حسینیه
امام حسین(ع)-شب عاشورا-یاران حضرت
حجـاج کربلا کـه ز کعبـه سـلامشان
صحرای سرخ خون شده بیتالحرامشان
پــرواز میکننــد بــه دور امـامشان
لبریـز گشته کاسـۀ صبــر تمـامشان
در انتظار صبح گرفتند سـر بـه کف
از شوق مرگ بر لبشان خندۀ شعف
جون و زهیر و عابس و ضرغامه و حبیب
آمـاده تـا شونـد سراپـا به خون خضیب
بر خود زدند تـا دل دریـای خون نهیب
از دست داده در پی ایثـار جان، شکیب
خالی ز خویش و پر ز عطش بود جامشان
در عیـن سجـده حـال و هـوای قیامشان
ناگـه امام، غنچـۀ معجزنمـا گشود
با بهتـرین خطابـه خداوند را ستود
آنگاه رو به جـانب انصـار خود نمود
کای بر وفا و غیرت و ایثارتان درود!
ای عمـر جاودانـۀ دنیـا حقیرتــان
چشمی ندیده در همه عالم نظیرتان
اینجا حسین و مکتب خون و شهادت است
میـدان جاننثـاری و عشق و ارادت است
در بحر خون شنای شهادت عبادت است
بـر رهـروان عشق، شهـادت ولادت است
اینجا عروج ما همه در خون تپیدن است
جـان دادن و جمـال خداونـد دیدن است
اینجـا بغـل گشـوده شهادت برایتـان
اینجـا بــود کنــار خداونـد جایتــان
خون خداست در یم خون، خونبهایتان
لبخنـد میزنـد بـه خـدا زخمهایتان
یا سینه را به تیغ شهادت سپر کنید
یا اینکه مخفیانه از اینجـا حذر کنید
اینجا سخن ز نوک سنان و سر من است
اینجا برهنه روی زمین پیکر من است
اینجـا هـزارپـاره تـن اکبــر من است
اینجا قرارگـاه علـی اصغــر من است
این راه مکه، این ره شامات، این عراق
مـا تشنـۀ وصـال خداییـم، الفـراق!
آن عاشقان جان به کفِ سخت، سختکوش
آمد ز فرق تا به قدم خونشان به جوش
برخواست از حقیقتتان بر فلک خروش
گفتند: ای به راه غمت نیشِ نیزه، نوش!
شمشیر مرگ بـا تـو حیـات مکرر است
عمری که بیتو باشد، از مرگ بدتر است
مـا لـذت زمانـه نخـواهیم بیحسین
در عرش، آشیانه نخـواهیم بیحسین
در چشم نور، خانه نخواهیم بیحسین
ما عمر جاودانـه نخـواهیم بیحسین
عباس گفت: یوسف زهرا! چرا رویم؟
ای کعبۀ امید! از این در کجا رویم؟
ریحـانههــای دامــن گلخانــۀ عقیــل
گفتند: ای بـه دامن تـو قدسیـان دخیل
عزت اگـر نه خـار تـو گـردد، شود ذلیل
ما زندگی کنیم و تو در موج خون، قتیل؟
ما را به سینه زخم تو خوشتر ز مرهم است
حتـی بهشت بیگــل رویـت جهنـم است
یکسو حبیب جست ز جا گفت سیدی!
بـا پارههـای آتـش دل آتشــم زدی
مـا خـار راه تـو، تـو عزیـز محمّـدی
ماییم جاننثـار تـو، تو جان احمدی
هفتـاد بـار اگـر که بمیـرم برای تو
برخیزم و دوباره کنم جان فدای تو
فریاد زد زهیر که ای عرش را مدار
سوزم اگر که بعـد شهادت هزار بار
خاکسترم به باد رود سوی کوهسار
گردم دوباره زنده به اعجاز کردگار
سرافکنم دوباره به پای تو یا حسین!
جانـم هـزار بـار فـدای تو یا حسین!
ای حامیان آل علی! جـان فدایتان
آغوش گرم حضرت معبود، جایتان
در گوش جـان مردم عالم ندایتان
اینک زنـد حسین، دوباره صدایتان
خیزیـد بـاز در ره او جـان فـدا کنید
خود را دوباره هدیه به خون خدا کنید
خیل ستمگران که دم از جنگ میزنند
بـر پیکـر امـام شمــا سنـگ میزنند
از خون سر به ماه رخش رنگ میزنند
گرگان کوفه بـر بدنش چنگ میزنند
ای خفتگان وادی خون کو قیامتان؟
بـر نیـزه رفـت رأس منیـر امامتان
ای خـون سیدالشهـدا خونبهایتان
ای بـر فــراز قلـۀ تــاریخ، پایتـان
خورشیدِ قرنها سرِ از تن جدایتان
بایـد حسیـن آیـد و گوید ثنایتان
تا حشر، قـامت شهدا بـر شما خم است
سرسبز با ثنای شما نخل «میثم» است
امام حسین(ع)-شب عاشورا
شب است و خیمه ها از تاب رفته
به پشت ابرها مهتاب رفته
صدای پای عباس است اینجا
که چشم کودکان در خواب رفته
***
در این سو آسمان مهتاب بار است
در آن سو آسمانی تار تار است
در این سو مادری بی تاب فرزند
در آن سو حرمله فکر شکار است
***
رباب است و دلی در خون تپیده
پر از دلشوره، از هستی بریده
چرا می بوسد امشب حلق اصغر
بمیرم باز هم کابوس دیده
***
خدا در دست سقا نهر داده
به چشمش جمع ناز و قهر داده
بیاد چشم هایش حرمله باز
تمام تیرها را زهر داده
***
شب است و گفت کم کم خواهرش را
وصّیت های زهرا مادرش را
ز طرز خنده های شمر، پیداست
که امشب تیز کرده خنجرش را
***
من و راهی که پر سوز و گدازه
تو و غم های تشییع جنازه
خدایا می زنند انگار آن سو
همه بر پای مرکب نعل تازه
***
ببین آتش زدی خاکسترت را
تماشا کن نگاه آخرت را
مرا کشتی بیا امشب برون آر
تو از انگشت خود انگشترت را
امام حسین(ع)-شب عاشورا
در این صحرای طوفانی به این دل های بحرانی
چه سودایی است ای یاران كه شد هر چهره قرآنی
زهر سو شوِ میبارد هر عاشق عالمی دارد
كه فردا میشود كشته به راه عشق سبحانی
كنون اتمام حجت شد مرا ایام غربت شد
پس از این قسمت ما را خداوندا تو میدانی
در این غربت خدا جویید ره پیغمبران پویید
چنین با یكدگر گویید مناجاتی است عرفانی
خدای عالی اعلی به عشق لشگری والا
نه در این وادی غربت، به جنت داده مهمانی
پس از این نیزه و تیر است پذیرایی به شمشیراست
در این مهمانی خونین بُود این میزبان جانی
امان از كربلا فردا در این دشت بلا فردا
گل دامان پیغمبر شود پرپر به آسانی
به عاشورا قسم امشب، بود شام غم زینب
ولی صبح ظفر او را بود در راه طولانی
پی گندم بنی آدم كُشند آزادۀ عالم
كِشند بر نیزه قرآن را فروشند دین به آسانی
بیایید ای همه یاران، كنارم ای سبكبالان
علی، قاسم، ابوفاضل، همه یاران میدانی
حبیبم كو، زهیرم كو، غلامم كو، بریرم كو
بگیریم حلقۀ ذكری به یاد مسلم و هانی
رقیه، فاطمه، نجمه، سكینه، زینب و كلثوم
ربابم را كنید یاری، كند گهواره جنبانی
انیس كودكان گردید، به دور بانوان گردید
كه فردا میزند سیلی عدو با دست طوفانی
بسوزد خیمهها فردا، دهد حق خون بها فردا
كه خون عشق میریزد به خنجرهای عریانی
تن ذریۀ زهرا شود فردا در این صحرا
همه پامال مركب ها، چه شد رسم مسلمانی
عدو حق را رها كرده، كه با ابلیس تا كرده
بَرد فرمان ز استكبار، كند رفتار شیطانی
به مظلومان وفا شد نه، ز ظلم و كین ابا شد نه
بریزد اشك و خون با هم ز چشم و سینه بارانی
امام حسین(ع)-شب عاشورا
اینجا به پشت خیمه صداها چه آشناست
آری صدا صدای مناجات کربلاست
امشب شب نماز و مناجات و گریه است
فردا زمان، زمانِ ملاقات با خداست
از خیمه ای صدای تلاوت رسد به گوش
این صوت دلنوازِ علی اکبر از کجاست
سوز و دعا و آه و نوا از کجا رسد
گویی حسینِ فاطمه در حال التجاست
انگار این وداع شب آخر است و بس
از هر کسی سراغ کنی، کار او دعاست
امشب میان خیمه و سجاده و حرم
فردا به خون و خاک، سلیمان کربلاست
عباس، در قنوت شبش آرزو کند
یا رب مرا ببخش اگر آب پر بهاست
سجاد در دعا چه طلب از خدا کند
یا رب: تنِ نهیف من افسوس مبتلاست
زینب دعای نیمه شبش جز حسین چیست؟
تنها نه بر حسین که بر آل مصطفاست
گاهی صدای گریۀ یک شیرخواره است
لالای دختریست، چه دردانه،خوش صداست
این نازدانه ها که دل از خیمه برده اند
یا رب قنوتشان چه غریبانه، با حیاست
اصحاب، آنطرف همه مشغول ناله اند
گویی حبیب، فکر کسی پشت خیمه هاست
گویی به گوش زینب کبری رسیده است
فردا حسین یکه و تنها به نینواست
اصحاب، آمدند به دلداریِ حرم
انگار زینب از سخنی سخت در نواست
فردا مگر حسینِ من ای قوم ! بی کس است
اینگونه از غریبیِ خود شکوه اش چراست؟
گفتند: یا عقیله، خدا صبرتان دهد
فردا که گفته یکه و تنها امام ماست؟
ای دختر بتول! مگر مرده ایم ما؟
جان های ما همه، همه قربانی شماست
اینگونه گریه های شما را ندیده ایم!
والله دیدنِ غمتان ننگ این سپاست
بانوی ما! خدا نکند بی حسین شوی
جان های ما فدای عزیزان مرتضاست
ما را هزار بار اگر سر جدا کنند
این مرگ در رکاب حسین آرزوی ماست
حالا که هست، صحبت احلی من العسل
زیباترین سخن به لب ابن مجتباست
اینگونه است مردن شیرین تر از عسل
حالا زمان پَر زدنِ ما سویِ خداست
این صحنه ایست از شب زیبای کربلا
حالا وظیفه چیست؟ که مشتاق کربلاست؟
ما را برای کرب و بلا آفریده اند
یعنی حسین منتظر ما به نینواست
امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا
گریه در گریه اشک هایم را بی دریغ عاشقانه می خواهم
با من امشب کمی صمیمی باش من فقط یک بهانه می خواهم
یک بهانه است اینکه می گریم تا کمی در کنار من باشی
بیقراری برای من سخت است، تا شما بی قرار من باشی
آخرین شب رسیده انگاری در کنارت نشسته ام... شاید؟!
آی دنیای بی وفایی ها، دل به فردات بسته ام، شاید...
آسمان خسته است می دانم چون زمین گیرتر ز دیشب شد
آخرین شب رسیده انگاری، خواهرت پیرتر ز دیشب شد
خیره گشتی دوباره بر شمشیر، زیر لب شعر اشک می خوانی
راستش را بگو تو ای داداش چند ساعت برام می مانی؟!
هر چه تیر است مال چشمانت هرچه آتش برای دامن هاست
بعد غربت چه چیز ممکن نیست؟! شعله ها آشنای دامن هاست
بگذریم از هزار و یک ماتم، خیمه ها در سکوت نا پیداست
_ زینبم یک کمی تحمل کن، روز آغاز تو همین فرداست
امام حسین(ع)-شب عاشورا
بیا که گریه کنم لحظه های آخر را
بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را
دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح
بنالم از سر شب روضه های مادر را
پرید خواب رباب از خیال حرمله باز
گرفته است به چادر گلوی اصغر را
خدا کند که بمیرم در این شب و فردا
که روی نیزه نبینم سر برادر را
خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم
به زیر بوسۀ نیزه تن مطهر را
خدا کند که نبینم به روی طشت طلا
جسارت نوک چوب و لبان پرپر را
خدا کند که نبینم به زیر آتش و دود
به دست قاتل تو پاره های معجر را
امام حسین(ع)-شب عاشورا
چه شب شاعرانه ای داری!؟
قلم و باده و رطب داری
شب شعر بلند عاشورا ست
غزل بندگی به لب داری
چه شب عاشقانه ای داری!؟
گوشه ای با خدا؛ برادر من
غبطه خوردم به سجده های شما
التماسِ دعا برادر من
خواب دیدی حسین من!؟ خیر است
تن پاك تو را سگی می خورد!!!
چیست تعبیر آن ؟ امید دلم
خواب آشفته ات به فكرم برد
نه حسینم! قرارمان این نیست
من بمانم، ولی شما بروی
نه حسینم ! نمی شود بی من
ته گودال پر بلا بروی
مادرم گفته دورتان باشم
مادرانه شبیه پروانه
تو مرا پیر می كنی آخر
با همین گریه ی غریبانه
از همان كودكی اسیر توأم
بی جهت اسوه ی وفا نشدم
به خدا بعد ازدواجم نیز
لحظه ای از شما جدا نشدم
خواستگارانِ من كه یادت هست؟
بینشان عشق تو مُقدم بود
با تو بودن؛ همیشه و همه جا
شرط اصلیِ ازدواجم بود
شب عقدم به شوهرم گفتم:
- از حسینم مرا جدا نكنی !؟
غیر» أُخت الحسین» عبدالله
اسم دیگر مرا صدا نكنی !؟
حرف رفتن نزن عزیز دلم
جگرم را به درد آوردی
به زمین می زند مرا غمِ تو
كمرم را به درد آوردی
چه شده!؟ خیره ای به معجر من؟
تو خودت مكه هدیه ام دادی
چادرم خاكی است، می دانم
نكند یاد مادر افتادی؟
مُردم از غصه، هی نگو فردا
غرقِ خون در میانِ گودالم
چه شده!؟ جان من چرا امشب
پرس و جو می كنی ز خلخالم
امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا
شبِ آخر بگذار این پَر من باز شود
بیشتر رویِ تو چشم تر من باز شود
حرفِ هجران مزن اینقدر مراعاتم كن
دست بردار، دلِ مضطر من باز شود
جان زینب برو از كرب و بلا زود برو
مگذاری گره ی معجر من باز شود
آه، راضی نشو بنشینم و گیسو بكشم
آه، راضی نشو موی سر من باز شود
پای دشمن به روی پیكر تو باز شود
روی دشمن به روی معجر من باز شود
جانِ من حرز بینداز به گردن مگذار
جای این بوسه ی پیغمبر من باز شود
جان زینب برو مگذار غروب فردا
سمت گودال رهِ مادر من باز شود
حیف از این زیر گلو نیست خرابش بكنند؟!
پس اجازه بده تا حنجر من باز شود
لااقل قول بده زود خودت جان بدهی
بلكه راهِ نفس آخر من باز شود
حضرت زینب(س)-روضه وداع
چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم
نوای واعطشا گفتن تو را بینم
در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»
جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم
بپوش زیر زره دست دوز مادر را
مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم
چگونه معجر خود را به سر نگه دارم
چگونه لحظه جان دادن تو را بینم
کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین
میان دشت فقط گلشن تو را بینم
شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی
میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم
چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل
به دست چند نفر جوشن تو را بینم
خدا کند که نیفتی به زیر پای کسی
به چشم خویش لگد خوردن تو را بینم
ظهر عاشورا-وداع
سیل اشکش بست بر شه راه را
دود آهش کرد حیران شاه را
در قفای شاه رفتی هر زمان
بانگ مهلاً مهلیاش بر آسمان
امام حسین(ع)-روضه وداع
باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن
هر چند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن
من نیمه توام جلویت ایستاده ام
با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن
یک اهل بیت را ته گودال می بری
ای خُمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن
اصلاً بدون من سفری رفته ای بگو
حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن
پس حرف میزنی که خداحافظی کنی
این گونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن
شاید کسی نبرد خدا را چه دیدی
با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن
این سمت عزیز، محترم، با کفن، ولی
آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن
بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن
بعد از تو چند زن، نه خدا حافظی مکن
امام حسین(ع)-روضه وداع
اگر چه ایل و تبار مرا به همراهت...!
برو حسین که دست خدا به همراهت
دعای حرز لبم را به گردنت بستم
برو حسین که این بوسه ها به همراهت
تویی که جان مرا می بری به همراهت!
نمی بری بدنم را چرا به همراهت؟!
فدای موی بلندت شوم که دست نسیم
چگونه می زند این نظم را به هم راحت!
برو که با خبری من چگونه می آیم
برای یافتنت تا کجا به همراهت
فقط کنار تنت نیمی از مرا بگذار
که نیم دیگر من تا خرابه همراهت...
دلی دو تا و قد و قامتی دو تا تر از آن
برو که من شده ام چند تا به همراهت
نگفته بودی اگر سمت خیمه ها برگرد!
می آمدم به خدا بی هوا به همراهت
تو دور می شوی اما هنوز این جایی
برای آن که نبردی مرا به همراهت
حضرت زینب(س)-وداع و...
گریه هایم اگر چه کاری نیست
چه کنم؟ غیر گریه کاری نیست
بعد عمری کنار هم بودن
می روی و مرا نگاری نیست
فصل سرد خزان عمرم شد
باغ من را دگر بهاری نیست
می بری جان خواهرت با خود
بعد تو پای استواری نیست
روی شانه تو منزلت داری
لااقل وقت نی سواری نیست
رفتنت می برد امید حرم
کودکان را دگر قراری نیست
گرگ ها صف کشیده اند این جا
آهوان را ره فراری نیست
می روی و به خیمه می تازند
پس مپرسم چرا وقاری نیست!
***
ای به قربان آیه ی کهفت
سر شکسته تر از تو قاری نیست
چه بلایی سر تو آوردند؟
جز به نیزه تو را مزاری نیست
بعد تو زینب است و طفلانت
چه کنم؟ جای گریه زاری نیست
حضرت زینب(س)-وداع
مُردم از دل واپسی بس که پریشان خاطرم
سایه ات تا بر سرم باشد خدا را شاکرم
دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا
تو شبیه کعبه باش و من شبیه زائرم
در نماز شب دعا کردم نبینم داغ تو
تو سلامت باشی اما من بمیرم حاضرم
تو به فکر حنجرت باش و غم من را مخور
دختر زهرایم و در حفظ معجر ماهرم
دست خود روی سرم بگذار و یا ستار گو
بوی خاک چادر مادر گرفته چادرم
ناز کم کن ای نگار نازنینم یاحسین
ترس من این است داغت را ببینم یا حسین
حضرت زینب(س)-وداع-مصائب
تشنه رفتن برا تو | مرثیه خوندن برا من
برنگشتن برا تو | تو خیمه موندن برا من
پر پرواز برا تو | پرهای بسته برا من
خسته رفتن برا تو | این همه خسته برا من
غم امت برا تو | حفظ امامت برا من
دست بیعت برا تو | خط ولایت برا من
قمرامون برا تو | این همه اختر برا من
پسرهامون برا تو | این همه دختر برا من
غم زینب برا تو | تموم غم ها برا من
علی اكبر برا تو | ناله لیلا برا من
اینجا موندن برا تو | تا كوفه رفتن برا من
خواب راحت برا تو | گریه براتون برا من
نیزه خوردن برا تو | رو نی سراتون برا من
علی اصغر برا تو | رباب مضطر برا من
لب خنجر برا تو | بوسه به حنجر برا من
سنگ اینجا برا تو | سنگ های كوفه برا من
زخم غارت برا تو | زخم جسارت برا من
پاره پیرهن برا تو | رنج اسارت برا من
گوش پاره برا من | گریه و ناله برا من
روی نیلی برا من | طفل سه ساله برا من...
حضرت زینب(س)-وداع
اگر چه ایل و تبار مرا به همراهت...!
برو حسین که دست خدا به همراهت
دعای حرز لبم را به گردنت بستم
برو حسین که این بوسه ها به همراهت
تویی که جان مرا می بری به همراهت!
نمی بری بدنم را چرا به همراهت؟!
فدای موی بلندت شوم که دست نسیم
چگونه می زند این نظم را به هم، راحت!
برو که با خبری من چگونه می آیم
برای یافتنت تا کجا به همراهت
فقط کنار تنت نیمی از مرا بگذار
که نیم دیگر من تا خرابه همراهت...
دلی دو تا و قد و قامتی دو تاتر از آن
برو که من شده ام چند تا به همراهت
نگفته بودی اگر سمت خیمه ها برگرد!
می آمدم به خدا بی هوا به همراهت
تو دور می شوی اما هنوز این جایی
برای آن که نبردی مرا به همراهت