بانک مقالات ترجمه قران
بسمه تعالی
با سلام
در این تاپیک مجموعه مقالات ترجمه قرآن >مبانی و کلیات ترجمه قرآن >ترجمه و مترجمان قرآن قرار داده می شود.
((با توجه به اینکه مقالات بر اساس دسته بندی موضوعی قرار داده می شود کاربران علاقه مند می توانند براحتی مقالات مد نظر خود را جستجو ، پیدا و دریافت کنند.))
*** یا علی ***
|
فهرست نگاری ترجمه های قرآن کریم
علی صدرایی خویی*
تأثیرگذاری متون مکتوب در جوامع انسانی، متون مقدساند. این متنها از بدو پیدایش مورد توجه اندیشمندان و عموم مردم بوده و از زمانهای دور از زبان اصلی به زبانهای دیگر برگردانده شدهاند. اطلاع رسانی و چگونگی درج مشخصات برگردانهای قرآن کریم در کتابنامهها، موضوع این نوشتاراست.
1. پیشینه تاریخی
تهیه کتابنامه برای ترجمههای متون مقدس، به صورت اثری مستقل، در آثار گذشتگان مورد توجه نبوده است. این موضوع در کتابشناسیها و در مقدمه خود ترجمهها به صورت بحث جانبی، طرح شده است.
2. ترجمههای قرآن کریم
اطلاع رسانی در باره ترجمههای قرآن کریم در عصر جدید در قالبهای مختلف صورت گرفته که پنج شیوه هر کدام نسبت به بقیه تفاوت دارد.
2ـ1. ترجمههای قرآن کریم به زبانهای مختلف
در چند دهه اخیر اطلاعرسانی درباره ترجمه قرآن رشد قابل توجهی داشته و مرکز ترجمه قرآن به زبانهای خارجی از سوی سازمان اوقاف در قم به همین منظور تأسیس گردیده است. مجله «ترجمان وحی» از سوی این مرکز برای اطلاعرسانی در باره ترجمه قرآن به زبانهای مختلف و نقد و بررسی آنها منتشر میشود.
آذری
ـ نقد و بررسی ترجمههای آذری قرآن کریم. ترجمه آقای احمد کاویان پور، رسول اسماعیل زاده، ترجمان وحی، سال اول، ش 2، اسفند 1376، ص75 ـ 86.
آلبانی
ـ ترجمههای قرآن کریم به زبان آلبانیایی: گازمند اشپوزا، ترجمان وحی، سال دوم، ش 4، اسفند 1377، ص 22 ـ 26.
آلمانی
ـ تفصیل ترجمههای قرآن کریم به زبان آلمانی (از مجله فکرون): محمد حسین ساکت وحید، دوره دوازدهم، ش 9، آذر 1353، ص 741 ـ 745.
اردو
ـ شیوههای تفسیر قرآن کریم در هند و پاکستان: سید مرتضی حسین صدر الافاضل، ترجمهمحمد هاشم، مشکوة، ش 11، تابستان 1365، 12 ـ 26. بخشی از مقاله درباره ترجمههای فارسی قرآن در هند و پاکستان است.
ارمنی
ـ ترجمه قرآن مجید به زبان ارمنی و دو نسخه خطی آن در موزه ارامنه جلفا، لئون میناسیان.
اسپرانتو
ـ ترجمه قرآن به زبان جهانی اسپرانتو: ناصر الدین صاحب الزمانی، نسل نو، سال سوم، ش1، ص 10 ـ 11.
انگلیسی
ـ نگاهی گذرا به ترجمههای قرآن به زبان انگلیسی: آربری. آرتور جان، ترجمه و نگارش سید محمد دامادی، وقف، میراث جاویدان، سال ششم، ش 21، بهار 1377، ص20 ـ 32.
ایتالیایی
ـ ترجمههای قرآن مجید به زبان ایتالیایی: سید هادی خسرو شاهی، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اول، ش2، زمستان 1370، ص 251ـ257.
ترکی استانبولی
ـ غبار زدایی از چهره ترجمههای ترکی استانبولی قرآن مجید: سید حسین رضوی، بینات، سال پنجم، ش 19، پاییز 1377، ص 123ـ137.
چینی
ـ قرآن در چین: جین یی. جیو، ترجمه محسن جعفری مذهب، ترجمان وحی، سال دوم، ش 4، اسفند 1377، ص27 ـ 37.
روسی
ـ تاریخ ترجمه قرآن به زبان روسی: و. بلایف، ترجمه محمد نایب پور، کیهان فرهنگی، سال دوازدهم، ش 122، مرداد و شهریور 1374، ص 78 ـ 81.
سوئدی
ـ اولین ترجمه سوئدی قرآن کریم: آیات، سال اول، پیش شماره 2، دوشنبه 7 دی 1377، ص 3. [معرفی ترجمه قرآن محمد بسیر نستوم به زبان سوئدی ].
فرانسوی
رهروان حقیقت (هفده گفتار)، جواد حدیدی، تهران مرکز نشر دانشگاهی، 1380، رقعی، گالینگور، 312ص. در ص 33ـ108 این کتاب از ترجمههای فرانسوی قرآن کریم گفتوگو شده است.
لاتینی
ـ نظری اجمالی بر ترجمههای لاتینی قرآن مجید: هارتموت بابزین، ترجمه علیرضا انوشیروانی، ترجمان وحی، سال چهارم، ش 7، شهریور 1379، ص 35 ـ 48.
کتابشناسیهای ترجمههای قرآن کریم به زبانهای مختلف:
ـ کتابشناسی جهانی ترجمهها(TranslationmIndex)، ایندکس بانک اطلاعات کتابشناسی بینالمللی ترجمهها از سال 1979 میلادی است. این مجموعه که نسخه هشتم آن توسط یونسکو و در قالب لوح فشرده عرضه شده، کتابهای ترجمه شده را در بیش از 100 کشور جهان فهرست نموده است. ویراستِ کنونی این نرمافزار، حاوی دادههای کتابشناسی بیش از 1200000 منبع ترجمه شده در میان چهارصد زبان مختلف دنیا از حدود 200000 پدید آورنده در زمینههای موضوعی مختلف است.8
2ـ2. ترجمه قرآن به زبان فارسی
کتاب آسمانی قرآن کریم در طول تاریخ همواره محور اندیشه و عمل مسلمانان بوده است. مسلمانان برای گشودن معضلات فکری و عقیدتی و رفع مشکلات فردی و اجتماعی به این کتاب مقدس مراجعه میکردند. از این طریق آثار فراوانی در علوم مربوط به قرآن خلق گردید و صدها کتاب در تفسیر، تجوید، ترجمه، رسمالخط، قرائات و دیگر علوم قرآنی نگاشته شد.
اولین ترجمه فارسی
طبق مصادر موجود اولین کسی که اقدام به ترجمه قرآن کریم به پارسی نمود، سلمان فارسی است. درباره ترجمه سلمان فارسی گفتار متفاوت است. اسفراینی در تفسیر تاج التراجم در این زمینه چنین مینویسد:
2ـ2ـ1. ترجمههای کهن فارسی
ترجمهءهای کهن پارسی قرآن کریم از جهات مختلف مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و شناسایی و انتشار آنها در سالهای اخیر روند رو به رشد داشته است.
2ـ2ـ2. ترجمههای جدید فارسی
در پنجاه سال اخیر به ترجمه فارسی قرآن توجه جدی شده و دهها ترجمه فارسی جدید از سوی محققان به عالم علم و تحقیق عرضه شده است. به تبع آن نقد و معرفی و ارزیابی این ترجمه رونق گرفته و نشریات به مباحث ترجمه قرآن کریم توجه کرده و مقالات متعددی را در این زمینه منتشر نمودهاند. علاوه بر آن چند نشریه تخصصی در زمینه قرآن کریم و فصلنامه ترجمان وحی اختصاصاً در زمینه ترجمه قرآن منتشر میشود که در هریک آز آنها کتابشناسیهای متعددی در باره ترجمههای قرآن منتشر شده است.
پینوشتها:
* دانش آموخته حوزه علمیه و پژوهشگر. 1. ابن ندیم، الفهرست، ص 24. 2. ر. ک: همان ص 36ـ41. 3. الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 4، ص 123ـ127. 4. ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ج1، ص 253ـ97. 5 .دائرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، ج2، ص 2032. 6 .دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص 73ـ96، مدخل «ترجمه قرآن». 7. شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج4، ص 123ـ127. 8. سید محسن موسوی، کتابشناسی جهانی ترجمهها، کتاب ماه (کلیات)، ش 61و60، آذر و دی 1381، ص 128ـ13. 9. تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم، ابو المظفر شاهفور بن طاهر بن محمد اسفراینی، تصحیح نجیب مایل هروی و علی اکبر الهی خراسانی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375ش، ج1، ص8. 10. مناهل العرفان فی علوم القرآن، عبدالعظیم الزرقانی، مصر، دار الاحیاء الکتب العربیة، ج 2، ص55 به نقل از النفحة القدسیة تألیف شرنبلانی؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، ج1، ص554. 11. همچنین رجوع شود به: کتابنامه بزرگ قرآن کریم، محمد حسن بکایی، ج4، ص1534 و لغتنامه دهخدا، ج13، ص19251. 12. دانشنامه جهان اسلام، ج7، ص 73ـ96، مدخل «ترجمه قرآن». |
|
درنگى در ترجمه فعل هاى «كاد/ يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» در ترجمه هاى قرآن
جواد آسه*
چكيده
خداوند قرآن را براى هدايت بشر فرو فرستاده است. يكى از راه هاى برخوردارى از هدايت قرآن، ترجمه روان، بدون ابهام و زودياب آن است. نقد ترجمه هاى قرآن يكى از راهبردهاى رسيدن به ترجمه هايى با ويژگى هاى پيش گفته است. در اين مقاله به بررسى ترجمه فعل هاى «كاد/ يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» در ترجمه آقايان مجتبوى، مكارم، فولادوند، خرمشاهى، گرمارودى، صفوى، محمدعلى رضايى اصفهانى، استادولى، و كريم زمانى پرداخته ايم. اين مترجمان در ترجمه «كاد» معادل «نزديك بود» و در ترجمه «يكاد» معادل «نزديك است» را به كار برده اند. آقاى فولادوند و كريم زمانى در ترجمه اين دو فعل علاوه بر معادل بيان شده، از معادلِ «چيزى نمانده بود» براى «كاد» و «چيزى نمانده است» براى «يكاد» نيز استفاده كرده اند. آقاى صفوى تنها مترجمى است كه دچار آسيب گرته بردارى معنايى در ترجمه فعل «كادوا» در آيه 19 سوره جن و «لايكاد» در آيه 17 سوره ابراهيم شده است. برخى از مترجمان يادشده در ترجمه «لايكاد» و «لم يكد» معادل «نزديك نيست» يا «نزديك است» را به كار برده اند كه نادرست است. در ترجمه اين دو فعل بايد از معادل «نمى تواند» استفاده كرد.
كليدواژه ها:
ترجمه، كاد، يكاد، لايكاد، لم يكد.
مقدّمه
از آنجا كه هدف خداوند از نزول قرآن هدايت بشر است، بايد همگان از اين هدايت برخوردار شوند. ترجمه قرآن به صورت خوشخوان و روان و زودياب يكى از راه هايى است كه مى توان مفاهيم و محتواى آيات را در اختيار عموم مردم قرار داد و از اين طريق راه را براى هدايت بخشى قرآن هموارتر ساخت ترجمه قرآن بايد به صورتى باشد كه خواننده به آسانى و شفاف و بدون هيچ ابهامى به مراد آيات الهى در حد ترجمه دست يابد و بدين سان از هدايت قرآن برخوردار گردد پس از انقلاب اسلامى، به ويژه چند سال اخير ترجمه هاى دقيق، روان و زوديابى به ثمر رسيده است، اما هنوز با ترجمه بى غلط قرآن بسيار فاصله وجود دارد به منظور ارائه ترجمه بى غلط قرآن بايد براى هر دانشى متخصصى را كه كاملاً بر ترجمه آيات در حيطه تخصصش تسلط كافى دارد، در نظر گرفت. مثلاً براى هريك از علوم لغت، صرف، نحو و بلاغت به طور جداگانه يك متخصص مشخص گردد.1
فعل كاد/ يكاد از نگاه نحوى
در كتاب هاى نحوى8 فعل كاد / يكاد از افعال مقاربه به شمار آمده است. افعال مقاربه همانند افعال ناقصه، افعال قلوب، حروف مشبهة بالفعل، «لا»ى نفى جنس و حروف مشبهه به ليس از نواسخ اند. نواسخ بر سر مبتدا و خبر درمى آيند و با تغييراعراب آنها،مبتدارااسم و خبر را خبرخود قرار مى دهند. هريك از اين نواسخ، ويژگى هايى دارند.
تفاوت ترجمه فعل «يكاد» با «لايكاد» و «لم يكد»
نحويان12 و مفسّران13 از نظر معنايى بين فعل مثبت «يكاد» و منفى آن «لايكاد» و «لم يكد» فرق نهاده اند؛ بدين صورت كه وقتى در جمله اى فعل «يكاد» به كار رود معناى آن اين است كه عمل هنوز انجام نشده است. مثلاً معناى آيه «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ»(مريم: 90) اين است كه «نزديك است كه آسمان ها از سخن آنان بشكافند.» سخن آنان اين بود كه خدا براى خود فرزندى برگرفته است «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدا.» (مريم: 88) خداوند براى آنكه ناروايى و زشتى سخن آنان را بيان بفرمايد، فرمود: از بس كه سخن آنان ناروا و دور از منطق است جا دارد آسمان ها به سبب آن پاره پاره شوند. پس، آسمان ها شكافته نشده اند. بنابراين، كاربرد فعل «يكاد» در آيات بدين معناست كه آن عمل موردنظر هنوز انجام نگرفته است.
نتيجه گيرى
از آنچه بيان كرديم اين نتايج حاصل مى آيد:
منابع
ـ قرآن كريم، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، چ سوم، تهران، نيلوفر، 1376.
پی نوشت ها:
* كارشناس ارشد تفسير و علوم قرآن، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره. دريافت: 21/11/89 ـ پذيرش: 29/3/90. narok30114@yahoo.co.uk 1ـ در نقد ترجمه ها نيز بايد چنين شود؛ يعنى هريك از متخصصان در دانش خاص به نقد ترجمه ها در حيطه تخصصى خود بپردازند. 2ـ اين ترجمه به همت محمدعلى رضايى اصفهانى و همكارانش به ثمر رسيده است. 3ـ اين مقاله در مجله ترجمان وحى، ش 27، بهار و تابستان 1389، ص 4ـ23 چاپ شده است. 4ـ آقاى محمدعلى كوشا در كتاب ترجمه هاى ممتاز قرآن در ترازوى نقد، در نقد ترجمه آقايان خرمشاهى، فولادوند و گرمارودى، ترجمه آنان را از فعل هاى «كاد / يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» بررسى و نقد نكرده است. 5ـ احمد الحوفى، «معنى كاد فى الاثبات و النفى»، مجمع اللغه العربية، الجزء33، ربيع الثانى، 1394ق. 6ـ سيدبابك فرزانه، «معناى فعل كاد در قرآن»، صحيفه مبين، ش 37، بهار و تابستان 1385. 7ـ ترتيب اسامى براساس تاريخ ترجمه آنان از قرآن است. 8ـ جلال الدين عبدالرحمان سيوطى، همع الهوامع فى شرح جميع الجوامع، ج 1، ص 409ـ424؛ رضى الدين محمدبن حسن استرآبادى، شرح الرضى على الكافية، ج 4، ص 213ـ226؛ ابن مالك، شرح التسهيل، ج 1، ص 375. 9ـ در فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ فارسى عاميانه ذيل مدخل «رفتن»، بدين معنى نزديك است اشاره نشده است. براى توضيحات بيشتر بر نادرستى چنين الگوهايى، ر.ك: احمد سميعى گيلانى، نگارش و ويرايش، ص 53 و 179ـ181. 10ـ ر.ك: ابوالحسن نجفى، غلط ننويسيم، ص ده. 11ـ ر.ك: احمد سميعى گيلانى، همان. 12ـ جلال الدين عبدالرحمان سيوطى، همان، ج 1، ص 423ـ424؛ يحيى بن حمزه علوى، المنهاج فى شرح جمل الزجاجى، ج 1، ص 647؛ جمال الدين بن يوسف ابن هشام الانصارى، مغنى اللبيب، ج 6، ص 582ـ585؛ رضى الدين محمدبن حسن استرآبادى، همان، ج 4، ص 223ـ225؛ ابن مالك، همان، ج 1، ص 385. 13ـ محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 3، ص 244؛ محمدبن حسن طوسى، التبيان فى تفسيرالقرآن، ج 7، ص 443ـ444؛ ملّا محسن فيض كاشانى، تفسير الصافى، ج 3، ص 438؛ ابوالفتوح رازى، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، ج 11، ص 263؛ ج 14، ص 161ـ162؛ عبداللّه بن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، ج 4، ص 109. 14ـ همان. 15ـ ر.ك: محمدجعفر ياحقى، فرهنگنامه قرآنى، ج 4، ص 1874. 16ـ همان، ص 1871. 17ـ همان، ص 1872. 18ـ حسن انورى، فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، مدخل «چه بسا». |
|
هدف های مستشرقان در ترجمه قرآن
حجت الاسلام دکتر محمدحسن زمانی* (عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه)
بختیار اسماعیل اف* (کارشناسی ارشد تفسیر و علوم قرآن ـ جمهوری آذربایجان)
چكيده
خاورشناسان، ترجمه های متعددی از قرآن به زبان های اروپایی و آفریقایی و حتی هندی ارایه داده اند؛ اما خاورشناسان همگی با یک هدف و انگیزه به ترجمه قرآن نپرداخته اند، بلکه برخی خاورشناسان مغرض هستند که به دنبال ابطال قرآن کریم بوده اند از این رو ترجمه هایی غیرمعتبر و افتراء آمیز نوشته اند.
واژه های اصلی:
قرآن، مستشرقان، ترجمه، اهداف.
مقدمه
ترجمه کردن از دیرباز یکی از راه های انتقال دانش و فرهنگ از یک ملت به ملت دیگر بوده است. فن ترجمه امروزه یکی از دانش ها و فنونی است که دارای قواعد و اصول خاص خویش می باشد. مترجم موفق کسی است که به زبان مبدأ و مقصد احاطه کامل داشته و بتواند اصطلاحات و تمثیل های هر زبانی را که می تواند بار معنایی فراوانی را داشته باشند به زبان مقصد، به نحو شایسته و احسن برگردان نماید. ترجمه نیز خود دارای اشکال گوناگونی است که هر یک دارای انتقال سطح معنایی خاصی می باشند ولی می توان به جرأت گفت که برخی از متن ها را نمی توان دقیقاً ترجمه کرد. بی شک قرآن را نمی توان به خاطر داشتن محتوای بسیار والا و بهره مندی از ساختارهای صرفی، نحوی، فصاحت، بلاغت و... دقیقاً ترجمه کرد. اعتراف به این حقیقت نه تنها در میان اندیشمندان مسلمان رواج دارد بلکه اندیشمندان و زبان شناسان غیر مسلمان که دارای تحقیقات اسلامی فراوانی می باشند نیز به این حقیقت اعتراف دارند. گرچه خاورشناسان ترجمه های متعددی از قرآن به زبان های اروپایی و آفریقایی، هندی و... ارایه داده اند اما هر یک به زبان آورده اند که ترجمه شان، برگردان دقیقی از زبان قرآن به زبان مقصد مورد نظرشان نمی باشد. در این نوشتار سعی شده است که به دیدگاه برخی از این مترجمان پیرامون ترجمه قرآن پرداخته شود.
1ـ مفهوم شناسي ترجمه
ترجمه، [ت رج مِ يا مَ ] ( اِ) مأخوذ از تازي. (1) بيان کلامي از زباني به زباني ديگر ( ناظم الاطباء، لغت نامه دهخدا، 14/ 559).
