عاشقان امام رضا
دم نمیفهمد دمی هم بازدم را هیچوقت
مردم بیغم نمیفهمند غم را هیچوقت
چشم واکردیم محو گنبدت بودیم باز
ما نفهمیدیم این نوع از کرم را هیچوقت
حال که برداشتم سمتت قدم ای کاش که
جز به راه طوس نگذارم قدم را هیچوقت
تا نصیبت گل شود یک عمر مثل شاخهها
در گداییها نزن حرف رقم را هیچوقت
من گیاه ماه گردانم که بین صحنها
برنگردانم از این گنبد سرم را هیچوقت
مثل عاشق که نمیداند مقام وصل را
ما ندانستیم قدر این حرم را هیچوقت
یا جواد آمد به ذهن... اما به جان مادرت
پیش روی تو نخوردم این قسم را هیچوقت
جان دستان عمو عباس خود کاری بکن
جز برای تو نچرخانم قلم را هیچوقت
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟
اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا
چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق
و در دقایق عمرم شناوری آقا
همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا
تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا
ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا
در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
من دانشگاهم رو اول مدیون خداوند بعدش مدیون امام رضا و بعد از اون مدیون زحمات پدر ومادرم هستم.امام رضا منو برد زیر سایه خودش .من الان دانشگاه خراسان جنوبی درس میخونم.هر 3 هفته 1بار گاهی میرم مشهد.نایب زیاره همه شماها هستم
من دانشگاهم رو اول مدیون خداوند بعدش مدیون امام رضا و بعد از اون مدیون زحمات پدر ومادرم هستم.امام رضا منو برد زیر سایه خودش .من الان دانشگاه خراسان جنوبی درس میخونم.هر 3 هفته 1بار گاهی میرم مشهد.نایب زیاره همه شماها هستم
موفّق باشی
التماس دعا
از عیانی عنایت عین اعیان می شود
دست خالی هر که راهی خراسان می شود
از کبوترهای دست آموز گنبد بشنوید :
خوش به حال هر که بر این سفره مهمان می شود
ارزش یک عمر دارد ساعتی در این حرم
در مصاف عشق اغلب عقل حیران می شود
اشک می ریزند بر گِرد ضریحش عاشقان
گاه حتی بی دعای نوح ؛ طوفان می شود
ارزش انگور گاهی کمتر از یاقوت نیست
ریگ در دستان او لعل بدخشان می شود
سرمه ی چشم ملائک بوده خاک پای او
صخره زیر گام او تخت سلیمان می شود
اقتدار شاه یعنی گاه تعداد اسیر
بیشْ از گنجایشِ محدودِ زندان می شود
آنکه می گیرد شفا سمت طبیبش برنگشت!
خوش به حال آنکه دردش سخت درمان می شود
رفته رفته سخت خواهد شد دل بی مرحمت
سینه ای که دست رد خورده ست سندان می شود
بی نفس می افتم از پا در میان خوابها
هرکجا می بینم آهویی هراسان می شود
من پناه آورده ام امشب به تو ای وای من!
آهویی در خانه ی صیاد پنهان می شود
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا.اقا جان یعنی میشه...
آقا جان میبینی آبجی نازنینم چه قدر مشتاق دیدن ضریحته
حتی این موقع شب هم به عشق شما میاد
آقا چشم آجی نازنینم رو به بارگاه و ضریحنورانیت منور کن
آقا جان میبینی آبجی نازنینم چه قدر مشتاق دیدن ضریحته
حتی این موقع شب هم به عشق شما میاد
آقا چشم آجی نازنینم رو به بارگاه و ضریحنورانیت منور کن
سلام اجی جون.ممنون بهترین دعایی بود که برام کردین
ان شاءالله همگی به زودی زود زائر حرم نورانی اقا امام رضا باشیم
پر میزند دلم به هوای زیارتش
هر روز خسته حال ترم خسته حال تر
خود را کبوتر حرمش فرض میکنم
هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر
من نیز میروم که ببینم به چشم خود
حسی زلال دارم و حالی زلال تر
یا علی ابن موسی الرضا اقا جان منو دریاب.خیلی دلم گرفته خیلی
احساس خواهد کرد کوه نور می بیند
وقتی که شهرت را کسی از دور می بیند
احساس انسانی که روی تکّه ی چوبی -
در عمق تاریکیِ دریا نور می بیند
جای قدم های بهشتی تو را عاشق -
در کوچه باغ سبز نیشابور می بیند
زائر همان آنی که مشهد می رسد، خود را -
با بچّه آهوی شما محشور می بیند
هر کس که می آید میان صحن های تو
شور خودش را گوشه ی ماهور می بیند
با اشک می آید ولی دل خوش به روزی که -
بالای بالینش تو را در گور می بیند
شاعر نگاهش سمت گنبد می رود امّا -
جای کبوتر دسته های حور می بیند
در بیت هشتم صحن کهنه، پنجره فولاد
انگار می گویند: مردی کور می بیند...
سید محمد حسینی
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟
منی که باز برآنم که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت
من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت
چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد
بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت
چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست
اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟
دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن
دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن
و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ
کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت
***
سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو
نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو
و می روم به امید دوباره های من و تو
میان این همه غوغا میان صحن و سرایت
سید حمیدرضا برقعی
یا علی ابن موسی الرضا اقا یعنی میشه یه بار دیگه صحن و سرات رو ببینم؟
بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دلی که جز تو در آن خانه می کند دل نیست
شبیه دل بُـوَد و غیر تکه ای گل نیست
الا سفینه ی نوحم بگیر دست مرا
در این تلاطم دریا امید ساحل نیست
گنـاه سدّ رسیدن به کوی جانان است
کسی که یاد تو باشد ز دوست غافل نیست
دلی که خانه ی محبوب می شود دیگر
بـرای عرض ارادت به غیر مایل نیست
اگر چه لحظه ی مرگ و رحیل جانکاه است
ولی کنار تـو مردن زیاد مشکل نیست
در این مسیر، گدایی ز درگهت شرط است
کسی که واله خال تو نیست، عاقـل نیست
« قبول خاطر کوی رضا شدن شرط است
هر آنکه شعر سراید، شبیه دعبل نیست»
مجید لشکری
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا
روی گلدسته چه خوب اســــت کبوتر بودن
بر بلندای زمان خوشـــــــــــــه ی باور بودن
ریسه در ریسه چراغی به تو چشـمک زدن و
در حرم بودن وپر نور ومــــــــــــــنور بودن
گنبدش دیدن و نقاره شنــــــیدن لب حوض
شب میلاد کــــــــــــــــــــنار غزل تر بودن
خطبه ی چلچله جــــاری شده در دفتر عشق
ماه با چادر گلـــــدار چه محــــــشر بـــودن
زدن بوسه لب پنجــــره خوشـــــــتر باشـــد
یا لب چلچله ها سوره ی کـــــــوثر بــــودن
ماه و خورشید تویی مانــــــــع تردید تویی
عطر پیــراهن یوســـــف گـــــل امید تویی
امشــــــب از ضـــامن آهـــو چه تمنا داری
بره آهو تو مگـــــر گوشـــه ی صحرا داری
ماه و خورشید قشنگ است که همدم باشند
مثل درهای حــــــرم در بغل هــــــم باشند
نه به انگور نه گندم نـــــــــــــفروشند بهشت
جانشیــــــــن خلف حــــــضرت آدم باشند
بوســــــــــــه بر پنجره ی محکم فولاد زنند
عصر تفســــــــیر جهان، آیه ی محکم باشند
زائران حــــــــــــرمش صبح کبوتر شده اند
این دو بر دوش جهان پرچم عــــــالم باشند
ماه و خورشید و غزل در نظر اهل حـــــــرم
فقط ای کاش همان گونه که گفــــتم باشند
این جهان عاشق این گنبد و گلدســـته شده
از قفس دیده تو را از قفسش خســــته شده
به حرم، آمده شــــاید پـــــــــر و بالی بزند
آسمانی بشـــــــود از تـــــــــو مثالی بزند
در حرم ندبه بخوان گــــل به گلستان برسد
شهر عاشق شده گلهای فراوان برســــــــد
بوسه پرتاب کند دست حرم سمــــت بقیع
غربت پنجره ها کـــاش به پایان برســــــد
حرم و گنبد و گلدسته چراغـان شده است
چه قشنگ است در این فاصله مهمان برسد
موی خود را زده شانه گل ســــــرسبز بهار
چمدان دست گرفته، شده بر اســـب سوار
هر پرنده بغلـــــــــــش بود کبوتر می شد
بین ما کاش کمـــــی فاصله کمتر می شد
به حرم گنبد و گلدســــته تو عادت داری
نرم و آهسته بگو باز چه حاجـــــت داری
از سرانجام کدامیـــــــن غزل آغاز شدی
که کبوتر نشده عاشق پــــــــــرواز شدی
شاعر : علی دولتیان
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
اللهّم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...
صلوات خدا به تو که بضعهی پیغمبری
صلوات خدا به تو که آیه ای از کوثری
صلوات خدا به تو که چون گلی معطّری
صلوات خدا به تو که جلوه ای از داوری
اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...
خدا از من رضا شود گر قلب تو رضا شود
از فیض تو هر شوره زار گلشنی با صفا شود
بیماریِ جان و دلم در حَرَمت صفا شود
گواهیِ نوکری ام با دست تو امضا شود
اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...
منم منم آنکه کند هر لحظه هر جا یاد تو
خوانم خوانم إذن دخول دمِ بابُ الجوادِ تو
بستم آقا دخیلِ جان بر پنجره فولاد تو
کبوترم کبوترم در صحنِ گوهرشادِ تو
اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...
من سائلی در مانده ام صدقه بر گدا بده
مُرده ام از فرط گنه بر روحِ من بقا بده
اشک و سوز و حالِ دعا بر منِ بی نوا بده
جان مرا از من بگیر به من یک کربلا بده
اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا.
فردا روز زیارتی امام رضاست .التماس دعا
تو مـــی دانی
حتــی اگر کنارت نشسته باشم ...
باز هم دلتنگ تو ام !
حالا
ببیـــن
نبـــودنت ، نديدنت با من چه می کند ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا