راسخون

جوک های پ نه پ

fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 



یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم۸۵ همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نه پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

***************************
 
یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نه پـَـ اومدم بهت پیشنهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم

***************************
 
یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم … دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نه پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی

***************************

 
خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای عمل اومدید؟ پـَـ نه پـَـ اومدیم نوزادا رو ببینیم یک خوشگلشو برای اتاق خوابمون انتخاب کنیم؟!

***************************


 یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نه پـَـ کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه


 ***************************
تو باغ وحش یه مار پیتون دیده میگه این مار؟میگم پـَـ نه پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با قدرت جادویی بهش جون داده.

 ***************************


زنه دوقلو زایده پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش.زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره گفت: پـَـ نه پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین ده روز بعد از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون

***************************
 
به یارو میگی آفتابه داری؟ میگه برا خونه می خوای؟ گفتم پـَـ نه پـَـ برا قالب کیک جشن تولد بابام می خوام، آخه سنتی دوست داره.

***************************


سر کلاس راهنمایی رانندگی نشسته بودم. کلاس گرم بود و همه خیس عرق شده بودند . به مسئول کلاس میگم : ببخشید خانم میشه کولر رو روشن کنید میگه :گرمه. گفتم: پـَـ نه پـَـ هممون از خجالت خیس عرق شدیم.

fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 

یارو کچله روی کلش یه خال داره اندازه ۱۰ تومنی ، رفیقم میگه اون خالِ ؟ گفتم پَ نه پَ دکمه Power اگه دست بزنی یارو خاموش میشه ! …


***

استاد اومده برگه تمرین داده , یکی از بچه ها میپرسه استاد حل کنیم ؟

استاد گفت : پ ن پ ببر واسه مامانت سبزی بخر بزارتوش…!

***

رفتم مغازه یه سبد پر خرید کردم ، یارو میگه : کیسه هم میخوای ؟ پَ نه پَ فرغون آوردم با اون می برم

***

به رفیقم میگم توی باغ نیستی چرا ؟ میگه یعنی متوجه نیستم ؟ گفتم پَ نه پَ توی کوچه ای ! بفرما داخل جلوی در بده !

***

خواهرزادم میگه دایی !!! گاو بچه زاست ؟ گفتم پَ نه پَ تخم میزاره اندازه هندونه !

***

صدای خر و پفش کشتمون!!!تکونش دادم از خواب پرید گفت صدای خر و پفم اذیتت میکنه ؟ گفتم په نه په جنس صداتو دوست دارم فقط میخواستم بهت بگم تئ ائج که میری رو تحریراتش بیشتر کار کنی

***

رفتم بستنی بخرم . صف واستاده بودن . یارو اومده میگه آقا صفه !؟ په نه په دیوار دفاعیه واستادیم ضربه ایسگاهی بزنن !!

***

اومدم خونه میگم سلام دیدم مامانم زل زده تو چشام، میگم چی شده میگه هیچی فقط داشتم فکر می کردم که چی بگم که تو پ نه پ نگی.

مادربزرگم آلزایمرگرفته فامیلمون میگه اثرات پیریه؟ میگم پ ن پ بسوزه پدرعاشقی

***

رفیقم میگه وای یعنی این امتحانو میدیمو میریم که میریم . . .
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ وامیستیم، یه آبو جارو هم میکنیم کف سالن رو، گناه دارن!!

***

خانومه وایساده بود جلوی پله برقی نمیرفت روش. دوستم میگه یعنی میترسه؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ مونده با پای چپ بره ثواب داره یا با پای راست!!

***

بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟… پـَـ نه پـَـ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:… نیو فولدر!!!

***

رفتیم جن?ل کنار رودخونه چادر زدیم. یه درخت از ریشه کنده شده بود و افتاده بود تو آب. دوستم می?ه درخته کنده شده. ?فتم پ ن پ ?رمش شده پاهاشو ?ذاشته تو آب خنک بشه.

***

تا دو ساعت بعد نصف شب داریم صفحات پ ن پ رو میخونیم , خسته و کوفته به داداشم میگم چراغو خاموش کن. . .
میگه میخوای بخوابی؟
میگم نه تازه فیلم پ ن پ رو دانلود کردم خواستم اتاق جو سینما بگیره!

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن !
میگه ۴۰ لیتر ؟
پـَـ نـَـ پـَـ ۴۰ تا قاشق چای خوری !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

رفتم بقالی میگم پودر ماشینی دارید ؟ میگه برای ماشین لباسشویی ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ برای ماشین سواری ، بریزم تو باکش هوارو کثیف نکنه !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

به داداشم میگم مگس نشسته رو مانیتور ، میگه بکشمش ؟
میگم پ نه پ بهش بگو بیاد عقب وگرنه چشماش ضعیف میشه !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

رفتم کارخونه بابام به منشیش میگم : بابام هست ؟ میگه آره میخوای بری تو ؟
گفتم پ نه پ فقط میخواستم آمارشو بگیرم یه وقت شیطونی نکنه !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

محکم زدم زیر گوشش برگشته میگه کار بدی کردم ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ خواستم قدرت انگشتا و چرخش مچمو تست کنم !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

بهش میگم آب در هاون نکوب ! میگه یعنی کار بیهوده نکنم ؟؟؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ممکنه مولکولهای آب رو له کنی !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

نونوایی از جمعیت داره منفجر میشه یه یارو اومده میگه اینا همه توی صف هستن ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اینا اومدن شاطرو تشویق کنن !

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

اومدم در قابلمو رو بردارم و یه ناخنک بزنم که یهو دستمو کشیدم ! بابام که داره قهقهه میزنه میگه داغ بود ؟؟؟؟؟
با عصبلانیت گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اتصالی کرده بود برق گرفت !!!

ramin72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 106
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

به دوستم میگم : نمره ها رو زدنا !!! میگه : با شماره دانشجویی ؟
میگم : پ ن پ با شماره کفش ، اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده !

rezajon کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 93
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن !
میگه ۴۰ لیتر ؟
پـَـ نـَـ پـَـ ۴۰ تا قاشق چای خوری !

rezajon کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 93
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

تو ایستگاه متروی آزادی یکی ازم پرسید اینجا آخرشه ؟ منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـ نیم ساعت برای ناهار و نماز نگه داشته بعد دوباره راه میوفته !

rezajon کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 93
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم۸۵ همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نه پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

rezajon کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 93
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

 یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نه پـَـ اومدم بهت پیشنهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم