تایپک دوران آخر الزمان
عصر ظهور
نزول عيسىبن مريم عليهالسلام
در روايات فراوانى به نزول عيسى عليهالسلام در عصر ظهور اشاره شده است از جمله:
الف:پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم :
... لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى فينزل روح الله عيسىبن مريم فيصلى خلفه.
... اگر از عمر دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد، خداوند آن را طولانى كند تا اينكه فرزندم مهدى در آن ظهور كند. پس عيسىبن مريم از آسمان فرود آمده و پشت سر مهدى نماز مىگذارد.
ب: امام صادق عليهالسلام :
... ثم يظهره الله عزوجل فيفتح الله على يده مشارق الارض و مغاربها و ينزل روح الله عيسىبن مريم عليهالسلام فيصلى خلفه.
... سپس خداوند مهدى عليهالسلام را ظاهر مىگرداند و بهدست او شرق و غرب زمين را فتح مىكند و عيسىبن مريم از آسمان فرود آمده و پشت سر او نماز مىگذارد.
تنها در كتاب منتخب الاثر بيش از 20 روايت با اين مضمون آمده است.
به شهادت تعدادى از روايات، با نزول مسيح از آسمان بيشتر مسيحيان و يهوديان به او ايمان مىآورند. از جمله شهربن حوشب مىگويد:
حجاج به من گفت: اى شهر در قرآن آيهاى است كه مرا خسته كرده است (و معناى آن را نمىفهمم) گفتم: كدام آيه؟ گفت:
آن جا كه خداوند مىفرمايد: «و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر آن كه قبل از مرگش به او ايمان مىآورد». به خدا سوگند من دستور مىدهم فردى يهودى يا نصرانى را [نزد من] گردن بزنند و من به او خيره مىشوم، ولى لبانش حركت نمىكند تا اينكه نفس او قطع مىشود. شهر گويد: گفتم:
خداوند امر امير را اصلاح كند، مطلب آن گونه كه پنداشتى نيست. پرسيد: چگونه؟ گفتم [مراد اين است كه] عيسى پيش از روز قيامت از آسمان فرود مىآيد و پشت سر مهدى نماز مىگذارد. پس هيچ يهودى و نصرانى باقى نمىماند مگر اينكه به عيسى قبل از مرگش ايمان مىآورد. پرسيد: عجب! اين تفسير را از كجا فرا گرفتهاى؟ گفتم: از محمد بن على بن حسين بن على بن ابيطالب عليهالسلام . حجاج گفت: به خدا سوگند آنرا از چشمهاى زلال بدست آوردهاى.
ب: محمدبن مسلم نيز از امام باقر عليهالسلام چنين نقل مىكند:
... ان عيسى ينزل قبل يوم القيامة الى الدنيا فلايبقى اهل ملة يهودى و لا غيره الا امنوا به قبل موته و يصلى خلف المهدى
... عيسى پيش از روز قيامت از آسمان به دنيا فرود مىآيد. پس هيچ يهودى و غير يهودى باقى نمىماند مگر اينكه پيش از مرگش به او ايمان مىآورد و عيسى عليهالسلام پشت سر مهدى عليهالسلام نماز مىگذارد.
با ايمان اهل كتاب به مسيح و اسلام آوردن مسيح و پيروى او از امام مهدى عليهالسلام به يقين بخش عمدهاى از اهل كتاب نيز اسلام آورده و به امام خواهند گرويد.
اسلام آوردن حضرت عيسى عليهالسلام و پيوستن ايشان به آيين محمدى صلىاللهعليهوآلهوسلم را از چند راه مىتوان اثبات كرد:
اول: دلايلى كه ـ در جاى خود ـ بر نسخ دين مسيحيت اقامه شده است و با نسخ آيين مسيحيت تفاوتى ميان آورنده آيين مسيحيت ـ حضرت عيسى عليهالسلام ـ و پيروان ايشان نخواهد بود.
دوم: آيات و رواياتى كه بر موظف بودن اهل كتاب به اختيار كردن دين اسلام دلالت دارد؛ چرا كه اگر اهل كتاب موظف به پيروى از آيين اسلام هستند، به طريق اولى رهبر ايشان ـ عيسى عليهالسلام ـ موظف به اختيار اسلام خواهد بود. امام صادق عليهالسلام در اين زمينه مىفرمايد:
لا يأتون على اهل دين الا دعوهم الى الله و الى الاسلام و الى الاقرار بمحمد صلىاللهعليهوآلهوسلم و من لم يسلم قتلوه حتى لا يبقى بين المشرق و المغرب و مادون الجبل احد الا اقرّ.
بر پيروان هيچ دينى وارد نمىشوند، مگر اينكه آنها را به خدا، اسلام و اقرار به نبوت حضرت محمد صلىاللهعليهوآلهوسلم دعوت مىكنند. پس كسى كه اسلام نياورد را مىكشند تا اينكه از مشرق تا مغرب و پشت كوه كسى نباشد مگر اينكه ايمان آورد.
سوم: نماز گذاردن حضرت عيسى عليهالسلام به روش مسلمانان و اقتداى ايشان به امام مهدى عليهالسلام در نماز نيز مىتواند گواه خوبى براى اسلام ايشان باشد:
در اين باره پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:
... و قد نزل عيسىبن مريم عليهالسلام كانه يقطر من شعره الماء فيقول له المهدى عليهالسلام : تقدّم صلّ بالناس. فيقول: انما اقيمت لك الصلوة فيصلى خلف رجل من ولدى ...
... و عيسىبن مريم عليهالسلام از آسمان فرود آمده است. گويا از موهايش آب مىچكد. پس مهدى عليهالسلام به او مىگويد: مقدّم شو و با مردم نماز بگذار. و او پاسخ مىدهد: نماز براى تو بر پا شده است [تا تو امام جماعت شوى] پس عيسى پشت سر مردى از خاندان من نماز مىگذارد ....
مركز جهانى حضرت ولى عصر (عج)
زمانی که دنیا گلستان می شود
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین با نور پروردگار روشن می شود، تاریکی از بین می رود و مردم از نور خورشید بی نیاز می گردند، عمر انسان طولانی می شود، گنج های نهفته زمین بر مردم ظاهر شده و در برابر دیدگان آنان قرار می گیرد. در آن زمان، مردم به فضل پروردگارشان بی نیاز می شوند تا جایی که به دنبال مستحقّان زکات و صدقات می گردند، ولی آن ها را نمی یابند».
زمین در زمان ظهور
یکی از عواملی که سبب می شود مردم از حضرت ولی عصر(عج) غافل باشند و از دعا کردن برای فرج آن حضرت غفلت ورزند، عدم آگاهی به زندگی سعادت بخش و معنویِ در زمان ظهور آن بزرگ وار است. امام صادق علیه السلام تحوّل جهان را در پرتو قرآن و در زمان ظهور حضرت امام زمان(عج) چنین توصیف می کند: «هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین با نور پروردگار روشن می شود، تاریکی از بین می رود و مردم از نور خورشید بی نیاز می گردند، عمر انسان طولانی می شود، گنج های نهفته زمین بر مردم ظاهر شده و در برابر دیدگان آنان قرار می گیرد. در آن زمان، مردم به فضل پروردگارشان بی نیاز می شوند تا جایی که به دنبال مستحقّان زکات و صدقات می گردند، ولی آن ها را نمی یابند».
خدمت به حضرت صاحب الامر(عج)
از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا قائم به دنیا آمده است؟ فرمود: «نه، ولی اگر او را درک می کردم، تمام روزهای عمرم را به خدمت او می پرداختم». آیت اللّه سید محمد تقی موسوی اصفهانی گوید: این حدیث اشاره به این دارد که خدمت کردن به آن حضرت، برترین عبادت ها و محبوب ترین طاعت هاست؛ زیرا امام صادق علیه السلام که عمر شریفش را جز در انواع طاعت و عبادت الهی صرف نکرده، این عبادت را ترجیح می دهد و می فرماید که اگر قائم را درک می کردم، روزگار را در خدمت او می گذراندم.
قاطعیت، ویژگی همه رهبران راستین الهی است که در وجود امام در اوج و کمال است و همین معیار پاک سازی جوامع به شمار می آید. حضرت مهدی(عج) برای تحقق اهداف پیامبران الهی و برقراری عدالت جهانی قیام می کند. طبیعی است در چنین شرایطی که حق و حقیقت آشکارا بر جهانیان عرضه می شود، تنها کسانی در جبهه باطل باقی می مانند که به کلی هویت الهی و انسانی خود را از دست داده اند و جز به فساد و ظلم نمی پردازند. شمشیر برنده مهدوی در مورد این گونه افراد از نیام بیرون می آید
طاووس اهل بهشت
در روایات آمده که حضرت مهدی (عج) شبیه ترینِ مردم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله در شمایل و رفتار است. آن حضرت گندم گون است، پیشانی اش فراخ، رویش تابان، ابروانش به هم پیوسته و بینی مبارکش باریک است. نیکو صورت بوده و نور رخسارش چنان درخشان است که بر سیاهی محاسن شریفش چیرگی دارد. برگونه راستش خالی زیبا است.
هم چنین گفته شده که مهدی، طاووس اهل بهشت است و قدش چنان رشید و بلندبالاست که هیچ چشمی، آدمی ای به آن اعتدال و تناسب ندیده است.
نبودن زمینه مناسب و آمادگی در مردم برای ظهور
شکی نیست که رهبری پیشوایان الهی، به منظور هدایت مردم و رساندن آن ها به سرمنزل مقصود و کمال مطلوب است و این امر در صورت میسّر می شود که مردمْ آمادگی بهره برداری از این هدایت الهی را داشته باشند. اگر زمینه مساعدی در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانی در آن ها اثری ندارد. متأسفانه فشارهایی که به ویژه از زمان امام جواد علیه السلام به بعد بر ائمه معصوم علیهم السلام وارد شد و محدودیت های فوق العاده ای که برقرار گردید، نشان داد که زمینه مساعدی برای بهره مندی از هدایت ها و راهبری های ائمه علیهم السلام در جامعه وجود ندارد؛ از این رو، حکمت الهی اقتضا کرد که پیشوای دوازدهم غیبت اختیار کند تا جامعه، آمادگی لازم را به دست آورد.
ذخیره بزرگ الهی
این که در پاره ای از تعبیرات نام «بقیة اللّه » بر مهدی موعود گذاشته شده، به این دلیل است که او یک وجود پر فیض و ذخیره بزرگ الهی است که برای برچیدن بساط ظلم و بیدادگری در جهان و برافراشتن پرچم عدل و داد نگه داری شده است.
اگر زمینه مساعدی در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانی در آن ها اثری ندارد. متأسفانه فشارهایی که به ویژه از زمان امام جواد علیه السلام به بعد بر ائمه معصوم علیهم السلام وارد شد و محدودیت های فوق العاده ای که برقرار گردید، نشان داد که زمینه مساعدی برای بهره مندی از هدایت ها و راهبری های ائمه علیهم السلام در جامعه وجود ندارد؛ از این رو، حکمت الهی اقتضا کرد که پیشوای دوازدهم غیبت اختیار کند تا جامعه، آمادگی لازم را به دست آورد
سیره جهادی و مبارزاتی حضرت مهدی(عج)
امام مهدی(عج) با انقلاب خود، بساط کفر و شرک را از گستره زمین بر می چیند و همگان را به دین مقدس اسلام دعوت می کند. ایشان در راه و روش خویش، سازش ناپذیر است و در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران، قاطعیتی خدایی دارد. چشم پوشی و مسامحه ای در روش او نیست و از سرزنش کنندگان نمی ترسد و بدون هیچ گونه ملاحظه ای، تبهکاران را کیفر می دهد. قاطعیت، ویژگی همه رهبران راستین الهی است که در وجود امام در اوج و کمال است و همین معیار پاک سازی جوامع به شمار می آید. حضرت مهدی(عج) برای تحقق اهداف پیامبران الهی و برقراری عدالت جهانی قیام می کند. طبیعی است در چنین شرایطی که حق و حقیقت آشکارا بر جهانیان عرضه می شود، تنها کسانی در جبهه باطل باقی می مانند که به کلی هویت الهی و انسانی خود را از دست داده اند و جز به فساد و ظلم نمی پردازند. شمشیر برنده مهدوی در مورد این گونه افراد از نیام بیرون می آید.
سیره قضایی امام زمان(عج)
حضرت مهدی (عج) برای برقراری عدالت قیام می کند و برای اجرای این عدالت، به نظام قضایی استواری نیاز دارد؛ از این رو، حضرت از افرادی استفاده می کند که افزون بر تسلط کامل بر مبنای اسلامی و فقهی، از نظر پیشینه نیز کم ترین ایراد و اشکالی بر آنان وارد نباشد. امام مهدی(عج) در برقراری عدالت به شیوه جد بزرگوارش امام علی علیه السلام عمل می کند و با جدیت و قدرت، به دنبال به دست آوردن حقوق پایمال شده مردمان است. ایشان حق را هر جا که باشد به صاحب آن بر می گرداند و چنان به عدالت رفتار می کند که مطابق روایات، زندگان آرزو می کنند مردگان برگردند و از برکت عدل او بهره مند شوند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «وقتی مهدی قیام کند، مانند داوود و سلیمان داوری می کند؛ یعنی شاهد و گواه نمی طلبد.» به یقین این داوری، به سبب اعتماد بر علم الهی است و موجب بر پاشدن عدالت حقیقی در جامعه می شود.
مـــــه مـــن نقاب بگشا ز جمال کبریایی ... که بتــــان فرو گذارند اســـاس خــودنمایی
شده انتظارم از حد چه شود زدر درآیـی ... زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
توحيدگرايى و ره آوردهاى عصرظهور
عصر سيطره دين، عصر فراهم شدن زمينهها براى بازگشت انسان به فطرت توحيدى او است؛ پس بايد ره آوردها و بركات آن را در همين بستر، تبيين و ارائه كرد. عدالت گسترى در عصر ظهور كه امرى قطعى قلمداد شده، برپايى قسط در يكتاپرستى، درك موقعيت انسانها به عنوان بندگان خدا و نجات از شرك خودپرستى و فرو نشاندن معبودهاى پندارى است. در آن عصر، امنيت معنوى و اخلاقى بر اساس اهرم تقواي الهي پديد مى آيد. شكوفايى خردها، رشد فضايل و پالايش رذايل اخلاقى در بستر اصلاح باورها، رخ مى نمايد و عامل و محرك همه بركات، توحيد و خداباورى است.
«توحيد»، اصل الاصول همه اديان آسمانى و «توحيدگرايى» هدف اصلى خلقت انس و جن و آرمان همه پيامبران است. عصر ظهور، عصر فراهم آوردن زمينهها براى بازگشت انسان به فطرت توحيدى او است؛ بنابراين، نهضت مهدوى در اين عرصه، حلقه اى از حلقات خط روشن از صراط مستقيمِ فطرت گرايى يا «معرفت الله» و باور و گرايش به «يكتاپرستى» است كه حلقات خود را در يكايك دعوت پيامبران پشت سرگذاشته تا آن گاه كه در عصر ظهور در گستره جهانى و با اقتدار كاملِ موحدان (بنابه مفاد آيه 55 سوره نور) نمايان شود. اكنون بايد ره آوردها و بركات عصر ظهور را در سايه همين آموزه «زيست موحدانه» بازشناسيم. همان گونه كه به نظر مى رسد، تا حدودى مى توان شرايط پيش از ظهور امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف را با شرايط پيش از بعثت انبيا - به ويژه شرايط بعثت خاتم انبيا به عنوان دوره فترت- مقايسه كرد.
توحيدگرايى و ره آوردهاى عصر ظهور
عدالت گسترى: برپايى عدالت و قِسط در همه ابعاد آن، شورانگيزترين تعبير براى آدمى بوده و هست. خداوند، خود را «قائم به قسط» خواند و فرمود:
Gشَهِدَ اللهُ أنَّهُ لا إلهَ إِلاّ هُوَ وَالمَلائِكَةُ وَاُولوا العِلْمِ قائِماً بِالقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ العَزيزُ الحَكِيمُF آل عمران: 18)؛
خداوند كه در كارهايش عدالت را برپا داشته، گواهى داده است كه معبودى شايسته پرستش جز او نيست و فرشتگان و دانشمندان نيز بر آن گواهى دادهاند. ]آرى؛[ معبودى شايسته پرستش جز او كه شكست ناپذير و حكيم است، نيست.
سپس آن را به پيامبرش دستور داد كه بگويد:
Gقُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالقِسط...F (اعراف:28)؛
بگو: پروردگارم به عدل و داد فرمان داده است...
در پى آن، مؤمنان را نيز به برپايى عدالت و قسط فرا خواند و فرمود:
Gيا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالقِسْطِ شُهداءَ للهِِ... فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا... فَإِنَّ اللهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراًF (نساء / 135)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! برپادارندگان عدالت باشيد ]و در پاسدارى آن، سخت بكوشيد[ و براى خدا گواهى ايد...؛ پس، از هواى خويش پيروى نكنيد كه مبادا از حق منحرف شويد... كه همانا خداوند، به آنچه مى كنيد، آگاه است.
در آيه هشتم سوره مائده شبيه به همين دستور را آورد و در ادامه آن، چنين فرمود:
G... وَلايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَئانُ قَوْم عَلى أَلاّتَعْدِلُوا إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبيرٌ بِماتَعْمَلُونَF (مائده:8)؛
و مبادا دشمنى شما با قومى، وادارتان كند كه به عدالت رفتار نكنيد. به عدالت رفتار كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا بداريد كه همانا خدا به آنچه مى كنيد، آگاه است.
و بالاخره خداوند انبيا را براى برپايى مردم بر امر عدالت فرستاد و آن را يكى از اهداف رسالت قرار داد و فرمود:
Gلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبِيِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ...F (حديد:25)؛
همانا ما پيامبران خود را با معجزات فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان فرود آورديم، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند.
امام على عليه السلام درباره جايگاه عدل مى فرمايد:
إنَّ العَدلَ ميزانُ اللهِ سُبحانه الذي وَضَعَه في الخَلقِ وَنَصَبَهُ لإقامَةِ الحَقِّ...؛ (آمدى،1413: ص 1300، ح 541).
عدالت، ترازوى خداى سبحان است كه آن را در ميان خلق خود نهاده و براى برپا داشتن حق، نصب كرده است.
عدالت با اين جايگاه بسيار والا،ويژه شاخصه اصلى قيام امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف به شمار آمده است به گونه اى كه نهضت مهدويت با اين واژه درآميخته و با آن، قرين شده است. از امام كاظم عليه السلام درباره تأويل اين آيه كه مى فرمايد: Gإعلَمُوا أَنَّ اللهَ يُحيى الأَرضَ بَعدَ مَوتِها...F (حديد:17)؛ «بدانيد كه همانا خداوند زمين را پس از موتش، زنده مى كند» چنين نقل شده است:
يبعثُ اللهُ عزّ وجلّ رجالا فَيَحيُونَ العَدْلَ، فَتُحيى الأرضُ لاحياءِ العدل؛
خداوند بلند مرتبه، مردانى را بر مى انگيزد تا عدل را احيا كنند؛ چون زمين با احياى عدل، زنده مى شود. (كلينى، 1388: ج7، ص174).
از امام باقر عليه السلام همين مضمون درباره احياى زمين با اجراى عدالت توسط امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف نقل شده است (استرآبادى، 1409ق: ج2، ص622). در حديث امام صادق عليه السلام نيز حيات زمين پس از مرگ آن به عدالت پس از ستم معنا شده است (بحرانى، 1403: ص222).
يکي از معاصران در اين باره مى نويسد:
در خصوصيات قيام و حكومت امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف هيچ ويژگىاي به اندازه «عدالت و قسط» روشنى و نما ندارد. آن قدر كه در روايات، بر ويژگى عدالت گسترى آن حضرت تاكيده شده، بر ديگر مسائل، چنين ابرامى نرفته است و اين، نشان از برجستگى اين مهم در سازمان مدينه فاضله اسلامى در دوران ظهور دارد.
دهها و بلكه صدها حديث در منابع معتبر و اوليه اسلامى در مورد عدل گسترى آن ولىِّ منتظر آمده است... فراوانى اين حديثها به اندازه اى است كه حتى مجال يادكرد از آدرس آنها نيز امكان پذير نيست (اكبرنژاد، 1386: ص180 ـ 181).
آن گاه وى در بارة عدل گستري امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به ذكر چند نمونه روايت از مصادر روايى فريقين از جمله كتاب هاى برقى، كلينى، صدوق، طوسى، طبرى و... از منابع شيعى و از مصادر سنى به صنعانى، ابن ابى شيبه، احمد، ابو داوود، طبرانى و... مى پردازد.
عدالت گسترى مهدوى به عنوان ارزشمندترين ره آورد عصر ظهور، به چه معنا است؟ به نظر ما يكى از راه هاى درك اين تعبير و شناخت ابعاد و عمق آن، بررسى همه جانبه از تعبير «ظلم بشرى» پيش از ظهور است. چون تعابير «عدالت» و «قسط» با «ظلم» و «جور» كنار يك ديگر به صورت جايگزين آمدهاند، روايات متعدد فريقين از پر شدن زمين از ستم و جور پيش از ظهور همانند پر شدن آن از عدالت و قسط پس از ظهور خبر مى دهد. مرحوم كلينى از اميرالمؤمنين عليه السلام چنين نقل مى كند:
... المَهدي... يَملأُ الأرضَ عَدلا وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ جَوراً وظُلماً... ؛
مهدى زمين را از عدل و داد پر مى كند؛ همان گونه كه از ظلم و ستم، پر شده است (كلينى، 1388: ج1، ص338).
همين مضمون در مصادر اهل سنت باز از اميرالمؤمنين عليه السلام چنين نقل شده است:
لَتَملأنَّ الأرضَ ظُلماً وَجَوراً... ثُمَّ لَتَملأنَّ بَعد ذلكَ قِسطاً وَعَدلا كما مُلِئَتْ ظُلماً وجَوراً؛
همانا ظلم و ستم در زمين فراگير خواهد شد... پس از آن، عدالت و دادگرى آن را پر خواهد كرد؛ آن گونه كه از ستم و بيداد، پر شده است (صنعانى، 1403: ح 20767).
ابو داود نيز از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چنين آورده است:
لَو لَمْ يَبقَ مِنَ الدّنيا إلاّ يومٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلا مِن أَهلِ بَيْتي يَملأُها عَدلا كَما مُلِئَتْ جَوراً؛
اگر از دنيا جز يك روز هم باقى نمانده باشد، خداوند، مردى از اهل بيت من را مبعوث خواهد كرد، تا آن را از عدل و داد پر كند پس از آن كه از ستم پر شده است (ابو داود، بيتا: ح 4282).
ظاهراً فراگير شدن ستم پيش از ظهور امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف يكى از عنوان هاى مشهورى است كه كمتر حديث مربوط به امام مهدى عليه السلام درباره آن سخن نگفته است.
مقوله «ظلم» در مصادر فريقين به سه نوع تقسيم شده است؛ ظلم نابخشودنى، ظلم غير واگذاشتنى و ظلم بخشودنى (هندى، 1405: ح 7588 و 10326)؛ از جمله اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:
أَلا وَإِنَّ الظُّلْمَ ثَلاثَةٌ: فَظُلْمٌ لا يُغْفَرُ، وَظُلْمٌ لايُتْرَكُ، وَظُلْمٌ مَغْفُورٌ لايُطْلَبُ. فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لايُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللهِ، قالَ اللهُ تَعالى: (إِنَّ اللهَ لايَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ). وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَناتِ وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لايُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضَهمْ بَعْضاً؛
بدانيد كه ستم سه گونه است؛ آن كه آمرزيدنى نيست، و آن كه واگذاشتنى نيست، و آن كه بخشوده است و بازخواست كردنى نيست؛ اما آن كه آمرزيدنى نيست، همتا انگاشتن براى خدا است ]كه بزرگ ترين ظلم است[ خدا ]در قرآن [فرمود: «همانا خدا شرك آوران را نخواهد بخشيد»؛ اما ستمى كه بر بنده ببخشايند، ستم او است بر خود به واسطة برخى از كارهاى ناخوشايند. اما آن كه واگذاشتنى نيست، ستم كردن بندگان است بر يك ديگر (سيد رضي،1378: خطبه 176).
ظلم به خدا شرك به او و نابخشودنى است و ظلم به ديگران، پايمال كردن حقوق آنان است و ظلم به خويش، ارتكاب گناه و آلوده ساختن صحنه جان و پذيرش كيفر او (در صورت عدم بخشش حق تعالى) است.
وقتي در ماهيّت اين سه نوع ظلم درنگ كنيم، ريشه همه آنها را در شرك خفى و جلىّ انسان با غفلت او از يكتاپرستى مى يابيم؛ ضمن آن كه اگر افق ديد خود را توسعه دهيم و اين سه نوع ظلم را در سطح جهانى بنگريم، متوجه وسعت و عمق فاجعه خواهيم شد. شرك ذاتى، بر اثر تحريف ها، كتمانها و جهالتها به وقوع مى پيوندد كه اهل كتاب با نظريه تثليث گرفتار آنند. شرك در ربوبيت كه پيش از اين ملاحظه كرديد، در محدوده اهل كتاب با معبود قرار دادن احبار و رهبان، مطرح بوده و هست، امروز در سطح جهانى بسى توسعه يافته است. بشر امروز، سازمانها و مجامع جهانى را ربّ خود پنداشته و همان معيارى را به كار ميگيرند كه معصوم درباره احبار و رهبان فرمود:
أَحَلُّوا لَهُم حَراماً وحَرَّمُوا عَلَيهِم حَلالا فَاتَّبَعُوهُم فَعَبَدُوهُم مِن حَيثُ لايَشعرُون؛
آنان ]احبار و رهبان[ حلال خداوند را براى ايشان حرام، و حرام وى را حلال كردند و مردم پيروى نمودند؛ پس آنان را بدون آن كه بدانند، معبود خود قرار دادند.[3] سطح عظيمى از جامعه جهانى بشر، تكنولوژى را به جاى عبوديت و معنويت نشانده و به اين شرك، تنزّل كرده است.
منشاء ظلم به خويش و به ديگران نيز پيروى از نفس و شيطان و در واقع شرك در اطاعت است كه در اين آيه از سوره نساء ملاحظه مى فرماييد. قرآن پس از دستور بر برپايى به عدالت فرمود: G...فَلاتَتَّبِعُوا الهَوى أَنْ تَعدِلُوا...F (نساء:135)؛ «پس، از هواى خويش پيروى نكنيد كه مبادا از حق منحرف شويد».
چون اگر اين نوع پيروى از نفس تداوم يابد و پررنگتر شود، به شرك در عبوديت مى انجامد. همان طور كه قرآن مى فرمايد: Gأَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى علم...F (جاثيه:23)؛ «پس آيا ديدى آن كسى كه معبود خويش را هواى خود قرار داده و با اين كه حق را شناخته، خدا او را در بيراهه گذارده است».
عبادت از شيطان نيز در برخى از آيات از جمله در اين آيه بيان شده كه در آن خداوند به آدميان مى فرمايد:
Gأَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُم يا بَني آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّيطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌF (يس:60)؛ «اى فرزندان آدم! آيا با شما عهد نبسته بودم كه شيطان را عبادت نكنيد؟ همانا او دشمن آشكار براى شما است».
براى بشر امروز، زمينه هاى ظلم به خود يا همان آلوده كردن روح و جان با ارتكاب به گناه، آمادهتر و غفلت انسان از اين ظلم، پررنگتر است. بشر در دهكده جهانىِ خود با كمك وسايل ارتباطات جمعى در يك لحظه، قادر است باورى انحرافى، رذيلتى اخلاقى و... را در سطح بسيار گسترده منتشر كند و خود و ديگران را به آلودگى و جُرم آن دچار سازد؛ بنابراين، ظلم در جهان امروز، در هر سه دسته آن، از سطح خُرد و محدود بسى فراتر رفته و به سطح كلان در پهنه جهانى توسعه يافته است و هر روز نيز گستردهتر و عمق آن ژرفتر مى شود.
از جمله مصاديق بارز ظلم آشكار و فراگير به ديگران كه به طور مشخص در برخى روايات فريقين از آن ياد شده، پايمال شدن حقوق اهل بيت عليهم السلام است؛ مانند اين حديث از رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم كه مى فرمايد:
... أخبَرَني جبرئيل أنّ ذلك الظّلم ]أي الظلم لأهل البيت[ يَزُولُ إذا قامَ قائِمُهُم؛
... جبرئيل به من چنين خبر داد كه اين ظلم ]يعني ظلم به اهل بيت[ پايان مى پذيرد، آن هنگام كه قائم آنان قيام كند...» (طوسى، 1414: ص351؛ خوارزمى، 1411: ص62؛ قندوزى، بيتا: ج3، ص 279).
حاصل آن كه ظلم پيش از ظهور، ريشه در شرك خفى و جلى آدميان به صورت آگاهانه و ناآگاهانه دارد و عدالت پس از ظهور، در نقطه مقابل شرك، ريشه در توحيدشناسى و توحيدگرايى آنان دارد؛ بنابراين عدالت گسترى امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف در تمام قلمروهاى آن در برابر اين ظلم گسترده با تمام ابعاد آن خواهد بود.
عدالت برابر ظلم به خدا، برپايى قسط در يكتاپرستى و بازگشت انسان بر خط اعتدالِ فطرتِ توحيدى و ايمان موحدانه به حق تعالى است. برپايى توحيد و پاسدارى از آن، يكى از مهم ترين حقوق انسانى به شمار مى رود، چون كمال انسان در گرو آن است و در پى آن، نجات آدمى را از طغيان نفس و بندگىِ شيطان رقم خواهد زد. امام على عليه السلام در بخشى از توصيف محبوب ترين بندگان خدا مى فرمايد:
... قد ألزَمَ نَفْسَه العدلَ فكانَ أوَّلُ عَدلِهِ نَفي الهَوى عَنْ نَفْسِهِ؛
خويشتن را به عدالت ملزم ساخته است؛ پس نخستين گام در عدالت او دور كردن هوا و هوس از خويشتن است» (سيد رضي، 1387: ص69).
عدالت برابر ظلم به ديگران، درك ارزش برپايى عدالت و معرفت به موقعيت آدميان و ارزش آنان به عنوان «بندگان خدا» و ايجاد بستر مناسب براى اجراى عدالت است كه در پى آن، احترام به حقوق آنان احيا خواهد شد.
عدالت براى خويش، نجات از شركِ خودپرستى و فرونشاندن معبود پندارى نفس و شيطان و سپس زندگى بر مدار توحيد در اطاعت و عبادت است.
نكته ى قابل تأكيد در روند اجراى عدالت در نهضت امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف اين است كه محرك هاى ايجاد و بقاى چنين عدالتى را مى توان از مقايسه با نهضت پيامبران به دست آورد. اين محركها ـ همان گونه كه در آيات مورد بحث ملاحظه كرديد ـ «خود كنترلى» را به وجود مى آورند كه با اصلاح باورها بر مدار توحيد؛ يعنى «اتَّقوا اللهَ» و «اُعبدُوا اللهَ» شكل گرفته اند؛ بنابراين در يك كلام، بايد گفت: عدالت گسترى امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف و محرك هاى آن بر پايه «توحيدگرايى» انسان هاست. چون در آن عصر زمينه هاى زيست موحدانه براى همگان فراهم مى شود و شرك رو به افول مى رود. آدميان به نوبه خود از انواع ظلم دست مى شويند و عدالت واقعى را چشيده بر عدالت توحيد مدار، زندگى را سپرى مى كنند؛ پس در واقع اين امر، تحقق بخشيدن به يكى از اهداف متوسط رسالت انبيا در آن عصر است كه فرمود: Gلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا... لِيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ...F (حديد:25)؛ «همانا ما پيامبران خود را با معجزات فرستاديم... تا مردم همواره به قسط و عدل برپا باشند».
امنيت فراگير
از ديگر شاخصه هاى عصر سيطره دين حق، امنيت فراگير است. روايات فريقين از امنيت مطلق و فراگير در سطح گيتى در عصر ظهور خبر داده است؛ از جمله حديث اهل تسنن با سند صحيح از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم كه چنين نقل شده است:
... تَقَعُ الأمَنَةُ في الأرضِ حتّى تَرتَعَ الإبلُ مَعَ الأسد جميعاً والنُّمُورُ مع البقرِ والذئابُ مَعَ الغَنَمِ... لايَضُرُّ بعضُهم بعضاً... ؛
]در آن عصر[ امنيت در زمين، فراگير مى شود؛ به گونه اى كه شتر و شير، گاو و ببر، گرگ و ميش با يك ديگر به سر مى برند، بدون آن كه به يك ديگر زيان زنند (ابن حنبل، 1417: ح15، ص298؛ قرطبى، 1387: ج 18، ص86).
اين تعبير كنايى، بر امنيت مطلق و فراگير در عصر ظهور، دلالت دارد. در حديثى از امام باقر عليه السلام نيز چنين آمده است:
«به خدا سوگند! ياران مهدى آن اندازه مى جنگند، تا خدا به يگانگى پرستيده شود و به او شرك نورزند، تا آن جا كه پيرزنى سالخورده و ناتوان از اين سوى جهان به آن سوى جهان رهسپار مى شود و كسى متعرض او نمى گردد» (كلينى 1388: ج8، ص313؛ عياشى، بيتا: ج2، ص56؛ نعمانى، بيتا: ص187).
امنيت در عصر ظهور را بايد همانند عدالت، در سايه هدف اصلى دين ورزى يعنى «توحيدگرايى يا زيست موحدانه» تبيين كنيم. در حديث امام باقر عليه السلام نيز به رابطه بين «يكتاپرستى» و «امنيت» اشاره شده است. ابتدا به اين نكته توجه كنيم كه خداوند بنا به مفاد آيه 55 سوره نور به امام مهدى و يارانش تضمين داده است كه خوف آنان را به امنيّت تبديل كند؛ بنابراين، زمامداران عصر ظهور، در امنيت كامل خواهند بود. آنچه از مفاد آيه وعده تبديل خوف به امنيت و نيز آيه اظهارِ دين حق و روايات درباره ماهيت اين امنيت مى توان استفاده كرد، اين است كه امنيت در آن عصر در ابعاد معنوى، اخلاقى، معيشتى (يا اقتصادى)، انتظامى و... براى همه مردم است؛ هر چند امنيت روانى براى همگان نخواهد بود. بنابراين، جامعه آن روز براى برپايى مراسم دين و شعائر الهى، هيچ دغدغه اى نخواهند داشت و از ناحيه دشمنان داخلى و خارجى، مورد استخفاف يا استهزا يا تهديد نخواهدبود. در آن عصر، جامعه به لحاظ اقتصادى و انتظامى نيز در امنيت خواهد بود؛ چون ريشه هاى ناامنىها مى خشكد. در مقابل، چون كافران و مشركان از حكومت دينى ناخشنودند، از امنيت روانى برخوردار نخواهند بود. با سيطره دين حق، امنيت معنوى و اخلاقى نيز نمايان ميگردد و در اين بستر، امكان رشد معنويت و فضايل اخلاقى فراهم مى شود كه تفصيل بيشتر آن را خواهيد ديد.
ريشه هاى ناامنى انتظامى و اقتصادى در جامعه، ممكن است فقر و محروميت باشد كه چون در آن عصر، عدالتِ توحيد مدار برپا مى شود، فقر ريشه كن مى گردد. عامل دوم ناامنى، بى تقوايى حريصان و فزون خواهان است. در جامعه اى كه بستر تقواپيشگى فراهم باشد، اين عامل نيز رو به افول مى رود، به ويژه آن كه قدرت حاكميت، از تحرك آنان كه از تقوا سر مى پيچند، جلوگيرى كند. بنابراين، بايد ريشه اين امنيت را در دين ورزى حاكميت و جامعه جست و جو كنيم؛ چون گاهى آسايش در سايه ترس از قدرت قاهرانه پديد مى آيد؛ به گونه اى كه صالح و طالح بر اثر ترس از بى عدالتىِ قدرتمندان به امنيت موقت و كاذب مى رسند و گاهى نيز اهرم اين امر «تقوا الله» از ناحيه زمامداران و آحاد مردم است. در اين صورت، امنيّت هميشگي و واقعى براى همگان خواهد بود و ريشه آن، ترس از قدرت ستمگران نيست.
در اين عرصه بايد به سنت امدادهاى غيبى حق تعالى نيز در فراهم آوردن رفاه و امنيت توجه كرد. قرآن مى فرمايد:
Gوَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ...F (اعراف:96)؛
و اگر مردم آن شهرها ]كه به عذاب گرفتار شدند[ ايمان آورده و تقوا پيشه مى كردند، به يقين از آسمان و زمين بركت هايى بر آنان مى گشوديم.
اين آيه، از آياتى است كه بر ارتباط اسباب و علل هستى با عقايد و اعمال نيك و بد آدميان دلالت دارد. عنوان «اهل القرى» حكايت از اين دارد كه گشايش انواع بركتها و براى آدميان، برخاسته از ايمانِ نوعى است و هر گاه نوع انسانها مؤمن شوند و تقوا پيشه كنند، اين اثر بر آن مترتب مى شود. در عصر ظهور، زمينه برخوردارى از اين امداد به خوبى فراهم مى آيد كه در روايات نيز به آن اشاره شده است؛ از جمله ابو نعيم از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم چنين نقل كرده است:
يَخرجُ رَجلٌ مِنْ أَهلِ بيتي ويعملُ بسنّتي ويُنَزِّلُ الله البركةَ مِنَ السّماء؛
مردى از خاندان من ظهور مى كند كه بر سنت من رفتار خواهد كرد و ]به همين رو[ خداوند، بركت را از آسمان فرود خواهد آورد».[4]
ابن ماجه نيز در حديث ديگر اين وضعيت مطلوب را چنين نقل مى كند:
إِنَّ النبىِّ عجل الله تعالي فرجه الشريف قال: يَكونُ في اُمَّتي المهدىُّ... فَتُنَعَّمُ فيهِ اُمَّتي نِعمَةً لَمْ يُنَعَّمُوا مِثلَها قَطّ؛
مهدى در ميان امت من خواهد بود. مردم در آن دوره، به چنان نعمتى دست مى يابند كه در هيچ دوره اى چنين نديده باشند (ابن ماجه، بيتا: ح 4083).
علامه مجلسى نيز اين مضمون را نقل كرده است (مجلسى، 1397: ج51، ص78).
شكوفايى خردها
اساساً دين و عقل در قاموس دين، قرين يك ديگرند. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: «... ألا وإنّ أعقَلَ النّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاعَهُ... ؛ آگاه باشيد! خردمندترين مردم بنده اى است كه پروردگارش را شناخت و فرمانش برد» (ديلمى، 1408: 337). امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايد: «مَنْ كانَ عاقِلا كانَ لَهُ دين... ؛ هر كس خردمند باشد، ديندار است» (كلينى، 1388:ح1،ص11).
در تبيين شكوفايى خردها در عصر ظهور نيز بايد آن را در مدار «توحيدگرايى» و دين ورزى تبيين كنيم. رشد و شكوفايى عقلها در آن عصر، به اين دليل است كه چون عقل به يکتا پرستي رو آورد، از اسارت نفس پرستى نجات مي يابد و با اين نجات رشد خود را تحصيل مي کند، عقل در اين صورت، آزاد ميشود و فارغ از نفسانيّات در جايگاه واقعى خود مى نشيند و انسان را راهبرى مى كند. امام على عليه السلام مى فرمايد: «وَكَمْ مِنْ عَقل أَسير تَحتَ هَوى أمير؛ و بسا خرد كه اسير فرمان هوا است» (سيد رضي، 1387:ص397). چون عقل از اسارت نفس رهايى يابد و حاكميت كشور جان را به عهده گيرد، سهم هر يك از خواستهها و نيازهاى اين مملكت را عادلانه مى پردازد و آتشفشان هاى نفس امّاره را مهار مى كند. عصر ظهور که عصر دين ورزي است، بسترى مناسب براى كنترل نفسانيّات و در پي آن، نجات عقل و خردورزي فراهم مى آورد.
سطحى ديگر از رشد عقلى با اعمال تكوينى امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف به عنوان بنده صالح و موحد ناب، صورت مى پذيرد. امام باقر عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ يَدَه عَلى رُؤوسِ العبادِ فَجَمَعَ بِها عُقولَهُم وَكَمُلَتْ بِهِ أَحلامُهُم؛
چون قائم ما قيام كند، دست خود را بر سر بندگان مى گذارد؛ پس به وسيله ى آن، خردهايشان گرد مى آيد و فرزانگى هايشان كامل مى شود» (كلينى1388: ج1،ص25).
مقام امامت امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف چنين تصرفى را توجيه مى كند. با اين تصرف تكوينى است كه خردهاىِ مساعد، بارور مى شود. شايد تعبير «جَمَعَ بها عقولَهُم» در اين روايت به اين معنا است كه با اين تصرف الهى، خردها از تشتّت نجات مى يابند و جملگى در مسير عبوديّت حق تعالى، آدمى را هدايت مى كنند.
ستردن رذايل و رشد فضايل
چنان كه گفتيم، در عصر ظهور، عدالت و امنيت، سايه خود را بر جامعه بشرى مى گسترانند. روشن است عدالت و امنيت در بُعد معنوى و اخلاقى به مراتب ارزشمندتر از بُعد معيشتى و مادى آنها است. چون زمينه اجراى عدالت در جامعه دينى فراهم شود و آحاد مردمِ ديندار در حد خود برابر يك ديگر عدالت ورزند و خود را متعهد به آن بدانند، فضايل اخلاقى متعددى در جامعه رخ مى نمايد.
از اطلاق رواياتى فراوان كه پر شدن زمين از عدل و داد در عصر ظهور را خبر مى دهند، مى توان استفاده كرد كه نه تنها زمامداران به عدل و داد حكم مى كنند، بلكه هر يك از مردم به نوبه خود در پرتو دين ورزى تربيت شده به عدالت و انصاف زندگى مى كنند و مفاد اين آيه را تحقق مى بخشند كه فرمود:
اى مؤمنان به عدالت رفتار كنيد و در پاسدارى از آن، سخت بكوشيد. و براى خدا گواهى دهيد؛ هر چند گواهى شما به زيان خودتان يا پدر و مادر و نزديك ترين خويشاوندانتان باشد...؛ پس از هواى خويش پيروى نكنيد كه مبادا از حق منحرف شويد (نساء:135) در اين صورت، هر كس هر چه را براى خود بخواهد، براى ديگرى نيز مى پسندد. شخصى به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عرض كرد: «دوست دارم عادل ترين مردم باشم؟» حضرت فرمود: «آنچه براى خود دوست دارى، براى مردم نيز دوست بدار، تا عادل ترين مردم باشى» (صدوق، 1417: ح44154). با اين معيار، عدالت را بسى فراتر از حيطه اموال مى يابيم و حفظ حريم و حرمت هر كسى را در قلمرو آن به شمار مى آوريم. با اين تحليل از مفهوم عدالت، شخصِ عادل، از رذايل اجتماعى حسادت، تكبر، استهزا، غيبت و... برحذر خواهد بود؛ چون اين مقوله ها، «ظلم» به حرمت افراد و «تعدّى» به حريم آنها است.
با اين تحليل از «عدالت» و نيز توجه به مفاد «امنيت مطلق» (كه شامل امنيت معنوى و اخلاقى نيز مى شود) در عصر ظهور، مى توان به پيدايش و رشد فضايل اخلاقى در جامعه مهدوى پى برد. در روايات فريقين نيز به پاره اى از فضايل برجسته جامعه مهدوى اشاره شده است كه بايد آنها را از بركات عصر ظهور دانست؛ از جمله حس بى نيازى مردم و احساس عزت نفس كه در احاديثى متعدد بر آن تاكيد شده است. احمد بن حنبل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چنين روايت مى كند:
«اُبَشِّرُكُم بالمَهدي... وَيملأُ اللهُ قلوبَ اُمّةِ محمّد غنىً... ؛
شما را به مهدى بشارت مى دهم... ] هنگام ظهور او[ خداوند دل هاى امت محمّد را سرشار از بى نيازى مى كند (ابن حنبل:1417، ج18، ص63؛ هندى، 1405: ج14، ص38653).
احساس بى نيازى در دلها فضيلتى والا است؛ چون انسان به طور طبيعى حريص و طمّاع است و هرگز آرام نمى گيرد، جز آن كه تربيت شود. قرآن مى فرمايد:
Gإِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّينَF (معارج:19 ـ 22)؛ «انسان، بسيار حريص آفريده شده است. چون شرى به او رسد، جزع و بى صبرى مى كند و چون خيرى به او رسد، بخل ميورزد، جز نمازگزاران»
با احساس بى نيازى، حرص و طمع پايان مى پذيرد و در پى آن، آدمى در خود احساس عزّت نفس مى كند و به كرامت ذاتى خويش پى مى برد.
نمونه ديگر از فضائل اخلاقى، ستردن كينهها از دلها است. شيخ صدوق از امام على عليه السلام چنين نقل كرده است:
لَو قَد قامَ قائِمُنا لَذَهَبَتْ الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ... ؛
هنگامى كه قائم ما قيام كند، كينه هاى بندگان ] به يك ديگر[ زدوده خواهد شد (صدوق، 1403: ج2، ص62).
نعيم بن حماد نيز شبيه اين حديث را از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل كرده است (ابن حماد، 1414: ص262).
بخشى از اين تحول هاى اخلاقى، از عنايات ويژه حق تعالى است كه در آن عصر، به دست ولىّ اعظم خود به اجرا در مى آورد و با قدرت تكوينى الهى و جاذبه معنوى او، دل هاى مستعد را با پالايش رذايل و پيدايش و افزايش فضايل، نور مى بخشد. بخشى نيز مرهون شرايط خاص اجتماعى آن عصر است كه زمينه هاى فساد فرو مى نشيند و امكان رشد فضايل فراهم مى آيد. آنچه اكنون بايد بر آن تاكيد كنيم، اين است كه اصلاح خلق و خوى انسانها در حركت پيامبران به طور عام و نهضت جهانى امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف به طور خاص با اصلاح باورها آغاز مى شود.
پيامبران الهى اساس خودسازى و نخستين گام در راه تربيت انسان از جمله تربيت اخلاقى و تزكيه نفس را معرفت و باور به «توحيد» و پالايش از شرك قرار دادند؛ چون اين آموزه در رأس تعاليم وحي قرار دارد. آغاز اين حركت از درون «فطرت توحيدى» آدمى در هر دو بُعد بينشها و گرايش هاى او است و انجام آن، آگاهى و هوشيارى برابر اين فطرت با جهت بخشى و رشددهى آن است؛ تا آن جا كه آدمى با تمام وجود، متوجه پروردگار خود شود و باور كند همه چيز جز ذات اقدس حق، فقر محض و فانى اند و در هستى، جز خداوند، هيچ چيز منشأ اثر نيست. همين توجه و باور، پايه اصلى پيدايش فضايل و پالايش تمام رذايل در عالى ترين سطح آن است.
براي تبيين اين فرآيند چون به محضر قرآن بار يابيم، آن را چنين مي يابيم كه در قرآن تمام برانگيزندهها براى منش هاى مثبت اخلاقى و نيز عوامل بازدارنده از منش هاى منفى، بر مدار «توحيد و خداباورى» شكل گرفتهاند. در عصر ظهور که زمينه براي زندگي توحيدي فراهم مي آيد، اين برانگيزندهها، کارآيي بيشتري خواهند داشت؛ محرک هايي که انسان را از درون كنترل مى كنند و ضمانت اجرايى شان را در درون خود فراهم آورده اند؛ چون آنها در نهان آدمى، همسو با هويت الهى او است.
اين برانگيزنده ها، در طول يك ديگر قرار دارند و هر كدام جلوه اى از اسماي حُسناى حق تعالى هستند؛ از جمله:
الف. «شوق به پاداش هاى خداوند»: ابعاد اين شوق گوناگون و بسيار متنوعند و هر كدام از آنها مى تواند اميدزا و شوق برانگيز باشد. چون آدمى اين حقايق را باور كند كه خداوند وعده داده پاداش نيكوكاران را عطا كند، (زمر:20)، خدا فراموش كار نيست (مريم:64)، و هرگز خُلف وعده نمى كند (رعد:31) افزون بر آن كه متن كار خوبِ بنده و بهتر از آن (نمل:89) را با افزايش ده برابر يا بيشتر عطا مى كند و بر آن كار، پاداش هايى نيكوتر و متنوع نيز، تفضّل مى فرمايد، (سبأ: 37) اين باورها، انسان را به كسب فضايل و پالايش رذايل وا مى دارد.
ب. «خوف از كيفرهاى خداوند»: اين عامل، انبوهى از آيات و روايات را به خود اختصاص داده است. در سوي ديگر، اميد به پاداشها قرار گرفته، تا انسان همواره با توازن بين آن ها، ميان «خوف از كيفر و عقاب خدا» و «اميد به عفو و پاداش خدا» به سر بَرَد. قرآن به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در يك قاعده كلى چنين خطاب مى كند:
Gنَبّىءْ عِبادِى أَنّـِى أَنَا الغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَأَنَّ عَذابِى هُوَ العَذابُ الأليمُF (حجر:49 ـ 50)؛
به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان * و اين كه عذاب من، عذابى است دردناك.
اصولاً هيچ رذيلتى بدون كيفر نيست؛ چون رابطه عمل با كيفر آن، تكوينى از قبيل كنش و واكنش است. (جز آن كه انسان با توبه، زشتى هايش را اصلاح و كيفر آنها را به پاداش تبديل كند). تنها تفاوت، در نمودهاى كيفر و زمان بروز آنها است. برخى كيفرها زودهنگام و در دنيا و پاره اى از آنها پس از زندگى دنيا رخ مى نمايد و در هر صورت، اَشكال بروز آن، گوناگون خواهد بود؛ از اين رو آدمى نبايد گمان بَرَد عملش مفقود و كيفر آن، محو شده است؛ بلكه همواره بايد از واكنشِ تكوينى اعمال زشت خود برحذر باشد. در يك تقسيم بندى مى توان نمودهاى كيفر و زمان بروز آنها را به چهار دسته كلىِ كيفرهاى زود هنگام در دنيا، گذرگاه مرگ، هراس محشر و كيفر دوزخ تقسيم كرد.
ج. «جاذبه محبت»: اين جاذبه، محركى نيرومند در اخلاق آدمى است. امتداد اين محبت - مانند ساير گرايش هاى فطرى انسان- به سمت پروردگار با محبتى هستى سوز و محبوبى زيبا و بدون نقص است كه شديدترين رابطه وجودى را با انسان دارد. اگر انسان، اين محبت را بچشد، مى كوشد خواسته محبوبش را برآورده كند و نافرماني اش را فرو گذارد، تا مبادا بين او و محبوبش جدايى افتد.
د. «باور به نظارت و مراقبت حق تعالى»: يعنى باور به اين كه هيچ چيز در نظام آفرينش، در آسمانها و زمين، از خدا پنهان نيست (ابراهيم:39) و براى خدا آشكار و پنهان يكسان است (رعد:9 ـ 10). آنچه را كه كتمان يا اظهار كنيم، همه را مى داند (بقره:77) و خطورات ذهنى، باورها، پندارها، رفتارها و همه سطوح وجودى ما در محضر او است (بقره:225) و به آنها احاطه كامل دارد (فصلت:54). خداوند هرگز از ما و كارهاى ما غافل نيست (نمل:93). اين حقايق در آيات و رواياتى فراوان، بيان شدهاند.
بى گمان باور به اين حقايق پيش از هر عامل ديگر، محركى نيرومند براى دست شستن از رذايل در تمام زواياى زندگى به شمار مى رود و آدمى را بدون آن كه نيازمند پشتوانه حقوقى باشد، در آشكار و نهان كنترل مى كند. اين، حقيقتى است كه قرآن براى آن ارزشى ويژه در نظر گرفته و در چند آيه به آن پرداخته است؛ از جمله اين آيه شريف كه فرمود:
Gإِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌF. (ملك:12)؛
همانا آنان كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند، براى آنان غفران و پاداش بزرگى است
اگر عده اى به مقام عصمت بار مى يابند، به همين دليل است كه در همه حال در نهان و آشكار خود را تحت مراقبت و نظارت مى بينند و به همين رو از كوچك ترين تخطّى احساس شرم ميكنند.
محرك هايى كه تاكنون بحث شد، همواره در تعاليم اديان آسمانى مطرح بودهاند، چون گفتيم تمام آنها در محور باور به خدا است و باور به خدا نيز در رأس هرم تعاليم وحيانى است. در اين ميان، محركى ديگر نيز مطرح است كه به تعبير علامه طباطبايى; در بين تعاليم آسمانى و غيرآسمانىِ گذشته، سابقه نداشته و ره آورد خاص قرآن كريم است. چه اين كه در مقام تحقق، اجراى اين محرك براى برخى از انسانها از جمله ياران خاص امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف با توجه به اوصافى كه براى آنان نقل شده، امكانپذير است. در واقع، اين محرك به جاى آن كه احساس نياز به كسب فضايل و پالايش رذايل را در زندگى انسان به وجود آورد، انگيزه اى نيرومند و پايدار براى انسان مى سازد تا از اول، گَرد رذايل بر دل او ننشيند و مانعى بر سر رشد فضايل اش فراهم نيايد. حاصل بحث درباره اين محرك كه بر مبناى «درك توحيد ناب» بنا شده، با الهام از كلام علامه طباطبايى; چنين است: قرآن مى خواهد از راه هاى گوناگون معرفتى (مانند استدلال، موعظه، تمثيل، جدال احسن و...) و عملى (مانند توصيه به عبادت، تقوا و...) دل را سراسر با توحيد ناب پر كند؛ به گونه اى كه آدمى، به حق باور كند كه مُلك و مِلك آسمانها و زمين و هر آنچه در آنها است، از آن خداست؛ يعنى هيچ كس از خود چيزى ندارد و هر چه هست، خداوند مالكِ ذات، صفات و افعال او است و تكويناً در همه حال وابسته به خدا و نيازمند به او است. آيات فراوانى اين معارف را بيان كرده است.
چون آدمى اين حقايق را باور كرد، با تمام وجود، اين تعاليم از قرآن را احساس مى كند: الف. هر چه از نعمتها دارد، از آنِ خداست: Gوَما بِكُم مِن نِعْمَة فَمِنَ اللهِ...F (نحل:53)؛ «و هر نعمتى كه داريد، از خداست». ب. خداوند، براى بنده كافى است: Gأَلَيْسَ اللهُ بِكاف عَبدَه...F (زمر / 36)؛ «آيا خدا، كفايت كننده بنده اش نيست؟» ج. يارى و هدايتگرى حقتعالى براى بنده بس است: G... وَكَفى بِرَبّـِكَ هادياً وَنصيراً...F (فرقان:31)؛ «و همين بس كه پروردگارت راهبر و ياور است». د. عزت و ذلت، به دست خدا است و منشأ همه عزّتها او است: Gمَنْ كانَ يُريدُ العِزَّةَ فَللهِ العِزَّةُ جَميعاً...F (فاطر:10)؛ «هر كسى عزت و سربلندى خواهد، ]بداند [سربلندى يكسره از آنِ خدا است». هـ. خداوند بر هر چيز توانا و بر كار خود چيره است: Gوَاللهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ...F (يوسف:21)؛ «و خداوند، بر كار خود چيره است...» و....
اين باورها، تمام رذايل را پيش از آن كه در دل انسان رخنه كند، از ريشه بر مى كند؛ چون ريشه تمام رذايل، يا در عدم اقناع بشر از تأمين خواستهها و ميل هاى خود به طور موقت و محدود است (مانند ميل به شكست ناپذيرى، ميل به جاودانگى و بقا، ميل به ارضاى محبت و...) يا در ترس از ديگرى، اميد داشتن به غير، دل سپردن به اغيار، مدد خواستن و عزت طلبيدن از ديگران و... است (براي نمونه چون از ديگرى مى ترسد، دروغ مى گويد. چون اميدوار به كمك او است، او را نهى از منكر نمى كند. چون نزد كسى عزت مى خواهد يا گشودن گِره كار خود را به دست او مى بيند، خود را نزد او ذليل و بى مقدار مى كند و...)
آن گاه كه انسان به حقيقت توحيد راه يافت، اولا: ارضاى كامل خواسته هاى خود را در ارتباط با سرچشمه علم و قدرت و پيوستن به معدن جمال و كمالِ بى نهايت، امكان پذير مى بيند؛ ثانياً: چون همه شؤون خود و هستى را از آن خدا مى بيند و ديگران را در كمالِ فقر و نياز و نادارى مشاهده مى كند، تمام آن اميدها، ترس ها، مددها، خضوعها و... كه منشأ بروز رذايل بودند، از بين مى روند و به جاى آن، صفحه دل او به صفاتى همچون مناعت طبع، عزت و غناى نفس، هيبت و وقار، آرامش مدام، اميد پايدار و... آراسته مى شود. چنين انسانى هرگز برابر غير خدا خضوع نمى كند، از غير او نمى ترسد، به ديگران اميدوار نيست، از غير خدا مدد نمى خواهد، لذت و بهجت از چيزى كه رنگ و بوى خدايى ندارد، نمى طلبد. نه تنها غير خدا را اراده نمى كند، بلكه نمى تواند غير او را بخواهد؛ از همين رو است كه هرگز دچار رذايل نمى شود. اين شيوه خاص قرآن در عالى ترين سطح براى تهذيب اخلاق و آراستگى جان به اوصاف پسنديده است كه بر اساس توحيد ناب بنا شده است.[5]
ره آورد آن نيز تربيت بندگان صالح و مقرّبى مانند انبيا و اوصيا است كه مكارم اخلاق، در زندگى آنان موج مى زند. به نظر مى رسد ياران خاص امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف كه تعداد آنان را 313 نفر به تعداد اصحاب جنگ بدر گفتهاند، از اين شيوه در اصلاح اخلاق الگو گرفته اند؛ چون اوصاف و نشانه هاى آنان در روايات، از رتبه والاى آنان در معرفت و باور راسخ به توحيد ناب با عمل صالح حكايت دارد؛ از جمله در حديث امام باقر عليه السلام از آنان چنين ياد شده است «سجده بر پيشانيشان اثر نهاده، شيران روز و راهبان در شبند، گويى دل هايشان ]در استحكام باور و اعتقاد [همچون پاره هاى آهن است» (حر عاملى، بيتا: ج3، ص585).
اين مضمون از طريق اهل تسنن از جابر از امام باقر عليه السلام نقل شده است (مقدسى، 1416: 90؛ ابن حمّاد، 1414: ص91). حاكم نيشابورى از امام على عليه السلام درباره اوصاف آنان چنين مى آورد:
... خداوند، دل هاى آنان را به هم پيوند زده و از هيچ كس هراس به دل ندارند و از افزوده شدن افرادى به جمعشان شاد نمى شوند... از گذشتگان كسى بر آنان پيشى نگرفته و از آيندگان كسى به پاى آنان نمى رسد. (حاكم نيشابورى، بيتا: ج4، ص554؛ مقدسى، 1416: ص91). در روايتى ديگر از صادقين8 از آنان به عنوان «بندگان صالح خدا كه وارثان زمين خواهند شد» (استرآبادى، 1409: ج1، ص332) ياد شده است.
حاصل آن كه اساس برانگيزندهها در پالايش رذايل و رشد فضايل اخلاقى در جامعه دينى مهدوى بر محور «خداباورى» است و هر كس به نوبه خود، از آنها بهره مى برد، تا به عالى ترين سطح از محركها به معرفت و باور توحيد ناب رسد و افرادى خاص از آن الگو گيرند. جامعه اى كه اين چنين تربيت شود، عدالت را ارج مى نهد، امنيت را پاس مى دارد و خردمدارى را بر پندارگرايى برترى مى بخشد.
نتيجه
ويژگى هاى عصر ظهور يا عصر سيطره دين در هرم تعاليم دين، قابل بررسى و درك است. عصر ظهور، عصر فراهم آوردن زمينهها براى بازگشت انسان به فطرت توحيدى او است و بايد ره آوردها و بركات آن را در سايه همين آموزه «زيست موحدانه» باز شناسيم. عدالت در تمام ابعاد آن كه جايگاهى بسيار والا و ويژه در نظام دين دارد، شاخصه اصلى نهضت امام مهدى و ارزشمندترين ره آورد عصر ظهور به شمار آمده است. براى درك اين تعبير و شناخت ابعاد و عمق آن، بايد به بررسى همه جانبه از تعبير «ظلم بشرى» پيش از ظهور كرد و آن را در سه نوع ظلم نابخشودنى، ظلم غير واگذاشتن و ظلم بخشودنى مورد مطالعه قرار داد. اين سه نوع ظلم در عصر كنونى (و به طور طبيعى پس از آن) بسى توسعه يافته و تمام گستره جهانى را در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، به خود اختصاص داده است.
عدالت برابر ظلم به حق خدا، برپايى قسط در يكتاپرستى و بازگشت انسان بر خط اعتدال فطرت توحيدى او است. عدالت برابر ظلم به ديگران، درك ارزش برپايى عدالت و معرفت به موقعيت آدميان و ارزش آنان به عنوان «بندگان خدا» خواهد بود. عدالت براى خويش نيز نجات از شرك خودپرستى و فرونشاندن معبودپندارى نفس و شيطان است.
امنيت فراگير در عصر ظهور نيز در تمام ابعاد آن همانند عدالت در سايه هدف اصلى دين ورزى - يعنى «توحيدگرايى يا زيست موحدانه» تبيين مى شود و همين طور شكوفايى خردها كه بخشى از آن نيز با اعمال تكوينى ولى اعظم خداوند امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف صورت مى پذيرد. پالايش رذايل و رشد فضايل در عصر ظهور در سايه عدالت گسترى و امنيت فراگير، قابل تبيين است. در اين ميان، در روايات فريقين به پاره اى از فضايل برجسته جامعه مهدوى اشاره شده است كه بايد آنها را از نَفَس قدسى امام و از بركات عصر ظهور دانست. نكته اى كه بايد بر آن تاكيد شود، اين است كه اصلاح خُلق و خوها در نهضت جهانى امام مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف با اصلاح باورها آغاز مى شود و محرك هاى آن نيز در تمام مراتب، بر مدار «توحيد و خداباورى» شكل مى گيرند.
انتظار/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پی نوشت ها:
[1] . بن ماية اين مقاله از كتاب بررسي تطبيقي تفسير آيات مهدويت و شخصيت شناسي امام مهدي از ديدگاه فريقين به قلم نگارنده است.
*. استاد گروه علوم قرآن پرديس قم دانشگاه تهران.
[3] . اين مضمون در مصادر شيعى و سنى نقل شده است، براي اطلاعات بيشتر، ر.ك: بحراني، بيتا: 2/120 ـ 121؛ تفسير ابن كثير،1402: ص348. وى اين مضمون را از چند مصدر نقل كرده است.
[4] . به نقل از اربلي، 1426: ج3، ص260؛ مقدسي شافعي، 1416: باب1، ص41.
[5] . براى توضيح بيش تر، ر.ك: طباطبائى: ج1،ص358 ـ 361.
منابع
1. قرآن كريم.
2. نهج البلاغه، جمع شريف رضى، بيروت: ضبط صبحى صالح، 1387 ق.
3. آمدى، غرر الحكم ودرر الكلم، جمع تميمى آمدى، وضع: مصطفى درايتى، قم: مركز الابحاث والدراسات الاسلاميه، 1413 ق.
4. ابن حماد، نعيم، الفتن، تحقيق: سهيل زكّار، بيروت: دار الفكر، 1414 ق.
5. ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، طبع محقق باشراف شعيب الارنووط، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1417ق.
6. ابن كثير، اسماعيل، تفسير القرآن العظيم، بيروت: ]بيجا[ 1402 ق.
7. ابن ماجه قزويني، محمد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، بيروت: دارالفكر، ]بيتا[.
8. ابو داود، سليمان، سنن أبى داود، تعليق: محمد عبد الحميد، بيروت: دار احياء السنة النبوية، بى تا.
9. اربلي، علي، كشف الغمة في معرفة الائمة، تحقيق: علي الفاضلي، قم: المجمع العالمي لاهل البيت، 1426ق.
10. استرآبادى، سيد شرف الدين، شرح تأويل الآيات الظاهرة، تحقيق: حسين الاستاد ولى، قم: مؤسسة النشر الاسلامى، 1409ق.
11. اكبرنژاد، مهدى، بررسى تطبيقى مهدويت در روايات شيعه و اهل سنت، قم: مؤسسه فرهنگى انتظار نور، بوستان كتاب، 1386 ش.
12. بحرانى، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم: مؤسسه اسماعيليان، بى تا.
13. حاكم نيشابورى، ابوعبدالله، المستدرك على الصحيحين، تحقيق: يوسف عبدالرحمن المرعشلي، بيروت: دار المعرفه، بى تا.
14. حر عاملى، محمد، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تصحيح: السيد هاشم الرسولى، قم: المطبعة العلمية ]بيتا[.
15. خزاز قمى، على، كفاية الاثر، تحقيق: كوه كمرى، قم: انتشارات بيدار، 1401 ق.
16. خوارزمى، موفق، مناقب على بن ابى طالب، تحقيق: مالك المحمودى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، 1411 ق.
17. ديلمى، حسن بن ابى الحسن، اعلام الدين فى صفات المؤمنين، قم: مؤسسه آل البيت، 1408 ق.
18. صدوق، محمد (شيخ صدوق)، الامالى، قم: مؤسسة البعثة، 1417 ق.
19. صدوق، محمد (شيخ صدوق)، المحجة فيما نزل من القائم الحجة، تحقيق: محمد منير الميلانى، بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403 ق.
20. صدوق، محمد (شيخ صدوق)، كتاب الخصال، تصحيح: علي اكبر الغفاري، قم: منشورات جماعة المدرسين، 1403ق.
21. صدوق، محمد (شيخ صدوق)، كمال الدين وتمام النعمة، تصحيح: على اكبر الغفارى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، 1405 ق.
22. صنعانى، عبدالرزاق، المصنّف، تحقيق: حبيب الرحمن الاعظمى، بيروت: منشورات المجلس العالمي، ط الثانية، 1403 ق.
23. طباطبائى، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم: منشورات جماعة المدرسين، بى تا.
24. طوسى، محمد، الامالى، تهران: مؤسسة البعثة، 1414 ق.
25. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العياشى (كتاب التفسير)، تصحيح: هاشم الرسولى المحلاتى، تهران: المكتبة الاسلامية، بى تا.
26. قرطبى، محمد، الجامع لأحكام القرآن، قاهرة، دار الكتاب العربى، 1387 ق.
27. قندوزى حنفى، سليمان، ينابيع المودة، تحقيق: سيد على جمال أشرف الحسينى، بيروت: مطبعة أسوة، ]بيتا[.
28. كلينى، محمد، الكافى، تصحيح: على اكبر الغفارى، طهران، دار الكتب الاسلامية، 1388 ق.
29. مؤسسة المعارف الإسلامية، معجم أحاديث الإمام المهدى، قم: مؤسسة المعارف الاسلامية، 1428 ق.
30. مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، تهران: المكتبة الاسلامية، 1397 ق.
31. مقدسى شافعى، يوسف، عقد الدرر فى اخبار المنتظر، قم: انتشارات جمكران، 1416 ق.
32. نعمانى، محمد، كتاب الغيبة، تحقيق: على اكبر الغفارى، تهران: مكتبة الصدوق، بى تا.
33. هندى، على المتقى، كنز العمال في سنن الاقوال والافعال، تصحيح: صفوة السقا، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1405 ق.
34. هيثمى، على، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بتحرير العراقى وابن حجر، بيروت: دار الكتاب العربى، ط الثالثة، 1402ق.
ظهور زندگی تازه
امام موسی بن جعفر(ع) دربارة سخن خداوند «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمودند: «مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیلة باران زنده میکند؛ بلکه مردانی را برمیانگیزد که عدالت را احیا میکنند، زمین با احیای عدالت زنده میشود. اقامة عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است».
«اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛1بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. ما این آیات را برای شما آشکار می کنیم تا اندیشه کنید.»
این آیه با خطاب «اعْلَمُوا» هشداری عمومی همراه با این بشارت است که خداوند با نزول برکات خویش زمینهای مرده و بی آب و علف را با حیات تازهای سرسبزی و رونق جدیدی میبخشد. چنین مرگ و حیاتی را در هر زمستان و بهاری میتوان مشاهده کرد. همانگونه در آیات دیگری نیز می توان آن را مشاهده کرد، مانند:
«وَ اللهِ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ؛2و خدا از آسمان آبی نازل کرد که با آن زمین را پس از مردنش زنده نمود، در آن نشانهای برای گروهی است که میشنوند.»
این آیه و امثال آن در حقیقت زیرمجموعه صفت محیی بودن خداوند است که نسبت به همه چیز ظهور مییابد. همانگونه که خود میفرماید:«فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی ...؛3پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میکند. به یقین چنین خدایی زنده کننده مردگان است ...»
«مُحیی» بودن خداوند زمانی به طور کامل ظهور مییابد که حیات او ذاتی باشد. «اللهٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»4 زیرا تا موجودی زنده نباشد نمیتواند به دیگری حیاتی ببخشد. از سوی دیگر این حیات باید کامل و واقعی باشد؛ به گونهای که افولی در او راه نیابد و جاودانه باشد تا همیشه و همه جا، اثرش آشکار گردد.«وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ؛5 و بر آن زنده که نمیمیرد، توکّل کن.»
جلوههایی دیگر از «محیی» بودن خداوند در قرآن
حیاتبخشی خداوند منحصر به گیاهان و درختان نیست؛ بلکه او به همه مردگانِ عالمِ هستی بر اساس مقدار ظرفیّت وجودیشان روح و حیات عطا میکند. این حیات ممکن است حیات مادّی باشد، ممکن است حیات معنوی باشد. در اینجا به نمونههایی از این حیاتهای مادّی و معنوی میپردازیم.
1. انسانها را خلق کرده، آنگاه پس از مرگ دوباره زنده میکند.
«کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِالله وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون؛6 چگونه به خداوند کفر میورزید؛ درحالی که شما مردگانی بودید که خداوند شما را زنده کرد، سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده میکند، آنگاه به سوی او باز میگردید.»
در جای دیگر میفرماید:«...وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ...؛7 ... و او کسی است که شما را زنده میکند، سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده می کند...»
جای دیگر نیز می فرماید:«قُلِ اللهِ یُحْییکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لارَیْبَ فیهِ ...؛8 بگو: خداست که شما را زنده میکند، سپس میمیراند، آنگاه به روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست، گرد میآورد...»
یکی از درسهایی که میتوان از بهار گرفت، یادآوری قیامت و زنده شدن مردگان است. خداوند در اینباره میفرماید:... «أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ؛9 و با آن [آب] سرزمین مرده را زنده کردیم. خروج [از قبرها] نیز چنین است.»
2. اجرای احکام الهی حیاتبخش است:
«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛10 و ای خردمندان، برای شما در قصاص، زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید.»
اجرای کامل عدالت، امنیّت و آرامشی را در جامعه ایجاد میکند که انسانها بتوانند عطر حیات را با تمام وجود استشمام کنند. بازگشت این سخن به همان تعبیری است که در بحث روایی بیان میکنیم که اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است.
3. دلهای مؤمنان با پیوند به خدا و پیامبر(ص) حیات تازهای مییابد.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُواللهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...؛11 ای مؤمنان! هنگامی که خدا و پیامبر شما را به چیزی که حیات میبخشد بخوانند، اجابت کنید ...»
در جای دیگر نتیجه این حیات را بیان میکند که: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛12
هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای، حیات میبخشیم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدهند، پاداش خواهیم داد.»
4. انسان جاهل به وسیله علم و حکمت حیات دوبارهای پیدا میکند.
«کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛13 همانطور که رسولی در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزکیهتان کند و کتاب و حکمتتان بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگز خودتان نمیدانستید.»
محیطی که جهل و جهالت بر آن حاکم باشد، زندگی آنها با یک انسان مرده تفاوتی ندارد؛ امّا علم و حکمت از آثار همان حیاتی است که انسان را به رشد و کمال میرساند . از این رو قرآن کریم از حکمت به عنوان خیر کثیر یاد کرده است. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ؛14حکمت را به هر کس که بخواهد، میبخشد و هر که را حکمت داده شود؛ یقیناً خیر بسیاری داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند.»
5. به کافران نور ایمان میبخشد:
«أَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛15 آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که گویا در تاریکیهاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدینسان برای کافران اعمالی که انجام میدادند، جلوه یافته است.»
6. خداوند به قلبهایی که بر اثر گناه قساوت یافته، با توبه و خشوع حیات تازهای میبخشد.
همچنان که قبل از همین آیه مورد بحث میفرماید: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛16 آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، وقت آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده، نرم و خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته کتابشان داده شد، پس زمان بر آنها طولانی شد و دلهایشان را قساوت گرفت و بسیاری از آنها فاسق بودند.»
پس از این آیه، آیه مورد بحث ماست که میتواند گویای این باشد که انسان با خشوع در برابر خداوند حیات دوبارهای پیدا میکند.
7. جامعهای که در اثر ظلم، آثار حیات از او رخت بر بسته و در تاریکی غوطهور است
با گسترش عدل به روشنی و حیات واقعی دست مییابد. رسیدن به چنین زمانی از وعدههای خداوند در قرآن است و در مقالههای قبل به تفسیر آن پرداختهایم. اینک روایاتی که در ذیل این آیه آمده است، بیان میشود:
روایت اوّل: سلام بن مستنیر از امام باقر(ع) درباره آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سؤال کرد، ایشان فرمودند: «منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده میکند، در آن عدالت برپا میکند. سپس زمین زنده میشود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده میشوند.»17
روایت دوم: از امام حسین(ع) روایت شده که فرمودند: «ما دوازده مهدی داریم. اوّل آنها امیرالمؤمنین، علیّ بن ابیطالب(ع) و آخر آنها، نُهمین فرزند من است. او امامی است که قیام به حق مینماید، خداوند زمین را پس از آنکه مُرده باشد، به وسیله او زنده میکند و هم به وسیله او دین حق را بر همه ادیان غالب میگرداند، هر چند مشرکان نخواهند ...»18
روایت سوم: محمّد حلبی از امام صادق(ع) درباره قول خداوند «اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ و بدانید که خدا زمین را، زنده پس از مرگش میکند.» پرسید:فرمودند: «یعنی عدل پس از جور.»19
روایت چهارم: امام موسی بن جعفر(ع) درباره سخن خداوند «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمودند: «مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده میکند؛ بلکه مردانی را برمیانگیزد که عدالت را احیا میکنند، زمین با احیای عدالت زنده میشود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است».20
این روایات زندگی و بهار دیگری را ترسیم میکنند که به دست آخرین حجّت الهی تحقّق مییابد و به دست او زمینی که با ستم، خاک مرگ بر او ریختهاند، با حاکمیّت عدل و داد، حیات تازهای در کالبد جامعه ایجاد میکند. به تعبیر آیت الله جوادی آملی: میتوان مرگ زمین را دوران ستمزدگی و جهل و کفر و نفاق بشر در سطح بین المللی دانست و هنگامه پر برکت ظهور و قیام نورانی آخرین امام معصوم(ع) را حیات معنوی و بهار حقیقی زمین نامید که با آمدنش همه ستمها و ظلمتها از صفحه روزگار برچیده میشود و نَفَس مسیحایی او جهان خفته در کفر و شرک را بیدار و زمینِ لبریز از بیداد را از عدل و داد، سرشار میسازد.21
بنابراین، همان طور که آب زمینهساز خلقت موجودات زنده میباشد «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛22 و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم، آیا [باز هم] ایمان نمیآورند.» حجّتهای الهی در زمین نیز مظهر آب روانی هستند که حیات معنوی را برای جامعه به ارمغان میآورند. این حیات معنوی اینگونه ظاهر می شود که:
با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه میشود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده میشود.
و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدتهایی که در سایه رهبری حجّتهای الهی در زمین صورت میگیرد، جهان پر از ستم از بین میرود و عدالت فراگیر میشود.
عبدالرّسول هادیان شیرازی
وعده صادق/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پینوشتها:
1. سوره حدید (57)، آیه 17.
2. سوره نحل (16)، آیه 65.
3. سوره روم (30)، آیه 50.
4. سوره بقره (2)، آیه 255.
5. سوره فرقان (25)، آیه 58.
6. سوره بقره (2)، آیه 28.
7. سوره حج (22)، آیه 66.
8. سوره جاثیه (45)، آیه 26.
9. سوره ق (50)، آیه 11.
10. سوره بقره (2)، آیه 179.
11. سوره انفال (8)، آیه 24.
12. سوره نحل (16)، آیه 97.
13. سوره بقره (2)، آیه 151.
14. همان، آیه 269.
15. سوره انعام (6)، آیه 122.
16. سوره حدید (57)، آیه 16.
17. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 24، ص 325.
18. همان، ج 51، ص 133.
19. همان، ج 72، ص 353.
20. وسائل الشّیعه، ج، 28 ص، 12.
21. حیات حقیقی انسان در قرآن، ص 132.
22. سوره الأنبیاء (21)، آیه 30.
غيبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از ديدگاه اميرمؤمنان(ع)
اگر چه در تمامي اديان و مكاتب اعم از الهي و غير الهي در زمينه ظهور مصلح و منجي جهان كم و بيش مطالبي به چشم مي خورد؛ ولي براساس دليلهاي متقن و معيارهاي درستي كه وجود دارد اين حقيقت به اثبات رسيده است كه كامل ترين و قابل اعتمادترين اطلاعات در مورد شخصيت و ابعاد گوناگون زندگي موعود جهاني نظير: تولد، غيبت، ظهور، حكومت و... در مجموعه روايات اهل بيت(ع) ارائه شده است. با توجه به اين حقيقت در مقاله حاضر تلاش مي شود تا مسئله غيبت منجي عالم بشريت و علل و آثارش با توجه به مجموعه كلمات و رهنمودهاي حضرت علي(ع) به اختصار مورد بررسي قرار گيرد.
. غيبت امام مهدي(ع)
امام علي بن ابي طالب(ع) مسئله غيبت حضرت مهدي(ع) را با زمينه سازي حساب شده و منسجمي در چند مرحله مطرح مي كنند و كاملاً روشن است كه اين كار به صورت تصادفي انجام نگرفته است بلكه با توجه به ظرفيت و كشش فكري افراد و شيوه هاي صحيح آموزشي و همينطور با در نظر گرفتن سير طبيعي و خارجي وقايعي كه در آينده پيش خواهد آمد به تبيين و تشريح امور پرداخته اند. در يك مرحله پس از تصريح به ضرورت وجود حجت الهي در روي زمين و بلكه كل نظام عالم هستي مي فرمايند:
هرگز زمين از حجت الهي كه با دليل و برهان براي حاكميت بخشيدن به احكام و ارزشهاي ديني قيام مي نمايد خالي نخواهد بود و حجت خداوند عالم يا به صورت شناخته شده و آشكار [مثل يازده امام(ع)، در ميان مردم زندگي مي كند] يا [در اثر فراهم نبودن شرايط مناسب] به طور پنهان و ناشناخته به سر مي برد.1
در روايت ديگري امام علي(ع)، پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم در روي زمين و تبيين مسؤوليتهاي او مي فرمايند:
حجت خدا، گاهي به صورت علني به طوري كه همه او را مي شناسند در ميان مردم حضور دارد؛ امّا زمام امور را به جهت فراهم نبودن شرايط در دست ندارد. گاهي نيز حجت الهي روي مصالحي به اراده خداوند متعال از ديده مردم غايب است. در چنين مواقعي آنها در انتظار حجج الهي به سر مي برند. توجه به اين نكته ضروري است كه در دوران غيبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و يا مصالح ديگري از ديده مردم نهان است ولي دانش او براي مردم مخفي نيست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احكام و تعاليمش در قلب و جان انسانهاي مؤمن استوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعاليم و رهنمودهاي او زندگي مي كنند.2
در مرحله بعد، اميرالمؤمنين(ع) ضمن معرفي آخرين حجت الهي اصل مسئله غيبت آن حضرت را بيان مي كنند. از »اصبغ بن نباته« نقل شده است كه مي گويد:
روزي به حضور علي بن ابي طالب(ع) رسيدم آن حضرت را غرق در انديشه ديدم در حالي كه از اين وضع بسيار متعجب بودم [چون حضرت را هرگز در آن حال نديده بودم] عرض كردم: يا اميرالمؤمنين مگر اتفاقي افتاده است كه اينگونه نگران و غرق در درياي تفكّر به نظر مي رسيد؟
حضرت علي(ع)، در پاسخ فرمودند: درباره فرزندي كه بعدها از نسل من به دنيا خواهد آمد فكر مي كنم. او يازدهمين فرزند من است. او مهدي ما اهل بيت است كه زمين را پس از پر گشتن از ظلم و ستم و تباهي با عدل و داد پر خواهد ساخت. امّا پيش از آن براي او يك دوره غيبتي هست كه عده زيادي از مردم در اين دوره از حق و صراط مستقيم منحرف مي شوند.3
در گام بعدي علي(ع) به طولاني بودن دوره غيبت امام عصر(ع) و مشكلات و گرفتاريهاي آن مي پردازند. به عنوان نمونه در يك مورد مي فرمايند:
در دوره غيبت امام غايب مردم از حدود و چارچوب احكام شرع خارج خواهند شد و بسياري از آنها گمان خواهند كرد كه حجت الهي از دنيا رفته و امامت پايان پذيرفته است ولي سوگند به خدا در چنين دوره اي حجت خدا در بين مردم و در كوچه و بازار آنها در حال رفت و آمد خواهد بود و وي حرفهاي مردم را خواهد شنيد... او مردم را خواهد ديد ولي آنها تا زمان معيني كه خداوند مقرر كرده است قادر به ديدن آن حضرت نخواهند بود.4
همينطور در اين باره به مناسبت ديگري مي فرمايند:
دوره غيبت امام مهدي(ع) به قدري طولاني خواهد بود كه انسانهاي بي خبر از مصالح و حكمتهاي الهي از ظهور آن حضرت مأيوس خواهند شد و در اثر نااميدي از ظهور منجي عالم بشريت حتي اين جمله را به زبان خواهند آورد كه: خداوند عالم نيازي به آل محمد(ص) ندارد؛ يعني اگر از آل محمد(ص) كسي در روي زمين بود تا كنون بايد قيام مي كرد و به اين نابسامانيها و بي عدالتيها پايان مي داد.5
. علل و حكمتهاي غيبت امام زمان
از آنجا كه عالم براساس يك نظام علّي و معلولي اداره مي شود لذا همه وقايعي كه در آن به وقوع مي پيوندند داراي علت و حكمت به خصوصي هستند. در اين راستا وقتي به منظور معلوم شدن علت غيبت امام عصر(عج) به بررسي روايات مي پردازيم به روايات زيادي برمي خوريم كه در ضمن آنها تصريح شده است كه فلسفه واقعي غيبت آن حضرت براي بشر معلوم نيست. امّا در عين حال در تعدادي از روايات از حكمتهاي غيبت سخن به ميان آمده است. به عنوان مثال در بعضي از آنها (از اموري چون امتحان و آزمايش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بيعت با ستمگران، فراهم شدن زمينه انجام وظايف و... به عنوان عوامل غيبت امام مهدي(ع) ياد مي شود.
در مجموعه روايتهايي كه از حضرت علي(ع)، نقل شده است به برخي از حكمتهاي غيبت اشاره شده است كه از جمله آنهاست:
-1. در امان ماندن از بيعت با ستمگران
بر طبق يك روايت، علي بن ابي طالب(ع) مي فرمايند:
موقعي كه قائم [حضرت مهدي(ع)]، قيام كند بيعت كسي در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همين جهت است كه تولد او به صورت مخفي صورت خواهد گرفت و بعد نيز وجود مباركشان غايب خواهد شد.6
-2. مشخص شدن گمراهان
يكي از راههاي تشخيص قوت ايمان و ميزان پايبندي افراد به تعاليم اولياي الهي، عملكرد آنها در دوره غيبت رهبران الهي است. به عنوان مثال وقتي حضرت موسي(ع) به امر الهي حدود چهل روز براي مناجات در كوه طور اقامت كرد اغلب مردم به خاطر نداشتن ايمان و يقين كافي فريب سامري را خوردند و از آيين الهي دست كشيدند. در اشاره به اين سنت الهي امام علي بن ابي طالب(ع) در روايتي پس از اشاره به وجود مبارك امام مهدي(ع) اضافه مي كنند:
آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غير گمراهان مشخص شوند.7
-3. ستم و ظلم مردم به خودشان
علي(ع) آنجا كه از لزوم وجود حجت الهي در نظام هستي سخن مي گويند به مسئله غيبت حجت الهي و علت آن با اين تعابير اشاره دارد:
اي مردم! بدانيد كه زمين هرگز از حجت الهي خالي نمي ماند. امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمي كه مرتكب مي شوند و همينطور به جهت زياده رويهايي كه در حق خود انجام مي دهند به زودي از ديدن حجت خودش [امام مهدي(ع)]، محروم خواهد ساخت.8
-4. به جهت ستم به فرزندان علي(ع)
حضرت علي بن ابي طالب(ع)، در روايتي به مناسبتي از وقايع غيبت و پيشامدهاي آن سخن مي گويند و وقايع مربوط به آن دوران را به حوادثي كه براي قوم حضرت موسي(ع) رخ داده است تشبيه و تصريح مي كنند كه سرگرداني و تحير مسلمانان در زمان غيبت حضرت مهدي(ع) چندين برابر سخت تر و بيشتر از دوران سرگرداني و تحير قوم حضرت موسي(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت اين پيشامد مي فرمايند:
شما به خاطر ظلم و ستمهايي كه بر فرزندان من خواهيد كرد به اين مسئله و سختيهاي آن دچار خواهيد شد.9
قابل ذكر است با وجود تصريح امام(ع) به اين موضوع، مردم در اثر غرق شدن در دنيا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت علي(ع)، امام حسن(ع)، و امام حسين(ع)، را به آن وضع رقّت بار به شهادت مي رسانند و ائمه بعدي را نيز مسموم مي كنند و در نتيجه اينكار وقتي نوبت به آخرين حجت الهي مي رسد خداوند، ايشان را به خاطر لطفي كه بر بندگان خود دارد (علي رغم ناسپاسي آنها) در پس پرده غيبت جهت هدايت مردم و حفظ نظام هستي ذخيره مي نمايد... .
-5. حفظ علامتهاي هدايت
همانطور كه در حكمت قبلي اشاره شد خداوند متعال به منظور تداوم هدايت مردم در برهه اي از زمان وقتي آنها قدر نعمت بي نظير الهي؛ يعني امام معصوم(ع)، را فراموش مي كنند بنابر مصالحي وجود مبارك او را در پس پرده غيبت قرار مي دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت الهي از طريق وي به بندگان خدا تداوم پيدا كند و باب هدايت مردم به سوي خداوند همچنان باز باشد. امام علي بن ابي طالب(ع)، در اين باره مي فرمايد:
... خداوند حجتهاي خود را به صورت آشكار يا پنهان يا حتي در حالي كه خطر آنان را تهديد مي كند (در حال ترس و نگراني) در ميان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دليلهاي روشن و واضح (هدايت و رستگاري) از بين نروند.10
. آثار و نتايج غيبت امام زمان(ع)
همانطور كه در ضمن بعضي از روايات قبلي هم بيان شده بود دوره غيبت امام(ع) داراي مشكلات و گرفتاريهاي فكري و اعتقادي بسيار خطرناكي است كه امروزه حداقل بخشي از آنها را بعينه مشاهده مي كنيم. حضرات معصومين(ع) سالها پيش از تولد امام عصر(ع) به اين پيشامدها و اثرات منفي آنها اشاره كرده اند و ارائه هشدارها اين واقعيت را تأييد مي كند كه مردم اگر برنامه ريزي و عملكرد مناسبي را در پيش بگيرند از همه اين گرفتاريها مي توانند در امان باشند والاّ دليلي ندارد كه در دهها روايت از وقايع و فجايع آخرالزمان سخن به ميان آيد. اين مسايل مطرح شده است تا مردم پيشاپيش آمادگيهاي لازم را در خود ايجاد كنند تا گرفتار تبعات منفي اين امور نشوند. در لابلاي مجموعه رهنمودهاي حضرت علي(ع)، به برخي از گرفتاريها و معضلات مهم دوره غيبت اشاره شده است كه در اينجا چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذكر مي شود:
-1. سرگردان شدن مردم
امام علي بن ابي طالب(ع) در چندين روايت به اين گرفتاري اشاره دارند. در يك مورد مي فرمايند:
براي قائم ما دوره غيبتي هست كه مدت زمان زيادي طول خواهد كشيد. گويي شيعيان را هم اكنون با چشم خود مي بينم كه در آن دوره همانند گله اي بي سرپرست در دشت و صحرا پراكنده شده اند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتي مي گردند امّا آن را پيدا نمي كنند. اي مردم! آگاه باشيد در چنان شرايطي اگر كسي در دين خود ثابت قدم باشد و در نتيجه طولاني شدن دوره غيبت قلب او قساوت پيدا نكند در روز قيامت با من خواهد بود.11
يا در سخن ديگر مي فرمايند:
در غيبت امام زمان(ع)، مردم آن چنان دچار حيرت و سرگرداني مي شوند كه عده زيادي از آنان گمراه مي گردند. تنها كساني كه به دامن عترت پيامبر اكرم(ص) چنگ بزنند نجات پيدا مي كنند و در مسير هدايت باقي مي مانند.12
در جاي ديگر علي(ع)، ضمن ارائه تصويري از دوره غيبت امام مهدي(ع)، مي فرمايند:
فتنه ها و مشكلات گوناگوني در اين دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شيعيان از آنها بدگويي كرده، افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراه سازي مردم از مسير صحيح خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه اي آشفته و پريشان خواهد شد كه بعضي مردم دچار حيرت و سرگرداني خواهند شد.13
به عبارت ديگر مردم از تشخيص راه درست عاجز خواهند بود. بديهي است كه وقتي امكان تشخيص راه صحيح مشكل بشود اغلب مردم خود به خود يا در اثر تبليغات گوناگون دشمنان و بدخواهان به مسيرهاي انحرافي سوق داده مي شوند.
-2. مشكل شدن دينداري
پايبندي به احكام و مقررات ديني، فضا و بستر مناسبي لازم دارد. به دلالت روايتهاي فراوان، يكي از گرفتاريهاي دوران غيبت آن است كه پايبندي به ارزشهاي ديني بسيار كم خواهد شد و اين مسئله ناشي از عواملي است كه كم و بيش به آنها هم در لابلاي سخنان معصومين(ع) اشاره شده است. علي(ع) در روايتي مي فرمايند:
سوگند به خدايي كه حضرت محمد(ص) را به حق براي پيامبري برگزيده و او را به همه مخلوقات فضيلت و برتري داده است مسئله ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از يك دوران سخت حيراني و سرگرداني كه در آن شرايط كسي جز افراد خالص و پاكيزه كه يقين را با تمام وجود خود لمس كرده باشند، در پايبندي به دين استوار و پابرجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنين كساني كه با وجود آن همه نابسامانيها در دين ثابت قدم اند براي ولايت ما پيمان گرفته و در دلهاي آنها ايمان را تثبيت كرده است وبا عنايات خاصي كه به آنها دارد مورد تأئيدشان قرار داده است.14
در روايت ديگر آن حضرت با تشبيه محسوسي، سختي دينداري را در دوران غيبت به تصوير كشيده، مي فرمايند:
براي صاحب الامر(ع) دوره غيبتي هست كه در آن زمان هر كس كه به دين خود چنگ بزند و در آن استوار باشد همانند كسي است كه با دست خود بخواهد بوته هاي خار را بكند. به راستي چه كسي مي تواند با دست خود بوته هاي خار را لمس كند؟15
در يكي از روايتها، امام علي بن ابي طالب(ع)، پس از اشاره به سختيهاي دوره غيبت از نظر پايبندي به احكام ديني در ضمن تصريح مي كنند كه همه اين پيشامدها به منظور امتحان و آزمايش انسانهاست تا ميزان تقوي و ايمان آنها معلوم گردد؛ چرا كه به يك تعبير هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت مي فرمايند:
براي صاحب اين امر دوره غيبتي هست كه بايد انسانها (افراد) در چنان شرايطي تقواي الهي را در پيش گيرند و به دين و احكام و مقررات آن پايبند باشند.16
امام علي(ع)، آنگاه آيه زير را تلاوت كرده و بدينوسيله تذكر دادند كه سنت دائمي خداوند؛ يعني امتحان بشر در همه زمانها جريان دارد و تمام پيشامدهاي دوران غيبت نيز در اين راستاست:
آيا گمان كرديد بي آن كه حوادث و وقايعي كه براي گذشتگان پيش آمد براي شما پيش آيد داخل بهشت مي شويد؟! همان گذشتگاني كه آنچنان دچار گرفتاريها و مشكلات شدند كه حتي پيامبر و افرادي كه به او ايمان آورده بودند با خود مي گفتند: پس نصرت و ياري خداوند چه زماني فرا خواهد رسيد؟ آنگاه به آنها گفته شد ياري خداوند نزديك است.17
-3. ترديد در وجود امام زمان(ع)
يكي از وقايع بسيار تلخ عصر غيبت آن است كه در نتيجه نابسامانيها و شيوع فساد و بي عدالتي، مردم آن چنان دچار يأس و نااميدي خواهند شد كه در اين كه امام معصومي در چنين شرايطي در روي زمين باشد شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روي زمين حجتي از حجتهاي الهي وجود داشت در مقابل اين همه ظلم و ستم كه انجام مي گيرد ايستادگي مي كرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مي آورد. حضرت علي(ع)، به اين مسئله اينگونه اشاره مي نمايند:
موقعي كه امام غايب از فرزندان من در پس پرده غيبت قرار گيرند... اكثر مردم دچار اين توهم خواهند شد كه حجت خدا از بين رفته و امامت به پايان رسيده است امّا سوگند به خدايي كه علي را آفريده است در چنين روزي حجت خدا در ميان آنها حضور دارد.18
در روايت ديگر مي فرمايند:
صاحب الامر از فرزندان من است. مردم در دوره غيبت او خواهند گفت: وي [صاحب الامر و امام عصر(ع)]، از دنيا رفته است والاّ اگر زنده است پس كجاست؟19
علاوه بر موارد مذكور آثار ديگري نيز براي غيبت امام عصر(ع)، ذكر شده كه در اينجا فقط به ذكر عناوين آنها اكتفا مي گردد.
