پرسش وپاسخ
سلام راسخونی های عزیز در این پست سوالهای دینی مطرح میشود
پاسخ
|
بهترین پندها و نصیحت ها در فرمایشات خداوند تبارک و تعالی است. امید است که با مطالعه این کلمات گهربار به آنچه می خواهیم و رضایت خداوند در آن است برسیم، خداوند در قرآن می فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُون؛ بگو: عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می بینند! و بزودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می شوید و شما را به آنچه عمل می کردید، خبر می دهد!»[1] در تفسیر این آیه شریفه آمده که: خداوند خطاب به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم دستور می دهد که به همه مردم این موضوع را ابلاغ کن «و بگو اعمال و وظائف خود را انجام دهید، و بدانید هم خدا و هم رسولش و هم مؤمنان، اعمال شما را خواهند دید» اشاره به این که کسی تصور نکند اگر در خلوتگاه یا در میان جمع، عملی را انجام می دهد از دیدگاه علم خدا مخفی و پنهان می ماند، بلکه علاوه بر خداوند، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مؤمنان نیز از آن آگاهند. این آگاهی مقدمه پاداش و یا کیفری است که در جهان دیگر در انتظار انسان است، لذا به دنبال این جمله می افزاید: «و به زودی به سوی کسی که آگاه از پنهان و آشکار است باز می گردید، و شما را به آنچه عمل کرده اید خبر می دهد» و بر طبق آن جزا خواهد داد»
مسأله عرض اعمال در میان پیروان مکتب اهل بیت علیهم السّلام با توجه به اخبار فراوانی که از امامان رسیده، عقیده معروف و مشهور بر این است که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السّلام از اعمال همه امت آگاه می شوند، یعنی خداوند از طرق خاصی اعمال امت را بر آنها عرضه می دارد. مسأله عرض اعمال اثر تربیتی فوق العاده ای در معتقدان به آن دارد، زیرا هنگامی که من بدانم علاوه بر خدا که همه جا با من است پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و پیشوایان محبوب من همه روز یا همه هفته از هر عملی که انجام می دهم، اعم از خوب و بد در هر نقطه و هر مکان آگاه می شوند، بدون شک بیشتر رعایت می کنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.[2] پس در اینجا به این نتیجه می رسیم که چند نکته را باید توجه داشت و همیشه بدان فکر کرد: اول درک جایگاه ربوبی خداوند، چرا که پروردگار عالم خالق کل هستی می باشد و حی و حاضر و ناظر بر تمام اعمال ماست، دوم درک جایگاه بندگی می باشد که باید توجه داشته باشیم همه ما مخلوق خداوند تبارک و تعالی هستیم و بهترین کار برای ما بندگی خداوند است یعنی بتوانیم بنده ای مطیع برای خداوند تبارک و تعالی باشیم و پیوسته مواظب اعمال و رفتار و کردار خود باشیم تا خدای ناکرده خطایی از ما سر نزد و دچار گناه نشویم چرا که این عالم محضر خداست و در محضر خدا نباید گناه کرد. سوم اینکه برای تمام اعمال پاداش و کیفری خواهد بود، یعنی اگر عمل شایسته باشد در مقابل پاداش خواهیم داشت و اگر عمل ناشایست باشد کیفر و عذاب خواهیم شد. حال که این مطالب برای ما روشن شد باید بگوییم، برای مبارزه با گناه و هواهای نفسانی رعایت چند نکته لازم است: الف) کوچک نشمردن هیچ گناهی هر چند به نظر صغیره باشد؛ ب) عزم جدی و آهنین برترک معصیت و مراقبت جدی و دائمی نسبت به تمام افعال خود؛ ج) شرط نمودن با خدا مبنی بر ترک معصیت و هم از او استعانت جستن؛ د) هرگاه فکر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج کردن و توجه خود را به خدا و امور شریفه مشغول داشتن. جدیت و موفقیت در این امر پیروزی بزرگی است و در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است. قرآن مجید در وصف پارسایان می فرماید: «إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند همان دم متذکر(یاد خدا) شده و بصیرت یابند.»[3] ه) مطالعه و تفکر پیرامون عواقب سوء و وخیم گناه؛ در این رابطه مطالعه کتابهایی پیرامون معاد بسیار نافع است. و) خود را همواره در محضر حق تعالی دانستن و او را به یقین در همه حال مراقب و بینای به افعال خود نگریستن؛ ز) توجه به چهره کریه زشت و واقعی سیئات؛ ح) برای ترک معاصی لازم است در بسیاری از موارد انسان از مکروهات و چه بسا از برخی مباحات نیز چشم بپوشد تا او را به انجام زشتی ها نزدیک نسازد؛ ط) درحد ممکن دوری جستن از مکان ها و شرایطی که آدمی را به گناه ترغیب می نماید؛ ی) تقویت اراده؛ ک) محاسبه نفس، همه روزه و در صورت رخداد خطا، خود را محاکمه و توبیخ نمودن و بلافاصله استغفار کردن؛ ل) مطالعه پیرامون زندگی پارسایان و زاهدان و مطالعه کتابهای اخلاقی.؛ م) توصیه های زیر در همه حالات خصوصا محیطهای غیر دینی نیز می تواند شما را در کنترل بیشتر نفس یاری نماید: سعی و کوشش در انجام وظایف و واجبات دینی- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت- گرفتن روزه مستحبی به ویژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته- تلاوت قرآن به ویژه بعد از نماز صبح- زیاد خواندن سوره یوسف و تدبّر در آن - تأمل و اندیشه در آیات قرآن- حتی المقدور سعی در خواندن نماز شب- سحر خیزی- شرکت در ورزش های فردی و دسته جمعی- عدم معاشرت و دوستی با افراد منحرف و فاسد- انتخاب دوستان مؤمن و سالم- به یاد خدا بودن در همه اوقات- کنترل افکار و نیندیشیدن به صحنه های شهوت انگیز- شرکت در فعالیت های مذهبی و اجتماعی- تنظیم برنامه برای تمام شبانه روز و پر کردن اوقات فراغت با برنامه های صحیح و سودمند- داشتن