تایپک دوران آخر الزمان
وضعيت مؤمنان در آخر الزمان
امام مهدي (عليه السلام) خود را به خورشيد تشبيه مي كند و وقتي دوباره نحوه بهره مندي از او در دوره غيبت، سؤال مي شود مي فرمايد:
و امّا وجه الانتفاع بي غيبتي فكا الانتفاع بالشّمس اذا غيّبتها عن الابصار السّحاب.(10)
بهره مندي از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است، آن گاه كه به وسيله ابرها از چشم ها پوشيده است.
در واقع، اين تشبيه ساده اي نيست و نكته هاي فراواني دارد كه به برخي از آن ها اشاره مي شود: خورشيد در منظومه شمسي مركزيّت دارد و كرات و سيارات به دور او حركت مي كنند، چنان كه وجود امام عصر مركز نظام هستي است.
ببقائه بقيت الدّنيا و بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السّماء.(11)
به سبب بودن او دنيا باقي است و به بركت وجود او، عالم روزي مي خورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است.
آفتاب، لحظه اي از نورافشاني دريغ نمي كند و هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد، از نور آن بهره مي گيرد. همان طور كه وجود وليّ عصر واسطه دريافت همه نعمت هاي مادي و معنوي است، ولي هر كس به اندازه رابطه خود با آن منبع كمالات، بهره مند مي شود.
اگر اين آفتاب پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريكي، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. چنان كه اگر عالم از وجود امام- گرچه در پشت پرده غيبت- محروم بماند، سختي ها و نابساماني ها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگي را ناممكن مي سازد.
آن حضرت در نامه اي به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مي فرمايد:
انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللّأواء و اصطلمكم الأعداء.(12)
ما هرگز شما را به حال خود رها نكرده و هرگز شما را از ياد نبرده ايم و اگر نبود [عنايت پيوسته ما] حتماً سختي ها و بلاهاي فراواني به شما مي رسيد و دشمنان شما را نابود مي كردند.
و نيز مي فرمايد:
أنا خاتم الأوصياء و بي يدفع الله عزّو جلّ البلاء من اهلي و شيعتي.(13)
من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداي تعالي به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مي كند.
در عصر غيبت، حضرت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، دوري از امام حي و غيبت ايشان سبب مي شود كه همه چيز در عالم از جايگاه عدل خارج شود. گناهان بشر از يك سو و ناقص بودن علمش، از سوي ديگر، كه با دخالت بي جا و بي رويه او در نظام طبيعي هستي همراه است، باعث شده اند كه به اين خروج از جايگاه عدل در همه چيز سرعت و شتاب بيشتر داده شود. از همين روست كه نشانه هاي آخرالزمان، چونان دانه هاي تسبيح، به تعبير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، يكي پس از ديگري آشكار مي شوند تا در نهايت به ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بينجامد.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «نشانه هاي ظهور چون دانه هاي تسبيح يا گردنبندي است كه رشته اتصالش بگسلد و دانه هاي آن يكي به دنبال ديگري فرو ريزد». (14)
در ادبيات ديني و مذهبي اسلام، حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه و آله و سلم) در مقام «پيامبر آخر الزمان» معرفي شده اند و عصر و عهد ايشان را تا به وقت ظهور منجي موعود، به منزله عصر آخرالزمان مي شناسند. نكته جالب اين است كه بخش بزرگي از اقوال و روايات از بيان حضرت نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده اند. بنابراين، بيشتر روايات اين مقاله از حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) انتخاب و نقل شده است.
وضعيت مؤمنان در آخر الزمان
روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره وضعيت مؤمنان در آخرالزمان نقل شده است:
عندها يذوب قلب المؤمن في جوفه كما يذوب الملح في الماء: مما يري من المنكر فلا يستطيع ان يغيره! المؤمن! المؤمن يمشي بينهم المخافه، فان تكلم اكلوه، و ان سكت مات بغيظه. (15)
در آن ايام، قلب مؤمن در درون خود آب مي شود. آنچنان كه نمك در آب ذوب مي شود؛ زيرا منكرات را مي بيند و قدرت جلوگيري و تغيير آن را ندارد.
مؤمن در ميان آنها با ترس و لرز راه مي رود، كه اگر حرف بزند او را مي خورند و اگر ساكت شود، غصه مرگ مي شود.
مسائل اقتصادي در آخرالزمان
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رعايت نكردن اخلاق در مسايل اقتصادي چنين اشاره مي فرمايد:
و عندها يظهر الرباء و يتعاملون بالرشي، و يوضع الدين و ترفع الدنيا.(16)
در آن زمان ربا شايع مي شود، كارها با رشوه انجام مي يابد، مقام و ارزش دين تنزل مي كند و دنيا در نظر آنها ارزش مي يابد.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به اين مضمون، بدين حديث نيز اشاره مي كنند:
ما من قوم يظهر فيهم الربا، الا اخذوا بالسنه و ما من قوم يظهر فيهم الرشي الا اخذوا بالرعب. (17)
هيچ قومي نيست كه ربا در ميان آنها شايع شود، جز اينكه دچار غفلت و بي خبري مي شوند و هيچ قومي نيست كه رشوه در ميان آنها رايج شود، جز اينكه دچار ترس و وحشت مي شوند.
امر به معروف و نهي از منكر در آخرالزمان
رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره دوري مردم آخرالزمان از امر به معروف و نهي از منكر مي فرمايد:
اذا كثر الجور و الفساد، و ظهر المنكر، و امرت امتي به، و نهي عن المعروف، و ينكرون الامر بالمعروف و نهي عن المنكر. (18)
هنگامي كه ستم و تباهي فراوان شود، منكر آشكار گردد، امت من امر به منكر و نهي از معروف كنند و امر به معروف و نهي از منكر را فراموش كنند.
راسخون /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پينوشتها:
1- غيبت طوسي، فصل پنجم، ح 284، ص237.
2- غيبت نعماني، باب10، فصل3، ح6، ص170.
3- دلائل النبوه، ج6، ص513.
4- اثباه الهداء، ج3، ص422، روايت 14.
5- كمال الدين، ج2، باب 31، ح6، ص592.
6- بحارالانوار، ج52، ص123.
7- كمال الدين، ج1، باب 25، ح2، ص535.
8- كافي، ج1، ص201.
9- مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.
10- احتجاج، ج2، ش344، ص542.
11- مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
12- احتجاج، ج2، ش359، ص598.
13- كمال الدين، ج2، باب 43،ح12، ص171.
14- الملاحم و الفتن، ص102.
15- سليمان كامل، روزگار رهايي، ج1، ص355.
16- بشاره الاسلام، ص26.
17- نهج الفصاحه، ج2، ص557، حائزي يزدي، الزام الناصب، ص182.
18- الزام الناصب، صص 64 و 182.
حضزت مسيح در خدمت حضرت مهدي(ع)
ضرورت همة اديان الهي ظهور منجي حقيقي در آخرالزمان است و وعده خداوند و پيامبران بزرگ الهي در ظهور آن بزرگوار و برقراري صلح و عدالت در جهان است.
عقل و فطرت و وجدانهاي بيدار و تجارب بشري نيز اين معنا را تأييد مينمايد كه سمت و سوي كاروان بشريت به سوي حكومت واحد جهاني عدالتخواه و عدالتپرور اخلاقي است.
قرآن كريم و روايات اسلامي نيز بر اين معنا تأكيد و تصريح دارد كه صالحان، وارثان زمين خواهند شد.
جالب آن است كه درمنابع اسلامي به طور دقيق و شفاف ولادت و شخصيت آن بزرگوار كاملاً شناخته و از ذرية فاطمه زهرا(س) و يازدهمين امام از فرزندان حضرت اميرالمؤمنين عليبن ابيطالب(ع) و نهمين فرزند حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و همينطور از نسل و ذريه ائمه هدي(ع) و چهارمين فرزند از فرزندان حضرت عليابن موسيالرضا(ع) تا آخر ميباشند. علاقمندان ميتوانند در اين باره به كتاب شريف منتخبالاثر تأليف آيتالله صافي گلپايگاني ـ دامت بركاته ـ مراجعه نمايند كه 49 باب دارد و صدها حديث ارزشمند در اين باره از كتب شيعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصيات آن حضرت و نسبت و ويژگيهاي آن بزرگوار و نشانههاي ظاهري و اينكه از فرزندان ائمه اهل البيت(ع) ميباشند و فرزند سيده اماء(س) و از سبطين رسولالله(ص) هستند و از نسل ائمه اثنيعشر و خلف صالح امام عسكري(ع) مراجعه نمايند.
آري مهدي(عج) دوازدهمين امام از اهل بيت عصمت و طهارت است. خصوصيات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، كيفيت ولادت، غيبت صغري و كبراي آن بزرگوار، شرايط عصر غيبت و عصر ظهور، و دهها مسئله ديگر توضيح داده شده است.
در زمان ظهور آن حضرت، مسيح(ع) نزول خواهند كرد و در ركاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و اين به مفهوم خاتميت و خاتمالاوصياء بودن آن بزرگوار است و در روايت آمده كه آن بزرگوار به حضرت مسيح(ع) احترام نموده و مسيح(ع) گويد، كسي را نرسد كه بر ائمه اهل البيت(ع) تقدم بجويد و حق تقدم با شماست.1 كتاب منتخبالاثر 25 حديث در اين رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده كه امام عصر(عج) به حضرت عيسي(ع) ميگويد:
بياييد بر ما امامت كنيد.2
و حضرت عيسي(ع) ميگويد:
بعضي از شما بر بعضي ديگر امارت دارد و اين عنايت خداوند نسبت به اين امت است.
آنگاه ميگويد اين حديث صحيح و نيكو است كه بزرگان نقل نمودهاند و دلالت دارد بر اينكه مهدي(عج) به جز عيسي(ع) است و اين به معني تسليم مسيحيت و يهوديت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البيت(ع) خواهد بود. چيزي كه آن را در طول چهارده قرن گذشته كمتر پذيرفتهاند. و همواره در برابر اسلام با جنگهاي صليبي و صهيونيستي و تهمتها و نسبتهاي ناروا و جنگ رواني و تبليغاتي و عمليات تخريبي تلاش كردهاند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته اين ظلم بزرگي است كه نسبت به بشريت و ارزشهاي الهي و اديان الهي و حضرت مسيح(ع) و حضرت موسي كليم(ع) و پيروان راستين اين دو دين و پيامبر بزرگ الهي روا داشتهاند.
دربارة حديثي كه به اين مضمون نقل شده است: «لامهديّ إلّا عيسي بن مريم(ع)؛ مهدي نيست مگر ـ همان ـ عيسيبن مريم» بايد گفت:
1. اين حديث سند قابل اعتماد و قابل قبولي ندارد و نميتوان به آن استناد كرد و راوي آن متهم به سهلانگاري در نقل است. راوي عليبن محمدبن خالد جندي (موذن الجند) است.
مرحوم مجلسي(ره) در اينباره ميگويد:
علماي اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنكه در صورتي كه راوي خبر معروف به تساهل در روايت باشد خبر و حديث او قابل قبول نخواهد بود.3
2. حديث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احكام حجيت دارد نه در مسائل اعتقادي و مباحث عقلي در مسائل اعتقادي علم و حجت شرعي لازم است.
3. احتمالاً حديث يادشده توسط جريانهاي مسيحي و نفوذي ساخته و پرداخته و در احاديث دست برده شده باشد.
4. به فرض آنكه چنين حديثي در روايات ما آمده باشد لكن در روايات فراوان ديگر آمده كه آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدي(ع) اقامه نماز خواهند كرد و اين حديث با احاديث ديگر قابل جمع است كه آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند كرد و نافي ظهور ولي عصر(عج) نميباشد. ممكن است تحريف در لفظ نيز رخ داده باشد و كلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ يعني «لا مهدي الا مع عيسي بن مريم؛ مهدي نيست مگر همراه عيسيبن مريم.»
5. اين حديث به اين معناست كه تصور نشود حضرت مسيح(ع) خود مستقلاً ظاهر ميشوند و يا حضرت مهدي(ع) بدون حضرت مسيح ظهور خواهند نمود.
پس از نگارش اين موضوع دوستان موثق نقل نمودند كه اين حديث شريف در كتاب تذكرةالاوليا با اين سبك آمده است:
«لا مهدي إلّا عيسي بن مريم معه.»
مهدي نيست مگر آنكه عيسيبن مريم با اوست.
