عاشقان امام رضا
مثل ضربه زدن پتک به سندان سخت است
عصر ها نان و کتک لقمه افطار من است
که همین هم سر افتادن دندان سخت است
سیلی و مشت و لگد هیچ ولی مهر سکوت
جلوی بد دهنی های فراوان سخت است
به روی لنگه دری ، از دو سر آویزانم
این چنین بردن من تا سر میدان سخت است
جسر بغداد که جای پسر فاطمه نیست
کفن و دفن بدنم گوشه ویران سخت است
هر زمان ناله زدم رفت دلم کرب و بلا
ولی یاداوری شام غریبان سخت است
ضریه آخر خود را که زد و سر را کند
گفت این زاده ی حیدر چقدر جان سخت است
ساربان است که در گوشه مقتل فهمید
بردن خاتم انگشت سلیمان سخت است
کعب نی بود که از پشت به زنها می خورد
کتف مجروح و سفر با سر عریان سخت است
وقتی یک مشت اراذل همه دورت باشند
رد شدن از وسط کوچه دو چندان سخت است
سّتر ناموس خدا واجب عینی است ولی
خواهش روسری از غیر مسلمان سخت است
می روم بر کوی سلطان، گریه پنهانی کنم
بر در شاه خراسان تا غزلخوانی کنم
می روم با کوله باری از گناه و معصیت
در سرای صحن ، اظهار پشیمانی کنم
می روم بار دگر تا جان بگیرم در حرم
آسمانِ تار دل را باز نورانی کنم
می روم تا دل ببندم بر ضریح آرزو
گویمش درد دلم شرح پریشانی کنم
می روم بر مشرق عشق و بدور از غصه ها
هشتمین خورشید بینم، نفس قربانی کنم
می روم تا در جوار ضامن آهو رضا
چاره ای بر این دل تاریک طوفانی کنم
می روم تا در ازای آب سقاخانه اش
جان ببخشم کل عالم،لیک ارزانی کنم
می روم تا چون کبوتر پر بگیرم تا به اوج
دور گنبد من بگردم طوف روحانی کنم
می روم یک گوشه ای در زیر ایوان طلا
تا سحر بنشینم و یادی ز کنعانی کنم
آرزوی خادمی بر درگهش دارم ولی
می رسد در خادمی بینم که سلطانی کنم
بُرده آرام و قرارت ، شوق وصل آخر امیر
چونکه گویی جان فدای آن خراسانی کنم
روز هشتم سال جدید و یه سلام از راه دور به امام رضای عزیزم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
اقاجان من برگشتم از سفر ولی سفر از من برنمیگرده
یادش بخیر هفته پیش این موقع...
السلام علیک یا ایها الرئوف
گریه غوغا میکند دلهای گریان بیشتر
صحن را پر کرده امشب بوی باران بیشتر
خوب جایی آمدی زائر،مگر نشنیده ای
میشود هر مشکلی آسان،با کریمان بیشتر
از شما پنهان نباشد از خدا پنهان که نیست
من خدا را دیده ام سمت خراسان بیشتر
بسته هر کس جایی از جغرافیا دل را و من
بسته ام سمت شمال شرق ایران بیشتر
دارم امشب میروم اما دلم پیش شماست
ای گرفتار تو دلهای پریشان بیشتر
هرچه کردم تا ضریحت را ببوسم لحظه ای
بست بر من راه را این بیشتر آن بیشتر
این که ما را دوست میدارید یا نه با شماست
ما شما را دوست میداریم از جان بیشتر
ای که بر ملک دلم حکم تو میرانی و بس
ای که احوال مرا نیک تو میدانی و بس
روز مرگم چون مرا خاک سپردند و روند
در کنارم به سر عهد ، تو میمانی و بس
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...
یا امام رضا...
عــاشــقــانــه سراییدن فایده اش چیست؟!
جز دلـــتــنــگـــے بیشتر...
باید این گونه گفت که تو در شمالے و من در جنوب...
کاش دستے نقشه را از میانه تا کند...
السلام علیک ایها الرئوف
من دخیل دل خود را به تو طوری بستم-که به این راحتی آقا گره اش وا نشود!
قلم را ، دفترم را دوست دارم
و این طبع ترم را دوست دارم
چقدر اینکه برایت در زیارت
غزل می آورم را دوست دارم
یکی از این سحرها شاعرم کرد
سحرهای حرم را دوست دارم
سحرها در شبستان گوهرشاد
نماز مادرم را دوست دارم
نگینش را همین مشهد خریدم
اگر انگشترم را دوست دارم
میان عاشقان دل شکسته
غم ِدور و برم را دوست دارم
به لطف آن سه باری که می آیی
جهان دیگرم را دوست دارم
شفا می خواستم اما کنارت
همین که بهترم را دوست دارم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...
این روزها چقدر دلم هوای زیارت دارد
اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقي النّقي و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