مردم از يكديگر در اين دوره برائت خواهند جست.20
مردم بي پناه خواهند شد و جاي امني پيدا نخواهند كرد...21
مردم به نزاع با يكديگر و آب دهان انداختن به صورت همديگر خواهند پرداخت.22
و...
موعود /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پي نوشتها :
. فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 13، ص1158.
. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 139، ح 13.
. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 51 ، ص 119، ح 19.
. همان، ج 28، ص 70.
. همان، ج 51، ص 119، ح 19.
. همان، ص 119 و 110 ، ح 1.
. همان، ص 112، ح 7.
. همان، ص 113 و 112، ح 8 .
. بشارةالاسلام، ص 63.
. السيّد مصطفي ال سيد حيدر الكاظمي، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 139، ص 1158.
. شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمة، ص 203.
. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 202.
. بحارالانوار، ج 28، ص 70.
. كمال الدين، و تمام النعمة، ص 304.
. بحارالانوار، ج 52، ص 111 و 135.
. همان، ص 135.
. سوره بقره(2)، آيه 214.
. نعماني، كتاب الغيبة، ص 72.
. بحارالانوار، ج 51 ، ص 114، ح 11.
. همان، ج 51 ، ص 111، ح 5.
. نعماني، كتاب الغيبة، ص 291 و 292.
. علي متقي هندي كنزالعمال، ج14، ص 578.
آخرالزمان و امام مهدى، عليهالسلام
«آخرالزمان» اصطلاحى است در فرهنگ اديان بزرگ دنيا، به معناى آخرين دوران حيات بشر و قبل از برپايى قيامت. در فرهنگ اسلامى، آخرالزمان هم دوران نبوت پيامبر اكرم، صلىاللهعليهوآله، تا وقوع قيامت را شامل مىشود و هم دوران غيبت و ظهور مهدى موعود، عليهالسلام، را. در دوران معاصر، عدهاى از مفسران و متفكران مسلمان از قبيل: مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيدرضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتكا به آياتى از قرآن كريم (اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172)
استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزى حق بر باطل را بهرغم جولان دائمى باطل به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كردهاند و آيات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مىدانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايى تكامل اجتماعى و طبيعى نوع انسان، چنين آيندهاى امرى است محتوم كه مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به «حوادث واقعه» بنگرند، بلكه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاريخى انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگى و كوشش در خور اين انتظار مقدس باشند.
در چارچوب اين برداشت، آخرالزمان قطعه معينى از تاريخ نوع انسان است كه او بايد در آن حركت تكاملى تدريجى خود را تا تحقق وعده الهى ادامه دهد. (1) در حاليكه در كتب علماى متقدم همچون «كمالالدين» شيخ صدوق و «كتابالغيبه» شيخ طوسى، رحمةاللهعليه، چنين تفسيرى از تاريخ نبوده و تحولات آخرالزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مىگردد و به تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمىشود. (2)
در نظر متاخران بينا بودن در مورد «نشانههاى زمان» و ارزيابى رخدادها، در پرتو پيشگوييهاى آخرالزمانى كه در جامعه جريان دارد، ضرورى است . كما اينكه بسيارى از انديشمندان بر اين باورند كه جامعه انسانى اينك در آخرين مرحله غفلت از «ذات» و در اوج تحمل «جوهر مادى» و «كميت منطوى در كثرت» قرار دارد، و معتقدند هر چه بشر پيشتر مىرود; درك جمعى او از خير و عدل مطلق مفهوم تر و شفافتر مىگردد.
شناخت «آخرالزمان» يا فرجام شناسى (Eschatologie)در اديان يهود، مسيحيت و زرتشتى نيز حائز اهميت است.
با عنايتبه آنچه بيان شد، «آخرالزمان» پايان همه چيز نيست، بلكه ترميم جهان است. گويى جهان ناگهان تعادل خود را باز مىيابد و به حالت اوليه باز مىگردد. همه آشفتگيهاى ممكن اوجش در آخرالزمان است فقط در صورتى آشفتگى مطلق است كه فى نفسه و با ديدى افتراقى ملاحظه شود. ولى چنانچه اين بى نظميها در قبال نظم كل كه سرانجام همگى به آن باز مىگردند، قرار گيرد جنبه منفى خود را از دست مىدهد و جزو عوامل مقوم و به يك معنى فانى در مرحله ظهور مىشود.
به تعبير «رنه گنون» در كتاب «آخرالزمان يا عصر سيطره كميت» دوران دجال نهايت ظلم و شر است، ولى امر شر و منحوس ناپايدار و موقت است - هر چند كه نمىتوانست جز آنچه واقعا هست چيز ديگرى باشد - و فقط جنبه خير و سعادت كه پايايى و قطعيت دارد و به سامان مىرسد، به قسمى كه محال استسرانجام غالب نشود.
نگاهى به دردها و آلام بشر انديشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاك آدمى چنين مىنماياند كه در ميان همه خواستههاى ضد و نقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند. همه اقوام و ملل و رژيمهاى سياسى يكصدا خواهان «آزادى»اند. آزادى برابر با حضور ضرورت حقيقت در وجود آدمى. «آزادى»اى كه جوهر انسان مختار است و امكان عروج او را فراهم مىآورد. آزادى رهايى بخش (4) و مقوم انديشه و حكمت. رهايى انسانى كه مىخواهد خودش باشد، رها از گناه و رها از شرارت. آزادى اصيل و واقعى كه نهفته در اطاعتحق است. از اين رو دستيابى به سعادت به معناى دستيابى به رحمت و عدالتى استكه خداوندآن را مقرركردهاست.
زندگى در جهانى متعالى است كه در آن آدمى به كمال حقيقى و واقعىاش برسد، و از اندوه و اضطراب پنهان (aneiety) كه مىداند نمىتواند امنيتحقيقى را با سازمان دادن به زندگى شخصى و اجتماعى به دست آورد. وقايع و مقدراتى وجود دارند كه آدمى نمىتواند آنها را در زير قدرت خود بگيرد. نمىتواند كارهاى خود را دوام بخشد، زندگىاش زودگذر است و فرجام آن مرگ. هيچگونه امنيت متاثر از اراده بشر وجود ندارد و دقيقا همين نگرانى اصيل است كه باعث مىشود انسانها با تمام وجود در آرزوى امنيتباشند. (5)
چرا امروز كه فن آورى و توانايى بشر نسبتبه قرون گذشته و دهههاى قبل پيشرفت چشمگير و غير قابل مقايسهاى نموده است و مباحثى همچون دموكراسى، قانون، حقوق بشر، جامعه مدنى و... بمراتب بيش از گذشته با ابتناى به تحليلها و فلسفههاى گوناگون مطرح مىشود، با اين همه در غرب پيشرفته و فرهيخته سخن از هبوط آدمى، ظهور نيست انگارى و بلايا و مصائب جهانى، سر در گمى بى پايان آدمى در ساختار و دستور زبان و واژههاى كلامى، مجهول انگارى جهان، پيچيدگى روزافزون شناخت هستى و دور از دسترس شدن تدريجى آن، افزايش مستمر تراژدى بشرى، حاكميت روز افزون عقلانيت ابزارى، از دست رفتن آخرين رمق حيات معنوى جهان و تبديل شدن انسان به تودهها (Mass) ، عصر غيبتساحت قدس و فرا رسيدن زمانه شب عالم و... مىشود؟
آيا در نظم كنونى ارباب و رعيتى مدرن! شوريدگى انديشه بشرى و تلاطم بى وقفه روان او، در بازار پر ازدحام مكاتب فلسفى، روانشناسى، مردم شناسى، جامعه شناسى و... و افزايش سهمگين ميل به قدرت و استيلاى بر ديگران و تعارضات و مناقشات بى معنا و... و نهايتا سرخوردگى از همه چيز، رو به فزونى نيست؟
شايد تصور شود كه مقصود از ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، پايان همه اين آلام در طرفة العين و به يك نگاه و اشاره ايشان است. اين البته از توان ايشان به دور نيست; اما شايد تحقق امر صورت ديگرى نيز داشته باشد. اگر گفته مىشود كه بسيارى از ابواب علم تا كنون گشوده نشده و به دست امام موعود باز خواهد شد; گشايش اين ابواب چه منظرى را پيش روى آدمى مىنهد؟ گسترش «ظهور ولايت» در سراسر جهان و استقرار يكپارچه و فراگير آن چه آثار و بركاتى دارد؟
چه تغيير و تحولى در افكار و انديشهها و كنشها و واكنشهاى فردى و اجتماعى انسان عصر ظهور پيش خواهد آمد؟
آيا در روزگار «ظهور ولايت» نمىتوانيم شاهد درمان اساسى روان آدمى و اعطاى «آزادى»، «امنيت» و «آرامش» واقعى باشيم؟
آيا نمىتوان تصور نمود كه مغز شيرين «ايمان» و كنه عفن «گناه» برملا مىگردد و هم او، مفاهيم متعالى «زيبايى»، «زندگى» و حتى «اسلام» را نه در قالب الفاظى چند، بلكه با غوطهورى در عمق و ذات آنها تبيين مىكند و شهد «حيات طيبه» را در كام تشنه انسانها فرو مىچكاند و عصر روشنايى را آغاز كرده، سر در گمى او را پايان بخشيده و آغازگر عصر ظهور ساحت قدس و تعالى انسان متكى به ايمان - و نه بى اختيار در امواج تودهها و مسيطر بر عقلانيت ابزارى و نه محكوم آن - خواهد بود؟
درباره حضرت مهدى، عليهالسلام، كتابهاى فراوانى در ميان مسلمانان نگاشته شده كه در برگيرنده موضوعات ذيلاند:
آيات و احاديث مربوط به ابعاد مختلف زندگى حضرت، اثبات وجود آن حضرت، بشارات اديان، ولادت، غيبت، طول عمر، نواب اربعه، راه يافتگان به حضور ايشان، توقيعات مباركه، ضرورت شناخت ايشان، فلسفه مهدويت، ملاحم و فتن، علائم ظهور، وظايف منتظران، اصحاب و ياران، عصر ظهور، رجعت، ادعيه و نحوه توسل به آن حضرت، اشعار درباره امام عصر (6) و... اما ترديدى نيست كه بيشترين و دقيقترين سهم به مؤلفان شيعى اختصاص دارد كه با اتكا به معارف اهل بيت، عليهمالسلام، جزئيات بيشترى را درباره اين موعود عظيم و دوران ايشان ارايه مىنمايد.
و اما اينك كه در مرحله تحولات وسيع و پيچيدهاى در سراسر جهان در پرتو نهضتى مبتنى بر انتظار شيعى قرار داريم، سنجش وضعيت و موقعيت، ضرورتهاى ديگرى را نيز ايجاب مىكند. زيرا به تشريح نظرى، جامعه شناسى و فلسفى موضوع نيازمنديم، هم به صيرورت اعتقاد به مهدويت در ميان اديان الهى و تذكر بر تحريف و غفلتى كه صورت گرفته است و به تعبير قرآنى، «يعرفونه كما يعرفون ابنائهم» (7) ، و هم تبيين ضرورت شناخت و بيان مشخصات دقيق امام، عليهالسلام، و برنامههاى ايشان و بويژه ارايه تركيبى از انتظار ظهور با سرنوشتبشر زمان غيبت در فرايند عملكرد اجتماعى امروز. بايد توجه داشت در اين جايگاه بسيار مهم و حساس، بايد از راه تركيب دادهها به نحو صحيح و خردورزانه و با پيراستن آن از خرافات و اوهام و قشرىگرى، همراه رويكردى عميق به اصل مظلوم «ولايت» و بويژه درك درست از «غيبت ولى خدا» و اثرات آن در زندگى فردى و اجتماعى، مجموعهاى را فراهم آورد كه ضمن عرضه مناسب معارف قرآنى و تعاليم و سنت اهل بيت، عليهمالسلام، ظرافتها و نحوه حفظ ايمان در دوره آخرالزمان و غيبت را نيز مشهود سازد.
كتاب «امام مهدى، عليهالسلام، از ولادت تا ظهور» با هدف معرفى اين وجود عاليقدر به خامه استوار دانشمند فقيد و محقق بزرگوار، مرحوم سيد محمدكاظم قزوينى در 24 فصل به شيوهاى تحقيقى و پر احساس به عربى نگاشته شده و توسط مترجم محترم آقاى دكتر «حسين فريدونى» به فارسى برگردانده شده است.
كتاب مزبور كه از تبويب مناسبى برخوردار است مطالب ارزندهاى درباره نام و نسبتحضرت مهدى، عليهالسلام، بشارت به وجود مقدس ايشان، تولد و نهان زيستى كوتاه مدت و نايبان چهارگانه و ديداركنندگان ايشان در آن ايام، يبتبلندمدت و ديدار كنندگان حضرتش در اين ايام، طول عمر و علائم ظهور آن وجود مقدس، متمهديان، نحوه ظهور و استيلاى ايشان بر قدرتهاى روزگار ظهور، جامعه عصر ظهور، زمامدارى و پايان عمر مباركشان را به خوانندگان ارايه مىنمايد.
كتاب با استفاده از تجربيات كتب قبلى، از منابع ارزنده و دست اولى برخوردار است و به همت ناشر محترم و ذوق و سليقه وافر ايشان به نحو آراسته و پاكيزهاى حروف نگارى و صفحه آرايى شده و با فهرستهاىمتعدد تكميل گرديدهاست.
از جمله خصوصيات كتاب و روش مؤلف چنين است كه تقريبا اكثر احاديث و اخبار مربوط به حضرت مهدى، عليهالسلام، را آورده و سپس آنها را تحليل و بعضا تاويل و تفسير مىكند. اما كمتر حديثى را از حيث رجال سند مورد بررسى قرار مىدهد. هر چند كه اتكا بر اخبار، روش اصلى مؤلف محترم است اما نكته در خور توجه آن كه در همين چارچوب نيز سعى بر ارايه منطقى روايت و يا تاويل عقلانى آن مىنمايد. در بخش «زندگى جامعه در عصر ظهور» مباحثى مطرح شده است (8) كه بعضا از پشتوانه روايى و استدلالى محكم و روشنى برخوردار نيست و بيشتر نظر مؤلف محترم در قالب اما بايد توجه داشت علاوه بر آنكه اعتبار و سنديتبرخى از اين روايات قابل تامل است، به تعبير برخى بزرگان، بسيارى از
‹رسث/››ح .تسا هدش نايب ،ملاسلاهيلع ،نامز ماما روهظ ميلاع هنيمز رد تاياور ىخرب رب اكتا اب ىدنچ بلاطم روهظ ىاههناشن لصف رد ح<>ح )8( شرايط و يا علايم ظهور قطعى نيست و بدايى و تغيير يافتنى است. زيرا چه بسا، مردم با توجه به اين شرايط خود را در زمان امكان ظهور احساس نكنند در حاليكه توجه مستمر به امام، عليهالسلام، و درخواست ظهور ايشان به هيچ وجه نبايد محدود به شرايط و اوضاع خاص باشد. اين امرى است كه تنها به اراده خداى يكتا بستگى دارد و لذا بايد تحقق آن را
از مشيت الهى بى آنكه مانعى در كار باشد، درخواست نمود. از مهمترين مباحث درباره امام عصر، عليهالسلام، بعد از شناخت آن حضرت، آشنايى با تعهدات و وظايفى است كه در قبال ايشان داريم. اين تعهد و عمل به آن در عنوان «انتظار» خلاصه مىشود و درك و تحليل عميق آن، بويژه شناخت دوران غيبت - كه خود ابتلايى بزرگ براى بشر بوده است - براى هر مؤمنى ضرورت دارد. اما به نظر مىرسد كه موضوع اساسى و مهم «انتظار». بيان وظايف مسلمانان در عصر غيبت از جمله مباحث ناگفته اين كتاب است. بر اين نكته بايد فقدان بحث مهم «ضرورت شناخت مهدى، عليهالسلام» در اوايل كتاب و موضوع «توقيعات مباركه امام» را نيز بيفزاييم.
به هر حال، در مجموع كتاب از روح و طراوت ويژهاى برخوردار است كه قطعا برخاسته از شيفتگى مؤلف و مترجم محترم به ساحت مقدس امام عصر، عليهالسلام، است. بدين سبب مطالعه كتاب مزبور براى طالبان معرفت امام غايب، قطعا مفيد و سودمند است همانند اثر ديگر مرحوم سيد محمدكاظم قزوينى درباره زندگى حضرت فاطمه زهرا، سلاماللهعليها، و شهادت آن بزرگوار به ترجمه همين مترجم محترم قرين معنويت و عرض ارادت به ساحت قدس صمتخواهد بود.
آخرین دولت
در اندیشۀ مهدوی مباحث متعدّد و متفاوتی مطرح میشود. یکی از مهمترین آنها، مسئلۀ دولت مهدوی است که دامنۀ گستردهای هم دارد و به همین جهت تعبیرهای مختلفی از این دولت در ادبیات دینی (به خصوص ادبیات شیعی) شده است. هر کدام از این تعبیرها به جنبهای از جنبههای متعدّد حکومت مهدوی اشاره دارد.
برخی از تعبیرهایی که در روایات در مورد دولت و حکومت امام مهدی(ع) آمده، به شرح زیر است:
1. دولت جهانی که اشاره به قلمرو حکومت دارد؛
2. دولت عدالت که اشاره به بسط عدالت در زمان حاکمیت این دولت دارد؛
3. دولت کریمه که اشاره به محوریّت کرامت انسان در این دولت دارد و به طور مشخّص بیان شده که کرامت مداری، یعنی عزّت اسلام و مسلمانان از یک سو و ذلّت، نفاق و منافقان از سوی دیگر؛
4. دولت صالحان که اشاره به صالح بودن زمامداران آن است؛
5. دولت حق که اشاره به حقمداری این دولت و نتیجۀ آن، یعنی بسط حق و رفع باطل است؛
6. دولت مستضعفان که اشاره به حاکمیت یافتن کسانی دارد که از سوی صاحبان زر و زور و تزویر به استضعاف کشیده شدهاند؛
7. دولت امنّیت که اشاره به امنّیت فراگیر در آن دولت است؛ امنّیتی که هم اجتماعی است و هم ایمانی؛
8. دولت رفاه که اشاره به فراگیری رفاه در پهنۀ زمین است و ...
یکی دیگر از تعبیرهایی که از دولت مهدوی شده، ولی کمتر مورد توجّه قرار گرفته، تعبیر آخرین دولت است. در این نوشتار برآنیم تا در این باره سخن بگوییم. در این بحث سه مسئله مطرح خواهد شد؛ یکی اینکه منشأ این تعبیر چیست؟ دیگری اینکه معنی آخرین دولت چیست؟ و سوم اینکه علّت آخر بودن دولت مهدوی کدام است؟
این تعبیر در کلمات نورانی معصومان(ع) وجود دارد. امام باقر(ع) میفرمایند:
«دولت ما آخرین دولت است.»
سپس در پایان کلام خویش میفرمایند:
و هو قولالله عزّوجلّ: «والعاقبۀ للمتقین» 1
و این همان سخن خداوند است که میفرماید: «عاقبت از آن پرهیزکاران است.»2
همچنین روایت شده که امام صادق(ع) در بسیاری از اوقات این شعر را زمزمه میکردند که:
لکلّ اناس دولۀٌ یَرقبونها و دولتنا فی آخر الدّهر تظهر؛3
هر مردمی را دولتی است که منتظر آن هستند و دولت ما در پایان روزگار آشکار میشود.»
در پارهای از روایات، این حقیقت با عبارت عاقبت از آن ما خواهد بود آمده و آیۀ شریف «والعاقبۀ للمتّقین» به همین حقیقت تفسیر شده است، این مسئله را در کلام امام باقر(ع)که در آغاز سخن نقل کردیم، به وضوح میبینیم.
امام حسن(ع) نیز این حقیقت را یاد کردهاند و امام علی(ع) آن را تأیید نمودهاند. ابن سیرین میگوید:
از تنی چند از بزرگان «بصره» شنیدم که گفتند: علیّبنابیطالب(ع) پس از جنگ جمل ناخوش گردید و نتوانست در نماز جمعه شرکت کند. بنابراین به فرزندش حسن(ع) فرمود: «تو برو و نمازجمعه را با مردم بخوان». حسن(ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد، شهادتین گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود:
«ای مردم! خداوند، نبوّت را در میان ما قرار داد و ما را بر خلق خویش برگزید و مقدّم داشت و کتاب و وحی خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم که هر کس چیزی از حقّ ما کم گذارد، خداوند در دنیا و آخرت از حقّ او بکاهد و هیچ دولتی ضدّ ما نباشد؛ مگر اینکه عاقبت از آنِ ما باشد».
آنگاه این آیه را خواند که:«و لتعلمنّ نبأه بعد حین؛4 و قطعاً پس از چندی خبر آن را خواهید دانست.»
در این کلام، امام حسن(ع) با بیان این جمله که عاقبت از آن ما است، به این حقیقت توجّه میدهند که دولت اهلبیت(ع)، دولت آینده است. جالب اینکه امام علی(ع) سخنان فرزندشان را میشنیدند. پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن(ع)، امام علی(ع) به او نگاهی کرد و بیاختیار، اشکهایش بر گونههایش جاری شد و از فرزندش خواست که نزدیک آید و میان چشمانش را بوسید و این آیه را خواند که:
«ذریۀ بعضها من بعض والله سمیع علیم.» 5و6
فرزندانی بودند، برخی از نسل برخی دیگر پدید آمده و خدا شنوا و داناست.»
این برخورد امام علی(ع)، حکایت از تأیید سخن امام حسن(ع) دارد. همچنین نقل شده که در خطبۀ دیگری نیز امام حسن(ع) همین جملات را دربارۀ دولت اهل بیت(ع) بیان کردند.7
از امام باقر(ع) نیز نقل شده که ایشان دولتهای دیگر را دولت حال نامیدهاند و دولت اهل بیت(ع) را دولت آینده. ابوبکر حضرمی میگوید: وقتی امام باقر(ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بیت(ع) را به تفرقهافکنی متهم ساخت و بدین وسیله امام را بسیار توبیخ کرد. به دنبال وی حاضران مجلس نیز به نکوهش امام(ع) پرداختند. وقتی آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود:
«أیّها الناس، أین تذهبون؟! و أین یراد بکم؟! بنا هدی الله أوّلکم و بنایختم آخرکم. فإن یکن لکم ملک معجّل فإنّ لنا ملکاً مؤجّلاً .
ای مردم به کجا میروید؟ و شما را به کجا میبرند؟ به وسیلۀ ما بود که خداوند پیشینیان شما را هدایت کرد و هدایت آیندگان شما نیز به وسیلۀ ما انجام میشود. اگر شما سلطنت اکنون را دارید، حکومت ما حکومت آینده است.»8
از آنچه تا کنون نقل کردیم، به خوبی روشن میشود که اهلبیت(ع) از دولت حضرت مهدی(ع) به عنوان آخرین دولت» یاد کردهاند. اکنون دو سؤال مطرح است: نخست، آخرین دولت بودن به چه معنا است؟ و دوم، علّت آخرین دولت بودن دولت حضرت مهدی(ع) چیست؟ پس با دو پرسش روبهرو هستیم؛ یکی تفسیر آخرین دولت و دیگری تعلیل آخرین بودن.
در پرسش اوّل میخواهیم بدانیم منظور از صفت آخرین بیان مفهوم زمانی است یا فکری و اندیشهای؛ در برخی روایات آمده است که دولت اهلبیت(ع) پس از حاکمیت همۀ اندیشههای بشری تحقّق مییابد و بنابراین این معنا به ذهن میرسد که شاید صفت آخرین برای بیان این واقعیّت است که دولت امام مهدی(ع) یا به تعبیر دیگر نظریۀ ولایت و امامت، آخرین و مترّقیترین اندیشه در زمینۀ حکومت است. البتّه امکان دارد که پس از ارائه و اجرای این نظریّه، بار دیگر حکومت به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.
در مراجعه به روایات و با استفاده از آیات قرآن، میتوان فهمید که هر دو مفهوم آن مراد است؛ یعنی وقتی میگوییم حکومت حضرت مهدی(ع) آخرین دولت است، هم به این معنی است که آخرین و مترّقیترین اندیشه دربارۀ حکومت و زمامداری است و هم به این معنی است که پس از آن، دولت دیگری حاکمیت نمییابد و تا پایان تاریخ ادامه مییابد. امام باقر(ع) به دنبال اینکه میفرمایند: «دولت ما آخرین دولت است»، چنین ادامه میدهند:
«ولم یبق أهل بیت لهم دول إلاّ ملکوا قبلنا؛9
هیچ خاندان دارای حکومتی باقی نمیماند، مگر اینکه قبل از ما به حکومت میرسند.»
امام صادق(ع) نیز در این باره میفرمایند:
«ما یکون هذا الامر حتّی لایبقی صنف منالنّاس إلاّ و قد ولّوا علیالناس... ثم یقوم القائم بالحقّ والعدل؛10 این امر (حکومت ما اهل بیت(ع)) فرا نرسد تا اینکه همۀ گروهها بر مردم حکومت کرده باشند... آنگاه قائم(ع) قیام میکند و حق و عدالت را برپا میدارد.»
کلام امام صادق(ع) وضوح بیشتری دارد. آنچه از این دو حدیث برمیآید این است که همۀ گروهها و صاحبنظرانی که دربارۀ حکومت، ایده و نظریّهای دارند، به حکومت میرسند و پس از همۀ آنها نظریّۀ امامت، حاکمیت مییابد. این بدین معنی است که اولاً هر نظریّهای که به اندیشۀ بشر برسد، حاکمیت مییابد و ثانیاً روزگاری فرا میرسد که فکر بشر، سخنی برای گفتن ندارد؛ آنگاه نظریّۀ امامت، حاکمیت مییابد. بنابراین، آخرین دولت، یعنی آخرین نظریّهای که حکومتی بر مبنای آن تشکیل میشود و پس از آن نظریّۀ دیگری وجود نخواهد داشت. این سخن، صفت آخرین را تفسیر میکند؛ امّا این امکان را نیز نفی نمیکند که شاید پس از این دولت، حکومت دیگری بر مبنای نظریّههای قبلی شکل بگیرد.
از برخی روایات دیگر، مفهوم زمانی را نیز میتوان فهمید و بر این اساس دولت اهل بیت(ع)، هم از نظر اندیشه آخرین است و هم از نظر زمانی، یعنی نه پس از آن اندیشۀ جدیدتر و مترقّیتری وجود خواهد داشت و نه پس از آن حکومت دیگری شکل خواهد گرفت. امام باقر(ع) پس از آنکه در دربار هشام فرمودند: «دولت شما دولت حال است و دولت ما دولت آینده»، تصریح میکنند که:
«ولیس بعد ملکنا ملک؛ لانّا أهل العاقبۀ، یقولالله عزّوجلّ: «والعاقبۀ للمتقین»11
و بعد از حکومت ما حکومتی نباشد؛ زیرا ما همان کسانی هستیم که عاقبت از آنان است، خداوند میفرماید: «سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است».
در این حدیث، دو نکتۀ قابل توجّه وجود دارد؛ اوّل: تصریح به اینکه پس از حکومت اهل بیت(ع)، حکومت دیگری وجود نخواهد داشت و دوم: مستند نمودن این ادّعا به آیۀ شریفۀ «والعاقبۀ للمتقین». از این استناد، تفسیر آیۀ شریف نیز به دست میآید و با تکیه بر آن، گذشته از حدیث، آیه نیز میتواند آخر بودنِ زمانی را گواهی دهد.
جالب اینکه این جمله از قرآن کریم، فراز پایانی آیهای است که در آغاز آن چنین آمده است:
«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث میدهد.»
همانگونه که میدانید این فراز از آیه نیز مربوط به حکومت حضرت مهدی(ع) است و بنابراین تأییدی است بر اینکه فراز «والعاقبۀ للمتّقین» هم مربوط به حکومت حضرت مهدی(ع) است و با تفسیر معصوم(ع)، مفهوم آن این است که پس از دولت مهدوی، دولت دیگری وجود ندارد.
امام باقر(ع) میفرمایند:
«وجدنا فی کتاب علیّ علیهالسلام «إنّ الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبۀ للمتّقین» أنا و أهل بیتی الذین أورثنا الله الارض و نحن المتّقون والارض کلّها لنا.
در کتاب علی، که بر او درود باد، (در زیر آیۀ )«زمین از آنِ خداست و به هرکس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث میدهد و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است» چنین یافتیم که:
«من و اهل بیتم همان کسانی هستیم که خداوند زمین را به ما ارث میدهد و مائیم پرهیزکاران و زمین تماماً از آن ما است».12
در حدیث دیگری از امام باقر(ع) که پیش از این فرازی از آن را نقل کردیم، باز استشهاد به آیۀ شریفه «والعاقبۀ للمتّقین» وجود دارد:
«دولتنا آخرالدّول، ولم یبق أهل بیت لهم دولۀ إلاّ ملکوا قبلنا... وهو قول الله عزوجل: والعاقبۀ للمتّقین؛
دولت ما آخرین دولت است و هیچ خاندان صاحب دولتی نیست؛ مگر اینکه پیش از ما به حکومت میرسد ] و پس از آن ما به حکومت میرسیم [ ... و این همان سخن خداوند است که میفرماید: «سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است».
پیش از این گفتیم که فراز نخست حدیث اشاره دارد که هر صاحب ایده و نظریّهای، قبل از دولت اهلبیت(ع) به حکومت میرسد و سپس ایدۀ امامت به حکومت میرسد. حال اگر این را اضافه کنیم که مراد از عاقبت، مفهوم زمانی است، نتیجه میگیریم که دولت اهلبیت(ع) یا به بیان دیگر دولت امام مهدی(ع) هم از نظر اندیشهای و هم از نظر زمانی آخرین دولت است.
حال باید به این پرسش پرداخت که چرا این دولت، آخرین دولت است؟
در برخی از روایاتی که در آنها مسئلۀ آخرین دولت بودن حکومت امام مهدی(ع) مطرح شده، علّت آن نیز تبیین شده است. مثلاً امام باقر(ع) پس از آنکه میفرمایند: دولت ما آخرین دولت است و پیش از آن، همۀ صاحبان قدرت و اندیشه به حکومت میرسند، در بیان علّت آن میفرمایند:
«...لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا: إذا ملکنا سرنا مثل سیرۀ هؤلاء!؛ ...تا وقتی شیوۀ حکومت ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم به حکومت میرسیدیم، به شیوۀ اینان رفتار میکردیم.13
همچنین امام صادق(ع) پس از آنکه میفرمایند: «پیش از برقراری دولت ما همۀ گروهها به حکومت میرسند»، علّت این تقدّم و تأخّر را چنین بیان میدارند:
«حتّی لایقول قائل: «إنّا لو ولّینا لعدلنا» ثمّ یقوم القائم بالحقّ و العدل؛
تا کسی نگوید: اگر ما هم به حکومت میرسیدیم به عدالت رفتار میکردیم. پس از آن برپا کنندۀ حق و عدل قیام میکند.»14
از مجموع این دو حدیث چنین برمیآید که علّت تأخّر دولت امامت، اتمام حجّت تاریخی و عملی است. باید بشر به تجربه دریابد که راه عدالت جز از طریق اهلبیت(ع) نمیگذرد و برقراری عدالت جز به دست مردان عدالتپیشه و امامان معصوم(ع) ممکن نیست. تبیین این حقیقت در گرو توجّه به این سه امر است:
نخست، عدالت مهمترین نیاز بشریت است و امور دیگر فرعی و غیر اصولی است. سامان جامعۀ بشری به برقراری عدل و داد است و بدون آن نظام زندگی اجتماعی از هم میپاشد.
