عاشقان امام رضا
دگر باره کوچه باغ دلتنگی هایم را با پرتویی از شعاع شما منتهی میکنم تا روی قلب خسته ام نامتان را در تنهاترین غربت ها لمس کنم وانگشتان نیمه جانم را برای گرفتن بارگاهتان التماس می کنم !
تارو پود وجودم یخ زد...
از همان لحظه ای که برای بار آخر از باب الرضا دست به سینه از محضرتان خداحافظی کردم ...
مولا اینجا هوا بس نا جوانمردانه سرد است ....
آتش غفلت روز به روز شعله ور تر می شود و کار وکاسبی وجدان روز به روز کساد تر !!!
از شما دورم اما ...
از بزرگترها شنیده ام هر جا که باشی دست به سینه که بگذاری و رو به بارگاهتان خالصانه که بخوانمتان انگار در جوار حرمتان ،شما را زیارت کرده ام .
پس در میان آسمان ها حرمتان را دوباره می بویم و اذن دخول می خوانم ،اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ....
حواسم بهتان هست آقا ..گرچه دل مشغولی ها امان سبک شدن نمی دهد اما ...
کنار شما که نیستم اما از عمق وجودم حواسم به شماست مولا !
برای شما دلتنگم حتی لحظه های که کمرنگ بودم ،حواسم به شما بود ...
کنار شما نیستم اما هرروز برایتان می میرم و باز از حرم وجود مقدستان دوباره جان می گیرم و زیر سایه شما سبز می شوم از نو.
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ....
این حق من است که کاسه های خالی شفاعت را پر کنم
مگر نه این که خودتان فرمودید:"هرکس از شیعیانم مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من باشد در قیامت شفیع او خواهم بود."
مولا کاش من لیاقت شناختتان را داشته باشم و شما پیاله ی من حقیر را پر کنید ...من کوچکتر ارآنم که شما را در قلب خود جای دهم چرا که بزرگترین آدم ها هم نمی توانند بزرگی شما در در چشم ودل هایشان جای دهند اما شما بزرگواری ...
و آدم های پست وحقیر را چه کاری جز چشم دوختن به دستان شفاعت بزرگان !
هان، ای رضا علیه السلام ! بگیر و بنوش. این جام شوکران، مُزدِ ولیعهدی توست. انگورهای فاجعه، این بار شرابی دیگرگونه آفریده اند.
مام آسمان، فرزند جگر سوخته خویش را به نام، می خواند؛ پاسخی باید داد. کهکشان آغوش گشوده است.
جاده بازگشت به کهکشان، از عمقِ زهرآگین ترین خوشه های انگور می گذرد. آه! که این کهکشان، چه جاده جگر سوزی دارد؟!
دیشب چگونه شبی بود؟ اینک که سپیده کاذب برآمده است؛ پسی آیا زین پس، هرگز سپیده ای سر خواهد زد، وقتی که آفتاب را به خاک سپرده ایم؟
اندیشه های سرگردان، سرم را به یغما می برند. اینک، من تنها مانده ام در هجومِ سوارانی که از من می گذرند و نیمه شبان، به سمت خانه ای می تازند که چراغش همواره روشن بوده است. مردِ منتظر را حس می کنم و کوله باری که بر دوش گرفته است. جاده ای مفروش از ستارگان، پیش پایش گسترده می شود. بنوش مولا! وقتِ رفتن است، که هجرتی این گونه، تقدیر دیرین پدران و فرزندان توست.
این واپسین نفس ها را پنجره ای بگشا، مولای من! که اینک، تمام بادهای مدینه، با شتاب به سویت می وزند، تا برای آخرین بار، عطرِ همیشه را از چهره مولای خویش برگیرند.
می وزند، تا خنکایی باشند بر جگری که می سوزد و شرحه شرحه می شود.
می وزند، تا پیکری غریب را بر دوشِ خویش تشییع کنند.
خوب گوش کنید! بادهای وفادار، امشب ناله می کنند.
این واپسین لحظه ها را پنجره ای بگشا، مولای من!
بادهای مدینه، خاطرات کهن را در سرت می آشوبند.
اینک، طعم زهرِ «جعده» را بر جگر پاره پاره حسن مجتبی علیه السلام ، خوب می فهمی.
خیانت، چه هُرمِ سوزانی دارد!
شبِ کوفه، این بار از خراسان بر آمده است و بار دیگر، مردی دیگر در محاصره کوفیانِ همیشه.
