راسخون

بیاتو کمی فکر کن!

arman0098 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 227
|
تاریخ عضویت : خرداد 1392 

از یه نفر پرسیدن بچه یعنی چه؟

اون گفت بچه هم بچه های قدیم.(بیشتر جنبه ی شوخی داشت.اگه بی ربط بود معذرت میخوام)

far30sms کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 181
|
تاریخ عضویت : دی 1389 
از چوپانی پرسیدند:دنیا را توصیف کن...
 
گفت:وقتی پشم گوسفندان را چییدمّ،تنها چیزی که دیدم.
 
یک گله گــــرگـــــ بود...!
dehghani کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 79
|
تاریخ عضویت : خرداد 1392 

خیلی ممنون لذت بردم  و روحم شاد شد مطلب جدیدی بود اشکمم در اومد 

انشااله امام حسین  کمکت کنه

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

 آیـــا کســــی هســت کـــه قبــل از فــــرا رسیدن مـــرگ

از خــطــــاهایــــش تــــوبـــه کنــــد؟

 

 

 

" شاه مردان نهج البلاغه" 
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

 

تو اتوبوس زن جوون و خوش سیمایی رو دیدم که داشت لباس زیر می فروخت

 

 یکی از مسافرا با بی احترامی اون و هل داد و بلند داد زد که :

 زنیکه حالا تو این جا تنگی اومدی تو گوش ما داد می زنی لباس زیر 2 تومن؟ ...

زنِ جوون جواب نداد اما مسافر ول کن نبود یهو انگار که بغضش بترکه 

 

 

و از این حرفا خسته شده باشه گفت:"چیه؟دارم نونمو از راهِ حلال در میارم. 

خوبه برم تو خیابون و شوهر تو و بقیه رو از راه به در کنم تا خرجم درآد...

یه سکوتِ سنگین تو اتوبوس حکم فرما شد ...بعد زن پیاده شد....

تورو به خدا به کسایی که دست فروشی می کنن مخصوصاً خانوما

 

احترام بذارید اونا ارزششون از خیلی آدمایی که بزرگ نیستن

 فقط بزرگشون کردند بیشتـــــره ...

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

 یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخرهعوض اینکه کاهوهای خوب

 رو سوا کنه ، همه ی کاهو های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره.ازش می پرسند

 چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست،مردم همه ی

 کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مونند و من بخاطر اینکه

کمکی به او بکنم اینها رو میخرم. اینها رو هم میشه خورد......

این ترکه کسی نبود جز :

 

عارف بزرگ،سید العرفا، استاد کل

" آیت الله سيد علي قاضي طباطبايي تبريزی"

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 دیشب با خدا دعوایم شد. با هم قهر کردیم ... 

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد.

 رفتم گوشه ای نشستم.

 چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.

 صبح که بیدار شدم. مادرم گفت:

" نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد"...

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

علی که باشی برایت فرقی ندارد یتیم چشم به راهت
 
مسلمان است، مسیحی ست یا یهودی
 
کیسه را میگذاری روی دوشت و پیش میروی ...
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم،
 
شعبان رسید و ما به خود نرسیدیم،
 
نکند رمضان بیاید و ما به خود نیامده باشیم !
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

 مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد

 وقتی کمی بزرگتر شد  کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد

 بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

 وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد 

 و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران

 کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید : عقل زن کامل نیست ...

 یادمان نرود ؛ همه ی ما شیر مادرمان را خورده ایم ...

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 
 

 

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهر
 
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
 
 
 
"حضرت مولانا"
 

 

 

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

من از غصه چه ترسم، چو با مرگ حریفم.....

 

"حضرت مولانا"

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

چشمان عروسکم را می گیرم
 
نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد
 
می ترسم بهانه گیر شود …!
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

بعضی ها آرزو دارند، زیبا، پولدار،معروف یا مشهور باشند

 

من فقط میخواهم خوشبخت باشم...

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

آیت الله بهجت رضوان الله علیه: موقع خداحافظی که می شد

 

 

می گفت:

 

الهی از عمرت پشیمون نشی...