چکیده

شرق شناسی از جمله علومی است که آگاهی از فرایندها و علل ایجاد و اهداف آن می تواند برای بسیاری از پرسش های موجود در جهان شرق، پاسخ های معقولی را فراهم آورد. فهم ارتباط میان شرق شناسی و استعمار و در نتیجه  توسعه نیافتگی بسیاری از کشورهای جهان شرق، به کشف بنیان ها و فرایندهای مستعمره سازی کشورهای شرقی از سوی کشورهای غربی یاری می رساند.

در این مقاله زمینه ها و علل شکل گیری شرق شناسی و مکاتبی که در پرتو آن به وجود آمده اند را بررسی می نماییم تا با این نگاه اجمالی، عللِ توجه غرب به شرق و واپس‏گرایی شرق را بتوانیم توضیح دهیم. به عبارت دیگر فهم نقش و سهم علم آکادمیک شرق شناسی در شکل گیری رابطه ی سلطه گر- سلطه پذیر، می تواند در چگونگی ارتباط شرق- غرب در روابط بین الملل کنونی راه گشا باشد.

کلید واژگان: شرق شناسی، مکاتب شرق شناسی، روابط بین الملل.

مقدمه

چشمی که نیم نگاهی بر گذشته داشته باشد می‏تواند فهم دقیقی از حال به دست آورد و آینده را با حدس ها و پیش بینی هایش مسخر نماید. شناخت تاریخ، سهم به-سزایی در سعادت دنیا و آخرت انسان خواهد داشت. درس هایی که می‏توان از تلاش-های مردمان پیش از خود آموخت، فرایند دست یابی به کام یابی ها را کوتاه و از تکرار ناکامی های دیگران جلوگیری مینماید.

استشراق یا همان شرق شناسی از جمله علومی است که شناخت فرایند آن میتواند بسیاری از پرسش های موجود در جامعه ی ما را رمز گشایی نماید. این که چگونه و چرا استعمار و استثمار شدیم؟ استعمار گرایان چه فرایند هایی را پیمودند تا توانستند از راههای مختلف، موفق به غلبه و سلطه بر بخش های دیگر جهان گردند؟

و یا به عبارت دیگر تاریخ چه عقبه ی تئوریکی را برای استعمارگران نشان می‏دهد؟ و یا این که اصولا در این سوی عالم چرا بسیاری از کشورها با وجود عقبه ی تمدنی و تاریخی درخشان، تبدیل به کشورهایی جهان سومی و مورد هجوم و چپاول زورگویان واقع شدند؟ چگونه به جوامعی، هویتِ پست تر داده شد تا فرایند سلطه را هموار نمایند؟ چه نیرویی سربازان بریتانیا را در قرن هجدهم قانع نموده که با بی رحمی تمام، وارد سرزمین های شرق گردند و به قتل و استعمار بپردارند؟

و یا این که سربازان امریکایی که سلاح خود را در گوشه وکنار جهان به روی ملت های دیگر نشانه گرفته اند از چه دیدگاهی نسبت به آن ها برخوردارند و منشأ این دیدگاه ها کجاست؟ [1]و دیگر پرسش هایی از این قبیل که برای دست یابی به پاسخ آن نیازمندیم که تاریخ را با سبکی دیگر مطالعه نماییم. بنابراین برای شناخت موقعیت و وضعیت فعلی خود، لازم است رابطه ی «خود»[2] را با «دیگران»[3] به وضوح روشن نماییم و اطلاع مناسبی از فرآیند شکل گیری انحاء گوناگون روابط در نظام بین الملل به دست دهیم.

از جمله موضوعاتی که می‏تواند در این مسیر کمک کار باشد، مدخل شرق   شناسی است که با شناخت صحیح آن میتوان فرآیند حضور «دیگران» در عرصه ی «ما» را تبیین نمود. بنابراین شناختِ تاریخ شرق شناسی، اهداف و دستآوردهای آن، می‏تواند برای بسیاری از پرسش های موجود در جوامع شرقی، پاسخی منطقی فراهم آورد.

همان گونه که در شرق شناسی مشاهده میشود، روش کلی مواجهه ی غرب با شرق در عصر حاضر تغییر نیافته است، به عبارت دیگر غرب همواره تلاش نموده است که قبل از اقدام به اتخاذ هرگونه استراتژی و روی کردی نسبت به شرق، با انجام مطالعاتی زمینه ای و مقدماتی، آگاهی و اطلاعات جامعی از ابعاد مختلف آن به دست آورد تا بتواند در تنظیم و اجرای رفتارهای خود با شرق بهترین شیوه را به نمایش بگذارد تا نهایتا بیشترین اهداف و منافع خود را حاصل نماید.

شرق شناسی و زمینه های شکل گیری آن

شرق شناسی (orientalism) عموما به فعالیت های جمعی از دانشمندان اشاره دارد که برای شناخت بهتر جهان پر رمز و راز شرق، مطالعات وسیعی را آغاز نمودند. به عبارت دیگر شرق‏شناسی به‏عنوان دانش مهمی که به زبان، تاریخ، دین و... ملت‏های مشرق-زمین می‏پردازد، دارای سابقه‏ای ممتد و طولانی است و تأثیر عمده‏ای بر سیر مطالعات و پژوهش‏های حوزه ی تمدن اسلامی داشته است.[4]

شرق‏شناسى گفتمانى غربى و غیرت‏ساز با هدف هویت‏بخشى به غرب از طریق تعریف آن در تقابل شرق و بر اساس «تفاوت» و «تمایز» با آن است. عموما اندیشمندان بر این باورند که مطالعات نخستین در باب شرق شناسی به قرون وسطی باز میگردد اما با این حال، عمده مطالعاتی که تاثیرات خاصی بر روابط شرق و غرب نهاد، مطالعات قرن نوزدهم بود که پیامدهای قابل توجهی داشت.[5]

اگر چه محور اصلی این مطالعات، اسلام و مسلمانان بود اما به جای نام گذاری تحت عنوان اسلام شناسی، به عنوان شرق شناسی معرفی گردید.[6] کرسی مطالعات اسلام در سال 1632م در دانشگاه کمبریج و در سال 1636م در دانشگاه آکسفورد در انگلستان تأسیس گردید.[7] زمینههای مطالعاتی مستشرقان بسته به نیازها و مکاتب مختلف متفاوت بوده است اما تمامی آن ها در مطالعات زبان شناسی، ادبیات، تاریخ، دین و جغرافیای جهان شرق مشترکند.[8]

مهم ترین عوامل، علل و انگیزه هایی که می‏توان برای شکل گیری و استمرار مطالعات شرق شناسی بیان نمود به طور خلاصه عبارتند از:

1. جغرافیا: نخستین عاملی که در برقراری ارتباط های اولیه میان جهان شرق و غرب تاثیر گذار بوده است قرابت و نزدیکی مکانی است که سبب علاقه مندی غربیان به علوم اسلامی و شرقی گردید. مکتب اسپانیا و برخی از دیگر مکاتب شرق شناسی تحت تاثیر همین عامل متولد گردیدند و به جهت حشر و نشر جغرافیایی و فرهنگی با مسلمانان - که پس از فتح آندلس به وجود آمد و تا چندین قرن این ارتباط به صورت تنگاتنگ با اروپا و مخصوصا با اسپانیا وجود داشت - شاهد گرایشات مدونی در این مکاتب نسبت به شرق هستیم. مکتب روسیه نیز از جمله مکاتبی است که به سبب همجواری با کشورهای مسلمان و نیز حضور اقلیتی مسلمان در این کشور، مطالعات شرق شناسی را به سبک خاص خود یعنی «تکیه ی صرف بر زبان و ادبیات عربی» آغاز نمود.

2. انگیزه های ذاتی: مراد از انگیزه های ذاتی انگیزههایی است نظیر کسب علم از جهان اسلام و علاقه مندی و گرایش به فرهنگ و آداب رسوم مسلمانان. مهم ترین شاخصه های این بخش را می توان در عهد ترجمه مشاهده نمود زیرا پس از آن که مسلمانان متون فلسفیِ یونان را به عربی برگرداندند و با فلسفه ی غرب آشنا شدند.

توانستند با تکیه بر علم غنی اسلامی و خلاقیت خاص اندیشمندان خود، بر غنای آن بیفزایند و به خلق و ابداعاتی جدید در بسیاری از زمینه‏های علمی دست یابند، در نتیجه اروپاییان به علم حاضر در جهان اسلام احساس نیاز نمودند و کلید فهم علم اسلامی و شرقی را فراگیری زبان و ادبیات عربی دانستند و از این رو مطالعات شرق شناسی از حرارت خاصی برخوردار گردید.

به عبارت دیگر فعالیتهای پژوهش محور، یکی از نخستین گام های شرق شناسی را تشکیل دادند. مکتب اسپانیا و مکتب آلمان، جزء بارزترین مکاتب علمی شرق شناسی اند که با تلاش های بی وقفه ی خود در این مسیر آثار گران بهایی را از خود به جا نهادند.[9] البته به دور از انصاف است که تلاش های مستشرقانی که با عشق و علاقه و با انگیزه های علمی مطالعه و تحقیق نموده اند را نادیده گرفت![10]

نکته ای که در این جا رابطه ی میان تحقیقات علمی با رخدادهای درونی موضوعِ مورد مطالعه قابل توجه است. به عبارت دیگر توجه اندیشمندان به موضوعی خاص نشان از پویایی درونی و اهمیت آن پویایی دارد. یعنی تولد و سپس تحولات درونی علم شرق-شناسی وابسته به تحولات جهان شرق بوده است. بنابراین یکی از عمده ترین دلایلی که سبب تولد علم شرق شناسی و سپس فربه شدن آن گردید و بر غنای آن افزود و اندیشمندان مختلفی را به سوی خود جلب نمود، حجم انبوه تولیدات علمی در جهان اسلام بوده است زیرا مسلمانان با توجه به تاکیدات دین اسلام، بر علم آموزی توجه داشتند.

همچنین با گسترش علوم و معارف مختلف توسط پیامبر اکرم(ص) و ائمه ی اطهار(ع) و صحابه و بسیاری از فقها و علمای صدر اسلام و قرن هایِ پس از آن مسلمانان توانستند به ابداعات و اختراعات علمی در ابواب مختلف علمی دست یابند به گونه ای که بخش قابل توجهی از تلاش های مستشرقان، درباب نسخه نویسی و ثبت کتاب ها و رسائل منتشره در جهان اسلام، معطوف بوده است.

جویندگان علم همواره نگاه شان به مناطقی معطوف است که پویش های درونی آن، حاکی از تولید علم باشد تا بتوانند ادراکات ذهنی خود را به تثبیت برسانند و مرزهای سابق علم را گسترش دهند. در برداشتی معکوس از این عبارات می‏توان این گونه گفت که از جمله دلایل گرایش کشورهای جهان سوم در عصر حاضر به غرب همین عامل است یعنی «عدم تولید علم در شرق و در مقابل تولید علم در غرب» که این جوامع را به سمت علم غربی و در نهایت تمامی آداب و رسومات غربی متمایل ساخته است.

مساله ی جهان شرق، فقدان علم نیست، عدم تولید علم است؛ به عبارت دیگر، وجود حجم انبوهی از رساله ها و منابع دست اول و ... نمی تواند پاسخ گوی نیاز جوامع باشد بلکه تدوین و تتبع هدفمند و نظام‏مند است که به تولید علم منجر می‏گردد. از جمله مسائل دیگری که در دهه های پایانی قرن بیستم، شرق شناسی را وارد فاز جدیدی نمود، حوادثی نظیر انقلاب اسلامی و جنبش های اسلامی و سایر جنبش هایی است که در جهان شرق به نحو چشم گیری فعال شده اند.[11]

تولیدات مختلف پیرامون انقلاب اسلامی از سوی مکاتب شرق شناسی قابل توجه است. به عنوان مثال می توان از کتابِ تاریخ انقلاب ایران که از سوی انستیتوی شرق شناسی روسیه، تالیف دانشمندان مشهور شرق شناسی روسیه نظیر «ال.ی.اودیوا» انجام گرفت نام برد.[12] پس مطالعات و پژوهش ها همواره مساله ی محور بوده و در راستای فهم مساله و یا پاسخ به چگونگی وقوع امری ایجاد شده اند.

3. انگیزه های مذهبی: یکی از بارزترین وجوه شکل گیری مطالعات شرق شناسی را میتوان در انگیزههای مذهبی مشاهده نمود. در راستای تقابل میان اسلام و مسیحیت، مبلغان و دانشمندان مسیحی اروپایی برای ایجاد تنفر مردم از اسلام، تبلیغات ضد اسلام را رهبری کردند که به وقوع هشت جنگ طولانی به نام جنگ-های صلیبی در سال های (690-489 ه ق / 1291-1096 م) بین لشکرهای مهاجم مسیحی از اروپا و مسلمانان، برای اشغال سرزمین فلسطین انجامید.[13] زمانی که جهان مسیحیت نتوانست در بُعد جنگ سخت و نظامی، با دین و جهان اسلام مقابله نماید و حتی شکست های بسیاری را نیز متحمل شد، به منظور تصرف معنوی و مسیحی سازی جهان شرق و مسلمانان، فعالیت های تبشیری و تبلیغی گسترده ای را آغاز نمود تا بلکه بتواند در میدان جنگ نرم بر مسلمانان فائق آید.

علمای مسیحی لازمه ی تبلیغ در جهان اسلام را آشنایی با زبان، فرهنگ و آداب و رسوم مسلمانان می دانستند زیرا بر این باور بودند که با شناخت زبان عربی می‏توان به آسانی در بین اعراب نفوذ کرد و آن ها را به سمت مسیحیت کشاند.[14] میتوان این گونه گفت که مسیحیان فرمان خداوند در قران کریم مبنی بر تبلیغ بر اساس لسان قوم را سرلوحه ی فعالیت دستگاه تبلیغاتی خود قرار دادند اما با این وجود جهان مسحیت، به علت وجود علما و اندیشمندان فراوان در جهان اسلام و نیز وجود بنیان های منطقی در دستگاه تبلیغی دین اسلام، نسبت به کلیت جهان اسلام به موفقیت چندانی دست نیافت.

دین اسلام در سده های نخستین برای دفاع از حریم فکری و اعتقادی خود در جنگ نرم و پاسخ به شبهات و دفع تبلیغات سایر ادیان، از قدرت کافی برخوردار بود و تبلیغ مسیونرهای مذهبی اروپایی جایگاهی نیافت. البته این فعالیت ها در نواحی تازه مسلمان شده نظیر «اندلس» به موفقیت نسبی دست یافت؛ این کام-یابی و موفقیت سبب شد که شاهد استمرار فعالیت های تبشیری مسیحیت در جهان اسلام تا عصر حاضر باشیم که جملگی بر اساس ادراکات ذهنی ای صورت گرفته که از تحقیقات مستشرقان پدید آمده بود.

در عصر حاضر، جهان غرب با استفاده از این معلومات و به کارگیری امکانات ارتباطاتی قدرت نرم خود، جنگ نرم وسیعی را علیه جهان اسلام به راه انداخته است و تلاش می‏نماید تا چهره ی جهان اسلام را مخدوش سازد. «ادوارد سعید» مستشرق فلسطینی می گوید: «آن اسلامی که غرب به جهان معرفی می نماید اسلام رسانه هاست نه اسلام حقیقی و غرب در پناه همین اسلام رسانه ها توانسته هر گونه تجاوز و جنایتی را علیه اسلام توجیه نماید.»[15]

به عبارت دیگر در نگاه ادوارد سعید، شرق شناسی به مثابه گفتمانی است که شناخت مورد نیاز غرب از شرق را در طول چند قرن برای غربی ها، دولت های استعماری، دانشگاه ها و برنامه سازان غربی فراهم می آورده است.[16]در واقع این مطالعات؛ به همراه تقابل میان ادیان، مواد خام اولیه را برای تجهیز شدن و موفقیت در نبردهای صلیبی دوران پیش مدرن، دوران مدرن و پست مدرن – جنگ-های سخت و نرم – را مهیا نمود و همین مطالعات است که جنگ های مخصوص به هر عصر را ایجاد می نماید. روی کرد دیگری که در مطالعات شرق شناسی با انگیزه های مذهبی می توان بدان اشاره نمود، تضاد کاتولیک ها و پروتسان هاست که سبب رابطه ی پروتستان ها و دین اسلام گردید و مطالعات مذهبی شرق شناسی را شدت بخشید؛ به عبارت دیگر بُعد دیگر مطالعات مذهبی شرق شناسی مربوط به تحولات درونی دین مسحیت است.[17]

4. انگیزه های نظامی: مطالعات شرق شناسی در برخی از موارد بدین منظور صورت گرفت تا سیاست مداران غربی بتوانند طرح و نقشه های نظامی خود را درباره ی جهان شرق عملی نمایند. شاید نخستین حمله که برای انجام آن، مطالعاتی خاص صورت گرفت حمله ی ایتالیا به لیبی و اتیوپی باشد.[18] کشورهایی نظیر پرتغال، انگلیس و فرانسه که از استیلای نظامی برخوردار بودند پس از آشنایی با قوت و ضعف های جهان شرق و یا منطقه ای خاص، با زیر پا نهادن اصول انسانیت، اقدام به حضور فیزیکی در کشورهای شرقی نمودند که پیش زمینه ی این حضور را چند قرن مطالعات مستشرقان فراهم نموده بود و پس از فتح خاک با استفاده از اطلاعات کافی از آداب و رسوم ساکنان این مناطق - که از پژوهش های شرق شناسی به دست آورده بودند - توانستند حضور خود را تثبیت نمایند.

این مطالعات، اطلاعاتی از جغرافیای مناطق تا باورها و سنت ها و ادیان و شیوه-های حکومتی و ... را به صورت مدون در اختیار حاکمانی قرار داد که درصدد تعرض به این سرزمین ها بوده اند. بنابراین فعالیت های آکادمیکی که در طی چند قرن در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی این قبیل کشورها سازماندهی شده بود در اختیار سیاست مداران قرار گرفت و مقدمه ای شد برای تغییر روند تاریخِ بخشی از جهان و عقب نگه داشتن آن ها برای ایجاد سلطه ای مستمر.

5. انگیزه های استعماری: از دیگر زمینه هایی است که دولت های غربی را ترغیب و تشویق نمود تا با ایجاد مراکزی برای شناخت بسترهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی در شرق حضور یابند و اقدام به استعمار و استثمار آن ها نمایند. لازمه ی این کار، تغییر باورهای شرقیان در مورد «خود» و نیز در مورد غربیان(دیگران) بوده است. بسیاری از نظریه پردازان، شرق شناسی را نمادی از حضور، سیادت علمی، فرهنگی و سیاسی غرب در سرزمین های شرقی می دانند و می گویند: «هدف برنامه ی شرق-شناسی، اثبات این پندار است که غرب از حیث عقل و اندیشه و دانش بر شرق برتری داشته است.»[19]

مواد خام بی بدیل در جهان شرق می توانست منبعی بی نظیر برای ترقی صنایع اروپایی محسوب گردد لذا مطالعات شرق شناسی این بار با هدفی متفاوت آغاز گشت.استعمارگران با توجه به اطلاعات کامل مستشرقان خود و با استفاده از حربه-های متفاوت، توانستند در جهان شرق حضور یابند. توسعه ی اروپا در سده ی نوزدهم به روابط شرق و غرب، بُعدی کاملا تازه بخشید و طرح استعماری، «تحقیقات شرقی و استعماری» به عنوان حوزه ی مطالعاتی مستقلی تثبیت گردید.[20]

در نتیجه ی این مطالعات اروپائیان برای ورود به شرق از هیچ حربه ای فروگذار نکردند، از تطمیع و تهدید گرفته تا رشوه به کار پردازان و.... راه هایی بود که به وسیله ی آن توانستد بدون پرداخت کمترین عوارض و مالیات، مواد خام مختلف و منابع غنی را به ثمن بخس خریداری نمایند و به کارخانه های خود برسانند و آهنگ پیش رفت خود را تند-تر نمایند. هر چه منابع با نیازهای این دسته از کشورها هماهنگ تر بود استعمار پیچیده تر و عمیق تر می‏گردید و مطالعات از کمیت وکیفیت بیشتری برخوردار می‏شد. مثلا با کشف نفت در خاورمیانه این مطالعات در قرن بیستم جان تازه ای یافت که نتیجه-ی آن را در حضور مداوم در اشکال مختلف در مناطق نفت خیز شرق مشاهده می نماییم.

بنابراین می‏توان برای آغاز مطالعات شرق شناسی علل و انگیزه های متفاوتی را برشمرد که هر یک فرآیند این مطالعات را به سمتی و مقصودی خاص سوق داد. هنگامی که این اهداف و انگیزه های مختلف وارد سیستم های مختلف سیاسی، آموزشی و ... گردید برون دادهای مختلفی را به نمایش گذاشت. به عبارت دیگر در فضاهای آکادمیک، بسته به انگیزه ها، میزان خلاقیت ها، تقاضا، نیازمندی ها، گرایشات فکری موجود در آن ها و همچنین علایق و سلایق متفکرین، این مطالعات سبک و سیاق خاصی به خود گرفت و در شکل مکاتبِ مختلف ظهور یافت.

حاصل این پژوهش های مدون، تولد روی کردهای مختلفی در شرق شناسی بوده است که اگر چه در کلیت و اصل موضوع مورد مطالعه مشترک اند اما هر یک روش شناسی خاص خود را اتخاذ نمودند تا به اهداف خود نائل گردند.شکل گیری کنگره های مختلف شرق شناسی که از سال م1873 آغاز به کار کردند[21] و همچنین ایجاد کتاب خانه-هایی نظیر «ملکام»‌ [22]نماد اهمیت این مطالعات برای نهادهای مختلف در کشورهای اروپایی بوده است.

در اصل، تولد مکاتب مختلف شرق شناسی در اروپا جلوه ای از پاسخ به نیازهای بخش-های مختلف جامعه اعم از حکومت، کلیسا، دانشگاه و... بوده است که هر یک در نمودها و نمادهایی خاصی تبلور یافت. در بخش بعدی به طور اجمالی به برخی از این مکاتب و ویژگی های آن ها اشاره می‏شود.

پی نوشت:

[1] شرق سودای غرب/ پرسش از «شرق شناسی»، گفت وگو با دکتر حسین کلباسی، ماهنامه ی زمانه، سال دوم، آذر 1382 - ش 15

[2] self

[3] others

[4] شریفی، علی، سیر تاریخی شرق شناسی، مجله ی گلستان قرآن ،مرداد 1381 - ش 120.

[5]فریتاگ، الریکه، نقد شرق شناسی، ترجمه مرتضی گودرزی، سخت سمت، ش 11، پاییز 1382، ص 105.

[6] orientalisem

[7] ضابط، حیدررضا؛ تاریخ و فرهنگ اسلامی، مطالعات اسلام در ایالات متحده ی آمریکا از جمهوری تا امپراتوری(1)، فصلنامه ی مشکوه، ش 78 ، 1388، ص 5.

[8] الزیادی، فتح الله، نگاهی به مکاتب شرق شناسی در اروپا، ترجمه: حسن حسین زاده شانه چی، تاریخ اسلام، دانشگاه باقر العلوم، ش20، 1383.

[9] الزیادی، همان.

[10] خوشنویس، حمد، معرفی کتاب های شرق شناسی،آیینه ی پژوهش، 1378

[11] ثقفی، سیدمحمد، سیری در شرق شناسی، مکتب اسلام، ش 10، سال 1363.

[12] بایتمف، لقمان، معرفی کتاب؛ تاریخ انقلاب ایران، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، 1372.

[13] ضابط، همان، ص 58.

[14] خوشنویس همان.

[15] سعید، ادوراد، شرق شناسی، ترجمه ی دکتر عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371، ص 85.

[16] زائری، قاسم، ادوارد، سعید؛ شرق شناسی ضد شرق شناسیو شرق شناسی وارونه، راه برد، ش سی و هفتم،پاییز 1384

[17] مارتینو، پیتر، شرق در ادبیات قرن هفدهم و هجدم فرانسه؛ پژوهشی در باره ی شرق، آغاز شرق شناسی، ترجمه و تلخیص جلال ستاری، هنر و مردم ش 162.

[18] نقیب زاده، احمد، تاریخ دیپلماسی و روابط بین الملل،1385،ص 125.

[19] قزلسفلی، محمدتقی، ایران از منظر شرق شناسی، فصل نامه ی سیاسی اقتصادی، ش 151 و152

[20] فریتاگ، همان، ص 100.

[21] نراقی، احسان، راه یابی نو برای شرق شناسی، راهنمای کتاب، 1354، ص2.

[22] کیانوش بیاتی، ملکام؛ کمیته ی کتاب خانه های شرق شناسی انگلستان، آذرو دی 1381.

فضه خاتمی نیا

منبع: ماهنامه پیام زن،شماره233

ادامه دارد............