حضرت زینب کبری (سلام اله علیها): او سومین فرزند امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و فاطمه ی کبری (سلام الله علیها) بود. حدوداً پنج ساله بود که مادرش به شهادت رسید و در جوانی پدرش و کمی بعد برادر بزرگش حسن مجتبی (ع) و حدوداً در پنجاه سالگی، در کربلا برادر محبوبش امام حسین (ع) به شهادت رسید.
او را «عقیله ی جلیله» خوانده اند چرا که در میان زنان، فقیه و مفسری به خردمندی ایشان نبود.

از نقش ایشان در کربلا، سخنها گفته اند. در کوتاهترین جملات اگر بخواهیم تفسیری از نقش ایشان ارائه دهیم، این شعر گویای آن است: «سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود//کربلا، در کربلا می ماند اگر زینب نبود»

حضرت زینب (س) پس از صبر بر مصائب دشوار واقعه ی کربلا، یعنی به شهادت رسیدن برادران، فرزندان، برادرزادگان، پسر عموها، یاران و خویشان به دست یزیدیان اسیر شدند و شاید بتوان گفت که مصیبت اسارت اگر بیش از مصیبت کربلا دردآور نبود، با آن برابری می کرد.

ایشان پس از واقعه ی کربلا و اسارت، روشنگری های فراوانی در مدینه انجام دادند و برخی معتقدند، یک سال پس از واقعه ی عاشورا، به فرمان یزید ملعون، از مدینه به شام یا مصر تبعید شدند و در همان جا وفات یافتند. (1)

حضرت زینب (س)، مادر دو شهید کربلا بودند: عون و محمد بن عبدالله بن جعفر طیار.

آخرین لحظه ی شهدا: عون و محمد
محمد، نمی خواست خراشی به جان عون بیفتد. با او راهی میدان شد. هر چند اجازه گرفتن از دایی، مدتی طول کشید ولی بالاخره، راضی اش کردند. برادران پشت به پشت هم ایستادند و شمشیر کشیدند. اول محمد رجز خواند:

«از این دشمنان به خداوند شکوه می‌برم؛ این قوم و مردمی که در گمراهی و کوردلی به سر می‌برند. اینها که روشنگری‌های قرآن را تغییر دادند، و به ترک محکمات قرآن و بیاناتش پرداخته‌اند و با طغیانگری کفر خود را آشکار ساختند.» (2)

و بعد عون خواند:

«اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفرم؛ شهید صدق و صفاست و رویش چون مهتاب درخشنده است و در باغهای بهشت با بالهای سبز پرواز می کند و همین برای سربلندی من کافی است.» (3)

دورشان را گرفتند و جنگیدن آغاز شد. دو برادر، فرزند بزرگان بودند و همچون علی (ع) جنگیدند و همچون او به محراب رفتند...

وداع:
حسین (ع)، عون رو با یک دست و محمد را با دست دیگر در آغوش گرفته بود و به سمت خیمه ی شهدا می آورد. اشک بر گونه هایش جاری بود. تا پیکر خونین آن دو رسید، زنان بر سر زنان جمع شدند.

هر شهیدی که می آوردند، اول از همه زینب (س) به سمتش می دوید. فرزندانش که آمدند، از گوشه ی خیمه چند دانه اشک به استقبالشان ریخت. بیرون نیامد که مبادا برادر شرمنده ی او باشد...

 

پی نوشت:
1. لسيده زينب و اخبار الزينبيات: عبيدلي نسابه ص 19 – 22 . السيد زينب في تاريخ الاسلام لجنة التحقيق والتأليف ص 48 و 49؛ به نقل از رستمی زاده، محمد رضا، «وفات حضرت زینب(س)»، به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم (ع)، به آدرس

ttp://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=31531

2. این شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 112؛ به نقل از مجلسی، محمد باقر، محن الابرار، ترجمه ی مقتل بحارالانوار، ج 1، نشر آرام دل، ص 926
3. شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 106؛ به نقل مجلسی، محمد باقر، محن الابرار، ترجمه ی مقتل بحارالانوار، ج 1، نشر آرام دل، ص 927


پ.میعاد