راسخون

400 نكته از تفسیر نور

Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
400 نكته از تفسیر نور

 

به لطف خداوند، مجموعه «تفسیرنور» تألیف حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتى كه با زبانى ساده و روان، نكات و پیام‏هاى آیات قرآن كریم را ارائه كرده، مورد استقبال حوزویان، دانشگاهیان و فرهنگیان قرار گرفت و پیشنهادات و نظرات خود را در جهت عرضه گسترده‏تر مطالب آن ارسال كردند.
از این‏رو سعى شده مطالب دوره‏ى 12 جلدى تفسیر نور در قالب‏هاى متفاوت در اختیار علاقه‏مندان قرار گیرد:
1. انتشار تفسیر سوره‏هاى: یوسف، حجرات، زمر، یس، اسراء، نور و... در قطع پالتوى.
2. نگاه موضوعى به پیام‏هاى تفسیرنور كه كتاب 300 نكته در مدیریت محصول این نگاه است و به زودى در موضوعات حقوقى و اقتصادى نیز منتشر مى‏شود.
3. انتشار مطالب برگزیده هر جلد از تفسیر نور در قالب پرتوى از نور.
4. انتشار كتاب پرسش‏ها و پاسخ‏هاى قرآنى بر اساس مطالب تفسیرنور.
5. جمع‏آورى نكته‏هاى مهم دوره‏ى 12 جلدى و تنظیم آنها در قالب مباحث: اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى و عبادى كه این كار توسط برادر گرامى حجّت‏الاسلام و المسلمین عباس بابائیان صورت گرفته و پس از تأیید مؤلف محترم، تحت عنوان 400 نكته از تفسیر نور منتشر مى‏شود.
امید است این فعالیت‏هاى متنوع قرآنى، زمینه مهجوریت‏زدایى از قرآن كریم را در میان اقشار مختلف جامعه فراهم سازد.
مركز فرهنگى درسهایى از قرآن

Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
1. صفات الهى



گرچه همه‏ى نام‏ها و صفات الهى نیكوست و خداوند همه‏ى كمالات را دارد كه قابل احصا و شماره نیست، امّا در روایات، بر 99 اسم تكیه شده، كه در كتب اهل‏سنّت مانند صحیح مسلم، بخارى، ترمذى نیز آمده است. و هركس خدا را با آنها بخواند، دعایش مستجاب مى‏شود.(3) و هركس آنها را شماره كند، اهل بهشت است. البتّه منظور تنها شمردن لفظى و با حركات لب نیست، بلكه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به آنهاست. این 99 اسم، عبارتند از:
«اللّه، اله، الواحد، الاحد، الصّمد، الاوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلىّ، الاعلى، الباقى، البدیع، البارّ، الاكرم، الظاهر، الباطن، الحىّ، الحكیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحفىّ، الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّارء، الرّازق، الرّقیب، الرؤوف، الرّائى، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتكبّر، السیّد، السُبّوح، الشهید، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنىّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملك، القدّوس، القوىّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضى‏الحاجات، المجید، المولى، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الكریم، الكبیر، الكافى، كاشف الضرّ، الوتر، النور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادى، الوفىّ، الوكیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدیّان، الشكور، العظیم، اللطیف، الشافى».(4)
در قرآن، اسامى خدا تا 145 نام آمده و عدد 99 در روایات، یا براى این است كه برخى نام‏ها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است، یا مراد این است كه این نام‏ها در قرآن نیز هست، نه اینكه فقط این تعداد باشد. در بعضى آیات، مضمون این نام‏ها وجود دارد. مثلاً «صادق»، به عنوان نام خدا در قرآن نیست، ولى آیه‏ى «و من أصدق من اللّه قیلاً»(5) یعنى چه كسى راستگوتر از خداست؟ آمده است. در برخى روایات و دعاها مانند دعاى جوشن كبیر، نام‏هاى دیگرى هم براى خدا بیان شده است، البتّه بعضى از اسماى حسناى الهى، آثار و بركات و امتیازات خاصّى دارد. فخررازى مى‏گوید: همه‏ى صفات خداوند، به دو چیز بر مى‏گردد: بى‏نیازى او و نیاز دیگران به‏او.(6)
امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، اسماى حسنى ماییم.(7) یعنى صفات الهى در ما منعكس شده است و ما راه شناخت واقعى خداییم. طبق این احادیث، جمله‏ى «ذروا الّذین یلحدون»، به ما مى‏گوید كه به ملحدین فضائل اهل‏بیت‏علیهم السلام تكیه و اعتنا نكنید.
در روایت دیگرى امام رضا علیه السلام فرمودند: ما اهل‏بیت‏علیهم السلام اسماى حسناى خدا هستیم كه عمل هیچ كس بدون معرفت ما قبول نمى‏شود. «نحن واللّه الاسماء الحسنى الّذى لایقبل اللّه من احد عملاً الاّ بمعرفتنا»(8)
عبارت «الاسماء الحسنى»، چهار بار در قرآن آمده است.(9) اسماى حُسنى‏ سه مصداق دارد: صفات الهى، نام‏هاى الهى و اولیاى الهى.(10)
امام رضاعلیه السلام فرمود: هرگاه به شما مشكلات و سختى روى آورد، به وسیله‏ى ما از خداوند كمك بخواهید و سپس فرمود: «وللّه الاسماء الحسنى فادعوه بها»(11)
امام رضا علیه السلام فرمود: «انّ الخالق لا یوصف الاّ بما وصف به نفسه» آفریدگار، جز به آنچه خود توصیف كرده، وصف نمى‏شود. یعنى نمى‏توان از پیش خود بر خدا نام نهاد. مثلاً او را عفیف و شجاع و امثال آن نامید.(12)
اسم، نمایانگر مسمّى است، ذات خداوند مقدّس است، نام او هم باید مقدّس باشد. بنابراین هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سبحانه عمّا یشركون»(13) و هم نام او را تنزیه كرد. «سبّح اسم ربّك الاعلى»(14) لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمى‏توان گفت: به نام خدا و خلق.
شهید مطهرى مى‏گوید: نام‏هاى خداوند جنبه علامت ندارند، بلكه نمایان‏گر صفت و حقیقتى از حقایق ذات مقدّس او مى‏باشند.(15)
امام صادق‏علیه السلام ذیل این آیه 181 اعراف فرمود: غیر خدا را با اسم‏هاى الهى نام ننهید و آنگاه به مناسبت جمله «یلحدون فى اسمائه» فرمود: «یضعونها فى غیر مواضعها» آنان نام‏هاى الهى را در غیر مورد آن بكار مى‏برند و با این كار، مشرك مى‏شوند و به همین دلیل خداوند فرمود: و ما یؤمن اكثرهم باللّه و هم مشركون»(16) ایمان اكثر مردم با شرك همراه است
 
 
2. اسم اعظم‏


طبق روایات، هر كه اسم اعظم خداوند را بداند، دعایش مستجاب است و مى‏تواند در طبیعت، تصرّف كند. چنانكه بلعم‏باعورا (كه در آیه 175 از او یاد شد) اسم اعظم الهى را مى‏دانسته است.
امّا اینكه اسم اعظم چیست؟ بعضى گفته‏اند: یكى از نام‏هاى الهى است كه بر ما پوشیده است. بعضى گویند: اسم اعظم، در حقیقت لفظ و نام نیست، بلكه كمال و صفتى از خداوند است كه هركس بتواند پرتوى از آن را در وجود خویش پدید آورد، قدرت روحى او به حدّى مى‏رسد كه مى‏تواند در طبیعت تصرّف كند، وگرنه چنان نیست كه یك فرد، با فراگرفتن لفظ و گفتن كلمه‏اى بتواند مستجاب الدّعوه شود و مثلا در جهان اثر بگذارد.
 
 

3. هدف آفرینش انسان


سؤال: هدف از آفرینش انسان چیست؟
پاسخ: قرآن چهار هدف را براى آفرینش انسان بیان كرده است:
الف) عبادت كردن. در قرآن مى‏خوانیم: ما جن وانس را جز براى عبادت نیافریدیم. «و ما خلقت الجن والانس الاّ لیعبدون»
ب) انتخاب راه صواب از ناصواب و رسیدن به رشد و كمال در سایه آزمایش‏هاى الهى: «خلق الموت و الحیاة لیبلوكم ایّكم احسن عملا»
ج) آبادى و عمران زمین. قرآن مى‏فرماید: خداوند شما را از زمین آفرید و شما را بر آبادى آن گماشت: «هو انشأكم من الارض واستعمركم فیها»
د) رحمت بر مردم. قرآن هدف دیگر خلقت را رحمت خاص خداوند بر مردم ذكر مى‏كند و مى‏فرماید: (انسانها) براى آن آفریده شدند كه به رحمت خاص خداوند هدایت شوند: «الّا من رحم ربّك ولذلك خلقهم»

 

 

4. فلسفه عبادت خداوند


سؤال: چرا باید خدا را عبادت كنیم؟
پاسخ: در چند جاى قرآن پاسخ این پرسش چنین آمده است:
* چون خداوند خالق و مربّى شماست. «اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم»
* چون تأمین كننده رزق و روزى و امنیت شماست. «فلیعبدوا ربّ هذا البیت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»
* چون معبودى جز او نیست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنى»
عبادت انسان، هدف آفرینش انسان است نه هدف آفریننده. او نیازى به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمین كافر شوند او بى‏نیاز است: «ان تكفروا انتم و من فى الارض جمیعاً فانّ اللَّه لغنى...» چنانكه اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند یا پشت به خورشید، در خورشید اثرى ندارد.
با اینكه عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّى ماست، ولى بازهم در برابر این اداى تكلیف، پاداش مى‏دهد و این نهایت لطف اوست.
آنچه انسان را وادار به عبادت مى‏كند امورى است، از جمله:
1. توجّه به نعمت‏هاى او كه خالق و رازق و مربّى ماست.
2. توجّه به فقر و نیاز خود.
3. توجّه به آثار و بركات عبادت.
4. توجّه به آثار سوء ترك عبادت.
5. توجّه به اینكه همه هستى، مطیع او ودر حال تسبیح او هستند، چرا ما وصله ناهمرنگ هستى باشیم.
6. توجّه به اینكه عشق وپرستش، در روح ماست وبه چه كسى برتر از او عشق بورزیم.
سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّك حتّى یاتیك الیقین»یعنى عبادت كن تا به یقین برسى. پس آیا اگر كسى به یقین رسید، نمازش را ترك كند؟!
پاسخ: اگر گفتیم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد، معنایش این نیست كه هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار، چون سقوط مى‏كنى. كسى كه از عبادت جدا شد، مثل كسى است كه از آسمان سقوط كند؛ «فكانّما خرّ من السماء» به علاوه كسانى كه به یقین رسیده‏اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظه‏اى از عبادت دست برنداشتند. بنابراین مراد آیه،بیان آثار عبادت است نه تعیین محدوده‏ى عبادت.
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
5. خداوند، بهترین خالق


دلائل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است از جمله:
الف: خالقیّت او دائمى است.
ب: محدودیّت به اشیاى خاصّى ندارد.
ج: تنوّع در آن نامحدود است.
د: از ساده‏ترین چیز مهم‏ترین را مى‏سازد.
ه: مواد اوّلیه‏اش از خودش مى‏باشد.
و: در ساختن تقلید نمى‏كند.
ز: پشیمانى و تردید در او راه ندارد.
ح: بر اساس رحمت مى‏آفریند، و تمام ساخته‏هایش هدفدار است.
ط: ساخته او با نظام هستى هماهنگ است.
مراد از «احسن الخالقین» به فرموده امام رضاعلیه السلام آن است كه قدرت آفریدن را خدا به دیگران نیز داده، مثلاً حضرت عیسى از طرف خداوند مى‏آفریند. «أخلق لكم من الطین كهیئة الطّیر»
 
 

6. رؤیت خدا



آن نیروى الهى كه بر كوه وارد آمد، آیا نیروى عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتى و یا نیروى مرموز دیگر، هر چه بود كوه را متلاشى ساخت و موسى در اثر صداى غرّش انهدام كوه (یا از این مكاشفه و جذبه‏ى باطنى)، بیهوش بر زمین افتاد.
دیدن خداوند، تقاضاى جاهلانه‏ى بنى‏اسرائیل بود كه از موسى مى‏خواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (كه در آیه 155 اعراف مى‏خوانیم)، و آن كافران غافل از بودند كه هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاتدركه الابصار»، بلكه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانكه حضرت على‏علیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»
چشم دل باز كن كه جان بینى‏
آنچه نادیدنى است آن بینى‏
امام صادق‏علیه السلام در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّك لاتُرى»، من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این‏كه ذات الهى قابل دیدن نیست.
در جلسه‏اى مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: مگر شما نمى‏گویید انبیا معصومند، پس چرا موسى رؤیت الهى را از خداوند درخواست كرد؟ «أرنى أنظر الیك»، آیا موسى نمى‏دانست كه خداوند قابل دیدن نیست؟
امام‏علیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسى‏علیه السلام مى‏دانست كه خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامى كه خدا با موسى سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر اینكه كلام الهى را بشنویم.
هفتاد نفر از بنى‏اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه كوه طور آمدند. حضرت موسى‏علیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان كلام الهى را از تمام جهات شنیدند، ولى گفتند ایمان نمى‏آوریم مگر اینكه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقه‏اى از آسمان آمد و همه‏ى آنان هلاك شدند. حضرت موسى گفت: اگر با چنین وضعى برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستى كه دیگران را به قتل رساندى. به اذن الهى دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینى، ما به تو ایمان مى‏آوریم. موسى گفت: «انّ اللّه لایُرى بالابصار و لاكیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یكلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانه‏ها و آیاتش مى‏توان درك كرد. امّا آنان لجاجت كردند، خطاب آمد موسى بپرس آنچه مى‏پرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمى‏كنم. حضرت موسى‏علیه السلام گفت: «ربّ ارنى انظر الیك»، خطاب آمد: «لن ترانى» هرگز، امّا نگاه كن به كوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهى توانست مرا ببینى.
با اشاره‏ى الهى كوه متلاشى و به زمینى صاف تبدیل شد وموسى پس از به هوش آمدن گفت: «سبحانك تبتُ الیك»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت ومعرفتى كه داشتم بازگشتم ومن اوّلین كسى هستم كه اعتراف مى‏كنم خدا را نمى‏توان با چشم‏سر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد
در واقع حضرت موسى‏علیه السلام با بیان جمله‏ى «ارنى» و پاسخ «لن ترانى» خواست به مردم بفهماند كه خداوند براى من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.
از امام صادق‏علیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتى كه مى‏گویند: پیامبرصلى الله علیه وآله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت مى‏بینند، شما چه مى‏فرمایید؟
حضرت تبسّمى كردند و فرمودند: بسیار زشت است كه شخصى 70 - 80 سال در زمین خدا زندگى كند و از رزق و روزى او استفاده كند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را باچشم ندیده است و اگر كسى چنین ادّعایى داشته باشد، دروغگو و كافر است، چنانكه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد كفر» كسى كه خدا را به صفات مخلوقات تشبیه كند، كافر است. حضرت على‏علیه السلام در پاسخ به این سؤال كه اى برادرِ پیامبرصلى الله علیه وآله! آیا تو خدا را دیده‏اى؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان ولكن تراه القلوب بحقایق الایمان»، خدایى را كه ندیده باشم عبادت نمى‏كنم، امّا نه با چشم سر، كه با چشم دل. در جاى دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه» چیزى را ندیدم، مگر آنكه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آرى، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاتدركه الابصار و هو یدرك الابصار»، امّا با چشم دل مى‏توان خدا را دید، چنانكه قرآن مى‏فرماید: «لقد رآه نَزلَة اُخرى عند سِدرة المنتهى» پیامبر، در معراج، ایات عظمت الهى را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجراى حضرت موسى در كوه طور آمده، از تحریفات تورات است
 
 

7. انگیزه‏هاى شرك



مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ كسى مى‏روند كه قرآن مى‏فرماید: تمام مردم حتّى قدرت آفریدن یك مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»
یا براى لقمه نانى به سراغ این وآن مى‏روند، كه قرآن مى‏فرماید: «لایملكون لكم رزقاً»
یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ كسى مى‏روند كه قرآن مى‏فرماید: «فانّ العزّة للّه جمیعاً»
یا به خاطر نجات از مشكلات، دور كسى جمع مى‏شوند كه قرآن مى‏فرماید: «فلایملكون كشف الضرّ عنهم»
و در جاى دیگر مى‏فرماید: كسانى كه به جاى خدا به سراغشان مى‏روید، بندگانى مثل خودتان هستند: «عباد امثالكم» چرا شما بهترین آفریننده را رها مى‏كنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»
 
 

8. نشانه‏هاى شرك‏


یكى از نشانه‏هاى شرك، بهانه‏گیرى در برابر قانون الهى است. قرآن به بعضى از آنها اشاره نموده، مى‏فرماید:
* آیا هرگاه پیامبر قانونى آورد كه با سلیقه‏ى شما هماهنگ نبود، تكبّر مى‏ورزید؟ «أفكلّما جاءكم رسول بما لاتهوى انفسكم استكبرتم»
* همین كه فرمان جهاد مى‏رسید، مى‏گفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ كتَبتَ علینا القِتال»
* هنگامى كه غذا براى گروهى از بنى‏اسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ على طعام واحد»
* هرگاه خداوند مثالى مى‏زد، مى‏گفتند: چرا این مثال؟ «ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً»
نشانه‏ى دیگر شرك، برترى دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجراى دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه مى‏خوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسكن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب‏تر باشد، منتظر قهر خدا باشید.
شرك به قدرى خطرناك است كه با وجود آن كه قرآن چهار مرتبه در كنار توحید، به احسانِ والدین سفارش كرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن مى‏فرماید: نباید از آنها اطاعت كرد
 
 

9. آثار شرك‏


1. حبط عمل:
شرك، كارهاى خوب انسان را از بین مى‏برد، همان گونه كه آتش، درختانِ سبز یك جنگل را از بین مى‏برد. قرآن، خطاب به پیامبر مى‏فرماید: «لئن اشركت لیحبطنّ عملك» اگر مشرك شوى، تمام اعمالت نابود مى‏شود.
2. اضطراب و نگرانى:
هدف یك فرد خداپرست و موحّد، راضى كردن خداى یكتاست كه زود راضى مى‏شود، امّا كسى كه به جاى خدا در فكر راضى كردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانى است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر كدام هم خواسته‏ها و توقّعات گوناگونى دارند.
حضرت یوسف‏علیه السلام در زندان به دوستان مشرك خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یك خداى واحد.
قرآن مى‏فرماید: مثال كسى كه از خدا جدا شود، مثال كسى است كه از آسمان پرتاب شود و طعمه‏ى انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّه‏ى او به مكان دورى پرتاب شود. «و مَن یشرك باللّه فكانّما خَرَّ من السّماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوى به الرّیح فى مكان سَحیق»
آرى، توحید و بندگى خالص خداوند، قلعه‏ى محكمى است كه انسان را از هدر رفتن، به هركس دل بستن، دور هركس چرخیدن، به هركس امید داشتن، تملّق و ستایش از هركس و ترسیدن از هركس، حفظ مى‏كند. در حدیث مى‏خوانیم: «كلمة لااله‏الاّاللّه حِصنى فمن دَخل حِصنى أمِنَ من عذابى»، توحید قلعه و دژ محكمى است كه هركس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
3. اختلاف و تفرقه:
در جامعه‏ى توحیدى، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین مى‏كند و همه دور همان محور مى‏چرخند، ولى در جامعه‏ى شرك آلود، به جاى خداى واحد، طاغوت‏ها، سلیقه‏ها و راه‏هاى متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مى‏نماید. قرآن مى‏فرماید: «لاتكونوا من المشركین من الّذین فرّقوا دینهم» از مشركان نباشید، از كسانى كه (به خاطر سلیقه‏هاى شخصى و نظریّات از پیش ساخته)، عامل تفرقه مى‏شوند.
4. خوارى و ذلّت در قیامت:
قرآن مى‏فرماید: «لاتَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقى‏ فى جهنّم مَلوماً مَخذولاً» با خداى واحد، معبود دیگرى قرار ندهید كه با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.

 

10. مبارزه با شرك‏


اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرك و دعوت به بندگى خالصانه خداوند است. «ولقد بعثنا فى كلّ اُمّة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»
تمام گناهان، مورد عفو قرار مى‏گیرد، جز شرك. «اِنّ اللّه لایغفر ان یشرك به و یغفر مادون ذلك» انبیا مأمور بودند با صراحت كامل از انواع شرك‏ها برائت جویند شریك قرار دادن براى خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار كم باشد. اگر 99% كار براى خداوند و تنها یك درصد آن براى غیر خدا باشد، تمام كار باطل است. چنانكه قرآن مى‏فرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشركوا به شیئاً»
نه تنها بت‏ها و طاغوت‏ها، بلكه انبیا و اولیاى الهى نیز نباید شریك خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسى مى‏فرماید: آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را شریك خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونى وامّى الهَین من دون اللّه» شریك دانستن براى خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرك باللّه فقد افترى اثماً عظیماً»
شرك، به قدرى منفور است كه خداوند مى‏فرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند براى مشركان، حتّى اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما كان للنبىّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشركین و لو كانوا اولى قُربى‏»
اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرك مى‏پردازد و مى‏فرماید: غیر خدا چه آفریده كه شما به آن دل بسته‏اید؟! «ماذا خلقوا من الارض» مرگ و حیات شما به دست كیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست كیست؟
آرى، رها كردن خداوندى كه قدرت و علم بى نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائى رفتن كه هیچ كارى به دستشان نیست، بزرگ‏ترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تكیه به صنعت كردن و كمك از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یكى از اهداف نقل داستان‏ها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه كن كردن رگه‏هاى شرك است.

 

Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
11. شكر و سپاس خداوند



خداوند، نیازى به عبادت و تشكّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بى‏نیاز است.ولى توجّه ما به او، مایه‏ى عزّت و رشد خود ماست، همان گونه كه خورشید نیازى به ما ندارد، این ما هستیم كه اگر منازل خود را رو به خورشید بسازیم، از نور و روشنایى آن استفاده مى‏كنیم.
یكى از ستایش‏هایى كه خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیه‏ى شكرگزارى است. مثلاً درباره‏ى حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتى كه در برابر بى‏وفایى همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شكر او یاد كرده و او را شاكر مى‏نامد. «كان عبداً شكوراً»
بارها خداوند از ناسپاسى اكثر مردم شكایت كرده است.
البتّه توفیق شكر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه كه حضرت سلیمان از او چنین درخواست كرد: «ربّ اوزعنى أن أشكر نعمتك الّتى أنعمت علىّ» ما غالباً تنها به نعمت‏هایى كه هر روز با آنها سر و كار داریم توجّه مى‏كنیم و از بسیارى نعمت‏ها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاكان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا كه در هر آن از ما دور مى‏شود و یا نعمت‏هاى معنوى، مانند ایمان به خدا و اولیاى او، یا تنفّر از كفر و فسق و گناه كه خداوند در قرآن از آن چنین یاد كرده است: «حبّب الیكم الایمان و زیّنه فى قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان»
علاوه بر آنچه بیان كردیم، بخشى از دعاهاى معصومین نیز توجّه به نعمت‏هاى الهى و شكر و سپاس آنهاست، تا روح شكرگزارى را در انسان زنده و تقویت كند.
شكر الهى، گاهى با زبان و گفتار است و گاهى با عمل و رفتار.
در حدیث مى‏خوانیم: هرگاه نعمتى از نعمت‏هاى الهى را یاد كردید، به شكرانه‏ى آن صورت بر زمین گذارده و سجده كنید و حتّى اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این كار را انجام دهید و اگر نمى‏توانید، صورت خود را بر بلندى زین اسب قرار دهید و اگر این كار را هم نمى‏توانید، صورت را بر كف دست قرار داده و خدا را شكر كنید
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
12. شكر عملى‏


1. نماز، بهترین نمونه‏ى شكر خداوند است. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: به شكرانه‏ى اینكه ما به تو «كوثر» و خیر كثیر دادیم، نماز بر پا كن. «انّا اعطیناك الكوثر فصلّ لربّك و انحر»
2. روزه؛ چنانكه پیامبران الهى به شكرانه نعمت‏هاى خداوند، روزه مى‏گرفتند.
3. خدمت به مردم. قرآن مى‏فرماید: اگر بى‏سوادى از باسوادى درخواست نوشتن كرد، سر باز نزند و به شكرانه سواد، نامه‏ى او را بنویسد. «و لایأب كاتب أن یكتب كما علّمه اللّه» در اینجا نامه نوشتن كه خدمت به مردم است، نوعى شكر نعمت سواد دانسته شده است.
4. قناعت. پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: «كن قَنِعاً تكن اشكر الناس» قانع باش تا شاكرترین مردم باشى.
5. یتیم نوازى. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: به شكرانه‏ى اینكه یتیم بودى و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلاتقهر»
6. كمك به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: به شكرانه‏ى اینكه نیازمند بودى و ما تو را غنى كردیم، فقیرى را كه به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»
7. تشكّر از مردم. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: براى تشكّر و تشویق زكات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرام‏بخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتك سكن لهم»
تشكّر از مردم تشكر از خداوند است، همان گونه كه در روایت آمده است: كسى كه از مخلوق تشكّر نكند، از خداوند شكرگزارى نكرده است. «مَن لم یشكر المنعم من المخلوقین لم یشكر اللّه»
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
13. حمایت خداوند از مخلصان


خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمى‏گذارد و آنها را در شداید و سختى‏ها نجات مى‏دهد. نوح را روى آب، یونس را زیر آب و یوسف را كنار آب، نجات داد. همچنان كه ابراهیم را از آتش، موسى را در وسط دریا و محمّدصلى الله علیه وآله را درونِ غار و على‏علیه السلام را در بستر كه به جاى پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
با اراده الهى، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و كاخ برسد، پس بنگرید با حبل‏اللَّه چه مى‏توان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»
 
14. تلخى‏ها هم تشكر مى‏خواهد


قرآن مى‏فرماید: «عسى أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم و عسى أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لكم»چه بسیار چیزهایى كه شما دوست ندارید، ولى در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایى كه شما دوست دارید، ولى به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛ دیگران مشكلات بیشترى دارند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر مى‏كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، غرور ما را مى‏شكند و سنگدلى ما را برطرف مى‏كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ما را به یاد دردمندان مى‏اندازد.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ما را به فكر دفاع و ابتكار مى‏اندازد.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ارزش نعمت‏هاى گذشته را به ما یادآورى مى‏كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، كفّاره‏ى گناهان است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، سبب دریافت پاداش‏هاى اُخروى است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، سبب شناسایى صبر خود و یا سبب شناسایى دوستان واقعى است.
و اگر بدانیم؛ ممكن بود مشكلات بیشتر یا سخت‏ترى براى ما پیش آید، خواهیم دانست كه تلخى‏هاى ظاهرى نیز در جاى خود شیرین است.
آرى، براى كودك، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا براى والدین كه رشد و بینش بیشترى دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
حضرت على‏علیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شركت در جبهه از مواردى است كه باید شكر آن را انجام داد. «و لكن من مواطن البشرى و الشكر» و دختر او حضرت زینب‏علیها السلام در پاسخ جنایتكاران بنى‏امیّه فرمود: در كربلا جز زیبایى ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»
به یكى از اولیاى خدا گفته شد حقّ تشكّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشكّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شكر همین است كه اقرار كنى من توان شكر او را ندارم. سعدى گوید:
از دست و زبان كه برآید
كز عهده شكرش به درآید
بنده همان به كه زتقصیر خویش‏
عذر به درگاه خدا آورد
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
15. وعده‏هاى خداوند


خداوند متعال وعده داده است كه ستمگران نابود و اولیاى او حاكم شوند وچون تاكنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده، در زمان ظهور امام زمان‏علیه السلام عملى خواهد شد.
قرآن كریم بارها وعده داده است كه «اولیاى خدا بر زمین حاكم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاكت خواهند رسید.» در این جاسه مورد را ذكر مى‏كنیم:
الف: «انّ جُندَنا لهم الغالبون» همانا لشكر ما قطعاً پیروز است.
ب: «و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون» حرف ما نسبت به انبیا قطعى است كه آن‏ها پیروزند.
ج: «اَنّ الارض یرثُها عِبادى الصالحون » وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
به هر حال، پیروزى حقّ بر باطل و تشكیل حكومت الهى به دست مردان خدا از وعده‏هاى قطعى و مكرّر قرآن است.
 
 

16. وجوب رحمت و شرط دریافت آن



موضوع وجوب رحمت بر خدا، «كتب على نفسه الرّحمة»، در قرآن دوبار آنهم در این سوره (آیات 12 و54) آمده است.
خداوند همان گونه كه بر ما تكالیفى واجب كرده است، وظایفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:
1. هدایت كردن: «اِنّ علینا للهدى»
2. رزق دادن: «على اللّه رزقها»
3. لطف كردن: «كتب على نفسه الرّحمة»
4. پیروزى وغلبه‏ى دین خدا: «كتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى»
ولى شرط بهره‏مند شدن از رحمت الهى، رحم به بندگان است. چنانكه در حدیث آمده است: «مَن لایَرْحَم لایُرحَم»
سلمان از پیامبرصلى الله علیه وآله نقل كرده كه فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، یك درجه‏ى آن، منشأ همه‏ى الطاف الهى در دنیا شده است، خداوند در قیامت، با همه‏ى صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد كرد
 
 

17. تعلیمات ویژه الهى


خداوند علوم خاصّى را به افراد خاصّى داده ودر قرآن از آنها یاد كرده است از جمله:
1. آدم، علوم همه‏ى اشیا. «و علّم آدم الاسماء كلّها»
2. خضر، علوم باطنى وتأویل. (تا موسى شاگردش شود) «هل اتّبعك على ان تعلّمَن...»
3. یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنى ربّى»
4. داوود، علم زره‏سازى. «و علّمناه صَنعة لَبوس»
5. سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»
6. معاون سلیمان، علمى كه با آن تخت سلطنتى را از كشورى به كشور دیگر مى‏آورد. «قال الّذى عنده علم من الكتاب»
7. طالوت، علوم نظامى. «و زاده بسطة فى العلم والجسم»
8. رسول‏اكرم وسایر انبیا، علوم غیب. «فلایظهر على‏غیبه احدا الاّ مَنِ‏ارتضى من‏رسول»

 

18. تسبیح، ریشه تمام عقاید


تسبیح خداوند، ریشه و اساس تمام عقاید و تفكرات صحیح اسلامى است:
توحید، بر اساس تسبیح و منزّه دانستن خداوند از شرك است. «سبحان اللّه عمّا یشركون»
عدل، بر اساس منزّه دانستن خداوند از ظلم است. «سبحان اللّه انّا كنّا ظالمین»
نبوّت و امامت، بر اساس تسبیح خداوند است، یعنى خداوند منزّه است از این‏كه بشر را بدون راهنما و به حال خود واگذارد، بنابراین كسانى كه مى‏گویند: خداوند وحى و راهنمایى نفرستاده است، در حقیقت او را به درستى نشناخته‏اند. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه»
معاد، بر اساس تسبیح خداوند و منزّه دانستن او از كار عبث و بیهوده و باطل است. «ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك»، «افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الینا لاترجعون»
آرى، اگر انسان خداوند را از هر عیب و نقص مبرّا دانست، عاشق و بنده‏ى او مى‏شود، از او پروا كرده و بر او توكل مى‏كند و روابط اجتماعى و حركات و افعال خود را مطابق رضاى او تنظیم مى‏كند.

 

19. اهمیت و جایگاه تسبیح‏


در قرآن، هشت بار فرمان توكل، دو بار فرمان سجده، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذكر و یاد خدا و دو بار فرمان تكبیر آمده است، ولى فرمان تسبیح، شانزده مرتبه آمده است.
امام صادق‏علیه السلام از رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله روایت مى‏كند كه آن حضرت فرمود: هرگاه بنده‏اى «سبحان اللّه» بگوید، هر آنچه در زیر عرش قرار دارد همراه با او تسبیح گویند و به گوینده‏ى این سخن، ده برابر پاداش داده مى‏شود و هرگاه «الحمدللّه» بگوید، خداوند نعمت‏هاى دنیا را بر او ارزانى دارد تا زمانى كه با خداوند ملاقات كند و آنگاه نعمت‏هاى آخرت بر او ارزانى شود.
تسبیح خداوند، نوعى تشكر از اوست. قرآن مى‏فرماید: هرگاه فتح و پیروزى به سراغ شما آمد خدا را تسبیح گویید. «اذا جاء نصراللّه والفتح... فسبّح بحمد ربّك»
تسبیح خداوند، كفّاره كلماتى است كه در مجالس گفته یا شنیده مى‏شود. در حدیث مى‏خوانیم: رسول خداصلى الله علیه وآله هنگامى كه از مجالس برمى‏خاستند، ذكر «سبحانك الّلهم و بحمدك» را گفته و مى‏فرمودند: این كلمه، كفّاره مجلس است. «انّه كفّارة المجلس»
تسبیح، وسیله نجات است. قرآن درباره حضرت یونس‏علیه السلام مى‏فرماید: «فلولا انّه كان من المسبّحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون» اگر او تسبیح‏گو نبود، براى همیشه در شكم ماهى ماندگار بود.
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: هنگامى كه انسان «سبحان اللّه» مى‏گوید، تمام فرشتگان بر او درود مى‏فرستند. «صلّوا علیه كل ملك»
در سحرهاى ماه مبارك رمضان، سفارش به قرائت دعایى شده است كه تمام جملات آن با «سبحان اللّه» آغاز مى‏شود: «سبحان من یعلم جوارح القلوب...، سبحان ربّ الودود...»
در حدیث مى‏خوانیم: شخصى وارد خانه امام صادق‏علیه السلام شد و حضرت را در حال نماز دید كه شصت مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمود. و یا مى‏خوانیم كه امام صادق‏علیه السلام در حال سجده پانصد مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمودند
 

20. نمونه‏هایى از تسبیح موجودات‏


در جهان بینى الهى، پرستش و عبادت خداوند مخصوص انسان نیست، بلكه همه موجودات در حال پرستش‏اند.
شخصى از پیامبرصلى الله علیه وآله معجزه‏اى درخواست كرد. حضرت مقدارى ریگ از زمین برداشت و در دست گرفت و به درخواست پیامبر و اذن الهى، صداى تسبیح سنگریزه‏ها را شنیدند.
رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: چه بسیار مركب‏ها كه از راكب خود بهترند، زیرا بیشتر ذكر خدا مى‏گویند. و از زدن به صورت حیوانات نهى فرمودند و دلیل آن را تسبیح خداوند دانستند. «نهى رسول اللّه... ان تضرب وجوهها لانّها تسبّح بحمد ربّها»
درباره تسبیح موجودات هستى، به چند نكته بایستى توجه شود:
الف. قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روى علم و شعور مى‏داند: «كلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»
ب. هركسى نمى‏تواند تسبیح سایر موجودات را درك كند: «ولكن لاتفقهون تسبیحهم»
ج. تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجاد علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود كه: مرغان در هر صبحگاه خداوند را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت مى‏نمایند
 
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
21. تسبیح فرشتگان



آغاز هشت سوره قرآن، با تسبیح خداوند مى‏باشد: اسراء، نحل، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى. و بیش از نود بار این واژه در قرآن آمده است، در حالى كه تنها چهار سوره با حمد الهى آغاز مى‏گردد: حمد، انعام، سبأ و فاطر. و حدود هفتاد بار این واژه با مشتقاتش بكار رفته است. شاید رمز غلبه تسبیح بر حمد خداوند، اهمیّت مبارزه با شرك و خرافات و فراوانى آن در عقاید بشرى و تقدّم پیرایش بر آرایش باشد. همان گونه كه در اذكار نماز، «سبحان اللّه» مقدّم بر «الحمدللّه» است.
در جهان‏بینى الهى، تمام هستى در حال تسبیح خداوند است، گرچه ما آن را نفهمیم «و ان من شى‏ء الاّ یسبّح بحمده ولكن لاتفقهون تسبیحهم» و این تسبیح، آگاهانه است. «كلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»
قرآن، نام برخى از تسبیح كنندگان را به خصوص ذكر كرده است:
الف) فرشتگان. «نحن نسبّح بحمدك»
ب) رعد. «یسبّح الرّعد بحمده»
ج) پرندگان. «الم‏تر انّ اللّه یسبّح له مَن فى السّموات و الارض و الطّیر»
د) كوهها. «سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن»
تسبیح خداوند، وسیله‏ى نجات از گرفتارى است. «فلولا انّه كان من المسبّحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون» اگر یونس اهل تسبیح نبود، تا روز قیامت در شكم ماهى باقى مى‏ماند.
 
 
22. تسبیح موجودات


همه‏ى هستى براى خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند. برخى مفسّران این تسبیح را تسبیح تكوینى دانسته‏اند، یعنى ساختار وجودىِ هر ذرّه‏اى از عالم، نشان از اراده، حكمت، علم و عدل خدا دارد.
بعضى دیگر معتقدند كه هستى، شعور و علم دارد و همه در حال تسبیح‏اند، ولى گوش ما صداى آنها را نمى‏شنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است. نطق داشتن اشیا محال نیست، چون در قیامت تحقّق مى‏یابد، «اَنطق كلّ شى» حتّى سنگ هم علم و خشیت دارد و از خوف خدا از كوه سقوط مى‏كند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیة اللّه» حضرت سلیمان سخن مورچه را مى‏فهمید و منطق الطیر مى‏دانست. هدهد انحراف مردم را تشخیص مى‏داد كه نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند كوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبى معه» اى كوهها! همراه با داود نیایش كنید. در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
جمله ذرات عالم در نهان‏
با تو مى‏گویند روزان و شبان‏
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم‏
با شما نامحرمان، ما خامشیم‏
تسبیح‏گویى حیوانات و موجودات، در روایات هم آمده است، از جمله:
الف: به چهره‏ى حیوانات سیلى نزنید، كه تسبیح خدا مى‏گویند.
ب: هرگاه صید تسبیح نگوید، شكارِ صیّاد مى‏شود.
ج: هیچ درختى قطع نمى‏شود، مگر به خاطر ترك تسبیح او.
د: سنگریزه در دست پیامبراكرم‏صلى الله علیه وآله به نبوّت او گواهى داد.
ه: زنبور عسل تسبیح مى‏گوید.
ح: صداى گنجشك‏ها تسبیح آنهاست.
همه‏ى این روایات، گویاى تسبیح واقعى است، نه زبان حال.
هركس به زبانى صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانى و قُمرى به ترانه‏
 
 
 
23. نگه‏دارنده آسمان و زمین


آیاتى در قرآن برنگهدارى آسمان‏ها (وزمین) توسط خدا دلالت مى‏كند، از جمله:
الف: «اللَّه الّذى رفع السّموات بغیر عمد ترونها»
ب: «ان اللَّه یمسك السموات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده» همانا خداوند آسمان‏ها و زمین را از سقوط حفظ مى‏كند و اگر روى به سقوط نهند، هیچكس جز او نمى‏تواند آنها را نگهدارد.
ج: «و یمسك السماء ان تقع على الارض الاّ باذنه» و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیرى مى‏كند.
 
 
24. كارهاى بزرگ با ابزارهاى كوچك


گاهى خداوند كارهاى بزرگ را با وسیله‏هاى كوچك انجام مى‏دهد. مثلاً سرنگونى سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل، حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنكبوت، آموزش دفن میّت را با كلاغ، اثبات پاكى مریم‏علیها السلام را با سخن گفتن نوزاد، پاكى یوسف را با پاره شدن پیراهن، ایمان آوردن یك كشور را با سفر هُدهُد و كشف اصحاب كهف را با نمونه پول، تحقّق بخشیده است.
 
 
 

25. برنامه‏هاى الهى بر اساس حكمت


تمام برنامه‏هاى الهى بر اساس حكمت و دلیل است:
دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لیخرجكم من الظلمات الى النّور»
دلیل نماز، یاد او و تشكر از اوست. «أقم الصّلاة لذكرى»
دلیل روزه، تقواست. «كتب علیكم الصّیام... لعلّكم تتقون»
دلیل حج، حضور و شركت در منافع است. «لیشهدوا منافع لهم»
دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مكتب است. «حتى لاتكون فتنة»
دلیل قصاص، زندگى شرافتمندانه است. «و لكم فى القصاص حیاة»
دلیل حجاب، تزكیه و تطهیر قلوب است. «ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ»
دلیل زكات، پاكى است. «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم»
دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «یصدّكم عن ذكر اللّه و عن الصّلاة»
نجات بشر از تاریكى‏هاى جهل و ظلم و شرك و خرافه و تفرقه، تنها در گرو روى‏آوردن به نور وحى است. «كتاب انزلناه الیك لتخرج الناس من الظلمات الى النور»
 
 
 

26. كارهاى خدا برترین كارها



تمام كارهاى خداوند بهترین است:
آفرینش او بهترین است: «فتبارك اللّه احسن الخالقین»
كتاب قرآن او بهترین است: «نزّل احسن الحدیث»
قصه‏هاى او بهترین است: «احسن القصص»
نام‏هاى او بهترین است: «وللّه الاسماء الحسنى‏»
پاداش‏هاى بر بهترین است: «فله جزاء الحسنى‏»
وعده‏هاى او بهترین وعده‏هاست: «وعداللّه الحسنى‏»
حكم او بهترین حكم‏ها است: «و من احسن من اللّه حكماً»
 
 

27. برترین كارهاى انسان‏


خداوند كه خود بهترین است از ما نیز خواسته كه در تمام كارها، بهترین‏ها را انتخاب كنیم. مثلاً:
در گفتار، بهترین سخن را بگوئیم: «یقولوا الّتى هى احسن»
در عمل، بهترین را انجام دهیم: «احسن عملاً»
در برخورد، بهترین رفتار را داشته باشیم: «ادفع باللتى هى احسن»
در مجادله و گفتگو، بهترین شیوه را انتخاب كنیم: «جادلهم بالتى هى احسن»
در سپاسگزارى و تشكر، بهترین روش را داشته باشیم: «فحیّوا باحسن»
در میان شنیده‏ها بهترین را انتخاب و عمل كنیم: «یستمعون القول فیتبعون احسنه»
در تصرّف در مال یتیم، با بهترین شیوه عمل كنیم: «لاتقربوا مال الیتیم الاّ باللتى هى احسن»
در انگیزه، با بهترین نیت كه اخلاص و قصد قربت است، عمل خود را رنگى الهى دهیم: «و من احسن من اللّه صبغة»
 
 
 
28. آفریده‏هاى خدا و تولیدات انسان‏


آفریده‏هاى خداوند با تولیدات انسان تفاوت‏هایى دارد، از جمله:
1. تولیدات انسان محدود و در بعضى زمینه‏ها تولید دارد، امّا خداوند همه چیز را مى‏آفریند. «خلق كلّ شى‏ء»
2. تولیدات انسان گاهى لغو است، امّا خداوند همه چیز را هدفمند آفریده است. «خلق اللّه السّموات و الارض بالحق»
3. در تولیدات انسان افراط و تفریط است، امّا آفرینش خداوند به اندازه است. «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر»
4. تولیدگران معمولاً پس از تولید نظارتى بر تولید ندارد، امّا خداوند هرگز از آفرینش عاجز نمى‏شود. «و لم یعى بخلقهن»
5. تولیدگر معمولاً پس از تولید نظارتى از تولید ندارد، امّا خداوند هرگز از مخلوقاتش غافل نمى‏شود. «و ما كنا عن الخلق غافلین»
6. انسان گاهى از تولید خسته و كسل مى‏شود، امّا خداوند هرگز از آفرینش خسته نمى‏شود. «ما مسّنا من لغوب»
7. خداوند، از طریق زوجیت، بقاى موجودات را تضمین نموده است. «و من كل شى‏ءٍ خلقنا زوجین»
8. خدا، همه آفریده‏هاى خود را هدایت تكوینى مى‏كند. «اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى»
9. همه آفریده‏ها، در نهایت به سوى او بازمى‏گردند. «خلق السّموات و الارض... الیه المصیر»
 
