عاشقان امام رضا
زوج جواني به زيارت حضرت رضا عليه السلام مشرف شده بودند. وقتي از حرم بر مي گشتند در يكي از خيابانهاي نزديك حرم مطهر فردي به همسر جوان آن مرد جسارتي مي كند و در جمعيت گم مي شود. مرد جوان وقتي صورتش را بر مي گرداند يك پهلوان مشهدي را كه سر كوچه ايستاده بود مي بيند و گمان مي كند كه او به زن جوانش اهانت كرده است. جلو مي رود و بدون مقدمه دو سيلي محكم به گوش آن پهلوان مي زند. دوستان پهلوان حمله مي كنند كه او را بزنند اما پهلوان مانع مي شود.
مرد جوان با همسرش مي رود. همسرش مي گويد: اشتباه كردي ؛ فرد ديگري به من توهين كرد و سريع در لابلاي جمعيت گم شد. ولي اين پهلوان خيلي مرد بود. با اينكه قدرت داشت تو را نزد. پهلوان مشهدي آرام آرام گريه كنان به حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف مي شود و به حضرت عرض مي كند: يا علي ابن موسي الرضا من مي توانستم او را بزنم ولي احساس كردم او مهمان شماست ؛ زائر شماست ؛ تحمل كردم. دو تا سيلي به خاطر شما خوردم از من قبول كنيد.
مرد جوان به همسرش مي گويد برويم هديه اي بخريم و به منزل پهلوان برويم و از او عذر خواهي كنيم. هديه اي مي خرند و به آن محل مي آيند و سراغ منزل پهلوان را مي گيرند و به منزلش مي روند و عذر خواهي مي كنند. پهلوان مي گويد: من از شما ناراحت نيستم و نياز به عذر خواهي نيست چون من با مولايم علي ابن موسي الرضا عليه السلام معامله كردم.
سالها از ان ماجرا مي گذرد. پهلوان مشهدي به تهران مي آيد و به اداره گذرنامه مي رود كه گذرنامه براي سفر به كربلا را بگيرد. در اداره گذرنامه با سرهنگي كه خوي زشت رضا پهلوي در او بود دعوايش مي شود و مجبور مي شود دو تا سيلي محكم به گوش سرهنگ بزند. او را بازداشت مي كنند و براي او يك پرونده سنگين درست كرده و راهي زندانش مي كنند.
يك روز پهلوان مشهدي در زندان غمگين و ناراحت نشسته بود كه مردي از مسئولين زندان عبور مي كند و به او نگاه خيره اي مي اندازد و سپس او را به دفتر خود مي خواند. او را به دفتر مي برند. مي گويد: مرا ميشناسي ؟ مي گويد: نه. مي گويد: من همان مردي هستم كه چند سال پيش در مشهد دو تا سيلي به صورتت زدم و تو به خاطر امام رضا عليه السلام دست رويم دراز نكردي. در زندان چه مي كني ؟
پهلوان قضيه را تعريف مي كند. آن مسئول دستور مي دهد پرونده اش را مي آورند و پرونده پهلوان را پاره مي كند و به او مي گويد: خودم به تو گذرنامه مي دهم و شش ماه تو را به كربلا مي فرستم و تمام مخارج سفرت را خواهم داد. ( لازم به ذكر است كه اين جريان مربوط به قبل از انقلاب است )
پهلوان مي گويد: پس اجازه بده به مشهد بروم و برگردم. آن مرد مسئول مي گويد: مي خواهي بروي مشهد چه كني ؟ از همين جا مشرف شو كربلا. پهلوان مي گويد: مي خواهم خدمت حضرت رضا عليه السلام مشرف شوم و از حضرت سپاسگزاري كنم و بگويم: شما چقدر آقا هستيد كه دو سيلي را اين گونه جبران مي فرمائيد
آقاي قرائتي نقل مي كنند؛روزي به يكي از خدام حرم رضوي گفتم: بهترين عنايتي كه حضرت به زوارشون داشتند و شما ديديد بيان كنيد.
آن خادم گفت: دختر خانم جواني از ناحيه سر مريض بود و هيچ دكتري تشخيص نمي داد كه مريضيش چي هست. مادرش خسته شده بود. به دخترش گفت: برو كنار ضريح بنشين و تا شفا نگرفتي بر نگرد. دختر هم از سر صبح آمده بود و كنار ضريح گريه مي كرد
آن روز قرار شد تا من گلهاي بالاي ضريح مطهر رو عوض كنم.
وقتي گلدان سنگين رو به دستم گرفتم، از فرط سنگيني، گلدان از دستم افتاد و به سر خانمي كه كنار ضريح بود خورد و خون زيادي از سرش رفت. سريع اون خانم رو به بيمارستان بردند.
من ناراحت بودم كه اين خانم كي بود و وضعيتش چي شد ؟
وقتي سوال كردم، گفتند: اين خانم مريضي اي در سر داشت كه هيچ دكتري نتوانست تشخيص بدهد. وقتي گلدان به سرش خورد و شوك در سرش ايجاد شد، درد سر هم كاملا مرتفع شد و در حقيقت برخورد گلدان به سر اين خانم باعث شفاي اين خانم شد
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
در ایـن هـوا که گرفتـسـت و گـاه بـارانیـست
هـوا هـوای زیـارت هـوا خـراسـانیـست ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه آلاف تحیة و الثناء
گلدسته هايِ مرقدتان پايه هايِ عرش
فانوس هايِ ساحل بي انتهايِ عرش
بر ساحت ضريح تو انس وملك دخيل
آيينه كاري حرمت كار جبرئيل
آقامون امام رضا میگن عشق عالم تابه
برای اونا كه عاشقن هشتمین اربابه
خدا می دونه امام رضا سرِّ عشق نابه
امام رضا بخرم
منو ببر به حرم
قسم به چشم ترم
تویی تو تاج سرم
آقا بیا زكرم
به كربلا ببرم
السلطان ابا الحسن
آقا شده مشهدت برام كربلای ثانی
برا غم و روضه ی شما فاطمه شد بانی
تو دلای بی قرار ما تا ابد سلطانی
تو حل مشكل ما
تموم حاصل ما
تو حج كامل ما
تو حل مشكل ما
تموم حاصل ما
نماز نافله ما
سرشته باگله ما
جلا بده دل ما
امام رضا بخرم
منو ببر به حرم
قسم به چشم ترم
تویی تو تاج سرم
آقا بیا زكرم
به كربلا ببرم
السلطان ابا الحسن
اگه دیگه قسمتم همین سرنوشت شومه
مگه دل من به دوریه كربلا محكومه
درد دل ما رو می شنوه حضرت معصومه
غریبت الغربا
معین الضعفا
به درد من تو دوا
به حاجتم تو روا
كرم نما تو به ما
برات كرببلا
امام رضا بخرم
منو ببر به حرم
قسم به چشم ترم
تویی تو تاج سرم
آقا بیا زكرم
به كربلا ببرم
السلطان ابا الحسن