راسخون

تایپک دوران آخر الزمان

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

نشانه های آخرالزمان از زبان پیامبر(ص)

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

از حوادث پیش از قیام مهدی(عج) ضايع و تباه کردن نمازها و تبعيت از شهوت­ها، متمايل شدن به هواهاى نفساني، تکريم و بزرگداشت ثروتمندان و مال‌پرستان و فروختن دين به قيمت دنياست. در اين زمان است که قلب مؤمن در درونش همانند نمک در آب حل مى‌شود؛ چرا که منکرات، کژي­ها و کاستي­ها را مى‌بيند و قدرت تغيير آن­ها را ندارد..

 از جمله راه­هايى که براى اثبات حقانيت معصومين(ع) استفاده مى ­شود و يا لااقل مؤيد قابل توجهى در اين راستا به شمار مى‌آید، احاطه­ ی آن ذات مقدسه (ع) به حوادث گذشته، حال و آينده است و در اين ميان وجود نازنين پيامبراعظم (ص) جايگاهى بسيار ممتاز و ويژه دارند. وقتى ما به روايات نقل شده از معصومين(ع) مراجعه مى ­کنيم، گويا که هم­ اکنون در کنار ما در دنياى امروز بوده‌‌اند و اين بيانات را فرموده‌اند و چنان توصيف چهارده معصوم­(ع) از دورانى که در آن به سر مى‌بريم دقيق است که بايد اذعان کنيم که ايشان دنياى اين روزها را بى‌ترديد مى‌ديده‌‌اند.

جالب است بدانيم که گاهى بعضى از تعابيرى که توصيف کننده­ی جهان دوران ماست، براى راويان و حتى علما و محدثان پس از آن­ها گنگ و نامفهوم بوده است؛ به ‌عنوان نمونه مى‌توان به ترديد مرحوم "علامه مجلسى" درباره ­ی تعبيرى که در يکى از روايات به کار رفته و زنان آخرالزمان را لباس پوشيده ­ی عريان توصيف مى‌کند و از آنجا که جمع پوشيدگى و عريانى براى ايشان غير ممکن به نظر مى‌رسيده در اين روايت اظهار ترديد کرده بودند.

حال آنکه امروز اگر نگاهى به اطراف دنيا بيندازيم به ميزان دقت اين تعبير پى مى‌بريم و چاره‌‌‌اى جز «انگشت حيرت به دهان گزيدن» نداريم.

يکى از رواياتى که به طور جامع و کامل توصيف­ کننده ­ی ايامى است که در آن به سر مى ­بريم، روايتى است که "سلمان فارسى" و يا به تعبير پيامبراعظم(ص) سلمان محمدى از آن تعجب کرده و طبيعى است که خواننده مى ­تواند خود هم­زمان با توصيفات حضرت، نگاهى به اطراف خود بيندازد و به صدق گفتار آن حضرت(ص) و به علم بى‌پايان ايشان پى ­ببرد.

"ابن ‌عباس" نقل مى‌کند: در حجة‌الوداع با رسول خدا­(ص) مشغول انجام مناسک حج بوديم ، حضرت حلقه­ ی در کعبه را گرفته رو به ما کردند و فرمودند:

«آيا مى ­خواهيد شما را از نشانه ­ها و حوادث پيش از قيامت (و ظهور حضرت مهدى علیه­ السلام) خبردار کنم؟

سلمان که از همه­ ی ايشان نزديک­تر ايستاده بود، گفت: بلى يا رسول‌‌الله!

ايشان فرمودند:

از جمله­ ی آن­ها ضايع و تباه کردن نمازها و تبعيت از شهوت­ها، متمايل شدن به هواهاى نفساني، تکريم و بزرگداشت ثروتمندان و مال‌پرستان و فروختن دين به قيمت دنياست. در اين زمان است که قلب مؤمن در درونش همانند نمک در آب حل مى‌شود؛ چرا که منکرات، کژي­ها و کاستي­ها را مى‌بيند و قدرت تغيير آن­ها را ندارد.

آيا واقعا چنين خواهد شد؟

اى سلمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست، آري!‌ و در آن ­موقع ولايت امور به دست حاکمان و اميران ستمگر و وزيران فاسق و معتمدان و مسئولان محلى ستمکار و امناء خائن مى‌افتد!

آيا واقعا چنين روزى خواهد آمد؟

سلمان،‌ قسم به آنکه جانم به قبضه قدرت اوست، آري! در آن زمان است که منکرات و انحرافات، معروف؛ و خوب و اعمال پسنديده، منکر و ناپسند شمرده مى ­شود. شخص خائن، معتمد و شخص امين، خائن خوانده شود. دروغگو را تائيد و راستگو را تکذيب مى‌کند.

آيا واقعا چنين روزى خواهد آمد؟

قسم به آنکه جانم در دستانش است، آرى در آن زمان است که زنان فرمانروا مى ­شوند و سرورى مى ­يابند. با زنان و کنيزکان مشورت مى ­شود و کودکان بر منبرها مى ­نشينند و قبح دروغ ريخته مى ­شود. فى‌ء، که حق عمومى و همگانى است غنيمت و بهره­ ی شخصى شمرده مى ­شود. شخص به والدينش ستم مى ­­کند و در عين حال به دوستش خدمت، ليکن درآنجاست که ستاره­ ی دنباله‌دار طلوع مى‌کند.

آيا چنين چيزى اتفاق خواهد افتاد؟

سلمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست، آري. در چنين شرايطى است که مرد با همسرش در تجارت شريک مى‌شود، خوى و عادت­هاى شخصى و باطل زياد شده و خوبي­ها به شدت کم مى‌شود. شخصى به خاطر تنگدستى و فشار طلبکاران تحقير مى‌شود. زمانى است که بازار­ها به هم نزديک مى‌شوند و يکى مى‌گويد: چيزى نفروختم و ديگرى مى‌گويد: سودى نبردم و در نتيجه چيزى جز شکايت کردن و مذمت خود نمى‌بيني.

آيا واقعا چنين خواهد شد؟

سلمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست آرى. در آن زمان است که به دنبال اين حوادث اقوامى بر آن­ها والى مى ­شوند که اگر حرفى بزنند آن­ها را مى ­کشند و اگر ساکت بمانند غارتشان مى‌کنند تا اينکه از اموالشان بهره‌مند شوند و به حريمشان تجاوز کنند و حرمتشان را شکسته و خونشان را بريزند . قلب­هاى آن­ها کاملا از ترس و خوف پر­گشته و آن­ها را جز درحالت خوف و هراس و وحشت نمى‌يابي.

آيا واقعا چنين خواهد شد؟

سلمان، قسم به آنکه جانم به دست اوست آري. در آن زمان است که چيزى از مشرق و مغرب مى ­آيد و امت مرا رنگارنگ مى‌­کند پس، واى به حال ضعيفان امت من! از دست آن­ها و واى بر آن­ها که خدا چه براى آن­ها مهيا کرده و چگونه مترصد آن­هاست. نه به کوچکترها رحم مى‌کنند نه به بزرگترها احترام مى‌گذارند. از خطاکاران نمى‌گذرند. بدن­هايشان بدن انسان و قلب­هايشان قلب شيطان است.

آيا واقعا چنين خواهد شد؟

سلمان، قسم به کسى که جانم به دست اوست آري. در آن زمان ثروتمند از وضعيت فقير دلش نمى ­سوزد، به طورى که گدا بين نماز جمعه و نماز عصر از مردم گدايى مى‌کند، اما کسى را که چيزى در دستش بگذارد نمى‌يابد.

آيا واقعا چنين خواهد شد؟

سلمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست آري. در آن زمان "روبيضه" به سخن مى‌آيد.

پدر و مادرم به فدايت، روبيضه چيست؟

کسى که تا به حال صحبت نمى ­کرد و براى عموم مردم به سخن مى‌آيد و جز کمى از او فرمان نبرند».

آنچه در اينجا آمد خلاصه ­اى از اين روايت مفصل نبوى بود. کسانى که مايل به مطالعه­ ی متن کامل این روایت هستند به کتابهاى: منتخب­ الاثر تأليف "حضرت آيت‌الله صافى گلپايگاني"، صفحه 432 و بشارة الاسلام اثر "سيد مصطفى آل سيد حيدر کاظمى" مراجعه کنند.

تعبيرات متنوع و مفصلى که در روايت فوق و امثال آن آمده است، گاه بيانگر اوضاع و احوالى است که در سرتا­سر دنيا حاکم است و جريان عمومى جهان را توصيف مى‌­کند؛ گاه اشاره به برخى حوادث وجرياناتى است که در خارج از جهان اسلام اتفاق مى ­افتد و ربطى به مسلمانان ندارد و در ميان آن­ها شيوع زيادی ندارد و گاه هم به عکس، عبارات دقيقا فلاکت و بدبختى به بار آمده در جهان اسلام را توصيف مى‌کنند و سرنوشتى را که در انتظار ما بوده را پيشاپيش متذکر شده و به ما اخطار داده‌اند. و بالاخره برخى تعابير هم شيعيان را قصد کرده و بيانگر احوال اين جمعيت از مسلمين است.

به هر حال هر کدام از مصاديق فوق را به دو شکل مى ­توان مورد مطالعه و مداقه قرارداد:

اول اينکه ما به آسيب­ها و آفت­هاى جامعه­ی پيرامونمان وقوف پيدا کنيم و توجه وتمرکز خود را به جاهايى معطوف کنيم که ارزش و ضرورت دارد، به جاى آنکه همت خود را مصروف تحقق فلان شعار بکنيم که نهايتا مايه شادى و مسرت دشمنان ما خواهد شد، سراغ درمان آن دسته از دردها برويم که در حال خشکاندن ريشه‌هاى جامعه اسلامى ماست.

 دوم اينکه اگر به برخى از اين ابتلائات و بلا يافتن مبتلا نشده­ ايم، پيشاپيش خود را براى مقابله و رويارويى با آن مهيا کنيم و حداکثر تلاش خويش را به خرج دهيم شايد که بتوانيم از آفات و آثار سوء آن رهايى يافته و يا حداقل آن­ها را تقليل دهيم. اگر براى جامعه نمى‌توانيم کارى بکنيم خود و خانواده‌مان را در امان داريم و آن­ها را از آتش جهنمى که پيش رو داريم برهانيم. خداوند همه ی ما را از فتنه‌هاى تار و سياه آخرالزمان برهاند وخود ياريگر ما براى عبور از اين مسير پر پيچ­ و­ خم آخرالزمان باشد که اگر کسى بتواند خود را نجات بدهد قطعا در دنيا سپر پيروزى و فلاح شامل حالش خواهد شد.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

زمينه سازان ظهور امام زمان (عج)

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

زمينه سازان خراسان

محمد بن حنفيه، در روايتي که به صور مختلف نقل شده وليکن ظهور دارد که از امام علي، عليه السلام، است، گويد:

(ثُم تخرج رايه مِن خُراسانَ يهزمون اصحاب السّفياني حتّي تنزل ببيت المقدس توطيء للمهدي سلطانه).(6)

(پرچمي از خراسان بيرون مي آيد، (حاملان اين پرچم) اصحاب سفياني را شکست داده تا به بيت المقدس مي رسند وزمينهِ حکومت حضرت مهدي (عجل الله فرجه) را فراهم مي سازند).

زمينه سازان قم و ري

علاّمهِ مجلسي در بحار الانوار روايت کرده است:

(رجلٌ مِن اَهلِ قُم يدعو النّاس الي الحقّ يَجتمع معه قومٌ کَزُبرِ الحديدِ، لا تزلّهم الرياح العواصف، لا يَمِلُّونَ من الحرب ولا يجبنونَ وعلى اللّه يتوکّلونَ والعاقبه للمتّقين).(7)

(مردي از اهالي قم مردم را به حق مي خواند، گروهي که دل هاي آنان چون پاره هاي آهن است گرد او جمع شوند، طوفان هاي سخت نلرزاندشان، از جنگ خسته نشوند وبيمي به خود راه ندهند، بر خدا توکّل کنند وعاقبت (نيک) از آن پرهيزگاران است).

زمينه سازان يمن

حضرت امام محمد باقر، عليه السلام، درباره ي رهبري يماني قبل از ظهور امام عصر، عليه السلام، فرموده است:

(... وليس في الرايات اهدي من رايه اليماني، هي رايه هدي لانّه يدعو الي صاحبکم...).(8)

(... در ميان پرچم ها پرچمي هدايت يافته تر از پرچم يماني نيست. آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زيرا (مردم ر) به سوي صاحب شما (امام عصر، عليه السلام) فرا مي خواند..).

گروه محکم واستوار

نخستين چيزي که در اين قشر جلب نظر مي کند، صلابت، نيرومندي واستواري آنان است. بنابراين آنان قوي وزورمندند که زمين را براي ظهور امام، عليه السلام، آماده مي سازند.

حضرت امام جعفرصادق،عليه السلام، در روايتي که محمد بن يعقوب کليني آن را در ذيل آيهِ (فاذا جاء وعدُ اولاهما بعثنا عليکم عباداً لنا اُولي بأسٍ شديد)(9) آورده، (بندگان سخت نيرومند) را به همين قشر تفسير کرده است.

چنان که در روايت، به صفتِ عجيبِ (قلوبهم کزبر الحديد، لا تزلّهم الرياح العواصف).(10) توصيف شده اند. با آن که داراي (دل) هستند وطبيعت دل، نرمي ورافت است، ليکن اين دل ها در رويارويي با طاغوت ها وستمگران به تکّه هاي آهن بدل مي شوند که ديگر نرمي ورقّت نمي شناسند.

صلابت ونيرومندي از ويژگي هاي نسل هايي است که خداي تعالي مسؤوليت تغيير (نظام هاي اجتماعي) وايجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است، همچنين اين دو صفت از ويژگي نسل هايي است که خداي تعالي آنان را در گردنه هاي بزرگ تاريخ براي انتقال مردم از مرحله اي به مرحلهِ ديگر برگزيده وگروه زمينه سازان، داراي اين ويژگي هاست.


حوزه /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

(6) عصر الظهور، ص 206.

(7) بحارالانوار، ج 60، ص 216؛ ونيز سفينه البحار، ج 2، ص 446.

(8) بحار الانوار، ج 52، ص 232.

(9) سوره اسراء(17) آيه 5: (پس آن گاه که وعدهِ تحقق نخستين آن دو فرارسد، بندگاني ازخود را که سخت نيرومندند بر شما مي گماريم..)..

(10) دل هاشان همچون پاره هاي آهن است که طوفان ها آنان را نلرزاند.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

آیا ظهور نزدیک است؟

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)

با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.

به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.

]این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند [

بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد.

از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است:

"... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3)

(و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند)

البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است:

"... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)

(پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم)

بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند.

راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافته‌اند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟

به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم.

به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد.

و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است:

یکم:

همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر.

منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است.

دوم:

وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند.

سوم:

هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند:

"... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9)

(... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)

نتیجه گیری:

قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.

پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که:

توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.


منتظران مهدی/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی نوشت ها:

1- بقره/214

2- با استفاده از مقاله"زمزمه های ظهور" نوشته شفیعی سروستانی

3- صدوق، محمدبن على بن الحسین، كمال‌‌الدین و تمام‌‌النعمة، ج‌‌2، ص‌‌483، ح‌‌4; طوسى، محمد بن الحسن، همان، ص‌‌176.

4- مفاتیح الجنان، دعای عهد

5- منظور روایتهایی است که مفاد کلی آنها این است که هر کس برای امر ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف وقتی تعیین کند دروغزنی بیش نیست از جمله : حضرت مهدی حجت بن الحسن (ع) به سفیر خود نوشتند: خدایت ارشاد کناد و ثابت دارد و نگهداریت فرماید: سئوال از منکرانی که از خاندان وپسرعموهای من می باشند کرده بودی بدانکه میان خدای عزوجل و میان کسی قرابتی نیست و هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح (ع) خواهد بود و اما راه عمویم جعفر و فرزندش راه برادران یوسف (ع) است و اما مالهای شما را ما نمی پذیریم مگر برای آنکه پاک شوید و هر که خواهد برساند و هر که خواهد ببرد و قطع کند و آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که به شما داده و اما ظهور فرج آن امرش با خدا است و وقت گذاران دروغ می گویند. (بحار ج 53 ص 3، یوم الخلاص ص 204). و یا روایت های دیگری چون:""کذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت " و " کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون " در جای دیگری فرموده اند:خداوند اراده کرده است که با وقت تعیین کنندگان، مخالفت ورزد: " والی اللهِ اَن یخالفَ وقتَ الموقّتین" (اصول کافی جلد 1 صفحه 368 )

6- اموری که زمینه ساز ظهور پدیده ای خاص می باشند.

7- در اصطلاح اهل فلسفه علت ناقصه، به شیء مؤثر در پیدایش معلول اطلاق می شود به عنوان مثال در پیدایش یک نهال مجموعه ای از عوامل با یکدیگر همکاری می کنند نظیر آب، خاک، نور خورشید، کود، باغبان و... هر یک از این عوامل به تنهایی در حکم علت ناقصه(علت تأثیر گذار) برای پیدایش معلول(نهال) به شمار می روند.

8- اگر تحقق یک شیء مشروط به شرایطی چند باشد؛ در صورت تحقق مجموع آن شرایط اصطلاحا گفته می شود که علت "تامه" شد ه است و در این صورت پیدایش معلول ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود. حکیمان بر این باورند که اراده در افعال آدمیان آخرین شرط ظهور فعل(جزء اخیر علت تامه) به شمار می رود.

9- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌‌53، ص‌‌177.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

نقش سنت هاي الهي وامداد غيبي در انقلاب جهانی امام زمان

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

اين انقلاب در رويارويي با متکبران، طاغوت ها، نظام ها ومؤسسات جاهلي حاکم ومسلّط بر گُرده مردم، به يقين بدون امداد غيبي وپشتيباني وتأييد الهي به پيروزي نخواهد رسيد.

منابع اسلامي وجود چنين امدادي را تأييد وچگونگي آن را توصيف کرده است. جز آن که اين امداد الهي يکي از دو طرف قضيّه است وطرف ديگر آن نقش سنّت هاي الهي در تاريخ وجامعه در تحقق اين نهضت جهاني، گسترش وکمال بخشي بدان است. اين سنّت ها نيز بي هيچ تغيير وتبديلي جاري خواهند بود:

(سنّة اللَّهِ في الّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ولَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً).(1)

(درباره کساني که پيشتر بوده اند (همين) سنّت خدا جاري بوده است؛ ودر سنّت الهي هرگز تغييري نخواهي يافت).

اين سنن تعارضي با مدد وتأييد الهي ندارد. شأن اين انقلاب، همان شأن دعوت رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) به توحيد وحرکتي است که آن حضرت در تحقق توحيد در زندگي مردم داشته است. اين حرکت، البتّه محل امداد غيبي الهي بود که خداي تعالي رسولش را به واسطه فرشتگان نشان دار وپياپي وبادها ولشکري که قابل رؤيت نبود، ونيز به سبب رُعبي که در دل دشمنانش انداخت، نصرت بخشيد. ليکن از طرفي رسولش را نيز به فراهم کردن تجهيزات براي اين جنگ سرنوشت ساز فرمان داده است:

(واَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوَّةٍ..).(2)

(وهر چه در توان داريد در مقابل دشمنان بسيج کنيد...).

مراحل اين نبرد نيز به موجب سنّت هاي خداي تعالي در تاريخ وجامعه، تحقق مي يافت ودر آن، گاه رسول خدا بر دشمنانش پيروز مي شد وگاه اين پيروزي به دست نمي آمد.

(آن حضرت) در اين نبردها از نيروهاي نظامي، امکانات مالي وسلاح هاي جنگي بهره مي گرفت، نقشه جنگ تدارک مي ديد ودشمن را با وسائل مختلف وشيوه هاي جديد در زمان ومکان نبرد غافلگير مي کرد وهيچ يک از اين امور با امداد غيبي الهي نسبت به رسول خدا - که شکّي در آن نيست - منافاتي ندارد، واين دو چهره از مسأله اي واحد است.

انقلاب جهانيي که رهبري آن را نواده رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) به عهده دارد، از دعوت ونهضتي که رسول اکرم (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) رهبري آن را در گذشته به دوش داشته، به امر الهي، منحرف نخواهد شد.

از جمله اين سننِ ناگزير در اين انقلاب جهاني، (آمادگي) و(زمينه سازي) قبل از ظهور امام (عليه السلام) و(ياري) و(ياوران) در هنگام ظهور است، وبدون اين آمادگي وزمينه سازي وياري، امکان ندارد انقلابي با اين عظمت در تاريخ انسان به ثمر برسد.

ما در آينده - به خواست خدا - به هر دو گروه از رواياتي که اوّلي به (آمادگي وزمينه سازي) ودومي به (ياوران وياري) اختصاص دارند، با تأمّل بيشتري خواهيم پرداخت.

گروه نخست از روايات، رواياتي هستند که به (مُوَطِّئان)(3) تعلّق دارد. (زمينه سازان)، قشري هستند که جامعه انساني وکره زمين را براي ظهور وانقلاب جهانيِ همگاني امام عصر (عجل الله فرجه) آماده مي سازند وبه طور طبيعي قبل از ظهور امام (عليه السلام) پيدا مي شوند.

گروه دوم از روايات، به (انصار) اختصاص دارد. انصارِ (امام (عليه السلام)) قشري هستند که آن حضرت را در قيام بر ضد ظالمان همراهي مي کنند وامام (عليه السلام) رهبري آنان را در قيام عليه ظالمان بر عهده مي گيرد. بنابراين، ما در مقابل دو قشر قرار داريم:

1- قشر (زمينه سازان) که زمين را براي ظهور وقيام امام (عليه السلام) مهيّا مي سازند.

2- قشر (انصار) که امام (عليه السلام) با پشتيباني آنان بر ضد ظالمان قيام مي کند.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

امام عصر(ع) مضطّر است

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را می‌خواند، اجابت می‌کند و (گرفتاری) بد را برطرف می‌سازد و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار می‌دهد!؟

 آیا معبودی با خداست!؟ چه اندک متذکّر می‌شوید». (نمل / 62)

 عن الصادق (ع) :

«نزلت فی القائم من آل محمد (ص) هو و الله المضطرّ اذا صلی فی المقام رکعتین و دعا الله فاجابه و یکشف السوء و یجعله خلیفة فی الارض». (59)

در احادیث متعددی از امام باقر (ع) (60) و امام صادق (ع) حکایت شده که این آیه در مورد قائم آل محمد (ص) است هنگامی که ظهور می‌کند و در نزد مقام (نزدیک کعبه) دو رکعت نماز می‌گذارد و دعا و تضرّع می‌کند و خدا دعای او مستجاب می‌فرماید و مشکل بر طرف می‌گردد و ایشان (ظهور کرده و) خلیفه الهی در زمین می‌شود. (61)

البته قبلاً بیان شد که واژه نزول در این احادیث به معنای تعیین مصداق است نه شأن نزول اصطلاحی،‌ یعنی مفهوم مضطرّ شامل هر شخصی که در اثر مشکلات به اضطرار دچار شود می‌گردد و امام عصر (ع) یکی از مصادیق کامل مضطر در زمان غیبت است.

 البته در این مورد آیات و روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد از جمله ذیل آیه أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، به خاطر این که آنان مورد ستم واقع شده‌اند». (حج / 39)

 که اجازه جنگ به مظلومان می‌دهد در حدیثی از امام باقر (ع) این آیه بر امام عصر (ع) و یاران آن حضرت تطبیق شده است. (62) و نیز ذیل آیه 200 آل عمران در روایتی از امام باقر (ع) تعبیر «رابطوا» را بر ارتباط با امام منتظر تطبیق کرده‌اند. (63)

 و نیز ذیل آیه فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ به قومٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ؛ «و در آینده خدا گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند». (مائده / 54) در روایتی از امام علی (ع) این آیه بر مهدی (ع) تطبیق شده است. (64)

 و نیز ذیل آیه فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ؛ «پس انتظار بکشید که به زودی خواهید دانست چه کسی اهل راه درست است». (طه / 135) در روایتی از امام کاظم (ع) «صراط سوّی» بر امام عصر (ع) تطبیق شده است. (65)

 و نیز ذیل آیه وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ «و می‌خواهیم برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم و آنان را وارثان (آن) قرار دهیم». (قصص / 5)

 در احادیث متعددی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) حکایت شده که ائمه (مستضعفون هستند و این آیه مربوط به صاحب الامر است که در آخر الزمان ظاهر می‌شود

و بر جباران پیروز می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند) 66 روشن است که این گونه احادیث مصداق این آیه را بر می‌شمارد و گرنه اصل آیه در مورد پیروزی بنی اسرائیل بر فرعونیان است.

 اما واژه «نرید» که به صورت مضارع آمده و اراده مستمر الهی را بیان می‌کند بیان نوعی سنت الهی است که در طور تاریخ جاری است و در هر عصری مصداق جدیدی دارد و قیام امام عصر (ع) از مصادیق کامل آیه است.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

قیام امام مهدی (ع) از نشانه‌های رستاخیز

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

وعده حکومت بندگان صالح و مؤمنان نیکوکار بر زمین:

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ «و به یقین، در زَبُور بعد از آگاه کننده (= تورات) نوشتیم که» بندگان شایسته‌ام، آن زمین را به ارث خواهند برد.

(انبیاء / 105) از امام باقر (ع) حکایت شده که فرمودند: «الکتب کل‌ها ذکر، و ان الارض یرثها عبادی الصالحون» قال: القائم (ع) و اصحابه. (40) همه کتاب‌های آسمانی مصداق ذکر هستند

و مقصود از آیه فوق امام عصر (ع) و یاران آن حضرت هستند. آلوسی که از مفسران بزرگ اهل سنت است بعد از ذکر اقوال در مورد آیه فوق به این نتیجه می‌رسد که وراثت زمین و لوازم آن برای صالحان در مورد مؤمنان است و در عصر مهدی و نزول عیسی. (41)

البته این وعده الهی در زبور داود در کتاب مقدس فعلی نیز آمده است. «زیرا که شریران منقطع می‌شوند و اما متوکلان به خداوند،‌ و ارث زمین خواهند شد (42) و در جای دیگر آمده است» صالان وارث زمین خواهند بود...(43).

 وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین کرد؛

و مسلماً، دینشان را که برای آنان پسندیده است، به نفعشان مستقر خواهد کرد؛ و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل می‌کند، در حالی که مرا می‌پرستند [و] هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت». (نور / 55)

 از امام صادق (ع) حکایت شده که در مورد آیه فوق فرمود: «نزلت فی القائم و اصحابه» (44). این آیه در مورد امام عصر (ع) و یاران او آمده است. البته مقصود از نزول در این گونه احادیث همان تفسیر آیه است و نه شأن نزول اصطلاحی آیه.

 از اهل سنت ابن کثیر در ذیل آیه فوق با ذکر روایتی که تعداد سرپرستان امت را دوازده نفر معرفی می‌کند یکی از این خلفای عادل را مهدی موعود معرفی می‌کند که جهان را پر از عدل خواهد کرد. (45)

روشن است که این وعده الهی که در کتاب‌های آسمانی پیشین و قرآن آمده است و نیز وعده الهی در مورد جانشینی مؤمنان نیکوکار بر کل زمین و حصول امنیت کامل هنوز تحقق نیافته است و بر اساس روایات فقط در زمان امام عصر (ع) تحقق می‌یابد.

4. قیام امام مهدی (ع) از نشانه‌های رستاخیز:

فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّی لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِکْرَاهُمْ؛ «و آیا انتظاری جز (آمدن) ساعت (= رستاخیز) دارند که ناگهان به سراغشان می‌آید؟ پس به یقین، نشانه‌های آن آمده است؛ هنگامی که (قیامت) به سراغ آنان می‌آید، پس کجا یاد آوری شان برای آنان (سود) دارد؟». (محمد / 18)

 از پیامبر (ص) حکایت شده که فرمودند: اگر از دنیا یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می‌کند تا مردی از اهل بیت من برانگیزد تا زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که پر از ظلم و جور شده بود. (46) مشابه این حدیث از امام علی (ع) نیز حکایت شده است. (47)

این آیه در مورد علامت‌های رستاخیز است که مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر «اشراط الساعة» نشانه‌های متعددی را ذکر کرده‌اند از جمله «بعثت پیامبر اسلام (ص)، شق القمر، دخان و ...»(48) ولی برخی مفسران شیعه و اهل سنت ظهور حضرت مهدی (ع) را یکی از علامت‌های رستاخیز شمرده‌اند. (49) و روایات مهدویت را ذیل آیه فوق آورده‌اند (50)

از جمله روایاتی که اهل سنت ذکر کرده‌اند احادیثی است که مضمون آن شبیه روایت فوق الذکر از پیامبر (ص) است. (51) اینگونه احادیث در حقیقت نشانه های رستاخیز را توضیح می‌دهد؛ و نوعی تفسیر برای آیه فوق به شمار می‌آید.


راسخون/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

40. مجمع البیان، ج 4، ص 66 و منهج الصادقین، ج 6، ص 125 و منتخب الاثر، ص 159 و البحار، ج 9، ص 126.

41. روح المعانی، ج 17، ص 95.

42. کتاب مقدس، عهد عتیق، زبور داود، مزمور 37، جمله 9 10.

43. همان، جمله 29.

44. غیبت نعمانی، ص 247 و بحارالانوار، ج 51، ص 58 والمحجة، 148.

45. تفسیر قرآن کریم، ابن کثیر،‌ ج 2، ص 615.

46. نورالثقلین، ج 3، ص 466.

47. منتخب الاثر، ص 223.

48. ر. ک: تفسیر الدرّ المنثور، ج 7، ص 489 467 و تفسیر الزاد المسیر، ج 7،‌ ص 190 و تفسیر الفرقان، ج 26، ص 110 109 و تفسیر نمونه،‌ ج 21، ص 449.

49. ر. ک: تفسیر الفرقان، ج 26، ص 110 و تفسیر نمونه، ج 21، ص 449.

50. ر. ک: تفسیر الدرالمنثور، ج 7، ص 482 (حدود بیست روایت آورده است).

51. عن ابن مسعود قال قال رسول الله (ص) : لاتذهب الدنیا او لاتنقضی الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیت یواطئی اسمه اسمی (مسند احمد،‌ ج 1، ص 376، سنن ترمذی،‌ ج 4، ح 223، مستدرک حاکم، ج 4، ص 442).

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

خضر نبی در خدمت امام زمان(ع)

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

همۀ ما خضر نبی را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانی می‌شناسیم؛ امّا در روایات، او حجّتی برای طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهایی‌های ایشان معرفی شده است. در این نوشتار، نگاهی گذرا و اجمالی به زندگانی این مرد خدا می‌اندازیم.

 همۀ ما خضر نبی را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانی می‌شناسیم؛ امّا در روایات، او حجّتی برای طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهایی‌های ایشان معرفی شده است. در این نوشتار، نگاهی گذرا و اجمالی به زندگانی این مرد خدا می‌اندازیم.

در روایات چهار پیامبر را می‌توانیم ببیینم که عمری چند هزار ساله یافته‌اند و از زمان خود تا کنون زنده هستند. این پیامبران عبارتند از:

1. ادریس(ع)؛

2. الیاس(ع)؛

3. خضر(ع)؛

4. مسیح(ع).

از میان آنان خضر و الیاس در زمین و مسیح و ادریس در آسمان زیست می‌کنند.1 در این میان خضر و الیاس با هم برادرند و هم دوره با ذوالقرنین بوده‌اند. برخی او را متولّد «فارس» معرفی کرده‌اند.2 در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند:

«خضر، پیغمبر مرسل بود و حق تعالی او را بر قوم او مبعوث گردانید و او قوم خود را به توحید و به اقرار انبیا و رسل و کتب انبیا دعوت نمود و معجزۀ او این بود که بر بالای چوب خشکی یا بر زمین سادۀ بی‏گیاهی نمی‏نشست جز آنکه آنها سبز می‌شد و او را خضر از این جهت نامیدند؛ زیرا که خضر مشتق از سبزیست و اسم او تالیا بن ملکان‌ست که اجداد او به نوح منتهی می شوند.»3

گفته شده او در سفری همراه با ذوالقرنین بوده و هر دو به دنبال آب حیات می‌گشته‌اند. پس از طیّ مسافتی طولانی خضر آب حیات را یافته و از آن می‌نوشد و ذوالقرنین بی بهره می‌ماند.4 البتّه در روایات، گاه علّت طول عمر او را دعای حضرت آدم(ع) گفته‌اند.5

در روایات مربوط به معراج رسول خدا(ص) آمده که بوی مطبوعی را ایشان در آسمان احساس می‌کنند. وقتی از علّت آن می‌پرسند، پاسخ می‌شنوند این بو مربوط به خانۀ زن و شوهری است از مؤمنان به حضرت خضر بوده و پس از برملا شدن ایمانشان در خانۀ خود زنده زنده به آب جوش افکنده شده و سپس خانه را برسرشان ویران می‌کنند.6

خضر(ع) و موسی(ع)

معتبرترین گزارش زندگی دربارۀ حضرت خضر، ماجرایی است که دربارۀ سفر مشترک موسی(ع) با ایشان است که در آیات 60 به بعد سورۀ کهف به این شکل آمده است:

«ای پیامبر، بخوان برای مردم هنگامی که موسی به دوست خود گفت: من دست از جست‌وجو و تلاش بر نمی‏دارم تا به مجمع البحرین، آنجا که دو دریا به هم برخورد می‏کند، برسم هر چند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم.

هنگامی که به مجمع البحرین رسیدند ماهی خود را که برای تغذیه همراه داشتند، فراموش کردند و ماهی دوباره جان گرفت و راه خود را در پیش گرفت و رفت. هنگامی که از آنجا گذشتند، موسی به یار همسفرش گفت: غذای ما را بیاور که از این سفر سخت، خسته شده‏ایم.

او گفت: به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم و استراحت کردیم من در آنجا فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من برد و ماهی به‌طرز شگفت‏انگیزی راه خود را در پیش گرفت.

موسی گفت: این، همان‌جاست که ما می‏خواستیم و آنها در حالی‌که جای قدم‌های خود را دنبال می‏کردند، باز گشتند.

در آنجا، بنده‏ای از بندگان ما را یافتند که او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوی خود، علم فراوانی به او تعلیم داده بودیم.

موسی به او گفت: آیا اجازه می‏دهی من با تو هم‌سفر شوم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایۀ رشد و صلاح است به من بیاموزی؟

خضر گفت: تو هرگز نمی‏توانی با من شکیبایی کنی.

و چگونه می‏توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی، شکیبا باشی؟

موسی گفت: ان‌شاء الله مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد.

خضر گفت: پس اگر می‏خواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سؤال مکن تا خودم آن را به موقع به تو باز گویم.

آنها به راه افتادند تا اینکه سوار کشتی شدند و او کشتی را سوراخ کرد، موسی گفت:

آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی! چه کار بدی انجام دادی؟

خضر گفت: نگفتم تو هرگز نمی‏توانی با من شکیبایی کنی؟

موسی گفت: مرا به خاطر این فراموش‌کاری مؤاخذه مکن و بر من به خاطر این امر سخت مگیر.

باز به راه خود ادامه دادند تا اینکه کودکی را دیدند و خضر آن کودک را کشت.

موسی گفت: آیا انسان پاکی را بی‏آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟ به راستی کار منکر و زشتی انجام دادی.

خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟

موسی گفت: اگر بعد از این دربارۀ چیزی از تو سؤال کردم دیگر با من مصاحبت نکن. چرا که از ناحیۀ من دیگر معذور خواهی بود.

باز به راه خود ادامه دادند تا به قریه‏ای رسیدند از اهل آن قریه خواستند که به آنها غذا دهند؛ ولی آنها از مهمان کردنشان خودداری نمودند؛ با این حال آنها در آنجا دیواری را که در حال فرو ریختن بود، از نو بر پا کردند. موسی گفت: لااقل می‏خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟

او گفت: وقت جدایی من و تو فرا رسیده است؛ امّا به زودی سرّ آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی برای تو بازگو می‏کنم.

امّا آن کشتی، متعلّق به گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‏کردند و می‏خواستم آن را معیوب کنم؛ زیرا پشت سر آنها پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی را از روی غصب، می‏گرفت.

و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستیم او آنها را به طغیان و کفر وا دارد.

ما از خداوند خواستیم تا فرزند پاک‌تر و پر محبّت‏تری به جای او، به آنها بدهد.

و امّا آن دیوار، متعلّق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلّق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود. پروردگار تو می‏خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را بیرون بیاورند، این رحمتی از پروردگارت بود، من به دستور خود این کار را نکردم و این بود سرّ کارهایی که توانایی شکیبایی در برابر آنها نداشتی.7

همان طور که می‌بینیم از این پیامبر با تعبیر «بنده‌ای از بندگان ما» یاد شده که حاکی از مقام فوق العادّه اوست. همچنین علم لدنی او با بیان مصداق‌هایی برای موسی و دیگران به نمایش گذاشته شده است. به استناد این آیات در ادبیات ما و به خصوص اشعار حافظ از خضر با تعبیر استاد یاد شده است.

خضر(ع)، در خدمت ائمۀ اطهار(ع)

گزارش‌های بسیار کمی دربارۀ پس از این ایّام تا زمان ظهور اسلام به دست ما رسیده است، از همین رو به نقش این پیامبر خدا در تاریخ اسلام نگاه می‌کنیم. روایتی از حضرت رضا(ع) در منابع شاخص و معتبر ما آمده که گویای حضور پررنگ و فعّال حضرت خضر در تاریخ اسلام است.8 در این دوران خانۀ خضر و محلّ سکونت او در «مسجد سهله» است.9

روایات نقل شده در منابع شیعه و سنّی حاکی از آن است که خضر اوّلین تسلیت گوینده به امیرالمؤمنین(ع) در رثای پبامبر(ص) بود10 و او را صحابۀ حاضر نیز مشاهده کرده بودند. حضرت علی(ع) خضر را با عنوان «برادرم» یاد می‌کردند و خضر نیز ارادتی ویژه به امیرمؤمنان(ع) داشت و گاه و بیگاه و در منظر دیگران آن را به نمایش می‌گذاشت، شاید به اشتباه خود در شناخت جایگاه ایشان پی ببرند.11 جالب این است که گاه حضرت علی(ع) بلافاصله پس از این صحنه، اعلام می‌کردند هر سؤالی دارید با من مطرح کنید که من به راه‌های آسمان از زمین آگاه‌ترم و در مقابل، حاضران می‌پرسیدند: تعداد موهای سر ما چند تاست؟!!!

روزی امیرالمؤمنین(ع) همراه حسن بن علی(ع) می‏آمد و به دست سلمان تکیه کرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و نشست، مردی خوش قیافه و خوش لباس پیش آمد و به امیر‌المؤمنین(ع) سلام کرد، حضرت جوابش را دادند. او نشست آنگاه عرضه کرد: یا امیرالمؤمنین سه مسئله از شما می‌پرسم و سپس پرسش‌های خود را طرح می‌کند و امام(ع) به حضرت مجتبی(ع) امر می‌کنند که او پاسخ دهد و ایشان نیز پاسخ داده و مایۀ تحیّر حاضران می‌شوند.12

در منابع جریان دیدار خضر با دیگر امامان(ع) و تسلّا دادن به ایشان در مصائب و ناراحتی‌ها13 و گاه بزرگانی مانند مرحوم نخودکی اصفهانی14 قابل مشاهده است که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب به همین مقدار اکتفا می‌شود.

خضر و امام زمان(ع)

خداوند متعال خضر را حجّتی قرار داد تا هر که دربارۀ طول عمر امام زمان(ع) دچار شکّ و تردید شود، به ایشان بنگرد و ببیند خداوند بندگانی از طایفۀ انسان‌ها دارد که چند هزار سال عمرشان از امام عصر(ع) بیشتر است.15علاوه بر این، او در دورۀ غیبت و پس از ظهور به سان انیسی مهربان و همراهی دل‌سوز در خدمت امام عصر(عج) خواهد بود:

«خضر (ع) از آب حیات نوشید و بنابراین تا روز قیامت زنده خواهد بود، او به نزد ما می‏آید و بر ما سلام می‏کند و ما صدای او را می‏شنویم، گرچه او را نمی‏بینیم و او در هر جا که یاد شود، حضور می‏یابد. پس هر کس از شما که او را یاد نمود به او سلام کند. او در هنگام حج در مکّه حضور می‏یابد و جمیع عبادات و مناسک را به جا می‏آورد و در عرفه، وقوف می‏کند و برای مؤمنان دعا می‏نماید و به زودی خداوند در هنگام ظهور قائم ما وحشت و تنهایی او را، به انس مبدّل می‏سازد و او در کنار حضرت مهدی(عج) حضور می‏یابد.»16

سلام بر او به گاه ولادت و حیات و در تمام لحظاتی که با ماست و در خدمت مولای ما.

محمود مطّهّری‌نیا

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

مهدي (ع) و نداي مظلوميت حسين (ع)

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال 1333 هـ.ق نقل کرده است.

 او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:

1. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

2. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

3. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.

4. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.

5. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282)

آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم، آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده، بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند، بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند، آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.

طبق اين نقل، سه نداي اخير، مخصوص و ويژه ي جد بزرگوارش امام حسين (ع) است و مصائب جگرخراش آن سيد ابرار را بازگو مي کند و اذيت و آزارهاي جانکاهي که بر آن حضرت در صحنه ي خونين کربلا رفت، را يادآوري مي فرمايد.

 نخست از قتل جدّ خود سخن مي گويد که خود اعظم المصائب و بزرگترين فاجعه، در جهان اسلام به شمار مي آيد. و در کنار همين مطلب و همراه آن مصيبت تأثرانگيز و رقّت بار، عطش امام حسين (ع) را ياد مي کنند،

مصيبتي که هيچکس آن را توجيه نمي کند و حتّي درباره دشمن خود نپسنديده و روا نمي دارد و به حقيقت، لکه ننگين و عاري بر دامن بني اميه و آل زياد- عليهم اللعنه- و سپاه ديو و دد صفت کوفه و شام گرديد که براي ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود.

 آنگاه مصيبت رقت انگيز ديگري را از جدّ خود حسين (ع) ذکر مي کنند و آن روي خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ي الهي است که در هيچ منطق و مکتبي روا نبوده و نيست.

 و همراه تذکر اين مصيبت، نکته ي ديگري را ذکر مي کنند که دلها را مي شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان مي سازد و آن مصيبت عريان کردن بدن نازنين آن امام معصوم و آن انسان آزاده ي خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ي بارز اميد اهل ايمان بلکه مطلق انسان ها بود.

راستي چه کسي مي تواند تحمل اين فاجعه ي بزرگ را بکند که بدن مقدس ولي اعظم پروردگار را برهنه روي خاک بيندازند؟

در آخر، از بزرگترين فاجعه اي که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشي صفتان دور از انسانيت بر بدن مبارک حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) واقع شد، سخن مي گويند و آن موضوع کوبيده شدن نازنين پيکر تقوا و طهارت، بدن مقدس حسين (ع) است.

موضوعي که هيچ کسي که کمترين مراتب انسانيت را دارا باشد آن را نمي پذيرد و صحّه بر آن نمي گذارد و با هيچ منطقي قابل توجيه نيست.

موضوعي که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصيبتي که انسان متعارف و خالي از کينه و پستي، تاب شنيدن آن را ندارد و به حقيقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ريحانه ي پيامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزير گرديد.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

آخرین دولت

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

در اندیشۀ‌ مهدوی‌ مباحث‌ متعدّد و متفاوتی‌ مطرح‌ می‌شود. یکی‌ از مهم‌ترین‌ آنها، مسئلۀ‌ دولت‌ مهدوی‌ است‌ که‌ دامنۀ‌ گسترده‌ای‌ هم‌ دارد و به‌ همین‌ جهت‌ تعبیرهای‌ مختلفی‌ از این‌ دولت‌ در ادبیات‌ دینی‌ (به‌ خصوص‌ ادبیات‌ شیعی‌) شده‌ است.‌ ‌ هر کدام‌ از این تعبیرها به‌ جنبه‌ای‌ از جنبه‌های‌ متعدّد حکومت‌ مهدوی اشاره‌ دارد.

برخی‌ از تعبیرهایی‌ که‌ در روایات‌ در مورد دولت‌ و حکومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) آمده،‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

1. دولت‌ جهانی‌ که‌ اشاره‌ به‌ قلمرو حکومت‌ دارد؛

2. دولت‌ عدالت‌ که‌ اشاره‌ به‌ بسط‌ عدالت‌ در زمان‌ حاکمیت‌ این‌ دولت‌ دارد؛

3. دولت‌ کریمه‌ که‌ اشاره‌ به‌ محوریّت‌ کرامت‌ انسان‌ در این‌ دولت‌ دارد و به‌ طور مشخّص‌ بیان‌ شده‌ که‌ کرامت‌ مداری،‌ یعنی‌ عزّت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ از یک‌ سو و ذلّت، نفاق‌ و منافقان‌ از سوی‌ دیگر؛

4. دولت‌ صالحان که‌ اشاره‌ به‌ صالح‌ بودن‌ زمامداران‌ آن‌ است‌؛

5. دولت‌ حق‌ که‌ اشاره‌ به‌ حق‌مداری‌ این‌ دولت‌ و نتیجۀ‌ آن‌، یعنی‌ بسط‌ حق‌ و رفع‌ باطل‌ است‌؛

6. دولت‌ مستضعفان که‌ اشاره‌ به‌ حاکمیت‌ یافتن‌ کسانی‌ دارد که‌ از سوی‌ صاحبان‌ زر و زور و تزویر به‌ استضعاف‌ کشیده‌ شده‌اند؛

7. دولت‌ امنّیت‌ که‌ اشاره‌ به‌ امنّیت‌ فراگیر در آن‌ دولت‌ است‌؛ امنّیتی‌ که‌ هم‌ اجتماعی‌ است‌ و هم‌ ایمانی‌؛

8. دولت‌ رفاه‌ که‌ اشاره‌ به‌ فراگیری‌ رفاه‌ در پهنۀ‌ زمین‌ است‌ و ...

یکی‌ دیگر از تعبیرهایی‌ که‌ از دولت‌ مهدوی‌ شده،‌ ولی‌ کمتر مورد توجّه‌ قرار گرفته‌، تعبیر آخرین‌ دولت‌ است‌. در این‌ نوشتار برآنیم‌ تا در این‌ باره‌ سخن‌ بگوییم‌. در این‌ بحث‌ سه‌ مسئله‌ مطرح‌ خواهد شد؛ یکی‌ اینکه‌ منشأ این‌ تعبیر چیست‌؟ دیگری‌ اینکه‌ معنی‌ آخرین‌ دولت‌ چیست‌؟ و سوم‌ اینکه‌ علّت‌ آخر بودن‌ دولت‌ مهدوی‌ کدام‌ است‌؟

این‌ تعبیر در کلمات‌ نورانی‌ معصومان‌(ع‌) وجود دارد. امام‌ باقر(ع‌) می‌فرمایند:

«دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌.»

سپس‌ در پایان‌ کلام‌ خویش‌ می‌فرمایند:

و هو قول‌الله عزّوجلّ‌: «والعاقبۀ‌ للمتقین‌» 1

و این‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ که‌ می‌فرماید: «عاقبت‌ از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌.»2

همچنین‌ روایت‌ شده‌ که‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در بسیاری‌ از اوقات‌ این‌ شعر را زمزمه‌ می‌کردند که‌:

لکلّ اناس دولۀٌ یَرقبونها و دولتنا فی‌ آخر الدّهر تظهر؛3

هر مردمی‌ را دولتی‌ است‌ که‌ منتظر آن‌ هستند و دولت‌ ما در پایان‌ روزگار آشکار می‌شود.»

در پاره‌ای‌ از روایات‌، این‌ حقیقت‌ با عبارت‌ عاقبت‌ از آن‌ ما خواهد بود آمده‌ و آیۀ‌ شریف ‌«والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» به‌ همین‌ حقیقت‌ تفسیر شده‌ است‌، این‌ مسئله‌ را در کلام‌ امام‌ باقر(ع‌)که‌ در آغاز سخن‌ نقل‌ کردیم، ‌به‌ وضوح‌ می‌بینیم‌.

امام‌ حسن‌(ع‌) نیز این‌ حقیقت‌ را یاد کرده‌اند و امام‌ علی‌(ع‌) آن‌ را تأیید نموده‌اند. ابن‌ سیرین‌ می‌گوید:

از تنی‌ چند از بزرگان‌ «بصره»‌ شنیدم‌ که‌ گفتند: علیّ‌بن‌ابی‌طالب‌(ع‌) پس‌ از جنگ‌ جمل‌ ناخوش‌ گردید و نتوانست‌ در نماز جمعه‌ شرکت‌ کند. بنابراین به‌ فرزندش‌ حسن‌(ع‌) فرمود: «تو برو و نمازجمعه‌ را با مردم‌ بخوان‌». حسن‌(ع‌) به‌ مسجد آمد و بر فراز منبر رفت‌. او ابتدا حمد و ثنای‌ الهی‌ را به‌ جای‌ آورد، شهادتین‌ گفت‌، بر رسول‌ خدا درود و صلوات‌ فرستاد و فرمود:

«ای‌ مردم‌! خداوند، نبوّت‌ را در میان‌ ما قرار داد و ما را بر خلق‌ خویش‌ برگزید و مقدّم‌ داشت‌ و کتاب‌ و وحی‌ خود را بر ما فرو فرستاد. به‌ خدا قسم‌ که‌ هر کس‌ چیزی‌ از حقّ‌ ما کم‌ گذارد، خداوند در دنیا و آخرت‌ از حقّ‌ او بکاهد و هیچ‌ دولتی‌ ضدّ ما نباشد؛ مگر اینکه‌ عاقبت‌ از آنِ ما باشد».

آنگاه‌ این‌ آیه‌ را خواند که‌:«و لتعلمنّ نبأه‌ بعد حین‌؛4 و قطعاً پس‌ از چندی‌ خبر آن‌ را خواهید دانست‌.»

در این‌ کلام‌، امام‌ حسن‌(ع‌) با بیان‌ این‌ جمله‌ که‌ عاقبت‌ از آن‌ ما است‌، به‌ این‌ حقیقت‌ توجّه‌ می‌دهند که‌ دولت‌ اهل‌بیت(ع)‌، دولت‌ آینده‌ است‌. جالب‌ اینکه‌ امام‌ علی‌(ع‌) سخنان‌ فرزندشان‌ را می‌شنیدند. پس‌ از اتمام‌ مراسم‌ نماز و بازگشت‌ امام‌ حسن‌(ع‌)، امام‌ علی‌(ع‌) به‌ او نگاهی‌ کرد و بی‌اختیار، اشک‌هایش‌ بر گونه‌هایش‌ جاری‌ شد و از فرزندش‌ خواست‌ که‌ نزدیک‌ آید و میان‌ چشمانش‌ را بوسید و این‌ آیه‌ را خواند که‌:

«ذریۀ‌ بعضها من‌ بعض‌ والله سمیع‌ علیم‌.» 5و6

فرزندانی‌ بودند، برخی‌ از نسل‌ برخی‌ دیگر پدید آمده‌ و خدا شنوا و داناست‌.»

این‌ برخورد امام‌ علی‌(ع‌)، حکایت‌ از تأیید سخن‌ امام‌ حسن‌(ع‌) دارد. همچنین‌ نقل‌ شده‌ که‌ در خطبۀ‌ دیگری‌ نیز امام‌ حسن‌(ع‌) همین‌ جملات‌ را دربارۀ‌ دولت‌ اهل‌ بیت‌(ع) بیان‌ کردند.7

از امام‌ باقر(ع‌) نیز نقل‌ شده‌ که‌ ایشان‌ دولت‌های‌ دیگر را دولت‌ حال نامیده‌اند و دولت‌ اهل‌ بیت(ع)‌ را دولت‌ آینده‌. ابوبکر حضرمی‌ می‌گوید: وقتی‌ امام‌ باقر(ع‌) را نزد هشام‌ در شام‌ بردند، هشام‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) را به‌ تفرقه‌افکنی‌ متهم‌ ساخت‌ و بدین‌ وسیله‌ امام‌ را بسیار توبیخ‌ کرد. به‌ دنبال‌ وی‌ حاضران‌ مجلس‌ نیز به‌ نکوهش‌ امام‌(ع‌) پرداختند. وقتی‌ آنان‌ خاموش‌ شدند، امام‌ باقر(ع‌) برخاست‌ و فرمود:

«أیّها الناس‌، أین‌ تذهبون‌؟! و أین‌ یراد بکم‌؟! بنا هدی‌ الله أوّلکم‌ و بنایختم‌ آخرکم‌. فإن‌ یکن‌ لکم‌ ملک‌ معجّل‌ فإنّ لنا ملکاً مؤجّلاً .

ای‌ مردم‌ به‌ کجا می‌روید؟ و شما را به‌ کجا می‌برند؟ به‌ وسیلۀ‌ ما بود که‌ خداوند پیشینیان‌ شما را هدایت‌ کرد و هدایت‌ آیندگان‌ شما نیز به‌ وسیلۀ‌ ما انجام‌ می‌شود. اگر شما سلطنت‌ اکنون‌ را دارید، حکومت‌ ما حکومت‌ آینده‌ است‌.»8

از آنچه‌ تا کنون‌ نقل‌ کردیم،‌ به‌ خوبی‌ روشن‌ می‌شود که‌ اهل‌بیت‌(ع‌) از دولت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) به‌ عنوان‌ آخرین‌ دولت» یاد کرده‌اند. اکنون‌ دو سؤال‌ مطرح‌ است‌: نخست‌، آخرین‌ دولت‌ بودن‌ به‌ چه‌ معنا است‌؟ و دوم‌، علّت‌ آخرین‌ دولت‌ بودن‌ دولت حضرت‌ مهدی‌(ع‌) چیست‌؟ پس‌ با دو پرسش‌ روبه‌رو هستیم‌؛ یکی‌ تفسیر آخرین‌ دولت‌ و دیگری‌ تعلیل‌ آخرین‌ بودن‌.

در پرسش‌ اوّل‌ می‌خواهیم‌ بدانیم‌ منظور از صفت‌ آخرین‌ بیان‌ مفهوم‌ زمانی‌ است‌ یا فکری‌ و اندیشه‌ای‌؛ در برخی‌ روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) پس‌ از حاکمیت‌ همۀ‌ اندیشه‌های‌ بشری‌ تحقّق‌ می‌یابد و بنابراین این‌ معنا به‌ ذهن‌ می‌رسد که‌ شاید صفت‌ آخرین‌ برای‌ بیان‌ این‌ واقعیّت‌ است‌ که‌ دولت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) یا به‌ تعبیر دیگر نظریۀ‌ ولایت‌ و امامت،‌ آخرین‌ و مترّقی‌ترین‌ اندیشه‌ در زمینۀ‌ حکومت‌ است‌. البتّه‌ امکان‌ دارد که‌ پس‌ از ارائه‌ و اجرای‌ این‌ نظریّه‌، بار دیگر حکومت‌ به‌ دست‌ نااهلان‌ و نامحرمان‌ بیفتد.

در مراجعه‌ به‌ روایات‌ و با استفاده‌ از آیات‌ قرآن‌، می‌توان‌ فهمید که‌ هر دو مفهوم‌ آن‌ مراد است‌؛ یعنی‌ وقتی‌ می‌گوییم‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) آخرین‌ دولت‌ است‌، هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ آخرین‌ و مترّقی‌ترین‌ اندیشه‌ دربارۀ‌ حکومت‌ و زمامداری‌ است‌ و هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ پس‌ از آن،‌ دولت‌ دیگری‌ حاکمیت‌ نمی‌یابد و تا پایان‌ تاریخ‌ ادامه‌ می‌یابد. امام‌ باقر(ع‌) به‌ دنبال‌ اینکه‌ می‌فرمایند: «دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌»، چنین‌ ادامه‌ می‌دهند:

«ولم‌ یبق‌ أهل‌ بیت‌ لهم‌ دول‌ إلاّ ملکوا قبلنا؛9

هیچ‌ خاندان‌ دارای‌ حکومتی‌ باقی‌ نمی‌ماند، مگر اینکه‌ قبل‌ از ما به‌ حکومت‌ می‌رسند.»

امام‌ صادق‌(ع‌) نیز در این‌ باره‌ می‌فرمایند:

«ما یکون‌ هذا الامر حتّی‌ لایبقی‌ صنف‌ من‌النّاس‌ إلاّ و قد ولّوا علی‌الناس‌... ثم‌ یقوم‌ القائم‌ بالحقّ والعدل؛10 این‌ امر (حکومت‌ ما اهل‌ بیت(ع)‌) فرا نرسد تا اینکه‌ همۀ‌ گروه‌ها بر مردم‌ حکومت‌ کرده‌ باشند... آنگاه‌ قائم‌(ع‌) قیام‌ می‌کند و حق‌ و عدالت‌ را برپا می‌دارد.»

کلام‌ امام‌ صادق‌(ع‌) وضوح‌ بیشتری‌ دارد. آنچه‌ از این‌ دو حدیث‌ برمی‌آید این‌ است‌ که‌ همۀ‌ گروه‌ها و صاحب‌نظرانی‌ که‌ دربارۀ‌ حکومت‌، ایده‌ و نظریّه‌ای‌ دارند، به‌ حکومت‌ می‌رسند و پس‌ از همۀ‌ آنها نظریّۀ‌ امامت‌، حاکمیت‌ می‌یابد. این‌ بدین‌ معنی‌ است‌ که‌ اولاً هر نظریّه‌ای‌ که‌ به‌ اندیشۀ‌ بشر برسد، حاکمیت‌ می‌یابد و ثانیاً روزگاری‌ فرا می‌رسد که‌ فکر بشر، سخنی‌ برای‌ گفتن‌ ندارد؛ آنگاه‌ نظریّۀ‌ امامت،‌ حاکمیت‌ می‌یابد. بنابراین‌، آخرین‌ دولت،‌ یعنی‌ آخرین‌ نظریّه‌ای‌ که‌ حکومتی‌ بر مبنای‌ آن‌ تشکیل‌ می‌شود و پس‌ از آن‌ نظریّۀ‌ دیگری‌ وجود نخواهد داشت‌. این‌ سخن‌، صفت‌ آخرین را تفسیر می‌کند؛ امّا این‌ امکان‌ را نیز نفی‌ نمی‌کند که‌ شاید پس‌ از این‌ دولت‌، حکومت‌ دیگری‌ بر مبنای‌ نظریّه‌های‌ قبلی‌ شکل‌ بگیرد.

از برخی‌ روایات دیگر‌، مفهوم‌ زمانی‌ را نیز می‌توان‌ فهمید و بر این‌ اساس‌ دولت‌ اهل‌ بیت(ع)‌، هم‌ از نظر اندیشه‌ آخرین‌ است‌ و هم‌ از نظر زمانی، یعنی‌ نه‌ پس‌ از آن‌ اندیشۀ‌ جدیدتر و مترقّی‌تری‌ وجود خواهد داشت‌ و نه‌ پس‌ از آن‌ حکومت‌ دیگری‌ شکل‌ خواهد گرفت‌. امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آنکه‌ در دربار هشام‌ فرمودند: «دولت‌ شما دولت‌ حال‌ است‌ و دولت‌ ما دولت‌ آینده‌»، تصریح‌ می‌کنند که‌:

«ولیس‌ بعد ملکنا ملک‌؛ لانّا أهل‌ العاقبۀ‌، یقول‌الله عزّوجلّ: «والعاقبۀ‌ للمتقین‌»11

و بعد از حکومت‌ ما حکومتی‌ نباشد؛ زیرا ما همان‌ کسانی‌ هستیم‌ که‌ عاقبت‌ از آنان‌ است‌، خداوند می‌فرماید: «سرانجام‌ نیک‌ از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌».

در این‌ حدیث‌، دو نکتۀ‌ قابل‌ توجّه‌ وجود دارد؛ اوّل:‌ تصریح‌ به‌ اینکه‌ پس‌ از حکومت‌ اهل‌ بیت(ع)‌، حکومت‌ دیگری‌ وجود نخواهد داشت‌ و دوم:‌ مستند نمودن‌ این‌ ادّعا به‌ آیۀ‌ شریفۀ ‌«والعاقبۀ‌ للمتقین‌». از این‌ استناد، تفسیر آیۀ‌ شریف‌ نیز به‌ دست‌ می‌آید و با تکیه‌ بر آن‌، گذشته‌ از حدیث‌، آیه‌ نیز می‌تواند آخر بودنِ‌ زمانی‌ را گواهی‌ دهد.

جالب‌ اینکه‌ این‌ جمله‌ از قرآن‌ کریم‌، فراز پایانی‌ آیه‌ای‌ است‌ که‌ در آغاز آن‌ چنین‌ آمده‌ است‌:

«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌؛ زمین‌ از آن خداست‌ و به‌ هر کس‌ از بندگانش‌ که‌ بخواهد آن‌ را به‌ میراث‌ می‌دهد.»

همان‌گونه‌ که‌ می‌دانید این‌ فراز از آیه نیز مربوط‌ به‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ و بنابراین تأییدی‌ است‌ بر اینکه‌ فراز «والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» هم‌ مربوط‌ به‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ و با تفسیر معصوم‌(ع‌)، مفهوم‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ پس‌ از دولت‌ مهدوی‌، دولت‌ دیگری‌ وجود ندارد.

امام‌ باقر(ع‌) می‌فرمایند:

«وجدنا فی‌ کتاب‌ علیّ علیه‌السلام‌ «إنّ‌ الارض‌ لله یورثها من‌ یشاء من‌ عباده‌ والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» أنا و أهل‌ بیتی‌ الذین‌ أورثنا الله الارض‌ و نحن‌ المتّقون‌ والارض‌ کلّها لنا.

در کتاب‌ علی‌، که‌ بر او درود باد، (در زیر‌ آیۀ‌ )«زمین‌ از آنِ خداست‌ و به‌ هرکس‌ از بندگانش‌ که‌ بخواهد آن‌ را به‌ میراث‌ می‌دهد و سرانجام‌ نیک‌ از آن‌ پرهیزگاران‌ است‌» چنین‌ یافتیم‌ که‌:

«من‌ و اهل‌ بیتم‌ همان‌ کسانی‌ هستیم‌ که‌ خداوند زمین‌ را به‌ ما ارث‌ می‌دهد و مائیم‌ پرهیزکاران‌ و زمین‌ تماماً از آن‌ ما است‌».12

در حدیث‌ دیگری‌ از امام‌ باقر(ع‌) که‌ پیش‌ از این‌ فرازی‌ از آن‌ را نقل‌ کردیم‌، باز استشهاد به‌ آیۀ‌ شریفه ‌«والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» وجود دارد:

«دولتنا آخرالدّول‌، ولم‌ یبق‌ أهل‌ بیت‌ لهم‌ دولۀ‌ إلاّ ملکوا قبلنا... وهو قول‌ الله عزوجل‌: والعاقبۀ‌ للمتّقین‌؛

دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌ و هیچ‌ خاندان‌ صاحب‌ دولتی‌ نیست‌؛ مگر اینکه‌ پیش‌ از ما به‌ حکومت‌ می‌رسد ] و پس‌ از آن‌ ما به‌ حکومت‌ می‌رسیم‌ [ ... و این‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ که‌ می‌فرماید: «سرانجام‌ نیک‌ از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌».

پیش‌ از این‌ گفتیم‌ که‌ فراز نخست‌ حدیث‌ اشاره‌ دارد که‌ هر صاحب‌ ایده‌ و نظریّه‌ای‌، قبل‌ از دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) به‌ حکومت‌ می‌رسد و سپس‌ ایدۀ‌ امامت‌ به‌ حکومت‌ می‌رسد. حال‌ اگر این‌ را اضافه‌ کنیم‌ که‌ مراد از عاقبت‌، مفهوم‌ زمانی‌ است‌، نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) یا به‌ بیان‌ دیگر دولت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) هم‌ از نظر اندیشه‌ای‌ و هم‌ از نظر زمانی‌ آخرین‌ دولت‌ است‌.

حال‌ باید به‌ این‌ پرسش‌ پرداخت‌ که‌ چرا این‌ دولت‌، آخرین‌ دولت‌ است‌؟

در برخی‌ از روایاتی‌ که‌ در آنها مسئلۀ‌ آخرین‌ دولت‌ بودن‌ حکومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) مطرح‌ شده‌، علّت‌ آن‌ نیز تبیین‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آنکه‌ می‌فرمایند: دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌ و پیش‌ از آن‌، همۀ‌ صاحبان‌ قدرت‌ و اندیشه‌ به‌ حکومت‌ می‌رسند، در بیان‌ علّت‌ آن‌ می‌فرمایند:

«...لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا: إذا ملکنا سرنا مثل‌ سیرۀ‌ هؤلاء!؛ ...تا وقتی‌ شیوۀ‌ حکومت‌ ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم‌ به‌ حکومت‌ می‌رسیدیم‌، به‌ شیوۀ‌ اینان‌ رفتار می‌کردیم‌.13

همچنین‌ امام‌ صادق‌(ع‌) پس‌ از آنکه‌ می‌فرمایند: «پیش‌ از برقراری‌ دولت‌ ما همۀ‌ گروه‌ها به‌ حکومت‌ می‌رسند»، علّت‌ این‌ تقدّم‌ و تأخّر را چنین‌ بیان‌ می‌دارند:

«حتّی‌ لایقول‌ قائل‌: «إنّا لو ولّینا لعدلنا» ثمّ یقوم‌ القائم‌ بالحقّ و العدل‌؛

تا کسی‌ نگوید: اگر ما هم‌ به‌ حکومت‌ می‌رسیدیم‌ به‌ عدالت‌ رفتار می‌کردیم‌. پس‌ از آن‌ برپا کنندۀ‌ حق‌ و عدل‌ قیام‌ می‌کند.»14

از مجموع‌ این‌ دو حدیث‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ علّت‌ تأخّر دولت‌ امامت‌، اتمام‌ حجّت‌ تاریخی‌ و عملی‌ است‌. باید بشر به‌ تجربه‌ دریابد که‌ راه‌ عدالت‌ جز از طریق‌ اهل‌بیت(ع)‌ نمی‌گذرد و برقراری‌ عدالت‌ جز به‌ دست‌ مردان‌ عدالت‌پیشه‌ و امامان‌ معصوم‌(ع) ممکن‌ نیست‌. تبیین‌ این‌ حقیقت‌ در گرو توجّه‌ به‌ این‌ سه‌ امر است‌:

نخست‌، عدالت‌ مهم‌ترین‌ نیاز بشریت‌ است‌ و امور دیگر فرعی‌ و غیر اصولی‌ است‌. سامان‌ جامعۀ بشری‌ به‌ برقراری‌ عدل‌ و داد است‌ و بدون‌ آن‌ نظام‌ زندگی‌ اجتماعی‌ از هم‌ می‌پاشد.

دوم‌، اجرای‌ عدالت‌ نیاز به‌ مردان‌ عادل‌ دارد. هر دستی‌ توان‌ عدالت‌گستری‌ ندارد. عدالت‌گستری‌ نیاز به‌ مردانی‌ دارد که‌ معصوم‌ و از هرگونه‌ هوس‌ به‌ دور باشند. مردان‌ آلودۀ‌ هوس‌، به‌ هوس‌ رفتار می‌کنند نه‌ به‌ عدالت‌. آنکه‌ به‌ هوس‌ رفتار می‌کند و پیرو هوای‌ نفس‌ خویش‌ است‌، توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد. به‌ همین‌ جهت‌ در اندیشۀ‌ شیعی‌، یکی‌ از شرایط‌ امامت‌، عصمت‌ است‌.

سوم‌، عدالت‌ گستری‌ نیاز به‌ عدالت‌پذیری‌ دارد. بدون‌ عدالت‌پذیری‌، اجرای‌ عدالت‌ ممکن‌ نیست‌. اگر امام‌ عدالت‌گستر وجود داشته‌ باشد، ولی‌ امّت‌ عدالت‌پذیر وجود نداشته‌ باشد، عملیات‌ عدالت‌گستری‌ با شکست‌ مواجه‌ می‌شود.15

با توجّه‌ به‌ این‌ سه‌ امر، یک‌ بار مسئله‌ را مرور می‌کنیم‌: چون‌ عدالت‌ مهم‌ترین‌ نیاز بشریت‌ است‌، خداوند هیچگاه‌ زمین‌ را بدون‌ امام‌ عدالت‌گستر نگذاشته‌ است؛. ولی‌ از آنجا که‌ حاکمیت‌ عدالت‌، گذشته‌ از وجود امام‌ عدالت‌گستر، به‌ عدالت‌پذیری‌ ملّت‌ نیز نیاز دارد، سؤال‌ این‌ است‌ که‌ اگر پذیرش‌ عدالت‌ و تحمّل‌ عدالت‌ وجود نداشته‌ باشد، چه‌ باید کرد؟ اوّلین‌ اقدام،‌ احتجاج‌ قولی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ باید به‌ روشنگری‌ پرداخت‌ و موقعیّت‌ پیش‌ آمده‌ را توضیح‌ داد و عاقبت‌ راهِ‌ برگزیده‌ شده‌ را روشن‌ ساخت‌ تا حجّت‌ وجود داشته‌ باشد.

اگر این‌ اقدام‌ نتیجه‌ای‌ نبخشد و مردم‌ عدالت‌پذیر نشوند، نوبت‌ به‌ گام‌ دوم‌ می‌رسد که‌ حجّت‌ عملی‌ است‌. در این‌ گام‌ باید مردم‌ آنچه‌ را به‌ آنها گفته‌ شده‌ است،‌ ولی‌ نپذیرفته‌اند، در عمل‌ مشاهده‌ کنند، بن‌بست‌ها را ببینند و به‌ تجربه‌ دریابند که‌ هیچ‌ راهی‌ برای‌ تحقّق‌ عدالت‌، جز راه‌ امامت‌ وجود ندارد. به‌ بیان‌ دیگر اگر بشر راه‌ خود را از راه‌ امامت‌ جدا ساخت‌ و به‌ هشدارها و اندرزهای‌ امامان‌ گوش‌ نداد، به‌ خود واگذار می‌شود تا آنچه‌ را درست‌ می‌پندارد، عمل‌ کند و بپذیرد و در این‌ راه‌ دریابد که‌ هیچ‌کدام‌ کلید عدالت‌ نیست‌.

اگر بشر به‌ تجربه‌ درنیابد که‌ هیچ‌ راهی‌ به‌ عدالت‌ ختم‌ نمی‌شود و هیچ‌ حاکمی‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد، مدّعیانی‌ پیدا خواهند شد که‌ بگویند راه‌ و روش‌ و هدف‌ ما هم‌ همین‌ است‌ و بدین‌ سان‌ مردم‌ را گمراه‌ سازند؛ امّا اگر هرکس‌ و هر صاحب‌ عقیده‌ای‌ و هر گروهی‌ آنچه‌ را دارد بیان‌ کند و به‌ اجرا درآورد و عملاً ثابت‌ شود که‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد، آنگاه‌ وقتی‌ دولت‌ امامت‌ شکل‌ می‌گیردهیچ‌کس‌ نمی‌گوید: اگر ما هم‌ می‌بودیم‌ چنین‌ می‌کردیم‌ و چنین‌ ادّعایی‌ از هیچ‌کس‌ پذیرفته‌ نمی‌شود و خریداری‌ نخواهد داشت‌.

برای‌ عینی‌ شدن‌ بحث‌ می‌توان‌ نگاهی‌ به‌ انواع‌ حکومت‌های‌ بشری‌ و انواع‌ ایده‌های‌ بشری‌ انداخت‌. روزگاری‌ دورۀ‌ حکومت‌های‌ سلطنتی‌ مطلقه‌ بود. سپس‌ حکومت‌های‌ سلطنتی‌ مشروطه‌ مطرح‌ شد. بعد از آن‌ جمهوریّت‌ و دمکراسی‌ مطرح‌ شد. گاهی‌ حکومت‌های‌ دینی‌ نیز تجربه‌ شده‌اند؛ مثل‌ حاکمیت‌ مسیحیّت‌ و کلیسا در قرون‌ وسطا‌ و افراطیون‌ یهودی‌ (صهیونیست‌ها) در اسرائیل‌. همچنین‌ انواع‌ ایده‌ها و نظریّه‌های‌ بشری‌ ارائه‌ شده‌اند مثل‌ لیبرالیسم‌ و کمونیسم‌. البتّه‌ بررسی‌ دقیق‌ این‌ بحث‌ با زاویۀ‌ نگاه‌ مطرح‌ شده‌، خود تحقیق‌ مستقلّی‌ را می‌طلبد؛ ولی‌ نکتۀ مهم‌ این است‌ که‌ هیچ‌کدام‌ از نظام‌ها و ایده‌های‌ بشری‌ توان‌ ادارۀ‌ عادلانه‌ جوامع‌ بشری‌ و پاسخ‌ قانع‌ کننده‌ به‌ پرسش‌های‌ بشر را ندارند.

این‌ واقعیت‌ تلخ‌، پیش‌ از این‌ در کلمات‌ معصومان‌(ع) اعلام‌ شده‌ بود؛ امّا بشر به‌ این‌ هشدارها و اندرزها اهمّیتی‌ نداد و با خیره‌سری‌، راه‌ پر مخاطرۀ‌ آزمون‌ و خطا را انتخاب‌ کرد و هزینه‌های‌ سنگین‌ بسیاری‌ را پرداخت‌ و هنوز هم‌ می‌پردازد و خواهد پرداخت‌. همۀ‌ ایده‌ها حاکمیت‌ یافتند و در عمل‌ به‌ بشر ثابت‌ شد که‌ هیچ‌کدام‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارند. در نهایت‌ پس‌ از شکست‌ همۀ‌ ایده‌های‌ ممکن‌، بشر با سرخوردگی‌ و سرافکندگی‌ درخواهد یافت‌ که‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ او، در اندیشه‌های‌ آسمانی‌ و نظام‌ الهی‌ است‌. این‌ مفهوم‌ همان‌ سخن‌ امام‌ باقر(ع) و امام‌ صادق‌(ع‌) است‌ که‌ فرمودند: باید در عمل‌ ثابت‌ شود که‌ هیچ‌کس‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد تا پس‌ از آن‌ عدالت‌گستر واقعی‌ ظهور کند و زمین‌ را پر از عدل‌ و داد نماید، پس‌ از آنکه‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ است‌.

و البتّه‌ این‌ تأسّف‌ و درد جانکاه‌ بر سینۀ‌ بشر خواهد ماند که‌ می‌شد این‌ آزمون‌ و خطا انجام‌ نشود و بسیار زودتر از این‌ بشر به‌ عدالت‌ دست‌ یابد. چه‌ می‌شود کرد که‌ خود کرده‌ را تدبیر نیست. 16

شایان‌ ذکر است‌ که‌ سخن‌ بالا هرگز به‌ معنای‌ کنار گذاشتن‌ هرگونه‌ تلاش‌ و کوشش‌ برای‌ برقراری‌ عدالت‌ در عصر غیبت‌ نیست‌؛ که‌ این‌ خود اندیشه‌ای‌ انحرافی‌ و در تعارض‌ با خواستۀ‌ ائمۀ‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) است؛ بلکه‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ هیچ‌ دولتی‌، اگر چه‌ دولتی‌ دینی‌، نمی‌تواند و نباید ادّعا کند که‌ توان‌ برقراری‌ عدالت‌ کامل‌ را به‌ طور مستقل‌ و منهای‌ حاکمیت‌ امام‌ عصر(ع‌) دارد. بنابراین ‌چنان‌که‌ از سیرۀ‌ قولی‌ و عملی‌ امام‌ راحل‌(ره‌) نیز برمی‌آید، مسلمانان‌ باید در عصر غیبت‌ هم‌ خود عدالت‌گستری‌ پیشه‌ کنند و هم‌ امیدوار به‌ تحقّق‌ کامل‌ عدالت‌ به‌ دست‌ توانای‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) باشند.


موعود/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی‌نوشت‌ها:

1. سورۀ‌ اعراف‌(7) آیۀ‌ 128.

2. الغیبۀ‌، طوسی‌، صص‌472، ح‌493؛ روضۀ‌ الواعظین‌، ص‌291.

3. الامالی‌، صدوق‌، ص‌396، ح‌3؛ روضـۀ الواعظین‌، صص‌234 و 293.

4. سورۀ‌ ص‌(38) آیۀ‌ 88.

5. سورۀ‌ ال‌عمران‌(3) آیۀ‌ 34.

6. الامالی‌، طوسی‌، ص‌82، ح‌121 و ص‌104، ح‌159؛ بشارۀ‌ المصطفی‌، ص‌263.

7. مروّج‌الذهب‌، ج‌3، ص‌9؛ نثرالدر، ج‌1، ص‌328.

8. الکافی‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.

9. الغیبـۀ‌، طوسی‌، ص‌472، ح‌493، روضـۀ‌ الواعظین‌، ص‌291.

10. الغیبۀ، نعمانی‌، ص‌274، ح‌53.

11. الکافی‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.

12. سورۀ‌ اعراف‌(7)، آیۀ‌ 128.

13. الکافی‌، ج‌1، ص‌407، ح‌1.

14. الغیبـۀ‌، طوسی‌، ص‌472، ح‌493.

15. الغیبـۀ‌، نعمانی‌، ص‌274، ح‌53.

16. ر.ک‌: ماهنامه‌ موعود، ش‌35، ص‌30.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

ظهور زندگی تازه

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

امام موسی بن جعفر(ع) دربارة سخن خداوند «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمودند: «مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیلة باران زنده می‏کند؛ بلکه مردانی را برمی‏انگیزد که عدالت را احیا می‌کنند، زمین با احیای عدالت زنده می‏شود. اقامة عدل در زمین از چهل روز باران نافع‌تر است».

 «اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛1بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. ما این آیات را برای شما آشکار می کنیم تا اندیشه کنید.»

این آیه با خطاب «اعْلَمُوا» هشداری عمومی همراه با این بشارت است که خداوند با نزول برکات خویش زمین‌های مرده و بی آب و علف را با حیات تازه‌ای سرسبزی و رونق جدیدی می‌بخشد. چنین مرگ و حیاتی را در هر زمستان و بهاری می‌توان مشاهده کرد. همان‌گونه در آیات دیگری نیز می توان آن را مشاهده کرد، مانند:

«وَ اللهِ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ؛2و خدا از آسمان آبی نازل کرد که با آن زمین را پس از مردنش زنده نمود، در آن نشانه‏ای برای گروهی است که می‏شنوند.»

این آیه و امثال آن در حقیقت زیرمجموعه صفت محیی بودن خداوند است که نسبت به همه چیز ظهور می‌یابد. همان‌گونه که خود می‌فرماید:«فَانْظُرْ إِلی‏ آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی‏ ...؛3پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‏کند. به یقین چنین خدایی زنده کننده مردگان است ...»

«مُحیی» بودن خداوند زمانی به طور کامل ظهور می‌یابد که حیات او ذاتی باشد. «اللهٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»4 زیرا تا موجودی زنده نباشد نمی‌تواند به دیگری حیاتی ببخشد. از سوی دیگر این حیات باید کامل و واقعی باشد؛ به گونه‌ای که افولی در او راه نیابد و جاودانه باشد تا همیشه و همه جا، اثرش آشکار گردد.«وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ؛5 و بر آن زنده که نمی‏میرد، توکّل کن.»

جلوه‌هایی دیگر از «محیی» بودن خداوند در قرآن

حیات‌بخشی خداوند منحصر به گیاهان و درختان نیست؛ بلکه او به همه مردگانِ عالمِ هستی بر اساس مقدار ظرفیّت وجودیشان روح و حیات عطا می‌کند. این حیات ممکن است حیات مادّی باشد، ممکن است حیات معنوی باشد. در اینجا به نمونه‌هایی از این حیات‌های مادّی و معنوی می‌پردازیم.

1. انسان‌ها را خلق کرده، آنگاه پس از مرگ دوباره زنده می‌کند.

«کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِالله وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون؛6 چگونه به خداوند کفر می‏ورزید؛ درحالی که شما مردگانی بودید که خداوند شما را زنده کرد، سپس شما را می‏میراند، سپس شما را زنده می‏کند، آنگاه به سوی او باز می‏گردید.»

در جای دیگر می‌فرماید:«...وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ...؛7 ... و او کسی است که شما را زنده می‌کند، سپس شما را می‌میراند، سپس شما را زنده می کند...»

جای دیگر نیز می فرماید:«قُلِ اللهِ یُحْییکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لارَیْبَ فیهِ ...؛8 بگو: خداست که شما را زنده می‏کند، سپس می‏میراند، آنگاه به روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست، گرد می‏آورد...»

یکی از درس‌هایی که می‌توان از بهار گرفت، یادآوری قیامت و زنده شدن مردگان است. خداوند در این‌باره می‌فرماید:... «أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ؛9 و با آن [آب‏] سرزمین مرده را زنده کردیم. خروج [از قبرها] نیز چنین است.»

2. اجرای احکام الهی حیات‌بخش است:

«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛10 و ای خردمندان، برای شما در قصاص، زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید.»

اجرای کامل عدالت، امنیّت و آرامشی را در جامعه ایجاد می‌کند که انسان‌ها بتوانند عطر حیات را با تمام وجود استشمام کنند. بازگشت این سخن به همان تعبیری است که در بحث روایی بیان می‌کنیم که اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافع‌تر است.

3. دل‌های مؤمنان با پیوند به خدا و پیامبر(ص) حیات تازه‌ای می‌یابد.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُواللهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...؛11 ای مؤمنان! هنگامی که خدا و پیامبر شما را به چیزی که حیات می‏بخشد بخوانند، اجابت کنید ...»

در جای دیگر نتیجه این حیات را بیان می‌کند که: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛12

هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه‏ای، حیات می‌بخشیم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام می‏دهند، پاداش خواهیم داد.»

4. انسان جاهل به وسیله علم و حکمت حیات دوباره‌ای پیدا می‌کند.

«کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛13 همان‌طور که رسولی در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزکیه‏تان کند و کتاب و حکمتتان بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگز خودتان نمی‏دانستید.»

محیطی که جهل و جهالت بر آن حاکم باشد، زندگی آنها با یک انسان مرده تفاوتی ندارد؛ امّا علم و حکمت از آثار همان حیاتی است که انسان را به رشد و کمال می‌رساند . از این رو قرآن کریم از حکمت به عنوان خیر کثیر یاد کرده است. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ؛14حکمت را به هر کس که بخواهد، می‏بخشد و هر که را حکمت داده شود؛ یقیناً خیر بسیاری داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند.»

5. به کافران نور ایمان می‌بخشد:

«أَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛15 آیا کسی که مرده بود و زنده‏اش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که گویا در تاریکی‏هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدین‏سان برای کافران اعمالی که انجام می‏دادند، جلوه یافته است.»

6. خداوند به قلب‌هایی که بر اثر گناه قساوت یافته، با توبه و خشوع حیات تازه‌ای می‌بخشد.

 همچنان که قبل از همین آیه مورد بحث می‌فرماید: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛16 آیا برای کسانی که ایمان آورده‏اند، وقت آن نرسیده است که دل‏هایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده، نرم و خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته کتابشان داده شد، پس زمان بر آنها طولانی شد و دل‏هایشان را قساوت گرفت و بسیاری از آنها فاسق بودند.»

پس از این آیه، آیه مورد بحث ماست که می‌تواند گویای این باشد که انسان با خشوع در برابر خداوند حیات دوباره‌ای پیدا می‌کند.

7. جامعه‌ای که در اثر ظلم، آثار حیات از او رخت بر بسته و در تاریکی غوطه‌ور است

 با گسترش عدل به روشنی و حیات واقعی دست می‌یابد. رسیدن به چنین زمانی از وعده‌های خداوند در قرآن است و در مقاله‌های قبل به تفسیر آن پرداخته‌ایم. اینک روایاتی که در ذیل این آیه آمده است، بیان می‌شود:

روایت اوّل: سلام بن مستنیر از امام باقر(ع) درباره آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سؤال کرد، ایشان فرمودند: «منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده می‏کند، در آن عدالت برپا می‏کند. سپس زمین زنده می‏شود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده می‌شوند.»17

روایت دوم: از امام حسین(ع) روایت شده که فرمودند: «ما دوازده مهدی داریم. اوّل آنها امیرالمؤمنین، علیّ بن ابی‌طالب(ع) و آخر آنها، نُهمین فرزند من است. او امامی است که قیام به حق می‏نماید، خداوند زمین را پس از آنکه مُرده باشد، به وسیله او زنده می‌کند و هم به وسیله او دین حق را بر همه ادیان غالب می‌گرداند، هر چند مشرکان نخواهند ...»18

روایت سوم: محمّد حلبی از امام صادق(ع) درباره قول خداوند «اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ و بدانید که خدا زمین را، زنده پس از مرگش می‌کند.» پرسید:فرمودند: «یعنی عدل پس از جور.»19

روایت چهارم: امام موسی بن جعفر(ع) درباره سخن خداوند «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمودند: «مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده می‏کند؛ بلکه مردانی را برمی‏انگیزد که عدالت را احیا می‌کنند، زمین با احیای عدالت زنده می‏شود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافع‌تر است».20

این روایات زندگی و بهار دیگری را ترسیم می‏کنند که به دست آخرین حجّت الهی تحقّق می‌یابد و به دست او زمینی که با ستم، خاک مرگ بر او ریخته‌اند، با حاکمیّت عدل و داد، حیات تازه‌ای در کالبد جامعه ایجاد می‌کند. به تعبیر آیت الله جوادی آملی: می‏توان مرگ زمین را دوران ستم‌زدگی و جهل و کفر و نفاق بشر در سطح بین المللی دانست و هنگامه پر برکت ظهور و قیام نورانی آخرین امام معصوم(ع) را حیات معنوی و بهار حقیقی زمین نامید که با آمدنش همه ستم‏ها و ظلمت‏ها از صفحه روزگار برچیده می‏شود و نَفَس مسیحایی او جهان خفته در کفر و شرک را بیدار و زمینِ لبریز از بیداد را از عدل و داد، سرشار می‏سازد.21

بنابراین، همان طور که آب زمینه‌ساز خلقت موجودات زنده می‌باشد «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ؛22 و هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم، آیا [باز هم] ایمان نمی‏آورند.» حجّت‌های الهی در زمین نیز مظهر آب روانی هستند که حیات معنوی را برای جامعه به ارمغان می‌آورند. این حیات معنوی این‌گونه ظاهر می شود که:

با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه می‌شود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده می‌شود.

و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدت‌هایی که در سایه رهبری حجّت‌های الهی در زمین صورت می‌گیرد، جهان پر از ستم از بین می‌رود و عدالت فراگیر می‌شود.

عبدالرّسول هادیان شیرازی


وعده صادق/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره حدید (57)، آیه 17.

2. سوره نحل (16)، آیه 65.

3. سوره روم (30)، آیه 50.

4. سوره بقره (2)، آیه 255.

5. سوره فرقان (25)، آیه 58.

6. سوره بقره (2)، آیه 28.

7. سوره حج (22)، آیه 66.

8. سوره جاثیه (45)، آیه 26.

9. سوره ق (50)، آیه 11.

10. سوره بقره (2)، آیه 179.

11. سوره انفال (8)، آیه 24.

12. سوره نحل (16)، آیه 97.

13. سوره بقره (2)، آیه 151.

14. همان، آیه 269.

15. سوره انعام (6)، آیه 122.

16. سوره حدید (57)، آیه 16.

17. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج ‏24، ص 325.

18. همان، ج ‏51، ص 133.

19. همان، ج ‏72، ص 353.

20. وسائل ‏الشّیعه، ج، 28 ص، 12.

21. حیات حقیقی انسان در قرآن، ص 132.

22. سوره الأنبیاء (21)، آیه 30.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

غيبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از ديدگاه اميرمؤمنان(ع)

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

اگر چه در تمامي اديان و مكاتب اعم از الهي و غير الهي در زمينه ظهور مصلح و منجي جهان كم و بيش مطالبي به چشم مي خورد؛ ولي براساس دليلهاي متقن و معيارهاي درستي كه وجود دارد اين حقيقت به اثبات رسيده است كه كامل ترين و قابل اعتمادترين اطلاعات در مورد شخصيت و ابعاد گوناگون زندگي موعود جهاني نظير: تولد، غيبت، ظهور، حكومت و... در مجموعه روايات اهل بيت(ع) ارائه شده است. با توجه به اين حقيقت در مقاله حاضر تلاش مي شود تا مسئله غيبت منجي عالم بشريت و علل و آثارش با توجه به مجموعه كلمات و رهنمودهاي حضرت علي(ع) به اختصار مورد بررسي قرار گيرد.

. غيبت امام مهدي(ع)

امام علي بن ابي طالب(ع) مسئله غيبت حضرت مهدي(ع) را با زمينه سازي حساب شده و منسجمي در چند مرحله مطرح مي كنند و كاملاً روشن است كه اين كار به صورت تصادفي انجام نگرفته است بلكه با توجه به ظرفيت و كشش فكري افراد و شيوه هاي صحيح آموزشي و همينطور با در نظر گرفتن سير طبيعي و خارجي وقايعي كه در آينده پيش خواهد آمد به تبيين و تشريح امور پرداخته اند. در يك مرحله پس از تصريح به ضرورت وجود حجت الهي در روي زمين و بلكه كل نظام عالم هستي مي فرمايند:

هرگز زمين از حجت الهي كه با دليل و برهان براي حاكميت بخشيدن به احكام و ارزشهاي ديني قيام مي نمايد خالي نخواهد بود و حجت خداوند عالم يا به صورت شناخته شده و آشكار [مثل يازده امام(ع)، در ميان مردم زندگي مي كند] يا [در اثر فراهم نبودن شرايط مناسب] به طور پنهان و ناشناخته به سر مي برد.1

در روايت ديگري امام علي(ع)، پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم در روي زمين و تبيين مسؤوليتهاي او مي فرمايند:

حجت خدا، گاهي به صورت علني به طوري كه همه او را مي شناسند در ميان مردم حضور دارد؛ امّا زمام امور را به جهت فراهم نبودن شرايط در دست ندارد. گاهي نيز حجت الهي روي مصالحي به اراده خداوند متعال از ديده مردم غايب است. در چنين مواقعي آنها در انتظار حجج الهي به سر مي برند. توجه به اين نكته ضروري است كه در دوران غيبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و يا مصالح ديگري از ديده مردم نهان است ولي دانش او براي مردم مخفي نيست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احكام و تعاليمش در قلب و جان انسانهاي مؤمن استوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعاليم و رهنمودهاي او زندگي مي كنند.2

در مرحله بعد، اميرالمؤمنين(ع) ضمن معرفي آخرين حجت الهي اصل مسئله غيبت آن حضرت را بيان مي كنند. از »اصبغ بن نباته« نقل شده است كه مي گويد:

روزي به حضور علي بن ابي طالب(ع) رسيدم آن حضرت را غرق در انديشه ديدم در حالي كه از اين وضع بسيار متعجب بودم [چون حضرت را هرگز در آن حال نديده بودم] عرض كردم: يا اميرالمؤمنين مگر اتفاقي افتاده است كه اينگونه نگران و غرق در درياي تفكّر به نظر مي رسيد؟

حضرت علي(ع)، در پاسخ فرمودند: درباره فرزندي كه بعدها از نسل من به دنيا خواهد آمد فكر مي كنم. او يازدهمين فرزند من است. او مهدي ما اهل بيت است كه زمين را پس از پر گشتن از ظلم و ستم و تباهي با عدل و داد پر خواهد ساخت. امّا پيش از آن براي او يك دوره غيبتي هست كه عده زيادي از مردم در اين دوره از حق و صراط مستقيم منحرف مي شوند.3

در گام بعدي علي(ع) به طولاني بودن دوره غيبت امام عصر(ع) و مشكلات و گرفتاريهاي آن مي پردازند. به عنوان نمونه در يك مورد مي فرمايند:

در دوره غيبت امام غايب مردم از حدود و چارچوب احكام شرع خارج خواهند شد و بسياري از آنها گمان خواهند كرد كه حجت الهي از دنيا رفته و امامت پايان پذيرفته است ولي سوگند به خدا در چنين دوره اي حجت خدا در بين مردم و در كوچه و بازار آنها در حال رفت و آمد خواهد بود و وي حرفهاي مردم را خواهد شنيد... او مردم را خواهد ديد ولي آنها تا زمان معيني كه خداوند مقرر كرده است قادر به ديدن آن حضرت نخواهند بود.4

همينطور در اين باره به مناسبت ديگري مي فرمايند:

دوره غيبت امام مهدي(ع) به قدري طولاني خواهد بود كه انسانهاي بي خبر از مصالح و حكمتهاي الهي از ظهور آن حضرت مأيوس خواهند شد و در اثر نااميدي از ظهور منجي عالم بشريت حتي اين جمله را به زبان خواهند آورد كه: خداوند عالم نيازي به آل محمد(ص) ندارد؛ يعني اگر از آل محمد(ص) كسي در روي زمين بود تا كنون بايد قيام مي كرد و به اين نابسامانيها و بي عدالتيها پايان مي داد.5

. علل و حكمتهاي غيبت امام زمان

از آنجا كه عالم براساس يك نظام علّي و معلولي اداره مي شود لذا همه وقايعي كه در آن به وقوع مي پيوندند داراي علت و حكمت به خصوصي هستند. در اين راستا وقتي به منظور معلوم شدن علت غيبت امام عصر(عج) به بررسي روايات مي پردازيم به روايات زيادي برمي خوريم كه در ضمن آنها تصريح شده است كه فلسفه واقعي غيبت آن حضرت براي بشر معلوم نيست. امّا در عين حال در تعدادي از روايات از حكمتهاي غيبت سخن به ميان آمده است. به عنوان مثال در بعضي از آنها (از اموري چون امتحان و آزمايش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بيعت با ستمگران، فراهم شدن زمينه انجام وظايف و... به عنوان عوامل غيبت امام مهدي(ع) ياد مي شود.

در مجموعه روايتهايي كه از حضرت علي(ع)، نقل شده است به برخي از حكمتهاي غيبت اشاره شده است كه از جمله آنهاست:

-1. در امان ماندن از بيعت با ستمگران

بر طبق يك روايت، علي بن ابي طالب(ع) مي فرمايند:

موقعي كه قائم [حضرت مهدي(ع)]، قيام كند بيعت كسي در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همين جهت است كه تولد او به صورت مخفي صورت خواهد گرفت و بعد نيز وجود مباركشان غايب خواهد شد.6

-2. مشخص شدن گمراهان

يكي از راههاي تشخيص قوت ايمان و ميزان پايبندي افراد به تعاليم اولياي الهي، عملكرد آنها در دوره غيبت رهبران الهي است. به عنوان مثال وقتي حضرت موسي(ع) به امر الهي حدود چهل روز براي مناجات در كوه طور اقامت كرد اغلب مردم به خاطر نداشتن ايمان و يقين كافي فريب سامري را خوردند و از آيين الهي دست كشيدند. در اشاره به اين سنت الهي امام علي بن ابي طالب(ع) در روايتي پس از اشاره به وجود مبارك امام مهدي(ع) اضافه مي كنند:

آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غير گمراهان مشخص شوند.7

-3. ستم و ظلم مردم به خودشان

علي(ع) آنجا كه از لزوم وجود حجت الهي در نظام هستي سخن مي گويند به مسئله غيبت حجت الهي و علت آن با اين تعابير اشاره دارد:

اي مردم! بدانيد كه زمين هرگز از حجت الهي خالي نمي ماند. امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمي كه مرتكب مي شوند و همينطور به جهت زياده رويهايي كه در حق خود انجام مي دهند به زودي از ديدن حجت خودش [امام مهدي(ع)]، محروم خواهد ساخت.8

-4. به جهت ستم به فرزندان علي(ع)

حضرت علي بن ابي طالب(ع)، در روايتي به مناسبتي از وقايع غيبت و پيشامدهاي آن سخن مي گويند و وقايع مربوط به آن دوران را به حوادثي كه براي قوم حضرت موسي(ع) رخ داده است تشبيه و تصريح مي كنند كه سرگرداني و تحير مسلمانان در زمان غيبت حضرت مهدي(ع) چندين برابر سخت تر و بيشتر از دوران سرگرداني و تحير قوم حضرت موسي(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت اين پيشامد مي فرمايند:

شما به خاطر ظلم و ستمهايي كه بر فرزندان من خواهيد كرد به اين مسئله و سختيهاي آن دچار خواهيد شد.9

قابل ذكر است با وجود تصريح امام(ع) به اين موضوع، مردم در اثر غرق شدن در دنيا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت علي(ع)، امام حسن(ع)، و امام حسين(ع)، را به آن وضع رقّت بار به شهادت مي رسانند و ائمه بعدي را نيز مسموم مي كنند و در نتيجه اينكار وقتي نوبت به آخرين حجت الهي مي رسد خداوند، ايشان را به خاطر لطفي كه بر بندگان خود دارد (علي رغم ناسپاسي آنها) در پس پرده غيبت جهت هدايت مردم و حفظ نظام هستي ذخيره مي نمايد... .

-5. حفظ علامتهاي هدايت

همانطور كه در حكمت قبلي اشاره شد خداوند متعال به منظور تداوم هدايت مردم در برهه اي از زمان وقتي آنها قدر نعمت بي نظير الهي؛ يعني امام معصوم(ع)، را فراموش مي كنند بنابر مصالحي وجود مبارك او را در پس پرده غيبت قرار مي دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت الهي از طريق وي به بندگان خدا تداوم پيدا كند و باب هدايت مردم به سوي خداوند همچنان باز باشد. امام علي بن ابي طالب(ع)، در اين باره مي فرمايد:

... خداوند حجتهاي خود را به صورت آشكار يا پنهان يا حتي در حالي كه خطر آنان را تهديد مي كند (در حال ترس و نگراني) در ميان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دليلهاي روشن و واضح (هدايت و رستگاري) از بين نروند.10

. آثار و نتايج غيبت امام زمان(ع)

همانطور كه در ضمن بعضي از روايات قبلي هم بيان شده بود دوره غيبت امام(ع) داراي مشكلات و گرفتاريهاي فكري و اعتقادي بسيار خطرناكي است كه امروزه حداقل بخشي از آنها را بعينه مشاهده مي كنيم. حضرات معصومين(ع) سالها پيش از تولد امام عصر(ع) به اين پيشامدها و اثرات منفي آنها اشاره كرده اند و ارائه هشدارها اين واقعيت را تأييد مي كند كه مردم اگر برنامه ريزي و عملكرد مناسبي را در پيش بگيرند از همه اين گرفتاريها مي توانند در امان باشند والاّ دليلي ندارد كه در دهها روايت از وقايع و فجايع آخرالزمان سخن به ميان آيد. اين مسايل مطرح شده است تا مردم پيشاپيش آمادگيهاي لازم را در خود ايجاد كنند تا گرفتار تبعات منفي اين امور نشوند. در لابلاي مجموعه رهنمودهاي حضرت علي(ع)، به برخي از گرفتاريها و معضلات مهم دوره غيبت اشاره شده است كه در اينجا چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذكر مي شود:

-1. سرگردان شدن مردم

امام علي بن ابي طالب(ع) در چندين روايت به اين گرفتاري اشاره دارند. در يك مورد مي فرمايند:

براي قائم ما دوره غيبتي هست كه مدت زمان زيادي طول خواهد كشيد. گويي شيعيان را هم اكنون با چشم خود مي بينم كه در آن دوره همانند گله اي بي سرپرست در دشت و صحرا پراكنده شده اند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتي مي گردند امّا آن را پيدا نمي كنند. اي مردم! آگاه باشيد در چنان شرايطي اگر كسي در دين خود ثابت قدم باشد و در نتيجه طولاني شدن دوره غيبت قلب او قساوت پيدا نكند در روز قيامت با من خواهد بود.11

يا در سخن ديگر مي فرمايند:

در غيبت امام زمان(ع)، مردم آن چنان دچار حيرت و سرگرداني مي شوند كه عده زيادي از آنان گمراه مي گردند. تنها كساني كه به دامن عترت پيامبر اكرم(ص) چنگ بزنند نجات پيدا مي كنند و در مسير هدايت باقي مي مانند.12

در جاي ديگر علي(ع)، ضمن ارائه تصويري از دوره غيبت امام مهدي(ع)، مي فرمايند:

فتنه ها و مشكلات گوناگوني در اين دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شيعيان از آنها بدگويي كرده، افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراه سازي مردم از مسير صحيح خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه اي آشفته و پريشان خواهد شد كه بعضي مردم دچار حيرت و سرگرداني خواهند شد.13

به عبارت ديگر مردم از تشخيص راه درست عاجز خواهند بود. بديهي است كه وقتي امكان تشخيص راه صحيح مشكل بشود اغلب مردم خود به خود يا در اثر تبليغات گوناگون دشمنان و بدخواهان به مسيرهاي انحرافي سوق داده مي شوند.

-2. مشكل شدن دينداري

پايبندي به احكام و مقررات ديني، فضا و بستر مناسبي لازم دارد. به دلالت روايتهاي فراوان، يكي از گرفتاريهاي دوران غيبت آن است كه پايبندي به ارزشهاي ديني بسيار كم خواهد شد و اين مسئله ناشي از عواملي است كه كم و بيش به آنها هم در لابلاي سخنان معصومين(ع) اشاره شده است. علي(ع) در روايتي مي فرمايند:

سوگند به خدايي كه حضرت محمد(ص) را به حق براي پيامبري برگزيده و او را به همه مخلوقات فضيلت و برتري داده است مسئله ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از يك دوران سخت حيراني و سرگرداني كه در آن شرايط كسي جز افراد خالص و پاكيزه كه يقين را با تمام وجود خود لمس كرده باشند، در پايبندي به دين استوار و پابرجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنين كساني كه با وجود آن همه نابسامانيها در دين ثابت قدم اند براي ولايت ما پيمان گرفته و در دلهاي آنها ايمان را تثبيت كرده است وبا عنايات خاصي كه به آنها دارد مورد تأئيدشان قرار داده است.14

در روايت ديگر آن حضرت با تشبيه محسوسي، سختي دينداري را در دوران غيبت به تصوير كشيده، مي فرمايند:

براي صاحب الامر(ع) دوره غيبتي هست كه در آن زمان هر كس كه به دين خود چنگ بزند و در آن استوار باشد همانند كسي است كه با دست خود بخواهد بوته هاي خار را بكند. به راستي چه كسي مي تواند با دست خود بوته هاي خار را لمس كند؟15

در يكي از روايتها، امام علي بن ابي طالب(ع)، پس از اشاره به سختيهاي دوره غيبت از نظر پايبندي به احكام ديني در ضمن تصريح مي كنند كه همه اين پيشامدها به منظور امتحان و آزمايش انسانهاست تا ميزان تقوي و ايمان آنها معلوم گردد؛ چرا كه به يك تعبير هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت مي فرمايند:

براي صاحب اين امر دوره غيبتي هست كه بايد انسانها (افراد) در چنان شرايطي تقواي الهي را در پيش گيرند و به دين و احكام و مقررات آن پايبند باشند.16

امام علي(ع)، آنگاه آيه زير را تلاوت كرده و بدينوسيله تذكر دادند كه سنت دائمي خداوند؛ يعني امتحان بشر در همه زمانها جريان دارد و تمام پيشامدهاي دوران غيبت نيز در اين راستاست:

آيا گمان كرديد بي آن كه حوادث و وقايعي كه براي گذشتگان پيش آمد براي شما پيش آيد داخل بهشت مي شويد؟! همان گذشتگاني كه آنچنان دچار گرفتاريها و مشكلات شدند كه حتي پيامبر و افرادي كه به او ايمان آورده بودند با خود مي گفتند: پس نصرت و ياري خداوند چه زماني فرا خواهد رسيد؟ آنگاه به آنها گفته شد ياري خداوند نزديك است.17

-3. ترديد در وجود امام زمان(ع)

يكي از وقايع بسيار تلخ عصر غيبت آن است كه در نتيجه نابسامانيها و شيوع فساد و بي عدالتي، مردم آن چنان دچار يأس و نااميدي خواهند شد كه در اين كه امام معصومي در چنين شرايطي در روي زمين باشد شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روي زمين حجتي از حجتهاي الهي وجود داشت در مقابل اين همه ظلم و ستم كه انجام مي گيرد ايستادگي مي كرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مي آورد. حضرت علي(ع)، به اين مسئله اينگونه اشاره مي نمايند:

موقعي كه امام غايب از فرزندان من در پس پرده غيبت قرار گيرند... اكثر مردم دچار اين توهم خواهند شد كه حجت خدا از بين رفته و امامت به پايان رسيده است امّا سوگند به خدايي كه علي را آفريده است در چنين روزي حجت خدا در ميان آنها حضور دارد.18

در روايت ديگر مي فرمايند:

صاحب الامر از فرزندان من است. مردم در دوره غيبت او خواهند گفت: وي [صاحب الامر و امام عصر(ع)]، از دنيا رفته است والاّ اگر زنده است پس كجاست؟19

علاوه بر موارد مذكور آثار ديگري نيز براي غيبت امام عصر(ع)، ذكر شده كه در اينجا فقط به ذكر عناوين آنها اكتفا مي گردد.

مردم از يكديگر در اين دوره برائت خواهند جست.20

مردم بي پناه خواهند شد و جاي امني پيدا نخواهند كرد...21

مردم به نزاع با يكديگر و آب دهان انداختن به صورت همديگر خواهند پرداخت.22

و...


 موعود /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پي نوشتها :

. فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 13، ص1158.

. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 139، ح 13.

. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 51 ، ص 119، ح 19.

. همان، ج 28، ص 70.

. همان، ج 51، ص 119، ح 19.

. همان، ص 119 و 110 ، ح 1.

. همان، ص 112، ح 7.

. همان، ص 113 و 112، ح 8 .

. بشارةالاسلام، ص 63.

. السيّد مصطفي ال سيد حيدر الكاظمي، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 139، ص 1158.

. شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمة، ص 203.

. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 202.

. بحارالانوار، ج 28، ص 70.

. كمال الدين، و تمام النعمة، ص 304.

. بحارالانوار، ج 52، ص 111 و 135.

. همان، ص 135.

. سوره بقره(2)، آيه 214.

. نعماني، كتاب الغيبة، ص 72.

. بحارالانوار، ج 51 ، ص 114، ح 11.

. همان، ج 51 ، ص 111، ح 5.

. نعماني، كتاب الغيبة، ص 291 و 292.

. علي متقي هندي كنزالعمال، ج14، ص 578.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

آخرالزمان و امام مهدى، عليه‏السلام

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

«آخرالزمان‏» اصطلاحى است در فرهنگ اديان بزرگ دنيا، به معناى آخرين دوران حيات بشر و قبل از برپايى قيامت. در فرهنگ اسلامى، آخرالزمان هم دوران نبوت پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، تا وقوع قيامت را شامل مى‏شود و هم دوران غيبت و ظهور مهدى موعود، عليه‏السلام، را. در دوران معاصر، عده‏اى از مفسران و متفكران مسلمان از قبيل: مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيدرضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتكا به آياتى از قرآن كريم (اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172)

 استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزى حق بر باطل را به‏رغم جولان دائمى باطل به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كرده‏اند و آيات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مى‏دانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايى تكامل اجتماعى و طبيعى نوع انسان، چنين آينده‏اى امرى است محتوم كه مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به «حوادث واقعه‏» بنگرند، بلكه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاريخى انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگى و كوشش در خور اين انتظار مقدس باشند.

 در چارچوب اين برداشت، آخرالزمان قطعه معينى از تاريخ نوع انسان است كه او بايد در آن حركت تكاملى تدريجى خود را تا تحقق وعده الهى ادامه دهد. (1) در حاليكه در كتب علماى متقدم همچون «كمال‏الدين‏» شيخ صدوق و «كتاب‏الغيبه‏» شيخ طوسى، رحمة‏الله‏عليه، چنين تفسيرى از تاريخ نبوده و تحولات آخرالزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مى‏گردد و به تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمى‏شود. (2)

در نظر متاخران بينا بودن در مورد «نشانه‏هاى زمان‏» و ارزيابى رخدادها، در پرتو پيشگوييهاى آخرالزمانى كه در جامعه جريان دارد، ضرورى است . كما اينكه بسيارى از انديشمندان بر اين باورند كه جامعه انسانى اينك در آخرين مرحله غفلت از «ذات‏» و در اوج تحمل «جوهر مادى‏» و «كميت منطوى در كثرت‏» قرار دارد، و معتقدند هر چه بشر پيشتر مى‏رود; درك جمعى او از خير و عدل مطلق مفهوم تر و شفاف‏تر مى‏گردد.

شناخت «آخرالزمان‏» يا فرجام شناسى (Eschatologie)در اديان يهود، مسيحيت و زرتشتى نيز حائز اهميت است.

با عنايت‏به آنچه بيان شد، «آخرالزمان‏» پايان همه چيز نيست، بلكه ترميم جهان است. گويى جهان ناگهان تعادل خود را باز مى‏يابد و به حالت اوليه باز مى‏گردد. همه آشفتگيهاى ممكن اوجش در آخرالزمان است فقط در صورتى آشفتگى مطلق است كه فى نفسه و با ديدى افتراقى ملاحظه شود. ولى چنانچه اين بى نظميها در قبال نظم كل كه سرانجام همگى به آن باز مى‏گردند، قرار گيرد جنبه منفى خود را از دست مى‏دهد و جزو عوامل مقوم و به يك معنى فانى در مرحله ظهور مى‏شود.

به تعبير «رنه گنون‏» در كتاب «آخرالزمان يا عصر سيطره كميت‏» دوران دجال نهايت ظلم و شر است، ولى امر شر و منحوس ناپايدار و موقت است - هر چند كه نمى‏توانست جز آنچه واقعا هست چيز ديگرى باشد - و فقط جنبه خير و سعادت كه پايايى و قطعيت دارد و به سامان مى‏رسد، به قسمى كه محال است‏سرانجام غالب نشود.

نگاهى به دردها و آلام بشر انديشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاك آدمى چنين مى‏نماياند كه در ميان همه خواسته‏هاى ضد و نقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند. همه اقوام و ملل و رژيمهاى سياسى يكصدا خواهان «آزادى‏»اند. آزادى برابر با حضور ضرورت حقيقت در وجود آدمى. «آزادى‏»اى كه جوهر انسان مختار است و امكان عروج او را فراهم مى‏آورد. آزادى رهايى بخش (4) و مقوم انديشه و حكمت. رهايى انسانى كه مى‏خواهد خودش باشد، رها از گناه و رها از شرارت. آزادى اصيل و واقعى كه نهفته در اطاعت‏حق است. از اين رو دستيابى به سعادت به معناى دستيابى به رحمت و عدالتى است‏كه خداوندآن را مقرركرده‏است.

زندگى در جهانى متعالى است كه در آن آدمى به كمال حقيقى و واقعى‏اش برسد، و از اندوه و اضطراب پنهان (aneiety) كه مى‏داند نمى‏تواند امنيت‏حقيقى را با سازمان دادن به زندگى شخصى و اجتماعى به دست آورد. وقايع و مقدراتى وجود دارند كه آدمى نمى‏تواند آنها را در زير قدرت خود بگيرد. نمى‏تواند كارهاى خود را دوام بخشد، زندگى‏اش زودگذر است و فرجام آن مرگ. هيچگونه امنيت متاثر از اراده بشر وجود ندارد و دقيقا همين نگرانى اصيل است كه باعث مى‏شود انسانها با تمام وجود در آرزوى امنيت‏باشند. (5)

چرا امروز كه فن آورى و توانايى بشر نسبت‏به قرون گذشته و دهه‏هاى قبل پيشرفت چشمگير و غير قابل مقايسه‏اى نموده است و مباحثى همچون دموكراسى، قانون، حقوق بشر، جامعه مدنى و... بمراتب بيش از گذشته با ابتناى به تحليلها و فلسفه‏هاى گوناگون مطرح مى‏شود، با اين همه در غرب پيشرفته و فرهيخته سخن از هبوط آدمى، ظهور نيست انگارى و بلايا و مصائب جهانى، سر در گمى بى پايان آدمى در ساختار و دستور زبان و واژه‏هاى كلامى، مجهول انگارى جهان، پيچيدگى روزافزون شناخت هستى و دور از دسترس شدن تدريجى آن، افزايش مستمر تراژدى بشرى، حاكميت روز افزون عقلانيت ابزارى، از دست رفتن آخرين رمق حيات معنوى جهان و تبديل شدن انسان به توده‏ها (Mass) ، عصر غيبت‏ساحت قدس و فرا رسيدن زمانه شب عالم و... مى‏شود؟

آيا در نظم كنونى ارباب و رعيتى مدرن! شوريدگى انديشه بشرى و تلاطم بى وقفه روان او، در بازار پر ازدحام مكاتب فلسفى، روانشناسى، مردم شناسى، جامعه شناسى و... و افزايش سهمگين ميل به قدرت و استيلاى بر ديگران و تعارضات و مناقشات بى معنا و... و نهايتا سرخوردگى از همه چيز، رو به فزونى نيست؟

شايد تصور شود كه مقصود از ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، پايان همه اين آلام در طرفة العين و به يك نگاه و اشاره ايشان است. اين البته از توان ايشان به دور نيست; اما شايد تحقق امر صورت ديگرى نيز داشته باشد. اگر گفته مى‏شود كه بسيارى از ابواب علم تا كنون گشوده نشده و به دست امام موعود باز خواهد شد; گشايش اين ابواب چه منظرى را پيش روى آدمى مى‏نهد؟ گسترش «ظهور ولايت‏» در سراسر جهان و استقرار يكپارچه و فراگير آن چه آثار و بركاتى دارد؟

چه تغيير و تحولى در افكار و انديشه‏ها و كنشها و واكنشهاى فردى و اجتماعى انسان عصر ظهور پيش خواهد آمد؟

آيا در روزگار «ظهور ولايت‏» نمى‏توانيم شاهد درمان اساسى روان آدمى و اعطاى «آزادى‏»، «امنيت‏» و «آرامش‏» واقعى باشيم؟

آيا نمى‏توان تصور نمود كه مغز شيرين «ايمان‏» و كنه عفن «گناه‏» برملا مى‏گردد و هم او، مفاهيم متعالى «زيبايى‏»، «زندگى‏» و حتى «اسلام‏» را نه در قالب الفاظى چند، بلكه با غوطه‏ورى در عمق و ذات آنها تبيين مى‏كند و شهد «حيات طيبه‏» را در كام تشنه انسانها فرو مى‏چكاند و عصر روشنايى را آغاز كرده، سر در گمى او را پايان بخشيده و آغازگر عصر ظهور ساحت قدس و تعالى انسان متكى به ايمان - و نه بى اختيار در امواج توده‏ها و مسيطر بر عقلانيت ابزارى و نه محكوم آن - خواهد بود؟

درباره حضرت مهدى، عليه‏السلام، كتابهاى فراوانى در ميان مسلمانان نگاشته شده كه در برگيرنده موضوعات ذيل‏اند:

آيات و احاديث مربوط به ابعاد مختلف زندگى حضرت، اثبات وجود آن حضرت، بشارات اديان، ولادت، غيبت، طول عمر، نواب اربعه، راه يافتگان به حضور ايشان، توقيعات مباركه، ضرورت شناخت ايشان، فلسفه مهدويت، ملاحم و فتن، علائم ظهور، وظايف منتظران، اصحاب و ياران، عصر ظهور، رجعت، ادعيه و نحوه توسل به آن حضرت، اشعار درباره امام عصر (6) و... اما ترديدى نيست كه بيشترين و دقيق‏ترين سهم به مؤلفان شيعى اختصاص دارد كه با اتكا به معارف اهل بيت، عليهم‏السلام، جزئيات بيشترى را درباره اين موعود عظيم و دوران ايشان ارايه مى‏نمايد.

و اما اينك كه در مرحله تحولات وسيع و پيچيده‏اى در سراسر جهان در پرتو نهضتى مبتنى بر انتظار شيعى قرار داريم، سنجش وضعيت و موقعيت، ضرورتهاى ديگرى را نيز ايجاب مى‏كند. زيرا به تشريح نظرى، جامعه شناسى و فلسفى موضوع نيازمنديم، هم به صيرورت اعتقاد به مهدويت در ميان اديان الهى و تذكر بر تحريف و غفلتى كه صورت گرفته است و به تعبير قرآنى، «يعرفونه كما يعرفون ابنائهم‏» (7) ، و هم تبيين ضرورت شناخت و بيان مشخصات دقيق امام، عليه‏السلام، و برنامه‏هاى ايشان و بويژه ارايه تركيبى از انتظار ظهور با سرنوشت‏بشر زمان غيبت در فرايند عملكرد اجتماعى امروز. بايد توجه داشت در اين جايگاه بسيار مهم و حساس، بايد از راه تركيب داده‏ها به نحو صحيح و خردورزانه و با پيراستن آن از خرافات و اوهام و قشرى‏گرى، همراه رويكردى عميق به اصل مظلوم «ولايت‏» و بويژه درك درست از «غيبت ولى خدا» و اثرات آن در زندگى فردى و اجتماعى، مجموعه‏اى را فراهم آورد كه ضمن عرضه مناسب معارف قرآنى و تعاليم و سنت اهل بيت، عليهم‏السلام، ظرافتها و نحوه حفظ ايمان در دوره آخرالزمان و غيبت را نيز مشهود سازد.

كتاب «امام مهدى، عليه‏السلام، از ولادت تا ظهور» با هدف معرفى اين وجود عاليقدر به خامه استوار دانشمند فقيد و محقق بزرگوار، مرحوم سيد محمدكاظم قزوينى در 24 فصل به شيوه‏اى تحقيقى و پر احساس به عربى نگاشته شده و توسط مترجم محترم آقاى دكتر «حسين فريدونى‏» به فارسى برگردانده شده است.

كتاب مزبور كه از تبويب مناسبى برخوردار است مطالب ارزنده‏اى درباره نام و نسبت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، بشارت به وجود مقدس ايشان، تولد و نهان زيستى كوتاه مدت و نايبان چهارگانه و ديداركنندگان ايشان در آن ايام، يبت‏بلندمدت و ديدار كنندگان حضرتش در اين ايام، طول عمر و علائم ظهور آن وجود مقدس، متمهديان، نحوه ظهور و استيلاى ايشان بر قدرتهاى روزگار ظهور، جامعه عصر ظهور، زمامدارى و پايان عمر مباركشان را به خوانندگان ارايه مى‏نمايد.

كتاب با استفاده از تجربيات كتب قبلى، از منابع ارزنده و دست اولى برخوردار است و به همت ناشر محترم و ذوق و سليقه وافر ايشان به نحو آراسته و پاكيزه‏اى حروف نگارى و صفحه آرايى شده و با فهرستهاى‏متعدد تكميل گرديده‏است.

از جمله خصوصيات كتاب و روش مؤلف چنين است كه تقريبا اكثر احاديث و اخبار مربوط به حضرت مهدى، عليه‏السلام، را آورده و سپس آنها را تحليل و بعضا تاويل و تفسير مى‏كند. اما كمتر حديثى را از حيث رجال سند مورد بررسى قرار مى‏دهد. هر چند كه اتكا بر اخبار، روش اصلى مؤلف محترم است اما نكته در خور توجه آن كه در همين چارچوب نيز سعى بر ارايه منطقى روايت و يا تاويل عقلانى آن مى‏نمايد. در بخش «زندگى جامعه در عصر ظهور» مباحثى مطرح شده است (8) كه بعضا از پشتوانه روايى و استدلالى محكم و روشنى برخوردار نيست و بيشتر نظر مؤلف محترم در قالب اما بايد توجه داشت علاوه بر آنكه اعتبار و سنديت‏برخى از اين روايات قابل تامل است، به تعبير برخى بزرگان، بسيارى از

‹رس‏ث/››ح .ت‏سا ه‏دش ن‏ايب ،م‏لاسلاه‏يلع ،ن‏امز م‏اما روهظ م‏يلاع ه‏نيمز رد ت‏اياور ى‏خرب رب اكتا اب ى‏دنچ ب‏لاطم روهظ ى‏اهه‏ناشن ل‏صف رد ح<>ح )8( شرايط و يا علايم ظهور قطعى نيست و بدايى و تغيير يافتنى است. زيرا چه بسا، مردم با توجه به اين شرايط خود را در زمان امكان ظهور احساس نكنند در حاليكه توجه مستمر به امام، عليه‏السلام، و درخواست ظهور ايشان به هيچ وجه نبايد محدود به شرايط و اوضاع خاص باشد. اين امرى است كه تنها به اراده خداى يكتا بستگى دارد و لذا بايد تحقق آن را

از مشيت الهى بى آنكه مانعى در كار باشد، درخواست نمود. از مهمترين مباحث درباره امام عصر، عليه‏السلام، بعد از شناخت آن حضرت، آشنايى با تعهدات و وظايفى است كه در قبال ايشان داريم. اين تعهد و عمل به آن در عنوان «انتظار» خلاصه مى‏شود و درك و تحليل عميق آن، بويژه شناخت دوران غيبت - كه خود ابتلايى بزرگ براى بشر بوده است - براى هر مؤمنى ضرورت دارد. اما به نظر مى‏رسد كه موضوع اساسى و مهم «انتظار». بيان وظايف مسلمانان در عصر غيبت از جمله مباحث ناگفته اين كتاب است. بر اين نكته بايد فقدان بحث مهم «ضرورت شناخت مهدى، عليه‏السلام‏» در اوايل كتاب و موضوع «توقيعات مباركه امام‏» را نيز بيفزاييم.

به هر حال، در مجموع كتاب از روح و طراوت ويژه‏اى برخوردار است كه قطعا برخاسته از شيفتگى مؤلف و مترجم محترم به ساحت مقدس امام عصر، عليه‏السلام، است. بدين سبب مطالعه كتاب مزبور براى طالبان معرفت امام غايب، قطعا مفيد و سودمند است همانند اثر ديگر مرحوم سيد محمدكاظم قزوينى درباره زندگى حضرت فاطمه زهرا، سلام‏الله‏عليها، و شهادت آن بزرگوار به ترجمه همين مترجم محترم قرين معنويت و عرض ارادت به ساحت قدس صمت‏خواهد بود.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

مفهوم آخرالزمان در دین اسلام

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

در فرهنگ مسلمانان، افزون بر اصطلاح «علایم آخرالزمان» اصطلاح مشابه دیگری وجود دارد و آن «اشراط الساعة» یعنی علایم برپا شدن رستاخیز است. این اصطلاح، ویژه علایم وقوع قیامت است؛ ولی با بررسی روایاتی كه ذیل این عنوان نقل شده است، می‌فهمیم كه مضمون این روایات، مطالب مشترك بسیاری با روایات آخرالزمان دارد..

 از آیات قرآن مطالب گوناگونی درباره ی آخرالزمان برداشت می‌شود. قرآن به طور كلی جهانیان را به دو‌بخش پیشینیان و پسینیان تقسیم كرده است.

علاوه بر آن، آیاتی، به ارث بردن زمین به وسیله صالحان و مستضعفان، پیروزی نهایی حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان را بیان می‌كند كه پس از وقوع بلاها و فتنه‌های بسیار محقق می‌شود. احادیث آخرالزمان را بسیاری از محدثان از جمله بخاری، ابوداوود، ابن ماجه، احمد بن حنبل و مرحوم مجلسی آورده‌اند. این اصطلاح، در كتاب‌های حدیث و تفسیر در دو معنا به كار رفته است:

1. همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) است و از آغاز نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) تا وقوع قیامت را شامل می‌شود.

2. فقط آخرین‌بخش از دوران یاد شده كه در آن، مهدی موعود ظهور می‌كند و تحولات عظیمی در عالم واقع می‌شود.

بنابراین آخرالزمان در اسلام، به معنای دوره پایانی این عالم مادی است كه بعد از آن، قیامت برپا می‌شود؛ اما این دوره، گاهی بر معنای وسیع‌تر یعنی از آغاز ظهور اسلام تا آخر عمر عالم اطلاق شده و گاهی تنها بر دوره‌ای كه منجی و مصلح موعود ظهور خواهد كرد و جامعه متحول خواهد شد.

اتصاف پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به پیامبر آخرالزمان با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست این‌كه این پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ، خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل كامل بودن تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است كه به قیامت می‌پیوندد. دیگر این‌كه در نخستین سده‌های اسلام، دست‌كم تصور عده‌ای از مسلمانان چنین بود كه قیامت نزدیك است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده كه به قیامت متصل است. البته در حقیقت، مطلب دوم نتیجه مطلب نخست است؛ یعنی چون پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) ، آخرین پیامبر و خاتم آن‌ها است. چنین تصوری میان مسلمانان پدید آمد كه بنابراین قیامت نزدیك است؛ لذا نمی‌توان دلیل دوم را مستقل و در عرض دلیل اول بیان كرد. این عقیده به روایاتی مستند بود كه از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده كه مطابق مضمون آن‌ها فرموده است : «میان عصر وی و برپا شدن رستاخیز، فاصله چندانی نیست».

در یكی از روایات آمده است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یكی از روزها هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنیا باقی مانده است در مقایسه با گذشته آن، به همان نسبت باقی‌مانده وقت امروز در مقایسه با گذشته آن است».

در روایات دیگر پیامبر می‌فرماید: «میان من و قیامت فاصله نیست؛ همان سان كه میان انگشت سبابه و وسطی فاصله نیست».

البته هنوز در اسناد این روایات تحقیق لازم به عمل نیامده و صحت آن‌ها به پیامبر اسلام محرز نیست؛ ولی مسلماً این روایات بین مسلمانان، این تصور را پیش آورده كه میان بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) و برپا شدن رستاخیز، فاصله بسیار كمی است. در واقع، مراد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) این بوده كه میان من و قیامت، پیامبر و دین دیگری نیست و دین من، آخرین دین آسمانی و متصل به قیامت است؛ یعنی آنچه به طور قطع می‌توان فهمید، اتصال پیامبر آخرالزمان(صلی الله علیه وآله وسلم) به قیامت و تمام شدن این عالم است؛ اما نمی‌توان گفت كه حتماً فاصله كمی بین بعثت پیامبر و پایان عالم وجود دارد؛ زیرا چه بسا این دین، به علت كامل بودن، در تمام دنیا فراگیر شود و هزاران سال هم ادامه داشته باشد؛ چنان كه تا امروز هم حدود پانزده قرن از ظهور آن گذشته و معلوم نیست تا كی ادامه خواهد داشت. تشبیه به انگشتان هم مؤید این مطلب است. به عبارت دیگر، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) خواسته است به امت خود بفهماند كه او آخرین پیامبر، و دین او آخرین دین آسمانی و تنها راه نجات است و از این پس دیگر منتظر دین و آیین دیگری نباشند و مثال‌ها، تعبیرات و بیانات مختلف، تأكید بر این مطلب است.

مسلمانان، از تصور عمومی پیشینیان درباره محدودیت زمان این عالم و تعیین سنّ آن، متأثر بودند. تصور پیشینیان این بود كه از عمر این جهان، چند هزار سال بیش نمی‌گذرد و جهان مادی، عمر كوتاهی دارد و آغاز و انجام آن، به هم نزدیك است.

طبری ضمن نقل عقاید گذشتگان درباره مقدار زمان این جهان می‌نویسد:

عده‌ای آغاز تا انجام زمان را شش هزار سال می‌دانند و گروهی هفت هزارسال؛ ولی من این مدت را چهارده هزار سال می‌دانم؛ هفت هزار سال پس از آغاز خلقت تا پایان آفرینش ابوالبشر و هفت هزار سال پس از آن تا قیامت.

ابن اثیر نیز مانند همین مطلب را نقل كرده است؛ اما گروهی از دانشمندان مسلمان، تاریخ گذاری عالم و تعیین باقی مانده عمر عالم را آن گونه كه از طبری و ابن اثیر نقل شده است، از اسرائیلیات می‌شمارند و رد می‌كنند. آنان بر این عقیده‌اند كه به موجب آیه "وَعِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ" و آیات مشابه آن، كسی غیر از خداوند از عمر عالم آگاه نیست و پیش‌بینی باقی مانده آن، امكان ندارد.

قرآن هم از تعیین وقت مشخص برای پایان عالم پرهیز كرده است. با این حال، با استفاده از روایات، می‌توان بعثت پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم) را سرآغاز دوره آخرالزمان دانست؛ زیرا ختم نبوت و نزول واپسین شریعت كه با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار می‌رود؛ لذا مفسران، مقصود از نشانه‌های قیامت در سوره محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را بعثت پیامبر دانسته‌اند كه در مقایسه عمر جهان، فاصله بسیار كمی تا قیامت دارد.

در فرهنگ عامه مسلمانان به ویژه شیعه، اصطلاح آخرالزمان، حكایت از عصری می‌كند كه مهدی موعود در آن ظهور می‌كند و تحولات ویژه‌ای در جهان رخ می‌دهد. در روایات مسلمانان، برای این عصر، مشخصات ویژه‌ای به نام «علایم آخرالزمان» نقل شده است.

 از مجموعه روایاتی كه در كتاب‌های حدیث، تفسیر و تاریخ درباره عصر ظهور مهدی موعود(علیه السلام) نقل شده دو مطلب درباره مشخصات آخرالزمان (به نام عصر مهدی موعود) به صورت تواتر معنوی به دست می‌آید:

نخست این‌كه در این عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی، بیداد كرده و ستم همه جوامع بشری را فرا می‌گیرد و به صورت عام‌ترین پدیده در روابط انسان‌ها در می‌آید. از بُعد كیهانی هم عالم، به اتفاقات و پدیده‌های پیش‌بینی نشده دچار می‌شود. دیگر این‌كه پس از ظهور مهدی(علیه السلام) ، تحول عظیمی در جامعه واقع می‌شود؛ فساد و ظلم از میان می‌رود و توحید، عدل، رشد كامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسان‌ها گسترش می‌یابد. معروف‌ترین حدیث كه با عبارات گوناگون نقل شده است، علامت اصلی دوران حكومت مهدی(علیه السلام) در آخرالزمان را گستردگی عدالت در سراسر جهان بر می‌شمرد:

خداوند، جهان را كه از بیداد و تباهی آكنده شده است، به وسیله او از قسط و عدل پر می‌سازد.

در فرهنگ مسلمانان، افزون بر اصطلاح «علایم آخرالزمان» اصطلاح مشابه دیگری وجود دارد و آن «اشراط الساعة» یعنی علایم برپا شدن رستاخیز است. این اصطلاح، ویژه علایم وقوع قیامت است؛ ولی با بررسی روایاتی كه ذیل این عنوان نقل شده است، می‌فهمیم كه مضمون این روایات، مطالب مشترك بسیاری با روایات آخرالزمان دارد.

با وجود اشتراك در مضمون روایات این مطلب بین تمام مسلمانان در ادوار مختلف مسلم است كه بین مسأله آخرالزمان و مسأله قیامت به صورت آشكار تفاوت است؛ زیرا به عقیده مسلمانان، قیامت؛ پس از فنای این عالم مادی است و پس از آن زندگی جاودانه است؛ اما دوره آخرالزمان، بخش پایانی همین دنیا است كه در آن، جامعه و افراد، دچار تحولات عظیم می‌شوند.

تعبیر «الیوم الآخر» كه در قرآن فراوان به كار رفته، مترادف جهان آخرت و ناظر به این واقعیت است كه زندگی آن جهان، به دنبال حیات دنیایی و سرانجام آن است؛ لذا این اصطلاح نیز با بحث آخرالزمان مورد نظر، متفاوت است.

در نظر عده‌ای از مفسران متأخر، علاوه بر روایات، آیاتی نیز هست كه آینده جوامع انسانی را بیان می‌كند و دربارة حكومت توحید و عدل است. این عده از مفسران، معتقدند كه آیات مربوط به استخلاف انسان و فرمانروا شدن نیكوكاران در زمین، وراثت صالحان و پیروزی حق بر باطل، آیاتی هستند كه سرنوشت آینده بشریت را پیشگویی می‌كنند و مستقیماً به مسأله آخرالزمان مربوطند.

چنین افرادی آیات و روایات مربوط به تحولات آخرالزمان را بیانگر نوعی فلسفه تاریخ می‌دانند. این مفسران، به فلسفه تاریخ انسان قایل بوده و درصدد كشف آن از دیدگاه اسلامند. در نظر ایشان، تحولات آخرالزمان كه در روایات بیان شده، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان، عبارت از دوران شكوفایی تكامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان است. چنین آینده‌ای، امری است محتوم و مسلمانان باید منتظر آن باشند.

به نظر بعضی این انتظار هرگز نباید منفعلانه باشد؛ بلكه باید حالتی سراسر فعالیت و امیدواری باشد؛ زیرا انسانی كه به امید آینده‌ای درخشان و تحقق تمام آرمان‌های پیامبران است؛ باید دارای شور و آگاهی و سرشار از آمادگی باشد و با سعی و تلاش، خود و جامعه خود را برای چنین روزی مهیا كند. در چارچوب چنین برداشت فلسفی‌ای، آخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوعی انسان است كه نه ممكن است پیش افتد و نه به عقب افكنده شود. نوع انسان، باید حركت تكاملی تدریجی خود را كه بر مبنای پیروزی تدریجی حق بر باطل صورت می‌گیرد، همواره دنبال كند تا به دوره آخرالزمان برسد.

در نقطه مقابل این تصور كه طرحی برای فلسفه تاریخ است، در آثار بیشتر مسلمانان قدیم ـ اعم از شیعه و سنی ـ مسأله آخرالزمان ظاهراً به فلسفه تاریخ ربط داده نشده است. علمای قدیم نه در تفسیر آیات، سخن از تحول طبیعی جامعه انسانی به سوی حكومت توحید و عدل به میان آورده‌اند و نه روایات آخرالزمان را به چنین فلسفه‌ای برای تاریخ مربوط كرده‌اند. در نظر آنان، تحولات آخرالزمان، امری است غیرعادی كه در آخرین‌بخش زندگی نوع انسان واقع می‌شود و به تحولات قبلی جامعه انسانی مربوط نمی‌گردد؛ چون به نظر این افراد تاریخ، عبارت از مجموعه حوادث پراكنده و جدا از هم می‌باشد كه هر دوره، اتفاقات ویژه خود را دارد و پس از مدتی آن دوره سپری می‌شود و بر این اساس هم، پیروزی حق بر باطل، ویژة دوره آخرالزمان است و نه فلسفه‌ای كه تاریخ براساس آن حركت می‌كند. طبق این نظر، برخلاف آنچه در برداشت فلسفی از آخرالزمان دیده می‌شد، ممكن است هر قطعه از تاریخ نوع انسان، آخرالزمان باشد.

اما میان علمای قدیم نیز بین علمای شیعه و سنی اختلاف است؛ مفسران اهل سنت، آیات مربوط به پیروزی حق بر باطل و وعده‌های الهی را بر پیروزی‌های صدر اسلام حمل می‌كنند؛ ولی علمای شیعه، آن آیات را به عصر مهدی موعود(علیه السلام) ربط داده‌اند.

به طور كلی می‌توان گفت اعتقاد به آخرالزمان، میان همة فرقه‌های بزرگ اسلامی مورد پذیرش است؛ اما در این‌كه تحولات آخرالزمان با ظهور مهدی موعود آغاز خواهد شد یا مصداق مهدی موعود، چه كسی است، اختلاف است.

 البته تفاوتی كه بین شیعه و اهل تسنن وجود دارد این است كه غیر شیعه، تحولات آخرالزمان را به قیام قیامت و مقدمه آن مربوط می‌دانند و به اشراط الساعة تعبیر می‌كنند؛ ولی شیعه، آخرالزمان را مقوله‌ای جدا از قیامت می‌داند و قایل است كه آخرالزمان، قطعه آخر این عالم است و تحولاتی در این قطعه رخ می‌دهد كه برخی مقدمه آخرالزمان است و برخی در متن آخرالزمان واقع می‌شود.

بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت كه مفهوم آخرالزمان، عبارت از قطعه و دوره آخر عمر این نسل از بشر است كه مقدمه‌ای برای پایان این دورة عالم و سپس برپایی قیامت است؛ اما خود این دوره مدتی از عمر بشر را در بر می‌گیرد كه با ظهور منجی و مصلح، بشر به تكامل و ترقی لایق خود نایل می‌شود و در نهایت، جهان رو به صلاح و رستگاری می‌رود؛ اگرچه قبل از این دوره و مقدم بر آن، جهان و زندگی بشری مدتی دستخوش تحولات و دگرگونی‌هایی می‌شود كه از آن‌ها با عنوان علایم آخرالزمان تعبیر می‌شود و بیشتر، بعد منفی دارند؛ فطرت سالم بشری از وجود آن‌ها رنج می‌برد و جوامع، دچار اضطراب می‌شوند.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

آخرین دولت

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

در اندیشۀ‌ مهدوی‌ مباحث‌ متعدّد و متفاوتی‌ مطرح‌ می‌شود. یکی‌ از مهم‌ترین‌ آنها، مسئلۀ‌ دولت‌ مهدوی‌ است‌ که‌ دامنۀ‌ گسترده‌ای‌ هم‌ دارد و به‌ همین‌ جهت‌ تعبیرهای‌ مختلفی‌ از این‌ دولت‌ در ادبیات‌ دینی‌ (به‌ خصوص‌ ادبیات‌ شیعی‌) شده‌ است.‌ ‌ هر کدام‌ از این تعبیرها به‌ جنبه‌ای‌ از جنبه‌های‌ متعدّد حکومت‌ مهدوی اشاره‌ دارد.

برخی‌ از تعبیرهایی‌ که‌ در روایات‌ در مورد دولت‌ و حکومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) آمده،‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

1. دولت‌ جهانی‌ که‌ اشاره‌ به‌ قلمرو حکومت‌ دارد؛

2. دولت‌ عدالت‌ که‌ اشاره‌ به‌ بسط‌ عدالت‌ در زمان‌ حاکمیت‌ این‌ دولت‌ دارد؛

3. دولت‌ کریمه‌ که‌ اشاره‌ به‌ محوریّت‌ کرامت‌ انسان‌ در این‌ دولت‌ دارد و به‌ طور مشخّص‌ بیان‌ شده‌ که‌ کرامت‌ مداری،‌ یعنی‌ عزّت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ از یک‌ سو و ذلّت، نفاق‌ و منافقان‌ از سوی‌ دیگر؛

4. دولت‌ صالحان که‌ اشاره‌ به‌ صالح‌ بودن‌ زمامداران‌ آن‌ است‌؛

5. دولت‌ حق‌ که‌ اشاره‌ به‌ حق‌مداری‌ این‌ دولت‌ و نتیجۀ‌ آن‌، یعنی‌ بسط‌ حق‌ و رفع‌ باطل‌ است‌؛

6. دولت‌ مستضعفان که‌ اشاره‌ به‌ حاکمیت‌ یافتن‌ کسانی‌ دارد که‌ از سوی‌ صاحبان‌ زر و زور و تزویر به‌ استضعاف‌ کشیده‌ شده‌اند؛

7. دولت‌ امنّیت‌ که‌ اشاره‌ به‌ امنّیت‌ فراگیر در آن‌ دولت‌ است‌؛ امنّیتی‌ که‌ هم‌ اجتماعی‌ است‌ و هم‌ ایمانی‌؛

8. دولت‌ رفاه‌ که‌ اشاره‌ به‌ فراگیری‌ رفاه‌ در پهنۀ‌ زمین‌ است‌ و ...

یکی‌ دیگر از تعبیرهایی‌ که‌ از دولت‌ مهدوی‌ شده،‌ ولی‌ کمتر مورد توجّه‌ قرار گرفته‌، تعبیر آخرین‌ دولت‌ است‌. در این‌ نوشتار برآنیم‌ تا در این‌ باره‌ سخن‌ بگوییم‌. در این‌ بحث‌ سه‌ مسئله‌ مطرح‌ خواهد شد؛ یکی‌ اینکه‌ منشأ این‌ تعبیر چیست‌؟ دیگری‌ اینکه‌ معنی‌ آخرین‌ دولت‌ چیست‌؟ و سوم‌ اینکه‌ علّت‌ آخر بودن‌ دولت‌ مهدوی‌ کدام‌ است‌؟

این‌ تعبیر در کلمات‌ نورانی‌ معصومان‌(ع‌) وجود دارد. امام‌ باقر(ع‌) می‌فرمایند:

«دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌.»

سپس‌ در پایان‌ کلام‌ خویش‌ می‌فرمایند:

و هو قول‌الله عزّوجلّ‌: «والعاقبۀ‌ للمتقین‌» 1

و این‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ که‌ می‌فرماید: «عاقبت‌ از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌.»2

همچنین‌ روایت‌ شده‌ که‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در بسیاری‌ از اوقات‌ این‌ شعر را زمزمه‌ می‌کردند که‌:

لکلّ اناس دولۀٌ یَرقبونها و دولتنا فی‌ آخر الدّهر تظهر؛3

هر مردمی‌ را دولتی‌ است‌ که‌ منتظر آن‌ هستند و دولت‌ ما در پایان‌ روزگار آشکار می‌شود.»

در پاره‌ای‌ از روایات‌، این‌ حقیقت‌ با عبارت‌ عاقبت‌ از آن‌ ما خواهد بود آمده‌ و آیۀ‌ شریف ‌«والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» به‌ همین‌ حقیقت‌ تفسیر شده‌ است‌، این‌ مسئله‌ را در کلام‌ امام‌ باقر(ع‌)که‌ در آغاز سخن‌ نقل‌ کردیم، ‌به‌ وضوح‌ می‌بینیم‌.

امام‌ حسن‌(ع‌) نیز این‌ حقیقت‌ را یاد کرده‌اند و امام‌ علی‌(ع‌) آن‌ را تأیید نموده‌اند. ابن‌ سیرین‌ می‌گوید:

از تنی‌ چند از بزرگان‌ «بصره»‌ شنیدم‌ که‌ گفتند: علیّ‌بن‌ابی‌طالب‌(ع‌) پس‌ از جنگ‌ جمل‌ ناخوش‌ گردید و نتوانست‌ در نماز جمعه‌ شرکت‌ کند. بنابراین به‌ فرزندش‌ حسن‌(ع‌) فرمود: «تو برو و نمازجمعه‌ را با مردم‌ بخوان‌». حسن‌(ع‌) به‌ مسجد آمد و بر فراز منبر رفت‌. او ابتدا حمد و ثنای‌ الهی‌ را به‌ جای‌ آورد، شهادتین‌ گفت‌، بر رسول‌ خدا درود و صلوات‌ فرستاد و فرمود:

«ای‌ مردم‌! خداوند، نبوّت‌ را در میان‌ ما قرار داد و ما را بر خلق‌ خویش‌ برگزید و مقدّم‌ داشت‌ و کتاب‌ و وحی‌ خود را بر ما فرو فرستاد. به‌ خدا قسم‌ که‌ هر کس‌ چیزی‌ از حقّ‌ ما کم‌ گذارد، خداوند در دنیا و آخرت‌ از حقّ‌ او بکاهد و هیچ‌ دولتی‌ ضدّ ما نباشد؛ مگر اینکه‌ عاقبت‌ از آنِ ما باشد».

آنگاه‌ این‌ آیه‌ را خواند که‌:«و لتعلمنّ نبأه‌ بعد حین‌؛4 و قطعاً پس‌ از چندی‌ خبر آن‌ را خواهید دانست‌.»

در این‌ کلام‌، امام‌ حسن‌(ع‌) با بیان‌ این‌ جمله‌ که‌ عاقبت‌ از آن‌ ما است‌، به‌ این‌ حقیقت‌ توجّه‌ می‌دهند که‌ دولت‌ اهل‌بیت(ع)‌، دولت‌ آینده‌ است‌. جالب‌ اینکه‌ امام‌ علی‌(ع‌) سخنان‌ فرزندشان‌ را می‌شنیدند. پس‌ از اتمام‌ مراسم‌ نماز و بازگشت‌ امام‌ حسن‌(ع‌)، امام‌ علی‌(ع‌) به‌ او نگاهی‌ کرد و بی‌اختیار، اشک‌هایش‌ بر گونه‌هایش‌ جاری‌ شد و از فرزندش‌ خواست‌ که‌ نزدیک‌ آید و میان‌ چشمانش‌ را بوسید و این‌ آیه‌ را خواند که‌:

«ذریۀ‌ بعضها من‌ بعض‌ والله سمیع‌ علیم‌.» 5و6

فرزندانی‌ بودند، برخی‌ از نسل‌ برخی‌ دیگر پدید آمده‌ و خدا شنوا و داناست‌.»

این‌ برخورد امام‌ علی‌(ع‌)، حکایت‌ از تأیید سخن‌ امام‌ حسن‌(ع‌) دارد. همچنین‌ نقل‌ شده‌ که‌ در خطبۀ‌ دیگری‌ نیز امام‌ حسن‌(ع‌) همین‌ جملات‌ را دربارۀ‌ دولت‌ اهل‌ بیت‌(ع) بیان‌ کردند.7

از امام‌ باقر(ع‌) نیز نقل‌ شده‌ که‌ ایشان‌ دولت‌های‌ دیگر را دولت‌ حال نامیده‌اند و دولت‌ اهل‌ بیت(ع)‌ را دولت‌ آینده‌. ابوبکر حضرمی‌ می‌گوید: وقتی‌ امام‌ باقر(ع‌) را نزد هشام‌ در شام‌ بردند، هشام‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) را به‌ تفرقه‌افکنی‌ متهم‌ ساخت‌ و بدین‌ وسیله‌ امام‌ را بسیار توبیخ‌ کرد. به‌ دنبال‌ وی‌ حاضران‌ مجلس‌ نیز به‌ نکوهش‌ امام‌(ع‌) پرداختند. وقتی‌ آنان‌ خاموش‌ شدند، امام‌ باقر(ع‌) برخاست‌ و فرمود:

«أیّها الناس‌، أین‌ تذهبون‌؟! و أین‌ یراد بکم‌؟! بنا هدی‌ الله أوّلکم‌ و بنایختم‌ آخرکم‌. فإن‌ یکن‌ لکم‌ ملک‌ معجّل‌ فإنّ لنا ملکاً مؤجّلاً .

ای‌ مردم‌ به‌ کجا می‌روید؟ و شما را به‌ کجا می‌برند؟ به‌ وسیلۀ‌ ما بود که‌ خداوند پیشینیان‌ شما را هدایت‌ کرد و هدایت‌ آیندگان‌ شما نیز به‌ وسیلۀ‌ ما انجام‌ می‌شود. اگر شما سلطنت‌ اکنون‌ را دارید، حکومت‌ ما حکومت‌ آینده‌ است‌.»8

از آنچه‌ تا کنون‌ نقل‌ کردیم،‌ به‌ خوبی‌ روشن‌ می‌شود که‌ اهل‌بیت‌(ع‌) از دولت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) به‌ عنوان‌ آخرین‌ دولت» یاد کرده‌اند. اکنون‌ دو سؤال‌ مطرح‌ است‌: نخست‌، آخرین‌ دولت‌ بودن‌ به‌ چه‌ معنا است‌؟ و دوم‌، علّت‌ آخرین‌ دولت‌ بودن‌ دولت حضرت‌ مهدی‌(ع‌) چیست‌؟ پس‌ با دو پرسش‌ روبه‌رو هستیم‌؛ یکی‌ تفسیر آخرین‌ دولت‌ و دیگری‌ تعلیل‌ آخرین‌ بودن‌.

در پرسش‌ اوّل‌ می‌خواهیم‌ بدانیم‌ منظور از صفت‌ آخرین‌ بیان‌ مفهوم‌ زمانی‌ است‌ یا فکری‌ و اندیشه‌ای‌؛ در برخی‌ روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) پس‌ از حاکمیت‌ همۀ‌ اندیشه‌های‌ بشری‌ تحقّق‌ می‌یابد و بنابراین این‌ معنا به‌ ذهن‌ می‌رسد که‌ شاید صفت‌ آخرین‌ برای‌ بیان‌ این‌ واقعیّت‌ است‌ که‌ دولت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) یا به‌ تعبیر دیگر نظریۀ‌ ولایت‌ و امامت،‌ آخرین‌ و مترّقی‌ترین‌ اندیشه‌ در زمینۀ‌ حکومت‌ است‌. البتّه‌ امکان‌ دارد که‌ پس‌ از ارائه‌ و اجرای‌ این‌ نظریّه‌، بار دیگر حکومت‌ به‌ دست‌ نااهلان‌ و نامحرمان‌ بیفتد.

در مراجعه‌ به‌ روایات‌ و با استفاده‌ از آیات‌ قرآن‌، می‌توان‌ فهمید که‌ هر دو مفهوم‌ آن‌ مراد است‌؛ یعنی‌ وقتی‌ می‌گوییم‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) آخرین‌ دولت‌ است‌، هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ آخرین‌ و مترّقی‌ترین‌ اندیشه‌ دربارۀ‌ حکومت‌ و زمامداری‌ است‌ و هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ پس‌ از آن،‌ دولت‌ دیگری‌ حاکمیت‌ نمی‌یابد و تا پایان‌ تاریخ‌ ادامه‌ می‌یابد. امام‌ باقر(ع‌) به‌ دنبال‌ اینکه‌ می‌فرمایند: «دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌»، چنین‌ ادامه‌ می‌دهند:

«ولم‌ یبق‌ أهل‌ بیت‌ لهم‌ دول‌ إلاّ ملکوا قبلنا؛9

هیچ‌ خاندان‌ دارای‌ حکومتی‌ باقی‌ نمی‌ماند، مگر اینکه‌ قبل‌ از ما به‌ حکومت‌ می‌رسند.»

امام‌ صادق‌(ع‌) نیز در این‌ باره‌ می‌فرمایند:

«ما یکون‌ هذا الامر حتّی‌ لایبقی‌ صنف‌ من‌النّاس‌ إلاّ و قد ولّوا علی‌الناس‌... ثم‌ یقوم‌ القائم‌ بالحقّ والعدل؛10 این‌ امر (حکومت‌ ما اهل‌ بیت(ع)‌) فرا نرسد تا اینکه‌ همۀ‌ گروه‌ها بر مردم‌ حکومت‌ کرده‌ باشند... آنگاه‌ قائم‌(ع‌) قیام‌ می‌کند و حق‌ و عدالت‌ را برپا می‌دارد.»