دوم، اجرای عدالت نیاز به مردان عادل دارد. هر دستی توان عدالتگستری ندارد. عدالتگستری نیاز به مردانی دارد که معصوم و از هرگونه هوس به دور باشند. مردان آلودۀ هوس، به هوس رفتار میکنند نه به عدالت. آنکه به هوس رفتار میکند و پیرو هوای نفس خویش است، توان اجرای عدالت را ندارد. به همین جهت در اندیشۀ شیعی، یکی از شرایط امامت، عصمت است.
سوم، عدالت گستری نیاز به عدالتپذیری دارد. بدون عدالتپذیری، اجرای عدالت ممکن نیست. اگر امام عدالتگستر وجود داشته باشد، ولی امّت عدالتپذیر وجود نداشته باشد، عملیات عدالتگستری با شکست مواجه میشود.15
با توجّه به این سه امر، یک بار مسئله را مرور میکنیم: چون عدالت مهمترین نیاز بشریت است، خداوند هیچگاه زمین را بدون امام عدالتگستر نگذاشته است؛. ولی از آنجا که حاکمیت عدالت، گذشته از وجود امام عدالتگستر، به عدالتپذیری ملّت نیز نیاز دارد، سؤال این است که اگر پذیرش عدالت و تحمّل عدالت وجود نداشته باشد، چه باید کرد؟ اوّلین اقدام، احتجاج قولی است. در این مرحله باید به روشنگری پرداخت و موقعیّت پیش آمده را توضیح داد و عاقبت راهِ برگزیده شده را روشن ساخت تا حجّت وجود داشته باشد.
اگر این اقدام نتیجهای نبخشد و مردم عدالتپذیر نشوند، نوبت به گام دوم میرسد که حجّت عملی است. در این گام باید مردم آنچه را به آنها گفته شده است، ولی نپذیرفتهاند، در عمل مشاهده کنند، بنبستها را ببینند و به تجربه دریابند که هیچ راهی برای تحقّق عدالت، جز راه امامت وجود ندارد. به بیان دیگر اگر بشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهای امامان گوش نداد، به خود واگذار میشود تا آنچه را درست میپندارد، عمل کند و بپذیرد و در این راه دریابد که هیچکدام کلید عدالت نیست.
اگر بشر به تجربه درنیابد که هیچ راهی به عدالت ختم نمیشود و هیچ حاکمی توان اجرای عدالت را ندارد، مدّعیانی پیدا خواهند شد که بگویند راه و روش و هدف ما هم همین است و بدین سان مردم را گمراه سازند؛ امّا اگر هرکس و هر صاحب عقیدهای و هر گروهی آنچه را دارد بیان کند و به اجرا درآورد و عملاً ثابت شود که توان اجرای عدالت را ندارد، آنگاه وقتی دولت امامت شکل میگیردهیچکس نمیگوید: اگر ما هم میبودیم چنین میکردیم و چنین ادّعایی از هیچکس پذیرفته نمیشود و خریداری نخواهد داشت.
برای عینی شدن بحث میتوان نگاهی به انواع حکومتهای بشری و انواع ایدههای بشری انداخت. روزگاری دورۀ حکومتهای سلطنتی مطلقه بود. سپس حکومتهای سلطنتی مشروطه مطرح شد. بعد از آن جمهوریّت و دمکراسی مطرح شد. گاهی حکومتهای دینی نیز تجربه شدهاند؛ مثل حاکمیت مسیحیّت و کلیسا در قرون وسطا و افراطیون یهودی (صهیونیستها) در اسرائیل. همچنین انواع ایدهها و نظریّههای بشری ارائه شدهاند مثل لیبرالیسم و کمونیسم. البتّه بررسی دقیق این بحث با زاویۀ نگاه مطرح شده، خود تحقیق مستقلّی را میطلبد؛ ولی نکتۀ مهم این است که هیچکدام از نظامها و ایدههای بشری توان ادارۀ عادلانه جوامع بشری و پاسخ قانع کننده به پرسشهای بشر را ندارند.
این واقعیت تلخ، پیش از این در کلمات معصومان(ع) اعلام شده بود؛ امّا بشر به این هشدارها و اندرزها اهمّیتی نداد و با خیرهسری، راه پر مخاطرۀ آزمون و خطا را انتخاب کرد و هزینههای سنگین بسیاری را پرداخت و هنوز هم میپردازد و خواهد پرداخت. همۀ ایدهها حاکمیت یافتند و در عمل به بشر ثابت شد که هیچکدام توان اجرای عدالت را ندارند. در نهایت پس از شکست همۀ ایدههای ممکن، بشر با سرخوردگی و سرافکندگی درخواهد یافت که سعادت دنیا و آخرت او، در اندیشههای آسمانی و نظام الهی است. این مفهوم همان سخن امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است که فرمودند: باید در عمل ثابت شود که هیچکس توان اجرای عدالت را ندارد تا پس از آن عدالتگستر واقعی ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است.
و البتّه این تأسّف و درد جانکاه بر سینۀ بشر خواهد ماند که میشد این آزمون و خطا انجام نشود و بسیار زودتر از این بشر به عدالت دست یابد. چه میشود کرد که خود کرده را تدبیر نیست. 16
شایان ذکر است که سخن بالا هرگز به معنای کنار گذاشتن هرگونه تلاش و کوشش برای برقراری عدالت در عصر غیبت نیست؛ که این خود اندیشهای انحرافی و در تعارض با خواستۀ ائمۀ اهل بیت(ع) است؛ بلکه به این معناست که هیچ دولتی، اگر چه دولتی دینی، نمیتواند و نباید ادّعا کند که توان برقراری عدالت کامل را به طور مستقل و منهای حاکمیت امام عصر(ع) دارد. بنابراین چنانکه از سیرۀ قولی و عملی امام راحل(ره) نیز برمیآید، مسلمانان باید در عصر غیبت هم خود عدالتگستری پیشه کنند و هم امیدوار به تحقّق کامل عدالت به دست توانای امام مهدی(ع) باشند.
موعود/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پینوشتها:
1. سورۀ اعراف(7) آیۀ 128.
2. الغیبۀ، طوسی، صص472، ح493؛ روضۀ الواعظین، ص291.
3. الامالی، صدوق، ص396، ح3؛ روضـۀ الواعظین، صص234 و 293.
4. سورۀ ص(38) آیۀ 88.
5. سورۀ العمران(3) آیۀ 34.
6. الامالی، طوسی، ص82، ح121 و ص104، ح159؛ بشارۀ المصطفی، ص263.
7. مروّجالذهب، ج3، ص9؛ نثرالدر، ج1، ص328.
8. الکافی، ج1، ص471، ح5.
9. الغیبـۀ، طوسی، ص472، ح493، روضـۀ الواعظین، ص291.
10. الغیبۀ، نعمانی، ص274، ح53.
11. الکافی، ج1، ص471، ح5.
12. سورۀ اعراف(7)، آیۀ 128.
13. الکافی، ج1، ص407، ح1.
14. الغیبـۀ، طوسی، ص472، ح493.
15. الغیبـۀ، نعمانی، ص274، ح53.
16. ر.ک: ماهنامه موعود، ش35، ص30.
مفهوم آخرالزمان در دین اسلام
در فرهنگ مسلمانان، افزون بر اصطلاح «علایم آخرالزمان» اصطلاح مشابه دیگری وجود دارد و آن «اشراط الساعة» یعنی علایم برپا شدن رستاخیز است. این اصطلاح، ویژه علایم وقوع قیامت است؛ ولی با بررسی روایاتی كه ذیل این عنوان نقل شده است، میفهمیم كه مضمون این روایات، مطالب مشترك بسیاری با روایات آخرالزمان دارد..
از آیات قرآن مطالب گوناگونی درباره ی آخرالزمان برداشت میشود. قرآن به طور كلی جهانیان را به دوبخش پیشینیان و پسینیان تقسیم كرده است.
علاوه بر آن، آیاتی، به ارث بردن زمین به وسیله صالحان و مستضعفان، پیروزی نهایی حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان را بیان میكند كه پس از وقوع بلاها و فتنههای بسیار محقق میشود. احادیث آخرالزمان را بسیاری از محدثان از جمله بخاری، ابوداوود، ابن ماجه، احمد بن حنبل و مرحوم مجلسی آوردهاند. این اصطلاح، در كتابهای حدیث و تفسیر در دو معنا به كار رفته است:
1. همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) است و از آغاز نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) تا وقوع قیامت را شامل میشود.
2. فقط آخرینبخش از دوران یاد شده كه در آن، مهدی موعود ظهور میكند و تحولات عظیمی در عالم واقع میشود.
بنابراین آخرالزمان در اسلام، به معنای دوره پایانی این عالم مادی است كه بعد از آن، قیامت برپا میشود؛ اما این دوره، گاهی بر معنای وسیعتر یعنی از آغاز ظهور اسلام تا آخر عمر عالم اطلاق شده و گاهی تنها بر دورهای كه منجی و مصلح موعود ظهور خواهد كرد و جامعه متحول خواهد شد.
اتصاف پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به پیامبر آخرالزمان با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست اینكه این پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ، خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل كامل بودن تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است كه به قیامت میپیوندد. دیگر اینكه در نخستین سدههای اسلام، دستكم تصور عدهای از مسلمانان چنین بود كه قیامت نزدیك است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده كه به قیامت متصل است. البته در حقیقت، مطلب دوم نتیجه مطلب نخست است؛ یعنی چون پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) ، آخرین پیامبر و خاتم آنها است. چنین تصوری میان مسلمانان پدید آمد كه بنابراین قیامت نزدیك است؛ لذا نمیتوان دلیل دوم را مستقل و در عرض دلیل اول بیان كرد. این عقیده به روایاتی مستند بود كه از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده كه مطابق مضمون آنها فرموده است : «میان عصر وی و برپا شدن رستاخیز، فاصله چندانی نیست».
در یكی از روایات آمده است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یكی از روزها هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنیا باقی مانده است در مقایسه با گذشته آن، به همان نسبت باقیمانده وقت امروز در مقایسه با گذشته آن است».
در روایات دیگر پیامبر میفرماید: «میان من و قیامت فاصله نیست؛ همان سان كه میان انگشت سبابه و وسطی فاصله نیست».
البته هنوز در اسناد این روایات تحقیق لازم به عمل نیامده و صحت آنها به پیامبر اسلام محرز نیست؛ ولی مسلماً این روایات بین مسلمانان، این تصور را پیش آورده كه میان بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) و برپا شدن رستاخیز، فاصله بسیار كمی است. در واقع، مراد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) این بوده كه میان من و قیامت، پیامبر و دین دیگری نیست و دین من، آخرین دین آسمانی و متصل به قیامت است؛ یعنی آنچه به طور قطع میتوان فهمید، اتصال پیامبر آخرالزمان(صلی الله علیه وآله وسلم) به قیامت و تمام شدن این عالم است؛ اما نمیتوان گفت كه حتماً فاصله كمی بین بعثت پیامبر و پایان عالم وجود دارد؛ زیرا چه بسا این دین، به علت كامل بودن، در تمام دنیا فراگیر شود و هزاران سال هم ادامه داشته باشد؛ چنان كه تا امروز هم حدود پانزده قرن از ظهور آن گذشته و معلوم نیست تا كی ادامه خواهد داشت. تشبیه به انگشتان هم مؤید این مطلب است. به عبارت دیگر، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) خواسته است به امت خود بفهماند كه او آخرین پیامبر، و دین او آخرین دین آسمانی و تنها راه نجات است و از این پس دیگر منتظر دین و آیین دیگری نباشند و مثالها، تعبیرات و بیانات مختلف، تأكید بر این مطلب است.
مسلمانان، از تصور عمومی پیشینیان درباره محدودیت زمان این عالم و تعیین سنّ آن، متأثر بودند. تصور پیشینیان این بود كه از عمر این جهان، چند هزار سال بیش نمیگذرد و جهان مادی، عمر كوتاهی دارد و آغاز و انجام آن، به هم نزدیك است.
طبری ضمن نقل عقاید گذشتگان درباره مقدار زمان این جهان مینویسد:
عدهای آغاز تا انجام زمان را شش هزار سال میدانند و گروهی هفت هزارسال؛ ولی من این مدت را چهارده هزار سال میدانم؛ هفت هزار سال پس از آغاز خلقت تا پایان آفرینش ابوالبشر و هفت هزار سال پس از آن تا قیامت.
ابن اثیر نیز مانند همین مطلب را نقل كرده است؛ اما گروهی از دانشمندان مسلمان، تاریخ گذاری عالم و تعیین باقی مانده عمر عالم را آن گونه كه از طبری و ابن اثیر نقل شده است، از اسرائیلیات میشمارند و رد میكنند. آنان بر این عقیدهاند كه به موجب آیه "وَعِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ" و آیات مشابه آن، كسی غیر از خداوند از عمر عالم آگاه نیست و پیشبینی باقی مانده آن، امكان ندارد.
قرآن هم از تعیین وقت مشخص برای پایان عالم پرهیز كرده است. با این حال، با استفاده از روایات، میتوان بعثت پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم) را سرآغاز دوره آخرالزمان دانست؛ زیرا ختم نبوت و نزول واپسین شریعت كه با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار میرود؛ لذا مفسران، مقصود از نشانههای قیامت در سوره محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را بعثت پیامبر دانستهاند كه در مقایسه عمر جهان، فاصله بسیار كمی تا قیامت دارد.
در فرهنگ عامه مسلمانان به ویژه شیعه، اصطلاح آخرالزمان، حكایت از عصری میكند كه مهدی موعود در آن ظهور میكند و تحولات ویژهای در جهان رخ میدهد. در روایات مسلمانان، برای این عصر، مشخصات ویژهای به نام «علایم آخرالزمان» نقل شده است.
از مجموعه روایاتی كه در كتابهای حدیث، تفسیر و تاریخ درباره عصر ظهور مهدی موعود(علیه السلام) نقل شده دو مطلب درباره مشخصات آخرالزمان (به نام عصر مهدی موعود) به صورت تواتر معنوی به دست میآید:
نخست اینكه در این عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی، بیداد كرده و ستم همه جوامع بشری را فرا میگیرد و به صورت عامترین پدیده در روابط انسانها در میآید. از بُعد كیهانی هم عالم، به اتفاقات و پدیدههای پیشبینی نشده دچار میشود. دیگر اینكه پس از ظهور مهدی(علیه السلام) ، تحول عظیمی در جامعه واقع میشود؛ فساد و ظلم از میان میرود و توحید، عدل، رشد كامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسانها گسترش مییابد. معروفترین حدیث كه با عبارات گوناگون نقل شده است، علامت اصلی دوران حكومت مهدی(علیه السلام) در آخرالزمان را گستردگی عدالت در سراسر جهان بر میشمرد:
خداوند، جهان را كه از بیداد و تباهی آكنده شده است، به وسیله او از قسط و عدل پر میسازد.
در فرهنگ مسلمانان، افزون بر اصطلاح «علایم آخرالزمان» اصطلاح مشابه دیگری وجود دارد و آن «اشراط الساعة» یعنی علایم برپا شدن رستاخیز است. این اصطلاح، ویژه علایم وقوع قیامت است؛ ولی با بررسی روایاتی كه ذیل این عنوان نقل شده است، میفهمیم كه مضمون این روایات، مطالب مشترك بسیاری با روایات آخرالزمان دارد.
با وجود اشتراك در مضمون روایات این مطلب بین تمام مسلمانان در ادوار مختلف مسلم است كه بین مسأله آخرالزمان و مسأله قیامت به صورت آشكار تفاوت است؛ زیرا به عقیده مسلمانان، قیامت؛ پس از فنای این عالم مادی است و پس از آن زندگی جاودانه است؛ اما دوره آخرالزمان، بخش پایانی همین دنیا است كه در آن، جامعه و افراد، دچار تحولات عظیم میشوند.
تعبیر «الیوم الآخر» كه در قرآن فراوان به كار رفته، مترادف جهان آخرت و ناظر به این واقعیت است كه زندگی آن جهان، به دنبال حیات دنیایی و سرانجام آن است؛ لذا این اصطلاح نیز با بحث آخرالزمان مورد نظر، متفاوت است.
در نظر عدهای از مفسران متأخر، علاوه بر روایات، آیاتی نیز هست كه آینده جوامع انسانی را بیان میكند و دربارة حكومت توحید و عدل است. این عده از مفسران، معتقدند كه آیات مربوط به استخلاف انسان و فرمانروا شدن نیكوكاران در زمین، وراثت صالحان و پیروزی حق بر باطل، آیاتی هستند كه سرنوشت آینده بشریت را پیشگویی میكنند و مستقیماً به مسأله آخرالزمان مربوطند.
چنین افرادی آیات و روایات مربوط به تحولات آخرالزمان را بیانگر نوعی فلسفه تاریخ میدانند. این مفسران، به فلسفه تاریخ انسان قایل بوده و درصدد كشف آن از دیدگاه اسلامند. در نظر ایشان، تحولات آخرالزمان كه در روایات بیان شده، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان، عبارت از دوران شكوفایی تكامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان است. چنین آیندهای، امری است محتوم و مسلمانان باید منتظر آن باشند.
به نظر بعضی این انتظار هرگز نباید منفعلانه باشد؛ بلكه باید حالتی سراسر فعالیت و امیدواری باشد؛ زیرا انسانی كه به امید آیندهای درخشان و تحقق تمام آرمانهای پیامبران است؛ باید دارای شور و آگاهی و سرشار از آمادگی باشد و با سعی و تلاش، خود و جامعه خود را برای چنین روزی مهیا كند. در چارچوب چنین برداشت فلسفیای، آخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوعی انسان است كه نه ممكن است پیش افتد و نه به عقب افكنده شود. نوع انسان، باید حركت تكاملی تدریجی خود را كه بر مبنای پیروزی تدریجی حق بر باطل صورت میگیرد، همواره دنبال كند تا به دوره آخرالزمان برسد.
در نقطه مقابل این تصور كه طرحی برای فلسفه تاریخ است، در آثار بیشتر مسلمانان قدیم ـ اعم از شیعه و سنی ـ مسأله آخرالزمان ظاهراً به فلسفه تاریخ ربط داده نشده است. علمای قدیم نه در تفسیر آیات، سخن از تحول طبیعی جامعه انسانی به سوی حكومت توحید و عدل به میان آوردهاند و نه روایات آخرالزمان را به چنین فلسفهای برای تاریخ مربوط كردهاند. در نظر آنان، تحولات آخرالزمان، امری است غیرعادی كه در آخرینبخش زندگی نوع انسان واقع میشود و به تحولات قبلی جامعه انسانی مربوط نمیگردد؛ چون به نظر این افراد تاریخ، عبارت از مجموعه حوادث پراكنده و جدا از هم میباشد كه هر دوره، اتفاقات ویژه خود را دارد و پس از مدتی آن دوره سپری میشود و بر این اساس هم، پیروزی حق بر باطل، ویژة دوره آخرالزمان است و نه فلسفهای كه تاریخ براساس آن حركت میكند. طبق این نظر، برخلاف آنچه در برداشت فلسفی از آخرالزمان دیده میشد، ممكن است هر قطعه از تاریخ نوع انسان، آخرالزمان باشد.
اما میان علمای قدیم نیز بین علمای شیعه و سنی اختلاف است؛ مفسران اهل سنت، آیات مربوط به پیروزی حق بر باطل و وعدههای الهی را بر پیروزیهای صدر اسلام حمل میكنند؛ ولی علمای شیعه، آن آیات را به عصر مهدی موعود(علیه السلام) ربط دادهاند.
به طور كلی میتوان گفت اعتقاد به آخرالزمان، میان همة فرقههای بزرگ اسلامی مورد پذیرش است؛ اما در اینكه تحولات آخرالزمان با ظهور مهدی موعود آغاز خواهد شد یا مصداق مهدی موعود، چه كسی است، اختلاف است.
البته تفاوتی كه بین شیعه و اهل تسنن وجود دارد این است كه غیر شیعه، تحولات آخرالزمان را به قیام قیامت و مقدمه آن مربوط میدانند و به اشراط الساعة تعبیر میكنند؛ ولی شیعه، آخرالزمان را مقولهای جدا از قیامت میداند و قایل است كه آخرالزمان، قطعه آخر این عالم است و تحولاتی در این قطعه رخ میدهد كه برخی مقدمه آخرالزمان است و برخی در متن آخرالزمان واقع میشود.
بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت كه مفهوم آخرالزمان، عبارت از قطعه و دوره آخر عمر این نسل از بشر است كه مقدمهای برای پایان این دورة عالم و سپس برپایی قیامت است؛ اما خود این دوره مدتی از عمر بشر را در بر میگیرد كه با ظهور منجی و مصلح، بشر به تكامل و ترقی لایق خود نایل میشود و در نهایت، جهان رو به صلاح و رستگاری میرود؛ اگرچه قبل از این دوره و مقدم بر آن، جهان و زندگی بشری مدتی دستخوش تحولات و دگرگونیهایی میشود كه از آنها با عنوان علایم آخرالزمان تعبیر میشود و بیشتر، بعد منفی دارند؛ فطرت سالم بشری از وجود آنها رنج میبرد و جوامع، دچار اضطراب میشوند.
مهدي (ع) و نداي مظلوميت حسين (ع)
راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال 1333 هـ.ق نقل کرده است.
او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:
1. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.
2. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.
3. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.
4. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.
5. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282)
آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم، آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده، بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند، بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند، آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.
طبق اين نقل، سه نداي اخير، مخصوص و ويژه ي جد بزرگوارش امام حسين (ع) است و مصائب جگرخراش آن سيد ابرار را بازگو مي کند و اذيت و آزارهاي جانکاهي که بر آن حضرت در صحنه ي خونين کربلا رفت، را يادآوري مي فرمايد.
نخست از قتل جدّ خود سخن مي گويد که خود اعظم المصائب و بزرگترين فاجعه، در جهان اسلام به شمار مي آيد. و در کنار همين مطلب و همراه آن مصيبت تأثرانگيز و رقّت بار، عطش امام حسين (ع) را ياد مي کنند،
مصيبتي که هيچکس آن را توجيه نمي کند و حتّي درباره دشمن خود نپسنديده و روا نمي دارد و به حقيقت، لکه ننگين و عاري بر دامن بني اميه و آل زياد- عليهم اللعنه- و سپاه ديو و دد صفت کوفه و شام گرديد که براي ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود.
آنگاه مصيبت رقت انگيز ديگري را از جدّ خود حسين (ع) ذکر مي کنند و آن روي خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ي الهي است که در هيچ منطق و مکتبي روا نبوده و نيست.
و همراه تذکر اين مصيبت، نکته ي ديگري را ذکر مي کنند که دلها را مي شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان مي سازد و آن مصيبت عريان کردن بدن نازنين آن امام معصوم و آن انسان آزاده ي خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ي بارز اميد اهل ايمان بلکه مطلق انسان ها بود.
راستي چه کسي مي تواند تحمل اين فاجعه ي بزرگ را بکند که بدن مقدس ولي اعظم پروردگار را برهنه روي خاک بيندازند؟
در آخر، از بزرگترين فاجعه اي که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشي صفتان دور از انسانيت بر بدن مبارک حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) واقع شد، سخن مي گويند و آن موضوع کوبيده شدن نازنين پيکر تقوا و طهارت، بدن مقدس حسين (ع) است.
موضوعي که هيچ کسي که کمترين مراتب انسانيت را دارا باشد آن را نمي پذيرد و صحّه بر آن نمي گذارد و با هيچ منطقي قابل توجيه نيست.
موضوعي که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصيبتي که انسان متعارف و خالي از کينه و پستي، تاب شنيدن آن را ندارد و به حقيقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ريحانه ي پيامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزير گرديد.
خضر نبی در خدمت امام زمان(ع)
همۀ ما خضر نبی را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانی میشناسیم؛ امّا در روایات، او حجّتی برای طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهاییهای ایشان معرفی شده است. در این نوشتار، نگاهی گذرا و اجمالی به زندگانی این مرد خدا میاندازیم.
همۀ ما خضر نبی را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانی میشناسیم؛ امّا در روایات، او حجّتی برای طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهاییهای ایشان معرفی شده است. در این نوشتار، نگاهی گذرا و اجمالی به زندگانی این مرد خدا میاندازیم.
در روایات چهار پیامبر را میتوانیم ببیینم که عمری چند هزار ساله یافتهاند و از زمان خود تا کنون زنده هستند. این پیامبران عبارتند از:
1. ادریس(ع)؛
2. الیاس(ع)؛
3. خضر(ع)؛
4. مسیح(ع).
از میان آنان خضر و الیاس در زمین و مسیح و ادریس در آسمان زیست میکنند.1 در این میان خضر و الیاس با هم برادرند و هم دوره با ذوالقرنین بودهاند. برخی او را متولّد «فارس» معرفی کردهاند.2 در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند:
«خضر، پیغمبر مرسل بود و حق تعالی او را بر قوم او مبعوث گردانید و او قوم خود را به توحید و به اقرار انبیا و رسل و کتب انبیا دعوت نمود و معجزۀ او این بود که بر بالای چوب خشکی یا بر زمین سادۀ بیگیاهی نمینشست جز آنکه آنها سبز میشد و او را خضر از این جهت نامیدند؛ زیرا که خضر مشتق از سبزیست و اسم او تالیا بن ملکانست که اجداد او به نوح منتهی می شوند.»3
گفته شده او در سفری همراه با ذوالقرنین بوده و هر دو به دنبال آب حیات میگشتهاند. پس از طیّ مسافتی طولانی خضر آب حیات را یافته و از آن مینوشد و ذوالقرنین بی بهره میماند.4 البتّه در روایات، گاه علّت طول عمر او را دعای حضرت آدم(ع) گفتهاند.5
در روایات مربوط به معراج رسول خدا(ص) آمده که بوی مطبوعی را ایشان در آسمان احساس میکنند. وقتی از علّت آن میپرسند، پاسخ میشنوند این بو مربوط به خانۀ زن و شوهری است از مؤمنان به حضرت خضر بوده و پس از برملا شدن ایمانشان در خانۀ خود زنده زنده به آب جوش افکنده شده و سپس خانه را برسرشان ویران میکنند.6
خضر(ع) و موسی(ع)
معتبرترین گزارش زندگی دربارۀ حضرت خضر، ماجرایی است که دربارۀ سفر مشترک موسی(ع) با ایشان است که در آیات 60 به بعد سورۀ کهف به این شکل آمده است:
«ای پیامبر، بخوان برای مردم هنگامی که موسی به دوست خود گفت: من دست از جستوجو و تلاش بر نمیدارم تا به مجمع البحرین، آنجا که دو دریا به هم برخورد میکند، برسم هر چند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم.
هنگامی که به مجمع البحرین رسیدند ماهی خود را که برای تغذیه همراه داشتند، فراموش کردند و ماهی دوباره جان گرفت و راه خود را در پیش گرفت و رفت. هنگامی که از آنجا گذشتند، موسی به یار همسفرش گفت: غذای ما را بیاور که از این سفر سخت، خسته شدهایم.
او گفت: به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم و استراحت کردیم من در آنجا فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من برد و ماهی بهطرز شگفتانگیزی راه خود را در پیش گرفت.
موسی گفت: این، همانجاست که ما میخواستیم و آنها در حالیکه جای قدمهای خود را دنبال میکردند، باز گشتند.
در آنجا، بندهای از بندگان ما را یافتند که او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوی خود، علم فراوانی به او تعلیم داده بودیم.
موسی به او گفت: آیا اجازه میدهی من با تو همسفر شوم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایۀ رشد و صلاح است به من بیاموزی؟
خضر گفت: تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی.
و چگونه میتوانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی، شکیبا باشی؟
موسی گفت: انشاء الله مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد.
خضر گفت: پس اگر میخواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سؤال مکن تا خودم آن را به موقع به تو باز گویم.
آنها به راه افتادند تا اینکه سوار کشتی شدند و او کشتی را سوراخ کرد، موسی گفت:
آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی! چه کار بدی انجام دادی؟
خضر گفت: نگفتم تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی؟
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری مؤاخذه مکن و بر من به خاطر این امر سخت مگیر.
باز به راه خود ادامه دادند تا اینکه کودکی را دیدند و خضر آن کودک را کشت.
موسی گفت: آیا انسان پاکی را بیآنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟ به راستی کار منکر و زشتی انجام دادی.
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟
موسی گفت: اگر بعد از این دربارۀ چیزی از تو سؤال کردم دیگر با من مصاحبت نکن. چرا که از ناحیۀ من دیگر معذور خواهی بود.
باز به راه خود ادامه دادند تا به قریهای رسیدند از اهل آن قریه خواستند که به آنها غذا دهند؛ ولی آنها از مهمان کردنشان خودداری نمودند؛ با این حال آنها در آنجا دیواری را که در حال فرو ریختن بود، از نو بر پا کردند. موسی گفت: لااقل میخواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟
او گفت: وقت جدایی من و تو فرا رسیده است؛ امّا به زودی سرّ آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی برای تو بازگو میکنم.
امّا آن کشتی، متعلّق به گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار میکردند و میخواستم آن را معیوب کنم؛ زیرا پشت سر آنها پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی را از روی غصب، میگرفت.
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستیم او آنها را به طغیان و کفر وا دارد.
ما از خداوند خواستیم تا فرزند پاکتر و پر محبّتتری به جای او، به آنها بدهد.
و امّا آن دیوار، متعلّق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلّق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود. پروردگار تو میخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را بیرون بیاورند، این رحمتی از پروردگارت بود، من به دستور خود این کار را نکردم و این بود سرّ کارهایی که توانایی شکیبایی در برابر آنها نداشتی.7
همان طور که میبینیم از این پیامبر با تعبیر «بندهای از بندگان ما» یاد شده که حاکی از مقام فوق العادّه اوست. همچنین علم لدنی او با بیان مصداقهایی برای موسی و دیگران به نمایش گذاشته شده است. به استناد این آیات در ادبیات ما و به خصوص اشعار حافظ از خضر با تعبیر استاد یاد شده است.
خضر(ع)، در خدمت ائمۀ اطهار(ع)
گزارشهای بسیار کمی دربارۀ پس از این ایّام تا زمان ظهور اسلام به دست ما رسیده است، از همین رو به نقش این پیامبر خدا در تاریخ اسلام نگاه میکنیم. روایتی از حضرت رضا(ع) در منابع شاخص و معتبر ما آمده که گویای حضور پررنگ و فعّال حضرت خضر در تاریخ اسلام است.8 در این دوران خانۀ خضر و محلّ سکونت او در «مسجد سهله» است.9
روایات نقل شده در منابع شیعه و سنّی حاکی از آن است که خضر اوّلین تسلیت گوینده به امیرالمؤمنین(ع) در رثای پبامبر(ص) بود10 و او را صحابۀ حاضر نیز مشاهده کرده بودند. حضرت علی(ع) خضر را با عنوان «برادرم» یاد میکردند و خضر نیز ارادتی ویژه به امیرمؤمنان(ع) داشت و گاه و بیگاه و در منظر دیگران آن را به نمایش میگذاشت، شاید به اشتباه خود در شناخت جایگاه ایشان پی ببرند.11 جالب این است که گاه حضرت علی(ع) بلافاصله پس از این صحنه، اعلام میکردند هر سؤالی دارید با من مطرح کنید که من به راههای آسمان از زمین آگاهترم و در مقابل، حاضران میپرسیدند: تعداد موهای سر ما چند تاست؟!!!
روزی امیرالمؤمنین(ع) همراه حسن بن علی(ع) میآمد و به دست سلمان تکیه کرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و نشست، مردی خوش قیافه و خوش لباس پیش آمد و به امیرالمؤمنین(ع) سلام کرد، حضرت جوابش را دادند. او نشست آنگاه عرضه کرد: یا امیرالمؤمنین سه مسئله از شما میپرسم و سپس پرسشهای خود را طرح میکند و امام(ع) به حضرت مجتبی(ع) امر میکنند که او پاسخ دهد و ایشان نیز پاسخ داده و مایۀ تحیّر حاضران میشوند.12
در منابع جریان دیدار خضر با دیگر امامان(ع) و تسلّا دادن به ایشان در مصائب و ناراحتیها13 و گاه بزرگانی مانند مرحوم نخودکی اصفهانی14 قابل مشاهده است که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب به همین مقدار اکتفا میشود.
خضر و امام زمان(ع)
خداوند متعال خضر را حجّتی قرار داد تا هر که دربارۀ طول عمر امام زمان(ع) دچار شکّ و تردید شود، به ایشان بنگرد و ببیند خداوند بندگانی از طایفۀ انسانها دارد که چند هزار سال عمرشان از امام عصر(ع) بیشتر است.15علاوه بر این، او در دورۀ غیبت و پس از ظهور به سان انیسی مهربان و همراهی دلسوز در خدمت امام عصر(عج) خواهد بود:
«خضر (ع) از آب حیات نوشید و بنابراین تا روز قیامت زنده خواهد بود، او به نزد ما میآید و بر ما سلام میکند و ما صدای او را میشنویم، گرچه او را نمیبینیم و او در هر جا که یاد شود، حضور مییابد. پس هر کس از شما که او را یاد نمود به او سلام کند. او در هنگام حج در مکّه حضور مییابد و جمیع عبادات و مناسک را به جا میآورد و در عرفه، وقوف میکند و برای مؤمنان دعا مینماید و به زودی خداوند در هنگام ظهور قائم ما وحشت و تنهایی او را، به انس مبدّل میسازد و او در کنار حضرت مهدی(عج) حضور مییابد.»16
سلام بر او به گاه ولادت و حیات و در تمام لحظاتی که با ماست و در خدمت مولای ما.
محمود مطّهّرینیا
آخرین دولت
در اندیشۀ مهدوی مباحث متعدّد و متفاوتی مطرح میشود. یکی از مهمترین آنها، مسئلۀ دولت مهدوی است که دامنۀ گستردهای هم دارد و به همین جهت تعبیرهای مختلفی از این دولت در ادبیات دینی (به خصوص ادبیات شیعی) شده است. هر کدام از این تعبیرها به جنبهای از جنبههای متعدّد حکومت مهدوی اشاره دارد.
برخی از تعبیرهایی که در روایات در مورد دولت و حکومت امام مهدی(ع) آمده، به شرح زیر است:
1. دولت جهانی که اشاره به قلمرو حکومت دارد؛
2. دولت عدالت که اشاره به بسط عدالت در زمان حاکمیت این دولت دارد؛
3. دولت کریمه که اشاره به محوریّت کرامت انسان در این دولت دارد و به طور مشخّص بیان شده که کرامت مداری، یعنی عزّت اسلام و مسلمانان از یک سو و ذلّت، نفاق و منافقان از سوی دیگر؛
4. دولت صالحان که اشاره به صالح بودن زمامداران آن است؛
5. دولت حق که اشاره به حقمداری این دولت و نتیجۀ آن، یعنی بسط حق و رفع باطل است؛
6. دولت مستضعفان که اشاره به حاکمیت یافتن کسانی دارد که از سوی صاحبان زر و زور و تزویر به استضعاف کشیده شدهاند؛
7. دولت امنّیت که اشاره به امنّیت فراگیر در آن دولت است؛ امنّیتی که هم اجتماعی است و هم ایمانی؛
8. دولت رفاه که اشاره به فراگیری رفاه در پهنۀ زمین است و ...
یکی دیگر از تعبیرهایی که از دولت مهدوی شده، ولی کمتر مورد توجّه قرار گرفته، تعبیر آخرین دولت است. در این نوشتار برآنیم تا در این باره سخن بگوییم. در این بحث سه مسئله مطرح خواهد شد؛ یکی اینکه منشأ این تعبیر چیست؟ دیگری اینکه معنی آخرین دولت چیست؟ و سوم اینکه علّت آخر بودن دولت مهدوی کدام است؟
این تعبیر در کلمات نورانی معصومان(ع) وجود دارد. امام باقر(ع) میفرمایند:
«دولت ما آخرین دولت است.»
سپس در پایان کلام خویش میفرمایند:
و هو قولالله عزّوجلّ: «والعاقبۀ للمتقین» 1
و این همان سخن خداوند است که میفرماید: «عاقبت از آن پرهیزکاران است.»2
همچنین روایت شده که امام صادق(ع) در بسیاری از اوقات این شعر را زمزمه میکردند که:
لکلّ اناس دولۀٌ یَرقبونها و دولتنا فی آخر الدّهر تظهر؛3
هر مردمی را دولتی است که منتظر آن هستند و دولت ما در پایان روزگار آشکار میشود.»
در پارهای از روایات، این حقیقت با عبارت عاقبت از آن ما خواهد بود آمده و آیۀ شریف «والعاقبۀ للمتّقین» به همین حقیقت تفسیر شده است، این مسئله را در کلام امام باقر(ع)که در آغاز سخن نقل کردیم، به وضوح میبینیم.
امام حسن(ع) نیز این حقیقت را یاد کردهاند و امام علی(ع) آن را تأیید نمودهاند. ابن سیرین میگوید:
از تنی چند از بزرگان «بصره» شنیدم که گفتند: علیّبنابیطالب(ع) پس از جنگ جمل ناخوش گردید و نتوانست در نماز جمعه شرکت کند. بنابراین به فرزندش حسن(ع) فرمود: «تو برو و نمازجمعه را با مردم بخوان». حسن(ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد، شهادتین گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود:
«ای مردم! خداوند، نبوّت را در میان ما قرار داد و ما را بر خلق خویش برگزید و مقدّم داشت و کتاب و وحی خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم که هر کس چیزی از حقّ ما کم گذارد، خداوند در دنیا و آخرت از حقّ او بکاهد و هیچ دولتی ضدّ ما نباشد؛ مگر اینکه عاقبت از آنِ ما باشد».
آنگاه این آیه را خواند که:«و لتعلمنّ نبأه بعد حین؛4 و قطعاً پس از چندی خبر آن را خواهید دانست.»
در این کلام، امام حسن(ع) با بیان این جمله که عاقبت از آن ما است، به این حقیقت توجّه میدهند که دولت اهلبیت(ع)، دولت آینده است. جالب اینکه امام علی(ع) سخنان فرزندشان را میشنیدند. پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن(ع)، امام علی(ع) به او نگاهی کرد و بیاختیار، اشکهایش بر گونههایش جاری شد و از فرزندش خواست که نزدیک آید و میان چشمانش را بوسید و این آیه را خواند که:
«ذریۀ بعضها من بعض والله سمیع علیم.» 5و6
فرزندانی بودند، برخی از نسل برخی دیگر پدید آمده و خدا شنوا و داناست.»
این برخورد امام علی(ع)، حکایت از تأیید سخن امام حسن(ع) دارد. همچنین نقل شده که در خطبۀ دیگری نیز امام حسن(ع) همین جملات را دربارۀ دولت اهل بیت(ع) بیان کردند.7
از امام باقر(ع) نیز نقل شده که ایشان دولتهای دیگر را دولت حال نامیدهاند و دولت اهل بیت(ع) را دولت آینده. ابوبکر حضرمی میگوید: وقتی امام باقر(ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بیت(ع) را به تفرقهافکنی متهم ساخت و بدین وسیله امام را بسیار توبیخ کرد. به دنبال وی حاضران مجلس نیز به نکوهش امام(ع) پرداختند. وقتی آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود:
«أیّها الناس، أین تذهبون؟! و أین یراد بکم؟! بنا هدی الله أوّلکم و بنایختم آخرکم. فإن یکن لکم ملک معجّل فإنّ لنا ملکاً مؤجّلاً .
ای مردم به کجا میروید؟ و شما را به کجا میبرند؟ به وسیلۀ ما بود که خداوند پیشینیان شما را هدایت کرد و هدایت آیندگان شما نیز به وسیلۀ ما انجام میشود. اگر شما سلطنت اکنون را دارید، حکومت ما حکومت آینده است.»8
از آنچه تا کنون نقل کردیم، به خوبی روشن میشود که اهلبیت(ع) از دولت حضرت مهدی(ع) به عنوان آخرین دولت» یاد کردهاند. اکنون دو سؤال مطرح است: نخست، آخرین دولت بودن به چه معنا است؟ و دوم، علّت آخرین دولت بودن دولت حضرت مهدی(ع) چیست؟ پس با دو پرسش روبهرو هستیم؛ یکی تفسیر آخرین دولت و دیگری تعلیل آخرین بودن.
در پرسش اوّل میخواهیم بدانیم منظور از صفت آخرین بیان مفهوم زمانی است یا فکری و اندیشهای؛ در برخی روایات آمده است که دولت اهلبیت(ع) پس از حاکمیت همۀ اندیشههای بشری تحقّق مییابد و بنابراین این معنا به ذهن میرسد که شاید صفت آخرین برای بیان این واقعیّت است که دولت امام مهدی(ع) یا به تعبیر دیگر نظریۀ ولایت و امامت، آخرین و مترّقیترین اندیشه در زمینۀ حکومت است. البتّه امکان دارد که پس از ارائه و اجرای این نظریّه، بار دیگر حکومت به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.
در مراجعه به روایات و با استفاده از آیات قرآن، میتوان فهمید که هر دو مفهوم آن مراد است؛ یعنی وقتی میگوییم حکومت حضرت مهدی(ع) آخرین دولت است، هم به این معنی است که آخرین و مترّقیترین اندیشه دربارۀ حکومت و زمامداری است و هم به این معنی است که پس از آن، دولت دیگری حاکمیت نمییابد و تا پایان تاریخ ادامه مییابد. امام باقر(ع) به دنبال اینکه میفرمایند: «دولت ما آخرین دولت است»، چنین ادامه میدهند:
«ولم یبق أهل بیت لهم دول إلاّ ملکوا قبلنا؛9
هیچ خاندان دارای حکومتی باقی نمیماند، مگر اینکه قبل از ما به حکومت میرسند.»
امام صادق(ع) نیز در این باره میفرمایند:
«ما یکون هذا الامر حتّی لایبقی صنف منالنّاس إلاّ و قد ولّوا علیالناس... ثم یقوم القائم بالحقّ والعدل؛10 این امر (حکومت ما اهل بیت(ع)) فرا نرسد تا اینکه همۀ گروهها بر مردم حکومت کرده باشند... آنگاه قائم(ع) قیام میکند و حق و عدالت را برپا میدارد.»
کلام امام صادق(ع) وضوح بیشتری دارد. آنچه از این دو حدیث برمیآید این است که همۀ گروهها و صاحبنظرانی که دربارۀ حکومت، ایده و نظریّهای دارند، به حکومت میرسند و پس از همۀ آنها نظریّۀ امامت، حاکمیت مییابد. این بدین معنی است که اولاً هر نظریّهای که به اندیشۀ بشر برسد، حاکمیت مییابد و ثانیاً روزگاری فرا میرسد که فکر بشر، سخنی برای گفتن ندارد؛ آنگاه نظریّۀ امامت، حاکمیت مییابد. بنابراین، آخرین دولت، یعنی آخرین نظریّهای که حکومتی بر مبنای آن تشکیل میشود و پس از آن نظریّۀ دیگری وجود نخواهد داشت. این سخن، صفت آخرین را تفسیر میکند؛ امّا این امکان را نیز نفی نمیکند که شاید پس از این دولت، حکومت دیگری بر مبنای نظریّههای قبلی شکل بگیرد.
از برخی روایات دیگر، مفهوم زمانی را نیز میتوان فهمید و بر این اساس دولت اهل بیت(ع)، هم از نظر اندیشه آخرین است و هم از نظر زمانی، یعنی نه پس از آن اندیشۀ جدیدتر و مترقّیتری وجود خواهد داشت و نه پس از آن حکومت دیگری شکل خواهد گرفت. امام باقر(ع) پس از آنکه در دربار هشام فرمودند: «دولت شما دولت حال است و دولت ما دولت آینده»، تصریح میکنند که:
«ولیس بعد ملکنا ملک؛ لانّا أهل العاقبۀ، یقولالله عزّوجلّ: «والعاقبۀ للمتقین»11
و بعد از حکومت ما حکومتی نباشد؛ زیرا ما همان کسانی هستیم که عاقبت از آنان است، خداوند میفرماید: «سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است».
در این حدیث، دو نکتۀ قابل توجّه وجود دارد؛ اوّل: تصریح به اینکه پس از حکومت اهل بیت(ع)، حکومت دیگری وجود نخواهد داشت و دوم: مستند نمودن این ادّعا به آیۀ شریفۀ «والعاقبۀ للمتقین». از این استناد، تفسیر آیۀ شریف نیز به دست میآید و با تکیه بر آن، گذشته از حدیث، آیه نیز میتواند آخر بودنِ زمانی را گواهی دهد.
جالب اینکه این جمله از قرآن کریم، فراز پایانی آیهای است که در آغاز آن چنین آمده است:
«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث میدهد.»
همانگونه که میدانید این فراز از آیه نیز مربوط به حکومت حضرت مهدی(ع) است و بنابراین تأییدی است بر اینکه فراز «والعاقبۀ للمتّقین» هم مربوط به حکومت حضرت مهدی(ع) است و با تفسیر معصوم(ع)، مفهوم آن این است که پس از دولت مهدوی، دولت دیگری وجود ندارد.
امام باقر(ع) میفرمایند:
«وجدنا فی کتاب علیّ علیهالسلام «إنّ الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبۀ للمتّقین» أنا و أهل بیتی الذین أورثنا الله الارض و نحن المتّقون والارض کلّها لنا.
در کتاب علی، که بر او درود باد، (در زیر آیۀ )«زمین از آنِ خداست و به هرکس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث میدهد و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است» چنین یافتیم که:
«من و اهل بیتم همان کسانی هستیم که خداوند زمین را به ما ارث میدهد و مائیم پرهیزکاران و زمین تماماً از آن ما است».12
در حدیث دیگری از امام باقر(ع) که پیش از این فرازی از آن را نقل کردیم، باز استشهاد به آیۀ شریفه «والعاقبۀ للمتّقین» وجود دارد:
«دولتنا آخرالدّول، ولم یبق أهل بیت لهم دولۀ إلاّ ملکوا قبلنا... وهو قول الله عزوجل: والعاقبۀ للمتّقین؛
دولت ما آخرین دولت است و هیچ خاندان صاحب دولتی نیست؛ مگر اینکه پیش از ما به حکومت میرسد ] و پس از آن ما به حکومت میرسیم [ ... و این همان سخن خداوند است که میفرماید: «سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است».
پیش از این گفتیم که فراز نخست حدیث اشاره دارد که هر صاحب ایده و نظریّهای، قبل از دولت اهلبیت(ع) به حکومت میرسد و سپس ایدۀ امامت به حکومت میرسد. حال اگر این را اضافه کنیم که مراد از عاقبت، مفهوم زمانی است، نتیجه میگیریم که دولت اهلبیت(ع) یا به بیان دیگر دولت امام مهدی(ع) هم از نظر اندیشهای و هم از نظر زمانی آخرین دولت است.
حال باید به این پرسش پرداخت که چرا این دولت، آخرین دولت است؟
در برخی از روایاتی که در آنها مسئلۀ آخرین دولت بودن حکومت امام مهدی(ع) مطرح شده، علّت آن نیز تبیین شده است. مثلاً امام باقر(ع) پس از آنکه میفرمایند: دولت ما آخرین دولت است و پیش از آن، همۀ صاحبان قدرت و اندیشه به حکومت میرسند، در بیان علّت آن میفرمایند:
«...لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا: إذا ملکنا سرنا مثل سیرۀ هؤلاء!؛ ...تا وقتی شیوۀ حکومت ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم به حکومت میرسیدیم، به شیوۀ اینان رفتار میکردیم.13
همچنین امام صادق(ع) پس از آنکه میفرمایند: «پیش از برقراری دولت ما همۀ گروهها به حکومت میرسند»، علّت این تقدّم و تأخّر را چنین بیان میدارند:
«حتّی لایقول قائل: «إنّا لو ولّینا لعدلنا» ثمّ یقوم القائم بالحقّ و العدل؛
تا کسی نگوید: اگر ما هم به حکومت میرسیدیم به عدالت رفتار میکردیم. پس از آن برپا کنندۀ حق و عدل قیام میکند.»14
از مجموع این دو حدیث چنین برمیآید که علّت تأخّر دولت امامت، اتمام حجّت تاریخی و عملی است. باید بشر به تجربه دریابد که راه عدالت جز از طریق اهلبیت(ع) نمیگذرد و برقراری عدالت جز به دست مردان عدالتپیشه و امامان معصوم(ع) ممکن نیست. تبیین این حقیقت در گرو توجّه به این سه امر است:
نخست، عدالت مهمترین نیاز بشریت است و امور دیگر فرعی و غیر اصولی است. سامان جامعۀ بشری به برقراری عدل و داد است و بدون آن نظام زندگی اجتماعی از هم میپاشد.
دوم، اجرای عدالت نیاز به مردان عادل دارد. هر دستی توان عدالتگستری ندارد. عدالتگستری نیاز به مردانی دارد که معصوم و از هرگونه هوس به دور باشند. مردان آلودۀ هوس، به هوس رفتار میکنند نه به عدالت. آنکه به هوس رفتار میکند و پیرو هوای نفس خویش است، توان اجرای عدالت را ندارد. به همین جهت در اندیشۀ شیعی، یکی از شرایط امامت، عصمت است.
سوم، عدالت گستری نیاز به عدالتپذیری دارد. بدون عدالتپذیری، اجرای عدالت ممکن نیست. اگر امام عدالتگستر وجود داشته باشد، ولی امّت عدالتپذیر وجود نداشته باشد، عملیات عدالتگستری با شکست مواجه میشود.15
با توجّه به این سه امر، یک بار مسئله را مرور میکنیم: چون عدالت مهمترین نیاز بشریت است، خداوند هیچگاه زمین را بدون امام عدالتگستر نگذاشته است؛. ولی از آنجا که حاکمیت عدالت، گذشته از وجود امام عدالتگستر، به عدالتپذیری ملّت نیز نیاز دارد، سؤال این است که اگر پذیرش عدالت و تحمّل عدالت وجود نداشته باشد، چه باید کرد؟ اوّلین اقدام، احتجاج قولی است. در این مرحله باید به روشنگری پرداخت و موقعیّت پیش آمده را توضیح داد و عاقبت راهِ برگزیده شده را روشن ساخت تا حجّت وجود داشته باشد.
اگر این اقدام نتیجهای نبخشد و مردم عدالتپذیر نشوند، نوبت به گام دوم میرسد که حجّت عملی است. در این گام باید مردم آنچه را به آنها گفته شده است، ولی نپذیرفتهاند، در عمل مشاهده کنند، بنبستها را ببینند و به تجربه دریابند که هیچ راهی برای تحقّق عدالت، جز راه امامت وجود ندارد. به بیان دیگر اگر بشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهای امامان گوش نداد، به خود واگذار میشود تا آنچه را درست میپندارد، عمل کند و بپذیرد و در این راه دریابد که هیچکدام کلید عدالت نیست.
اگر بشر به تجربه درنیابد که هیچ راهی به عدالت ختم نمیشود و هیچ حاکمی توان اجرای عدالت را ندارد، مدّعیانی پیدا خواهند شد که بگویند راه و روش و هدف ما هم همین است و بدین سان مردم را گمراه سازند؛ امّا اگر هرکس و هر صاحب عقیدهای و هر گروهی آنچه را دارد بیان کند و به اجرا درآورد و عملاً ثابت شود که توان اجرای عدالت را ندارد، آنگاه وقتی دولت امامت شکل میگیردهیچکس نمیگوید: اگر ما هم میبودیم چنین میکردیم و چنین ادّعایی از هیچکس پذیرفته نمیشود و خریداری نخواهد داشت.
برای عینی شدن بحث میتوان نگاهی به انواع حکومتهای بشری و انواع ایدههای بشری انداخت. روزگاری دورۀ حکومتهای سلطنتی مطلقه بود. سپس حکومتهای سلطنتی مشروطه مطرح شد. بعد از آن جمهوریّت و دمکراسی مطرح شد. گاهی حکومتهای دینی نیز تجربه شدهاند؛ مثل حاکمیت مسیحیّت و کلیسا در قرون وسطا و افراطیون یهودی (صهیونیستها) در اسرائیل. همچنین انواع ایدهها و نظریّههای بشری ارائه شدهاند مثل لیبرالیسم و کمونیسم. البتّه بررسی دقیق این بحث با زاویۀ نگاه مطرح شده، خود تحقیق مستقلّی را میطلبد؛ ولی نکتۀ مهم این است که هیچکدام از نظامها و ایدههای بشری توان ادارۀ عادلانه جوامع بشری و پاسخ قانع کننده به پرسشهای بشر را ندارند.
این واقعیت تلخ، پیش از این در کلمات معصومان(ع) اعلام شده بود؛ امّا بشر به این هشدارها و اندرزها اهمّیتی نداد و با خیرهسری، راه پر مخاطرۀ آزمون و خطا را انتخاب کرد و هزینههای سنگین بسیاری را پرداخت و هنوز هم میپردازد و خواهد پرداخت. همۀ ایدهها حاکمیت یافتند و در عمل به بشر ثابت شد که هیچکدام توان اجرای عدالت را ندارند. در نهایت پس از شکست همۀ ایدههای ممکن، بشر با سرخوردگی و سرافکندگی درخواهد یافت که سعادت دنیا و آخرت او، در اندیشههای آسمانی و نظام الهی است. این مفهوم همان سخن امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است که فرمودند: باید در عمل ثابت شود که هیچکس توان اجرای عدالت را ندارد تا پس از آن عدالتگستر واقعی ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است.
و البتّه این تأسّف و درد جانکاه بر سینۀ بشر خواهد ماند که میشد این آزمون و خطا انجام نشود و بسیار زودتر از این بشر به عدالت دست یابد. چه میشود کرد که خود کرده را تدبیر نیست. 16
شایان ذکر است که سخن بالا هرگز به معنای کنار گذاشتن هرگونه تلاش و کوشش برای برقراری عدالت در عصر غیبت نیست؛ که این خود اندیشهای انحرافی و در تعارض با خواستۀ ائمۀ اهل بیت(ع) است؛ بلکه به این معناست که هیچ دولتی، اگر چه دولتی دینی، نمیتواند و نباید ادّعا کند که توان برقراری عدالت کامل را به طور مستقل و منهای حاکمیت امام عصر(ع) دارد. بنابراین چنانکه از سیرۀ قولی و عملی امام راحل(ره) نیز برمیآید، مسلمانان باید در عصر غیبت هم خود عدالتگستری پیشه کنند و هم امیدوار به تحقّق کامل عدالت به دست توانای امام مهدی(ع) باشند.
موعود/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پینوشتها:
1. سورۀ اعراف(7) آیۀ 128.
2. الغیبۀ، طوسی، صص472، ح493؛ روضۀ الواعظین، ص291.
3. الامالی، صدوق، ص396، ح3؛ روضـۀ الواعظین، صص234 و 293.
4. سورۀ ص(38) آیۀ 88.
5. سورۀ العمران(3) آیۀ 34.
6. الامالی، طوسی، ص82، ح121 و ص104، ح159؛ بشارۀ المصطفی، ص263.
7. مروّجالذهب، ج3، ص9؛ نثرالدر، ج1، ص328.
8. الکافی، ج1، ص471، ح5.
9. الغیبـۀ، طوسی، ص472، ح493، روضـۀ الواعظین، ص291.
10. الغیبۀ، نعمانی، ص274، ح53.
11. الکافی، ج1، ص471، ح5.
12. سورۀ اعراف(7)، آیۀ 128.
13. الکافی، ج1، ص407، ح1.
14. الغیبـۀ، طوسی، ص472، ح493.
15. الغیبـۀ، نعمانی، ص274، ح53.
16. ر.ک: ماهنامه موعود، ش35، ص30.
چگونگی جمع شدن یاران حضرت مهدی در وقت ظهور
در باره یاران حضرت مهدی علیهالسلام صحبتها فراوان است اما آنچه که ما در این تحقیق بنای صحبت داریم نحوه چگونگی یاران حضرت مهدی (عج) میباشد با بررسی صورت گرفته در کتب روایی و کتابهای مرتبط با موضوع مهدویت به روایاتی برخورد میکنیم که حضرات معصومین علیهم السلام احتمالاتی را بیان فرمودهاند از جمله اینکه «آنها در یک زمان گرد هم میآیند، همانطور که ابر های پراکنده پاییزی» «آنها از بسترهایشان ناپدید میشوند و صبحگاهان در مکهاند و این سخن خداست که» أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا و مواردی دیگر که در مقاله به آنها اشاره شده است.
یاران خاص حضرت مهدی علیهالسلام 313 نفر میباشند که در مورد ویژگیهای آنها احادیث فراوان و در ستایش این گروه ممتاز مباحثی مطرح شده از جمله اینکه «مراد از امت معدود یاران مهدی در آخرالزمانند؛ 313 نفر به تعداد افراد جنگ بدر، آنان در ساعتی جمع شوند؛ مانند ابرهایی که در پاییز جمع میشوند».(1)
همچنین از مهمترین و مؤثرترین شرایط ظهور حضرت مهدی (عج) تربیت یاران و مجاهدانی است که در کشاکش فتنهها و حوادث سخت ظهور به یاری امام خود میشتابند شناخت این یاران و ویژگیهای شخصیتیشان موضوعی نیست که در این مقاله دنبال آن باشیم بلکه در مقاله حاضر فقط به یکی از این ویژگیها که نحوه جمع شدن ایشان در هنگامه ظهور برای یاری حضرت میباشد مورد توجه قرار گرفته است. البته در ابتدا به ضرورت وجود یاران و اهمیت و جایگاه یاران حضرت مطلبی بیان و بعد به مطلب اصلی تحقیق وارد میشویم.
امید است که ان شاء الله از یاران خاص حضرت باشیم.
چرا حضرت مهدی علیهالسلام برای ظهور احتیاج به یارانی دارند (ضرورت وجود یاران)
مهمترین و اصلیترین وظیفه دولتی که حضرت مهدی (عج) در روز ظهور تشکیل میدهد از بین بردن و ریشه کن کردن ظلم و ستم و ایجاد صلح و امنیت کامل در جامعه میباشد به عبارتی حضرت با آمدن خود مدینه فاضله ای ایجاد میکند که نه ظلم در آن وجود دارد و نه سختی و ستم کاری، از طرفی رسیدن به این هدف آرمانی بدون هیچ گونه کژی و سستی، مستلزم جنگ و درگیری با سلطههایی است که در زمان ظهور، خود را برای مبارزه با حضرت مهدی (عج) آماده نمودهاند
لازمه اصلاح و پاک گرداندن چنین جامعه ای که از فساد و تباهی پر شده، کار بسیار مشکل و دشواری میباشد چرا که امام خواهان این است که برنامهها و کار های خود را از طریق عادی و طبیعی پیش ببرید که یکی از این راهها پیشرفت دین و آیین اسلام از طریق یاری بندگان صالح و خدا ترس است. همچنین کنترل و حفظ و اداره چنین جامعه ای که تازه از دست استکبار رها شده و وسعت بسیاری دارد دولتی میخواهد که اولاً قوی و کار آمد و ثانیاً یاران و کارگزاران این دولت از افراد ویژه تشکیل شده باشند افراد و یارانی که از لحاظ آمادگی لازم جهت تحمل جنگهای طاقت فرسا و مشکلات اداره جامعهٔ پس از ظهور را داشته باشند.
این مطلب علاوه بر اینکه از نظر عقلی مورد تأیید است در برخی احادیث هم به آن اشاره شده از جمله، مرحوم مجلسی در کتاب بحار از فضیل بن یسار از امام صادق (علیهالسلام) نقل میکند که دربارهِ حضرت مهدی (علیهالسلام) فرمود: «له کنز بالطالقان ما هو به ذهب ولا فضه...، و رجالٌ کأنّ قلوبهم زبر الحدید... بهم یَنصُرُاللّهُ اِمامَ الحق؛ برای حضرت مهدی (علیهالسلام) گنجی است در طالقان که از جنس طلا و نقره نیست... مردانی هستند که استواری دلهایشان برای دین خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ایشان، امام و پیشوای حق را یاری میکند. (2)»
همچنین در حدیث دیگری مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمد صادق (علیهما السّلام)، روایت میکند که آن حضرت فرمود: وقتی امام مهدی (علیهالسلام) ظهور میکند، از جمله اوصافی که برای یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان میکند، این صفت است: «و من ذخر هم لِنُصرتی... ای کسانی که خداوند شما را برای یاری و نصرت من ذخیره کرده است» (3)
اهمیت و جایگاه اصحاب و یاران خاص حضرت مهدی (عج)
یاران حضرت مهدی (عج) اهمیت و جایگاه خود را وامدار موفقیت در آزمایشهای الهی در عصر غیبت کبری، میباشند آنها از این رهگذر، اخلاص خود را برای جان فشانی در راه اهداف والای اسلامی ثابت کردهاند.
اینها امور مهمی میباشند که مؤمنان حقیقی و راستین را در بهتر پیاده کردن اهداف اسلامی مشارکت اصولی دارند از دیگران جدا میسازد، و هر گاه آن اهداف، مهمتر و وسیعتر شود ایمان و اخلاص باید صورت ژرفتر و عمیقتری به خود بگیرد.
اساساً برنامه کلی الهی در پیش از ظهور، بر تربیت یاوران مخلصی برای رسیدن به آن هدف بزرگ متمرکز گردیده است از این روست که روایات به تکریم و تمجید آنها پرداختهاند، آنان «مردان مؤمنیاند که خدا را آن چنان که شایسته است میشناسند» همه این اوصاف به خاطر جایگاهی است که آنان در روند برنامه الهی در پیش از ظهور و همچنین جهاد در رکاب امام مهدی (عج) و برپایی حکومت عدل الهی به دست آوردهاند.
ادامه دارد
ویژگیهای حکومت جهانی امام عصر
ویژگیهای حکومت و کارگزاران حضرت مهدی(عج) در قرآن و حدیث
موضوع حکومت حضرت مهدی(عج) و کارگزاران او از مهمترین و بحث انگیزترین موضوعاتی است که از گذشته های دور در میان ادیان مختلف آسمانی مطرح بوده است، که پیروان ادیان آسمانی حداقل سه دین اسلام، مسیحیّت و یهود در این عقیده مشترک است که آینده ی جهان به دست صالحان و خداپرستان است. از این رو هرکدام از ادیان، حکومت آخرالزمان را از آن خود می دانند به طور مثال مسیحیان، منجی آخرالزّمان را حضرت مسیح می دانند در حالی که مسلمانان معتقدند او از نسل پیامبر اسلام(ص) است و دین او اسلام و براساس شریعت محمّدی قیام و حکم می راند
ماهیّت حکومت جهانی مهدویت
حکومت جهان اسلام به رهبری امام زمان(عج) دارای روح و ماهیت ویژه ای است که دیگر حکومتها از آن بی بهره اند. ماهیت حکومت اسلام، آموزه های وحیانی است که به او تعلیم می دهد که خدای او یکی است و فقط باید در برابر او عبادت و کرنش کند و در رفتار و کردارش از دایره بندگی خدا بیرون نرود زیرا فرمود: «یعبدوننی لا تشرکون بی شیئاً» این حکومت پیامی دارد که در بستر عمل به ارزشهای وحیانی، دنیای بهتری را به وی ارزانی بدارد و متأسفانه آنچه در حکومت امروز بشری کمتر یا اصلاً به چشم نمی خورد خداست و عدم پای بندی به وحی و اخلاق و ارزشهای معنوی است .