این جام، آبِ انگور نیست؛ اینک این تیغِ مذابِ ابن ملجم است که در این جام ریخته اند.
آب انگور نیست؛ دشنه پسرِ «ذی الجوشن» است که در دستان مأمون زاده شده است.
آب انگور نیست؛ خرمای زهرآلودِ زندانِ هارون الرشید است.
این سنّتِ دیرینی است؛ تا مدینه باشد، کوفه ای نیز خواهد بود.
اینک اگر نیک بنگری، خواهی دید چشمانِ خیسِ زمین را و پنجره ای که هم چنان گشود مانده است.
مردی لبخند می زند، گاهِ هجرتِ موعود است؛ چشم ها را می بندد و نوری که آرام و کشیده، از پنجره به سمت کهکشان جاری می شود.
روز بسیار شریفی است ، این روز زیارتی مخصوص امام رضا (ع) است و زیارت آن حضرت از دور و نزدیک سنت است.
سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز 23 ذی القعده (طبق روایتی روز شهادت آن حضرت) نیز نقل می کند و در پایان می نویسد :
استحباب زیارت آن حضرت در ماه رجب گذشت (بحار الانوار جلد 99 صفحات 43 و 44) .
مرحوم محدث قمی روز 25 ذی القعده را نیز به این موارد ضمیمه کرده است.1
*****************************
دور باشی یا نزدیک، امروز روز دیدار است،
اما من خیلی دعا کردم که به نزدیک خویش دعوتم کند.
غسل طهارت کردم، پاک و حلال ترین لباس را پوشیدم.
کسی منتظر من است. باید آرام و آهسته قدم برداشت که در هر قدم ذکری با ثوابی است: سبحان الله ، الحمدلله ...، اما قدم های من آرام نمی شوند. پرواز می کنند.
آخر آنجا که به سویش می شتابند، قطعه ای از بهشت است.
لحظه ای بزرگ منتظر من است، بزرگتر از لحظه تولدم.
آمده ام به قلعه (لا اله الا الله) داخل شوم و اذن دخول می خوانم :
« فاذن لی یا مولای فی الدخول افضل ما اذنت لاحد من اولیاءکِ؛ مولای من! به من اجازه بده وارد شوم، همانطور که به یکی از دوستان نزدیکت اجازه می دهی و بلکه بهتر از آن!»
شک ندارم که اجازه می دهد... و حالا حتماً لحظه خوش آمد گویی است:«بسم الله و بالله و فی سبیل الله ...»
سلام میدهم و شک ندارم که زود پاسخ می گوید. سرم را به نشانه احترام پایین انداخته ام و نگاهم را به نشانه شرمندگی.
«... ای خدایی که به یکتایی ات و رسالت پیامبرت اقرار دارم! بر محمد و آل پاکش درود فرست، چنان درودی که هیچ کس جز خودت نتواند بشماردش...»
«... اللهم إلیک صمدت مِن ارضی...؛ خداوندا از سرزمینم خارج شدم و به تو رو کردم، شهرها را زیر پا گذاشتم به امید رحمت تو! پس بی پناهم مکن و دست خالی برم مگردان...»
حافظ ! وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
سلام من به تمامی امامان معصوم و بخصوص امام رضا علیه السلام ارادت خاصی دارم..... انشاالله باز هم کبوتری بشم و بسمت حرمش پرواز کنم چون من هربار قسمتم میشه و به زیارتشون میرم خودم نمیفهمم چطوری جور شد و رفتم و انگار آقا میطلبه و من با اشتیاق پرواز میکنم....
جرا هروقت نقاره هات به صدا در می آ ید اشکم جاری میشه ،نمی دونم !!!
میدونی .... یه حس عجیبیه ... یه صدای خاصیه که انگار یه عمر دنبالش بودمو اینجا پیداش کردم .خیلی از آهنگا هست آدما یاد خیلی چیزا وخیلی کسا میندازه اما یه کمبودی توی صدا هام بود ،دلم دنبال یه صدایی میگشت که
هم بوی همه کسو بده هم بوی بی کسی
هم بوی درد بده هم بوی درمان
هم آرامش بم بده هم دلمو بی قرار کنه
هم عاقلم کنه وهم دیوونه
هم عارفم کنه وهم عاشق ...
میدونی ...