2ـ اعتراف مستشرقان به ترجمه ناپذيري قرآن
تاکنون هيچ مترجمي پيدا نشده است که ادعا کند توانسته باشد قرآن را آن طورکه هست بدون کم و کاست به زبان ديگر برگرداند، بلکه مترجمان زبردست در روند ترجمه کردن بيش تر به عجز خود پي برده و اعتراف کرده اند که قرآن چندان عظيم و پرمايه است که به صورت كامل قابل ترجمه نيست و سرانجام ترجمه خويش را تلاشي براي بيان درک خود از معاني و مفاهيم بيکران کلام خدا اعلام داشته و آن را ترجمه نسبي ناميده اند. که به اظهار نظر چند تن از آنان در این باره اشاره می شود:
1. محمد مار مادوک پيکتال
مار مادوک پيکتال اسلام شناس و مترجم قرآن که يکي از بهترين ترجمه هاي قرآن را به زبان انگليسي تدوين کرده است، با اين که مسلمان انگليسي الاصل و نويسنده اي زبردست ومسلط به زبان و ادبيات عرب بود و سال ها درکشورهاي اسلامي با مسلمانان و علماي الازهر مصر ارتباط داشت، معتقد بود که قرآن نمي تواند به زبان ديگري ترجمه شود و به همين دليل کار خود را به جاي «ترجمه»، «معني و مقصد قرآن مجيد»(he Meaning of the Glorious Quran) ناميد.
2. پروفسور آربري
از نظر پروفسور آربري، يکي ديگر از مترجمان زبردست و مشهور قرآن به زبان انگليسي «از آنجا که قرآن براي هر مسلمان مؤمن عين کلام الهي است، از قديم اعتقاد برغيرقابل ترجمه بودن قرآن داشته، آن را معجزه کلامي مي دانند که تلاش براي تقليد آن کفر آميز خواهد بود، بنا براين، هر مؤمنی موظف است براي فهميدن معني قرآن، آن را به زبان اصلي فرا گيرد.» (منافی اناری، سالار، نگاهی به ترجمه های انگلیسی قرآن، فصلنامه ترجمه، ش 3/ 39).
3. پروفسور ايزوتسو
پروفسور توشيهيکو ايزوتسو، مترجم قرآن به زبان ژاپني، با احاطة فراواني که به زبان و ادبيات عرب دارد، دوجلد کتاب دربارة کلمات کليدي واصطلاحي قرآن مربوط به «خدا و انسان و مفاهيم اخلاقي» را به رشته تحرير درآورده و ثابت کرده است که نه تنها نمي توان چيزي مثل قرآن را به هيچ زباني ارایه داد، بلکه حتي اغلب واژه ها وکلمات قرآن را نيز نمي توان ترجمه و برگردان کرد. او معتقد است که:
4. سنت هيلر
بارتلمي سنت هيلر مستشرق فرانسوي و مترجم آثار ارسطو که در سال 1865 ترجمه ای از قرآن را چاپ کرد و کتاب محمد و قرآن را به رشته تحرير در آورد به دنبال ستايش از سبک قرآن و اعجاز بياني آن، راجع به ترجمه قرآن مي نويسد:
5. دکتر ماردريس
دکتر ماردريس دانشمند شرق شناس فرانسوي که طي دوازده سال تلاش مداوم به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 64 سوره ازسوره هاي بلند قرآن را براي دولت فرانسه ترجمه کرده است، در مقدمه ترجمة خود که به سال 1926 منتشر شده است، سبک قرآن را سبک کلام خداوند مي داند و معتقد است که: «حاکميت نفوذ آن بر ميليون ها مسلمان روي زمين به حدي است که مبلغين مسيحي را عموماً وادار به اعتراف کرده که ممکن نيست حتي يک مورد را يافته باشند که مسلماني از دين خود برگشته باشد، زيرا اين سبکي که قرآن دارد از حيث نظم و ترتيب بي نظير است. سجع و تجنيس بسيار عالي آن بر هر کسي که با لغت عربي آشنا باشد تأثيرعميق مي بخشد، به همين جهت از کارهاي بيهوده و کوشش هاي بي نتيجه است که بشر درصدد باشد که تأثير زيبا و فوق العاده اين نثر بي مانند را به زبان ديگر برگرداند، مخصوصاً به زبان فرانسه که دامنه اش تنگ است و هيچ گاه براي تعبير از مقام الوهيت به کار نرفته است». (رشید رضا، محمد، وحی محمدی، مترجم: خلیلی، محمد علی، 13)
6. پروفسور آ. گيوم
پروفسور آ. گيوم (A. Gullaume) دانشمند اروپايي که در قرآن و اسلام مطالعات فراواني دارد و بر خلاف ساير مستشرقان به همبستگي آيات توجه فراوان داشته است، درکتاب مختصر خود به نام اسلام، قرآن را يکي از کتاب هاي کلاسيک دنيا مي داند که ترجمه نمي شود، مگر اين که دچار کاهش و نقصان فراوان گردد. او مي افزايد قرآن با وزن زيباي خاص، داراي آهنگ دلنوازي است که گوش از آن لذت مي برد. بسياري از مسيحيان عرب زبان ازسبک قرآن با تمجيد فراوان ياد مي کنند و از ميان شرق شناسان، کساني که با زبان و ادبيات عربي آشنايي دارند، فصاحت و بلاغت و لطافت و ظرافت شيوة قرآن را مي ستايند.
7. دکتر حاج تعليم علي
دکتر حاج تعليم علي، رئيس بخش علوم و فنون اسلامي کالج آمريکايي در شيکاگو و استاد برجسته دانشگاه تنسي و متخصص در زبان شناسي که قبلاً مسيحي و نام اصلي اش تامس بالنتين ايرونيگ (T.B. irving) بوده است، بعد از بیش از بيست سال تلاش براي ترجمة تفسيري قرآن به زبان انگليسي ـ آمريکايي نوشته است: دربارة ترجمه قرآن به اين نتيجه مي رسد که «قرآن را بايد ترجمه ناپذير دانست، چه هر بار که انسان به متن عربي اصلي باز مي گردد، معاني جديد و راه هاي تازه اي براي ترجمه يا تعبير آن مي يابد.»
3ـ مستشرقان مترجم قرآن
1ـ پِطرُس اولين كشيش مترجم قرآن: پدر روحاني «پِطُرس المبجّل المحترم» (1157 ـ 1092 م) در فرانسه متولد شد. او به سفارش پدر در كودكي مشغول تحصيل علوم ديني شد و سپس در 17 سالگي به دست قديس «هوكس» به سلك روحانيت در آمد. پس از سال ها فعاليت ديني در 30 سالگي رئيس كليساي «كلوني» (Cluny) واقع در شرق فرانسه شد؛ (دكتر عبدالرحمن بدوي فرهنگ كامل خاورشناسان، ص 85؛ عقيقي: المستشرقون، ج 1، ص 122).
جمع بندی و نتیجه
مستشرقان با رویکردهای مختلفی به ترجمه قرآن دست زده اند، اما آن چه جالب توجه است این که محققان و مترجمان منصف و بدون غرض، اعتراف نموده اند که ترجمه قرآن، نمی تواند زیبایی های معنوی، ادبی، بلاغی و ... قرآن را منعکس نماید، از این رو گاه نام ترجمه را بر اثر خود ننهاده و از آن اجتناب ننموده اند. برخی از این اندیشمندان به خاطر همین مضامین بلند، به وحیانی بودن قرآن اعتقاد پیدا نموده و از اعتقادات اولیه خود قرآن را کتابی بر ساخته ذهن پیامبر(ص) می دانستند به کلی برگشته و به صداقت پیامبر، معتقد شده اند.
منابع
1.بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ 2، 1377.
فهرست مجلات
1.مجلة الفکروالفن، هامبورگ؛
فهرست و منابع آذري ، روسي و انگليسي
AZƏRBAYCAN DİLİNDƏ OLAN MƏNBƏLƏR
پی نوشت ها:
[1] The Koran cannot be translated… The inimtabe symphony, The very sounds of which move men to tears and ectasy… It is only an attempt to present the meaning of the Koran… in English…”
* . Mhzamani@yahoo.com * . Shadpoorydavuod@yahoo.com |
|
اقداماتي در ترجمه قرآن به زبان گرجي
محمد هادي معرفت
هم اكنون جمعيتي بالغ بر هفتصد هزار نفر در گرجستان زندگي ميكنند. با وجود پيوندهاي ديرينه كه از گذشتههاي دور بين گرجستان و كشورهاي اسلامي خاورميانه، به ويژه ايران وجود داشته است، تاكنون تنها يك ترجمه گرجي قرآن، آن هم برگرفته از ترجمههاي فرانسوي، در دسترس مردم مسلمان اين منطقه قرار داشته است. ايوانه ميريانا شويلي1، مترجم چيرهدست گرجي كه تبحري در زبان فرانسه داشت، اين ترجمه را از زبان فرانسوي به گرجي انجام داد. از سال 1905 تا كنون همواره همين اثر تجديد چاپ شده است. هر چند مترجم در حين كار خود با برخي از متخصصان و دانشمندان اسلامي منطقه به مشورت پرداخته است، باز پارهاي اشكالات از اصل ترجمه فرانسوي و نيز برخي ايرادها به دليل عدم اشراف كامل وي به ابعاد مختلف معارف اسلامي به اين ترجمه راه يافته است. علاوه بر اين، كهنگي زبان و سبك نوشتار آن، اين ترجمه را در رديف كارهاي تاريخي و كلاسيك قرار ميدهد، نه اثري امروزي و مفيد براي جامعه مسلمانان.در سال 1992 مسئولان بخش زبانهاي سامي دانشگاه تفليس با درك درست و به هنگامِ اين نياز، تصميم به ترجمه مجدد قرآن از عربي به گرجي گرفتند، ليكن كار گروهيِ آنان به دليل مشكلات مالي ناتمام ماند. با اين همه، يكي از اعضاي فعال اين گروه به نام گيورگي لوبژانيدزه2 به تنهايي كار را از سر گرفت. آقاي لوبژانيدزه متولد 1964 در خاشوري (شهر كوچكي در مركز گرجستان) است. وي كه در شعر و ادب داراي قريحه و استعداد درخشاني است، پس از اتمام تحصيلات ليسانس در رشته زبان و ادبيات عرب در دانشگاه تفليس (1996) و فراگرفتن همزمانِ زبان فارسي، دوره كارشناسيِ ارشد رشته اديان و عرفان را در دانشگاه تهران گذراند. هم اكنون نيز دانشيار ارشد زبان عربي و ادبيات فارسي در دانشگاه تفليس است و با همياري برخي استادانش و نيز با استفاده از برخي ترجمههاي فارسي، روسي و آلماني، نيمي از كار ترجمه قرآن كريم به زبان گرجي را به انجام رسانده است.
ترجمه قرآن به زبان كِرِئول
چاپ جديدي از ترجمه قرآن كريم (Le Saint Coran) به زبان كرئول3 همراه با متن عربي و آوا نگاري آن در دهلي به چاپ رسيده است. اين ترجمه نخستين بار (1996) توسط «مركز كتاب منير»4 در پُرتلويي5 انتشار يافته و چاپ سوم آن در سال 1998 در دهلينو افست و منتشر شده است. مترجم اين اثر دكتر حسين نَهَبو6 است و آوا نگاري متن عربي قرآن را آقاي عبدالحليم الياسي انجام داده است. ترجمه مذكور در 790 صفحه، از راست به چپ، و بدون هيچ مقدمه يا ملحقاتي به چاپ رسيده است. تنها در انتهاي آن، فهرستي الفبايي از نام سورههاي قرآن وجود دارد.
ترجمه قرآن كريم به زبان چيچِوا
نخستين ترجمه قرآن به زبان چيچِوا8 با عنوان LaBuku Loyera la Korani به سال 1998 در شهر ليوندِ9 مالاوي به چاپ رسيد. اين ترجمه كه متن عربي آيات را نيز همراه دارد، كاري گروهي است كه با مساعدت رئيس جمهور و مسلمانان كشور مالاوي، توسط جمعي از شيوخ و نويسندگان مسلمان محلّي و با سرپرستي و اشرافِ آقاي يوسف محمد كانيا مولا انجام گرفته است. ناشر آن Lakeshore Islamic Publicationاست. ترجمه مذكور بدون تفسير و يا توضيحات در 936 صفحه، همراه با مقدمهاي 11 صفحهاي منتشر شده است.
ترجمه جديد قرآن به زبان تركي استانبولي
اين ترجمه با عنوان Kelime Anlamli Kur'ân-ã Kerim Meali در سه جلد (602+604+624 صفحه) با مقدمهاي 22 صفحهاي، در سال 1999، در استانبول تركيه منتشر شده است. مترجم آن آقاي دكتر صدقي گُلَّه11 استاد دانشگاه استانبول در رشته الهيات، و از محققان قرآنيِ سازمان ديانت تركيه است كه در كودكي حافظ قرآن شده و هجده سال در مركز تعليم قرآن حاسكي به آموزش قرآن و قرائتهاي قرآني پرداخته است. وي پيش از اين ترجمه، بيش از ده هزار صفحه تأليف و ترجمه در موضوع فقه، حديث و تصوف منتشر كرده است. ناشر اين اثر، شركت چاپ و نشر و بازاريابيِ حضور12 است.
سومين ترجمه آلبانيايي قرآن كريم
تا كنون دو ترجمه قرآن به زبان آلبانيايي در دسترس مسلمانان آلبانيايي زبان بوده، كه اين هر دو در دهه 90 قرن بيستم انتشار يافته است: نخست ترجمه ح. شريف احمدي كه علاوه بر انتشار در نيويورك و نيوجرسي، مُجَمّع ملك فهد در مدينه منوره نيز آن را بارها تجديد چاپ و منتشر كرده است. ديگري ترجمه محمد زكريا خان است كه توسط «انتشارات بين المللي اسلام» در اسلام آباد انتشار يافته است. سومين ترجمه قرآن به قلم آقاي دكتر فتي مهديو استاد دانشگاه پريشتينا13 در كوزوو به اين زبان انجام شده است. عنوان اصلي اين اثر كه سالها پيش تهيه و بازنگاري شده، Kur'an-i me përkthim dhe sqarime Shqipاست كه با همكاري دو ناشر در كشورهاي تركيه و مقدونيه در سال 1999 به چاپ رسيده است. مترجم علاوه بر ترجمه آيات ـ كه در صفحه رو به روي متن قرآن به چاپ رسيده ـ مجموعهاي از توضيحات لغوي و تفسيري را به صورت جداگانه در انتهاي قرآن آورده است. اين اثر در 604+40 صفحه همراه با فهرستي موضوعي از مفاهيم و اعلام قرآن تهيه شده است.
ترجمه جديد فنلاندي از قرآن كريم
اين ترجمه توسط دكتر جاكوهامين ـ آنتيلا «Dr. Jaakko Hämeen-Anttila» محقق و پژوهشگر مسيحي در سال 1995 به پايان رسيده و براي نخستينبار در همان سال چاپ شده است. چاپ دوم آن نيز با تصحيح و ويرايش مجدد به سال 1997، در 512 صفحه انجام شده است. انگيزهاي كه مترجم را بر اين ترجمه واداشته نامناسب بودن دو ترجمه پيشين از قرآن كريم به زبان فنلاندي است. او خود در گزارشي14 كه در اين زمينه نوشته چنين آورده است:
پي نوشت ها:
1. Ivane Mirianashvili. 2. Giorgi Lobzhanidze. 3. Créole. 4. Munir Book Centre. 5. Port Louis. 6. Dr. Houssein Nahaboo. 7. Mauritius (Maurice). 8. Chichewa. 9. Liwonde. 10. Lilung-ve. 11. Dr. Sãtkã Gülle. 12. Huzur Yayãn DaygÏãtãm Pazarlama Tic Ltd. šti. 13. Prishtinë. 14. اين گزارش را مترجم همراه با نامهاي به نشاني سفارت جمهوري اسلامي ايران در هلسينكي ارسال داشته است. |
|
خاورشناسان و ترجمه قرآن
محمد رسول دريايي
درآمدي بر مترجمان قرآن
مقدمة «پروفسور آربري» بر قرآن مشتمل بر مطالب گويايي است كه آرا و نظريات مترجمان و اهداف آنها را در ترجمة قرآن، از قرن دوازدهم ميلادي، به زبانهاي اروپايي به عرصة نقد و تحليل ميكشاند و نكات مهمي را از لابلاي فحواي كلام ايشان ارائه ميدهد. آربري در بخشي از ترجمه و شرح رموز بيخودي مرحوم «علامه اقبال لاهوري» ميگويد:
نمونههاييازياوهسراييها و كينهتوزيهاي غربيان
«پروفسور مارگوليوت» در كتابي كه دربارة زندگي پيامبر(ص) نوشته است، آن حضرت را با بيشرمي و گستاخي، راهزن عربستان معرفي ميكند! اين خاورشناس نامي و محقق(!) دو چهرهاي را كه در ترجمة حال حضرتش از ايشان تصوير كرده عبارت است از: زهد و راهزني! و ميگويد: جنبة دوم بر جنبة اول تقدّم دارد! به نظر اين خاورشناس معروف، پيغمبر(ص) هنگام اقامت در مدينه در رأس امّت غارتگري جاري گرفته بود! به هر تقدير اين ياوهگوييها پاياني ندارد.
تلاش غريبان و كوتاهي مسلمانان
حدوداً سي سال قبل كه «مولوي عبدالحميد» ـ مدير مجلّة اسلامي «اسلاميك ري ويو» در انگلستان ـ به ايران آمده بود، در مسجد هدايت خطابهاي ايراد كرد و ضمن آن خطابه از تيرهاي زهرآگين خاورشناسان كه با آن اسلام و پيامبر خدا را نشانه گرفتهاند، شكايتهايي بر زبان راند و گفت:
پينوشتها:
برگرفته از مقدمة كتاب خدمت و خيانت مترجمان قرآن، اثر پروفسور آربري ترجمه و تحقيق محمد رسول دريايي، نشر انديشه اسلامي 1383. ا. راسل، برتراند، اميدهاي نو، ص 168. 2. آنچه در متن ترجمة مقدمة آربري بر قرآن با نقل مستقيم توهينها و جعليات و افترائات مترجمان و مستشرقان آوردهام، صرفاً بازتابي مختصر از اباطيل غربيان و به خاطر رعايت امانت در ترجمه است، بدين لحاظ پوزش ما را پذيرا باشيد. (م) 3. اسلام وغرب، چاپ شركت انتشار. 4. تاريخ عرب، ص 114. 5. اسلام و غرب، ص 27. |
|
بحثي درباره ترجمه قرآن مجيد و امكان آن1
آية اللّه معرفت
درباره ترجمه قرآن به زبانهاي ديگر، سه مسأله مطرح است:نخست اين كه آيا ترجمه كلام خدا امكان دارد؟ كلامي كه در نهايت بلاغت و ايجاز است و براي هدايت مردم نازل گرديده و از لحاظ نظم و اسلوب و در لفظ و معني معجزهاي جاويدان است و بشريت را تحدي كرده كه اگر ميتوانند مانند آن را بياورند. دوم اين كه اگر هم چنين كاري به طور نسبي ـ و نه از تمام جهات ـ ممكن باشد، آيا ميتوان آن را به عنوان قرآن و كتاب مسلمانان عرضه كرد؟ همان كاري كه اهل كتاب ميكنند و ترجمههاي عهدين را به عنوان تورات و انجيل قلمداد مينمايند. سوم اين كه نظر شرع در اين باره چيست؟ آيا بر ترجمه نيز همان احكام و آثار شرعي كه اصل قرآن دارد، جاري است؟ مانند تلاوت، قرائت آن در نماز و ساير احكامي كه به قرآن اختصاص دارد. ما در اين مقاله برآنيم كه پيرامون مسأله نخست به بحث بپردازيم و آن را از ابعاد گوناگون مورد بررسي قرار دهيم. اما سخن از مسأله دوم و سوم را به خواست خدا به فرصتي ديگر و نوشتهاي ديگر موكول ميكنيم. پيش از آن كه وارد بحث شويم، لازم است ترجمه را از لحاظ مفهوم و روش آن بشناسيم و به شرايط و پايههاي اساسي آن در يك چارچوب معقول توجه كنيم؛ نخست به تعريف ترجمه ميپردازيم.
تعريف ترجمه
«ترجمه» از لحاظ وزن، يك صيغه رباعي است و به معناي تبيين و توضيح آمده است. از كتاب قاموس چنين بر ميآيد كه در ترجمه، اختلاف زبان ضروري است. صاحب قاموس ميگويد: «ترجمان، يعني تفسير كننده زبان». از اين جهت ميتوان گفت كه ترجمه عبارت است از نقل كلام از زباني به زبان ديگر، همان گونه كه در المعجم الوسيط آمده است. امّا تعبير آوردن از يك معني به وسيله يك لفظ، پس از آن كه با لفظ ديگري تفهيم شده، صرفا تبيين است و ترجمه اصطلاحي نيست.
اهميت ترجمه
گفتيم كه ترجمه شرايط دشواري دارد و كمتر كسي پيدا ميشود كه در او اين شايستگي وجود داشته باشد؛ زيرا بسيار دشوار است كه انساني به دو زبان در تمام مزاياي كلامي ــ چه از لحاظ لفظي و چه از لحاظ معنوي ــ احاطه داشته باشد و بر استعارهها و كنايههاي معمول در دو زبان آگاه باشد و بتواند تمام ريزهكاريهاي كلام را از قالبي به قالب ديگري بريزد كه از هر جهت شبيه آن و نماينده آن باشد. گذشته از اين بايد سطح علمي و ادبي مترجم، در سطح متنِ ترجمه شده و يا نزديك به آن باشد، و اين سختترين و مهمترين شرايط است كه كه جايگاه لغزش قدمها و قلمهاست.
روشهاي ترجمه
از آن جا كه ترجمه نوعي تفسير و توضيح با زباني ديگر در عين موجز بودن و وفاداري به لفظ است و در واقع، ترجمه برگرداندن معني از قالبي به قالب ديگر است كه معناي مقصود را در زبان ترجمه روشن ميسازد، از اين رو مترجم بايد به تبديل قالبهاي لفظي به نظاير آن در غير آن زبان تكيه كند، به شرط اين كه به تمام معناي مقصود وفادار باشد. رسيدن به اين هدف از چند راه امكان پذير است:
ويژگيهاي سه گانه قرآن
در قرآن كريم سه ويژگي جمع شده كه به همين جهت به صورت يك كتاب مقدس آسمانيِ برتر از ساير كتابهاي آسماني درآمده است.
ترجمه تحت اللفظي قرآن
ترجمه تحت اللفظي اگر به صورت همانندسازي كلمات باشد، معناي آن اين است كه مقصود را از قالب لفظيِ آن به قالب ديگري بريزند كه از هر جهت شبيه قالب اوّل است، جز اين كه زبان ديگري است، و اين كاري است كه هرگز درباره قرآن نميتوان آن را انجام داد؛ زيرا آوردن مانند قرآن از لحاظ نظم و شيوه، همان چيزي است كه قرآن نوع بشر را با آن تحدي كرده و از او خواسته است كه اگر ميتواند مانند قرآن را بياورد؛ و تجربه محال بودن آن را ثابت كرده است. امّا اگر همانندسازي نباشد و مترجم كلامي را انشا كند كه تا حد ممكن شبيه قرآن باشد، اين كار به خودي خود ممكن است ولي بسياري از امتيازات لفظي و معنوي را كه قرآن داراي آنهاست و همانها دلايل اعجاز قرآن به شمار ميآيند، از دست ميدهد؛ همان گونه كه اگر كلام به غير لفظ و نظم و زبان خود تغيير داده شود، اين ديگر كلام متكلم اوّل نخواهد بود؛ زيرا از پايههاي مهم كلام هر گويندهاي همان كلمات و تعابير و نظم و شيوهاي است كه در كلام او آمده است، و اگر يكي از آنها تغيير داده شود، از كلام او بيگانه ميشود و ديگر كلام او نخواهد بود؛ و اين مطلبي است كه نياز به توضيح بيشتري ندارد.
ترجمه آزاد(تفسير گونه)
ترجمه آزاد همان ترجمه معنوي است كه مقيد به نظم متن اصلي نيست و اگر ضرورت ايجاب كند با نظم متن مخالفت ميكند. اين نوع ترجمه كار معقولي است و با ترجمه تحت اللفظي اين تفاوت را دارد كه تمام معني را ميرساند، هر چند كه در دو موضوع نخست با آن مشترك است:(يكي اين كه دلايل اعجاز و خصوصيات لفظي كه در متن اصلي است از ميان ميرود، و ديگر اين كه احكام قرآن بر آن جاري نميشود). ولي رساندن معني به طور كامل از ويژگيهاي اين نوع ترجمه است، مشروط بر اين كه مترجم دقت كند و به تمام جهاتِ معناي مقصود احاطه داشته باشد.
خطرهاي ترجمه قرآن
از دانشمندان اسلامي كسي را سراغ نداريم كه به ممنوع بودن ترجمه قرآن قائل شده باشد. اعتقاد به عدم جواز ترجمه قرآن، در عصر متأخرين پديد آمد(يعني در قرن گذشته، در تركيه عثماني و توابع آن مانند سوريه و مصر). و شايد اين ممنوعيت يك انديشه استعماري و تبشيري باشد كه خواستهاند اسلام را بدين وسيله محاصره كنند و از گسترش تعليمات روح بخش آن در مناطق غير عربي جلوگيري نمايند.
دفاع كوبنده
استاد محمد فريد وجدي از مشروعيت ترجمه قرآن به زبانهاي بيگانه، به خوبي دفاع كرده و به اعتراض استاد شاطر چنين پاسخ داده است:
پی نوشت ها:
* اصل مقاله به زبان عربي نگارش يافته است، اما به علت اهميت موضوع و مفيد بودن مباحث مطرح شده و تناسب آن با مخاطبين مجله، به وسيله همكاران گروه ترجمه فارسي، ترجمه و ويرايش و پس از بازبيني مؤلف محترم به درج آن اقدام گرديد. 1. الكشكول، چاپ سنگي، ص 208 و چاپ مصر، 1370ق، ج 1، ص 388. 2. بقره / 2 / 143. 3. ابراهيم / 14 / 4. 4. دكتر علي شواخ اسحاق: معجم مصنفات القرآن الكريم، ج 2، ص 13. 5. محمد مصطفي شاطر: القول السديد في حكم ترجمة القرآن المجيد، ص 15ـ16. 6. القول السّديد، ص 17ـ18. 7. «تكوير» را به «پوشاندن» تفسير كردهاند. 8. مسلم: صحيح، ج 8 ، ص 57. رجوع شود به: القول السديد، ص 21ـ26. 9. واژه «تثير» در ترجمههاي فارسي به معناي «برميانگيزد» آمده است كه دقيقا با معناي كلمه در زبان عربي مطابق است. 10. به زودي موارد اشتباه او را بيان خواهيم كرد. 11. نك: استاد محمد فريد وجدي، الادلة العلمية علي جواز ترجمة معاني القرآن، ص 28ـ30 (ضميمه شماره 2، مجلة الازهر، ربيع الاول 1355). 12. نك: الادلة العلمية، ص 31ـ35. |
|
ارزیابی ترجمه های اروپایی از قرآن مجید
سید عبدالمجید طباطبایی
شاید بتوان ترجمه قرآن مجید را در همان سالهای صدر اسلام، ردیابی نمود; یعنی آن هنگامی که حضرت پیامبر (ص)، پس از فتح مکه در صدر گسترش اسلام و ابلاغ پیام وحی به سرزمینهای همسایه برآمد و پیکهایی را با پیام قرآن به سوی آنها ارسال داشت . |
|
ویژگیهای ترجمه قرآن
سيد محمدرضا طباطبائي
عامل اساسی تمایز متن قرآن از متون عادی، علاوه بر جنبههای بلاغی و ادبی و.. همان جنبه غیبی داشتن آن است. قداست قرآن بر هر كسی با هر شرایطی اجازه نمیدهد كه آن را در قالب دلخواه خود درآورد به ویژه كه قسمت عمدهای از اعجاز آن در ویژگیهای صوری و نوشتاری تمثل یافته است. همان طور كه میدانیم و چنانكه در خود این كتاب مقدس نیز به آن اشاره شده است،[1] اطلاق عنوان قرآن هم لفظ را در برمیگیرد و هم معنی را. اجماع فقهای شیعه بر آن است كه، ترجمه قرآن را نمیتوان قرآن دانست، زیرا در این صورت سبب نابودی و تحریف آن خواهد شد، چنانكه علت اصلی از بین رفتن انجیل نیز، ترجمه آن از اصل عربی به یونانی بوده است.[2]
پاورقیها
[1] . یوسف/2؛ فصلت/2؛ قیامت/16ـ19. [2] . معجزه بزرگ (پژوهشی در علوم قرآنی)، محمد ابوزهره، ترجمه محمود ذبیحی، ص689. [3] . سوره حدید، آیه 25. [4] . مكارم شیرازی، ص541؛ آیتی، ص542؛ جلالالدین فارسی، ص1083؛ بهبودی، ص548؛ و نیز نك به ترجمههای: شعرانی، اشرفی، یاسری، معزی، مصباحزاده، مجتبوی و دهلوی. [5] . فولادوند، ص541؛ خرمشاهی، ص541؛ خواجوی، ص214؛ پورجوادی، ص540 و نیز نك: الهی قمشهای، فیض الاسلام، سیدرضا سراج «بداند جدا سازد» و ر.ك: المیزان، ج19، ص196 و ترجمه المیزان، ج19، ص301. [6] . معانی القرآن، ترجمه قرآن از محمد باقر بهبودی، ص4. [7] . سوره بقره، آیه 29. [8] . بهبودی، معانی القرآن، ص4. [9] . سوره بقره، آیه 37. [10] . معانی القرآن، ص8؛ سوره بقره، آیه 57. [11] . معانی القرآن، ص46؛ سوره بقره، آیه 279. [12] . معانی القرآن، ص 72؛ سوره آلعمران، 180و181. [13] . معانی القرآن، ص 555؛ سوره حشر، آیه 21. [14] . معانی القرآن، ص107؛ سوره مائده، آیه 6. [15] . سوره توبه، آیه 46. [16] . الهی قمشهای، ص194. [17] . ر.ك: به ترجمه صحیح: «با ماندگان بمانید» فولادوند، ص194؛ مكارم شیرازی، ص194 و كاویانپور. |
|
مبانی و مبادی ترجمه و تفسیر قرآن از دیدگاه ابوالکلام احمد آزاد
شیخ محمد حسنین
چکیده:
ابوالکلام از اندیشمندانی است که در عرصههای مختلف علمی، فرهنگی و سیاسی شهرت جهانی دارد. در بعد علمی، برخی از دیدگاههای وی از سوی دانشمندان اسلامی پذیرفته شده است. از آثار وی، تفسیر ترجمان القرآن است که دیدگاههای وی در آن مطرح شده است. ابوالکلام بر این باور است که برای آشنایی با حقیقت قرآن، باید موانع موجود بر سر راه رسیدن به آن را برداشت؛ از این رو، برای تفسیر و ترجمة قرآن کریم، به اصولی قائل است که آنها را در تفسیرش ذکر کرده است.
کلید واژگان:
ابوالکلام، ترجمه، تفسیر، فهم قرآن، ترجمان القرآن.
مقدمه
ابوالکلام احمد آزاد از رهبرانی است که در عرصههای علمی، فرهنگی و سیاسی شهرت جهانی دارد، ولی احوال، آثار و آراء وی هنوز ناشناخته است.
معرفی تفسیر ترجمان القرآن
این کتاب که ترجمه و تفسیر قرآن کریم است، در واقع، به دو قسمت عمده تقسیم میشود: «امّ القرآن» و «ترجمان القرآن».
اصول ترجمه و تفسیر از دیدگاه ابوالکلام آزاد
ابوالکلام آزاد بر این باور است که برای آشنایی با حقیقت قرآن، باید موانع رسیدن به این حقیقت را از میان برداشت و این امر، تنها در صورتی امکانپذیر است که در ترجمه و تفسیر قرآن کریم، اصول زیر را رعایت کرد:
1. تمسّک به فطرت و پرهیز از افتادن در چنگ وضع و صناعت
نخستین اصل لازم برای رسیدن به حقیقت قرآن، از دیدگاه ابوالکلام، تمسّک به فطرت بیآلایش انسانی و پرهیز از افتادن در چنگ وضع و صناعت است. وی در این باره مینویسد:
2. ترجیح فهم سلف بر فهم خلف
ابوالکلام آزاد بر این باور است که در فهم قرآن، بیشتر باید به فهم اسلاف تکیه کرد؛ زیرا کسانی که قرآن در عهد آنان نازل شد، آیات آن را شب و روز تلاوت میکردند و اگر در فهم آن، دچار مشکلی میشدند، از شخص پیامبر اکرم? جواب را میگرفتند. بنابراین، طبیعتاً باید فهم آنان تکیهگاه متأخران باشد. ولی برعکس کسانی مدعی شدند که: «اسلاف در ایمان قوی هستند، ولی در علم، راه و روش خلف قوی است». لازمة این سخن، پوشیده ماندن حقیقت قرآن است. برخی با دستاویز قرار دادن این ادّعا، پیوسته شروح، حواشی، تنبیهات و تعلیقات خویش را بر متن قرآن افزودند و کار به جایی رسید که حقیقت قرآن زیر پردههای تأویل پنهان گشت و این پردهها مصداق ?ظلمات بعضها فوق بعض? قرار گرفت.[1]
3. پیراستن قصص قرآنی از اسرائیلیات
ابوالکلام آزاد مدّعی است که با وجود تحقیق دربارة اسرائیلیات و تفکیک خرافات از حقیقت، هنوز هم پیکرة تفسیر از آفات این خرافات آسوده نیست؛ از این رو، باید تفسیر را از این اساطیر پاک کرد.[2]
4. تحقیق دربارة روایات تفسیری
از دیدگاه ابوالکلام آزاد، از موانع رسیدن به حقیقت قرآنی، روایاتی است که دربارة آن بررسی کامل صورت نگرفته و برخی مفسّران، این قبیل روایات را به نحوی به یکی از تابعان نسبت داده و بر اساس آن، قرآن را تفسیر کردهاند. ولی این کار، کار درستی نیست و بنابراین لازم است که روایاتی مورد استناد قرار بگیرد که بررسی لازم بر آنها صورت گرفته باشد.[3]
5. پرهیز از منطق ارسطویی
اصل دیگری که به گونهای با اصل نخست ارتباط دارد، پرهیز از اقامة استدلال بر اساس اصول و مبانی منطق ارسطویی است. ابوالکلام اقامة استدلال بر اساس قواعد این منطق را از مشکلات بسیار عمدة فهم قرآن تلقّی کرده، ادّعا میکند اگر از این کار نپرهیزیم، همة استدلالها و براهین قرآنی را از دست میدهیم.
6. دقّت در بهکارگیری اصطلاحات قرآنی
از دیدگاه ابوالکلام، به کار نگرفتن اصطلاحات قرآنی در معانی مستحدثه از اصول عمده و مورد توجّه در ترجمه و تفسیر قرآن کریم است و باید این اصطلاحات را در همان معانی که هنگام نزول قرآن مراد بوده است، به کار برد؛ بنابراین اصطلاحاتی مانند خلود و حجّت، برهان، تأویل، احدیّت، مثلیّت و... را نباید به معنایی که در علم کلام و فلسفه مراد است، به کار برد؛ زیرا معانی فنّی این اصطلاحات، به هیچ وجه، به اذهان مسلمانان صدر اسلام خطور نکرده بود.[2]
7. وابسته نبودن به تحقیقات علمی
از دیگر اصول عمدة تفسیر قرآن کریم از نظر ابوالکلام، عدم وابستگی تفسیر قرآن به تحقیقات علمی است؛ بنابراین، تلاش برای همگام کردن قرآن با تحقیقات علمی روز درست نیست تا آنجا که برخی کوشیدهاند، هیأت بطلمیوسی را بر قرآن کریم تحمیل کنند. ابوالکلام در این باره میگوید: «روش دانشفروشان امروز در تفسیر، این است که مسائل موجود علم هیأت را آویزة قرآن قرار دهند».[1]
8. بازگرداندن فروع بر اصول (بازگرداندن متشابه به محکم)
از دیدگاه ابوالکلام در تفسیر قرآن کریم باید آیات محکم که حکم اصول دارد، در تفسیر آیات متشابه که حکم فرع دارد، محور و مبنا قرار گیرد. وی معتقد است مطالب سستی که برخی در تفسیر آیاتی از قبیل ?ید الله مغلولة?[2] و یا ?و ما کان لنبیّ أن یغلّ?[3] آوردهاند، منشأ اعراض از اصل مذکور است.[4]
9. آشنایی دقیق با لغت و ادب عربی
از اصول عمدة ترجمه و تفسیر، آشنایی دقیق با لغت و ادب زبان عربی است که به عقیدة ابوالکلام، در دورة اخیر به دلایلی کمرنگ شده است.[5]
10. پرهیز از تقلید
اصل عمدة دیگر در تفسیر قرآن کریم، دوری و پرهیز از تقلید کورکورانه از متقدّمان است. ابوالکلام مدّعی است که از سدة چهارم هجری به بعد، عصر اجتهاد رخت بربسته است و اغلب مفسّران راه تقلید در پیش گرفتهاند که اگر راه تحقیق را در پیش میگرفتند، مرتکب اشتباهات مفسّران متقدّم نمیشدند. او تفسیر جلالین و بیضاوی را نشانة کمحوصلگی مؤلفان این دو اثر میداند.[6]
11. دقّت در انتخاب متون
اگرچه اصل بودن این امر در تفسیر قرآن تا اندازهای مبهم است، ابوالکلام بر این باور است در انتخاب متون تفسیری برای تدریس، باید دقّت کافی به خرج داد. او مدّعی است که از سوء انتخاب، تفاسیری برای درس و بحث متداول است که از محاسن قدما عاری است. در همین باره گفته است:
12. پرهیز از تفسیر به رأی
یکی از اصول عمدة تفسیر قرآن، پرهیز از تفسیر به رأی است. ابوالکلام میگوید:
13. توجّه به مقتضیات زمان
ابوالکلام معتقد است دانشمندان مسلمان و مفسّران قرآن، باید پاسخگوی مقتضیات زمان و پیشرفتهای علمی و فنّی زمان باشند؛ زیرا نمیتوان افکار مردم را از تأثیر پیشرفتهای علمی و فنّی مصون داشت؛ بنابراین، باید با این پیشرفتها با زیرکی و دقّت برخورد کرد.[3] وی بعد از نقل این اصول و ذکر موانع بر سر راه تفسیر درست قرآن کریم مینویسد:
مبادی استدلالهای قرآن
به عقیدة ابوالکلام احمد آزاد، قرآن در اقامة براهین، شیوة خاصّی دارد و میگوید:
1. دعوت به تعقّل و تفکّر
نخستین و مهمترین مبدأ در استدلالها و براهین قرآنی، دعوت به تعقّل و تفکّر است. ابوالکلام در این باره میگوید:
2. هدفمندی آفرینش[2]
با وجود اینکه قرآن، بنیان دعوت را بر تعقّل استوار میداند، موضوع تعقّل و تفکّر را نیز به طور خاصّی مطرح کرده و انسانها را به مطالعة خلقت کائنات فراخوانده است. ابوالکلام در این باره میگوید:
ربوبیّت در قرآن
قرآن کریم در موارد بسیاری، برهان ربوبیّت را به کار برده است و ادّعا میکند که در تمامی پدیدههای هستی، یک نظام ربوبی حکمفرماست. هر حرکتی که در جهان هستی دیده میشود، به نوبة خود، هستیبخش است. اگر انسان در نظام این عالم تأمّل کند، نتیجه میگیرد که در این جهان، نهتنها وجود یک پروردگار لازم است، بلکه این پروردگار به صفاتی متّصف است که بدون آنها جهان هستی دوام نمییابد؛ همانطور که نمیشود مخلوق باشد و خالق نباشد، نظم باشد و ناظم نباشد، نمیشود پروراندن و ربوبیّت باشد، ولی پروردگار و «ربّ» نباشد. این چیزی است که فطرت بشری و روح قرآن بر آن صحّه میگذارد. ابوالکلام در این باره میگوید:
استدلال بر توحید
ابوالکلام آزاد دربارة توحید مینویسد:
استدلال بر لزوم وحی و رسالت
از نظر ابوالکلام آزاد، قرآن کریم از راه نظام ربوبیّت بر لزوم وحی و رسالت نیز استدلال کرده، مینویسد:
استدلال بر معاد
ابوالکلام دربارة استدلال بر معاد از راه نظام ربوبیّت مینویسد:
فضل و رحمت در قرآن
دومین برهان که ابوالکلام آزاد معتقد است قرآن کریم آن را در موارد بسیاری به کار میبرد، «برهان فضل و رحمت» است. به نظر ابوالکلام، اگر در پدیدههای هستی دقّت کنیم، با حقیقتی فراتر از ربوبیّت نیز روبهرو میشویم و آن، همان حقیقت تزیین، آرایش و سودمندیِ مظاهر هستی است.
استدلال بر وجود خدا
به عقیدة ابوالکلام، قرآن کریم از راه رحمت الهی، بر وجود خداوند نیز استدلال کرده است؛ چراکه بنا به گفتة قرآن، هر نشانهای در جهان، مصداقی از مصادیق رحمت است و اگر سراسر هستی را «رحمت» فراگرفته است[4] امکان ندارد، کسی که این رحمت تجلّی ارادة اوست، وجود نداشته باشد؛ از این رو، قرآن میفرماید: ?و إلهکم إله واحد لا إله إلا هو الرحمن الرحیم...?[5] و در آیهای دیگر میفرماید: ?ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور٭ ثمّ ارجع البصر کرّتین ینقلب إلیک البصر خاسئاً و هو حسیر?.[6]
استدلال بر لزوم تنزیل
ابوالکلام بر این باور است که قرآن کریم از راه رحمت الهی، بر لزوم تنزیل نیز استدلال کرده است. با وجود رحمت فراگیر الهی، امکان ندارد خدای رحیم برای هدایت معنوی بشر وحی نفرستد و پیامبران را برای هدایت انسانها مبعوث نگرداند؛ از این رو، قرآن کریم، وحی و ارسال پیامبران را «رحمت» معرفی میکند: ?تنزیل العزیز الرحیم٭ لتنذر قوماً ما أنذر آباؤهم فهم غافلون?؛[1] ?و من قبله کتاب موسی إماماً و رحمةً?؛[2] ?هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون?؛[3] ?و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین?.[4]
استدلال بر لزوم معاد
قرآن کریم از راه رحمت الهی بر ضرورت معاد نیز استدلال میکند. مقتضای رحمت آن است که زندگی انسان در همین دنیا تمام نشود، بلکه باید به صورتی دیگر ادامه یابد: ?أولم یروا أنّ الله الذی خلق السماوات و الأرض قادر علی أن یخلق مثلهم و جعل لهم أجلاً لا ریب فیه فأبی الظالمون إلا کفوراً٭ قل لو أنتم تملکون خزائن رحمة ربّی إذاً لأمسکتم خشیة الإنفاق?.[5]
مسئلة شرور
اگر رحمت الهی، سراسر گیتی را فراگرفته و فضل او ضروری است؛ پس چرا این همه شر و فساد در جهان وجود دارد؟ ابوالکلام در این باره نیز نسبتاً بحث مفصّلی دارد. وی در بخشی از این بحث مینویسد:
روح حاکم بر قوانین فطرت و اجل در قرآن
ابوالکلام احمد آزاد بعد از بیان خیر بودن هر شرّی و منافات نداشتن با رحمت واسعة الهی، به بیان حقیقت قوانین فطرت و روح حاکم بر آن میپردازد. وی ادّعا میکند که اگرچه در برخی از قوانین فطرت، نوعی بیرحمی احساس میکنیم، این روح حاکم، چیزی جز رحمت نیست و در این باره مینویسد:
تکویر در قرآن
ابوالکلام دربارة روند تدریجی که در جهان وجود دارد، با توجّه به آیاتی از قرآن مینویسد:
رحمت الهی، بنیان عقاید دینی
ابوالکلام احمد آزاد معتقد است قرآن کریم، رحمت و محبت را بنیان عقاید دینی قرار داده است؛ بنابراین، رشتهای که بین خدای متعال و بندگان او وجود دارد، رشتة محبت است و عبادت حقیقی زمانی مصداق مییابد که سرشار از محبّت باشد: ?و من الناس من یتّخذ من دون الله أنداداً یحبّونهم کحبّ الله و الذین آمنوا أشدّ حبّاً لله?.[5]
اوصاف خدا در قرآن و سایر ادیان
ابوالکلام آزاد دربارة سورة مبارکة فاتحه میگوید:
1. تکمیلِ تنزیه
قبل از نزول قرآن، عالیترین مرتبة تنزیه، پرستش خدایی که دیده نشود، به جای پرستش بتها بود، لکن هیچ مذهب و مکتبی، نتوانست تصوّری از او ارائه کند که از تشبّه و تمثّل به صفات و احساسات بشری و تجسّم و جسمانیات انسانی منزّه باشد. یهودیّت، تنها مذهبی بود که توانسته بود تا آن زمان، عالیترین تصویر تنزیه را ارائه کند، لکن این تنزیه، سراسر آلوده به تشبّه و تمثّل بود.
2. تکمیل صفات رحمت و جمال
هنگام نزول قرآن، در یهودیّت، صفت قهر و غضب و در مسیحیّت، صفت رحمت و محبت بر سایر صفات غالب بود. در مجوس، نور و ظلمت دو قدرت مستقل از یکدیگر به شمار میرفت. اگر در مذهبی، صفت قهر و غضب بود، صفت رحمت نبود و اگر صفت رحمت بود، عدالت نبود؛ در حالی که قرآن کریم تصوّری از خداوند متعال را ارائه میکند که در آن، قهر و غضب جای ندارد. صفت رحمت و جمال، اگرچه صفت عمدهای در این تصوّر است، در عین حال، بحث از جزای عمل نیز اهمیت خاصّی دارد. قرآن صفاتی مانند قهّار و جبّار را نیز برای خدای متعال اثبات کرده است، ولی همین صفات را نیز با صفات قدرت و عدالت که از صفات جمال است، پیوند داده است. قرآن کریم، دربارة همة صفات خدای متعال میگوید:
3. تکمیل توحید
ابوالکلام آزاد معتقد است اگرچه همة مذاهب و ادیان پیش از اسلام، به نوعی توحید را آموزش میدادند، مورد عنایت و توجّه این ادیان، صرفاً «توحید فی الذات» بوده است؛ چراکه تأکید این ادیان جنبة ایجابی توحید بوده است، نه جنبة سلبی آن. جنبة ایجابی بدین معناست که خدا یکی است و جنبة سلبی آن، این است که در صفات، کسی با او شریک نیست.
4. تصوّری همگانی از خدای متعال در قرآن کریم
ابوالکلام مدّعی است که پیش از نزول قرآن نهتنها علوم و فنون مختص به طبقة اشراف و خواص بود، بلکه در عقاید دینی هم بین خواص و عوام چنین امتیازی وجود داشت. تصوّر حقیقی خدا مختصّ به خواص و تصوّر مجازی او، مختصّ به عوام الناس بود. خداشناسی در شبه قارة هند، سه مرتبه داشت:
نتیجهگیری و نقد آراء علمی ابوالکلام آزاد
از ویژگیهای علمی ابوالکلام احمد آزاد، تسلّط وی بر زبانهای عربی، فارسی، اردو و انگلیسی است. مطالعة آثار وی نشان میدهد که با زبانهای آلمانی و چینی نیز آشنا بوده است؛ از این رو، برخی بر این باورند که وی واقعاً «ابوالکلام» است؛ برای نمونه، برخی کتاب غبار خاطر وی را نمونهای بسیار عالی برای ادب اردو میدانند، در حالی که با قضاوت بر اساس این کتاب، به نظر میرسد این کتاب نه نمونهای عالی از ادب اردو است و نه ادب فارسی یا عربی؛ زیرا یک اردوزبان که با زبان فارسی و عربی، به خوبی آشنایی نداشته باشد، نمیتواند به طور شایسته از این کتاب بهره گیرد. همین گونه است برای یک فارسیزبان یا عربزبان. بنابراین، زبان کتاب، نه اردو است، نه عربی و نه فارسی و این، خود، نوعی نقص است، لکن میتوان آن را نمونة خوبی از امتزاج زبان اردو با فارسی و عربی دانست.
پي نوشت ها:
[1]. احمد ابوالکلام آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، آکادمی اسلامی، اردو بازار، لاهور، 1976 م.، ج1، ص10. [2]. همان، ص11ـ12. [1]. همان، ص12. [2]. همان، ص12ـ13. [3]. همان، ص13. [1]. همان. [2]. همان. [1]. همان، ص14. [2]. مائده/ 64. [3]. آل عمران/ 161. [4]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ص14. [5]. همان. [6]. همان، ص15. [1]. همان. [2]. همان. [3]. همان، ص14. [4]. همان، ص16. [1]. همان، ص48. [2]. «و در زمین برای اهل یقین، نشانههایی است٭ و در خود شما پس مگر نمیبینید؟» (ذاریات 20ـ21). [3]. «به درستی، گوش، چشم و قلب که از همه بازخواست خواهد شد» (اسراء/ 36). [4]. «و چه بسیار نشانههایی در آسمانها و زمین است که بر آنها میگذرند، در حالی که از آنها روی برمیگردانند» (یوسف/ 105). [5]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص47. [1]. همان، ص50. [2]. تعبیری که ابوالکلام در اینجا به کار برده است، «تخلیق بالحقّ» است که آن را به «هدفداری آفرینش» برگرداندیم. [3]. «پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای» (آل عمران/ 191). [4]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص48. [5]. «اوست فرمانروایی باقدرت که خورشید را روشنایی بخشید و ماه را تابان کرد و سپس برای گردش ماه، منزلهایی معیّن کرد تا شمارة سالها و حساب را بدانید. خدا اینها را جز با حکمت و مصلحت نیافریده است. نشانههایی (علم و معرفت) را برای گروهی که میدانند، به روشنی بیان میکند» (یونس/ 5). [1]. «آیا کسانی که مرتکب کارهایی بد شدهاند، فکر میکنند که آنان را مانند کسانی قرار میدهیم که ایمان آورده و کارهایی شایسته انجام دادهاند، به طوری که زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ (اگر فهم و دانش آنان این گونه قضاوت کند) چه بد داوری میکنند و حق آن است که خدا آسمانها و زمین را مبتنی بر حکمت و مصلحت و بدان سبب آفریده است تا هر کسی به آنچه به دست آورده است، پاداش یابد و به آنان ستم نمیشود» (جاثیه/ 21ـ22). [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص49. [1]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص51. [2]. «بلکه وجود خود انسان، بر او حجّت است؛ هرچند عذرهای متعددی بیاورد» (قیامت/ 1415). [3]. ترجمة آیات 31ـ32 از سورة یونس. [4]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص53. [5]. «انسان باید به غذای خود بنگرد (غذایی که شب و روز از آن استفاده میکند)٭ ما نخست آب را به صورت باران بر زمین فرومیفرستیم٭ سپس سطح آن را میشکافیم٭ سپس در آن، دانه میرویانیم٭ و انگور و سبزی٭ و زیتون و درخت خرما٭ و باغهای انبوه٭ و میوه و چراگاه٭ (برای آنکه) وسیلة استفادة شما و دامهایتان باشد» (عبس/ 24ـ32). [1]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص53ـ54. [2]. نحل/ 68ـ69. [3]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص54. [1]. همان، ص55. [2]. «ای مردم! پروردگاری که شما و مردمان پیش از شما را آفریده است، پرستش کنید. شما را آفریده است تا به تقوا گرایید. همان پروردگاری که زمین را برای شما فرشی (گسترده) و آسمان را بنای (افراشته) قرار داد و از آسمان آبی فروفرستاد و بدان از میوههای گوناگون رزقی برای شما بیرون آورد؛ پس برای خدا همتایانی قرار ندهید و شما از این حقیقت به درستی آگاهید» (بقره/ 21ـ22). [3]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص55ـ56. [1]. «بزرگی کارهای خدا را چنان که باید، نشناختند؟ آنگاه که گفتند: خدا چیزی بر بشر نازل نکرده است» (انعام/ 91). [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص5658. [3]. آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما برنمیگردید؟٭ پس برتر است خدایی که فرمانروای بر حق است از اینکه همچون کاری بیهوده و عبث انجام دهد. معبودی جز او نیست. اوست پروردگار عرش بزرگِ جهانداری و حاکمیّت» (مؤمنون/ 115ـ116). [4]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص58. [5]. Protoplasm. [1]. «آیا انسان گمان میکند، بیهدف رها میشود (و بعد از این زندگی، زندگی دیگری نخواهد بود؟)٭ آیا او قبل از اینکه به دنیا بیاید، نطفهای نبود٭ و سپس علقه شد و پس از آن، به صورت ظاهریاش درآمد و آن را موزون ساخت» (قیامت/ 3638). [2]. ذاریات/ 23. [3]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص60ـ61. [4]. «ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید» (بقره/ 21). [1]. «پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید» (مائده/ 72 و 117). [2]. «در حقیقت، خداوند پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید» (آل عمران/ 51). [3]. «این خداست؛ پروردگار شما، پس او را بپرستید» (یونس/ 3). [4]. «این است امّت شما که امّتی یگانه است و منم پروردگار شما؛ پس مرا بپرستید» (انبیاء/ 92). [5]. «بگو: آیا دربارة خدا با ما بحث و گفتوگو میکنید؟ با آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست» (بقره/ 39). [6]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص60ـ61. [7]. همان، ص63. [1]. همان، ص64. [2]. «آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ کیست؟ بگو: از آن خداست که رحمت را بر خویش فرض کرده است» (انعام/ 12). [3]. «و رحمت من همه چیز را فراگرفته است» (اعراف/ 55). [4]. حضرت امیرالمؤمنین علی? در آغاز دعای کمیل این مطلب را با این عبارت بیان فرموده است: «اللّهمّ إنّی أسألک برحمتک التی وسعت کلّ شیء». [5]. «و خدای شما، خدای یگانهای است که غیر از او معبودی نیست. اوست بخشنده و مهربان (و دارای رحمت عام و خاص)» (بقره/ 163). [6]. «در آفرینش خدای بخشنده، هیچ تفاوت و عیبی نمیبینی. بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی میبینی؟٭ بار دیگر نگاه کن، سرانجام، چشمانت (که در جستوجوی خلل و نقص ناکام مانده) به سوی تو بازمیگردد، در حالی که خسته و ناتوان است» (ملک/ 3ـ4). [1]. «این قرآن از سوی خداوند عزیز و رحیم نازل شده است٭ تا قومی را بیم دهی که پدرانشان انذار نشدند و آنان غافلاناند» (یس/ 5ـ6). [2]. «و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود» (هود/ 17). [3]. «این قرآن و شریعت آسمانی، وسائل بینایی و مایة هدایت و رحمت است برای مردمی که به آن یقین دارند» (جاثیه/ 20). [4]. «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم» (انبیاء/ 107). [5]. «آیا نمیدانند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند؟ و برای آنان اجلی که شکّی در آن نیست، قرار داده است، اما ظالمان، جز کفر و انکار را پذیرا نیستند. بگو: اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید، در آن صورت، به سبب ترس از فقر و درویشی، امساک میکردید» (اسراء/ 99ـ100). [1]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص69. [2]. «ما آنچه مقرّر میداریم، هیچ تبدّلی در آن راه ندارد» (ق/ 29). [1]. «و به بندگان ستمی نمیکنم» (ق/ 29). [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص76ـ77. [3]. همان، ص77. [4]. «خدا آسمانها و زمین را با حکمت و مصلحت آفرید. او آمدن شب و روز یکی پس از دیگریـ را طوری قرار داد که گویی شب بر روز و روز بر شب میپیچد. قدرتش (با نظم خاصّی) خورشید و ماه را مسخّر کرده است. هر کدام (در مدار خاصّی) تا مدّت معیّنی در حرکت است» (زمر/ 5). [1]. «اگر خداوند انسانها را به سبب کارهایی که انجام میدهند، مجازات کند، هیچ جنبندهای بر روی زمین باقی نمیماند. ولی (رحمتش) تا سرآمد معیّنی مجال زندگی بخشیده است، اما هنگامی که اجل فرارسد (بدانید) او نسبت به کارهای بندگانش بیخبر نیست. چشم خدا در هر حال و در هر لحظه، مراقب کارهای شماست» (فاطر/ 45). [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص78. [3]. «و چون اجلشان فرارسد، ساعتی از آن پس و پیش نمیشود (یعنی در اجرای آن تقدیم و تأخیری نیست)» (نحل/ 61). [4]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص79. [5]. «بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب میکنند و آنها را همچون خدا دوست دارند، اما آنها که ایمان دارند، محبتشان به خدا شدیدتر است» (بقره/ 165). [6]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد [به خدا زیانی نمیرساند] خداوند گروهی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان او را دوست دارند» (مائده/ 54). [1]. «و خشم خود را فرومیبرند و از خطای مردم درمیگذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد» (آل عمران/ 134). [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص69ـ106. [3]. ر.ک: همان، ص123. [4]. همان، ص123ـ173. [5]. همان، ص123. [1]. Nature Myths. [2]. Fetish–worship. [3]. De Brosses. [4]. A. Comete. [5]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص124. [6]. Manism. [7]. Ghost Theory. [8]. Animism. [9]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص125. [10]. Totemism. [1]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص126ـ127. [2]. The Origin and Growth of Religion. [3]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص128. [4]. همان، ص129. [5]. ?لاتأخذه سنة و لا نوم? (بقره/ 256). [6]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص130. [1]. همان، ص132ـ133. [2]. همان، ص133155. [3]. «هیچ چیز همانند او نیست» (شوری/ 11). [1]. «چشمها او را نمیبیند، ولی او همة چشمها را میبیند و او بخشنده و آگاه است» (انعام/ 103). [2]. «بگو: خداوند، یکتا و یگانه است٭ خداوندی که همة نیازمندان قصد او میکنند٭ (هرگز) نزاده و زاده نشد٭ و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است» (توحید/ 1ـ4). [3]. سفر خروج، 20:33. [4]. «گفت: پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به کوه بنگر» (اعراف/ 143). [5]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص156ـ157. [6]. همان، ص158. [1]. اسراء/ 110. [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص163ـ164. [1]. «پروردگارا! تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» (حمد/ 5). [2]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص166ـ167. [1]. ر.ک: همان، ص167ـ170. [2]. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، بیروت، دار الفکر، ج1، ص18 و ج6، ص20؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دار الفکر، ج1، ص29. [3]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص171ـ172. [1]. حدید/ 3. [2]. بقره/ 115. [3]. ق/ 16. [4]. رحمن/ 29. [5]. ابوالکلام احمد آزاد، تفسیر ترجمان القرآن، ج1، ص172. [6]. همان، ص173. |
ترجمه قرآن : برگردان متن عربى قرآن به زبانى ديگرترجمه قرآن در طول تاريخ خود فراز و نشيبهاى زيادى داشته است. اين موضوع در دوره معاصر به مباحث علوم قرآنى وارد شده است؛ و پس از جدا شدن مباحث مربوط به تاريخ قرآن و شكلگيرى اين عنوان، موضوع ترجمه قرآن نيز جايگاه نسبتاً ثابتى را درتاريخ قرآن به خود اختصاص داده است.ترجمه بين زبانى از گذشتههاى دور مورد توجه بوده است. «ترجمه قرآن» نيز از همان سدههاى نخست جاى خود را در عرصه فعاليتهاى قرآنى باز كرده است. مباحث نظرى ترجمه قرآن در نيمه دوم قرن اخير و به ويژهدهه اخير، بسطى فراوان يافته و هماكنون مىرود تا رفته رفته در ميان مطالعات ميان رشتهاى، چهرهاى مستقل بيابد. به صورت گزيده به برخى از مسائل ترجمه خواهيم پرداخت. لغت شناسان درباره ريشه لغوى «ترجمه» اختلافنظر دارند؛ برخى آنرا عربى وازماده «رـجـم» به معناى سخن گفتن از روى حدس و گمان[1] و «تَرْجم» دانستهاند.[2] برخى نيز آن را از «ترجُمان» معرّب «تَرْزبان» يا «ترزفان» فارسى دانستهاند.[3] گروه سومى آن را از رجم كلدانى بهمعناى «افكندن» مىدانند.[4] گروه چهارمى نيز ريشه ترجمه و ترجمان و ديگر مشتقات آنها را از (Targum) (ترگوم) يا (Targumin)(ترگومين) آرامى معرفى كردهاند كه در عربى رايج شده و صورتهايى از آن نيز از راه زبان فارسى پيش از اسلام يا زبان عربى، به زبان فارسى راه يافتهاست.[5] واژه ترجمه در معانى گوناگونى متناسب با ريشه لغوى آن به كار رفته[6] و معناى متداولتر آن كه در اين مقاله مورد بحث است، برگرداندن گفتار يا نوشتار از زبانى به زبان ديگر است[7]؛ به عبارت ديگر ترجمه عبارت است از برگرداندن عناصر و ساختارهاى متنى زبان مبدأ به معادل آنها در زبان مقصد (با توجه به عوامل و شرايط برون زبانى) بهگونهاى كه خواننده متن مقصد همان پيام و دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 417 اثرى را دريابد كه خواننده متن مبدأ درمىيابد.[8] اهميت و ضرورت ترجمه قرآن:از آنجا كه اسلام، آيينى جهانشمول و قرآن نماينده و بسان قانون اساسى آن است، همگان بايد از محتواى كتاب آسمانى اسلام آگاه گردند و سادهترين راه دستيابى به چنين هدفى «ترجمه» دقيق آن است، بنابراين، اهميت ترجمه قرآن برخاسته از اهميت، موقعيت و ويژگيهاى آيين اسلام است.برخى براى تبيين اهميت ترجمه قرآن به ادلهاى از جمله برخى آيات كه قرآن را كتاب هدايت و بيان براى همه انسانها مىداند (ر. ك: آل عمران/3، 104، 138؛ سبأ/34، 28، انعام/6، 19) استناد جستهاند.[9] برخى ديگر نيز به ادلهاى مانند سيره عقلا و متفكران در ترجمه متون مورد نياز، تكليف ما لايطاق در فراگيرى زبان عربى در صورت عدم ترجمه، دفاع از كيان اسلام در برابر ترجمههاى نادرست و مغرضانه دشمنان و جاهلان[10] 117000 و جز اينها[11] تمسك كردهاند؛ ولى هيچيك از موارد ياد شده نمىتواند اهميت و ضرورت ترجمه را نتيجه دهد، زيرا با تفسير نيز همه اين موارد حاصل مىشود، بنابراين، ابتدا بايد به ادله مخالفان ترجمه پاسخ داد. نخستين ترجمه قرآن:ترجمه آيات و سور قرآن از همان صدر اسلام مورد توجه بوده است. شايد اولين مترجم قرآن جعفربن ابىطالب باشد كه آياتى از سوره «مريم» را به زبان حبشى ترجمه كرد.[12] سلمان فارسى نيز به گزارش برخى روايات سوره «حمد» را براى همزبانان خويش ترجمه كرده است.[13] برخى در اين روايتها به ادلهاى چون اختلاف در نقل، و ضعف سند ترديد كردهاند.[14]احكام فقهى ترجمه قرآن1. جواز ترجمه:دانشمندان شيعى از گذشته تاكنون، ترجمه قرآنكريم را به زبانهاى ديگر از جملهفارسى، جايز و بعضاً لازم دانستهاند[15]؛ هرچند در چگونگى و شرايط ترجمه و مترجم گفتوگوهايى ديده مىشود.[16] دانشمندان اهل سنت نيز اغلب جواز ترجمهقرآن را باور دارند[17] و به گفته برخى، زمزمه عدم جواز ترجمهدائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 418 قرآن در سدههاى اخير بروز و ظهور داشته است. على شواخ ظهور اين انديشه را ترفندى سياسى از سوى مبلغان مسيحى دانسته است كه در دوره استيلاى غربيها بر سرزمينهاى اسلامى، براى جلوگيرى از نشر اسلام در سرزمينهاى غير عرب ترويج كردند.[18] از سوى ديگر برخى، ريشههاى عدم جواز ترجمه قرآن را در منابع متقدم همچون الحيوان جاحظ (م.255ق.) رديابى كردهاند كه وى با برشمردن موانع فراوان، عملا ترجمه را دشوار، بلكه غير ممكن دانسته است.[19] به هر روى، برخى محققان اهل سنت بر عدم جواز ترجمه اصرار ورزيده، در اين باره مقالات و كتابهايى نگاشتهاند؛ از جمله شيخ احمد فهمى محمد در سرودهاى به نام «آية النظم، تدافع عن القرآن الكريم»، اديب محمد هيهاوى در ترجمة القرآن الكريم غرض للسياسة و فتنة فى الدين، محمد مصطفى الشاطر در القول السديد فى حكم ترجمة القرآنالمجيد، عبداللطيف السبكى در رياض القرآن، محمد سليمان در حدث الاحداث فىالاسلام، حسن الشربنلالى در النفخة القدسيه، محمد رشيد رضا در تفسير المنار و نيز در الوحى المحمدى، زرقانى در مناهل العرفان فى علوم القرآن، مناعخليل القطان در مباحث فى علوم القرآن، محمد ابوزهره در المعجزة الكبرى، الشاطبى در الموافقات، ابن قتيبه در المعارف و جز اينها.[20] در برابر اين گروه، گروهى ديگر از محققان در مقام پاسخگويى برآمده و ادله آنها را به بوته نقد آوردهاند. مهمترين ادله مخالفان ترجمه قرآن را مىتوان در موارد زير جست و جو كرد: 1. از آنجا كه قرآن معجزه است و الفاظ اندك آن، معانى بسيارى را در خود جاى داده، ترجمه آن ممكن نيست، بنابراين، ترجمهها حاصل برداشتهاى شخصى و سليقهاى مترجماند، از اينرو اختلاف در ترجمهها طبيعى است و همين امر موجب اختلاف در معارف، احكام و جز اينها مىشود.[21] 2. قرآن مجموعه وسيعى از معارف را در خود جاى داده كه درك بخشى از آنها از راه درك الفاظ قرآن است و در ترجمه، چون رجوع به غير الفاظ قرآن است، با ريزش بسيارى از معارف مواجه خواهيم شد و به ديگر سخن، ترجمه، قرآن را از جايگاه خود به شدت فرود آورده، مجال فهم وسيع و صحيح را از خواننده مىگيرد.[22] دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 419 3. قرآن به زبان اصلى مشتمل بر جذبههاى روحى و نظمآهنگى است كه در روح و روان قارى نفوذ كرده، زمينه پذيرش را در او فراهم مىآورد و ترجمه، خواننده را از اين مواهب محروم مىكند.[23] 4. قرآن به زبان عربى نازل شده و بر آن تأكيد دارد (ر. ك: يوسف/12،2؛ شعراء/26، 195؛ زمر/39،28 و ...) و حفظ زبان قرآن مايه حفظ خود قرآن است و ترجمه، امكان تحريف معنوى قرآن را پديد مىآورد.[24] 5. تأويل آيات متشابه و الفاظ مشترك براى مترجم ممكن نيست، در حالى كه اين امر براى مفسر متن قرآن امكانپذير است.[25] 6. نيز ترجمه قرآن نمىتواند نشانهاى شايسته و باقى بر نبوت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) باشد، زيرا ترجمه در حقيقت فهم مترجم از قرآن است نه خود قرآن[26]؛ همچنين ترويج ترجمه موجب فاصله گرفتن مسلمانان از زبان عربى مىشود كه شعار اسلام است.[27] 7. افزون بر اينها، ترجمه تحت اللفظى و حرف به حرف قرآن امكانپذير نيست و ترجمه معنوى نيز خطابردار است. موافقان ترجمه ادله مخالفان را به نقد كشيده، از جواز ترجمه دفاع كردهاند.[28] در بررسى اجمالى پاسخهاى ارائه شده و جمعبندى آنها، چند نكته برجستگى بيشترى دارند كه عبارتاند از: 1. اگرچه ترجمه با ريزش وسيع معنا همراه است؛ ولى در واقع راهى است براى رجوع ناآشنايان به زبان عربى به قرآن و بهرهمندى از تعاليم و معارف آن، به علاوه اينكه ترجمه در كنار متن اصلى قرار مىگيرد تا مراجعه كننده از متن اصلى نيز بهرهمند شود. 2. بر ترجمه، هيچيك از احكام و ويژگيهاى قرآن مترتب نمىشود، زيرا ترجمه منعكس كننده فهم و برداشتهاى مترجم از آن است؛ به ديگر سخن ترجمه، تفسيرى بسيار مختصر از قرآن را به مراجعه كنندگان خويش ارائه مىكند. ترجمه قرآن براى بهرهمندى ناآشنايان به زبان عربى از محتواى اين كتاب است و نه براى خواندن در نماز تا مشمول احكام خاص آن شود، بنابراين بايد اين دو مسئله را از هم جدا دانست؛ همچنين بين امكان ترجمه كاملا برابر و جواز ترجمه نسبى و به قدر فهم و توان مترجم فرق است، چنانكه رشيدرضا ـ كه از مخالفان است ـ خود به اين مطلب اذعان كردهاست.[29] 2. حكم قرائت ترجمه در نماز:فقهاى اماميه در عدم جواز قرائت ترجمه در نماز اتفاق نظر دارند.[30] برخى راز اين حكم را در اعجاز قرآندائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 420 جست و جو كردهاند؛[31] اغلب فقهاى اهل سنت نيز با فقهاى اماميه هم رأىاند، مگر ابوحنيفه و پيروان او كه قرائت ترجمه را با فرض قدرت داشتن بر قرائت عربى جايز مىشمارند.[32] البته برخى شاگردان و پيروان او جواز قرائت ترجمه را به فرض توانايى نداشتن بر قرائت عربى محدود كردهاند.[33] گفتنى است در برخى منابع ادعا[34] شده كه ابوحنيفه از رأى خويش بازگشته و هيچيك از شاگردانش از وى پيروى نكردهاند.[35] 3. جواز مس ترجمه قرآن:لزوم طهارت براى تماس بدنى با الفاظ قرآن از احكام اختصاصى آن است و ترجمه قرآن مشمول اين حكم نيست. البته حكم لفظ جلاله «الله» در همه زبانها يكسان است و مس آن به طهارت نياز دارد.[36]سبكهاى ترجمه:مراد از سبك (Style)ويژگيهايى در كلام است كه آن را از ديگر سخنان متمايز مىكند. سبك در ادبيات حيطه گستردهاى دارد كه از جهات گوناگون به آن توجه مىشود. سبك بر اساس عناصر هنرى و غير هنرى بر چند اساس قسمت مىشود: 1. گوينده و نويسنده؛ 2.زمان؛ 3.مكان جغرافيايى؛ 4.درونمايه؛ 5.مخاطبان؛ 6.هدف.[37]سبك در نثر نيز بروز و ظهور و گونههاى متعددى دارد كه مىتوان به سبكهاى مرسل ساده، مرسل عالى، فنىمرسل، فنى و جز اينها اشاره كرد.[38] مراد از سبك، در حوزه ترجمه، با سبك در ادبيات اندكى متفاوت است، زيرا در ترجمه، بسامد لازم (فراوانى نسبى كاربرد) در سبك ادبى لحاظ نمىشود[39]، در هر صورت، براى همه سبكهاى شناخته شده نمىتوان از ترجمههاى قرآن مصاديقى يافت؛ ولى طبقهبندى آنها مىتواند در شناخت بهتر، به ويژه ترجمههاى برجاى مانده از گذشته مؤثر باشد.[40] ترجمههاى موجود را مىتوان از جهت مخاطب به عمومى و كودكانه و از جهت آفرينش متن به ساده و هنرى (آهنگين) تقسيم كرد كه البته هر يك از موارد ياد شده مىتواند زبان و سبكهاى گوناگونى را پذيرا باشد. ترجمههاى آهنگين نسبت به ترجمههاى با نثر ساده بر اثر محدوديتهاى آنها از اقبال و دقت كمترى برخوردارند؛ ولى با اين حال، اين نوع دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 421 ترجمه از گذشتههاى دور مورد توجه برخى اديبان بوده است. تفسير نسفى، اثر ابوحفص نجمالدين عمر نسفى (م.538ق.) شايد نخستين يا از اولين ترجمههاى آوايى باشد. ترجمه آيات 27ـ30 سوره فجر چنين است: «اى جان آراميده به ذكر مولا، و دل نهاده به وعدههاى ثواب عقبا * بازگرد به جزاى پروردگار خويش ]خشنود [بدانچه يافتى از پروردگار خويش پسنديده كن ذكر پروردگار خويش * اندر آى در ميان بندگان من * واندر آى در بهشت جاويدان من».[41] ترجمه سوره مسد در آواى قرآن، اثر محمود صلواتى چنين است: «بهنام خداوند بخشنده مهربان * بريده باد دستان ابولهب و نيست باد * دارايى و اندوختهاش سودى نداد * به زودى در شعله كشيده آتش وارد شود * و همسرش كه بىامان هيزم كشد * بر گردنش از ليف ريسمانى فِتَد». افزون بر ترجمههاى ياد شده و برخى ترجمههاى آوايى به زبانهاى ديگر مانند ترجمه آوايى آربرى[42] ترجمههاى ناقص متعددى از گذشته در دسترس است؛ مانند «پلى ميان شعر هجايى و عروض فارسى در قرون اول هجرى» و «ترجمه آهنگين از دو جزء قرآن» و نيز ترجمه ذيل كه در كنار گنبد امام رضا(عليه السلام)كشف شده و متعلق به اواخر قرن سوم هجرى و از مترجمى ناشناس است: «اِلاَّ الَّذينَ صَبَروا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ اُولـئِكَ لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ كَبير=آنان كه در بلا صابران باشند و اندر كردار از صالحان باشند، آمرزيدگان مأجوران باشند».[43] (هود/11،11) ترجمههاى منظوم بخشهايى از قرآن يا ترجمه منظوم معارف قرآن بسيار است، و در آثار شعراى بنام فارسى چون حافظ، مولوى، سعدى و ديگران فراوان ديده مىشود[44]؛ ولى ترجمه كامل و منظوم از قرآن بسيار محدود است؛ ترجمه و تفسير منظوم قرآن اثر صفى علىشاه (م.1316ق.)، نخستين ترجمه تفسيرى منظوم و كامل است. در دهه اخير نيز شاعرانى به ترجمه منظوم قرآن روى آوردهاند كه اميد مجد، محمد سائق، سيد محمد على محمدى، كرم خدا اهينيان، شهاب تشكرى آرانى، عباس احمدى و سارا شميزى از آن جملهاند.[45] ترجمههاى منظوم ناقص نيز بسيارند كه براى مثال مثنوى يوسف و زليخا منسوب به فردوسى و مثنوى يوسف و زليخاى جامى[46] و قلب قرآن با طبش منظوم از آنها هستند. با توجه به ريزش معنا در ترجمههاى آهنگين دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 422 مسجع و منظوم و نيز محدود شدن مخاطب آنها به قشرى خاص، برخى كارشناسان، اينگونه ترجمهها را با روح ترجمه قرآن كه انتقال دقيق پيام و عام بودن مخاطب از اركان و اهداف اصلى و از معيارهاى مهم مقبوليت آن است، مغاير مىدانند. مىتوان افزود كه قرآن، گونههاى آهنگين زمان نزول را رها كرده و به سبكى نو و ابتكارى در آمده است و ترجمههاى آهنگين به نوعى با اين عملكرد همخوانى ندارند، بنابراين، ترجمه آهنگين (مسجع و منظوم) قرآن به سبب تقيد به انتقال دقيق پيامهاى متن مبدأ از سويى و درگير بودن با تنگناهاى زبانى خويش از سويى ديگر، عموماً در رسيدن به اهداف يك ترجمه موفق ناكام مىمانند.[47] انواع ترجمه قرآن:درباره روشها يا انواع ترجمه، نظريههاى گوناگونى ارائه شدهاست. كهنترين شيوههاى ترجمه، لفظى و مفهومى بوده است. در روش لفظى كه به «يوحنا بن بطريق» و «ابن ناعمه حمصى» نسبت داده شده و «لارسون» آن را براساس صورت يا قالب (form base)مىنامد، «كلمه» واحد ترجمه است. در نقطه مقابل اين شيوه، شيوه مفهومى قرار دارد كه به «حنين بن اسحاق» و «جوهرى» نسبت داده شدهو لارسون آن را «ترجمه اصطلاحى» و براساس معنا (- basemeaning) مىنامد. در اين شيوه، واحد ترجمه «عبارت و جمله» است و بر برابرى واژگانى اهتمام نمىشود.[48]دانشمندان و قرآنپژوهان متأخر، با كمى توسعه، ترجمه را با توجه به قرآن به گونههاى «تحتاللفظى»، «معنايى» و «آزاد» يا «تحت اللفظى»، «آزاد» و «تفسيرى»[49] تقسيم كردهاند؛ ولى تعريفهايى هماهنگ ارائه ندادهاند؛ براى مثال، ترجمهآزاد از ديد يكى بر ترجمه «معنايى» يا «محتوا به محتوا» از ديد ديگرى تطبيقمىكند.[50] برخى ديگر از كارشناسان با نگاهى دقيقتر، به مقوله ترجمه روى آورده، انواع و شيوههاى متنوعترى را برشمردهاند؛ بىآزار شيرازى ترجمههاى قرآن را به مواردذيل تقسيم كردهاست: 1.لغوى يا ترجمان القرآن؛ 2. تحت اللفظى؛ 3. حرفى و معنوى (ترجمه امين)؛ 4.ترجمه و حواشى؛ 5. ترجمه به شعر معنوى (منظوم)؛ 6. آوايى يا آهنگين؛ 7.تفسيرى.[51] «پيترنيومارك» براى ترجمه انواع ذيل رابرشمردهاست: 1.لفظ به لفظ( wordfor word translation -)؛ 2.تحتاللفظى ( literal translation)؛ 3.وفادار ياامين ( faithful دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 423 translation)؛ 4.معنايى ( semantic translation)؛ 5.اقتباس ( Adep taticon)؛ 6.آزاد( translation free)؛ 7.اصطلاحى ( Idiomatic translarion)؛ 8.ارتباطى ( communicative translaTion).[52] تقسيمبنديهاى ديگرى نيز هست كه براى اختصار از ذكر آنها خوددارى مىشود[53]، بنابراين در يك جمعبندى كلى مىتوان برخى از ضعفهاى تقسيم بنديهاى مطرح شده را از قرار ذيل دانست: 1. كلى بودن برخى تقسيم بنديها؛ مانند ترجمههاى لفظى و معنوى. 2. مسامحه در اطلاق لفظ ترجمه بر برخى از آنها؛ مانند اقتباس و ترجمه تفسيرى به معناى تفسيرهاى فارسى. 3. عدم تمايز روش و مصداق؛ مانند ترجمه آزاد و منظوم يا ادبى و منظوم و آوايى. بر اين اساس تقسيمبندى ذيل مناسبتر به نظر مىرسد: 1. ترجمه لغوى يا لفظ به لفظ؛ 2. ترجمه تحت اللفظى؛ 3.ترجمه وفادار يا امين؛ 4. ترجمههاى معنايى (محتوايى)؛ 5. ترجمه آزاد؛ 6. ترجمه تفسيرى.[54] 1. ترجمه لغوى يا لفظ به لفظ:از ترجمه لغوى دو نوع ترجمه اراده شده است:الف. ترجمه واژههاى دشوار قرآنى به زبان مقصد ؛ مانند كتابهاى المستخلص يا جواهر القرآن، تأليف محمدبن محمدبن نصر بخارايى؛ تفسير مفردات قرآن، تصحيح عزيز الله جوينى؛ لسان التنزيل، به اهتمام دكتر مهدى محقق؛ ترجمان القرآن، تأليف مير سيد شريف جرجانى.