عاشقان امام رضا
| تـو بـراى عـطـشـم، بـارش بارانستى | بـه تـن مـرده من، روح و دل و جانستى | |
| آه، اى آبـى آرام! دلـم سـوخـتـه است | زخـم دل را تـو فـقط چاره و درمانستى | |
| مـن غـریـب آمده ام، مثل شما، اى مولا! | تـو انـیـس دل غـمـگـیـن غریبانستى | |
| بـاز آهـوى دلـم زار و اسـیر غمهاست | ضـامـنـم بـاش کـه تو حامى انسانستى | |
| تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب | مـنـجـى و مـأمـن دلـهاى پریشانستى | |
| سـاکـنـان حـرمت غرق سعادت هستند | بـرکـت و روشـنـى اهـل خراسانستى | |
| دل اسـیـر غـم و دارم ز تـو امید نجات | اى کـه تـو ضـامـن آهـوى بـیابانستى |
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دورم به صورت از در دولتسرای دوست
لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم ...
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا
کبوترم هوایی شدم ببین عجب گدایی شدم
دعای مادرم بوده که منم امام رضایی شدم
کبوترم هوایی شدم ببین عجب گدایی شدم
دعای مادرم بوده که منم امام رضایی شدم
پنجره فولاد تو دوای هر چی درده
کسی ندیدم اینجا که نا امید برگرده
پنجره فولاد تو دوای هر چی درده
کسی ندیدم اینجا که نا امید برگرده
چجوری از تو دست بکشم بدون تو نفس بکشم
تویی که تنها – دل سوز منی آرزومه دوباره بیام
تو حرمت بدم یه سلام بهونه ی اشکای هر روز منی
بی تو می میرم آقام یه فقیرم آقام که تو حج فقرایی
ای کس و کارم ناجور تو رو دارم، ندارم من دستای گدایی
ای سلطان کرم سایه ات روی سرم باز آقا بطلب که بیام به حرم
ای سلطان کرم سایه ات روی سرم باز آقا بطلب که بیام به حرم
شور و حال منی پر بال منی تو خیال منی
دادی تو منو راه اگه یه نگاه که تو ماه منی
چجوری از تو دست بکشم بدون تو نفس بکشم
تویی که تنها دل سوز منی آرزومه دوباره بیام
تو حرمت بدم یه سلام بهونه ی اشکای هر روز منی
بی تو می میرم آقام یه فقیرم آقام که تو حج فقرایی
ای کس و کارم ناجور تو رو دارم، ندارم من دستای گدایی
میبینم عاشقای تو رو اشکای زائرای تو رو
آرزومه منم بپوشم لباس خادمای تو رو
همه ی داراییم و به تو بدهکارم من
جون جواد آقا خیلی دوست دارم من
همه ی داراییم و به تو بدهکارم من
جون جواد آقا خیلی دوست دارم من
یا امام رضا دلم اروم نمیگیره. اقاجان بازم منتظر یه نگاهی یه لطفی از طرف شماست .منو دریاب
یا ضامن آهو نگاهم ! سال هاست که از پشت ثانیه های به بلوغ رسیده ی دعا تو را آرزو می کنم تا پناه لحظه هایم باشی . ای سجده گاه آرزو ها ! چشم هایم را به آسمان می چکانم تا فضای حرمت را بوسه باران کند. آقا جان ! نمی دانم با طلوع کدام خورشید ساعت احساسم را مست دیدار تو کنم تا آمدنت را فریاد کند. هر گاه که می بینم بر گرد صحن مقدس اجابتت آسمان آسمان پرنده اوج می گیرد با خود می گویم « کاش کبوتر چشم هایم را به سویت پرواز می دادی!» ای غریب غریب نواز ! موسای نجاتم باش تا از نیل اشک هایم رها شوم . عمریست که مامون فاصله ها مرا از مشهد احساسم دور می کند . ای جان! وقتی که لبریز تو می شوم یک قطره راه برای با تو بودن می ماند . من از طلوع چشم هایم تو را می خوانم و در میان ربنای سبز دعاهایم تو را آرزو می کنم و از بطن لحظه های ترک خورده تنهایی ام تو را فریاد می کنم
«السلام علیک ای آرزوی آرزومندان.»
