عاشقان امام رضا
❤ نوشت ؛
یک سلام از ما
جواب از سمت مرقد با شما
باز هم میل زیارت کرده ایم از راه دور
نیت از ما...
قصد از ما...
رفت و آمد با شما...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
خدا ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را
سپس غبار حریمت نوشت قلبم را
به نور معرفت و رحمت و ولایت تو
بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را
مرا اسیر تماشای چشمهایت کرد
سپس نهاد میان بهشت قلبم را
بدون لطف تو از دست می دهم آقا
میان بازی این سرنوشت ، قلبم را
هزار شکر که عمریست در هوای توام
اسیر رحمت و فضل بی انتهای توام
وقتِ پذيرايي ات غذا نشود كم
لطفِ تو با حيف و ميل ما نشود كم
هر كه نشد سائل تو باخت وگرنه ..
دور ِكرم خانه از گدا نشود كم
بنده زياد است و با نيامدن من
در حرم تو ، برو بيا نشود كم
عادت ما بر گناه گرچه زياد است
عادت احسان كبريا نشود كم
قهر ز ما ، آشتي ز بنده نوازان
از سر ما سايه ي خدا نشود كم
حاجت ما در خور ِخزانه ي تو نيست
هرچه كرم ميكني عطا نشود كم
روز قيامت به آتشم كه بسوزند
در دلِ ما مِهر رضا نشود كم
از سر ما هرچه رفت هيچ غمي نيست
سايه ي سلطانِ خراسان نشود كم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
«مثل مسیح ، نه» ، که دمت فرق میکند
گلدسته های آن حرمت فرق میکند
نزد تمام هموطنانم به طور حتم
ای «هشت عاشقی» ، عددت فرق میکند
اصلا عدد که نه ، به خدا صحن انقلاب
در وقت ربنا ، کرمت فرق میکند
از ماجرای خادم و آن پیر و پله ها
فهمیدهام که لطف کمت فرق میکند
سوت قطار و حَرْکَتِ آن روی ریل ها
بی خواب گشتن سفرت فرق میکند
باب جواد تو به خدا باب حاجت است
جان جواد تو ، قَسَمَت فرق میکند
اینکه برات کربلا را تو میدهی
پس روشن است سَنَدَت فرق میکند
این هـشـت بیت و این غزل من برای تو
خواهم بگویمت ، غزلت هم فرق میکند
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
انـدوه چـشـمـهـای سـیـاهــش را، پـاشـیـد سـمـت فـاصـلههـا آهو
ای کــاش با خـودش برسـاند بـاد، ایـن قصه را به گوش خدا، آهو
در دام مانده، راه مـفـری نـیـسـت، صـیـاد هـم کـه رحـم نـدارد هـیـچ
تـنـهـا تو مانـدهای و بـرآورده اسـت، تا آسمان دو دست دعا آهو
نـاگـاه دیـگ رحـمـت حـق جـوشـیـد، نـوری وزیـد و مـاه نـمـایـان شــد
خـوشـحـال باش و غـصـه نخور انگار! مردی شنید رنج تو را آهو!
تـا او رسـیـد، خــانـه غـم لـرزیــد، آرامــشــی غـریـــب فـراهـم شـد
از هم گسست بند اسارت ها، دیگر شده است شاد و رها آهو
«بر مـن ببـخش صـید خـودت را مرد، من جای او اسیر تو خواهم ماند»
صـیـاد مانـد و حیرت یک پرسش، با خود هزار مرتبه گفت: آه ـ او
آخر چـگـونـه ضـامـن آهـو شد؟ صیـدی کـه رفـتـه بـود چـرا بـرگشـت؟
یعنی میان این دو چه پیوندی است؟ این نسبت میان رضا ـ آهو؟
این چرخ چرخه ای است که میچرخد، تا آخر زمین و زمان باقی است
در هـر کجای خاک غریبی هست ـ فریاد میزند که رضا، «یاهو
عبد دربار توام ، بنما نگاهی یا رضا
بنده ی زار توام ، بنما نگاهی یا رضا
دستهایم را بگیر از روی لطف ای رضا
کلبِ دربار توام ، بنما نگاهی یا رضا
سرپرستی کرده ای بر این گدایت در عوض
...من فقط عار توام ، بنما نگاهی یا رضا
حتم دارم که میایی و مرا هم می خری
بین بازار توام ، بنما نگاهی یاعلی
هرکه آمد مشهدت از هیبتت در سجده رفت
ساجدِ خوار توام ، بنما نگاهی یا رضا
تا دم مرگم دو چشمم بر در است و منتظر
...بهر دیدار توام ، بنما نگاهی یا رضا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
داره بوی عطرت بهم میرسه دلم تنگه برای حرم
صدا میزنم نگاهم کنی نگاهم کنی تا نگیره دلم
آقاجان منو دریاب
جنون ما که مجنونیم از آن ابتدا بوده
دلیل این جنون هم حُسن بی حدِّ شما بوده
گمانم "عالم زر" درهمین ایوان طلا بوده
در آن عالم دم "قالو بلی"مان "یا رضا" بوده
تو سلطان الرئوفی ازقدیم و از ازل بودی
الفبایی نبود اما تو شه بیت غزل بودی
یقین دارم قیامت نیستم من دست و پا بسته
دو رکعت نافله بالای سر ، بار مرا بسته
به مهمان بیشتر آقا عنایت می کند اینجا
گدا،حاتم شده مشق سخاوت می کند اینجا
در و دیوار صحنش هم طبابت می کند اینجا
خدا هم آمده دارد زیارت می کند اینجا
به من خرده نگیر این عقل تعریفی ندارد که
شدم دیوانه اش ، دیوانه تکلیفی ندارد که!
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
سلام روشني خانه های ايراني
سلام ملجأ و ماوای هر پشیمانی
سلام پيش شما قحطي پریشانی
سلام صاحب ارثيه حسن جانی
چه گنبدي چه ضريحي عجب شبستانی
سلام حضرت سلطان،گدا نميخواهی؟
صله گرفتن و صاحب عبا شدن سخت است
دخيل بستن و حاجت روا شدن سخت است
به بام دلبر خود يك هوا شدن سخت است
اسير دل شدن آسان،رها شدن سخت است
بر آستان كريمان گدا شدن سخت است
گداي بي هنر بي نوا نميخواهي؟
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
آهوان در حرمت منتظر تضمینند
حرم آرامگه و قبله گه خوبانست
کربلاییست برای خودش این صحن و سرا
یا مدینست که در دور و برش ایوانست
بارگاهش حرم امن کبوترها شد
آن طبیبی که خودش درد و خودش درمانست
در میان دو حرم مانده غزلها چه کنم؟
یک طرف فاطمه یک سو حرم سلطانست
چه بگویم که نفس سوخته از عشق شما
این دهه از سر لطف تو غزل بندانست
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
ای روشنای زندگی ..
دلم تنگ است برای خواندن تابلوهای کیلومتری مشهد ..
برای گذشتن از پیچ و روبرو شدن با گلدسته ها و گنبدت ..
برای آن قدمهایی که هر لحظه آرامتر میشد و قلبی که ضربانش به گوش میرسید ..
دلم هوای آن اذن دخول با هق هق را دارد ..
هوای آن نمازهای شکسته ایی که میان غلغله ی جمعیت میخوانم و بعد کفش به دست راهی داخل میشوم ..
دلم یک ذره شده برای اظطراب لحظه های نزدیک شدن تا رسیدن به ضریح و برای ایستادن با گریه و دست به سر گرفتن هایم وقت نگاه به ضریح ..
دلم حتی تنگ شده برای بوسیدن "درب وردی"و برای رواق به رواق پشت سر گذشتن و رسیدن به "پنجره فولاد"
سرت را درد نیاورم آقـــــا جـــــان ..
من دلم پر زده برای یک مشهد ..
آقا جان ... نمیخوانی ام ؟؟
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
سلام اى ضامن آهو رضا❤️
سلام اى مظهر ياهو رضا
سلام اى کريم عترت رضا❤️
بانى سفره محبت رضا
سلام اى نور ولايت رضا
غربت پر شور ولايت رضا
سلام اى روح عبادت رضا
ياسمن سرخ شهادت رضا
سلام اى جلوه قرآن رضا
عابر کوچه هاى ايمان رضا
سلام اى تجلى هو رضا
سلام اى دلبر مه رو رضا
سلام اى صفاى هستى رضا
ساقى ميخانه هستى رضا
سلام اى توسل حق رضا
صوت خوش تکلم حق رضا
سلام اى امام عاشق رضا ❤️
دسته گل آل محمد رضا
سلام اى نسيم رحمت رضا
شکوفه ناز شقايق رضا ❤️
سلام اى شمس حقيقت رضا
سبزترين نور امامت رضا
سلام اى ماه مدينه رضا
کليم سيناى طريقت رضا
سلام اى وارث مادر رضا
حديث زخمهاى سينه رضا
سلام اى ليله بدرم رضا
شب تولد تو قدرم رضا
منم منم عاشق بى قرارت
چهارده سلام من نثارت
پيشاپيش ولادت با سعادت امام رضا(ع) را به تمام عاشقان تبريك عرض ميكنم
مژده آمد بهار نزدیک است
روز دیدار یار نزدیک است
اول روزگار خوش نزدیک
آخر انتظار نزدیک است
کفتران شوق پر زدن دارند
زندگی بی حصار نزدیک است
آسمان رنگ روشنی دارد
آخر شام تار نزدیک است
هاتفی تا سحر ندا می داد:
بی قراران .. قرار نزدیک است
مردی از نسل نور می آید
لطف پرودگار نزدیک است
به دل خستگان فرج آید
حضرت ثامن الحجج آید
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
یا تو را باید دوست داشت
یا باید تو را دوست داشت
شرط سومی ندارد احوالات من
>> عید هممون مبارک <<
جـذر آمده و حال مــرا مـد کــرده بغض آمده از حنجره ام رد کرده
من این چمدان تو ساکها را بردار بـد جور دلـم هوای مشهد کرده