سودابه مهیجى
در جام کفر مثل دروغى نهان شدند
انگورها که کام تو را شوکران شدند
آن شب براى بوسه زدن بر لبان تو
لب‏هاى هرچه جام جهان نیمه جان شدند


دیگر خمار عشق، تو را خسته کرده بود
پس دست‏هاى شوق تو بر آسمان شدند
آن‏گاه با دعاى تو، این مستجاب محض
آن خوشه‏هاى بى‏سر و پا امتحان شدند
از سینه‏ات شهادت «آمین» که پر کشید
کرّوبیان به ساحت دنیا روان شدند
گویا صداى هق‏هق تشییع مى‏رسد
از نخل‏هاى سبز که امشب خزان شدند
این بار هشتم است که بى‏وقت و ناگهان
مرغان خاک، دست به کار اذان شدند