دلم خیلی وقت بود دنبال یه صدا میگشت که همه ی نگفته هارو بگه ، حرف دلارو بشه از بین تارو پود ملودی هاش کشید بیرون ،حرف دل مادری که دختر بچه 4 سالشو 1 ساله که بسته به پنجره فولادتو هر روز به این امید چشماشو باز میکنه که نقاره هات برای شفای دخترش به صدا دربیان،حرف دل پدری که اجاره خونش چند ماهه عقب افتاده و اومده اینجا از شرمندگیش جلوی خونوادش برات میگه از وقتایی که سرشو انداخته پایینو آروم گریه کرده وقتی دیده سر سفرش جز نون ویه غذای ساده نیست،حرف دل پیرزنی که از دار دنیا 1 پسر داره و اونم بخاطر عقب افتادن قسطای ماشینیش وشکایت کردن ضامنش افتاده تو زندان،حرف دل پسری که عاشق شده اما هیچی نداره پا پیش بزاره ، حرف دل پدر دل سوخته ای که پسر ورزشکارش اسیر دام اعتیاد شده و هر روز جلوی چشماش ذره ذره آب میشه حرف دل کسایی که میان اینجا و ظهور آقاشونو ازت می خوان و صبرشون دیگه لبریز شده ،حرف دل کسایی که خسته شدن از تاریکیو و اینجا دنبال یه روزنه ی امید می گردن ....،حرف دل کسایی که ...
چه جوریه که همه ی این حرفا توی این صدا خلاصه شده نمیدونم !!!
چه جوریه که این همه اشکو ناله وخواهش توی این صدا پنهان،نمیدونم!!!
و قشنگترین منظره ی دنیا وقتیه که صدای نقاره هات توی صحن انقلابت میپیچه و اشک چشم کسی که خسته از همه جا به ایوون طلات تکیه داده بی اختیار روی گونه هاش میریزه ...
اینجا چقدر راحت میشه گریه کرد ،دیگه کسی از بی کسی هاش خجالت نمیکشه !چقدر راحت میشه داد زدو عقده های دلو باز کرد،چقدر توبه کردن اینجا آسونه چقدر خدایی شدن اینجا نزدیکه چقدر بال درآوردنو پرواز کردن اینجا ممکن!!!اینجا همه مثل همن ...شاه وگدا ،هردوتاشون در مقابل تو واین جلال وشکوهت پیشانی عجز به زمین ساییدن !
آخ که اینجا واقعا بهشته ...
و صدای نقاره هات ...
و اون صدا ،تنها اون صداست که منو مست خدایی شدن میکنه ...
**********************************
برای اولین بار در تاریخ نقاره خوانی، صدای نقاره خوانی حضرت رضا (ع) با کیفیت بسیار بالا و با بهره گیری از پیشرفته ترین امکانات ضبط صوت به صورت استریو توسط عوامل واحد شعر و موسیقی مرکز خراسان رضوی ضبط شد.
نوازندگی این قطعه به صورت موروثی در میان اعضای خانواده نوازندگان منتقل می شود. وی می فزاید، تاکنون تمامی نسخ موجود از این قطعه بصورت آنالوگ و تک باند ضبط شده بود که آخرین نمونه ضبط حرفه ای به این شکل به سال 1386 باز می گردد. با بهره گیری از نظرات کارشناسی نوازندگان پیشکسوت این قطعه و شناسایی سازهای اصلی در نواخت قطعه و همچنین بررسی بهترین مکان استقرار تجهیزات ،نسبت به ضبط این قطعه بصورت استریو اقدام شد. این قطعه از کیفیت، شفافیت و وضوح بسیار بالاتری نسبت به سایر قطعات موجود برخوردار است.