اساساً تاروپود حکومت مادی بر سرمایه اندوزی، مال پرستی و سود بیشتر از هر طریق و ترفندی بناگذاری شده است. و این تاروپود جای عشق به خوبی ها، ارزشها، ایثار و مجاهدت ها و بالأخره زیبائیهای زندگی را اشغال کرده به طوری که جامعه ی انسانی را از گردونه ی خوبی ها حذف نموده .
بنابراین حکومت مادی بر این پندار است که دین و امور معنوی در پیوندهای اجتماعی ناکارآمد است و این پندار تا جایی در افکار و اندیشه جامعه بشری ریشه کرده که معتقد است تمدّن و حکومت را باید بدون در نظر گرفتن ارزشها پایه ریزی کرد.
استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می نویسد: «فکر خدا و زندگی اخروی را باید کنار گذاشت ... باید رأفت و رقت قلب را دور انداخت، رأفت از عجز است. فروتنی و فرمانبرداری از فرومایگی است . حلم و حوصله، عفو و اغماض، از بی همّتی و مستی است . مردانگی باید اختیار کرد . بشر باید به مرحله مرد برتر برسد، عزم و اراده داشته باشد این است روح حکومت مادی غرب که از باب نمونه به آن اشاره کردیم .»
ولی حکومت جهانی مهدویت که به همّت توانای امام عصر(عج) توسعه و گسترش می یابد براساس وحی و ماهیت دینی جلوه گری می کند دارای چند ویژگی خواهد بود.
1 - عدل و احسان
در حکومت جهانی اسلام عدل و احسان سنگ زیرین است.
اجرای عدالت اجتماعی و گسترش آن از بنیادی ترین حکومت مهدویّت است که پیامبر اکرم(ص) نیز و امام بعد از آن بر این حقیقت انگشت نهاده اند که امام زمان(عج) خواهد آمد و جهان پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد خواهد کرد . بنابراین می توان گفت سرآغاز انقلاب اجتماعی و حکومت جهانی آن حضرت اجرای عدالت براساس دین است. و این اجرای عدالت نیازمند کارگزاران و کارکنانی عادل و نیکوکار است .
او، ادامه دهنده ی راه پیامبران و اولیاء است .
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط؛ ما فرستادگان خود را با نشانه های روشن و پیغامهای راست فرستادیم و با ایشان کتاب و ترازو فرستادیم تا مردمان را به دادگری به پا دارند». از این رو همانطور که پیامبران وظیفه داشتند که برابر کتاب و میزان، مردمان را به دادگری به پا دارند حضرت مهدی(عج) نیز وظیفه دارد بر سیره پیامبران، جامعه انسانی را به دادگری به پا دارد و از نارواها و ستم بازدارد .
«انّ الله یأمر بالعدل والاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی ...؛ خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد از فحشا و زشتکاری و ستم نهی می کند».
این آیه اصول ارزشهای فردی و اجتماعی را ترسیم کرده و نیز از ضد ارزش ها و پلیدی ها بازداشته است و این آیه به معنای واقعی و کامل در عصر ظهور پیاده خواهد شد، عدل یعنی نگهداشت دقیق حقوق مردمان و مبارزه فراگیر، و همه سویه با نابرابریها و احسان، جایگاه برتری در میان ارزشهای اجتماعی اسلام دارد که به یک معنا بالاتر از عدالت است. زیرا اگر در هر حکومتی پایه های حقوقی انسانی، براساس عدالت اجتماعی استوار گردد، در این صورت جلوه های احسان و نیکوکاری، فضای جامعه را می آکند.
به فرموده امام علی(ع) عدل قانونی است فراگیر و قابل گسترش «سائس عام» و احسان نیز ارزشی است ویژه: «عارض خاص». وظیفه اولیه در هر حکومت و جامعه ای به خصوص در جامعه ی دینی نهادینه کردن بنیادهای اجتماعی براساس عدل است اگر مردم در حکومتی که همه ی نهادها و ارکان آن بر هِرم عدل استوار گشته باشند. در آنوقت است که ریشه های نوع دوستی، برادری، مهرورزی، توانا می گردند. همانطور که در ابتدای این فصل اشاره شد ماهیت اصلی حکومت جهانی مهدویت دائرمدار بندگی و عبودیت است، همان که خدای متعال به آن فرمان داده .
«امر الاّ تعبدوا الاّ ایّاه».
عبودیت و بندگی وقتی به اوج می رسد که بنده آنچه را که معبودش از همه چیز بیشتر دوست دارد. در راه پیاده کردن آن تلاش ورزد. اسماعیل بن مسلم می گوید: در محضر امام صادق(ع) بودم که شخصی از آن حضرت پرسید بین این دو آیه: «انّ الله یأمر بالعدل والاحسان» و «امر ربی الّا تعبدوا الاّ ایّاه» چگونه می توان جمع کرد. حضرت فرمود: «نعم، لیس فی عباده امر الاّ العدل والاحسان» بلی، خداوند برای بندگان خود دستوری ندارد جز اجرای عدالت و عمل به احسان .
به عبارت دیگر «عدل» نماد فرهنگ اجتماعی اسلام است و «احسان» نماد فرهنگ اخلاقی آن . اگر این دو رکن رکین در جامعه و حکومتی رواج یابد و ساختار اجتماعی آن حکومت بر این دو استوار و پایه ریزی گردد دو واقعیت دیگر که از ویژگیهای فرهنگ و حکومت جهانی مهدویت است روشن می گردد.
تراز حکومت حضرت مهدی(عج) عدل است که در پرتوی آن، دیگر ارزشها جایگاه واقعی خود را می یابند.
مرحوم شیخ صدوق در این باره می گوید: «یظهر الله به الأرض من کلّ جور و یقدسها من کل ظلم ... فاذا خرج وضع میزان العدل بین النّاس، فلا یظلم احدٌ احداً.»
در حکومت جهانی حضرت مهدی جهان از هرگونه ستم پاک می شود. آن گاه که ظهور کند، میزان عدل را در میان جامعه بشری بنا خواهد کرد، هیچ کس به دیگری ستم روا نخواهد داشت .
2 - استحکام پیوندهای اجتماعی
به طور کلی تاروپود و ساختار هر تمدّنی و حکومتی را افراد آن می سازند. جامعه بشری با برخورداری از روح جمعی، پایه های حکومت را بنا می کنند و بر پویایی و شکوفایی آن می افزایند. انسانها پاره های پیکر هر حکومت می مانند که به هر نسبت پیوند و زندگی جمعی آنان بیشتر باشد آثار پیشرفت و توسعه در آن حکومت نمایان تر است .
در آموزه های اسلامی مفاهیم و واژه هایی وجود دارد که پیام آنها بنیان گذاری و شکوفاسازی و استحکام روحیه جمعی و اجتماعی است. مانند این کلمات «توادّ» «تراحم» «تعاضد» «تواصی» و از همه گویاتر واژه «تعاون» که خداوند در قرآن بعنوان یک دستور اجتماعی به انسانها می فرماید.
«تعاونوا علی البرّ والتّقوی ولا تعاونوا علی الأثم والعدوان» در نیکوکاری و خویشتن داری یکدیگر را همکاری کنید، در گناه و تجاوز همکاری نکنید ».
بنابراین از آیات و روایات بخوبی استفاده می شود که تعاون بر نیکی و نیکویی، به مفهوم گسترده آن فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی در یکی از ابزارهای تمدّن اسلامی است و روشن است که پیدایش روح جمعی و تعاون ساخته و پرداخته حکومت اسلامی است .
پیدایش این روحیه در جامعه اسلامی، پیشرفتهای مادی و معنوی و توسعه مادی و تکامل معنوی گسترده ای به دنبال دارد و در زمینه های عاطفی و اخلاقی نیز از سازندگی چشم گیری برخوردار است .
استاد مطهری می نویسد: «زنده بودن اجتماع به این است که در افراد آن اجتماع روح اجتماعی و حسن اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد ... یعنی خودت را همواره به جای دیگران بگذار و برای آنها همان را بپسند که برای خود می پسندی و همان را کراهت داشته باش که برای خویشتن کراهت داری».
همان طور که گفته شد مسئله تعاون نقش حیاتی در تمدّن و جوامع بشری دارد از این رو در سیره و روش زندگی پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) به نمونه هایی برمی خوریم که بر این اصل بلند و بنیادی به روشنی تأکید شده است . در تاریخ آمده که روزی پیامبر(ص) در سفری که همراه یاران بودند در منزل گاهی برای پخت غذا نیاز به هیزم بود پیامبر نیز در این کار همکاری می کند. و یا آن حضرت در کندن خندق در اطراف مدینه برای خود سهمی قرار داد و شروع به کندن می کند .
در سیره امام علی(ع) نیز نمونه هایی فراوان دیده می شود که آن حضرت در کارها و حرکت های جمعی شرکت می جوید. امام صادق(ع) در هنگامه ها با مردم همراه می شود که از جمله در زمان خشکسالی مدینه آنچه برای خود ذخیره کرده بود که تا پایان سال به مصرف برساند، به بازار عرضه کرد، که مبادا ذخیره سازی او به مردم آسیب برساند .
در مدینه، داستان ایثار و تعاون انصار نسبت به مهاجران، آنچنان گویا و روشن است که هرکس اندک آشنایی با آیات قرآن داشته باشد به این حقیقت پی می برد. قرآن از این روحیه و سیره ی مسلمانان به نیکی و زیبایی یاد می کند و با این شیوه، ساختار حکومت اسلامی را که به دست توانای پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان با ایمان و خالص پایه ریزی شده، ترسیم می کند .
«والذین تبوء الدار والایمان من قبلهم یحبّون من هاجر الیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون؛ کسانی که قبل از ایشان در مدینه و در ایمان جای گرفتند در حالی که هرکس را که به سوی آنان هجرت کرد دوست می داشتند و در دل خویش نسبت به آنچه داشتند نیازی احساس نمی کردند و دیگران را بر خویش مقدم می داشتند، گرچه آن چیز ویژه ایشان می بود و کسانی که بخل از درون مهار کند، همانا رستگارانند».
خلاصه سخن اینکه این ویژگی در ساختار حکومت اسلامی و شکوفایی آن نقش بنیادی و اساسی داشته است و همین ویژگی در حکومت جهانی حضرت مهدی نیز به گونه ی گسترده پدیدار خواهد شد .
در حکومت جهانی مهدویت ارزشهای انسانی مانند:
ایثار، انسان دوستی، تعاون و نوع دوستی، برادری، امدادرسانی آنچنان ریشه دار و از استحکامی برخوردار است که گویی همگی در یک خانواده زندگی می کنند و نیازهای خویش را از جیب و کیسه ی یکدیگر بدون مانع برطرف می سازند «من» و «تو» در آن جامعه مفهومی ندارد بلکه آنچه معنا و حقیقت دارد «ما» است که خود را می نمایاند .
«قال اسحاق بن عمار: کنت عند ابی عبدالله(ع) فذکر مواساة الرجل لأخوانه و ما یجب علیهم فدخلنی من ذلک امر عظیم. فقال انما ذلک اذا قام قائمنا وجب علیهم ان یجهزوا اخوانهم و یقووّهم». اسحاق بن عمار می گوید نزد امام صادق(ع) بودم و از یاری و غمخواری هرکس با برادرانش و آنچه بر آنان واجب است سخن به میان آمد .
من از این موضوع در شگفت شدم امام(ع) فرمود: این هنگامی است که قائم ما قیام کند، که در آن روزگار بر همگان واجب است یکدیگر را یاری رسانند و یکدیگر را نیرو بخشند. در آخرالزمان، این مکارم اخلاقی و بزرگواری های انسانی است که پایه های حکومت جهانی اسلام را استحکام می سازند .
اما باقر(ع) می فرماید: «... حتی اذا قائم القائم جاءت المزامله و یأتی الرجل الی کیس اخیه فیأخذ حاجته لا یمنعه».
به هنگام قیام قائم «آل محمد» آن چه دیده می شود دوستی و یگانگی و تعاون و الفت است تا آنجا که هرکس آنچه نیاز دارد، از جیب دیگری برمی دارد، بدون هیچ دشواری و بازدارنده ای .
به راستی تصویر و ترسیم چنین جامعه ای چقدر دلپذیر و دلنشین است. زیرا در حکومت و جوامع امروزی بخصوص غیرالهی رقابت و تفوق تنگاتنگ مادی در ساخته و زندگی های آنان موج می زند و اساس ارزشهای معنوی و کمالات انسانی را دگرگون ساخته و روح جمعی و تعاون و همکاری و برادری را رخت بربسته و جوامع به دو دسته تقسیم شده: جامعه هایی که فقیر و گرسنه هستند و هرچه تلاش می کنند به حقوق خویش نمی رسند و مداوم به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت سلطه ی زورمداران و سلطه گران و بالاخره صاحبان قدرت می باشند و هرگز توان خروج از این وضعیت اَسفبار را ندارند. پس همیشه باید تحت سلطه و فرمان آنان باشند .
دسته ی دیگر از جوامع صاحبان ثروت و مکنت و قدرتند که چیزی را بنام ارزش و کرامت انسانی نمی شناسند و اصولاً ارزشهای کمالات انسانی را همان ثروت و قدرت و سلطه تعریف می کنند. و این چنین است که در روزگار ما در عصر حکومت جدید متأسفانه سرنوشت بنی آدم را در عصر حاضر همین ها به دست گرفته اند و برای آنان خط و نشان می کشند.
درست برخلاف آن در حکومت جهانی مهدویت، شیرازه نظام اجتماعی جهان بر تعادل و تعاون دور می زند آنچنان روحیه ها پرورش می یابد، غل و غش ها و ناخالصی ها و خودخواهی ها از میان می رود که «مزامله» یعنی دوستی ها خالص می گردد، پیوندهای اجتماعی و انسانی براساس تعادل و تعاون، راستی، درستی، یکدلی و یکرنگی استحکام پیدا می کند و خلاصه فرهنگ مهدویت جان ها را با تزکیه و افکار و اندیشه ها را با تعلیم به پاکی و پاکیزگی سوق می دهد.
3 - برقراری امنیت
در هر فرهنگ و حکومتی، امنیت اجتماعی اصل است. از مهم ترین نیازهای اساسی بشر، برقراری امنیّت است، امنیّت سیاسی، قضایی، قانونی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، خانوادگی .
بستر زندگی سالم و جامعه صالح و با امنیّت و آرامش را فراهم می سازد.
قهراً جامعه ی این چنینی آثار و برکاتی دارد که پیوندهای انسانی و اجتماعی با آرامش و بی تنش شکل می گیرد. تلاش های اقتصادی با رونق و شادابی انجام می گیرد، رفتارهای ناهنجار اخلاقی و خشونت ها و خشم ها فروکش می کند، قانون گرایی رواج می یابد. صاحبان ثروت و قدرت خون فرودستان را نمی مکند. فاصله بین دولت مردان و رعیت از بین می رود، میدان برای نقد و نظر فراهم می گردد و کاستی ها از روی خیرخواهی گفته می شود. نقطه های قوت دولت مردان به دور از چاپلوسی و گزافه گویی مطرح می گردد.
همه ی افراد جامعه براساس احترام متقابل به یکدیگر نگاه می کنند و به یکدیگر اعتماد می کنند و در نتیجه همگان با احساس مسئولیت همدیگر را نصیحت می کنند.
از مهم ترین محصولات امنیّت، پدیدار شدن نشانه های عدالت است و مردم وحدت و همبستگی بیشتری پیدا می کنند و در این صورت است که راههای نفوذ هجومها و شبیخونهای دشمنان داخلی و خارجی را با تمام توان می بندند و آقایی و سربلندی خویش را پاس می دارند.
و یکی از خصائص و ویژگی های حکومت جهانی مهدویت برقراری امنیت به معنای اعم آن است، همه جا و در همه ی موارد ذکر شده، امنیت و آرامش در حد اعلای آن توسعه و گسترش پیدا می کند و در آن حکومت جان و مال و ناموس و آبروی مردمان از هر گزند و آسیبی در امان می ماند.
شاید آیه ی شریفه ی سوره نور بر همین مورد یعنی حکومت جهانی آن حضرت تطبیق پیدا کند.
«ولیبدلّنهم من بعد خوفهم اَمنا».
امام صادق(ع) می فرماید: آیه ی شریفه درباره ی حکومت امام زمان است و سپس ادامه می دهند «در آن زمان چندان امنیت بر سراسر جهان گسترده می شود که از هیچ چیز به چیز دیگر، زیان نمی رسد، ترس و وحشتی به چشم نمی خورد. حتی جانوران و حیوانات در بین مردم رفت و آمد می کنند و نسبت به یکدیگر آزاری ندارند.
ایمان نیز که آرام بخشی دلهاست سایه خود را بر جامعه ی مهدوی می افکند. فضای آن روز جامعه، سرشار از اعتماد و اطمینان به یکدیگر است. در پرتو کلمه توحید دلها به هم نزدیک و ضریب ناامنیها به صفر می رسد.»
متأسفانه در جامعه های عصر حاضر رقابت های بی هدف و ناسالمی که بر اثر ترس و عدم اعتماد از یکدیگر به وجود آمده و درد بی درمانی است که حکومت امروز آن را به ارمغان آورده و ملت ها را فرا گرفته، ناامنیهای خانوادگی و ناهنجاریهای اجتماعی در این گونه جامعه ها به خوبی نشان می دهد که دنیای به اصطلاح متمدّن امروز صنعتی و دارای تکنولوژی در برآوردن آرامش روحی و روانی ناتوان بوده است. گرچه توانسته است تا اندازه ای زمینه آسایش مادی و جسمی شهروندان را فراهم سازد. این واقعیت ثابت می کند که دنیای انسانها را نمی توان همیشه و همه جا با قراردادهای اجتماعی بی روح و خشک و بدون پشتوانه معنوی و ایمانی تربیت کرد، تا در آشکار و پنهان حریم حرمت و حقوق دیگران را نگاهدار باشند و همین حقیقت نیاز به آمدن شخص مصلح و رهایی بخش و نجات دهنده ای را که زمینه ساز امنیت همه جانبه باشد ثابت می کند.
در عقاید مسلمانان و پیروان حقه محمدی(ص) آن اصلاح گر و نجات دهنده و امنیت گستر، امام زمان حضرت حجة بن الحسن(ع) است که با قیام و ظهور خود امنیت را توسعه و می گستراند و این نیاز مهم انسانی را به جامعه انسانی ارزانی می دارد و زندگی آرام بخش را برای جهان بشریت فراهم می سازد و با تدبیر چهره ی حکومت هولناک و ترس آلود را به حکومت انسانی و امیدبخش بدل می کند .
4 - سامان دهی اقتصادی
در تعالیم دینی و آموزه های آن بین مسائل اقتصادی و مسائل معنوی پیوندی استوار دیده می شود. در این باب روایات فراوان است از جمله این روایت:
پیامبر(ص) فرمود: «لولا الخبز ما صلّینا ولا صمنا ولا ادّینا فرائض ربّنا»، بدون نان، نه عبادت می توان کرد و نه روزه می توان گرفت و نه واجبات دیگر را می توان انجام داد .
«ثلاثة تحتاج الناس طراً الیها: الامن والعدل والخصب» سه چیز است که همه مردم به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت و فراوانی ارزاق .
در روایات اسلامی آمده است که در فرهنگ و عدل جهانی و حکومت جهانی مهدویت(ع) این واقعیت نوید داده می شده که آن حضرت رفاه اقتصادی را همراه با عدالت اجتماعی به گونه ای گسترده و فراگیر، فراهم خواهد آورد .
و نیز در حدیث دیگر نقل شده که آن حضرت در پرتو مدیریت شایسته و سالم و برنامه های جامع و سیاستهای واقع نگر، زمینه شکوفایی استعدادها فراهم می آید، تلاش و کوشش مردم با انگیزه های معنوی در می آمیزد و بهره گیری از منابع طبیعی و خدادادی دوچندان می شود.
در حدیث دیگر فرموده: «کار وجهه ی عبادت و تکلیف به خود می گیرد نیروهای بالقوه و پنهان میدان بروز و ظهور می یابند، خلق وخوی مردم دوستی و خدمتگزاری در بین مردم، رشد می کند.
در چنین جامعه ای زندگی اقتصادی، چهره نوینی پیدا می کند و همگان از زندگی سالم و به دور از تشویش خاطر و نگرانی و اضطراب بهره مند می شوند.
بواسطه ی پیشرفت علم و صنعت تکنولوژی در زمان آن حضرت منابع جدید و ناپیدا کشف می شوند، و زمین آنچه در درون خود دارد بیرون می افکند و بهره برداری از آن آغاز می شود.»
براساس روایات در حکومت جهانی مهدویت(ع) فرآورده هایی به جامعه عرضه می شود که تا آن روز بر بشر ناشناخته بوده است. راههای تولید سالم و توزیع عادلانه به عنوان ارزش وظیفه ایمانی و دینی نمودار می شود و در نتیجه، اقتصاد جامعه، در پرتو مدیریت صحیح آن حضرت شکوفا می شود و برکت و فراوانی نعمت، سرتاسر جهان را فرا می گیرد و همه از نعمت الهی به آسانی استفاده می برند .
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ینعم امّتی فی زمن المهدی(عج) نعمةً لم یتنعّموا قبلها قطّ، یرسل السماء علیهم مدراراً ولا تدع الارض شیئاً من نباتها الاّ اَخرجته». فرمود: پیروان من در زمان حکومت جهانی مهدی(عج) به آسایش و به نعمتهایی دست می یابند که بیش از آن در هیچ دوره ای از حکومتهای گذشته به آن دست نیافته اند. در آن دوره آسمان باران فراوان می بارد و زمین نیز تمام روییدنیهایش را بیرون می اندازد.
قرآن در این باره می فرماید:
«ولو ان اهل القری آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض؛ اگر مردم قریه ها ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کنند، برکات آسمان ها و زمین را به رویشان می گشائیم ».
براساس این آیه و آیات دیگر معیارهای قرآنی، تقوا و خویشتن داری، نیکوکاری و عدالت گستری ... و زمینه های نزول و ریزش رحمت ها و برکات از سوی پروردگار می شود اگر فضای جامعه، فضایی معنوی و الهی باشد و زبان های دعاگو، آلوده به گناه نگردد و لقمه ها حلال و قصد نیّت ها خدایی، بی شک رزق و روزی ها فراوان تر می گردد.
روشن است هنگامی که پیوند انسانها بر پایه عدالت و نیکی شکل می گیرد، بینوایان و مستمندان از یاد نمی روند و هر کسی مرز خود را می شناسد و به حقوق دیگران، دست دراز نمی کند.
در چنین جامعه ای نعمت ها و بخشش های پروردگار بر مردمان فرو می ریزد و بسیاری از گرفتاریهای اجتماعی، برطرف و بن بست های اقتصادی گشوده می شود و راه برای پیشرفت هموار می گردد.
زیرا در قرآن وعده داده شده: «من عمل صالحاً من ذکرٍ او انثی و هو مؤمن فلنحیینَّه حیوة طیبةً و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون» حکومت حضرت مهدی(عج)، حیات طیّبه، بر پایه ایمان و عمل صالح رخ می نماید. از یک سو طمع های زاید مهار می گردد. مساوات و عدالت دامن می گستراند. بخل و تنگ چشمی، دامن بر می چیند و از سوی دیگر، انگیزه ها برای تلاش بیشتر و خالص تر می شود. و استفاده ی بهتر و سالم تر از طبیعت آماده می گردد. طبیعی است که زمینه ی فراوانی نعمت ها و رونق مسائل اقتصادی نیز پدید آید و گسترش یابد.
امام علی(ع) در این باب می فرماید: «و تخرج له الارض اَفالید کبدهها و تلقی الیه سلماً مقالیدها فیریکم کیف عدل السّیرة و یحیی میّتَ الکتاب والسنَّة». زمین گنجینه های خود را برون اندازد و کلیدهای خویش را از دَر آشتی، تسلیم او سازد، پس روش عادلانه را به شما بنماید و آنچه از کتاب و سنت مرده است زنده کند.
5 - رشد عقل و گسترش دانش
در نظام و حکومت اسلامی، عقل جایگاه ویژه ای دارد و رکن حرکت و تلاش به شمار می رود عقل ستون نیمه ی دین است و بدون عقل دین جایگاه حقیقی خود را پیدا نمی کند. اساساً دین بدون عقل شناخته نمی شود و مجهول می ماند. عقل است که گوهر و جوهر دین را می شناسد و به انسان می فهماند و دستور می دهد در برابر آن سر فرود آورد، و به فرمانهایش گردن نهد. خلاصه، عقل، راهنمای انسان است به سوی زیبائیها، خوبیها، ارزشها، راستی ها و پرهیزدهنده از خطرها . از این رو در قرآن از عقل به خِردورزی، اندیشیدن به علم و دین آگاه شدن و فرزانگی سفارش بسیار شده است، و در فقه اسلامی نیز عقل یکی از منابع چهارگانه اجتهاد به شمار می رود که اجتهاد بدون در نظر گرفتن این رکن مهم و پایه استوار، ناتمام است. امام صادق(ع) درباره ی پرسش شد جایگاه عقل در زندگی بشر چگونه است؟ حضرت در پاسخ می فرماید: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان». یعنی عقل چیزی است که به آن خداوند عبادت می شود و بهشت به دست می آید. سپس سؤال کننده پرسید: آنچه معاویه در زندگی خود به کار بست چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: «تلک النکراء، تلک الشیطنة و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل» یعنی آنچه معاویه داشت، نیرنگ، فریب و شیطنت بود و آن مانند عقل بود نه خود عقل .
در حکومت اسلامی مهدویت(ع) عقل و بندگی، عقل و اخلاق، عقل و ارزش و عقل و تقوا پیوند ناگسستنی دارند. هرگاه عقل با یکی از اینها که برشمردیم و صدها ارزش والای دیگر، همراه نبود از مدار خارج می شود و جامعه به نیرنگ می آلاید و هرگونه سودجویی، استثمار، استعمار و به بردگی واداشتن دیگران، خردورزی نام می گیرد. علم و تکنولوژی که دستاورد عقل و خرد است، اگر با عقل سالم، عقل به دور از هوی و هوس و اگر عقل به دور از آلودگی ها به کار گرفته نشود، فاجعه به بار می آورد، همان فاجعه ای که امروز شاهد آن هستیم .
عقل سالم، محور جامعه انسانی و حکومت اسلامی است که راهنما به سوی نیکی ها، زیبائیها و ارزشهاست . عقل است که با اخلاق همراه و هم خانه و همزاد است و جدایی بین آنها در پندار نگنجد.
در آموزه های دینی، بویژه شیعی، به پیوند عقل و اخلاق توجه ویژه شده است.
امام صادق(ع) می فرماید: «انّا لحبّ من کان عاقلاً، عاملاً، فهماً، فقیهاً، حلیماً، مداریاً، صبوراً، صدوقاً و وفیا». ما دوستار کسانی هستیم که عقل، دانش، فهم، فقاهت، بردباری، نرمش و صبر دارند و اهل وفا و راستی اند.
امام صادق(ع) فرمود: «العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمیع ما جاءت به الرّسل حرفان فلم یعرف الناس الیوم غیر حرفین، فاذا قام قائمنا اخرج خمسة والعشرین حرفا فبثها فی النّاس و ضمّ الیها الحرفین حتّی یبثّها سبعة و عشرین حرفا». علم و دانش بیست و هفت بخش دارد، که بشر تاکنون دو بخش از آن را آموخته است. به هنگام حکومت جهانی مهدویت(عج) بیست وپنج باب دیگر بر آن افزوده خواهد شد و در میان جامعه گسترش می یابد.
روشن است که با پیشرفت علم به رهبری پیشوای عالم و عادل، زمینه توسعه همه سویه و بهبود زندگی مردمان فراهم خواهد آمد و تغییر عمیق پیدا خواهد شد.
از آنجا که علم، تیغ دو دم است، اگر به دست نااهل سپرده شود، ویران گری به بار می آورد در برنامه ی آن حضرت «حضرت مهدی(عج)» تکامل اخلاقی، در کنار تکامل علوم نیز پیش بینی شده است.
امام باقر(ع) فرمودند: «اذا قائم قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم». در حکومت جهانی مهدویت دست محبت و امامت بر سر بندگان می نهد.
رشد عقلانی همراه با رشد اخلاقی، جامعه ای رشید به وجود می آورد که شایستگی اداره تمام جهان را پیدا می کند.
امام علی(ع) در این باب می فرماید: «یعطف الهوی علی الهدی اذ عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی» خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند، و آن هنگامی است که ـ مردم ـ رستگاری را تابع هوی ساخته اند و رأی آنان را پیرو قرآن کند، و آن هنگامی است که قرآن را تابع رأی خود کرده اند.
بنابراین از متون و روایات چند چیز حاصل شد:
1 - معلوم شد که روح حکومت جهانی اصلاحی امام زمان(عج) که دورنمایی از حکومت والا و متعالی الهی قرآن است که تربیت و انسان سازی را با عقلانیت و سیاست سازش داده است و نتیجه ی آن رهایی انسانهای گرفتار در بند هوا و هوس و راهنمایی و ارشاد آن به سوی فضایی روشن و سعادت همه جانبه است.
2 - و نیز معلوم شد، که در فرهنگ و حکومت مزبور عقل و اخلاق طوری به هم پیچیده شده که جداسازی آن دو از یکدیگر کاری است ناشدنی . خردورزی و تکامل مادی و معنوی، کامل کننده و یاری رسان یکدیگرند.
3 - و نیز معلوم گشت که بدون دین و ارزشهای دینی و اخلاقی، بنیان های مدینه و حکومت هم سست و ناپایدار است .
4 - و نیز روشن شد: مدینه فاضله ی حکومت جهانی مهدویت(عج)، سرشار از شکوفایی و بالندگی عقل ها و اندیشه ها است، علوم و فنون تکامل می یابد و بشر هر روز به شناخت های تازه و نویی دست می یابد، دانایی و دانش بر جهل و غفلت، غلبه می یابد. تکنیک و صنعت در مسیر انسانیت قرار می گیرد آن حضرت با نفس قدسی و پاک خویش بستر گسترش دانش ها و ارزش ها را فراهم می سازد و بازدارنده ها و موانع را از سر راه بشر دور می سازد.
پيروزي حق بر باطل
«و قل جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» (1) و بگو حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد و باطل نابود شدني است.
يكي از آرزوهاي ديرين بشر، برچيده شدن بساط ظلم و بيدادگري ازجامعه وحكمفرمايي صلح و آرامش واجراي عدالت درسراسرجهان است.
اين انديشه هماهنگ با سرشت انسان است. به همين جهت، هرگاه براي گروهي از ملتها زمينه قيام فراهم شده، به مبارزه با حكومت ظلم و جور پرداخته اند، و بسياري از اين مبارزه ها نتيجه اش پيروزي اهل حق بوده است. اما اولا اين پيروزيها در گوشه اي از جهان اتفاق افتاده است نه در سراسر جهان; و ثانيا ممكن است همين گروه حاكم نيز بتدريج از اهداف خود دور شوند و دوباره طاغوتي ديگر بر مردم مسلط شود.
بنابراين در طول تاريخ مردم در تحت سيطره زورمداراني بوده اند كه بناي حكومت آنها بر پايه ظلم و فساد و ناامني پايه ريزي شده است; و به بيان قرآن از قول ملكه سبا:
«ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة و كذلك يفعلون » (2)
پادشاهان هنگامي كه وارد منطقه آبادي شوند،آن را به فساد مي كشند وعزيزان آن راذليل مي كنند; كار آنها هميشه همين گونه است.
در بسياري از آيات، قرآن كريم با قاطعيت تمام نويد تحقق پيروزي نهايي و فرا رسيدن روزي را مي دهد كه حق در سرتاسر جهان حكمفرما مي شود و بساط حكومت باطل برچيده مي شود و صالحان وارث زمين مي شوند. در روايات زيادي نيز كه از فريقين نقل شده، اين پيروزي نهايي مربوط به قيام مهدي، عجل الله تعالي فرجه الشريف، است.