[55] ب. ترجمه پيوسته مفردات قرآن همگام با ساختار زبان مبدأ. هدف اصلى اين نوع ترجمه انتقال معانى واژههاى متن مبدأ به زبان مقصد است، البته در ساختارهايى مشابه ساختارهاى زبان مبدأ[56]؛ به بيان ديگر، ساختار چنين ترجمهاى با ساختار نحوى زبان مقصد سازگار نبوده، با زبان معيار فاصلهاى بسيار دارد؛ براى مثال: «و وهَبنا لَهُ اَهلَهُ و مِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِنّا و ذِكرى لاِولِى الاَلبـب=و ببخشيديم او را گروه او و ماننده ايشان، بخشايشى از ما و پندى خداوندان خردها را» (ترجمه تفسير طبرى) = داديمش خاندانش را و مانند آنان را با آنان رحمتى از ما و ياد آوردنى براى دارندگان خردها».[57] (ص/38،43) گفتنى است زبان معيار امرى كاملا شناخته شده نيست و كارشناسان هيچگاه نتوانستهاند بر تعريفى مشخص از آن همصدا شوند و شايد دليل عمده آن تغيير و تحول دائمى و شناور بودن آن باشد، با اين حال برخى كارشناسان ملاكهايى براى دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 424 تشخيص آن ارائه كردهاند كه مهمترين آنها بدين قرار است: خالى بودن متن از عناصر زبانى متروك و منسوخ يا مهجور، پرهيز از گرتهبردارى، پرهيز از به كارگيرى عناصر و ساختارهاى مخصوص شعر يا عناصر زبان صنفى، نزديك بودن به زبان جارى و متداول و همراه بودن با آن، و جز اينها. 2. تحتاللفظى:هدف مترجم در اين نوع ترجمه، انتقال معانى الفاظ به زبان مقصد و انعكاس ساختارهاى زبان مبدأ در ترجمه است. زبان اين نوع ترجمه با زبان معيار فاصله بسيارى دارد؛ ولى بر خلاف ترجمه لفظ به لفظ كه معمولا از انسجام تهى است، انسجام معنايى و الگوهاى زبان مقصد، هر چند اندك و ضعيف، در آن ديده مىشوند. اين نوع ترجمه در معادليابى اصطلاحات و كنايات و جز اينها كه واحدهاى زبانى بزرگتر از واژهها را اختيار مىكنند، ناتوان است و واحدها، مانند ترجمه لفظ به لفظ، معمولا انفرادى ملاحظه مىشوند.[58] ترجمه تحتاللفظى براى برخى مقاطع آموزشى مفيد است؛ ولى ترجمهاى موفق و مقبول نيست؛ مثال: «يَخافونَ رَبَّهُم مِن فَوقِهِم =از پروردگارشان از بالاتر خويش مىترسند....». (نحل/16،50) در ترجمه اين فقره از آيه، «مىترسند» از ابتدا به انتهاى جمله رفته و «از» به ابتدا اضافه وتلاش شده به ساختارهاى نحوى زبان مقصد نزديك شود.[59]گفتنى است كه بسيارى از كارشناسان، نوع اخير لفظ به لفظ و ترجمه تحت اللفظى را ذيل يك عنوان به بحث گذاشتهاند. 3. وفادار / امين / معادل:هدف مترجم در اين نوع ترجمه انتقال دقيق پيام و محتواى متن مبدأ همراه با حفظ ساختارهاى ادبى (صرفى، نحوى، بلاغى و...) آن تا حد امكان، به زبان معيار مقصد است. انسجام در ترجمه بر اثر رعايت ساختارهاى زبان معيار در حد بالايى است و نخستين گزينه در گزينش واحد ترجمه نيز همواره كوچكترين (تكواژ) است و بسته به چارچوبهاى ترجمه، واحدها از پايين به بالا حركت مىكنند (تكواژ، واژه، گروه، جمله واره، جمله و ...)[60]؛ مانند «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لِمَ تَقولونَ ما لاتَفعَلون =اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد».[61](صفّ/61،20)4. معنايى / محتوايى:در اين نوع ترجمه، ضمن انتقال دقيق پيام و محتواى متن مبدأ به زبان مقصد، زبان معيار و ساختارها و الگوهاى بيانى زبان مقصد بيش از ترجمه وفادار مورد توجه است. واحد ترجمه در اين نوع ترجمه، معمولا جمله است و در صورت نياز، به واحدهاى كوچكتر رجوع مىشود؛ براى مثال ترجمه معنايىدائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 425 آيه ياد شده چنين است: «اى مؤمنان! چرا سخنى مىگوييد كه انجام نمىدهيد». البته اين ترجمه به شرطى است كه«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا»با «يـاَيُّهَا المؤمنون» اختلاف معنايى نداشته باشد.[62] در غير اين صورت، اگر رعايت ساختار زبان مبدأ از ريزش معنايى جلوگيرى مىكند، لازم است ساختار آن تا حد امكان رعايت شود. نكته ديگر در اين ترجمه، تبديل «چيزى» به «سخنى» است كه در واقع مراد از «ما» در آيه است. گفتنى است بر اثر نزديك بودن اين دو نوع ترجمه (وفادار و معنايى) به هم، بسيارى از نويسندگان آن دو را با يك عنوان طرح كردهاند.[63] ترجمههاى موجود نيز اغلب محوريت يك نوع ترجمه را رعايت نكرده و از هر دو نوع ترجمه، بلكه در برخى ترجمهها، از انواع گوناگون ترجمه بهره گرفتهاند، از اين رو، توصيف ترجمهاى خاص به نوعى از انواع ترجمه، به معناى عارى بودن آن از انواع ديگر دشوار و در مواردى نادرست است. 5. آزاد:درباره ترجمه آزاد اختلاف نظر بسيارى است.[64] به نظر مىرسد هرگونه فراروى از ترجمه معنايى در دامنه ترجمه آزاد قرار گيرد. در اين نوع ترجمه، ريزش معنايى بيشترى نسبت به انواع ديگر رخ مىدهد، و نيز شيوايى و انطباق كامل آن بر زبان معيار از شاخصههاى بارز آن است؛ به ديگر سخن، در ترجمه آزاد، مخاطب هيچگاه بوى ترجمه را احساس نمىكند و دچار دلزدگى نمىشود. اين نوع ترجمه براى نوجوانان و كودكان بهترين نوع ترجمه است، و چنانچه با متن مبدأ چندان فاصله نگيرد، براى عموم نيز ترجمه مطلوبى است. گفتنى است گاه ترجمه آزاد به اندازهاى از زبان مبدأ فاصله مىگيرد كه به مرز اقتباس وارد مىشود. هدف اصلى ترجمه اقتباس، انتقال پيام كلى متن در قالبهاى ديگر است. واحد ترجمه در ترجمه آزاد «جمله و بند»، و در اقتباس «بند و فراتر از آن» است.[65]6. تفسيرى:منظور از ترجمه تفسيرى يكى از سه نوع ذيل است:الف. شرح و بسط مطالب متن مبدأ به زبان مقصد. براساس اين تعريف، تفسير نمونه، منهج الصادقين مشمول آن هستند.[66] ب. ارائه توضيحهاى تفسيرى در ضمن ترجمه به صورت مزجى يا پىنوشت. ترجمه الهى قمشهاى و مشكينى از اين نوعاند.[67] ج. دخالت برداشتهاى تفسيرى در ترجمه دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 426 بدون جداسازى آنها از اصل ترجمه؛ مانند ترجمه قرآن بر اساس الميزان. اين نوع ترجمه را بر ترجمه معنايى يا برخى تعريفهاى ترجمه آزاد مىتوان منطبق دانست. گفتنى است قسيم قرار دادن ترجمه تفسيرى به سبب شناخته شدن قالب خاصى براى اين نوع ترجمه در بين ديگر انواع ترجمه است، و گرنه همه انواع ترجمه برپايه برداشتهاى تفسيرى نويسندگان آنها شكل مىگيرد و به ديگر سخن، ترجمه تفسيرى از نظر مفهومى با ديگر انواع ترجمه قابل جمع است و از نظر مصداقى از ديگر انواع ترجمه تفكيك مىشود.[68] اصول و مبانى ترجمه قرآن:مراد ما از «اصول» قواعد و قوانينى است كه هر علم بر آنها استوار مىشود؛ آنگونه كه هيچكس در موجوديت آنها اختلاف نكند. مقصود از «مبانى» نيز قواعد و پيش فرضهاى پژوهندهاى است كه در ابتداى كار بسان يك اصل خود را بدانها ملتزم مىكند؛ خواه ديگران آن را بپذيرند و خواه نپذيرند.[69]گفتنى است برخى بين اصول و مبانى تفاوتى قائل نشده هر دو را به يك معنا به كار بردهاند و برخى تلاش كردهاند بين آن دو فرق گذارند، هرچند ابهامهايى در آن وجود دارد: مبانى ترجمه عبارتاند از زيرساختهاى فقهى، كلامى، ادبى، قرائى، تفسيرى، زبانشناختى، روششناختى و واژهگزينى كه به ترجمه جهت مىدهند، و به عبارت ديگر، پيش فرضهايىاند كه لازم است مترجم قرآن، قبل از ترجمه انتخاب كرده باشد، و مقصود از اصول، خطوط اصلى و جهتگيريهايى است كه به ترجمه جهت مىدهند. اصول را مترجم انتخاب مىكند و با مبانى ترجمه پيوندى نزديك دارند و گاهى تفكيكناپذيراند. اصول كلى ترجمه بين زبانى، عبارتاند از: 1.آشنايى با زبان مبدأ و فهم درست متن مبدأ؛ 2.آشنايى و تسلط كافى بر زبان مقصد؛ 3. امانتدارى در ترجمه كه از مؤلفههاى ارزيابى و ارزشگذارى ترجمه است و تخصص مترجم و ويراستار و انتخاب نوع و شيوه صحيح ترجمه از جمله راهكارهاى دستيابى به آن است، 4. آشنايى با زبانشناسى مقابلهاى و دستاوردهاى آن. 4 اصل ياد شده در همه ترجمهها مورد توجه قرار مىگيرند؛ اما در خصوص متن مقدس قرآن، حساس و مهمترند. وظايف و تأثير زبانشناسى مقابلهاى(contrastive Linguistics) :موضوع پژوهش در زبانشناسى مقابلهاى، مقابله ميان دو زبان، يا دو لهجه يا زبان و لهجه، يعنى دو سطح زبانى همزمان است.[70] وظايف و تأثير زبانشناسىدائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 427 مقابلهاى را در حوزه ترجمه مىتوانيم در مراحل ذيل كالبدشكافى كنيم: الف. تشخيص نوع عناصر زبانى: در اولين گام، زبانشناس به بررسى توصيفى هريك از عناصر زبانى مىپردازد و اعلام مىكند كه عنصر بررسى شده، صرفاً زبانى است يا تأثير و دخالت معنايى دارد و با حذف آن ريزش معنايى رخ مىدهد؛ براى نمونه، واو استينافى از عناصرى است كه برخى به زبانى بودنِ صرف آن رأى دادهاند. بررسيهاى انجام شده نيز آن را تأييد مىكند و شايد به همين دليل باشد كه بسيارى از مترجمان قرآن، آن را ناديده گرفتهاند.[71] ب. برابريابى (آوايى، ساختارى و واژگانى): زبانشناس در اين مرحله با عناصر گوناگونى روبه روست؛ از جمله: يك. عناصر معنادارى كه نمىتوان براى آنها برابر مناسبى يافت؛ مانند حروف خطاب، لام بُعد و هاى تنبيه ملحق به اسمهاى اشاره؛ نظير ذلك، تلك هذا، هؤلاء، فاى جواب شرط و جز اينها.[72] دو. عناصرى كه برابر ندارند؛ ولى بايد مشابهى مناسب، به جاى برابر آن معرفى شود؛ مانند مفعول مطلق كه مترجمان امروزه معمولا نوع مناسبى از انواع قيد را در برابر آن مىنهند.[73] افزون بر اين، واژگان فراوانى نيز يافت مىشوند كه برابرهاى دقيقى ندارند و بايد براى ترجمه آنها از راهكارهاى ويژهاى بهره برد. نمونه اين واژهها عبارتاند از رحيم و رحمن، احد و واحد، ثوب و لباس، خوف و خشيت، رأى، نظر و بصر، ريب و شك، صداق و مهر، صيام و صوم، غشاء و غطاء، انسان و بشر،[74] و بسيارى ديگر. مبانى ترجمه قرآن:برخى، مبانى را نيز در ذيل اصول به بحث گذاشتهاند؛ ولى چنانكه پيشتر اشاره شد، مىتوان بين اصول و مبانى فرق گذاشت. نكته قابل توجه در تفاوت بين اصول و مبانى اين است كه هيچگاه نمىتوان مترجمى را بر اثر رعايت نكردن مبانى ترجمه كه امكان اختلاف در آنها وجود دارد، نكوهش كرد؛ اما اگر مترجمى به اصلى توجه نداشت، سزاوار سرزنش است؛ براى مثال اصل رجوع مترجم به دستاوردهاى تحقيقات كارشناسان و بهرهمندى از آنها لازم و از اصول است؛ ولى گرايش به يكى از آراى موجود از مبانى او به شمار مىرود و جايگاه هريك كاملا روشن است.از آنجا كه ترجمه با دانشهاى گوناگونى ارتباط دارد، تبيين دقيق همه مبانى كارى بسيار دشوار دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 428 است و مجالى گسترده مىطلبد، از اين رو، در اين مقال تنها كليات مسئله را طرح كرده، براى بهرهمندى بيشتر، به برخى سرفصلها و مبانى مهم نيز اشاره مىكنيم. قابل ذكر است كه مقصود از مبانى، امور مؤثر در فرايند ترجمه است، در نتيجه برخى مباحث مانند امكان، جواز و روشهاى ترجمه از مبانى خارجاند، هرچند برخى آنها و مانند آنها را از مبانى برشمردهاند، زيرا دو مورد اول در فرايند ترجمه جايى ندارند و مورد سوم جزو اهداف به شمار مىرود نه مبانى. 1. مبانى تفسيرى مترجم:مقصود از مبانى تفسيرى، اصول و قواعد تفسيرى همچون زبان قرآن و دستاوردهاى آن، ابزار فهم قرآن، قرائت برگزيده و بسيارى مسائل ديگر است كه مترجم بايد درباره آنها، موضعى مشخص داشته باشد[75]؛ براى نمونه، يكى از مبانى مفسر و مترجم استعمال يا عدم استعمال لفظ در بيش از يك معناست. اين مبنا در آيات متعددى مجال طرح دارد؛ مانند «لايُضارَّ كاتِبٌ و لا شَهيدٌ»(بقره/2،282) كه صيغه «لا يضار»مشترك بين معلوم و مجهول است، و بر اساس هريك از آنها معنا متفاوت مىشود. اگر مترجم يكى از معانى را بر اساس قواعد تفسير ترجيح ندهد، اگر مبناى او جواز استعمال لفظ در بيش از يك معنا باشد، لازم است به هر دو معنا اشاره كند. مبناى ياد شده در دامنه مباحث «زبان قرآن» جاى مىگيرد و صاحبنظران در اصول فقه و تفسير به تفصيل درباره آن سخن گفتهاند.[76]اين بحث اگر به گونههاى مختلف تركيب يك عبارت پيوند بخورد، اهميت و گستردگى ويژهاى مىيابد كه پرداختن به آن به حوزه ياد شده مربوط است. دستاورد مباحث زبان قرآن براى مترجم بسيار است كه مىتواند به نوعى خود را در ترجمه به نمايش بگذارد. اراده حقيقت يا معناى خاص براى كلمات و اصطلاحات ويژه قرآنى و ميزان تأثير گفتههاى لغويان، نيز شناسايى سبك قرآن به لحاظ گفتارى يا نوشتارى يا جز اين دو بودن آن و توجه به پيامدهاى آن و مباحث ديگر، امروزه بسيار مورد توجه قرار گرفته و از مباحث كارآمد حوزه زبان قرآناند. 2. مبانى كلامى و فقهى در ترجمه:درباره وظيفه مترجم در تعامل با آيات متشابه قرآنكريم كه با ابهامهايى همراهاند، بين كارشناسان اختلاف نظر ديده مىشود؛ برخى بر انتقال معناى آيات متشابه به همان صورت به زبان مقصد اصرار دارند و در مقابل، برخى با توجه به اينكه ترجمه قرآن، قرآن نيست بلكه منعكس كننده برداشتها و تفسيرهاى مترجم است و در آن ريزش معنا و قراين مورد استفاده در تفسير، بسيار رخ مىدهد،دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 429 به ابهامزدايى در ترجمه رأى دادهاند.[77] برخى نيز راهى ميانه رفته و بين انواع ابهامهاى زبان مبدأ تفكيك قائل شدهاند. اين مطلب در خصوص مسائل اصلى اعتقادى، و نيز برخى مسائل فقهى كه مذهب مترجم و خواننده اقتضاى آن را دارد، بيشتر مورد تأكيد قرار گرفته است؛ براى نمونه مىتوان به آيه «و عَصى ءادَمُ رَبَّهُ فَغَوى»(طه/20،121) در مسائل كلامى و آيه«...فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فَريضَة»(نساء/4،24) در مسائل فقهى اشاره كرد. فرآيند ترجمه قرآن:مراحل انتقال از زبان مبدأ به مقصد عبارتاند از:1. تحليل واژگانى زبان مبدأ:بررسى ساختها و ريشههاى واژگان زبان مبدأ از جهت لفظ و معنا اهميتى كليدى دارد و هرگونه ضعف و سستى در آن، تفسير و ترجمه را به نقصان مىكشاند.2. تحليل دستورى زبان مبدأ:تحليل دستورى و ادبى شامل شناخت نوع جمله، اركان و عناصر اصلى و فرعى، حروف، قيود، صفات، تكيهگاهها، آرايههاى بلاغى و بديعى و جز اينهاست.3. برابريابى واژگانى، دستورى، و ايجاد تعادل:اين مرحله، از اصلىترين و شايد دشوارترين مراحل ترجمه است. وظيفه مهم مترجم در اين مرحله، برابريابى واژگانى و انتقال ساختارهاى دستورى مبدأ به قالبهاى مناسب زبان مقصد است. مقصود از ايجاد تعادل بهرهگيرى از قالبهايى است كه در خواننده ترجمه، همان اثرى را بر جاى گذارد كه متن اصلى بر جاى مىگذارد.[78]البته ايجاد ترجمهاى معادل براى متن مقدس قرآن، با تأثيرى برابر متن اصلى، به سبب اعجاز بيانى قرآن امكانپذير نيست، افزون بر اين، مؤلفههاى ديگرى غير از «تأثير» نيز وجود دارند كه در نظر گرفتن آنها از سوى مترجم بر حسب نوع و شيوه ترجمه، در افزايش تأثير ترجمه يا كاهش آن، دخالت دارند. حذف يا افزايش عناصر، تغيير در ساختارهاى بيانى و مانند آنها در متن مقصد از اين جملهاند.[79] برخى از اين تغييرها عبارتاند از: تغيير ساختارهاى صرفى و نحوى، تغيير در ترتيب عناصر، تغيير در معنا كه گاه با ريزش معنا همراه است، تغيير در واحدهاى ترجمه مانند اصطلاحها، كنايهها و مانند آنها، تغيير در مثبت و منفى بودن عبارت، تغيير در جزء و كل، تغيير در علت و معلول، و جز اينها؛ براى نمونه «كِرام بَرَرَه=گراميان نيكوكار» (به جاى گراميان نيكوكاران) دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 430 (عبس/80،16)؛ «لاََمَةٌ مُؤمِنَةٌ=كنيز مؤمن» (بقره/2،221) (در فارسى بين صفت و موصوف مطابقت وجود ندارد)؛ «اَو لـمَستُمُ النِّساءَ=يا با زنان نزديكى كردهايد» (نساء/4،43) «لـمَستُمُ» در اين آيه كنايه از آميزش جنسى است كه به گونهاى به ترجمه منتقل مىشود[80]؛ «بَينَ يَدَيه= نزد او» (به جاى بين دستانش)؛ «ومااَدركَ» = و چه مىدانى»؟! (قدر/97،2) (به جاى: و چه آگاه كرد تو را...). 4. يكسان سازى ترجمه:بخشى از يكسان سازى در طول ترجمه و بخشى در پايان آن صورت مىپذيرد.[81] اين مسئله در ترجمه قرآن اهميت بيشترى دارد. برخى از ابعاد مختلف يكسان سازى عبارتاند از:الف. يكسان سازى در آيات مشابه:آيات بسيارى از قرآن به صورت كامل (بقره/2،134 و 141؛ الرحمن/55، 13 كه در مجموع 31 بار تكرار شده است؛ و ...) يا بخشى از آنها (مانند «اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَىء قَدير» (بقره/2،20) و مشابه آن) تكرار شده كه به عقيده برخى، مترجم بدون دليل نبايد در ترجمه، عبارتهاى گوناگون به كار ببرد.[82] در عمل نيز شمارى از ترجمهها به اين اصل توجه داشتهاند؛ مانند ترجمههاى گرمارودى و صفوى.ب. يكسان سازى در عناصر و ساختارهاى نحوى:مترجم بايد پيش از ورود به ترجمه، تصوير روشنى از ساختارهاى معادل عناصر نحوى داشته باشد؛ براى مثال، موصول و صله آن را همه جا يكسان ترجمه كند؛ مانند «الذين ءامنوا» كه ممكن است به «كسانى كه ايمان آوردند» يا «مؤمنان» ترجمه شود. نيز عبارتهاى «و هُوَ يُحاوِرُهُ»(كهف/18، 34) و «وهُوَ يَعِظُهُ»(لقمان/31، 13) ساختارهايى يكسان دارند و بايد يكسان ترجمه شوند؛ نه به اين صورت كه در يكى گفته شود «و در حالى كه با او سخن مىگفتند» و در ديگرى گفته شود «وعظ كنان».