تفاوت ازدواج موقت و دائم
در ازدواج موقت برخلاف ازدواج دائم علاوه بر تفاوت در کیفیت صیغه عقد و شرایط آن طلاق - ارث دو همسر از یکدیگر - نفقه و بعضی قیود و تعهدات ازدواج دائم وجود ندارد و مدت عده آن نیز متفاوت است و هر یک از زوجین می توانند بدون اجازه دیگری از پیدایش فرزند جلوگیری کنند.
ازدواج موقت ازنظردین وشرع اسلام حلال بشمارمی رودامادرعرف به دیددیگری به انسان نگاه می کنند وپذیرش آن توسط مردم عامه هم به سختی است البته من هم قبول دارم اما جای سئوال داردکه پس چراآنرارواج داده اند؟
با عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما کاربر گرامی.
بسیار ممنون و سپاسگزارم از شروع فعالیت در این تالار و
امیدوارم برای ماه های بعد شما را به عنوان کاربر برتر به مسوولین معرفی کنم.
خوشحال می شوم که در تمامی زیر تالارها نیز فعالیت جدی داشته باشید.
بهترین ها و زیباترین ها را برایتان خواستار و خواهانم.
ازدواج موقت در عرف جامعه امروزی چیز ناپسندی است و به نظر من هم بیشتر مربوط به زمان های قدیم بوده و برای حمایت از زن هایی که همسرانشان در جنگ ها یا به علت بیماری ها فوت کرده و بی سر پرست می مانده اند. و باید توجه داشت که در آن زمان باوجود جنگ های تن به تن آمار مردان کم می شده و امکان اینکه هر مرد با تنها یک هسر باشد و تمام زنها دارای سرپرست باشند وجود نداشته.
و باید توجه داشت که زن در آن زمان نمی توانسته به تنهایی خود و فرزندانش را اداره کند و نیاز واقعی به پشتیبان داشته اما در جامعه امروزی اکثر کسانی که مبادرت به اینکار می کنند برای ارضای هوس است نه اهداف متعالی
آیا مرد متاهل می تواند بدون اجازه همسر خود با زن دیگری ازدواج موقت یا دائم کند؟
همه مراجع: آری می تواند و اجازه همسر اول لازم نیست. ( آقای خامنه ای استفتاء س 333 - سیستانی منهاج الصالحین ج 2 م 333 و ...)
آیا زن می تواند در ضمن عقد ازدواج شرط کند که شوهر او همسر دوم اختیار نکند؟
آیات عظام امام- بهجت - خامنه ای - فاضل - مکارم و نوری : خیر این شرط صحیح و نافذ نیست ولی اگر شرط کند که زن وکیل شوهر باشد چنانچه شوهر ازدواج مجدد کند خود را طلاق دهد صحیح است.
آیات عظام تبریزی- سیستانی و صافی : آری این شرط صحیح و نافذ است و اگر شوهر بعد از ازدواج به این شرط عمل نکرد و ازدواج مجدد نمود گناه کرده است.
آیت الله وحید: بنابر احتیاط واجب این شرط صحیح و نافذ نیست ولی اگر شرط کند که زن وکیل شوهر باشد چنانچه شوهر ازدواج مجدد کند خود را طلاق دهد صحیح است.
از نظر تفاوت در صیغه عقد: در ازدواج دائم نیازی به تعیین وقت نمیباشد ولی در صیغه موقت علاوه بر مهر زمان عقد نیز باید ذکر شود
از نظر خانم ها : ازدواج دائم بسیار عاشقانه و احساسی و ازدواج موقت پست و باعث پایین آمدن کلاس خانم ها
از نظر آقایون: ازدواج دائم اگر پول و پله داشته باشی خیلی عالی و خوبه ؛ ازدواج موقت در هر شرایطی عالیه
از نظر اسلام: ازدواج دائم بر هر فرد مجرد مستحب موکد (برای اون کسی که به گناه میخواهد بیفته واجب) و ازدواج موقت برای کسی که امکان ازدواج دائم براش مهیا نیست و میترسه که به گناه بیفته مفید و حلال میباشد
یکى دیگر از مواردى که شیعیان رابه بدعت گزارى متهم مى کند بحث ازدواج موقت است در حالیکه ازدواج موقت از احکام شرعى است و ریشه در کتاب وسنت دارد توضیح مطلب اینکه : فقه شیعه به پیروى از قرآن و سنت، دو گونه ازدواج را صحیح مى داند: ازدواج دائم (که بى نیاز از توضیح است) و ازدواج موقت یا متعه، به این صورت که مرد و زن پیوند زناشویى را براى مدّت معیّنى منعقد مى سازند، به شرط آنکه مانع شرعى از جهت نسب یا رضاع براى ازدواج وجود نداشته باشد،
پس از آنکه مبلغى را به عنوان مهریه تعیین مى کنند و پس از گذشتن آن مدّت تعیین شده، بدون اجراى طلاق، از هم جدا مى شوند. اگر از این ازدواج موقّت فرزندى به دنیا بیاید، فرزند شرعى آن دو است و از آنان ارث مى برد. زن هم پس از سپرى شدن مدت، باید عدّه شرعى نگه دارد و اگر باردار است، باید تا تولد فرزند عدّه نگه دارد و تا همسر موقّت آن مرد است یا در حال عدّه به سر مى برد، حق ازدواج با دیگرى ندارد.
ازدواج موقّت، در ماهیت و بیشتر احکام مثل ازدواج دائم است، تنها دو تفاوت دارد: یکى مدت دار بودن ازدواج موقت، دیگرى واجب نبودن نفقه در این ازدواج. از این دو تفاوت آشکار که بگذریم، تفاوت هاى جزئى دیگرى هم وجود دارد که چندان مهم نیست.
از آن جا که اسلام، دینى جامع و آخرین دین آسمانى است، این طرح را براى حلّ مشکل جنسى تجویز کرده است. جوانى که مشغول درس یا کار در خارج از کشور است و نمى تواند ازدواج دائم کند، چه کند؟ و وظیفه اش چیست؟ جوان سه گزینه در مقابل خود دارد:
الف. سرکوبى غریزه جنسى و محروم ساختن خود از لذّت جنسى.
ب. رابطه نامشروع با زنان فاسد یا آلوده به بیمارى ها.
ج. استفاده از راه حل ازدواج موقت با زنى پاک با شرایطى خاص، بدون تحمّل بار نفقه و مشکلات ازدواج دائمى.
راه چهارمى وجود ندارد که جوان یاد شده از آن استفاده کند. البته این به این معنى نیست که ازدواج موقت مخصوص چنین شرایطى است، ولى مى توان با ملاحظه این موارد به حکمت تشریع این شیوه از ازدواج پى برد.
در ضمن باید توجه داشت که فقهاى اسلام نوع دیگرى از ازدواج دائم را تأیید کرده اند که در حقیقت همان ازدواج موقت است و آن این که مردى با زنى ازدواج دائمى کند، اما هر دو یا یکى از آن دو اعلام کنند که پس از مدتى با طلاق از هم جدا شوند. این نوع ازدواج، بسیار شبیه ازدواج موقت است و هر چند نامشان متفاوت است، ولى ماهیتى یکسان دارند.
قرآن و سنت نبوى ازدواج موقت و متعه را مشروع مى دانند. قرآن کریم مى فرماید:
(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً)(1);
«زنانى را که متعه مى کنید، واجب است مَهر آنان را بپردازید.»
بیشتر مفسّرین این آیه را مربوط به ازدواج موقت مى دانند، اساساً تردیدى در مشروعیت این ازدواج از دید اسلام نیست، اگر هم اختلافى باشد، در این است که آیا چنین ازدواجى نسخ شده یا بر مشروعیت باقى است؟
روایات شیعه و اهل سنت حکایت از عدم نسخ آن دارد و در زمان خلیفه دوم جلوى عمل به این حکم گرفته شد. شایسته است یاد شود که سخن خلیفه در این مورد، نشان مى دهد که این گونه ازدواج در زمان پیامبر اکرم9 جایز و رایج بوده و جلوگیرى از آن تنها نظر شخصى او بوده است، چرا که او گفته است:
«اى مردم! سه چیز در زمان پیامبر خدا بود که من از آنها نهى مى کنم و تحریم مى کنم و هر که انجام دهد کیفر مى دهم: یکى متعه زنان، یکى متعه حج، یکى هم گفتنِ حىّ على خیر العمل ».(2)
شگفت است که نهى خلیفه از کار اول و سوم تا کنون باقى است، ولى متعه حج را همه مسلمانان برخلاف رأى خلیفه عمل مى کنند (مقصود از متعه حج آن است که حاجى پس از انجام دادن اعمال عمره حج، از احرام در مى آید و همه محرّمات احرام بر او حلال مى شود. در حالى که عمر از آن نهى کرده بود و دستور داده بود که حاجى از احرام در نیاید و در همان حالت بماند تا هنگام حج برسد).
دلیل روشن بر این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) جلوى متعه را نگرفته است، روایت بخارى از عمران بن حصین است که گوید: آیه متعه در قرآن نازل شد، ما در زمان پیامبر خدا به آن عمل مى کردیم و آیه اى هم نازل نشد که آن را تحریم کند، پیامبر (صلى الله علیه وآله) هم تا زنده بود از آن نهى نکرد و کسى به نظر خودش چیزى که مى خواسته گفته است (مقصودش تحریم متعه از سوى خلیفه دوم است).(3)(4)
منبع:پایگاه آیت الله مکارم شیرازی
ازدواج موقت، از نظر تئوریك كاملاً پذیرفته شده است و نه تنها در اسلام، كه حتی برخی از متفكران بزرگ غربی ـ مانند راسل ـ یكی از راههای حل مشكل ازدواج دائمی و دیررس را در دنیای كنونی، پناه بردن بهازدواج موقت میدانند.
از نظر عملی نیز در نظام جمهوری اسلامی، این مسئله مقبول افتاده؛ لیكن فرهنگ اجتماعی، هنوز پذیرای آن نیست.
به عبارت دیگر، صیغة موقّت نیز نوعی ازدواج است. بنابراین، هر فرد واجد شرایط میتواند از شخصی كه او نیز شرایط ازدواج موقت را دارا است، خواستگاری و برای مدتی موقت ـ مانند چند ساله دوران تحصیل ـ با وی ازدواجكند.
متأسفانه غالب افراد، ازدواجموقت را با كامیابی آنی اشتباه گرفتهاند و همین مسئله سبب شده است این موضوع نتواند در جامعه ما جایگاه حقیقی خود را باز یابد.
تبلیغات سوئی هم كه بیش از یك قرن در جامعه ما توسط غربگرایان انجام شده، در ضمیر مردم رخنه كرده است؛ به گونهای كه گاهی روابط نامشروع، با تسامح نگریسته میشود؛ ولی ازدواج موقت، طوری دیگر معرفی میگردد.
برای حل این مشكل بایستی تلاش فرهنگی و اجتماعی گستردهای صورت پذیرد تا جوانان از آسیب شیاطین مصون بمانند.
شرایط عقد موقت
عقد موقت یا صیغه، دارای شرایط زیر است:
1.ازدواج موقت مانند ازدواج دائم، نیاز به خواندن عقد و الفاظ مخصوص دارد و با صرف رضایت قلبی درست نمیشود.
2. فرق عمده در ازدواج موقت با دائم، این است كه در عقد موقت باید مدت ذكر شود كه آیا مثلاً یك ساعت است یا ده سال.
3. مقدار مهریه هم باید در عقد موقّت، مشخص شود و هنگام خواندن عقد، ذكر گردد.
4. اگر دختر باكره بخواهد صیغه شود، باید با اذن پدر یا جد پدری باشد؛ همان گونه كه در ازدواج دائم نیز این طور است.
5. در عقدازدواج موقّت، بعد از تمام شدن مدت، زن باید از مرد جدا شود و عده نگه دارد؛ مگر اینكه عقد، دوباره تجدید شود. اگر قبل از تمام شدن مدت، مرد بقیه آن را ببخشد، ازدواج موقت تمام میشود؛ اما ازدواج دائم، فقط با طلاق یا فسخ، عقد منفسخ میشود.
نكاح موقّت از نیازهای ضروری جامعه اسلامی است؛ ولی اگر این كار، بدون اتخاذ تدابیر و قانونمندیهای لازم صورت پذیرد، بیشك عوارض نامطلوب بهداشتی و روحی برای جامعه در بر خواهد داشت.
مسلماً ازدواج موقّت از نظر هزینه و نیازهای دیگر، همانند ازدواج دائم نیست و طبیعتاً برای اكثر جوانان قابل دسترسی خواهد بود؛ ولی متأسفانه در حال حاضر چنین زمینههایی وجود ندارد. در چنین شرایطی، برای رهایی از دغدغههای فكری و روحی، بهتر است با تصمیم جدی، برای ازدواج اقدام كنید.
اگر به غرایز طبیعی انسان، به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود، برای اشباع آنها متوجه راههای انحرافی خواهد شد؛ زیرا این حقیقت قابل انكار نیست كه غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد و فرضا هم بتوانیم از بین ببریم، چنین اقدامی عاقلانه نیست و به نوعی، مبارزه با قانون آفرینش است. بنابراین راه صحیح آن است كه آنها را از طریق معقولی اشباع نموده و از آنها در مسیر سازندگی بهرهبرداری كنیم.
اكنون این پرسش پیش میآید كه در بسیاری از شرایط و محیطها، افرادی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهای طولانی و یا مأموریتها با مشكل عدم ارضای غریزه جنسی روبه رو میشوند. این موضوع به خصوص در عصر حاضر به شكل حادتری رخ نموده است؛ چرا كه سن ازدوج، بر اثر طولانی شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجتماعی، بالا رفته و كمتر جوانی میتواند در سن پایین ـ یعنی در داغترین دوران غریزه جنسی ـ اقدام به ازدواج كند.
با این وضع، چه باید كرد؟ آیا باید مردم را به سركوب كردن این غریزه (همانند رهبانها و راهبهها) تشویق كرد؟ یا اینكه آنان را در برابر بیبند و باری جنسی، آزاد گذاشت و شاهد صحنههای زننده بود؟ و یا آنكه راه سومی را در پیش بگیریم كه نه مشكلات ازدواج دائم را به بار آورَد و نه آن بیبند و باری جنسی را؟
«ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز، به تنهایی جوابگوی نیازمندیهای جنسی همه طبقات مردم نبوده و نیست. ما بر سر دو راهی قرار داریم: یا باید «فحشا» را مجاز بدانیم و یا طرح ازدواج موقت را بپذیریم. معلوم نیست آنها كه هم با ازدواجموقت مخالفند و هم با فحشا، چه جوابی برای این سؤال دارند؟
طرح ازدواج موقّت، نه شرایط سنگین ازدواج دائم را دارد ـ كه با عدم تمكن مالی یا اشتغالات تحصیلی و مانند آن نسازد ـ و نه زیانهای فجایع جنسی و فحشا را در بر دارد. ناصر مكارم شیرازی، تفسیر نمونه(تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1374، ج 3، ص 341) البته یکی ار ازدواجموانع جدی ازدواج موقّت سوء استفادة افراد عیاش است.
موقّت راهی اضطراری و موقّت برای جلوگیری از معضلات جنسی است؛ نه راهی برای شهوترانی تا ثبات خانوادهها را به مخاطره انداخته وجایگزین ازدواج دائم شود!!
تردیدی نداریم كه همه این مشكلات فعلی ـ كه بیشتر ریشه در فرهنگ عمومی جامعه دارد ـ غل و زنجیرهای آهنینی را بر دست و پای تمامی افراد جامعه ـ به خصوص جوانان ـ زده است و ارضای طبیعی یكی از نیرومندترین غرایز را دشوار ـ بلكه محال ـ نموده است. باید با حركتی عظیم و بنیادین در فرهنگ جامعه، ساختار فكری مردم در این زمینه زیر و رو شود تا این قید و بندها از هم گسسته گردد.
برای رسیدن به این هدف، باید همه علتها و محركهای مشكل یاد شده شناسایی (اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی) و سپس با مشاركت دولت و مردم، ابتدا راه « ازدواج دائم» هموار گردد.
آن گاه برای مشكلات باقیمانده، راه ازدواج موقّت در پیش گرفته و برای مقبولیّت همگانی آن، بیش از پیش تلاش شود.
ازدواج موقّت نزد شیعه انواعى دارد : صغرى و کبرى . و نوعى از آن به این صورت است که مرد و زن با هم توافق مى کنند که مرد مالى یا خوراکى یا پوشاکى و یا چیز دیگرى هر چند اندک باشد ، به زن بدهد و در مقابل ، زن براى مدّتى معیّن یک روز یا کمتر یا بیشتر بر اساس توافق طرفین ، خواسته مرد را برآورده سازد و شهوتش را برطرف نماید ، و پس از آن مدّت هر کدام به راه خود مى روند ، گویا اصلاً با هم نبوده و یکدیگر را نمى شناسند و این آسانترین انواع ازدواج موقت نزد آنان است .
و نوع دیگرى دارند که خیلى زشت تر از این است و به آن متعه دورى مى گویند و به این نحو است که جماعتى با هم ، زنى را اختیار مى کنند و به ترتیب از آن بهره مند مى شوند . یکى از آنان از صبح تا طلوع آفتاب ، و دیگرى از طلوع آفتاب تا ظهر ، و سومى از ظهر تا عصر ، و چهارمى از عصر تا مغرب ، و پنجمى از مغرب تا عشاء ، و بعدى از عشاء تا نیمه شب ، و آخرى از نیمه شب تا سحرگاهان . و آنان این کار را دین خدا و داراى ثواب و پاداش مى دانند در حالى که این عمل از بدترین محرّمات است(1) .
متعه و صیغه نزد شیعه همان است که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آورده و حدودش را تعیین فرموده است ، و در عصر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و پس از او تا زمان تحریم عمر بن خطّاب ، ثابت بوده است ، و پس از آن نیز نزد کسانى که براى نظر مجعول عمر بن خطاب در برابر قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ارزش و بهایى قائل نبودند ، ثابت و معمول بوده و رواج داشته است .و فرقه هاى اسلامى بر اصول و حدود متعه که به تفصیل در کتابهایشان آمده ، اتّفاق نظر دارند ، و درباره آن میانشان هیچ اختلافى وجود ندارد و آن اصول از این قرار است :
1 ـ اُجرت .
2 ـ مدّت .
3 ـ صیغه عقد که دربر دارنده ایجاب و قبول است .
4 ـ جدایى با تمام شدن مدّت یا با بخشش مرد .
5 ـ عدّه نگه داشتن ، چه کنیز باشد چه آزاده ، چه حامله باشد چه غیر حامله .
6 ـ ارث نبردن .
اهل سنّت و شیعه هر دو به این اصول تصریح کرده اند. و در میان شیعه متعه اى غیر از این که بیان کردیم ، وجود ندارد و آن بیش از یک نوع نیست ، و شیعه نوع دیگرى را نمى شناسد و هیچ سابقه آشنایى با تقسیم آن به صغرى و کبرى ندارند و همه اینها تهمت است ; زیرا هیچ فقیه و یا عوام شیعه از عصر اوّل اسلام تا عصر حاضر«عصر قصیمى» از این فقه مستحدثه و جدید یعنى فقه قرن بیستم ، نه فقه قرنهاى گذشته هجرى ، آگاهى ندارد.(2)
منبع:پایگاه آیت الله مکارم شیرازی
سلام و خسته نباشيد
ازدواج موقت قراردادي با تعيين مهريه است . نفقه در طول مدت قرارداد وجود دارد و لي ارث در ان نيست. در ازدواج دانم همه اين موردهاي گفته شده وجود دارد. فرزند بوجود امده در ازدواج كوتاه مدت هزينه اش بر عهده پدر است. با تشكر از شما.
براي اطلاعات بيشتر به كتاب حقوق خانواده از دكتر ناصر كاتوزيان مراجعه كنيد.
مقدمه
• زندگی امروز و ازدواج موقت
• جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسی
• رهبانیِِِِِت موقت ، كمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟
• ازدواج آزمایشی
• راسل و نظریه ازدواج موقت
• معایب و مفاسد نكاح منقطع و مسئله تعدد زوجات
• سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
• ازدواج موقت و مسئله حرمسرا
• علل اجتماعی حرمسرا سازی
• آیا تشریع ازدواج موقت ، برای تامین هوسرانی است؟
• حرمسرا در دنیای امروز
• منع خلیفه از ازدواج موقت
• حدیثی از امام علی علیه السلام
من بر خلاف بسیارى از افراد،از تشكیكات و ایجاد شبهههایى كه در مسایل اسلامى مىشود - با همه علاقه و اعتقادى كه به این دین دارم - به هیچ وجه ناراحت نمىشوم، بلكه در ته دلم خوشحال مىشوم زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كردهام كه این آیین مقدس آسمانى در هر جبهه از جبههها كه بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده، با نیرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بیشترى آشكار شده است.
خاصیت حقیقت همین است كه شك و تشكیك به روشن شدن آن كمك مىكند. شك مقدمه یقین،و تردید پلكان تحقیق است. در رساله زنده بیدار از رساله میزان العمل غزالى نقل مىكند كه:
"...گفتار ما را فایده این بس باشد كه تو را در عقاید كهنه و موروثى به شك مىافكند زیرا شك پایه تحقیق است و كسى كه شك نمىكند درست تامل نمىكند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمىبیند و چنین كسى در كورى و حیرانى بسر مىبرد."
بگذارید بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند، تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامى گردند.
در ازدواج دائم،هیچ كدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارنـد از بچهدار شدن و تولید نسل جلوگیـرى كنند،ولـى در ازدواج مـوقت جلـب رضایـت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت،این نیز نوعى آزادى دیگر است كه بـه زوجیـن داده شده است. اثرى كه از این ازدواج تولید مىشود یعنى فرزنـدى كه بـه وجـود مىآید،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد. مهر، هـم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با این تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهر المثل تعیین مىشود
یكى از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفرى-كه مذهب رسمى كشور ماست- این است كه ازدواج به دو نحو مىتواند صورت بگیرد :دائم و موقت.
ازدواج موقت و دائم در پارهاى از آثار با هم یكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول این دو را از هم متمایز مىكند،یكى این است كه زن و مرد تصمیم مىگیرند به طور موقتبا هم ازدواج كنند و پس از پایان مدت اگر مایل بودند تمدید كنند تمدید مىكنند و اگر مایل نبودند از هم جدا مىشوند.
دیگر اینكه از لحاظ شرایط،آزادى بیشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پیمان مىبندند .مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد باید عهدهدار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و طبیب بشود، ولى در ازدواج موقت بستگى دارد به قرارداد آزادى كه میان طرفین منعقد مىگردد;ممكن است مرد نخواهد یا نتواند متحمل این مخارج بشود یا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند.
در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه باید مرد را به عنوان رئیس خانواده بپذیرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند، اما در ازدواج موقتبسته به قراردادى است كه میان آنها منعقد مىگردد.
شهید مطهری
در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از یكدیگر ارث مىبرند، اما در ازدواج موقت چنین نیست.
پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت با ازدواج دائم در این است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قیود "آزاد" است، یعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفین است;حتى موقت بودن آن نیز در حقیقت نوعى آزادى به طرفین مىبخشد و زمان را در اختیار آنها قرار مىدهد.
در ازدواج دائم،هیچ كدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارند از بچهدار شدن و تولید نسل جلوگیرى كنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضایت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت،این نیز نوعى آزادى دیگر است كه به زوجین داده شده است. اثرى كه از این ازدواج تولید مىشود یعنى فرزندى كه به وجود مىآید،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد. مهر، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با این تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهر المثل تعیین مىشود.
همان طورى كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج، و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مىگردند، در عقد منقطع نیز چنین است، و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجه دائم بر دیگران حرام است خواستگارى زوجه موقت نیز بر دیگران حرام است. همان طورى كه زناى با زوجه دائم غیر، موجب حرمت ابدى مىشود زناى با زوجه موقت نیز موجب حرمت ابدى مىشود. همان طورى كه زوجه دائم بعد از طلاق باید مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نیز بعد از تمام شدن مدت یا بخشیدن آن باید عده نگه دارد با این تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غیر دائم دو نوبت یا چهل و پنج روز .در ازدواج دائم جمع میان دو خواهر جایز نیست، در ازدواج موقت نیز روا نیست.
این است آن چیزى كه به نام ازدواج موقت یا نكاح منقطع در فقه شیعه آمده است و قانون مدنى ما نیز عین آن را بیان كرده است.
بدیهى است كه ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم .و اما اینكه مردم ما به نام این قانون سوء استفادههایى كرده و مىكنند، ربطى به قانون ندارد. لغو این قانون جلوى آن سوء استفادهها را نمىگیرد بلكه شكل آنها را عوض مىكند بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمىخیزد.
ما نباید آنجا كه انسانها را باید اصلاح و آگاه كنیم، به دلیل عدم عرضه و لیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بیفتیم،انسانها را تبرئه كنیم و قوانین را مسؤول بدانیم.
اكنون ببینیم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست كه قانونى به نام قانون ازدواج موقتبوده باشد.آیا ازدواج موقت -به قول نویسندگان "زن روز" - با حیثیت انسانى زن و با روح اعلامیه حقوق بشر منافات دارد؟ آیا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است، در دوران كهن لازم بوده است اما زندگى و شرایط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟
ما این مطلب را تحت دو عنوان بررسى مىكنیم:
الف. زندگی امروز و ازدواج موقت
ب. مفاسد و معایب ازدواج موقت
علل تاریخی و اجتماعی تعدد زوجات چیست؟چرا بسیاری از ملل جهان و مخصوصا ملل شرقی این رسم و سنت را پذیرفتند و بعضی از ملل مانند ملل غربی هیچ وقت آن را نپذیرفتند؟چرا در میان شکلهای سه گانه چند همسری،چند زنی رواج و مقبولیت بسزایی یافت،بر خلاف چند شوهری و اشتراکیت جنسی که یا هرگز صورت عمل به خود نگرفته است و یا بسیار به ندرت واقع شده و جنبه استثنایی داشته است؟
تا درباره این علل تحقیق نکنیم نمی توانیم درباره تعدد زوجات از نظر اسلام بحث کنیم و هم نمی توانیم این مساله را از نظر احتیاجات امروز بشر مورد بررسی قرار دهیم.
اگر ملاحظات روانی و اجتماعی زیادی که وجود دارد از نظر دور بداریم و مانند بسیاری از نویسندگان سطحی فکر کنیم،کافی است که برای توضیح و توجیه علل تاریخی و اجتماعی تعدد زوجات همان «ترجیع بند»معروفی که در این گونه زمینه ها همواره بازگو می شود تکرار کنیم و بگوییم:خیلی واضح است که علت تعدد زوجات چیست و چه بوده است.
علتش زورگویی و تسلط مرد و بردگی زن است،علتش پدرشاهی است.مرد چون بر زن تسلط و حکمروایی داشته است،رسوم و قوانین را به نفع خود می چرخانده است و لهذا رسم چند زنی را به نفع خود و علیه زن قرنها معمول داشته است،و زن چون محکوم مرد بوده است نتوانسته است چند شوهری را به نفع خود مجری دارد.امروز که دوره پایان زورگویی مرد است،امتیاز چند زنی نیز مانند بسیاری از امتیازات غلط دیگر جای خود را به حقوق متساوی و متقابل زن و مرد می دهد.
اگر اینچنین فکر کنیم بسیار سطحی و ناشیانه فکر کرده ایم.نه علت رواج یافتن چند زنی زورگویی مرد بوده است و نه علت شکست چند شوهری ضعف و محکومیت زنبوده است و نه علت اینکه امروز تعدد زوجات عملا منسوخ می شود این است که دوران زورگویی مرد به پایان رسیده است و نه مرد امروز به واسطه ترک تعدد زوجات واقعا امتیازی را از دست می دهد،بلکه بر عکس امتیازی به نفع خود علیه زن کسب می کند.
من منکر عامل «زور و قدرت »به عنوان یکی از عوامل گرداننده تاریخ بشری نیستم،و هم منکر اینکه مرد در طول تاریخ از قدرت خود علیه زن سوء استفاده کرده نمی باشم.اما معتقدم که منحصر کردن عاملها به عامل زور و قدرت مخصوصا در توجیه و توضیح روابط خانوادگی زن و مرد،ناشی از کوته فکری است.
اگر نظریه بالا درست باشد الزاما باید قبول کنیم که مواقع نادر و استثنایی که چند شوهری معمول شده مانند دوره جاهلیت عرب و یا زمانی که به قول منتسکیو در میان قبیله نائیر در سواحل مالایا چند شوهری معمول شده است،زمانی بوده که زن فرصتی یافته و قدرتی علیه مرد به دست آورده تا توانسته است چند شوهری را به مرد تحمیل کند،و باید قبول کنیم که این دوره ها دوره طلایی زن بوده است و حال آنکه می دانیم دوره جاهلیت عرب یکی از دوره های سیاه و تاریک زندگی زن است.در مقاله پیش،از منتسکیو نقل کردیم که رواج چند شوهری در میان قبیله نائیر مربوط به قدرت و احترام زن نبوده است.علت این امر تصمیم اجتماع به دور نگه داشتن سربازان از علایق خانوادگی و حفظ روحیه سربازی بوده است.
بعلاوه،اگر علت تعدد زوجات ناشی از پدر شاهی و پدر سالاری است،چرا در میان ملل غربی رایج نشده است؟آیا پدر شاهی منحصر به مشرق زمین است؟مغرب زمینی ها آنچنان عیسی رشته و مریم بافته بوده اند که از ابتدا برای زنحقوق متساوی و متقابل نسبت به مرد قائل بوده اند؟آیا فقط در مشرق زمین عامل قدرت به نفع مرد کار کرده است و در مغرب زمین این عامل در جهت عدالت سیر می کرده است؟
زنغربی تا نیم قرن پیش،از بدبخت ترین زنان دنیا بود;حتی در اموال خود نیازمند قیمومت شوهر بود.به اقرار خود غربیها در قرون وسطی زن شرقی اززن غربی وضع بسیار بهتری داشته است.گوستاو لوبون می گوید:
«در دوره تمدن اسلام به زنان عینا همان درجه و مقام داده شد که زنان اروپا بعد از مدت طولانی آن را دارا شدند;یعنی بعد از آن که رفتار بهادرانه اعراب اندلس در اروپا بنای اشاعت را گذاشت...در اهالی اروپا اخلاق بهادرانه که یک جزء عمده آن رفتار با زنان است از مسلمین آمده و از آنها تقلید شده است،و مذهبی که توانست زن را از درجه پست و ذلت نجات بخشیده به اوج عزت و رفعت نایل سازد مذهب اسلام بوده است نه مذهب مسیح،چنانکه عامه خیال می کنند;زیرا می بینیم که در قرون وسطی رؤسا و سردارهای ما با آنکه مسیحی بودند معهذا پاس احترام زن را نگه نمی داشتند و از بررسی تواریخ قدیمه در این مطلب شبهه ای باقی نمی ماند که قبل از این که مسلمین رعایت و احترام زن را به اسلاف ما بیاموزند امرا و سرداران ما نسبت به زن با کمال وحشیگری سلوک می نمودند...»
دیگران نیز کم و بیش اوضاع زن غربی را در قرون وسطی همین طور وصف کرده اند.با همه این احوال،با اینکه پدر شاهی و زور و تحکم مرد به حد اعلی در اروپای قرون وسطی حکومت می کرده است،چرا تعدد زوجات معمول نبوده است؟
حقیقت این است که نه آنجا که چند شوهری معمول شده است به واسطه فرصت و قدرت زن بوده است و نه علت شکست چند شوهری ضعف و ناتوانی زن بوده است و نه موجب رواج تعدد زوجات در مشرق زمین زور و تحکم مرد بوده است و نه منشاعدم رواج تعدد زوجات در مغرب زمین قدرت و برابری زن با مرد بوده است.
علت شکست چند همسری
علت شکست چند شوهری این است که نه با طبیعت مرد موافق است و نه با طبیعت زن.اما از نظر مرد،برای اینکه اولا با روحیه انحصار طلبی مرد ناسازگار است و ثانیا با اصل اطمینان پدری مخالف است.علاقه به فرزند،طبیعی و غریزی بشر است.بشر طبعا می خواهد توالد و تناسل کند و می خواهد رابطه اش با نسل آینده و نسل گذشته مشخص و اطمینان بخش باشد،می خواهد بداند پدر کدام فرزند است و فرزند کدام پدر است.چند شوهری زن با این غریزه و طبیعت آدمی ناسازگار بوده است،بر خلاف چند زنی مرد که از این نظر نه به مرد لطمه می زند و نه به زن.
می گویند گروهی از زنان(در حدود چهل نفر)گرد آمدند و به حضور علی بن ابیطالب علیه السلام رسیدند،گفتند:چرا اسلام به مردان اجازه چند زنی داده اما به زنان اجازه چند شوهری نداده است؟آیا این امر یک تبعیض ناروا نیست؟
علی علیه السلام دستور داد ظرفهای کوچکی از آب آوردند و هر یک از آنها را به دست یکی از آن زنان داد.سپس دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگی که وسط مجلس گذاشته بود خالی کنند.دستور اطاعت شد.آنگاه فرمود:اکنون هر یک از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر کنید،اما باید هر کدام از شما عین همان آبی که در ظرف خود داشته بردارد.گفتند:این چگونه ممکن است؟آبها با یکدیگر ممزوج شده اند و تشخیص آنها ممکن نیست.علی علیه السلام فرمود:اگر یک زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنها هم بستر می شود و بعد آبستن می گردد.چگونه می توان تشخیص داد که فرزندی که به دنیا آمده است از نسل کدام شوهر است؟این از نظر مرد.
اما از نظر زن،چند شوهری هم با طبیعت زن منافی است و هم با منافع وی.زن از مرد فقط عاملی برای ارضاء غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هر چه بیشتر برای زن بهتر.زن از مرد موجودی می خواهد که قلب آن موجود را در اختیار داشته باشد،حامی و مدافع او باشد،برای او فداکاری نماید،زحمت بکشد و پول درآورد و محصول کار و زحمت خود را نثار او نماید،غمخوار او باشد.
پولی که مرد به زن به عنوان یک «روسپی »می داده و می دهد،همچنین پولی که زن از راه کار و فعالیت به دست آورده و می آورد،نه به احتیاجات مالی وسیع زن-که چندین برابر احتیاجات مرد است-وافی بوده و نه ارزش آن پولی را داشته که مرد به خاطر علاقه و محبت و در راه عشق به زن می پرداخته است.احتیاجات مالی وسیع زن را همواره مرد به عنوان یک فداکار تامین کرده است.بهترین و نیرومندترین مشوق مرد به کار و فعالیت نیز کانون خانوادگی او یعنی همسر و فرزندان او بوده است.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته است حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند.از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است.علیهذا چند شوهری نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و تمایلات زن.
اشکال اول
اول اینکه: این حکم آثار سوئی در اجتماع به بار می آورد زیرا باعث جریحه دار شدن عواطف زنان می شود و آرزوهای آنان را به باد داده، فوران عشق و علاقه به شوهر را خمود و خاموش می کند و حس حب او را مبدل به حس انتقام می گرداند.و در نتیجه، دیگر به کار خانه نمی پردازد و از تربیت فرزندان شانه خالی می کند.و در مقابل خطائی که شوهر به او کرده، در مقام تلافی بر می آید و به مردان اجنبی زنا می دهد و همین عمل باعث شیوع اعمال زشت و نیز گسترش خیانت در مال و عرض و...می گردد و چیزی نمی گذرد که جامعه به انحطاط کشیده می شود.
دوم اینکه: تعدد زوجات مخالف با وضعی است که از عمل طبیعت مشاهده می کنیم، چون آمارگیری هائی که در قرون متمادی از امت ها شده، نشان می دهد که همواره عدد مرد و زن برابر بوده و یا مختصر اختلافیداشته است، معلوم می شود طبیعت برای یک مرد.یک زن تهیه کرده، پس اگر ما خلاف این را تجویز کنیم بر خلاف وضع طبیعت رفتار کرده ایم.
سوم اینکه: تشریع تعدد زوجات مردان را به حرص در شهوترانی تشویق نموده و این غریزه حیوانی(شهوت)را در جامعه گسترش می دهد.
و چهارم اینکه: این قانون موقعیت اجتماعی زنان را در جامعه پائین می آورد، و در حقیقت ارزش چهار زن را معادل با ارزش یک مرد می کند و این خود یک ارزیابی جائرانه و ظالمانه است، حتی با مذاق خود اسلام سازگار نیست، چرا که اسلام در قانون ارث و در مساله شهادت یک مرد را برابر دو زن قرار داده، با این حساب باید ازدواج یک مرد را با دو زن تجویز کند، نه بیشتر، پس تجویز ازدواج با چهار زن به هر حال از عدالت عدول کردن است، آن هم بدون دلیل، و این چهار اشکال اعتراضاتی است که مسیحیان و یا متمدنین طرفدار تساوی "حقوق زن و مرد"بر اسلام وارد کرده اند.
جواب از اشکال اول را مکرر در مباحث گذشته دادیم و گفتیم که اسلام زیر بنای زندگی بشر و بنیان جامعه انسانی را بر زندگی عقلی و فکری بنا نهاده است، نه زندگی احساسی و عاطفی، در نتیجه هدفی که باید در اسلام دنبال شود رسیدن به صلاح عقلی در سنن اجتماعی است، نه به صلاح و شایستگی آنچه که احساسات دوست می دارد و می خواهد.و عواطف به سویش کشیده می شود.
و این معنا به هیچ وجه مستلزم کشته شدن عواطف و احساسات رقیق زنان و ابطال حکم موهبتهای الهی و غرایز طبیعی نیست، زیرا در مباحث علم النفس مسلم شده است که
صفات روحی و عواطف و احساسات باطنی از نظر کمیت و کیفیت با اختلاف تربیت ها و عادات، مختلف می شود همچنانکه به چشم خود می بینیم که بسیاری از آداب در نظر شرقی ها پسندیده و ممدوح، و در نظر غربیها ناپسند و مذموم است.و به عکس آن بسیاری از رسوم و عادات وجود دارد که در نظر غربیها پسندیده و در نظر شرقی ها ناپسند است و هیچگاه یافت نمی شود که دو امت در همه آداب و رسوم نظر واحدی داشته باشند، بالاخره در بعضی از آنها اختلاف دارند.
و تربیت دینی در اسلام زن را بگونه ای بار می آورد که هرگز از اعمالی نظیر تعدد زوجات ناراحت نگشته و عواطفش جریحه دار نمی شود، (او همینکه می بیند خدای عز و جل به شوهرش اجازه تعدد زوجات را داده تسلیم اراده پروردگارش می شود، و وقتی می شنود که تحمل در برابر آتش غیرت، مقامات والائی را نزد خدای تعالی در پی دارد به اشتیاق رسیدن به آن درجات، تحمل آن برایش گوارا می گردد"مترجم").
بله یک زن غربی که از قرون متمادی تاکنون عادت کرده به اینکه تنها همسر شوهرش باشد و قرنها این معنا را در خود تلقین نموده، یک عاطفه کاذب در روحش جایگیر شده و آن عاطفه با تعدد زوجات ضدیت می کند.دلیل بر این معنا این است که زن غربی به خوبی اطلاع دارد که شوهرش با زنان همسایگان زنا می کند و هیچ ناراحت نمی شود، پس این عاطفه ای که امروز در میان زنان متمدن پیدا شده، عاطفه ای است تلقینی و دروغین.
و این، نه تنها مرد غربی است که هر زنی را دوست داشته باشد(چه بکر و چه بیوه، چه بی شوهر و چه شوهردار)زنا می کند، بلکه زن غربی نیز با هر مردی که دوست بدارد تماس غیر مشروع برقرار می کند، و از این بالاتر اینکه زن و مرد غربی با محرم خود جمع می شوند و می توان ادعا کرد که حتی یک انسان غربی از میان هزاران انسان را نخواهی یافت که از ننگ زنا بر حذر مانده باشد(چه مردش و چه زنش)انسان غربی به این هم قانع نیست، بلکه عمل زشت لواط را هم مرتکب می شود و شاید مردی یافت نشود و یا کمتر افت شود که از این ننگ سالم مانده باشد، و این رسوائی را بدانجا رساندند که در چند سال قبل از پارلمان انگلیس خواستند تا عمل لواط را برایشان قانونی کند، چون آنقدر شایع شده بود که دیگر جلوگیریش ممکن نبود، و اما زنان و مخصوصا دختران بکر و بی شوهر که فحشاء در بینشان به مراتب زننده تر و فجیع تر بود.
و جای بسیار شگفت است که چگونه زنان غربی از این همه بی ناموسی که شوهرانشان می بینند متاسف نگشته، دلها و عواطفشان جریحه دار نمی شود، و چگونه است که
احساسات و عواطف مردان از اینکه در شب زفاف همسرشان را بیوه می یابند ناراحت نشده و عواطفشان جریحه دار نمی گردد؟و نه تنها ناراحت نمی شود بلکه هر قدر همسرش بیشتر زنا داده باشد و مردان بیشتری از او کام گرفته باشند، او بیشتر مباهات و افتخار می کند، و منطقش این است که من همسری دارم که عاشق های زیادی دارد و شیفتگانش بر سر همخوابی با او با یکدیگر جنگ و ستیز دارند، همسر من کسی است که ده ها و بلکه صدها دوست و آشنا دارد.
ولی اگر آن نکته که خاطرنشان کردیم در نظر گرفته شود، این شگفتی ها از بین می رود، گفتیم عواطف و احساسات با اختلاف تربیت ها مختلف می شود، این اعمال نامبرده از آنجا که در سرزمین غرب تکرار شده و مردم در ارتکاب آن آزادی کامل دارند، دلهایشان نسبت به آن خو گرفته است، تا جائی که عادتی معمولی و مالوف شده و در دلها ریشه دوانده، به همین جهت عواطف و احساسات به آن متمایل، و از خالفت با آن جریحه دار می شود.
و اما اینکه گفتند: تعدد زوجات باعث دلسردی زنان در اداره خانه و بی رغبتی آنان در تربیت اولاد می شود و نیز اینکه گفتند: تعدد زوجات باعث شیوع زنا و خیانت می گردد، درست نیست زیرا تجربه خلاف آن را اثبات کرده است.
در صدر اسلام حکم تعدد زوجات جاری شد و هیچ مورخ و اهل خبره تاریخ نیست که ادعا کند در آن روز زنان به کار کردن در خانه بی رغبت شدند و کارها معطل ماند و یا زنا در جامعه شیوع پیدا کرد، بلکه تاریخ و مورخین خلاف این را اثبات می کنند.
علاوه بر اینکه زنانی که بر سر زنان اول شوهر می کنند، درجامعه اسلامی و سایر جامعههائی که این عمل را جایز می دانند با رضا و رغبت خود زن دوم یا سوم یا چهارم شوهر می شوند، و این زنان، زنان همین جامعه ها هستند و مردان آنها را ازجامعه های دیگر و به عنوان برده نمی آورند و یا از دنیائی غیر این دنیا به فریب نیاورده اند و اگر می بینیم که این زنان به چنین ازدواجی تمایل پیدا می کنند به خاطر عللی است که در اجتماع حکم فرما است و همین دلیل روشن است بر اینکه طبیعت جنس زن امتناعی از تعدد زوجات ندارد و قلبشان از این عمل آزرده نمی شود، بلکه اگر آزردگی ای هست از لوازم و عوارضی است که همسر اول پیش می آورد، زیرا همسر اول وقتی تنها همسر شوهرش باشد، دوست نمی دارد که غیر او زنی دیگر به خانه اش وارد شود، زیرا که می ترسد قلب شوهرش متمایل به او شود و یا او بر وی تفوق و ریاست پیدا کند و یا فرزندی که از او پدید می آید با فرزندان وی ناسازگاری کند و امثال اینگونه ترس ها است که موجب عدم رضایت و تالم روحی زن اول می شود نه یک غریزه طبیعی.
اشکال دوم
و اما اشکال دوم: که تعدد زوجات از نظر آمار زن و مرد عملی غیر طبیعی است، جوابش این است که این استدلال از چند جهت مخدوش و نادرست است.
1 - امر ازدواج تنها متکی به مساله آمار نیست، (تا کسی بگوید باید زن هم جیره بندی شود، و گرنه اگر مردی چهار زن بگیرد، سه نفر مرد دیگر بی زن می ماند" مترجم").بلکه در این میان عوامل و شرایط دیگری وجود دارد که یکی از آنها رشد فکری است، که زنان زودتر از مردان رشد یافته و آماده ازدواج پیدا می شوند، سن زنان مخصوصا در مناطق گرمسیر وقتی از نه (9)سالگی بگذرد صلاحیت ازدواج پیدا می کنند، در حالی که بسیاری از مردان قبل از شانزده(16)سالگی به این رشد و این آمادگی نمی رسند، (و این معیار همان است که اسلام در مساله نکاح معتبر شمرده است).
دلیل و شاهد بر این مطلب سنت جاری و روش معمول در دختران کشورهای متمدن است که کمتر دختری را می توان یافت که تا سن قانونی(مثلا شانزده سالگی)بکارتش محفوظ مانده باشد.و این(زایل شدن بکارت)نیست مگر به خاطر اینکه طبیعت، چند سال قبل از سن قانونی اش او را آماده نکاح کرده بود و چون قانون اجازه ازدواج به او نمی داده، بکارت خود را مفت از دست داده است.
و لازمه این خصوصیت این است که اگر ما موالید و نوزادان شانزده سال قبل یک کشور را - با فرض اینکه دخترانش برابر پسران باشد - در نظر بگیریم، سر سال شانزدهم از نوزادان پسر تنها یک سالش(یعنی سال اول از آن شانزده سال)آماده ازدواج می باشند، در حالی که از نوزادان دختر، دختران هفت سال اول از آن شانزده سال به حد ازدواج رسیده اند، یعنی نوزادان سال اول(از پسران)تا سال هفتم(از دختران)و اگر نوزادان بیست و پنج سال قبل کشوری را در نظر بگیریم، سر سال بیست و پنجم مرحله رشد بلوغ مردان است، و نوزادان ده سال از پسران و پانزده سال از دختران آماده ازدواج شده اند و اگر در گرفتن نسبت حد وسط را معیار قرار دهیم برای هر یک پسر، دو دختر آماده ازدواجند و این نسبت را طبیعت پسر و دختر برقرار کرده است.
گذشته از آن آماری که از آن یاد کردند خود بیانگر این معنا است که زنان عمرشان از مردان بیشتر است، و لازمه آن این است که در سال مرگ همین پسران و دخترانی که فرض کردیم عده ای پیر زن وجود داشته باشد که در برابر آنها پیرمردانی وجود نداشته باشند(مؤید این معنا آماری است که روزنامه اطلاعات تهران مورخه سه شنبه یازدهم دی ماه هزار و سیصد و سی و پنج شمسی از سازمان آمار فرانسه نقل کرده)و خلاصه اش این است که:
"بر حسب آمارگیری این نتیجه به دست آمده است که در فرانسه در برابر هر صد نفر
مولود دختر صد و پنج پسر متولد می شود و با این حال روز به روز آمار زنان از مردان بیشتر می شود و از چهل میلیون نفوس فرانسه که باید بیش از بیست میلیونش مرد باشد، عدد زنان "1765000"یک میلیون و هفتصد و شصت و پنج هزار نفر از مردان بیشتر است و علت این امر این است که پسران و مردان مقاومتشان در برابر بیماریها کمتر از دختران و زنان است.و به همین جهت از ولادت تا سن 19 سالگی، پسران پنج درصد بیش از دختران می میرند.
آنگاه این مؤسسه شروع می کند به گرفتن آمار در ناحیه نقص و این آمار را از سن 25 - 30 سالگی شروع می کند تا سن 60 - 65 سالگی و نتیجه می گیرد که در سن 60 - 65 سالگی در برابر یک میلیون و پانصد هزار زن بیش از هفتصد و پنجاه هزار نفر مرد باقی نمی ماند".
از این هم که بگذریم خاصیت تولید نسل و یا به عبارت دیگر دستگاه تناسلی مرد عمرش بیشتر از دستگاه تناسلی زن است، زیرا اغلب زنان در سن پنجاه سالگی یائسه می شوند و دیگر رحم آنان فرزند پرورش نمی دهد، در حالی که دستگاه تناسلی مرد سالها بعد از پنجاه سالگی قادر به تولید نسل می باشد و چه بسا مردان که قابلیت تولیدشان تا آخر عمر طبیعی که صد سالگی است باقی می ماند، در نتیجه عمر مردان از نظر صلاحیت تولید، که تقریبا هشتاد سال می شود، دو برابر عمر زنان یعنی چهل سال است.
و اگر ما این وجه را با وجه قبلی روی هم در نظر بگیریم، این نتیجه به دست می آید که طبیعت و خلقت به مردان اجازه داده تا از ازدواج با یک زن فراتر رود و بیش از یکی داشته باشد و این معقول نیست که طبیعت، نیروی تولید را به مردان بدهد و در عین حال آنانرا از تولید منع کند، زیرا سنت جاری در علل و اسباب این معنا را نمی پذیرد.
علاوه بر اینکه حوادثی که افراد جامعه را نابود می سازد، یعنی جنگها و نزاعها و جنایات، مردان را بیشتر تهدید می کند تا زنان را، به طوری که نابود شوندگان از مردان قابل مقایسه با نابودشوندگان از زنان نیست، قبلا هم تذکر دادیم که همین معنا قوی ترین عامل برای شیوع تعدد زوجات در قبائل است و بنا بر این زنانی که به حکم مطلب بالا، شوهر را از دست می دهند، چاره ای جز این ندارند که یا تعدد زوجات را بپذیرند و یا تن به زنا و یا محرومیت دهند، چون با مرگ شوهران غریزه جنسی آنان نمی میرد و باطل نمی شود.
و از جمله مطالبی که این حقیقت را تایید می کند، جریانی است که چند ماه قبل از نوشتن این اوراق در آلمان اتفاق افتاد و آن این بود که جمعیت زنان بی شوهر نگرانی خود را از نداشتن شوهر طی شکایتی به دولت اظهار نموده و تقاضا کردند که برای علاج این درد مساله تعدد زوجات در اسلام را قانونی ساخته، به مردان آلمان اجازه دهد تا هر تعداد که خواستند زن
بگیرند، چیزی که هست حکومت خواسته آن زنان را بر آورده نکرد، زیرا کلیسا او را از این کار بازداشت.
آری کلیسا راضی شد زنا و فساد نسل شایع شود ولی راضی نشد تعدد زوجات اسلام در آلمان رسمیت پیدا کند.
2 - استدلال به اینکه"طبیعت نوع بشر عدد مردان را مساوی عدد زنان قرار داده"، با صرفنظر از خدشه هائی که داشت زمانی استدلال درستی است که تمامی مردان چهار زن بگیرند و یا حداقل بیش از یک زن اختیار کنند، در حالی که چنین نبوده و بعد از این نیز چنین نخواهد شد، برای اینکه طبیعت چنین موقعیتی را در اختیار همگان قرار نداده و طبعا بیش از یک زن داشتن جز برای بعضی از مردان فراهم نمی شود، اسلام نیز که همه دستوراتش مطابق با فطرت و طبیعت است چهار زن داشتن را بر همه مردان واجب نکرده، بلکه تنها برای کسانی که توانائی دارند، جایز دانسته(نه واجب)آن هم در صورتی که بتوانند بین دو زن و بیشتر به عدالت رفتار کنند.
و یکی از روشن ترین دلیل بر اینکه لازمه این تشریع، حرج و فساد نیست، عمل مسلمانان به این تشریع و سیره آنان بر این سنت است و همچنین غیر مسلمانان اقوامی که این عمل را جایز می دانند و نه تنها مستلزم حرج و قحطی و نایابی زن نیست بلکه به عکس، ممنوعیت تعدد زوجات در اقوامی که آن را تحریم کرده اند، باعث شده هزاران زن از شوهر و اجتماع خانوادگی محروم باشند و به دادن زنا اکتفا کنند.
3 - استدلال نامبرده، صرفنظر از خدشه هائی که داشت در صورتی درست بوده و بر حکم تعدد زوجات وارد است که حکم نامبرده(تعدد زوجات)اصلاح نشده و با قیودی که محذورهای توهم شده را اصلاح کند، مقید و تعدیل نشود.ولی اسلام همین کار را کرده، و بر مردانی که می خواهند زنانی متعدد داشته باشند شرط کرده که در معاشرت با آنان رعایت عدالت را بکنند و بستر زناشوئی را بین آنان بالسویه تقسیم کنند.و نیز واجب کرده که نفقه آنان و اولادشان را بدهند و معلوم است که رعایت عدالت در انفاق و پرداخت هزینه زندگی چهار زن و اولاد آنها و نیز رعایت مساوات در معاشرت با آنان جز برای بعضی از مردان فهمیده و ثروتمند فراهم نمی شود.و این کار برای عمومی مردم فراهم و میسور نیست.
علاوه بر این، در این میان راههای دینی و مشروع دیگری است که با به کار بستن آن، زن می تواند شوهر خود را ملزم سازد که زن دیگری نگیرد و تنها به او اکتفا کند.