زن در قرآن
جایگاه و حقوق زن در قرآن
سؤال: در قرآن کریم آمده است: «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی بَعضً وَبِما أَنفَقُوا مِن أَموالِهِم…؛ مردان سرپرست زنانند به دلیل آن که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آن که از اموالشان خرج میکنند…» (سوره نساء، آیه34)
به نظر میرسد که سرپرستی (قوامت)، عالیترین امتیاز حقوقی است که به مرد داده شده. آیا اختصاص چنین حقی به مرد، با اعتراف به برابری آن دو در انسانیت، سازگاری دارد؟
جواب: بر خلاف برخی از عالمان و مفسران، که دامنه سرپرستی (قوامت)مرد را آن چنان گسترده دانستهاند که شامل همهچیز میشود ، ما معتقدیم که سرپرستی مرد شامل همه ابعاد زندگی نمیشود، بلکه محدود به دایره زناشویی است.
یعنی مرد، تنها در امور زناشویی بر همسر خویش سرپرستی دارد.
اگر در آیه یاد شده دقّت کنیم، میبینیم که دلیلی که برای سرپرستی مرد ذکر شده این است که مرد نفقه (خرجی) زن را میپردازد.
البته مسئله سرپرستی که در آیه فوق مطرح شده است، نه فضیلتی برای جنس مرد به حساب میآید و نه خفت و پستی برای زن.
بلکه این تدبیری است که برای تنظیم و مدیریت زندگی زناشویی اندیشیده شده است. نقش مدیریت خانواده هم گنجایش بیش از یک نفر را ندارد.
از این رو به جهت برخورداری مرد از برخی ویژگیهای بدنی، روانی و نیز دادن خرج زندگی که بر دوش او نهاده شده، سرپرستی خانواده به او سپرده شده است.
همچنین آیه «اَلرِّجالُ قوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی بَعضً» فقط نشان میدهد که برتری مرد تنها در حد وظیفه معینی است که بر عهده دارد و آن مدیریت زندگی زناشویی است.
امام فخر رازی در تفسیر این آیه مینویسد:
زنان درباره اینکه خداوند در مسئله ارث مردان را بر زنان برتری بخشیده است، حرف و حدیث داشتند. خداوند در پاسخ آنان در این آیه میگوید: «تنها از آن رو مردان را بر زنان در ارث برتری داده که مردان سرپرست زنان [در امور خانواده] هستند»
خداوند به مردان دستور داده تا مهر زنان را بپردازند و خرج زندگی آنها را تأمین کنند. یعنی:
زیادی دریافت «ارث» از طرف مردان با زیادی پرداخت «مهر و نفقه» از طرف دیگر همراه است.
بنابراین گویی که هیچ گونه برتری و فضلی وجود ندارد.
(تفسیر کبیر، چاپ اول، قاهره، بیتا، ج10 ص87) [مترجم] ttp://www .hawzah.net
خدا همانی است که ما می خواهیم، کاش ما هم همان باشیم که خدا می خواهد...
زن در قرآن
و يستفتونكفي النساء قل الله يفتيكم فيهن و ما يتلى عليكم في الكتابفي يتامى النساء اللاتي لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبونان تنكحوهن و المستضعفين من الولدان و ان تقوموالليتامى بالقسط و ما تفعلوا من خير فان الله كان به عليما (127)و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضافلا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير و احضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملونخبيرا (128)و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة و ان تصلحوا و تتقوافان الله كان غفورا رحيما (129)و ان يتفرقا يغن الله كلا من سعته و كان الله واسعا حكيما (130)و لله ما في السماوات و مافي الارض و لقد وصينا الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوا الله و ان تكفروا فان لله ما في السماوات و ما فيالارض و كان الله غنيا حميدا (131)و لله ما في السماوات و ما في الارض و كفى بالله وكيلا (132)ان يشا يذهبكم ايهاالناس و يات بآخرين و كان الله على ذلك قديرا (133)من كان يريد ثواب الدنيافعند الله ثواب الدنيا و الآخرة و كان الله سميعا بصيرا (134)...
صفحه : 157
ترجمه آيات
در باره ارث زنان از تو فتوا مىخواهند، بگوزمام امر احكام به دستخدا است، خدا در باره آنانحكم صادر مىكند(همچنانكه در اول سوره، احكامارث آنان را صادر كرد)و همچنين احكامى را كه درمورد دختران پدر مرده كه شما حقشان را نمىداديد و دوست داشتيد آنانرا اگر صاحب جمال بودند به نكاحدر آوريد و نيز احكام مربوط به كودكان عقب مانده را در كتاب(در اول همين سوره)صادركرد و در اينجا نيزبطور عموم در باره اطفال پدر مرده حكم مىكند به اينكه رعايت عدالت را در بارهآنان بكنيد و بدانيد كه هرعمل خيرى انجام دهيد خدا بدان دانا است(127).
و هر گاه زنى از بى ميلى و يا سرگردانى شوهرش بيم دارد و بخلكه خدا به منظور حفظ و دفاع از حقدر نهاد جانها نهاده در او تحريك شد، او و همسرش مجازند به منظورنوعى اصلاح از قسمتى از حقوق خودصرفنظر كنند و صلح در هر حال بهتر است و اگر شما مرداناحسان كنيد و رعايت تقوا بنمائيد خدا از آنچهمىكنيد با خبر است(128).
شما هرگز نمىتوانيد در بين چند همسر عدالت را(به تماممعنا يعنى زائد بر مقدار واجب شرعى)رعايت كنيد، هر چند كه در آن باره حرص به خرج دهيد پس(حد اقلآن يعنى مقدار واجب را رعايت كنيد)و به كلى از او اعراض مكنيد كه بلاتكليفش گذاريد و اگر اصلاح كنيد و تقوا پيشهخود سازيد و در نتيجه ازگناهش درگذريد و به او ترحم كنيد بدانيد كه درگذشتن و ترحم صفتخدا است(129).
و اگر زن و شوهر از هم جدا شدند، خدا به گشايشگرى خود هردو را به وسيله همسرى بهتر بىنيازمىكند و گشايشگرى و حكمت صفتخدا است(130).
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خدا است، ما قبلاز شما به اهل كتاب(يهود و نصارا)سفارش كرديم، به شما نيز سفارش مىكنيم كه از خدا پروا كنيد و اگركفران كنيد - به خدا ضررىنمىزنيد، كه - آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است - كه يكىاز آنها خود شمائيد - ملك خدا است و بىنيازى و ستودگى صفتخدا است(131).
تكرار مىكنم غفلت نورزيد كه آنچه در آسمانها و آنچهدر زمين است از آن خدا است و خدا براىتكيهگاه بودن كافى است(132).
اگر بخواهد اى مردم همه شما را مىبردو خلقى ديگر مىآورد و قدرت بر اين كار صفتخدااست(133).
كسى كه از زندگى پاداش دنيوى را بخواهد، بايد بداندپاداش دنيا و آخرت هر دو نزد خدا است وشنوا و بينا بودن فتخدا است(134).
...
صفحه : 158
بيان آياتبيانآيات مربوط به زنان و مسائل زن و شوهر و تعدد زوجات
گفتار در اين آيات در حقيقت برگشت به مطالب اول سوره استكه آنجا نيز سخن درامور زنان بود، مسائل ازدواج و اينكه ازدواج با چه كسانى حرام است و مسائل ارث وغيره را بيانمىكرد، در اينجا نيز به همان مسائل پرداخته شده و آنچه سياق به ما مىفهماند اين است كهاين آيات بعداز آن آيات نازل شده، و اينكه مردم بعد از شنيدن آن آيات در امر زنان از رسول خدا(ص)سؤالهائى كرده بودند، چوندر آيات اول سوره رسوم ريشهدار عرب را لغوو باطل اعلام كرده و آنچه مردم جاهليت از حقوق زنان در اموال ودر معاشرتها پايمال كردهبودند را احياء كرده بود و جاى آن داشت كه سؤال كنند و توضيح بخواهند.
خداى تعالى رسول گرامى خود را دستور داد تا در پاسخشانبگويد كه: احكامى كهدر شريعت او به نفع زنان و به ضرر مردان تشريع شده فتاوائى است آسمانى و احكامىاستالهى و خود آن جناب در تشريع آنها هيچگونه دخالتى نداشته و نه تنها در تشريع اين احكامدخالت ندارد بلكهدر تشريع هيچ حكمى ديگر و از آن جمله تشريع احكام مربوط به ايتام زنانهيچ دخالتى ندارد و باز اين تنها نيستبلكه خداى تعالى بطور كلى در باره ايتام دستورشان دادهكه به قسط و عدالت رفتار كنند.
آنگاه چند حكم از احكام اختلافى بينزن و شوهر را كه مورد ابتلاء عموم است بيانفرموده است.
و يستفتونك فى النساء قل الله يفتيكمفيهنراغب مىگويد: كلمه: فتيابه ضمفاءونيز كلمهفتوابه فتح اول به معناىپاسخ دادن به حكمى است كه تشخيصدليل آن براى ديگران مشكل باشد و چون گفتهمىشود: من از فلانى استفتاء كردم و او به من چنين افتاء كرد معنايش اين استكه من از اوحكم شرع را پرسيدم و او حكم را برايم بيان كرد.(1) و آنچه از موارد استعمال اين ماده لغوى فهميدهمىشود اين است كه معناى اين كلمهجواب دادن به امور مشكل است، البته نه هر جوابى بلكه جوابى كه از خودانسان باشد و انسانآن جواب را با اعمال نظر و فكر بدست آورده باشد(و به همين جهت است كه مساله گو راصاحب فتوانمىخوانيم)گو اينكه به خود نظريه نيز هر چند ابتدائى و ساده باشد اطلاق فتوا
(1)مفردات راغب، ص 373.
صفحه : 159
مىشود، به دليل اينكه در آيه مورد بحث فتوا را به خداى تعالىنسبت داده، با اينكه خداىتعالى مانند يك مجتهد اعمال رويه و فكر ندارد.
و اين آيه هر چند كه تحمل چند جور معنا را دارد و با در نظر گرفتنوجوه مختلفى كهمفسرين در تركيب جمله بعدشو ما يتلى عليكم...دارند و مىتوان آن را به معانىمختلفمعنا كرد، چيزى كه هست اگر آيه شريفه را به ساير آياتى كه در اول سوره نظر به امور زنان دارندضميمه كنيماين معنا استفاده مىشود كه اين آيه بعد از آن آيات نازل شده است.
و لازمه اين بعديت اين است كه استفتائى كه در امر زنان كردهاند،مربوط به همهاحكامى بوده كه در جاهليت بين عرب معمول و معروف نبوده و اسلام آن را پديد آوردهو بدعتنهاده و معلوم است كه آن احكام مربوط مىشده به حقوق زنان در ارث و در ازدواج و ربطى بهاحكام يتيمهاى زنان ومسائلى از اين قبيل نداشته، چون اينگونه مسائل مربوط به طائفه خاصىاز زنان است نه همه زنان، چون همه زنانشوهر مرده نيستند و شوهر مردهها هم يتيم در آغوشندارند، علاوه بر اينكه عهدهدار مساله يتيمان جمله ديگرى است كه مىفرمايد:و ما يتلىعليكم فى الكتاب فى يتامى النساء...پس استفتاء مربوط به احكام زنان از آن جهتكهزن هستند مىباشد و قهرا شامل تمامى زنان عالم و جنس آنان مىشود.
و بنابر اين مراد از آنچه خدا در مورد زنان فتوا داده و فرموده: بگوخدا در مورد زنان فتواداده، همان بيانى است كه خداى تعالى در آيات اول سوره داشت و در اينجاكلام اقتضاءداشت كه امر فتوا را به خداى تعالى ارجاع دهد و از رسول خدا(ص)برگرداند تاگفتار اين معنا را به خودبگيرد: زنان از تو مىخواهند كه درباره آنان فتوا دهى، بگو امر فتوا هدستخدا است و او هم فتوا را در آيات اول سوره داده است.
و ما يتلى عليكمفى الكتاب فى يتامى النساء...و المستضعفين منالولداندرسابق گفتيم كه از ظاهر سياق و زمينه كلام چنين بر مىآيد كه اگر خداى تعالى دراينجامتعرض حكم يتاماى مردم و كودكان مستضعف شده، از اين جهت بوده كه به حكم زناناتصال دارد و مربوط به آن است، همچنانكهدر اول سوره نيز متعرض مساله ايتام مردم شد و ايننه بدان جهت است كه از رسول خدا(ص)فتواى آنان را خواستهبودند بلكههمانطور كه گفتيم صرفا براى اين بود كه به احكام ساير زنان ارتباط داشت و گر نه مساله استفتاءتنهادر مورد زنان شده، بدان جهت كه زن هستند نه بدان جهت كه زنان يتيم دارند.
و لازمه اين سخن آن است كهجمله: و ما يتلى عليكم...عطف باشد بر ضمير
صفحه : 160
مجرور بهحرففىيعنى عطف است برفيهنو اگر بگوئى بيشترعلماى نحو ممنوعكردهاند كه جملهاى بر ضمير عطف شود، جواب مىگوئيم آرى و ليكن فراء آن را جائز دانستهو بنابر اين منظور از جمله: ما يتلى عليكم فى الكتاب فى يتامى النساء...احكامو معارفى است كه آيات نازلهدر باره دختران و پسران يتيم متضمن آن است و در اول اين سورهجاى داده شده.
و كلمهتلاوت(كهفعل يتلى از آن گرفته شده)همانطور كه برخواندنالفاظ اطلاقمىشود، بر القاء معانى آن الفاظ نيز اطلاق مىگردد و معناى آيه مورد بحث اين است كه: بگو خداى تعالى شما را در باره زنان فتوا مىدهدو نيز در احكامى كه در كتاب در مورد ايتامزنان بر شما تلاوت مىشود، فتوا مىدهد.
اقوالو احتمالاتى كه در باره جملهو ما يتلى عليكمدر آيهشريفه گفته شده استو چه بسا از گفتار بعضى از مفسرين چنينبر مىآيد كه خواسته است جمله: و مايتلى عليكمراعطف كند بر موضع و موقعيت كلمهفيهن، چون اين كلمه هر چندبه ظاهرجار و مجرور است ولى در واقع مفعوليفتيكماستو اگريفتيكمرا به معناىيبينلكمبگيريم، معنايش اين مىشود كه خدا احكام مربوط به زنان را براىشما بيان مىكندو نيزما يتلى عليكم فى الكتابرا برايتان بيان مىكند.
و چه بسا براى الفاظ اين آيه تجزيه و تركيبهاى ديگرى ذكركردهاند كه خالى ازتعسف(و زورگويى)نيست، بطورى كه نمىتوان كلام خداى تعالى را به چنان تركيبهائىنسبت داد، مثلابعضى از مفسرين گفتهاند: كه جمله: و ما يتلى عليكم عطف استبر موقعيتىكه اسم جلالهاللهو يا ضمير نهفته دريفتيكمكهآن نيز به الله بر مىگردد ودر جملهقل الله يفتيكم (1) مىباشد.
بعضى ديگر گفتهاند: جمله:و ما يتلى عليكمعطف است بر كلمهنساءدرجمله:يستفتونك فى النساء (2) .
بعضىديگر گفتهاند: حرفواودر جملهو ما يتلى عليكم فىالكتاباصلاعاطفه نيست بلكه واو استينافى است كه جملهاى را از نو آغاز مىكند پس جمله مورد بحثمربوط به ماقبل نيست و جمله: ما يتلى عليكممبتداء است و خبر آن فى الكتاباست
(1)(كه همه مىدانيم در اين جمله كلمهاللهمبتداءاست و قهرا معناى آيه چنين مىشود: اللهتعالى برايتان بيان مىكند وآنچه هم كه بر شما تلاوت مىشود نيز بيان مىكند.مترجم). (2)(كه قهرا معنايش چنين مىشود: از تو ازاحكام زنان استفتاء مىكنند و نيز از آنچه بر شماتلاوت مىشود استفتاء مىكنندو نچسب بودن اين معنا بر كسى پوشيده نيستمترجم).
صفحه : 161
و معناى جمله اين است: آنچه بر شما تلاوت مىشود،در كتاب استو در حقيقت مىخواهدعظمت كتاب را برساند.
بعضى ديگر گفتهاند: حرفواودرجمله: و ما يتلى عليكمنه عاطفه است ونه استينافى،بلكهواوسوگند است، نظيرواو در جمله: و اللهقسم استو جمله: فىيتامى النساءبدل است از كلمهفيهنومعناى آيه چنين است كه: بگو الله تعالى شما رادر امور و احكام زنان فتوا مىدهد،سوگند به آنچه در كتاب در مورد ايتام زنان بر شما تلاوتمىشود كه خداى تعالى اين كار را خواهد كرد.اين بود نمونهاى از وجوهىكه مفسرين در اينآيه ذكر كردهاند كه تعسف و زور بودن آنها بر كسى پوشيده نيست.
درآيه مورد بحث زنان را توصيف كرده به: اللاتى لا تؤتونهن ما كتبلهن وترغبون ان تنكحوهنو اين در واقع توصيفى است براى يتيمهاى اين زنان، مىفرمايد: خداى تعالى براى شما بيان مىكند آنچه را كه درمورد ايتام زنان بر شما تلاوت مىشود، ايتامزنانى كه يتيم دار و مال دار و صاحب جمالند و شما حق آنان را كه خدا برايشانمعين كردهنمىدهيدو در اين توصيف اشاره است به اينكه در جاهليت اينگونه زنان چه نوع محروميتىداشتند،محروميتى كه باعثشد خداى تعالى آن احكام را به نفع آنان تشريع كند و سنتظالمانهاى را كه مردم دوران جاهليت در مورداينگونه زنان داشتند لغو نموده، زنان نامبرده را ازآن تنگنا و مضيقه نجات دهد، چون در جاهليت رسم بودزنان يتيم دار و يا به عبارت ديگر شوهرمرده را اگر ارثى از شوهر قبليش براى ايتامش مانده بود مىگرفتند و دست ظالمانهخود را همبر سر آن زن و هم بر اموال ايتام نهاده، اگر زن نامبرده صاحب جمال و حسن مىبود با اوهمخوابگىمىكردند و از جمالش كام مىگرفتند و در اموالش تصرفات دلخواهانه مىكردند واگر زشت بود با او همخوابگىنمىكردند و نمىگذاشتند با مردى ديگر ازدواج كند تا اموالشرا بخورند.
از اينجا دو نكته روشن مىشود: يكى اينكه مراد از جمله: ما كتبلهن (1) كتابتتكوينى است كه همان تقديرهاى الهى است و يكى از آن تقديرها اين است كه زن وهر انسانىديگر وقتى به سن ازدواج رسيد ازدواج كند، يكى ديگرش اين است كه هر كسى در مال خودشآزاد است تصرفنمايد و كسى مانع دخل و تصرف او در مال و اثاث او نشود، پس مردى كه ازتصرف زنى در مالشخصيش و از ازدواج كردنش جلوگيرى كند، از چيزى جلوگيرى كرده كه
(1)آنچه برايشان مقدر شده.
صفحه : 162
خداى تعالى در مخلوقاتخود و از آن جمله در اين مخلوقش مقدر كرده است.
و نكته دوم اينكه در جمله: و ترغبون ان تنكحوهنحرفجرى در تقدير است، چون مادهرغبتبا حرف جر متعدى مىشود كه يا حرففىاست و در اين صورت رغبتبهمعناى ميل و علاقه است و در فارسى هم مىگوئيم: من در فلان غذا رغبت دارم و يا حرفعناستكه در اين صورت رغبت به معناى نفرت است و حرف جرى كه در جمله: وردبحثحذف شده لفظعناست نه لفظفىچونمىخواهد بفرمايد: از ازدواج وهمخوابگى با آنان نفرت داريد و اين با اشاره به محروميت آن زنان كه جمله: لا تؤتونهن ماكتبلهنبر آن دلالت داشت و نيز جمله بعدى كه مىفرمايد: و المستضعفين من الولدانبرآن دلالت دارد مناسبتر است تا اينكه حرف جر رافىبدانيم.
و اما جمله:و المستضعفين من الولدان، اين جمله عطف است بر جمله:يتامىالنساء، چون از پدر مردهها تنها كودكان را ارث نمىدادند و آنها را استضعاف مىكردند وازارث محروم مىساختند به اين بهانه كه اينها سوار بر مركبهاى جنگى نمىشوند و از حريمخانواده دفاع نمىكنند.
و انتقوموا لليتامى بالقسطاين جمله عطف است بر محل و موقعيتجمله: فيهنو معنايش اين است كه بگو: خداى تعالى براى شما بيان مىكند كه در امر ايتامقيام به عدالت كنيد و اين جمله در حقيقتبه منزله اعراض كردن از يك حكم خاص و توجه نمودن بهحكمى عمومى است، حكمى كهشمولش از آن حكم خاص بيشتر است، قبلا سخن از حكم خاص به ايتام زنان داشت و در اينجمله،حكم را متوجه عموم ايتام نموده، اول در خصوص مال آن ايتام سخن مىگفت، حالا درباره مال و غير مال آنان سخن مىگويد.
وما تفعلوا من خير فان الله كان به عليمادر اين جمله بهمردان جاهليت تذكر مىدهد به اينكه آنچه خداى عز و جل درباره زنانو در خصوص يتيمان بر آنان واجبكرده خيرشان در آن احكام است و اينكه خداى تعالى به آندانا است، اين تذكر را مىدهد تا تشويق آنان به عمل به آناحكام باشد، چون وقتى بدانند كهخدا به اعمال آنان دانا است، هم تشويق مىشوند و هم از مخالفت او بر حذر مىگردند، چونمخالفتشانرا نيز مىبيند و به آن آگاه استو ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...اين آيه شريفهحكمى را بيان مىكند كه مورد استفتاء پرسش كنندگان نبود و ليكن از
صفحه : 163
آنجا كه با حكم مورد استفتاءشان تناسب داشت در اينجا ذكرشده، نظير حكمى كه در آيهبعدى آمده و جملهو لن تستطيعوا ان تعدلوا...بيانگرآن است كه آن نيز از مسائل مورد استفتاءآنان خارج بود.
و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خودآن دو را، براى اين بود كهصلح موضوعش از زمانى تحقق مىيابد كه علامتها و آثار ترس آور آن تحققيابد و سياقدلالت دارد بر اينكه مراد از صلح و مصالحه كردن اين است كه زن از بعضى حقوق زناشوئىخودش صرفنظر كند تاانس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نمايد و به اين وسيله از طلاقو جدائى جلوگيرى كند و بداند كه صلح بهتر است.
و احضرت الانفس الشحكلمه: شحبه معناى بخلاست و جمله مورد بحث مىخواهد اين حقيقت را خاطرنشان سازد كه غريزه بخل يكى از غرائز نفسانيهاى است كهخداى تعالى بشر را بر آن غريزهمفطور و مجبول كرده تا به وسيله اين غريزه منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايعشدن آندريغ كند، پس هر نفسى داراىشحوبخلهست و بخلش همواره حاضر در نزد او است، يك زننسبت به حقوقى كه در زوجيت دارد يعنى در لباس و خوراك و بستر و عمل زناشوئى، بخل مىورزد، يعنى از تلف شدنو غصب شدن آن جلوگيرى مىكند و يك مرد نيز در صورتىكه به زندگى كردن با همسرش بى ميل باشد، از موافقتو محبت و اظهار علاقه به او بخلمىورزد، در چنين صورتى حرجى بر آن دو نيست در اينكه بين خود صلحبر قرار نمايند، يعنىيكى از آن دو از پارهاى حقوق خود چشمپوشى كند.
وان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرااينجمله موعظهاى است براى مردان كه از طريق احسان و تقوا تجاوز نكنند و متذكراين معنا باشندكه خداى عز و جل از آنچه مىكنند با خبر است، پس در معاشرت با زنان، جورو ستم نكنند و آنان را مجبور نسازند كه ازحقوق حق خود چشم بپوشند، هر چند كه خود آنانمىتوانند چنين كنند.
مقدار واجب از عدالت بين همسران متعدد كه بايد مرد مراعات كندولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم... اين جمله حكم عدالت در بين زنان كه خداى عزو جل در اول سوره تشريع كرده و بهمردان حكم كرده بود كه: اگر مىترسيدنتوانيد عدالت بر قرار كنيد به يك زن اكتفا كنيد(1)
(1)سوره نساء، آيه 3.
صفحه : 166
و ان يتفرقا يغن الله كلا من سعتهيعنى اگر زنان ومردان مورد بحث كارشان به جدائى و طلاق كشيد، خداى تعالى بهفضل واسع خود، هم آن مرد را بىنياز مىكند و همآن زن را و منظور از بىنياز كردن به قرينهمقام، اين است كه هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بىنياز مىكند،به آن مرد زنى سازگارو شوهر دوست و...مىدهد و به آن زن نيز شوهرى ديگر مىدهد كه بهتر از اول به وى نفقه بدهدوبا او انس و همخوابگى و ساير لوازم زناشوئى را داشته باشد، زيرا چنان نيست كه خداى تعالىفلان زن را براى فلانمرد و آن مرد را براى آن زن خلق كرده باشد، بطورى كه اگر يكى ازديگرى جدا شد آن ديگر جفت ديگرى نداشته باشدبلكه سنت ازدواج يعنى زن گرفتن مردان وبه شوهر رفتن زنان سنتى است فطرى و اينكه مىبينيم مردان زن مىگيرند وزنان شوهر مىروند، اين رفتار ناشى از دعوتى است كه در فطرت آنان است، اين زن نشد، زن ديگر و اين شوهر نشد، شوهر ديگر.
و كانالله واسعا حكيما و لله ما فى السموات و ما فى الارضايندو جمله حكم قبلى را تعليل مىكند و مىفرمايد: اگر گفتيم: خداى تعالى هردو را به فضل واسع خودبىنياز مىكندبراى اين بود كه خدا واسع و حكيم است و نيز براى اينبود كه ملك آنچه در آسمانها و در زمين است از آن خداى تعالى است.
و لقد وصيناالذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوا الله...اينآيه شريفه دعوت قبلى مردم به مراعات تقوا در همه مراحل معاشرت بين زن و شوهر راتاكيد مىكندو مىفرمايد، كه: تقوا را در هر حال بايد رعايت كرد، چون ترك تقوا كفراننعمتخداى تعالى است، البته ايندر صورتى است كه تقواى حاصل از اطاعتخدا عنوانى جزشكر نعمتهاى او نداشته باشد و يا در صورتى است كه بگوئيم: تركتقوا و بى پروائى نسبتبه خداى تعالى منشاى به جز كفر ندارد، حال يا كفر ظاهرى نظير كفرى كه در كفار و مشركينهستو يا كفر باطنى و نهفته در درون، نظير كفرى كه در مسلمانان فاسق وجود دارد.
با اينمطلبى كه ما بيانش كرديم معناى جمله: و ان تكفروا فانلله ما فىالسموات و ما فى الارض...روشن مىشود كه مىفرمايد: اگر شما وصيت ما را حفظ نكنيدآن وصيتىرا كه به پدران شما و اقوام قبل از شما كرديم و آن وصيت را ضايع گذارده، ترك تقواكنيد، ترك تقوائى كه ياخودش كفر به خدا است و يا ناشى از كفر به خدا است، در اينصورت بدانيد كه هيچ ضررى به خداى سبحان نمىزنيد، چونخداى سبحان احتياجى به شماندارد نه به شما و نه به تقواى شما و چگونه چنين چيزى تصور دارد با اينكه آنچه در آسمانها
صفحه : 167
و زمين است از آن او است و او بى نياز و ستوده است.
در اينجا ممكن است بپرسى وجه اينكه جمله: لله ما فى السمواتو ما فىالارضدر يك آيه تكرار شده چيست؟مخصوصا با در نظرگرفتن اينكه در آيه بعد نيز بلافاصلهبراى سومين بار تكرار مىشود.
در پاسخ مىگوئيم:اما بار اول خواست جمله: و كان الله واسعا حكيماراتعليلكند و بفهماند علت اينكه خداى تعالى واسع و حكيم است و به اصطلاح بشرىدست و بالشباز و كارش حكيمانه است، اين است كه ملك آسمانها و زمين و آنچه در آن دو است از آن اواست و بار دومكه اين جمله را تكرار كرد علتش اين بود كه موقعيت جواب شرط را داشت، شرطى كه در جمله: فان تكفرواآمده بود،مىخواست بفهماند اگر شما كفر بورزيد ضررىبه او نمىرسانيد، چون ملك آنچه در آسمانها و زمين است كه شمامشتى از خاك زمينهستيد، همه از آن خداى عز و جل است و خداى تعالى چه حاجتى به ايمان شما دارد و چهضررى از كفرشما مىبيند؟در حقيقت جواب شرط جمله بعدى آن است كه مىفرمايد: وكان الله غنيا حميداو آن جمله جاى اين جمله نشستهو اين را تعليل مىكند، يعنىمىفهماند كه اگر شما كفر بورزيد خداغنى و حميد است، چون ملك هر آنچه در آسمانهاو زمين است از آن او است.
و اما در نوبتسوم در حقيقت جملهاى است از نو و غير مربوط بهما قبل و بدين خاطرآورده شده كه به وجهى جمله: ان يشارا پيشاپيش تعليل كرده باشد.
ولله ما فى السموات و ما فى الارض و كفى بالله وكيلادر سابقبيان اينكه مالكيتخداى تعالى به چه معنا است؟مكرر گذشت و وكيلبودن حضرتش بدين جهت است كهاو به امور بندگانش و شؤون آنها قيام مىكند و در اين كارخودش به تنهائى كافى است و احتياجى به گرفتن كمك ندارد،در نتيجه اگر اعمال مردمى رانپسندد و از اعمال نكوهيده آنان به خشم آيد، مىتواند براى اينكه امور به دست آنانجارى نشودبه كلى آن قوم را از بين ببرد و قومى ديگر جايگزين آنان كند، همچنانكه مىتواند به تقدمپيشرفت آن قومخاتمه داده، قومى ديگر را تقدم ببخشد و آن قوم را زير دست و خوار در برابر اينقوم كند، با اين معنائىكه ما براى جمله مورد بحث كرديم و سياق هم آن را تاييد كرد جمله: ان يشا يذهبكمايها الناس...كه در آيه بعدى است با آيه مورد بحث مرتبط مىشود.
معناى جمله: انيشاء يذهبكم ايها الناس و يات باخرينان يشا يذهبكمايها الناس و يات باخرين...سياق اين آيات كه سياق دعوت به ملازمت تقوا است، تقوائى كه خداى تعالى اين
صفحه : 168
امت را و امتهاى گذشته از اهل كتاب را بدان دعوتكرده، خود دليل بر اين است كه اظهاربىنيازى خدا از خلق در جمله: ان يشا...مربوط به مساله تقوا است.
و معناى آيه اين است كه خداى تعالى همه شما انسانها راسفارش به تقوا كرده، پستقوا پيشه كنيد و از او پروا داشته باشيد و به فرضى كه از اين كار امتناع نموده و كفربورزيد، بدانيد كه او بىنياز از شما است، او مالك و متصرف در هر چيز است، به هر نحوى كه بخواهد وبه هر جهتىكه بخواهد مىتواند در مملوك خود تصرف كند، اگر بخواهد بندگانش او رابپرستند و از او پروا كنند و بندگانش آنطور كهبايد قيام به اين امر نكنند، او مىتواند براى تحققدادن خواسته خود، شما را عقب زند و قوم ديگر را مقدم بر شماكند تا آن قوم خواسته او را عملىكنند، چون خدا بر اين كار قادر است.
و بنا بر اين معنا بايد گفت: آيه شريفه ناظر به تبديل مردماست، تبديل مردم بىتقوا بهمردم با تقوا، روايتى هم كه بيضاوى در تفسير خود نقل كرده مؤيد اين معنااست، در آن روايتآمده: وقتى اين آيه شريفه بر رسول خدا(ص)نازل شد، دست مبارك خود را بهپشتسلمان فارسى زدو فرمود: آن قومى كه مىآيند و در قبول اسلام و دعوت حق تعالى از شمااعراب پيشى مىگيرند، قوم اين مردند و بر خوانندهعزيز است كه در مضمون آيه شريفه و روايتتدبر كند و اما اينكه بعضى از مفسرين احتمال دادهاند كه معناى آيهاين باشد كه اگر خدابخواهد شما را نابود مىكند و قومى ديگر به جاى شما ايجاد مىكند و يا مخلوقى ديگر به جاىشماانسانها مىآفريند، احتمال درستى نيست، زيرا از سياق آيه به دور است.
بله اين احتمال در مثل آيه شريفه زير سازگار است كه مىفرمايد:ا لم تر ان اللهخلق السموات و الارض بالحق ان يشا يذهبكم و يات بخلق جديد و ما ذلك على اللهبعزيز (1) .
منكان يريد ثواب الدنيا فعند الله ثواب الدنيا و الاخرة و كان اللهسميعابصيرااين آيه شريفه بيانى ديگر است كه خطاى تاركين تقوا و ترس از خداى را و ناديده گرفتنوصيتاو را روشن مىسازد، به اين بيان كه اينگونه افراد اگر به خاطر پاداشهاى مادى ودرآمدهاى دنيوى تقوا راترك و وصيتخداى تعالى را ناديده مىگيرند، بايد بدانند كه امر بر آن
(1)مگر نمىبينى كه خداى تعالى آسمانها و زمينرا به حق آفريده، او اگر بخواهد شما را از بينمىبرد و مخلوقى جديد پديد مىآوردو اين بر خداى تعالى گران نيست.سوره ابراهيم، آيه 20.
صفحه : 169
مشتبه شده، زيرا هم ثواب و پاداشهاى مادىو دنيوى نزد خدا است و هم پاداشهاى اخروى وبا اين حال چرا كوتهنظرى مىكنند و نظر خودرا به آنچه پست و بى مقدار است مىدوزند وآنچه شريفتر و ارزشمندتر است نمىخواهند و حد اقل چرا هر دو نوع پاداش را نمىخواهند.
اين معنائى است كه بعضى از مفسرين براى آيه كردهاند، ليكنبه نظر ما آنچه روشنتراز آيه فهميده مىشود اين است كه - و خدا داناتر است - مراد از ثواب دنياو آخرت، سعادت دنياو آخرت با هم باشد و سعادت دنيا و آخرت با هم تنها نزد خدا است، پس بنده خدا بايد به درگاهاوتقرب بجويد، حتى آن هم كه سعادت دنيا و پاداش مادى را در نظر دارد بايد از خداى تعالىبخواهد.
چون سعادت دنيا و آخرت از غير مسير تقوا براى انسان حاصلنمىشود و تقوا هم جز ازطريق عمل به احكام دين او حاصل نمىگردد، پس دين نيست مگر سعادتحقيقى بشر و بااين حال ديگر چگونه تصور دارد كه كسى جز از طريق افاضه خداوندى به ثوابى و پاداشىبرسد؟با اينكهتنها او سميع و بصير است، از حاجتخلق با خبر و بينا و دعاى آنان را شنوااست.
بحث روايتى(در ذيل آياتمربوط به احكام ارث و زنان و زناشوئى و چند همسرى...)
در تفسير در المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از سعيدبن جبير روايت كردهاند كهگفت: در جاهليت رسم بر اين بود كه از بازماندگان ميت كسى ارث نمىبرد مگرمردى كه بهحد بلوغ رسيده باشد و بتواند مال ميت را سرپرستى نموده، در آن عمل كند(بطورى كه از بهرهآن، عائلهميت اداره شود)و اما اطفال و همسر ميت هيچ ارثى نمىبردند، اين رسم در اسلام همادامه يافت تا آنكه آيات سوره نساء كهمربوط به مواريث است نازل شد و اين بر مردم گران آمد، گفتند: آخر بچه صغير كه نمىتواند و نمىداند در مال دخل وتصرفى كند چرا ارث ببرد وهمسر ميت نيز همينطور، آيا اينها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست با مردى كه همهاموراموال ميت را اداره مىكند فرق ندارند؟و در اين انتظار بودند كه حادثهاى آسمانى رخ دهد يعنىآيهاى ديگرنازل شود و حكم مزبور را نسخ كند ولى وقتى ديدند خبرى نشد با خود گفتند: اگراين قانون بماند چاره چيست؟چارهاىجز اين نيست كه آن را بپذيريم، آنگاه گفتند: خوباست از رسول خدا(ص)بپرسيم،در پاسخشان آيه زير نازل شد: و يستفتونك فىالنساءقل الله يفتيكم فيهن و ما يتلى عليكم فى الكتاب يعنى در اول همين سورهفى
صفحه : 170
يتامى النساء اللاتى لا تؤتونهن ما كتبلهن و ترغبون ان تنكحوهن(تا آخر حديث) (1) .
و در همان كتاب آمده كه: عبد بن حميد و ابن جرير از ابراهيمروايت كردهاند كه درذيل آيه مورد بحث گفته است: اگر وارث ميت دخترى زشت صورت بودهيچ چيزى از ميراث رابه او نمىدادند و حتى از ازدواج كردنش جلو گيرى مىنمودند تا بميرد و اموالش را ارث ببرند وبه همين جهت بود كهخداى تعالى اين آيه را نازل كرد. (2) مؤلف: اين معانى به طرق بسيارى ديگر نقل شده، هم از طرقشيعه و هم از طرق اهلسنت كه بعضى از آن روايات در اوائل سوره گذشت.
و در مجمع در ذيلآيه: لا تؤتونهن ما كتب لهنجمله را معنا كرده بهماكتبلهن من الميراثيعنىآنچه از ميراث كه خداوند براى آنان نوشته استآنگاه فرموده: اينتفسير از امامابى جعفر(ع)روايتشده. (3) و در تفسير قمى در ذيل آيه: و ان امراة خافت من بعلها نشوزا...گفته: اينآيه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد كه او همسر رافع بن خديج بود و داشت پا به سنمىگذاشت، و رافع بن خديج زنجوانى سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمهزيباتر هم بود، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرشرافع گفت: من هيچ شكى ندارم كه تواز من دلسرد و روىگردان شدهاى و همسر جوانت را بر من ترجيح مىدهى، آياجز اين است؟رافع گفت: همينطور است و علتش اين است كه او جوانتر و در نظر من زيباتر از تو است، حالاگر مايل باشى قرارمىگذاريم كه من دو روز و يا سه روز سهم او باشم و يك روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به اين تقسيم نشد،رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها يك بارديگر او را طلاق گفت، براى نوبتسوم كه مىخواست او را به خانه برگردانددختر قبول نكردو گفت: به شرطى بار ديگر همسرت مىشوم كه سهم مرا به كسى ندهى و خلاصه به فرموده آيهشريفه كه مىفرمايد:و احضرت الانفس الشح، شح و بخل او گل كرد تا آنجا كه رافعاو را راضى كرد و طبق دلخواه او مصالحه كردو خداى تعالى در اين خصوص فرمود: و لا جناحعليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير.
بعد از آنكه آن زن راضى شد و در خانه شوهر قرار گرفت،رافع نتوانست بين او و همسرجديد و جوانش به عدالت رفتار كند،اينجا بود كه آيه: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو
(1 و 2)در المنثور، ج 2 ص 231. (3)مجمع البيان، ج 3 ص 118.
صفحه : 171
حرصتم، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقةو بطورخلاصه فرمود: عدالت بطورحقيقى واجب نيست، چون مقدور شما نيست، هر قدر هم كه در رعايت آن حرصبورزيد بلكهاين مقدار واجب است كه حقوق همسرى هر دو را اداء كنيد و چنان نباشد كه يكى رابلا تكليف و پا در هوابگذاريد كه نه بيوه باشد و نه شوهر دار و اين سنت در همه مواردى كه مشابهمورد آيه باشد جارى است، اگر زنخواست به همسرى خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با اومصالحه كرد رضايت داد، نه اشكالى متوجه شوهرش مىشود و نهمتوجه او، و اگر نخواست بهآن كيفيت به همسرى خود ادامه دهد شوهرش طلاقش مىدهد و يا بين او و همسر ديگرشمساوات برقرارمىكند، غير از انتخاب يكى از اين دو راه، راه ديگرى ندارد.(1) مؤلف: اين روايت را در المنثور نيز از مالكو عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابنمنذر و حاكم(وى حديث را صحيح دانسته)بطور اختصار روايت كردهاند. (2) ودر تفسير در المنثور است كه طيالسى و ابن ابى شيبه و ابن راهويه و عبد بن حميد و ابنجرير و ابن منذر و بيهقى از على بنابى طالب(صلوات الله عليه)روايت كردهاند كه وقتى ازمعناى آيه مورد بحثسؤال شد حضرتش فرمود: اين آيهدر باره مردى است كه داراى دو همسرباشد يكى از آن دو پير و يا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر اين معنامصالحه كند كهشوهر يك شب نزد او و چند شب نزد ديگرى باشد، در صورتى كه بر اين معنا رضايت داشته باشدو آن را از طلاقو جدائى بهتر بداند اشكالى متوجه او نيست و هر گاه از اين مصالحه برگشت، شوهرش بايد تساوى را بين آن دو رعايت كند (3) .
و در كافى به سند خود از حلبى از امام صادق(ع)روايتكرده كه گفت: ازآن جناب از معناى كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد: و ان امراة خافت من بعلهانشوزااو اعراضافرمود: منظور زنى است كه در عقد مردى قرار دارد كه او را دوست نمىدارد وبه او مىگويد من مىخواهمتو را طلاق بدهم، زن به او مىگويد: اين كار را مكن كه من ازشماتت دشمنان كراهت دارم و ليكن در باره حق اضطجاعو همخوابگى من اختيار را به توواگذار مىكنم و در آن باره هر طورى كه ميل دارى عمل كن و از اين حق گذشته هرحق ديگرىكه دارم به تو مىبخشم كه تو مرا به همين نحو نگه دارى و طلاقم ندهى، اين است منظور از
(1)تفسير قمى، ج 1 ص 154. (2)در المنثور، ج 2 ص 232. (3)در المنثور، ج 2 ص 232.
صفحه : 172
كلام خداى تعالى كه مىفرمايد: فلا جناح عليهماان يصلحا بينهما صلحاو صلحهمين است (1) .
مؤلف: در اين معنا روايات ديگرى هست كه صاحبكافى (2) و عياشى (3) آنها را نقلكردهاند.
و در تفسير قمى در ذيل جمله: و احضرت الانفس الشحروايتآورده كه معصوم(ع)فرمود: هر كسى داراى بخل هست، چيزى كه هست بعضى بخل را اختيارمىكنند و بعضىنمىكنند، (4) (به همين جهت در رواياتى كه بخل را مذمت مىكند قيد مطاعرا مىآوردو مىفرمايد: آن بخلى مذموم است كه اطاعتش كنىمترجم).
و در تفسير عياشى از هشام بن سالم از امام صادق(ع)روايت كرده كه درذيلآيه: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتمفرمود: اين عدالتى كه مىفرمايد:شمانمىتوانيد آن را بين زنان برقرار سازيد عدالت در ميل و محبت درونى است. (5) و در كافى به سند خود از نوح بن شعيبو محمد بن حسن روايت كرده كه گفت: ابنابى العوجاء از هشام بن حكم سؤالهائى كرد از آن جمله گفت: مگر نه ايناست كه خداىتعالى حكيم است؟هشام گفت: بله او از هر حكيمى حكيمتر است، ابن ابى العوجاء گفت: اگر چنين است پس بگو ببينيم چگونه از يك طرففرموده: فانكحوا ما طاب لكم منالنساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مگر گرفتندو زن و سه زن و چهار زنحكم شرعى او نيست؟گفت: آرى، پرسيد: پس چرا با اينكه در اين آيه مىفرمايد: اگرترسيديد كه نتوانيدعدالت را برقرار كنيد فقط به يك زن اكتفا كنيد؟در آيهاى ديگر فرموده:ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتمفلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة؟آنكدام حكيم است كه اينطور سخن بگويد، از يك طرف گرفتن زنانمتعدد را براى كسانى كهبتوانند رعايت عدالت را بكنند تجويز كند و از سوى ديگر بگويد: اصلا شما نمىتوانيد عدالترابرقرار سازيد؟هشام نتوانست جواب بدهد ناگزير به مدينه كوچ كرد و به حضور حضرتصادق(ع)شرفيابشد، حضرت پرسيد: چطور در غير موسم حج به مدينه آمدهاى؟عرضه داشت: بله فدايتشوممساله مشكلى پيش آمد، ابن ابى العوجاء سؤالى از من كرد كه در
(1 و 2)فروع كافى، ج 6 ص 145. (3)تفسير عياشى، ج 1، ص 278. (4)تفسير قمى، ج 1 ص 155. (5)تفسير عياشى، ج 1 ص 279.
صفحه : 173
جوابش ماندم،امام(ع)پرسيد: آن سؤال چه بود؟هشام قصه را باز گفت.
امامصادق(ع)فرمود: اما آيه: فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنىوثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مربوط به نفقه است مىفرمايد: اگر نمىتوانيدنفقه چند همسررا بطور مساوى بدهيد به يك زن اكتفا كنيد و اما آيه شريفه: و لن تستطيعوا انتعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلواكل الميل فتذروها كالمعلقة، مربوط به ميلدرونى و محبت به زنان است كه هيچكس نمىتواند محبتدرونى خود را بين چند همسر بطورمساوى تقسيم كند و چنين چيزى در شرع واجب هم نشده است تا با آيه قبلى منافات داشتهباشد.
راوى مىگويد: همينكه هشام اين جواب را براى ابن ابى العوجاء آورد،او گفت: بهخدا سوگند اين پاسخ از خودت نيست.(1)
(1)فروع كافى، ج 5 ص 362.
مؤلف: نظير اين حديث از قمى نيز روايتشده كه او گفته: بعضىاز زنديقها از ابى جعفر احول از همين مساله سؤال كرد و ابو جعفر به مدينه سفر كرد و از امام صادق(ع)ازآن سؤال نمود و امام مثل همان جواب بالا را به وى داد و ابو جعفر برگشته، پاسخ زنديق را بدادو آن زنديق نيز گفت: كه اينپاسخ را از حجاز گرفته، با خود آوردهاى. (2) و در مجمع در ذيل جمله: فتذروها كالمعلقةگفته است: معنايش ايناست كهآن زنى را كه دوست نداريد آنچنان رها كنيد كه مثل زنى شود كه نه شوهر دارد و نه بى شوهراست، آنگاه گفت: اين معنااز امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)روايتشده. (3) و در همان كتاب روايتى نقل كرده كه مىگويد: رسولخدا(ص)همواره ايام خود را بين زنان تقسيم مىكرد و آنگاه مىفرمود: اللهم... - بار الها اين تقسيم من بوددر آنچه مالكش بودمپس مرا در آنچه تو مالكش هستى و من نيستم ملامت مكن.(4) مؤلف: اين روايت را بيشتر مفسرين و صاحبان جوامع نقلكردهاند، آن هم به چندطريق و مراد از جمله: آنچه تو مالكى و من نيستمهمانمحبت قلبى است كه خداى تعالى دردلها مىافكند(همچنانكهآيه: و جعل بينهما مودة و رحمة)نيز بر آن دلالت دارد و ليكندر اينحديث اشكالى هست و آن اين است كه خداى تعالى اجل از آن است كه كسى را در
(2)تفسير قمى، ج 1 ص 155. (3 و 4)مجمع البيان، ج 3 ص 121.
صفحه : 174
آنچه كهمالكش نيست ملامت كند، همچنانكه خودش فرموده بود: لا يكلفالله نفسا الاما آتيها (1) و شان رسول خدا(ص) هم اجل از اين است كه خداى تعالى را بهچنينجلالى نشناسد و چگونه ممكن است با اينكه آن جناب از هر كس ديگر آشناتر است بهمقام پروردگارش، مع ذلك ازخداى تعالى رفتارى را بخواهد كه خود او منزه از داشتن چنينرفتارى است.
و در كافى به سند خود از ابن ابى ليلى روايت آورده كه گفت:عاصم بن حميد برايمحديث كرد و گفت: نزد امام صادق(ع) بودم كه مردى به حضورش آمد و از فقروحاجتشكايت كرد، حضرت فرمود: براى اينكه فقر و حاجتت زايل گردد ازدواج كن، آن مردازدواجكرد و فقرش شديدتر شد، لاجرم به حضور امام صادق(ع)آمد، حضرت پرسيد: حال و روزت چگونه است؟آن مرد عرضهداشت: بدتر از سابق شدم، فرمود: حال زن را رهاكن و از او جدا شو و آن مرد چنان كرد و چيزى نگذشت كه ثروتمند شد، امامصادق(ع)فرمود: من به تو دو دستور دادم كه خداى تعالى به آن دو امر كرده، يك جا فرموده: وانكحوا الايامى منكم... (2) و جائى ديگر فرموده:در صورت ناسازگارى از فقر نترسندخداى تعالى زن شوهردار را روزى مىدهد، (زن)بىشوهر را هم روزى مىدهد،مرد هم از بىزن شدن نهراسد، اى بسا خداى تعالى بهتر از اول را به او بدهد: وان يتفرقا يغن الله كلامن سعته. (3) ٍ (4) .
(1)خداى تعالى هيچكسىرا تكليف نمىكند، مگر در مورد آن چيزهائى كه به او داده باشد.
سوره طلاق، آيه 7. (2)و اگر فقير باشندخدا به فضل واسع خود بىنيازشان مىكند.سوره نور، آيه 32. (3)و اگر از يكديگر جداشوند خداى تعالى هر يك از آن دو را به فضل واسع خود بى نياز مىكند. (4)فروع كافى، ج 5 ص 331 ح 6.
حداقل پوشش زنان در قرآن
قرآن زیباترین و ادب آمیزترین كتابى ست كه بر بشر ظهور كرده است .در این كتاب زیبا با لطافت و الفاظى زیبا و ادبى بسوى زنان خطاب نازل شده است.خطابهایى كه بسوى زنان نازل شده خاصیتهاى زیبایى را داراست كه برایتان بیان خواهم كرد :
۱- انسانیت زن را آشكار ساخته است و به این موجود بصورت یك جنس مورد طمع مردان ننگریسته و بر همین اساس خطاب بگونه ای آمده تا به مردان آموخته شود که سخن با زن بایستی بسیار دقیق و محترم باشد و اهانت آمیز و نیش دار نباشد.
علت اینکه در صفت پوشش زنان سخن از موارد شهوت انگیزی ( نام اندام زن ) نیامده ، اینست که الله تعالی خالق این موجود زیباست و اینست که خود به خلقش احترام دارد و اینست که نخواسته به زن بگوید که من تو را با اینگونه آفرینش ، کمتر و پایینتر از مردان قرار دادم تا تو همیشه رنج بکشی و از خودت شرمت آید و نتوانی از خود دفاع کنی!؟
الله تعالی به این خلق خودش نشان داده كه من تو را می شناسم زیرا خلقت کردم و اینست که می دانم تو سخن مرا می فهمی پس لازم نیست حرفهایی را برایت بگویم تا دیگران که تو را نمی شناسند قدر تو را اشتباه بفهمند.
و اینست که الله تعالی به خلق خود اینگونه خطاب آورده است:
یا ایها النبی قل لازواجك وبناتك ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلك ادنى ان یعرفن فلا یؤذین وكان الله غفورا رحیما
اى پیامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا این كمترین حدیست كه بوسیله اش (بعنوان زنان پرهیزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترین. سورة الأحزاب – الآیة ۵۹
وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن ویحفظن فروجهن ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن على جیوبهن ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ابائهن او اباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا على عورات النساء ولا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن وتوبوا الى الله جمیعا ایها المؤمنون لعلكم تفلحون
و به زنان ایمان آورده بگو که نگاه شان را پایین و بدور از نامحرمان دارند و پاکدامنی خود را حفظ کنند و آرایشها .و زینتهای خود را آشکار نسازند مگر آنچه ظاهر شدنش ضروریست و مانعی ندارد ( صورت و دو کف دست ) و روسریهایشان را بر گردن و سینه افکنند و زیبایی هایشان را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا فرزندانشان یا فرزندان شوهرانشان یا برادرانشان و یا پسران برادران و خواهرانشان یا زنانشان و برده های خود یا مردانی که رغبت جنسی در آنان نیست یا کودکانی که هنوز به اندام زنان اطلاع نیافتند .
و پاهایشان را بر زمین نزنند ( که صدا دهد ) زیرا اینگونه خود را به نمایش می نهند و زینت خود ( اندام ) خود را آشکار می سازند و همگی ایمان آورندگان بایستی بسوی خدا بازگردید تا رستگار شوید.