ج. يكسان سازى در حذف و اضافه:براى مثال، كسى كه واو استينافى را عنصرى صرفاً زبانى مىداند و به ترجمه آن اعتقاد ندارد، بايد همه جا يكسان عمل كند. گفتنى است مترجم بايد براى حذف و اضافه تعريفى مشخص داشته باشد تا گرفتار افراط و تفريط و ناهماهنگى فراوان نشود.د. يكسان سازى در الگوهاى بيانى:[83]الگوهاى بيانى نظير «مااستفهامى + لنا يا لكم» بايد در همه جا يكسان ترجمه شود؛ اما الگوى فوق در برخى ترجمهها به شيوههاى ذيل ترجمه شده است؛ ما را چه رسد ... / ما را چه مىشود ... /دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 431 چرا نكنيم ... / سزاوار ما نيست و ... كه شايسته نيست. هـ. يكسان سازى در شيوه نگارش:چندگانگى در نثر معمولا در كارهاى گروهى رخ مىدهد، هرچند برخى مترجمان نيز يكسان سازى در نثر را چندان مورد عنايت قرار ندادهاند؛ براى مثال، در برخى عبارتها سرهنويسى و در برخى عبارتها عربىزدگى به چشم مىخورد.5. شناخت و برابريابى سبكى (registet):مراد از «سبك» در حوزه ترجمهشناسى با «سبك» مطرح در مباحث ادبى اندكى متفاوت است.[84] براى تشخيص نوع سبك، راهكارها و معيارهايى وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتانداز:الف. ارزشيابى واژهها و اصطلاحهاى به كار رفته در متن از جهت علمى، عاميانه و جز اينها؛ و برابريابى مناسب؛ براى مثال، واژههاى احتياج و نياز، يارى و كمك، پر و مالامال، قدم و گام، گذشته و پيشينه، مىتوانند برابرهايى براى واژههايى ساده يا ادبى باشند كه به تشخيص مترجم گزينش مىشوند. ب. كالبد شكافى دستورى براى آشكار كردن شيوه مؤلف در بيان و به كارگيرى نوع ساختارها؛ براى مثال، دو ساختار «تو ياور منى» و «مرا ياورْ تويى» نماينده دو سبك ساده و ادبى است. عبارتهاى ذيل نيز با تفاوتهايى در ساختار نماينده سبكهاى گوناگوناند: «دراين دنيا خانهاى ندارم»، «مرا در اين دنيا خانهاى نيست»، «مرا در اين دنيا كاشانهاى نيست»، «مرا در اين گيتى كاشانهاى نيست»، «در اين گيتى مرا كاشانهاى نيست»، «در اين دنيا كاشانهاى نيست مرا» و جز اينها. در مثالهاى ياد شده، تلفيق دو عنصر «واژه» و «ساختار» با ملاحظه «موضوع» و «مخاطب» سبكهاى مورد نظر را ارائه كرده است. ج. بررسى آهنگ و آرايههاى بديعى كلام. توجه به آهنگ و آرايههاى بديعى، سبك را به متن مبدأ نزديكتر مىكند. سبك قرآن منحصر به فرد و معجزه است، بنابراين برابريابى آن ممكن نيست؛ ولى مىتوان برخى عناصر و ساختارهاى ادبى و بلاغى را به گونهاى در زبان مقصد بازسازى كرد. اين برابريابى مىتواند به حوزه واژگان، سازههاى دستورى و برخى عناصر زبرزنجيرى و آوايى راه يابد. 6. رعايت فضاى فكرى و فرهنگى مخاطب:مترجم توانمند بايد افزون بر مسائل و نكات طرح شده، به چند نكته مهم ديگر نيز توجه كند:الف. تحول معنايى:برخى واژهها در گذر زمان معنايى خاص مىيابند و معناى عام خود را از دست مىدهند؛ مانند «شكنجه»، «بازنشسته» و «گروگان». مترجم بايد در بهرهگيرى از اينگونه واژهها به اين مسئله توجه كند و مثلا واژههاى ياددائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 432 شده را براى «عذاب» (طه20/،71)، «القاعِدين» (نساء/4، 95)، و «رهان» (بقره/2،283) به كار نبرد. ب. بازتاب فرهنگ ترجمه:ترجمه گاه بدون توجه به پيامدهاى آن صورت مىگيرد؛ براى مثال، ترجمه «وليَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيوبِهِنَّ»(نور/24،31) به «روسريهايشان را بر گريبانهايشان افكنند» با توجه به اينكه «روسرى» امروزه نام نوع خاصى از پوشش است، ترجمه به آن، ناخودآگاه پوشش كنونى را ترويج مىكند، بنابراين بهتر است به «سرانداز» و مانند آن ترجمه شود.ج. ادب ترجمه:در ترجمه بايد به ادب و حساسيتهاى جامعه توجه داشت؛ مثلا عبارت و «وكَواعِبَ اَترابـا»(نبأ/78،33) را نبايد به «دخترانى نارپستان...» ترجمه كرد، بلكه به جاى آن شايسته است از تعبيرهايى مانند «با سينههاى برآمده» و «بسيار جوان» و مانند آنها استفاده كرد.د. تحريك ساكن:ترجمه نبايد براى مخاطب شبهه و سؤالانگيز باشد. اين مطلب در خصوص ترجمههايى كه مخاطبان آنها عموم مردماند، ضرورىتر است.7. ارزيابى و كنترل نهايى:در اين مرحله، وجود گروههايى كه در ذيل بيان مىشوند، ضرورى به نظر مىرسند، هرچند تقويت ارزيابان با افزودن بر تخصصهاى آنان طبق پيشنهادهاى ارائه شده از سوى كارشناسان،[85] مىتواند به تقويت بيشتر ترجمه بينجامد.الف. گروه تفسيرى متشكل از يك يا چند مفسر يا آشناى با اصول، مبانى و فرايند تفسير كه ترجمه قرآن را براساس مبانى اتخاذ شده از سوى مترجم، بازنگرى و ارزيابى كنند. ب. گروهى متشكل از كارشناسان ادبيات (مبدأ و مقصد)، زبانشناس و ويراستار. ج. گروهى منتخب از مخاطبان: اين گروه، از افراد مختلف سطح مورد نظر ازمخاطبان مترجم تشكيل مىيابند كه با روش علمى برگزيده مىشوند و ترجمه با توجه به ديدگاه آنان ارزيابى نهايى مىشود. ترجمه گروهى:يكى از روشهاى ترجمه، ترجمه گروهى قرآن است. در اين باره اختلافنظر فراوانى وجود دارد؛ برخى ترجمه شايسته و پذيرفتنى را منحصر در ترجمه گروهى مىدانند و در مقابل، برخى ترجمه قرآن را از آن روى كه بعدى هنرى دارد، تنها در توان يك قلم مىبينند.[86]از ترجمه گروهى برداشتهاى مختلفى ارائه شده است: 1. ارزيابى گروهىِ ترجمه ارائه شده از سوى دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 433 يك فرد.[87] برخى از ترجمههاى نسبتاً موفق حاصل چنين تعاملى ميان گروهى با تخصصهاى گوناگون و مترجماند.[88] 2. تقسيم بخشهاى گوناگون متن مبدأ بين مترجمان گوناگون و بازبينى گروهى ترجمههاى ارائهشده از سوى آنها. اين نوع ترجمه براى برگردان متن حساس و بسيار دقيق قرآن، نامناسبترين شيوه به شمار مىرود[89] و برخى نقدهاى تند بر ترجمه گروهى[90] احتمالا نظر به چنين شيوهاى دارند. 3. نويسنده يك نفر اما ترجمه حاصل تبادل نظر گروهى باشد.[91] اين نوع ترجمه گروهى نيز مخالفانى دارد[92] و طرفداران آن نيز كم نيستند.[93] طرح جدى ضرورت ترجمه گروهى قرآن حاصل يكى دو دهه اخير است. اولين ترجمه گروهى به زبان پارسى، ترجمه تفسير طبرى (352ق.) است.[94] براى ترجمه گروهى تخصصهاى فراوان و متنوعى از سوى كارشناسان لازم دانسته شده است. برخى براى آن11حوزه تخصصى برشمردهاند[95] و برخى لزوم استفاده از گروههاى تخصصى مختلف را تا 22 گروه رساندهاند.[96] برخى نيز افزون بر برشمردن حوزههاى تخصصى مورد لزوم به صورت جزئى شمار افراد هر گروه را نيز تعيين كردهاند.[97] شرايط مترجم:بررسى اصول، مبانى و فرايند ترجمه قرآن، به خوبى شرايط و علوم مورد نياز مترجم را بازگو مىكند. مترجم پيش از ترجمه، بايد مفسر باشد؛ يعنى از ملكه تفسير برخوردار باشد و لازمه تحصيل اين ملكه، كار مداوم در حوزه تفسير است، زيرا تسلط بر زبان مبدأ در خصوص متن مقدس قرآن كه فهم آن ابزار و راهكارهاى ويژهاى مىطلبد، با تسلط بر زبان عربى حاصل نمىشود. البته مترجم مىتواند در اين خصوص به مفسرى توانمند اعتماد كند و حاصل تفسير او را به كار بندد؛ ولى نمىتواند در ترجمه برخى آيات از يك مفسر و در ترجمه برخى ديگر از مفسرى ديگر با مبانى متفاوت با مفسر اول پيروى كند.دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 434 ديگر نيازمندى مترجم، تسلط كافى بر زبان مقصد است. مهمترين علوم مورد نياز مترجم نيز آشنايى با زبان مبدأ (عربى) و نيازمنديهاى درك متن مبدأ (تفسير و اصول و مبانى آن)، زبان مقصد (فارسى)، زبانشناسى مقابلهاى بين زبان مبدأ و مقصد، آشنايى به مقدار لازم با علم كلام، فقه و فلسفه و جز اينهاست. افزون بر موارد ياد شده، شرط اساسى ديگر كه از سوى برخى مفسران و مترجمان بسيار مورد تأكيد قرار گرفته، فراهم بودن زمينههاى لازم ذهنى و روحى و طهارت باطنى و فضايل اخلاقى است. پيمودن موفقيتآميز مسير ترجمه قرآن و پيش از آن، تفسير، جز با مدد پروردگار و عنايت ويژه او امكانپذير نيست. آياتى از قرآنكريم و برخى روايات بر اين مسئله دلالت دارند؛ مانند «والَّذينَ جـهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا=آنان كه در راه ما تلاش مىكنند، راههايمان را بر آنان نشان مىدهيم» (عنكبوت/29،69)؛ «و يَزيدُ اللّهُ الَّذينَ اهتَدَوا هُدًى =و خداوند بر هدايت آنان كه هدايت پذيرند، مىافزايد» (مريم/19،76)؛ «اِن تَتَّقوا اللّهَ يَجعَل لَكُم فُرقانـًا=اگر تقوا پيشه كنيد، خداوند معيار تشخيص حق و باطل را در اختيارتان مىنهد» (انفال/8،29)؛ «لا يَمَسُّهُ اِلاَّالمُطَهَّرون =اين كتاب را جز پاكان نمىتوانند مس كنند» (بر اساس تفسير باطنى آيه).[98] (واقعه/56،79) منابعآيات الاحكام، كاظم مدير شانهچى، تهران، تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت)، 1378ش؛ اختلاف ترجمههاى قرآنكريم، عظيم عظيمپور مقدم، تهران، ماهرنگ، 1383ش؛ ادب الكاتب، ابن قتيبه (م.276ق.)، بيروت، دارصادر، 1387ق؛ بحث فى ترجمة القرآن الكريم و احكامها، محمد مصطفى مراغى، بيروت، دارالكتاب الجديد، 1401ق؛ بر بال قلم، سيد ابوالقاسم حسينى (ژرفا)، قم، نشر متون درسى حوزه، 1379ش؛ البيان فى تفسير القرآن، الخويى (م.1413ق.)، انوارالهدى، 1401ق؛ بينات (فصلنامه)، قم، مؤسسه معارف اسلامى امام رضا(عليه السلام)؛ پژوهش و حوزه (فصلنامه)، قم، معاونت پژوهشى مركز مديريت حوزه علميه قم؛ پژوهشهاى قرآنى (فصلنامه)، قم، دفتر تبليغات اسلامى؛ پيامبر خوبان، پريسا داورى، اصفهان، فرهنگ مردم، 1385ش؛ پيام قرآن، مكارم شيرازى و ديگران، قم، مدرسه امام على بن ابيطالب(عليه السلام)، 1374ش؛ پيرامون زبان و زبانشناسى، محمد رضا باطنى، تهران، فرهنگ معاصر، 1371ش؛ تاج التراجم، اسفراينى (م.قرن 5)، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1375ش؛ تاريخ ترجمه از عربى به فارسى، آذرتاش آذرنوش، تهران، انتشارات سروش، 1375ش؛ تاريخ قرآن، محمود راميار، تهران، اميركبير، 1346ش؛ ترجمان وحى، قم، مركز ترجمه قرآن مجيد به زبانهاى خارجى؛ ترجمه قرآن، بهاء الدين خرمشاهى، تهران، انتشارات جامى و نيلوفر، 1375ش؛ ترجمه قرآن، محمد كاظم معزى، تهران، انتشارات اسوه؛ ترجمه قرآن، ناصر مكارم شيرازى، قم، مدرسة الامام اميرالمؤمنين(عليه السلام)، 1378ش؛ ترجمه قرآن، محمد على رضائى اصفهانى و ديگران، قم، مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى دارالذكر، 1383ش؛ تسنيم، جوادى آملى، قم، اسراء، 1378ش؛ التفسير الكاشف، المغنيه، بيروت، دارالعلم للملايين، 1981 م؛ تفسير المنار، رشيد رضادائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 435 (م.1354ق.)، قاهرة، دارالمنار، 1373ق؛ تفسير نسفى، ابوحفص نجم الدين محمد نسفى (م.538ق.) به كوشش عزيز الله جوينى، تهران، انتشارات سروش، 1367ش؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375ش؛ تفسير و مفسران، معرفت، قم، التمهيد، 1373ش؛ التفسير والمفسرون، محمد حسين الذهبى، قاهرة، دارالكتب الحديثة، 1396ق؛ التوحيد (مجله)، تهران، سازمان تبليغات اسلامى؛ الحدائق الناضره، يوسف البحرانى (م.1186ق.)، به كوشش على آخوندى، قم، نشر اسلامى، 1363ش؛ حدث الاحداث فىالاسلام الاقدام على ترجمة القرآن، محمد سليمان، مصر، المطبعة السلفيه؛ دانشنامه جهان اسلام، زير نظر حداد عادل و ديگران، تهران، بنياد دائرةالمعارف اسلامى، 1378ش؛ درآمدى بر مبانى ترجمه، عنايت الله فاتحى نژاد، بابك فرزانه، تهران، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى آيه، 1382ش؛ درباره ترجمه، زير نظر نصرالله پورجوادى، تهران، مركز نشر داشگاهى، 1365ش؛ روششناسى تفسير قرآن، على اكبر بابائى، غلامعلى عزيزى كيا، مجتبى روحانىراد، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1379ش؛ رياض المسائل، سيد على الطباطبائى (م.1231ق.)، به كوشش و نشر النشر الاسلامى، قم، 1412ق؛ زبانشناسى عربى، محمد فهمى حجازى، ترجمه: سيد حسين سيدى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1379ش؛ زبانشناسى همگانى، جين اجسون، ترجمه: وثوقى، تهران، انتشارات علوى، 1370ش؛ الصحاح تاج اللغه، الجوهرى (م.393ق.)، به كوشش عبدالغفور العطارى، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407ق؛ غياث اللغات، غياث الدين رامپورى مصطفى آبادى (م.1242ق.)، به كوشش منصور ثروت، تهران، اميركبير، 1363ش؛ الفرقان جمع القرآن، عبد اللطيف ابن الخطيب (م.932ق.)، بيروت، دارالكتب العلميه؛ فرهنگ بزرگ سخن، حسن انورى و ديگران، تهران، سخن، 1381ش؛ فرهنگ فارسى، معين (م.1350ش.)، تهران، اميركبير، 1375ش؛ فرهنگنامه ادبى فارسى، حسن انوشه، تهران، وزارت ارشاد، 1376ش؛ فرهنگ نفيس، على اكبر نفيسى، ناظم الاطباء، تهران، كتابفروشى خيّام؛ فن ترجمه، يحيى معروف، تهران، انتشارات سمت، 1384ش؛ قرآن ناطق، عبدالكريم بىآزار شيرازى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1376ش؛ كتاب الحيوان، الجاحظ (م.255ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، بيروت، دارالجيل، 1416ق؛ كفاية الاصول، محمد كاظم الخراسانى (م.1329ق.)، قم، آلالبيت(عليهم السلام)لاحياءالتراث، 1417ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م.711ق.)، به كوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408ق؛ لغت نامه، دهخدا (م.1334ش.) و ديگران، تهران، مؤسسه لغتنامه و دانشگاه تهران، 1373ش؛ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، تهران، وزارت ارشاد، 1373ش؛ المبسوط، السرخسى (م.483ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406ق؛ مشكلات ساختارى ترجمه قرآنكريم، حيدر قلى زاده، تبريز، مؤسسه تحقيقاتى علوم اسلامى، 1380ش؛ مطالعات ترجمه (فصلنامه)، تهران، حسين ملانظر؛ المعجزة الكبرى القرآن، محمد ابوزهرة، دارالفكر العربى؛ معجم الفروق اللغويه، ابوهلال العسكرى (م.395ق.)، قم، انتشارات اسلامى، 1412ق؛ معجم مصنفات القرآن الكريم، على شواخ اسحاق، رياض، دارالرفاعى، 1404ق؛ معرفت (مجله)، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)؛ المغنى والشرح الكبير، عبدالله بن قدامه (م.620ق.) و عبدالرحمن بن قدامه (م.682ق.)، بيروت، دارالكتب العلمية؛ مفردات، الراغب (م.425ق.)، به كوشش صفوان داوودى، دمشق، دارالقلم، 1412ق؛ مقالات الاصول، ضياء الدين العراقى (م.136ق.)، به كوشش محمودى و حكيم، قم، مجمع الفكر الاسلامى، 1420ق؛ مقدمتان فى علوم القرآن (مقدمة المبانى و مقدمة ابن عطيه)، آرتور جفرى، به كوشش عبدالله اسماعيل قاهرة، مكتبة الخانجى، 1392ق؛ مناهل العرفان، الزرقانى، به كوشش امين سليم، بيروت، داراحياءالتراث العربى، 1416ق؛ الميزان، الطباطبايى (م.1402ق.)، بيروت، اعلمى، 1393ق؛ نخستين درسهاى ترجمه، فرزانه فرحزاد، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1370ش؛ نشر دانش (مجله)، تهران، مركز نشر دانشگاهى وابسته به ستاد انقلاب فرهنگى؛ وسائل الشيعه، الحر العاملى (م.1104ق.)، قم، آل البيت(عليهم السلام)لاحياءالتراث، 1412ق؛ هفت گفتار درباره ترجمه، دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 436 كورش صفوى، تهران، كتاب ماد، 1371ش؛ يادگارنامه فيض الاسلام، دانشگاه آزاد اسلامى، خمينى شهر، 1383ش. سيد محمد حسن جواهرى [1]. مفردات، ص346؛ الصحاح، ج5، ص1928، «رجم». [2]. لسان العرب، ج5، ص162 ـ 163، «رجم، ترجم». [3]. ر. ك: غياث اللغات؛ فرهنگ نفيس. [4]. تاريخ قرآن، ص646. [5]. ر.ك: لغتنامه، ج4، ص5782؛ مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص5 ـ 6؛ قرآن ناطق، ج1، ص26 ـ 27. [6]. لسانالعرب، ج5، ص162 ـ 163؛ الصحاح، ج5، ص1928، «رجم»؛ تاريخ قرآن، ص647. [7]. ر.ك: لغت نامه، ج4، ص5782؛ فرهنگ فارسى، ج1، ص1064؛ فرهنگ بزرگ سخن، ج3، ص1690. [8]. مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص19؛ پيرامون زبان و زبانشناسى، ص63. [9]. ر. ك: تفسير و مفسران، ج1، ص141 ـ 143. [10]. همان، ج1، ص147 ـ 148. [11]. معرفت، ش 48، ص75 - 77؛ «نقد و بررسى ادله رشيد رضا در ممنوعيت ترجمه قرآن». [12]. التوحيد، س 2، ش 9، ص216، «مناهج التفسير». [13]. ر.ك: المبسوط، ج1، ص37؛ تاج التراجم، ج1، ص8. [14]. ر.ك: مناهل العرفان، ج2، ص55 ـ 56؛ تفسير و مفسران، ج1، ص141. [15]. قرآن ناطق، ج1، ص62 ـ 66؛ البيان، ص505 ـ 506؛ تفسير و مفسران، ج1، ص126 ـ 129. [16]. ر. ك: التفسير والمفسران، ج1، ص29 ـ 30. [17]. المبسوط، ج1، ص37؛ حدث الاحداث، ص33 ـ 35؛ قرآن ناطق، ج1، ص57. [18]. معجم مصنفات القرآن، ج2، ص13. [19]. الحيوان، ج1، ص75-79؛ نشردانش، س3، ش3، ص10، «فن ترجمه و انتقال فلسفه يونانى به جهان اسلام». [20]. ر.ك: پيام قرآن، ش 2، ص70 ـ 71، «ترجمه و جايگاه ترجمه قرآن». [21]. ر. ك: مناهل العرفان، ج2، ص162، تفسير و مفسران، ج1، ص120. [22]. ر. ك: تفسير و مفسران، ج1، ص121 ـ 126؛ تفسير المنار، ج9، ص275. [23]. تفسير المنار، ج9، ص275 ـ 276. [24]. تفسير و مفسران، ج1، ص119؛ الفرقان، ص175. [25]. تفسير المنار، ج9، ص275. [26]. همان، ص276. [27]. حدث الاحداث، ص30. [28]. ر. ك: تفسير و مفسران، ج1، ص118 ـ 132. [29]. تفسير المنار، ج9، ص273. [30]. رياض المسائل، ج3، ص381. [31]. ر.ك: وسايلالشيعه، ج6، ص42؛ الحدائق، ج8، ص113؛ رياضالمسائل، ج3، ص381. [32]. المغنى، ج1، ص526. [33]. همان؛ المبسوط، ج1، ص37. [34]. ر.ك: بحث فى ترجمة القرآن، ص27؛ دانش نامه جهان اسلام، ج7، ص74، «ترجمه قرآن». [35]. ر.ك: المغنى، ج1، ص526؛ المعجزة الكبرى القرآن، ص584. [36]. ر.ك: مستمسك العروه، ج2، ص285؛ الكاشف، ج6، ص410. [37]. ر. ك: فرهنگنامه ادبى فارسى، ج2، ص785. [38]. همان، ص800. [39]. براى آگاهى بيشتر ر. ك: همان، ص785، 800. [40]. همان، ص800 ـ 802. [41]. تفسير نسفى، ج2، ص1163؛ قرآن ناطق، ج1، ص255 ـ 256. [42]. قرآن ناطق، ج1، ص257 ـ 259. [43]. همان، ص255. [44]. همان، ص251 ـ 254. [45]. بينات، ش 49 ـ 50، ص388 ـ 408، «ترجمه منظوم». [46]. ر. ك: پيامبر خوبان، ص46 ـ 57. [47]. ر. ك: بينات، ش 49 ـ 50، ص153 ـ 157، «ترجمه قرآن و مترجمان»؛ يادگارنامه فيض الاسلام، ص328 ـ 329. [48]. ر.ك: تفسير و مفسران، ج1، ص115؛ مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص20. [49]. تفسير و مفسران، ج1، ص113 ـ 115. [50]. ر.ك: همان، ص114؛ ترجمه قرآن، مكارم شيرازى، «سخنى پيرامون ترجمه». [51]. تفسير و مفسران، ج 1، ص 230 - 231. [52]. ر.ك: مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص21. [53]. ر. ك: هفت گفتار، ص16. [54]. ر.ك: پژوهشهاى قرآنى، ش 42 ـ 43، ص136 ـ 159، «پژوهشى در انواع ترجمه قرآن»؛ پژوهش و حوزه، ش19ـ20، ص50 ـ 54، «پژوهشى در اصول، مبانى و فرآيند ترجمه قرآن». [55]. قرآن ناطق، ج1، ص233 - 241. [56]. مشكلات ساختارى ترجمههاى قرآن، ص22 ـ 23. [57]. ترجمه قرآن، معزى. [58]. مشكلاتساختارى ترجمههاىقرآن، ص22ـ23؛ پژوهشهاى قرآنى، ش 42 ـ 43، ص142، «پژوهشى در انواع ترجمه قرآن». [59]. ر. ك: ترجمه قرآن، معزى. [60]. پژوهش و حوزه، ش 19 ـ 20، ص52، «پژوهشى در اصول مبانى و فرآيند ترجمه قرآن». [61]. ر. ك: ترجمه قرآن، فولادوند. [62]. الميزان، ج1، ص52؛ تسنيم، ج2، ص218 ـ 219؛ ج6، ص46 ـ 47. [63]. پژوهشهاى قرآنى، ش 42 ـ 43، ص144 ـ 146، «پژوهشى در انواع ترجمه قرآن»؛ ترجمه قرآن، مكارم شيرازى، «سخنى پيرامون ترجمه»؛ تفسير و مفسران، ج1، ص114 ـ 115. [64]. ترجمه قرآن، مكارمشيرازى؛ تفسير ومفسران، ج1، ص114؛ قرآن ناطق، ج1، ص261 ـ 265. [65]. پژوهش وحوزه، ش 19 ـ 20، ص53، «پژوهشى در اصول، مبانى و فرآيند ترجمه قرآن». [66]. ر. ك: تفسير و مفسران، ج1، ص115. [67]. ر. ك: قرآن ناطق، ج1، ص267. [68]. قرآن ناطق، ج1، ص51. [69]. پژوهش وحوزه، ش 19 ـ 20، ص54، «پژوهشى در اصول، مبانى و فرآيند ترجمه قرآن». [70]. ر. ك: زبانشناسى عربى، ص44 ـ 45؛ زبانشناسى همگانى، ص143 - 144. [71]. پژوهش وحوزه، ش 19 ـ 20، ص57، «پژوهشى در اصول، مبانى و فرآيند ترجمه قرآن». [72]. ر. ك: ترجمان وحى، ش 2، ص27 ـ 29، «چه را ترجمه نكنيم و چرا». [73]. ر.ك: مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص37؛ فن ترجمه، ص138 ـ 140؛ درآمدى بر مبانى ترجمه، ص135. [74]. كتابهاى متعددى در اين باره نگاشته شده كه معروفترين آنها عبارت است از: معجم الفروق اللغويه. [75]. ر. ك: روششناسى تفسير قرآن، ص262 ـ 315. [76]. ر. ك:كفايةالاصول، ص36؛ مقالاتالاصول، ج1، ص159 ـ 169. [77]. ر. ك: اختلاف ترجمههاى قرآن، ص155ـ175؛ پژوهشهاى قرآنى، ش 42 ـ 43، ص102 ـ 103، «ترجمه قرآن در ترازوى تعادل». [78]. ر. ك: مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص15 ـ 16؛ بر بال قلم، ص300 ـ 304؛ نخستين درسهاى ترجمه، ص14 ـ 35. [79]. ر. ك: مشكلات ساختارى ترجمه قرآن، ص15 ـ 16. [80]. آيات الاحكام، ص11 ـ 12. [81]. ر. ك: ترجمان وحى، س 1، ش 1، ص7 ـ 24، «يكسانى و هماهنگى ترجمه قرآن». [82]. ر. ك: ترجمه قرآن، گرمارودى، صفوى. [83]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ترجمان وحى، س 1، ش 1، ص16 ـ 17، «يكسان سازى و هماهنگى ترجمه قرآن». [84]. هفت گفتار، ص69 ـ 76. [85]. ر.ك: ترجمه قرآن، خرمشاهى، ص620 ـ 631؛ مطالعات ترجمه، س 1، ش 1، ص50، «ترجمه قرآن چالشها و راهكارها». [86]. بينات، ش 49 ـ 50، ص109 ـ 114، «ترجمه قرآن و مترجمان». [87]. بينات، ش 49 ـ 50، ص109، 111، «ترجمه قرآن و مترجمان». [88]. همان، ص110 ـ 111. [89]. همان، ص118. [90]. همان، ص111 ـ 112. [91]. ترجمه قرآن، رضايى و ديگران، ص609 ـ 611. [92]. بينات، ش 49 ـ 50، ص112، 118 ـ 119، «ترجمه قرآن و مترجمان». [93]. همان، ص114 ـ 118. [94]. همان، ص110. [95]. همان، ص115. [96]. ترجمه قرآن، خرمشاهى، ص629 ـ 630. [97]. بينات، ش 49 ـ 50، ص118، «ترجمه قرآن و مترجمان». [98]. ر. ك: الميزان، ج19، ص138؛ نمونه، ج23، ص268. |
|
طرح ترجمه دسته جمعى قرآن مجيد
بهاءالدين خرمشاهى
براى مترجم قرآن به فارسى و هر زبان ديگر، علاوه بر لزوم احراز شرايط معنوى و اخلاقى - كه بيش از بيست مورد آن را در مقاله «رؤياى ترجمه بى غلط قرآن» مندرج در نشريه قرآنى «بينات» آوردهايم - احاطه بر چندين و چند دانش و فن نيز، ضرورى است. |
|
ترجمه پذيرى قرآن، ميان نفى و اثبات
شهره شاهسوندی
چکیده: يكى از مباحث قرآنى مورد بحث انديشمندان مسلمان ترجمه پذيرى و ترجمه ناپذيرى قرآن است. برخى قايل به ترجمه پذيرى آن و گروهى نيز آن را امرى غير ممكن و حرام تلقى نموده اند. هر دو ديدگاه در ميان متقدمان و متأخران طرفدارانى دارد. اين مقوله از جنبه شرعى و نيز از جنبه زبان شناختى و امكان برگردان متن قرآن به زبان هاى ديگر قابل بررسى است. مقاله حاضر، به ترجمه پذيرى و ترجمه ناپذيرى قرآن از منظر زبانى پرداخته است. بر خلاف اين جريان، عده ديگر عقيده داشتند كه ترجمه قرآن تنها در صورتى مشروعيت دارد كه متن ترجمه در كنار متن عربى قرآن گيرد؛ امّا در هر صورت براى تفسير قرآن منعى وجود نداشت. امّا از آنجا كه «هرگونه تلاش در برگردان قرآن كريم اساساً نوعى تفسير تلقى مىشود و يا دست كم مبتنى بر نوعى فهم از متن است و بيانگر نقطه نظرى خاص... واژههايى نظير توضيح، برداشت و تفسير در ترجمه قرآن همگى بار تفسيرى داشته و اين خود موجب مشروعيت چنين تلاشهايى است».2 در نتيجه اين تلقى كه ترجمه قرآن نوعى تفسير است موجب گرديد كه فتواى جواز برگردان قرآن از نظر فقهى صادر شود و احكام فقهى مترتب بر قرآن از ترجمه و تفسير سلب گرديد. آنچه در اين نوشتار اهميت دارد، ترجمه پذيرى و ترجمه ناپذيرى قرآن در معناى دوم آن است. از اين منظر نيز، ترجمه پذيرى و ترجمه ناپذيرى قرآن مجيد از دو بعد قابل بررسى است. زيرا هر برگردان متن از دو فرايند خواندن و يا درك متن در زبان مبدأ و بازنويسى و يا فهماندن متن در زبان مقصد تشكيل شده و فهميدن متن بر فهماندن آن مقدم است. مترجم در مرحله اول، متن را در قالب زبان مبدأ درك مىكند كه دركى نسبى است. از سوى ديگر، حتى اگر مترجم به درك صحيحى از متن نايل شود ممكن است در مرحله بازنويسى آن در زبان مقصد و يا فهماندن متن - با توجه به ويژگىهاى زبان مبدأ و مقصد - با دشوارىهايى مواجه گردد. بدين ترتيب در خصوص ترجمه پذيرى و ترجمه ناپذيرى قرآن دو سؤال اساسى مطرح است كه هر يك مىتواند زمينه بررسى جداگانه فراهم سازد. 1 - آيا درك صحيح زبان قرآن با توجه به ويژگىهاى آن امكانپذير است؟ 2 - آيا تفاوتهاى ميان زبان وحى و كلام بشرى مانع از انتقال آن از طريق ترجمه مىشود؟ براى نيل به پاسخ پرسش نخست، بايد ويژگىهاى كلام وحى مورد بررسى قرار گيرد.
زبان قرآن
مطالعه تاريخ اديان بيانگر اين نكته است كه رسولان الهى به زبان قوم خود مبعوث شده، با آنان سخن گفته و به تعليم آنان پرداختهاند: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم؟»(نساء/14) و ما هيچ رسولى را مگر به زبان قوم آن نفرستاديم تا (معارف و احكام الهى را) براى آنان بيان كند. به همين دليل، قرآن كريم به زبان قوم پيامبر خاتمصلى الله عليه وآله وسلم يعنى عربى نازل گرديد «انّا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون» (يوسف /2) ما اين (قرآن مجيد) را به عربى فرستاديم؛ باشد كه شما (آن را) دريابيد.؛ گرچه زبان قرآن زبان مردم شبه جزيره عربستان بود و آنان نيز اين زبان را نيك مىدانستند، امّا پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم تنها براى ابلاغ كلام الهى به مردم برگزيده نشد؛ بلكه وظيفه تبيين آن را نيز بر عهده داشت «و انزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزل اليهم و لعلّهم يتفكرون» (نحل /16) هم چنان كه اين قرآن را بر تو نازل فرموديم، تا براى مردم آنچه را كه نازل شده (از احكام و اوامر الهى) به طور مشروح بيان كنى، باشد كه آنان عقل خود را بكار بندند. از اين رو، مىبينيم اعراب در زمان حضرت رسولصلى الله عليه وآله وسلم در مورد معناى برخى واژهها و آيات قرآن اختلاف داشتند و گاهى براى درك معنا دچار مشكل مىشدند.
اعجاز لفظى قرآن
نخستين دليلى كه در خصوص اعجاز قرآن مطرح مىشود بىبديل بودن آن از جنبههاى ساختارى است. قرآن، همه مردم بويژه مخالفان حضرت رسول خاتمصلى الله عليه وآله وسلم را به مبارزه فرا خوانده است و از آنان مىخواهد كتابى مانند قرآن6، ده سوره مانند آن7 و يا حتى يك سوره مانند قرآن بياورند8. تحدى در قرآن بيشتر به جنبههاى ساختارى قرآن كريم مربوط مىشود. حتى پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم به عنوان يك انسان بدون استعانت وحى الهى هرگز نمىتوانست كتابى مانند قرآن بياورد9. مقايسه آنچه پيامبر به عنوان كلام الهى به مردم ابلاغ نموده و ديگر سخنان حضرت، به وضوح بىنظير بودن قرآن رابه اثبات مىرساند. زبان وحيانى قرآن مقولهاى غير قابل تقليد است. «در حقيقت علماى مسلمان بر اين باورند كه قرآن نه تنها از جنبه محتوا بلكه از نظر زبان هم بىبديل است و داراى زيبايى ادبى و زبانى است كه فراتر از هرگونه كلام بشرى است.»10
اعجاز محتوايى قرآن
اعجاز محتوايى قرآن كريم ابعاد مختلفى دارد كه مهمترين آن، عدم وجود هر گونه تناقض و ناهماهنگى در آيات مىباشد:14
اعجاز قرآن از نظر آورنده وحى
در آيات چندى از قرآن كريم بر «امّى» بودن حضرت رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم تأكيد شده است، گويى مىخواهد از آن در جهت اثبات وحيانى بودن قرآن بهره جويد:
تفاسير قرآن كريم
آيات شريفه «و انزلنا اليك الذكر لتبّين للناس ما نزّل اليهم» (نحل /44) هم چنان كه اين قرآن را بر تو نازل فرموديم، تا براى مردم آنچه را كه نازل شده (از احكام و اوامر الهى) به طور مشروح بيان كنى. و «لقد مّن اللَّه على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة» (آل عمران /164) به تحقيق، خداوند بر مؤمنان منت نهاد كه پيامبرى از خودشان مبعوث فرمود تا آيات الهى را بر آنان تلاوت كند و مهذبشان سازد و كتاب دين و حكمت را به آنان تعليم دهد. به وضوح بيانگر اين نكته است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مسؤليت تبيين و توضيح آيات قرآن و تعليم آنها را بر عهده داشته است. در زمان حيات و حضور ايشان در ميان مردم، آنان با دشوارى چندانى براى به دست آوردن معناى آيات روبه رو نبودند و در صورت نياز مىتوانستند با مراجعه به حضرت پاسخ سؤالهاى خود را دريابند؛ اما پس از رحلت ايشان، لزوم حفظ توضيحاتى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم در خصوص آيات قرآن داده بودند، احساس گرديد.
روشهاى تفسير
به طور كلى دو روش براى تفسير در نظر گرفته شده است: روش تفسير تحليلى و روش تفسير موضوعى.
نتيجه
ترجمه قرآن با توجه به ساختار آن، ساز و كارى متفاوت از ديگر متون مىطلبد. زبانشناسى وحى و مقولههاى مطرح در زبانشناسى بايد در فهم و برداشتهاى مترجم و مفسّر قرآن لحاظ شود. بررسى مقابلهاى دو زبان در تمام سطوح در ترجمه قرآن امرى اجتناب ناپذير است.
پی نوشتها:
× چيدمان پىنوشتهاى انگليسى برخلاف روش معمول در زبان و مقالات انگليسى، به شيوه فارسى و فصلنامه پژوهشهاى قرآنى صورت گرفته است تا يكسانى و هماهنگى در ارجاعات حفظ شود. 1 - غضنفرى، على، پيام جاويدان، تهران، سازمان اوقاف و امور خيريه، 1384، شماره 73-98 7. 2- Mustapha,H. )1998(. Qur’an )Koran( Translation, In The Encyclopedia of Translation Studies. London: Routlege, p.201. 3 - عميد زنجانى، ابوالقاسم، مبانى و روشهاى تفسيرى قرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. 13/1373. 4- Khalifa, M. )1983(. The Sublime Qur’an and Orientalism. London & New York: Longman, p.7-8. 5- Nasr,H. )1972(. Ideas and Realities of Islam. London: George Allen & Unwin Ltd, p.43. 6 - «قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (اسراء /88) «بگو اگر انس و جن گرد آيند كه نظير اين قرآن را بياورند، ولو بعضى از آنان پشتيبان بعضى ديگر باشند، نمىتوانند نظير آن را بياورند.» «يا اينكه مىگويند: «قرآن» ساخته و پرداخته خود اوست.» بگو، پس شما هم با كمك كسانى كه توانايى دارند، ده سوره نظير آن ساختهها را بدون وحى خداوند بياوريد اگر راست مىگوييد.» 7 - «أم يقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون اللَّه إن كنتم صادقين» (هود /13) 8 - «و إن كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداء كم ان كنتم صادقين» (بقره /23) «و اگر شما را رد قرآنى كه بر بنده خود (محمد) فرستاديم، شكى است، پس اگر راست مىگوييد (كه اين كلام مخلوق است و نه كلام وحى) يك سوره مانند آن بياوريد.» 9 - حسينى، موسى، وحيانى بودن الفاظ قرآن، فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1379 شماره 233-234 / 21-22. 10 - Omran,M.H.E. )1998(. Islam, the Qur’an, and Arabic Literature. In Al-Serat, a Journal of Islamic Studies. )XIV:1( Irland: Muhammadi Trust of Great Britain. www. islam. org/alserat,p.6. 11 - حسينى، موسى، همان. 12 - Khalifa, M. )1983(. The Sublime Qur’an and Orientalism. London & New York: Longman, p.18. 13 - هادوى تهرانى، مهدى، مبانى كلامى اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، تهران، موسسه فرهنگى خانه خرد، 49 / 77. 14 - همان. 15. Abedi, M. and Fischer, M. J. )1990(. Translating Qur’anic Dialouges: Islamic Poetics and Politics, In Hermeneutics and Poetic Motion, Transation Perspectives. )vol.5( Binnghamton: State University of New York, p.115. 16 - Gragg,K. )1971(. The Event of the Qur’an London: George Allen & Unwin Ltd, p.53. 17 - هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد در برداشت از قرآن كريم /298-299. 18 - همان، 301. 19 - Asad, M. )1980(. The Message of the Qur’an. Gibraltar: Daral - Andulus, p.990. 20 - Yusuf Ali, A. )1992(.The Meaning of the Holy Qur’an. Maryland: Amana Corporation, p.xvi. 21 - Widdowson,H. G.) 1989(. Stylistics and the Teaching of Literature. London: Longman, p.37. 22 - Register. 23 - عميد زنجانى، ابوالقاسم، مبانى و روشهاى تفسير قرآن /20-22. 24 - Sadr, M.B. )1989(. Thematic Approach to Quranic Exegeses.’ In Al-Tawhid, a Quarterly Journal of Islamic Thought and Culture. 33: 1-10.p.2. 25 - سجادى، ابراهيم، تفسير قرآن به قرآن در آموزههاى عترت، فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1375، شماره 14/5-6. 26 - Sadr, M.B. )1989(. Thematic Approach to Quranic Exegeses.’ In Al-Tawhid, a Quarterly Journal of Islamic Thought and Culture. 3.3: 1-10.p.4. 27 - جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير موضوعى قرآن مجيد، تهران، رجاء، 1372، ج 29/1. 28 - Contrastive Analysis 29 - Linguistic order 30 - موسوى علوى، شريف المرتضى، غرر الفوائد و دررالقلائد (امالى المرتضى) به كوشش محمد فضل ابراهيم، بيروت، دارالكتب العربى، 1967 م، 4/1. 31 - سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الاتقان فى علوم القرآن، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، منشورات الشريف الرضى - زاهدى، 38-47 / 3-4 1369. 32 - طباطبايى، محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1363، ج 446/14. 33 - حسينى موسوى، محمد كريم، كشف الحقايق عن نكت الآيات و الدقايق، تهران، حاج عبد الحميد صادق نويرى، 1396 ق، 257/2. |