عاشقان امام رضا
خـوش بحـال دل مـن مثـل تـو دارد آقـا ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
یک جذبه ریسمان شد و پای مرا گرفت
یک ابر گریه کرد و دوباره هوا گرفت
افسوس ذکرهای لبم ناشنیده ماند
دادم کبود ماند و گلوی صدا گرفت
صورت به صورت در صحنش گذاشتم
در گفت: آهِ گرم کشیدی بیا گرفت
بالای سر نشستم و دیدم که جبرئیل
یک پر گذاشت در صف و از پیش جا گرفت
بالای سر نشستم و دیدم که عاشقی
خواند از فضائل تو و بعداً عبا گرفت
دیوانه ای که عقل طلب کرد از شما
بالای سر نشستم و دیدم عصا گرفت
بالای سر نشسته ام و حدس میزنم
پائین پای تو چه کسی را شفا گرفت
پرسیدم از نسیم، کجایی؟ جواب داد
با بوسه ای که از لب گلدسته ها گرفت
سمت زیارتم بشتابید چون که اشک
امشب ضریح چهره ی ما را طلا گرفت
شیخ رضا جعفری
اینـکه می خوانمت از دور دلیلش این است
دلِ مـا نـازک و ابیـات شـما سنگین است...!
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
این راه برای خسته دور است چقدر
از نور تو چشم بسته دور است چقدر
گامی به تصوّر تو نزدیک شدن
از آینهای شکسته دور است چقدر
با دیدن تو چه محشری خواهد شد
آغاز حیات دیگری خواهد شد
وقتی که به صحن آسمانت برسم
آهوی دلم کبوتری خواهد شد
هر چند دلم نقطهای از تاریکی است
بین من و تو پاره خط باریکی است
در هندسهی عشق مثلث شدهایم
من، تو و خدایی که در این نزدیکی است
من باز میان اوج گیسوی تو غرق
در خلوت صحن پر هیاهوی تو غرق
تو ماهی و این پلنگِ حیرت زده، شد
در برکهی چشم بچه آهوی تو غرق
هم گنبد و هم رواق این خانه طلا
یک شاخه گلی میان گلدان طلا
بیمار توام؛ هوای این پنجرهی
فولاد نمیدهم به ایوان طلا
اینجا همه لحظه ها طلایی است چرا؟
هر گوشهی این زمین، هوایی است چرا؟
برمیگردم، در این دل مشهدیم
یک حال عجیب کربلایی است چرا؟
قصدم سفری برای گلگشت نبود
برگشت از آرامش این دشت نبود
در فال خطوط کف دستانم کاش
تقدیر بلیت رفت و برگشت نبود
زرد آمده بودم و طلایی رفتم
شب بودم و غرق روشنایی رفتم
از راه زمینی آمدم با آهو
همراه کبوترت هوایی رفتم
خط، چشم براه ایستگاه است هنوز
شب، سمفونی قطار و آه است هنوز
خوشبخت کبوترت که تا خانه پرید
آهوی تو آوارهی راه است هنوز
قاسم صرافان
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
من سر به زیر بودم و سر به هوا شدم .. از آن شبی که خورد نگاهم به گنبدش
چند روزیست دلــم میــل ِ زیــارت دارد
باز حس می کنم این قلب، حرارت دارد
واژه در واژه برای تــو غـزل میگویم
بیـت بیـت غـزلـم عرض ِ ارادت دارد
بی جهت نیست کـه قلبـم بـه کبـوتـر هایت
چنـد سالیست کـه احساس ِ حسـادت دارد
نیستــم لایق ِ دیــدار تـــو، امــا آقــا
چشم هایـم بـه تمـاشـای تـــو عـادت دارد
آه ! دلتنگ ِ تـو ام، بـاز مـرا دعـوت کن
چند روزیست دلــم میــل ِ زیــارت دارد . . .
طیبه عباسی
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
هر دم از روى تو نقشى زنَدَم راه خيال
با كه گويم كه در اين پرده چه ها مى بينم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
ای در هراس روز قیامت پناه من
ای آشنای اشک من و سوز و آه من
دل پیش تو بهانه ی غربت نمی کند
ای دلبر همیشگی و دلبخواه من
از بنده زادگان توأم ثامن الحجج
بیجا نگفته ام که تو باشی اله من
با تو چه زود ناز مرا می خرد خدا
ای تا حریم قرب خدا شاهراه من
ناراضی از کنار تو هرگز نرفته ام
نومید کی شود ز عطایت نگاه من
من در حریم قدس تو تطهیر می شوم
می ریزد از دعای تو بار گناه من
گفتی برای دیدن من زود می رسی
ای انتظار لحظه ی مرگم گواه من
اینجا مدینه، مکه، نجف یا که کربلاست
اینجا بهشت روی زمین جنّت الرّضاست
حسن علیپور
ارامشم را از تو میگیرم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دلخون و دلشکسته فقط آه می کشم
با حال و روز خسته فقط آه می کشم
آتش گرفته جان من از جور روزگار
با این دلِ شکسته فقط آه می کشم
حرف دل است ساده تر از اشک جاری ام
با اشک دسته دسته فقط آه می کشم
این روزها به غربت خود خو گرفته ام
دل از همه گسسته فقط آه می کشم
دنیا به غیر غربت و رنج و بلا نداشت
چشم از زمانه بسته فقط آه می کشم
از عالمی بریدم و اینجا رسیده ام
کنج حرم نشسته فقط آه می کشم
شاعر: یوسف رحیمی
یک گوشه از بام تو ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ایها الامام الرئوف