عاشقان امام رضا
چند وقت پیش بود یکی از دوستام اس ام اس داده بود که میخواد بره مشهد ...
دلم تنگ روزهایی شد که ...
در جواب نوشتم خوشبحالتون، عرض ارادت ما رو به آقا برسونید ...
قبل از اینکه دکمه ی ارسال رو بزنم، کمی روی کلمه ی ارادت تامل کردم.
با خودم گفتم : کدوم ارادت ؟
گفته راست برو ، چپ رفتم !
گفته مستقیم برو ، کج رفتم !
گفته بخاطر خودت و رضای خدا بالا برو ، پایین رفتم !
مگر میشه مرید کسی بود ولی دوستدار کارهای مورد پسندش نبود ؟
مگر میشه مرید کسی بود ولی دوستدار و مرتکب اعمال مورد تنفر و نهی ایشون بود ؟
واقعا میشه ؟
به گفتن التماس دعا رضایت و کفایت دادم .
آقا شما از ما دورید ... که نه ! ما از شما دوریم .
این متن رو نوشتم که بگم :
حسرت و داغ گفتن پیامی که می خواستم بنویسم تا بهتون برسونند بر دلم مونده ...
========
السلام علیک یا انیس النفوس السلام علیک یا سلطان یا علی ابن موسی الرضا
می دونی این عکس چیه؟
وقتی داری نزدیک میشی به حرم ... اینجوری میبینیش ...
آخه چشات از اشک پر میشه بــه قــول شاعر:
چشـمــم از اشــ ک پــُـر و عکس حــــرم مـــیلـــرزد...
دست نوشته ای برای امام رضا (ع) که روی اسکناس نوشته شده است.
در این نامه آمده است:
سلام خدمت اقای خوبم امام رضا
آقا جان از شما می خواهم برای من بنده حقیر یک دری باز کنید در رحمت ای امام کمکم کن تا از مریضی نجات پیدا کنم به من اراده بده کمکم کن تا کار پیدا کنم وزندگی جدید ی شروع کنم ای امام کمکم کن.
یازهرا(س)
يه عمره از خدا ميخوام با چشم خيسو گريون
حاجت روا بشم بيام پا بوس تو آقا جون
ميگن براي اومدن بايد تو راضي باشي
واسه رضايت خدا ضامن زائرا شي
منو راه بده اقا میخوام بیام ببینمت
اینجا خیلی شلوغه میمیرم نبینمت
با یک دل پر اومدم منم غریبم مثل تو
ترسیده اهو دلم نجات من به دست تو
با اينكه رو سياهمو غرق گناهم اما
وصف محبت تو رو خيلي شنيدم آقا
مثل خودت غريبمو تنها تويي اميدم
دل به تو بستمو ديگه از همه دل بريدم
منو راه بده اقا میخوام بیام ببینمت
اینجا خیلی شلوغه میمیرم نبینمت
با یک دل پر اومدم منم غریبم مثل تو
ترسیده اهو دلم نجات من به دست تو
شعر: بهمن عشاق
يا امام غريب
همیشه روزاي آخر سال که میشه بدجوری دلم پر میزنه واسه حرمت..
خیلی دلم پره..برات یه دنیا حرفایه نگفته دارم...بازم شرمندتم!! بازم نتونستم به تمام اون قولایی که
امسال لحظه تحویل سال بهت دادم عمل کنم ولی تو با براورده کردن حاجاتم منو پیش خودت شرمنده کردی...
خیلی دوست دارم....بدجوری بغضم گرفته
باریدن ِ یک قطره اشک برایـَم کآفیســــت
تا دل دل بزنــَم ,,, تا ذوق ِ بچــگآنــہ اَم رآ به رُخ ِ در و دیوار بکشـــم
تا دلم را حوآلــہ ے صحن و سَرایَتــــ کنم
تا داد بزنــَم هـمـــ ه بدانند
کــہ آقایـَم تویــے !!
« یا علــے بن موســے الرضــآ علیــہ السلام »
چشمم به هیچ پنجره رغبت نمیکند
جز با ضریح پاک تو صحبت نمیکند
دیگر کبوتر دل من آب و دانه را
جز با کبوتران تو قسمت نمیکند
شاید هنوز این همه باران اشتیاق
در آسمان دوست کفایت نمیکند
شاید هنوز بنده خاکم که گنبدت
من را به آسمان تو دعوت نمیکند
مولا! نگو که این پر و بال شکسته را
باران مرهم تو شفاعت نمیکند
آخر بدون مرحمت چشمهای تو
این خسته را خدا هم اجابت نمیکند
خواندی مرا وگرنه بدون اشاره ات
قلبم چنین هوای زیارت نمیکند ...
((اللهم ارزقنا زیارت علی بن موسی الرضا))
گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند
دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند
در لباس خادمان مهربانت، آفتاب
صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند
ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"
یاد معصومیت آن بچه آهو می کند
یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو
کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند
باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود
غصه را از شانه های خسته، پارو می کند
عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت
هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند
×××
...خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه
دست زائر را پر از گل های شب بو می کند
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
هر دلی آمد کنار تو از اینجا برنگشت
گرچه مجنون بود... اما سوی لیلا برنگشت
یک نفر میخواست با گنبد نظر بازی کند
جلد شد.. دیوانه شد.. دیوانه اما برنگشت
زائری که هیچ همراهی به جز اشکش نداشت
بعد از اینکه اشک ها را ریخت تنها برنگشت
در کنارت مثل یک ماهی درون آب بود
بی تو بودن را نفهمید آخرش تا برنگشت
صبح.. بیماری دخیل پنجره فولاد شد
تو شفا دادی.. ولی آخر سروپا برنگشت
دوستم را اولین باری که آوردم حرم
تا دم ِ برگشت با ما بود.. با ما برنگشت
راستی آقا همان آهو که ضامن بوده ایش
آخرش برگشت پیش مادرش یا برنگشت؟!
یا حق:
دل عاشق گواه خود دارد
عاشقی رسم و راه خود دارد
با من از شرط عقل امر مکن
دل دیوانه شاه خود دارد
عاقلان طعنه گوی عشاقند
عقل هم اشتباه خود دارد
حج فطرس طواف کرببلاست
هر ملک خانقاه خود دارد
می کشد نام کربلا همه را
شاه دلها سپاه خود دارد
گرچه ارباب مثل هر شاهی
عبد چهره سیاه خود دارد
در کنار حبیب و مسلم و حر
جون او نیز جاه خود دارد
کربلا، سامرا، مدینه، نجف
هرکجا بارگاه خود دارد
من امام رضایی ام چه کنم؟
هرکسی تکیه گاه خود دارد
شاه شوم، ماه شوم، زر شوم
در حرمت باز کبوتر شوم
اي ملکالحاج کجا ميروي؟
پشت به اين قبله چرا ميروي؟
سعي در اين «مروه» صفا ميدهد
خاک بهشت است شفا ميدهد
سنگ تو بر سينه زد ايران زمين
سرمهي خاک تو کشد هند و چين
سنگ به پاي تو وفا ميکند
راز دل شيعه ادا ميکند
تا اثر پاي تو جا مانده است
اين دهن بوسهي وامانده است
سنگ سياهي که در اين جاستي
سر سويداي نظرهاستي
عهد به جز با لب پيمانه نيست
جز تو ولي نيست وليعهد چيست؟
مشرق دل عرصهي شبديز نيست
هر که «علي» نيست ولي نيز نيست
دام بچينيد ز دارالسلام
صيد حرام است به بيتالحرام
مهدي بياتي ريزي
همیشه قبل هر حرفی برایت شعرمیخوانم
قبولم کن،من آداب زیارت رانمیدانم
نمیدانم چرا اینقدربامن مهربانی تو
نمیدانم کنارت میزبانم یا که مهمانم
نگاهم روبروی تو بلاتکلیف میماند
که از لبخندلبریزم،که از گریه فراوانم
به دریا میزنم دریا ضریح توست،غرقم کن
دراین امواج پرشوری که من یک قطره ار آنم
تماشامیشوی آیه به آیه درقنوت من
تویی شرط و شروط من اگرگاهی مسلمانم
اگرسلطان تویی دیگرابایی نیست میگویم:
که من یک شاعردرباری ام ،مداح سلطانم
(سیدحمیدرضا برقعی)