عاشقان امام رضا
غریب الغربا لقب شماست و کدام غریبی اینچنین آشنای همگان است؟
شما غریب نیستید که ما در غربت مانده ایم از ظلمت جهل.
یا سیدی مددی!
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا دلتنگ حرمتیم
امروز اگر مقام و جایی دارم
خاک قدم همچو شمایی دارم
گفتند که دیوانه شدم حرفی نیست
من نیز در این جهان خدایی دارم
من ناز طبیبان جهان را نکشم
آقای من اسمه دوایی دارم
در خانه قبر هم غریبی نکشم
ای مردم عجب شاه وفایی دارم
آقا یکی از شروط توحید تویی
مدیون توام اگر خدایی دارم
لطف تو نشاند بین قلبم ایمان
صد شکر مسلمان توام یا سلطان
ممنون عطای توست هر بیچاره
مستاجر لطف توست هر آواره
این حسرت صبح و شام اسرافیل است
یک صبح زند به عشق تو نقاره
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام
کمرم غیر در خانه ی تو تا نشود
هرقدر باشد اگر دور ِضريح تو شلوغ
من نديدم كه بيايد كسي و جا نشود
بين زوّار كه باشم كرمت بيشتر است
قطره هيچ است اگر وصل به دريا نشود
مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسيم حرمت
كار اعجاز شما با دَم ِ عيسا نشود
بهتر از این؟که کسی لحظه پابوسی تو
نفس آخر خود را بکشد پا نشود
دردهايم به تو نزديك ترم كرده طبيب
حرفم اين است كه يك وقت مداوا نشود
من دخيل ِ دلِ خود را به تو طوري بستم
كه به اين راحتي آقا گره اش وا نشود
امتحان كرده ام اين را حرمت ، ديدم كه
هيچ چيزي قسم حضرت زهرا نشود
آخرش بي برو برگرد مرا خواهي كُشت
عاشقي با اگر و شايد و اما نشود
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا ایها الرئوف
آمدم ای شاه سلامت کنم
عرض ارادت به مقامت کنم
آنچه که دارم تو رساندی به من
هیچ ندارم که به نامت کنم
آمده ام تا که سلامت کنم
سلامت کنم
حرمت باغ گل و نور نفست بوی بهار است
نگهت قبله نمای رخ بی صورت یار است
چه کسی رو به تو آورد و نچید از تو نگاهی
دل ما زلف پریشان رخ تو آینه دار است
نفست جان بهار است رخت سبزه ی نوروز
چه قدر بخت پریشان که در این سبزه دچار است
***
موجی وا مانده در خود جا مانده
بیرون از دریا مانده
موجی سرگشته از خود برگشته
تنهای تنها مانده
جانی بی تابم چشمی بی خوابم
لبریز از رویای تو
موجی تنهاییم روزی می آیم
میافتم در پای تو
روزی می آیم روزی می آیم
میافتم در پای تو
***
(این دست تهی لبریز دعاست
دامان شما گل باغ اجابت و التجاست
آغوش شما لبریز خداست
خلوتگاه امن شکفتن غنچه ی گریه هاست) ۲
ای آینه رو دیدار شما آغشته ی لطف و عطاست
(با صدای محمداصفهانی)
معجزه امام رضا (ع )از زبان حاج رضا انصاریان
آرام کن به جامی شور و نوای ما را
سلطانی و دمَت گرم داری هوای ما را
از سفرۀ کریمان عمریست فیض بردیم
پر کرده ای همیشه تو کیسه های ما را
دادیم تا سلامی ، تحویلمان گرفتی
از خاطرت نبردی حتی صدای ما را
سهمیه گدایان محفوظ باشد اینجا
بگذاشتی کناری سهم عطای ما را
بازآمدیم ای دوست ، بار گناه بر دوش
راضی نما دوباره از ما خدای ما را
روزی اگر بنا شد ما را ز در برانی
گو مادران بپوشند رخت عزای ما را
زیباییِ ضریح و ایوان و صحن هایت
در گوشۀ حریمت بسته است پای ما را
باب الجواد یعنی صحن علی اکبر
تنگ غروب دیدی تو گریه های ما را
جان جوادت آقا ، جان عزیز لیلا
امضا نما دوباره کرب و بلای ما را
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
چنان دلبسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم ؛
خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد ...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
خاک پای زائر شاه خراسان میشوم
یارضا میگویم و آیینه بندان میشوم
هر کجا باشم گدای کوی این آقا منم
همچو موسی سائل دستان سلطان میشوم
باز هم از لطف این آقا که صاحب سفره است
بر سر این سفره جزء ریزه خواران میشوم
پنجره فولاد او را در بغل حس میکنم
هر زمان دلتنگ عطر و بوی باران میشوم
بعد عمری گر نصیب من شود کرب و بلا
تا ابد ممنون آقای خراسان میشوم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
دست خودم که نیست شده دل تنگ مشهدش
ای دل نگفتمت نرو این هم پیامدش
حالا تمام روز و شبم را گرفته است
فکر وصال صحن گوهرشاد مشهدش
اقاجان خیلی دلتنگم
السلام علیک یا امام الرئوف
وقتی که آوردند قرآن را به مشهد
جان را به تن دادند جانان را به مشهد
شد پایتخت حاجت عالم، خراسان
یعنی که باید برد تهران را به مشهد
معروف کرده ظرف را مظروف، یعنی
دادند درواقع خراسان رابه مشهد
شد مرکز ایران برای ما خراسان
وقتی که آوردند سلطان را به مشهد
تایوسف اصلی دوران را ببیند
ازسمت قم بردند کنعان را به مشهد
اینگونه مِنّا گشته زیرا می شناسند
درعالم لاهوت سلمان را به مشهد
تا اینکه گوهرشاد بر صحنش بنازد
بعد از نجف دادند ایوان را به مشهد
در کربلا دادند درد عاشقی را
اما فرستادند درمان را به مشهد
درهردو عالم اهل معنی می شناسند
دراصل کل خاک ایران را به مشهد
مرا دریاب یا امام رئوف
عـــیـــد است و باز موسم شادی مردم است
روی لب تمامی گل ها تبسم است
تقویم من دوباره نشان میدهد که باز
وقت نماز محضر آقای هشتم است
مــبــعــث رسیده است و دلم زائر رضاست
در مشت های کودکی ام باز گندم است
هی میشمارم از من و تو ماه مهربان
حالا خودت بگو که مرا بار چندم است
اینکه دوباره پر زدم و مشهدی شدم
اینکه دلم دوباره کجای حرم گُم است
آقا چون آهویی که سرزده آمد سرای تو
من نذر کرده ام که بمیرم برای تو
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..