برنامه منظم مطالعاتی و پر کردن فرصت ها با تفکر و مطالعه مناسب. برای موفقیت در توبه، علاوه بر نکات ذکر شده، مطالب زیر قابل توجه است: اول: برای موفقیت در امر توبه باید دانست که انسان، معجونی از نیروهای گوناگون است. بعضی از آنها از غرایز حیوانی نشأت می گیرد و بعضی از فطرت حقیقت طلب و خداجوی انسان. بین این نیروها به طور دائم، جدال و درگیری وجود دارد. انسان باید با مبارزه ای همیشگی (جهاد اکبر) با وسوسه های شیطانی و نیز ارضای غرایز از طریق مشروع، قوای نفسانی خود را تضعیف و کنترل کند. دوم: چنانچه شکست های شما در امر توبه مربوط به امور شهوانی است، در صورت امکان حتماً ازدواج کنید. با ازدواج صحیح، تا حدود زیادی در کنترل شهوت و ارضای مشروع آن موفق خواهید شد و زمینه برای استمرار توبه بیشتر فراهم خواهد شد. سوم: برای استمرار توبه، برنامه زمان بندی شده برای مبارزه با گناهان داشته باشید. این برنامه در ابتدا سبک باشد و کم کم آن را جدی تر و سنگین تر کنید. اگر در همان اول شرط کردید که من هیچ گاه گناه نمی کنم، عملی نخواهد بود مثلاً با خودتان شرط کنید امروز فقط می خواهم چشم خود را کنترل کنم و آن روز را نیز چند قسمت کنید. چهارم: برای التزام به استمرار توبه، در صورت تخلف و شکستن توبه جریمه ای قرار دهید و حتماً آن جریمه را پرداخت یا ادا نمایید (مثل دادن صدقه، گرفتن روزه و...) برای تقویت ایمان در دو زمینه باید کوشا باشید: 1- رشد علمی برای این کار، کتابهای شهید مطهری و شهید دستغیب را به تدریج- طبق یک برنامه هفتگی- مطالعه کنید. از کتاب های شهید مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی و از کتاب های شهید دستغیب، ایمان و گناهان کبیره را بخوانید. توجه داشته باشید که مطالعه این کتابها باید در کنار درس های روزانه شما باشد و از آنها نباید غفلت کنید. ازاین رو خیلی برنامه مطالعاتی خودتان را سنگین نگیرید تا از تحصیل و مطالعه کتاب های درسی خودتان عقب نمانید. 2- بعد عملی؛ اولین گام انجام واجبات و ترک محرمات است. در جدولی همه روزه برنامه های انجام شده و خدای نخواسته خلاف هایی که مرتکب شده اید را ثبت کنید و بلافاصله تصمیم به از بین بردن آنها با روش های ذکر شده بگیرید. نتیجه و میزان موفقیت هر یک از آنها را ثبت کنید و در پایان نتیجه را محاسبه کنید برای تخلفات خود را ملامت کرده و برای موفقیت ها خدا را شاکر باشید.
در پایان مطالعه کتابهای زیر نیز توصیه می شود: معراج السعاده، جامع السعادات، اخلاق در قرآن اثر آیت الله مکارم شیرازی، توبه آغوش رحمت اثر حاج شیخ حسین انصاریان.
پی نوشت: [1] سوره توبه، آیه 105. [2] برگزیده تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج2، ص251. [3] اعراف، آیه 201. |
چرا مدتی است هر چه دعا می کنم مستجاب نمی شود. مادرم که از من راضی است و پدرم هم که در قید حیات نیست.
پاسخ
|
دعا جانشین عمل نیست و نمی توان بدون عمل و تنها با دعا به مقصود رسید، یعنی معنای امر کردن خداوند به بندگان که دعا کنید؛ این نیست که قوای خود را تعطیل کنید. بلکه دعا باید همراه با اقدام باشد. البته پیدا کردن حالت دعا بسیار موضوعیت دارد؛ اگر کسی در دعا کردن حال معنوی پیدا کرد توفیقی است که نصیب هر کس نمی شود، مولوی عارف و شاعر بزرگ ایران داستانی نقل می کند[1] که خلاصه آن این است که: مردی بسیار دعا و گریه می کرد، شبانگاهی شیطان به او گفت: این همه «یا الله یا الله» گفتی، آیا خداوند حتی یک لبیک به تو گفت؟ مرد از این پیام دل آزرده شد و آن را باور کرد و دست از دعا و نیایش برداشت، چرا که می دید این اعمال سودی ندارد و خداوند به او اقبال نکرده است. یک شب ندای آسمانی او را متوجه اشتباهش کرد و به او گفت: همین که توفیق پیدا می کنی و «یا الله یا الله» می گویی این نتیجه لبیک گفتن ما است اگر ما لبیک نگوییم هرگز تو این حال معنوی را پیدا نمی کنی زیرا هر «یا الله» تو لبیک ماست و خود دعا کردن، یک ذخیره ای معنوی برای آخرت می باشد. مطلب دیگر اینکه: بعضی دعاها به خاطر رعایت مصلحت خود دعا کننده روا نمی شود چون انسان به همه وجوه یک عمل احاطه علمی ندارد و ای بسا اموری را می خواهد که به ضرر او هستند، قرآن کریم در این مورد می فرماید: «وَ یدْعُ الْانسَانُ بِالشرَّ دُعَاءَهُ بِالخْیرْ وَ کاَنَ الْانسَانُ عجَولًا؛ انسان(بر اثر شتابزدگی)، بدی ها را طلب می کند آن گونه که نیکی ها را می طلبد و انسان، همیشه عجول بوده است!»[2] و نیز می فرماید: «وَ عَسیَ أَن تَکْرَهُواْ شَیئا وَ هُوَ خَیرْ لَّکُمْ وَ عَسیَ أَن تُحِبُّوا شَیئا وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛ چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید.»[3] و گاهی زمان استجابت در وقت دیگری است و آن زمانی که دعا می کند به مصلحت دعا کننده نیست. همان گونه که خودتان گفتید مادرتان زنده و از شما راضی است اما با توجه به این که پدرتان در قید حیات نیست بر اساس روایات معصومان(ع) چه بسا افرادی در زمان حیات پدر و مادر عاق والدین نمی شوند؛ اما پس از مردنشان مورد عاق قرار می گیرند. بنابر این نباید از او غافل باشید، بلکه برای وی زیاد دعا کنید و تا جایی که امکان دارد، خیرات برای شادی روح ایشان بفرستید، بلکه آن را در اولویت کارهایتان قرار دهید؛ حتی به خواندن یک فاتحه هم که شده ایشان را یاد کنید و هم چنین بسیار به فکر مادرتان باشید مطمئنا بعد از مدتی نتیجه خوب این کارتان را خواهید گرفت. نتیجه این که گرچه رعایت حقوق والدین و صلۀ رحم و دوری از گناه و توبه و... از شرایط استجابت دعا است، اما باید توجه داشت که این امور علت تامه برای استجابت دعا نیستند، و چه بسا عدم استجابت دعا به مصلحت ما باشد پس چه نیکو است ما بر اساس وظیفه دعا کنیم اما استجابت آن را به خدا واگذار کنیم. پی نوشت: [1] مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 352. [2] سوره اسرا، آیه 11. [3] سوره بقره، آیه 216. |
یکی از سنت های معروف و پسندیده در کشور ما این است که در دو ماه محرم و صفر به احترام اینکه این دو ماه، ماه های حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام است، مردم از کارهایی که بیانگر شادی و سرور هستند خودداری می کنند. مثلا مراسم نامزدی یا عقد و یا عروسی را برگزار نمی کنند و سعی می کنند یا قبل از این دو ماه برگزار بکنند و یا اینکه بعد از اتمام این دو ماه، مراسم جشن بر پا می کنند. حال سوال است که بعضی از مردم فکر می کنند که ازدواج یا مراسم عقد در این دو ماه اشکال شرعی دارد، آیا چنین عقیده ای درست است؟ آیا مراسم عقد و عروسی در ماه محرم و صفر حرام است؟
|
برگزاری این نوع مراسم، اگر توام با معصیت و یا هتک حرمت حضرت سیدالشهدا علیه السلام نباشد، اشکال ندارد، ولی در آن هیچ نوع برکتی نیست و سزاوار است که مسلمانان غیرتمند سعی کنند اینگونه مراسم را در ماه های دیگر و ایام متناسب با خود، برگزار کنند.[1]
یادآوری دو نکته: نکته اول: اگر گفته شود چنانچه این ازدواج به تاخیر بیفتد چه بسا آن دو جوان که با هم آشنا شده اند به گناه بیفتند و نتوانند تحمل کنند. در جواب باید گفت، که می توانند تا فرا رسیدن زمان ازدواج و فراهم شدن شرایط، باهمدیگر عقد محرمیت بخوانند نکته دوم: متاسفانه در بعضی از فرهنگ های محلی کشورمان، اگر کسی از بستگان، گرچه درجه اول نباشد ازدواج را تا مدت ها حتی تا چند سال به تاخیر می اندازند، یا تا چهلمین روز فوت آن شخص. و گاهی پشت سر هم چند نفر از فامیل ها از دنیا می روند و ازدواج چند سال به تاخیر می افتد که واقعا هیچ دلیل شرعی ندارد و کار صحیحی هم نیست.! درمورد محرم و صفر هم به خاطر احترام و منزلت اهل بیت علیهم السلام و اهمیت بالایی که دارد بهتر است به تاخیر انداخته شود.
پی نوشت:
[1] (برگرفته از کتاب پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ویژه محرم، صفحه336، به نقل از مراجع تقلید) |
وقتی در یک منطقه، بلای طبیعی مثل زلزله رخ می دهد، آیا می شود آن را عذاب الهی تلقی کرد؟ به طور کلی چه موقع عذاب الهی و چه موقع طبیعی است؟
پاسخ
|
حوادث و بلایای طبیعی دو قسم است: گاهی این سیستم کلی طبیعت و عالم مادی و جهان علت و معلول است که باعث می شود این حوادث رخ دهد و گاهی هم هست که علاوه بر علل مادی، عواملی مثل گناه کردن بندگان نیز تاثیر دارد، یعنی به طور کلی گناهان انسان ها گاهی سبب رخ دادن این حوادث می شود. در قرآن خداوند متعال می فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکنْ کذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ؛ اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم ولی [آنها حق را] تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»(اعراف، آیه 96) در حدیثی آمده است که: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَشَا أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلْزَلَةُ وَ إِذَا فَشَا الْجَوْرُ فِی الْحُکمِ احْتُبِسَ الْقَطْرُ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ أُدِیلَ لِأَهْلِ الشِّرْک مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ إِذَا مُنِعَتِ الزَّکاةُ ظَهَرَتِ الْحَاجَةُ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند: هنگامی که چهار چیز زیاد شود، چهار چیز بروز می کند، هنگامی که زنا زیاد شود، زلزله ظاهر می شود و هنگامی که ظلم در حکم و قضاوت زیاد شود، باران قطع می شود و هنگامی که به عهدها وفا نشود، مشرکین به اهل اسلام غلبه می یابند و هنگامی که زکات داده نشود، حاجتمندی ظاهر می شود.» (الکافی، ج2، ص448) اما نکته مهم این است که تشخیص مصداق و اینکه این واقعه ای که در این زمان رخ می دهد در اثر گناهان افراد بوده است یا خیر از عهده ما خارج است و تنها خداوند علت اصلی آن را می داند، چه بسیاری از این حوادث که برای امتحان و آزمایش انسان ها رخ می دهند. ما انسان ها وظایف مان در قبال این رخدادها مشخص است، باید صبر کرده و تا حد توان به همنوعان کمک کنیم و همواره کارهایی انجام دهیم که رضای خداوند را در پی داشته باشد و از محرمات الهی پرهیز نماییم. |
از دیدگاه اسلام، زن به عنوان یک از همه حقوق انسانی برخوردار می باشد، البته اسلام برای مرد و زن در همه موارد یک نوع حقوق و یک نوع وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده است بلکه پاره ای از حقوق و تکالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پاره ای از آنها را برای زن، و در نتیجه در مواردی که برای مرد و زن وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفته است. اما این از آن جهت نیست که زن را پستتر از مرد، یا مرد را پستتر از زن بداند، بلکه بدان جهت است که زن و مرد در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند و خلقت و طبیعت آنها را یکنواخت نخواسته است و تفاوتهای غریزی و طبیعی زیادی دارند و همین جهت ایجاب می کند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازاتها وضع مشابهی نداشته باشند.
این تفاوتها را از آن جهت بوجود آورده است تا پیوند خانوادگی میان زن و مرد را محکم تر کند و شالوده وحدت آنها را بهتر بریزد و حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم کند.
قانون خلقت، تفاوتهای زن و مرد را به منظوری شبیه منظور اختلافات میان اعضای یک بدن ایجاد کرده است. اگر قانون خلقت هر یک از چشم و گوش و دست و پا و ستون فقرات را در وضع مخصوصی قرار داده است نه از آن جهت است که نسبت به آنها نظر تبعیض داشته است و یکی را پستتر دانسته است، بلکه این تفاوتها، "تناسب" است و قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعاً برای زندگی مشترک آفریده شده اند بوجود آورد.
بنابراین گرچه زن و مرد از حقوق و تکالیف و مجازاتها با یکدیگر تفاوتهایی دارند. اما این تفاوتها از طرفی لازم و ضروری است و از طرفی هیچ گونه تبعیض و برتری یکی بر دیگری را به همراه ندارد و قرآن مجید در آیات زیادی این مطلب را بیان نموده است از جمله در آیه "یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثیَ.."[i]یعنی ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم. از این آیه استفاده می شود که پدر و مادر (زن و مرد) در تولد انسان نقش دارند و این نقش بخاطر تفاوتهای آنان است.
یا در جای دیگر می فرماید: "أَنیِّ لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَمِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ"[ii]یعنی: من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد.
در آیه دیگر می فرماید: "مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یجُْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئکَ یَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِْ حِسَابٍ"[iii]یعنی هر کس بدی کند، جز بمانند آن کیفر داده نمیشود ولی هر کس کار شایستهای انجام دهد- خواه مرد یا زن- در حالی که مؤمن باشد آنها وارد بهشت میشوند و در آن روزی بیحسابی به آنها داده خواهد شد.
بنابراین اگر چه زن بعنوان یک همسر و یک مادر در بعضی موارد وظایف و تکالیف و حقوق و مجازاتهایی متفاوت با حقوق و وظایف و مجازاتهای مرد دارد اما این تفاوت ها چیزی از مقام و منزلت زن کم نمی کند و چیزی هم بر مرد نمی افزاید.
از نظر اسلام زن و یا مرد بودن موجب برتری نیست بلکه ایمان و تقوا است که موجب برتری افرادی می شود "إِنَّ أَکْرَمَکمُْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئکُمْإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیر"[iv] یعنی گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
[i]-سوره حجرات آیه 13 * یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثیَ وَ جَعَلْنَاکمُْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکمُْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ * ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
[ii]-سوره آل عمران آیه 195* فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنیِّ لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَمِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَ أُخْرِجُواْ مِن دِیَرِهِمْ وَ أُوذُواْ فیِ سَبِیلیِ وَ قَتَلُواْ وَ قُتِلُواْ لَأُکَفِّرَنَّ عَنهُْمْ سَیَِّاتهِِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تجَْرِی مِن تحَْتهَِا الْأَنْهَرُ ثَوَابًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ * خداوند، درخواست آنها را پذیرفت (و فرمود:) من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانههای خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، بیقین گناهانشان را میبخشم و آنها را در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد میکنم. این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.
[iii]-سوره غافر آیه 40.
[iv]-سوره حجرات آیه 13 * یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثیَ وَ جَعَلْنَاکمُْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکمُْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ * ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
مبحث اخلاق ديني و اخلاق سكولار به طور عميق و گستردهاي با بحث بسيار مهم رابطه دين و اخلاق مرتبط است. در واقع اين نگرش دنيامدارانه و سكولاري به دو پديده دين و اخلاق بوده است كه مفهومي به نام اخلاق سكولاري را به وجود آورده است. گفتني است كه اين دو بحث با وجود اشتراكهاي فراوان، متفاوت از هم ميباشند. موضوع اصلي رابطه دين و اخلاق بررسي انواع ارتباط ميان دين و اخلاق است و هر چند ممكن است محصول آن به نفي يا اثبات اخلاق سكولاري بينجامد، اما اين بحث نفي اخلاق ديني را نتيجه نميدهد. ليكن اخلاق سكولاري مستقيماً در تعارض با اخلاق ديني قرار گرفته و درصدد نفي اخلاق ديني است.[1] به لحاظ تاريخي جوامع بشري تا عصر رنسانس پيوسته اخلاقي ديني داشتهاند و تنها در اين چند قرن اخير است كه به تدريج اخلاق سكولاري در جوامع راه يافته است، هر چند مباني نظري آن در يونان باستان وجود داشته است. اخلاق دنيوي يا سكولار در حقيقت بخشي از پديده سكولاريسمي (secularism) است كه در جوامع سكولاري پديد آمده است. وقتي كه درباره اخلاق سكولار صحبت ميشود منظور ايدهها، ارزشها، اصول اخلاقي و فضيلتهاي رايج در اين جوامع است.[2] از اين رو، مباني نظري آن همان مباني نظري در سكولاريسم است.[3] سكولاريسم به عنوان يك مكتب مباني و مقدمات نظري خاصي دارد كه مهمترين آنها عبارتند از: 1. روحيه علمگرايي يا علمپرستي؛ 2. عقلگرايي عصر روشنگري؛ 3. اومانيسم و اعتقاد به محور بودن انسان در هستي؛ 4. سنتستيزي (anti taradition) و تجددگرايي (modernism) و اعتقاد به آزادي و آزادانديشي؛ 6. فردگرايي و ليبراليسم.[4]
برخي از تفاوتهاي اخلاق ديني با اخلاق سکولار عبارتنداز:
1ـ يكي از عمدهترين تفاوتهاي اخلاق ديني با اخلاق سكولار در اين است كه در اخلاق سكولار مرجعيت و وثاقت هيچ منبعي جز خود انسان پذيرفته نيست، عقل خود بنياد بشر مرجع نهايي در ارزشگذاري اخلاقي است. اخلاق سكولار بنياد اخلاق را عقل بشري ميداند، ليكن اخلاق ديني يا اساسا دين را بنيانگذار اخلاق ميداند، (چنانچه تلقي رايج طرفداران اخلاق ديني در غرب اين چنين است)[5] و يا اينكه دست كم، مرجعيت دين را هم به رسميت ميشناسد.[6]
2ـ اخلاق سكولاري اخلاق را يك امر شخصي به حساب ميآورد و لذا هيچ كسي حق اظهار نظر درباره رفتار ديگري را ندارد. اين مسئله موجب ميشود كه فاعل اخلاقي در مقابل ديگران هيچ احساس شرم و مسئوليتي نكند و يک نوع گمنامي را به وجود ميآورد كه ديگران براي وي ناشناس محسوب ميگردند. ليكن در اخلاق ديني انسان هم در مقابل خدا و هم در مقابل ديگران مسئول است و حتي دين به ما ميآموزد كه حتي اگر هم رفتارهاي ما از چشم ديگران پنهان بماند، از چشم خداوند پوشيده نميماند.[7]
3ـ تفاوت ديگر اخلاق ديني و اخلاق سكولار در پاسخگوئي به پرسش بسيار مهم چرا بايد اخلاقي بود، بروز مينمايد. برخي معتقدند كه كوششهاي اخلاقي بدون داشتن مبنايي ديني معنايي ندارد و در حقيقت آنها نميتوانند توجيه درستي از رفتارهاي خود داشته باشند.[8]
در اين مجال اندك نميتوان مباني نظري اخلاق سكولاري را نقد كرد. از اين رو، در اينجا تنها مهمترين اشكالهاي كه براخلاق ديني وارد شده است را يادآور شده و به اختصار آنها را مورد نقد و بررسي قرار ميدهيم. گفتني است از اين طريق به برخي تفاوتهاي ديگر اخلاق ديني با اخلاق سكولار نيز اشاره خواهد شد.
1. يكي از دليلتراشيهاي طرفداران اخلاق سكولار بر عدم التزام به اخلاق ديني اين است كه اخلاق ديني وظيفه گرايانه و تكليفمدار است، در حالي كه اخلاق انساني حق مدار به معناي غايتگرايانه ميباشد. اخلاق ديني زبان امر و نهي دارد و حال اينكه انسان به دنبال تأمين حقوق و به دنبال سود و منفعت خويش است.[9]
اين ديدگاه ناشي از عدم شناخت نسبت به اخلاق ديني است؛ چنانچه در اخلاق به دنبال صلاح و مصلحت باشيم و همچنين از اهداف ديني و اخلاق ديني آگاهي كافي داشته باشيم، آن گاه خواهيم ديد كه در اخلاق ديني حقيقت و مصلحت بر يكديگر منطبق هستند. يك فرد مصلحتجو تنها با اخلاق ديني است كه ميتواند به عاليترين مصالح خويش دست يابد؛ توجه يافتن به سعادت ابدي وراي تفكر و انديشه اخلاق سكولاري است.
2. برخي ديگر درست بر خلاف ديدگاه قبلي مدعياند كه اخلاق ديني مصلحت انديشانه و سودجويانه است، در حالي كه اخلاق با روح گذشت و ايثار همراه است. از نظر اين دسته اخلاق ديني كاسبكارانه است و انسانهاي شريف نميتوانند چنين اخلاقي داشته باشند.[10]
بايد گفت كه اخلاق ديني برخلاف مكاتب اخلاقي سكولار بر يك پايه قرار نگرفته است، بلكه داراي درجات و مراتب ميباشد. بدين لحاظ اخلاق ديني به ميزان درجات و مراتب انسانها براي آنان برنامه و اصول اخلاقي خاصي ارائه كرده است. هر چند از ديدگاه پيشوايان دين مبين اسلام و حتي برخي قديسان مسيحي، بهترين نوع بندگي و نيكوترين عمل اخلاقي آن است كه با انگيزههايي همچون شوق به بهشت و ترس از دوزخ همراه نباشد؛ ليكن از آنجا كه همه مؤمنان در يك سطح نيستند، در مراتب پايين سلوك اخلاقي چنين انگيزههايي نيز پذيرفتني است.
3. برخي اخلاق ديني را اينگونه مورد انتقاد قرار دادهاند كه اين اخلاق موجب از خود بيگانگي انسان ميشود؛ اين اخلاق به چيزي فراتر از شهودها و دريافتهاي شخصي ما فرمان ميدهد و نمونه آن فرمان به ذبح فرزند به دست ابراهيم است. قتل نفس محترمه با شهود ابراهيم و هر كسي ديگر ناسازگار است.[11]
در اين مورد بايد توجه داشت كه فرمان خداوند به ابراهيم آزمايشي بوده و براي تعيين ميزان بندگي وي بوده است. بر فرض اينكه بپذيريم در اين مورد اين فرمان موجب از خودبيگانگي گردد اما آيا ميتوان حكم آن را به تمامي موارد سرايت داد؟ داوري از يك نظريه بر اساس موارد استثناء صورت نميگيرد و بايد ديد كه در اين باره اصول كلي اخلاق ديني چگونه است. اگر دين به اخلاقياتي خلاف نداي فطرت انساني دعوت ميكرد و اصول اخلاقي آن برخلاف شهودهاي انساني ميبود، هيچ گونه توفيقي نمييافت.