كه «معه» در آخر حديث شريف به جاي مع كه ما احتمال داده بوديم ساقط شده آمده است و اگر اين باشد «نعم الوفاق» و يا اين نقل و روايت قرينه بر منظور از حديث ياد شده است و معناي حديث شريف به نوعي ملازمه بين حضرت مهدي ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسيح(ع) است كه هر يك علامت ديگري و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور ديگري است و مانند خورشيد و نور با يكديگر جز با ظهور و حضور ديگري به وقوع نميپيوندد و تحقق نمييابد. و اين خود بهترين دليل و شاهد بر ادعاهاي بياساس و ساختگي كساني است كه نسبت به هر يك از اين دو موضوع مقدس و همراه يكديگر ادعاي انفرادي داشته باشند؛ ادعاي مهدويت بدون نزول حضرت مسيح(ع) و يا ادعاي نزول مسيح(ع) منهاي حضرت مهدي(عج) چه در اسلام و چه در مسيحيت!
آري ظهور هر يك از اين دو بزرگوار، مكمل ديگري و شرط و متمم ديگري خواهد بود. و در حقيقت همانطور كه از روايت استفاده ميشود، امام مهدي(عج) قدوه و اسوه و اهل البيت(ع) مشمول كرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اكرم(ص)صاحب لواي حمد است و رحمت للعالمين است و آدم(ع) و ديگر انبيا(ع) تحت لواي آن حضرت در فرداي قيامت خواهند بود و چه بسا فلسفه اين تقدم مهدي(ع) بر مسيح تسليم در برابر خاتميت و خاتم الاوصيا و صاحب سدرة المنتهي بوده و اين علامت آن باشد كه دين و قرآن محمد(ص) و اهل بيت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا اين خود از اسرار و رموز الهي و تأويل اين قبيل احاديث باشد. و البته حضرت وليعصر(ع) امامت به مفهوم وليالله و ولي اولياءالله و ولايت مطلقه الهيه است و تقدم آن رتبي است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4
نه مهدي(ع) جز با نزول حضرت مسيح ظهور نخواهند فرمود و تكميل سلسله و زنجيره پيامبران و رهبران الهي در آخرالزمان با ظهور مهدي(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسيحيت آمريكايي تصور ميكند كه آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدي موعود(ع) در كار نخواهد بود و دروغي آشكار بيش نيست.
6. دروغگوها و كذابها فردا مدعي مهدويت و يا امامت و يا مدعي نيابت و يا ظهور باب و مانند آن نشوند. اين رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسيح(ع) عملي نخواهد شد.
7. خود اين حديث دليل روشني بر ظهور امام عصر(عج) و آينده روشن تاريخ بشريت و اميد به آيندهاي نويدبخش و ظهور منجي موعود و ظهور عيسي بن مريم(ع) و وعده اديان الهي براي نجات كاروان بشريت از چنگال اهريمنان و شياطين خواهد بود و اين از نشانههاي آن بزرگوار است.
8. اميد است صاحبنظران و انديشمندان رسالت بزرگ خود را در تبيين معارف الهي و نقد و بررسي دقيق و حكيمانه مسائل و موضوعات عميق اسلامي و ولائي برداشته و زمينههاي سوءاستفاده و برداشتهاي غلط و جاهلانه و يا مغرضانه را از بين ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهلانگاري و يا غفلت مرزبانان معارف اسلامي و حقايق قرآني، ميدان براي دزدان راه و شيادها هموار شود و يا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فريب افكار عمومي را مشوب و چهره حقايق ديني را ملكوك و ذهنها را شبههناك و افكار را مسموم نمايند و يا با خرافات و خرافهگرايي معارف بلند توحيدي دستخوش و ساوس شيطاني و يا سليقههاي گوناگون نفساني بشود.
تذكر اين مطلب نيز بسيار به جا و قابل توجه است كه بحث و بررسي فقيهانه و كارشناسانه در اين قبيل احاديث و روايات و مسائل تاريخي و اجتماعي و فلسفي و سياسي و كلامي و ادبي و مانند آن از ظريفترين، حساسترين و ارزشمندترين كارهاست و البته نياز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصيرت در دين و آشنايي با علوم و فنون اجتهاد و آگاهي به رموز آن دارد و الا نااهلان و يا مدعيان ناآگاه و يا خودباختگان در برابر بيگانگان و بردگان هوي و هوس هرگز توان لازم را براي ورود در اين ميدانها و اظهارنظر فني و تخصصي و جلب اعتماد عمومي را نداشته و نخواهد داشت.
9. حضرت مهدي(عج) بلاواسطه فرزند امام عسكري(ع) و حضرت نرجس خاتون است كه در سنه 255 ق. در سامرا متولد شدهاند و در اعتقاد ما شخصي معين، با ويژگيها و صفات خاصي بوده و هرگز جايي براي ترديد، تحريف، خرافهگرايي، تفسيرها و توجيههاي جاعلانه باقي نميگذارد. عيسيبن مريم(ع) نيز پيامبر اولوالعزم بوده كه حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بيت اللحم از حضرت مريم(س) متولد شدهاند و در بينش صحيح ديني و تاريخ هرگونه ادعاي ساختگي كه به مفهوم يكي بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و يا با انگيزههاي گوناگون سياسي اجتماعي و فكري مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غير منطبق با واقع است.
10. طبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار ميشد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشاندهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
دربارة حضرت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ اين عنوان به كار نرفته بلكه عنوان غيبت، عصر غيبت و عصر ظهور به كار رفته است. يعني او در ميان ماست ولي از چشم ما به حسب ظاهر غايب است نه اينكه خداوند متعال او را به سوي خودش برده باشد، و يا به عقيده مسيحيت آن بزرگوار را به دار آويخته باشند و به ملكوت الهي پرواز كرده باشد. بنابراين ادعاي تطبيق اين دو با يكديگر نميتواند صحيح و قابل قبول باشد.
مهدي(ع) از ذريه رسول اكرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص)و همنام رسول اكرم(ص) است. او قائم بالحق و قائم بالقسط است كه او از مكه خواهد درخشيد و ياران وفادار و استوار و انصار فداكار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جريانهاي صليبي و صهيونيستي نيز نميتوانند بر چهره پرفروغ خورشيد ولايت گرد و غبار نسيان و تحريف بپاشند.
آري مهدي(عج) وارث همه انبيا و اوليا است وارث زمين است وارث آدم و نوح(ع) و پيامبران اولوالعزم ديگر است وارث موسي كليم و عيسي مسيح(ع) است تجلي همه ارزشهاي الهي و اديان آسماني است.
اكنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصيا(ع) احياي انگيزههاي عميق ديني و الهي و ايجاد آمادگي روحي و اخلاقي و گسترش فرهنگ مهدويت و ولايت و تلاش در راه بيداري امت اسلامي و زمينهسازي براي وحدت جهان اسلام و فداكاري و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازي براي عصر ظهور و پيروزي حق بر باطل و آمادهسازي افكار و انديشهها و ايجاد شرائط براي حكومت واحد عدل جهاني است.
و نصرتي معدّة لكم... حتي يحيي الله تعالي دينه بكم فمعكم معكم لامع غيركم.6
و ياري من مهياي شماست... تا آنكه خداي تعالي دينش را به وسيلة شما زنده گرداند. پس همراه شمايم، همراه شمايم نه همراه (كسي) جز شما.
موعود/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پينوشتها:
1. صافي گلپايگاني، لطفالله، منتخبالاثر، ص290 به بعد.
2. تعال صلّ بنا، فيقول الا إنّ بعضكم علي بعض امراّ تكرمه الله تعالي هذه الامة.
3. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص93؛ پس از نقل از كشفالغمّه في معرفة الأئمه، ج2.
4. در اين باره ر.ك: بحارالانوار، ج51، ص88 و89.
5. سورة نساء (4)، آية 157 و 158.
6. قمي، شيخ عباس، مفاتيحالجنان، زيارت جامعة كبيره.
ظهور حضرت مهدي(ع) مقارن با عاشورا
يکي از مطالب اسرار آميز حضرت ولي عصر (عج) تقارن روز ظهور آن حضرت با روز عاشوراي حضرت سيدالشهدا (ع) و روز شهادت جانگداز آن امام مظلوم و پيشواي آزادي است. اصل تقارن اين دو جريان و مصادف بودن روز ظهور با روز شهادت امام حسين (ع) مطلبي است که در عده اي از روايات اهل بيت عليهم السلام وارد شده است. ابوبصير مي گويد حضرت ابوجعفر امام باقر (ع) فرمود:
«يخرُجُ القائِمُ (ع) يومَ السَّبت يئمَ عاشُورا اَليوم الذِي قُتِلَ فِيهِ الحُسَين (ع)» (1)
قائم آل محمد عليهم السلام در روز شنبه روز عاشورا همان روزي که حسين (ع) در آن کشته شد، خروج خواه کرد.
و نيز از حضرت صادق (ع) نقل کرده که فرمودند:
«اِنَّ القائِمُ صَلواتُ الله عَلَيه ينادِي اِسمَهُ لَيلَهَ ثَلاثَ وَ عِشرِين وَ يقُومُ يومَ عاشُورا يومُ قُتِلَ فِيهِ الحُسَين بن عَلِي عليهماالسلام» (2)
حضرت ولي عصر (ع) در شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان به نام شريفش ندا مي شود و در روز عاشورا روزي که حسين بن علي عليهماالسلام در آن کشته شد، قيام خواهد کرد.
و از کتاب غيبت شيخ طوسي از علي بن مهزيار نقل کرده که حضرت امام محمد باقر (ع) فرمودند:
«کأنّي بِالقائم يوم عاشُورا يوم السّبَت قائِماً بَينَ الرُّکنِ وَ المَقام وَ بَينَ يدَيهِ جِبرِئيل (ع) ينادِي: البَيعَه لله فَيملأها عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلمَاً وَ جوراً» (3)
گويا مي نگرم قائم (ع) را که در روز عاشورا روز شنبه بين رکن و مقام ايستاده و جبرئيل پيش روي او ندا مي کند: بيعت براي خداست. پس زمين را پر از عدل مي کند همانگونه که پر از ظلم و جور شده بود.»
و در کتاب غيبت نعماني از ابوبصير روايت شده که حضرت صادق (ع) فرمود: «يومَ القائِمُ يوم عاشُورا؛ يعني، قائم (ع) در روز عاشورا قيام خواهد کرد.»(4) اين مطلب از دو نظر شايسته توجه و بررسي است:
1. ورود اين اخبار فراوان اهل بيت عصمت و طهارت و خاندان پيامبر اکرم (ص) و عنايت و اصرار آنان بر ابلاغ و رساندن اين موضوع به مردم است که روز ظهور حضرت ولي عضر روز عاشورا مي باشد. اگر يک روايت در اين باب بود، حساسيت ايجاد نمي کرد ولي با ملاحظه اين اخبار عديده از امامان معصوم عليهم السلام اذهان متوجه اين نکته مي شود که آنان اهتمام کامل داشته اند که مطلب فوق را به مردم برسانند و امت را متوجه اين موضوع بسازند.
2. تقارن خود اين موضوع و اين حادثه ي فوق العاده و دو حرکت بزرگ و جهاني، يادآور شدت ارتباط و پيوند آن دو محور حرکت، و آن دو انسان بي نظير و آن دو امام معصوم است. چنانکه يادآور پيوند و اتصال عميق بين جريان کربلا با ظهور حضرت مهدي (عج) مي باشد. و به تعبير ديگر جريان جگر خراش کربلا «کنش» و جريان عظيم ظهور و قيام ولي عصر، «واکنش» آن است.
از اين رو، عکس العمل با خود عمل از نظر ظرفيت، توان، توسعه و گستردگي تناسب کامل دارد. اگر آن روز ظلم و ستم به نهايت رسيد و امام حسين (ع) بي باکانه همه ي آن بلاهاي فوق طاقت را تحمل فرمود. حضرت ولي عصر (عج) نيز حرکتي عظيم خواهد داشت که طوفان آن همه جا را فرا بگيرد و امواج خروشان آن، درياي بيکران هستي را به خروش آورد و جبران آن جنايت ها و ستمگري هاي بي حساب را بنمايد. دشمنان امام حسين (ع) را به کيفر عمل خطرناکشان برساند و قلب آن امام معصوم و ياران وي را شادمان گرداند. انشاء الله.
عاشورا/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت ها :
تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ج 4 ، ص 333.
الغیبه ، شیخ طوسی ، ص 452.
الغیبه ، ص 453.
بحارالانوار ، ج 52 ، 297. نظرات (5)
جهاني شدن و حكومت جهاني امام زمان(عج)
جهانيشدن الهي، با بزرگترين رويداد تاريخ بشر و عظيمترين و گستردهترين انقلاب تاريخ، يعني انقلاب بزرگ جهاني حضرت مهدي(عج) روي خواهد داد. در دوران ظهور مهدي آل محمّد(ص) اسلام بر سراسر جهان حاكم ميگردد و قطعاً حكومت جهاني اسلامي تشكيل خواهد شد.
مهدويت، الهامبخش جهانيشدن اسلام
جهانيشدن الهي، با بزرگترين رويداد تاريخ بشر و عظيمترين و گستردهترين انقلاب تاريخ، يعني انقلاب بزرگ جهاني حضرت مهدي(عج) روي خواهد داد. در دوران ظهور مهدي آل محمّد(ص) اسلام بر سراسر جهان حاكم ميگردد و قطعاً حكومت جهاني اسلامي تشكيل خواهد شد. آري، گسترش اسلام در سراسر جهان، وهم و خيال نيست؛ يك حقيقت قطعي است كه در عصر ظهور حضرت مهدي(عج) در سطح عالي و به طور تمام و كمال، واقع ميشود. احاديث پيامبر و اهل بيت نبوي(ص) پيرامون مهدويت، فراوان است و در منابع معتبر شيعه و سنّي وجود دارد و در اين احاديث، جهاني بودن انقلاب حضرت مهدي(عج) و جهاني شدن دولت ايشان، پيشبيني شده است.
پيامبر اسلام (ص) فرمود:
شما را به مهدي، بشارت ميدهم. او در بين امت من برانگيخته ميشود... پس زمين را از قسط و عدل پر مينمايد، همان طوري كه از ستم لبريز شده است و ساكن آسمان و زمين از او راضي ميشوند و مال ثروت را صحيح تقسيم ميكند.
مردي به پيامبر خدا(ص) عرض كرد، تقسيم صحيح چيست؟ فرمود:
رعايت مساوات بين مردم.
در اين حديث دو بار واژه «زمين» و يكبار «مردم» وجود دارد و اين هر دو جهاني بودن و جهانيشدن اقدامات حضرت مهدي(ع) را ميرساند. او زمين را پر از عدالت مينمايد، زمينيان از او رضايت دارند. ثروت را بين مردم با رعايت مساوات توزيع ميكند، هرگز سخن از يك كشور يا يك ملت در گوشهاي از كره زمين نيست، بلكه تحول جهاني است و خشنودي مردم جهان را كه از بيعدالتي، ظهور ظلم، تبعيض، شكافهاي طبقاتي و توزيع نادرست ثروت، خسته و بيزارند، به همراه دارد.
در حديثي ديگر از حكومت حضرت مهدي(عج) بر سراسر كرة زمين خبر داده و فرمود:
قيامت به پا نميشود تا اينكه مردي از اهلبيت من مالك و حاكم زمين گردد و زمين را از عدل و داد پر نمايد، همانطور كه لبريز از بيداد شده است.1
حديث اخير را «ابوسعيد خدري» از پيامبر(ص) نقل كرده است؛ همين حديث به نقل از «عبدالله بن عمر» چنين است:
قيامت به پا نميشود تا اينكه مردي از اهلبيت من مالك و حاكم گردد كه نام او نام من است و زمين را از عدل و قسط پر مينمايد، همانطور كه از ستم لبريز شده است.2
«حذيفة بن يمان» از قول پيامبر(ص) رضايت اهل آسمان و زمين از خلافت جهاني حضرت مهدي(عج) را چنين گزارش كرده است:
مهدي از فرزندان من است، سيمايش مثل ماه شب چهارده است... زمين را از عدل و داد پر مينمايد، همان طور كه از ستم لبريز شده است. اهل آسمانها، اهل زمين و پرندگان در هوا از خلافات و حكومت جهاني او راضي و خشنود ميباشند.3
«ابوداود سجستاني» در كتاب السّنن از طرق مختلف، اين حديث نبوي را نقل ميكند:
اگر از دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولاني خواهد كرد تا در آن مردي از اهلبيتم را برانگيزد. نام او نام من است؛ زمين را از قسط و عدل پر ميكند، پس از اينكه از ستم لبريز شده باشد.
امام حسن عسكري(ع) پدر گرامي حضرت مهدي(عج) نيز به خاطر ديدن فرزند خويش، خداوند را ستايش نموده و از عدالتگستري جهاني ايشان خبر داده و فرمود:
ستايش خداي را كه مرا از دنيا نبرد تا جانشين پس از مرا كه در آفرينش و اخلاق شبيهترين مردم به رسول خدا است، به من نماياند. خداي تبارك و تعالي او را در غيبتش حفظ ميكند و سپس او را آشكار مينمايد؛ پس زمين را از عدل و عداد پر ميكند، همانطور كه از ستم لبريز شده باشد.4
ايشان در صلوات بر وليالله الأعظم، حضرت مهدي(عج) نيز چنين دعا كردهاند:
و با او، گردنكشان كفر، كافران، منافقان و همة بيدينان جهان را بشكن و نابود كن، در هر كجا كه باشند؛ از خاوران زمين و باخترانش، خشكيها و درياهايش، و با او، زمين را از عدل و عداد لبريز فرما!5
در اين دعاي امام معصوم(ع) كه قطعاً مستجاب است، تحقق جهاني سازي اسلامي با نابودي كفار، منافقان و همه بيدينان در شرق و غرب كره زمين بيان شده است.
«محمدبن مسلم» گفته است، خدمت امام باقر(ع) رسيدم و تصميم داشتم، دربارة قائم آل محمّد(ص) سؤال كنم؛ هنوز چيزي نپرسيده بودم كه امام سخن آغاز كرد و فرمود:
اي محمّد بن مسلم! در قائم آل محمّد ـ صلّيالله عليه و آله ـ پنج شباهت از پنج پيامبر موجود است... و اما شباهت او به جدش مصطفي ـ صلّي الله عليه و آله ـ خروج و قيام او با شمشير، كشتن دشمنان خدا، دشمنان پيامبر خدا، جباران و طاغوتهاست. او به وسيلة شمشير و ايجاد رعب در دل دشمنان ياري ميگردد.
در اين حديث شريف، بهرهگيري از شمشير وقدرت نظامي براي سرنگوني حكومت طاغوتي جباران، نابودي دشمنان خدا و دشمنان پيامبر خدا در سراسر كره زمين به صراحت بيان شده است. بنابراين با انقلاب حضرت مهدي(عج) تمام طاغوتها، جباران، دشمنان خدا و پيامبر او از بين خواهند رفت.
خداي متعال در شب معراج، ضمن بيان برخي فضائل اهل بيت و ائمه معصومين(ع) به پيامبر فرمود:
به وسيله قائم از شما، زمينم را آباد مينمايم و از دشمنانم پاك ميكنم و به اوليائم ارث ميدهم و سخن كفار را پايين و سخنم را بلند قرار ميدهم و شهرهايم را زنده ميگردانم. 6
در اين حديث قدسي، وعده الهي مبني بر عمران سراسر كره زمين و نابودي همه دشمنان خدا و وراثت اولياي خدا بر زمين بيان شده است. بنابراين، در انقلاب جهاني مهدوي و حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) تحولات بنيادين در تمام زمين و جهان بشري روي ميدهد. پيامبر(ص) فرمود:
دنيا به پايان نميرسدتا اين كه مردي از نسل حسين به سرپرستي امتم بر ميخيزد و دنيا را از عدل لبريز مينمايد، همان طور كه پر از ستم شده باشد.7
در اين حديث شريف نبوي، وعدة عدالت جهان داده شده است. سخن از اجراي عدالت در يك كشور و منطقه نيست، بلكه در انقلاب جهاني حضرت مهدي(ع) بر سراسر جهان، عدالت برقرار خواهد شد و دنيا از عدل اسلامي لبريز ميگردد.
«ابوهريره» نقل كرده كه رسولالله(ص) فرمودند:
اگر از دنيا جز يك شب باقي نباشد، در دنيا مردي از اهل بيت من مالك خواهد شد.
اگر در اين حديث ضمير «فيها» به «دنيا» برگردد، به روشني، حاكميت جهاني حضرت مهدي(عج) را گزارش ميكند و اگر به «شب» باز گردد، به دليل اهميت اين انقلاب الهي، باز هم به قدرت و تسلط آن حضرت بر جهان مرتبط است.
«محمدبن يوسف بن محمّد شافعي» در كتاب كفايةالطالب في مناقب عليّ بن أبي طالب در «باب احاديث مهدويت» اين حديث را آورده كه پيامبر اسلام(ص) فرمود:
اگر از دنيا جز روزي باقي نماند، خداوند مردي از اهل بيتم را برانگيزد كه دنيا را از عدل لبريز كند، همانطور كه پر از بيداد شده است.8
امام علي(ع) نابودي تمام پادشاهان ستمگر و پاك نمودن كره زمين را از آنان در انقلاب جهاني قائم آل محمّد(ص) و امام منتظر(ع) پيشبيني نموده و فرمودهاند:
قطعاً اميران ستمگر را از بين شما كنار ميگذارد و عزل ميكند و سراسر سرزمين را از هر آدم حيلهگر پاك نموده و به عدل عمل مينمايد.
با توجه به اينكه در اين حديث علوي، واژه «زمين» آمده و تمامي افعال نيز با نون تأكيد ثقليه همراه است، به طور قطع و يقين در انقلاب بزرگ حضرت مهدي(ع) تطهير و پاكسازي زمين از ستمگران، تحقق خواهد يافت و بركناري اميران جائر و تطهير جامعه از منحرفان به يك كشور و منطقه جغرافيايي اختصاص ندارد، بلكه سراسر و جهاني است.
هنگامي كه «مفضل» از امام صادق(ع) سخناني در ستايش چهارده معصوم(ع) شنيد، پرسيد: «چهارده معصوم چه كسي است؟» امام فرمود:
محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين(ع) آخري آنان قائم است كه پس از غيبتش قيام مينمايد و دجال را ميكشد و زمين را از هر ستم پاك ميگرداند.9
در اين حديث شريف، پاكسازي زمين از هر گونه بيداد و ستم، دستاورد مهم انقلاب جهاني حضرت مهدي(عج) شمرده شده است. در قيام حضرت مهدي(عج) تنها ظلم در يك شهر يا كشور و منطقه پايان نمييابد، بلكه كرة زمين از هر گونه ظلمي پاك ميشود و عدل جهاني جايگزين ظلم در زمين ميگردد.
امام صادق(ع) از اشراق نور الهي به سراسر زمين در عصر ظهور و حضرت مهدي(عج) ياد نموده و ميفرمايد:
هنگامي كه قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش روشن ميشود و به بندگان خدا از نور آفتاب بينياز شوند.10
در حديث ديگري كه «ابوبصير» از قول امام صادق(ع) نقل ميكند، در زمين قدرت جهاني حضرت مهدي(عج) و گسترش حكومت جهاني ايشان چنين آمده است:
هنگامي كه كارها به صاحبالامر برسد، خداوند هر نقطه فرو رفتهاي از زمين را براي او مرتفع و هر نقطه مرتفعي را پايان ميبرد، آن چنان كه تمام دنيا نزد او به منزلة كف دستش خواهد بود! كداميك از شما اگر در كف دستش مويي باشد، آن را نميبيند؟! 11
امام باقر(ع) به «عبدالملك بن أعين» پيرامون ويژگيهاي ياران حضرت مهدي(عج) و حاكميت آنان بر كرة زمين فرمود:
در عصر ظهور به هر يك از مردان شما نيروي چهل مرد داده ميشود و دلهايتان، مثل پارههاي آهن نيرومند و ثابت ميگردد، به گونهاي كه اگر با كوهها برخورد كند، آنها را از جاي ميكند و شما به پا دارندگان امور مردم، كارگزاران، حكمرانان مردم در زمين و خزانهداران آنان خواهيد بود.
در اين حديث شريف، جهاني بودن حاكميت و اقتدار ياران حضرت مهدي(عج) و تسلط آنان بر سراسر كره زمين و تشكيل خزانهداري كل براي ثروت جهانيان و در دست گرفتن اقتصاد جهان براي توزيع عادلانه ثروت و برقراري عدل جهاني، يادآوري گرديده و تحقق آن گزارش شده است.
«ابوجارود» از امام باقر(ع) نقل كرده كه ايشان از قول پدر و جدّ خويش از قول امام علي(ع) چنين آوردهاند:
مردي از نسل من در آخرالزمان قيام ميكند... هنگامي كه پرچم او به اهتزاز درآيد، مابين مشرق و مغرب برايش روشن گردد و دستش را بر سرهاي بندگان گزارد، پس مؤمني باقي نميماند، مگر اينكه دلش شديدتر و محكمتر از پارههاي آهن گردد و خداوند به او نيروي چهل مرد عطا نمايد.
در اين حديث شريف علوي(ع) به اهتزاز درآمدن پرچم حضرت مهدي(عج) در شرق و غرب عالم و جهاني شدن انقلاب بزرگ مهدوي بيان شده است.
از امام باقر(ع) روايت شده كه شايسته است، سلام بر حضرت مهدي(ع) اين گونه باشد.
السّلام عليك يا بقيّةالله في أرضه.
«يونس بن عبدالرحمن» از امام موسي بن جعفر(ع) پرسيد: اي فرزند رسول خدا! آيا شما قائم به حق هستيد؟ امام(عج) فرمود:
من قائم به حق هستم ولكن قائمي كه زمين را از دشمنان خاك پاك مينمايد و لبريز از عدل ميگرداند همان طوري كه از ستم پر شده است. امام پنجم از فرزندان من است.12
مطابق اين حديث، پاكسازي كرة زمين از دشمنان خدا و برقراري عدالت بر سراسر جهان از دستاوردهاي انقلاب جهاني حضرت مهدي(عج) خواهد بود.
امام سجاد(ع) ياران امام زمان(عج) را حكمرانان، فرمانروايان و بزرگان روي كرة زمين دانسته و فرمودهاند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند، خداي عزوجلّ از شيعه ما آفت را برطرف سازد و دلهايشان را همچون پارهآهن كند و نيروي هر يك از مردان آنان را به اندازه چهل مرد قرار دهد و آنان حكمرانان، فرمانروايان و بزرگان بر سراسر گيتي خواهند بود.13
مطابق اين حديث شريف، ياران ولي عصر(عج) حاكم، فرمانرواي يك كشور، يك قاره و يك منطقه از روي زمين نميباشند بلكه بزرگ و حاكم بر سراسر جهان، خواهند شد.
«دعبل بن علي خزاعي» ميگويد: در حضور مولايم عليبن موسيالرضا(ع) قصيده خود را كه آغازش اين بيت است:
مدارس آيات حلّت من تلاوتها
و منزل وحي مقفر العرصات
خواندم تا رسيدم، به اين ابيات از قصيدهام:
خروج إمام لا محالة خارج
يقوم علي اسم الله و البركات
يميز فينا كلّ حقّ و باطل
و يجزي علي السّماء و النقمات
[قيام امام(ع) امري حتمي و غيرقابل انكار است، كه با تكيه بر اسم خدا و به بركت او انجام خواهد پذيرفت. آن حضرت(ع) در ميان ما متمايز كنندة بين حق و باطل؛ و جزا دهندة بر آسمان است.]
امام رضا(ع) به شدت گريست و سر خويش را بلند نموده، به من فرمود:
اي خزاعي! در اين دو بيت روحالقدس بر زبانت سخن گفت: آيا ميداني اين امام كيست. در چه زماني قيام ميكند؟
گفتم: نه اي مولاي من! مگر اينكه خبر خروج و قيام امامي از شما را شنيدهام كه زمين را از فساد پاك ميگرداند و پر از عدل ميكند، همان طوري كه از بيداد لبريز شده باشد، امام(ع) فرمود:
حجت قائم كه در غيبتش انتظار او برده شود و در ظهورش مطاع ميباشد، اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولاني گرداند، تا او قيام نمايد و زمين را از عدل پر كند، همان طور كه از بيداد لبريز شده است.
مطابق اين حديث رضوي(ع) «فسادزدايي جهاني» و «عدالت گستري جهاني» در انقلاب مهدوي، نزد شيعيان و اصحاب ائمه(ع) معروف و قطعي بوده است، به گونهاي كه دعبل خزاعي در پاسخ به پرسش امام رضا(ع) از آن ياد كرده و آن حضرت نيز بر آن تصريح و تأكيد نمودهاند.
«عبدالعظيم حسني»، نيز ميگويد: به محضر سرورم امام جواد(ع) رسيدم و عرض كردم: من اميدوارم كه شما قائم از اهل بيت محمّد باشيد كه زمين را از قسط و عدل لبريز مينمايد، همان طور كه از بيداد و ستم پر شده باشد. امام جواد(ع) فرمود:
اي ابا القاسم! هيچ يك از ما امامان نيست، مگر قائم به امر خدا و راهنماي به سوي دين خداست ولي من آن قائمي كه خداوند به وسيلة او زمين را از اهل كفر و دروغگويي و انكار حق پاك ميگرداند، و از عدل و قسط لبريز مينمايد، نيستم... او كسي است كه زمين برايش رام و هر سختي برايش هموار ميگردد، و از يارانش به تعداد اهل بدر 313 تن از اقصي نقاط زمين نزد او جمع ميشوند. هنگامي پيمان برايش كامل گردد كه ده هزار تن هستند، به اذن خدا قيام ميكند و پيوسته دشمنان خدا را ميكشد تا اينكه خداي تبارك و تعالي را راضي و خشنود گرداند.
عيسي(ع) در انقلاب جهاني حضرت مهدي(عج)
نزول عيسي بن مريم(ع) در زمان ظهور حضرت مهدي(عج) و همكاري با ايشان در انقلاب جهاني مهدوي، در متن احاديث نبوي(ع) به صراحت و به طور روشن و واضح، به صورت شفاف و مستقيم، براي همگان بيان شده است.
در قرآن مجيد نيز اين حقيقت بيان شده است البته در پرتو تفسير قرآن با حديث است كه آشكار ميشود و پيام قرآن در ارتباط با اين موضوع، با كمك رهنمودهاي امامان معصوم(ع) قابل درك ميگردد.
قرآن كريم، دربارة سرنوشت حضرت عيسي بن مريم چنين ميگويد:
و گفتارشان (اين چنين بود): ما عيسي بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم! در حالي كه نه او را كشتند و نه به دار آويختند، لكن امر بر آنها مشتبه شد و كساني كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و آنان علمي ندارند مگر اينكه از گمان پيروي ميكنند، و قطعاً او را نكشتند! بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد. و خداوند، توانا و حكيم است و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اينكه پيش از مرگش به او (مسيح) ايمان ميآورد و روز قيامت بر آنها گواه خواهد بود.14
در اين سه آيه، چند نكته مهم دربارة سرنوشت حضرت عيسي(ع) بيان شده است:
الف) عيسي(ع) كشته نشده و نمرده و به دار آويخته نشده است؛
ب) به آسمان، در نزد خدا، بالا رفته و زنده است؛
ج) اهل كتاب پيش از مرگ مسيح(ع) به او ايمان ميآورند.
مطابق آيات مذكور از يك سو، حضرت عيسي(ع) به آسمان بالا رفته است و هنوز زنده ميباشد. آيات مذكور از يك سو، حضرت عيسي(ع) به آسمان بالا رفته است و هنوز زنده ميباشد و از سوي ديگر، پيش از مرگ او تمام اهل كتاب به او ايمان ميآورند و منظور از اهل كتاب بيشتر، يهوديان و بنياسرائيل است كه در آيات قبل، جنايات و مفاسد آنان شمارش شده و در همين آيات نيز به ادعاي آنان مبني بر قتل حضرت عيسي(ع) تصريح گرديده و روشن است كه چنين چيزي هنوز اتفاق نيفتاده است؛ پس قطعاً در آينده، اين وعدة قرآني تحقق خواهد يافت.
در هر حال منظور آية اخير اين است كه تمام اهل كتاب به حضرت مسيح(ع) پيش از مرگ او ايمان ميآورند، يهوديان او را به نبوت ميپذيرند و مسيحيان نيز دست از الوهيت او ميكشند و اين در زماني است كه حضرت مسيح(ع) طبق روايات اسلامي، در موقع انقلاب حضرت مهدي(ع) از آسمان فرود ميآيد و پيش از رحلت ايشان همة اهل كتاب به او ايمان آوردهاند و حضرت عيسي(ع) در انقلاب جهاني حضرت مهدي(عج) نيز ايمان ميآورند. روشن است، يهوديان، به حكم اينكه آيين آنها پيش از آيين مسيحيت بوده، بايد به حضرت مسيح(ع) ايمان آورند و مجموعه يهوديان و مسيحيان نيز به حكم اينكه آئيننشان مربوط به گذشته بوده كه با آمدن اسلام، تاريخ آنها سپري شده، وظيفه دارند، در زمان انقلاب جهاني مهدوي به آئين حق و نهايي مكتب اسلام ايمان بياورند، همانطور كه حضرت عيسي(ع) نيز به حكم اينكه آيينش مربوط به گذشته بوده، وظيفه دارد، به آيين اسلام كه رهبر و مجري آن حضرت مهدي(عج) است، ايمان آورد. از عوامل و دلايل سرعت گسترش اسلام در انقلاب جهاني مهدوي، همين فرود آمدن حضرت عيسي(ع) و شناسايي ايشان توسط همه اهل كتاب، يهوديان و مسيحيان، و روي آوردن همة آنان به او و ايمان به شخصيت آن حضرت است. ايمان آورندگان به حضرت مسيح(ع)، به اسلام و انقلاب جهاني امام مهدي(ع) ايمان ميآورند و جهاني شدن اسلام و جهانيسازي اسلامي روي ميدهد و آيين جهاني، جاويدان و جامع اسلام بر سراسر جهان حاكم خواهد شد.
امام باقر(ع) دربارة اين سخن خداي متعال:
و إن من أهل الكتاب إلاّ ليؤمننّ به قبل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيداً.15
فرمودهاند:
عيسي پيش از روز قيامت، به دنيا فرود ميآيد و اهل هيچ ملتي باقي نميماند، مگر اينكه پيش از مرگشان به حضرت مسيح(ع) ايمان ميآورند و حضرت عيسي(ع) پشت سر حضرت مسيح(ع) نماز ميگذارد.16
بر اساس اين حديث شريف، ايمان اهل كتاب به حضرت مسيح(ع) در زماني روي ميدهد كه عيسي(ع) پشت سر حضرت مهدي(عج) نماز گزارد و با اقتدا كردن به حضرت مهدي (عج) پيروان خود را به ياري حضرت مهدي(عج) و ايمان آوردن به آيين اسلام ناب محمدي(ص) هدايت مينمايد.
محمدرضا جواهري
ماهنامه موعود/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پينوشتها:
٭ برگرفته از: دو ماهنامة پژوهه، مركز جهاني علوم اسلامي، شماره 13، با حذف و با تخليص.
1. مجلسي، محمدباقر، بحارالانور، ج 51، ص 78.
2. همان، ص 81.
3. همان، ص 91.
4. همان، ص 81.
5. همان، ص 91.
6. همان، ج 51، ص 66.
7. همان، ص 66.
8. همان، ص 66.
9. همان، ج 51، ص 66.
10. مكارم شيرازي، حكومت جهاني مهدي(ع)، ص 277.
11. همان، ص 278.
12. مجلسي، همان، ج 51، ص 151.
13. ابن بابويه، الحاصل، ج 14، ص 643.
14. سورة نساء (4)، آية 159.
15. همان.
16. سليمانبن ابراهيم قندوزي، ينابيع المودّة، ج 3، ص 237.
فراگیر شدن ظلم و فساد در آخر الزمان
نخستین نشانه اى که با مشاهده آن مى توان نزدیک شدن هر انقلابى ـ از جمله این انقلاب بزرگ را ـ پیش بینى کرد گسترش ظلم و جور و فساد و تجاوز به حقوق دگران و انواع مفاسد اجتماعى و انحرافات اخلاقى است که خود عامل توسعه فساد در جامعه است.
طبیعى است فشار که از حد گذشت انفجار رخ مى دهد، زیرا انفجارهاى اجتماعى همانند انفجارهاى میکانیکى به دنبال فشارهاى شدید و زاید از حدّ است.
گسترش دامنه هاى ظلم و فساد وسیله ضحّاکان هر زمان بذرهاى انقلاب را آبیارى مى کند، و کاوه هاى آهنگر را در کنار کوره هاى آتش پرورش مى دهد؛ کم کم بحران اوج مى گیرد و لحظه انقلاب نزدیک مى گردد.
در مورد نزدیک شدن انقلاب بزرگ جهانى و ظهور مصلح بزرگ مهدى نیز مسأله همین گونه است.
منتها هیچ لزومى ندارد که مانند افرادى منفى باف به فکر توسعه فساد و ظلم بیشتر بیفتیم، بلکه با توجّه به وجود مفاسد در مقیاس وسیع و به حدّ کافى باید در ساختن خود و دیگران و یک گروه نیرومند شایسته و شجاع و آگاه که پرچمدار انقلاب باشد کوشش کنیم.
به هر حال، این موضوع در بسیارى از روایات اسلامى تحت عنوان «کما ملئت ظلماً و جوراً؛ همانگونه که جهان از ظلم و جور پر شده باشد» آمده است.
عین این تعبیر در بسیارى از احادیث که در منابع شیعه و اهل سنّت آمده دیده مى شود.
و از مجموع آنها استفاده مى شود که از روشنترین نشانه هاى این انقلاب همین موضوع است.
به هر حال، ظهور این نشانه ها به تنهایى شرط تحقّق یافتن آن انقلاب بزرگ نیست؛ بلکه مقدّمه اى است براى بیدار ساختن اندیشه ها؛ شلاّقهائى است براى بیدارى ارواح خفته و خواب آلود؛ وزمینه اى است براى فراهم شدن آمادگیهاى اجتماعى و روانى.
جهانیان خواه ناخواه مجبور به تجزیه و تحلیل ریشه هاى این ناهنجاریها و همچنین نتایج و عواقب آنها خواهند شد و این یک خودآگاهى عمومى را پایه گذارى مى کند و در پرتو آن یقین مى کنند که ادامه وضع کنونى امکان پذیر نیست؛ بلکه انقلابى باید کرد.
انقلابى در تمام زمینه ها براى بنیانگذارى یک نظام عادلانه الهى و مردمى.
ذکر این نکته نیز کاملا ضرورى است که لزومى ندارد که این مفاسد در تمام نقاط جهان آشکار گردد؛ و اگر محیطهاى کوچکى پاک باشند این شرط حاصل نباشد؛ بلکه معیار، چهره نوعى مردم جهان است خواه در شرق باشد یا غرب؛ و به تعبیر دیگر، این حکم مانند بسیارى از احکام بر اساس روش غالب است.(1)
مکارم/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت:
(1). گردآوری از کتاب: حکومت جهانی مهدی(عج)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص 160.
چگونگی ورود یاران خاص حضرت به مکه (محل ظهور)
در باره چگونگی و نحوه حضور یاران حضرت مهدی علیهالسلام در مکه مکرمه که محل ظهور حضرت میباشد مطالب فراوانی مطرح شده ولی عمده مباحث مربوط به این بحث را میتوان در دو احتمال بیان نمود. (4)
احتمال اوّل
برخی از روایات در مورد حضور یاران حضرت در مکه به این بیان پرداختهاند که اینان به طور معجزه آسا و با سرعت بسیار به مکه مکرمه خود را میرسانند این مطلب از ظاهر برخی و از صریح دیگر روایات برداشت میشود، «آنها در یک زمان گرد هم میآیند؛ همانطور که ابر های پراکنده پاییزی»، «آنها از بسترهایشان ناپدید و صبحگاهان در مکهاند و این سخن خداست که: أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا (5)»(6) استشهاد امامان معصوم به این آیه از قرآن، برای دفع یک مطلب است و آن ناباوری در باره تجمع معجزه آسای یاران در محل ظهور میباشد.
در برخی از احادیث به طور صریح از رسیدن آنان به محل ظهور (مکه) با طی الارض یاد شده و این کاری اعجاز گونه است، در این باره برخی احادیث بیان میدارند که به میزان تفاوت اخلاص افراد در ایمان و عمل، سرعت حضورشان هم متفاوت میباشد، هرکدام که اخلاصشان بیشتر سرعت حضورش در مکه هم بیشتر، لذا با توجه به این مطلب آنها را میتوان به سه گروه تقسیم بندی نمود :
گروه اول
یارانی که از طریق زمینی خود را به محل ظهور می میرسانند و به صورت عادی و طبیعی سفر میکنند و توفیق اعجاز گونه حضور را ندارند.
گروه دوم
ناپدید شدن، به این صورت که شخص شب در بستر خود آرمیده و صبحگاهان خود را در محل ظهور (مکه) مییابد بدون اینکه از قبل برنامه ای برای حضور داشته باشد. از این مطلب استفاده میشود که اینان افرادی هستند که طی الارض میکنند و مقام و رتبهشان از گروه اول بالاتر و برتر است. امام باقر (ع) میفرماید: «شیعیان و یاران مهدی (عج) از سراسر زمین به سوی او حرکت میکنند؛ زمین زیر پایشان جمع میشود و با طیّ الارض به امام (ع) میرسند و با او بیعت میکنند». (7) نیز امام صادق (ع) میفرماید: «در حالی که جوانان شیعه، بر پشت بامها خوابیدهاند، ناگهان آنها را گروه گروه در یک شب و بدون وعده قبلی نزد حضرت میآورند. آن گاه همگی صبحگاه نزد حضرت گرد میآیند»(8)
گروه سوم
کسانی که در روز و در حالی که تمام افراد آنها را مشاهده میکنند در میان ابرها سفر میکنند و این افراد نسل و پدرانشان شناخته شده میباشند اینان کسانی هستند که سریعترین و بزرگترین اعجاز آن این افراد میباشند، مفضل بن عمر به امام صادق میگوید: عرض کردم: فدایت شوم؛ کدام دسته از نظر ایمان در مرتبه برتری قرار دارند؟ حضرت فرمود: «آنان که بر فراز ابرها در حرکت خواهند بود، همان ناپدید شدگانند که در شأن آنان این آیه مبارک فرود آمده است: (أَیْنَ ماتَکُونوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً؛ هر کجا باشید، خداوند همگی شما را خواهد آورد).(9)
از ظاهر این احادیث میتوان فهمید که دو گروه آخری جزو 313 نفر یاران ویژه میباشند ولی اینکه تمام این 313 نفر به طور معجزه آسا به مکه برسند چرا که ممکن است برخی از این 313 نفر جزو گروه اول باشند و به طور طبیعی و عادی سفر مکه را زمینی طی نمایند.
احتمال دوّم
یاران خاص حضرت مهدی برای طی مسافت از سفر عادی و به صورت طبیعی مسافرت میکنند، باید توجه داشت که اگر این افراد بخواهند به صورت طبیعی و عادی به سوی مکه سفر کنند باید در فرصت و زمان مناسب و بدون هیچ گونه جلب توجه اقدام به این کار نمایند حال ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر تعداد این افراد مثلاً 10 نفر یا بیشتر باشد چگونه ممکن است بدن جلب توجه به مکه سفر کنند در حالی که برای سفر عادی باید مقدمات آن را انجام داد از جمله اقامت و گرفتن ویزا و ...؟ در ضمن ندا برای ظهور حضرت مهدی (عج) در ماه مبارک رمضان و زمان خروج و قیام حضرت در روزه دهم ماه محرم میباشد، پس مشکل قانونی اقامت یاران در مکه از زمان ورد ایشان تا زمان ظهور چگونه قابل حل میباشد؟
جوابی که در این رابطه میتوان بیان نمود این است که مردم مکه در زمانهای گذشته فقط در زمان موسم حج از مسافران که قصد حج بجا آوردن داشتند پذیرایی میکردند از این رو طبیعی بوده که ماندن افرادی پس از پایان یافتن مراسم حج و در زمانی غیر از موسم حج امر غریب و باعث جلب توجه دیگران باشد، اما در حال حاضر این چنین نیست چرا که در همه روزهای سال زائران بیت الله الحرام به مکه میآیند و مهمانسراها و هتلها از آنان پذیرایی مینمایند و ماندن در مکه پس از پایان موسم حج امر غریبی نیست بلکه امر عادی میباشد به خصوص برای تجارت و تفریح و یا زیارت و ...
اهالی مکه به دیدن مردم دیگر کشورها عادت کردهاند و هیچ گونه امر جدید و غریبی نیست.
و در رابطه با مقدمات سفر میتوان گفت که این افراد تمام مقدمات سفر را به صورت عادی و طبیعی انجام و خود را برای سفر آماده نمودهاند.
پس بنابراین یاران خاص حضرت در سال ظهور مشتاقانه برای دیدار امام خود همراه دیگر حاجیان در موسم حج به حج میروند و پس از پایان مراسم برای آنکه ظهور حضرت را در یابند، در حجاز یا مکه باقی میمانند.
بررسی هر دو احتمال
هر دو احتمال، چه اعجازی و چه طبیعی و عادی، نتیجه مورد نظر را حاصل میکند که عبارت است از حمایت همه جانبه از امام مهدی علیهالسلام و پشتیبانی از نهضت آن حضرت، مهم و اصلی، حضور همگی اینان در محل ظهور و در زمان سخنرانی حضرت میباشد اما اینکه پیش از این برای آنها چه اتفاقی میافتد و چگونه خود را به مکه میرسانند اهمیت چندانی ندارد.
در نتیجه هر گاه احتمال طبیعی و عادی ما را به نتیجه مطلوب میرساند باید آن را پذیرفت و دیگر صحبت از احتمال اعجازی محلی از اعراب ندارد.
نتیجه
از مطالب بیان شده به این نتیجه میرسیم که حضرت مهدی (عج) برای ظهور احتیاج به ایرانی دارند که بتوانند ظلم و ستم را ریشه کن و مدینه فاضله ای ایجاد کنند، از طرفی در رابطه با نحوه حضور یاران در مکه مکرمه دو احتمال بیان شده ولی هر دو احتمال ما را به یک نتیجه سوق میدهد و آن حضور به موقع و یاری رساندن به حضرت در زمان خواسته شده بنابراین چگونگی جمع شدن یاران در مکه برای ما اهمیت چندانی ندارد بلکه هدف یار رساندن به حضرت میباشد که در احتمال اول و دوم هر دو مطرح شده.
راسخون /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
4. ر. ک، تاریخ پس از ظهور نوشته شهید محمد صدر، ص 233 .
5. . سوره بقره آیه 148 .
6. کمالالدین، ج 2، ص 672؛ کافی، ج 8، ص 313.
7. روضة الواعظین، ج 2، ص 263؛ عقد الدرر، ص 65.
8. نعمانی، غیبة، ص 316؛ بحارالانوار، ج 52، ص 198.
9. بحارالانوار، ج52، ص 324؛
منظور از طلوع خورشید از مغرب به عنوان نشانه ظهور
این یکى از پیچیده ترین مسائل مربوط به نشانه های ظهور است که ظاهراً با علم روز سازگار نیست؛ زیرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغییر مسیر گردش کره زمین است؛
اگر این موضوع ناگهان صورت گیرد همه آب دریاها و تمامى ساختمانها و موجودات سطح کره زمین به خارج پرتاب مى گردد و همه چیز به هم مى ریزد، و اثرى از زندگى باقى نخواهد ماند
، و اگر تدریجاً صورت گیرد طول شب و روز بقدرى زیاد مى شود که از یک ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام کائنات در زمین به هم خواهد ریخت!
ولى تفسیر جالبى در یک حدیث از امیر المومنین علی(ع) براى این موضوع دیده مى شود که نشان مى دهد این تعبیر جنبه کنایه دارد.
چرا که راوى حدیث «نزال بن سبره» از «صعصعة بن صوحان» مى پرسد این که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در پایان سخنش پیرامون دجّال و مانند آن فرمود:
«از حوادثى که بعد از آن رخ مى دهد از من نپرسید...» منظورش چه بود؟
صعصعه در پاسخ مى گوید:
«انّ الّذى یصلّى خلفه عیسى بن مریم هو الثّانى عشر من العترة التّاسع من ولد الحسین بن على، و هوالشّمس الطّالعة من مغربها»(1)؛
(آن کس که حضرت مسیح پشت سر او نماز گزارد دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و نهمین نفر از فرزندان حسین بن على(علیه السلام) است، و او است خورشیدى که از غروبگاه خود طلوع خواهد کرد!)(2)
مکارم/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت:
(1)ـ بحارالانوار، ج 52، ص 195.
(2) . گردآوری از کتاب: حکومت جهانی مهدی(عج)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص 176.
در حكومت حضرت مهدی فسادهاي اخلاقي ريشه كن می شود
نسبت رشد عقلاني، برابري و اخلاق در نظام دار بنيادي مهدوي مورد انتظار ما چگونه است؟ و آگاهي و اراده آدمي در رسيدن به اين نظام چه نقشي دارد؟
انسان در بعد عقلاني و رشد برابري و اخلاق سيري طولاني داشته است. در ميان دست آوردهاي علمي كه نصيب انسان شده است تعاليم انبياء و آموزگاران اصول وحي، مقامي بلند و ارزشمند دارد و چون حضرت مهدي (عج) آخرين سفير الهي است در عصر ظهورش، انسان ها را در بعد عقلاني و اخلاقي و برابري نيز به جايگاه اصلي خويش كه بالاترين رشد عقلاني و برابري و اخلاق باشد مي رساند.
امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «هنگامي كه قائم ما برخيزد دستش را بر سر بندگان مي گذارد و عقل آنان را متمركز مي نمايد و قواي عقلاني را به كمال مي رساند.»[1]
در حكومت آن حضرت سه عامل مهم وجود دارد كه فسادهاي اخلاقي را ريشه كن مي كند و باعث رشد اخلاقي مي شوند:
1. اجراي عدالت اجتماعي و تقسيم عادلانه ثروت.
2. آموزش و تربيت صحيح.
3. وجود داشتن يك دستگاه قضايي بيدار و آگاه با مراقبت هاي دقيق.[2]
امام حسن ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «... خداوند در آخرالزمان مردمي را بر مي انگيزد كه كسي از منحرفان و فاسدان نمي ماند مگر اين كه اصلاح گردد.»[3]
و اراده و آگاهي آدمي نيز در رسيدن به نظام حكومتي حضرت نقش به سزايي دارد زيرا او مي خواهد حكومت جهاني به وجود آورد و حكومت جهاني قبل از هر چيز نيازمند عناصر آماده و با ارزش انساني است و اين در درجه اوّل به بالا بردن سطح انديشه و آگاهي و آمادگي فكري و روحي براي پياده كردن آن برنامة عظيم نياز دارد. و هرگز نمي توان به انتظار معجزه نشست، زيرا معجزه استثنايي است منطقي در نظام جمادي طبيعت براي اثبات حقانيت يك آيين آسماني نه براي ادارة هميشگي نظام جامعه.[4]
حديث: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ: با ايمان ترين شما با معرفت ترين شما است.
جامع الاخبار، ص 36.
حديث:
امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «اما مهدي قاضيان زشتكار را كنار مي گذارد ... و حكمرانان ستم پيشه را عزل مي نمايد و زمين را از هر نادرست و خائني پاك مي سازد.»
بحارالانوار، ج 51، ص 120.
اندیشه قم/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت ها:
[1] . موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ترحمه، سيد مهدي قزويني، ناشر، ايران نگين، ج 1، ص 144؛ كافي، ج 1، ص 25.
[2] . ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني مهدي، انتشارات نسل جوان، ج 11، چاپخانه نمونه، ص 276.
[3] . محمد بن الحسن حرّ عاملي، اثباة الهداة، ج 3، چاپخانه علميه قم، ص 524.
مكار[4] . ناصر م شيرازي، حكومت جهاني حضرت مهدي، ج يازدهم، انتشارات نسل جوان، ص 82.
بعد ازظهوردانشمندان علوم خود را نزد امام زمان فرا میگیرند؟
آيا بعد از ظهور دانشمندان ميروند پيش امام و تمام علوم را ميگيرندو ديگر نيازي به تحقيق نيست؟اگر نه باز هم بايد زحمت بكشند پس نقش امام چيست؟كلا رويكرد امام با علوم چگونه است؟
همان طور كه مي دانيد عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفايى علم و دانايى است، و مدينه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بيداد جاى خود را به عدل و دادگرى مىسپارد، و نابسامانىهاى اجتماعى به سامان مىگرايد; جهل و نادانى نيز جاى خود را به علم و دانايى مىدهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىشود. علوم و دانشهايى كه در طول اعصار و قرون در پشت پردهها مكنون مانده بود، ابراز مىگردد و مرز دانايى و يادگيرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسانها، گسترش مىيابد.امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده است:«العلم سبعة وعشرون حرفا فجميع ما جائتبه الرسل حرفان، فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا;علم و دانش ۲۷ حرف است و ۲۷ شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پيامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بيش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامى كه قائم ما قيام كند. ۲۵ حرف و شاخه و شعبه ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مىسازد و دو حرف ديگر را با آن ضميمه مىكند تا ۲۷ حرف كامل و منتشر گردد» .
اين حديثبه روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مىسازد; يعنى، تحول و پيشرفتى به ميزان بيش از دوازده برابر، نسبتبه تمامى علوم و دانشهايى كه در عصر همه پيامبران راستين به بشريت اعطا شده است، پيش مىآيد و درهاى تمامى رشتهها و شاخههاى علوم مفيد و سازنده، به روى انسانها گشوده مىشود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پيموده، به ميزان بيش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پيموده مىشود.
حضرت امام باقر عليه السلام نيز فرموده است:«اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبها احلامهم;هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مىگذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكميل مىكند» .
بدين ترتيب، در پرتو ارشاد و هدايتحضرت مهدى (عج) و در زير دست عنايت او، مغزها در مسير كمال به حركت در مىآيد و انديشهها شكوفا مىشوند. كوته بينىها، تنگنظرىها و افكار پست و پليد – كه سرچشمه بسيارى از تضادها و برخوردهاى خشونتآميز اجتماعى است – ، برطرف مىگردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سينههايى گشاده و همتى والا و بينشى وسيع، پرورش مىيابند، لذا هر ۲۷ حرف علم پياده مىشود.
اما پاسخ پرسش شما را در ضمن نكته هاي زير بيان مي كنيم:
1. نخست بايد توجه داشت كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «علم و دانش بيست و هفت حرف است و همة آن چه پيامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن دو حرف، با حرفهاي ديگر آشنايي ندارند و هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده، آن را بين مردم نشر و گسترش مي دهد. وآن دو حرف را نيز ضميمه مي كند و مجموع بيست و هفت حرف را در ميان مردم منتشر مي سازد.»[1]
2. اين روايت و روايات هم خانواده اش نمي گويند همة مردم فوري، بيست و هفت حرف علم را ياد مي گيرند بلكه مي گويد حضرت حجت(عج) بقيه حروف علم را در مي آورد و بين مردم گسترش مي دهند.
به اين معنا كه آن حضرت بيست و هفت حرف علم را براي يادگيري مردم به عرصة ظهور مي رساند و سفرة علم را در اين حد مي گستراند اما آيا هر كسي بيست و هفت حرف را ياد مي گيرد و به مرتبة بالاي علمي مي رسد؟ اين بستگي به تلاش و كوشش افراد دارد و به يقين تعدادي به مرتبة بالايي كه ذكر شد مي رسند ولي چه بسيارند كه از نظر علمي در آن زمان نيز فقيرند و خاصاني كه به مرتبة بالاي علمي رسيده اند، حلقه هاي علمي و كلاس هاي دانش اندوزي را تشكيل مي دهند و بر دانش ديگران مي افزايند و كساني كه طالب علمند در كلاس آنها شركت مي كنند. از اينرو در روايت آمده است كه امام صادق، ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «گويا مي بينيم كه شيعيان علي ـ عليه السلام ـ قرآن ها را در دست دارند و مردم را آموزش مي دهند.»[2] يا اينكه اصبغ بن نباته مي گويد: «ازعلي ـ عليه السلام ـ شيندم كه مي فرمود: «گويا عجم (نژاد غيرعرب) را مي بينم كه چادرهايشان را در مسجد كوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن مي آموزند؛ به همان گونه كه فرود آمده است.»[3]
بنابراين گرچه حضرت با ظهورشان مكان يادگيري بيست و هفت حرف علم را فراهم مي كند ولي در همان عصر هم چه بسيارند كه به قلة علمي مذكور نمي رسند و رسيدن به قلّة علمي نيازمند تلاش آنهاست عيناً همانند مرتبة بالاي تقوايي كه هر كس مي تواند با تلاش و كوشش آنرا به دست آورد ولي در عمل همة مردم چنين توفيقي را ندارند پس همان طور كه رسيدن به قلة تقوا نيازمند مجاهدت است رسيدن به درجة بيست و هفتم علم نيز نياز به تلاش و پيگيري دارد.
3. توجه به اين نكته نيز لازم است كه علم داراي مراتبي است و مرتبة آخر علم از آن خداست و پيامبر عزيز اسلام و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ نيز مرتبه اي ازعلم را دارا هستند و نه پيامبران قدرت و اين ظرفيت را دارا هستند كه به محدودة علم الهي كه اختصاص به او دارد وارد شوند و بر معلومات خود بيفزايند و نه تودة مردم اين شايستگي و ظرفيت را دارند كه علمشان را به درجة علم معصومان ـ عليهم السلام ـ برسانند. بنابراين اگر ما نمي توانيم در حد معصومان ـ عليهم السلام ـ عالم شويم اين از باب راكد بودن علم نيست بلكه از بي ظرفيتي ماست.
بنابراين اگر كمالِ دانش بشرِ (غير معصوم) در بيست و هفت حرف باشد و در زمان ظهور آن امام معصوم همة مردم با جد و جهدشان و با كمك گرفتن از امامانشان اين مرتبه از كمال علمي كه براي او تعيين شده است را به دست آوردند چه اشكال دارد در همان مرتبه كه بالاترين مرتبه كمال است (مثلاً) باقي بمانند و يا چنين دانشي به تكاليف شرعي خويش بپردازند و در بُعدهاي ديگري قدم بردارند و به يقين با چنين دانشي و بينشي زندگي كردن و قرآن خواندن صفاي ديگري دارد و ثواب ديگري را مي طلبد. هر چند از نظر فراگيري دانش بيشتر از آن حد راه بسته باشد و اين به معناي راكد بودن علم نيست بلكه به منزلة به مقصد رسيدن است.
پرسمان/گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/quran.html
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
1. مهدويت ( دوران ظهور ) رحيم كارگر.
2. سيماي امام مهدي (عج)، سيدمحمدرضا طباطبائي نسب.
3. سيره عملي حضرت امام مهدي ـ عليه السلام ـ ، كاظم ارفع.
حضرت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمود:
خداوند از نسل اين دو (حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ) شخصي را بر مي انگيزد كه دژهاي گمراهي را مي گشايد و دل هاي سياه قفل خورده را تسخير مي نمايد. اثبات الهداة، ج 3، ص 448 و495
پی نوشت ها:
[1] . مرحوم مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 326، مؤسسه الوفاء بيروت.
[2] . نعماني، غيبة، 360 هـ ق، كتابفروشي صدوق، تهران، ص 318، بحارالانوار، ج 52، ص 364. .
[3] . محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد، 413 هـ ق، بصير ني قم، ص 365؛ محمد بن فتال نيشابوري، ت 508 هـ ق، انتشارات الرضي، قم، ج 2، ص 265.
بعد از امام زمان(ع) چه امامی رجعت خواهد کرد؟
هر چند اصل رجعت مورد پذیرش شیعه میباشد و اعتقاد به آن بر اساس آیات و روایات است؛ ولی جزئیات این مسأله چندان شفاف و روشن نیست. از جمله آنها رجعت ائمه معصومین(ع) است. در روایات تصریح روشنی به رجعت امام حسین(ع) شده است، اما در مورد رجعت سایر ائمه و ویژگیهای آن، مطلب به طور دقیق، روشن نیست.
« سُئِلَ عَنِ الرَّجْعَةِ أَ حَقٌّ هِیَ قَالَ نَعَمْ فَقِیلَ لَهُ مَنْ أَوَّلُ مَنْ یَخْرُجُ قَالَ الْحُسَیْنُ یَخْرُجُ عَلَى أَثَرِ الْقَائِمِ ع قُلْتُ وَ مَعَهُ النَّاسُ كُلُّهُمْ قَالَ لَا بَلْ كَمَا ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى فِی كِتَابِهِ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً قَوْمٌ بَعْدَ قَوْمٍ وَ عَنْهُ ع وَ یُقْبِلُ الْحُسَیْنُ ع فِی أَصْحَابِهِ الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَهُ وَ مَعَهُ سَبْعُونَ نَبِیّاً كَمَا بَعَثُوا مَعَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَیَدْفَعُ إِلَیْهِ الْقَائِمُ ع الْخَاتَمَ فَیَكُونُ الْحُسَیْنُ ع هُوَ الَّذِی یَلِی غُسْلَهُ وَ كَفْنَهُ وَ حَنُوطَهُ وَ یُوَارِیهِ فِی حُفْرَتِهِ؛[1]
از امام صادق(ع) در باره رجعت سوال شد آیا رجعت حق است؟ فرمود بلی، پس به حضور امام صادق(ع) گفته شد: اولین كسی كه به دنیا رجعت خواهد كرد چه كسی است میفرماید: [امام] حسین(ع) در پی قائم(ع) خروج میكند...