در شبانه روز دو نوبت یکی نزدیک طلوع و دیگری نزدیک غروب آفتاب در روی سر در شرقی صحن انقلاب (عتیق ) در محل مخصوصی به نام نقاره خانه که برای این کار ساخته شده است ،نقاره نواخته می شود
برای انجام این کار 11 نفر به نوبت انجام وظیفه می کنند که به آنها « عمله شکوه » می گویند . نواختن نقاره که به جهت آگاهی از نزدیک شدن پایان وقت نماز است به وسیل « طبل »و« کرنا » انجام می شود و در طول سال جز دو ماه محرم و صفر و سایر ایام سوگواری همه روز نقاره نواخته می شود . طبلها ذکری ندارند و فقط به عنوان «کوس شادمانه » و همنواز از شروع تا خاتمه باکرناها نواخته می شوند . در صورتی که کرناها ذکری دارند که در سه دست یا سه نوبت با دمیدن به صدا در می آیند و ذکر آنها که سینه به سینه نقل شده است چنین می باشد :
دست اول : « سرنواز » کرنا را به طرف گنبد حضرت به عنوان سلام می گیرد و چنین می دمد « سلطان دین و عقبی علی بن موسی الرضا » پسنوازان که تعداد آنها چهارنفر می باشد جواب می دهند « امام رضا » سرنواز مجددا با سر کرنا به طرف گنبد حضرت اشاره می کند و چنین می نوازد « امام رضا »
پس نوازان جواب دست دوم :کرنای سرنواز ذکر می کند « مولی ، مولی ، مولی علی بن موسی الرضا »
پس نوازان جواب می دهند « رضا جان » .
سرنواز سر کرنا را به طرف گنبد حضرت می گیرد و ذکر می کند « یا امام غریب یا امام رضا »
دست سوم :کرنای سرنواز ذکر می کند » دوران دوران امام رضاست ) در این موقع طبلها به عنوان شادی طبلهای خود را به صدا در می آورند ،این طبل به « کوس شادمانه » معروف است .
مجددا سرنواز کرنا می کند « دوران دوران امام رضاست دادرس بیچارگان ».
پس نوازان پاسخ می دهند « ای داد رس درماندگان »
موقعی که پس نوازان می خواهند کرنای خود را برزمین بگذارند سرنواز می گوید : « فریاد رس» این صحن که در مشرق حرم مطهر واقع شده از بناهای زمان « فتحعلی شاه » قاجار می باشد .
طول آن 85 و عرض آن 54متر است . این صحن دارای چهارایوان است . مشهورترین آنها ایوان طلاست که متصل به حرم می باشد ،و در زمان « ناصرالدین شاه قاجار» طلاکاری شد.
حال که قلم به دستم میگیرم ودر میان واژه ها حیران وسرگردان به دنبال کلمه ای برای وصف آن بزرگواریت می گردم باز هم به کوچه ای بی انتها میرسم و دستانم دوباره عاجز میشود از نوشتن کرامتت ای امام پروانه ها...
می خواهم سلام کنم اما باز شرمگین تر از همیشه دلم به طرف آن گنبد طلاییت پر می کشد،چرا که چند وقتیست کمتر به سراغت می آیم ،علتش را خودم هم نمیدانم ولی امام خوبم باور کن بیشتر از همیشه دوستت دارم ...
این بار قلم را به دست دلم دادم ،دلی که برای دیدنتان هرکاری میکند.
این بار نمی خوهم از مادیات بنویسم ،نمی خواهم از این آرزو هایی بنویسم که در آن ها گم شده ایم و آن قدر برای رسیدن به آن ها می دویم ومیدویم که گاهی دل چندین نفر را میشکنیم و حرف حساب را زیر پا می گذاریم تا اندکی از سهممان کم نشود
اما در آن وقتی که دیگر جایی برای جبران نمانده از خودمان می پرسیم ما برای چه اینقدر بی تفاوت بوده ایم ،در برابرکار هایی که کرده ایم،در برابردل هایی که به خاطر دل سنگ بودنمان ناراحتشان کرده ایم وخنده را از لبانشان محو.
ای ضامن آهو،حرف من از دل است .
حرف من از دل آدم هاییست که حاضرندخوبی ها را فراموش کنند...
این بار می خواهم چشمانم را ببندم ،بغض گلویم را فرو ببرم و به درگاهت سجده بزنم وعارفانه بخواهم نگذاری من اینگونه باشم ...
مولای مهربانم نگذاری آن قدر بی رحم شوم که حاضر باشم قطره اشکی از چشمان کودکی جاری شود.
این بارمی خواهم کمکم کنی تا درک کنم این دنیا آن قدر هم ارزش ندارد که بخواهم بدون یاد شما زندگی کنم ....
میخواهم یک کبوتر باشم درست مثل برفی ،یادت می آید وقتی به پابوست آمده بودم آورده بودمش...
اما دیگر باز نگشت ،حرمت آنقدر زیبا بود که هر چه اصرار کردم نیامد نگرانی را از چشمانش میخواندم می ترسید کبوتر های حرمت با او دوست نشوند اما آن ها نیز مهمان نوازی را از خودت یاد گرفته بودند وچقدر آن لحظه ای که پرکشید و رفت بر روی سقاخانه ات نشست زیبا بود.