4. مزيت ديگري كه براي اخلاق سكولار ذكر شده است و از اين طريق به اخلاق ديني اشكال وارد شده است، اين است كه اخلاق سكولار راه را براي نسبيت باز ميگذارد. بر اين اساس ميتوان قوانين اخلاقي را با دگرگونيهايي كه در جهان رخ ميدهد، هماهنگ ساخت؛ در حالي كه قواعد اخلاق ديني از نوعي ثبات برخوردار بوده و دگرگوني اخلاقي را نميپذيرد.[12]
در نقد اين سخن بايد گفت: اصول و پايههاي اخلاق با تغييرات محيط دگرگوني نمييابند، هر چند كه چگونگي تحقق بخشيدن به اين اصول ميتواند به زمان و مكان وابسته باشد. بنابراين اگرچه ممكن است مثلا عدالت و احسان در زمانهاي مختلف مصاديق متفاوتي داشته باشد، اما اصل عدالت و احسان همواره از خوبي اخلاقي برخوردار است.
گفتني است اخلاق ديني تفاوتهاي ديگري نيز با اخلاق سكولار دارد كه به جهت اختصار مورد نقد و بررسي قرار نگرفتند و ما تنها در اينجا به برخي از مهمترين تفاوتها اشاره نموديم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ محمد تقي مصباح يزدي، فلسفه اخلاق، تقرير احمد حسين شريفي، قم، انتشارات مؤسسه امام خميني.
2ـ مجتبي مصباح، بنياد اخلاق، چاپ دوم، قم، انتشارات مؤسسه امام خميني.
3ـ جوادي آملي، نسبت دين و دنيا (بررسي و نقد نظريه سکولاريسم)، قم، نشر اسراء، 1381.
4ـ عبدالحسين خسروپناه، آسيب شناسي جامعه ديني، قم، دفتر نشر معارف، 1384.
5ـ علي رباني گلپايگاني، نقد مباني سکولاريسم، قم، انتشارات مرکز مديريت حوزه علميه.
[1] . صادقي، هادي، مجله قبسات، سال چهارم، شماره سوم، صفحه 4.
[2] . لگن هوسن، محمد، مجله نقد و نظر، سال چهارم، شماره اول و دوم، ص 50.
[3] . بايد توجه داشت كه سكولاريسم با سكولاريزاسيون تفاوت دارد؛ اولي از جنس فكر و معرفت است و جنبه نظري دارد ولي دومي يك فرايند اجتماعي و يك پديده خارجي است، ر.ک: نصري عبدالله، يقين گمشده، تهران، سروش، 1380، ص 196.
[4] . مريجي، شمس الله، سكولاريسم و عوامل شكلگيري آن در ايران، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382، ص 60ـ104.
[5] . غيلون، برهان، مجله نقد و نظر، پيشين، ص81.
[6] . بيشتر انديشمندان مسلمان اخلاق را جزئي از دين ميدانند، در عين حال ميپذيرند كه عقل نيز قادر است برخي مفاهيم كلي اخلاقي مانند خوبي عدل و بدي ظلم را درك نمايد، ر.ك: مصباح، محمد تقي، فلسفة اخلاق، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل، 1380، ص184ـ187.
[7] . ر.ك: اسلامي، محمد تقي، مجله رواق انديشه، سال دوم، شماره 10، ص 37 ـ 50؛ ولگن هوسن، محمد، پيشين، ص 50 ـ 51.
[8]. Bechker Larence C.Encyclopedia of ethics (New York London: 2001) v. 1 p 100.
[9] . سروش، عبدالكريم، كيان، سال پنجم، شماره 27.
[10] . ملكيان، مصطفي، جزوه تقابل اخلاق ديني و اخلاق سكولار، ص20 ـ 21.
[11] . پالس، دانيل، هفت نظريه در باب دين، ترجمه محمد عزيز بختياري، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382، ص 353 ـ 375.
[12]. Becker Larence C.Opcit. V.3 P.1081.
در ميان غرايز دروني انسان غريزهي جنسي نمود خاصّي داشته و از بدو بلوغ خودنمايي ميكند و اندك اندك حاكم بر همهي خواستههاي جوان شده و روح و جان او را تسخير و بر انديشه و اعمال او سايه مي اندازد.
دختر و پسر جوان در خود كمبودي احساس ميكنند و فكر ميكنند كه با گرماي وجود و محبّت ديگري جبران و با مهر و عوطفت او به آرامش بدل ميشود.
بدون ترديد بايد براي ارضاي اين غريزهي طبيعي امّا نيرومند، چاره انديشيد و راه درستي انتخاب نمود. جامعه غرب كه نظريهي فرويد و راسل و افرادي چون آنها را در آزادي بي قيد و شرط شهوتراني پذيرفته است شاهد پيآمدهاي منفي آن بوده و آمار فاجعههاي شهواني در رسانهها و نوع روابط ناهنجار دختران و پسران و مرد و زن و ... شواهد گوياي اين مطلب است اگر بر فرض از وجود فرزندان نامشروع بيسرپرست، نوزادان پيدا شده در زبالهدانها، توالتها، كورتاژها و قتلها و ضايعههاي ديگر اخلاقي و انسانيِ آزاديِ جنس چشم پوشي كنيم و همه را فراموش شده بگيريم، با اين فاجعهي بزرگ ـ كه نابودي شخصيّت انساني زن و تبديل او به توپي شهواني كه هر لحظه مورد حمله چشمها و لمسها و قوّهي شهواني مردانِ شهوتران است ـ چه كنيم؟.1
و با بازيچه شدن زندگي پر از آمال و اهداف انسان كه بايد به سوي كمال و تعالي رشد نمايد، چه ميتوان كرد؟
در چنين جامعهي پرالتهابي از در و ديوار آن، از كوچه و خيابان و مدارس و ادارهي آن، جز شهوت و خودنمايي و ناز و نياز ديده نميشود و همهي امور در عين رنگارنگ بودنشان تنها يك رنگ داشته و آن هم رنگ لذّتجويي است. حال اگر لذّت بيشتر در ظلم و تعّدي بر حقوق ديگران و جنايت باشد، فرقي نميكند. هدف، حفظ منافع شخصي و لذت فردي است. براي افراد چنين جامعهاي سرنوشت اخلاقي جامعه و حقوق ديگران و آينده نسل بشري، اهميّتي ندارد.
دنياي غرب، انسان آزاد و شرافتمند را اسير و ذليل لذّتجوييهاي زودگذر نموده است. اگر بتوان ادّعا نمود كه حدّاقل در كاميابيهاي جنسي و ارضاي كامل شهوات انساني و به قول فرويد براي حل عقدههاي رواني و ايجاد عشق و محبّت موفّق بودهاند باز خوب است امّا در همين يكي نيز با مشكل رو به رو ميباشند.
متفكّر شهيد در اين باره ميگويد:
«در مورد غريزهي جنسي و برخي غرايز ديگر برداشتن قيود، عشق به مفهوم واقعي را ميميراند و طبيعت را هرزه و بيبندوبار ميكند در اين مورد هرچه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مييابد.
اينكه راسل ميگويد: «اگر پخش عكسهاي منافي عفّت مجاز شود پس از مدّتي مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد.» شايد در بارهي يك عكس بالخصوص و يك نوع بيعفّتي بالخصوص صادق باشد ولي مطلقاً در مورد همهي بيعفّتيها صادق نيست يعني از يك نوعِ خاصِّ بيعفّتي، خستگي پيدا ميشود. نه بدين معني كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنا كه آتش و عطش روحي زبانه مي كشد و نوعي ديگر را تقاضا ميكند و اين تقاضاها هرگز تمام شدني نيست.
خود راسل در كتاب زناشويي و اخلاق اعتراف ميكند كه عطش روحي در مسايل جنسي غير از حرارت جسمي است، آنچه با ارضا تسكين مييابد حرارت جسمي است نه عطش روحي.»2
ويل دورانت در كتاب لذّات فلسفه پيرامون پيآمدهاي آزاديهاي جنسي ميگويد:
«در زير عوامل سطحي طلاق نفرت از بچهداري و ميل و تنوّع طلبي نهان است، ميل به تنوّع گرچه از همان آغاز در بشر بوده است ولي امروزه به سبب اصالت فرد در زندگي نو و تعدّد و محرّكات جنسي در شهرها و تجاري شدن لذّت جنسي دو برابر گشته است.»3
و در جاي ديگر كتاب خود ميگويد: «فساد پس از ازدواج بيشتر محصول عادات پيش از ازدواج است.»4
حال بايد ديد راهحل درست براي كنترل غرايز و جلوگيري از ايجاد روابط نامشروع و در عين حال ارضاي صحيح غريزهي جنسي چيست؟
استاد شهيد مطّهري (ره) در بيان راهحل ميگويد:
«به عقيدهي ما براي آرامش غريزه دو چيز لازم است يكي ارضاي غريزه در حدّ حاجت طبيعي و ديگر جلوگيري از تهييج و تحريك آن.»5
امّا پيرامون نكتهي نخست:
«اسلام براي ارضاي صحيح مسايل جنسي ازدواج دائم و در صورت مهيّا نبودن شرايط آن ازدواج مدّتدار و موقّت را (با توجّه به ضوابط و شرايط شرعي6و رعايت جوانب اخلاقي) توصيه نموده است.
اسلام اصرار فراواني دارد كه محيط خانوادگي آمادگي كامل براي كاميابي زن و شوهر از يكديگر داشته باشد، زن يا مردي كه از اين نظر كوتاهي كند مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراواني به خرج داده است كه محيط اجتماع بزرگ، محيط كار و عمل و فعّاليّت بوده و از هر نوع كاميابي جنسي در آن محيط خودداري شود.
فلسفهي تحريم نظر بازي و تمتّعات جنسي از غير همسر قانوني و همچنين فلسفهي تحريم حرمت خودآرايي و تبرّج زن براي بيگانه همين است»7
«اگر بتوانيم تصوّر كنيم كه اتّحاد روح زن و شوهر و عواطف صميمانهاي كه احياناً تا آخرين روزهاي پيري ـ كه غريزه جنسي فعاليتي ندارد باقي است ـ براي زندگي ارزش بيشتر و بالاتري دارد، و نيز اگر بتوانيم تصوّر كنيم كه لذّت يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذّتي كه از مصاحبت يك زن ميبرد تفاوت دارد، كوچكترين ترديدي در اين جهت نخواهيم كرد كه به خاطر بهرهمند شدن از مسرّت و آرامش بيشتر لازم است عواطف جنسي افراد را محدود به همسر قانوني كرده و محيط و كانون خانواده به اين كار، و اجتماع بزرگ را به كار و فعاليّت اختصاص دهيم. مطلب مهمتر جنبههاي اجتماعي ازدواج است. ازدواج و تشكيل كانون خانوادگي، ايجاد كانوني براي پذيرش نسل آينده است و سعادت نسلهاي آينده به وضع اجتماع خانوادگي بستگي كامل دارد »8
پس چون انسان زنده است و بايد زندگي كند و زندگي انساني كه سرشار از غرايز و عواطف و نيازها است بدون شريك و همسفر امكان ندارد، همسر قانوني و دائمي انسان بهترين همراه و همدل و پشتيبان لحظههاي تنهايي و برطرف كنندهي خستگيهاي روحي است.
حال اگر جواني موفّق به ازدواج نشده و پاسخگويي به مسايل غريزي از اين راه (ازدواج دائم و يا موقت) برايش ممكن نباشد بايد عفّت ورزيده و با ايمان و اعتقاد از عفاف و طهارت روح وجسم خويش محافظت كند.
در اينجا نقش نكتهي دومي كه شهيد مطهري (ره) فرموده بيشتر روشن ميگردد:
جوان بايد خود را از انواع محرّكات و مهيّجات دور نگه دارد. نگاه كردن به صحنههاي تحريك كننده اعم از فيلم و عكس و غيره، خواندن داستانهاي مهيّج و برخوردهاي آزاد و بيحدّ و مرز دختر و پسر، همه در لغزش و غوطهور شدن در آلودگي مؤثّر است.
لذا دختر و پسر جوان و مجرّد بايد سعي كند تا حدّ امكان افكار و انديشه و خود را از اين صحنهها دور نگه دارد و از برخوردهاي زياد و مختلط با جنس مخالف به ويژه در محيطهايي كه اصول اسلامي رعايت نميشود، پرهيز نموده تا زمينهي گناه فراهم نشده و امكان به وجود آمدن روابط نامشروع پيدا نشود.
