کینه و نفرت در کودکان
کارن هورنای
اگر بچه درعین داشتن والدین خشن و عصبی، فرضاً یک مادربزرگ مهربان، یک معلم دانا یا دوستان خوبی داشته باشد، این امکان وجود دارد که نفرت و بدبینی او، تنها محدود به همان افرادی گردد که موجب اذیت و آزارش میشوند. ولی اگر اینطور نباشد و کودک به هر طرف نگاه میکند، جز خشم و نفرت، جز خشونت و آزار و ناسازگاری، چیز دیگری نبیند، طبیعی است که در رابطه با همهکس و همهچیز، حالت خشم و نفرت شدیدی پیدا میکند. بهطور کلی، از همهکس بیزار و متنفر میشود. ضمناً هرقدر بیشتر مجبور گردد کینه و نفرت خود را نسبت به والدین سرکوب کند و فروخورد، بیشتر آنرا متوجه دنیا و مردم دنیا خواهد ساخت. دراینصورت، به نظرش میرسد همهی مردم عناصری خطرناک و آزاردهندهاند و او باید نسبت به آنها کینه و نفرت داشته باشد... خشونت و آزار افراد دور و بر کودک، هستهی وجودی او را سست و ضعیف میکند و در رابطه با دیگران نیز قدرت و جرأت دفاع خود را از دست میدهد. درنتیجه، به موجودی توسریخور، ناتوان، حقیر، حساس و زودرنج و آسیبپذیر تبدیل میشود. احساس میکند موجودی است مطرود، ناخواستنی، بیکس و بیپناه در دنیایی که مردمش همه پر از خصومت و آزار هستند. مجموعهی این کیفیات روحی را من در حکم زمین حاصلخیز و مساعدی میدانم که ریشهی عصبیت در آن نشوونما میکند و رفتهرفته، به درختی تنومند تبدیل میشود.
هورناي، كارن؛ ؛ برگردان محمدجعفر مصفا؛ چاپ چهارم؛ تهران: بهجت 1388
با عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما کاربر گرامی.
بسیار ممنون و سپاسگزارم از شروع فعالیت در این تالار و
امیدوارم برای ماه های بعد شما را به عنوان کاربر برتر به مسوولین معرفی کنم.
بهترین ها و زیباترین ها را برایتان خواستار و خواهانم.