عاشقان امام رضا
تو را با نام آهو می شناسند
رضای حضرت هو می شناسند
تمام رعیت ملک عظیمت
به نام شاه خوشرو می شناسند
کجا اینگونه سلطان را همیشه
به خم های دو ابرو می شناسند
همه از بس که یار بی کسانی
شهی بازور و بازو می شناسند
تمام آستان و صحن ها را
همه پهلو به پهلو می شناسند
همه ما را میان صحن هایت
گدای آب و جارو می شناسند
بیا اینجا غریبان یاردارند
که ماها را در این تو می شناسند
همه اینجا تو را از بس رئوفی
ضمانت خواه آهو می شناسند
هرکی میره به کربلا از حرم رضا میره...
آقاجان من کربلا میخوام
همیشه تو تب دوری از آقا و حسرت زیارت ایشون میسوزم
کنارشون که هستم همه چیز خوبه ...
مگه میشه کنار خورشید هشتمین بود
و عشق و مهربانی و نور رو لمس کرد و خوب نبود ؟
مگه میشه نفس بکشی تو هوای ضامن آهو و لذت نبری ؟
مگه دغدغه ای هم میمونه برات وقتی آقات کنارته؟
از مشهدالرضا برگشتم ولی دلم اونجاست
امام رضای عزیزم ممنون به خاطر اینکه منو به آرزوم رسوندی
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
یادش بخیر هفته پیش این روز چه حالی داشتم ، چه شور و شوقی داشتم
چقدر زود گذشت، به یه چشم بهم زدن گذشت و رفت
برگشتم و دوباره دلتنگی از حرم شروع شد
یا امام رضا عاشقتو منتظر نزار
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
وقت خروج تازه زمین گیر می شوم ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دلــــــم
اگـــر بــرای ِ تــو تـنگ مـی شــود
ببخـش !
روزم ایـن گـونه ، قـشنـگ مـی شـود . . .
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
سلام به امام رضای عزیزم.ممنون بابت هدیه دیشبتون،کلی ذوق کردم
چهار شب هست که از مشهد برگشتم و عین چهار شب تو خواب زائر حرم شما هستم و تو صحن ها میچرخم و نماز میخونم ،حس خوبیه برای منی که بازم از شما دور افتادم یه خواب شیرینه ، خیلی شیرین
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
می شود ایا
با تو طرح توسعه دلم
کلنگ بخورد؟
یعنی می شود
وسعت این دل شود
قد صحن جامع رضوی....
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
بنام خدا
وجود امام رضا(ع) و مرقد و بارگاه ایشان از نعمت هائیست که خداوند به ما عطا کرده و خیلی از ما قدردان این نعمت بزرگ نیستیم.
از کرامات آن حضرت خاطره ای شنیدم که بشرح زیر است:
دوستی میگفت که برای تغییرات داخلی حرم آقا چند شرکت اعلام آمادگی کردند که یکی از آنها از کارشناسان خارجی استفاده میکرده و در هنگام بررسی قسمتهای حرم وقتی به پنجره فولاد میرسند یکی از آنها با تعجب از همراهش میپرسد که مردم اینجا چه میکنند و چرا اینقدر شلوغ است و این پارچه ها که به پنجره گره خورده چیست؟ فرد مترجم برای او داستان پنجره فولاد و دخیل شدن مردم و شفا گرفتن آنها را تعریف میکند و میگوید که با واسطه قرار دادن امام رضا(ع) مردم از درگاه خداوند شفای مریض هاشون را میگیرند.کارشناس خارجی بعد از کمی تفکر ناگهان کروات خود را باز کرده و به سمت پنجره فولاد میرود و آنرا به پنجره می بندد و بر میگردد در حالیکه همه با تعجب به او نگاه میکردند که چه میکند. از او سوال شد که چکار کردی؟ فرد خارجی به آنها میگوید میخواهم امام رضای شما را امتحان کنم و من فرزندی دارم که فلج است و در سراسر اروپا نزد همه دکترها رفته ام و همه از بهبود او قطع امید کرده اند.حالا با بستن کروات خود گفتم که اگر بچه ام بهبود یابد نه تنها مسلمان میشوم بلکه به گفته های شما هم در مورد کرامات ایشان اعتقاد پیدا خواهم کرد.