راسخون

عاشقان امام رضا

1332214 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1561
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد
بدون واسطه دم از احد نخواهد زد
گدای کوی رضا شو که این امامم رئوف
به سینه احدی دست رد نخواهد زد

1332214 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1561
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 

محبوب رضاست هر که دل ریش تر است
از کعبه صفای این حرم بیشتر است
اینجاست طبیبی که ندارد نوبت
هر دل که شکسته تر بود پیش تر است
.

1332214 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1561
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم
لب زمینِ دو چشمش دوباره باران خورد
در آستانه دریا گرفت بوی حرم
گذاشت صورت خود را به صورت یک در
نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم
تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید
و پر شد از تب و تاب لب ، سبوی حرم
در آن طرف پدری که خمیده با گریه
گره زده پسرش را به آبروی حرم
چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست
چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم
در ازدحام توسل ز چشم من گم شد
ضریح بود و هزاران دعای توی حرم
شکست بین نماز زیارت آقا
شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم
شفا گرفته مریضی ، زدند نقاره
صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم
گذاشت دست به سینه عقب عقب برگشت
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

باید دخیل بر پرِ مهتاب بست و بس
باید کنار سفره ی باران نشست و بس

آدم اگر بهشت طلب کرد کافی است
باشد برای رضا بی پا و دست و بس

آنقدر پشت بام حرم دیدنی‌ست که
صیّادها شدند کبوترپرست و بس

نوکر شدم زِ رحمت قالوا بلای تو
هستم دخیل پنجره فولادتان از الست و بس

مثل نسیم ، در حرم آرامتر شدم
از هرچه بگذریم ، حرم خوشترست و بس

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

قامتــــم روبرویِ گنبدتــــان تا بشود
درد دارم ، بنشینـــــم که مداوا بشود

از طــــلای حرمت وام بگیرم شب و روز
تا گــــره از همه ی زندگی ام وا بشود
‌‌
باز هم پنجره فولاد ، مسیحــــایی کـرد
دُور تا دورِ شفــــا یافته غوغـــــــا بشود

در شلــوغیِ حرم بس که تو مهمانداری
باز هــم هرکه بیاید به خدا جـــا بشود

چندماه است که رزق حرمم کم شده و
دل من منتظـــــر دعـــوت آقــــــا بشود

راستش را تو بخواهی هوس کرب و بلا
کردم و چشم به دست تو که امضا بشود

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

پرچم مشکی عزای حسین
هدیه ای از سوی خراسان است
قطرات طلایی اشک از
برکات حریم سلطان است
خود آقا محرم هر سال
خانه اش تکیه ی عزا می شد
سر در خانه اش علم می بست
روضه ی کربلا به پا می شد
پرچم یاحسین بر می داشت
بوسه میزد به چشم می مالید
گریه می کرد و روضه ای می خواند
بعد هر پرچمی که می کوبید
یک طرف پرچم ابالفضل و
یک طرف یاحسین را میزد
مثل هر روضه خوانی اول کار
صاحب روضه را صدا می زد
 بغض می کرد و با غضب می گفت:
کار دست شما نمی ماند
کاش باشم دمی که مهدی من
رجز انتقام می خواند
باصدایی گرفته و لرزان
وارد روضه ی گلو می شد
ازگلو حرف می زد و خنجر
از بدن ها که زیر و رو می شد
از بدن های بی سر و از نعل
از سری که ز نیزه می افتاد
روضه می خواند از خرابه ی شام
از غم زینب و غم سجاد
ماجرای اسارت زینب
گرد ماتم به روضه می پاشید
خود غریب است و خوب می فهمید
عمه اش در خرابه ها چه کشید

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

دوباره سر تا سر صحن هایت لباس عزا بر تن دارند و حرم انگار حالی دیگر دارد ..
نمیدانم چرا حس می کنم فقط یک قدم دیگر تا کربلا فاصله دارم ..
مگر نه این است که تو حج و کربلای فقرایی ..
ای پهناترین آبیِ دریا ..
محرم در حرمت حال و هوای دیگری دارد ..
اینجا می توان حــسـیـن را حس کرد ..
اینجا عشق را میتوان معنا کرد ..
اینجا داغ دل تازه می شود ..
اینجا دل که کربلایی می شود غصه بی اندازه می شود ..
حرمت چقدر دل را هوایی میکند ..
اینجا مشهدالرضاست یا کربلا ؟؟
عاشق که باشی برای دلدادگی اینجا و آنجا فرقی نمیکند ..