سورة ۲۴ - آیة ۳۱
الله تعالى به زن امورى را مورد اشاره قرار داده كه زن بخوبى آنرا مى شناسد این امور خیلى روشن است مانند :
۲- به زنانى كه خودشان روسرى بسر مى كرده اند نشان مى دهد كه آن روسرى تان را بایستى بصورتی قرار دهیدكه جیوب (سینه و گردن ) را بپوشاند و این نتیجه ی فعلی آیه است که زنان از قبل خمار (روسری ) بسر بودند و فقط نحوه ی روسری شان مورد قبول الله سبحانه و تعالى نبود .
علت اینکه می گویم زنان از قبل روسری بسر بوده اند اینست که خداوند برایشان گفته ” خمرهن ” روسری هایتان ” و اگر آنان از قبل چیزی بسر نداشتند حتما خداوند برایشان ابتدا نوعی پوشش توصیف می کرد و بعد می گفت آنرا روی سر قرار دهید بعد آنرا بکشید روی جیوبتان که همان پوشاندن گردن و سینه است زیرا جیب به قسمتی از لباس می گویند که از آن قسمت گردن آشکار می شود یا جایى كه مخفى ماندنش مهم است.
و باز الله سبحانه و تعالی به آنان بیان فرموده که زینت خود را جز برای افرادی نامبرده ،مشخص نسازند و این افراد که در شروع آن شوهر نام برده شده نه بدین معناست که با همه ی آنان بهمانگونه باشند که با شوهران می توانند باشند ، زیرا الله تعالی زن و شوهر را لباس هم معرفی کرده است ( … هنَ لباسٌ لكم و أنتم لباسٌ لهن … زنانتان لباس شما و شما لباس زنانتان هستید…قرآن ) یعنی بین آنان لباس هم لازم نیست و خود پوشش همند .
آن افراد نامبرده مردانی هستند با سن و عمرهای متفاوت و اینست که آشکار ساختن زینت نمی تواند به معنای عریانی یا شبه عریانی باشد بلکه به معنای ظهور بصورتی ست که قبلا نیز زنان بدان عادت داشتند مانند پوشش جسم بصورتی که شهوت انگیز نبوده ولی تکلف و سختی هم نداشته است و اینست که زن در آن زمان حدودش را مشخص می دانسته همانطور که ما حدود و پوشش بین نزدیکان را می شناسیم و اینست که هرگز آشکار ساختن سینه و ران در این نوع اجازه ی آشکار سازی نیست.
۳- مسئله ی دیگر نحوه ی پوشش و راه رفتن زن بگونه ای که زینت را آشکار سازد و اینست که خداوند از زدن پاى زن بزمین سخن آورده زیرا در آن زمان نیز زن بخوبی می دانسته که صدای پای زن تنها آهنگ و طریقه ی راه رفتن او را مشخص نمی کند بلکه بالاتر از آنست و زینت او را آشکار می سازد و این زینت در کل ، بیان جوانی و شادابی و نیاز او به جلب جنس مخالف اوست.
براین اساس کفشهای پاشنه بلند عیناً همان صفت زدن پاها در وقت پوشش خلخال و آشکار سازی زینت را دارند زیرا با پوشش کفش پاشنه بلند ، تمایل جسم زن در راه رفتن بصورتی می شود که زینت او را نمایان می سازد و صدا و نحوه ی راه رفتنش مورد توجه قرار می گیرد.
و اینست که حداقل پوشش زن در قرآن پوششی ست که گردن و سینه ها را بپوشاند و این ممکن نمی شود مگر اینکه روسری به جلو آورده شود زیرا اگر روسری در عقب سر باشد باز تمایل به آشکار سازی جیوب ( فتحه ی لباس که گردن و سینه را می گیرد ) باقی می ماند و زینت زن آشکار می شود و شکی نیست که موی سر به عنوان زینت زن بلکه تاج سر زن شناخته می شود که بوسیله ی آن خود را تجمل می دهد و زنان به خوبى مى دانند و به آرایش موهاى خود افتخار و تباهى مى كنند!
پس کسی که پوشش موی زن را ضروری نمی شناسد بایستی به خیابان رود و زنان را و خودنمایی شان را نظاره گر شود تا بهتر متوجه ی سخنم شود!
و باز حداقل پوشش زن اینست که زینت هایش ( اندام ) را نمایان نسازد و باز حداقل پوشش اینست که روپوش لباس ( جلباب ) تا پایین بصورت ساترو پوشش بر تمام جسم قرارگرفته شود و جلباب عموما به لباس فوق لباس عادی اطلاق می شود زیرا در قاموس مشخص قرآن که لغت عرب است به لباس زیرتن که با بدن لمس مستقیم دارد ” لباس و ثوب ” گفته می شود و اینست که زن و شوهر را لباس هم می خواند .
پس جلباب بمانند عبا یا چادر است یا همانکه ایرانی ها بدان مانتو می گویند ولی بایستی تمامی جسم را از گردن تا نوک انگشت پا در بر گرفته باشد و نوع آن بگونه ای باشد که شکل جسم را به نمایش ننهد.
و حداقل پوشش در خانه اینست که باعث نشود کودکی جسم زنان را خوب بشناسد و اینست که اطفال بایستی در محیطی اخلاقی و غیر تحریک آمیز پرورش یابند.
۴- حال بگذارید ببینیم حداکثر پوشش چیست؟
قرآن محیط حداکثر را بسیار باز کرده است تا زن مؤمن بتواند در لباس خود همیشه بسوی بهترین برود و مطمئن باشد كه خدایش بیشتر را از او قبول داشته و بلكه بیشترین پوشش پسندیده است و اینست که با توجه به آیاتی که زن را به اخفای زینت دعوت کرده ، متوجه شدم هر قدر زن خود را بیشتر بپوشاند خودش را به رضای خالق نزدیکتر خواهد کرد البته با نیت و تقوای درون تا مصداق : وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ … و پوششی که خدا را در نظر گرفته شود بهترین است ” باشد .
و اینست که احدی جز الله تعالی اجازه ندارد برای زن حداکثر یا حدود در پوشش تعیین نماید و هرگونه تحدید در پوشش فقط با اجازه ی قرآن ممکن است .
و با مراجعه به قرآن مشخص می شود که تحدید حداکثر به عهده ی زن مؤمن رها شده است و آن اینکه او با تشخیص زینت خود ، به نهان ساختن زینت بکوشد و زنی که سرتاسر بدنش را مخفی می سازد بخوبی می تواند با افتخار اعلام دارد که من همانگ با فرمان خدایم هستم و خود را برای بیگانه آشکار نساختم و خدایم مرا امر فرموده تا چنان باشم که مورد شناخت و اذیت واقع نشوم.و اینست که حتی با تفاسیر متعدد و مقایسه با احادیث و اخبار، قضیه عوض نخواهد شد جز در این امر که ما نمی توانیم زن را به پوشش حداکثر اکراه و اجبار سازیم و این امر به اختیار زن واگذار شده است و این حقیقت اسلام است که زن مؤمنه خود شریک امری ست که شناسایی آن توسط الله تعالی و خود زن صورت یافته است.
بر این اساس مؤمنان ، معتقدم که تعیین حداکثر یا خط فاصل و ممنوعیت نوعی پوشش که با هشمت بیشتر زن در ارتباطست نوعی دیکتاتوری ست و حتی خلاف وحی است .
مگر بشر بهتر از خالق بشر می فهمد!؟
حال که خالق زن حد پوشش را به این صورت زیبا برای زن ترسیم کرده و او را به اخفای زینت و بهترین راه عدم ایذاء دعوت كرده است ،پس کسی حق اذیت به زن را ندارد و کسی حق ندارد به زن بگوید : صورتت آشکار کن و دستت هم آشکار کن و بیش از این حق پوشش نداری !؟
زیرا بسیاری اوقات زن آرامش خود را در اخفای صورت می بیند بمانند عروسی که به وقت خروج از آرایشگاه صورتش را می پوشاند تا کسی به او نگاه نکند و به او طمع نکند.
البته هدفم با این مختصر این نیست که به خواهران عزیزم بگویم پوشش من بهتر است یا پوشش آنان بلکه هدفم تذکر به این حقیقت است که :
ما برای پوشش بهتر، بایستی مسابقه بسوى خیرات و نیکی ها را راه اندازى كنیم نه اینکه سدی باشیم در راه خیر و نیکی!
همتنطور که خدایمان ما را بسوی پیشگام شدن در نیکی ها می خواند:
ولكل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات این ما تكونوا یات بكم الله جمیعا ان الله على كل شیء قدیر
سورة ۲ - آیة ۱۴۸
یؤمنون بالله والیوم الاخر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنكر ویسارعون فی الخیرات واولئك من الصالحین
سورة ۳ - آیة ۱۱۴
لكن الرسول والذین امنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئك لهم الخیرات واولئك هم المفلحون
سورة ۹ - آیة ۸۸
اولئك یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون
سورة ۲۳ - آیة ۶۱
ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخیرات باذن الله ذلك هو الفضل الكبیر
- سورة ۳۵ - آیة ۳۲
و بر اساس تجربه ى شخصى ام اثرات خوب نقاب ( پوشش صورت ) را لمس كرده ام كه بسوى زن با دیده ى كمتر یا تحقیر آمیز نظر نمى شود بلكه ثابت مى شود كه ابراز شخصیت زن حتى از پس حجاب هم ممکن است همانطور که معلمه ی زنان عایشه ی صدیقه نمونه ی بارزش بود که امر بر حجاب شده بود و حجاب مرحله ی پیشرفته تر پوشیدن است یعنی اینکه از نظر کاملاً مخفی شود .
پس آیاتى كه زنان را به پوشش ( حد ادنی یا حداقل ) امر فرموده خیلی زیبا از صفات لباس خارجی لباس زن که همان جلباب و خمار( رو لباسی و روسری ) و پوشش پاها و آرام راه رفتن و اخفای زینت است ، بیانى روشن آورده است .
و با تكمیل شدن این اصل كه آیات عمومى پوشش ابتدا از زنان رسول الله و دخترانش آغاز شده و سپس به زنان بقیه ى جامعه ، به این اصل رسیدم كه :
پوشش و ستر زنان رسول الله به عنوان بهترین پوشش و نمونه ى بهترین است و این است كه ایشان امر شدند كه از پشت حجاب با مردان بصورتی که حتی صدایشان نیز پایین و نرم نباشد، سخن گویند.
و همه مى دانند سخن از پشت حجاب به معنای ساکن و حبس شدن در خانه نیست و آنان معلمه های صحابه و زنان بودند و بلكه امر شدند به دعوت به دین الله .
و اینکه روش سخن گفتن به آنان آموزانده شده برای این بود که دعوتگران بسوی دین باشند نه اینکه ساکت و خانه نشین شوند!
… واذكرن ما یتلى فی بیوتكن … الأحزاب
و از آیات خداوند که در خانه هایتان تلاوت می شود بخوانید و به دیگران تذکر دهید ….
اینست که بهترین پوشش را ” حجاب ” می دانم و حجاب همان است که زن کاملا مستور باشد.
و با خواندن کتاب الله تعالی متوجه می شویم که الله تعالی رسولش را اسوه و الگوی ما خوانده است و اینست که اخلاق و رفتار زنان ایشان و دخترانشان نیز نتیجه ی تعلیم صحیح شریعت اسلام است که بایستی مورد توجه ی مسلمین واقع گردد تا امت اسلام به عزت خود باز گردد و همه می دانیم در دورانی که مسلمین خود یک امپراتوری جهانی شناخته شده بودند سخن از کشف و باز کردن صورت زن نبوده است ولی اجباری هم نبوده زیرا برای مثال کنیزان و خدمتکاران زن صورت خود را باز نگه می داشتند .
و هرگز پوشش زن نوعی تحقیر شأن زن نبوده است زیرا مشهور است براى مثال زبیده زن هارون الرشید مشهور به تفقه در امور و نقاش بوده است حال اینكه او یك زن محجبه بوده است.
منبع
معناى توحید
۲ پاسخ به “حداقل پوشش زنان و حداکثر ( حجاب )”
شرحي بر آيه 35 سوره احزاب از سلسله درس هاي استاد طاهايي
قال الله العظيم في كتابه :
«ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجراً عظيماً» 1
«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان و زنان راسـت گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل ، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن ، مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند ، خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ مهيا نموده است.»
آيا درباره ما چيزي از قرآن نازل نشده است ؟ گفتند : خير.
پس خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده عرض كرد : يا رسول الله آيا زنان در خسران و زيانند ؟ فرمود چرا ؟ گفت : زيرا كه آنان به خوبي ياد نشده اند چنانچه مردان ياد شده اند. پس خداوند بلند مرتبه اين آيه را نازل فرمود و به آنها اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خداوند از نظر مرتبت و منزلت يكسانند. مهم آن است كه از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامي واجد فضيلت باشند. (2)
اين آيه مباركه در يك بيان پرمحتوا و جامع ، ده صفت از اوصاف اعتقادي ، اخلاقي و عملي را كه شايسته مردان و زنان است ، بر مي شمرد و در پايان به پاداش عظيم دارندگان اين صفات برجسته اشاره مي نمايد.
در پيشگاه خداوند زنان و مردان در كسب ارزشهاي انساني و خصلتهاي نيكو و دست يابي به قله كمال هيچ گونه تفاوتي با هم ندارند.
زن مي تواند در تمام مراحل سير و سلوك پابه پاي مرد در مسير تزكيه و تعالي حركت كرده ، به حقيقت راه يابد و خود را از جهل و گمراهي برهاند .
بدين معني كه زن يا مرد بودن هيچ دخالتي در انسانيت انسان ندارد. چنانكه در آيه ملاحظه مي شود ، اصول سازنده جامعه از نظر عقيدتي ، سياسي ، اخلاقي و عبادي كه به عنوان ارزش هاي اصلي تكامل انسان آورده شده است ، در مورد زنان و مردان به طور يكسان آمده و هر دو مي توانند با تكيه فكري و عملي بر اين اصول به سوي تكامل و هدف عالي خلقت حركت نمايند و اين استعداد بالقوه در وجود هر دو نهفته است كه اگر تحت شرايط تربيتي قرآن قرار گيرد ، به فعليت رسيده و انسان را به مقام والايي كه شايسته اوست مي رساند و در صورتي كه آدمي غفلت ورزد و قرآن و دستورات ديني را سرلوحه عمل و رفتارش قرار ندهد ، استعداد انسان شدن در او به فعليت نخواهد رسيد و همان كودكي خواهد بود كه تنها از نظر هيكل و اندام رشد كرده اما فكر و انديشه اش هيچ تكاملي نيافته است.
اگر چه حتي به سن پنجاه سالگي هم رسيده باشد.
قرآن ملاك و معيار بزرگواري را ، تقوا مي داند و با اشاره به نحوه پيدايش انسانها كه همگي از يك زن و مرد و يك پدر و مادر آفريده شده اند و در اين حقيقت با يكديگر مساويند ، تصريح مي كند كه فلسفه تفاوت ها و تمايزهاي تكويني انسانها در آفرينش آنها است كه نسبت به يكديگر شناخت پيدا كنند و اقشار ، گروه ها و نژادهاي مختلف نيز با همين هدف كه يكديگر را باز شناسند و از هم ممتاز گردند ؛ آفريده شده اند : «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم» (3)
و بازتصريح مي كند كه تلاش هيچ زن و مردي بي پاداش و از دست رفته نخواهد ماند :
« اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي » (4)
زن و مرد هر دو مي توانند در سايه عبادت و اطاعت حق ، انجام اعمال صالحه و پرهيز از گناه به خداوند تقرب جسته و شايسته مقام خليفه اللهي گردند.
انواع خطابات قرآني :
آن بخش از آيات قرآني كه به شيوه خطاب بيان شده به سه گونه آمده اند. (5)
دسته اول :
آياتي كه عمومي است و تمامي افراد را مورد خطاب قرار مي دهد مثل « يا ايها الناس » « يا ايها الانسان » « يا عبادي » و ... .
بسيار روشن است كه در اين گونه موارد ، تمامي مردم اعم از زن و مرد مورد نظر قرآنند و اشاره به جنس خاصي نشده است.
دسته دوم :
آياتي كه به شيوه مذكر استعمال شده اند مانند ضمير جمع مذكر چون : «يا ايها الذين امنوا» «يا ايها الذين كفروا» «كتب عليكم» «حرم عليكم» و ... .
در آياتي چون : « قل هل نستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون » (6)
كاملاً بديهي است كه مراد « الذين يعملون » و « الذين لا يعلمون » تمامي مردم هستند نه فقط مردان ، و هم چنين اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله :
« المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده » (7) هيچ كس نمي گويد مسلمان كسي است كه تنها مسلمانان مرد از دست و زبانش آسوده باشند.
آيات و احاديث از اين قبيل بسيار است.
استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام به مناسبتي به اين مطلب اشاره مي نمايد و ضمن نقل قضيه معروفي درباره ادعاي پيغمبري يك زن ، بي پايه بودن اين نظريه را كه صيغه جمع مذكر اختصاص به مردان دارد ؛ اثبات نموده و مي فرمايند : بنابراين اگر زني ادعاي پيغمبري كند نمي توان ادعايش را با اين آيه قرآن « ولكن رسول الله و خاتم النبيين (8) و يا اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ « لانبي بعدي » مردود شمرد. زيرا بر اساس سخن شما « نبيين » و « نبي » به معناي پيامبر مرد است و شامل زنان نمي شود و آن حضرت نفرموده اند « لا نبيه بعدي » پس ممكن است پس از حضرت ختمي مرتبت ـ صلي الله عليه و آله ـ زني به پيامبري مبعوث گردد (9) ! !
دسته سوم :
آياتي كه در آن هر دو لفظ زن و مرد به كار برده شده و زنان نيز چون مردان با صيغه خاصي ذكر شده اند. چون آيه مورد بحث كه هر يك از صفات اسلام ، ايمان ، اطاعت ، عبادت ، صداقت ، صبر ، فروتني و خشوع ، انفاق ، روزه داري ، پاكدامني و ياد خدا را در مورد زن و مرد هر يك به صورت ويژه بيان مي كند.
ارزش ها و ضد ارزش ها :
آياتي از قرآن كه ارزشها و فضايل را بيان مي كند شامل همه انسان هاست و اختصاصي به زن يا مرد ندارد .
از ديدگاه قرآن ارزشهايي چون ايمان ، علم ، تقوا ، اطاعت ، صداقت ، ذكر خدا ، نماز ، روزه ، عفت ، صبر ، ايثار ، خدمت ، امانت داري و ... هيچ يك نه مذكرند و نه مؤنث و براي خصوصيات جنسيتي هيچ گونه دخالت و ارتباطي در اين خصلتها و صفات نيكو وجود ندارد .
هم چنين ضد ارزش ها چون كفر ، جهل ، فجور ، عصيان ، تمرد ، غيبت ، خيانت ، ذلت ، غفلت از ياد خدا و ظلم و ستم ، اين صفات نيز نه مذكرند و نه مؤنث. نيروي عقل انسان كه حق و باطل ، نيك و بد و زشت و زيبا را تشخيص مي دهد و معيارها و ملاكها را درك مي كند ؛ نه مذكر است و نه مؤنث و حقيقتي است بسيط و مجرد از ماده و جسم. دل كه كارش كشف و شهود است ؛ نه مذكر است و نه مؤنث. چون تمام اينها مربوط به روح است كه تمام حقيقت انسان است و جسم انسان كه داراي خصوصيات جنسيتي است ، تنها ابزار و وسيله اي در خدمت روح و جان مي باشد .
خداوند تبارك و تعالي در سوره مباركه احزاب آيه 35 مي فرمايد :
«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان وزنان راست گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل ، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن و مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ مهيا نموده است.»
مروري بر صفات ده گانه :
چنانچه اشاره شد آيه مباركه به ده صفت كه شايسته مردان و زنان است و دارندگان اين صفات سزاوار مغفرت و پاداش عظيم مي باشند ، اشاره مي فرمايد. اين صفات دهگانه را در سه محور كلي مي توان قرار داد :
محور اول : مراحل ايمان را بيان مي دارد كه هم اقرار به زبان ، هم تصديق به قلب و هم عمل به وسيله اعضا و جوارح است.
محور دوم : پيرامون كنترل زبان ، شهوت جنسي و شهوت شكم بياناتي مي فرمايد كه سه عامل بسيار سرنوشت ساز در زندگي انسانند .
محور سوم : از مسأله حمايت از محرومان سخن مي گويد كه مؤمنان صدقه مي دهند و به محرومان كمك مي كنند و ضمناً مؤمنان از صبر و استقامت زيادي برخوردارند و در مقابل حوادث سنگين شكسته نمي شوند .
صفت اول و دوم : اسلام و ايمان (ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات)
اولين و دومين صفت كه در آيه مباركه ذكر شده «اسلام» و «ايمان» است. در اين آيه دو صفت اسلام و ايمان به طور جداگانه ذكر شده اند و اين را مي فهماند كه از نظر قرآن اين دو صفت با هم تفاوت دارند.
