راسخون

شهرستان آمل

sajad2007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9109
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

معرفي شهرستان آمل 
در مورد پيدايش شهر آمل مطالب فراواني در کتب و منابع مختلف آمده است که ذکر تمامي آنها در اين مختصر نمي گنجد . در مجموع مي توان سه نظريه را از مجموع مطالب مربوط به پيدايش آمل جمع بندي و استخراج کرد:


الف - پيش از مهاجرت آريايي ها به فلات ايران و سکني گزيدن در آن ، اقوامي در منطقه شمالي رشته کوه البرز و در حاشيه جنوبي درياچه خزر سکونت داشتند، که به آماردها معروفند.

 « وقتي آريايي ها به فلات ايران آمدند ، مردماني يافتند که زشت و از حيث نژاد و عادت و اخلاق و مذهب پست تر از آنان بودند . آريايي ها مردم بومي از « ديو » يا « تور » ناميدند. علاوه بر اين در مازندران آثاري بدست آمده که خيلي قديمي است ودلالت بر صحت اين استنباط مي نمايد . رفتار آريايي ها با اين مردم بومي مانند رفتار غالب با مغلوب بود ، بخصوص که آريانها آنها را از خود پست تر مي دانستند ، بنابراين در ابتدا هيچ حقي براي آنها قائل نبودند . »

 « هزاران سال ، پيش از آمدن آرياهاي ايراني به فلات ايران چندين گروه مردمان بومي که چهار گروه آن مشهورترند در اين فلات جاي داشتند که چگونگي دوره هاي پيشين آن چندان روشن نيست . نام يکي از اين چهار گروه مردم بومي فلات ايران مرد بود ، نام گروه مرد در نوشته ها « مارد » يا « آمارد » آمده که به زبان ايران و بومي مرد و آيمرد است و واژه هاي آمرت زبان کهنسال ارامنه و مردي ، آي مردي ، جوانمرد ، جوانمردي ، گله و گيله مرد که امروزه در سراسر مازندران و گيلان گويا است از نام باستاني اين گروه سرچشمه مي گيرد . رابينو معتقد است در ميان اقوام تاريخي مازندران يکي تيپرها بودند که در کوههاي شمالي سمنان اقامت داشتند ، آمردها که شهر آمل ( آمرد همان آمل است چنانکه پرد همان پل مي باشد ) به اسم آنها ناميده شد. »


 


آما ، آماردان يا ماردان ، در زمان لشکر کشي اسکندر ماکدوني به ايران ، اين تيره در مازندران نشيمن مي داشتند و آن هنگام هنوز تپوران به آنجا نيامده بودند ، ولي سپس چنانکه از گفته هاي استرابون پيداست در آذربايجان و ارمنستان و پارس و ديگر جاها پراکنده شدند .

آمل ، شهر شناخته و کهن مازندران که اکنون نيز هست ، گذشته از آنکه تاريخ بودن ماردان را در مازندران نشان مي دهد؛ از راه زبان شناسي هم اين واژه جزء ديگر شده آمارد نيست زيرا يکي از قاعده ها زبان شناسي عوض شدن «ر » و « د » به « ل » ، ديگري عوض شدن « ا » به «و » و ديگري افتادن « و» و بازماندن پيش در جاي آن مي باشد ، چنانکه از روي اين قاعده واژه هاي « پارد » و « وارد » و « سارد » کهن « پل » و « گل » و « سال » گرديده ، آمار نيز از روي آنها آمل شده ....

 « پاره اي از ايران شناسان را گمان اين است که اين دسته « آمرد » از لاهيجان کنوني تا حوالي بابل امروزه جاي داشتند و همين دانشمندان را انديشه بر اين است که شهر آمل پايتخت باستاني آنان ، نخست به نام اين گروه « آمرد » بود . رفته رفته آملد و آمل برگردانيده شده است و امروزه نام آمل هم در ميان توده مازندران AML است نه AMOL » .

وي مرزهاي سکونت اين قوم را چنين توضيح مي دهد : « مرزهاي چهارگونه سرزمين مردها بدينگون بود ، از خاور به مرز ورگانا ، هيرگانا گرگان و قسمتي به پارت خراسان، از شمال به درياچه دراکسپين ( کاسپين ، کاسو ، کازاک يا قزاق ) و از باخترن تا آن دست لنکران ( قفقاز ) و از جنوب خاوري به کوميسين ( قومس يا دامغان ) و از جنوب رکا ( رک يا ري ) و جنوب باختري به کسپين
( قوزوين ) و سرزمين مدي چسبندگي داشت . »

 

« در حدود سه هراز سال پيش از ميلاد انبوهي از مردم هند و اروپايي در مسير مهاجرت خود به سمت هندوکش و دسته اي به سوي فلات ايران سرازير و چون از خاک ورگانا « گرگان » گذشتند وبه سرزمين مردها رسيدند ، منطقه را سبز و خرم يافته ، رحل اقامت افکندند ؛ آنان ميزبانان را دوا، بربر و تور ناميدند . » در اين مختصر مجال نقد و بررسي موارد مذکور نيست . عقب مانده بودن تپورها و آماردها نسبت به آريايي هاي مهاجر و يا القاب دوا، تور و بربر ، هم از نظر زبانشناسي و هم از نظر تاريخي جاي تامل و نقد دارد.

 « آميانوس Ammianus در حدود سال 360 ميلادي کتاب خود را نوشت وي و چند تن ديگر در طي جغرافيا و تاريخ روزگار هخامنشي و اسکندر و سلوکيه و اشکاني و ساساني از قومي به نام مردوي Mardoi يا آمردي Amardoi ياد مي کنند که در سواحل درياي خزر مي زيستند و تيره اي از همين مردم در آسياي مرکزي ، نزديکي مرو رود جيحون ( آمويه ) بسر مي بردند .»

 « نام شهر آمل يادگاري است از همين قوم که نام خود را به اين سرزمين داده اند . »

اردشير برزگر معتقد است « در دوره اشکانيان ، مردها با اشک پنجم ( فرهاد يکم ) جنگيدند و پس از سه سال مبارزه شکست خوردند و بسيار به قتل رسيدند . وي آنها را به آنسوي خراسان کوچانيده و اينها به يادگار آمل در آنجا شهري ساختند به نام آمل که ابن خردابه در المسالک و مقدسي در احسن التقاسيم و ابن العبري در مختصر الدول وجود شهري به نام آمل را در بخش غربي جيحون تائيد کرده اند. »



نصراله هومند در جزوه آشناي مختصري با شهر آمل با اين نظر مخالف است و مي نويسد : « تز ميان همين اقوام مهاجر آريائي ( آزادگان ) شاخه اي ديگر با نام آموهائي براي بدست آوردن سرزميني بزرگ و آباد از سرزمين اصلي خود مهاجرت نموده و در کناره رود هراز ( هرهز ) آرام يافتند. چنانکه اين قوم توانستند در کنار ( ه ) غربي همين رود شهري را بنا کنند و نام قبيله و قوم هود را بر آن شهر بنهند . با گذشت زمان به گونه هاي : آموري ، آمو ، آمل بدل شد.»

« منظور از اين همه اشارات و يادآوري ها اين بود که « آموئي ها » مردمان اوليه سرزمين آمل و اطراف از سمت غرب به شرق مهاجرت نکردند بلکه از شرق درياي خزر به مازندران ( تبرستان ) مهاجرت نموده ساکن شدند و... واژه هايي مانند آمارد ، آملد ، امرته را نمي توان ريشه لغوي شهر آمل به حساب آورد در صورتي که با اندکي دقت و توجه مي توان ريشه واژه آمل را به اينگونه بدست آورد : آمل – آمو – آموي- آمويه . »

 « از آنچه گذشت پيداست در پارينه نام مردمي که در آن ساما مي زيستند امرد Amarda خوانده مي شد و نام آمل در مازندران يادگاريست از آن دوران . »
هرودوت در کتاب تواريخ در توضيح عايدات داريوش از ممالک و اقوام زير نفوذ ، از اقوام تيبارينها ، ماکروينها ، موزيکانها و مارد ( آمرد ) ها نام برده است .

پيرنيا معتقد است پس از آمدن آريانها به فلات ايران ( قسمت شمالي فلات ) و زندگي در اين منطقه و پي بردن به مشکلت و خطرات يک زندگي طبيعي و ضرورت همزيستي ، اختلاط نژادي آنها با بومي ( آماردان ) آغاز شد . چنانچه از ظواهر و مستندات و مدارک موجود برمي آيد آماردها اقوامي مبارزه و جنگجو بودند ، از بارزترين شواهد اين مدعا نبرد اين قوم با سپاه اسکندر مقدوني است . آورده اند پس از ورود اسکندر به قسمت شرقي مازندران فعلي تنها قومي که نماينده اي در جهت تقديم تحف و پيشکش و پذيرفتن استيلاي اسکندر به نزد وي نفرستاد آماردها بودند .

« ماردها ( مردها ) به اسکندر سرفرود نياورده و نميانده نزدش نفرستادند . اسکندر گفت « خيلي غريب است که يک مشت مردها نمي خواهند مرا فاتح خوانند سپس ورزيده ترين سپاه خود را به سوي آمل راند و فرهاد ( ساتراپ) را نيز با خود برد »

از بررسي اسناد و مدارک باقيمانده چنين بر مي آيد که جنگ با اقوام جنگجوي آماردها در جنگلهاي ابنوه براي اسکندر و سپاهيانش بسيار مشکل و طاقت فرسا بود ، آشنايي اين قوم با شيوه هاي جنگ و گريز در جنگل و زندگي در آن و خو گرفتن آنان با شرايط خاص زندگي و نيز جنگ در جنگلهاي انبوه ، کار فتح را مشکل کرد و پيشروي سپاه فاتح اسکندر در جنگلهاي محل سکونت آماردان متوقف گرديد.

ربودن اسب محبوب اسکندر بنام « بوسيفال » يا « بوسيفالوس» کارايي اين قوم را در جنگ ، آن هم با سپاه ورزيده و مقتدر اسکندر مقدوني ، نشان مي دهد ، سرانجام اسکندر در مقابل پس گرفتن اسب محبوب خود در قبال متارکه جنگ و پذيرفتن ضمني صلح بدون فتح منطقه مجبور به بازگشت شد.

از نمونه هاي ديگر جنک آوري آماردان ، مبارزه سه ساله اين قوم با فرهاد اول « اشک پنجم » است که سرانجام منجر به شکست آماردان و تبعيد آنان گرديد.
اکرم بهرامي نوشته است : « فرهاد اول پادشاه آماردها را در منطقه آمل شکست داد و آنها را به حوالي خوار ، مشرق ورامين ، کوچانيد و تپوريها جاي آنها را گرفتند . »
 

« جنگ فرهاد با ماردها چندين سال به دراز کشيد . از اينجا معلوم مي شود جنگ با اين مردم سخت بوده ، از طرف ديگر ديده مي شود که سلوکيها در اين جنگ هيچ دخالتي نمي کنند ، حال آنکه اسما سرزمين ماردها يکي از ايالات تابعه آنهاست . از اينجا چند نکته را مي توان استنباط کرد . اولاً دولت سلوکيها در اين زمان رو به ضعف نهاده بود و ماردها مردمي نبودند که به آساني تحت تابعيت بمانند . بنابراين اعتنا به سلوکيها نداشتند ، حتي ظن قوي اين است که بعد از اسکندر مستقل شده بودند. »

 

« درباره خوي و احوال آماردها گواهيهايي از مورخان باختري براي ما مانده است . مثلاً ژوستن Justin آنان را نيرومند و شجاع خوانده است. آريان مي گويد که آماردها مردمي بودند بي بضاعت ، ولي در کشيدن بار فقر و قحطي دلير . »

و باز در ارتباط با دليري و شجاعت آماردها در کتاب تاريخ مازندران به نقل از يک دايره المعارف از کتابخانه دانش عمومي Library Of General Knowledge چاپ 1882 ميلادي آمده است :

« قسطنطين چهارم در 686 ميلادي ( سده هفتم ) دوازده هزار از مردي ها را ، که قبيله اي جنگجو و ايراني نژاد بودند و در بخش هاي شمالي درياي خزر مي زيستند ، براي سد و جلوگيري تاختن هاي مسلمانان به سرزمين لبنان کوچانيد . »

در مرز گوگمل در قلب قشون ، داريوش با تمام خانواده و نجباي ايراني جاي داشت که جنگ آوران هندي، کاري ، آناپاست Anapast و تيراندازان ماردي « آمارد » گرداگردش صف بسته بودند .

شواهد ديگري از قدرت جنگندگي اين قوم در نبردهاي ترموپيل ، گوگمل و نيز ديگر نبردها با ساردها يا نيروهاي بابل در دوره هخامنشيان موجود است .


