عاشقان امام رضا
گر بخواهد با اشاره خاک را دُر میکند
عشقِ او هر لحظه در قلبم تَبَلوُر میکند
او رئوفِاهلِبیت است و چنانجدشحسین
با نگاهی عالمی را در دَمی حُر میکند
قسمتم مشهد نگردد گر که سالی چند بار
قلبِ من در سینه احساسِ تأثر میکند
فخرکردن هم خدایی فخرکردنهای ماست
هر که اربابش رضا باشد تفاخر میکند
مادری دیدم که طفلش را رضا داده شفا
پایِ ایوان دارد از آقا تشکر میکند
مدح ما حتی نَمی از آبِ اقیانوس نیست
هیچجاییدرجهان کربُبلا و طوس نیست
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
❤️یا امام رضا(ع)❤️
دو عالم را به یکبار
از دلِ تنگ
برون کردیم تا
جایِ تو باشد...
السلام علیک یا ایها الرئوف
به جز هوای حرم در سرم هوایی نیست
اسیر دام تورا حاجت رهایی نیست
به غیر گوشهٔ بام تو-ای امام رئوف
کبوتر دل من جلد هیچ جایی نیست
بدون پَرتُوِ نور تو ای جناب ضُحی
فقط سیاهی محض است روشنایی نیست
سرت همیشه شلوغ است وهیچ سلطانی
به خواب صاحب همچین برو بیایی نیست
اگر که نوکر این درگهم حساب کنی
مرا به شاهی عالم هم اِعتنایی نیست
خدا گواست که دردستهای محتاجم
به جز به محضرتان کاسهٔ گدایی نیست
همه قبیلهٔ من رفته اند قربانت
به غیر تیر نگاهت که آشنایی نیست
بدون آبرویی که شما به من دادید
به قدر پول سیاهم مرابهایی نیست
دلم گره به ضریح تو خورده میدانم
به غیر این گره،هیچم گره گشایی نیست
هزار سال نمیخواهم آن بهشتی را
که دل سپردهٔ این گنبد طلایی نیست
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
قسم به جان جوادش به مشهدش به رضا
خدا به حشر ببخشد گناه ما به رضا
خوشا به روزهٔ مقبولِ روزه دارانی
که ابتدا به رضا است و انتها به رضا
خدایِ عالمیان میدهد جوابش را
دهد سلام هر آنکس ز هرکجا به رضا
تو ای خدای رضا و علی در این رمضان
قبول کن همه طاعات شیعه را به رضا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
ای آستان قدس تو تنها پناه من
بر خاک باد، پیش تو روی سیاه من
میآید از درون ضریحت شمیم عشق
پیچیده در فضای حرم، سوز آه من
چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است
ای چلچراغ چشم تو، خورشید راه من
گدستهات منادی صوت اذان عشق
مأنوس با غروب و زوال و پگاه من
مِهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام
شمسُ الشُّموس هستی و نامت گواه من
هر صبحدم به شوق تو بیدار میشوم
کافتد به بارگاه تو لختی نگاه من
ای غربت مُجسّم تاریخ، ای امام!
ای خاک مرقد تو، بوسه گاه من!
سید عبدالله حسینی
حرم جهانِ منُ آسمانِ مردم بود
همیشه خاطرهانگیز و پر تلاطم بود
حرم برای من ، آغازِ راهرفتن شد
شما معلم و تشویقِمن تبسم بود
سرودِ چکچکِباران و سنگِ مرمرها
و کودکی که سرش زیرِ چادری گم بود
تو را مخاطبِ حرفم همیشه میدیدم
چقدر بِینِ من و چشمتان تفاهم بود
سهبخشبود"محبت"دلمبهمنمیگفت
پدر و مادر و بخشی امامِهشتم بود
دلم برای خودم تنگ میشود وقتی
ضریحِ کودکیام کاسههایِ گندم بود
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
اینجا خرابہ هاے دل آبـاد مےشود
هردلشڪستہ درحرمٺ شاد مےشود
در ازدحام بغض ڪه درگیر مےشوم
روحم دخیل پنجره فولاد مےشود
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا(ع)
پرچمت را هرکجا دیدم دویدم یارضـــــا
زیر این پرچم همیشه خیردیدم یارضـــــا
من زمین گیــرم ولی تودستگیرم بوده ای
غیر خوبی ازشما چیزی ندیدم یا رضـــــا
السلام علیک یا ایها الرئوف
▪️آتش زدند در باغ ای وای آشیان را!