کلام‌ امام‌ صادق‌(ع‌) وضوح‌ بیشتری‌ دارد. آنچه‌ از این‌ دو حدیث‌ برمی‌آید این‌ است‌ که‌ همۀ‌ گروه‌ها و صاحب‌نظرانی‌ که‌ دربارۀ‌ حکومت‌، ایده‌ و نظریّه‌ای‌ دارند، به‌ حکومت‌ می‌رسند و پس‌ از همۀ‌ آنها نظریّۀ‌ امامت‌، حاکمیت‌ می‌یابد. این‌ بدین‌ معنی‌ است‌ که‌ اولاً هر نظریّه‌ای‌ که‌ به‌ اندیشۀ‌ بشر برسد، حاکمیت‌ می‌یابد و ثانیاً روزگاری‌ فرا می‌رسد که‌ فکر بشر، سخنی‌ برای‌ گفتن‌ ندارد؛ آنگاه‌ نظریّۀ‌ امامت،‌ حاکمیت‌ می‌یابد. بنابراین‌، آخرین‌ دولت،‌ یعنی‌ آخرین‌ نظریّه‌ای‌ که‌ حکومتی‌ بر مبنای‌ آن‌ تشکیل‌ می‌شود و پس‌ از آن‌ نظریّۀ‌ دیگری‌ وجود نخواهد داشت‌. این‌ سخن‌، صفت‌ آخرین را تفسیر می‌کند؛ امّا این‌ امکان‌ را نیز نفی‌ نمی‌کند که‌ شاید پس‌ از این‌ دولت‌، حکومت‌ دیگری‌ بر مبنای‌ نظریّه‌های‌ قبلی‌ شکل‌ بگیرد.

از برخی‌ روایات دیگر‌، مفهوم‌ زمانی‌ را نیز می‌توان‌ فهمید و بر این‌ اساس‌ دولت‌ اهل‌ بیت(ع)‌، هم‌ از نظر اندیشه‌ آخرین‌ است‌ و هم‌ از نظر زمانی، یعنی‌ نه‌ پس‌ از آن‌ اندیشۀ‌ جدیدتر و مترقّی‌تری‌ وجود خواهد داشت‌ و نه‌ پس‌ از آن‌ حکومت‌ دیگری‌ شکل‌ خواهد گرفت‌. امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آنکه‌ در دربار هشام‌ فرمودند: «دولت‌ شما دولت‌ حال‌ است‌ و دولت‌ ما دولت‌ آینده‌»، تصریح‌ می‌کنند که‌:

«ولیس‌ بعد ملکنا ملک‌؛ لانّا أهل‌ العاقبۀ‌، یقول‌الله عزّوجلّ: «والعاقبۀ‌ للمتقین‌»11

و بعد از حکومت‌ ما حکومتی‌ نباشد؛ زیرا ما همان‌ کسانی‌ هستیم‌ که‌ عاقبت‌ از آنان‌ است‌، خداوند می‌فرماید: «سرانجام‌ نیک‌ از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌».

در این‌ حدیث‌، دو نکتۀ‌ قابل‌ توجّه‌ وجود دارد؛ اوّل:‌ تصریح‌ به‌ اینکه‌ پس‌ از حکومت‌ اهل‌ بیت(ع)‌، حکومت‌ دیگری‌ وجود نخواهد داشت‌ و دوم:‌ مستند نمودن‌ این‌ ادّعا به‌ آیۀ‌ شریفۀ ‌«والعاقبۀ‌ للمتقین‌». از این‌ استناد، تفسیر آیۀ‌ شریف‌ نیز به‌ دست‌ می‌آید و با تکیه‌ بر آن‌، گذشته‌ از حدیث‌، آیه‌ نیز می‌تواند آخر بودنِ‌ زمانی‌ را گواهی‌ دهد.

جالب‌ اینکه‌ این‌ جمله‌ از قرآن‌ کریم‌، فراز پایانی‌ آیه‌ای‌ است‌ که‌ در آغاز آن‌ چنین‌ آمده‌ است‌:

«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌؛ زمین‌ از آن خداست‌ و به‌ هر کس‌ از بندگانش‌ که‌ بخواهد آن‌ را به‌ میراث‌ می‌دهد.»

همان‌گونه‌ که‌ می‌دانید این‌ فراز از آیه نیز مربوط‌ به‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ و بنابراین تأییدی‌ است‌ بر اینکه‌ فراز «والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» هم‌ مربوط‌ به‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ و با تفسیر معصوم‌(ع‌)، مفهوم‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ پس‌ از دولت‌ مهدوی‌، دولت‌ دیگری‌ وجود ندارد.

امام‌ باقر(ع‌) می‌فرمایند:

«وجدنا فی‌ کتاب‌ علیّ علیه‌السلام‌ «إنّ‌ الارض‌ لله یورثها من‌ یشاء من‌ عباده‌ والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» أنا و أهل‌ بیتی‌ الذین‌ أورثنا الله الارض‌ و نحن‌ المتّقون‌ والارض‌ کلّها لنا.

در کتاب‌ علی‌، که‌ بر او درود باد، (در زیر‌ آیۀ‌ )«زمین‌ از آنِ خداست‌ و به‌ هرکس‌ از بندگانش‌ که‌ بخواهد آن‌ را به‌ میراث‌ می‌دهد و سرانجام‌ نیک‌ از آن‌ پرهیزگاران‌ است‌» چنین‌ یافتیم‌ که‌:

«من‌ و اهل‌ بیتم‌ همان‌ کسانی‌ هستیم‌ که‌ خداوند زمین‌ را به‌ ما ارث‌ می‌دهد و مائیم‌ پرهیزکاران‌ و زمین‌ تماماً از آن‌ ما است‌».12

در حدیث‌ دیگری‌ از امام‌ باقر(ع‌) که‌ پیش‌ از این‌ فرازی‌ از آن‌ را نقل‌ کردیم‌، باز استشهاد به‌ آیۀ‌ شریفه ‌«والعاقبۀ‌ للمتّقین‌» وجود دارد:

«دولتنا آخرالدّول‌، ولم‌ یبق‌ أهل‌ بیت‌ لهم‌ دولۀ‌ إلاّ ملکوا قبلنا... وهو قول‌ الله عزوجل‌: والعاقبۀ‌ للمتّقین‌؛

دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌ و هیچ‌ خاندان‌ صاحب‌ دولتی‌ نیست‌؛ مگر اینکه‌ پیش‌ از ما به‌ حکومت‌ می‌رسد ] و پس‌ از آن‌ ما به‌ حکومت‌ می‌رسیم‌ [ ... و این‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ که‌ می‌فرماید: «سرانجام‌ نیک‌ از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌».

پیش‌ از این‌ گفتیم‌ که‌ فراز نخست‌ حدیث‌ اشاره‌ دارد که‌ هر صاحب‌ ایده‌ و نظریّه‌ای‌، قبل‌ از دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) به‌ حکومت‌ می‌رسد و سپس‌ ایدۀ‌ امامت‌ به‌ حکومت‌ می‌رسد. حال‌ اگر این‌ را اضافه‌ کنیم‌ که‌ مراد از عاقبت‌، مفهوم‌ زمانی‌ است‌، نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ دولت‌ اهل‌بیت‌(ع‌) یا به‌ بیان‌ دیگر دولت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) هم‌ از نظر اندیشه‌ای‌ و هم‌ از نظر زمانی‌ آخرین‌ دولت‌ است‌.

حال‌ باید به‌ این‌ پرسش‌ پرداخت‌ که‌ چرا این‌ دولت‌، آخرین‌ دولت‌ است‌؟

در برخی‌ از روایاتی‌ که‌ در آنها مسئلۀ‌ آخرین‌ دولت‌ بودن‌ حکومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) مطرح‌ شده‌، علّت‌ آن‌ نیز تبیین‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آنکه‌ می‌فرمایند: دولت‌ ما آخرین‌ دولت‌ است‌ و پیش‌ از آن‌، همۀ‌ صاحبان‌ قدرت‌ و اندیشه‌ به‌ حکومت‌ می‌رسند، در بیان‌ علّت‌ آن‌ می‌فرمایند:

«...لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا: إذا ملکنا سرنا مثل‌ سیرۀ‌ هؤلاء!؛ ...تا وقتی‌ شیوۀ‌ حکومت‌ ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم‌ به‌ حکومت‌ می‌رسیدیم‌، به‌ شیوۀ‌ اینان‌ رفتار می‌کردیم‌.13

همچنین‌ امام‌ صادق‌(ع‌) پس‌ از آنکه‌ می‌فرمایند: «پیش‌ از برقراری‌ دولت‌ ما همۀ‌ گروه‌ها به‌ حکومت‌ می‌رسند»، علّت‌ این‌ تقدّم‌ و تأخّر را چنین‌ بیان‌ می‌دارند:

«حتّی‌ لایقول‌ قائل‌: «إنّا لو ولّینا لعدلنا» ثمّ یقوم‌ القائم‌ بالحقّ و العدل‌؛

تا کسی‌ نگوید: اگر ما هم‌ به‌ حکومت‌ می‌رسیدیم‌ به‌ عدالت‌ رفتار می‌کردیم‌. پس‌ از آن‌ برپا کنندۀ‌ حق‌ و عدل‌ قیام‌ می‌کند.»14

از مجموع‌ این‌ دو حدیث‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ علّت‌ تأخّر دولت‌ امامت‌، اتمام‌ حجّت‌ تاریخی‌ و عملی‌ است‌. باید بشر به‌ تجربه‌ دریابد که‌ راه‌ عدالت‌ جز از طریق‌ اهل‌بیت(ع)‌ نمی‌گذرد و برقراری‌ عدالت‌ جز به‌ دست‌ مردان‌ عدالت‌پیشه‌ و امامان‌ معصوم‌(ع) ممکن‌ نیست‌. تبیین‌ این‌ حقیقت‌ در گرو توجّه‌ به‌ این‌ سه‌ امر است‌:

نخست‌، عدالت‌ مهم‌ترین‌ نیاز بشریت‌ است‌ و امور دیگر فرعی‌ و غیر اصولی‌ است‌. سامان‌ جامعۀ بشری‌ به‌ برقراری‌ عدل‌ و داد است‌ و بدون‌ آن‌ نظام‌ زندگی‌ اجتماعی‌ از هم‌ می‌پاشد.

دوم‌، اجرای‌ عدالت‌ نیاز به‌ مردان‌ عادل‌ دارد. هر دستی‌ توان‌ عدالت‌گستری‌ ندارد. عدالت‌گستری‌ نیاز به‌ مردانی‌ دارد که‌ معصوم‌ و از هرگونه‌ هوس‌ به‌ دور باشند. مردان‌ آلودۀ‌ هوس‌، به‌ هوس‌ رفتار می‌کنند نه‌ به‌ عدالت‌. آنکه‌ به‌ هوس‌ رفتار می‌کند و پیرو هوای‌ نفس‌ خویش‌ است‌، توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد. به‌ همین‌ جهت‌ در اندیشۀ‌ شیعی‌، یکی‌ از شرایط‌ امامت‌، عصمت‌ است‌.

سوم‌، عدالت‌ گستری‌ نیاز به‌ عدالت‌پذیری‌ دارد. بدون‌ عدالت‌پذیری‌، اجرای‌ عدالت‌ ممکن‌ نیست‌. اگر امام‌ عدالت‌گستر وجود داشته‌ باشد، ولی‌ امّت‌ عدالت‌پذیر وجود نداشته‌ باشد، عملیات‌ عدالت‌گستری‌ با شکست‌ مواجه‌ می‌شود.15

با توجّه‌ به‌ این‌ سه‌ امر، یک‌ بار مسئله‌ را مرور می‌کنیم‌: چون‌ عدالت‌ مهم‌ترین‌ نیاز بشریت‌ است‌، خداوند هیچگاه‌ زمین‌ را بدون‌ امام‌ عدالت‌گستر نگذاشته‌ است؛. ولی‌ از آنجا که‌ حاکمیت‌ عدالت‌، گذشته‌ از وجود امام‌ عدالت‌گستر، به‌ عدالت‌پذیری‌ ملّت‌ نیز نیاز دارد، سؤال‌ این‌ است‌ که‌ اگر پذیرش‌ عدالت‌ و تحمّل‌ عدالت‌ وجود نداشته‌ باشد، چه‌ باید کرد؟ اوّلین‌ اقدام،‌ احتجاج‌ قولی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ باید به‌ روشنگری‌ پرداخت‌ و موقعیّت‌ پیش‌ آمده‌ را توضیح‌ داد و عاقبت‌ راهِ‌ برگزیده‌ شده‌ را روشن‌ ساخت‌ تا حجّت‌ وجود داشته‌ باشد.

اگر این‌ اقدام‌ نتیجه‌ای‌ نبخشد و مردم‌ عدالت‌پذیر نشوند، نوبت‌ به‌ گام‌ دوم‌ می‌رسد که‌ حجّت‌ عملی‌ است‌. در این‌ گام‌ باید مردم‌ آنچه‌ را به‌ آنها گفته‌ شده‌ است،‌ ولی‌ نپذیرفته‌اند، در عمل‌ مشاهده‌ کنند، بن‌بست‌ها را ببینند و به‌ تجربه‌ دریابند که‌ هیچ‌ راهی‌ برای‌ تحقّق‌ عدالت‌، جز راه‌ امامت‌ وجود ندارد. به‌ بیان‌ دیگر اگر بشر راه‌ خود را از راه‌ امامت‌ جدا ساخت‌ و به‌ هشدارها و اندرزهای‌ امامان‌ گوش‌ نداد، به‌ خود واگذار می‌شود تا آنچه‌ را درست‌ می‌پندارد، عمل‌ کند و بپذیرد و در این‌ راه‌ دریابد که‌ هیچ‌کدام‌ کلید عدالت‌ نیست‌.

اگر بشر به‌ تجربه‌ درنیابد که‌ هیچ‌ راهی‌ به‌ عدالت‌ ختم‌ نمی‌شود و هیچ‌ حاکمی‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد، مدّعیانی‌ پیدا خواهند شد که‌ بگویند راه‌ و روش‌ و هدف‌ ما هم‌ همین‌ است‌ و بدین‌ سان‌ مردم‌ را گمراه‌ سازند؛ امّا اگر هرکس‌ و هر صاحب‌ عقیده‌ای‌ و هر گروهی‌ آنچه‌ را دارد بیان‌ کند و به‌ اجرا درآورد و عملاً ثابت‌ شود که‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد، آنگاه‌ وقتی‌ دولت‌ امامت‌ شکل‌ می‌گیردهیچ‌کس‌ نمی‌گوید: اگر ما هم‌ می‌بودیم‌ چنین‌ می‌کردیم‌ و چنین‌ ادّعایی‌ از هیچ‌کس‌ پذیرفته‌ نمی‌شود و خریداری‌ نخواهد داشت‌.

برای‌ عینی‌ شدن‌ بحث‌ می‌توان‌ نگاهی‌ به‌ انواع‌ حکومت‌های‌ بشری‌ و انواع‌ ایده‌های‌ بشری‌ انداخت‌. روزگاری‌ دورۀ‌ حکومت‌های‌ سلطنتی‌ مطلقه‌ بود. سپس‌ حکومت‌های‌ سلطنتی‌ مشروطه‌ مطرح‌ شد. بعد از آن‌ جمهوریّت‌ و دمکراسی‌ مطرح‌ شد. گاهی‌ حکومت‌های‌ دینی‌ نیز تجربه‌ شده‌اند؛ مثل‌ حاکمیت‌ مسیحیّت‌ و کلیسا در قرون‌ وسطا‌ و افراطیون‌ یهودی‌ (صهیونیست‌ها) در اسرائیل‌. همچنین‌ انواع‌ ایده‌ها و نظریّه‌های‌ بشری‌ ارائه‌ شده‌اند مثل‌ لیبرالیسم‌ و کمونیسم‌. البتّه‌ بررسی‌ دقیق‌ این‌ بحث‌ با زاویۀ‌ نگاه‌ مطرح‌ شده‌، خود تحقیق‌ مستقلّی‌ را می‌طلبد؛ ولی‌ نکتۀ مهم‌ این است‌ که‌ هیچ‌کدام‌ از نظام‌ها و ایده‌های‌ بشری‌ توان‌ ادارۀ‌ عادلانه‌ جوامع‌ بشری‌ و پاسخ‌ قانع‌ کننده‌ به‌ پرسش‌های‌ بشر را ندارند.

این‌ واقعیت‌ تلخ‌، پیش‌ از این‌ در کلمات‌ معصومان‌(ع) اعلام‌ شده‌ بود؛ امّا بشر به‌ این‌ هشدارها و اندرزها اهمّیتی‌ نداد و با خیره‌سری‌، راه‌ پر مخاطرۀ‌ آزمون‌ و خطا را انتخاب‌ کرد و هزینه‌های‌ سنگین‌ بسیاری‌ را پرداخت‌ و هنوز هم‌ می‌پردازد و خواهد پرداخت‌. همۀ‌ ایده‌ها حاکمیت‌ یافتند و در عمل‌ به‌ بشر ثابت‌ شد که‌ هیچ‌کدام‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارند. در نهایت‌ پس‌ از شکست‌ همۀ‌ ایده‌های‌ ممکن‌، بشر با سرخوردگی‌ و سرافکندگی‌ درخواهد یافت‌ که‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ او، در اندیشه‌های‌ آسمانی‌ و نظام‌ الهی‌ است‌. این‌ مفهوم‌ همان‌ سخن‌ امام‌ باقر(ع) و امام‌ صادق‌(ع‌) است‌ که‌ فرمودند: باید در عمل‌ ثابت‌ شود که‌ هیچ‌کس‌ توان‌ اجرای‌ عدالت‌ را ندارد تا پس‌ از آن‌ عدالت‌گستر واقعی‌ ظهور کند و زمین‌ را پر از عدل‌ و داد نماید، پس‌ از آنکه‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ است‌.

و البتّه‌ این‌ تأسّف‌ و درد جانکاه‌ بر سینۀ‌ بشر خواهد ماند که‌ می‌شد این‌ آزمون‌ و خطا انجام‌ نشود و بسیار زودتر از این‌ بشر به‌ عدالت‌ دست‌ یابد. چه‌ می‌شود کرد که‌ خود کرده‌ را تدبیر نیست. 16

شایان‌ ذکر است‌ که‌ سخن‌ بالا هرگز به‌ معنای‌ کنار گذاشتن‌ هرگونه‌ تلاش‌ و کوشش‌ برای‌ برقراری‌ عدالت‌ در عصر غیبت‌ نیست‌؛ که‌ این‌ خود اندیشه‌ای‌ انحرافی‌ و در تعارض‌ با خواستۀ‌ ائمۀ‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) است؛ بلکه‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ هیچ‌ دولتی‌، اگر چه‌ دولتی‌ دینی‌، نمی‌تواند و نباید ادّعا کند که‌ توان‌ برقراری‌ عدالت‌ کامل‌ را به‌ طور مستقل‌ و منهای‌ حاکمیت‌ امام‌ عصر(ع‌) دارد. بنابراین ‌چنان‌که‌ از سیرۀ‌ قولی‌ و عملی‌ امام‌ راحل‌(ره‌) نیز برمی‌آید، مسلمانان‌ باید در عصر غیبت‌ هم‌ خود عدالت‌گستری‌ پیشه‌ کنند و هم‌ امیدوار به‌ تحقّق‌ کامل‌ عدالت‌ به‌ دست‌ توانای‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) باشند.


موعود/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی‌نوشت‌ها:

1. سورۀ‌ اعراف‌(7) آیۀ‌ 128.

2. الغیبۀ‌، طوسی‌، صص‌472، ح‌493؛ روضۀ‌ الواعظین‌، ص‌291.

3. الامالی‌، صدوق‌، ص‌396، ح‌3؛ روضـۀ الواعظین‌، صص‌234 و 293.

4. سورۀ‌ ص‌(38) آیۀ‌ 88.

5. سورۀ‌ ال‌عمران‌(3) آیۀ‌ 34.

6. الامالی‌، طوسی‌، ص‌82، ح‌121 و ص‌104، ح‌159؛ بشارۀ‌ المصطفی‌، ص‌263.

7. مروّج‌الذهب‌، ج‌3، ص‌9؛ نثرالدر، ج‌1، ص‌328.

8. الکافی‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.

9. الغیبـۀ‌، طوسی‌، ص‌472، ح‌493، روضـۀ‌ الواعظین‌، ص‌291.

10. الغیبۀ، نعمانی‌، ص‌274، ح‌53.

11. الکافی‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.

12. سورۀ‌ اعراف‌(7)، آیۀ‌ 128.

13. الکافی‌، ج‌1، ص‌407، ح‌1.

14. الغیبـۀ‌، طوسی‌، ص‌472، ح‌493.

15. الغیبـۀ‌، نعمانی‌، ص‌274، ح‌53.

16. ر.ک‌: ماهنامه‌ موعود، ش‌35، ص‌30.

mohamadaminsh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25772
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

شرایط وعلائم ظهور امام مهدی(عج)

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

بحث علائم ظهور برسرزبان ها افتاده است. می پرسند علائم ظهور چیست ؟ آیا محقق شده است وحتی در میان تطبیق هایی نیز صورت گرفته است .

از منابع روایی برمی آید که در آستانه ظهور حضرت ولی عصر (عج) علائم ونشانه هایی رخ خواهد داد که نزدیک بودن ظهور را بشارت می دهد ولی باید بدانیم که هم تحقق ظهور و هم تحقق علائم ظهور نیاز به شرایط و زمینه هایی دارد که اگر محقق نشوند ؛ آن دو میسر نخواهند شد.

شرایط ظهور بسی مهم تر از علائم ظهور است. مقاله پیش رو می کوشد گامی در جهت شناخت شرایط ظهور بردارد. دراین راستا اول به معنای شرایط ظهور خواهیم پرداخت. دوم به معنای علائم ظهور اشاره خواهیم کرد. سوم فرق شرایط ظهور و علائم ظهور را بیان خواهیم کرد. چهارم دلایل ارجحیت مسئله شرایط ظهور برعلائم ظهور را خواهیم گفت. پنجم دلایل کلامی این که چرا ظهور شرط و شروط می خواهد را به بررسی خواهیم نشست. ششم شرایط ظهور را تبیین خواهیم کرد و هفتم نتیجه خواهیم گرفت

1. معنای شرایط ظهور

شرط در لغت به معنی چیزی است که تحقق مشروط به آن بستگی دارد و شرایط ظهور در اصطلاح به معنی علت ها ، بسترها و زمینه هایی است که تحقق ظهور امام عصر وابسته به آنهاست به گونه ای که با فراهم شدن آنها ظهور به طور حتمی تحقق خواهد یافت(درس نامه مهدویت - ج 27 ـ ص36)

هرآنچه در عالم هستی پدید می آید نیاز به علت دارد . تا علت وجود نداشته باشد معلول به وجود نخواهد آمد. تحقق معلول منوط و مشروط به تحقق علت است. به این گزاره ، اصل علیت وعلیت باوری می گویند که یک اصل کلی است و همه موجودات ممکن عالم هستی را در برمی گیرد من جمله ظهور حضرت ولی عصر (عج) . بنابراین می توانیم بگوییم:1)هر معلولی نیاز به علت دارد 2) ظهور معلول است پس 3) ظهور نیاز به علت دارد. به علت یا علت هایی که ظهور حضرت ولی عصر متوقف برآنهاست شرایط ظهور گفته اند.

2. معنی علائم ظهور

معنای شرایط ظهور روشن شده ،اما علائم ظهور عبارت است از آن دسته رخدادها که براساس پیش بینی معصومان پیش از ظهور یا در آستانه آن یا هم زمان و یا پس از ظهور حضرت مهدی پدید می آید (درسنامه ج 3 ـ ص108)

هرپدیده ای در این عالم براساس ویژگیهایش شناخته می شود ویژگی ها علامت هایی هستند که یک پدیده را نشان داده و تشخیص آن پدیده از پدیده های دیگر را آسان خواهند کرد .

ائمه معصومین برای ظهور حضرت ولی عصر یک دسته نشانه ها وعلامت ها ذکر کرده اند که علائم ظهور گفته می شود.

3. تفاوت شرایط ظهور و علائم ظهور

تفاوت هایی که بین شرایط ظهور و علائم ظهور وجود دارد بدین شرح اند:

1ـ3ـ شرایط ظهور تخلف پذیر نیست یعنی حتماً باید محقق بشود ولی علائم ظهور تخلف پذیراند یعنی ممکن است محقق نشود.

2ـ3ـ شرایط ظهور مقدم برخود ظهور است یعنی اول باید شرایط ظهور محقق بشود تا بعد ظهور اتفاق بیفتد ولی علائم ظهور بعضی مقدم برظهورند بعضی مؤخر از آن و بعضی با ظهور معیت دارند یعنی بعضی از این علائم قبل از ظهور اتفاق می افتد بعضی بعد از آن و بعضی هم زمان با آن .

3ـ3ـ اگر شرایط ظهور محقق نشود ظهور محقق نمی شود و اگر ظهور محقق نشود قطعاً علائم آن محقق نخواهد شد یعنی اگر شرایط ظهور نباشد نه ظهور خواهیم داشت نه علائم ظهور . در آن سو ممکن است علائم ظهور محقق نشود ولی ظهور محقق بشود .

4ـ3ـ شرایط ظهور برای تحقق ظهور است ولی علائم ظهور برای شناخت ظهور و نزدیکی اش.

5ـ3ـ در شرایط ظهور لازم است که همه علت ها و زمینه ها و شرایط جمع بشود تا ظهور اتفاق بیفتد ولی در علائم ظهور لازم نیست همه علامت ها ونشانه ها جمع بشود.