به اميد آنكه در طهارت و پاكي نفس موفّق بوده و با تمسّك به تعاليم نوراني اسلام، خود و جامعه را از آلودگي مصون داريم.
معرفي كتاب:
اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب، شهيد مطهري (ره)، انتشارات صدرا.
مسألهي حجاب، شهيد مطهري (ره)، انتشارات صدرا.
اسلام و ارضاي غريزهي جنسي، محمّدرضا امينزاده، انتشارات در راه حق»
[1] ـ محمد رضا امينزاده، اسلام و ارضاي غريزهي جنسي، (چاپ اول. انتشارات در راه حق، قم، 1377) ص 7.
[2] ـ شهيد مطهري (ره)، مسألهي حجاب، چاپ 42، انتشارات صدرا، قم ، 1374، ص 113 و 114.
[3] ـ ويل دورانت، لذّات فلسفه، چاپ، نشر دانشجويي، سال ص 97.
[4] ـ همان، ص 94.
[5] ـ شهيد مطهري (ره)، مسألهي حجاب، همان، ص 120.
[6] ـ رجوع شود به توضيح المسائل مراجع عظام، كتاب نكاح.
[7] ـ شهيد مطهري (ره)، اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب، انتشارات صدرا، بيتا، قم، ص 47.
[8] ـ شيهد مطهري (ره)، اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب، همان، ص 47 و 48.
در رابطه با اين مسئله بايد چند نكته مورد توجّه قرار گيرد:
دين خداوند در طول تاريخ - متناسب با رشد علمي، اجتماعي، فكري و مقتضيات عصري روند تكاملي داشته است تا آنجا كه بشر، به حدي از بلوغ رسيد كه بتواند برنامه تكاملي مربوط به تمام دوره هاي تاريخي را دريافت دارد و قرآن - كه اساسنامه و برنامه تكامل نهايي بشر براي همه زمان ها و سرزمين ها است بر پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نازل گرديد و به عنوان سندي جاودان و زنده براي بشريت باقي ماند.
اينكه «قرآن براي فهم مردمي بدوي و عرب زبان نازل شده، سخني نادرست است؛ زيرا قرآن «در ميان مردمي بدوي و عرب زبان» نازل شده و فرق است بين اينكه چيزي در ميان قومي خاص ظهور يابد، با اين سخن كه«مخصوص آنها پديد آمده باشد»!! جالب اين است كه قرآن هيچ گاه مخاطب خود را فقط اعراب قرار نداده و همواره خطاب همگاني «ناس» (جميع مردم) و يا «الذين آمنوا» را به كار برده است كه هر انسان خداجوي در هر عصر و وابسته به هر نسلي را شامل مي شود. از نظر فهم پذيري نيز آيات قرآن چند دسته است:
برخي از آيات قرآن هم براي اعراب بدوي آن زمان فهم پذير بود و در عين سادگي بيان، داراي چنان استواري علمي و منطقي است كه براي دانشمندان برجسته امروزي نيز جالب توجه و درخور دقت است.
بعضي از آيات چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمّق و ژرف كاوي هاي دقيق و روش مند قابل درك نيست.
بسياري از حقايق علمي و فلسفي و مباحث اجتماعي قرآن، تنها در پرتو دانش كنوني يا آينده بشريت قابل درك است براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر.ك: موريس بوكاي، مقايسه اي ميان تورات انجيل قرآن و علم، ترجمه ذبيح اللَّه دبير..
بسياري از آيات قرآن نيز تاحد زيادي فراتر از عقول و افهام عادي بشر بوده و تنها در سايه پرتوافشاني هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام، فهم پذير است و تفاسير رسيده از آنان، گنجينه هاي ارزشمندي است كه حقايق والاي قرآن را به نيكوترين وجهي در اختيار بشريت قرار مي دهد. اين نكته چيزي نيست كه تنها شيعه بدان معترف باشد، بلكه اهل تسنن نيز در بسياري از تفاسير خود به اين احاديث تمسّك مي جويند.
اينكه قرآن به وقايع زمان خود اشاره كرده، آن را منحصر به آن عصر نمي سازد؛ زيرا قرآن منحصربه ذكر چند حادثه و نكته تاريخي گذرا نيست؛ بلكه مشتمل بر معارفي جاودان در باب خداشناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي، راه شناسي، راهنما شناسي و مجموعه گسترده اي از احكام، اخلاق و... است كه همه زمان ها را پوشش مي دهد و هدايت بشريت به سوي سعادت را در هر مقطع تاريخي تأمين مي كند.
وقايع تاريخي نيز كه در قرآن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته است، ولي كار كرد آنها مربوط به آينده است. به عبارت ديگر هر يك از آنها، بيانگر نوعي سنت تغييرناپذير تاريخي يا حكم و قانوني است كه داراي كليت و شمول است. براي مثال وقتي قرآن درباره بني اسرائيل مي گويد: «آنان پس از رهايي از چنگال فرعون اظهار نارضايتي از غذاي واحد كرده و خواست هاي مادي متعددي كردند و لاجرم گرفتار غضب الهي گرديدند؛ نشان مي دهد كه رفاه طلبي، افزون خواهي و نافرماني در برابر فرستاده خداوند، سرانجام به تباهي و تيره بختي خواهد انجاميد!! اين درس بزرگي براي همه كساني است كه پس از رهايي از بند حكومت هاي استبدادي و ظالمانه، در برابر اندك دشواري صبوري نمي ورزند و در جست و جوي خواست هاي مادي، بي تابي مي كنند.
از اين رو هر چند قرآن براي هدايت انسان ها، از هر نژاد و ملت و با هر سطح فرهنگي، نازل شده است؛ اما تمام اصول تحول ساز خود را جهت هدايت و تربيت مردماني كه در وضعيت سقوط فرهنگي بودند، عرضه كرده است و ديگران با ملاحظه اين وقايع و دقت در روند تمدن سازي قرآن، راهكار نجات خود را مي توانند از اين كتاب آسماني به دست آورند.
به واقع تمام گزاره هاي به كار رفته در قرآن، نگاهي به مردم معاصر نزول قرآن و نگاهي به انسان در طول زمان داشته است.