عاشقان امام رضا
ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سـر ســودا زده من...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
هر كس كه زیر پای بلند شما نشست شانه به شانه ی همه ی انبیا نشست
یك لحظه با نفس زدن در حریم تو یك عمر زائر تو كنار خدا نشست
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا...
سلام بر تو ای امام مهربانیها! ای امام دلهای بیکس و تنها، ای پناه دلهای بیپناه.
سلام آقاجان!
غبار غفلت از دلم کنار بزن و پنجره عطوفت به رویم بگشای که روح و دلم چون آهوی رمیدهای در این دنیای تنهایی، شوق یک لحظه آغوش و پناهت را دارد.
آقاجان! این دنیا شکارچی دل من است و دل من شکار گناهانم، که در دام دنیا اسیر شده.
دستم بگیر و پنجره دلم را روی گنبد طلاییات بگشای و اجازه پر زدن در آسمان مهربانیات را به من بده که آسمان مهربانی تو برای همهی دلهای رمیده باران رحمت هدیه میدهد و همیشه شفای دلهای عاشق است.
کاش هرجا پنجرهای بود، رو به گنبد طلاییات باز میشد و نسیم عطر حرمت را برایم هدیه میآورد، ای نزدیکترین به هر دور!
متن : محمد علی رضایی
دلم شکسته و در سینه ام نوایی نیست
به بی نوایی من هیچ بی نوایی نیست
تمام زندگی من تویی امام رضا
مرا به جز تو ولی و کس آشنایی نیست
کبوتر حرم آستان قرب تو ام
به جز هوای تو در سر مرا هوایی نیست
به غرفه های ضریحت دلم گره خورده
دخیل عشق توام من در این ریایی نیست
کسی به گوش دل من میان صحنش گفت
به با صفایی این آستانه جایی نیست
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
شادشو این دل که رضا یار ماست
در دو جهان سید و سالار ماست
ماهمه پروانه ولی ان جناب
شمع فروزان شب تارماست
غم ننماید به دل ما مکان
چون که رضا مونس و غمخوار ماست
دایره شکل ار بشود قلب ما
مهر رضا نقطه پرگار ماست
ما به جوارش چو پناهنده ایم
از همه افات نگه دار ماست
روز قیامت نکنیم اضطراب
زانکه رضا یار و مددکار ماست
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
من با تو زندگی نکنم پیر می شوم
بی تو من از جوانی خود سیر می شوم
من در شعاع پرتو شمس الشموسیت
بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم
آیینه کاری حرمت ذره پروری است
من در رواق چشم تو تکثیر می شوم
در صحن کهنه سوی تو کردم نماز را
اینجاست آنکه لایق تکبیر می شوم
من در شمار سلسله راویان شدم
چون با حدیث سلسله زنجیر می شوم
من گریه ام گرفته کمی هم به من بخند
دارم به پای خویش سرازیر می شوم
یک شب نشد که بیگنه آیم زیارتت
اما دوباره پیش تو تقدیر می شوم
وقتی که آه میکشم از پرده ی نیاز
بی پرده با تو صاحب تصویر می شوم
بیچاره من که نیست قلمدانم از طلا
هر چند با نگاه تو اکسیر می شوم
نقاره خانه ات ز کجا آب می خورد
کز بانگ آن چو سیل سرازیر می شوم؟
آن نامه ام که از سر تعجیل و اضطراب
بر بال کفتران تو تحریر می شوم
این رنگ طوسی از دل سرخم نمی رود
گرچه دورنگ،دور ز تزویر می شوم
برداشت سیل گریه بساط زیارتم
نم نم دوباره قابل تعمیر می شوم
حوض حیاط تو بدهد مرده را حیات
من نیز با تو عیسی تاثیر می شوم
وقت ورود در حرم تو هوایی ام
وقت خروج تازه زمین گیر می شوم
بادا شلوغ دور و برت کعبه ی عزیز
من حاجی توام که به تقصیر می شوم
یک روز اگر که زینت دیوار تو شوم
آیینه را گذاشته شمشیر می شوم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
سلام امام رضای عزیزم
انقدر دلم برات تنگ شده که نمیدونم چی بگم واز کجا بگم
کاش میشد همیشه توی حرمت باشم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دیروزجاتون خالی رفته بودم حرم امام رضایه گاری دیدم که داره موقع نمازمغرب فرش برای نمازگذارهامی بره منم چندقدمی تامسیری روبه آنهاکمک کردم اگه امام رضابپذیره این خادمی کوچیک منو.تایه ساعت دیگه هم دارم دوباره میرم واسه عضویت درکتابخونه آستان قدس که واسم کلاس گذاشتن .
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
گرم شور وعشق و مستی و عیش و حال
غوطه ور در عالم فکر و خیال
پر کشیدم از زمین و از زمان
یافتم خود را در مکانی لا مکان
چشم تا می دید انسان بود وبس
از کسی بالا نمی آمد نفس
آدم و حوا و هرچه زاده اند
گوئیا در این زمین استاده اند
هاتفی در گوش من داد این پیام
عمر دنیا گشته است اینک تمام
روز حشر و محشر عظمی به پاست
قاضی این محکمه تنها خداست
یک طرف دوزخ بدو یکسو بهشت
وقت آگاهی زحکم سرنوشت
هرکسی در دست خود یک نامه داشت
نامه را در پیش حاکم می گذاشت
بعد از آن باریتعالی می نوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت
گشت و نوبت بر من مسکین رسید
نامه ام را خواند و اعمالم چو دید
با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه
خوب میدانی که اینجا برزخ است
جای تو یک گوشه ای در دوزخ است
در حق رب خودت بد کرده ای
راه خوشبختی خود سد کرده ای
کار خوب و نیک اینجا می خرند
گفت تا من را سوی دوزخ برند
یک نظر تا به جهنم دوختم
از شرار شعله هایش سوختم
ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم چون بدید آهی کشید
تا که آمد دیده ام پر نور شد
یک نگاهم کرد آتش دور شد
دست برسینه به پیشش جبرئیل
دور او حلقه زده نوح و خلیل
پیش آمد تا مرا افسرده دید
اینچنینم خسته و پژمرده دید
اشک در چشمان پرمهرش شکفت
رو به حق بنمود با دادار گفت:
پور موسی با تو صحبت می کند
ضامن آهو شفاعت می کند
خوب می دانی که من دردی کشم
جور این بدکار را من می کشم
گرچه او با نامه ای بد آمده
چند باری را به مشهد آمده
ریزه خوار بزم خوانم بوده است
چند روزی میهمانم بوده است
آمده صدبار بر من رو زده
پیش ایوان طلا زانو زده
گنبد و گلدسته ام را دیده است
کفشداری مرا بوسیده است
گرچه از لطف تودگر رانده است
در حریم من زیارت خوانده است
گرچه صدبار آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است
مادرش او را به عشقم زاده است
به کبوترهام دانه داده است
خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست
تا توانست احترامم کرده است
بعد هر مجلس سلامم کرده است
بار الها ای خدای نیک و زشت
من بدون او نمیخواهم بهشت
لطف کن پروردگار جرم بخش
بنده ی بد را به اربابش ببخش
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا.
اقاجان تو اون دنیا هم مثل این دنیا تنهام نذار
امام رئوفم …
شمار دلتنگی هایم به بینهایت نزدیک می شود ومن می مانم و یک دنیا بی کسی
تمام تار و پود دلم قندیل بسته،دلم محتاج گرمای حریمت است
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا «علیه السلام»
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا «علیه السلام»