عاشقان امام رضا
روز وشبها پياده رفتم تا که به مشهد رسيدم
يه نظر گنبد طلاي رضا رو مشتاقانه ديدم
چي بگم من يک تماشا با دل و با جان من چه کردي
اتش اندر خانه دل زد با سرو سامان من چه کرد
آمدم تا صحن وسرايي پر صفا در صفا ديدم
به خدا رضا قسم من هر چه که ديدم رضا ديدم
مردو زن حلقه حلقه باهم نشسته ودل خسته بودند
دل به حلقه حلقه زلف امام هشتم بسته بودند
تا که هستم محو رضا وخراب ومست پيمونه شم
عاشق کاسه هاي زرين وکوچک سقا خونه شم
اگه با چشم دل نبيني ساقي سقا خونه رضاست
مي دوني در کجايي وصحن با صفاي رضا کجاست
اگه يک پيمونه بنوشي تا به ابد ديوونه مي شي
صحن وساقي وسقا خونه مي شي
کي مي شه کفتر دلم رو با دل تو همبازي کنم
بشينم پيش کفتراي تو وکبوتر بازي کنم
عاشقان را قبله جان بارگاه توس شد
خسرو خوبان امام دين رضا کز مقدمش
تا جمال دل ربايش خيمه بر افلاک زد
آسماني درگهش نازم که از روي ادب
تا به او رنگ سيادت در خراسان تکه زد
عاشق خورشيد رويش در طواف درگهش
موسوي رو، عيسوي خو، کز سر گلدسته اش
بر سر نقاره خانه هر پسين و هر پگاه
بر در دارالشفايش باده جان نوش چون
معدن جود و سخا و منبع بخشايش است
من چه گويم در مديحش کو بود درياي علم
«نورعين» عاشقان است و جمال دلکشش
جلوه حق زين مکان بر اهل دل ملموس شد
خاک ايران با صفا چونان پرِ طاووس شد
در تحير هيأت دوار بطليموس شد
خادم و دربان او صد چون هراکليوس شد
بي تراود بارگاه قيصر و کاووس شد
باز در وجد و سما مستانه چون ققنوس شد
نغمه ا... اکبر ناسخ ناقوس شد
پرصلابت بر سما آواي ناي و کوس شد
جرعه نوش حکمتش لقمان و جالينوس شد
زائر مخلص کجا از درگهش مأيوس شد
طفل ابجد خوان چسان غواص در قاموس شد
بر سرير ديده دل دائماً محسوس شد
زبان گشوده ام آقا اجازه ام بدهيد
دوباره بارشي از شعر تازه ام بدهيد
دوباره مي شكفم عطر سيب اگر برسد
ورق ورق كلمات غريب اگر برسد
به شعر مي كشم اين بار صحن و ايوان را
پر از هواي حرم مي كنم خراسان را
من امشب آمده ام با خودم قدم بزنم
طلسم اين شب بي ماه را به هم بزنم
ولي نيامده ام در حرير بنشينم
و گوشه حرمت سر به زير بنشينم
لطافت نفسم با كجا عجين شده است
كه وزن سنگ ترين سنگ اين زمين شده است
به راه مي زنم و آهوانه مي گذرم
براي ديدنت از صحن و خانه مي گذرم
كه در طريق طلب مكث، حال عاشق نيست
رسيدن و نرسيدن سؤال عاشق نيست
امشــــب عجیــــب كرده دل من هـــوای تـــو گویـی رسـیده اسـت بـه گوشم صدای تو
بــی بــال و پــر؛ پریـده دلـم سـمت مشـهدت تـــا رو كنـــم تـــمام دلـــم را بـــرای تـــو
گویـــی طـــواف كرده دلـــم چـــون كبوتــری گرد ضـــریح و گنبــد و صـحن طلـای تـو
حتــــی كنــــار پنجــــره فولــــاد بســــتهام دل را دخیـــل مرقـــد مشـكل گشـای تـو
مثـــل تـــو؛ من غریبـــم و محتــاج یــك كلـام حرفــی بزن! رضــا شـدهام بـر رضـای تو
شــرقی تریــن ســتارهی عزلـت نشـین؛ ببین! آهـــو و شـــانه؛ گشــته دلــم مبتلـای تـو
آقـــــا بـــــه جـــان مادرتـــان یـــك نظـــر كن شـــاید دوا شـــود غـــم ما از دعــای تـو
از دســـت ایـــن زمانهای سرشـــار از گنــاه تنهـــا امیـــد بســـتهام بــر دســتهای تـو
ایــن یــك ســعادت اسـت، بـه تو تكیه میكنیم هــر چنــد گریــه را بـه شما هدیه میكنیم
از دســـــــــــــت نامروتــــــــــــی مردم زمان وا میكنیــم عقــده كنــارت بـه هـر زبـان
ماگر چـــه شـــیعهایم ولـــی راه و رســممان گردیـــده همچـــو قــوم بــد آخــر الـزمان
من شــــــرم میكنــــــم كه بگویــــم ز دردمان از انقلــــاب رو شــــده در جنـــس مردمان
از بس كه دست و رویشان شفاف و صیقلیست دیـــگر تفاوتـــی میـــان زن و مرد نیسـت
افسوس! بـــس كه كج ره افـــراط رفتهانـــد حتـــی حجـــاب از ســـر زنهــا گرفتهانـد
دیـــروزمان چـــه قـــدر فــراموش گشــته زود روزی كه مرد ســمبل غیــرت و جبهه بود
زن نیـــز مثـــل مرد بـــه تلاطــم فتــاده اســت از شــاهراه حجـب و حیـا گم فتـاده است
از بـــس كه در تـــمدن خـــودگر گرفتــه اســت گویــی حجـاب رابـه تمسـخر گرفته است
ایــــن كارمان شـــده كه فقـــط ادعـــا كنیــم هـر دم بـرای رجعت مهدی (عج) دعا كنیم
بــا ایـن هـمه فسـاد و گناهـی كه حاكم است حتــی دل امام زمان(عج)غرق ماتم است
یـــا (ثـــامن الحجج) مددی كن رهـــا شــویم دســتمانمان بگیــر كه تـا بـا خـدا شـویم
امشـــب بـــه یـــاد مشـــهدت دل را تكانده ام خــود را بــرای دیدنــت اینجـا كشـاندهام
امشـــب كه آســـمان دلــم پـر ز بـوی توسـت مولـا مدد كه دسـت نیازم به سوی توست
من آمدم و قبر تو بوسيدم و رفتم
از روي ادب خاک تو بوئيدم و رفتم
تا در دم مرگم تو به ديدار من آئي
من آمدم و قبر تو را ديدم و رفتم
اي عقده گشا تا ز دلم عقده گشائي
من حلقه به دربار تو کوبيدم و رفتم
من غرق گناه آمده بودم به حضورت
مشمول عطاياي تو گرديدم و رفتم
تا روز جزا در صف زوار تو باشم
رخسار به درگاه تو سائيدم و رفتم
با ياد طواف حرم اي قبلهي هفتم
گرد حرم قدس تو گرديدم و رفتم
چون دست به دامان وصال تو فکندم
دامن دگر از غير تو برچيدم و رفتم
ديدم که غريبي ز وطن اي شه مسموم
بر غربت تو اشک فشانيدم و رفتم
شرح غم جانسوز تو از هر که شنيدم
غم خوردم و گرييدم و ناليدم و رفتم
در سلک گدايان درت مانده مؤيد
من خاک تو بوسيدم و بوئيدم و رفتم
فروغ روشن مشکاة کبرياست رضا
نشان زندهي آيات هل اتي است رضا
دليل خلقت کون و حقيقت قرآن
بحار رحمت و سرچشمهي بقاست رضا
ضياي کنگرهي عرش و روشناي زمين
امام هشتم و حاکم به ماسوي است رضا
اساس دانش و تقوي، اصول فضل و کرم
پناه امن اسيران مبتلاست رضا
شگفت نيست اگر شرط وحدت است چرا
که محو عشق و به درياي حق فناست رضا
وجود هر دو جهان از طفيل هستي اوست
مدار قطب زمين حجت خداست رضا
عجب مدار اگر خاک کوي او بوديم
که جان خسته ي ما را شفا رضاست رضا
شکوه منزلش را چه سان کنم تقرير؟
که جانشين نبي، پور مرتضي است رضا
از آن خداي رضايش لقب نموده که او
مشيت ازلي را بحق رضاست رضا
ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید
با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید
عید بزرگ شیعة آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است
ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن
میلاد پارة تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است
این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینة تمام نمای پیمبر است
خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است
بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این
روشن هزار سینة سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او
صف بسته اند خیل رسل در حضور او
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او
ریزد برات عفو خدا از نظاره اش
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش
هر قامتی که سرو لب جو نمی شود
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود
هر پادشه که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود
در طوس پارة تن احمد بود یکی
آری رئوف آل محمد بود یکی
ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج
قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج
دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست
گردون هماره دور زند در طریق تو
خورشید خشت گوشة صحن عتیق تو
با آن همه کرامت و لطف دقیق تو
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو
دستی که دست لطف خدا می شود تویی
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی
یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام
سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام
پیش از سلام زائر خود را کند سلام
پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی
پاییز بوستان دل ما بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست
گل بوسة امام زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست
چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا
شرمنده ام از این که بپرسند کیستم
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم
در پرتو کرامت خورشید زیستم
روزی که نیستم به کنار تو نیستم
با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم
گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت
ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت
من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم
ای نقش دیده و دل ما جای پای تو
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو
مضمون بده که از تو بگویم برای تو
"میثم" کجا و گفتن مدح و ثنای تو
راهم بده که ذاکر ناقابل توام
انگار اینکه خاک ره دعبل توام
روز ولادت تو غزل آفریده شد
مفعول و فاعلات و فعل آفریده شد
پلکی زدی و معجزه ای را رقم زدی
از برق چشمهات زحل آفریده شد
ازشهد غنچه ی لب پر خنده ی شما
در چشمه ی بهشت عسل آفریده شد
عالم به رقص آمد و،از پایکوبی اش
ازطوس تا حجاز گسل آفریده شد
سینه به سینه؛ شکرخدا عاشق توایم
این عشق پاک روز ازل آفریده شد
ما از پدر ولای شما ارث می بریم
ایرانیان کشور موسی بن جعفریم
در جشن پایکوبی تنبورهای مست
در بزم میگساری انگورهای مست
نور خدایی تو چه اعجاز کرده است!
هو می کشند دوروبرت کورهای مست
شیرینی ولای شما چیز دیگری است!
این را شنیدم از لب ِ زنبورهای مست
دارد تمام شهر به دیوار می خورد!
درپیش ِ چشم قاصر مأمورهای مست
ازاین به بعد حرف خدایی نمی زنند
با دیدن جلال تو،منصورهای مست
اذن دخول میکده ورد زبان ما
بوی شراب می دهد امشب دهان ما
وقتی همه به عشق تو پروانه می شوند
پروانه ها کنایه و افسانه می شوند
روح بهارهستی و؛این بوته های خار
از عطر گامهای تو ریحانه می شوند
با دیدن جمال زلیخا کش شما
یوسف شناس ها همه دیوانه می شوند
شانه به شانه،شاه و گدا در سرایتان
مهمان سفره های کریمانه می شوند
شبها به عشق باده ی نابت شیوخ شهر
شاگردهای حوزه ی میخانه می شوند
عمری کتاب تزکیه تدریس کرده ای
در شهر طوس میکده تاسیس کرده ای
آن سوی شهر قبه ای از نور دیده ام
صحن و سرای کیست که از دور دیده ام!؟
هوش از سرم پریده و مستانه می دوم
حس می کنم که باغ ِ پرانگور دیده ام
دیگر چه احتیاج به نعلین و چوب دست!
موسی ِ پا برهنه شدم؛ طور دیده ام
مشهد کجا و این دل ناپاک من کجا!؟
خود را شبیه وصله ی ناجور دیده ام
درمحضرت جناب سلیمان شهر طوس
بال ملخ به شانه ی یک مور دیده ام
اینجا ندیده ایم گدایی که دلخور است
اینجا فقیرها چقدر جیبشان پر است
گریه بهانه ای است که عاشق ترم کنی
شاید مرا کبوتر جلد حرم کنی
آقای من! کلاغ به دردت نمی خورد!؟
از راه دورآمده ام باورم کنی
با ذوق وشوق آمده ام حضرت رئوف
فکری به حال رنگ ِ سیاه پرم کنی
زشتم قبول؛ بچه ی آهو که نیستم
باید نگاه معجزه بر جوهرم کنی
باید تورا به پهلوی زهرا قسم دهم
تا عاقبت به خیرترین نوکرم کنی
مادر سپرده است به دست شما مرا
گفته فقط شما ببری کربلا مرا
من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا میشنوم ز قدسیان زمزمه ی رضا رضا
امام رضا فدات بشم امام رضا فدات بشم امام رضا فدات بشم امام رضا فدات بشم
وای دلم تنگ شده برای نماز های حرم
گنبدطلا
اذن دخول
و...
سلام
السلام علیک یا علی بن الموسی ارضا(علیه السلام)
سلام
میخاستم ازشماکاربران عزیزخواهش کنم
تواین دهه کرامت
ومخصوصا این شب جمعه عزیزبرام قلبادعاکنین
ی چندتامشکل اساسی دارم خدا ب واسطه آقاامام رضا(علیه السلام)حاجت دلمو بده
وبرکت بیادب زندگیم وعاقبت بخیرشم
ممنونم از یکایک شما ک دعام میکنین
زندگی تون پرازیادخدا
واسم قلبادعاکنین