ب – دومين نظر درباره پيدايش شهر آمل متکي به نوشته هاي ابن اسفنديار ، کاتب آملي ، در کتاب « تاريخ تبرستان » مي باشد. ابن اسفنديار در صفحه 82 کتاب فوق تصريح مي کند که در سال 613 هجري قمري مشغول نوشتن اين کتاب بوده است . اساس و بنيان کتاب ياد شده بنابر نوشته ابن اسفنديار از کتاب عقد سحر و قلائد در تاليف ابوالحسن بن محمد اليزدادي است . ابن اسفنديار زاده و ساکن آمل بوده و بنابر نوشته اش به خوارزم نيز رفت . روايت وي در ارتباط با پيدايش آمل افسانه گونه است . وي معتقد است آمل ماخوذ از نام آمله دختر اشتاد است که به اتفاق برادرش يزدن به دليل کشتن شخصي از تبار دليم به نواحي آمل فعلي آمده ، يزدان آباد ( که معروف و معمور است ) و روستاي استادرستاق (که آنهم در دوره ابن اسفنديار ظاهرا آباد بود ) را بنا نهادند . وي در تاريخ تبرستان مي نويسد : « بناي آمل به فرمان آمله دختر يکي از روستاي ديلمي و همسر فيروز ، شاه بلخ ، ساخته شد . »


ج – نظر سوم در باب پيدايش آمل ، که بر دلايل و مدارک متقن و مستدل استوار نبوده و يا نگارنده با آن برخوردي ننموده است . بنياد شهر آمل را به طهمورث ، جمشيد ، کيومرث و ..... از پادشاهان پيشدادي نسبت مي دهد.

ملگونف سياح روس در سال 1280 هجري قمروي بدون ذکر ماخذ نظر مي دهد: « در بناي آن اختلاف است به ضحاک ( و کيومرث و جمشيد و هوشنگ ) و فريدون و طهمورث نسبت دهند. »



 

« اما شهر آمل از بلاد قديم است و بناي آن گويند جمشيد کرده و بعضي گويند که افريدون ساخته ، حالا چهار فرسنگ علامت شهر است که محسوس مي شود و هر جا که زمين را بکاوند خشت پخته و سنگ ريخته ظاهر شود و چهار گنبد است در آن شهر که مقبره افريدون و اولاد او گويند آنجاست . في کل حال از روزگار افريدون تا زمان بهران گور تختگاه ربع مسکون آمل بود . »

 

« طهمورث بن هوشنگ لقبش نجيب و بعضي دنباوند يعني تمام سلاح گفته اند اما مشهور به ديوبند است . آمل مازندران و اصفهان و بابل از آثار او اشتهار دارد . »

 

« آمل از اقاليم چهارم باشد طولش از جزيره خالدات فزک 107 و عرض از خط استوالول 66 طهمورث ساخت اثري بزرگست .. »

sajad2007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9109
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

 

پيشينه تاريخي شهر آمل

شهرستان آمل از شمال به شهرستان محمود آباد، از شمال شرقي به شهرستان بابلسر، از شرق به شهرستان بابل، از جنوب به استان تهران و از مغرب به شهرستان نور محدود است.واژه آمل که گونه پهلوي آن آمويي (amui) است، بي گمان از قبيله باستان (آ) مردها يا (آ) ماردها گرفته شده است.مورخان باستاني باختري نام اين قبيله را (مردي) (mardio) يا آمردي (َamardio) آورده اند.آماردها قوي، نيرومند و جنگجو بوده اند و ناحيه فعلي آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر آن نهادند و بعد ها واژه (آماردها) به سبب کثرت تلفظ به آملد - آمرد و آمل بدل شد.ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان آورده است که شهر آمل در سال 137 ه.ق به دست مسلمين افتاد.فريزر نيز در سال 1238 ه.ق از زيبايي شهر آمل و پل مجلل دوازده دهنه آن نام برده است.با توجه به اسناد تاريخي، اين شهر حداقل از دوره ساساني تا دوره مغول پايتخت مازندران بود و سکه هايي نيز با ضرب آمل در زمان ساسانيان کشف شده است.


آمارد ها که جايگاهشان بين محل استقرار اقوام تپور و کادوس نشان داده شده است، در جوار مرو ساکن بوده اند.اين قوم مهاجر از مردم مرو بوده و قومي باديه نشين بوده اند که به تاخت تاز در اراضي اقوام ديگر مي پرداختند و به روزگار کوروش تا حوالي ماد پراکنده گرديده بودند.قوم مارد پس از رانده شدن توسط مرويان به طبرستان (آمل) آمدند که در کنار رود هراز (ضلع غربي آن) سکني گزيدند و شهر آمل پايتخت باستاني آن بوده است که اسم شهر آمل از نام آنان گرفته شده است.آمل در زمان اشکانيان نيز معمور و آبادان بود که آنرا همو مي ناميدند.در زمان ساسانيان نيز شهر آمل از عمران و آباداني برخوردار بود و مرکز ايلت مهم طبرستان بوده است.به طور کلي بر اساس اسناد و مدارک تاريخي تکوين شهر به زمان ساساني برميگردد.شهرطي مراحل تکوين خود از زيرساختها و عناصري چون ارگ حکومتي، محلات، آتشکده و بازار برخوردار گرديد.در اين الگوي استقرار قصر و عمارت حکومتي در موضع مکاني برتر با حصاري به دور آن قرار داشته است. بخش هاي وراي آن نيز شبستان يا سواد يا حومه را در بر مي گرفته که مامن سکونت قشر اشراف مردم عادي بوده است.شهر آمل به سال 140ه.ق توسط اعراب مسلمان تسخير شد.به نظر مي رسد که با فتح شهر يک جابجايي در مکان آن نيز صورت گرفته است.چه در گذشته آتشکده ها در بخش شارستان قرار داشته است،حال آنکه بقاياي حاصل از آتشکده ها در وضع موجود با فاصله اي قابل توجه از بافت قديم قرار دارد.تحولي که در زمينه بينشي تحقق مي يابد خود را در شکل مسجد جامع مي نماياند.سياحاني که بعد از ورود اسلام در دوره هاي مختلف از اين شهر بازديد کرده اند اواسط قرن سوم تا اواخر قرن چهارم هجري را اوج شکوفايي شهر دانسته اند.اين دوره مصادف با به قدرت رسيدن علويان مي باشد و شهر آمل به عنوان مرکز طبرستان مورد توجه قرار مي گيرد.مرکزيت سياسي، موقعيت سوق الجيشي و مجاورت شهر با گذرگاههاي بين منطقه اي، رشد و توسعه شهر را در ابعادي اجتماعي رقم مي زند.در عصر صفوي آمل رونق فراوان گرفت و حکام صفويه به مازندران دلبستگي خاصي داشتند.شاه عباس که از جانب مادر با سلاله مرعشيان خويشاوند بود به آمل علاقه زياد داشت.به دستور او جاده کنار رودخانه هراز آباد شد و در طول راه براي توقف چهارپايان و افراد کاروانسرا ايجاد کردند.جاده شوسه اي که آمل را به ساري و گرگان وصل مي کرد در زمان او احداث شد.آرامگاه با شکوه سيد قوام الدين مرعشي را به فرمان او مجددا تعميرات اساسي نمودند. به طور کلي مي توان گفت که ساخت و ساز شهر بعد از اسلام نيز تداوم دوره قبل از خود را داشته است.با اين تفاوت که در اين دوره مسجد جامع به ساخت شهر افزوده مي شود.و مقياس شهر به لحاظ گسترش فعاليت هاي گوناگون وسيعتر از گذشته مي گردد.رشد و توسعه بازار به صورت فرمي خطي باعث مي گردد محلات مسکوني بيشتري را که مبناي زمينه هاي نژآدي، قومي و ... شکل گرفته بودند، حول و حوش خود نظام دهد.


پس از يک دوره رکود و فترت تا اواخر قاجاريه، شهر شاهد گامهايي چند در جهت احياي خود بوده در اين دوره خندق هاي اطراف شهر را خشک کردند. در ايجاد عمارت شهرداري کاخ چايخوران،تاسيس دبيرستان امام فعلي، اداره اقتصاد و داراي، ايجاد انبار برنج براي صادرات آن به نقاط ديگر کشور، احداث مغازه هاي جديد در بيرون بازار، از جمله اقدامات اين دوره مي باشد.تزريق عملکرد هاي جديد شهر،آنرا از تحرکي چند برخوردار مي سازد و اين تحرک در بعد کالبدي با توسعه هاي جديد به دور شهر قديم تشديد مي گردد.الگوي تقليدي مداخله کالبدي در تهران، از اين پس با حضور حيات انتشاري، دامنگير شهرهاي ديگر از جمله آمل نيز مي گردد.شکل اين مداخله با ايجاد فعاليت هاي مستقيم در محور مهديه و انقلاب در ضلع جنوبي بازار شهر و احداث خيابان هاي چاکسر (خيابان شهيد بهشتي) تحقق مي يابد و اين در حالي است که هسته اوليه شهر، عليرغم چنين مداخلاتي در محيط خود و استقرار عناصر جديد تزريق شده به تدريج انسجام کالبدي خود را با بافتهاي مجاورش کاهش مي دهد.در دوره پهلوي دوم در جهت سهولت جريان روابط کالايي وابسته، مداخلات کالبدي بيشتري در بافت صورت مي گيرد.در اين دوره نيز مداخلات تحقق يافته در دوره قبل با احداث خيابان طالب آملي (در ضلع غربي محدوده شهر قديم) و تعريض آن در سالهاي 52 و 53 تکميل و انقطاع کالبدي بافت با مجموعه هاي جديد پيراموني را موجب مي شود.


:
راسته اصلي بازار قديم آمل به همراه راسته هاي فرعي منشعب از آن (راسته عطاران،راسته پالان دوزان،راسته نمد مالان و نوراسته) نقش مهمي در تشکيل و تعريف محدوده بافت ايفا مي کنند.راسته اصلي دقيقا و بلافاصله بعد از پل دوازده چشمه (جنوب شرقي بافت) آغاز و به صورت قطري طولي در بافت حرکت کرده و تا نزديکي هاي مرکز اصلي کاشي محله (مسجد جامع علي کوچک) ادامه مي يابد.بازار به بافت ويژگي طولي و خطي بودن آن (گذر و محور اصلي بافت) تلفيق بعضي از مراکز محله با آن (مشايي محله و شاهاندشت محله) برخورداري از کاربري اجتماعي –اقتصادي و همجواري با ديگر عناصر شهري عمده بافت (مسجد جامع ، مسجد آقا عباس، گرمابه و ... ) قسمت اعظمي از بافت مسکوني اطراف را تحت نفوذ مستقيم خود دارد.در واقع برش و عبور قطري بازار از بافت سبب مي شود که تا عمق واحدي از دو طرف (بافت مسکوني پيرامون بازار) خود را تحت پوشش قرار دهد.
 :
به غير از سه مرکز اصلي ميدانچه مشايي محله (چهار سوق) بازارچه شاهاندشت محله (تکيه هاشمي) و کاشي محله (مسجد جامع علي کوچک) بقيه مراکز اصلي با فاصله از راسته اصلي بازار تقريبا در مرکز هندسي محلات مستقر مي باشند.چون راسته اصلي بازار به صورت قطري بافت را قطع نموده است از اين نظر اين مراکز اصلي بين خود عملا يک حلقه ثانويه پنهاني (تار نامريي) را به دور بازار به وجود مي آورند.علاوه بر اين هر يک از اين مراکز اصلي خود داراي يک شعاع نفوذي مي باشند.لذا مجموعه اين شعاع هاي نفوذ مراکز اصلي با حلقه دروني بر گرد بازار، محدوده و منطقه اي را تعريف خواهد کرد که مي تواند به عنوان يک محدوده بافت کهن و تاريخي استناد کرد.چون بافت کهن آمل از دخالت هاي کالبدي و عبور خيابان هاي چليپايي رضا خاني مصون مانده است.لذا پيوستگي فضايي عناصر شهري و مراکز محلات از طريق گذرها و معابر اصلي بافت موجب تشکل و انسجام بافت مي گردد.



1) قادي محله (تکيه شهدا)
2) گرجي محله (امامزاده تقي)
3) نياکي محله (حسينيه ارشاد)
4) کارد گر محله (مسجد اميريها)
5) مشايي محله (چهار سوق)
6) شاهاندشت محله (تکيه هاشمي)
7) چاکسر محله (امامزاده قاسم)
8) کاشي محله (مسجد جامع علي کوچک)
9) پايين بازار محله (تکيه آملي ها)
10) گلباغ محله (مسجد جامع )
هر يک از محله هاي مسکوني فوق داراي محدوده مرز معين و تعريف شده مي باشند.اين محدوده ها توسط حصار يا موانع کالبدي مشخص نمي شد.بلکه گذر ها و کوي ها يا محدوده پلاکها محدوده هر محله را تشکيل مي دهد.به طور کلي خصوصيات فضايي، کالبدي و اجتماعي محلات بافت قديم آمل به شرح ذيل مي باشد:
1) عرفي بودن حريم و مرز هاي محلات نه عيني (وجود مرز هاي فرهنگي، اجتماعي به جاي لبه هايي انسان ساخت نظير معابر، محدوده باغ يا خانه)
2) استقلال و خود اتکايي محلات مسکوني از نظر برخورداري از امکانات عمومي و تجهيزات خدماتي
3) رعايت سلسله مراتب دسترسي از راسته اصلي بازار به کوي هاي محلات به دليل حجاب سکونتي محلات
· آثار و جاذبه هاي تاريخي آمل
1) دخمه سنگي (کافر کلي ) رينه
2) راه باستاني تنگه بند بريده و تصوير حجاري شده ناصر الدين شاه و ياران او بر سنگ
3) کاروانسراي گمبوج
4) قلعه ملک بهمن
5) پل دوازده چشمه
6) سقانفار زرين کلا
7) سقانفار هندو کلا
8) گنبد ناصر الحق
9) بقعه شمس آل رسول (آتشکده)
10) ساختمان دارايي
11) پل فلزي (معلق)
12) قدمگاه خضر
· جاذبه هاي تفريحي
1) پارک جنگلي ميرزا کوچک خان
2) پارک جنگلي امامزاده عبدالله
3) شکارگاه هاي لاسم
4) شکارگاه هاي اميري
5) شکارگاه هاي لار
· جاذبه هاي طبيعي
1) رود کم کلا
2) رود کرسنگ
3) رود پنجاب
4) رود لاسم
5) آب معدني استراباکو قلابن
6) آب معدني پرسم آمولو
7) آب معدني اسک
8) آب گرم لاريجان
9) آب آهن آب فرنگي لاريجان
10) آب معدني گرو کلرد
11) آب معدني گرم رود
12) چشمه هاي آب سرد آبشار فصلي اسپه اره کر سنگ
13) آبشار يخي
14) آبشار شاهاندشت
15) آبشار آلامل
16) آبشار پرومد
17) آبشار و دشت دريوک
18) آبشار سنگ در کا
19) آبشار قلعه دختر
20) آبشار آب مراد لاسم
21) آبشار انگمار لاسم
22) غار اسک
23) غار گل زرد پلور
24) غار ديو سفيد
25) غار سياه پور اميري
26) غار کبوتر کلي شاهاندشت
27) درياچه سد لار
28) منطقه زيست محيطي لار
29) منطقه ييلاقي لاسم
30) منطقه بليران
31) ييلاق چلاو
32) درياچه دريوک
33) يخچال طبيعي دوبل سل
34) يخچال طبيعي يخار

sajad2007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9109
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

 

جاذبه هاي توريستي



گنبد ناصر الحق، بقعه شمس آل رسول (آتشكده)، بقعه سيد سه تن (مير حيدر آملي)، مسجد امام حسن عسگري، بقعه امامزاده قاسم، مسجد آقا عباس، مسجد جامع، بقعه مير بزرگ، ساختمان دارائي، پل دوازده چشمه، پل فلزي (معلق)، قدمگاه خضر، امامزاده ابراهيم و امامزاده عبدا...



دخمه هاي سنگي (كافر كلي) رينه، راه باستاني تنگه بند بريده و تصوير حجاري شده شاه و ياران او بر سنگ، كاروانسراي گمبوج، قلعه ملك بهمن، مسجد جامع، مسجد امام حسن عسكري، مسجد آقا عباس، بقعه متبركه سه سيد، بقعه متبركه ناصرالحق، بقعه متبركه شمس آل رسول، امامزاده ابراهيم (ع)، بقعه متبركه ميربزرگ، پل دوازده چشمه، امامزاده قاسم (ع)، سقانفار زرين‌كلا و سقانفار هندوکلا.


شهر آمل از شهرهاي بسيار قديمي ايران در استان مازندران است. بعضي از مورخان و جغرافي نويسان سابقه‎ آن را به دوره پيشداديان و كيائيان نسبت داده اند. شهر آمل با توجه به اشياء و سكه هايي كه از آن به دست آمده در دوره ساساني پايتخت يامركز آن منطقه بوده است. احتمالا مردم آمل در زمان حكومت مهدي خليفه عباسي، به دين اسلام گرويدند و بعد از آن بناهاي اسلامي در آنجا ساخته شد.

اوايل قرن هفتم حسام الدين اردشير مركزيت را از ساري به آمل آورد و قصر خود را در آنجا برپا داشت. در سال 795 هـ . ق امير تيمور گوركاني آمل و ساري را غارت كرد و فرمان قتل عام ساكنين آنها را صادر كرد و سه قلعه مهم از جمله ماهان سر را با خاك يكسان كرد. از آن پس آمل روبه ويراني نهاد. آمل جديد در جوار شمال آمل قديم بنا شده است وامروزه يكي از شهرهاي آباد و زيباي شمال ايران به شمار مي رود. 




قلعه شاهندشت ( ملك قلا)
اين قلعه كه به ملك قلا معروف است، ظاهراُ به نام ملك بهمن آخرين سلطان لاريجان نامگذاري شده است. آثار ويرانه هاي اين قلعه بالاي كوهي مشرف به دهكده شاهاندشت ( از روستاهاي لاريجان ) هنوز خودنمايي مي كند.
حمام اشرف آمل
اين حمام از بناهاي قرن دوازدهم هجري قمري است كه در نياكي محل آمل واقع شده است. مصالح عمده حمام آجرو سنگ است وديوارهاي آن تماماً با كاهگل و دوغاب آهك، اندود شده است. حمام اشرف تنها باقي مانده حمام هاي قديمي شهر آمل است .
پل دوازده پله
پل آجري دوازده پله بر روي رودخانه هراز در وسط شهر آمل احداث شده و دو بخش شرقي و غربي شهر را به همديگر متصل مي كند. قدمت بناي پل به سال 1018 هـ .ق مي رسد. اين پل بيشتر به خاطر نقش حياتي و سازنده آن، يكي از معتبرترين پل هاي
تاريخي مازندران به شمار مي آيد.




چشمه آب گرم آب آهن يا آب فرنگي
اين چشمه بالاي روستاي آب اسك لاريجان، ميان بيدستان ازارو قرار دارد. آب اين چشمه داراي تركيبات سولفات دوفروكربنات و دوفراسيدكربنيك آزاد است. استحمام و نوشيدن آن براي افراد مبتلا به بيماري كم خوني و جلدي توصيه شده است.
آب معدني استراباكو
اين آب گرم بين راه لاريجان به روشاق، نزديك روستاي بايجان در محلي به نام قلابن قرار دارد، از كوهي مي جوشد و پس از چند متر به رودخانه هراز مي ريزد. آب اين چشمه ماده اي به نام زبيق دارد كه درمان امراض جلدي ، به ويژه بيمارهاي عفوني مؤثر و
چشمه آب گرم آب اسك
اين آب گرم در روستايي به همين نام از بخش لاريجان قرار گرفته و داراي تركيبات اسيد كربنيك و بيكربنات دوسود است. پيرامون اين چشمه قشرهاي آهكي پديد آمده كه به مرور زمان به سنگ هاي مرمر تبديل شده است. اين آب گرم براي درمان امراض جلدي از قبيل اگزما و زخمهاي كهنه توصيه شده است. علاوه بر آب گرم فوق، آب معدني هاي ديگري نيز در آب اسك وجود دارد كه براي رفع امراض جلدي و گوارشي توصيه شده اند.
آب گرم رينه
اين آب گرم در نزديكي شهر رينه لاريجان قرار گرفته است و هر ثانيه هزار ليتر آبدهي دارد. اين آب براي درمان بيماري هاي جلدي، مفصلي و عفوني مؤثر است .
آبشارشاهندشت لاريجان
اين آبشار در بالاي كوهي به همين نام در جوار قلعه ملك بهمن قرار گرفته است و بيش از 50 متر ارتفاع دارد. مشروبي بودن آب چشمه و نزديكي آن به جاده هراز، راه سواره، چشم اندازهاي زيبا و سرسبز، قابليت هاي جهانگردي آن را به طور چشمگيري افزايش داده است.
درياچه ساهون
اين درياچه در دامنه هاي جنوب غربي قلعه دماوند، نزديك روستاي نوا قرار گرفته است. ارتفاع آن از سطح دريا بيش از 3000 متر است. در گذشته بيش از 1000 هكتار وسعت داشته و تا نيم قرن پيش پر از آب بوده كه به مرور زمان بر اثر دخالتهاي انسان حجم آب آن كم شده است. در حال حاضر به صورت مردابي در آمده است.