4. چرا شرایط ظهور مهم تر از علائم ظهور است؟

به دو دلیل می توانیم بگوییم اهمیت شرایط ظهور بیشتر از علائم ظهور است

دلیل اول؛ علائم ظهور وقتی تحقق خواهد یافت که ظهور قطعی شده باشد، آن گاه و دراستانه تحقق ظهور یک سری علائم و نشانه ها بروز خواهد کرد. تحقق ظهور منوط و مشروط به تحقق شرایط ظهور است یعنی اگر شرایط ظهور مهیا نشود ظهور رخ نخواهد داد واگر نباشد و ظهور تحقق نیابد قطعاً علائم ظهور تحقق نخواهد یافت . در وهله اول ظهور و در وهلۀ دوم علائم ظهور هردوان بستگی دارد به اینکه شرایط ظهور فراهم بیاید. از این بیان به دست می آید که اولویت با شرایط ظهور است.

دلیل دوم : ممکن است درعلائم ظهور بداء رخ بدهد. "بداء" عبارتست از تغییر یافتن بعضی از آنچه قبلا ً تعیین شده است. ممکن است خداوند بعضی از اموری را که قبلاً می دانسته ولی برای آدمی معلوم نیست آشکار بنماید و دراین صورت بداء اتفاق خواهد افتاد (رضوانی ـ 166) طبق روایات نقل شده علائم ظهور جزو مواردی است که ممکن است شامل بداء شده و تحقق نیابد (کتاب الغیبه ، باب 18، ص 218)

ولی شرایط ظهور مشمول بداء نخواهد شد زیرا شرایط ظهور جزو قانون آفرینش و سنت های الهی بوده و در سنت های الهی تبدیل و تحویل وجود ندارد.

براین اساس اولویت با شرایط ظهور است نه علائم ظهور. عقل آدمی اقتضا می کند که اهتمام خویش را در وهلۀ اول متوجه اموری بگردانیم که قابل تغییر نیست نه امور قابل تغییر.

نتیجه ای که از این بحث گرفته می شود اینست که :

اولاً در مقام نظر تکیه و تلاش خویش را برشناختن دقیق تر و عمیق تر شرایط ظهور بگذاریم. دراین مباحث همچون مباحث علمی دیگر اولویت سنجی ضرورت دارد . بعضی مسائل هست که لزومی در پرداختن به آنها نیست و نیاز جامعه را رفع نخواهد کرد .

بعضی مسائل هست که حاشیه ای است و دراینگونه مباحث کاربردی باعث دور شدن از مسیر حقیقی خواهد شد. ضروری است که پژوهشگر در مهدویت نقطه ثقل پژوهش خویش را برشرایط ظهور بگذارد نه علائم ظهور.

ثانیاً در مقام عمل تکیه وتلاش خویش را برپیاده سازی شرایط ظهور بگذاریم. از آن رو که مباحث مهدویت ارزش عملی دارند دراین امور همچون امور عملی دیگر اولویت سنجی ضرورت دارد . بعضی اعمال هست که ضرورت ندارد بعضی دیگر اهمیت ثانوی دارد ولی ضروری است که منتظر واقعی هم وغم خویش را برپیاده سازی شرایط ظهور بگذارد نه علائم ظهور.

ظهور حضرت ولی عصر ربط وثیقی با نوع اعمال انسان ها دارد نه نوع حرفهای آنها لذا باید در جهت اصلاح اعمال خویش وتحقق شرایط ظهور برآییم؛ به انتظار حدوث علائم ظهور نشستن دردی دوا نخواهد کرد .

نکته ای که شایسته است بگوییم اینست که اولویت دادن به شرایط ظهور به معنی نفی وانکار یا به معنی بی اهمیت بودن علائم ظهور نیست ، سخن دراینست که شرایط ظهور مهم تر از علائم ظهور است ولی نه اینکه علائم ظهور به هیچ وجه اهمیت ندارد علائم ظهور هرچه باشد جایگاه خود را خواهد داشت ولی نسبت به شرایط ظهور اهمیت ثانوی دارد اول باید شرایط ظهور را بشناسیم و پیاده بسازیم ؛ دوم به علائم ظهور بپردازیم که چیست و چگونه خواهد بود.

5. چرا ظهور حضرت ولی عصر شرط و شروط می خواهد؟

ظهور حضرت ولی عصر شرط وشروط و شرایط می خواهد به این دلیل که

1ـ5ـ خداوند در این نظام هستی یک دسته قانونها و سنت ها قرار داده که همه امور برمبنای آنها صورت می پذیرد. در روایت جعفری می خوانیم «ابی الله ان یجری الامور الاباسبابها و لکل شی ء سببا»(بحار الانوار،ج 2 ص90 و اصول کافی ـ جلد اول ، باب معرفه الامام و الرد الیه ،حدیث 7)

بعضی از این سنت ها عبارتند از: سنت ابتلاء به این معنی که همه انسانها مورد آزمایش الهی قرار خواهند گرفت ، سنت هدایت به این معنی که خداوند همه انسانها را به صراط مستقیم خویش می خواند و آنانکه ایمان بیاورند هدایت بیشتری خواهند یافت. سنت استدراج به این معنی که خداوند به آنانکه ایمان نیاورده اند مهلت می دهد تا خودشان به دست خودشان درگمراهی و ضلالت فرو بروند ، سنت جزا به این معنی که خداوند برای هر عمل، جزایی متناسب قرار داده است. جزای عمل خیر ثواب است و جزای عمل شر عذاب و عقاب و سنت عُسر ویُسر به این معنی که در کنار هرسختی آسایش وجود دارد و سنت انتصار به این معنی که خداوند کسی را که در راه او گام بردارد یاری خواهد کرد.

سنت ها اصطلاحاً روش های الهی اند (محمدی گیلانی ـ 51) که برمبنای آنها عالم هستی اداره می شود. همه شئون زندگی انسان می تواند تحت یکی از این سنت ها قرار بگیرد و آدمی اگر تحت یکی از این سنت ها قرار گرفت لوازم و پیامدهایی برایش خواهد داشت. فرض بگیرد کسی عملی خیر یا شر انجام بدهد بدین وسیله خود را تحت سنت جزا قرار داده است ، اگر عملش خیر باشد باید منتظر پاداش بماند واگر عملش شر باشد منتظر عقوبت .

اینکه می گوییم ظهور حضرت ولی عصر شرط و شروط و شرایط می خواهد از این بابت است که ظهور براساس سنت های الهی اتفاق خواهد داد. فرض بگیرید فرد یا امت به سمت و سوی یاری دین الهی بروند و با جهاد همه جانبه خویش در جهت احیای دین و اماته کفر بکوشند خداوند متقابلاً آنها را یاری خواهد داد و یک شکل از یاری الهی ، فرستادن حجت خویش است و نیز فرض بگیرید فرد یا امت کفران بورزند و به ظلم و ستم گری روی بیاورند و به خاموش کردن نور دین الهی بپردازند خداوند متقابلاً از آنها انتقام خواهد گرفت و یک مصداق از انتقام الهی فرستادن حجت خویش است .

براین پایه سنت الهی در آن وقت به جریان خواهد افتاد که انسانها خودشان پا به میدان عمل بگذارند. پس همه چیز بسته به عمل انسانهاست که چگونه عمل بنمایند . تا عمل آگاهانه و از روی اختیار خویش صورت نگیرد سنت الهی به جریان نمی افتد. به عبارت دیگر شرط پیاده شدن سنت های الهی عمل خود انسانهاست.

2ـ 5ـ غیبت حضرت ولی عصر به واسطه علل خاصی صورت گرفته است اگر آن علت ها رفع بشود ظهور اتفاق خواهد افتاد. باید برگردیم و ببینیم چه شد که خداوند آخرین حجت خویش را به میان انسانها نفرستاد واو را در پرده غیبت نهاد .چنانچه روایت ها نشان می دهد غیبت حضرت ولی عصر چند علت اساسی داشته است: (غیبه نعمانی ،باب 10 ـ کمال الدین وتمام النعمه ج 2 ـ ص42)

1ـ2ـ5ـ بیم قتل ؛ ظالمان عصر و حاکمان عباسی از زمان امام حسن عسگری در صدد قتل حضرت ولی عصر بوده اند لذا غیبت اتفاق افتاد تا ایشان به عنوان ذخیره الهی محفوظ بماند.

2ـ2ـ5ـ نبود استعداد؛ مردم عصر، استعداد و آمادگی پذیرش حجت الهی را نداشته اند لذا غیبت اتفاق افتاد تا آن وقت که استعداد و آمادگی پذیرش حضرت ولی عصر در مردم پدید بیاید.

3ـ2ـ5ـامتحان مردم ؛ سنت امتحان و ابتلا یکی از سنت های الهی است و خداوند به وسیله غیبت حضرت ولی عصر خواسته است انسان ها را بیازماید تا معلوم بشود مومن و کافرکیست.

اولیای الهی یا ظاهراند یا غایب و از این دو حال خارج نیست؛ وقتی یک دسته علل باعث غیبت ولی الهی شده است طبیعی است که برداشته شدن آنها باعث ظهور ولی الهی خواهدشد. اگر غیبت حضرت ولی عصر به واسطه بیم قتل و نبود استعداد صورت پذیرفته ، طبیعی است که وقتی بیم قتل نباشد واستعداد پذیرش مردمی وجود داشته باشد، ظهور رخ خواهد داد

براین مبنا باید بکوشیم تا علل غیبت را برداریم. اینکه ظهور هنوز اتفاق نیفتاده است از این بابت است که علل غیبت هنوز به جای خود باقی است؛ نه تنها بستر لازم پدید نیامده که موانع ظهور هنوز وجود دارد.

6. شرایط ظهور چیست؟

اکنون نوبت آنست که بدانیم شرایط ظهور چیست و آن شرط و شروط و شرایط که لازم است تا ظهور اتفاق بیفتد کدام اند؟

به نظر می رسد که ظهور حضرت ولی عصر چهارشرط اساسی لازم دارد که دو شرط از این چهار شرط محقق شده ولی می ماند دو شرط دیگر (تاریخ الغیبت الکبری، ص400)

شرط اول ؛ ولیّ عادل : ظهور اگر بخواهد اتفاق بیفتد باید ولی عادل وجود داشته باشد ولی عادل یعنی آنکه ولایت دارد و از هرجنبه که بنگرید عادل است هم در شخصیت وی عدالت اخلاقی هست و هم در رفتار وی عمل عادلانه وقتی می گوییم آنکه ولایت دارد اشاره به کسی است که خداوند وی را تعیین کرده و حجت اوست ؟ ولی سوال: چرا ولی عادل؟ ساده تر: چرا ظهور مشروط به وجود رهبری شایسته است ؟

از سه دریچه به رهبری شایسته نیازمند خواهیم بود :

از دریچه اول قیام جهانی بدون وجود رهبری شایسته امکان ندارد. در همه انقلاب های تاریخ رهبری شایسته بوده که به پیروزی رسیده و اگر به پیروزی نرسیده لااقل یک علت آن نبود رهبری شایسته بوده است.

از دریچه دوم حکومت جهانی بدون وجود رهبری شایسته امکان ندارد. حکومتی با این عظمت ودراین سطح اگر رهبری شایسته نداشته باشد قطعاً نخواهد پایید و دوباره جهان را دستخوش آشوب خواهد کرد.

ا زدریچه سوم هدایت جهانی و رساندن انسانها به سعادت حقیقی خویش بدون وجود رهبری شایسته امکان ندارد. مگر راه سعادت و رستگاری انسانها با آن همه پیچیدگی و صعوبت جز با راهنمایی آنکه خدا وی را گمارده باشد میسر خواهد بود؟ این رهبر شایسته را ولی عادل می گوییم و چنانچه هم منابع روایی شیعه و هم منابع روایی سنت نشان می دهد ولی عادل شخص حضرت ولی عصر(عج) است.

ولیّ عادل دو دسته ویژگی ها دارد : (درسنامه ص4، ج 3)

الف : ویژگیهای عام؛ این ویژگی ها مشترک است و همه ائمه معصومین داشته اند ؛ اولاً نصب است یعنی اینکه خداوند آنها را تعیین کرده است ثانیاً علم است یعنی اینکه آگاه به دین الهی اند و ثالثاً عصمت است یعنی اینکه از هر گونه خطا و معصیت معصوم اند (کشف المراد ، ص491 ـ و قواعد المرام ـ ص177)

ب : ویژگی های خاص؛ این ویژگی ها مختص است و در شخص حضرت ولی عصر دیده می شود ؛ اولاً قدرت واقتدار روحی و جسمی است گفته اند حضرت ولی عصر توانایی های خارق العاده دارد هم از نظرجسمی وهم از نظر روحی ثانیاً متعهد نبودن به قدرت های حاکم است گفته اند حضرت ولی عصر وقتی ظهور بنماید متعهد نبودن به قدرت های حاکم است (کمال الدین وتمام النعمه ـ ج 2 ، ص 44 ، حدیث 7) گفته اند حضرت ولی عصر وقتی ظهور بنماید بیعت هیچ کس را برگردن خویش ندارد لذا تعهدی درقبال آنها نخواهد داشت (کمال الدین و تمام النعمه ـ ج2 ـ ص142و 143 حدیث 2و3و4و5)

شرط دوم ؛ دین کامل؛ اگر ظهور بخواهد اتفاق بیفتد باید دین کامل وجود داشته باشد دین کامل عبارتست از معیار شناخت و برنامه عمل که بتواند هم در قیام جهانی هم در حکومت و هم در هدایت جهانی مبنا قرار بگیرد. ظهور از سه دریچه به دین کامل و برنامه عمل نیاز دارد.

از دریچه اول که بنگریم قیام جهانی بدون وجود نقشه ممکن نیست ، کسی که می خواهد یک قیام جهانی را شکل بدهد وبه پیروزی برسد نیاز به نقشه ای جامع و نقشه ای دقیق دارد؛ باید بداند چگونه با مخالفان خود برخورد بکند، چگونه یاران خویش را برگزیند و درکجا بگمارد، چگونه عمل بنماید که به پیروزی برسد، چگونه موانع و مشکلات را کنار بزند ، چگونه ازشرایط موجود بهره بگیرد و اموری دیگر.

از دریچه دوم که بنگریم حکومت جهانی بدون وجود قانون ممکن نیست. کسی که می خواهد حکومت جهانی را سامان بدهد و برتمام دنیا حکم براند نیاز به قانونی جامع و قانونی دقیق دارد ، مسائل فرهنگی مسائل اقتصادی و مسائل سیاسی هریک مبناهایی دارد و بناهایی. باید بداند برچه مبنایی عمل بنماید و چه بنایی را برچه مبنایی بسازد.

از دریچه سوم که بنگریم هدایت جهانی بدون وجود برنامه ممکن نیست . کسی که می خواهد هدایت جهانی را به دست بگیرد وانسانها را به سمت سعادت حقیقی سوق بدهد نیازبه برنامه ای جامعه و برنامه ای دقیق دارد. انسان خاکی را به مقام انسان افلاکی کشاندن و آدمی را به لقا الله وخلیفه الهی رساندن برنامه می خواهد. هرگونه معرفت و هرنوع عمل ، هدایت بخش و سعادت آور نیست؛ باید انتخاب کرد.

بنابراین ازهرسه دریچه ظهور نهایی نیاز به دین کامل خواهد داشت. تا اینجا درست ولی کدام دین است که دین کامل است و کدام دین کامل است که هم در قیام جهانی هم درحکومت جهانی وهم در هدایت جهانی می تواند مبنای عمل قرار بگیرد؟بی تردید دین اسلام و حضرت ولی عصر در قیام جهانی خویش در حکومت جهانی و درهدایت جهانی خویش اسلام را معیار قرار خواهد داد و براساس آن عمل خواهد کرد.

اسلام چنانچه دلایل عقلی و نیز دلایل نقلی نشان می دهد هم جامع است و هم کامل؛ برای تمام ابعاد زندگی بشر برنامه دارد ؛ حتی در مسائل جدید و مقتضیات روز خود حضرت ولی عصر با علم لدنی خویش پاسخ خواهد داد. اگر می گوییم حضرت ولی عصر ، اسلام را معیار عمل قرار خواهد داد به این معنی است که تکیه بر مکاتب بشری نخواهد کرد و برنامه جامع سعادت بشر را از مکاتب بشری که نه جامع اند و نه کامل ، نخواهد گرفت.

اگر می گوییم حضرت ولی عصر اسلام را معیار عمل قرار خواهد داد به این معنا است که تکیه به ادیان گذشته نخواهد کرد؛ نه مسیحیت ونه یهودیت؛ بلکه آخرین دین الهی را که دین آخرین پیامبر الهی است به عنوان نقشه راه و راهنمای زندگی برخواهد گزید وهمگان را به سوی آن دعوت خواهد نمود.

شرط سوم؛ شیعۀ خالص ؛ اگر ظهور بخواهد اتفاق بیفتد باید شیعه خالص وجود داشته باشد. شیعه خالص یعنی یاران و یاوران واقعی حضرت ولی عصر که وی را درقیام جهانی خویش و نیز درحکومت جهانی یاری بنمایند.

ولی عادل نه می تواند به تنهایی قیام جهانی را شکل بدهد و نه می تواند به تنهایی حکومت جهانی خویش را استوار بنماید .انبیای الهی همچنین اولیای الهی در نهضت های خویش تک روی نکرده اند بلکه همیشه از یاران و یاوران واقعی خویش کمک گرفته اند.(تاریخ الغیبه الکبری ،ص 405) دخالت دادن انسانها دراین برنامه ها با هدف رشد آنها صورت می گیرد. هدف اینست که انسانها با واسطه حجت الهی به تکامل وتعالی برسند، با آگاهی و اختیار خویش تحت راهنمایی ولی عادل هدایت یافته وسعادت بیابند به اضافه اینکه دخالت دادن انسانها در این برنامه ها از این روست که ولی عادل می خواهد با استفاده از علل عادی اهداف خود را محقق بسازد نه با استفاده از علل غیرعادی شاید اگر ولی عادل بخواهد، بتواند با استفاده از علل غیرعادی نظیر کرامت و معجزه در امور انسانها دخل وتصرف بنماید ولی او سعی اش براین است که با استفاده از علل عادی نظیر یاران و یاوران واقعی قیام خویش وحکومت جهانی اش را بنیان بنهد . عقلانیت حکم می کند که ولی عادل از همین انسانهای موجود بهره ببرد وبه یاری خود انسانها در راه تحقق اهداف عالیه دین بکوشد(تاریخ الغیبه الکبری، ص409)

یاران و یاوران واقعی که می گوییم مرادمان شیعۀ خالص است، شیعه به معنی مطیع ولی به شرط آنکه واقعاً و خالصانه مطیع حضرت ولی عصر باشد.

چنانچه روایات شیعه نشان می دهد یاران و یاوران واقعی ؛ شیعه خالص حضرت ولی عصر هشت ویژگی دارد : معرفت عمیق به خدا و امام خویش ، اطاعت کامل ، عبادت و صلابت ، جان نثاری وشهادت طلبی ، شجاعت و دلیری ، صبرواستقامت ، اتحاد و همدلی و زهد و پارسایی (آفتاب مهر ،ص103و درسنامه ج 3 ، ص209)

بدیهی است که تا این شیعیان خالص با این هشت ویژگی پدید نیایند ظهور واقع نخواهد شد. داشته ایم در دوره های حضور ائمه معصومین و کسانی پرسیده اند که چرا قیام نمی کنید ؟ و پاسخ داده اند چون یار ویاور واقعی نیست (درسنامه ج 3، ص45) به فرموده امام ششم صادق آل محمد (ص) : تا آن زمان که حتی پنج تن یاور نداشته باشیم هرگز دست به قیام نخواهیم زد (بحار الانوار، ج 47،ص123)

شرط است که حتماً شیعه خالص وجود داشته باشد تا زمینه قیام حضرت ولی عصر فراهم بیاید واگر تاکنون ظهور شکل نگرفته اقلاً یکی از علت هایش نبود شیعه خالص است . البته شیعه داشته ایم ، شیعۀ زبانی هم داشته ایم ولی شیعه خالص ، شیعه عملی نداشته ایم وهمین است که هنوز شرط ظهور حضرت ولی عصر محقق نشده است .

شرط چهارم؛ نیاز صادق ؛ اگر ظهور بخواهد اتفاق بیفتد باید نیاز صادق وجود داشته باشد ونیاز صادق یعنی اینکه مردم دریابند که امور زندگی شان مگر از طریق حضرت ولی عصر حل نخواهد شد و تنها او را بطلبند و تا این طلب واقعی نباشد خدا حجت خویش را نخواهد فرستاد.

نیاز کی پدید خوهد آمد ؟ وقتی پدید خواهد آمد که از یک سو نقصی در ما وجود داشته باشد واز یک سوی دیگر کسی یا چیزی وجود داشته باشد که بتواند نقص ما را برطرف بگرداند . بنابراین احساس نیاز به وجود حضرت ولی عصر وقتی پدید خواهد آمد که بدانیم زندگی ما انسانها عیب وایراد دارد؛ دچار چالشها ، مشکلات ، موانع و بحران ها شده است ونیز بیاد بیاوریم که این عیب و ایرادها مگر به دست ولی الهی و آخرین حجت اش رفع نخواهد شد .

تا وقتی انسانها براین پندارندکه خودشان خواهند توانست برنامه سعادت خویش را عملی بسازند و تاوقتی امید به انسانهای دیگر بسته اند متوجه نقص و عیب و ایراد خود نخواهند شد و به دنبال آن احساس نیاز به واسطه فیض الهی و حجت برحق او نخواهند کرد.

چنانچه فلاسفه عنوان کرده اند در پدید آمدن پدیده های عالم ماده هم فاعلیت فاعل شرط است هم قابلیت قابل؛ هم باید فاعلی و جود داشته باشد و فاعلیت خود را به جریان بیندازد هم قابلی وجود داشته باشد و شایستگی داشته باشد که پدید بیاید.

ظهور از آن سو مشروط به وجود حضرت ولی عصر است که وجود دارد ولی از این سو مشروط به وجود قابلیت و شایستگی در انسانهاست باید نیاز پیدا کنیم تا شایسته پذیرش وجود حضرت ولی عصر بشویم . تا انسانها خودشان نخواهند و خودشان به این نکته اساسی نرسند که نیازشان مگر از طریق حضرت ولی عصر رفع نمی شود ظهور اتفاق نمی افتد آنچه دراین احساس نیاز مهم است اینست که :

یک : باید خودمان بخواهیم .خودمان با اختیار و آگاهی خویش بطلبیم ودرد داشته باشیم تا درمان بدهند . تا دردی نباشد دوایی نخواهد بود. اصلاً دوا را به کسی خواهند داد که درد داشته باشد.

دو: باید حضرت ولی عصر را بخواهیم. اشکال کار اینست که یا حضرت ولی عصر را نمی خواهیم ، دیگران را می خواهیم یا حضرت ولی عصر را می خواهیم ولی برای خودمان نه برای خودش. باید او را بخواهیم ولی فقط به خاطر خودش .

سه: باید نیازمان صادقانه باشد. گاهی هست که نیازها کاذب اند، موقتی اند. نیاز در آن صورت شرط ظهور خواهد بود که صادق باشد و مطلق باشد.

نتیجه گیری :

معنای شرایط ظهور و معنای علائم ظهور ونیز تفاوت هایی که بین این دو وجود دارد نشان می دهد که شرایط ظهور دردرجه اول اهمیت قرار گرفته است و علائم ظهور در درجه دوم .

اگر سخن از شرایط ظهور می رود بدین روست که اولاً عالم آفرینش سنت هایی دارد که همه پدیده ها و من جمله ظهور حضرت ولی عصر براساس آنها اتفاق خواهد افتاد ثانیاً غیبت حضرت ولی عصر علت هایی داشته است که اگر رفع بشود علت مُعدّه ظهورایشان خواهد شد. ظهور نیازمند چهار شرط است : ولی عادل ، دین کامل ، شیعه خالص و نیاز صادق وبدیهی است که اگر این چهار محقق نشوند ظهور محقق نخواهد شد. بنابراین باید بکوشیم چنانچه مقتضای سنت های الهی است شرایط ظهور را پدید بیاوریم تا ظهور حضرت ولی عصر محقق بشود درغیر این صورت همچنان ادامه خواهد داشت .


صاحب زمان/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

منابع

1. سلیمیان خدامراد - درسنامه مهدویت ج 3- بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود – 1389- قم

2. مجلسی – محمد باقر- بحارالانوار – جلد 1 و 47- موسسه الوفاء – 1404 - بیروت

3. کلینی – محمدبن یعقوب - اصول کافی – دارالکتب الاسلامیه – 1365 - تهران

4. محمدی گیلانی - محمد - قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر- سایه -1375- تهران

5. حلی -کشف المراد فی شرح تجدید الاعتقاد - موسسه نشراسلامی - 1419 - قم

6. البحرانی ـ میثم بن علی ـ قواعد المرام فی علم الکلام ـ مکتبه آیه اله العظمی المرعضی النجفی ـ 1406 قم

7. نعمانی – ابن ابی زینب – الغیبه –مکتبه الصدوق – 1379ق-تهران

8. قمی – ابوجعفرمحمد بن علی – کمال الدین و تمام النعمه – 2ج – انتشارات الاسلامیه – مترجم محمد باقر کمره ای – 1378 و 1379- تهران

9. صدر ـ سید محمد صادق ـموسوعه الامام المهدی – جلد دوم تاریخ الغیبه الکبری-دارالتعارف للمطبوعات – 1992 - بیروت

10.جمعی نویسندگان ـ آفتاب مهر ـ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود ـ 1390 ـ قم