حدس ضرب المثل؟
نمک نشناس (کنایه از کسی که حق ناشناسی کرده)
کلمه بعدی ماست
با سلام
یه من ماست چقدر کره داره (تقریبا میشه گفت که تلافی کاری را درآوردن)
نان
با عرض سلام
فکر نان کن که خربزه آب است
(هر وقت بخواهند از اهمیت چیزی سخن بگویند و در مقابل بی اهمیت بودن چیز دیگری را گوشزد کنند به کار می رود.)
سیر
ازسیرتاپیاز
کنایه از مفصل صحبت کردن است بهمراه تمام جزئیات
کلمه بعدی: آب
آب از او گرم نمي شود! یعنی او کمکی بهت نمیکنه.
کلمه بعدی نی
سلام کلعلی
کنایه ازبزرگ جلوه دادن
البته حکایتی دارد: روزی کلعلی به مکه میره وحاجی میشه وبرمی گرده یه آدم خل وچلی بوده همیه بهش میگفته کلعلی وقتی ازسفرحج برمی گرده میگه سلام کلعلی .کلعلی که می خواسته حاجی بودن خودشو وتغییری که براش پیش اومده روگفته باشه میگه عجب سفرمشکلی بودبیخودنیست بهمون می گویند حاج علی ومشغول به بیان سایرخاطرات سفرشدوهربارحاج علی روبیان می کرد.درپایان خله میگه عجب کلعلی چی خاطراتی داشتی؟
کلمه بعدی : مریض
سلام و تشکر از کلیه دوستان.
یک نکته ایی را در مورد کل علی اضافه کنم و آن اینست که به فردی که کربلا می ره کل به اسمش اضافه می کنند (مخفف کربلایی) و به کسی که مکه می ره حاج یا حاجیه اضافه می کنند. ظاهرا علی آقای داستان ما قبلا کربلا رفته بوده و برای اینکه لقب حاجی را بگیرد که شاید بالاتر می دانسته، اصرار بر لفظ حاج علی بجای کلعلی داشته است.
اگر توضیحات دیگری لازم بود بفرمائید بنده با تمام تخصصم در خدمتم!!
جواب :
"برو جایی که عرب نی انداخت" یا "جایی که عرب نی انداخت".
منظور جای نامشخص و سرنوشت نامعلوم است.
کلمه بعدی: ماهی
با عرض سلام
فکر کنم منظور کچل علی بوده آخه این جوری به نظر می رسید.
ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست.
کنایه از اینکه همیشه برای جبران کارها و رسیدن به هدف زمان هست و هیچ وقت دیر نیست.
شتر
به نام خدا
درود
زبانزد با واژه ی شتر :
نه شیر شتر نه دیدار عرب
داستان:
خانواده ای ایلیاتی و عرب در صحرایی چادر زده بودند و به چراندن گله ی خود مشغول بودند. یک شب مقداری شیر شتر در کاسه ای ریخته بودند و زیر حصین گذاشته بودند. از قضا آن شب ماری که همان نزدیکی ها روی گنجی خوابیده بود گذارش به زیر حصین افتاد و شیر توی کاسه را خورد و یک دانه اشرفی آورد و به جای آن گذاشت.
فردا که خانواده ی ایلیاتی از خواب بیدار شدند و اشرفی را در کاسه ی شیر دیدند خوشحال شدند و شب دیگر هم در کاسه، شیر شتر کردند و در همان محل شب پیش گذاشتند. باز هم مار آمد و شیر را خورد و اشرفی به جای آن گذاشت و رفت.
این عمل چند بار تکرار شد تا اینکه مرد عرب ایلیاتی گفت : «خوبست کمین کنم و کسی را که اشرفی ها را می آورد بگیرم و تمام اشرفی هاش را صاحب بشوم» شب که شد مرد عرب کمین کرد. نیمه شب دید ماری به آنجا آمد مرد عرب تیر را انداخت که مار را بکشد. تیر به جای اینکه به سر مار بخورد دم مار را قطع کرد و مار بی دم فرار کرد. بعد از ساعتی که مرد عرب به خواب رفت مار برگشت و پسر جوان او را نیش زد. ایلیاتی عرب صبح که بیدار شد دید پسر جوانش مرده او را به خاک سپرد و از آن صحرا کوچ کرد.
بعد از مدتی قحط سالی شد. بیشتر گوسفندها و حیوانات مرد عرب مردند. مرد عرب با زنش مشورت کرد و عزم کرد که برگردد به همان صحرایی که مار برایشان اشرفی می آورد. به این امید که شاید باز هم از همان اشرفی ها برایشان بیاورد.
خلاصه به همان صحرا برگشتند و مثل گذشته شیر شتر را در کاسه ریختند و در انتظار نشستند. تا اینکه همان مار آمد ولی شیر نخورد و گفت : «برو ای بیچاره عقلت بکن گم، تا تو را پسر یاد آید مرا دم، نه شیر شتر نه دیدار عرب.»
واژه ی پسین :
انگشت
با عرض سلام
پنج تا انگشت را به عسل آغشته كني و در دهان فلاني بگذاري گازش مي گيرد.
کنایه از قدر نشناسی
دریا
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.(غالب مردم کاربرد این مثل را در مورد ثروت می دانند و نتیجه ای که از آن می گیرند این است که ثروت، اندک اندک جمع می شود. درحالی که این مثل، اشاره به قاعده ای بزرگ و بسیار ساده دارد که بیشتر اوقات به دلیل سادگی آن به فراموشی سپرده می شود. قاعده این است که هر چیز کلی ای، به مرور شکل می گیرد و وقتی به دست می آید که اجزای تشکیل دهنده آن، گردآمده باشند ؛ مثلاً موفقیت در تحصیل در طول یک دوره تحصیلی و اندک اندک به دست می آید.)
کلمه ی بعدی: آش
اش نخورده و دهان سوخته
کلمه بعدی: زبان
اش نخورده و دهان سوخته
کلمه بعدی: زبان
با سلام
منظور ضرب المثل بالا : هر وقت کسی را متهم به گناهی کنند ولی آن فرد گناهی مرتکب نشده باشد.
با تشکر
با عرض سلام
زبان خوش مار رو از سوراخ بیرون میاره.
کلمه بعدی : شغال
با تشکر
شغال، پوزه اش به انگور نمي رسيد گفت ترشه! (به معنی اینکه کسی دستش به چیزی که میخواد نمی رسد از آن چیز ایراد میگیرد!)
کلمه بعدی سیب
سلام
سیب زمینی بی رگ: بی تفاوت بی خیال
کلمه بعد: سیب