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

اذن عزاداری و تعویض پرچم حرم امام رضا(ع) + فیلم

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

این بــار گُنه
 حــال مــرا بـَد کـــرده..
❤️انگـــار کـه اربــاب
مــرا رَد کـــرده..
یارّب دلِ من
❤️پیش حسین است ولی..
 بـدجــور دلـم
هـوای مَشهد  کرده

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

باسلام

یه خبرخوش

هرکی امشب باتوبوس وارد مشهد بشه ازطرف امام رضافرداشب شام دعوت میشه.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

پرچم عزای سالار شهیدان بر فراز گنبد منور رضوی

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

قبله نمای اهل ولامشهد الرضای شما
دارد همیشه بوی خدا این حرم  زیبای شما

عشق شما خوش است"من المهدالی اللحد"
خوشبخت آنکه پیر شد آقا به پای عشق شما

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

خاطرم هست گریه‌ی مادر
حال و روز مرا به هم می‌ریخت
قطره قطره نمایِ گنبدتان
از دوچشمان مادرم می‌ریخت

منم آن کودکی که صدها بار
گم شدم در میان زائرها
کاش پیدا نمی‌شدم هرگز
مثل قافیه های شاعرها

یادتان هست اولین دفعه
ذوق کردم برای گلدسته؟
من همان کودکم که با لطفت
قد کشیدم به پایِ گلدسته

تو و ایل و تبارِ تو سلطان
بنده‌ی بنده زاده‌ات هم من
سرورِ خانواده ی من تو
نوکرِ خانواده ات هم من
 
هر کجا خورده ام زمین گفتم
"یارِ بی دستی‌ام امام رضاست"
بـارها گـفته‌ام فـقیرم مـن
"همه‌ی هستی‌ام امام رضاست"

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

sabihe کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 114
|
تاریخ عضویت : مهر 1395 

🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷

💥💥داستان‌ بسیار زیبا وشنیدنی از امام رضا ، شاه خراسان (ع)، حتما بخونید خیلی زیباست💥💥

شیخ عباس قمی در فوائدالرضويه نقل ميكنند كه:

كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا(علیه السلام )، سرخس اون نقطه صفر مرزی است، یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود.

اومدند امام رو زیارت كردند، از مشهد خارج شدند، یه منزلیه مشهد اُطراق كردند، دارند برمیگردند سرخس، حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند

شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم، خسته ایم، بخندیم صفا كنیم

كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند، اینها صدا میداد، بعد به هم میگفتند، تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت: بله حضرت مرحمت كردند

فلانی تو هم گرفتی؟ گفت:آره منم یه دونه گرفتم، حیدر قلی یه مرتبه گفت: چی گرفتید؟

گفتند مگه تو نداری؟ گفت: نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند: امام رضا تو يکى ازصحن ها برگ سبز میداد دست مردم، گفت: چیه این برگ سبزها، گفتند: امان از آتش جهنم، ما این رو میذاریم تو كفن مون، قیامت دیگه نمیسوزیم، جهنم نمیریم چون از امام رضا گرفتیم،

تا این رو گفتند، دل كه بشكند عرش خدا میشود، این پیرمرد یه دفعه دلش شكست، با خودش گفت: امام رضا از تو توقع نداشتم، بین كور و بینا فرق بذاری، حتماً من فقیر بودم، كور بودم از قلم افتادم، به من اعتنا نشده

دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه نگیرم سرخس نمیآم، باید بگیرم، گفتند:آقا ما شوخی كردیم، ما هم نداریم، هرچه كردند، دیدند آروم نمیگیرد، خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،

جلوش رو نتونستند بگیرند
شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده، یه برگه سبزم دستشه، نگاه كردند دیدند نوشته:

«اَمانٌ مِّنَ النار،من ابن رسول الله على بن موسى الرضا»

گفتند: این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی، گفت: چند قدم رفتم، دیدم یه آقایی اومد، گفت: نمیخواد زحمت بكشی، من برات برگه امان نامه آوردم، بگیر برو....

السلام عليك يا علی بن موسى الرّضا المرتضى عليه السلام❤️

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

پرچمِ مشکیِ عزایِ حسین
هدیه ای از سوی خراسان است