حسین(ع) به همراه آن گروه از یارانش كه با او به شهادت رسیدند، به پیش میآید در حالی كه هفتاد پیامبر او را همراهی میكنند، آن گونه كه به همراهی موسی بن عمران فرستاده شدند.
قائم(ع) انگشتر خود را به او واگذار میكند. پس حسین(ع) نخستین كسی است كه عهدهدار غسل و كفن و حنوط آن حضرت میشود و ایشان را در قبر خود قرار میدهد.»
در روایتی كه در تفسیر آیه شریفه: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیهِم[اسراء، 6]؛ پس از [چندی] دوباره شما را بر آنان چیره میكنیم»، از امام صادق(ع) نقل شده چنین آمده است:
منظور خروج امام حسین(ع) با هفتاد تن از یارانش در زمان رجعت است در حالی كه كلاهخودهای زرینی كه دو رو دارد بر سر دارند و اعلام كنندگانی به مردم برسانند:
این حسین است كه خارج شده است، تا آن جا كه مؤمنان هیچ شك و تردید درباره او نكنند و بدانند كه او دجّال و شیطان نیست، و او است حجّت قائم به حق در میان شما و چون معرفت به این كه آن حضرت همان حسین(ع) است در دلهای شیعیان استقرار یافت، حضرت حجّت را مرگ فرا میرسد و كسی كه آن جناب را غسل میدهد و كفن و حنوط میكند و به خاك میسپارد همان حسین بن علی(ع) خواهد بود. جز وصی و امام هیچ كس متصدّی كار كفن و دفن وصی نشود.[2]
شهر سوال/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت ها:
[1]. بحار الانوار ج 53 ص 103.
[2]. الكافی، ج 8، ص 250.
بعد از امام زمان(ع) چه امامی رجعت خواهد کرد؟
هر چند اصل رجعت مورد پذیرش شیعه میباشد و اعتقاد به آن بر اساس آیات و روایات است؛ ولی جزئیات این مسأله چندان شفاف و روشن نیست. از جمله آنها رجعت ائمه معصومین(ع) است. در روایات تصریح روشنی به رجعت امام حسین(ع) شده است، اما در مورد رجعت سایر ائمه و ویژگیهای آن، مطلب به طور دقیق، روشن نیست.
« سُئِلَ عَنِ الرَّجْعَةِ أَ حَقٌّ هِیَ قَالَ نَعَمْ فَقِیلَ لَهُ مَنْ أَوَّلُ مَنْ یَخْرُجُ قَالَ الْحُسَیْنُ یَخْرُجُ عَلَى أَثَرِ الْقَائِمِ ع قُلْتُ وَ مَعَهُ النَّاسُ كُلُّهُمْ قَالَ لَا بَلْ كَمَا ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى فِی كِتَابِهِ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً قَوْمٌ بَعْدَ قَوْمٍ وَ عَنْهُ ع وَ یُقْبِلُ الْحُسَیْنُ ع فِی أَصْحَابِهِ الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَهُ وَ مَعَهُ سَبْعُونَ نَبِیّاً كَمَا بَعَثُوا مَعَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَیَدْفَعُ إِلَیْهِ الْقَائِمُ ع الْخَاتَمَ فَیَكُونُ الْحُسَیْنُ ع هُوَ الَّذِی یَلِی غُسْلَهُ وَ كَفْنَهُ وَ حَنُوطَهُ وَ یُوَارِیهِ فِی حُفْرَتِهِ؛[1]
از امام صادق(ع) در باره رجعت سوال شد آیا رجعت حق است؟ فرمود بلی، پس به حضور امام صادق(ع) گفته شد: اولین كسی كه به دنیا رجعت خواهد كرد چه كسی است میفرماید: [امام] حسین(ع) در پی قائم(ع) خروج میكند...
حسین(ع) به همراه آن گروه از یارانش كه با او به شهادت رسیدند، به پیش میآید در حالی كه هفتاد پیامبر او را همراهی میكنند، آن گونه كه به همراهی موسی بن عمران فرستاده شدند.
قائم(ع) انگشتر خود را به او واگذار میكند. پس حسین(ع) نخستین كسی است كه عهدهدار غسل و كفن و حنوط آن حضرت میشود و ایشان را در قبر خود قرار میدهد.»
در روایتی كه در تفسیر آیه شریفه: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیهِم[اسراء، 6]؛ پس از [چندی] دوباره شما را بر آنان چیره میكنیم»، از امام صادق(ع) نقل شده چنین آمده است:
منظور خروج امام حسین(ع) با هفتاد تن از یارانش در زمان رجعت است در حالی كه كلاهخودهای زرینی كه دو رو دارد بر سر دارند و اعلام كنندگانی به مردم برسانند:
این حسین است كه خارج شده است، تا آن جا كه مؤمنان هیچ شك و تردید درباره او نكنند و بدانند كه او دجّال و شیطان نیست، و او است حجّت قائم به حق در میان شما و چون معرفت به این كه آن حضرت همان حسین(ع) است در دلهای شیعیان استقرار یافت، حضرت حجّت را مرگ فرا میرسد و كسی كه آن جناب را غسل میدهد و كفن و حنوط میكند و به خاك میسپارد همان حسین بن علی(ع) خواهد بود. جز وصی و امام هیچ كس متصدّی كار كفن و دفن وصی نشود.[2]
شهر سوال/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت ها:
[1]. بحار الانوار ج 53 ص 103.
[2]. الكافی، ج 8، ص 250.
آیا در زمان حکومت امام زمان دیگر شیطانی وجود نخواهد داشت؟
ابلیس بعد از رجیم شدن از خدای متعال درخواست نمود که تا روز قیامت فرصت داشته باشد و به اغواگری انسان ها بپردازد:
«قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛[ص/79] گفت: پروردگارا! مرا تا روزى كه انسانها برانگیخته مىشوند مهلت ده!»
که خدای متعال در پاسخ او با قسمتی از درخواستش موافقت کرده است:
«قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ * إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؛[ص/80-81] فرمود: تو از مهلت دادهشدگانى * ولى تا روز و زمان معیّن!»
اما پرسش این است كه وقت معلوم چه زمانی است؟در این باره میان مفسران اختلاف نظر است و روایات در این مورد بیانهای متفاوتی دارند:
1- نظر ابن عباس و مشهور مفسران این است كه مراد از "وقت معلوم" پایان دوره تكلیف و نفخه نخستین است؛ یعنی نخستین باری كه اسرافیل در صور میدمد كه با دمیدن آن، همه مخلوقات جاندار میمیرند، با نفخه دوم و دومین باری كه اسرافیل در صور میدمد، همه زنده میشوند. میان صور اول و دوم چهل یا چهارصد سال (بنا بر اختلاف روایات) فاصله است. با دمیدن صور دوم قیامت آغاز میشود. ابلیس از خدا خواست تا دمیده شدن صور دوم كه روز بعث و برانگیختن است، زنده باشد. خدا به او فرمود، تا وقت معلوم یعنی تا دمیده شدن صور اول زنده خواهی بود؛ پس در فاصلة زمانی میان صور اول و دوم زنده نخواهد بود. امام صادق(ع)میفرماید: وقت معلوم روزی است كه نخستین بار در صور دمیده میشود، در این هنگام ابلیس میمیرد و در فاصله زمانی میان صور اول و دوم ابلیس زنده نیست.[1]
2- نظر دیگر این است كه "وقت معلوم" را فقط خدا میداند و برای ابلیس مبهم است؛ زیرا اگر برای او مبهم نبود به معصیت تشویق میشد.
3- در برخی روایات آمده است: وقت معلوم، روز قیام امام زمان(ع) است.
در کتاب بحارالانوار،(ج 60، ص 221) از امام صادق(ع) روایتی دارد كه «ابن وهب از امام درباره سرنوشت ابلیس که در آیه مذكور آمده است پرسش می كند كه این روز چه روز و زمانی است؟ امام می فرمایند: ای وهب آیا تصور می كنی كه آن روز، زمانی است كه خدا در آن روز مردم را مبعوث می كند (این چنین نیست) بلكه خداوند ابلیس را تا روز قیام قائم ما مهلت می دهد. در آن زمان، حضرت، ابلیس را محكم می گیرند، گردن او را می زند و آن روز زمان معلوم است.
4- و در برخی روایات گفته شده است: وقت معلوم پس از رجعت پیامبراسلام (ص) است. و ابلیس بر صخرهای كه در بیتالمقدس است به دست پیامبراسلامكشته خواهد شد.[2]
اما نکته مهمی که باید بدان توجه داشته باشیم، این است که شیطان با ابلیس فرق دارد. "شیطان" اسم عام و جنس است و به هر موجود موذی، منحرف كننده، طاغی و سركش كه از راه راست بركنار بوده و درصدد آزار دیگران است و میخواهد میان مردم دو دستگی و فساد به راه اندازد، گفته میشود، خواه انسانی باشد یا غیر انسانی.
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ؛[انعام/112] و بدین گونه برای هر پیامبر دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم..." حتّی در روایات به میكروب هم شیطان گفته شده است.»
ولی "ابلیس" اسم خاص و عَلم است و یكی از مصادیق شیطان است، و همان است که از سجده بر آدم سرپیچی کرد واز درگاه خداوند رانده شد.
بنابراین
حتی اگر جمع بندی روایات به این گونه باشد که در دوران حکومت حضرت، ابلیس از بین خواهد رفت، شیطان به معنای عام آن، تا پایان دنیا خواهد بود. در واقع ابلیس - رئیس شیطان ها - كه كاری جز وسوسه و به انحراف كشاندن جامعه بشری ندارد به عنوان اصل فساد گردن زده می شود.
اما قتل شیطان و ابلیس به معنای از بین رفتن همه شیاطین به ویژه انسان های شیطان صفت نیست. زیرا تكلیف برقرار است و تكلیف دائر مدار اختیار خیر و شر است و برخی انسان ها هستند كه نقش شیطان را بر عهده دارند. ضمن این كه نفس اماره نیز هست.
اما به هر حال از حجم پلیدی ها کاسته می شود. علامة طباطبایی(ره) مفسّر كبیر قرآن در مورد وقت معلوم میفرماید: روز وقت معلوم كه سرآمد مهلت ابلیس است، روزی است كه مجتمع بشری از گناه و شر رهایی یافته و به خیر و صلاح خالص رسیده است. به طوری كه در روی زمین جز خدا پرستش نمیشود و بساط كفر و فسق و نفاق برچیده شده است، نه روز نفخه اول كه روز مرگ عمومی بشر است.[3]
شهر سوال/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت ها:
[1]. ر.ك: بحارالانوار، علامه مجلسی;، ج 11، ص 108، مؤسسة الوفأ، بیروت.
[2]. ر.ك: بحار، همو، ج 11، ص 154 و 405.
[3]. ر.ك: المیزان، ج 12، ص 160 و 161، دفتر انتشارات اسلامی.
آخر الزمان و ابزارهای شیطان!
اگر دوره آخرالزمان را دوره سلطه فرهنگ شیطانی بنامیم، سخن به گزاف نگفته ایم؛ دوره ای که شاخص عمومی جهت گیری ها و حرکت ها به سمت اهداف، منویات و برنامه های شیطانی است. چند قرنی است، شعار « خدا مُرد» نیچه سرلوحه برنامه ریزی ها و استراتژی ها شده است؛ اما در این میان برخی از خلقیات و رفتارهاست که بیش از دیگر رفتارها و منش ها مورد اقبال و توجه قرار گرفته است. در اینجا نگاهی اجمالی به دنیای اطراف خود می اندازیم:
تفاخر
دیدیم شیطان در ابتدای نافرمانی خود در برابر خداوند چنین گردن کشید که من بهتر از اویم مرا از آتش آفریده ای و او را از گِل. این خُلق از اهم خلقیات آخر الزمانی مردم شده و افراد با تمام قوا به دنبال خود برتر نمایی در مقایسه با دیگران افتاده اند. آنچه در پی تکاثر و زیاده طلبی اتفاق می افتد و در واقع زمینه ساز ظهور رفتار زیاده خواهی در انسان می شود، گاهی خود حب دنیاست؛ ولی در بسیاری از موارد در مقایسه با داشته های دیگر و فخر فروشی به آنها معنا پیدا می کند. انسان ها زیاده خواه می شوند تا به دیگران فخر بفروشند که ما بیشتر از شما داریم و از این جهت بالاتر از شماییم.
حرص، زیاده خواهی و تکاثر
تکاثر یا زیاده خواهی در حالتی اتفاق می افتد که شخص بیش از آنچه را نیاز دارد، طلب و برای به دست آوردن آن تلاش کند. آسیب های ناشی از تکاثر به حدی است که یک سوره از قرآن به آن اختصاص یافته و درجایی دیگر نیز مصداق حیات دنیوی خوانده شده و چنین آمده:
« اعملوا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما و فی الاخره عذاب شدید و مغفره من الله و رضوان و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور؛
بدانید که زندگی دنیا، در حقیقت، بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی شما به یکدیگر و فزون طلبی در اموال و فرزندان است. [مثل آنها] چون مثل بارانی است که كشاورزان را رُستنی آن [ باران] به شگفتی اندازد. سپس [ آن کشت] خشک شود و آن را زرد بینی، آن گاه خاشاک شود و در آخرت [دنیا پرستان را ] عذابی سخت است و [مۆمنان را ] از جانب خدا آمرزش و خشنودی است و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»
مفهوم سرمایه با مجموعه تحولاتی که در پی رنسانس داشته بارزترین مصداق تکاثر است.
یکی از ویژگی های جالب دنیا که در آیات و روایات به آن اشاره شده اعتباری و غیر واقعی بودن دنیاست. با توجه به سلطه جدی فضای مجازی و سایبری بر زندگی ها در این روزها، زندگی های مردم سراسر زمین به سمت مجازی شدن پیش می رود و خودنمایی و زیاده طلبی ها در این عرصه معنی می شود. انسان ها تمام تلاش خود را می کنند که با چپاول اموال و ضایع کردن حقوق دیگران، دزدی و سرقت، آمیختن حلال و حرام، نپرداختن حقوق واجب، مانند خمس و زکات یا پرداختنی های لازم و موظف مانند صدقه، صرفاً به دنبال افزودن صفرهای حساب های خود در بانک ها هستند.
تنوع طلبی، مصرف زدگی و مدگرایی
یکی از روحیاتی که در قرآن، قوم بنی اسرائیل را با آن وصف کرده، تنوع طلبی است. در دوره ای که آنان با حضرت موسی(علیه السلام) در حال سفر از مصر بودند، خداوند به آنان مرحمت کرده و غذاهای بهشتی برای آنان از آسمان می فرستاد تا رنج کشیدن بار غذا را بر دوش تحمل نکرده و بتوانند سریع تر حرکت کنند. پس از مدتی، آنان در نهایت جسارت و صراحت به موسی (علیه السلام) گفتند: به خدا بگو ما نمی توانیم به یک غذا صبر و عادت کنیم از خدا بخواه برای ما عدس و پیاز بفرستد تا تنوع در آن ایجاد شود. این روحیه تنوع طلبی تا قرن ها اختصاص به یهود و بنی اسرائیل داشت تا اینکه با رنسانس، روال یهودی سازی جهان دنبال شد و این روزها فرهنگ قوم یهود مبنای تمام رفتارها و منش ها گشته است؛ بی آنکه بسیاری از ما متوجه آن باشیم.روحیه تنوع طلبی را در میان ما جاری ساخته اند تا با مصرف گرایی ما چرخ صنعت و تولید آنان رونق بیشتری پیدا کند به این ترتیب ما نیز بیشتر از پیش در فرهنگ یهودی خداگریز، غوطه ور می شویم.
عنوان زدگی (حب جاه و برتری جویی نوین)
جاه طلبی از جمله خصایص و خلقیات شیطانی است که مبنای بسیاری مفاسد به شمار می آید. در زندگی مدرن با تأسیس ادارات، نهادها و مۆسسات ، این فرصت برای همه فراهم شد که عنوان داشته باشند و این عنوان مبنای تفاخر نسبت به هم قرار گیرد. عنوان ها در ساختارهای تشکیلاتی رتبه پیداکردند و اگر کسی را این روزها با رتبه و عنوان و مقامی پایین تر از آنچه حکم کارگزینی اش تعریف کرده، خطاب کنند، توهین غیر قابل بخشش و گذشتی به حساب می آید و حتماً باید با آن برخورد شود! اخلاقی که به شدت در قرآن مورد نهی قرار گرفته است.
تجمل گرایی
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، اما گاه زیبایی گرایی تمام توجه فرد را به خود جلب می کند و بهانه ای برای تفاخر و خودنمایی می شود. این روحیه نیز مصرف زدگی، اسراف و تبذیر را به دنبال می آورد. ترکیب تنوع طلبی، تجمل گرایی و مدزدگی، فرهنگی را به دنبال می آورد که فرد، تمام هم و غم زندگی اش را در خرید و نمایش آنچه خریده و خود برتر نمایی خلاصه می کند. این سبک یکی از مۆثرترین راه های غفلت از خدا و یاد خداست. علت ها و آثار مختلفی را برای تجمل گرایی می توان برشمرد؛ مثلاً یکی از آنها چشم و هم چشمی است.
مدگرایی (جهالت مدرن) و تبلیغات زدگی (تقلید نوین)
از جمله ابزارهایی که با آن تنوع طلبی، معنا و مصداق می یابد، فرهنگ مُد است. از مد می توان به تقلید جاهلانه و جهالت مدرن یادکرد که شخص بی توجه به نیاز، ضرورت ها و حتی علاقه و سلیقه خود، صرفاً بر اساس آنچه مدسازان یا ابزارهای تبلیغاتی برای او تعریف می کنند، مطلوب و محبوبش می شود.
غرب زدگی (تغییر قبله اعمال و آمال)
زیباترین و بهترین رنگ برای زندگی و حیات بشر، رنگ خدایی است و کعبه نمادی است که ما این جهت را گم نکنیم و زندگی را بر اساس آن جهت دهی کنیم. در دوره مدرن جهت بسیاری از پیروان ادیان، مذاهب و ملل مختلف جهان یا به تعبیر دقیق تر عموم آنان به یک سو شده و همه مناسبات زندگی ما را رسانه ها، آزمایشگاه ها و گویندگان و نویسندگان غربی تعیین می کنند. همین قدر که گفته شود بنابر آزمایش های انجام شده در آزمایشگاه های آمریکا یا فلان کشور اروپایی به چنان نتیجه رسیده اند، برای ما کافیست تا آن را به راحتی قبول کنیم. حال اگر برای ما مسلمانان روایات معتبر و گاه متعددی در خلاف این ادعا وجود داشته باشد. آنچه کنار گذاشته می شود روایت است نه نتایج آزمایش هایی که معلوم نیست آیا واقعاً انجام شده یا تبلیغات رسانه هاست. این امر به خوبی نشان می دهد که قبله اعمال کجاست. علاوه بر آن برای بسیاری از مردم سفر سیاحتی، اقامتی یا مهاجرت به کشورهای غربی آرزویی بزرگ شده که به دنبال برآورده ساختن آن هستند.
خودخواهی، بی دردی، بی تعهدی، سردی عواطف و تغافل
یکی از ویژگی های شاخص و شایع دوره ما، مشغول شدن افراد به خود است. آن قدر مردم به خود مشغول شده اند که دوست، فامیل، آشنا و ... همه در حاشیه قرار گرفته اند. هجمه اخبار و اطلاعات در حدی است که از شنیدن بدترین اخبار، مانند آوارگی بیست میلیون نفر در سیل پاکستان، کشته شدن یک میلیون عراقی به دست آمریکایی ها و معلول شدن هزاران کودک و بزرگسال در طول این سال ها، نسل کشی مسلمانان به دست صرب ها و ده ها و صد ها خبر دیگر، صرفاً ما را ناراحت می کند و بس. بلافاصله هم اگر خبری بشنویم، لبخند بر لبانمان می نشیند.
خردگرایی جایگزین خداگرایی
در طول قرون متمادی، انبیای الهی نه تنها پیام های معنوی الهی را برای زندگی پس از مرگ به انسان ها ابلاغ می کردند که هر آنچه را آنها برای زندگی در زمین، بدان نیاز داشتند نیز به انسان ها می آموختند. به استناد روایات تاریخی نقل شده از اهل بیت (علیهم السلام) تمام علوم مورد نیاز بشر در عرصه های نظری و فن آوری به دست انبیا برای بشریت آورده شده است در پی رنسانس تمدنی بنا نهاده شد که بر اساس خداگریزی و خدا ستیزی است وتلاش می کند همه چیز را بر اساس مقصد نوین حیات که همان بندگی نفس و شیطان است با شعار خردگرایی و ابزار آزمون و خطا به هر قیمت، حتی تباهی نسل های متعدد، همه چیز را بازنگری و نوزایی کند. در این مسیر چه مقصد و چه راه حرکت و ابزارهای مورد استفاده در طول مسیر همه و همه غیر خدایی اند.
نوزایی معاصی در پرتو رسانه ها
رسانه ها مهم ترین ابزار ترویج فرهنگ نوین غربی است؛ فرهنگی که الان شرق تا غرب عالم را متأثر از خود ساخته و تمام جهات جغرافیایی جهان از حیث فرهنگ، غربی شده اند. اینترنت، ماهواره، تلویزیون و .. از سویی برای تحقق حاکمیت شیطان به ترویج فساد و فحشا از هر طریق ممکن همت گماشته اند و از سوی دیگر، برخی گناه ها مانند دروغ، غیبت، تهمت و افترا، نمامی ( سخن چینی) و ... با استفاده از ابزار رسانه دچار تحول مفهومی شده و برای بسیاری از مردم کاملا عادی شده است.
ظهور اصغر
همانطور که غیبت حضرت مهدی شامل غیبت صغرا و کبراست، جالب است بدانید که ظهور ایشان نیز همین طور است. شیعیان پس از سال ها ارتباط مستقیم با امام حاضر، آمادگی فهم و درک غیبت و ندیدن امام را نداشتند، چون نمی دانستند بدون حضور امام چطور می شود متّحد بود و احکام شرعی را استخراج کرد. این ها وظایفی است که انجامشان در دوره ی غیبت بر عهده ی خود شیعیان است.
در دوره ی غیبت صغرا ارتباط مردم با امام کامل قطع نشده بود و به واسطه ی نوّاب ادامه داشت، امّا همین ارتباط محدود باعث شد تا مفهوم غیبت برای مردم جا بیفتد.
در دوره ی ظهور هم همینطور است، چون پس از قرن ها دوری، مردم هنوز آمادگی ارتباط مستقیم با امام را ندارند، ظهور اصغر اتفاق می افتد؛ یعنی همه چیز و همه جا رنگ و بویی از امام دارد. در این مقطع زمانی است که شرایط ظهور کبرا فراهم می شود.
بعضی از نشانه ها و مسائلی که در دوره ظهور اصغر دیده می شوند، عبارتند از:
1ـ بالا رفتن سطح فهم عمومی و پیشرفت دانش و فنّاوری:
در دو قرن اخیر، علم به اندازه ی تمام پیشرفتی که از بدو پیدایشش تا دو قرن پیش داشته، پیشرفت کرده است و هر روز هم دامنه ی آن گسترده تر می شود. انسانی که این پیشرفت را تجربه کرده است، توانایی پذیرش تحوّلات علمی عصر ظهور اکبر را دارد. بشری که جت و موشک ساخته و دیده است، هم می تواند بپذیرد که آدمی در یک چشم بر هم زدن از این سر دنیا به آن سر دنیا برود و هم نمی تواند ادّعا کند که ممکن بوده روزی به این سطح از پیشرفت برسد که با یک چشم برهم زدن زمین را طی کند.
2ـ دل بستن مردم به امام و زیاد شدن یاد ایشان:
هرچه جلوتر می رویم و مردم بیشتر با مشکلات درگیر می شوند، توجّه شان هم به امام بیشتر می شود. در این دوره است که مردم با دیدن هر چیز از حضرت مهدی یاد می کند و تنها راه نجات خود را در ظهور او می داند.
3ـ صحبت های عمومی در جهان برای تشکیل یک حکومت جهانی واحد:
سازمان های بین المللی ایجاد شده در سراسر جهان، همه یک هدف را دنبال می کنند و آن ایجاد یک حکومت واحد برای برقراری عدالت جهانی است. این بدین معنی است که همه می دانند، جهان نیازمند یک حکومت است که بتواند عدالت را اجرا کند.
لازم به ذکر است که بحث ما از ظهور اصغر به این معنی نیست که ما می خواهیم تعیین وقت کنیم، بلکه به این معنی است که ما امیدواریم به نزدیک بودن ظهور اکبر، البتّه اگر خدا بخواهد.