حریم سبز یار
از حریم سبز یار
با من از رضا بگو
از رفاقت سحر
با گل دعا بگو
از گلاب و مشک و عود
در فضای یک حضور
بوسه¬های پر ز مهر
بر ضریح غرق نور
رنج راه و خستگی
بر تنت نشسته است
باز هم دلم، دخیل
بر لب تو بسته است
غرق نوری و صفا
مثل گل شکفته¬ای
ساعتی گذشته است
جمله¬ای نگفته¬ای
از کبوتران و از
گنبد طلا بگو!
از سفر خوش آمدی
با من از رضا بگو!
محمود طالبی