در بحث هاي گذشته بعضي از اين آيات و روايات بررسي شد. اينك به بررسي آيه اي كه در صدر كلام ذكر شد، مي پردازيم.
اين آيه شريفه نويد قطعي آمدن حق واضمحلال و هلاكت باطل رامي دهد. (3)
خداوندبراي روشن كردن چگونگي تحقق اين وعده، باطل را به كفهايي تشبيه مي كند كه بر روي آب غوطه ورند و از بين مي روند و حق را به آبي تشبيه مي كند كه سودمند است و در زمين باقي مي ماند و يا فلزاتي كه به وسيله آتش ذوب مي شوند تا از آنها زينت آلات و يا وسايل زندگي بسازند; آنها نيز كفهايي همانند كفهاي آب دارند. (4)
تشبيهي كه خداوند ذكر كرده است، براي فهم اينكه چرا حق ماندني و باطل از بين رفتني است ما را كفايت مي كند. حق همچون آب و فلزاتي است كه واقعيت دارد و باقي مي ماند و باطل همچون كفهاي روي آب است كه محكوم به هلاكت است. حق همچون آب و فلزات است كه مفيد، سودمند و باثبات است و باطل همچون كفهايي است كه گرچه پر سر و صداست اما توخالي، بي ريشه، بي فايده و بالاخره نابودشدني است. چون حق ريشه دار و باطل بي ريشه است. همان طوري كه آب و فلزات موجب نابودي كفها مي شوند، در جريان حق و باطل نيز حق است كه به باطل چيره مي شود و باطل را از بين مي برد. همچنان كه خداوند مي فرمايد:
«... بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق » (5)
... بلكه ما حق را بر سر باطل مي كوبيم تا آن را هلاك سازد; پس در اين هنگام باطل نابود مي شود.
در آيه مورد بحث نيز خداوند خبر از آمدن حق و نابودي باطل مي دهد، با توجه به مطالبي كه بيان شد روشن مي شود كه چون حق توام با واقعيت، صدق، درستي، داراي عمق و ريشه، هماهنگ با قوانين خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تاييدات اوست، باقي مي ماند و چون باطل امري موهوم،ساختگي،بي ريشه، ميان تهي، بي فايده، ناهماهنگ با آفرينش، بي ثبات و از جانب شيطان است، از بين رفتني است.
نكته قابل توجه در اين آيه و امثال آن اين است كه در اينجا سخن از سيطره حق بر باطل نيست; بلكه سخن از ظهور مطلق حق و نابودي كامل باطل است. باطل ممكن است مدت كوتاهي جلوه گري كند، اما بالاخره عمر او كوتاه است و خاموش مي شود.
حق همانند درخت ريشه دار و پرباري است كه طوفانها و تندبادهاي سهمگين هم نمي تواند او را از جا بركند و باطل همانند درخت بي ريشه اي است كه از زمين كنده شده و هيچ رشد و نمو و ثمره اي ندارد و از ثبات و قرار محروم است.
عوامل حاكميت اهل باطل
تا به حال سخن از پيروزي حق بر باطل بود. اما در بعضي مواقع، درمقابله حق و باطل، اهل باطل هستند كه پيروز مي شوند و حاكميت را به دست مي گيرند. حتي گاهي مشاهده مي شود كه جامعه نيز پذيراي همين گروه باطل است. سخن در اين است كه عامل اين غلبه و عامل پذيرش جامعه چيست؟ عوامل زيادي ممكن است نقش داشته باشد، ما در اينجا به بررسي دو عامل مهم مي پردازيم.
عامل اول: ظهورباطل در چهره حق.
اگر اهل باطل چهره واقعي خود را بپوشانند و لباس حق را به تن خود كنند و با زبان اهل حق سخن بگويند و بعضي از اهل حق نيز با آنها معاشرت داشته باشند و رفتار و كردار ظاهري خود را همانند رفتار و كردار اهل حق كنند، جامعه پذيراي آنها خواهد بود. اما اگر روزي مكر آنها آشكار شود و نقاب از چهره آنها برداشته شود، جايي براي آنها باقي نمي ماند.
علي، عليه السلام، در اين باره مي فرمايد:
«فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علي المرتادين و لوان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين.» (6)
اگر باطل از آميزش با حق خالص شود، بر حق جويان مخفي نخواهد ماند و اگر حق از آميزش با باطل رهايي يابد، زبان دشمنان قطع مي شود.
عامل دوم:وحدت وانسجام اهل باطل
با مشاهده تاريخ مي توان پي برد كه هرگاه اهل باطل در كار خود سعي و تلاش كنند و بين نيروهاي آنها وحدت و انسجام وجود داشته باشد و مطيع رهبر خود باشند، و بر عكس بر اهل حق، خمودي چيره شده باشد و در ميان آنها تشتت آراء و ناهماهنگي وجود داشته باشد و از رهبر خود اطاعت نكنند; در اين صورت پيروزي با اهل باطل است. علي ،عليه السلام، درباره آينده مردم عراق خطاب به آنها مي فرمايد:
«اما والذي نفسي بيده ليظهرن هؤلاء القوم عليكم ليس لانهم اولي بالحق منكم و لكن لاسراعهم الي باطل صاحبهم و ابطائكم عن حقي.» (7)
آگاه باشيد، قسم به جان كسي كه جان من در دست اوست، اين گروه (اهل شام) بر شما پيروز مي شوند، امانه به اين علت كه آنهاازشما به حق سزاوارترند، بلكه از اين جهت كه اينهابراي به دست آوردن باطل رهبر و فرمانده خود، سرعت مي گيرند و شما نسبت به آنچه كه حق من است به كندي حركت مي كنيد.
بنابراين، عامل پيروزي را نبايد تنها در اعتقاد به حق و نيت خير ديد، بلكه براي غلبه بر دشمن، اتحاد و هماهنگي و اطاعت از رهبر نيز لازم است وهرگروهي اين صفت را بيشتر دارا باشند پيروزي با آنهاست.
مصاديق اين آيه
تاكنون دانسته شد كه پيام اين آيه نويد پيروزي حق بر باطل و هلاكت و نابودي كامل باطل است. در اين قسمت به ذكر مواردي مي پردازيم كه مي تواند از مصاديق حق بر باطل باشد.
. حق يعني دين الهي وشريعت خاتم انبياء محمد ،صلي الله عليه وآله، و باطل هردين ومسلكي است كه ازمسير خدا خارج شود. همچنان كه در روايتي است از ابن مسعود كه در سال فتح، پيامبر ،صلي الله عليه وآله، وارد مكه شد در حالي كه در اطراف خانه خدا 360 بت وجود داشت و پيامبر با چوبي كه در دستش بود به آن بتها مي زد و اين آيه را تلاوت مي كرد و بتها را با صورت به زمين مي افكند.
. حق توحيد است و پرستش خدا و باطل شرك است و پرستش بتها.
. حق قرآن است و باطل شيطان.
. حق قسط و عدل است و باطل ظلم و ستم و كينه.
. حق فضائل اخلاقي و كسب كمالات است، باطل رذايل اخلاقي و دوري از كمالات انساني.
ادعاي ما اين است كه اين آيه معناي وسيعي دارد، به گونه اي كه مي تواند همه اين مصاديق را تحمل كند. بنابراين پيام اين آيه اين است كه دين اسلام، پرستش خداوند يكتا، قرآن، عدالت و فضايل اخلاقي، بر كفر، پرستش خدايان دروغين، شيطان، ظلم و رذايل اخلاقي پيروز است، و سرانجام حاكميت مطلق از آن حق است.
يكي ديگر از مصاديق اين آيه، ظهور حضرت مهدي ،عليه السلام، است. همچنان كه روايت شده كه وقتي حضرت قائم ، عليه السلام، تولد يافت، بر روي بازوي راست ايشان، اين آيه نوشته شده بود. (8)
در روايت ديگري است از امام باقر ، عليه السلام، كه درباره اين آيه فرمودند:
«اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل » (9)
وقتي قائم قيام كرد، حكومت باطل از بين مي رود.
در اين زمان قسط و عدل در سرتاسر جهان حاكم مي شود و جايي براي ظالمان باقي نمي ماند. اين در حالي است كه قبل از تحقق چنين روزي، ظلم و ستم سراسر دنيا را فراگرفته است. در روايتي از اهل سنت چنين آمده است:
«لتملات الارض ظلما و عدوانا ثم ليخرجن رجل من اهل بيتي حتي يملاها قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و عدوانا» (10)
زمين پر از ظلم و كينه مي شود، سپس مردي ازاهل بيت من قيام مي كند تا زمين را پر از قسط و عدل كند همان گونه كه از ظلم و كينه پر شده بود.
پرشدن زمين از قسط و عدل نشانه اين است كه هيچ جايي براي ظلم باقي نمي ماند. در روايتي ديگر در تاكيد تحقق چنين روزي، از رسول خدا ،صلي الله عليه وآله، نقل شده است كه مي فرمايد:
«لو لم يبق من الدنيا الا يوم لبعث الله عز و جل منا يملئوها عدلا كما ملئت جورا» (11)
اگراز دنيا فقط يك روز باقي مانده باشد، خداي عزوجل مردي از ما را مبعوث مي كند كه دنيا را از عدل پر مي كند همان گونه كه از ظلم پر شده بود.
چنين روزي دين الهي بر ساير اديان غالب مي شود و هدف رسالت انبياي الهي محقق مي شود; چرا كه قرآن كريم در مقام هدف بعثت انبياء مي فرمايد:
«هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله. و لو كره المشركون » (12)
او كسي است كه رسول خود را همراه با هدايت و آيين حق فرستاده تا او را بر همه اديان پيروز كند، هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند.»
استاد شهيد، مرتضي مطهري پيروزي نهايي اهل حق را چنين توصيف مي كند:
«ظهور مهدي موعود حلقه اي است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي مي شود.» (13)
بيان ايشان درقسمتي ديگرچنين است:
«از مجموع آيات و روايات استنباط مي شود كه قيام مهدي موعود، عجل الله تعالي فرجه الشريف، آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است. مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همه انبياء و اولياء ومردان مبارزه راه حق است.» (14)
براي رسيدن به اين هدف، بايد آمادگي لازم نيز در همه ما فراهم آيد و اين زماني تحقق مي يابد كه در همه شؤون زندگي، اعم از كارهاي فردي و اجتماعي، اعمال ما بر راستي و درستي استوار باشد; و شايد به همين جهت است كه خداوند در همين آيه مورد بحث قبل از بشارت به آمدن حق و نابودي باطل، به ما اينگونه آموزش مي دهد كه چنين دعا كنيم:
«وقل رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا» (15)
و بگو پروردگارا! مرا(در هر كاري) صادقانه وارد كن و صادقانه خارج نما، و از سوي خود سلطان و ياوري براي من قرار ده.
رسول هاديان شيرازي
آخرالزمان
برداشت عمومی مردم از اصطلاح آخرالزّمان، مترادف با ملاحم و فتن است؛ مجموعهای از جنگها، آشوبها و فتنههای فراگیر. آنها، مجموعه وقایع و حوادثی را که در ظرف زمانی آخرالزمان، به عنوان دوره و عصری خاص، حادث میشود، عین آن دوره و مترادف با آن میشناسند. گویا، پیش آگاهی آنان از حجم، گستره و کیفیّت ابتلائات، یعنی مجموعه ملاحم و فتن در آن دوره و عصر چنان است که ظرف و مظروف را در هم عجین و یکی فرض میکنند.
در ادوار و اعصار گذشته هم، فتنه و جنگ و آشوب فراوان رخ داده است. اساساً ملاحم و فتن در کیفیت و کمیتی متفاوت با آدمی به زمین آمده و قرین همه ادوار حیاتش بوده است؛ زیرا عرصه زمینی محل بروز منازعات و تضادهاست و حسب همین تعامل و تضاد است که حرکت اتفاق میافتد؛ ولی منسوب شدن عصر و دوره آخرین پیامبر، حضرت خاتم الانبیاء(ص) به آخرالزمان، پیش از آنکه مرتبط به ملاحم و فتن این عصر باشد، به جایگاه این عصر و عهد و آخرین بودنش نسبت به ادوار پیشین بر میگردد؛ زمانی که در انتهای آن، بشر بزرگترین تجربه تاریخی و عصر ظهور منجی موعود را در مییابد.
آخرالزّمان، با بعثت نبیّ رحمت(ص) آغاز شد؛ چنانکه ایشان فرمودند: «من پیامبر آخرالزمان هستم»؛ دورهای که هر چه به انتهایش نزدیکتر میشود، بشر تلاطم و بحران را بیشتر تجربه خواهد کرد تا وقتی که در اثر تراکم بحرانها، ملاحم و فتن و انباشتگی ظلم و جور به نهایت خودش میرسد. در آن هنگامه، حیات آدمی در کمیّت و کیفیّت، عین فتنه و ملحمه و از جنس آن میشود. پیامبر اکرم(ص) از این تراکم و انباشتگی ظلم و جور، با عبارت مملو شدن یاد میکنند و میفرمایند: «و یملأ الارض قسطاً وعدلًا کما ملئت جوراً و ظلماً؛(1) و زمین را پر از عدل و داد میکند؛ آنچنان که پر از ظلم و جور و ستم شده بود».
این تعبیر، انباشتگی ویژه ظرفی را به نمایش میگذارد که دیگر در آن فضای خالی وجود ندارد، گویا همه حجم حیات آدمی را در کیفیت و کمیت از خود انباشته ساخته است.
از همین روست که میتوان گفت، وجه ممیّز ملاحم و فتن آن عصر، با سایر اعصار قبل، ابتدا در فراگیری و گستردگی بحرانها، ملاحم و فتنهها است؛ ورنه پیش از عهد حضرت رسولالله(ص) هم ملحمه و فتنه بوده، طغیانگر و جافی هم بوده؛ لیکن در هیچ عصری ملحمه و فتنه در آن حد و قواره فراگیر نبوده است.
این فراگیری نه به کثرت و تعدد حاکمان و طاغیان ظالم و فتنهجو، بلکه به «فراگیری و عمومیت ظلم و جور» میان جوامع و مردم بر میگردد. همه مردم، اعم از حاکم و محکوم، مالک و رعیت، سلطان و شبان، جملگی در این ظلم و در این ظلمت شریکند و همراه و همگام با آن. بیشک، شما به دست همه مردم، چوب و چماق و اسلحه نمیبینید؛ چنانکه همه مردم لباس حاکم و سلطان و امیر بر تن ندارند و حتی بسیاری از مردم، از دیدن ظلم و ستم رفته بر رعیتی از سوی حاکم و سلطانی آزرده شده و ممکن است از او تبری هم بجویند؛ ولی مفهوم ستم و ظلم، تنها در جور و ستم حاکمان بر رعایا مصداق پیدا نمیکند؛ در حالی که در نزد مردم، این بارزترین مصداق ظلم، ستم حاکم بر رعایا، همه مفهوم و معنی ظلم را به خود اختصاص داده است. این معنی، بیشباهت با درک عمومی مردم از رزق و روزی نیست؛ در حالی که همه آنچه بر بشر فرود میآید و از آن بهره میبرد یا بدان محتاج است، صورتی از رزق و روزی است؛ مانند سلامتی، علم، حکمت، توفیق عبادت و نان. بشر نان و خورش صبح و شام را روزی میشناسد و از جزء، اراده کل میکند. به همین صورت، مصداقی بارز از ظلم را که عمدتاً در محاکم قضایی و نزد حاکم ظاهر میشود، همه ظلم میشناسد و از دیگر صورتها و مصادیق آن غفلت میورزد؛ البته اهل خرد این چنین نیستند.
ظلم در برابر عدل و به معنی خارج شدن هر چیز از جای اصلی و حقیقی خودش است؛ اعم از آنکه مالی از کیف و خانه مظلومی به ناحق جا به جا شده باشد یا آنکه ناشایست و نابخردی بر مسند حاکمیت و امارت تکیه زده باشد و مانند آن.
این فراگیری و عمومیت ظلم در سالهای ما قبل از ظهور امام عدل، چنانکه همگان خواسته و ناخواسته و دانسته و نادانسته بدان مبتلا میشوند، به عهد جمعی برمیگردد؛ عهد مشترک و عمومی مردمان با مبدأ و منشأ ظلم.
همچنان که «پرستش و پرستیدن» ذاتی وجود بشر است و انسان از بدو خلقت تا الی الابد، صرف نظر از همه مصداقها، موجودی پرستنده است و هیچ کس را نمیتوان در میان نوع انسان، بیپرستش و وضعی از پرستیدن تصور کرد (اعم از اینکه خدای واحد را بپرستد یا بتی چوبین یا حتی خودش را) تا آنجا که الزاماً انسان را «موجودی پرستنده» میتوان نامید، عهد داشتن و عهد بستن هم، ذاتی وجود اوست و به عبارتی، از تبعات ذاتی این صفت «پرستندگی» است.
سر فرود آوردن خالصانه و صادقانه در برابر هر الهه، ایزد و بت، در خود و با خود عهد و تعهد در برابر الهه، ایزد و بت را داراست؛ چنان که مؤمن در دین اسلام، با خدای احد و واحد، عهد راست میکند و گسست عهد را گناه و ظلم میشناسد و شرک را به عنوان ظلم عظیم معرفی میکند.
در وقتی معین و شرایط تاریخی ویژه، نگاه و قلب عموم مردمان رو به سویی میآورد و انعقاد عهد و پیمانی را موجب میشود و در پی آن دوره جدیدی متولد میشود که در همه وجوه با دوره قبلی متفاوت است و موجد و سبب آن، همان عهد جمعی است.
مطابق سنّتی ثابت، رویکرد عمومی و اتفاق جمعی بر موضع و موضوعی معین است که تولد یا مرگ عهد و دورهای را سبب میشود.
باعث ظلم فراگیر و عام که همگان را در خود فرو برده و بروز مجموعه ملاحم و فتن آخرالزمانی را در گستره زمین سبب میشود، عهد جمعی و اتفاق عمومی در ظلم است. واقعه شگفتی که در هیچ دوره و عصری نمود عینی نداشته و در عصر و عهد هیچ پیامبری دیده نشده است. آنچه که همه افراد و آحاد قومی را دگرگون ساخته و سبب تغییر در سوگیری عمومی آنها میشود، جز تغییر در عهد جمعی آن قوم نیست. این تغییر، نه در صورت اعمال و اقوال، بلکه در نفس افراد حادث میشود و پس از تغییر در نفس است که دگرگونیشان تغییر در صورت حیات و اعمال هم حادث میشود. اعضا و اعمال، تابع قلب و نفسند و دگرگونیشان هم تابع تحول و تغییر قلب و نفس است.
تا در نفس تغییر و تبدیلی اتفاق نیافتد، همه همت و قوای انسان معطوف به آن و مصروف آن نمیشود. شاید از همین روست که در آیه مبارکه میخوانیم «ان الله لا یغیر ما بقومٍ حتی یغیرو ما بانفسهم...(2) ؛ در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.» تغییر کلی و عمومی در صورت و سیرت حیات جمعی و قومی در گرو تغییر در نفس و عهد جمعی آنهاست.
فرهنگ، ادب و هنجار پذیرفته شده هم که سیرت حیات مادی و تمدنی را در هر دورهای به خود اختصاص میدهد، تجسم و نمود عهدی میباشد که منعقد گردیده است.
هر عهد، به تبع خود تعهد و تکلیفی دارد که متعهد، دل و جان در آن کار وارد میسازد، خواه این عهد با حضرت رحمان باشد و خواه با شیطان. عهد، تنها در صورت لفظی نمیماند، نوعی تعهد و تضمین قلبی را در خود پنهان دارد و بشر، آن همه را برگردن میگیرد و ولایتش را میپذیرد.
در هر صورت فرهنگ و ادب مردم، در سایه سار این عهد و ولایت میبالد و به ثمر مینشیند. به عبارت دیگر انعقاد عهد در هر دوره و زمان، به منزله قبول ولایتی است که قومی بر آن گردن نهاده است؛ خواه این ولایت، ولایت الله باشد، خواه ولایت طاغوت.
عهد با خداوند یکتا یا طاغوت، هر یک به تبع خود، تغییر در فرهنگ و هنجار و ادب بودن و زیستن در عرصه زمین را داراست؛ چنانکه این عهد و پذیرش ولایت، نتیجه محتوم خود را هم دارد، ورود به قبیله ایمان و خروج از ظلمات یا پیوستن به قبیله طاغوت و تجربه تمام عیار و جاویدان آتش. در توقیع مبارک حضرت صاحب الزمان(ع)که به افتخار شیخ مفید(ره) صادر شده است، حضرت یادآور اجتماع قلوب شیعیان در عهد میشوند و میفرمایند:
«اگر شیعیان ما، که خداوند توفیق طاعت و بندگی خویش را بر آنها ارزانی دارد، در وفای به عهد و پیمان، اتفاق و اتحاد میداشتند و آن را محترم میشمردند، سعادت دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمیافتاد.»(3)
هر عهد و پذیرش هر ولایتی، صورتی از زندگی را در خود و با خود دارد و از آن گریزی نیست. کجا دیده شده که مردمی متعهد و مؤمن در ادیان توحیدی صورتی از زندگی را در معاملات و معاشرت قبیله بتپرستان پذیرا شده و آن را رعایت کنند تا چه رسد به آنکه خود را در حفاظت و حراست از آن موظف و مکلف بشناسند.
چنان که در وقت بعثت رسول اکرم(ص)، عهد با بتها و اصنام، مبدل به عهد جمعی با خداوند یکتا و پذیرش ولایت او و پیامبرش شد و همه صورت و سیرت حیات مردمان دیگرگون شد.
وقتی از عهد و تعهد سخن میگوییم، منظور حاضر شدن مردم در صحنهای و دادگاهی و امضای تعهدنامه نیست. اقبال یا ادبار عمومی قلبی مردم به امری یا درباره هنجاری، به نحوی که دو طرف ناظر بر طلب و پشتیبانی باشد، خود عهدی است که به بار مینشیند، این امر ظهور، حقوق و تکالیفی را سبب میشود. همین عهد مناسبات، معاملات و روابط مردم را مطابق خود سامان میدهد تا جایی که گسست آن عهد، اختلال در مناسبات و معاملات را سبب میشود.
حضور عمومی مردم و یاری جمعی هر امامی، نشان از عهدی دارد. این عهد و تکلیف دو طرفه امام و مأموم، صورتی و هنجاری در مناسبات و معاملات را باعث میشود که دوام و ماندگاریاش در گرو تداوم آن عهد و انجام آن تکلیف است. چنان که آن عهد گسسته شود، هنجار و ساز و کار قوام گرفته بر آن در مناسبات و زندگی روزمره هم بیبنیاد و مستعد از هم پاشیدگی میشود، تا زمانی که آن عهد برقرار باشد، میان صورت مادی حیات و فرهنگ و تفکر آن قوم نسبت و هماهنگی برقرار است و لاجرم یکپارچگی و نظم (حتی نظم ظالمانه) در همه سطوح عملی و اندیشهای قابل مشاهده است و پس از گسست عهد، اجزا و صورتها از هم پاشیده و فرو میریزند.
فراگیری ظلم و مملو شدن صورت و سیرت زندگی مردم از جور و تباهی، الزاماً به معنی بینظمی و آشفتگی نیست؛ بلکه مراد ابتناء و قوام یافتن صورت و سیرت زندگی ظالمانه بر عهد غیر الهی و پیمان ظالمانه است؛ ورنه فرهنگ و تمدن غربی هم که مبتنی بر تفکر اومانیستی و انسانمدارانه و فرهنگ اباحیگری و سکولار، شکل گرفته، دارای نظم و قاعده مخصوص به خود است و بر گونهای عقلانیت استوار گشته است. پس هر نظمی الزاماً رحمانی نیست.
این وضع (فرهنگ و تمدن غیر الهی)، به دلیل آنکه با ناموس هستی که اساساً بر عدل و وحدت استوار است، در تضاد قرار میگیرد، در سیر تدریجی و تکمیلی در نقطهای از اوج و فراگیری، مستعد از هم پاشیدگی میشود. تغییر در نفس اقوام و رویگردانی جمعی آنها از عهد ظالمانه و رویکرد به عهد با امام حق نیز موجب فروپاشی و از هم گسیختگی نظام ظالمانه و تأسیس نظام جدید مبتنی بر عدالت میشود.
رویکرد جمعی بشر غربی به عهد نفسانی و شیطانی، مقدمه رویگردانی عمومی بشر در حوزههای فکری، فرهنگی و تمدنی از عهد دینی پیشین بود. این واقعه در تاریخ جدید غربی رخ داد. امروزه این تاریخ، پس از چهارصد سال در بحران فرو رفته و پایان خود را به تجربه نشسته است.
عهد عمومی انسان غربی با طاغوت، سبب پذیرش ولایت طاغوت شد تا غرب در حوزه فرهنگی و تمدنی، موجد عصری شود که همه مرزها و همه حوزههای تمدنی را درنوردیده شود، به دلیل غلبه حوزه فرهنگی و تمدنی غرب بر تمامی ساحات حیات بشر و در ورای همه مرزهای جغرافیایی، میتوان گفت که بشر امروز گرفتار نوعی ظلم فراگیر و عالم گستر شده است.
این سخن بدان معنی نیست که در ادوار قبلی، بشر به لذات حَیَوی و شهَوی مبادرت نمیورزیده است؛ بلکه ارتکاب گناه در شرایطی که عهد جمعی بر ولایت الهی استوار است، موجب اغتشاش و فروپاشی مناسبات فرهنگی و تمدنی نمیشود؛ چنان که امروزه در شرایطی که عهد جمعی بر ولایت طاغوت و غیر الهی استوار است و بشر در همه سطوح برای دوام و قوام آن میکوشد و حتی بر این تلاش، نام مجاهده دینی میگذارد، اصلاحگری فردی و جزیی، ناظر بر دگرگونی کلان نمیشود، اگر چه شخص مؤمن، در هر شرایطی مکلف و موظف به حفظ دین و انجام تکلیف خود است.
این ظلم فراگیر از اتفاقی ناشی میشود که در نفس مردمان رخ داده است. رویکرد کلی درباره هستی و همه تعاریف درباره عالم و آدم مبتنی بر تفکر غیر الهی عوض شده و به دنبال آن حوزه فرهنگی وسیعی به وجود آمده است؛ ادبی شکل گرفته و همه صورتهای مادی را هم از خود متأثر ساخته است. در این شرایط، همه در میان مجموعهای از مناسبات و معاملات ظالمانه سیر میکنند. در چنین زمانهای عمل مؤمنانه متدینان به مسیحیت یا اسلام، نسبتی با جریان کلان و کلی فرهنگی و مادی غیر دینی جاری در عصر ندارد؛ اگرچه مؤمن در این شرایط معذور است و مکلف به حفظ خود.
تغییر در عهد جمعی، مقدمه حضور و یاری عمومی مردم در قبال امام عدل است. همان که زمینه و بستر تغییر و اصلاح زیر ساخت همه ساحتهای اعتقادی، اخلاقی و عملی را بر مبنای دین و عهد با حق فراهم میآورد و گردن نهادن به ولایت حق و عهد با حضرت حق را سبب میشود. در این صورت عهد با امام و ولایت امام مبین و منصوب از سوی حضرت حق، تجلی پیدا میکند؛ چنانکه گردن نهادن بدان عین گردن نهادن به عهد با حضرت حق و ولایت الله است. اگر این عهد و پذیرش ولایت تبدیل به عهد جمعی و ولایتپذیری عمومی شود؛ یعنی حضور جمعی مردم را بر آستانه خانه امام و حجت بر حق سبب شود و حمایت و پشتیبانی آنها از امام را در پی داشته باشد، الزاماً ظهور ولایت ظاهری امام را هم در پی خواهد داشت.
در هر زمان، ولایت باطنی امام جاری و ساری است؛ لیکن ظهور ولایت ظاهری که موجب تأسیس دولت امام معصوم و حجت حق میشود، در گرو اذن خدا و عهد جمعی و ولایتپذیری عمومی مردم است. اتفاق مردم و گردن نهادنشان بر عهد با امام، در گرو تجربه اضطرار و دانایی و معرفت آنها است تا وقتی که طلب عمومی و اتفاق همگانی با میل و رغبت حادث نشود، عهد قبلی گسسته نمیشود و عهد جدید منعقد نمیگردد.
امروزه، در تمامی عالم، عهد و ولایت کفر و شرک و نفاق پاس داشته میشود. در میان مسلمانان هم، عهد الهی و ولایت الهی نسبتی با حیات فردی و جمعی و مناسبات و معاملات آنها ندارد. آنها هم به نوعی سرِ همنوایی و همآوایی به عهد انسان غربی دارند و خود را درآن شریک میشناسند و سهم خویش را از دستاوردهایش میطلبند.
تغییر بزرگ در نفس مردم، به اذن خدا در گرو دانایی و تجربه اضطرار است. پیامدهای بحرانزای پذیرش عهد و ولایت و کفر و زندقه، بشر را به مرتبهای از اضطرار و اضطراب میرساند تا در میانه غرقاب بلا، دست نیاز به سوی آستان بینیاز دراز کند و منجی موعود را مطالبه کند؛ لیکن دانایی و معرفت، خود مقدمه رویگردانی از عهد ماضی و اقبال به عهد مستقبل است. این به معنی تجدید عهد با امام است. البته برای آنکه عهد با امام را نو میکند و چون مجاهدی خود را مهیای دفاع از حریم امامت برای تأسیس دولتش میشناسد، فرقی نمیکند که وقت آن دولت کی فرا میرسد؛ او تنها به انجام تکلیف میاندیشد.
امام منصوب از سوی حضرت حق و معرفی شده پیامبر آخرالزمان، حضرت رسول الله(ص) مکلف است تا به شرط حضور مردم و بیعت آنان برای یاری امام، برای اقامه عدل قیام کند و بیگمان، خداوند علیم و رئوف هم، دعای مضطر دانا را بیپاسخ نخواهد گذاشت. این واقعه بیشباهت به حضور و ازدحام مردم برای مطالبه خلافت و امامت امیرالمؤمنین(ع) و بیعت با ایشان نیست و ناگزیری امام علی(ع) برای قبول خلافت و اعمال ولایت بر آنها؛ چنان که وجهی پر رنگ از ماجرای غمبار «کربلا» را طلب مردم «کوفه» و ارسال نامهها به محضر امام حسین(ع) به خود اختصاص داده است.
در کلامی زیبا و تشبیهی شیرین، حضرت رسول الله(ص) میفرمایند: «امام چون کعبه است که مردم باید به سویش روند، نه آنکه منتظر باشند تا او به سوی آنها بیاید».(4)
این اقبال عمومی مجال اعمال ولایت ظاهری امام را که صاحب ولایت باطنی و ظاهری بر جمله آفریدههای خداوند است، فراهم میآورد و در غیر آن، عزلت یا غیبت، روزی و تکلیف ناگزیر امام است.
این همه، مقدماتی بود تا یادآور این معنا شوم که در وجهی، غیبت و اضطرار امام، به ما، عهد ما و رویکرد ما بر میگردد؛ چنان که برطرف شدن این اضطرار هم بسته اقبال و تجدید عهد ما با آن حضرت است. خداوند جملگی ما را در تجدید عهد حقیقی توفیق عطا فرماید. انشاءالله.
منبع:نشریه موعود شماره 137 و 138
گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پینوشتها:
1. عقد الدرر، ص 31؛ کشف الغمه، ج 2، ص 471.
2. سوره رعد (13)، آیه 11.
3. خادمی شیرازی، تحفه امام مهدی(ع)، ص 128.
4. بحارالانوار، ج 36، ص 353.