راستی آقاجانم مرا هم به غلامی قبول میکنی؟؟؟
جایی برای دلی خسته از بدی های دنیا داری؟؟؟
میشود من هم بچه آهویتان شوم؟
یعنی میشود روزی برسد که حس کنم همیشه در کنارت هستم ام نه این که همیشه در مشهد الرضاباشم.
،نه!!!دلم می خواهم همیشه در قلبم باشی گویی انگار روبه روی پنجره فولاد ایستاده ام،حتی اگر چند سال دیگر هم به حرمتان دعوت نشوم.
پس امام من رضاجان کمکم کن تا قدر خوبی هایم را بدانم و برای همیشه خوب بمانم
امام رضا! مدینه چراغش خاموش است ولی گنبد تو چراغون است.من دوست دارم در مدینه مثل حرم تو چراغان باشد.
حمیده بهبودی / کلاس پنجم
امام رضا! من از راه دور آمده ام و از شما چند خواهش دارم که حاجت های من را روا کنید یا امام رضا یکی از حاجت های من نزدیک شدن ظهور امام زمان است.
زهرا منفرد / شیراز
امام رضا! همه اومدند پشت پنجره فولاد حاجت بگیرن، حاجتشون رو بده من ،تو و کبوترات رو دوست دارم. آمدم حاجت بگیرم.
احسان علی پور اکرم / رفسنجان
امام رضا! من 10 سال دارم و اولین بار به زیارت تو آمدم و حاجت من و همه ی مسلمانان را برآورده کن.
فاطمه / مشهد
ای امام هشتم امام بزرگ از تو شفایم را می خواهم.
مجتبی / کلاس دوم
یا امام رضا! از تو می خواهم هر کس هر حاجت كه دارد يا و هر مریضی که دارد حاجتتان را برآورده بکن.
محمد رضا اکبر زاده / دزفول
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا یا پسر موسی بن جعفر من از راه دور آمده ام و از شما می خواهم که همه ی مریضه ر شف بدهید و حاجت همه ی مومنین و مومنان را برآورده کنید.یا ضامن آهو دستم به دامن شما روا کن حاجت همه ی ما را
نوید کنیان / شیراز
امام رضا حاجتم را روا کنید.
مرضیه / نظر آباد
من از امام رضا می خواهم مادر و پدرم ر سلامت نگه دارد و مریضان را شفا دهد.
امیر حسین رحیم زاده / اصفهان
دوست دارم خانه دار بشویم پدر و مادر سال های زیاد عمر کنند. من و پدر و مادرم سلامتی داشته باشیم.
جهانگیر/ 13 ساله / تهران
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و العافیه
عاشقت امین گنجعلی
یا امام رض مرا جز شیعیان خاص خود قرار بده.
رضا قاسمی / اصفهان
خداوند مریض ها ر شف بده
علی بهبودی / 10 ساله / یزد
من از امام رضا می خواهم که به من و پدر و مادرم سلامتی بدهد.من از امام رضا می خواهم که من را در درس ها موفق کند و من را به دین اسلام کامل آشنا کند.من امام رضا را خیلی دوست دارم و از امام رضا می خواهم هم در این دنیا و هم در آن دنیا به من کمک کند. و می خواهم تا زنده هستم امام رض من را به پا بوس خود بطلبد.
مجتبی کریمی / تهران
من از امام رض می خواهم مادر و پدرم را سلامت نگه دارد و من را در درسهایم یاری کند.آرزوهای خواهرم را برآورده کند
این روزهای پایانی اسفند به دفعات در گوشه ای روبه مشهدت ایستاده ام وبه اخلاص سلامت داده ام واکنون سلامی دیگر در آستانه تحویل سال نو .
سلامی از ته دل که در این حال وهوا بر زبان که نه ،بر جان وقلبم جاری می سازم.
سلامی که یقین دارم در این ایام که دلم را از هرچه غیر از تو وخدای توست خالی کرده ام وتهی از هرگونه گرد وغبار نفسانی است،
دوست دارم در این سلام آخرین روزهای اسفند با خودم وبا تو عهد ببندم ،رضا جان،امام آشنایم ،تا زمانی که دوباره رخصت حضور به من عطا کنی،به عشق لبیک هایی که به سلام هایم داده ای وبه عشق پرپر زدن های کبوتران حرمت که نماد رحمت ورافت تو عزیزند وبه حرمت حریم مقدست که عالم همه حریم توست ،
در کلامم - عملم - نگاهم - افکارم وهمه ی وجودم،
آن باشم که تو می خواهی وفراموش نکنم ،
"حلاوت آن نمازهایم را"که درخنکای معطر سحرگاهی بارگاهت می خواندم،وهمیشه تکرارشان کنم
"طراوت عفاف وپاکی "که در نگاه پوشش میهمانانت ،به احترام تو ومادرت زهرا(س)موج می زند،وهمیشه پاسش دارم
"سبکی احساس حضور آشنایی را" در نقطه نقطه تربت پاکت... که مهدی عزیزمان نیز دلبسته ی حرم توست،و همیشه منتظرش باشم .
وبرای ابد به یاد داشته باشم که اگر حضور جگر گوشه دلتان مهدی(عج) را نمی توانیم با العینه در میان خود حس کنیم اما از سر لطف وکرامت ولایت ولی فقیه را در غیاب آن عزیز،برایمان به ودیعت نهاده اید که اطاعت از او دل نهادن به خواسته ی مولایمان مهدی (عج) است وموجب رضایت خاطر تو وخدای سبحان.
ای جان ...اکنون زمین نو می شود ،آسمان نو می شود ،گل ها زیر نور الطاف الهی لبخند می زنند و اینک من اینجا ... دلم هوس دوباره متولد شدن دارد !دلم میخواهد بدانم از کجا آمده ام وآمدنم برای چه بود ؟؟؟
مولای من ،این بار هم مثل همیشه وقتی دفتر تاریخ را ورق میزنم هیچ جا وهیچ کسی را بهتر ازشما پیدا نکرده ام برای گدایی ...
پس این بار هم ،در این سال جدید خودم را به دستان کرامتتان میسپارم .
محرم و صفر که می آید دل بی هوا سراغ زیارت می گیرد.
پشت پلک هایم ،غم چادر می زند و در این آشفته بازارِ دل، جملاتی بریده بریده روی ذهن خسته ام مرور می شود { که معصوم علهم السلام علت اصلی این حزن را چنین بیان می کنند: شیعیان از باقیمانده سرشت وجودی اهل بیت بوجود آمدند و با شادی هایشان شاد و با غم هایشان غمگین می شوند.}
ای مهربانیت بی دریغ!
کاش می شد این ایام حزن و اندوه، زائر حریمت باشم و به خیل عظیم عزاداران در صحن هایت بپیوندم و برای آن مصیبتِ هزار و اندی سال پیش که هنوز بوی خونش تازگی دارد؛ قطره قطره ببارم و سینه زنم.
اما چه کنم؟! راه دور است و مشکلات زندگی مجال نمی دهد ولی یقین دارم از فرسنگ ها دور هم سلام های ما را بی پاسخ نمی گذاری.
هم اینک چشم هایم را می بندم و دل به حریمت می سپارم...
حالا خودم را ورودی حرم می بینم؛ همه اذن دخول می خوانند؛ من هم شروع می کنم به خواندن... قسمتی از آن نوشته ست: < می دانم که شما زنده اید و می بینید مرا و می بینید مقام مرا...>
خواندن همین چند خط ، می شکندم...آنقدر که احساس میکنم حریم سراسر ملکوتیت که می گویند قطعه ای از بهشت است، جای من یکی نیست...
ندایی از عمق دل می گوید : برو و صدایی دیگر نهیب می زند کجا با باری از گناه؟!
دلم بین عقل و عشق مردد می ماند بروم یا بمانم؟! و حالا این شمایید که دوست نداری زائرت را شرمنده ببینید؛ نیم نگاهی به منِ شکسته دل می اندازی و در پی آن ، قطرات اشک از دیدگانم سراسیمه می لغزد.
دیگر حتم دارم اجازه ورود را صادر کردید
داخل که می شوم دوست دارم یک یک حوائجم را بزبان بیاورم.نمی دانم چطور و چگونه اما شروع می کنم:
سلطان خراسان!
نگاهی به سمت و سوی این دل شیدایی و سوخته ام بکنید
قبول دارم گناهانم زیادست اما عشق و ارادت من به شما زیادتر...
