شهداى خاندان ابوطالب(8)
عبدالله بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب رضوان الله عليهم
مادر وى رقيه دختر اميرالمؤمنين (عليه السلام) و مادر رقيه صهباء ام حبيب دخت عباد بن ربيعة بن يحيى العبد بن علقمة بن تغلبى بوده است. گفته شده: صهباء از اسيران يمامه (79) و به گفته اى: از اسراى عين التمر(80) براى اميرالمؤمنين (عليه السلام) خريدارى شده. حضرت از صهباء داراى دو فرزند به نام هاى ((عمر اطرف و رقيه)) گرديد.
سروى گفته است: عبدالله بن مسلم به ميدان رفت و بر سپاه دشمن حمله ور شد و اين رجز را زمزمه مى كرد:
اليوم القى مسلما و هو اءبى
يعنى: امروز، با پدرم مسلم و گروهى كه در راه دين پيامبر به شهادت رسيده اند، ديدار خواهم كرد.
وى همچنان مبارزه كرد تا 98 تن از سپاه دشمن را طى سه حمله به هلاكت رساند و سپس عمرو بن صبيح صدايى با پرتاب تيرى (81) وى را به شهادت رساند.
حميد بن مسلم گفته است: عمرو، با پرتاب تيرى، عبدالله را كه به سمت او مى آمد، هدف قرار داد، خواست پيشانى او را نشانه رود، عبدالله دست خود را بر پيشانى نهاد تا از اصابت تير به پيشانى خويش جلوگيرى نمايد ولى تير دستش را با پيشانى دوخت، خواست آن را حركت دهد نتوانست، تير ديگرى به سوى او پرتاب كرد و قلب مبارك وى را شكافت و عبدالله نقش بر زمين شد.(82)
آن گونه كه ابومخنف و مداينى و ابوالفرج گفته اند: بر خلاف گفته ديگران،(83) شهادت عبدالله بعد از شهادت على اكبر (عليه السلام) رخ داده است.
محمد بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب (عليه السلام)
مادرش كنيز بوده است. به گفته ابوجعفر: پس از شهادت عبدالله، فرزندان ابوطالب، دسته جمعى بر دشمن يورش بردند و حسين (عليه السلام) بر آن ها بانگ زد و فرمود: ((عموزاده ها! در مسير شهادت، صبر و شكيبايى كنيد)).
محمد بن مسلم در جمع آنان توسط ابومرهم ازدى و لقيط بن اياس جهنى به شهادت رسيد.(84)
محمد بن ابوسعيد بن عقيل بن ابى طالب (عليه السلام)
مادر محمد نيز كنيز بود. سيره نگاران از حميد بن مسلم ازدى نقل كرده اند كه گفت: هنگامى كه حسين (عليه السلام) از اسب روى زمين قرار گرفت، نوجوانى وحشت زده، از خيمه بيرون دويد و اين سو و آن سو مى نگريست، سوارى از دشمن بر او حمله ور شد و وى را به شهادت رساند. پرسيدم آن نوجوان كيست؟ گفته شد: ((محمد بن ابوسعيد)).
هويت سوار را جويا شد، گفتند: وى ((لقيط بن اياس جهنى)) بوده است.(85)
هشام كلبى گفته است: هانى بن ثبيت حضرمى روايت كرده و گفته است: من از ناظران شهادت حسين (عليه السلام) بودم. به خدا سوگند! من نفر دهم بودم كه ايستاده بودم و همه بر اسب ها سوار شده بودند، شاهد بودم كه اسب ها جولان دادند ولى پيش نرفتند، ناگهان جوانى از خاندان حسين كه عمود خيمه اى در دست داشت و ردا و پيراهنى بر تن كرده بود، وحشت زده از خيمه بيرون آمد و به اين سو و آن سو نگاه مى كرد، گويى اكنون ميبينم كه هرگاه به اطراف مى نگرد، گوشواره هاى مرواريدش به حركت در مى آيند، ناگهان مردى از سپاه دشمن به سرعت از راه رسيد و به او نزديك شد و از روى اسب خم شد و آهنگ آن نوجوان نمود و با شمشير او را قطعه قطعه كرد.
هشام كلبى آورده: ((هانى بن ثبيت حضرمى)) اين نوجوان را به شهادت رساند، ولى به جهت شرم و حيا و بيم و ترس، خويش را پنهان ساخت .(86)
عبدالرحمن بن عقيل بن ابى طالب (عليه السلام)
مادر وى كنيز بوده است. ابن شهر آشوب نقل كرده: عبدالرحمان پس از ياران حسين (عليه السلام) در هجوم دسته جمعى خاندان ابو طالب در حالى كه اين رجز را مى خواند، بر دشمن تاخت.
ابى عقيل فاعرفوا مكانى
يعنى: پدرم عقيل است، بنابراين، جايگاه مرا بدانيد، من از هاشمم و هاشميان برادران من هستند.
وى به نبرد پرداخت و هفده تن از سپاه دشمن را به هلاكت رساند و سپس او را به محاصره در آوردند و ((عثمان بن خالد بن اشيم جهنى و بشر بن حوط همدانى قابضى)) كه از تيره آنان بود، وى را به شهادت رساندند.(87)
جعفر بن عقيل بن ابى طالب (عليه السلام)
مادر وى حوصاء دختر عمرو، معروف به ثغر بن عامر بن هصان بن كعب بن عبد بن ابوبكر بن كلاب عامرى است. و مادر حوصاء، اوده دختر حنظلة بن خالد بن كعب بن عبد بن ابوبكر ياد شده و مادر اوده، ريطه دختر عبد بن ابوبكر مذكور و مادر ريطه، ام البنين دخت معاوية بن خالد بن ربيعة بن عامر بن صعصعه و مادر ام البنين، حميده دختر عتبة بن سمرة بن عتبة بن عامر است.(88)
به گفته سروى: وى به ميدان كارزار شتافت، دلاورانه ميان آن ها شمشير گذاشت و اين رجز را مى خواند:
انا الغلام البطحى الطالبى
و نحن حقا سادة الذوائب
يعنى: من آن جوانى ام كه زاده مكه و ابوطالبم، از زمره فرزندان هاشم و غالبيم، به راستى ما از بزرگانيم و در حمايت از حسين مى جنگيم.
جعفر، پانزده تن از لشكريان دشمن را به هلاكت رساند و سپس به دست بشر بن حوط قاتل برادرش عبدالرحمان، به شهادت رسيد.(89)