در خاک و خون کشیدند زهرای نوجوان را
در پشتِ در فتاده از ضرب آن لگدها
پرپر نمود آخر آن غنچه ي نهان را
▪️بار دگر لگد زد بر درب و در پی آن
بگرفت میخ سوزان بر سینه اش مکان را
چون نامه ي فدک را آن نانجیب میخواست
مانع شد از گرفتن، سیلی زد ارغوان را
▪️در آن زمان که بردند میر عرب ز خانه
بر دست و گردن او بستند ریسمان را
آمد که گیرد آن یاس دامان همسرش را
آن دیو گفت قنفذ بازو بکن نشان را
▪️زد با غلاف شمشیر بر کتف نازنینش
از آه او کشاندند بر خاک آسمان را
با تازیانه ي خود زد تا مانعش بگردند
با یک لگد زمین زد بانوی بانوان را
بیهوش گشت مهتاب، حیدر نداشت یاور
بگرفت اشک حلقه، اطراف دیدگان را
▪️سر داد ناله حیدر از ظلم رفته بر او
وز چشمه کرد جاری چندی دُرِ روان را
با درد و غم نگه کرد بر روی ماه و آنگاه
در پرنیان بپیچید آن گنج شایگان را
▪️آلاله ها صدا کرد حیدر برای تودیع
بر پیکرش فتادند جُستند باغبان را
پرپر زدند از غم ناگه ندایی آمد
حیدر! ز روی مادر بردار نوگلان را
خورشید خانه خاموش از ظلم آن ددان شد
بردند ناکسان از دارالامان امان را
جنونم ز حد رد شده بی حد است
دلم پر کشیده حرم مقصد است
برای مَنِ خستهٔ بی نوا
چهجایی مناسبتر از مشهد است
همیشه شلوغ است سرت هر زمان
کرامت زیاد است در این آسِتان
شفایِ کر و کور و لال و فلج
فقط گوشههایی ز اعجازتان
من هستم فقیر و ندار و گدا
تویی با غم و دردِ من آشنا
پناهم بده ای شهنشاهِ عشق
مدد یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
هوا هوای زمستان و برف سنگین بود
زمین به رأفت خورشید سخت مسکین بود
شبیه قُلّه شده بود بین آن همه برف
سفیدی نوک آن گنبدی که زرین بود
سفید آمده برف و حرم سفید شده
سیاه آمده دل،آن دلی که خونین بود
نگاه میکند آقا به من و من اما...
سرم شبیه دمای هوا چه پایین بود
غلط غلوط که اذن دخول را خواندم
نشست روی دلم پاسخی که تسکین بود
صدایِهمهمه بود و گرفتنصلوات
به پادریِ تو بوسه زدن چه شیرین بود
و ایستادم و از چشمهای من خواندی
که باز حاجتم آن آرزوی دیرین بود:
"مرا بخوان که شب جمعه کربلا باشم
که ناله بشنوم از مادری که غمگین بود"
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
خیرت رسید و آدمِ عاصی بقا گرفت
پست و حقیرِ عالَمِ امکان بها گرفت
رو بر تو کرد با همهٔ رو سیاهیاش
ازگوشه چَشمِ نافذتان او شفا گرفت
جانی دوباره در تنِ بیجانِ او نشست
تا عشقتان میانِ دلش را فرا گرفت
بخشیده شد تمامِ گناه و خطای او
وقتی قدم در آن حرمِ باصفا گرفت
من از لبانِ عاشقِ رندی شنیدهام
اینجا ز رأفتِ تو شود کربلا گرفت
شعرم تمام،حرفِ دلم ناتمام ماند
نوکر زیادهتر ز سرش از شما گرفت
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
مرسی ممنون
سلام
سایت HSMBOOKING
dfwsfewf