راسخون

عاشقان امام رضا

borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19324
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آقاجان...

دلم مشهدت را میخواهد...

باهواپیما، قطار ،ماشین فرقی نمیکند..

ده روز،دو روز،یک روز حتی یک ساعت..

فرقی نمیکند..

فقط...

بطلب...

بیایم..

دلم تنگ است..

قد یک

سلام...

روبه به بارگاهت...

دست بگذارم

روی سینه ام...


همین...


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی...

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

❤ سلام_مولای_مهربانم ❤

نمای گنبدی افتاده است در نظرم
چگونه جا شده خورشید در دو چشم ترم؟

منم برابرِ تو یا که خواب میبینم؟!
تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟!" "

اگر که راه نمیدادی اَم ، بعید نبود
که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

چه خوب میشود اینجا بمانم و نروم!
شبیهِ اینهمه آهو که هست دور و برم

نگاهِ بدرقه ی گنبدت،مقابلِ من...
دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم
 
بهانه ای بده همچون شکنجِ زلفِ خودت
که لا اقل  عقب اُفتد شکنجه ی  سفرم!  

قطار،منتظر است ...آه! من کجا ماندم؟!
به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!

borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19324
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

زائــری بــارانـــی ام آقــا بــه دادم می رسی؟ 
بی پناهم، خسته ام، تنها بدادم می رسی ؟
گـر چه آهــو نیستــــم امـا پـــر از دلتـنـگـی ام 
ضـامـن چشمان آهـوها بـه دادم می رسـی ؟
 

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

همیشه‍ ...

آخریــــن تَــصویــــرَم

از تو ...

غَـــــرق ِ
ِ
بــاران اســـتــــــــــ ...

دریابم آقای ِ مهرباني...

صلی الله علیک یا امام الرئوف

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد
در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در
نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید
و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه
گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست
چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد
ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا
شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

شفا گرفته مریضی ..... زدند نقاره
صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

 حریرِ سبز ضریحت، تفاخرِ قوهاست

دلیل اصلی کوچِ همه پرستوهاست

وَ آبشار پُر از مهربانیت بی شک

مسیر چرخش آنی چشم آهوهاست

نسیم مرقد پاکت، نوید خوش یمنِ -

نگاه مضطرب و بی قرار شب بوهاست

گل از ضریح تو همواره شهد می نوشد

که طعم گنبد تو در دهان کندوهاست

بریز از نفس قدسیت به ایوان ها...

نسیم روشنی ات آفتاب گیسو هاست

نگاه کن به دلی که شکسته و زخمی...

نشسته در حرمت خیره بر فراسوهاست

نگاه کن به محبّت دوباره برخیزد

که آشنای غریبی شبیه آهو هاست

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

به پروازند دل‌ها بال در بال کبوترها

دل من هم به پرواز است دنبال کبوترها

چو مهرش را به دل داریم و دور از دیدن یاریم

طلب را نامه‌ها بستیم بر بال کبوترها

دل بی‌طاقت ما در تب دیدار می‌سوزد

به کوی دوست، پرواز است آمال کبوترها

صفایی باشد و شوری در این پرواز عرفانی

خوشا حال دل عاشق، خوشا حال کبوترها

سرودن، پر گشودن، در حریم یار بودن را

چه مشتاقند در این مُلک، امثال کبوترها

خدا را شاکرم، شکرانه جان را پیشکش آرَم

که عمری رشک می‌بردم به اقبال کبوترها

پریدن، دانه چیدن در حریم او صفا دارد

تماشایی است در این حال، احوال کبوترها

رهایی، پر زدن، پرواز تا بر بام آزادی

سزد نامند اگر امسال را سال کبوترها

بگو با آن که حال عشقبازان را نمی‌داند

جهان از آن تو باشد، حرم مال کبوترها

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بر روی دست ماندن این بارها بس است

غیر از تو رو زدن به خریدارها بس است

 

در لطف تو تحمل آه فقیر نیست

فیاض را صدای گرفتار ها بس است

 

این نفس مانع است ، خودت برطرف نما

بین من و تو چیدن دیوارها بس است

 

من بندگی ز ترس جهنم نمی کنم

بنده شدن بخاطر اجبارها بس است !

 

خیلی گناه می کنم و توبه می کنم ..

دیگر بس است .. اینهمه تکرار ها بس است

 

این بار را بخر .. که دگر راحتم کنی

بیهوده رفتن سر بازارها بس است

 

تو سفره را برای همه پهن می کنی

در مهربانی تو همین کارها بس است

 

 

ما را بهشت هم نبر .. اما قبول کن

لبخند تو برای گنه کارها بس است

 

آری فقط حسین مرا رد نمی کند

از این به بعد رفتن دربارها بس است

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد

جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را

برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش

که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد

و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق ، ای کاش

که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت

دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت ، شبیه پهنه دریا

تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته تسبیح پاره ، دانه اشکم

به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولی عهد دلم نه ، تو شاه کشور قلبی

که با تو قصه جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو

بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد

اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد ...

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

داره بوی عطرتت بهم میرسه دلم بی قراره برای حرم

چقد گریه دارم دم دیدنت چقد حرف دارن چشای ترم

صدات میزنم تا نگاهم کنی نگاهم کنی تا نمیره دلم

همین که تو صحنت نفس می کشم یه حال عجیبی میگیره دلم

غریبه م که از راه دور اومدم دلم کفتراتو بغل میکنه

با چشمای بارون زده بی قرار یه مشهد هواتو بغل میکنیم

کنارم یکی با تمام دلش نشسته یه گوشه دعا میکنه

یکی اونطرف تر تو حال خودش فقط یا رضا یا رضا می کنه

داره بوی عطرتت بهم میرسه دلم بی قراره برای حرم

چقد گریه دارم دم دیدنت چقد حرف دارن چشای ترم

صدات میزنم تا نگاهم کنی نگاهم کنی تا نمیره دلم

همین که تو صحنت نفس می کشم یه حال عجیبی میگیره دلم

غریبه م که از راه دور اومدم دلم کفتراتو بغل میکنه

با چشمای بارون زده بی قرار یه مشهد هواتو بغل میکنیم

کنارم یکی با تمام دلش نشسته یه گوشه دعا میکنه

یکی اونطرف تر تو حال خودش فقط یا رضا یا رضا می کنه

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

از درد کهنه ای که مداوا نمیشود

یا میشود گلایه کنم یا نمیشود

 

اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح

لطفت نگو که شامل ماها نمیشود

 

ای من فدای پنجره فولاد چشمهات

از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟

 

یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان

هرچند این غریبه زلیخا نمیشود

 

امضا:کسی که با همه ی ریزنقشی اش

در بیکران چشم شما جا نمیشود

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

 ما خادمت شدیم که مارا سوا کنند

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد

من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد 

بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد

بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد

لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی

زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد...

می روم سمت حرم دست به سینه اینبار

دو قدم مانده به خورشید دلم می لرزد

هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد

چقدر در حرمت دربه دری میچسبد

چقَدَر در حرمت مست زیاد است ببین

چقَدَر دور و برت دست زیاد است، ببین

زائرانت به کرامات تو عادت دارند

همه یک جور به این خانه ارادت دارند

یک نفر پول، یکی اشک، یکی انگشتر

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند

زائرانت چقدر با عظمت می چرخند

ابر و باد و مه و خورشید همه رقص کنان

چند قرن است که زیر علمت می چرخند

تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است

چشم هامان به هوای قدمت می چرخند

حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد

چه غریبانه به دور حرمت می چرخند

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گشتیم

یار در مشهد و ما گرد جهان می گشتیم