عاشقان امام رضا
سلام ای آشنا غریبه کاش از آن دور می آمدی تادر دستهای گرم تو به آفتاب گره بخورم وتومرا به میهمانی ستارگان ببری،وقتی از گنبد طلایی ات دور می شوم غم های عالم بر دوشم سنگینی می کنند آن وقت از رفت خسته می شوم ودفتر دلم را پر از شعرهای بارانی می بینم.
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است
دلم برای تو پر می کشد امام غریب
غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب
زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می کشد امام غریب
باسلام واحترام
اینجانب به نمایندگی ازطرف تمامی راسخونیهای عزیزنائب الزیاره همگی راسخونیهاهستم.
صحن تو پر از تب عبوری سبز است
لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت
مـن تـوشـه کـربلام را مـی گـیرم
از پنجره ای که غرق نوری سبز است
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
صحن تو پر از تب عبوری سبز است
لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت
مـن تـوشـه کـربلام را مـی گـیرم
از پنجره ای که غرق نوری سبز است
__________________
از دلم پر می کشد اندوه و غم
با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم
شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور
چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند
شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها
می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات
من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم
مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم
کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم
دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم
گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم
میگن زمانی که شیخ بهایی امور ساخت حرم حضرت رضا در دستشون بوده سفری براشون پیش میاد به مسولای ساخت حرم می گن که شما کارتونو ادامه بدین فقط سر دروازه حرمو کاری نداشته باشین چرا که شیخ در نظر داشته روی آن کتیبه ای را که از اشعار خودش بوده نصب کنه. رسم است بر سر در اصلی یا دروازه ورودی به حرم ائمه اطهار(ع) و حتی امامزادگان مطهر، کتیبه ای نصب میشود و درشأن آن بزرگوار روایت، جمله یا شعری نوشته میشه. گاهی نیز روایت یا حدیثی از خود آن بزرگوار روی کتیبه نوشته میشه سفر شیخ طولانی میشه ووقتی برمیگرده میبینه کلا همه جای حرم حتی دروازه ورودی هم ساخته شده شیخ خیلی ناراحت میشه ومیگن که چرا صبر نکردید تا من بر گردم پرس وجو میکنن وتولیت حرم میگن که خود اقا دستور ساخت حرمو دادن هرچه به او گفتیم که باید شیخ بیاید و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقیم داشته باشد، قبول نکردند. وقتی زیاد اصرار کردیم، گفتند: کسی دستور اتمام کار را داده که از شیخ خیلی بالاتر و بزرگتره. تولیت حرم نقل میکند: چند شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمیشود و هر کس بخواهد میتواند بیاید».
شیخ با شنیدن این حرفا اشک از چشماشون سرازیر میشه طوری که بیهوش میشن ووقتی که بهوش میان میگن که من میخواستم بر سر دروازه طلسمی رو وارد کنم که کسانی که گناهکارن وآمادگی لازم رو ندارن نتونن وارد حرم بشن.....
دستهای من دخیل دل پاکت...
مرا در این روزها و شبها نه به بهای لیاقت،بلکه به رسم رفاقت دعا کن.
وخداکندکه بدانی چقدر محتاج است،نگاه خسته ی من بر دعای دستانت
التماس دعا...