بانک مقالات ترجمه قران
|
نقد و بررسي ترجمه هاي آذري قرآن كريم
رسول اسماعيلزاده
در نخستين شماره نشريه تخصّصي ترجمان وحي،ترجمههاي آذري قرآن كريم به طور اجمال مورد بررسي قرار گرفت. اينك آن ترجمهها يكي پس از ديگري به تفصيل مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد.آقاي احمد كاويانپور نخستين ترجمهاي كه آن را بررسي ميكنيم، ترجمهاي است كه توسط جناب آقاي احمد كاويان پور ارموي، به تركي آذري انجام شده و چاپ دوم آن به صورت صفحه مقابل در تاريخ 1371 ش توسط انتشارات اقبال در تهران منتشر شده است. پيش از بررسي و ارزيابي ترجمه ياد شده، توجه خوانندگان گرامي را به نكاتي چند پيرامون ترجمههاي قرآن جلب ميكنيم: 1. بررسي و تطبيق ترجمههاي قرآن با متن قران كريم، ژرفايِ نامتناهي كلام الهي را نسبت به گفتار بشري به وضوح آشكار ميسازد. 2. اگر اين تطبيق و مقارنه ميان قرآن كريم و ترجمههاي آن به زبانهاي مختلف انجام پذيرد، تفاوت بسيار روشنتري به چشم خواهد خورد. با بررسي ترجمه يك آيه از قرآن كريم به زبانهاي مختلف، ميتوان اختلاف فاحش و تفاوتهاي ريشهاي ميان قرآن و آن ترجمهها را ارائه داد. 3. اين اختلافها ضعف مترجمان و در مواردي نارسايي زبانهاي مختلف را در انعكاس پيام الهي به روشني آشكار ميسازد. 4. اين ضعف و نارسايي موجب شده است كه برخي از انديشمندان به شدت از ترجمه قرآن نهي كنند و نشر آن را به مصلحت اسلام و فرهنگ قرآن ندانند. البته ما به دلايل گوناگون، ترجمه قرآن به زبانهاي مختلف را ــ حتي با ضعفها و نارساييها ــ لازم و ضروري ميدانيم، ولي مترجمان را به دقت فراوان، تلاش بيپايان، صرف زمان، به كارگيري قدرت علمي، بهرهوري از علوم و فنون مختلف، مراجعه جدّي به تفاسير در هر آيه و پرهيز شديد از مسامحه و اعمال سليقه توصيه ميكنيم. 5. در ميان زبانهاي التصاقي به خصوص شاخههاي تركي، اگر بگوييم زبان تركي آذري بيش از هر زبان ديگري استعداد استخدام واژههاي جايگزين را دارد، گزاف نگفتهايم. با توجه به زبانشناسي تطبيقي ميتوان گفت كه تركي آذري ميتواند ظرافتهاي زبان عربي و نكات ريز و دقيق آن را به خوبي منعكس نمايد. البته لازم است كه مترجم از صرف، نحو، تركيبهاي اضافي، وصفي، زمانها، قيود و صنايع لفظي و معنوي آگاهي كامل داشته باشد، وگرنه در امر ترجمه موفق نخواهد بود. به عبارت ديگر دست يازيدن به ترجمه قرآن بدون اندوختههاي علمي، اشتباهي محض است و مترجم در انتقال معاني و مفاهيم كلام الهي موفق نخواهد شد.
ترجمه آقاي احمد كاويان پور
اين ترجمه كه مشخصات چاپ آن در سرآغاز اين گفتار گذشت، اوّلين ترجمه آذري قرآن كريم است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي با الفباي عربي در ايران چاپ و منتشر گرديده است. البته پيش از اين ترجمه، ترجمهها و تفسيرهاي ديگري نيز به زبان تركي آذري با حروف عربي چاپ شده، كه نمونههايي از آن در مقاله پيشين مورد بررسي قرار گرفت و ميتوان آنها را در رديف آثار كلاسيك به شمار آورد.
اشكالات:
جمله فوق طبق قواعد نحوي تركي آذري تنظيم نشده است و به همين علت اسناد مبتدا و خبر دقيقا مشخص نيست و «ال» موجود در «الحمد» و «لام» موجود در «للّهِ» نيز در ترجمه منعكس نشده است.
پی نوشت ها:
1. طبرسي، مجمع البيان، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، 1375، ج 1، ص 50. |
|
ترجمهاي يهوديوار از قرآن مجيد به زبان فرانسه
دكتر جواد حديدي
در سال 1991 ترجمهاي از قرآن به زبان فرانسه در پاريس منتشر شد كه از لحاظ شيوه كار تا آن تاريخ سابقه نداشت.1 صاحب آن، آندره شورقي (شورَكي)، يهوديي بلندآوازه و متخصص در ترجمه كتابهاي مذهبي، به خصوص تورات و انجيل است.شورقي به سال 1917 در الجزاير (عين تموجنت) به دنيا آمد. نياكانش از يهوديان اسپانيايي بودند كه در اوايل قرن شانزدهم به الجزاير كوچيده و در آن جا مقيم شده بودند. آندره تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در الجزاير ـ كه در آن تاريخ مستعمره فرانسه بود ـ به پايان برد. سپس به پاريس رفت و در دانشگاه سربن به تحصيل پرداخت و به اخذ مجموعهاي از مدارك تحصيلي در رشتههاي حقوق، الهيات و زبانهاي خارجي نايل آمد. آن گاه راه سفري دور و دراز در پيش گرفت كه تا سال 1957 به طول انجاميد. در اين سال ازدواج كرد و در بيت المقدس اقامت گزيد. از 1959 تا 1963 مشاور بن گوريون بود. پس از چندي معاون شهرداري بيت المقدس شد و در اين سمت كوشيد ميان اعراب و يهوديان تفاهمي برقرار كند. بدين گونه آندره شورقي مردي است دانشمند كه بر چندين زبان مسلط است. عربي زبانِ مادري اوست، فرانسه زبان تحصيلي، و عبري زبان مذهبياش. علاوه بر اين، در الهيات و حقوق هم صاحب نظر و داراي تحصيلات پيشرفته است. برخي ديگر از كارهاي علمياش، بغير از ترجمه قرآن، بدين شرح است: 1. ترجمه تورات به فرانسه، از روي متن عبري، در 26 جزوه كه ميان سالهاي 1972 و 1977 انجام شده و با عنوان زير به چاپ رسيده است: La Bible, traduite et présentée par André Chouraqui اين كتاب در 1985 در يك مجلد بزرگ تجديد چاپ شد. 2. عهد جديد: Un pacte neuf, 1984. 3. دنياي تورات: L' univers de la Bible, 1985-1989 ، كه تفسيري بر عهد قديم است، در 10 جلد. 4. عشق، چنان نيرومند كه مرگ: L'amour fort comme la mort, 1989 5. كتابهاي متعدد ديگري در فلسفه و حقوق و الهيات. از مردي كه بدين مرتبه از فضل و دانش رسيده انتظار ميرود كه ترجمهاي شايسته از قرآن ارائه دهد. متأسفانه شورقي چنين نكرده است، تا آن جا كه اگر هم نخواهيم او را به سوء نيت متهم كنيم، دست كم بايد بگوييم كه نتوانسته است خود را از قيد پيشداوريها و آموختههاي ديرين برهاند. به خواندن ترجمهاش اين احساس به خواننده دست ميدهد كه وي، بيآن كه بر زبان آورد، همه چيز را برخاسته از آيين يهود ميداند و يهوديان را سرچشمه بركات ارضي و سماوي در گذشته و حال ميپندارد. از اين رو پيوسته براي لغات عربي ريشههاي عبري، آن هم عبري كهن، ميجويد. آن گاه ميكوشد يافته خود را بر همه قرآن تعميم دهد. اين گونه موضعگيري در مورد قرآن مجيد در واقع ناديده گرفتن مراحل تحولي است كه هر دو زبان عبري و عربي در طول نزديك به دو هزار سال، از دوره موسي(ع) و انبياي بنياسرائيل تا عصر پيدايش اسلام، پيمودهاند.2 چگونه ميتوان كلمهاي را كه ريشه عبري آن در تورات در معناي خاصي به كار رفته، پس از گذشت قرنها در قرآن جست و آن را در همان معنا به كار برد؟ اما اين تنها نقص ترجمه شورقي نيست. وي چندان در انديشههاي خود غوطهور بوده كه در بسياري از جاها عين كلمات عربي را كه ريشهاي عبري داشته، آن هم بدون هيچ گونه توضيحي، در ترجمه خود آورده است؛ مانند «ربّ»، «بركت»، «حزب»، «نبي»، «جزء»، «جهنم» (كه به صورت عبري آن Géhenne آمده)، و جز آن. اين شيوهاي است كه كار خواننده غير يهودي و ناآشنا به زبان عربي را سخت دشوار ميكند. و نيز معلوم نيست كه چرا وي گاه ميان دو آيه فاصله انداخته و يا بسياري از آيات را به گونهاي خودسرانه تقطيع كرده و مثلاً آيه 23 از سوره بقره را بدين صورت درآورده است: Si vous doutez de ce que nous avons fait descendre sur notre serviteur, produisez une sourate semblable aux siennes! Appelez vos témoins, sauf Allah, si vous êtes véridiques. هر گاه بخواهيم آيه مباركه را بر اساس ترجمه آن تقطيع كنيم، متني اين چنين خواهيم داشت: وَإنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنَا عَلي عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه وَادْعُوا شُهَدَاءَكُم مِنْ دُونِ اللّهِ إنْ كُنْتُمْ صَادِقينَ ظاهرا اين گونه تقطيع از آن جا بر ميخيزد كه شورقي قرآن را متني آهنگين و شاعرانه ميداند و ميخواهد به پيروي از آن ترجمهاي شاعرانه نيز ارائه دهد. اين نكتهاي است كه از عبارت زير برميآيد: «[خواننده] بايد چشم بگشايد و اگر بتواند، پاي برهنه و غرقه در نور، در بطن اين متن شاعرانه و درخشان كه از سوي خداي يگانه، مرزبانِ بهشت و دوزخ، فرود آمده است، روان گردد.»3 گاه نيز شورقي، همچنان خودسرانه و به دلخواه، و شايد از آن رو كه مفاد برخي از آيات را با عقايد خود سازگار نميديده، قسمتي از آنها را در ترجمه نياورده است. از آن جمله است آيه 54 از سوره بقره: وَاِذْ قَالَ مُوسي لِقَوْمِهِ يَاقَوْمِ اِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلي بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ اِنَّهُ هُوَالتَّوَّابُ الرَّحِيمُ ترجمه شورقي: Quand Mûssa dit à son peuple: `` mon peuple, vous vous lésez en prenant le Veau: retournez à votre Créateur''. چنان كه ملاحظه ميشود، تقريبا دو سوم از متن آيه مباركه، از كلمه «فتوبوا» به بعد، در ترجمه نيامده است. آنچه برشمرده شد، نقصهاي كلي ترجمه شورقي بود. اينك به بررسي برخي از جزئيات آن ميپردازيم. بدين منظور از سورههاي حمد و بقره شروع ميكنيم، سپس بررسي خود را، جسته و گريخته، در سورههاي ديگر قرآن ادامه ميدهيم. نخستين نكته مربوط به كلمه بسمله است كه در آغاز همه سورهها، بغير از سوره توبه، و نيز ضمن آيه 30 از سوره نمل آمده و شورقي آن را به صورت زير تقطيع و ترجمه كرده است: Au nom d'Allah, le matriciant, le matriciel. نزديك به چهار قرن است كه مترجمان فرانسويِ قرآن براي دو كلمه «رحمن» و «رحيم» معادلي حتي المقدور نزديك به معناي اصلي آنها، مانند clément, miséricordieux, lemaître de miséricorde, la source de miséricorde, compatissant, ميآورند. اما شورقي، كه همچنان در باورهاي خود مستغرق است، هر دو كلمه را به ريشه عبري آنها باز ميگرداند و آنها را مشتق از «رَحام» [= رَحِم [به معناي زهدان (= matrice) ميداند و رحمن را به matriciant و رحيم را به matricielترجمه ميكند. در توضيح آن نيز ميافزايد كه خداوند از آن رو matriciant ناميده شده است كه سرچشمه زندگي همه موجودات و در واقع زهدان جهان آفرينش است. صفت ديگر خداوند، رحيم (= matriciel)، نيز گوياي آن است كه خداوند نه تنها سرچشمه آفرينش است، بلكه تداوم بخش آن نيز هست، همچون مادري كه فرزند را در رحم خود ميپروراند و بدين گونه زندگي او را دوام ميبخشد.4 باري، نه معانيِ ساختگي رحمن و رحيم در هيچ يك از فرهنگهاي عربي، از صحاحِ جوهري و لسان العربِ ابن منظور، فرهنگهاي كهن، گرفته تا فرهنگهاي نوين، يافت ميشود و نه كلمه matriciant كه پرداخته ذهنِ شورقي است در فرهنگهاي فرانسه. البته اين گونه نوآوريها ممكن است براي برخي از زبان شناسان و متخصّصان فقه اللغه و علم الاشتقاق مفيد باشد، ولي مطمئنا براي خواننده عادي قرآن گمراه كننده خواهد بود، به خصوص كه در پسِ آن فكر ديگري نهفته است: اين كه همه قرآن، حتي اجزايِ آن، برگرفته از تورات است. الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (فاتحه، 1) ترجمه شورقي: La désirance d'Allah, Rabb des univers. كلمه «désirance» نيز كه شورقي آن را از مصدر désirer گرفته و در ترجمه «حمد» به كار برده، در هيچ فرهنگي نيامده است. مصدر آن به معني «مايل بودن»، «مشتاقانه چيزي را خواستن»، «احساس عاشقانه و شهوي (نسبت به زني) داشتن» است و با كلمه «حمد» هيچ قرابتي ندارد. اما شورقي در حاشيه كتاب افزوده است كه ريشه حَمَد «در عربي» به معناي «ميل عاشقانه داشتن» و «از روي حرص و ولع چيزي را خواستن» است. معلوم نيست كه وي اين معني را در كدام كتاب ديده و از كجا آورده است، و اگر هم چنين باشد، عبارت ``Ladésiranced'Allah''، يعني «عشق و محبت خداوند»، كه به صورت جملهاي اسميه در آغاز سوره آمده چه مناسبتي با بقيه آيات دارد و چرا چنين تعبيري در هيچ يك از منابعي كه وي در مقدمه خود از آنها نام برده، مانند تفاسير طبري و فخر رازي و بيضاوي و نسفي نيامده است.5 اين نيز نوآوري عجيب ديگري است. ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُديً لِلْمُتَّقِينَ (بقره، 2/2) ترجمه شورقي: Voilà l'Écrit, dont tout doute est exclu, guidance des frémisseurs. ترجمه به فارسي: اين است نبشته، كه شكي در آن نيست، راهنماي لرزندگان. گذشته از اين كه ساخت عبارت فرانسه از نظر نحوي با ساخت عبارت عربي اختلاف بسيار دارد، ترجمه متّقين به frémisseurs (= لرزندگان) كه البته در ديگر موارد و در سراسر قرآن نيز تكرار شده، از نوع اسرائيليات پيشين است. شورقي متن آيه را با تورات مقايسه كرده كه در آن تركيب «لرزندگان در برابر يهوه» به كار رفته است. همين دليل براي او كافي است كه تقوا را به «لرزيدن» و متقين و متقون را به «لرزندگان» ترجمه كند. ولي او دليل ديگري هم دارد، و آن اين است كه در عربي كهن، اسب بينعل را «متقي» ميگفتهاند، زيرا هنگام تماسِ سُمش با زمينِ سخت و ناهموار ميلرزيده است.6 خَتَمَ اللّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ وَ عَلي سَمْعِهِمْ وَ عَلي أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (بقره، 2 / 7) ترجمه شورقي: Allah a scellé leur coeur, leur ouïe, et mis un voile sur leurs yeux: à eux le supplice grandiose! در جزء سوم ترجمه سه اشكال به چشم ميخورد. نخست آن كه جمله خبريه ـ با توجه به علامت خطاب در پايان ترجمه ـ به صورت جمله دعائيه (در اين جا به معني نفرين) آمده است: «بر آنان باد آن عذاب بزرگ!». دوم آن كه كلمه grandiose در زبان فرانسه داراي بارِ مثبتِ معنايي است و حاكي از شدت و حدّت نيست.7 در واقع ترجمه شورقي بدان ماند كه بگوييم: «بر آنان باد آن عذاب بزرگ و پرشكوه!» اشكال سوم در اين جاست كه در متن عربي، «عذابٌ» نكره است، نه معرفه. بنابراين، عبارت «عذابٌ عظيم» ميبايست به ``un grand supplice'' يا ``un grand châtiment'' ترجمه ميشد. وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ (بقره، 2 / 8) ترجمه شورقي: Des hommes disent: ``Nous adhérons à Allah, au Jour, l'Ultime.'' Mais ils n'adhèrent pas. ترجمه به فارسي: كساني ميگويند: "به خدا ايمان آورديم، و به آن روز، [روز] پاياني"، اما ايمان نياوردهاند. در اين جا نيز، مانند بسياري جاهاي ديگر، شورقي نه تنها از سياق عبارت عربي پيروي نكرده، بلكه «مِنِ» بعضيّه را ناديده گرفته، «الآخر» را، كه صفت «اليوم» است، بدلِ آن پنداشته و جمله حاليه «و ما هم بمؤمنين» را به صورت جمله خبريه آورده است. ترجمه آيه مباركه ميبايست چنين ميبود: Parmi les hommes, certains disent: ``Nous croyons en Dieu et au Jour dernier'', alors qu'ils n'y croient pas. فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ (بقره، 2 / 10) ترجمه شورقي: A la maladie de leur coeur, Allah ajoute une maladie, le supplice terrible qu'ils nient. ترجمه به فارسي: بر بيماري دلهاشان خداوند بيماري [ديگري] ميافزايد، عذاب وحشتناكي كه آن را انكار ميكنند. ساخت عبارت عربي به كلي در هم ريخته و جزء سوم آيه عطف بيان «مرضا» فرض شده است. معناي آيه چنين است: در دلهاشان بيماريي است. خداوند بر بيماريشان بيفزاياد! [يا ميافزايد]. آنان را عذابي دردناك خواهد بود، زيرا كه راه انكار پيمودهاند. ترجمه فرانسه آن ميتواند چنين باشد: Il y a une maladie dans leur coeur. Que Dieu augmente leur maladie! Ils auront un châtiment douloureux, parce qu'ils ont menti. مَا يَوَدُّ الَّذيِنَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ... (بقره، 2 / 105) ترجمه شورقي: Ceux qui effacent Allah parmi les Tentes de l'Ecrit et les associateurs n'acceptent pas que descende sur vous le meilleur de votre Rabb... ترجمه به فارسي: آنان كه خداوند را محو ميكنند، از ميان خيمههاي نوشته، و مشركان، نميپذيرند كه بر شما فرودآيد بهترين [چيز] از سوي پروردگارتان ... «محو كردن» خدا يعني چه؟ در جاي ديگري شورقي توضيح ميدهد كه ريشه «كفر» در عبري به معني effacer (= محو كردن)، recouvrir (= انكار كردن) و dissimuler (= پنهان كردن) است.8 و او effacer را از ميان اين معاني برگزيده است. باري رنگ چيزي را ميتوان محو كرد، يا حقيقتي را پوشاند، ولي خدا را نميتوان، و اصولاً چنين معنايي برخلاف معناي متداولي است كه كلمه «كفر» در قرآن و در زبان عربي به خود گرفته است. از سوي ديگر، معني «خيمههاي نوشته» چيست؟ شورقي خود توضيح ميدهد كه مراد از «Tentes de l'Ecrit» يهوديان و مسيحيان و صابئين و ديگر دارندگان كتاب هستند.9 اما نميگويد كه خيمه با اهل چه رابطهاي دارد. ظاهرا ريشه اهل در عبري به معني خيمه، از جمله خيمهاي است كه «تابوت سكينه» را ـ كه محتوي طومار مقدس شريعت يهود بود ـ در آن مينهادهاند. شورقي هم كه بيشتر در پيِ يافتن رابطهاي ميان كلمات قرآن با مصطلحات تورات است تا در پيِ مفهوم بودن ترجمه خود، مصطلحات را برگزيده است. از همين مقوله است ترجمه «مايودّ» (= دوست ندارند) به «[ils] n'acceptent pas» (= نميپذيرند)، و يا ترجمه كلمه «خير»، كه در اين جا اسم مصدر و به معني ضدّ شر است، به صورت اسم تفضيل، مخفف «اَخْيَر». آيه شريفه را ميتوان چنين ترجمه كرد: Ni ceux parmi les gens du Livre qui mécroient, ni les associateurs n'aiment qu'un bien soit descendu vers vous de la part de votre Seigneur... وَءَاتُوا الْيَتَامي أمْوَالَهُمْ وَلاَتَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَتَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ اِلي أَمْوَالِكُمْ اِنَّهُ كَانَ حُوبا كَبِيرا (نساء، 4 / 2) ترجمه شورقي: Restituez leurs biens aux orphelins, ne rendez pas le mal pour le bien, ne dilapidez pas leurs biens: ــ ce serait une faute grave ــ mais vos biens. ترجمه به فارسي: اموال يتيمان را به آنان بازگردانيد، بد را به جاي خوب به آنان ندهيد، اموال آنان را حيف و ميل نكنيد ــ اين خطايي بزرگ خواهد بود ــ اما اموال خود را. برابر اين ترجمه خداوند ميفرمايد كه حيف و ميل اموال يتيمان حرام است، ولي حيف و ميل اموال خود بلامانع است! به خواندن چنين عباراتي اين سؤال در ذهن راه مييابد كه آيا شورقي واقعا زبان عربي را ـ كه زبان مادري او بوده ـ خوب ميدانسته و بر آن مسلط بوده است؟ چگونه ممكن است اسراف و حيف و ميل كردن مال در قرآن مجاز دانسته شده باشد؟ مفاد آيه مباركه اين است كه اموال يتيمان را با اموال خود درنياميزيد، نه آن كه اسراف در اموال يتيمان مجاز نيست ولي هركس ميتواند اموال خود را مسرفانه خرج كند و هدر دهد. ترجمه پيشنهادي: Restituez leurs biens aux orphelins, n'y substituez pas le mauvais au bon, et ne mélangez pas leurs biens aux vôtres. Cetres, ce serait un grand péché. وَجَاءُوا عَلي قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلي مَا تَصِفُونَ (يوسف، 12 / 18) ترجمه شورقي: Ils viennent avec sa tunique tachée de faux sang. Ya`quÎb dit: ``Vous avez vous-mêmes donné cet ordre. Persévérance, sérénité! Voici, Allah nous viendra en aide contre ce que vous débitez.'' ترجمه به فارسي: آنان با پيراهن او كه لكّه خوني دروغين بر آن بود آمدند. يعقوب گفت: «شما خود چنين دستور دادهايد. بردباري، آرامش! اينك خداوند به ياري ما خواهد آمد در برابر دروغي كه به هم ميبافيد.» باز هم بايد در تسلط شورقي بر زبان عربي شك كرد. مصدر فعل «جاءوا» البته به معني آمدن است، ولي هنگامي كه با حرف جرِّ «ب» متعدي شود، به معني آوردن خواهد بود، نه به معني آمدن.10 از سوي ديگر كلمه «امرا» در اين آيه به معني كار و فعل و عمل است نه به معني فرمان و دستور. يعقوب ميگويد: چنين نيست، بلكه نفس امّاره شما عملي نادرست را در نظرتان آراسته است. سپس ميافزايد كه ديگر كاري نميتواند كرد جز آن كه بردباري و شكيبايي پيشه كند. بنابراين، سخن از دستور دادن نيست و اگر هم باشد نفس امّاره است كه چنين كرده است، نه برادران يوسف. وانگهي اينان به كه دستور دادهاند؟ آيا ميتوانستند به گرگ دستور دهند كه يوسف را بدرد؟ ترجمه پيشنهادي: Et ils apportèrent [à Jacob] sa chemise tachée d'un sang mensonger. [Jacob] dit: ``Ce sont plutôt vos âmes [vos instincts bestiaux] qui vous ont embelli une [mauvaise] action. [Il ne reste plus qu'] une belle patience. C'est Dieu dont j'implore le secours contre ce que vous racontez.'' ... قَالَ يَا بُشْري هذَا غُلاَمٌ (يوسف، 12 / 19) ترجمه شورقي: Il dit: `` Quelle histoire! voici un adolescent!'' ترجمه به فارسي: گفت: «عجب داستاني! اين يك نوجوان است!» معلوم نيست كه چرا شورقي عبارت «يا بشري» را كه حاكي از بشارت است، به «عجب داستاني!» ترجمه كرده است. يكي از كاروانيان كه دلو را در چاه انداخته تا آب بيرون كشد، در كمال حيرت ميبيند كه نوجواني خوبروي (يوسف) خود را به دلو آويخته يا در دلو نشسته است. پس، از فرط شادي فرياد برميدارد: «بشارت باد [بر شما]! اين يك نوجوان است!» بشارت از آن رو كه كاروانيان ميتوانند يوسف را در بازار بردگان به بهاي خوبي بفروشند. اين گونه سهلانگاريها نشانه آن است كه شورقي در كار ترجمه قرآن حتي وسواس يك مترجم معمولي را نيز نداشته است. ... وَ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هذَا بَشَرا اِنْ هذَا اِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ (يوسف، 12 / 31) ترجمه شورقي: [Elles] disent: ``Par Allah! Ce n'est pas un être charnel! C'est sûrement un Messager sublime!'' ترجمه به فارسي: [زنان] ميگويند: «خداوندا! اين موجودي از گوشت و استخوان نيست! بيگمان اين پيامآوري بزرگوار است!» از موضوع عدم رعايت زمان افعال در جمله نخستين (زمان حال به جاي زمان ماضي به كار رفته است) كه بگذريم، دو مورد عبريگرايي ديگر در همين بخش از آيه مشهود است: يكي ترجمه «بشر» در معناي اوّليه آن، يعني موجودي برساخته از گوشت و استخوان، و ديگري ترجمه «ملك» به پيامآور. ميدانيم كه در مورد ريشه ملك و ملائكه اختلاف نظر وجود دارد. برخي آن را مشتق از لئك ميدانند و برخي از ألك؛ يعني اين كه ملك در اصل مألك يا ملئك بوده، سپس همزه آن افتاده و ملك شده است.11 در هر صورت كلمه در معني «پيامآور» به كار ميرفته است. ولي امروزه مفسران چنين معنايي از آن استنباط نميكنند و معمولاً آن را در معني فرشته به كار ميبرند.12 در زمان نزول قرآن نيز، به استناد تفسيرهاي كهن، همين گونه بوده است. بنابراين، ترجمه آن به پيامآور، آن هم به صورت Messager، با حرف بزرگ در آغاز كلمه، كه بيشتر در مورد پيامبران به كار ميرود، هم نامفهوم است و هم شبههانگيز. ميتوان آيه را چنين ترجمه كرد: [Elles] dirent: ``A Dieu ne plaise! Ce n'est pas un être humain! C'est sûrement un ange magnanime!'' آنچه در اين صفحات آمد مشتي از خروار بود. ما جمعا ترجمه 12 آيه را مورد بررسي قرار داديم. حال اگر توجه كنيم كه قرآن مجيد دست كم داراي 6236 آيه است،13 آن گاه به تعداد عبريگراييها و لغزشها و اشتباهات و خلافِ معناها در ترجمه شورقي بهتر پي خواهيم برد. اين نكته را نيز بايد بيفزاييم كه شورقي، پس از بلاشر،14 نخستين مترجمي است كه هم در مقدمه كتاب و هم ذيل آيه 20 از سوره «النّجم» به داستان غرانيق اشاره كرده است.15 البته وي ـ برخلاف بلاشركه داستان را به صورت دو آيه 20 مكرر و 20 مثلث در متن قرآن آورده ـ در اظهار نظر خود افعالي حاكي از ترديد به كار برده است. ولي در هر حال، او و بلاشر تنها مترجماني هستند كه بر اساس روايتي مجعول و به پيروي از كشيشان قرون وسطا، از داستان غرانيق سخن گفتهاند. از اين رو ترجمه او را بايد جزو ترجمههاي مردود قرآن دانست. متأسفانه در سال 1995 كه نگارنده در فرانسه بود، برخي از مطبوعات و نيز يكي از پنج شبكه تلويزيوني فرانسه سر و صداي زيادي براي تبليغ اين ترجمه راه انداخته بودند و آن را بهترين ترجمه فرانسوي قرآن به شمار ميآوردند. اين هم شيوه نويني است كه مردي فاضل و موجه، با زيركي تمام و به عنوان كوشش براي ايجاد تفاهم ميان پيروان اديان بزرگ، قرآن را به گونهاي ترجمه كند كه گويي كتاب آسماني مسلمانان بخشي است از تورات كه خود در طول چند هزار سال دستخوش تحولات و تحريفات بسيار بوده است.
پی نوشت ها:
1. Le Coran, L'Appel, traduit et présenté par André Chouraqui, Paris, Robert Laffont, 1991. 2. نظر اغلب مورخان بر اين است كه موسي(ع) حدود 1400 سال پيش از ميلاد ميزيسته است. البته انبيا و كاهنان بنياسرائيل در دورههاي متأخرتر به موعظه و گاه نگارش برخي از بخشهاي تورات پرداختهاند. نك: ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج اول، ترجمه احمد آرام، تهران 1343، صفحات 449 و بعد، 485 و بعد؛ نيز: A. Lods, Israël, des origines au milieu du ×VIIIe siècle, Paris, 1946, pp. 361 et suivantes. 3. شورقي، همان، مقدمه، ص 23. در متن فرانسه به جاي «از سوي خداي يگانه...»، عبارت «از دهانِ [=زبانِ[ خداي يگانه...» آمده و كلّ عبارت بسيار زيركانه است. 4. همان، ذيل بر ترجمه سوره فاتحه. 5. همان، مقدمه، ص 8. 6. همان، حاشيه بر 2/2. 7. Voir le Robert: grandiose. ``... qui frappe, impressionne par son caractère de grandeur, son aspect majestueux.'' 8. شورقي، همان، ذيل بر 2/6. 9. همان، ذيل بر 2/105. 10. نك: راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن. 11. نك: برگ نيسي، كاظم، «تحقيق در ساختمان صرفي واژههاي مَلَك و ملائكه»، معارف، دوره دوازدهم، شماره 3، آذر - اسفند 1367، صص 15-29. 12. كلمه «فرشته» نيز از اصل اوستايي «فرائشته» (FraÎesÏta) به معني فرستاده و پيامآور گرفته شده است و معادلهايي كه در زبانهاي يوناني و لاتيني و سپس فرانسوي و انگليسي و آلماني و ديگر زبانهاي اروپايي براي آن آمده نيز به همين معني بوده است. ولي از ديرباز معني اصلي كلمه فراموش شده و فرشته و معادلهاي آن در معني موجودات مجرّد و روحاني و آسماني به كار رفته است. 13. نك: محمود راميار، تاريخ قرآن، تهران 1362، ص 570. 14. در مورد بلاشر، نك: جواد حديدي، «نقدي بر ترجمه بلاشر»، ترجمان وحي، سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1376، صص 40-54. 15. شورقي، همان، مقدمه، ص 11؛ نيز ذيل بر 53/19-20. |
|
نقدي بر ترجمه بلاشر
دكتر جواد حديدي
رژي بلاشر را يكي از خاورشناسان بزرگ فرانسه در قرن بيستم دانستهاند. وي در سال 1900 در حومه پاريس به دنيا آمد. در كودكي همراه خانوادهاش روانه مراكش شد.1 تحصيلات دبيرستاني را در دارالبيضاء(كازابلانكا)، شهري ساحلي در غرب مراكش و كنار اقيانوس اطلس، به پايان برد. سپس به الجزاير رفت و در دانشكده ادبيات الجزيره به آموختن زبان عربي پرداخت. در سال 1922 به اخذ درجه ليسانس در همان رشته نايل شد و به مراكش بازگشت و در مدرسه «مولاي يوسف»، در رباط، به تدريس اشتغال ورزيد. در همان حال، درس هم ميخواند. در سال 1924 دانشنامه فوق ليسانس در ادبيات عربي گرفت و به مديريت«مؤسسه مطالعات عاليِ» مراكش منصوب شد. پس از چندي، براي اخذ درجه دكتري در ادبيات عربي به پاريس رفت و در مدرسه زبانهاي شرقي به تحصيل و نيز تدريس پرداخت. در سال 1936 رساله دكتريِ خود را درباره متنبّي به پايان برد. دو سال بعد، به استادي دانشگاه سربن ارتقاء يافت و تا هنگام بازنشستگي در اين سمت باقي بود.
ترجمه بلاشر:
»Par la suite, vous vous êtes détournés et vous êtes écartés, sauf un petit nombre, parmi vous.«
ترجمه بلاشر:
»Dis [- leur]: la Direction d'Allah est la [vraie] Direction«
ترجمه بلاشر:
»Seigneur! envoie parmi [les habitants de cette ville] un Apôtre [issu] d'eux.«
ترجمه بلاشر:
»Bien qu'en vérité ils fussent antérieurement dans un égarement évident.«
ترجمه بلاشر:
»O vous qui croyez! Ne prenez point comme affiliés(?) [sic] ceux qui ont pris votre Religion en raillerie et comme jeu, parmi ceux à qui l'Écriture a été donnée antérieurement et [parmi] les infidèles!«
ترجمه بلاشر(ص 387):
»N'appelez point aujourd'hui une destruction unique! Appelez beaucoup de destructions!«
ترجمه به فارسي:
«امروز تنها يك ويراني نطلبيد! ويراني بسيار بطلبيد!»
ترجمه بلاشر (ص 626)
»Bien plus, l'Homme, envers soi-même, sera clairvoyance, même s'il présente ses excuses.«
ترجمه به فارسي:
«از اين نيز بدتر، انسان، درباره خود، بصيرت خواهد بود، هرچند عذرهايش را ارائه دهد.»
ترجمه بلاشر(ص 31):
»... et Il les prolongera dans leur rébellion ...«
ترجمه به فارسي:
«و آنان را در طغيانشان تمديد خواهد كرد.»
ترجمه بلاشر (ص 335):
»Dis: Que le Bienfaiteur prolonge un temps ceux qui sont dans l'égarement.«
ترجمه به فارسي:
«بگو! بايد كه خداوند رحمان كساني را كه در گمراهي هستند، زماني تمديد كند.»
ترجمه بلاشر (ص 339):
»Nous te renvoyâmes [ainsi] à ta mère afin que rafraîchi fût son oeil.«
ترجمه به فارسي:
«[بدين گونه] تو را نزد مادرت بازگردانديم تا چشمش خنك شود»
پاورقيها:
1. در آن تاريخ مراكش مستعمره فرانسه بود. 2. Régis Blachère, Introduction au Coran, Paris, Maisonneuve, 1947. 3. Le Coran, Traduction Nouvelle, Maisonneuve, 1947-1951. 4. Octave Pesle. 5. Edouard Montet. 6. Kazimirski. 7. Claude Savary. 8. André du Ryer. 9. Denise Masson, Essai d'interprétation du Coran inimitable, Gallimard, 1967. 10. كليه شواهد از چاپ 1972 اخذ شده است. 11. Hamza Boubakeur, Le Coran, Paris, Fayard, 1972. 12. نك: بلاشر، ص 599، حاشيه؛ مونته، ص 758، زيرنويس شماره 4. مونته «تغابن» را به «Déception réciproque» ترجمه كرده كه به معني «فريب خوردگي متقابل» يا «فريفتن يكديگر» است. 13. Le problème de Mahomet, Presses Universitaires de France, 1952. 14. نك: ترجمه قرآن، ص 194، حاشيه؛ درآمدي بر قرآن، صص 8-12؛ معماي محمد[ص]، ص 32 و بعد. 15. كليات ولتر، چاپ Louis Moland، 11/207؛ 17/104؛ 24/145 و 479. مراد ولتر آيه مباركه 36 از سوره توبه است: إن عِدَّةَ الشُّهُوْرِ عِنْدَ اللّهِ اثْنَي عَشَرَ شَهْرا... 16. همان، 11/207 ـ 208. 17. ادوار مونته نيز استعمال كلمه «امي» را در قرآن از باب زيبايي و زينت كلام ميداند! 18. كليات ولتر، 1/80. 19. نك: درآمدي بر قرآن، چاپ 1991، صص 6-10. 20. همان، ص 426، حاشيه. 21. نك: Roger Bastide, Le problème de la vie mystique, Paris, 1948, pp. 42-80. 22. نك: Le Coran, l'Appel, traduit par André Chouraqui, Paris, 1990, p. 1106, n. 53 (12-20). 23. نك: درآمدي بر قرآن، ص 188. 24. اين سه تن عبارتند از: ابن سعد در الطبقات الكبير، كلبي در كتاب الاصنام و طبري در تاريخ الامم والملوك. 25. «زمين خوردم» در اصل «به زمين خوردم» بوده كه رفته رفته و بر اثر كثرتِ استعمال، حرف اضافه «به» از آغاز آن افتاده و به صورت فعلي در آمده است. آندره شورقي در مقدمه ترجمه خود، صص 10-12، نيز از داستان غرانيق سخن ميگويد، اما افعال و زمانهايي به كار ميبرد كه حاكي از ترديد است. از كارهاي عجيب ديگر حمزه بوبكر اين است كه عكس خود را نيز در صفحه اوّل ترجمه قرآن كليشه كرده است، آن هم با لباس قبايل بِربِر! كتابِ درآمدي بر قرآن كه مرحوم دكتر راميار آن را تحت عنوان «در آستانه قرآن» به فارسي برگردانده در واقع مقدمهاي است بر ترجمه قرآن. از اين رو نيز گاه آن را جزئي از ترجمه و ترجمه را داراي سه جلد دانستهاند. |
|
عبرى گرايى مدرن در ترجمه قرآن: درباره ترجمه آندره شورقى از قرآن كريم
عبدالله شيخ موسى
اشاره ويراستار
آندره شورقى (متولد يازدهم اوت 1917) در شمال الجزاير و از يهوديان مهاجر به اسرائيل است. وى مدتى معاون شهردارى بيتالمقدس و مشاور مذهبى دولت اسرائيل بوده و افزون بر سكونت در اسرائيل، تابعيت فرانسوى نيز دارد. وى علاوه بر ترجمهاى تفسيرى از تورات و انجيل (در ده جلد، 1994) به زبان فرانسوى انجام داده و در مجموع در دانستن زبانهاى عبرى، عربى، و فرانسوى فردى عالم و متبحر شناخته مىشود.
خلاصه مقاله
ترجمه عبارت از آفريدن متنى است كه وظيفه روشن و انحصارى آن، معاف ساختن مردمى كه قرار بوده متن اصلى را بخوانند از خواندن متن اصلى است، بدون آنكه به دليل تغيير شكل، چيز زيادى را از دست بدهند. اين عمل، وجود برخى صلاحيتها و به كارگيرى برخى قواعد را ايجاب مىكند: تسلط خوب و يكسان بر دو زبان مبدأ و مقصد به همراه شناخت كامل تحولات تاريخى و فرهنگى واژهها، تصورات و مفاهيم. مترجم در صورت داشتن نقص در زمينههاى مزبور بايد نقص خود را بر طرف و خويشتن را بد آنها مجهز سازد. واژهها، تصورات و مفاهيم مورد اشاره، گاه فاقد معادل در زبان مقصدند كه در اين صورت، مترجم ناگزير خواهد بود پس از آوانويسى و يا درج واژه اصلى، براى آن - چه از طريق تفسير معانى و چه از راه ابداع واژه - معادل سازى كند. ملاحظات و انتزاعات مزبور، از مشكلات عامى ناشى مىشود كه بر سر راه گذر از يك زبان به زبان ديگر وجود دارد، به ويژه اگر اين گذر از زبانى سامى به يكى از زبانهاى هندواروپايى و بر روى متنى باشد كه قرآن وحيانى خوانده مىشود؛ قرآنى كه موضوع آن نه طرح افكار، ذهنيات و فلسفه يك فرد، بلكه مبناى اعتقاد، رجوع و انديشه ميليونها انسان از نخستين روز پيدايش آن است. امروزه مردم فرانسه و به نحو اعم، مردم غرب، نسبت به قرآن كنجكاو و براى بررسى آن برانگيخته و نيز نسبت به آنچه رسانههاى غرب، تهديد قرآن و خرق سنتهاى گذشته توسط آن مىنامند، هراسان شدهاند. |
|
ترجمهای مؤمنانه، تخصصی و دشوار
میشل شود کیوکس [1]
اشاره
پس از انتشار نخستين مجلد ترجمه و تفسير قرآن كريم به زبان فرانسه ـ كه توسط آقاى يحيى علوى و شادروان دكتر جواد حديدى، با پيشنهاد و اشراف مركز ترجمه قرآن مجيد به زبانهاى خارجى انجام گرفت ـ نقدهايى از سوى صاحب نظران و اساتيد برجسته فرانسوى به مركز واصل گرديد، كه براى آگاهى خوانندگان محترم بر آن شديم تا به تدريج آنها را در مجله منعكس كنيم. در شماره قبل، گزارشى تحت عنوان «ترجمهاى انتقادناپذير از قرآن مجيد به زبان فرانسه» كه توسط دكتر شارل هانرى دوفوشه كور، استاد برجسته دانشگاه سُربن پاريس تهيه شده بود، به چاپ رسيد. اكنون در اين شماره، دومين گزارش را كه با عنوان «ترجمهاى مؤمنانه، تخصصى و دشوار» توسط ميشل شود كيوكس، استاد مدرسه عالى مطالعات پاريس فراهم آمده است مىخوانيد.
پی نوشت ها:
[1] Michel Chodkiewicz. اين گزارش از مجله Studia Islamica، شماره 94، سال 2002، ص 77 تا 90 برگرفته شده است. |
|
نقدي بر يك ترجمه جديد از قرآن به فرانسه
يحيي علوي
رضا عباسي
اشاره:
تا به امروز نقدهاي بيشماري بر ترجمههاي قرآن نگاشته شده است. اگر بخواهيم خود اين نقدها را نقد كنيم، ميتوان به دو ايراد كلّي اشاره كرد:
بهجاي نتيجه
در انتهاي اين بررسي كه در محدوده سوره بقره انجام گرفت، علوي نتيجه كار اين مترجم را درخشان ارزيابي نميكند. اگرچه ترجمه ابوالقاسمي فخري در حوزه فهم از معدل خوبي برخوردار است، با اين وجود، مقدار معتنابهي از دشواريهاي جدي در زبان عربي بهويژه در سطح دستور زبان را در خود دارد. اما دشواري اصلي اين ترجمه در زبان مقصد (فرانسه) است: از يكسو اشتباهاتي در اين ترجمه بهچشم ميخورد و از سوي ديگر ترجمههاي درست آن نيز گرفتار ناهمگوني و تشتتاند. توضيحات فراوان و بيجا - به جاي روشنگري - غالباً گمراهي خواننده را موجب ميشوند. در نهايت، از نظر علوي اين ترجمه را ميتوان به لحاظ سطح فاجعهآميز آن در زبان فرانسه، با ترجمه حميدالله كه حدود پنجاه سال از تاريخ انتشار آن ميگذرد مقايسه كرد.
پی نوشت ها:
1. Luqmàn , ×VI, 1 (automne - hiver 1999-2000), p.8-47; ترجمه و تلخيص اين مقاله در شماره 119 مجله گلستان قرآن آمده است. 2. Ibid, p.23, نقل از " daprès" A.Cheikh-Moussa, »De lhèbraÏsation moderne du Coran«, in Arabica, n, 45 (1995), p.107-126; ترجمه و تلخيص اين مقاله در شماره 117 مجله گلستان قرآن آمده است. |
|
سیر ترجمه قرآن در آلمان*
محمد حمید اللّه - ترجمه:محمد حسین ساکت
بهرهی مردم آلمان در خدمت به علوم و گسترش و دگرگونی آن دانسته و شناخته است.اینان نه تنها در خدمت به قرآن کریم کوتاه نیامدند؛که از دیگر غربیان،در روزگاران اخیر،برتری هم گرفتهاند.در اینجا پارهای از ویژگی و برتریهای آنان را،در پرداختن بدین موضوع،یادآور خواهیم شد.
شمارهگذاری آیهها:
نیاز مراجعه به قرآن،هر روز افزون میشود،کتابهایی دربارهی بیرون آوردن آیات،از روزگاران پیش،در کشورهای اسلامی یافت میشود؛ ولی این نویسندگان طبعا برای نمونه ب«جزء»«حزب»اشاره کردهاند و
تاریخ قرآن:
مسلمانان به علوم قرآن همچون:تاریخ فراهمآوری،گوناگونی شیوههای خواندن قرآن و مانند آن،از روزگاران پیشین،کوشش نشان دادهاند در اروپا کسی که بدین کار پرداخت:یکنفر آلمانی به نام«تئودورنولد که ẓThe.Noldeke بود در کتاب«ترایخ قرآن»(چاپ لایپزیک، دوم این کتاب انجام گرفت که جلد نخست آن را در 1909 و جلد دوم آن را در 1919 منتشر ساخت.دو دانشمند آلمانی دیگر به نامهای برگ اشتراسر Schwally و«پریتسل ẓBrgstasser در 1938،جلد سومی بدان افزودند.همهی این کارها در شهر«لایپزیک»انجام یافت.بیگمان، این خود،گستردهترین گنجینهها از دانستنیها در این زمینه است که هر پژوهشگری بدان رجوع میکند،هرچند همیشه با آن هماهنگ نباشد.
«بنیاد قرآنی»که از میان رفت:
دانشگاه مونیخ-در جنوب آلمان-بنیادی ویژه برای بررسیها و پژوهشهای قرآن ساخته بود.بمبهای آمریکائی،در جنگ دوم،برآمدند و هرکس و هرآنچه را آنجا بود از میان بردند،ولی شایندهی یادآوری است که شاید خداوند،کشوری اسلامی را به دوبارهسازی چنان بنیادی پیروز گرداند.استاد«برگ اشتراسر»و پس از او استاد«برتیس»زندگی خود را در ادارهی آن بنیاد سپری ساختند و دانشگاه و دولت دارایی و هزینهی فراوانی برای ایجاد و گسترش آن پرداخت کردند،تا آنجا که بزرگترین موزهی قرآن در جهان گردید.اینست آنچه انجام دادهاند:
ترجمههای قرآن بزبانهای آلمانی:
تاریخ قرآن:بیگمان،قرآن بیش از هر کتابی در جهان خوانده میشود.هر کس زبان تازی میداند آنرا تلاوت میکند و هم مسلمانانی که زبان تازی نمیدانند،در دیگر گوشههای جهان،برای بدست آوردن پاداش نوید داده آنرا میخوانند.
هنر زیبا و قرآن:
قرآن انگیزهای بود در تولد چند هنر زیبا و مانند خواندن قرآن با تجوید-که موسیقی دینی اسلام است-ولی تنها شنیدنی است نه خواندنی و دیدنی.بجز آن،نگارش قرآن،خط عربی را بوجود آورد و هم رنگ آمیزی قرآن،آرایش و جلدسازی و مانند آنرا که از هنرهای زیبای برجستهء اسلامی است.این گفتار را با گوشهای از بهرهی آلمان در آنکه فراوان است پایان میدهیم:
ترجمههای قرآن:
گوناگونی زبانها،در میان ملتها،بدان اندازه است که برخی از ملتها دیگری را نمیفهمند چون مژدهی قرآن همگان را برمیگیرد،ترجمهی آن بزبانهای گوناگون برای دانستن و بکار بردن آن لازم است(در اینجا پرسش خواندن ترجمه در نماز در بین نیست).پیشین ترجمه آن است که به یکی از یاران پیامبر پیوند یافته است.فقیه بزرگ شمس الائمه سرخسی(در مبسوط،ج 1،ص 137)چنین آورده است:«و ابو حنیفه-خدای او را بیامرزد.به این بازگویی استدلال کرده است که ایرانیان به سلمان خدای از او خشنود گردد-نوشتند که سورهی فاتحه را برای آنان بپارسی بنویسد که آنرا در نماز بخوانند تا زبانشان بعربی باز گردد»شادروان«فرید وجدی». (در کتاب دربارهدلایل علمی بر روان بودن ترجمهی قرآن به زبانهای بیگانه، ص 58)تأکید کرده است که«سلمان فارسی»به اجازه و دستور پیامبر چنین کرد(فرید وجدی به«البدایة و النهایة»ابن کثیر مراجعه داده است.کاش میدانستم این کتاب از کیست؟در کتاب«البدایة و النهایهی ابن کثیر چنین سخنی نیافتم).«بزرگ بن شهریار»(در عجایب الهند،ص 2-3)یادآور شده است که دانشمندان هنر قرآن را برای تبلیغ دین،کمی پیش از 270 ه ترجمه کردند و شاید به زبان سندی یا«ملتانی»بود.«جاحظ»در کتاب البیان و التبیین(ج 1 و ص 139)آورده است که«موسی بن سیار اسواری»مرده به سال 155 هـ)تفسیر قرآن را به پارسی درس میداد.
پی نوشت ها:
(*)مجلهء«فکر و فن»العام الاول،العدد الثانی،هامبورگ 1963. 1-آراگونی[منطقهای در اسپانیا]1 2-سوئدی 6 3-آفریکانی(لهجهای ولندیزی)به خط عربی 2 به خط لاتینی 4 4-آلبانی 2 5-خمیادو(یا اسپانیایی به خط عربی)35 6-آلمانی 42 7-انگلیسی 57 8-اوکراتی؟؟؟؟؟ 9-اسپرانتو 1 10-پرتغالی 4 11-بلغاری 2 12-بوشناق(یوگسلاوی)به خط عربی 2 بخط روسی 2 «لاتینی 9 13-بولونی به خط عربی 1 14-بوهیمی(از چکسلواکی)3 15-ترکی به خط لاتینی 23 »ایغوری قدیم(قطعهها)3 »عربی(در فهرست دکتر فاحدیشار اوغلو)60 16-دانمارکی 3 17-روسی 11 18-رومانی 1 19-ایتالیایی 11 20-فرانسوی 33 21-فنلاندی 1 22-لاتینی 42 23-مجارستانی(هنگری)6 24-نروژی 7 25-ولندیزی 7 26-اسپانیایی به خط لاتینی 18 27-یونانی 3 |
|
نخستين ترجمههاي قرآن به فرانسه1
ياسين خوشحال *
چكيده: قرآن مجيد از سال 1647م.، که نخستين چاپ ترجمه "دوري يه" منتشر شد، تا سال 1999م. بيست و چهار بار به زبان فرانسه در آمده است .مقاله حاضر ضمن نقد و بررسي نخستين ترجمههاي قرآن کريم، نگاهي اجمالي به روند ترجمه قرآن به فرانسه در طول مدت چهار قرن انداخته و سپس راهکار مناسب براي ارائه يک ترجمه خوب از قرآن را پيشنهاد کرده است
مقدمه:
جمع آوري و تنظيم يادداشتهاي پراكندة چند فصل از درس تاريخچه ترجمه به فرانسه كه توسط نويسنده در سالهاي اخير در دانشگاهها ارائه ميشود، خمير مايه اصلي مقاله حاضر است كه به درخواست سردبير محترم با توجه به موضوع شماره حاضر، براي اين شماره تنظيم شده است. اميد است مورد توجه و استفاده خوانندگان محترم نشريه انديشه صادق قرار گيرد.
ترجمه و مترجم
ترجمه، عبارت است از برگرداندن متني از زباني به زبان ديگر با رعايت مفهوم و محتواي آن متن . ترجمه، بايد منعكس كننده مفهوم و محتواي زبان مبدا با رعايت آرايشهاي لفظي و خالي از هر گونه حشو و زوائد، در زبان مقصد باشد. بنابراين براي برگرداندن متني به زبان ديگر، دو عنصر، لازم و ضروري است . نخست عنصر ادب و دوم مايه هنر . با عنصر ادب مفهوم ومحتواي زبان مبدا به زبان مقصد وارد ميشود و با مايه هنر قالب زبان مقصد براي گنجاندن محتواي زبان مبدا در آن اندازه گيري ميشود وسپس به کمک آرايشهاي لفظي، ترجمه متناسب با متن صورت ميگيرد. اينجاست كه مترجم بايد هنرمندانه قالب ترجمهاش را همگون و همانند قالب متن و به اندازه آن درآورد و از افزودن هر آنچه كه زائد بر قالب متن است بپرهيزد و توضيح و تفسير را با متن در نياميزد كه در اين صورت از مرز قانون ترجمه بيرون مي رود. زيرا ترجمه و تفسير و توضيح هر كدام مرز ويژة خود را دارند . مثلا مطالبي كه يك عرب آشنا به فنون ادب از يك آية قرآن بدون تفسير آن ميفهمد درست به اندازه يك فارسي زبان آشنا به فنون ادب فارسي است كه از ترجمه همان آيه بدون تفسير آن خواهد فهميد. بنابراين اگر تفسير و توضيحي براي متن لازم و ضروري شود، همان تفسير و توضيح هم براي ترجمه همان متن صادق است. پس نبايد ترجمه يك متن با تفسير و توضيح آن مخلوط شود كه در اين صورت، چنين ترجمهاي هيچ گونه ساختار هنري نخواهد داشت .هنر مترجم اين است كه تمام ساختار متن را بي هيچ توضيحي در ترجمهاش بگنجاند به طوري كه حجم ترجمه بيش از حجم متن اصلي نباشد .البته عناصري مانند توانايي متفاوت زبانها در انتقال مفاهيم و زيبائيهاي ادبي و همچنين تفاوت فرهنگها، براي مترجمي كه بسيار توانمند و كامل و از هر نظر همسان و برابر با مولف است، ميتوانند مشكل آفرين باشند حال چه رسد به ترجمه كلام خالق كه خالقي ديگر در زبان مقصد لازم است .
آيا ترجمه قرآن كريم جايز است؟
از همان آغاز، كه اسلام مورد پذيرش مسلمانان غير عرب واقع گرديد، بحث ترجمه قرآن كريم مطرح شد. و اين بحث بين عالمان و دانشمندان اسلامي مخالفان و طرفداراني پيدا كرد. گروهي از عالمان ديني مخالف ترجمه قرآن و گروهي ديگر نيز موافق بودند. بعضي، حكم به تحريم ترجمه قرآن كريم دادند و آن را نوعي فتنهانگيزي در دين دانستهاند. در مقابل، گروهي ديگر از عالمان ترجمه قرآن را جايز دانستند و نياز شديد مسلمانان غير عرب يكي از مهمترين عوامل رواج قرآن شد. ولكن دلايل مخالفين ترجمه قرآن را ميتوان اينگونه برشمرد:
تاريخ ترجمه قرآن در غرب
تاريخ ترجمه قرآن در فرانسه، مانند ديگر كشورهاي اروپايي، تابع تحولات اجتماعي و نيز مراحل مختلف پيدايش و گسترش شرق شناسي در اين كشورها بوده است از اين رو ميتوان آن را به سه دورة متمايز تقسيم كرد. نخستين آنها به اواسط قرن هفدهم باز ميگردد و در حدود يك قرن به درازا ميكشد. در اين دوره عامه مردم تحت تأثير تبليغات مغرضانه كشيشان، قرآن را مجموعهاي از روايات و داستانهاي كودكانه ميدانستند و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را مردي مصروع ميپنداشتند كه در آغاز، كاردينالي اهل روم بود ولي چون كاردينالهاي ديگر او را به مقام پاپي بر نگزيده بودند از مسيحيت روي ميگرداند و ديني بدعت آميز پديد ميآورد. اين طرز تفكر تا اواسط قرن هيجدهم ادامه داشت، سپس نسبت به موازات پيشرفت فرانسويان در شناخت بهتر اسلام كم كم تحول يافت و به ترجمهاي نوين از قرآن انجاميد. دوره دوم از هنگامي آغاز ميشود كه از يك سو رفت و آمد ميان شرق و غرب با سهولت بيشتري انجام ميپذيرد و تماسها آسان تر ميگردد، و از سوي ديگر فرانسويان مراكزي براي تدريس زبانهاي اسلامي و ترجمه متون مختلف ادبي و فلسفي و مذهبي مسلمانان داير ميكنند و از اين رهگذر، ترجمه قرآن نيز از دقت بيشتري برخوردار ميشود. دوره سوم با طلوع قرن بيستم آغاز ميشود و برخي از مسلمانان دوشادوش خاورشناسان، خود به ترجمه قرآن همت ميگمارند و در شناساندن قرآن به فرانسويان، نقشي فعال بر عهده ميگيرند. ما در اينجا ترجمههايي را كه در اين سه دوره انجام شده معرفي خواهيم كرد و بعضي از آنها را نقد ميكنيم. نخستين ترجمه قرآن به زبان فرانسه متعلق به دوراني بود كه بيشتر افسانههاي ضد اسلامي در ميان مسيحيان رايج بود و از ترجمه لاتيني قرآن سرچشمه ميگرفت و اين ترجمهها به دليل اينكه توسط كشيشاني كه مأمور به رد آنچه كه ترجمه ميكنند، بودند ترجمه ميشد، چندان با متن قرآن منطبق نبود. "پي ير دو كلوني" سرپرست صومعهاي در شرق فرانسه جزو نخستين كساني بود كه به اين كار اقدام كرد. وي در سال 1141م، شخصي به نام "پي ير دو تولد" را به كار ترجمه قرآن گماشت و چند تن از كشيشان مقيم اسپانيا از جمله "روبر دو كتون" را به خدمت گرفت تا ترجمه "پي ير دو تولد" را به زبان لاتيني فصيح بازنويسي كنند و آنان نيز، ضمن لفاظي و عبارتپردازي بسيار، چنين كردند8. نخستين ترجمه قرآن به زبان لاتيني بدين گونه انجام شد آنگاه "پي ير دو كلوني"، كه به ياري متن لاتيني بر محتواي قرآن دست يافته بود، خود مقدمهاي بر آن نوشت وبا وجود تكذيب برخي از افسانههاي كودكانهاي كه متعصبان مسيحي از دير باز درباره پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و مسلمانان رواج داده بودند، اما در رد قرآن كوشيد ولي چون خود عربي نميدانست دچار لغزشهاي بسيار شد9. تا اين تاريخ، تنها كشيشان و مبلغان مذهبي بودند كه به ترجمه قرآن آن هم از روي متن لاتيني ميپرداختند و تبعاً اهدافي كه در اين كار داشتند آنان را از رعايت امانت، باز ميداشت.
نخسنين ترجمه قرآن مجيد به فرانسه :
در سال 1647م "آندر دوري يه" قرآن را مستقيماً از روي متن عربي به زبان فرانسه در آورد13 و فرانسويان را بيش از پيش با اصول عقايد مسلمانان آشنا كرد وي در سال 1580م در شهر "مارسيني"14 واقع در شرق فرانسه به دنيا آمده بود . تحصيلات مقدماتي را در كشور خود به پايان رساند و سپس عازم تركيه عثماني شد در آن جا زبانهاي تركي، عربي و فارسي را آموخت. آن گاه به عنوان كنسول فرانسه عازم مصر شد. نخستين ترجمه فرانسوي گلستان سعدي كه در سال 1634م انتشار يافت15 نيز از اوست. "دوري يه" با چنين سابقه و بضاعتي در حدود سال 1640م به ترجمه قرآن همت گماشت و اينك نخستين بار بود كه كتاب ديني مسلمانان مستقيما از روي متن عربي به يكي از زبانهاي زنده اروپايي كه همه مردم بدان سخن ميگفتند و نه تنها به زبان مردة لاتيني كه فقط كشيشان آن را ميدانستند،ترجمه ميشد.مترجم آن هم بر خلاف آنچه تا آن تاريخ متداول بود، مردي اهل سياست بود نه كشيشي متعصب . از اينرو مورد استقبال بسيار قرار گرفت و در سال 1649م يعني دو سال پس از انتشار، تجديد چاپ شد و در همان سال به زبان انگليسي سپس به زبانهاي هلندي، آلماني و روسي در آمد. و از تاريخ انتشار تا سال 1785م بيست و چهار مرتبه به چاپ رسيد و چنين موفقيتي تا آن دوره براي يك كتاب مذهبي متعلق به غير مسيحيان سابقه نداشت. با اين همه "دوري يه" نتوانست و نمي توانست خود را به كلي از قيد اوهام پيشين برهاند . از اين رو، در مقدمه كوتاهي كه بر ترجمه خود افزوده، پيامبراسلام را تكذيب و مسلمانان را تحقير كرده است . اما بايد توجه داشت نيمه اول قرن هفدهم دورة اوج گيري احساسات مذهبي كاتوليكها بود. بازرسان سازمان تفتيش عقايد مذهب، مسلمانان و يهوديان را به اتهام كفر، و گاه همكيشان خود را به اتهام الحاد در تلهاي آتش ميسوزاندند و خاكسترشان را بر باد ميدادند.16 لذا اگر "دوري يه" هم نمي خواست به تعصبات مذهبي دامن زند، ناگزير بود به محافظه كاريهايي تن دهد و شايد مقدمه كوتاه يك و نيم صفحهاي او نيز بهانهاي براي گرفتن اجازه چاپ و نشر اثرش ميبود. چرا كه او پس از مقدمه بلافاصله به شرح عقايد مذهبي مسلمانان ميپردازد و در اين كار به هيچ روي از گفتن حقيقت دريغ نمي ورزد. "دوري يه" ترجمه قرآن را از سوره فاتحه آغاز ميكند و با سوره ناس به پايان ميرساند و اين كاري بزرگ و بيسابقه بود و مترجم نمونهاي پيش رو نداشت تا از آن بهرهمند شود. امروزه پس از گذشت نزديك به چهارصد سال و با وجود بيست و هشت ترجمه كامل و بيش از دويست ترجمه جزيي و ناتمام از قرآن به زبان فرانسه و با آن همه پژوهشهايي كه درباره بلاغت و محتوا و الفاظ قرآن انجام شده، ترجمه آن به هر زباني كه باشد از جمله به زبان فرانسه كاري است بس دشوار و شايد ناممكن.
دومين ترجمه قرآن كريم به فرانسه
پس از رنسانس، گشوده شدن راههاي دريايي و عزيمت گروهي از جهانگردان به كشورهاي دور دست، نياز به دانستن را در قشر روشنفكر فرانسه زنده كرد و آموختهها و تعاليم گذشته را به چاه ترديد انداخت. به زودي عصر روشنگري فرا رسيد و گروهي از نويسندگان و پيروان مكتب عقل گرايي دكارت به كاوش در تاريخ اسلام پرداختند و دريافتند كه آنچه مبلغان مسيحي در باره مسلمانان گفته و رواج داده بودند، دروغي بيش نبوده است، اين دسته از نويسندگان به گونهاي توحيد، كه آن را "دين فطري" ميناميدند، معتقد بودند. پيشرو آنان ولتر بود كه، نخست، تحت تاثير آموختههاي دوران كودكي و تبليغات مغرضانه كشيشان، با مسلمانان از در دشمني درآمده بود، سپس به تاريخ اسلام روي آورد . آن گاه دريافت كه كشيشان مردم را گول ميزدند و محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) هرگز مصروع نبود و كتابش را نيز نمي توان افسانه ناميد و يا مجموعهاي از داستانهاي كودكانه دانست.
سومين ترجمه قرآن مجيد به زبان فرانسه
اواخر قرن هيجدهم و اوليل قرن نوزدهم موسسات متعددي در فرانسه داير شد که در آنها به مطالعه و تحقيق در باره فرهنگ و زبان کشورهاي اسلامي پرداختند . يکي از آنها مدرسه زبانهاي شرقي بود که در سال 1795م کار خود را آغاز کرد و بسياري از کساني که بعدها به ترجمه قرآن پرداختند از دانش آموختگان همين مدرسه بودند.
آغاز نقش مسلمانان در ترجمه قرآن به فرانسه
تا اين تاريخ، مسلمانان نقشي در ترجمه قرآن به فرانسه نداشتند و اين فرانسويان بودند که گاه با هدف شناخت بهتر اسلام و گاه با اهداف استعماري قرآن را به فرانسه ترجمه مي کردند .
نتيجه گيري
چنان که ملاحظه شد قرآن مجيد از سال 1647، که نخستين چاپ ترجمه دوري يه منتشر شد، تا سال 1999 بيست و چهار بار به زبان فرانسه در آمده است .هم اکنون نيز، چه در فرانسه و چه در خارج از آن در دست تدوين است . و اين همه غير از نسخههاي خطي و مضبوط در کتابخانهها و نيز تعداد بي شماري ترجمههاي ناقص و جزئي است که ما صحبتي از آنها نکرديم . در طول مدت چهار قرن که از ترجمه قرآن به زبان فرانسه مي گذرد، پيشرفت بسيار حاصل شده است و ميان ترجمههاي دوريه و کازيميرسکي از يک سو، و ترجمههاي انجام شده به وسيله خود مسلمانان و کارهاي خاورشناسان از سوي ديگر اختلاف بسيار است. باشد که مترجمان آينده از ترجمههاي پيشين بهره گيرند و ترجمههايي بينقصتر و کاملتر ارائه دهند.
پاورقيها:
* ـ مدير داخلي فصلنامة انديشة صادق 1 - لازم ميدانم قبل از هر چيز بر روح بلند و پر بركت استاد، پژوهشگر و دانشمند ارجمند، مرحوم دكتر جواد حديدي درود بفرستم و عرض کنم كه بخش نقد ترجمههاي قرآن گردآوري و تنظيم يادداشتهاي درس تاريخچه ترجمه ايشان در دانشگاه علامه طباطبايي و مقالات پراكنده ايشان است كه در يادداشتها و منابع به آنها اشاره خواهد شد . روحش شاد و يادش هميشه زنده باد. 2 - مدير داخلي انديشه صادق 3 - ربيع نتاج، سيد علي اكبر، ادّله علمي بر جواز ترجمه قرآ.ن كريم، نشريه زبان و علوم قرآن، شماره 3 و 4، زمستان 1379. 4. Andre du Ryer 5. Pierre de Cluny 6. Pierre de Tolede 7- Robert de Ketton 8- حديدي، جواد، ترجمان وحي، سال اول شماره 1 ص.39 9- Marie- Therese d'Alvernظy, Deux traductions Latines de Coran au Moyan-Age, Archives d'histoire doctrinale et literaire de Moyen-Age, t.23/22 , 1947/1948, p.69-131 10- ِAndrea Arrivabene 11- Schwieger 12- Encyclopedie de l'Islam, vol5 p.434 13- Andre du Ryer , L'Alcoran de Mahomet , translate d'arabe en francais,1647 14- Marsigny 15- Gulistan ou Empire des Roses , Traite des Moeurs de Roys, Compose par Musldini Saadi, prince de poetes turcs et persans , traduit en francais par le sieur Andre du Ryer, Paris ,1634. 16- حديدي، جواد، اسلام از نظر ولتر، چ5، 1374، صص162-163 17- Sale, George, The Koran fo Mohammad, London, 1734 18- Claude-Etienne Savary, Le Koran traduit de l'arabe, accompagne de notes, precede k'un abrege de ls vie de Mahomet, Paris, 1783 19- Ibid.p.VI 20- Lettres sur l'Egypt, 1788 21- Lettres sur la Grece, 1788 22- Les amours d'Anas-Etoujoud et Ouradi, 1789 23- Grammaire de la langue arabe vulgaire et litteraire,1813 24- Claude-Etienne Savary, Le Koran traduit de l'arabe, accompagne de notes, precede k'un abrege de ls vie de Mahomet, Paris, 1783 p.V&VI 25- Ludovico Maracci, Alcoranus, textus universus cui praemissus est Prodromus ad refutationem Alcorani, padoue,1689,2vol. fol 26- حديدي، جواد، رهروان حقيقت، مركز نشر دانشگاهي، تهران 1380 ص.71 27- La puissance d'Abu-lahab s'est evanouie . Il a peri lui -meme. A quoi lui ont servi ses immenses richesses؟ Il descendra dans les brasiers de l'enfer. Son epouse de suivra portent du bois. A son cou est attachee une corde d'ecorce de palmir. 28- حديدي، جواد، رهروان حقيقت، مركز نشر دانشگاهي، تهران 1380 ص.74 29- حديدي، جواد، ترجمان وحي، سال دوم شماره 2 ص.46 30- Journal Asiatique 31- Albin de Kazimirski Biberstein 32- Apotre: nom donne aux douze disciples que Jesus-Christ chargea de precher l'Evangile 33- Fatma-Zaida, L'Alkoran, Lisbonne, 1861 34- Edouard Montet, Le Coran, traduction nouvelle, Paris ,1929 35- Ahmed Laimeche et B.Ben Davoud. Le Coran, lecture par excellence, Oran, 1931. 36- Octave Pesle et Ahmed Tidjani, Le Coran, traduit de l'arabe, 1946. 37- Regis Blachere, Le Coran, traduction nouvelle, Maisonneuve, 1949-1951 38- Denise Masson , Essai d'interpretation du Coran inimitable,1967 39- Ahmed Boudib , Le Coran glorieux, Paris, (1967) تاريخ انتشار آن با توجه به مطالب وي در مقدمه کتاب حدس زده شده است 40- Si Hamzea Boubakeur, Le Coran, Paris ,1972 41- Jean Grosjean, Le Coran, Paris , 1972 42- Noureddin ben Mahmoud, Le Coran, Rabat et Monaco, 1976 43- Sadok Mazigh, Le Coran, Tunis, 1978 |
|
نگاهى به ترجمه جديد آلمانى قرآن از خانم زيگريت يمينى (شولتس)[1]
مرتضى كريمىنيا
قرآن، ترجمه به زبان آلمانى از زيگريت يمينى (شولتس)، تهران، انتشارات جاجرمى، 1382ش/ [2003م]. 18+773ص. شابك: 6-53-6766-946 بهتازگى ترجمهاى آلمانى از قرآن كريم در ايران از سوى انتشارات جاجرمى (تهران، 1382) منتشر شده است. اين دومين ترجمه آلمانى است كه در ايران منتشر مىشود. پيشتر انتشارات انصاريان بارها ترجمه آلمانى رودى پارت (درگذشته 1982) را به صورت افست در قم منتشر كرده بود. از همين آغاز، بايد يادآورى كرد كه انتشارات جاجرمى نيز درواقع ترجمهاى قديمى از قرآن به زبان آلمانى را بازچاپ كرده، اما نام مترجم در روى جلد و درون كتاب، خانم زيگريت يمينى (شولتس) ذكر شده است. كار خانم يمينى (شولتس) بازنگارى ترجمهاى آلمانى از قرآن كريم است كه آن را فردى به نام لودويگ اولمان (Ludwig Ullmann) (1804-1843) در قرن نوزدهم ميلادى انجام داده است. بعدها در نيمه دوم قرن بيستم شخصى ديگر به نام لئو وينتر (Leo W. Winter) آن را با تغييراتى مجدداً چاپ كرد و اكنون خانم زيگريت يمينى (شولتس) با انجام اصلاحاتى، همين ترجمه وينتر را در ايران منتشر كرده كه از جوانب مختلف حاوى اشكالات و بيانات وهنآميز است. در نوشتار حاضر به اختصار به معرفى جوانبى از ترجمه انتشاريافته به اسم خانم يمينى (شولتس) از سوى انتشارات جاجرمى مىپردازم.
ويژگيهاى ظاهرى
1 - كتاب متشكل از بخشهاى زير است:
الف - مقدمه در 13 صفحه (بدون شماره صفحات)
2 - عنوان كتاب بر روى جلد و صفحه اول چنين آمده است: (به زبان آلمانى)
قرآن كتاب مقدس اسلام
تقسيم شده در 114 سوره و يا 30 بخش
ويژگيهاى معنايى
همچنان كه در آغاز آوردم، ترجمه خانم يمينى (شولتس) درواقع ترجمه نيست، بلكه همان ترجمه وينتر با اندكى تغيير و بازنگرى است. كار وينتر نيز در اصل بازنگرى در ترجمه قديمى ديگرى از لودويگ اولمان (1804-1842) بوده است[3]. در اينجا نخست به معرفى اين دو ترجمه و مترجمان آنها مىپردازم.
پی نوشت ها:
[1]* اين مقاله نقدى است بر ترجمه جديد آلمانى از قرآن با اين مشخصات: Der Koran, übers. von Siegrid Yamini (geb. Schulz), Tehran: Jajarmi Publication, 2003/1382. ??+773pp. ISBN: 946-6766-53-6. [2]1. Der Koran. Das heilige Buch des Islam aufgeteilt in 114 Suren oder dreiBig Abschnitte! [3]. چاپ اول و دوم ترجمه اولمان در سالهاى 1840 و 1842 در كرفلد آلمان منتشر شد. چاپهاى سوم تا نهم اين ترجمه در سالهاى 1850، 1853، 1857، 1865، 1872، 1877، 1881، 1882، 1897 همگى در شهر بيلفلد آلمان انتشار يافت. تقريباً 60 سال بعد، لئو وينتر (Leo W. Winter) آن را در شهر مونيخ (انتشارات گلدمن، Goldmann، 1959) در 504 صفحه با بازنگرى خود منتشر كرد. اين ترجمه در 1977 نيز مجدداً در 506 صفحه منتشر شد. [4]1. Krefeld [5]2. Ludwig Ulmann (übres.), Der Koran. Aus dem Arabischen wortgetreu übersetzt und mit erläutenden Anmerkungen versehen. Krefeld: Funcke, 1840. 550S. [6]. پارهاى از مهمترين مستشرقان آلمانى كه ترجمه اولمان را نقد و گاه بشدت مورد اعتراض قرار داده بودند، عبارتند از: - گوستاو وايل Gustav Weil در Heidelberger Jahrbücher der Literatur (هايدلبرگ)، سال 33، (1840)، ص 934-941. - يوزف فون هامر-پورگشتال (J. v. Hammer-Purgstall) در Jahrbücher der Literatur (وين)، سال 101، (1843)، ص 47-102. - هاينريش فلايشر (Heinrich Leberecht Fleischer) در Allgemeine Literatur-Zeitung، سال 1841، ص418. - تئودور نولدكه (Theodor Nöldeke) در Literarisches Centralblat لايپزيك، سال 1865، ص473. [7]4. Der Koran: das heilige Buch des Islam. Nach der Übertragung von Ludwig Ullmann neu bearbeitet und erläutert von L. W.-Winter, München: Goldmann, 1959. 504S. [8]. دكتر ماتياس رادشايت در مقاله زير: Matthias Radschheit, »Aktuelle deutsche Koranübersetzungen im Überblick«, CIBEDO: Beiträge zum Gespräch zwischen Christen und Muslimen (Frankfurt a.M.) 13iv (1999) pp. 131. [9]. يك نقد و معرفى بر ترجمه وينتر به قلم زيگفريد رائِدِر منتشر شده است در: Evangelische Missionszeitschrift (Stuttgart) 18 (1961) S. 174-180. |
|
به ياد رودى پارت[1] (1983ـ1901)
ويليام ا. گراهام - ترجمه: عباس امام
رودى پارت، استاد بازنشسته دانشگاه [و مترجم آلمانى قرآن]، پس از سپرى كردن عصرى دراز و پربار در زمينه پژوهشهاى عربى و اسلامى، در تاريخ سى و يكم ژانويه سال 1983 در خانه خود در شهر توبينگن آلمان چشم از جهان فروبست. رودى پارت به تاريخ سوم آوريل 1901 در دهكده بلك فارست (BlackForest) در منطقه ويتندورف (Wittendorf) چشم به دنيا گشود. پدرش كه كشيشى پروتستان مذهب بود، ويلهلم پارت (Wilhelm P. Paret) نام داشت، و مادرش ماريا مولر پارت (Maria Müller Paret). پارت پس از به پايان رساندن تحصيلات دبيرستانى خود در مدرسه علوم دينى نيدر (Niedere) در سال 1920، وارد دانشگاه توبينگن شد و به تحصيل در رشته كلام مسيحى پرداخت. طولى نكشيد كه از اين رشته به مطالعه زبان و ادبيات سامى و اسلامى روى آورد، و در سال 1924 در حالى كه بيش از بيست و سه سال از سن او نمىگذشت، موفق به دريافت مدرك دكترا در آن رشته گرديد. موضوع پايان نامه دوره دكتراى وى تحقيق در مورد يكى از رمانسهاى معروف عربى با عنوان «زندگى سيف بن ذى يزن»[2] بود كه او اين پژوهش را زير نظر اِنّو ليتمان (EnnoLittmann) كه در آن زمان استاد ادبيات عاميانه عربى بود، به انجام رساند.
پی نوشت ها:
[1] مشخصات كتابشناختى اصل انگليسى اين مقاله به شرح زير است: William A. Graham, »In Memoriam-Rudi Paret (1901-1983)«, in The Muslim World, 73iii (1983), pp. 133-141. با سپاس از همكار گرامى آقاى دكتر عبدالرضا نوّاح استاد جامعهشناسى دانشگاه شهيد چمران اهواز به خاطر ترجمه عناوين آلمانى منابع مذكور در متن. مترجم [2]1. Srat Saif ibn Dh Jazan. Ein arabischer Volksroman, (Hannover: Heinz Lafaire, 1924). [3]2. Der Ritter-Roman von `Umar an-Nu`mān und seine Stellung zur Sammlung von Tausendundeine Nacht. Ein Beitrag zur arabischen Literaturgeschichte, (Tübingen: Mohr [Paul Siebeck], 1927). Reprinted in Rudi Paret, Schriften zum Islam. Volksroman- Frauenfrage- Bilderverbot, ed. Josef van Ess (Stuttgart, etc.: Kohlhammer, 1981), pp. 17-70. [4]3. Der Koran. Übersetzung (Stuttgart etc.: Kohlhammer, 1962 [Rev. paperback ed. 1972, 1980]). [5]4. Der Koran. Kommentar und Konkordanz, (Stutthart etc.: Kohlhammer, 1971 [2nd ed. 1977. paperback ed. with Addendum, 1980]). [6]5. »Der Plan einer neuen, leicht kommentierten wissenschaftlichen Koranübersetzung«, in R. Paret. ed., Orientalische Studien. Festschrift E. Littmann, (Leiden, 1935), pp. 121-30. [7]6. فهرستى از آثار و نوشتههاى اصلى پارت را در كتاب Schriften zum Islam، ص 9-16 ببينيد كه از اين بهبعد با عنوان اختصارى «Paret-Bibliogragraphy» ذكر مىشود. مقالات پارت در ص 10-12 آمدهاند. براى عناوين مقالات قرآنى وى به اين شمارهها نگاه كنيد: 10، 12، 16، 17، 22، 25، 27، 29، 32، 33، 34، 37، 38، 40، 43، 48، 49 و 54. [8]7. Muhammad und der Koran. Geschichte und Verkündigung des arabischen Propheten, Urban Bücher, 32 (Stuttgart: Kohlhammer, 1957 [1966, 1972, 1976; 5th. rev. ed., 1980]). [9]8. براى فهرستى از معرفى كتابهاى وى نگاه كنيد به «Paret-Bibliography»، ص 13ـ16. [10]9. نك. پيشتر، پاورقى ش 7. [11]10. نك. پيشتر، پاورقى ش 6. [12]11. Vol. II of Ferdinand Hermann. ed., Symbolik der Religionen (Stuttgart: Hiersemann, 1958). [13]12. Berckers Kleine Volksbibliothek, 509 (Kevelaer: Butzon und Bercker, 1949 [2nd ed., n.d. (ca. 1950]). [14]13. Philosophie und Geschichte, no. 70 (Tübingen: Mohr [P. Siebeck], 1950). [15]14. E.g., »Der Islam und die Araber bis gegen Ende des Mittelalters,« in Die Neue Propylaen-Weltgeschichte, ed. Willy Andreas (Berlin: Propylaen, 1940), II, 543-76. [16]15. Heidelberg: Groos, 1934 (10th ed. 1965). [17]16. E.g. »Das `Tragische' in der arabischen Literatur. Eine Skizze,« Zeitschrift für Semitistik, VI (1928), 247-52; VII (1929), 17-28. Reprinted in Schriften zum Islam, pp. 95-111 . See also the Paret-Bibliography. p. 10. sect. »B«. nos. 1-3. [18]17. Philosophie und Geschichte, 13 (Tübingen: Mohr [P. Siebeck], 1927); reprinted in Schriften zum Islam, pp. 71-93. [19]18. Sprache und Dichtung. Forschungen zur Sprach- und Literaturwissenschaft, eds. H. Maync and S. Singer, 40 (Bern: Paul Haupt, 1927). [20]19. Subtitle: Arabische Dichtungen über die muslimischen Kriegszüge zu Mohammeds Zeit (Tübingen: Mohr [P. Siebeck], 1930). [21]20. E.g., »Die Legendäre Futuh-Literatur, ein arabisches Volksepos?,« in Atti del Convegno Internazionale sul tema: La poesia epica e la sua formazione (Rome: Accademia Nazionale dei Lincei, 1970), pp. 735-47. [22]21. Veröffentlichungen des Orientalischen Seminars der Universität Tübingen, 8 (Stuttgart and Berlin: Kohlhammer, 1934). [23]22. Schriften zum Islam (see above, n. 2), pp. 135-205. [24]23. For the articles, see the Paret-Bibliography, pp. 10-12, nos. 9, 14, 18, 19, 26, 30, 31, 41, 42, and 55. The edited book is: Die Welt des Islam und die Gegenwart (Stuttgart: Kohlhammer, 1961). [25]24. »Die Lücke in der Ueberlieferung über den Urislam,« in Fritz Meier, ed., Westöstliche Abhandlungen. Rudolf Tschudi zum siebzigsten Geburtstag (Wiesbaden, 1945), pp. 147-53. [26]25. »Recent European Research on the Life and Work of Prophet Muhammad,« Journal of the Pakistan Historical Society, VI (1958), 81-96. [27]26. Grenzen Der Koranforschung; نگاه كنيد به همين مقاله، پيشتر، پاورقى ش 7، كه به آثار ترجمهاى اِدوند بُك، ريچارد بِل، و رژى بلاشر مىپردازد. نيز مقايسه كنيد با مقاله زير كه به توصيف رهيافت خود رودى پارت در ترجمه قرآنش و اشاره به مسائلى تفسيرى در امر ترجمه مىپردازد: »Zur Koranforschung,« in Gernot Rotter, ed., Deutsche Orientalistik am Beispiel Tübingens, Arabische und Islamkundliche Studien (Tübingen and Basel: Erdmann, 1947), pp. 43-52 (reprinted in part in Schriften zum Islam, pp. 206-12). [28]27. Wiesbaden: Franz Steiner, 1966. English version: Study of Arabic and Islam at German Universities. German Orientalists since Theodor Nöldeke (Wiesbaden: Steiner, 1968). [29]28. E.g., »Das Geschichtsbild Mohammeds,« Die Welt als Geschichte, XI (1951), 214-24. [30]29. Cf. his articles, »Die Lücke in der Ueberlieferung über den Urislam« (پيشتر، پاورقى ش42), and »Die Entstehungszeit des islamischen Bilderverbots,« Kunst des Orients, XI (1977), 158-81 (reprinted in Schriften zum Islam, pp. 248-71). از اين دو مقاله، اولى به مسائل كلى متون روايى مىپردازد، اما دومى پژوهشى خاص درباب احاديث مربوط به شمايل شكنى (iconoclasm) است. [31]30. Tübingen, 1965. [32]31. All five are reprinted in Paret's Schriften zum Islam, pp. 213-71. [33]32. »Zur Koranforschung,« p. 43. [34]33. Ibid., pp. 43-49. Cf. His comment in Zur Frauenfrage, p. 6: »...Ich glaube, dass bei der Neugestattung der islamischen Lebensordnung der Koran -- den Traditons- und Rechtsautoritäten gegenüber -- je länger je mehr zur einzigen, oder wenigstens zur ausschlaggebenden Richtschnur werden wird, -- soweit diese Neugestaltung sich überhaupt religiös-rechtlichen Gesichtspunkten unterordnen lässt.« p. 43. |
|
تأمّلی در برخی ازنقاط قوت و ضعف ترجمه رودی پارت
مسعود منصوری
بررسى و نقد ترجمههاى پيشين و كشف توانمندىها و كاستىهاى احتمالى آنها به منظور دستيابى به ترجمهاى جامع و مطلوب از قرآن كريم همواره لازم و راهگشاست. در اين راستا، مقاله حاضر به بررسى اجمالى ترجمهاى از قرآن به زبان آلمانى از رودى پارت،[1] قرآنپژوه و مترجم مشهور آلمانى، پرداخته است. در اين بررسى كه بر محور صحت و دقت ترجمه مذكور صورت گرفته، مشخص مىشود كه روش مترجم ــ كه ابتكارى نيز هست ــ در رسيدن به ترجمهاى درست، دخيل بوده است. در آغاز به خلاصهاى از حيات علمىِ مترجم اشاره رفته و آن گاه در بحث اصلى به نقاط قوت و سپس به كاستىهاى ترجمه پرداخته شده است. تأثير دانش فقهى و كلامى در بروز اين نقاط قوت و ضعف به خوبى آشكار است.
مقدمه
آمارهاى موجود نشان مىدهد كه تا يك دهه قبل، كتاب مقدس به 1928 زبان مختلف ترجمه شده، در حالى كه سهم ترجمههاى كامل قرآن تا سال 95 ميلادى تنها 70 زبان رايج دنيا بوده است.[2] اين ارقام ضمن اين كه نشانگر رويكرد گسترده بشر به كلام آسمانى است، رسالت ما را براى شناختن و شناساندن اين كتاب به جهانيان يادآورى مىكند.
ويژگى
ديگر كارِ پارت خوددارى وى از به كارگيرى زبان ادبى و شعرگونه است. پارت بر صحت ترجمه تأكيد نموده و زيبايى الفاظ و جنبههاى بلاغى آيات را مد نظر قرار نداده است. متن ترجمه در عين روانى، پر از افزودههاى توضيحى است. براى برخى آيات، علاوه بر ترجمه آيه، ترجمهاى تحت اللفظى و گاه ترجمهاى احتمالى ــ همراه با علامت سؤال به نشانه ترديد مترجم ــ آمده كه اين كار به پيوستگى و انسجام كلام لطمه وارد كرده و گاه خواندن متن را ملالآور ساخته است. با اين حال، مترجم عقيده دارد كه به دليل تنوع و تغيير بسيار در سبك بيان و انشاى قرآن، از به كارگرفتن افزودههاى توضيحى گريزى نيست.[16] البته اين مطلب با درنظر گرفتن شرايط لازم و سعى در رعايت ايجاز تا حدى درست است. از طرفى، بسيارى از قرآن پژوهان صِرف ترجمه آيات را، چه تحت اللفظى و چه آزاد، براى انتقال پيام كافى نمىدانند،[17] از اينرو مترجم بايد از واژهها و عباراتى به عنوان توضيح بهرهگيرد. گرچه اين مسئله در باب ترجمه قرآن و اصول مربوط به آن مورد اختلاف است، ولى در عمل همه مترجمان بدان تن دادهاند.
نقاط قوت ترجمه
الف ـ مشابهات قرآن كه شامل تركيبات، تعبيرات، آيات و ساختهاى نحوى مشابه است همه به طور يكسان ترجمه شده است. به عنوان مثال، تركيباتى مانند: «له ملك السموات و الارض» و يا «ما قدمت ايديهم» و حتى برخى آيات كه به طور كامل در سورههاى مختلف تكرار گرديده، به صورت يكدست به آلمانى ترجمه شده است. رعايت اين نكته كه به عنوان حفظ امانت در ترجمه محسوب مىشود،[18] نشانگر آن است كه مترجم، نخست تمامى آيات مشابه و قريب المضمون را بررسى و آنها را با يكديگر مقايسه كرده و آن گاه دست به ترجمه آنها زدهاست.
نتيجهگيرى
در مجموع، مترجم كارى علمى، پر زحمت و همراه با دقت انجام داده است. به علاوه روشِ علمى او در صحت و استحكام ترجمه نقش مهمى دارد، ولى ترجمه او از آيات فقهى و كلامى، خالى از نقص نيست. اين بدان سبب است كه اين دو رشته علمى كه از علوم اسلامى به شمار مىروند، در شناخت مفاهيم قرآنى و بالاخره در ترجمه قرآن نقشى بسزا دارند؛ از اينرو به طور كلى مىتوان گفت كه آن بخش از اصول و مبانى ترجمه قرآن كه علمى و كاربردى است، در اين ترجمه به طور نسبى رعايت شده، ولى آنچه به سطح دانش فقهى و كلامى اين مترجم غير مسلمان مربوط مىشود موجب بروز كاستى در ترجمه وى گرديده است.
پی نوشت ها:
[1]1. Rudi Paret, Der Koran, Stuttgart, Kohlhammer, 1962. [2]. نقدى، محمد؛ فردا دير است، ترجمان وحى، شماره 4، اسفند 77. [3]1. Friedrich Rückert. [4]2. Gätje, Helmut, »Zur Koranübersetzung von Rudi Paret«, aus Bustan (Österceichische Zeitschrift), 6-1965. [5]3. Schweiger. [6]4. Megerlein. [7]5. Ulman. [8]6. Henning. [9]7. Goldschmidt. [10]8. Gätje, Helmut, id, p.35. [11]1. Paret, Rudi, Grenzen der Koranforschung, Stuttgart 1960. [12]2. Paret, Rudi, Vorwort zu, Der Koran, Übersetzung von R. Paret, Stuttgart 1966. [13]. همان، ص 8. [14]. خرمشاهى، بهاءالدين؛ فهم قرآن با قرآن، مترجم ويژهنامه ترجمه قرآن، سال سوم، شماره دهم، تابستان 1372. [15]3. Paret, R., Mohammed und der Koran, Vorwort, Stuttgart 1957. [16]1. Paret, Rudi; Vorwort zu Der Koran, p.7. [17]. مشكلات و ديدگاهها در ترجمه قرآن، مترجم، سال سوم، شماره دهم. [18]. كريمىنيا، مرتضى؛ يكسانى و هماهنگى ترجمه قرآن، ترجمان وحى، شماره اول، شهريور 1376. [19]. قرشى، سيدعلىاكبر، قاموس قرآن، ج 1، ص 161. [20]. مفردات، ص 108. [21]. نك: اقرب الموارد، ذيل دو واژه ضياء و نور. [22]. نجفى، ابوالحسن، «مسئله امانت در ترجمه»، درباره ترجمه، مركز نشر دانشگاهى، 1370. [23]1. Paret, R.; Kommentar und Konkordanz, Stuttgart 1977, zu betroffenem Vers. [24]. نك: تفسير نمونه، ج 14، ص 141. [25]. نك: ترجمه استاد فولادوند، سوره بقره، آيه 187. |
|
ترجمه قرآن به زبانهاي آفريقايي و منابع فهم قرآن براي آفريقاييان (بخش سوم)
دكتر حسن معايرجي
يعقوب جعفري
ترجمههاي امهري
زبان امهري، يك زبان سامي جنوبي و از شاخههاي زبان اتيوپي مركزي است. امهريان حبشي مسيحيان ارتودوكس هستند كه زبانشان زبان رسمي حبشه است و در كوهستانهاي مركزي در شمال درياچه تانا در ايالتهاي «شوا» و «جوجام» و «يحمود» زندگي ميكنند. ترجمه كاملي از قرآن به اين زبان با عنوان «القرآن الكريم» در دست است، ولي نويسنده آن شناخته نشده و متن عربي قرآن را نيز ندارد و چنين مينمايد كه مترجم آن مسلمان نبوده است. اين ترجمه در سال 1981 حبشي مطابق با سال 1972 و 1973 ميلادي در چاپخانه فني آديسآبابا چاپ شده است.
ترجمههاي قرآن به زبان كرئول
درباره زبان كرئول كه آميزهاي از زبانهاي استعمارگران و بوميان منطقه است، پيش از اين سخن گفتيم. اينك ترجمه كاملي از اين زبان را معرفي ميكنيم كه در جزاير موريس رايج است و مخلوطي از زبان فرانسه و زبان محلي است. البته كرئول فرانسوي بيشتر از كرئول زبانهاي ديگر اروپايي انتشار يافته و در جزاير اقيانوس هند و جزاير آنتيل داير است.
ترجمههاي قرآن به زبان لوگاندا
زبان لوگاندا در جنوب و شرق اوگاندا متداول است و بيش از سه ميليون مسلمان به آن تكلم ميكنند. پس از آنكه ترجمه قادياني قرآن به زبان سواحلي در سال 1953 توسط ميرزا مبارك (كه پيش از اين از او ياد كرديم) منتشر شد، بلافاصله ترجمه قادياني ديگري به زبان لوگاندا منتشر گرديد كه نخستين ترجمه قرآن به اين زبان بود و باعث ناراحتي و اندوه مسلمانان شد، به گونهاي كه رئيس جمهور كشور «عيدي امين» نسخههاي آن را جمعآوري كرد و دستور داد همه را سوزاندند و از نسخههاي آن جز اندكي باقي نماند. اين ترجمه در 1001 صفحه است كه تحت عنوان Kurani Entukuvu منتشر شده و به نظر ميرسد كه هيئتي از مترجمان كه در رأس آنها زكريا كيزيتوبولوادا قرار داشته، آن را پديد آوردهاند و بعثه احمدي آن را در اوگاندا منتشر كرده است. اين ترجمه با حروف لاتيني و همراه با متن عربي قرآن در سال 1973 در كامپالا (اوگاندا) چاپ شده است.
ترجمههاي قرآن به زبان افريكانس
افريكانس آميزهاي از يك زبان محلي و زبان هلندي و آلماني است و زبان اصلي سفيد پوستان در جمهوري آفريقاي جنوبي است كه ساكنان آن به 30 ميليون نفر ميرسد و 2% آنان مسلمانند. ساكنان آفريقاي جنوبي، به علت سياست جداسازي نژادي در آن كشور، به چهار گروه نژادي تقسيم شدهاند.
ترجمههاي قرآن به زبان زولو
زبان زولو يكي از زبانهاي گروه بانتو در جنوب شرقي آفريقاست و در زيمبابوري، بوتسوانا، سوازيلند، زيمبابوه، لسوتو و جمهوري آفريقاي جنوبي متداول است ولهجههاي مختلفي دارد كه از جمله آنها لهجه نگوني است كه لهجه زولو يا زوندا شاخهاي از آن است و به لهجه سوتيو بسيار نزديك است و حدود 4 ميليون نفر با آن تكلم ميكنند و اگر لهجههاي مشابه را هم به آن ضميمه كنيم اين تعداد به 8 ميليون نفر ميرسد.
ترجمههاي قرآن به زبان هوسا
قبايل هوسا بزرگترين جمعيت اسلامي در غرب آفريقا و جنوب صحراي كبير بهشمار ميروند كه در ايالتهاي سكتو، كانو، زاريا و باوتچي پراكندهاند. اگرچه زبان هوسا در كل آفريقاي غربي گسترش يافته ولي بيشترين كساني كه با آن تكلم ميكنند در شمال نيجريه و جنوب نيجر متمركزند و اين زباني است كه اقوام بسياري در نيجريه، نيجر، غنا، ساحل عاج، سودان، بنين، توگو و بوركينافاسو با آن سخن ميگويند. گويندگان اين زبان به 40 ميليون نفر بالغ ميشوند كه بسياري از آنان مسلمان و مالكي مذهباند و بسياري نيز از طريقت تيجاني پيروي ميكنند.
ترجمههاي قرآن به زبان فولاني
اين زبان به نامهاي فولا، فولاني، بيول، توكولور، فوتا و فولفيدي ناميده ميشود و داراي لهجههاي گوناگوني مانند باجرمي، بورو، فوتافولا و غير اينهاست و در سنگال، موريتاني، گينه، سيرالئون، بوركينا فاسو، مالي و نيجريه رواج دارد. اين زبان از گروه نيجر ـ كنگو و از خانواده اطلسي غربي است كه به شاخههاي شمالي و جنوبي تقسيم ميشود و فولاني از شاخه شمالي است.
