بانک مقالات ترجمه قران
|
نگاهى به ترجمه قرآن كريم محمد مهدى فولادوند
مرتضى كرباسى
يكى از ده ترجمهاى كه در پانزده سال اخير از قرآن كريم به زيور طبع آراسته شده است، ترجمه آقاى دكتر محمد مهدى فولادوند، استاد دانشگاه تهران است، و در حق آن مىتوان گفت مشكى است كه خود مىبويد. با وجود اين، صاحبنظرانى در حق آن ستايش و تمجيد فراوان كردهاند. فصلنامه حوزه و دانشگاه، به لحاظ اينكه اين اثر گرانقدر، نماد همكارى عملى حوزه و دانشگاه نام گرفته است، نقد و بررسى و صرف وقت و تامل و دقت را سزاوار آن مىداند.
قسمت اول
عاقبت، انتظار دوستداران ترجمهاى نيكو از قرآن كريم به سر آمد; برگردان آقاى محمد مهدى فولادوند به زيور طبع آراسته شد، و چشمان مشتاق ما به نتيجه سالها دقت، زحمت و هنرمندى ايشان روشن شد.
پى نوشتها
1 - عناوين برخى از ترجمههاى ايشان عبارتند از: الف) ازژرفاى قرآن (تاليف محمد رضا حسينى) تهران، بنياد قرآن، تير 1360. ب) قرآن و نسل امروز (تاليف مصطفى محمود) تهران، بنياد قرآن، خرداد 1360. ج) آفرينش هنرى در قرآن (تاليف سيد قطب) چاپ دوم: تهران، بنياد قرآن، آبان 1360. اين كتاب ترجمه ديگرى نيز دارد: تصوير فنى: نمايش هنرى در قرآن، ترجمه محمد على عابدى، تهران، بنياد قرآن، تير 1359. 2 - ترجمه آقاى سيد جلاالدين مجتبوى ويراسته آقاى حسين استاد ولى، چاپ اول، تهران، انتشارات حكمت، 1371) تنها ترجمه موجودى است كه مىتوان آن را در برخى دقتها، مشابه ترجمه آقاى فولادوند دانست. يادآورى اين نكته مىسزد كه با وجود اصرار بر دقت و امانت در هر دو ترجمه ياد شده، مواردى يافت مىشود كه از دقت كمترى نسبتبه نمونههاى مشابه خود برخوردار است. 3 - «قرآن به فارسى»; محمد مهدى فولادوند، مجله بينات، سال اول، ش 1، بهار 1373، ص 155. 4 - آقايان بهاءالدين خرمشاهى، كامران فانى، محمد على مهدوىراد، مصطفى ملكيان و مهدى محقق درباره اين ترجمه چنين نوشتهاند: «از حيث صحت و امانت، مطابقتبا اصل در ايجاز و اطناب و تاكيد، به كارگيرى معادلهاى مصطلح در فارسى امروزين و در عين حال، پرهيز از زبان روزمره، روشنى و گويايى، روانى و شيوايى، سادگى و صلابت، رعايت ريزهكاريهاى ادبى و بلاغى، و دخالت ندادن عنصر تفسيرى در ترجمه، در ميان ترجمههايى كه در پنجاه سال اخير از اين كتاب آسمانى عرضه و منتشر گشته است، بهترين است». اين تاييد در انتهاى ترجمه آقاى فولادوند به چاپ رسيده است. 5 - ترجمه آقايان عبدالمحمد آيتى (چاپ سوم:1371)، كاظم پورجوادى (1372)، سيد جلالالدين مجتبوى (1371) و ناصر مكارم شيرازى (1373) 6 - ر. ك’ : كرباسى، مرتضى: «باى تعديه در قرآن كريم، قسمت اول»، مجله بينات، سال دوم، ش 1، بهار 1374. 7 - خوب است آيههاى «اذ جاء ربه بقلب سليم» (صافات:84) «و جاء بقلب منيب» (ق:33) در ترجمه آقاى فولادوند، مانند آيه 89 سوره شعراء برگردانده شود. 8 - ر. ك’ : بقره: 40، 58، 61، 68، 69، 70، 135، 152، 246، 260; آل عمران: 31، 61; نساء: 35; انعام: 151; اعراف: 73، 111، 143، 145، 161; توبه: 14، 86; هود: 3، 52، 64; يوسف: 9، 10، 12، 54، 63، 93; ابراهيم: 44; حجر: 3; اسراء: 53 و... 9 - ر. ك’ : «مترجمان و لغزش در فهم معناى ان»، مجله بينات، سال اول، ش 2، تابستان 1373. 10 - آيههاى: بقره: 143، 198; آل عمران: 164; انعام: 156; اعراف: 102; يونس: 29; يوسف: 3، 91; حجر: 78; اسراء: 73، 76، 108; طه: 63; مؤمنون: 30; فرقان: 42; شعرا: 97، 186; قصص: 10; روم: 49; صافات: 56، 167; زمر: 56; جمعه: 2; قلم: 51. 11 - آيههاى: بقره: 143; آل عمران: 179، 179; نساء: 137، 137، 168، 168; انعام: 111; اعراف: 43، 101; انفال: 33; توبه: 70، 115، 122; يونس: 13، 74; هود: 117; يوسف: 76; ابراهيم: 46; حجر: 33; عنكبوت: 40; روم: 9; فاطر: 44. 12 - النحوالوافى، عباس حسن، ج 4، ص 298 - 306. 13 - ر. ك’ : طبرسى; مجمعالبيان فىتفسير القرآن (دارالمعرفه، بيروت) ج 5 و 6، ص 495 - 496; شيخ طوسى; التبيان فى تفسيرالقرآن (داراحياء التراث العربى، بيروت) ج6، ص 306 - 308; قرطبى; الجامع لا حكام القران، تحقيق محمد ابراهيم الخضارى (دارالحديث، قاهره) ج9، ص 394 - 395; فخر رازى; التفسير الكبير (دارالكتب العلميه، بيروت) ج19 ، ص 114; طبرى; جامع البيان عن تاويل آىالقرآن (دارالفكر، بيروت) ج8، ص 246. 14 - مجمعالبيان، ج 5 و 6، ص 495 - 496. اكثر تفاسير معتبر و مشهور اين نكته ادبى را يادآور شدهاند. 15 - مجمع البيان، ج1، ص 298 - 299. 16 - مرحوم علامه طباطبايى(ره) نيز در الميزان تنها يك مورد (سجده: 12) را، ظاهرا شرطيه گرفتهاند و هفت آيه را به صورت تمنى و آرزو، تفسير كردهاند و در چهار مورد چيزى نگفتهاند. 17 - مثالهاى قرآنى چنين است: «امر»: يونس: 88. «نهى»: بقره: 35; نساء: 129; مائده: 21; انعام: 108، 153; اعراف: 73; انفال: 46; يونس: 95; هود: 64; 113; يوسف:5; نحل: 94; اسراء: 22، 29، 39; طه: 61، 81، 117; شعراء: 156، 213; احزاب: 32; ص:26. «نفى»: انعام: 52; فاطر: 36. «استفهام»: بقره: 245; نساء: 129; مائده: 31; انعام: 148; اعراف: 53; يوسف: 109; حج: 46; روم: 9; فاطر: 44; غافر: 21، 82; محمد: 10; حديد: 11. «تحضيض»: طه: 134; فرقان: 7; قصص: 47; منافقون: 10. «تمنى»: بقره: 167; نساء: 73; شعراء: 102; زمر: 58. «ترجى»: مائده:52; غافر: 37 و 38; عبس: 3 و 4. در قرآن كريم مثالى براى «عرض» نيامده است. 18 - خوب است همه اين آيات از نظر ترجمه فاء سببيتيكسان و همانند باشند و در آنها از يكى از اين كلمات استفاده شود. علاوه بر اين، يا همه موارد، درون قلاب قرار گيرد و يا در هيچ موردى از قلاب استفاده نشود. 19 - در آيه ياد شده، ممكن است كسى احتمال دهد كه منصوب بودن فعل «يصبحوا» به دليل معطوف بودن بر فعل «ياتى» است، و بنابراين «فاء» تنها نقش عطف كردن را بر عهده دارد و ديگر از نوع «فاء سببيت» نيست. اين احتمال بعيد و بلكه غير واقعى به نظر مىآيد; عطف كردن فعل «يصبحوا» بر «ياتى» معناى آيه را دچار نابسامانى مىكند. زيرا با عطف كردن اين دو فعل بر يكديگر چنين جملهاى ساخته مىشود: «فعسى الله ان يصبحوا على ما اسروا فى انفسهم نادمين». كه معناى محصل و مفهومى ندارد. 20 - برخى از مترجمان اين جمله را به شكل سؤالى ترجمه كردهاند. ايشان در جمله «ما اصبرهم» «ما» را استفهامى و «اصبر» را فعل ماضى و «هم» را مفعول آن انگاشتهاند. ترجمه آقاى آيتى: «چه چيز بر آتش شكيبايشان ساخته؟». ضعف اين برگردان آن است كه دو ساختار «ما افعل» و «افعل ب’» همواره براى بيان تعجب به كار مىرود، و از طرف ديگر، در ساختار عربى آنچه ايشان ترجمه كردهاند يك كلمه موصول نيز به كار مىرود: «فماذا اصبرهم يا فما الذى اصبرهم». به علاوه، اساسا «اصبر» در زبان عربى به معناى «شكيبا ساختن» نيست; بلكه معناى آن درخواست و طلب صبر كردن و دستور دادن به آن است. (ر.ك: المنجد و تاج العروس). 21 - التبيان فى تفسير القرآن، ج2، ص 95 - 96; مجمع البيان، ج1، ص336 - 337; زمخشرى;الكشاف، ج1، ص217-218. 22 - موارد ديگرى از نصب گرفتن اسماء به دليل مدح يا ذم در اين آيات آمده است: نساء: 143، 162; احزاب: 61 و 62; مسد: 3 (اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج، دار الكتاب اللبناتى، بيروت، ج2، ص 741 - 742). 23 - اين نظر نحويان كوفى است. 24 - اين نظر سيبويه است، ر.ك: الكتاب، ج 1، ص 108. 25 - معانى القرآن، فراء، ج 1، ص 104; دو نظر ديگر چنين است: نخست اينكه مصدر ( البر) از روى مبالغه به شخص ( من آمن) نسبت داده شده است، چنانكه مىگوييم: هو رجل عدل. دوم اينكه البر خودش اسم فاعل باشد. اصل آن «برر» بر وزن «فطن» بوده، پس از ادغام، كسره راء را به باء داده شده است. ر.ك: الدر المصون فى علوم الكتاب المكنون، احمد بن يوسف المعروف بالسمين الحلبى (م 756). دمشق: دارالقلم، ج2، ص245 - 246 26 - الاعراب المفصل لكتاب الله المرتل، بهجت عبدالواحد صالح (دار الفكر، عمان الاردن)، ج 1، ص 248. |
|
نقدي بر ترجمه استاد محمد مهدي فولادوند از قرآن كريم
محمدعلي كوشا
چهار سال از تاريخ نشر چاپِ نخستِ ترجمه استاد محمد مهدي فولادوند از قرآن كريم ميگذرد، و اكنون چاپ سوم اين اثر ماندگار را در پيش روي دارم. پس از دريافت نسخهاي از چاپ اول، با ميل و رغبت فراوان به مطالعه آن پرداختم. اين ترجمه را در مجموع اثري نيكو، خوشخوان و روان يافتم، و بيشترين امتيازش را بر شماري از ترجمههاي قرآن به «مطابق بودن» آن با متن آيات شناختم. اين ترجمه گويا و رسا در «معادل يابي كلمات قرآن» حتي الامكان از واژههاي مأنوس زبان فارسي به گونهاي بهره جُسته است كه عموم اهل مطالعه اعم از دانش پژوهان عادي و فرهيختگان ادب پارسي و تازي، ميتوانند به خوبي از آن استفاده كنند.افرادي از ناقدانِ پژوهشگر در شماري از مجلاّت به نقد و بررسي آن پرداختند و با اشاره به جنبههاي قوّت و نقاط ضعف اين اثر، بر شهرتِ بسزا و استقبال همگاني آن افزودند. از آن جا كه آرزوي هميشگي اين بنده دستيابي به ترجمهاي كامل و گويا از قرآن كريم بوده و سالياني چند با علاقه و دلبستگي فراوان به كاوش در زمينه تفسير، ترجمه و معارف قرآني پرداخته و بيشترين ترجمههاي قرآن كريم را از نظر گذرانده و در جست و جوي ترجمهاي آراسته به محسّنات ادبي و پيراسته از نواقص لفظي و معنوي بودهام، با دقّت فراوان چاپ نخستِ اين اثر را بررسي كردم و تمام نارساييها، كاستيها و تركِ اَوْليهاي آن را ــ به گمان خود ــ يادداشت نمودم و در انتظار چاپهاي بعدي ماندم. ولي چاپ دوم آن بدون هيچگونه تصحيح و بازنگري همچون چاپ اول، پخش و منتشر گرديد. هنگامي كه در يكي از كتابفروشيها مژده چاپ سوم آن را به من دادند، با شور و شوق فراوان مبادرت به خريد آن كردم و پيش از هر چيز به شناسنامه آن نگريستم، نوشته بود: «با تجديد نظر كامل!» از اين خبر سخت خوشحال شدم و خداي را سپاس گفتم كه ترجمهاي از قرآن كريم، پيراسته از نقايص در دسترس «همگان» قرار ميگيرد. ولي پس از بررسي و مطالعه، با كمال تعجّب ديدم موارد اصلاح شده آن به مراتب كمتر از اصلاح ناشدههاي آن است! لذا پس از گذشت سه سال از چاپ اول آن، دريغم آمد كه مجموعه ملاحظات خود را بر اين اثر نفيس در معرض ديدِ اهل مطالعه قرار ندهم. البته از ميان دست نوشتههايِ نقدِ چاپ اول، مواردي را كه در چاپ سوم اصلاح شده بود حذف كردم، و اينك مجموعه نكات اصلاحي را به مترجم گرانقدر و ارجمند، و نيز قرآن پژوهانِ اهل نظر خالصانه تقديم ميدارم، باشد كه با اِعمال آنها و اصلاح نهايي و همه جانبه و استفاده از تمامي نقدهاي ناقدانِ صالح و دلسوز، اين اثر شيوا و گويا، در چاپ چهارم ــ ان شاء اللّه ــ بيهيچ عيب و نقصاني به صورت كامل در دسترس دين پژوهان و قرآن خوانانِ آگاه قرار گيرد. انگيزه اين جانب در ارائه نقدِ ترجمههاي قرآن كريم، چيزي جز زدودنِ كاستيها از ساحت ترجمه اين كتابِ بيمانند و شناساندنِ پيامِ بلند پايه وحيِ الهي نبوده و نيست. و البته تنها ترجمههايي را مورد بررسي و نقد قرار داده و ميدهم كه ارزش نقد و بررسي را داشته باشند. يعني مترجمِ آن، علاوه بر احراز شرايط لازم و كافي براي ترجمه، از قبيل: داشتنِ مراتبِ علمي، اخلاقي، معنوي و تسلّط كامل بر ساختار ادبي دو زبان پارسي و تازي، داراي ترجمهاي دستِ كم با اعتبار بيش از نود درصد باشد. باري، از عمقِ جان و بُنِ دندان، صميمانه و خالصانه ميگويم: وَما أُريدُ إِلاَّ الاْءِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَما تَوْفيقي إِلاّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنيبُ.
موارد اشكال يا ترك اَوْلي
1 ـ بقره : 12
پی نوشتها:
1. جوامع الجامع، ج 1، ص 202. 2. كنايه از تكبّر و خود خواهي است. 3. براي توضيح بيشتر، به مقاله نقد اين جانب بر ترجمه قرآن آقاي خرمشاهي، مجله ميراث جاويدان، شماره 17، صفحه 13 مراجعه فرماييد. |
|
نكاتي درباره ترجمه فارسي قرآن كريم از استاد فولادوند
عباس مرادي
ترجمه فارسي استاد محمّد مهدي فولادوند از قرآن كريم در حال حاضر در شمار يكي از بهترين ترجمههاي فارسي قرآن قرار دارد كه مورد پسند محققّان و صاحب نظران واقع شده است. از هنگام انتشار اين ترجمه (بهمن ماه1373) تا كنون از سوي قرآن پژوهان نقدهاي سنجيده و عالمانهاي بر آن نوشته شده و در مجلاّت مختلف به چاپ رسيده است. مترجم گرامي در چاپ سوم اين ترجمه (دي ماه1376) با عنايت به نقدهاي مذكور، تعدادي از اشكالات مطرح شده را در ويرايش جديد اصلاح و با تجديد نظر كامل منتشر كردهاند كه در خور تقدير و ستايش است. |
|
ترجمه فارسي قرآن كريم
ابوالفتوح رازي
قرآن كريم با ترجمه ابوالفتوح رازي، به كوشش محمد مهيار، چاپ اول، قم، مطبوعات ديني، 1380. 604+604 + هفتاد و دو صفحه. شابك 3-20-59990-0964رَوض الجِنان و رَوح الجَنان في تفسير القرآن معروف به تفسير ابوالفتوح رازي كهنترين تفسير كامل فارسي از قرآن مجيد است كه توسط دانشمندي شيعه در قرن ششم هجري تأليف شده است. اين اثر سترگ و حجيم تاكنون چهار بار به دست محققان و علماي قرن اخير تحقيق و چاپ شده است. نخست در عهد قاجاريه توسط تني چند از اهل فضل كه سرانجام در 1315 در پنج جلد به چاپ رسيد؛ دوم با تحقيق مرحوم مهدي الهي قمشهاي در ده جلد (1320)؛ سوم با تحقيق و تصحيح مرحوم علامه ابوالحسن شعراني در دوازده جلد (1342)؛ و چهارم با تصحيح گروهي از محققان به سرپرستي آقايان دكتر ياحقي و دكتر ناصح در بيست جلد (1375). ترجمه فارسي آيات قرآن در اين تفسير كهن، خود شيرين و شايسته طبعي جداگانه بوده است. زبان خاص ابوالفتوح رازي كه فارسي منطقه ري را در قرن ششم براي ما بازگو ميكند از جهات بسيار با اغلب ترجمهها و تفاسير فارسي گردآمده در منطقه خراسان و ماوراءالنهر متفاوت است. مقايسه اين متن فارسي با ترجمه تفسير طبري (فراهم آمده در نيمه قرن چهارم در ماوراءالنهر) و نيز مقايسه آن با زبان فارسي امروز، نكات ادبي و زبانيِ فراواني ميآموزد. كتاب مذكور، متن قرآن كريم را همراه با ترجمه ابوالفتوح رازي از آيات آن (برگرفته از تفسير وي) گردآورده و به طور جداگانه به خوانندگان و علاقهمندان زبان فارسي و مطالعات قرآني عرضه كرده است. مصحح و گردآورنده اين اثر، آقاي محمد مهيار، از اديبان و ادبشناسان زبان فارسي، كه خود سالها كار تحقيق بر روي اين تفسيررا برعهده داشته، در مؤخرهاي بر اين ترجمه («سخني درباره اين ترجمه»، ص يك ـ چهار)، مراحل انجام كار و ويژگيهاي زباني و فني ترجمه را توضيح داده است. اين مؤخره با عنوان «گزارشي درباره تصحيح ترجمه ابوالفتوح رازي اولين مترجم شيعي قرآن»، در ترجمان وحي، سال چهارم، ش 2، شماره پياپي 8، اسفند 1379 ص 127-130 نيز به چاپ رسيده است. متن آيات و ترجمه فارسي آنها در 604 صفحه مكرر، مقابل هم به چاپ رسيده كه رسمالخط آيات، همان خطاطي و خوشنويسي عثمان طه است. اما از همه مهمتر آن كه محقق اين اثر، ويژگيهاي زباني اين ترجمه را با استخراج نمونههاي فراوان از متن ترجمه ابوالفتوح رازي در 70 صفحه گزارش كرده است. اين بخش از كتاب كه در انتها به چاپ رسيده، حاويِ ويژگيهاي آواشناسي، ويژگيهاي املايي و رسمالخط؛ ويژگيهاي دستوري (مانند پيشوندها، پسوندها، ضمير، حروف ربط و اضافه، صفت و فعل)، نمونههايي از ترجمه تحت اللفظي، و لغات و تركيبات ترجمه ابوالفتوح رازي است. |
|
قرآن را نميتوان با حفظ اعجاز لفظي آن ترجمه كرد
محبوبه زماني علويچه
محبوبه زماني علويچه اميد مجد متولد سال 1350 و اهل نيشابور است. پس از آنكه تحصيلات دوره كارشناسي خود را در رشته مهندسي شيمي از دانشگاه اميركبير به پايان رساند، موفق به اخذ مدرك كارشناسي ارشد در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران شد و در حال حاضر نيز دانشجوي دكترا در همين رشته است. او كه در يك خانوادهِ هنرپرور و طالب علم و دانش متولد شده موفقيت خود را بيش از هر چيز مديون پدرش - باقر مجد - ميداند تا جايي كه از او به عنوان ‹‹شمس تبريزي›› خويش ياد ميكند. كه خود او ميگويد، در يكي از شبهاي بهار سال 74، در پي يك اتفاق، گويا ‹‹خضرفرخ پي›› خويش را يافته و ستارهاي در درونش درخشيدن گرفته و بدينسان به قرآن پناه برده:نيامد مرا خواب تا صبحگاهمعانيش مشكل به ذهنم نشست » « يكي شب ز شبهاي خردادماهكتاب خدا را گرفته به دست مهندس اميد مجد، به تأييد بسياري از كارشناسان علوم قرآني از موفقترين مترجمان قرآن مجيد است. ترجمه او به عنوان يك ترجمه منظوم با ديگر ترجمههايي كه از اين كتاب مقدس صورت گرفته، متمايز و متفاوت است، زيرا اين ترجمه، اولين و تنها ترجمه منظوم به زبان فارسي از قرآن مجيد است. وي علاوه بر ترجمه قرآن، اقدام به ترجمهِ نهجالبلاغه هم كرده است. از اين رو، مصمم شد اين كتاب ارزشمند را به رشته نظم درآورده، او در حدود يك سال، خود را وقف قرآن كرد تا بتواند اثر ارزشمندش يعني ترجمه قرآن - را به جامعه ادبي و قرآني ايران هديه كند. آنچه ميخوانيد، حاصل گفتگو با اين شاعر جوان و مترجم قرآن مجيد است. كمي در مورد اثر خود و ويژگيهاي آن توضيح دهيد. ترجمه قرآن را از سال 74 شروع كردم و پس از حدود يك سال به لطف خدا توانستم ترجمهِ همهِ قرآن را به نظم درآورم. به دقت سرودم همه مو به موسرودم همه آيهها، تك به تككه در باور من نگنجد هنوز مرا نظم قرآن خوش آمد نكوچو لطف خداوند كردم كمكگرفتي مرا وقت سيصد، به روز قالب شعري اين اثر منظوم، مثنوي است و در وزن شاهنامه فردوسي و بوستان شيخ سخن سعدي شيرازي ‹‹فعولن فعولن فعولن فعول›› و در ‹‹بحر متقارب›› سروده شده است. براي سرودن اين اثر مجموعاً 1000 ساعت به طور مفيد وقت صرف شد كه مشتمل بر هجده هزار بيت است و لازم به ذكر ميدانم، بيشتر اين اشعار را در دوران خدمت سربازي سرودهام. در سرايش ترجمه خود از كدام يك از ترجمههاي معتبر بهره گرفته و يا آنها را معيار قرار دادهايد؟ هنگام سرودن اين اشعار، از ترجمه مرحوم الهي قمشهاي و مرحوم مفرتي استفاده ميكردم و در دوران يك سالي كه به دنبال گرفتن مجوز از وزارت ارشاد بودم، اصلاحات زيادي در آن انجام دادهام كه بيشتر مبتني بر ترجمههاي دكتر فولادوند و آيتالله مكارم شيرازي است. انگيزه و هدف شما از پرداختن به چنين كاري چه بود؟ شبي در دوران دانشجويي مشغول خواندن قرآن بودم. ترجمه آن، چندان به دلم ننشست. احساس كردم سنگيني ترجمه، فهم آنرا مشكل كرده است. اين بود كه تصميم گرفتم قرآن را به گونهاي ترجمه كنم تا خواهان و خواننده داشته باشد و براي جوانان و نيز اهل علم و ادب ايجاد جذابيت كند تا قرآن و عنايت به ترجمه آيات، در كنار قرائت آن، بيشتر مورد توجه قرار گيرد. معانيش مشكل به ذهنم نشستكه شاهين دل را نشد آشياننيفتد پسنديده و دلپذيرنكوتر نشيند به جان و روانكمان جسارت كنون زه بكنسزد گر به شعر آوري اين كتابزحمد و ز توحيد آغاز شدبه لطف خدايي كه بخشيد ذوق كتاب خدا را گرفته به دستچنان بود سنگين معاني آنبه خود گفتم اين ترجمان در ضميراگر گفته آيد به نظمي روانكه ناگه دلم گفت با من سخنترا طبع شعر است جاري چو آبهمان شب در اين سخن باز شدپس از آن سرودم به شور و بشوق قبل از اقدام به اين كار، تا چه حد مطالعات قرآني داشتيد و با قرآن آشنا بوديد؟ شايد باور نكنيد اگر بگويم مطالعات قرآني من به اندازهِ كساني بود كه قرآن را به دست ميگيرند و فقط به روخواني آيات بسنده ميكنند. تا آن زمان هرگز نشده بود كه قرآن را تا آخر به پايان ببرم و يا هيچ گاه پيش نيامده بود كه رغبت كرده و سري به ترجمهِ آيات بزنم. در واقع هيچ مطالعهِ خاص قرآني نداشتم. من معتقدم فقط به لطف خود قرآن بوده كه توانستم اين كار مهم را به پايان برسانم. ميزان استقبال از اثر شما چگونه بوده است؟ اجازه بدهيد ميزان استقبال از اين اثر را در ميان دو گروه بررسي كنيم. استقبال مردم و استقبال مسؤولين. استقبال مردم از اين ترجمه واقعاً غيرقابل وصف بوده و اين امر از ميزان چاپ و تيراژ كتاب كاملاً مشخص است. طي چهار سالي كه از چاپ و انتشار كتاب ميگذرد، بيش از 120 هزار نسخه از آن در 12 نوبت به چاپ رسيده است. من از اين امر كه ترجمههايم به قرآن و نهجالبلاغه حتي خوانندهِ مسيحي و زرتشتي هم داشته، خيلي خشنودم و اين توفيق را مديون قرآن ميدانم و چه بسيارند افرادي كه از طريق اين ترجمه با قرآن آشنا و مأنوس شدهاند. البته فكر ميكنم عامل ديگري كه تا حدود زيادي در مقبوليت اين اثر بين مردم مؤثر بوده، انتخاب وزني است كه در شاهنامهِ فردوسي و بوستان سعدي به كار رفته است: كه چون شاعر طوس و شيخ اجلكه اهل ادب را بيفتد قبول مرا بود همواره در سر، املبود وزن شعرم فعولن فعول اما به زعم من، برخورد مسؤولين و نهادهاي متصدي حمايت از قرآن پژوهان و خادمان قرآن مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان تبليغات اسلامي، سازمان اوقاف و امور خيريه و... بيانگر نوعي كم لطفي نسبت به اين ترجمه است. من انتظار حمايت مادي از سوي اين نهادها را ندارم، فقط به عنوان مثال به گوشهاي از اين بيمهريها اشاره ميكنم، هر سال كه ترجمهِ جديدي از قرآن ارائه ميشود، آن مترجم را به عنوان خادم قرآن معرفي ميكنند كه در مورد اثر من چنين نبوده است. البته هر سال، كتاب من نامزد دريافت جايزه كتاب سال ميشود، اما متأسفانه گويا مجموعه هيأت داوران تمايلي ندارند به آن راي بدهند. علت اين امر را در چه ميدانيد؟ فكر ميكنم كساني كه به عنوان هيأت داوران، انتخاب ميشوند، هريك گرايشها و افكار خاص خود را دارند. اگر اين هيأت، طي ساليان، تغيير نكند و هر سال به صورت ثابت، انتخاب كتاب بر عهده همين افراد باشد همواره كتابهايي در يك قالب مشخص و مطابق نظرات آنان انتخاب خواهد شد، وقتي اعتقادشان بر اين است كه ترجمه منظوم به درد نميخورد، اين نظر آنها است و نميتوان آنها را محكوم كرد كه چرا اين گونه فكر ميكنند. به نظر اين افراد، وقتي ترجمه قرآن به نظم دربيايد، ترجمه از هدفش خارج شده است، در حالي كه به نظر من چنين نيست. من فكر ميكنم در اين اثر، شعر به خدمت ترجمه درآمده است. من هم چنين نظري دارم. اما احساس ميكنم برخي از آقايان به خود اجازه نميدهند اين ترجمه را حداقل يك بار بخوانند، و همين كه ميبينند منظوم است، آنرا رد ميكنند. در حالي كه نبايد اينگونه باشد. غير از ترجمه شما، ترجمهِ منظوم ديگري هم از قرآن انجام گرفته است؟ در زمينه قرآن، فقط يك مورد سراغ دارم كه البته آن هم ترجمه منظوم نبوده. بلكه تفسير منظوم بوده كه توسط شخصي به نام صفي عليشاه انجام شده و مطمئناً به دليل همين تفاوت موضوعي، اين دو اثر تفاوتهايي با هم دارد. در ترجمه منظوم قرآن، شاعر با محدوديتهاي بيشتري روبروست. چون شاعر نميتواند براي حفظ وزن يا قافيه در شعرش كلمات را عوض كند. اما در مورد تفسير چنين نيست. در تفسير ميتوان واژههاي مختلفي براي يك معنا به كار گرفت. اين محدوديتها در اثر من نيز تأثيرگذار بوده و باعث شده نتوانم آن طور كه ميخواستم در شعر خويش از منابع ادبي استفاده كنم. البته در نهجالبلاغه كه آن محدوديتهاي كلام وحي را نداشت، از فنون شعر فارسي بيشتر استفاده كردم. پسنديده يابند اشعار منكه بر دست شعر است همچون كمندكه بايست گفتن هر آنچه كه بودنه افزون بر آن را نمايي بيان اميد است فرزانگان سخنكه دانند با اين همه قيد و بندچه سخت است آيات قرآن سرودنه يك واژه هرگز نيفتد از آن ويژگيهاي خاص اثر خود را چگونه ميبينيد؟ من، ويژگيهاي اين اثر را به دو دسته تقسيم ميكنم البته، اين تقسيمبندي وضوح چنداني ندارد و ويژگيهاي اثر در واقع باهم گره خورده است. ولي با در نظر گرفتن اين مقدمه، مشخصههاي اثرم را به دو دسته ويژگيهاي ادبي و ويژگيهاي قرآني تقسيم ميكنم، از نظر ادبي اين ترجمه كاملاً روان و سليس است. در آن از لغات ثقيل و همچنين از كلمات عربي غيرمعمولي استفاده به عمل نيامده، از مبهم گويي و نيز اضافهگويي پرهيز شده و مهمتر از همه اين كه سعي شده ترجمه هر آيه با خود آيه منطبق باشد. به عنوان مثال: الحمدلله - ستايش بود ويژه كردگار / ربالعالمين - كه بر عالمين است پروردگار / الرحمنالرحيم - كه بخشنده و مهربان است نيز / مالك يوم الدين- بود صاحب عرصه رستخيز / اياك نعبد - تو را ميپرستيم تنها و بس و اياك نستعين - نداريم باور به غير تو كس ملاحظه ميفرمائيد كه اگر از اين اشعار، حتي يك كلمه حذف يا يك كلمه به آن اضافه شود معني آيه تغيير ميكند و معنا به هم ميريزد و از ترجمه اصلي فاصله ميگيرد. ويژگي ديگري كه ميتوان آنرا انحصاراً جزء ويژگيهاي ادبي يا قرآني محسوب داشت، اين است كه من در كارم، توجه و التزام خاصي داشتم تا فضاهاي حاكم بر آيه را در شعر خود بيان كرده و آنرا منتقل كنم، مثلاً در آيهاي از قرآن خداوند متعال از زبان مشركين ميگويد. ‹‹نتربص به ريبالمنون يعني ما در انتظار مرگ پيامبر (ص) هستيم›› من اين معنا را اين طور به شعر درآوردهام كه: ببينيم مرگ نبي را به چشم نشستيم در انتظاري به خشم در نگاه اول به نظر ميرسد كه از كلمه خشم به منظور حفظ نظم در قافيه استفاده شده تا با كلمهِ چشم، هم قافيه باشد. اما اين، منحصراً به اين دليل نيست بلكه نيت اصلي من از آوردن كلمه خشم اين است كه انتظار در شرايط مختلف، حالات روحي متفاوتي را به انسان منتقل ميكند، گاهي انتظار، همراه با اميدواري است. گاهي اين انتظار همراه با اضطراب است. گاه همراه با شادي يا حتي كينه است و در اينجا، انتظاري كه دشمنان پيامبر (ص) در مرگ آن حضرت دارند، انتظاري است همراه با خشم. بنابراين، در اين آيه با استفاده از فضاي موجود، از كلمه خشم استفاده كردهام. جدا از اينكه ‹‹نتربص›› در علم مفردات قرآن به معني ‹‹انتظار توام با خشم›› آمده است. به عبارت ديگر انتخاب كلمه ‹‹خشم›› براي قافيه مصراع اول، آگاهانه بوده است. در مورد همين انتقال فضاي حاكم بر آيه، مثال ديگري ميزنم. در داستان حضرت موسي (ع) و قوم بنياسرائيل، آنجا كه موسي (ع) از كوه پائين آمده و به سمت قوم خويش ميرود، هنگامي كه آنها را در حال گوسالهپرستي ميبيند، الواح تورات را كه همراه داشته، بر زمين نهاده و سراغ برادرش، هارون، ميرود. من اين معنا را اين طور منتقل كردهام. شتابان به روي زمين برنهاد پس آنگاه الواح را مردراد استفاده از فعل ‹‹برنهاد›› حالت شتاب حضرت موسي (ع) را بيان ميكند. اگر در اين باره بگوئيم، مثلاً: الواح را بر روي زمين گذاشت، به نوعي، خونسردي او را نشان دادهايم. اگر بگوئيم الواح را بر زمين زد، همراه با بيادبي است. كه هر دو اينها با فضاي حاكم بر آيه همخواني ندارد. پس بهترين كار اين است كه از فعل ‹‹برنهاد›› استفاده كنيم كه هم بيانگر گذاشتن است و هم حالت شتابگونه حضرت موسي (ع) را نشان ميدهد. بعضي مواقع لازم بوده در آيات به طور واضح و بدون هيچ پرداخت ذهني عمل شود. مثلاً آيات ارث را چنين سرودهام: ولي هيچ فرزندي از وي نماند براي خودش كل ميراث او دو سوم ز ميراث را ميبرند اگر خواهري، بانك رحلت بخواندبرادر تواند كند جستجواگر مردهاي را دو تن خواهرند در برخي آيات لازم بوده بنا به مطلب يا داستان نقل شده در قرآن، ترجمه، حالتي هيجاني داشته باشد. مثل داستان غرق شدن پسر نوح در طوفان: بزد نوح فرزند خود را صدا نباشي تو با كافران هم نشست نيارد مرا اين خطر در ستوه ندارد كس امروز راه فرار جدايي در افكندشان در ميان در آن حال، از راه لطف و صفابه كشتي نشين و به من ده دو دستبگفتا پسر، ميروم روي كوهبگفتا كه از قهر پروردگاربگفتا اين سخن را و موجي گران در قسمتهايي هم كه نياز به توضيح نبوده است، سعي كردهام نهايت ايجاز و خلاصهگويي را رعايت كنم. مثل سورهِ حمد يا توحيد. قل هوالله احد - بگو او خدايي است يكتا و بس اللهالصمد - كه هرگز ندارد نيازي به كس لم يلد و لم يولد - نه زاده، نه زائيده شد آن اله ولم يكن له كفواً احد - ندارد شريكي خدا، هيچ گاه نكته ديگر كه در اين ترجمه مطرح است اينكه جز ترجمهِ آيه بسم الله الرحمن الرحيم، هيچ بيت تكراري در كتاب وجود ندارد. حتي براي آيات مشابه، با حفظ امانت معنا، اشعار جديد آوردهام. بهترين مثال در اين مورد سوره ‹‹الرحمن›› است كه آيهِ ‹‹فبأي آلاء ربكما تكذبان›› در آن 31 بار آمده و من 31 بيت بر آن سرودهام. ترجمه خود را از قرآن چه نوع ترجمهاي ميدانيد؟ ترجمه تحتاللفظي، ترجمه آزاد يا ترجمه تفسيري؟ شخصاً با ترجمهِ تحت اللفظي مخالفم. در بسياري موارد ترجمه تحت اللفظي نميتواند پاسخگوي خواننده باشد. سعي كردهام در خلال ترجمه، جاهايي را كه نياز به شرح و توضيح دارد، توضيح بدهم. مثلاً در سوره بقره آمده است: الشهرالحرام، بالشهرالحرام. يعني ماه حرام در مقابل ماه حرام اين ترجمه رسا نيست و كسي منظور اصلي آيه را متوجه نميشود. در توضيح آيه بايد گفت: كفار كه در يك ماه ذيالقعده كه از ماههاي حرام است به مسلمين حمله كرده و با آنها وارد جنگ شدند، خداوند در اين آيه به مسلمانان اجازه ميدهد در ماه حرام با كفار وارد جنگ شوند. من اين ترجمه را در شعر به اين صورت آوردهام. گر جنگ كرديد نبود حرامكه كفار در ماه ذيالقعده كرد در اين ماه ذيالقعده خلف مرامكه اين است در پاسخ آن نبرد ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه پس اعجاز لفظي آيات چه ميشود؟ كساني كه ترجمه تحتاللفظي را قبول دارند، يكي از دلايلشان اين است كه عين قرآن بايد در اختيار خواننده قرار بگيرد. در حالي كه بايد اين مطلب مهم را در نظر داشت كه زبانها متفاوت است. اغلب مردم با زبان عربي آشنايي ندارند ضمناً حتي ترجمه لفظ به لفظ هم از بيان اعجاز قرآن، عاجز است. همين طور است. خصوصيات زيباشناختي دستور زبان عربي (كه بالاخص در قرآن نمود كاملي دارد) خاص همان زبان است و در همان زبان در اوج زيبايي قرار دارد. ما به هيچ وجه نميتوانيم قرآن را با حفظ جنبههاي اعجازش ترجمه كنيم. پس چه بهتر ترجمهاي ارائه دهيم كه در نهايت توان منظور آيه را برساند. در مثالهايي كه ارائه كردم، توضيحات لازم را در خلال متن ترجمه آورده بودم. اما در بعضي جاها بيت مستقلي را براي آن توضيح اضافي سرودهام. به عنوان مثال در سورهِ يوسف آمده است. هيچ مؤمني نيست مگر اينكه مشرك باشد. اولاً اينجا منظور شرك نيست، بلكه سايهاي از شرك است. دم از اعتقاد خدا ميزننددر ايشان بود سايهِ شرك نيز ولي اكثر خلق گر مؤمندخدا را پذيرند با رستخيز ثانياً چرا همهِ مؤمنين ممكن است سايهاي از شرك بر آنها مستولي باشد؟ زيرا به غير خدا نيز دل ميدهند كه گاهي به مخلوق سر مينهند كه من بيت آخر را خارج از ترجمه و به صورت بيت مستقلي آوردهام. يا مثلاً در آيهاي، قوم شعيب خطاب به حضرت شعيب (ع) ميگويند: اصلاتك تأمرك ان نترك ابانا انك انت الحليم الرشيد. آيا اين نماز تو باعث شده كه به ما بگويي كه دين آباء و اجداديمان را ترك كنيم، تو خيلي حليم و رشيدي. اگر ترجمه را اينطور بيان كنيم، ممكن است اين تصور پيش آيد كه قوم شعيب در تعريف و تمجيد از پيامبرشان او را حليم و رشيد خطاب كردهاند. در حالي كه آنها از روي تمسخر اين جملات را به زبان آوردهاند. بر او سرزنشها براندند و عيب بكرده است مأمور اين كار باز زآئين اجداد و دين پدر نكو كار هستي و هم بردبار تمسخر نمودند قوم شعيببگفتند آيا تو را اين نمازكه ما را دمادم كني بر حذرصد احسنت بر تو كه در روزگار اينجا با آوردن ‹‹تمسخر نمودند›› بار معنايي بيت آخر كه تمسخر كردن شعيب است، خود را مينماياند. يا مثلاً در سورهِ هود گفته ميشود، ما برادر شما را برايتان فرستاديم كه منظور فردي است از خود اين قوم كه برايشان مهربان و همچون يك برادر بوده است. ولي داشت آكنده از صدق و مهر فرستاده شد از خداي سپهر يا در جاي ديگر خطاب به پيامبر (ص) گفته ميشود: قرآن را بر تو فرو فرستاديم، مبادا از آن تنگدل شوي. در حالي كه منظور آيه اين بوده كه مبادا از انكار افراد مغرض و جاهل ناراحت شوي. • از انكار مردان باطل پسند مبادا تو را سينه گردد نژند. • مبادا تو را سينه گردد نژند. مبادا تو را سينه گردد نژند. و در جاي ديگر ميگويد: كساني كه ميخواهند مؤمن شوند، تو گويي ميخواهند در آسمان بالا بروند. در ترجمه اين آيه اينطور گفتهام: همانا بر آن مردم تيرهبخت چنان است مؤمن شدن صعب و سخت تو گويي كه خواهد به باريگران رود بر فراز بلند آسمان اين كه ميگوئيد مثلاً ‹‹نتربص›› يعني انتظار توام با خشم، همين مسأله، نياز به نوعي بينش قرآني و علم به مفردات قرآن دارد. شما كه مطالعات قرآني نداشتهايد، اين بينش را چطور در خود ايجاد كرديد؟ درست است كه من مطالعات قرآني زيادي نداشتهام. اما اين فضاها و موفقيتها را با هوش و فراست خويش در مييافتم. مثلاً با كمي تأمل دريافتم كه انتظار مرگ پيامبر(ص) حتماً با خشم همراه بوده است يا در جاي ديگر در مورد داستان گم شدن حضرت يوسف و ناراحتي حضرت يعقوب، سعي كردهام شعر را به گونهاي بسرايم كه فضاي غمانگيز انتظار حضرت يعقوب را به خوبي بيان كرده باشم. چنان داغ هجران بر او شد شديد كه از گريه چشمان او شد سپيد بفرمود كز دوري يوسفم شب و روز بر اشك و غم عاكفم ولي سوز هجران به قلبش نهفت از آن داغ، با كس، كلامي گفت. ... بگويم شما را كز آن كاروان كنون بوي يوسف بيامد به جان بگفتند او را ملامت كنان كه تا چند جويي ز يوسف نشان قسم بر خداوند باد آنقدر كني ذكر يوسف تو جان پدر كه گردي خود از غصه بيمار و زار بترسيم بر مرگ گردي دچار آيا از خود آيات هم در ترجمه استفاده كردهايد؟ فقط يك مورد آن هم به اين دليل كه وزن آيه با وزن شعر همخواني داشت. كرو كور هستند غرق و حل اولئك كالانعام بل هم اضل تا چه حد سعي كردهايد جنبه اعجاز لفظي آيات قرآن را در شعر خود حفظ كنيد؟ البته اعجاز لفظي قرآن متعلق به خود قرآن است و زبان مخصوص قرآن كه جز از خالق آدم برنميآيد. اما من در ترجمه نهايت توان و سعي خويش را به كار گرفتهام تا به بهترين وجه، آيات را ترجمه كنم بايد دقت كرد كه در ترجمه چه واژهاي در زبان مقصد، توانايي بيشتري را براي بيان آن عبارت يا كلمه در زبان مبدا دارد. با وجود اين من آنچه كه در توان داشتهام در اين ميدان به كار بستهام كه ترجمهاي كامل ارائه دهم تا به زيبائيها و ظرافتهاي قرآن لطمهاي وارد نشود. حال اينكه تا چه حد موفق بودهام، قضاوت با خداي قرآن است. برخي آيات را كه تأويلها و تفسيرهاي متفاوتي از آنها ارائه شده است، چگونه ترجمه كردهايد؟ در مورد حروف مقطعه سكوت كردهام مثلاً: الف لام ميم است آغاز كار كه رمزي است از سوي پروردگار و اما در مورد آياتي كه مفسرين در تفسير آن، اتفاق نظر ندارند به تفاسير شيعه مراجعه كردهام. مانند اين آيه: لايعلم تأويله الاالله و الراسخون فيالعلم يقولون امنا به علماي شيعه معتقدند ‹‹راسخون فيالعلم›› تأويل را ميدانند و علماي اهل سنت بر اين عقيدهاند كه راسخون فيالعلم تأويل آيات را نميدانند. من طبعاً در اين گونه موارد نظر شيعه را آوردهام: ندانند جز عالمان و خدا كه تأويل آنرا به وجهي سزا ترجمه شما مورد تأييد كارشناسان اين فن قرار گرفته است؟ بله، همهِ كساني كه اثر را مطالعه كردهاند، آنرا تأييد كردهاند. از افتخارات من اين است كه آقاي خرمشاهي و آقاي محمدمهدي فولادوند كه از مترجمين و اساتيد و قرآن پژوهان برجسته محسوب ميشوند، ترجمه اينجانب را مطالعه و مورد تفقد خويش قرار دادهاند. ترجمه كدام آيات قرآن براي شما مشكلتر بود؟ آيههاي مربوط به ارث كه بسيار مفصل بود. بهتر نيست ترجمه منظوم قرآن در كتابهاي درسي مدارس نيز گنجانده شود؟ البته خيلي خوب است. همان سال اول چاپ كتاب، اين ترجمه در برنامه صبحگاهي مدارس گنجانده شد، و چون در ترجمهِ منظوم حفظ قرآن و يادگيري بهتر مفاهيم قرآني مؤثر است، شايسته است كه اين كار انجام شود. |
|
نگاهی به ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن مجید
رضا رستمی زاده
چکیده :
ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن کریم یکی از مهمترین و موفقترین ترجمههای فارسی قرآن در عصر جدید است که به دور از گرایشهای خاص و افراطی به فارسی روان و امروزی نگاشته شده است. مترجم در این ترجمه اصل را بر روانی و خوشخوانی نهاده و ترجمهای خوانا و شایسته بهدست داده است. درستی و دقتی که در این ترجمه دیده میشود تا حدود بسیاری مرهون سختگیری و مدیریت علمی ناشر این ترجمه است. این ترجمه را چند تن از فضلای قرآن شناس حوزه علمیه قم در مدتی افزون بر 2 سال ویرایش و اصلاح کردهاند. این اثر، ترجمهای مبسوط و گاه تفسیرآمیز از قرآن کریم است که سطح علمی و تحقیقی آن درخور اعتناست. این ترجمه با همه محاسن و ارزشهایش همانند دیگر ترجمهها و نوشتههای اندیشمندان درخور نقد و بررسی است و درباره برخی از قسمتهای آن بررسیهایی صورت گرفته است (بینات ش 5، بهار 1374؛ نشریه حوزه و دانشگاه، ش 3، تابستان 1374). در این مقاله از ابعاد گوناگونِ صرفی، نحوی و ادبی، این ترجمه را بررسی کردهایم.
کلمات کلیدی :
مترجم، ترجمه، آداب، محاسن، اختلاف، قرآن.
مقدمه
ترجمه قرآن از دیرباز معرکه آرای فقهای اسلام خاصه فقهای اهل سنت بوده است، این بحث برای اولینبار از مسئله جواز قرائت حمد و سوره به زبانهای غیرعربی آغاز شد؛ بعضی از فقهای اهل سنت همچون ابوحنیفه به جواز قرائت فارسی حمد و سوره در نماز فتوا دادهاند و برخی دیگر با استدلال بر عدم امکان ترجمه قرآن، نمازِ بدون قرائت قرآنی آن را باطل دانستهاند (فصلنامه مترجم، س 3، ش 10، ص 89) در قرون معاصر بهویژه سده اخیر بهسبب ضرورت امر تبلیغ دین، مسئله ترجمه قرآن و لزوم آن را شیخ مصطفی مراغی مطرح کرد که با مخالفت شدید برخی از علمای الأزهر مصر روبهرو گردید و اینان پس از جلسات و شوراهای مکرر رأی بر جواز ترجمه تفسیری قرآن دادند (همان، 101).
1. استاد فولادوند و ترجمه ایشان
دکتر محمد مهدی فولادوند، استاد بازنشسته دانشگاه تهران از فرانسهدانان برجسته ایران و صاحب آثاری اعم از نظم و نثر به زبان فرانسه است، که از جمله میتوان به ترجمه زیبا و شیوا از رباعیات خیام از فارسی به فرانسه و برگردان فارسیِ آثار بزرگانی چون آلبرت شوایتسر اشاره کرد. وی آموختن زبان عربی را در ایران نزد مرحوم تارا و فرامرزی و شیخ علی خوانساری آغاز کرد و در اقامت بیش از ده سالهای که در فرانسه داشت با رژی بلاشر و استادانی از مصر چون انورلوقا و عبداللطیف کار کرد و از آکادمی اسلامی پاریس دیپلم عالی زبانشناسی عربی را گرفت.
2. بررسی ترجمه
در نخستین نگاه به این ترجمه درمییابیم که مترجم مقدمه خود را درباره چگونگی این ترجمه، آخر قرآن آورده است که مسلم است منظورش هرچه باشد یکیاش این است که نهایت تواضع و فروتنی خود را در برابر قرآن نشان دهد. کلک فولادوند در این مقدمه آفرینش هنری خاصی را به نمایش گذاشته و خودش این همه را الهاماتی از درگاه حمایت حق میداند.1 آری قدرت و استعداد هر زبان مربوط به هنر و لیاقت و امکانات اهل آن زبان است که هرچه میدان فعالیتشان بیشتر و همتشان بلندتر و ضمیرشان حوصلهدارتر و فکرشان تابناکتر باشد، حاصل کارشان پررونقتر است.
2.1. نگاهی به برگردان واژههای قرآنی
مترجم در برخی موارد یک واژه را که در آیات متعدد به یک صورت آمده است به چند شکل ترجمه کرده است. هرچند که میتوانست از یک واژه شخصی در برگردان فارسی سود بگیرد. البته شاید بتوان گفت که این روش بر اساس معنای هرجمله و فضای بحث مقبول است ولی درباره کلماتی که صفات خدا را بازگو میکند و معانی آنها ثابت است این روش چندان توجیهی ندارد. مثلاً کلمه «عزیز» را در جایی به «ارجمند» و در جایی دیگر به «نیرومند» و در مواردی به «توانا» ترجمه کرده است یا لفظ «حکیم» را به «سنجیدهکار» و «فرزانه» و در مواردی همان لفظ حکیم را در ترجمه آورده است؛3 یا لفظ «امّی» و «اُمیّیّن» را به چهار معنای مختلف آورده است:
2.2. نگاهی به نثر فارسی ترجمه
بزرگترین هنر هر مترجمی آن است که بتواند در ترجمه و برگردان از زبان اصلی به زبان فارسی (مثلاً) درعین حفظ امانت، نثر روان و همه فهمی ارائه دهد و حتی المقدور از واژههای خشک و ادبیاتی محض یا غریب دوری کند. حال به نثر این ترجمه نگاهی میافکنیم:
2.3. نگاهی به نکات صرفی و نحوی
یکی از مهمترین اصول و شرایطی که در ترجمه قرآن مورد توجه قرار میگیرد این است که مترجم باید بدان حد به اسلوب و خصوصیات زبان متن آگاه باشد که حتیالمقدور معنا و شکل و صیغه اسماء و افعال و حروف را درعین حفظ نقش آنها در ترجمه مطابق با متن اصلی رعایت کند تا معنا و مقصود وحی الهی را بدون ابهام و اشکال منتقل کند. اما در مواردی از این ترجمه میبینیم که برخی نکات صرفی و نحوی چندان رعایت نشده است. مثلاً در صفحه 60 در ترجمه ثم جاءکم رسول... . چنین آورده است: «... سپس شما را فرستادهای آمد... .» جاءَ از فعلهای لازم است «شما را» چندان روان نیست، زیرا فعل را به متعدی شباهت میدهد و اگر چنین ترجمه میشد بهتر بود: «... سپس سوی شما فرستادهای آمد... .» زیرا «کُم» منصوب به «نزع خافض» است [ در اصل چنین بوده است: جاء الیکم] از اینرو، اگر در ترجمه حروف جرّ محذوف آشکار شود بهتر است. در ذیل به مواردی از این قبیل میپردازیم:
2.4. چند نکته
الف) آنچه در کروشه [ ] آمده است جهت توضیح آیه و واژههاست که معنی و مقصود را بهتر برساند و از طرف مترجم اضافه شده است. پس اگر در جایی برای توضیح آیه و واژه احتیاج به اضافه کردن حرف یا کلمه یا جملهای باشد باید داخل [ ] قرار گیرد؛ حال آن که در بسیاری موارد میبینیم که مترجم توضیحات اضافی را بدون آوردن [ ] در ترجمه آیه ذکر کرده است یا بالعکس ترجمه واژهای از آیه را که مربوط به خود آیه است یا نیازی به آوردن کلمه و توضیح اضافی نبوده است داخل [ ] قرار داده است. برای نمونه:
پی نوشتها
1. صفحه دوم و سوم از مقدمه نویسنده و مترجم. [انتهای ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن کریم]. 2. مترجم خود به این روش در مقدمه اشاره کرده است. [انتهای ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن کریم] 3. الف) نمونه برای ترجمه «عزیز» به «توانا» و «حکیم» به همان لفظ: ص 44: سوره بقره آیه 260. ج) نمونه برای ترجمه «عزیز» به «ارجمند» و «حکیم» به «فرزانه»: ص 553 سوره حشر. در همه این موارد لفظ عزیز و حکیم بهعنوان دو صفت بدون حرف عطف و متصل به هم در قرآن آمده است ولی در ترجمه گاه به حرف عطف «واو» میآید و گاه بدون حرف عطف آمده است. چنین حالتی ممکن است از جهت تنوع و جلوگیری از تکرار و یکسانی مفید باشد ولی در ترجمهای که بخواهد قوام و استواری را نشان بدهد چندان مطلوب نیست؛ مگر این که بگوییم مترجم در هر مورد بر طبق مقتضیات جملات و کلمات یکسانِ آیاتِ مختلف را به واژهای خاص برگردانده است. واللهاعلم 4. این اصطلاح در قرآن 14 مرتبه به کار رفته است (المعجمالفهرس، ص 538). 5. مانند واژه «علقه» که مترجم در برگردان از واژه «آویزک» یاد کرده است. ص 597. 6. و از همین نمونه است: صفحه 9، آیه 59 سوره بقره ــ ص 554 آیه 2، سوره منافقون ــ ص 551 آیه 11 صف. 7. اگر «واو» و «فاء» با «هل» استفهامیه آمده باشد آن را در فارسی نیز ذکر کرده و برگردانده است مثلاً ص 312. 8. از مواردی که تأکید مذکور در آیات را در ترجمه نیاورده باشد زیاد به چشم میخورد مثلاً: ص 405، 396. 9. و از همین نمونه است ترجمه آیه 10 از سوره حج: ص 333. منابع و مآخذ عمید، حسن (1362) فرهنگ فارسی، تهران انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم. فصلنامه مترجم، سال سوم، شماره 10. راغب اصفهانی [بیتا] مفردات، بیروت، دارالمعرفه. فواد عبدالباقی، محمد (1360)، المعجم الفهرس لالفاظ القرآن الکریم، افست، تهران، انتشارات اسماعیلیان. |
|
بررسي و طبقه بندي نقدهاي مربوط به ترجمههاي قرآن كريم به زبان فارسي
پرويز آزادي
نويسنده اين پاياننامه پس از بررسي ريشهاي واژه ترجمه و پرداختن به ابعاد مختلف معني اين واژه اينگونه بيان ميدارد كه: «از قراين و شواهد تاريخي اينچنين برميآيد كه پيشينه ترجمه قرآن به زبانهاي غيرعربي (خصوصاً فارسي) به عصر حضرت رسول(ص) برميگردد و حتي با چند سال اغماض ميتوان ترجمه قرآن را همزاد خود قرآن دانست كه شواهدي نيز بر اين امر وجود دارد. اولين نوشتههاي مكتوب از ترجمه قرآن به عصر سامانيان و سالهاي ميانه قرن چهارم هجري ميرسد و قديميترين ترجمهاي كه به دست ما رسيده، ترجمه تفسير طبري است، هرچند احتمال ميرود قديميتر از اين ترجمه نيز وجود داشته باشد».
پاورقيها:
1 - دكتر آذرتاش آذرنوش. |
|
مقايسه ترجمه سوره حجرات از مصطفى ذاكرى با برخى ترجمه هاى ديگر
عبدالوهاب طالقانى
در شماره 23 نشريه وزين ترجمان وحى، مقاله محققانه و جامع و جالبى از آقاى مصطفى ذاكرى، تحت عنوان «ترجمه سوره حجرات و گفتارى درباره آيين ترجمه قرآن» به چاپ رسيد. من مقاله را به دقت خواندم و بر احاطه و تسلط كامل نويسنده محترم به منابع بىشمار و آشنايى ايشان با مسائل فنى و تخصصى ترجمه و ديگر مباحث مربوطه، واقف شدم و اطمينان يافتم كه در مسئله ترجمه قرآن و نقد روش رايج فعلى، همصدايى پيدا كردهام و ترجمهاى عرضه خواهد شد كه به همه ابعاد اين مقاله تحقيقى، جامه عمل مىپوشاند و اين ترجمه الگو قرار خواهد گرفت. اما در شماره 24 همان نشريه كه ترجمه سوره حجرات را از اين نويسنده توانا خواندم، و ايشان اظهار داشته بودند كه اين ترجمه را بيست سال قبل تهيه نمودهاند، متأسف شدم كه چه شد در اين بيست سال با خواندن مقالات و بحثهاى تخصصى و نگارش مقالهاى بسيار تحقيقى، تغييرى در روش ترجمه خود ندادهاند و اين ترجمه را همچنان دقيق مىدانند و در مقدمه ترجمه چنين نوشتهاند:
مقايسه ترجمهها
استادولى: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، بر خدا و پيامبر او پيشى نگيريد و از خدا پروا كنيد كه خداوند شنوا و داناست.
پی نوشت ها:
* Uri Rubin, »The Hands of `Abu Lahab and the Gazelle of the Ka`ba, «Jerusalem Studies in Arabic and Islam 33 (2007) pp. 93-98. |
|
كهنترين برگردان قرآن به فارسي
دكتر علي رواقي
ايرانيان از نخستين ملتهايي بودند كه دين اسلام را پذيرفتند و همگي توان خويش را در راه پروراندن و بالاندن فرهنگ اسلامي به كار گرفتند و ادب و زبان عرب را، با زبان و فرهنگ خويش برآميختند و آن اندازه در اين كار پيش رفتند كه هيچ ملتي به پاي ايشان نرسيد.
1ـ فراهم آوردن فرهنگ تاريخي برابرهاي واژگان قرآني
2ـ آمادهسازي و چاپ ترجمه ها و تفسيرهاي كهن به فارسي، كه بايد در نهايت دقت انجام گيرد نه مانند پارهاي از ترجمهها كه تاكنون به چاپ رسيده است و انباشته از غلطخواني و نادرستي است.
2ـ آمادهسازي و چاپ و نشرترجمهها و تفسيرهاي كهن به فارسي
چاپ و نشر ترجمهها و تفسيرهاي كهن قرآن به فارسي با تصحيح تفسير ابوالفتوح رازي آغاز ميشود جلدهاي اول و دوم اين متن در سال 1323 قمري به اهتمام محمد كاظمبن محمد طباطبايي تبريزي به چاپ رسيد و مجلدات سوم تا پنجم به تصحيح سيدنصرالله تقوي در فاصله سالهاي 1315ـ1313 شمسي نشر گرديد. چاپ دوم اين متن به كوشش مهدي الهي قمشهاي در سال 22ـ1320 انجام گرفت.(9)
اختلاف: بقره 164
آمد شد (طبري)، ناهمواري (طبري)، گردانش، گردايش (طبري)، فادوايي (ترجمه و قصهها)، شد آمد (كشف)، جداجدي (كشف) برافرود شدن، برفرورد (نسفي)، گرديدن (ابوالفتوح). (23)
بطر: انفال / 47
بهنبارده (طبري)، بيانبارده (طبري)، دانكي (طبري)، نشاط گرفته (طبري)، دنه (ترجمه و قصهها)، طغيان نعمت (كشف)، راي مستي (شنقشي)، فيرندگي (لسان التنزيل).(24)
زاهدين: يوسف / 20
زاهدان (طبري)، ناخواهندگان (طبري، لسانالتنزيل)، ناكامان (طبري)، دژكامان (طبري)، سردبانان (ترجمه و قصهها) بيرغبتان (ابوالفتوح)، دل سردان (الدررفي الترجمان).(25)
مترفين (مترفيهم): مومنون / 64
كامرانان (طبري)، خداوند نعمت (طبري)، دنه گرفتگان (ترجمه و قصهها)، نازنينان (كشف)، منعمان (ابوالفتوح)، راي مستان (ترجمة موزة پارس)، انباردگان، گردن آوران (تفسيري بر عشر).
مكاء: انفال / 35
شستي به دهن (طبري)، سواندن (طبري)، بخشيدن يعني دميدن (طبري، قرآن شمارة چهار)، بانگ و شوشست (ترجمه و قصهها)، صفير زدن (كشف)، صفير (ابوالفتوح)، شخوليدن (لسان التنزيل)، بشخوا، وص وص كردن (شفشي)، شخيوه (تفسير مفردات قرآن).
آماريدن: شمردن
«و كل شي احصيناه في امام مبين: و هر چيزي بياماريديم آنار در لوحي محفوظ» يس / 12 «لقد اخصيهم و عدهم عدا: بياماريد ايشانرا و بشمرد ايشانرا شمردني» مريم / 94
اكار: لهو و لغو،
«لا يسمعون فيها لغوا: نيشنند در آن اكار» مريم / 62
كار گفتن:
«والغوافيه لعلكم تغلبون: و اكار گوهيد در آن شايد كشما غلبه كرده شيد» فصلت / 26
بارخواري: غفلت.
«وهم في غفلة و هم لايومنون: و ايشان در بارخواري هند و ايشان نميگرويند» مريم / 39
پرستون كردن: پرستيدن
«ولا يشركت بعبادة ربه احدا: و شريك مگير به پرستون كردن خداوند اوي يكي را» كهف / 110.
الف-آمدن:
آمدار: آتي، مريم / 18.
ب- بردن:
بدس بردار: منذر، رعد / 7.
پ- دادن:
بونده داداران: موفون، هود / 109.
ت- شدن:
خوار شداران: صاغرون، توبه / 29.
ث- كردن:
يكتا كرداران: المخلصين، صافات / 40.
مايگان: ماه
«فسيحوا فيالارض اربعة اشهر: برويد در زمين چهارمايگان» توبه / 2.
پاورقيها:
لسان التنزيل، به كوشش دكتر مهدي محقق، بنگاه ترجمه و نشر كتاب. 1ـ مقدمة برهان قاطع، فرهنگهاي پارسي، ص 67. 2ـ علم و تمدن در اسلام، ترجمة احمد آرام، تهران، 1350. قراضة طبيعيات، منسوب به شيخ رئيس ابوعلي سينا، ص 25، 26، 27، 28، 29 و... مقدمة كتاب. تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ادام متز، ترجمة عليرضا ذكاوتي، اميركبير، 1362. فرهنگ ايران و تأثير آن در تمدن عرب، دكتر محمد محمدي. 3ـ فراهم آوردن يك كتاب، در شناخت قرآنهاي مترجم و كوشش و تلاشي كه ملت ايران در قرون مختلف براي حفظ زبان فارسي نمودهاند از كارهاي بسيار ضروري است. 4ـ گزارهاي از بخشي از قرآن كريم، تفسير شفشي، به كوشش دكتر محمدجعفر يا حقي، بنياد فرهنگ ايران. 5ـ متني پارس از قرن چهارم، دكتر احمد علي رجايي بخارائي، آستان قدس رضوي. 6ـ فرهنگ لغات قرآن، دربارة قرآن مكتوب به سال 556 هجري، تقي بينش، آستان قدس رضوي، 1355. 7ـ نامة آستان قدس، شمارههاي 33، 34، 35، 36، شمارة مخصوص. خرد و كوشش، شمارة 13، مرواريدهاي در صدف، محمدجعفر ياحقي. 8ـ دكتر نصرالله پور جوادي سرپرست مركز نشر دانشگاهي كه در تهيه عكسهايي از نسخههاي كهن آستان قدس رضوي از هرگونه كمك و ياري دريغ نورزيدند سپاسگزار است. 9ـ تفسير ابوالفتوح رازي، به اهتمام مهدي الهي قمشهاي، ده جلد، 1335ـ1336، چاپ سوم، به تصحيح ميرزا ابوالحسن شعراني، كتابفروشي اسلاميه. 10ـ كشفالاسرار وعدة الابرار، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 158، تهران، 1331 هجري شمسي. 11ـ ترجمه و قصههاي قرآن، به سعي و اهتمام دكتر يحيي مهدوي ـ دكتر مهدي بياني، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 537. 12ـ ترجمة تفسير طبري، به تصحيح و اهتمام حبيب يغمايي، طهران، 1339 شمسي، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 589. 13ـ تفسير قرآن پاك، چاپ عكسي 1344، چاپ سربي 1348 به كوشش و توضيح و تعليق علي رواقي. 14ـ تفسير قرآن كريم، ابوبكر عتيق نيشابوري، تهران، 1345، سلسلة نسخههاي عكسي. 15ـ تفسير قرآن مجيد (كمبريج) به تصحيح دكتر جلال متيني 1348. 16ـ تفسير نسفي، دكتر عزيزالله جويني، 1354. 17ـ ترجمة قرآن موزة پارس، به تصحيح علي رواقي، 1355. 18ـ تفسير بصائر يميني، به تصحيح علي رواقي، 1359. 19ـ احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، ترجمة دكتر علينقي منزوي، 1361، ص 377. 20ـ همان كتاب، ص 489، 490، 491، 544 و 695. 21ـ همان كتاب، ص 490. 22ـ تاريخ الادب العربي، بروكلمان، عبدالحليم النجار، ج 2، ص 128 مقدمة برهان قاطع، ص 65 ـ 66 ـ 67 نوشتة سعيدنفيسي. 23ـ ترجمة تفسير طبري، به تصحيح حبيب يغمايي، از انتشارات دانشگاه تهران. (طبري) ترجمه و قصههاي قرآن، به اهتمام دكتر يحي مهدوي ـ دكتر مهدي بياني. دانشگاه تهران. كشفالاسرار و عده الابرار، به كوشش علي اصغر حكمت، دانشگاه تهران. (كشف) تفسير نسفي، به تصحيح دكتر عزيزالله جويني، بنياد فرهنگ ايران. (نسفي) تفسير ابوالفتوح رازي به كوشش ميرزاابوالحسن شعراني، كتابفروشي اسلاميه. 24ـ گزارهاي از بخشي از قرآن كريم (تفسير شفتشي) به كوشش دكتر محمد جعفر ياحقي، بنياد فرهنگ ايران. 25ـ الدررفي الترجمان، به تصحيح دكتر محمد سرور مولائي، مركز انتشارات علمي و فرهنگي. 26ـ ترجمة قرآن موزة پارس، به كوشش علي رواقي، بنياد فرهنگ ايران. تفسيري بر عشري از قرآن مجيد، به تصحيح دكتر جلال متيني، بنياد فرهنگ ايران. 27ـ تفسير مفردات قرآن، به تصحيح دكتر جلال متيني، بنياد فرهنگ ايران. 28ـ واژههاي «نمود» و «نمون» در ترجمههاي كهن قرآن به فارسي در برابر «وحي» آمده است. بنگريد به ترجمة تفسير طبري: ص 577، 958، 988. 29ـ واژهنامة مينوي خرد، تأليف دكتر احمد تفضلي، بنياد فرهنگ ايران. واژهنامه گزيدههاي زاد اسپرم، تأليف دكتر مهرداد بهار، بنياد فرهنگ ايران. واژهنامة بندهشن، تأليف دكتر مهرداد بهار، بنياد فرهنگ ايران. 30ـ ترجمة چند متن پهلوي، ملكالشعراء بهار به كوشش محمد گلبن، مركز نشر سپهر. 31ـ ديوان عثمان مختاري، به تصحيح استاد همائي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب. فرهنگ مصادراللعنه، به تصحيح دكتر عزيزالله جويني، موسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362. 32ـ تاريخ سيستان، به تصحيح ملكالشعراء بهار. گرشاسب نامه به تصحيح يغمائي. 33ـ طبقات الصوفيه، به تصحيح عبدالحي حبيبي قندهاري، چاپ افغانستان. 34ـ ديوان ناصرخسرو، به تصحيح مجتبي مينوي، دكتر مهدي محقق، دانشگاه تهران. ديوان مسعود سعد سلمان، به كوشش رشيد ياسمي. ديوان سنايي به تصحيح مدرس رضوي با چاپ دوم. خوابگزاري، به تصحيح ايرج افشار، بنياد فرهنگ ايران. ديوان عبدالواسع جبلي، به تصحيح دكتر ذبيحالله صفا، دانشگاه تهران. 35ـ تفسير قرآن پاك،به تصحيح علي رواقي، بنياد فرهنگ ايران سال 1348. |
|
ترجمه بسيار قديمي از قرآن كريم
دكتر سيّد علي موسوي گرمارودي
اين نسخه با شماره? 5570 در انستيتوي شرق شناسي و ميراث خطي آكادمي علوم تاجيكستان نگاهداري مي شود. قطع آن 27×5.38 سانتي متر و داراي 263 برگ (526 صفحه A و B) است.كاغذ آن نازك تر از كاغذ سمرقندي و نوع آن احتمالا كاغذ ختايي است.
افتادگي هاي آغاز و ميان و پايان اين نسخه
از آغاز حدود 11 صفحه افتادگي دارد يعني تا آخر آيه 76 از سوره? بقره.1
ويژگي هاي ترجمه اين نسخه
از مجموع فرسودگي صفحات، نوع كاغذ، شيوه تذهيب ها، نوع خط، رسم الخط ترجمه و حوزه? لغات و زبان و بيان آن، كاملا مشخص مي گردد كه فاصله? اين ترجمه به ما از حدود هشت قرن كم تر نيست.
نمونه هايي از اين ترجمه
در بازنويسي ترجمه آيه هاي 77 تا 93 سوره بقره از اين نسخه، به جز آن جا كه در متن اصلي ذال معجمه آمده و ما امروزه آن را دال مهمله تلفظ مي كنيم مانند خذاي، ماذر، پذر: و به جز كسره? اشباعي (=ي) كه در اين متن همه جا به گونه همزهاي مستقل به كار رفته است، مانند بدستهاء؛ موارد ديگر را به ترتيب ذيل به رسم الخط امروز دگرگون كردهام تا خوانندگان آسان تر دريابند:
بازنويسي نسخه اصل
آن ان
ورق دهم A
از اول آيه? 77، سوره? مبارك بقره (برابر با اوّل صفحه? 12 در قرآن هاي خط عثمان طه)
ورق دهم B
82. [دو كلمه افتادگي دارد] پيماني با فرزندان يعقوب كه نپرستيد مگر خذايرا و براستا (ي) ماذر و پذر نيكويي كنيد و همچنان با خويشان و بر يتيمان و درويشان و بگوييد برمردمان نيكويي و بر پاي داريد پنج نماز وبدهيد زكوه، برگشتيد.
ورق يازدهم A
در زندگاني اين جهان و روز رستخيز بازگردانيده شويد زي12 سختر (= سخت تر) عذاب ونيست خذاي ني آگاه13 از آنچه مي كنيد.
ورق يازدهم B
90. [دو كلمه ناخوانا] كافر شدند بدان پس لعنت خذاي بر همه كافران باد [يك كلمه ناخوانا] كه برگزيدند بدان تنهاء خويش كه كافر شدند بدانچه فرو فرستاد خذاي براي حسد كه فرو فرستد خذاي از فضل خود بر آنكس كه خواهد از بندگان خود پس سزاوار گشتند مر نفرين خدايرا بر نفرين و خشم ديگر و مركافران را عذابي باشد خوار كننده.
ترجمه تمام سوره عبس
دربازنويسي و ارائه ترجمه? سوره? عبس، هم رسم الخط اصلي متن و هم بازنويس آن با رسم الخط امروز را تقديم داشتهام تا خواننده ارجمند صورت اصلي متن را هم درست آنگونه كه در نسخه? اصل آمده است ببيند.19
ورق 430 B
سوره عبس، اثنان و اربعون آيه
ورق 431 A (دنباله سوره عبس)
لعنت كرده شدآدمي را چه كافر كرد اورا. از چه چيز آفريدست او را. از پاره آب چپلك بيافريد او را پس تقدير آدمي كرد او را. پس راه خير وشر ميسر كرد پيش او. پس بميرانيد او را پس گور كرد تا رسوا نشود. پس چون خواهد زنده كند او را . حقا كه نمي گزارد آنچه آفريدگار فرمودست . پس گو بنگر (د) آدمي بنظر عبرت. كه ما فرو بارانيديم بارانرا باريدن به رحمت . پس بشكافتيم زمين را شكافتني نيكو. پس برويانيديم در آن دانه ها. و انگور و سبزي كه علف ستور باشد. و درخت زيتون و خرما . و باغها(ي) پر درخت. و ميوه? خوش مزه وچراخوارها. تا برخورداري باشد مر شما را و مر چهارپايان شما را. پس چون بيايد روز قيامت. روزي كه بگريزد مرد از برادر خود. و از مادر خود و پدر خود. و از زن و فرزند خود. مر هر مردي را از ايشان آن روز اندوهي باشد و از ديگران مشغول كرده. بعضي روي ها آن روز تازه و خندان و شادمان باشد. و بعضي رويها آن روز نشسته باشد بر آن گردبادي (كذا). پوشيده باشد آن را تاريكي و سيـ (اهي). ايشا(ن) آن كافران نابكاران.
ورق 430 B
سوره عبس، اثنان واربعون آيه
ورق 314 A
لعنت كرده شد آدمي را جه كافر كرد او را.
پاورقيها:
همان / 208. 1. ظاهرا بعدها با خط ديگري دو صفحه و نصف از آن افتادگي، بدون ترجمه جايگزين شده است. 2. اين پنج صفحه نيز در قرون بعد با خطوط ديگر بدون ترجمه، بازنويسي و جانشين شده است. 3. لغتنامه دهخدا، ذيل همين كلمه. 4. شاهنامه،1/1، بيت 12 ويراسته مهدي قريب ـ محمد علي بهبودي، نشر توس، تهران 1373. 5. فرهنگ لغات و تركيبات شاهنامه، داريوش شامبياتي، نشر آران 6/208. 7. رجوع فرماييد به لغتنامه دهخدا ، ذيل حرف ذال. 8. آنچه در اين علامت [..] آمده، افزوده? من است كه در جاي ناخوانا يا افتاده، به حدس گذارده ام. خواننده محقق مي تواند مطلقا آن ها را ناديده انگارد. 9. ظاهراً سهو كاتب است و بايد خستون آمديد باشد زيرا در آيه اقررتم آمده است نه اقررنا. 10. ظاهراً سهو كاتب است و بايد بيرون مي كنيد باشد زيرا در آيه تخرجون آمده است. 11. اغلب متون قديمي اين كلمه را بدون (ي) مي نويسند، اما د رسراسر اين متن ـ به دقت كاويدمـ همه جا بعضي آمده است و حتي يك مورد بعض (بدون ي) نيامده است. 12. زي ترجمه الي است، يعني به سوي . 13. كذا به جاي ناآگاه. 14. كذا به جاي: از ايشان. 15. ظاهراً سهو كاتب است و بايد سركشي كرديد باشد زيرا در آيه استكبرتم آمده است. 16. ظاهراً سهو كاتب است و بايد دروغ زن كرديد باشد زيرا در آيه كذبتم آمده است. 17. ظاهراً سهو كاتب است و بايد خستون بيامدتان باشد زيرا در آيه جائكم آمده است. 18. استثنا در اينجا مدّ آرا گذارده است. 19. براي تحقّق اين امر، چون زرنگار حرفي ي با دونقطه در زير نداشت، از نرم افزار ورد عربي استفاده كردم. 20. در نسخه? دستنويس، (بنكر) آمده كه احتمالا اشتباه كاتب و صورت درست بنكرد (=بنگرد) است. 21. با آنكه تقريبا در همه جا مصوت بلند (آ) بدون كلاه (يعني به صورت مصوت كوتاه(ا) صحيح است نوشته مي شود، اين مورد از جمله موارد بسيار نادراست كه به صورت مد آمده است. 22. واژه به دليل فرسودگي و پارگي پايين صفحه نامعلوم است، ظاهرا سياهي بايد باشد. 23. واژه? نامعلوم، ظاهرا ايشان. |
ترجمه قرآن به فارسىزبان فارسى دومين زبان جهان اسلام و نخستين زبانى است كه قرآن بدان ترجمه شده است. از شواهد و روايات تاريخى چنين برمىآيد كه پيشينه ترجمه قرآن به زبان فارسى به زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)بازمىگردد. تاكنون بيش از 1000 بار قرآنكريم به زبان فارسى ترجمه شده است.[1] ايرانيان بر اثر ترجمههاى فارسى قرآن آشنايى گستردهاى با پيام الهى يافتند و بسيارى از واژههاى دينى و حِكمى فارسى نيز با بروز در اين ترجمهها از زوال و فراموشى در امان ماندند.ترجمه قرآن به فارسى نه تنها از جهت شمارگان و پيشينه نگارش، بلكه از لحاظ تنوع در روشها و سبكهاى ترجمه نيز در ميان ساير زبانها بىنظير است. اين همه نشان توجه و استقبال ويژه ايرانيان و فارسى زبانان به اين كتاب آسمانى است، از اينرو مترجمان قرآن متناسب با گرايشها، سليقهها، و سطوح مختلف علمى به ترجمه قرآن پرداختهاند. پيشينه ترجمه قرآن به زبان فارسى:ترجمه قرآن ابتدا با احتياط فراوان و صدور حكم به حرمت آن مواجه شد؛ اما اين دوران ديرى نپاييد. گرايش به حرمت ترجمه از بيم آن بود كه مبادا در جريان انتقال دادن معانى قرآن از زبان عربى به زبانى ديگر، بخشى از معانى از دست برود، يا حالت عام و پر احتمال الفاظ و عبارات به تنگنا گرايد يا در نقل مقصود خلل و اشتباهى رخ دهد و خواننده از فيض آن همه زيباييهاى اصل عربى محروم ماند.[2] پس از اين مرحله، مفسران و قرآن پژوهان ترجمههاى بسيارى ارائه دادند.نخستين ترجمه قرآنكريم شناحته شده به زبان فارسى، مربوط به قرن سوم يا چهارم هجرى است؛ اما اين سخن كه تا سده سوم يا چهارم هجرى هيچ ترجمهاى از قرآن به زبان فارسى وجود نداشته است نمىتواند صحيح باشد، زيرا مردمى كه تشنه آگاهى از دين نو و فهم معانى قرآنى بودهاند و بيشتر آنان هم زبان عربى را نمىدانستند مىبايست ترجمه يا ترجمههايى از قرآن در دست داشته باشند[3]، از اين رو مىتوان گفت تاريخ نخستين ترجمه قرآن به زبان فارسى به درستى روشن نيست و پيش از ترجمههاى كامل و رسمى قرآن، ترجمه گونههايى پراكنده و غير رسمى از بخش بخش قرآن در ميان ايرانيان* رواج داشته است. دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 437 نخستين سند تاريخى مكتوب در اين رابطه نامههاى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به زمامداران كشورهاى ديگر از جمله ايران است كه در آن، سفيران و فرستادگان نبىاكرم آيات قرآن را ترجمه كردهاند.[4] دومين شاهد تاريخى، ترجمه سلمان* فارسى از قرآن است. گرچه برخى ادعا كردهاند كه سلمان فارسى تمام قرآن را در زمان پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)[5] يا در زمان خلفاى راشدين[6] به فارسى برگردانده است؛ اما براين مدعا دليلى ارائه نشده است. آنچه شهرت بيشترى دارد اين است كه سلمان سوره «حمد» را به در خواست ايرانيان به فارسى ترجمه كرد و آنان تا زمانى كه زبانشان به عربى عادت نكرده بود، در نماز اين ترجمه را مىخواندند[7]؛ اما معلوم نيست اگر تلفظ عبارات عربى بر آنها دشوار بوده است چرا ترجمه همه نماز را از سلمان درخواست نكردند؟ به هرحال آنچه از ترجمه سلمان باقى مانده ترجمه بسمله است؛ به اين عبارت: «به نام يزدان بخشاينده».[8] به گفته برخى مورخان، اشاراتى نيز در نگارشها و آثار پيشينيان آمده است كه فارسى زبانان پيش از سدهچهارم نيز به ترجمه قرآن پرداختهاند، چنانكه آوردهاند كه موسى بن سيار اسوارى (م.255ق.) قرآن را به فارسى تفسير مىكرد.[9] چنانكه مشهور است نخستين ترجمه موجود و كامل از قرآن به زبان فارسى در نيمه اول قرن چهارم هجرى به دست گروهى از علماى ماوراء النهر انجام گرفت. اين ترجمه «ترجمه تفسير طبرى» يا «ترجمه رسمى»[10] ناميده مىشود؛ اما برخى از ترجمه پژوهان احتمال دادهاند كهنترين ترجمه كشف شده از قرآنكريم به زبان فارسى را بتوان ترجمه قرآن قدس به شمار آورد كه به قرائن زبانشناسى و سبك شناسى زمان كتابت آن بين سالهاى 250 ـ 350 قمرى است.[11] از طرفى پيرسن احتمال مىدهد كه ترجمه معروف به «كمبريج» متأخرتر از ترجمه تفسير طبرى نباشد.[12] استورى نيز در كتاب خود، مدعى نسخههاى خطى كهنتر از ترجمه طبرى است[13]؛ همچنين در واتيكان ترجمهاى فارسى از قرآن هست و احتمالاً كهنتر از ترجمه طبرى است.[14]بعضى نيز ترجمه دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 438 سورآبادى و تاجالتراجم اسفراينى را همزمان يا قديمىتر از ترجمه طبرى ناميدهاند.[15] روشهاى ترجمه قرآن به فارسى:ترجمه قرآن در دوران 1200 ساله خود سيرى تكاملى را پيموده و به روشهاى مختلف ارائه شده است. مقصود از روش مؤلفههاى اثرگذار در فرآيند ترجمه است؛ مانند نوع گزينش و چينش واژهها و جملهها كه نتيجه آن، گونه خاصى از ترجمه را پديد مىآورد.[16] در طول تاريخ ترجمه قرآن اندكاندك مترجمان عناصر و مؤلفههاى جديدى بر آن افزودند و ترجمههاى خود را غنىتر و جذابتر كردند و به اين ترتيب روشهاى گوناگونى از ترجمه قرآن را پديد آوردند. ترجمههاى فارسى قرآن به روشهاى: تحتاللفظى، معادل، محتوايى (معنايى)، آزاد و تفسيرى، و ساختارى (ارتباطى) ارائه شدهاند.1. ترجمه تحت اللفظى:بيشتر ترجمههاى كهن و برخى از ترجمههاى جديد، تحت اللفظىاند. در اين روش كه بيش از 1000 سال رايج ترين روش ترجمه قرآن بود تنها به عنصر معادل يابى اهميت داده مىشد و مترجمان مىكوشيدند با دقت و احتياط كلمات و واژههاى مناسبى براى آيات قرآن بيابند. در اين نوع ترجمه، مترجمان بدون توجه به ساختار جمله يا تنها به ترجمه لفظ به لفظ و معادليابى و ترجمه كلمات مىپرداختند يا در نهايت واژگان فارسى را در ساختار زبان عربى مىريختند و به عنوان ترجمه قرآن ارائه مىداند. پاىبندى بيش از اندازه مترجم به زبان در اين روش، به انسجام متن مقصد آسيب مىرساند و اين امر موجب مىشد كه خواننده از درك ارتباط كلمات و جملهها با هم عاجز ماند و معناى آيه را به خوبى درنيابد.حدود 1000 نمونه از اين گونه ترجمه به زبان فارسى وجود دارد. حدود دو دهه پيش مؤسسه انتشارات آستانقدس رضوى فهرست 326 نسخه از آنها را در مجموعهاى معرفى كرد.[17] سپس مركز ترجمه قرآن فهرستگان نسخههاى خطى ترجمههاى فارسى قرآنكريم را كه مشتمل بر 895 نسخه خطى (بدونتكرار) ترجمه قرآن بود چاپكرد.[18] بىشك در بقاى 1000 ساله ترجمه تحت اللفظى با همه كاستيهايش، رمز و رازى نهفته است كه بيش از هر چيز بايد به ترس از خدشهدار شدن حريم قرآن[19] اشاره كرد. گرچه برخى محققان نداشتن نظريههاى زبانى در باب ترجمه را نيز از ادله اين امر برشمردهاند[20]؛ اما با توجه به قوت و توانايى علمى مترجمان قرآنكريم و همچنين با عنايت به اينكه ترجمه ساير متون و كتب غير قرآنى در اين دوره از روش ترجمه تحت اللفظى دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 439 پيروى نكرده است مىتوان گفت دليل نخست، تنها دليل پذيرفتنى در اين باب است. توجه به اين نكته پيش از شمارش مهمترين ترجمههاى تحت اللفظى در خور ذكر است كه ترجمههاى كهن هرچند از نظر قالب و ساختار كلام تحتاللفظى هستند؛ اما بيشتر آنها از دقت و استحكام برخوردارند. اين امر نشان مىدهد كه مترجمان آنها با كمال دقت و احتياط و با ژرفنگرى خاصى به ترجمه قرآن پرداخته و تلاش كردهاند كه از هيچ واژه و حرفى از قرآن در ترجمه فروگذار نكنند و آن را به عنوان حفظ امانت، در ترجمه خود منعكس سازند.[21] اكنون با رعايت ترتيب تاريخى، به مهم ترين ترجمه هاى تحت اللفظى قرآن اشاره مى كنيم: قرآن قدس: اين ترجمه بهگونه زبان سيستانىاست كه ظاهراً با توجه به كاربردهاى آوايى ويژه آن متأثر از گونه بلوچى است.[22] بنا به قرائن و امارات زبانشناسى، زمان كتابت آن بين سالهاى 250ـ350 قمرى است. البته ژيلبر لازار بر اين نظر است كه كاربرد صورت ادات فعلى «مى» و حرف اضافه «در» به جاى «همى» و «اندر» در اين متن به رغم ديگر نشانههاى كهنگى، دلالت دارد كه اين متن از قرن پنجم قديمىتر نيست.[23] مترجم اين اثر ناشناخته است. اندكى از آغاز اين ترجمه (از ابتداى قرآن تا آيه 213بقره و شمارى از سورههاى كوتاه پايان قرآن) افتاده است.[24] ترجمه تفسير طبرى: اين ترجمه مؤثرترين اثر بر ترجمههاى قرآنكريم به زبان فارسى است.[25] بنابر قول مشهور بر پايه تفسير محمد بن جرير طبرى (م.310ق.) در زمان پادشاهى منصور بن نوح سامانى(350ـ366ق.) و به دستور وى در حدود سال352 قمرى به دست علما و فقهاى ماوراءالنهر در7جزء از عربى به فارسى برگردان شد[26]؛ اما برخى محققان معاصر آن را نگارشى مستقل برشمردهاند كه تفاوت بسيارى با تفسير طبرى دارد.[27] اين ترجمه كه باعنوان «ترجمه و تفسير رسمى» نيز از آن ياد مىشود متنى ادبى و قابل توجه از نظر قرآن پژوهان، اديبان و زبانشناسان به شمار مىآيد و از منظر برابرسازى واژگان قرآنى، واژهسازى و واژهگزينى، گنجينهاى ارزشمند و فرهنگ آفرين در قلمرو زبان فارسى است[28]، تا آنجا كه برخى پژوهشگران معتقدند اين كتاب از نظر ساختار و واژگان، ارزشى همسنگ با شاهنامه فردوسى در ادب فارسى دارد، گرچه به عللى دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 440 مهجور مانده است.[29] بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (250 ـ 350ق.): اين نسخه كه از مؤلفى ناشناخته است آيات176اعراف تا 69 نحل را در بردارد. بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (400 ـ 450ق.): از اين كتاب جز تفسير و ترجمه آيات 78 ـ 247 بقره، چيزى نمانده است و در آن ترجمه با تفسير به هم آميخته است.[30] ترجمه كمبريج (قرن 4 ـ 5ق.): اصل اين كتاب 4جلد است كه تنها جلدهاى سوم و چهارم آن در دانشگاه كمبريج موجود است، از اين رو به «تفسير كمبريج» شهرت يافته است.[31] در اين اثر، تفسير و ترجمه آيات به هم آميخته و از نظر ساختار زبانى تا حد زيادى پيرو ساختار زبان عربى است. تاج التراجم: ازابوالمظفرشاهفوربن طاهربن محمد. نام كامل آن تاج التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم است كه مؤلف آن را در ميان سالهاى 451 ـ 473 قمرى در طوس نگاشته و نخستين مترجمى است كه به شيوه ترجمه تحتاللفظى انتقاد كرده است.[32] تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد (قرن 4 ـ 5ق.): اين ترجمه در ضمن تفسير بزرگى از قرآنكريم درج و با تحقيق و تصحيح جلال متينى در سال 1352 شمسى در دو جلد ارائه شدهاست. ترجمه ناصر خسرو (قرن 5ق.): از كسانى كه ترجمه وى از قرآن به لحاظ قدمت اهميت دارد، ناصرخسرو قباديانى بلخى از شعراى قرن پنجم هجرى است. ترجمه قرآن موزه پارس: (قرن 5ق.): اين ترجمه كه از مترجمى ناشناخته است، از ابتداى سوره مريم تا پايان قرآن را در برمىگيرد. تفسير شنقشى (حدود قرن 5ق.): ترجمه تفصيلى سوره فاتحةالكتاب تا يونس است كه به هنگام تعمير حرم مطهر امامرضا(عليه السلام) از جدار حرم به دست آمده و از نام نويسنده و تاريخ نگارش آن اطلاع دقيقى در دست نيست؛ اما با توجه به شيوهنگارش و ويژگيهاى لغوى، آن را متعلق به قرن پنجم[33] تا اواخر قرن ششم[34] دانستهاند. تفسير سورآبادى: از ابوبكر عتيق نيشابورى معروف به سورآبادى (م.494ق.) است. در اين ترجمه، كثرت يافتن واژههاى عربى و گرايش ساختار جملات به دستور زبان فارسى را مشاهده مىكنيم. [35] سوره مائده از قرآن كوفى ( قرن 5ق.): اين ترجمه از نسخه هاى خطى كتابخانه آستان قدس رضوى و متعلق به قرنپنجم هجرى است كه در دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 441 286 صفحه به خط كوفى و با ترجمه زيرنويس فارسى است و از آيه 128 نساء تا 84 اعراف را شامل مىشود و سوره مائده از اين اثر به همت رجائى در سال 1350 شمسى با عنوان سوره مائده از قرآن كوفى كهن با ترجمه استوار پارسى به چاپ رسيده است. تفسير نسفى: اين تفسير اثر ابوحفص نجم الدين عمر نسفى (م.538ق.)، فقيه و مفسر قرن ششم هجرى است. اين ترجمه از نثرى مسجع بهره جسته و برخى نكات تفسيرى را نيز به ترجمه افزوده است. كشفالاسرار و عدةالابرار: از ابوالفضل رشيد الدين ميبدى (م 520ق.). در اين تفسير معانى و مفاهيم آيات قرآن در سه بخش بيان مىگردد كه بخش اول آن ترجمه دقيقى از قرآن است. ترجمه ابوالفتوح رازى: روضالجنان و روحالجنان (تفسير ابوالفتوح رازى) را حسينبن على نيشابورى (م.554ق.) پيش از سال 533 قمرى تأليف كرده است. در اين اثر، پيش از تفسير آيات، ابتدا ترجمهاى تحتاللفظى و بدون توجه به تفسير ارائه شده است. در سال 1380 شمسى ترجمه آيات اين تفسير را محمد مهيار با عنوان قرآنكريم با ترجمه ابوالفتوح رازى تنظيم و چاپ كرد. تفسير بصائر يمينى (552ق.): از معينالدين محمدبن محمود نيشابورى، تفسيرى از همه قرآن مجيد با ترجمه آيات به فارسى روان و استوار است.[36] ترجمه قرآن رى: ترجمهاى غالباً تحتاللفظى متعلق به سال 556 قمرى است و به دست ابوعلىبنحسن بن محمد بن حسن خطيب در قريه كهكابر رى تحرير شده است.[37] قرآن آكادمى تاجيكستان (قرن 7ق.): اين نسخه كه با شماره 5570 در انستيتوى شرقشناسى و ميراث خطى آكادمى علوم تاجيكستان نگهدارى مىشود 526 صفحه است و بيشتر آيات قرآن را دربرمىگيرد. گرمارودى كه بخشى از اين ترجمه را بازنويسى و تصحيح كرده معتقد است تاريخ كتابت آن حداكثر قرن هفتم هجرى است.[38] اين اثر ترجمهاى كاملا تحت اللفظى است و ساختار زبان عربى را در جملهبندى رعايت كرده است. قرآن مترجم (قرن 7ق.): اين ترجمه در آستان قدس رضوى موجود است و از ابتداى سوره فاتحه تا پايان سوره كهف را شامل مىشود. تفسير شريف لاهيجى: اين تفسير را بهاءالدين محمدبن على شريف لاهيجى، از دانشوران شيعى امامى، در سال1086 قمرى تأليف كرده است.[39]مؤلف پيش از تفسير هر آيه، دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 442 ابتدا آن را ترجمه كرده است. قرآن مترجم (قرن 8ق.): در بخش نسخ خطى كتابخانه آستان قدس رضوى قرآن دستنوشتهاى به شماره1089، متعلق به سال 759 قمرى وجود دارد كه ترجمهاى كامل از قرآنكريم در 953 صفحه است و محمدبن ابراهيم بن محمد ملقب به منجم الثورى آن را كتابت كرده است. ترجمه فارسى مخدوم نوح: اين ترجمه كه به قلم مخدوم لطفالله بن مخدوم نعمت الله، معروف به مخدوم نوح (م.998ق.) انجام گرفته است نخستين ترجمه قرآن در شبه قاره هند است.[40] اين ترجمه از طرف انجمن ادبى هند، بهمناسبت آغاز پانزدهمين قرن هجرى به كوشش ابوسعيد غلام مصطفى قاسمى انتشار يافته است. ترجمه جمال الدين محقق خوانسارى (قرن 12ق.): در اين اثر ترجمه هر آيه واژه به واژه بلكه حرف به حرف معنا شده است. اخيراً اين ترجمه به همت محمدرضا انصارى محلاتى تصحيح و تدقيق شده است.[41] ترجمه شاه ولى الله دهلوى: پرتيراژترين ترجمه قرآن به فارسى در كشورهاى پاكستان و هند است. ترجمه شاهولىالله دهلوى (م.1176ق.) با عنوان فتحالرحمن فى ترجمة القرآن است.[42] ترجمه بصيرالملك: ميرزا محمد طاهر مستوفى كاشانى ملقب به بصيرالملك (م.1330ق.) در حوالى سال 1311قمرى (1270ش.) ترجمهاى از قرآنكريم چاپ كرده است.[43] ترجمه صفى على شاه: تنها تفسير منظوم كامل قرآن از ميرزا حسن ملقب به صفى على شاه (م.1276ق.) از عرفاى بنام شيعه است. در اين اثر دو ترجمه قرآن يكى به نثر و ديگرى به نظم وجود دارد.[44] ترجمه فارسى افغانى: اين ترجمه به كوشش محمود حسن ديوبندى و شبير احمد ديوبندى بر مبناى ترجمه و تفسير اردو انجام گرفته است.[45] اين ترجمه تحتاللفظى از آن رو كه شرح و تفسير نيز همراه دارد به نام «تفسير كابلى» شهرت يافته است. چاپ نخست اين اثر در سال 1323 قمرى زير نظر هيئتى از علماى جيد اين كشور به فارسى برگردانده و در 5 مجلد چاپشده است.[46] ترجمه انتشارات معراجى: قرآن مجيد با ترجمه فارسى از مترجمى ناشناس در سال 1323 دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 443 قمرى (1282ش.) است كه انتشارات معراجى در تهران آن را منتشر كرده است. ترجمه معزّى: ترجمه وى ترجمهاى كلمه به كلمه و دقيق است كه در سال 1337 شمسى به چاپ رسيده است.[47] برخى ترجمه معزّى را آخرين ترجمه تحت اللفظى مهم و معنادار قرآنكريم دانستهاند[48]؛ اما پس از آن چندين ترجمه تحت اللفظى ديگر نيز ارائه شده است. ترجمه مصباح زاده ( 1337ق.): عباس مصباح زاده از خطاطان مشهور معاصر و احتمالا ترجمه وى برگرفته از ترجمه ابوالفتوح رازى است.[49] ترجمه شعرانى: از ميرزا ابوالحسن شعرانى (م.1393ق.) است. ترجمه كليم الله متين (1369ش.): اين ترجمه فارسى بر اساس ترجمه اردوى ابوالاعلى مودودى از آيات قرآن در تفسير تفهيمالقرآن تنظيم شده است.[50] حجم توضيحات تفسيرى داخل شده در متن، قابل توجه و فراوان است. ترجمه محمود ياسرى: ترجمه وى را كتابفروشى اسلاميه در سال 1363 شمسى با عنوان خلاصةالتفاسير چاپ كرده است. اين ترجمه را حائرى نيز تصحيح كرده و بنياد فرهنگى اماممهدى(عج) در سال 1373 شمسى آن را منتشر كرده است.[51] ترجمه اشرفى تبريزى: محمود اشرفى تبريزى از روحانيون و خطاطان معاصر است و ترجمه وى را انتشارات جاويدان در سال1373 شمسى منتشر كرده است. نارسايى روش ترجمه تحت اللفظى در انتقال مفاهيم قرآن و ايفاى رسالت هدايتگرى آن موجب شد تا مترجمان به تدريج به روشهاى ديگرى روى آورند.علت نارسايى ترجمههاى تحتاللفظى اين است كه فقط در زمينه معادليابى ورعايت بخشى از ساختار صرفى تلاش مىكند و از رعايت ساير ساختارهاى زبانى غافل است. در بازيابى علل اين گسست دلايلى همچون آشنايى ايرانيان با انديشه و فرهنگ غرب و روى آوردن آنان به ترجمه متون داستانى و غير داستانى ذكر شده است[52]؛ اما در هر حال شكى نيست كه تحولات زبانى كه در دهههاى اخير بر زبان پارسى عارض شده است روز به روز ترجمههاى كهن را براى نسل جديد نامأنوس و نامفهومتر كرده است. همين امر مترجمان را در دهههاى اخير بر آن داشت تا سنت ترجمههاى تحتاللفظى قرآن را شكسته، براى ارائه ترجمههاى روان و گويا از آن اقدام كنند. دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 444 در روشهاى جديد ترجمه به جاى اصالت دادن به الفاظ، بر محتواى قرآن تأكيد مىشود و مترجم مىكوشد با رعايت ويژگيهاى زبان مقصد و افزودن توضيحات تفسيرى انتقال پيام قرآن تاحدى روانتر گردد[53]؛ به عبارتى در شيوههاى جديد ترجمه، افزون بر معادل يابى به ساختار زبان مقصد هم توجه ويژه مىشود. با توجه به ميزان موفقيت مترجم در رعايت ساختارهاى زبان مقصد و مقدار وفادارى او به متن مبدأ و استفاده از توضيحات تفسيرى، روشهاى گوناگونى در ترجمه قرآن پديد آمد. مهمترين روشهاى ترجمه محتوايى قرآن را مىتوان به شرح زير برشمرد: 2. ترجمه وفادار يا معادل:ترجمه وفادار آن است كه به ساختارهاى زبانى زبان مقصد كاملاً مقيد و متعهد است و اين دقيقترين روش ترجمه قرآن است كه اگر در نهايت دقت و شيوايى، صورت گيرد آرمانىترين روش ترجمه خواهد بود.هدف اصلى از اين روش در ترجمه، رساندن كامل محتوا، پيام و نكات ظريف و بلاغى و ساختارى متن مبدأ به ساختارهاى طبيعى و معيار زبان و متن مقصد است، از اين رو در اين روش از هيچ نكته نحوى، صرفى، معنايى، لغوى و فرامتنى (= فرامعنايى = منظور شناختى) غفلت نمىشود. در اين روش چنانچه ساختارهاى زبان مقصد ايجاب كند عنصر يا عناصرى از متن مبدأ در ترجمه حذف مىگردد و به اقتضاى زبان مقصد و نيز براى تفهيم آسان پيام متن مبدأ و شيوا و روان بودن متن ترجمه عنصر يا عناصرى به عنوان تصريح يا تشريح بر متن ترجمه افزوده مىشود. اين حذف و اضافه به طور معقول و بجا صورت مىگيرد.[54] در ميان ترجمههاى فارسى قرآنكريم كمتر ترجمهاى مىتوان يافت كه كاملا بر اين روش و ويژگيهاى آن مبتنى باشد؛ اما مواردى را مىتوان يافت كه به اين روش نزديكتر است؛ مانند: ترجمه قرآن فرهنگستان ( قرن 10ق.): اين ترجمه، از نسخههاى خطى كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 405 است. اين دستنوشت در 385 برگ و از مترجمى ناشناخته و شامل همه قرآن است. رواقى كه آن را تصحيح و مقابله كرده است، با توجه به شيوه نگارش و خط اين ترجمه آن را متعلق به قرن دهم هجرى مىداند.[55] اين اثر را گروه نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسى در سال 1383 شمسى چاپ كرده است. ترجمه داريوش شاهين: ترجمه وى را انتشارات جاويدان در سال 1359 شمسى در دو جلد منتشر كرد. مترجمتلاش كرده تمامى كلمات قرآن، حتى حروف را معادليابى كند.[56] دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 445 ترجمه جلال الدين فارسى (1366ش.): روش مترجم آميختهاى از روش تحتاللفظى و محتوايى است. عمده انتقادهايى كه به آن شده درباره نكات تفسيرى غير متعارف آن است.[57] ترجمه عبدالمحمد آيتى: ترجمه او از قرآنكريم در سال 1367 شمسى به چاپ رسيد. ترجمه ابوالقاسم امامى: ترجمه وى در سال 1370ش. منتشر شد. در اين اثر، ترجمهاى محتوايى با مراعات ساختار جملات در زبان فارسى ارائه شده است. از نكات مثبت اين ترجمه معادليابى براى بسيارى از كلمات قرآنى است.[58] ترجمه سيد جلالالدين مجتبوى: ترجمه و توضيح قرآن حكيم از سيد جلال الدين مجتبوى از دقيقترين و صحيحترين ترجمههاى معاصر است كه در سال 1372 شمسى چاپ شده است.[59] ترجمه احمد كاويانپور: وى سال 1357 شمسى قرآن را به زبان آذرى و فارسى ترجمه و در سال1372 شمسى انتشارات اقبال آن را منتشر كرد. ترجمه كاظم پور جوادى ( 1372ش.): وى از مترجمان معاصر است و ترجمه وى براساس قواعد دستورى زبان فارسى نگاشته شده است.[60] اكبر يزدان پناه ( 1378ش.): ترجمه اكبر يزدان پناه از قرآنكريم به انضمام ترجمه انگليسى و با عنوان القرآنالكريمعربى فارسى انگليسى عرضه شده است.[61] ترجمه گرمارودى: اين ترجمه در سال 1383 شمسى منتشر شد و مترجم براى برخى از كلمات معادلهايى را از كلماتى كه در زبان معيار يا در متون كهن به كار رفته برگزيدهاست. ترجمه تفسير راهنما: ترجمه تفسير راهنما از ترجمههاى گروهى است كه آن را گروهى از پژوهشگران مركز فرهنگ و معارف قرآن به ويژه صالحى نجف آبادى، انصارى محلاتى و طالبى نگاشتهاند و در سال 1385 شمسى به طور مستقل چاپ شده است. مترجمان تلاش كردهاند تا با رعايت نثر معيار ترجمهاى مطابق و معادل ارائه كنند. در اين ترجمه به معناى اصلى واژهها توجه ويژهاى شده و از ذكر لازم معنا يا مراد تفسيرى اجتناب شده است.[62] ترجمه محمد مهدى فولادوند: اين ترجمه در سال 1373 شمسى نشر يافته است.[63] مهمترين ويژگى اين اثر دقت بىنظير مترجم در مطابقت آن با متن قرآنكريم است، به گونهاى كه حتى تأكيدهايى را كه در زبانعربى و قرآنكريم فراوان و در فارسى بسيار كمياب است به نحوى ظاهر دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 446 كرده است. ترجمه بهاء الدين خرمشاهى ( 1376ش.): وى از قرآنپژوهان و مترجمان معاصر، و ترجمه وى همراه با توضيحات و واژهنامه است. ترجمه سيد مهدى دادور (آيت اللهى): وى ترجمهاى كامل از قرآنكريم به سامان رسانده كه انتشارات جهانآرا آن را در سال 1381 شمسى منتشر كرده است. ترجمه سيد كاظم ارفع: ترجمهاى كامل از قرآنكريم است و انتشارات فيض كاشانى در سال 1381 شمسى آن را چاپ كرده است.[64] ترجمه اصغر برزى ( 1382ش.): ترجمه وى ادبى و روان است. مترجم پس از ترجمه هر آيهبرخى نكات نحوى را يادآور مىشود و از اين جهت كارى ممتاز و بىسابقه است. ترجمه محمد صادقى تهرانى ( 1382ش.): مؤلف تفسير الفرقان فىتفسير القرآن، در سال1382شمسى ترجمهاى مستقل از قرآن مجيد منتشر كرد.[65] ترجمه ابوالفضل بهرامپور ( 1383ش.): ترجمهاى سليس و روان از قرآن است و شرح لغات كه بيشتر جنبه آموزشى دارد آن را از ساير ترجمهها ممتاز ساخته است. ترجمه معصومه يزدان پناه ( 1384ش.): وى قرآن را به دو زبان فارسى و انگليسى ترجمه كرده است. ترجمه حسين استاد ولى: وى پس از ويرايش چند ترجمه مهم در اواخر سال 1375 شمسى ترجمه مستقلى ارائه داد و در سال 1385 شمسى به چاپ رسيد. 3. ترجمه معنايى:ترجمه معنايى از رايجترين ومشهورترين انواع ترجمه است. هدف اساسى در اين روش ترجمه تنها انتقال دادن معنا، محتوا و پيام متن مبدأ و نيز روان بودن و همه فهم بودن متن مقصد است. ترجمه معنايى را مىتوان حدفاصل ميان ترجمه وفادار و آزاد دانست.حذف و اضافه در ترجمه معنايى معمولاً بيش از آن در ترجمههاى معادل و وفادار است و تعادل معنايى ميان متن مقصد و متن مبدأ بيش از تعادل دستورى و بلاغى است.[66] در زبان فارسى حدود 30 ترجمه معنايى از قرآن ارائه شده است كه به مهمترين آنها اشاره مىشود: ترجمه سيد ابراهيم بروجردى: وى بخشى از تفسير خود با عنوان تفسير جامع را به ترجمه آيات اختصاص داده كه به طور مجزا در بالاى هر صفحه ارائه شده است. مترجم حتى در آياتى مانند اكمال دين، تطهير و ولايت تنها به ترجمه پرداخته و ديدگاههاى تفسيرى خود را تأثيرى نداده است. اين تفسير و ترجمه را نخستين بار كتابخانه صدر تهران در سالهاى 1317 ـ 1324 دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 447 شمسى چاپ كرد، از اين جهت بايد آن را نخستين ترجمه معنايى معاصر از قرآن دانست. ترجمه مهدى الهى قمشهاى (م.1352ش.): ترجمه وى نخستين بار در سال1323 شمسى به چاپ رسيد. اين ترجمه مشهورترين ترجمه نوين و امروزين قرآن و رايجترين ترجمه در 50 سال اخير است.[67] اين ترجمه را اخيراً انتشارات دارالكتب الاسلاميه باتصحيح و ويرايش حسين استادولى چاپ كردهاست. ترجمه ابوالقاسم پاينده (م.1363ش.): وى ترجمه خود را، ترجمهاى تحت اللفظى ناميده است[68]؛ اما آن را بايد در رديف ترجمههاى محتوايى قرارداد كه از سبك امروزى و همه فهم برخوردار است.[69] ترجمه رضا سراج (م.1347ش.): وى در برخى موارد توضيحاتى به صورت زيرنويس در ترجمه افزوده است. ترجمه حكمت آل آقا: اين ترجمه اثر استاد تفسير قرآن در دانشگاه تهران است و در سال 1353 شمسى منتشر شده است.[70] ترجمه سيد جمال الدين استرآبادى: اين ترجمه با عنوان قرآنكريم فى لوح محفوظ همراه با اصل عربى آيات در سال1354 شمسى منتشر شد[71] و در كنار هر صفحه خلاصةالتفسير برخى آيات نيز درج شده است.[72] ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى (م.1386ش.): وى در ضمن ترجمه تفسير الميزان ترجمه آيات را نيز افزوده است.[73] اينترجمه به طور مستقل نيز منتشر شده است. ازنكات قابل توجه در اين ترجمه، عدم هماهنگى ترجمه با ديدگاههاى تفسيرى علامه طباطبايى است.[74] ترجمه محمد خواجوى: اين ترجمه كه در سال 1369 شمسى ارائه شد[75] ترجمهاى است بر مبناى وجوه و نظاير كه هدف از آن آشكار ساختن وجوه معانى و روشنتر كردن ترجمه و ابهامزدايى است.[76] ترجمه مصطفى خرمدل ( 1371ش.): با عنوان ترجمه و تفسير نور منتشر شده است. از ويژگيهاى اين اثر اشاره به تناسب و ارتباط آيات است. ترجمه ناصر مكارم شيرازى: اين ترجمه در اصل بخشى از تفسير نمونه بوده است كه گروهى از محققان حوزه آن را تحقيق و بازنگرى كردهاند دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 448 و با ويرايش جواد محدثى در سال 1373 شمسى چاپ شده است. روش ترجمه، معنايى يا به تعبير مترجم «محتوا به محتوا»ست.[77] ترجمه مسعود انصارى ( 1377ش.): ترجمهاى محتوايى از قرآنكريم است كه بارزترين ويژگى آن پاىبندى به دستور زبان قرآنى است. ترجمه سيد مهدى حجتى (1378ش.): با عنوان گلى از بوستان خدا انجام شده است.[78] مترجم براى حفظ انسجام آيات، مطالب هر سوره را عنوانبندى كرده است. ترجمه على مشكينى: وى ترجمه خود را در سال 1380 شمسى به چاپ رساند.[79] از ويژگيهاى اين ترجمه آن است كه اگر در يك واژه چند معنا احتمال داده مىشده تمام معانى را آورده است؛ به اين ترتيب كه در صورت متضاد بودن معانى، معناى دوم و سوم را با كلمه «يا» و در غير اينصورت با كلمه «و» آوردهاست.[80] ترجمه طاهره صفار زاده: وى ترجمه خود را به دو زبان فارسى و انگليسى در سال1380 شمسى منتشر كرد.[81] ترجمه على اصغر حلبى: در سال 1380 شمسى به چاپ رسيد.[82] ترجمه حسين انصاريان: به سال 1383 شمسى به چاپ رسيد.[83] ترجمه محمد على رضايى اصفهانى: وى با همكارى برخى از محققان حوزه (شيرافكن، همائى، امينى، اسماعيلى و ملاكاظمى) در سال 1383 شمسى ترجمه جديدى از قرآن ارائه داد.[84] روش ترجمه، جمله به جمله است و توضيحات تفسيرى، در پرانتز قرار گرفته است. مطالب مقدر آيات قرآن، نيز در كروشه قرار گرفته است تا امانت در ترجمه كاملا رعايت شود. در اين اثر، با رعايت بحث وجوه و نظاير، تا حد امكان، عبارات مشابه در كل ترجمه يكسان معنا شده است. نيز همه حروف اضافه و كلمات و جملات قرآن معادليابى شدهاند. نثر اين ترجمه نثر معيار فارسى است و سلاست و روانى جملات، همراه با رسايى و دقت كامل ترجمه، مورد توجه بوده است. در اين ترجمه مبانى تفسيرى كلامى واژگانى و ادبى ترجمه به طور كامل توضيح داده شده است. ترجمه مسعود رياعى: ترجمه رياعى در سال 1383 شمسى، منتشر شده است. ترجمه سيد محمد رضا صفوى: يكى از دو ترجمه مركز فرهنگ و معارف قرآن است كه با توجه به ديدگاههاى تفسيرى علامه طباطبايى در تفسير الميزان نگاشته و در سال 1385 شمسى دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 449 منتشر شده است. 4. ترجمه آزاد و تفسيرى:ضرورت دخالت دادن عناصر تفسيرى در ترجمه قرآن سبك جديدى از ترجمه را پديد آورده كه آن را «ترجمه آزاد تفسيرى» يا ترجمه همراه با «خلاصةالتفاسير» مىنامند. در اين سبك بدون هيچ محدوديتى از افزودههاى تفسيرى و توضيحات لازم براى روشن كردن معناى آيات استفاده مىشود.در ترجمه آزاد، واحد ترجمه در بيشتر موارد بند و سپس جمله و گاه نيز بين اين دو شناور است و چون مترجم كاملا به متن مبدأ وفادار نيست، انسجام آن از ديگر ترجمهها بيشتر است.[85] مهمترين ترجمههاى آزاد از قرآن به زبان فارسى در دهه 40 قرن 14 شمسى شكل گرفت. در اين دهه گرايش به نگارش ترجمههاى برخوردار از تفسيرِ بيشتر محسوس است، به گونهاى كه حتى در سالهاى بعد نيز كمتر مترجمى به نگارش چنين ترجمهاى اقدام كرد. دو ترجمه برجسته اين دهه (فيضالاسلام و رهنما) شايد نمونه بارزى از اين گرايش خاص در ترجمه تفسيرى باشد. ترجمههاى آزاد و تفسيرى شناخته شده از قرآنكريم به زبان فارسى به شرح زير است: پلى ميان شعر هجايى و عروضى فارسى (قرن 4ق.): ترجمهاى آهنگين از قرآن متعلق به اواخر قرن سوم يا اوايل قرنچهارم هجرى است[86] كه اخيراً نزديك گنبد امام رضا(عليه السلام) كشف شده است. اين ترجمه را بنياد فرهنگ ايران با تصحيح احمد على رجائى در سال 1353 شمسى به چاپ رساند. اين كتاب ترجمه دو جزء قرآن مجيد از آيه 62يونس تا 30 ابراهيم است، با افتادگيهايى در اينميان. رجايى ترجمههاى اين كتاب را به سه نوع تقسيم كرده است: ترجمههاى منطبق با معناى اصل آيات، ترجمههاى آزاد و نابرابر با اصل، و ترجمههايى به صورت نقل به معنا، همراه با كاهشها و افزايشهاى تفسيرى.[87] ترجمه حسين عمادزاده اصفهانى: ترجمه عمادزاده در سال 1346 شمسى منتشر شد.[88] ترجمه خليل الله صبرى: وى در كتاب خود، طبقاتآيات قرآن، آيات را همراه با ترجمه در 26 فصل طبقهبندى كرده و در سال 1344 شمسى به چاپ رسانده است.[89] ترجمه على نقى فيض الاسلام: ترجمه تفسيرى وى با عنوان ترجمه و تفسير قرآن عظيم نخستين بار در سال 1348 شمسى، منتشر شد.[90] ترجمه سيد اسدالله مصطفوى: وى ترجمه دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 450 خود را در سال 1355 شمسى به چاپ رساند.[91] ترجمه محمد باقر بهبودى ( 1369ش.): وى ترجمهاى آزاد و تفسيرى از قرآن با عنوان معانى القرآن ارائه كرده است.[92] ترجمه سيد ابوالفضل برقعى: اين ترجمه با عنوان تابشى از قرآن در سال 1339 شمسى، به طبع رسيد. 5. ترجمه ساختارى:«ترجمه ساختارى» يا «ترجمه پيوسته و تفسيرى» آخرين مرحله از سير تكاملى روشهاى ترجمه قرآن است.در اين روش براى رعايت انسجام دستورى و معنايى در متن مقصد، مطالب هر سوره با جملهبنديهاى كامل و روان بهگونهاى ترجمه مىگردد كه خواننده، هر سوره را به شكل متنى پيوسته احساس كرده، پايان يافتن آيه و شروع آيه ديگر را كاملاً به هم مرتبط ببيند و در مجموع پس از خواندن يك سوره با غرض اصلى سوره و اهداف و مقاصد سوره به خوبى آشنا شود. در اين روش هيچگاه خواننده به جملات منقطع كه نتيجه ترجمه گُسسته آيات قرآن است برنمىخورد، بلكه با متنى پيوسته و يك دست مواجه مىگردد كه درك معانى و مقاصد آن بسيار آسان است. گفتنى است روش ترجمه ساختارى بر نظريه هدفمندى سورههاى قرآن استوار است. براساس اين نظريه هر سوره داراى يك هدف اصلى است و محتواى همه آيات به گونهاى با آن هدف ارتباط دارد و در مجموع مىتوان مباحث مطرح شده در يك سوره را در يك تقسيمبندى منطقى ارائه كرد.[93] ترجمههايى را كه در پى نشان دادن ساختار سورههاى قرآناند در سه سطح مىتوان تفكيك كرد: 1. ترجمههايى كه تنها به عنوانبندى آيات پرداختهاند، بدون آنكه عنوانهاى پراكنده را با هم پيوند دهند. در اين گروه، ترجمههاى زينالعابدين رهنما، سيد حسن ابطحى و سيد مهدى حجتى را مىتوان قرار داد. 2.ترجمههايى كه به ايجاد نظم منطقى و مرتبط كردن عنوانها با هم نيز توجه كردهاند. ترجمههاى موجود در تفسير كاشف و قرآن ناطق در اين دسته جاى مىگيرند. 3. ترجمههايى كه ساختار سوره را به متن ترجمه نيز كشانده و با افزودههاى تفسيرى، ترجمه سوره را به شكل يك متن به هم پيوسته ارائه كردهاند. ترجمه محمد خامهگر از قرآنكريم تنها اثرى است كه به اين روش ارائه شده است. در اين نوشتار، گروه نخست از ترجمههاى ساختارى در ميان ترجمههاى معنايى و تفسيرى معرفى شدهاند، زيرا به رغم عنوانبندى مطالب سوره، پيوند مورد نياز را بين عناوين برقرار نكردهاند. گروه دوم و سوم ذيل عنوان ترجمههاى ساختارى معرفى مى گردند. دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 451 ترجمه عبدالكريم بىآزار شيرازى: وى ترجمه خود را با عنوان قرآن ناطق در سال 1376 شمسى ارائه داده است. اگرچه مىتوان اين ترجمه را ترجمهاى محتوايى و معادل به حساب آورد؛ امّا مترجم مدّعى است ترجمه او آوايى و تفسيرى پيوسته است. سبكهاى ترجمه فارسى:منظور از سبك ترجمه، عوامل أثرگذار بر ترجمه همچون هدف مترجم، گرايش كلامى، نوع مخاطب، زبان ترجمه و آهنگ آن است كه به ترجمه رنگى ويژه مىدهد. هر سبك ترجمه مى تواند در قالب يكى از روشهاى ترجمه تبلور يابد. در زبان فارسى قرآن به سبكهايىمانند عمومى و تخصصى، خالص يا همراه با خلاصةالتفاسير، دو زبانه و يك زبانه و غيره ارائه شده است كه برخى از آنها در بخشهاى پيشين مقاله معرفى شدند. در ميان سبكهاى ترجمه، آنچه مربوط به آهنگ و وزن كلام است اهميت ويژه اى دارد، از اين رو در اين مجال به اختصار، ترجمههاى آهنگين و منظوم قرآن را معرفى مىكنيم:1. ترجمههاى آوايى و آهنگين:موسيقى شگفتانگيز قرآن از همان ابتدا مترجمان قرآن را برآن داشته است كه ترجمههايى آوايى آهنگين يا موزون از قرآن ارائه دهند. ترجمههاى آوايى كه وزن و قافيه معينى ندارند؛ اما جملهها داراى آهنگ و سجعاند. بيشتر ترجمههاى آهنگين قرآن از روش ترجمه معادل يا معنايى استفاده كردهاند و تنها يك نمونه از آنها از روش ترجمه آزاد بهرهجستهاست.الف. نخستين ترجمه آهنگين شناخته شده ترجمهاى است كه اخيراً هنگام تخريب بناى قديمى، كنار گنبد حضرت امام رضا(عليه السلام) از لاى ديوار پيدا شده است. اين ترجمه تنها شامل دو جزء از قرآنكريم است و احمدعلى رجايى آن را تصحيح كرده و به چاپ رسيده است.[94] ب. دومين ترجمه كهن موزون، ترجمهاى است كه در تفسير نسفى ارائه شده است. ويژگى مهم اين ترجمه در سبك نگارش آن است كه از نثر مسجع بهره جسته است. اين تفسير با تصحيح عزيزالله جوينى در سال 1340 شمسى، در دو جلد چاپ و منتشر شده است. ج. در ميان ترجمههاى معاصر، نخستين ترجمه آهنگين از محمود صلواتى است كه آن را در پاييز1381 شمسى منتشر كرده است.[95] د. ترجمه عبدالكريم بى آزار شيرازى را بايد در شمار بهترين ترجمههاى آهنگين قرآن قرار داد. اين اثر در سال 1376 شمسى با عنوان قرآن ناطق ترجمهآوايى و پيوسته قرآن منتشر شد.[96] هـ . ترجمه عبدالمجيد معاديخواه كه در سال 1379 شمسى، منتشر شده است.[97] دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 452 و. ترجمه محمد مهدى فولادوند در برخى از سوره هاى كوچك قرآن از جمله سورههاى حمد و توحيد و به ويژه سوره تكوير كه نثر آن به نثر مسجع گرايش يافته است. 2. ترجمههاى منظوم:ترجمههاى منظوم قرآن را بايد از پديدههاى ادبى دوران معاصر برشمرد. ترجمه منظوم و مشهور صفى على شاه از قرآنكريم نيز در اصل تفسير منظوم قرآن است. وى ترجمه آيات را مستقلا به نثر و به روش تحتاللفظى ارائه كردهاست.پوشيده ماندن نكات بديعى و محاسن كلام، راه يافتن حشو قبيح به ساختار ترجمه، عدم رعايت ساختار ترجمهها از لحاظ كوتاهى و بلندى، از اشكالات ترجمههاى منظوم است.[98] برخى از اديبان و استادان ادبيات دانشگاهها اين منظومهها را فاقد ارزش ادبى دانستهاند.[99] با اين همه روز به روز بر شمار ترجمههاى منظوم قرآن افزوده مىشود، زيرا بسيارى بر اين باورند كه چنين ترجمهاى مىتواند در جذب جوانان به قرآن و خواندن آن مؤثر واقع شود. ترجمههاى منظوم قرآن را به دو گروه ترجمههاى كامل و بخشى مىتوان قسمت كرد. الف . ترجمههاى كامل:يك. تفسير صفى علىشاه (م.1316ق.) تنها تفسير منظوم كامل قرآن است. در اين اثر دو ترجمه قرآن يكى به نثر و ديگرى به نظم وجود دارد. ترجمه منظوم آيات كه به روش آزاد و تفسيرى است در واقع بخشى از تفسير آيات است و ترجمهاى مستقل به شمار نمىآيد؛ اما معمولا آن را نخستين ترجمه منظوم قرآن مىدانند كه چندان دقيق نيست.[100]دو. ترجمه اميد مجد ( 1376ش.)، اولين ترجمه منظوم كامل و مستقل قرآن مجيد به زبان فارسى است كه در حدود 18000 بيت به نظم درآمده است.[101] سه. ترجمه منظوم محمد شائق از قرآنكريم در سال 1380 شمسى منتشر شد. ويژگى اين ترجمه آن است كه ناظم كوشيده عين آيات الهى را به نظم كشد و از توضيح و تفسير آيات بپرهيزد، در حالى كه كلمهاى نيز بدون ترجمه نماند. در اين منظومه از ترجمه تفسيرنمونه بهره بردارى شده است.[102] در مجموع، اين اثر كه در قالب مثنوى ارائه شده است ترجمهاى معادل است كه جز در موارد ضرورت شعرى از افزودههاى تفسيرى و مطالب جانبى عارى است. چهار. ترجمه موزون سيد على يثربى در وزن و قالب حماسى و در 19704 بيت با عنوان دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 453 وحىنامه در سال 1382 شمسى به چاپ رسيد.[103] محدوديت شعر، موجب شده است كه مترجم به روش آزاد و تفسيرى روى آورد. پنج. سارا شميزى، كل قرآن را در قالب مثنوى به نظم درآورده است. سادگى، ايجاز، دقت و روانى مطالب از ويژگيهاى اين ترجمه است. شش. ترجمه منظوم كرم خدا امينيان در سال 1384 شمسى به چاپ رسيد.[104] از ويژگيهاى ممتاز اين اثر آن است كه براى هر سوره يا هر چند سوره وزنى از بحرهاى شعر فارسى چنان برگزيده شده كه با حال و هواى سوره و پيام آن مناسبتر باشد. ترجمه بعضى سورهها در قالب مثنوى، برخى در قالب دوبيتى نو و برخى در فرم قطعه صورت پذيرفتهاست و هرجا به ضرورت شعرى و كمبود وزن به ايراد حشو يا توضيحى نياز بوده آن را ما بين دو قلاب قرار داده است.[105] ب. ترجمههاى بخشى:استفاده از برخى كلمات قرآن در شعر يا ترجمه منظوم برخى از مضامين آيات به مناسبتهاى مختلف در ميان شاعران بنام فارسى، رايج و مرسوم بوده است كه نمونه هاى بسيارى از آن را مى توان در مثنوى مولوى مشاهده كرد. مثلا مولوى آيه شريفه «اِيّاكَ نَعبُدُ و اِيّاكَ نَستَعين» را چنين ترجمه مىكند: «كه عبادت مر تو را آريم و بس/ طمع يارى هم ز تو داريم و بس».برخى از عرفا و مفسران نيز كه تفسير بخشى از قرآن را به نظم آوردهاند، ضمن تفسير خود به ترجمه منظوم آيات نيز پرداختهاند. از اين قبيل مىتوان به ترجمه و تفسير منظوم ميرزا محمد طبسى اصفهانى (م.1212ق.) مشهور به نور على شاه از سوره حمد و آغاز بقره، و در پى او شاگرد برجستهاش ميرزا محمدتقى كرمانى (م.1215ق.) مشهور به مظفر علىشاه را در تفسير سوره حمد نام برد[106]؛ همچنين شيخ اسدالله ايزد گشسب معروف به درويش ناصر على (م.1360ق.) به ترجمه و تفسير منظوم سوره يوسف و ماجراى حضرت موسى و حضرت خضر در سوره كهف همت گمارد و نام آن را اسرارالعشق نهاد.[107] ترجمه مستقل بخشى از سورههاى قرآن به شكل منظوم، بدون آنكه در ميان تفسير يا ديوان شعرى قرار گيرد، ديگر از رخدادهاى ادبى سالهاى اخير است كه به طور مشخص مىتوان به تلاش جلال ربانى فر و محمد على محمدى اشاره كرد.[108] منابعآشنايى با قرآنكريم، فرزانه زنبقى، نشر تاريخ و فرهنگ، 1379ش؛ آفرينه (فصلنامه)، معاونت فرهنگى هنرى دفتر تبليغات؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، چارلز آمبروزاستورى، ترجمه: احمد يحيى، مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1362ش؛ اسرار العشق،دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 454 سيد اسدالله ايزد گشب، تهران، چاپخانه دانشگاه، 1338ق؛ انوار درخشان، سيد محمد حسين الهمدانى، قم، چاپخانه علميه، 1404ق؛ اهتمام ايرانيان به قرآن، ياسر ايازى، انتشارات كتاب مبين، 1380ش؛ بيان السعاده، الجنابذى (م.1327ق.)، ترجمه: رضا خانى و رياضى، دانشگاه پيام نور، 1372ش؛ البيان والتبيين، الجاحظ (م.255ق.)، المكتبة التجارية الكبرى، 1345ق؛ بيانى از قرآن (تفسير قرآنكريم)، زهرا روستا، انتشارات كتاب يوسف، 1381ش؛ بينات (فصلنامه)، قم، مؤسسه معارف اسلامى امام رضا(عليه السلام)؛ پايگاه اطلاع رسانى خبرگزارى قرآنى ايران، (WWW. Ikna.ir) پلى ميان شعر هجائى و عروضى فارسى، احمد على رجائى، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1353ش؛ تاج التراجم، اسفراينى (م.قرن 5)، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1375ش؛ تاريخ ترجمه از عربى به فارسى، آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، 1375ش؛ ترجمان وحى (مجله)، قم، مركز ترجمه قرآن مجيد به زبانهاى خارجى؛ ترجمه منظوم قرآن، كرم خدا امينيان، تهران، اسوه، 1384ش؛ ترجمه منظوم قرآن، محمد شائق قمى، تهران، انتشارات فردا، 1380ش؛ تفسير آفتاب، محمد خامهگر، قم، زلال كوثر، 1385ش؛ تفسير اثنى عشرى، حسين حسينى شاه عبدالعظيمى، تهران، ميقات، 1363ش؛ تفسير انوارالعرفان، ابوالفضل داورپناه اردبيلى، كتابخانه صدر، 1369ش؛ تفسير جوامع الجامع، الطبرسى (م.548ق.)، قم، النشر الاسلامى، 1418ق؛ تفسير خسروى، عليرضا خسروانى (م.قرن چهاردهم)، تهران، اسلاميه، 1354ش؛ تفسير روشن، حسن مصطفوى، تهران، صدا و سميا، 1374ش؛ تفسير شريف لاهيجى، بهاء الدين شريف لاهيجى (م.1088ق.)، به كوشش حسينى و آيتى، انتشارات علمى، 1363ش؛ تفسير هدايت، سيد محمدتقى مدرسى، ترجمه آرام و ديگران، اتابكى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1377ش؛ تفهيم القرآن، ابوالاعلى مودودى، ترجمه: كليم الله متين، پاكستان، دارالعروبة للدعوات، 1990 م؛ خلاصة التفاسير (ترجمه قرآن)، محمود ياسرى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1363ش؛ دايرةالمعارف فارسى، مصاحب و ديگران، اميركبير، 1356ش؛ دانشنامه جهان اسلام، زير نظر حداد عادل و ديگران، تهران، بنياد دائرةالمعارف اسلامى، 1378ش؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، خرمشاهى، تهران، دوستان، 1377ش؛ دايرةالمعارف تشيع، زير نظر صدر حاج سيد جوادى و ديگران، تهران، نشر شهيد سعيد محبى، 1375ق؛ الذريعة الى تصانيف الشيعه، آقابزرگ تهرانى (م.1389ق.)، بيروت، دارالاضواء، 1403ق؛ ساختار هندسى سورههاى قرآن، محمد خامهگر، تهران، اميركبير، 1382ش؛ سير تطور تفاسير شيعه، سيد محمد على ايازى، قم، دفتر تبليغات، 1381ش؛ شناخت نامه تفاسير، سيد محمد على ايازى، قم، كتاب مبين، 1378ش؛ طبقات آيات قرآن، خليل الله صبرى، تهران، اميركبير، 1344ش؛ عيار نقد بر ترجمان وحى، هادى حجت، تهران، فرهنگ گستر، 1379ش؛ فهرستگان نسخههاى خطى، صدرايى، شهرستانى، ترابيان، قم، مركز ترجمه قرآن مجيد، 1383ش؛ فهرست نسخ خطى قرآنهاى مترجم، محمد آصف فكرت، مشهد، آستان قدس رضوى، 1363ش؛ فى ظلال القرآن، سيد قطب (م.1386ق.)، ترجمه: سيد على خامنهاى، انتشارات ايران، 1362ش؛ فى ظلال القرآن، سيد قطب (م.1386ق.)، ترجمه: عابدى، نشر انقلاب، 1362ش؛ قرآن شريف (تفسير روشن)، سيد ضياء الدين طباطبايى، انتشارات علمى، 1382ش؛ قرآن قدس، مترجم مجهول، به كوشش رواقى، تهران، مؤسسه فرهنگى شهيد رواقى، 1364ش؛ قرآن ناطق، بىآزار شيرازى، فرهنگ اسلامى، 1376ش؛ قرآن نامه، اميد مجد، نشر كتيبه، 1376ش؛ قلب قرآن يا طپش منظوم، جلال ربانى فر، اول، 1375ش؛ كتابشناسى قرآن مبين، على اكبر ظاهرى قزوينى، قم، قلم، 1380ش؛ كتابى با مفاهيم ظاهر آيات قرآن مجيد به زبان فارسى، باباصفرى، آذرسيلان، 1377ش؛ كشف الحقايق، محمد كريم العلوى الحسينى، ترجمه: صادق نوبرى، تهران، اقبال، 1348ش؛ كلمه عليا، على استخرى، تهران، شركت سهامى افست، 1346ش؛ گلستان قرآن (هفتهنامه)، تهران، مركز توسعه و ترويج فعاليتهاى قرآنى؛ گلى از بوستان خدا، سيدمحمد حجتى، مؤسسه جهان رايانه كوثر، 1378ش؛ المبسوط، السرخسى (م.483ق.)، بيروت، دارالمعرفة، دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 455 1406ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م.548ق.)، ترجمه: كرمى، اول، 1376ش؛ مشكلات ساختارى ترجمه قرآنكريم، حيدرقلىپور، مؤسسه تحقيقاتى علوم اسلامى، 1380ش؛ معانى القرآن، محمد باقر بهبودى، خانه كتاب، 1369ش؛ الميزان، الطباطبايى (م.1402ق.)، ترجمه: موسوى همدانى، قم، دفتر تبليغات، 1363ش؛ نخستين مفسران فارسى نويس، موسى درودى، انتشارات نورفاطمه(عليها السلام)، 1362ش؛ هزار سال تفسير فارسى، حسن سادات ناصرى، نشر البرز، 1369ش؛ يادگارنامه فيض الاسلام، دانشگاه آزاد اسلامى، خمينىشهر، 1383ش. محمد خامهگر [1]. بر اساس آخرين آمار ارائه شده از قرآنهاى مترجم موجود در مركز ترجمه قرآن به زبانهاى خارجى. [2]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص73 ـ 74. [3]. قرآن قدس، ص23، «مقدمه». [4]. قرآن ناطق، ج1، ص44؛ دانشنامه جهاناسلام، ج7، ص74. [5]. تاج التراجم، ج1، ص8. وى نقل مى كند كه سلمان فارسى از مصطفى(صلى الله عليه وآله) دستورى خواست تا قرآن را به پارسى به قوم خويش نويسد. وى دستورى داد، چنين گفتند كه وى قرآن نوشت و پارسى آن در زير آن بنوشت. [6]. عيار نقد بر ترجمان وحى، ص31. [7]. المبسوط، ج1، ص37. [8]. قرآن ناطق، ج1، ص49. [9]. البيان والتبيين، ص108. [10]. تاريخ ترجمه، ص25. [11]. بينات، ش 4، ص134 ـ 145، «نوترين گنج در كهنترين گنجينه». [12]. قرآن ناطق، ج1، ص143. [13]. ادبيات فارسى، ج1، ص100. [14]. همان، ص2. [15]. دايرة المعارف فارسى، ج2، ص2033. [16]. يادگارنامه، ص274. [17]. ر. ك: فهرست نسخ خطى، ج1. [18]. ر. ك: فهرستگان نسخههاى خطى. [19]. ترجمه قرآن، گرمارودى، ص659. [20]. همان، ص658. [21]. عيار نقد بر ترجمان وحى، ص49. [22]. دانشنامه قرآن، ج2، ص1702. [23]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص81. [24]. قرآن قدس، ص5، «مقدمه». [25]. تاريخ ترجمه، ص25 ـ 26. [26]. نخستين مفسران، ص115. [27]. تاريخ ترجمه، ص50 ـ 51. [28]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص71 ـ 73؛ دانشنامه قرآن، ج1، ص538 ـ 539. [29]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص71. [30]. تاريخ ترجمه، ص98. [31]. همان، ص103. [32]. تاج التراجم، ص4، «مقدمه». [33]. هزار سال تفسير فارسى، ص259. [34]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص81. [35]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص81. [36]. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص81. [37]. ر. ك: ترجمه قرآن، رى، ص4، «مقدمه». [38]. گلستان قرآن، ش 23، ص112 ـ 113. [39]. تفسير شريف لاهيجى، ج1، ص12، «مقدمه». [40]. بينات، ش 3، ص140، «نخستين ترجمه فارسى قرآن در شبه قاره». [41]. بينات، ش 7، ص181، «ترجمه قرآن مجيد». [42]. ترجمان وحى، ش 3، ص11 ـ 16، «نقد و بررسى ترجمه دهلوى». [43]. الذريعه، ج4، ص127. [44]. ترجمان وحى، ش 8، ص48، «ترجمههاى آهنگين و منظوم قرآن». [45]. دانشنامه قرآن، ج1، ص545. [46]. دايرةالمعارف تشيع، ج4، ص215. [47]. اهتمام ايرانيان به قرآن، ص180. [48]. دانشنامه قرآن، ج1، ص562. [49]. پيام قرآن، ش 3، ص44. [50]. ر. ك: تفهيم القرآن. [51]. دانشنامه قرآن، ج2، ص2365. [52]. ترجمه قرآن، گرمارودى، ص660، «مقدمه». [53]. يادگار نامه، ص288. [54]. مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص25 ـ 26. [55]. ر. ك: ترجمه قرآن، رواقى. [56]. همان، شاهين. [57]. اهتمام ايرانيان به قرآن، ص95. [58]. همان، ص63. [59]. ر. ك: ترجمه قرآن، مجتبوى. [60]. بينات، ش 49 ـ 50، ص205، «نقدى بر ترجمه قرآن پورجوادى». [61]. ر. ك: ترجمه سى جزء كامل. [62]. ترجمه قرآن، مركز فرهنگ و معارف قرآن، ص610، «مقدمه». [63]. ر. ك: ترجمه قرآن، فولادوند. [64]. ر. ك: ترجمه قرآن، ارفع. [65]. همان، صادقى تهرانى. [66]. مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص27. [67]. دانشنامه قرآن، ج1، ص558؛ عيار نقد بر ترجمان وحى، ص69 ـ 70. [68]. ترجمه قرآن، پاينده، صلب. [69]. همان، صلد. [70]. ر. ك: ترجمه قرآن، آل آقا. [71]. همان، استرآبادى. [72]. اهتمام ايرانيان به قرآن، ص131. [73]. ر. ك: الميزان. [74]. دانشنامه قرآن، ج1، ص575. [75]. ر. ك: ترجمه قرآن، خواجوى. [76]. اهتمام ايرانيان به قرآن، ص176. [77]. ترجمه قرآن، مكارم شيرازى، ص607. [78]. ر. ك: گلى از بوستان خدا، [79]. ر. ك: ترجمه قرآن، مشكينى. [80]. ترجمه قرآن، مشكينى، ص614، «مقدمه». [81]. ترجمه فارسى و انگليسى قرآن، صفارزاده. [82]. ترجمه قرآن، حلبى. [83]. ر. ك: همان، انصاريان. [84]. همان، رضائى اصفهانى. [85]. پژوهش هاى قرآنى، ش 42 ـ 43، ص147. [86]. پلى ميان شعر هجائى و عروضى فارسى، ص10. [87]. همان، ص57. [88]. ر. ك: ترجمه قرآن، عمادزاده اصفهانى. [89]. ر. ك: طبقات آيات قرآن. [90]. ر. ك: ترجمه و تفسير قرآن، فيض الاسلام. [91]. ر. ك: ترجمه قرآن، مصطفوى. [92]. ر. ك: معانى القرآن. [93]. ر. ك: ساختار هندسى سورههاى قرآن. [94]. ر. ك: پلى ميان شعر هجايى و عروضى فارسى. [95]. ترجمه قرآن، صلواتى. [96]. ر. ك: قرآن ناطق. [97]. ر. ك: ترجمه قرآن، معاديخواه. [98]. آفرينه، ش، س 1385، ص45 ـ 46، «قرآن و ترجمههاى منظوم». [99]. پايگاه اطلاع رسانى خبرگزارى قرآنى ايران شخبر:50651. [100]. ترجمان وحى، ش 8، ص48، «نگاه و نقدى بر ترجمههاى آهنگين و منظوم قرآن». [101]. ر. ك: قرآن نامه. [102]. ترجمان وحى، ش 12، ص93، «ترجمهاى منظوم از قرآن مجيد». [103]. ر. ك: ترجمه منظوم قرآن، شائق قمى. [104]. همان، امينيان. [105]. بينات، ش 49 ـ 50، ص406، «القرآن الكريم». [106]. يادگار نامه، ص551. [107]. ر .ك: اسرار العشق. [108]. ر. ك: قلب قرآن يا طپشى منظوم. |
|
بررسي و مقايسه دو ترجمه از قرآن كريم
مصطفي رضايي آملي
اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سين يعني اندر ره دين راهبرت قرآن بس
حمد در فرهنگهاي لغت
خليل بن احمد در كتاب العين : نقيض الذم (يعني ستايش و ستودن). |