راسخون

جوک توپ توپ

delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
به يه بابايي ميگن يه ميوه ي خوش مزه،ابدار و شيرين بگو. ميگه خيار!ميگن خيار کجاش شيرين و ابدره؟ ميگه با چايي شيرين بخور نظرت عوض ميشه
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
حيف نون به زنش مي گه: برو مهرت رو بذار اجرا خونه بخريم!
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
غضنفر از روي جوي آب مي پره، ازش فيلم مي گيرن. فيلم رو روي دور آهسته مي ذارن، مي افته توي جوي! دور تند مي ذارن، مي خوره به ديوار!
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
غضنفر زنگ مي زنه فرودگاه و مي گه: شيراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده مي گه: يه لحظه... غضنفر مي گه: خيلي ممنون! و قطع مي کنه.
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده‌ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
دعاي غضنفر بعد از نماز: خدايا! مواظب خودت باش.
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
از یارو ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريباٌ سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقاٌ چنده؟ ميگه: دقيقاٌ هفت و سي و يك دقيقه!
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
یارو داشته دعا مي کرده، ميگفته: خدايا مرا نيامرز... ميگن: بابا اين چه جور دعا کردنه!؟ ميگه: آخه دارم شکسته نفسي مي کنم
delete کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 466
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
به خروسه ميگن مرغ چند حرف داره؟ ميگه : قربونش برم حرف نداره
samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

معلم: چند وقت است كه حمام نرفتي؟

شاگرد: از موقعي كه اميركبير در حمام كشته شد

gps0064 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1751
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

یارو شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می كنی؟ میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پامیشم می بینم تشنم نیست .. اونوقت چیكار كنم

 

farshiad2 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 44
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
جالب و قشنگ بود .. ممنون  
ayesh1344 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5083
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
لطیفه های بامزه ای هستند