راسخون

عاشقان امام رضا

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

سلام ای آشنا غریبه کاش از آن دور می آمدی تادر دستهای گرم تو به آفتاب گره بخورم وتومرا به میهمانی ستارگان ببری،وقتی از گنبد طلایی ات دور می شوم غم های عالم بر دوشم سنگینی می کنند آن وقت از رفت خسته می شوم ودفتر دلم را پر از شعرهای بارانی می بینم.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

دلم برای تو پر می کشد امام غریب

غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب

زیارت تو که فوق همه زیارت هاست

دل مرا به سفر می کشد امام غریب

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
 
 هوایی شده بره پابوس امام رضا
 
اما هی فک میکنه اونجا جای کفتراس
 
آخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاس
 
من که توی سیاهیا از همه روسیاترم
 
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
 
تو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمون
 
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
 
که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
 
به سیاهی فک نکن تو یه زائری برو
AliFanoodi کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 17248
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
امام رضا، می شه منو یه بار به طلبی بیام پیشت؟
farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

باسلام واحترام

اینجانب به نمایندگی ازطرف تمامی راسخونیهای عزیزنائب الزیاره همگی راسخونیهاهستم.

 

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

صحن تو پر از تب عبوری سبز است

لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت

مـن تـوشـه کـربلام را مـی گـیرم

از پنجره ای که غرق نوری سبز است

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست                                وقتی که در حیاط حرم می‎وزید هست
 
 بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست                                با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
 
      پس بی‎خیال زردی پائیز شد و گفت:                                   تا انبساط سبز شما هست عید هست
 
 هر لحظه کهنه می‎رود و تازه می‎رسد                                     اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست
 
           از سینه چاک‎های شما کم نمی‎شود                                در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
 
       با سنگ‎های فرش حرم حرف می‎زنم                                      اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست!
 
     دل را به دست پنجره فولاد می‎دهم                                    اینجا برای هر دل بسته کلید هست
 
من از کبوتران حرم هم شنیده‎ام                            فرصت برای بال اگر می‎پرید هست
 
nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
من از این جهان فانی سهم می‌خواهم. دلم به پنجره ای خوش است که رو به حرم امام رضا باز می‌شود و قرانی که میان من و گنبد طلایی باز است.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

صحن تو پر از تب عبوری سبز است

لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت

مـن تـوشـه کـربلام را مـی گـیرم

از پنجره ای که غرق نوری سبز است

yasbagheri کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6297
|
تاریخ عضویت : آذر 1390 

__________________

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم

با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم

شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور

چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی

با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات
09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

میگن زمانی که شیخ بهایی امور ساخت حرم حضرت رضا در دستشون بوده سفری براشون پیش میاد به مسولای ساخت حرم می گن که شما کارتونو ادامه بدین فقط سر دروازه حرمو کاری نداشته باشین چرا که شیخ در نظر داشته روی آن کتیبه ای را که از اشعار خودش بوده نصب کنه. رسم است بر سر در اصلی یا دروازه ورودی به حرم ائمه اطهار(ع) و حتی امامزادگان مطهر، کتیبه ای نصب می‌شود و درشأن آن بزرگوار روایت، جمله یا شعری نوشته می‌شه. گاهی نیز روایت یا حدیثی از خود آن بزرگوار روی کتیبه نوشته می‌شه سفر شیخ طولانی میشه ووقتی برمیگرده میبینه کلا همه جای حرم حتی دروازه ورودی هم ساخته شده شیخ خیلی ناراحت میشه ومیگن که چرا صبر نکردید تا من بر گردم پرس وجو میکنن وتولیت حرم میگن که خود اقا دستور ساخت حرمو دادن هرچه به او گفتیم که باید شیخ بیاید و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقیم داشته باشد، قبول نکردند. وقتی زیاد اصرار کردیم، گفتند: کسی دستور اتمام کار را داده که از شیخ خیلی بالاتر و بزرگ‌تره. تولیت حرم نقل می‌کند: چند شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید».

شیخ با شنیدن این حرفا اشک از چشماشون سرازیر میشه طوری که بیهوش میشن ووقتی که بهوش میان میگن که من میخواستم بر سر دروازه طلسمی رو وارد کنم که کسانی که گناهکارن وآمادگی لازم رو ندارن نتونن وارد حرم بشن.....

yasbagheri کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6297
|
تاریخ عضویت : آذر 1390 

دستهای من دخیل دل پاکت...
مرا در این روزها و شبها نه به بهای لیاقت،بلکه به رسم رفاقت دعا کن.
وخداکندکه بدانی چقدر محتاج است،نگاه خسته ی من بر دعای دستانت
التماس دعا...