عاشقان امام رضا
کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می شدم
ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت می شدم
کاش یک شب می گذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت می شدم
کاش یک شب می سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنیا، غزل خوان دو چشمت می شدم
کاش یک شب می نشستم بر ضریح چشم تو
باز هم پابند پیمان دو چشمت می شدم
صحن و ایوان تو را اى کاش جارو می زدم
چون کبوتر ها نگهبان دو چشمت می شدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
کاش آهوى بیابان دو چشمت می شدم
کاش یک شب معرفت می چیدم از چشمان تو
غرق در دریاى عرفان دو چشمت می شدم
کاش یک شب می شدم خیس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت می شدم
کاش یک شب نور می نوشیدم از چشمان تو
می درخشیدم، چراغان دو چشمت می شدم
سخت شیرین است طعم روشن چشمان تو
کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می شدم
(شاعر: رضا اسماعیلی)
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
تا نقش بست در دل من ابتداي تو
پيچيد در تمام اتاقم فضاي تو
باران گرفت، باز دو چشمان عاشقم
در حس و حال عشقِ زلالِ صداي تو
"گفتی که ابر باش ولی شعر گریه کن
گفتم به روی چشم، ولی با دعای تو"
هي مي چكيد دانه به دانه كنار هم
هي مي نوشت واژه به واژه براي تو
جان مي گرفت از تو غزل واره هاي من
پر مي كشيد با تو دلم در هواي تو
روزي هزار بار، غزل هم شوم كم است
اي انتهاي شاعريم ابتداي تو
اين شعر هم گرفته دلش گريه مي كند
آقا كجاست قافيه ي شانه هاي تو ؟
حالا كنار دفتر شعرم نشسته است
يك آهوي شكسته دل مبتلاي تو
من هم كبوترت شدم آقا و مي پرم
در امتداد آبي بي انتهاي تو
(شاعر: علی مسرور)
یا امام رضا یعنی بازم قسمتم میشه
اولین بار نیست که گریه می کنم
اما...
اولین بار است
گروه افتاب
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
السلام عليك يا امام رضا
همان گدای قدیمی که داشتی داری...
همان امام رضایی که داشتم دارم...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
چرخ می خورم و سرگردانی ام را یله می کنم روی گنبد و گلدسته ها.
چرخ می خورم و بی قراری ام از ایوان می گذرد و بند می شود به پنجره فولاد.
چرخ می خورم و تشنگی ام در حوالی سقاخانه پرسه می زند.
چرخ می خورم مدام و کبوتر آرزوهایم بالبال می زند.
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی دریغ تو را فخر می کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچکس نمی رود؛وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایهسار شمایند و شما سایه بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می کشم و هنوز چرخ میخورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی.