بیاتو کمی فکر کن!
از یه نفر پرسیدن بچه یعنی چه؟
اون گفت بچه هم بچه های قدیم.(بیشتر جنبه ی شوخی داشت.اگه بی ربط بود معذرت میخوام)
خیلی ممنون لذت بردم و روحم شاد شد مطلب جدیدی بود اشکمم در اومد
انشااله امام حسین کمکت کنه
آیـــا کســــی هســت کـــه قبــل از فــــرا رسیدن مـــرگ
از خــطــــاهایــــش تــــوبـــه کنــــد؟
تو اتوبوس زن جوون و خوش سیمایی رو دیدم که داشت لباس زیر می فروخت
یکی از مسافرا با بی احترامی اون و هل داد و بلند داد زد که :
زنیکه حالا تو این جا تنگی اومدی تو گوش ما داد می زنی لباس زیر 2 تومن؟ ...
زنِ جوون جواب نداد اما مسافر ول کن نبود یهو انگار که بغضش بترکه
و از این حرفا خسته شده باشه گفت:"چیه؟دارم نونمو از راهِ حلال در میارم.
خوبه برم تو خیابون و شوهر تو و بقیه رو از راه به در کنم تا خرجم درآد...
یه سکوتِ سنگین تو اتوبوس حکم فرما شد ...بعد زن پیاده شد....
تورو به خدا به کسایی که دست فروشی می کنن مخصوصاً خانوما
احترام بذارید اونا ارزششون از خیلی آدمایی که بزرگ نیستن
فقط بزرگشون کردند بیشتـــــره ...
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخرهعوض اینکه کاهوهای خوب
رو سوا کنه ، همه ی کاهو های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره.ازش می پرسند
چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست،مردم همه ی
کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مونند و من بخاطر اینکه
کمکی به او بکنم اینها رو میخرم. اینها رو هم میشه خورد......
این ترکه کسی نبود جز :
عارف بزرگ،سید العرفا، استاد کل
" آیت الله سيد علي قاضي طباطبايي تبريزی"
دیشب با خدا دعوایم شد. با هم قهر کردیم ...
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد.
رفتم گوشه ای نشستم.
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.
صبح که بیدار شدم. مادرم گفت:
" نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد"...
مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد
بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید : عقل زن کامل نیست ...
یادمان نرود ؛ همه ی ما شیر مادرمان را خورده ایم ...
من از غصه چه ترسم، چو با مرگ حریفم.....
"حضرت مولانا"
بعضی ها آرزو دارند، زیبا، پولدار،معروف یا مشهور باشند
من فقط میخواهم خوشبخت باشم...
آیت الله بهجت رضوان الله علیه: موقع خداحافظی که می شد
می گفت: