راسخون

بیاتو کمی فکر کن!

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

آیـــــنه...!!!
 
با تو ام...
 
محــــض رضای خـــدا
 
یکبار هم که شده 
 
به جای چشم هایم دلم را نشان بده...
 
تـــا بدانــــند ...
 
دیوار دلم آنقدر ها هم که فکر میکنند 
 
کـــوتاه نیــــست .
 
گاهـــی زیـــادی کـــوتاه می آیم...
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 کشیش پیر همواره پسران خود را موعظه می کرد:

 "آسمان قلمرو فرشتگان خداست"

 انسان ها پست تر از آنند که توان پرواز داشته باشند...

 20سال زمان برد تا دو تن از پسرانش آرویل و ویلبر رایت 

به پدر بیاموزند، انسان توان پریدن دارد

و نخستین انسان هایی بودند که

 به قلمرو فرشتگان وارد شدند...

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
 
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست...
 
"سعدی شیرازی"
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

  ازش پرسیدم چند سالته مادر ؟

 
خندیدو گفت : آخراشه دیگه 
 
سلامتی همه مادرهای دنیا...
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 
هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،
 
 خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت 
 
و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت .
 
 اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت 
 
دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

"دکتر الهی قمشه ای"
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 تنها لایق نام انسان باش..

"بهشت هم حیوان دارد"
 
 به بهشت رفتن مهم نیست !
 
انسان بودن و به بهشت رفتن مهم است .
 
"دکتر علی شریعتی-هبوط"
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

ﭼﻴﺰﻱ ﺩﺭ ﺟﻴﺒﺶ ﺗﻜﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩ،
 
 ﮔﻮﺷــــﻲ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﻚ ﺭﺍﺧﻮﺍﻧﺪ :
 
Salam, khubi agha ? shenidam karshenasi
arshadetam gerefti 
 tabrik migam , movafagh 
bashi
 ...        
 
ﮔﻮﺷــــﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﮔﺬﺍﺷﺖ،
 
 ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﺮﻭﺏﻣـــﻲﻛﺮﺩ ،
 
 ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺎﻛﺶ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﭘﻴﺎﺩﻩﺭﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺩﻳــــﻮﺍﺭ ﻭﻟﻮ ﺑﻮﺩ،
 
ﺩﺳﺘﻪﺍﻱ ﺩﯼ ﻭﯼ ‌ﺩﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﻣﻴﺎﻥ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ :
 
ﺩﻱﻭﻱﺩﻱ ﻫـــــﺰﺍﺭ ... ﺩﻱﻭﻱﺩﻱ ﻫـــــﺰﺍﺭ !!

 

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 

حواست هست؟ !
 
صدای هق هق گریه هایم..
 
از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیک تری!!
 
خــدا
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 آذر : زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟
 

 چون عروسک بازی شونم جدیه...

 

 رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن.
 
 بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. 
 
باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد.
 
گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. 
 
من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم،
 
 مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده
 
 رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.
 
"باغ های کندلوس ، ایرج کریمی"
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

مطمئنم خیلی ها حسرت جای اون

 یه نفر رو در زندگی احساس میکنن ...

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

 خدایا .... 

خیلی ها دلمو شکستن،

 دیگه تحمل ندارم ! 

شب بیا باهم بریم سراغشون .... 

من نشونت میدم،

تو ببخششون ... !!!

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

بعضی زخم ها هست که هر روز باید روشونو باز کنی
 
و نمک بپاشی...
 
تا یادت نره سراغ بعضی آدمها نباید رفت نباید
SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

بلافاصله پس از مرگم مرا به خاک نسپارید

دوستانم عادت دارند که دیر بیایند!!!!....

 

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را

 شناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید . پذیرفت .

 نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود.

 مردصاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست .

 بسم الله گفت و خدا ورسولش را ستود.

  آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هر کس از شما که

 مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسى برنخاست .

 گفت : حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد! 

 بازکسى برنخاست .

  گفتشگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛

 اما براى رفتن نیز آماده  نیستید!!

SHADI220 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 319
|
تاریخ عضویت : مهر 1390 

اختلاف یعنی

دختری چوب کبریت های نفروخته اش را می خورد
 
مردی خورشید را می خرد تا سیگارش را روشن کند
 
اختلاف یعنی
مردی برای اجاره خانه ، کلیه اش را می فروشد
 
زنی برای زیبایی ، کلیه ی بدنش را عمل می کند!
 
دنیای عجیبی شده
 
یکی پول هایش را پارو می کند
 
یکی اشک هایش را...
 
آهای فلانی
 
قهوه ات را که سر کشیدی
 
برای فالش سر چهار راه بیا
 
این جا کودک هایی هستند
 
که تقدیرشان را خیلی وقت است فروخته اند