ا‌ز روزگار پر زدن چشم‌هاي تو
مانده براي ما نفسي از صداي تو
يك آسمان سپيده كه در سطر سطر آن‌
خورشيد مي‌گذارد پا جاي پاي تو
بي‌شك زمين نبود و بهاري نمي‌شكفت‌
گل‌‌ها اگر نمي‌بودند آشناي تو
يا واژه در ضمير خودش واژگي نداشت‌
نامي اگر گزيده نمي‌شد براي تو
روز حساب آمده است و گذشته است‌
دنيا هنوز مي‌چرخد با رضاي تو
اي گنبد طلاي تو گلدسته زمين‌
اي چرخش زمانه بر انگشت‌هاي تو
اي چشم‌هاي سبز خدا، اي نگفتني‌
اي جان آسماني دريا فداي تو
از من دلي بساز به شكل كبوتري‌
تا... تا هميشه پر بزنم در هواي تو

محمدجواد آسمان‌
www.jamejamonline.ir