بر آستان تو روی نیاز آوردم
نیاز خویش بر چاره ساز آوردم
بی نثار حریمت به دست کوته خود
دل شکسته ز راهی دراز اوردم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
تا با حرم سبز تو خو میگیرم
در محضر چشمت آبرو می گیرم
روشن دلم و و زلال وقتی با اشک
در صحن مطهرت وضو می گیرم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
من طبیبی سراغ دارم که
پول دارو و دوا نمی خواهد
در ازای شفا از این مردم
جز دلی مبتلا نمی خواهد
السلام علیک یا ایها الرئوف.اقا جان منو دریاب
هشتمین آفتابمان هستی
تو امان عذابمان هستی
از روایات اینچنین پیداست
لحظه های حسابمان، هستی
در سوالات آن شب اول
راحتی_ جوابمان هستی
ما به فکر گناه و شر هستیم
تو به فکر ثوابمان هستی
ما مسلمان شرط توحیدیم
آیه های کتابمان هستی
مستی ماست با شما آقا
لاجرم پس شرابمان هستی
ما نگفتیم و تو عطا کردی
خواهش مستجابمان هستی
هر چه باشد شبیه زهرایی
پسر بوترابمان هستی
جان زهرا بگیر دستم را
تا نبیند کسی شکستم را
عاشق و مبتلا شدن خوب است
خادم این سرا شدن خوب است
سر ما کج نمی شود هر جا
فقط اینجا گدا شدن خوب است
ما زمین خورده ایم و خوشحالیم
با نگاه تو پا شدن خوب است
چون که ما با تو عالمی داریم
از دو عالم جدا شدن خوب است
درد دارم دخیلتان هستم
درد ها را دوا شدن خوب است
نامتان دلخوشی_ ما بدهاست
امشب از ما رضا شدن خوب است
گر چه از انتظار دل گیریم
منتظر در سه جا شدن خوب است
از قسم پای پنجره فولاد
زایر کربلا شدن خوب است
هدیه ی روز عیدمان آقا
نکنی نا امیدمان آقا
کارتان از قدیم احسان است
لطفتان برتر از کریمان است
مثل رسم گذشته ها اینجا
چشم رعیت به دست سلطان است
ظاهرا گر چه جانب مکه
باطنا قبله ام خراسان است
ضامنم شو ببین تو اشکم را
بچه آهو همیشه حیران است
مردم کشورم گرفتارت
آخر اینجا دیار سلمان است
اگر اینجا کسی شهید شود
هر چه باشد کفن فراوان است
شاعر : سید حجت بحر العلوم طباطبایی
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
سلام ماه من...
از مشهدت برگشتم با یه عالمه دلتنگی و کوله باری خاطره..
نمیدونم از کجا بگم که تشکر کرده باشم ازت؟؟؟؟؟؟
از اتاق شماره 8 که بهمون تعلق گرفت یا از غذای حضرتی حرمت؟
آخ آقا همیشه تو سفرهای مشهدت یه نشون برام میزاری که حواست بهم هست...ممنون مهربووووونم
صحن چلچراغ حرمت شب میلادت منو به مرز جنون رسوند...صدای نقاره روز میلادت که قلبم از جا میکند...
آقا جون ممنون هزار بار ممنون که گذاشتی بیام و میلادت کنارت باشم و با نگاه کردن به تلویزیون حسرت نخورم
امام رضا قربون این عظمتت برم که عاشقات فراوون و من توشون گم میشدم...ولی میدونم که گلچین نمیکنی و به هر زائری یه جور عنایت میکنی...
و باز مثل همیشه تو حیرت موندم...و یه عالمه علامت سوال..............
ضريحش را گرفتي چون در آغوش
شدي از عطر و بويِ يار مدهوش
به ياد آور من ِ جامانده را هم
حرم رفتي نكن مارا فراموش
هرکسی در مشهدالرضاست التماس دعا
اي كه چون من هزارها داري
آسماني پُر از دعا داري
دستهايم دخيلتان هستند
بسكه دستِ گره گشا داري
از گدا هم كريم ميسازي
بسكه اعجاز كيميا داري
من هواي تورا به سر دارم
تو هواي دلِ مرا داري
هرچه بيمار هم بيايد باز
تو برايِ همه دوا داري
دلشكسته كسي به من ميگفت:
خوش به حالت امام رضا داري
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
از آسمان شبت یک ستاره می خواهم
برای درد دلم راه چاره می خواهم
میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم
از آن شراب نداری؟...دوباره می خواهم
سر دو ابروی تو این دلم مردد شد
برای این دو دلی استخاره می خواهم
اگر که گوشه کنار دل شما جا هست
فقط کمی زدلت را اجاره می خواهم
ببین که بار گناهم خمیده ام کرده
برای آدمیت یک اشاره می خواهم
میان راه زیارت مرا بکش آقا
به خاطرت سفر نیمه کاره می خواهم
دوباره قصه ی این ماجرای تکراری
دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری
به لطف مظهر غربت دلم کجا رفته؟
کنار پنجره فولاد٬خسته وا رفته
دلم به شوق زیارت هزار تکٌه شده
به صحن های حریمت جدا جدا رفته
کنار پنجره فولاد و موج بیماران
ویاد طفل مریضی که در کما رفته
واین دلی که به شوق زیارت ارباب
از این مسیر خدایی به کربلا رفته
شب زیارتی انگار مثل "ابن شبیب"
دلم شبیه سری روی نیزه ها رفته
دوباره روضه ی "الشمر"...خنجر کهنه
که روضه خواندن ما به امام رضا رفته...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دل پردرد صدا برخیزد
آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد
جراتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار گنهکار ز جا برخیزد
زائر آن است که در کوی تو اتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد ؟
تا به دست کرم تو به نوایی نرسد
از سر راه محال است گدا برخیزد
بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد
حرمت زودتر از کعبه مرا حاجی کرد
حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
اين عشق مثل باد صبا منتشر شدهست
اين آفتاب در همهجا منتشر شدهست
مثل كبوتران حرم، سايهي شما
در بيت، بيت دفتر ما منتشر شدهست
اين آفتاب شعلهزده، سمت آسمان
اين آفتاب تا به كجا منتشر شدهست
آيينههاي اين حرم از عشق ما پر است
اين آفتاب در همهجا منتشر شدهست
در اين حرم براي هميشه دعاي ما
در انعكاس آينهها منتشر شدهست
حالا هزار اشك، هزاران دعا و بغض
دور ضريح پاك شما منتشر شدهست
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
گاه گاهي ميشود دلتنگي از حد بگذرد
سيل افكاري كه از ذهنت نبايد، بگذرد
بغض راه گريه را ميبندد و درياي اشك-
پافشاري ميكند از آخرين سد بگذرد
با خودت در گوشهاي از خانه خلوت ميكني
تا مگر اين لحظههاي تلخِ ممتد بگذرد
كوچهها دلتنگيات را صد برابر ميكنند
گرچه گاهي اتفاقي هم بيفتد، بگذرد
ناگهان در خواب ميبيني سواري سبز پوش-
با اناري سرخ در دستش ميآيد بگذرد
با تبسمهاي معصومانه ميگويد بيا-
يك شبي مهمان ما هرچند كه بد بگذرد
چارهاي ديگر نميماند بجز تسليم محض
كيست كه از دعوت اولاد احمد(س) بگذرد
ترس داري پلكها را روي هم بگذاري و
خواب باشي و قطار از شهر مشهد بگذرد
عبدالحسین انصاری
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی