حیاط خلوت راهبردی
کشورهای امریکای لاتین بیش از آنکه فرصت اقتصادی برای ما باشد، فرصت سیاسی، امنیتی و فرهنگی است. در حالی که توجه دولت نهم و دهم در این رابطه فقط بر جنبۀ اقتصادی متمرکز شده است.
شناخت بیشتر فرصتهای امریکای لاتین و همچنین آشنایی با وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن بهانهای شد تا با گفتوگویی با امیر تفرشی کوهینی، کارشناس مسائل امریکای لاتین و دبیر اجرایی خانة امریکای لاتین (HOLD)، گفتوگویی انجام دهیم که در ادامه تقدیمتان شده است.
آقای تفرشی برای آغاز گفتوگو بهتر است از میزان و چگونگی روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای امریکای لاتین و تاریخچۀ این روابط سؤال کنیم. سطح این روابط چگونه است و ملت ایران چقدر در آن سهم دارد؟
ملت ایران به نسبت ملتهای دیگر نگرش بینالمللی ضعیفی دارد و این ضعف همۀ حوزههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در برمیگیرد. بنابراین ایرانیان نه فقط با امریکای لاتین، بلکه با مردم بخشهای دیگر جهان نیز رابطۀ تنگاتنگی ندارند. در بیان علت این ضعف میتوان به دو ویژگی ملی و مذهبی جامعۀ ایران توجه کرد.
دین مردم ایران اسلام است، اما اگر مسلمان بودن مردم باعث این سردی در تعامل با ملتهای دیگر شده باشد، باید چنین سطح اندکی از رابطۀ بینالمللی در میان مسلمانان سایر کشورها نیز مشاهده شود؛ درحالیکه ملتهای مسلمان مانند لبنان تعامل خوبی با دنیای بیرون از مرزهای کشور خود دارند. ریشۀ اصلی این تعامل اندک را باید در بینالمللینبودن ایرانیها جست.
مردم بسیاری از مناطق دنیا، فراتر از عقیده و آرمان ملی و حتی مذهبی خود، فرهنگی دارند که آنها را به سفر به کشورهای دیگر و شناخت فرهنگ و سنن آنها ترغیب میکند، اما بسیاری از ما ایرانیها، با وجود بهرهمندی از عقیدهای درست و دینی جهانی، به دلیل ویژگی یادشده روحیۀ سفر به مناطق خارج از مرزهای ملی خود را نداریم.
البته وقوع انقلاب اسلامی تا حدی این نگرش را تغییر داد و چون این انقلاب رسالتی جهانی برای خود ترسیم کرده بود، تعاملات فراملی در آن برهه از تاریخ ایران وسعت یافت، اما با گذشت زمان این روابط رو به سردی گذاشت، بهگونهایکه از دهۀ 1370 به این سو، تعاملات بینالمللی ایران، بهویژه در عرصۀ فرهنگی، کاهش یافت و حتی به حد صفر رسید. آنچه سبب این رکود شد برخی اشتباهات افراد و سازمانهایی بود که وظیفۀ پیگیری رسالت جهانی انقلاب اسلامی را برعهده داشتند و نیز وجود افراد و جریانهای فکری که به خروج پیام انقلاب از مرزهای ایران تمایل نداشتند. درواقع این عوامل سبب شدند فضای کار بینالمللی انقلاب محدودتر شود.
درواقع همانگونه که به قلب اروپا و امریکا و ظرفیتهای آنها بیتوجهی شد این محدودیت تعامل بینالمللی شامل حال امریکای لاتین نیز شده است. البته نمیخواهم از عوامل دیگری در این مسئله غفلت کنم؛ برای مثال نگاه عقیدتی سیاسی ما نگاه خاصی بوده است و بنابراین نمیتوانیم بگوییم که این رویکرد وجود نداشته است. همین رویکرد تمایلاتی باعث شده است ارتباطات و تعاملات ما با لاتینیها کم شود.
| آنهایی که به روابط با امریکای لاتین علاقهمندند باید بدانند که بزرگترین آفت در این زمینه بسنده کردن به دولت و فعالیتهای آن است؛ زیرا دولتها میآیند و میروند، اما اگر فعالیتها خارج از نگاه دولت انجام شود، موقتی نخواهد بود و پایداری و ماندگاری بیشتری خواهد داشت. |
اما این مسئله ــ یعنی رویکرد عقیدتی و سیاسی ما ــ عامل اصلی نبود، بلکه به نظر من عامل بیرونی بوده که بیشتر تمایل داشته است که ایران با امریکای لاتین ارتباط نداشته باشد. شواهدی در دست است که نیروهای غالب در صحنۀ بینالمللی ترجیح میدادند و میدهند که ایران روابط چندانی با لاتینیها نداشته باشد. یکی از این شواهد ناراحتی کنونی این کشورها از روابط خوب ایران با امریکای لاتین است.
شدت این ناراحتی به اندازهای است که امپریالیسم و قدرتهای مسلط جهانی همیشه کوشیدهاند این روابط را کمرنگ کنند. نمونۀ این تلاش را میتوان در یکی از اسناد لانۀ جاسوسی که پس از تسخیر آن به دست آمده است مشاهده کرد.در این سند که نامهای محرمانه از سوی سفارت امریکا برای وزارتخانۀ این کشور است، توصیه شده است از نزدیکی روابط بین انقلابیهای ایران و کوبا جلوگیری کنند. درحالحاضر نیز که روابط ایران با امریکای لاتین گسترش یافته است فشارهایی به دولت وارد میآید.
البته دولتمردان لاتینی طرف ما در منطقه به نسبت دولتمردان ما بیشتر تحت فشارند؛ چون امریکا نفوذ مستقیم بر دولت و حکومت ما ندارد و نیز عوامل آنها در داخل حکومت ما ضعیف هستند. امّا این عوامل در کشورهای امریکای لاتین، هم در دولت نفوذ دارند و هم در صحنۀ اجتماعی و رسانهای آن کشورها از حضور فعال و مؤثری برخوردارند و با این نفوذ بسیار فشار بینهایتی بر دولتها و دولتمردانشان وارد میکنند؛ برای مثال خبر سفر رئیسجمهوری یکی از کشورهای منطقه به ایران سه بار اعلام میشود، اما ناگهان میبینیم که این سفر لغو میشود. این به دلیل بیتمایلی دولتمردان آنها نیست، بلکه سفیران اسرائیل و امریکا، احزاب و رسانههای وابسته به آنها آنقدر فشار میآورند تا چنین سفرهایی لغو شود.
البته ناگفته نماند که وضعیت امریکای لاتین با مناطق دیگر از جنبۀ تاریخی قدری متفاوت است؛ زیرا این منطقه طی تاریخ از نظر سیاسی به حیاط خلوت امریکا معروف بوده است. در دو قرن اخیر این تمایل وجود داشته است که ارتباطات خارجی این منطقه از کانال امریکا انجام شود، نه اینکه ارتباط برقرارکنندگان به طور مستقیم وارد منطقه شوند. همین نشان میدهد که امریکای لاتین طی تاریخ، منطقۀ تحت حفاظت امریکاییها بوده است.
چنین نگاهی باعث شده است ایران نتواند روابطی مانند آنچه با اروپاییها، چین و سایر کشورهای آسیا داشته است با کشورهای امریکای لاتین برقرار کند. البته این محدودیتها کمکم در حال از بین رفتن است. درحالحاضر نیز دولت ایران متولی گسترش ارتباط با کشورهای این منطقه شده، اما نکتۀ شایان ذکر آن است که پیشینۀ این روابط به دولت آقای احمدینژاد محدود نمیشود، بلکه پایههای آن پیش از آن گذاشته شده است. آنچه باعث شده است این دولت را طراح و مجری روابط با امریکای لاتین بدانیم، توجه بیشتر به این تعامل است.
عقاید کمونیستی و سوسیالیستی آنها چقدر توانسته است در کم کردن روابط ایران و کوبا و امریکای لاتین تأثیرگذار باشد؟
عقاید کمونیستی و سوسیالیستی در این زمینه سهمی نداشته است. اگر قرار بود این عوامل تأثیرگذار باشد رابطۀ ایران با چین نیز نباید گسترش پیدا میکرد. حال که این پرسش مطرح شد بهتر است نخست مفهوم چپ در منطقۀ امریکای لاتین را روشن سازیم. گفتمان چپ در امریکای لاتین گفتمانی اجتماعی است تا فلسفی. بنده منکر ریشههای فلسفی آن نیستم ــ زیرا اصلاً گفتمان اجتماعی بدون پایههای فلسفی ممکن نیست شکل بگیرد ــ بلکه مرادم این است که پایههای فلسفی این گفتمان در امریکای لاتین کمرنگ است و وجه غالب آن، اجتماعی است.
چپ در امریکای لاتین نوعی آلترناتیو است و اینگونه نیست که ملازم با بیدینی، بیخدایی و الحاد باشد. مشاهدات ما از وضعیت این کشورها نشان میدهد که در میان اعضای احزاب کمونیستی، انسانهای مذهبی و معتقد به خدا یافت میشوند؛ برای مثال حزب حاکم در کوبا کمونیستی است، اما چندین کشیش و اسقف عضو شورای آن هستند.
کمونیسم در امریکای لاتین از نظر تاریخی، گرایشی وارداتی از شوروی است. زمانیکه این جریان وارد امریکای لاتین شد، به دلیل بافت مذهبی این جوامع، با دین در هم آمیخت. با همین زمینه است که پدر میگوئل دسکوتو را ــ که دبیرکل مجمع عمومی سازمان ملل متحد و وزیر امورخارجۀ دولت انقلابی نیکاراگوئه و کشیشی خداشناس بود ــ کمونیست مینامند؛ زیرا او در گفتمانی غیر از گفتمان سرمایهداری عمل میکرد.
به اختصار میتوان گفت که گفتمان چپ در امریکای لاتین، یک گفتمان یا یک منش اجتماعی و اتخاذ یک رویکرد برای حرکتهای اجتماعی و اقتصادی است و مهمترین ریشهاش، فرار از راست و نظام سرمایهداری بوده است. مردم در امریکای لاتینی، وقتی جنایتهای نظام اقتصادی، فرهنگی و سیاسی سرمایهداری را میبینید، از آن نفرت پیدا میکنند و در صدد انتخاب آلترناتیو برمیآیند.
| تحقیقات اخیر و مقالات و کتابهای اندیشمندان و پژوهشگران نشان میدهد که امریکای لاتین، به دلیل ویژگیهای طبیعی و انسانیاش، در آینده جایگاهی به مراتب بالاتر از گذشته خواهد داشت؛ بهویژه آنکه نظام بینالملل به سمت و سویی میرود که نگاه از مرکز به پیرامون متوجه میشود. در چنین موقعیتهایی، توجه به جایگاه آمریکای لاتین در آینده نسبت به گذشته از چیزی که در حال حاضر است افزونتر خواهد شد. |
اما از آنجا که گزینۀ دیگری جز چپ وجود ندارد به این گفتمان روی میآورند. اتخاذ گفتمان چپ در منطقۀ امریکای لاتین، یک روش اجتماعی برای مبارزه با سرمایهداری است و اصلاً با مذهب در تضاد نیست. ممکن است سؤال شود که چرا به گزینۀ اسلام روی نمیآورند، اما با کمی دقت متوجه میشویم که این نگاه خودخواهانهای است؛ چون کسی به آنجا نرفته است تا اسلام ناب و اندیشۀ امام(ره) را به مردم آنجا معرفی کند که آنها بخواهند اسلام را انتخاب کنند.
حال در پاسخ به این پرسش شما که آیا گرایش چپ مانع روابط آنها با ما شده است باید بگویم که خیر، موضع آنها در قبال سرمایهداری با ما یکی است؛ یعنی آنها نیز مانند ما روش سرمایهداری را نقد میکنند. اما نه فقط داعیان گفتمان چپ، بلکه حتی آنهایی که به گفتمانی جز گفتمان چپ گرایش دارند راغباند که روابطشان را با ایران وسعت بخشند.این درحالیاست که ایرانیها به دلیل عملکرد نادرست چپگراها در ایران و وابستگی آنها به شوروی نگاه مثبتی به چپ امریکای لاتین ندارند و به این نکته توجه نمیکنند که چپ آن منطقه با چپ در ایران تفاوت دارد.
در اینجا چپ و آن نوع سوسیالیسم و مارکسیسم، با بیخدایی، بیمذهبی و ضد دینی بودن ملازم است و مردم ما چنین نگرشی از چپ دارند و فکر میکنند چپهای امریکای لاتین هم افرادی لامذهب، بیخدا، ضد خدا و ضد دین هستند؛ حال آنکه واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد.به نظر من این تصور نادرست را عدهای با قصد و نیت در ذهن ما فرو کردند تا نگذارند این روابط گسترده شود. ما رگههای دست دشمن را در این مسئله میبینیم. درواقع همان عامل بیرونی که تمایل نداشت این ارتباط پررنگ شود از چپهای امریکای لاتین تصویر افرادی بیخدا و ضددین را در ذهن ما کشیده است.
البته این رابطه فرصتی برای تبلیغ اسلام نیز فراهم میکند؛ این طور نیست؟
چه بسا بهترین فرصت در امریکای لاتین برای ماست؛ زیرا آنها به دنبال گزینۀ دیگری به جای سرمایهداری و نظام مسلط جهانی هستند. این منطقه نسبت به هر نقطه جهان، آشکارا ظرفیت و پتانسیل بیشتری از خودش نشان داده است. انقلابها و کودتاهای آنجا این موضوع را ثابت میکند. کودتاهایی که آمریکا در آنجا کرده است نشان میدهد ظرفیتهایی در این منطقه وجود داشته است که بتواند نظام را از دست امریکاییها در آورد و بنابراین امریکاییها مجبور شدهاند کودتا کنند.
از سوی دیگر در این منطقه الهیاتی به نام الهیات رهاییبخش شکل گرفته است که نوعی مسیحیت متفاوت از کل جهان است که در جای دیگر وجود نداشته است. دیدگاه فکری این شاخه از مسیحیت به ما بسیار نزدیک است. همۀ اینها نشان میدهد که ظرفیتهای خوبی در این منطقه هست و اگر ما ارتباط خوبی با این منطقه برقرار میکردیم، میتوانستیم جایگزینهایی خوبی به آنها معرفی کنیم.
وضعیت اجتماعی و فرهنگی امریکای لاتین از نظر بهداشت، رفاه و آموزش چگونه است؟
کشورهای این منطقه را میتوان به دو دسته تقسیم کرد؛ یک دسته کشورهایی هستند که سوسیالیسم در آنها ریشه داشته است و دستۀ دیگر کشورهایی را دربرمیگیرد که حکومت آنها در دست نئولیبرالها و دست راستیها بوده است. کشورهایی که سوسیالیسم در آنها ریشه دارد خیلی انگشتشمار و محدودند. در این کشورها به اجتماع اولویت داشته میشود، اختلاف طبقاتی کمتر است، وضعیت بهداشت و آموزش بهتر است، اما جوامع آنها طراوت و پویایی لازم را ندارند و رشدشان سریع نیست. از نظر اقتصادی نیز گرچه اختلافات طبقاتی و فقر عمیق در آنها نیست، مردم آن در رفاه کامل هم به سر نمیبرند.
| جذابترین موضوع برای امریکای لاتینیها، جسارت ماست؛ چون در زمینههای دیگر کشورهای دیگر جذابتر از ما هستند؛ یعنی ما گرچه برگ برنده در نقاط دیگر داریم، با رقبای بسیار زیادی نیز مواجهایم که میتوانند برگهای قویتری از ما رو کنند، با این حال جسارت ما برای آنها جذاب است. این جسارت ما پیش زمینهای دارد و از ریشههای فرهنگی و عقیدتی ما برمیخیزد. |
در دستۀ دوم، یعنی کشورهای دارای حاکمیت نئولیبرال، اختلاف طبقاتی بسیاری وجود دارد، مردم به دو دستۀ فقیر و غنی تقسیم میشوند و طبقۀ متوسط وجود ندارد. در این کشورها معمولاً 20 درصد جمعیت سرمایهدار هستند و 80 درصد جامعه هم فقیر. این 80 درصد در فقر زیادی به سر میبرند. از سوی دیگر، مرفهترین و ثروتمندترین مردم را هم میتوان در امریکای لاتین پیدا کرد؛ چون این کشورها زیر نفوذ امریکا بودهاند و همچون آزمایشگاههای مدلهای اقتصادی این دولت به کار رفتهاند.
درواقع امریکا مدلهای مدنظر خود را پیش از اجرا در کشور خود، در این کشورها اجرا میکرد. این مدلها بیشترین صدمات را به این کشورها وارد کرد. به خاطر اجرای همین مدلهاست که اکنون شاهد فقر شدید در امریکای لاتین هستیم؛ حال آنکه این کشورها منابع نفت و گاز و نیز منابع زیرزمینی غیرفسیلی خوبی دارند و جنگلهای سرسبز و بزرگترین دریاچههای آب شیرین دنیا در آنجا قرار گرفته است.
چه فرصتهایی در امریکای لاتین برای کشور ما وجود دارد؟
امریکای لاتین بیش از آنکه فرصت اقتصادی برای ما باشد، فرصت سیاسی، امنیتی و فرهنگی است. در حال حاضر که در پی گسترش تعامل با کشورهای امریکای لاتین هستیم هدف اقتصادی بر دیگر هدفها اولویت دارد. البته منظور من این نیست که ما نباید اهداف اقتصادی داشته باشیم؛ زیرا چنین هدفی، در صورت تحقق، پایهها را تحکیم میسازد و ماندگاری را بیشتر میکند، اما نگاه محوری نباید اقتصادی باشد.
البته این به معنای کم اهمیت بودن رابطۀ اقتصادی با این کشورها نیست. درحالحاضر بازاری برای کالاهای ایران در کشورهای اروپایی و شرق آسیا نیست، اما امریکای لاتین از این نظر مکان بسیار مناسبی به شمار میآید. افزون بر این، قطعات صنعتی را که امریکاییها، اروپاییها، و کاناداییها به ایران نمیفروشند میتوان از برزیل تهیه کرد. البته تفاوت ایران با امریکا و کشورهای اروپایی در این است که آنها کالاهای تولیدیشان را به کشورهای امریکای لاتین تحویل میدهند، اما ایران کارخانه را در آن سرزمینها میسازد.
منطقۀ امریکای لاتین از نظر منابع نفت و گاز منحصربهفرد است. برای مثال براساس منابع نفتی کشف شده در ونزوئلا، این کشور رتبۀ اول را در جهان از نظر ذخیرۀ منابع نفتی از آن خود کرده و عربستان سعودی را که تا پیش از این، چنین رتبهای داشت پشت سر گذاشته است. البته فقط ونزوئلا از منابع نفتی و گازی برخوردار نیست، بولیوی، اکوادور و آرژانتین نیز دارای چنین منابعی هستند، کشور نیکاراگوئه بیشترین دریاچههای آب شیرین دنیا را دارد، برزیل یکی از هشت قدرت صنعتی جهان است، و … .
همۀ اینها نشان میدهد که گسترش روابط اقتصادی ایران با منطقۀ امریکای لاتین منافع بسیاری برای کشور ما دارد، اما جای تأسف آنجاست که توجه دولت نهم و دهم در این رابطه فقط بر جنبۀ اقتصادی متمرکز شده است. کمیسیونهای تشکیل شده میان ایران و این کشورها سندی است بر این مدعا. در این کمیسیونها وزارت صنایع یا نیرو نمایندگی ایران را بر عهده دارند، اما هیچگاه وزارت فرهنگ یا وزارت آموزش عالی چنین مسئولیتی نیافتهاند.
از نظر علمی و هنری چگونه هستند؟
کشورهای این منطقه در بعضی از علوم پیشرفته هستند. بعضی از کشورها نیز سطح علمی و دانشگاههای خوبی دارند. میان این کشورها میتوان به مکزیک، آرژانتین، شیلی و کوبا اشاره کرد. برای نمونه کوبا در بیوتکنولوژی، اگر رتبۀ اول را در جهان نداشته باشد، رتبۀ دوم یا سوم را دارد. دانشگاههای ملی آرژانتین، شیلی، ونزوئلا و … جزء دانشگاههای معتبر در سطح دنیا هستند.
ادبیات امریکای لاتین، هنرهای تصویری مثل سینما، نقاشی و … در بین سایر ملتها جایگاه ویژهای داشته است. برای مثال قویترین مؤسسۀ مستندسازی در دنیا را میتوان در این منطقه یافت. این مؤسسه را مستندسازهای درجه اول و بینالمللی جهان، که از پنج کشور دنیا در کوبا جمع شده بودند، تشکیل دادند و نام آن را «مؤسسۀ فیلمسازی سانتافه» نهادند. این مؤسسه درواقع مدرسهای است که ریاست آن را آقای گابریل گارسیا مارکز برعهده دارد و استادان بنام و مستندسازها از کل دنیا در آنجا تدریس میکنند.
شناخت نخبگان ما از امریکای لاتین چطور است و چه نواقصی دارد؟
وقتی شما میگویید شناخت نخبگان ما از امریکای لاتین، نخستین چیزی که من به یاد میآورم کهنهگی است. شناخت ما از امریکای لاتین، شناخت کهنهای است. این ضعف در آگاهی هم تودۀ مردم ما را در بر میگیرد و هم نخبگان ما را. در اوایل انقلاب، فعالیتهای بعضی از گروههای چپ، که ارتباطات خوبی با امریکای لاتین داشتند، به ترجمۀ کتابهایی از آن منطقه منجر شد که شناختهایی را به دنبال داشت، اما بعدها فعالیتهای ترجمهای و در نتیجه این شناخت کاهش یافت.
این کاهش بهگونهای است که میتوان گفت حجم کتابهایی که در دو سه سال اول انقلاب در مورد امریکای لاتین چاپ شده است شاید با دو دهۀ بعد از انقلاب برابری میکند.در یک دهۀ اخیر، تحولات عمیقی در امریکای لاتین روی داده است که سبب تکامل و رشد این امر شده است. امّا هنوز اطلاعات ما بسیار ضعیف است. برای رفع این ضعف بجاست نخبگان ما یک بار دیگر اطلاعاتشان را به روز کنند و با تحولات اخیر منطقه در حوزۀ اقتصاد، سیاست و فرهنگ آشنا شوند.
وضعیت امریکای لاتینپژوهی در جهان چگونه است؟ قویترین و معتبرترین این مراکز به کدام کشورها تعلق دارد؟
بیشترین منابع و مراکز امریکای لاتینپژوهی، چه در دانشگاهها و چه در خارج از دانشگاهها، در ایالات متحده امریکاست. بسیاری از دانشگاههای امریکا دارای مرکز مطالعات امریکای لاتین هستند. این مراکز به صورت تخصصی و عمیق در مورد امریکای لاتین مطالعه میکنند. در درجه بعد اروپا دارای چنین مراکز پژوهشی، بهویژه در مورد فرهنگ اسپانیایی است، که زبان بیشتر کشورهای امریکای لاتین بهشمار میآید.
در آسیا هم کشورهایی را میتوان یافت که دراینباره کار پژوهشی میکنند. برای نمونه چین یکی از این کشورهاست که برای امریکای لاتین حساب ویژهای باز کرده است. اگر روابط چین با امریکای لاتین را فقط از جنبۀ اقتصادی بررسی کنیم، متوجه میشویم که این شاخص در چهار سال گذشته رشد بسیاری کرده و 13 برابر شده است. روسیه و ونزوئلا نیز در دریای کارائیب و در نزدیکی خلیج مکزیک ــ یعنی نزدیکی مرزهای امریکا مانور نظامی مشترک برگزار کردند. این در حالی است که ما پس از گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی، هنوز با هیچ کشور اطراف خودمان هم مانور نظامی برگزار نکردهایم.
همین نمونهها نشان میدهد که آن کشورهایی که برای خودشان در آیندۀ نظام بینالملل جایگاه تعریف میکنند بر امریکای لاتین سرمایهگذاری و برنامهریزی کردهاند. بنابراین اگر ما هم جایگاهی برای خودمان در آیندۀ جهان قائلیم و شعارهای بزرگ میدهیم، باید برنامه داشته باشیم عملکردمان هم متناسب با برنامهها و اهدافمان باشد.
وضعیت امریکای لاتینپژوهی در کشور ما چگونه است؟
در مورد وضعیت امریکاپژوهی در کشور من مورد خاصی سراغ ندارم جز یک سلسله فعالیتهای انفرادی و محدود که آن را هم نمیشود امریکای لاتینپژوهی نامید. برای مثال در قم عدهای طلبه با تعدادی دیگر افراد علاقهمند به این حوزه به واسطۀ شناخت و حضورشان در آن منطقه و آگاهی از اهمیت مسئله به فعالیتهای پژوهشی آن هم با گزینش دینی و فرهنگی دست زدهاند. اما متأسفانه دولت نهم و دهم، با وجود تمایلی که به گسترش تعامل با امریکای لاتین دارد، گویی هیچ برنامهای نریخته و هیچ مطالعهای نکرده است.
دولت آقای احمدینژاد در حال به پایان رسیدن است، اما با وجود آن همه برنامه و شعار، هنوز یک مرکز مطالعاتی برای امریکای لاتین که برنامه بریزد و چشمانداز را مشخص کند تأسیس نشده است. چون در این زمینه مطالعه و در نتیجه برنامهای نداریم وقتی که انتخاباتی در آن کشورها برپا میشود منتظر میمانیم تا نتیجۀ انتخابات معلوم شود و بعد برنامۀ خومان را برای دو هفتۀ دیگرش میریزیم. نمیتوانیم برنامه بریزیم؛ چون شناخت و مطالعه نداریم. از همین رو با وجود تلاشهایی که در این عرصه شاهدش هستیم، دستاورد خوبی نداریم.
آنهایی که به روابط با امریکای لاتین علاقهمندند باید بدانند که بزرگترین آفت در این زمینه بسنده کردن به دولت و فعالیتهای آن است؛ زیرا دولتها میآیند و میروند، اما اگر فعالیتها خارج از نگاه دولت انجام شود، موقتی نخواهد بود و پایداری و ماندگاری بیشتری خواهد داشت. عدهای معتقدند چون در امریکای لاتین دولت ثابت نیست، سرمایهگذاری در آن فایدهای ندارد.
| درحالحاضر قویترین رسانه در امریکای لاتین، سی.ان.ان (CNN) اسپانیایی است. شاید بتوان گفت که دومین زبان قوی که مدیران این شبکه بر آن سرمایهگذاری هنگفتی کردهاند زبان اسپانیایی باشد. هدف آنها از این سرمایهگذاری هم حفظ تسلط سیاسی امریکا بر این منطقه است. |
این سخن درست است اگر نگاه کاملاً دولتی باشد، اما اگر روابط میان ملتها در مرکز توجه قرار گیرد و برنامهای برای فرهنگ و فعالیت نهادهای مردمی همسو در آنجا ریخته شود، روابط و تأثیر آنها ماندگار خواهد شد. وقتی که نهادهای مردمی، مجامع علمی و فرهنگی، هنرمندان، موسیقیدانان و استادان آن کشورها با نهادهای مردمی، مجامع علمی و فرهنگی، هنرمندان، موسیقیدانان و استادان ما ارتباط داشته باشند، دیگر تغییر دولتها نمیتواند در این تعامل تأثیرگذارد و آن را قطع کند.
اما وقتی همۀ توان نرمافزاری و سختافزاریتان را بر شانۀ دولت گذاشتید و دولت را محور گسترش روابط قرار دادید با رفتن دولت شما یا دولت آنها، که بسیار محتمل است و دائماً روی میدهد، بیثبات خواهد شد. ارتباط بین دولتها درواقع به معنای افزایش ریسک و خطرپذیری است. این درحالی است که کسانی به ریسک معترض هستند که خودشان همه چیز را دولتی میکنند.
رسانههای تأثیرگذار منطقه از آنِ کدام کشورهاست؟
درحالحاضر قویترین رسانه در امریکای لاتین، سی.ان.ان (CNN) اسپانیایی است. شاید بتوان گفت که دومین زبان قوی که مدیران این شبکه بر آن سرمایهگذاری هنگفتی کردهاند زبان اسپانیایی باشد. هدف آنها از این سرمایهگذاری هم حفظ تسلط سیاسی امریکا بر این منطقه است.
یکی دیگر از قویترین رسانههای اسپانیاییزبان در امریکای لاتین متعلق به کشور اسپانیاست که هنوز توانسته است سیطرۀ فرهنگی خود را در این منطقه حفظ کند؛ یعنی اگرچه از نظر سیاسی اسپانیا را از امریکای لاتین بیرون کردند و هرچند این کشور نسبت به رقبای آمریکایی و اروپایی خودش، وضعیت اقتصادی عالی ندارد تا بتواند در هر یک از کشورهای منطقه سرمایهگذاریهای هنگفتی کند، هنوز در این منطقه جایگاه فرهنگی دارد و به نفوذ خودش از این جنبه ادامه میدهد. اجلاسهایی که در امریکای لاتین برگزار میشود نمایانگر میزان نفوذ است؛ زیرا در آنها همچنان از سران اسپانیا دعوت به عمل میآید. به تعبیری هنوز نقش پدربزرگ را در آنجا دارد.
همین سیطرۀ رسانهای امریکا و اروپا باعث شده است بسیاری از کشورهای منطقه به خودشان بیایند و رسانههای رقیب برای سی ان ان اسپانیایی راه اندازی کنند و از آنجا که در این رسانه گفتمان راست نفوذ دارد، در رسانههای رقیب گفتمان سوسیالیسم حاکم شده است. از میان چنین رسانههایی میتوان به «تله سوت» (Tele South) اشاره کرد.کشورهای مستقل منطقه نیز یک شبکۀ مشترک تلویزیونی راه انداختند که طرح و ایدۀ آن برای ونزوئلا بوده و برزیل و آرژانتین هم در اجرای آن همکاری کردند. سران این کشورها برای مقابله با نفوذ امریکاییها بود که این رسانه را راه انداختند و نام آن را هم شبکۀ «تلویزیون جنوب» نهادند.
تلویزیون جنوب تقریباً در تمام کشورهای امریکای لاتین دفتر دارد و در حال گسترش دفترهایش است. اروپا منطقهای است که این شبکه به فکر تأسیس دفاتری در کشورهای آن است تا خود را بهعنوان شبکهای بینالمللی مطرح کند. این شبکه از جنبۀ فنی و محتوایی شبکۀ خوبی به شمار میآید و با سرمایهگذاری مشترک این کشورها به پخش برنامه و برنامهسازی مشغول است. اما میخواهم بگویم جامعۀ رسانهای در امریکای لاتین مانند بسیاری از مسائل دیگر منطقه در اختیار ثروتمندان است؛ چون این طبقه به گفتمان راست گرایش دارند میتوان گفت بیشتر رسانههای این منطقه در اختیار امریکا است، و پول است که رسانه را تأمین میکند.
بهترین شیوه و ابزار برای مقابله با طرحها و برنامههای استعماری رسانهها و سیاستهای کشورهای غربی در منطقه چیست؟
بهترین کار تقویت همین شبکۀ «هیسپان تیوی» و شبکۀ «تله سوت» است. برای این کار ما باید نگاهمان به منطقۀ امریکای لاتین را تصحیح کنیم برای رسیدن به اهدافمان برنامهریزی نماییم. برای تقویت این رسانهها ما میتوانیم ارتباطات خود را گسترده کنیم. تقویت و گستردگی ارتباطات فقط به عرضۀ امکانات فنی محدود نمیشود، بلکه محتواسازی را هم در برمیگیرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران میتواند به شبکۀ بینالمللی تله سوت که در 23 کشور امریکای لاتین به طور 24 ساعته برنامه پخش میکند کمک برنامهای دهد و برای مثال فیلمهای خوب سینمای ایران را دوبله یا حتی زیرنویس اسپانیایی کنیم و به آن شبکهها عرضه نماییم.
جایگاه آلبا در امریکای لاتین چگونه است؟
تحقیقات اخیر و مقالات و کتابهای اندیشمندان و پژوهشگران نشان میدهد که امریکای لاتین، به دلیل ویژگیهای طبیعی و انسانیاش، در آینده جایگاهی به مراتب بالاتر از گذشته خواهد داشت؛ بهویژه آنکه نظام بینالملل به سمت و سویی میرود که نگاه از مرکز به پیرامون متوجه میشود. در چنین موقعیتهایی، توجه به جایگاه آمریکای لاتین در آینده نسبت به گذشته از چیزی که در حال حاضر است افزونتر خواهد شد.
در خود امریکای لاتین نیز تحولات یک دهه اخیر این منطقه را به سمت و سویی برده است که برای همه چیز امریکایی آلترنابیو میآورند. مردم آنجا معنای امپریالیسم و استکبار را بیش از ما درک میکنند؛ زیرا این موضوع برای آنها ملموستر است. یک لاتینی میداند که چرا با اینکه سرزمینش سر سبز و دارای آب فراوان است شیر از فرانسه برای او آورده میشود و چرا فرانسه کارخانۀ شیر را در کشور او تأسیس نمیکند؛ درحالیکه هم گاوش را دارد و هم علفش را.
به دلیل لمس استکبار است که مردم آن کشورها به جای هر چیزی که رنگ امریکایی دارد یک گزینۀ جدید قرار میدهند. آنها حتی در زمینۀ مذهبی نیز دینی را که امریکاییها و اروپاییها تعریف کردند کنار گذاشتند و به سراغ الهیات رهاییبخش یا معنویتها و دینهای جدید مثل بوداییها رفتند.اصلاً اسم آلبا را از آلترناتیو آلکا گرفتند. که به معنای آلترناتیو بولیواری برای ملتهای امریکای لاتین است. این آلترناتیو یک پیمان تجاری بین خود امریکای لاتین است. آلبا درواقع یک سازوکار اقتصادی ـ اجتماعی را به جای مدل امریکایی در منطقه ارائه کرده است.
جذابترین قالبی که کشور ما میتواند برای آنها مطرح کند چیست؟
جذابترین موضوع برای امریکای لاتینیها، جسارت ماست؛ چون در زمینههای دیگر کشورهای دیگر جذابتر از ما هستند؛ یعنی ما گرچه برگ برنده در نقاط دیگر داریم، با رقبای بسیار زیادی نیز مواجهایم که میتوانند برگهای قویتری از ما رو کنند، با این حال جسارت ما برای آنها جذاب است. این جسارت ما پیش زمینهای دارد و از ریشههای فرهنگی و عقیدتی ما برمیخیزد. اگرچه در مرحلۀ اولِ آشنایی ممکن است مردم امریکای لاتین به این ریشهها پی نبرند، اما زمانی که در صدد درک جسارت ما ایرانیها و ریشههای آن برمیآیند، با این پیشزمینهها آشنا میشوند.
پس از آن، این مردم از خود میپرسند که چرا آنها این جسارت و شجاعت را ندارند و آن زمان است که ما میتوانیم از مکتب خود و الگوهای زندگیمان که ائمه اطهار (ع) هستند، سخن بگوییم، درواقع ما از همان ابتدا نمیتوانیم بگوییم که مدینۀ فاضله اینجاست و هرچه که نیاز دارید در کتاب مقدس ما، قرآن، آمده است. در مرحلۀ بعد آنچه میتواند برای این مردم جذاب باشد اخلاق ماست.
اگر ما اخلاق خوب ارائه بکنیم، میتوانیم آنها را جذب کنیم. بدین منظور باید هر سنگ و خشتی را که برای ارتباطات حتی ارتباطات اقتصادی، میگذاریم درست باشد. برای مثال جنس و کالای سالم به آنها تحویل دهیم، اتومبیل صادراتی را با خدمات پشتیبانی عرضه کنیم تا آبروی ایرانی و عقیدۀ ایرانی حفظ شود. اینها مقدمات ارتباط است.
امّا همانگونه که پیش از این گفتم، نباید محور ارتباط ما اقتصادی باشد، بلکه برای تأثیرگذاری و ماندگاری بیشتر باید به ارتباطات رفاهی، درمانی، آموزشی و فرهنگی تأکید کنیم. در ارتباطات اقتصادی هم انصاف را رعایت کنیم و خدمات خود را خوب عرضه نماییم تا آنها تفاوت میان عقیدۀ ایرانی مسلمان و شیعه با یک فرد امریکایی، چینی یا اروپایی را مشاهده کنند.
منبع : ماهنامه زمانه شماره 25-26