قرآن در جاي ديگر تفاوت اين دو را بيان مي فرمايد : «قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم» (10)
«اعراب گفتند ايمان آورديم. بگو اي پيامبر ايمان نياورديد و لكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در قلبهاي شما رسوخ نكرده است.»
قرآن تصريح مي كند كه جايگاه ايمان حقيقي در دل و قلب است.
زماني ايمان در دلها وارد مي شود و استوار مي گردد كه شخص مسلمان از ژرفاي دل توجه عميق و خردمندانه به سوي خداوند داشته و داراي اسلامي راستين و ايماني ريشه دار و بنيادين باشد. در غير اين صورت مسلماني او صوري و لفظي است ، به اين معنا كه تنها به لفظ و زبان شهادتين گفته و اقرار به وحدانيت خداوند تبارك و تعالي و رسالت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ نموده است.
قرآن ايمان اين چنين افرادي را رد مي كند.
«ان تطيعوا الله و رسوله لايلتكم من اعمالكم شيئاً ان الله غفور رحيم» (11)
«اگر از خداوند و رسول او فرمان بريد ، از اعمالتان چيزي را كم نگرداند ، به راستي كه خداوند آمرزنده مهربان است.»
ايمان واقعي ايماني است كه انسان تسليم واقعي شود. اگر واقعاً اطاعت و انقياد باشد ، هم اسلام است و هم ايمان. هم مسلمان است و هم مؤمن. و در آيه بعد مي فرمايد :
«انما المؤمنون الذين امنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون» (12)
«همانا مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسولش گرويدند پس شك نكردند و با اموال و جانهاشان در راه خدا جهاد كردند. آن گروهند راستگويان»
يكي از ياران امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره اسلام و ايمان از حضرت پرسيد : آيا اين دو با هم مختلفند ؟
امام ـ عليه السلام ـ فرمودند : آري
راوي توضيح بيشتر خواست امام فرمودند : «الاسلام شهاده ان لا اله الا الله و التصديق برسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ بحقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث و علي ظاهره جماعه الناس و الايمان الهدي و ما يثبت في القلوب من صفه الاسلام و ما ظهر من العمل به » (13)
علامه طباطبايي در تفسير شريف خود در بيان تفاوت دو جمله « المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات » مي فرمايد : اسلام به معني تسليم شدن ازنظر عمل است و عمل هم مربوط به جوارح و اعضاي ظاهري بدن است و ايمان امري است قلبي و اين كه مي گوييم ايمان امري قلبي است ، يعني اعتقاد باطني به گونه اي كه آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهري و بدني نيز ظاهر گردد . پس اسلام به اين معني است كه همه تكاليف دين را انجام دهيم و مسلمون و مسلمات مردان و زناني هستند كه دين خدا را در دل جاي داده باشند ؛ به طوري كه آثار ايمان قلبي از اعمالشان نمودار گردد . پس هر مؤمني مسلمان هست ولي هر مسلماني مؤمن نيست. (14)
صفت سوم : مردان و زنان عبادت پيشه و فرمان بردار (و القانتين و القانتات)
قانتين از « قنت » به معناي اطاعت همراه با خضوع و اطاعت مستمر و دايمي و « قانت » به معناي خاضع و فرمان بردار است.
راغب در مفردات مي گويد : قنوت به مفهوم لزوم اطاعت همراه با خشوع است و قانتين يعني خشوع پيشگان و فرمان برداران. (15) طريحي نيز در مجمع البحرين همين معني را براي قنوت ذكر مي كند و مي گويد : قانتين كساني هستند كه بر اطاعت و عبادت استمرار و مداومت دارند. (16)
اطاعت دو نوع است :
نوع اول اطاعت از روي اجبار و اكراه كه انسان از پيامد عصيان و نافرماني مي ترسد و بيم دارد كه اگر اطاعت نكند و فرمان نبرد مورد مؤاخذه قرار گيرد. چنين شخصي از خلوت با خدا لذت نمي برد. از عبادت و پرستش گريزان است و از روي ترس يا اجبار چند دقيقه اي در شبانه روز در مقابل پروردگار خم و راست مي شود. اين اطاعت همراه با خضوع و خشوع نيست.
نوع دوم اطاعتي است كه انسان از روي معرفت صحيح نسبت به معبود بي همتا اتيان مي كند. به عبادت و اطاعت عشق مي ورزد و از شر و فساد و گناه گريزان است. او امر پروردگار را از روي صحبت و خشوع و خضوع تمام انجام مي دهد. عاشق نماز است و براي رسيدن وقت نماز لحظه شماري مي كند. انتظار مي كشد تا صداي مؤذن بلند شود ، در برابر پروردگار بايستد ، سر بر خاك سايد و عذر تقصير به پيشگاه ربوبي اش آورد.
آري قانت به اين معني است. خداوند در آيه مباركه نفرموده : « والمطيعين و المطيعات» بلكه فرموده « قانتين و قانتات » تا متذكر اين نوع اطاعت شود. قنوت به معناي فرمانبري همراه با خشوع ، اطاعتي است كه از شناخت ، ايمان و اعتقاد محكم و عميق نشأت گرفته است. قنوت عبادتي است در نهايت تواضع و انقياد ، چنين عبادتي در انسان نورانيت به وجود مي آورد و باعث مي شود كه تمامي حركات و سكناتش با انگيزه خدايي توأم گردد. كارش ، سخنش و نيتي كه در درونش مي گذرد ؛ همگي مطابق خواست و اراده الهي است و خود را در تمامي حالات در محضر خدا مي بيند.
خداوند متعال در قرآن ، حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ اين بانوي مقدس را با صفت ستوده قنوت مدح مي نمايد :
«و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين» (17)
مريم سخنان پروردگار خود را تصديق كرد و كتب الهي را باور داشت و از عبادت پيشگان بود .
زني پاكدامن كه مادر پيامبر اولوالعزم حضرت عيسي روح الله ـ عليه السلام ـ بود ؛ هم صحبت فرشتگان ، همواره در حال عبادت و سجود و ركوع و پيوسته مطيع فرمان الهي . درجه ايمان مريم ـ سلام الله عليها ـ به قدري است كه قرآن از او به عنوان صديقه ياد مي كند. صديقه يعني بسيار تصديق كننده و كسي كه در ايمان ، تقوا و فضايل و كمالات اخلاقي به مرحله صدق قدم نهاده است. قرآن مي فرمايد : « ماالمسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقه » (18)
صفت چهارم : مردان و زنان راست گفتار ( الصادقين و الصادقات )
خداوند تبارك و تعالي در اين جمله به يكي از مهم ترين صفات مردان و زنان مي پردازد كه آن صفت صدق و راستگويي به معناي حفظ زبان و مراقبت در گفتار و پرهيز از سخن نادرست مي باشد. از روايات اسلامي استفاده مي شود كه استقامت و درستي ايمان هر شخص به استقامت و درستي زبان اوست.
مؤمن علاوه بر صداقت گفتار ، در نيت و عملش نيز صادق است بدين معني كه كردارش مطابق گفتارش مي باشد و با نيت و باطنش هماهنگ است. اگر ادعاي اسلام و ايمان مي كند كلمه لا اله الا الله بر زبانش جاري است و اگر دعوي عشق و محبت به مقام ولايت دارد ؛ ظاهر و باطنش يكي است و قلبش با سخنش همراه است و در مرتبه عمل نيز جز خداي احد واحد را نمي پرستد. اراده هيچ كس را بر خواست الهي مقدم نمي شمارد و مطيع فرمان اوليا و اوصياي الهي ـ عليهم السلام ـ است به طوري كه ديگر جايي براي نفاق باقي نماند.
مدرسه علميه نرجس (س) – مشهد مقدس
پي نوشت ها :
1- سوره احزاب ، آيه 35
2- رجوع كنيد به : طوسي ، محمد بن حسن ؛ التبيان في تفسير القرآن ، دار احياء التراث العربي ، ج 8 ، ص 342 .طبرسي ؛ مجمع البيان ، ج 20 ، ص 15 .آلوسي بغدادي ، ابوالفضل ؛ ج 22 ، ص 22
3-سوره حجرات ، آيه 13
4- سوره آل عمران ، آيه 195
5- ر . ك به : جوادي آملي ، عبدالله ؛ زن در آيينه جمال و جلال ، مركز نشر اسراء ، 1418 هـ . ق ، ض 101
6- سوره زمر ، آيه 12
7- مجلسي ، محمد باقر ؛ بحارالانوار ، المطبعه الاسلاميه ، ج 67 ، باب علامات المؤمن و صفاته ، ح 31 ، ص 302
8- سوره احزاب ، آيه 40
9- ر . ك به : مطهري ، مرتضي ؛ تعليم و تربيت در اسلام ، انتشارات صدرا ، 1367 ، ص 28 و 30
10- سوره حجرات ، آيه 14
11-همان
12- همان ، آيه 15
13- كليني ، محمد بن يعقوب ؛ اصول كافي ، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ، ج 3 ، كتاب ايمان و كفر ، باب ايمان ، ح 1 ، ص 40
14- ر . ك به : طباطبايي ، محمد حسين ؛ الميزان ، دارالكتب الاسلاميه ، 1362 ، ج 16 ، ص 332
15- راغب اصفهاني ؛ المفردات في غريب القرآن ، المكتبه المرتضويه ، 1362 ، ص 413 ، ماده قنت
16- الطريحي ؛ مجمع البحرين ، المطبعه المرتضويه ، 1362 ، ص 215 ، ماده قنت
17- سوره تحريم ، آيه 12
18- سوره مائده ، آيه 75
19_نهج البلاغه ، ترجمه فيض الاسلام ، خطبه 175 ، ص 571
كليني ، محمد بن يعقوب ؛ همان ، باب الصدق و اداء الامانه ، ص 165 ، ح 12
این شخص منظورش این بود كه ممكن است مردى به زنش امر كند كه صورتش را بپوشاند.
و من به او و بقیه این تذکر را بچهم که بایستی زن و شوهر آنجنان بهم نزدیک باشند که مایه ی آرامش و آسایش هم شده و حاجتی به مرافعه ی مشکلات نداشته باشند!
متاسفانه بسیاری مردان به زنان به دیده ی اسیری می نگرند که جز اطاعت راهی ندارد و گویا زن هیچ حقی ندارد!
در حالیکه خداوند فرموده است:
… وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكُیمٌ (۲۲۸) سوره البقره
و برای زنان همانگونه حقوق احسان و نیکی هست که مردان بر آنان دارند ….
پس مرد به خوبی بایستی بتواند شریک و همتای خود را بسوی آرامش خود و او جلب کند نه با قهر و خشونت او را از خود منفور سازد.