راسخون

ضريح خورشيد

hasantaleb کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 58933
|
تاریخ عضویت : شهریور 1387 

صحن حرم از نسيم پر بود
از پرپر يا كريم پر بود
خورشيد دوباره بوسه مي زد
بر صورت مهربان گنبد
گنبد پر از آفتاب مي شد
آهسته غم من آب مي شد
رفتم طرف ضريح او باز
تا پر شوم از هواي پرواز
آنجا پر موج اشكها بود
دلهاي شكسته و دعا بود
لبها، همه حرف و درد دل داشت
با او كه غريب و آشنا بود
از چشم همه گلاب مي ريخت
باران رضا رضا رضا بود
دلها همه زير بارش اشك
مانند كبوتري رها بود
عطر گل ياس در دل من
عطر صلوات در فضا بود
با يك بغل آرزو و اميد
رفتم طرف ضريح خورشيد
رفتم سوي آن ضريح روشن
در نور و فرشته گم شدم من

سيد سعيد هاشمي
منبع:www.kayhannews.ir

1100408071 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 97
|
تاریخ عضویت : دی 1391 

آدم را متحول می کند.