ترجمههاي قرآن به زبان ولوف
زبان ولوف يكي از زبانهاي انتشار يافته در سنگال و يكي از زبانهاي نيجر ـ كنگو و از گروه زبانهاي آتلانتيك شمالي است. قبايل ولوف در منطقه ساوانا در شمال غرب سنگال ميان رودخانه سنگال در شمال رودخانه گاميبا در جنوب ساكن هستند. ساكنان سنگال حدود 6 ميليون نفرند و ولوف 36% از ساكنان سنگال و 15% از ساكنان گاميبا و موريتاني را تشكيل ميدهند. زبان ولوف در سنگال زبان دوم به شمار ميآيد و 20% آنان زبان غير ولوف دارند و ولوف زبان تجارتي در خارج مناطق آنهاست.
پايان سخن
گرايش طبيعي قاره آفريقا به اسلام سبب گرديد كه مبشران و مبلغان هر مذهبي كتاب خدا را آنچنان كه ميخواستند بدون رقيب ترجمه كنند و هرچه بخواهند تحريف به عمل آورند. قاديانيها نيز آنان را دنبالهروي كردند و به نام اسلام و مسلمين به تحريف قرآن پرداختند. پس ميدان خالي است يا نزديك است كه خالي شود. آنان قبايلي از مسلمانان را از نگارش با حروف قرآن بازداشتند و از عربي شدن منطقه جلوگيري كردند و چنين وانمود كردند كه ترجمه معاني قرآن حرام است، آنگاه آفريقا را با ترجمههاي انجيل و نوشتههاي مسيحي پركردند و بدين گونه آفريقاي درمانده را در محاصره قرار دادند و مردم آنجا در برابر خود جز عقيده تثليث را نميبينند؛ عقيدهاي كه صاحبانش در فهم آن سرگشتهاند.
پی نوشت ها:
1. زبانهاي اوگاندايي كه انجيل به آنها ترجمه شده عبارتند از: لوگاندا، لونيانكوله، لوكيگا، آلورو، تِسو، لوگبارا، لانگو، كاكوآ. همچنين ترجمه انجيل به زبان اكولي در سال 1984 منتشر شد. و اما زبانهاي مادي و كارامويون و لوناسايا فقط عهد جديد به اين زبانها ترجمه شده است. > Sheikh Abdullah Saleh Alfarsy, Yaatadhir una Tafsiri ya, Pub., Mwongozi Printing Press, Zanzibar 1960. ـ محمود شاكر، العالم الاسلامي، المكتب الاسلامي، بيروت، 1403 / هـ 1983 م. Nairobi, 1984. Arabia, London, Feb. 1982. The Moslem World, Vol. ×IV No.4, Hartford, Con. 1924. Ibid, Vol. L×I No.4, Hartford, Con. 1971. Linguistic Composition of the Nations of the World. Editors, Heinz Kloss & Grant D. Mc Connel, International Centre for Research on Bilingualism. Quebec. 1984, Mubaraka Ahmad Ahmadi, Kurani Tukufu, Pamoja na Tafsiri na Maelezo Kwa Kiswahili, Pub., East African Ahmadiyya Muslim, Nairobi, 1953. World Bibliography of Translatlons of the Meaning of the Holy Qur'an, Research Centre of Islamic History, Art and Culture. Istanbul. 1986. David B. Barrett. World Christian Encyclopedia, Nairobi 1982. World Muslim Gazette, Karachi. 1975. Weeks, R. V., Muslim Peoples, A World Ethnographic Survey, Greenwood Press, 1978. Peter B. Clarke, West Africa & Islam, London. 1982. ـ البنك الدولي، تقرير عن التنمية في العالم، 1984. Arabia, London, Jan. 1984. Voegelin. C.F. & F.M.. Classification and Index of the World's Languages, Elsevier, New York. 1978. Zakariya Kizito Bulwadda, Kurani Entukuvu, Pub., Uganda Ahmadiya Muslim Mission. Kampala 1973. Ibid, Kurani Entukuvu, Pub., Uganda Ahmadiyya Muslim Mission. Egolddwamu, Unwin Brothers Ltd.. Surrey, 1984. ـ محمود شاكر، مواطن الشعوب الاسلامية، في افريقيا 8: السنغال، بيروت، 1983. Sheikh Abdal Razek, Kuraane Entukuvu, Pub., The Islamic Foundation, Nairobi, 1985. Abdilahi Nassir, Tafsiri ya sura Al-Talaaq, Pub., Shungwaya Pub. Ltd., Nairobi,1981. Sheikh Abdullah Sale ـ عمر صديق عبداللّه، الاقليات المسلمة في العالم ظروفها المعاصرة، آلامها، وآمالها، ص 941. ـ د. مصطفي مؤمن، قسمات العالم الاسلامي. Dale, Godfrey, Tafsiri ya Kurani ya Kiarabu Kwa Lugha ya Kisawahili, Pub., Society for Promoting Christian Knowledge, London, i931. Impact International, 28th. Jan.-10th, Feb. 1983. Irving, Thomas Ballantin, The Islamic World Today, Univ. of Tennessee, Knoxville, Jeune Afrique Atlas, The African Continent, First ed., Paris 1973. Haj Mod. Augusto, Haj A. Akanni, & Haj Hasani Yasau Dindey, Al-Kurani Ti atumo si ede, Pub., Dar Alarabiah, Beirut, 1973. ـ د. السيد خالد المطري، دراسات في سكان العالم الاسلامي، جامعة الملك عبدالعزيز، جدة، 1984. Africa Guide - World of Information, 1982. Abu Baker Mahmoud Gummi, Tarjamar ma'anonin Alkur'ani Maigirma Zuwa Harshen Hausa, Pub., Dar Al- ـ عبده بدوي، مع حركة الاسلام في افريقيا. Sheikh Abdal Razek, Matuvo, Kuraane Entukuvu Juzu Amma, Pub., The Islamic Foundation, Nairobi, 1983. Sheikh Abdal Razek, Kuraane Entukuvu, Pub., The Islamic Foundation, Arabiah Publishing, Printing & Distribution, Beirut, 1979. Abu Baker Mahmoud Gummi, Juzu Ama wa Tabarak, Tarjamar ma'anonin Al Ku'rani Maigirma Juzu'in Tabarak da Na Amma, Pub., Dar al-Arabiah, Beirut, (N.D.) Al' Amin Bin Aly, Tafsiri ya Juzuu Amma, Pub., Alawiyyah Trader, Mombasa, (N.D.) Al'Amin Bin Ali' Mazrui, Tafsiri ya Qur'an Tukufu, Aali Imraan, An-Nissa,Pub., Shugwaya Publishers Ltd., Nairobi, 1981. Sheikh Abdullah Saleh Alfarsy, Wamaa Ubarriu, Tafsiri ya, Pub,; Mwongozi Printing Press, Zanzibar 1961. ـ الندوة العالمية للشباب الاسلامي المؤتمر السادس، رياض، 1986. Alfarsy, Qurani Takatifu, Pub., The Islamic Foundation, Nairubi, 1969. ـ عماد خليل الدين، مأساتنا في افريقيا، الحصار القاسي. Sheikh Abdullah Saleh Alfarsy, Rubbamaa, Tafsiri ya, Pub., Mwongozi Printing press, Zanzibar 1962. ' Sheikh Abdullah Saleh Alfarsy, Subbhana, Tafsiri ya, Pub., Mwongozi Printing Press, Zanzibar (N.D.) Al'Amin Bin Ali Mazrui, Tafsiri ya Qur'ani Tukufu, Al-Faatihah, Al-Baqarah, Pub., Shungwaya Publishers Ltd., Nairobi, 1980. Anonymous, Holy Qur'an, (Amhari), Pub., Artistic Printing Press Ltd., Adis Ababa, 1973. Imam Baker, M. Ahmad, Die Heilige Qur'an, new ed., Johannesberg, 1981. Cole, Rev. M.C., AI-Kurani ni ede Yoruba, Pub., C.M.S. Bookshop, Lagos, 1924. ـ د. محمد رياض، د. كوثر عبدالرسول، أفريقيا دراسة لمقومات القارة، دارالنهضة، بيروت، 1973. Mirza Mubarak Ahmad Ahmadi H. A. Kurani Tukufu, Nairobi, 1953. Murray-Phaldon, Jocelyn, Cultural Atlas of Africa, Oxford. Moulana C. M. Serma, Ikhurani Eylngewele, Pub., Jamiatul Ulema Natal, Newcastle, Natal. 1981. Dr. Hussein Nahaboo. Le Saint Coran, et traductIon en Creole, Pub.. Regent Press. Port Louis, Maurice, 1982. Oumar Ba, Le Coran Francais Peul, L 'Harmattan ACCT. Paris, 1982. ـ المؤتمر الجغرافي الاسلامي الاول، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامية، كلية العلوم الاجتماعية، رياض، 1979. |
|
ترجمه قرآن به زبانهای آفریقایی و منابع فهم قرآن برای آفریقاییان(بخش دوم)
معایرجی، حسن
ترجمههاى سواحلى
زبان سواحلى بيش از هر زبان ديگرى در شرق آفريقا شيوع دارد و حدود 25 ميليون آفريقايى در تانزانيا، كنيا، اوگاندا، رواندا و بروندى مقصود خود را به وسيله آن تفهيم و تفهم مىكنند [1]. زبان سواحلى از تركيب زبان عربى با لهجههاى ساحلى آفريقايى و زبانهاى بانتو به وجود آمده است. مهاجرتهايى كه از حضرموت، عمّان، سواحل يمن، ايران و خليج فارس صورت گرفته، در شكلگيرى اين زبان تأثير فراوانى داشته است. اين زبان در جزاير مقابل ساحل شرقى آفريقا مانند زنگبار، لامو، بيمبا، مافيا، ممباسا، جزاير كومور و سيشل انتشار يافته است.
ترجمه قرآن به زبان يوروبا
اكنون از شرق آفريقا به غرب آن، يعنى نيجريه كه زبان يوروبا در آن جا رايج است مىرويم، زيرا ميان اين دو منطقه از اين جهت كه ترجمههايى به دست مبلّغان مسيحى در آن انجام شده است تشابهى وجود دارد. اين بدان جهت است كه خواننده آنچه را كه در دو سوى اين قاره بر سر قرآن آمده است لمس كند.
پی نوشت ها:
[1]. به استناد شواهدى كه در دست است، در حال حاضر، شمار تكلمكنندگان به زبان سواحلى به بيش از يكصدميليون نفر مىرسد. م |
|
ترجمه قرآن به زبانهای آفریقایی و منابع فهم قرآن برای آفریقاییان [بخش اول]
حسن معايرجى
درآمد
امروزه زبان در رديف حاكميت، استقلال سياسى و آزادى قرار دارد و عامل مهمى در وحدت ملى به شمار مىرود. يكى از شرايط اساسى پايدارى هر جامعه منسجم اين است كه مردم به يك زبان سخن بگويند.
قبايل و ملل اسلامى آفريقا
ملل اسلامى آفريقا را مىتوان برحسب موقعيت جغرافيايى به چهار گروه بزرگ تقسيم كرد:
ترجمه قرآن به زبانهاى آفريقايى
ترجمه و تفسير قرآن كريم به زبانهاى گوناگون آفريقايى تنها از همين قرن (قرن بيستم) شروع شده است.[5] علت عمده اين امر آن بوده است كه ملتهاى آفريقايى در راه عربىسازى گام برمىداشتند و آموزش قرآن و قرائت و حفظ و تفسير آن به صورت عربى انجام مىگرفت و عمدتا كاتبان قرآن وسيله اين كار بودند. ولى اين حركت طبيعى كه هر مسلمانِ آفريقايى را به فراگيرى زبان عربى در جهت فهم مبانى دين وادار مىكرد، از سوى استعمار غربى و هيئتهاى تبشيرى مسيحى مورد هجوم قرار گرفت و زبان استعمارگران و واژگان آنها بر ملتهاى آفريقايى تحميل شد، در حالى كه ملتها گامهاى بلندى در جهت آشنايى با زبان عربى برداشته بودند. در اين هجوم، قرآن كريم نيز مورد حمله قرار گرفت.
نام كشورزبانهاى رايج ترجمههاى موجود
الجزاير عربى، فرانسه، بربرى تفسيرهاى عربى، ترجمههاى فرانسوى
الف. تفسيرهاى عربى
اين تفسيرها طبعا در كشورهايى كه به زبان عربى سخن مىگويند يا با اين زبان آشنايى دارند منتشر مىشوند و از منابع مهم آشنايى مردم اين كشورها با معانى قرآن، به شمار مىروند.
ب. ترجمههاى اروپايى
اين ترجمهها مشتمل بر شش زبان است كه عبارتند از: فرانسه، انگليسى، پرتغالى، ايتاليايى، اسپانيايى، آفريكانس (زبان ساكنان سفيدپوست آفريقاى جنوبى كه از زبان هلندى گرفته شده و با اين كه مركز آن آفريقاست، از زبانهاى اروپايى به شمار مىآيد).
ج. ترجمههاى آفريقايى
اين ترجمهها را مىتوان به هشت زبان منحصر دانست كه عبارتند از:
پی نوشت ها:
[1]. به نقل از: Linguistic Composition of the Nations of the World. Quebec, 1984. [2]. تعداد زبانها در آفريقا حدود 1600 زبان تخمين زده مىشود، ولى در يك سوم اين قاره، زبان عربى رواج دارد. [3]. بنگريد به جدول اين 27 زبان. [4]. اگر جزيره موريس و جزيره رئونيون را هم بر آن بيفزاييم، 54 كشور مىشود كه از اين تعداد، بيست و هفت كشور آن اسلامى است. [5]. برخى گفتهاند ترجمهاى به زبان بربرى وجود داشته كه در حدود سال 127ق ترجمه شده است، ولى ما به آن دسترسى پيدا نكرديم جويدى. [6]. اين ترجمه تاكنون دهها بار در كشورهاى گوناگون و توسطِ فرَق مختلف اسلامى تجديد چاپ شده است. م |