سرو جانم به قربانت
آنچه دارم فدای خاک پایت
دستم بگیر یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
چرخ می خورم و سرگردانی ام را یله می کنم روی گنبد و گلدسته ها.
چرخ می خورم و بی قراری ام از ایوان می گذرد و بند می شود به پنجره فولاد.
چرخ می خورم و تشنگی ام در حوالی سقاخانه پرسه می زند.
چرخ می خورم مدام و کبوتر آرزوهایم بالبال می زند.
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی دریغ تو را فخر می کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچکس نمی رود؛وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایهسار شمایند و شما سایه بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می کشم و هنوز چرخ میخورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی.
سخت است جدا شدن از شهر خاطره های پیامبر؛ اما تو «رضا» شده ای به رضای الهی؛ غریب آمده ای تا اسلام را از غربت بیرون بیاوری، تا غریبه ها را آشنا کنی با هم.
کبوتران مسافر را بنگر؛ رنج دوری را به جان می خرند تا نزدیک باشند به تو؛ کسی که تو را دارد، غریب نخواهد شد.
چشم ها در ایوان طلای تو، مثل گمشده ها به اصل خویش،به روزگار وصل خویش بازمی گردند. سناباد طوس، منزلی شده است تا هر کسی خودش را دوباره بیابد. آدمی، غریب است در این دنیا و تو امام غریبانی؛ آدمی مسافر است و تو کاروان سالارِ مسافران عشق؛ با ما بمان تا از رواق های تو، به دروازه های ملکوت برسیم.
یا ضامن آهو، به ضریحت که چشم مىدوزم، رازى میان زمزمههاى من با تو از نگاهم جارى است. راز نهانىام را بخوان که هلال طلایى گنبدت، ماه شبهاى تار دلشکستگان است.
رو به روى جلال تو مىایستم تا اشکهایم را قطره قطره در صحن حرمت جارى کنم.
پنجره فولاد تو، جاده ابریشمى است براى ذهن خستگان تا به تو پیوند خورند.
در هیاهوى بى پناهان، پاسخ تو را مىشنوم که از آن سوى پنجره زمزمه مىکردى: «نگاهدار سر رشته تا نگهدارم».
بیا و زائرانت را که پرندگان بى بال و پر تواند و به نوشیدن جرعهاى از نگاه تو دلخوشند، همچون کبوتران گنبدت پناهگاه باش.
«هشتمین رکعت عشق»
رضا جان! گلوى بغض کرده زائرانت، امروز به دنبال واژهاى است براى تبریک میلادت. کبوتران، به صف مىنشینند تا یکى یکى رو به روى تو اداى احترام کنند. اى بىکرانه! کدام دریایى که کشتى نشستهگان عالم، در کنار تو پهلو مىگیرند تا در لنگرگاه مهر تو، چند روزى آشیانه کنند؟
تو کدام آسمان صافى که همه در هواى تازه یادت نفس مىکشند تا دل شورههاى بىکران تنهایى خود را به آرامش پرکشیدن در خنکاى گنبدت برسانند؟
غروبها وقتى گامهاى سبز صداى اذان در منارهها مىپیچد و دل را در لذتى هراسان رها مىکنم، در سقاخانه دلم آماده اقامه هشتمین رکعت نماز عشق مىشوم. السلام علیک یا على بن موسى الرضا.
زیرنویس:
میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر عاشقان طریقش مبارک باد.
میلاد على بن موسى الرضا، مأواى دلشکستگان و تکیهگاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد!
کبوتر دلم به شوق رضا علیهالسلام بال مىزند
و شبکوران، زهر جفای خویش در انگور ریختند، تا آفتاب خراسان را به کسوف وا دارند؛ اما خورشید دین، پیوسته پاینده است و نور خدا، هماره تابنده. شیفتگان معارف شیعی، هنوز هم شعر ادب و اخلاق را در مکتب رضوی میسرایند و... هزار هزار خورشید، سر بر آستان قدس او میسایند؛ همو که نعمت «ولایت» بر ما بخشید و فقط رضای خدا را میطلبید. رضای آل محمد بود... و ما را فرمود:
«مَنْ فَرَّجَ مِنْ مُؤمِنٍ، فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ یَوْمَ القِیامَهِ»؛
هر آن کس شعر «نیکی» را سراید *** و اندوهی ز خاطرها زداید
خدایش نیز در روز قیامت *** گره از کارهایش میگشا