بعد از حدود نیم ساعتی در حالیکه همه به این مسئله فکر میکردیم و نگران شرایط ایجاد شده بودیم تلفن همراه مرد خارجی زنگ خورد و ناگهان وضعیت او منقلب شد و بلافاصله بعد از قطع تلفن در حالیکه بشدت اشک میریخت گفت مرا به بارگاه امام ببرید تا مسلمان شوم و اینگونه جریان را تعریف کرد که همسرم بود زنگ زد و سوال کرد کجائی؟گفتم ایران. گفت میدانم ایران هستی، دقیقا کجای ایرانی؟ گفتم در حرم یکی از کسانی که ایرانی های مسلمان میگویند امام هشتم آنهاست و نامش رضا میباشد. همسرم با گریه گفت چند دقیقه قبل کسی زنگ زد درب را باز کردم پرسیدم کیست و با کی کار دارد؟ گفت نامم رضاست و شوهر شما از من خواسته که فرزند بیمارتان را معالجه کنم. ایشان را بداخل اتاق فرزندمان راهنمائی کردم .ایشان بمحض دیدن پسرمان دستی از یر تا پائین پای او کشید و گفت به اذن خدا بلند شو و راه برو. با کمال ناباوری دیدم پسرمان بلند شد و راه رفت و اکنون نیز مشغول بازی کردن است. آن مرد خداحافظی کرد و گفت که به شوهرتان سلام برسانید و بگوئید ما کسی را دست خالی از درگاهمان بر نمی گردانیم و رفت. مرد خارجی با هماهنگی مسئولان حرم به دین اسلام مشرف شد و از آن پس هر چند وقت یکبار به همراه همسر و فرزندش که آنها هم مسلمان شده اند به پابوسی آقا امام رضا می آیند.
بنایراین اگر با ایمان قلبی و کامل و با توکل به خداوند توانا معصومین و امامان را واسطه کنیم مطمئن باشید که این خانواده اهل کرامت آنقدر کریم هستند که از خداوند برای ما شفاعت بخواهند.
یا امام رضا بازم دلتنگ صحن و سراتم.
یادش بخیر هفته پیش این موقع ....
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
چون ماهیان برکهام، بیتاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
من خوب میدانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
به به! چه میآید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
وقت نظر بر گنبد و گلدستههای عرشیت
افتاده با عمامهها از سر کلاهم یا رضا !
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطهخواه»م یا رضا !
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
یادم نمیآید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانهات
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمندهی آن اشتباهم یا رضا !
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
از آب سقا خانهات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !
می دانی؟
آنچه سالیان سال روحم را می آزارد
فاصله
است همان دردی که دوباره
از من تا شماست
فاصله...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
شعر زیر، اثری است ماندگار از استاد عماد خراسانی که به لهجه مشهدی سروده شده است
| یَرِه گِه کارِ مو و تو دِرِه بالا میگیره | ذره ذره دِرِه عشقت تو دِلُم جا میگیره | |
| روز اول به خودُم گُفتُم ایَم مثل بَقی | حالا کم کم میبینُم کار دِرِه بالا میگیره | |
| چَن شَبه واز مثِ چل سال پیش اَزی مرغ دِلُم | تو زمستون بَهَنِهٔ سِبزه و صحرا میگیره | |
| چَن شَبه واز مودوزُم چشمامه تا صُبحه به چُخت | یا به یک سَم بیخودی مات مِمِنِه و را میگیره | |
| تا سحر جُل مِزِنُم خواب به سُراغُم نیمیه | هی دِلُم مثل بِچه بَهَنِه بی جا میگیره | |
| مُگُمِش هرچی که مرگت چیه کوفتی! نِمِگه | عوضش نق مِزِنِه و ذکر خدایا میگیره | |
| پیری و معرکه گیری که مِگَن کار مُویه | دِرِه کم کم ای کتاب صفحه پِنجاه میگیره | |
| اوکه عاشق شده پنهون مُکُنِه مثل اویِه | که سِوار شتر و پشتشِه دولا میگیره | |
| کوتا کِردَن دامنارِ تا بیخِ رون، مشتی عماد! | دیگه مجنون توی خواب دامن لیلا میگیره |