 
29. رحمانیت خداوند


خداوند، رحمان است. «الرّحمن»
پیامبرش، مایه‏ى رحمت است. «و ما ارسلناك الاّ رحمة للعالمین»
قرآنش نیز رحمت است. «هدىً و رحمة للمؤمنین»
«رحمن» نام مخصوص خداوند است كه 169 بار در قرآن آمده و 114 مرتبه در هر «بسم‏اللّه» تكرار شده است.
در مواردى از قرآن، كلمه «الرّحمن» به جاى «اللّه» بكار رفته است:
«قالوا اتّخذ اللّه ولدا»(189)؛ «قالوا اتّخذ الرّحمن ولدا»
«اتاكم عذاب اللّه»(191)؛ «یَمسّك عذاب من الرّحمن»
«قل ادعوا اللّه او ادعوا الرّحمن»
 
 

30. جلوه‏هاى رحمت خداوند


علمى جلوه‏ى رحمت است كه آموزش خدا باشد. «الرّحمن علّم»
علمى جلوه‏ى رحمت است كه جامع باشد است. «تبیاناً لكلّ شى‏ء»
علمى جلوه‏ى رحمت است كه پاداشى از ما نخواهد و بر اساس رحمت باشد. «الرّحمن علّم»
علمى جلوه‏ى رحمت است كه در هر زمان كاربرد داشته باشد.
علمى جلوه‏ى رحمت است كه بصیرت آفرین و تقوا آفرین باشد.
علمى جلوه‏ى رحمت است كه سعادت فرد و جامعه و این جهان و آن جهان را تأمین كند.

 
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
31. نعمت‏هاى ویژه خداوند



ممكن است مراد از علمى كه به حضرت داود و سلیمان داده شده علم قضاوت باشد، به دلیل آیه‏ى «و آتیناه الحكمة و فصل الخطاب» یعنى ما به داوود حكمت و قضاوت مرحمت كردیم. و نیز به دلیل آیه‏ى «كلاّ آتینا حكماً و علما» و شاید هم مراد از علم، علم گفتگو با پرندگان باشد به دلیل آیه‏ى «علّمنا منطق الطّیر» و شاید علم زره‏بافى باشد؛ «و علّمناه صَنعة لبوس» امّا بهتر این است كه علم را به طور عام معنا كنیم، یعنى علم اداره‏ى كشور.
 
32. فلسفه اعطاى نعمت‏هاى ویژه‏


سؤال: چرا خداوند به بعضى از بندگان خود نعمت‏هاى ویژه‏اى عطا مى‏كند؟ آیا این كار با عدالت سازگار است؟
پاسخ: اوّلاً معناى عدالت این نیست كه به همه یكسان بدهیم. آیا معلّمى كه به هر شاگردى نمره‏اى مى‏دهد و یا پزشكى كه براى هر بیمارى دارویى تجویز مى‏كند، ظالم است؟ ثانیاً نعمت‏هاى ویژه، مسئولیّت‏هاى ویژه‏اى را نیز بدنبال دارد. ثالثاً ما از خدا طلبى نداریم، تا هر چه بخواهیم به ما عطا كند. رابعاً الطاف الهى بر اساس حكمت و شرایطى است كه انسان یا جامعه آن را بوجود مى‏آورد. به قول شاعر:
چون چنان بودیم، بودیم آن چنان‏
چون چنین گشتیم گشتیم این چنین‏
افرادى با اخلاص، تلاش، علم، تدبیر، صرفه‏جویى، عدالت و وحدت كلمه، شرایطى را در خود ایجاد مى‏نمایند كه زمینه‏ى دریافت الطاف الهى و نعمت‏هاى ویژه مى‏شود.
البتّه گاهى الطاف ویژه به خاطر پاداش عملى است كه والدین انسان داشته‏اند و خداوند مزد كارشان را به نسل آنان عطا مى‏كند. همان گونه كه در داستان موسى و خضر، خداوند آن دو پیامبر را مأمور مى‏كند دیوارى را كه گنجى زیر آن بود و از آنِ كودكان یتیمى بود تعمیر كنند تا در آینده از آن گنج استفاده نمایند، زیرا والدین كودكان نیكوكار و صالح بوده‏اند. «وكان ابوهما صالحا»
 
 
 

33. كلمة اللّه


كلمة اللّه چیست؟
1. نعمت‏هاى خداوند. «قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربّى لنفد البحر...»
2. سنّت‏هاى الهى. «و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون» و «ولولا كلمة الفصل لقضى بینهم»
3. آفریده‏هاى ویژه‏ى خداوند. «انّما المسیح عیسى ابن مریم رسول‏اللّه و كلمته»
4. حوادثى كه انسان با آنها آزمایش مى‏شود. «و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بكلمات»
5. آیات الهى. درباره‏ى حضرت مریم مى‏خوانیم: «و صدّقت بكلمات ربّها»
6. اسباب پیروزى حقّ بر باطل. «و یرید اللّه ان یحقّ الحق بكلماته و یقطع دابر الكافرین»، «و یمح اللّه الباطل و یحقّ الحق بكلماته»
از جمع مطالب گذشته به دست مى‏آید كه مراد از «كلمة» تنها لفظ نیست، بلكه مراد سنّت‏ها، مخلوقات، اراده و الطاف الهى است كه در آفرینش جلوه مى‏كند.
بنابراین، اگر همه‏ى درختان قلم و همه‏ى دریاها مركّب شوند، نمى‏توانند كلمات الهى را بنویسند، یعنى نمى‏توانند آفریده‏هاى خدا، الطاف الهى و سنّت‏هایى را كه در طول تاریخ براى انسان‏ها و همه‏ى موجودات وجود داشته است بنویسند. «واللّه العالم»
در روایت مى‏خوانیم: امام كاظم علیه السلام فرمود: مصداق كلمات اللّه ما هستیم كه فضایل ما قابل ادراك و شماره نیست. آرى، اولیاى خدا از طرف ذات مقدّس او واسطه‏ى فیض هستند و هر لطف و كمالى، از طریق آن بزرگواران به دیگران مى‏رسد.
 
 

34. سیماى بسم اللّه


1. «بسم‏اللَّه» بیان‏نگر صبغه و رنگ الهى و جهت‏گیرى توحیدى ماست. امام رضاعلیه السلام مى‏فرماید: با گفتن «بسم‏اللَّه» نشان بندگى خدا را برخود مى‏نهم.
2. «بسم‏اللَّه» رمز بقا و دوام است؛ زیرا هرچه اخلاص و رنگ خدایى نداشته باشد، فانى است. «كلّ شى‏ء هالك الاّ وجهه»
3. «بسم‏اللَّه» رمز توحید است و ذكر نام دیگران به جاى آن، رمز كفر است و همراه آوردن نام خداوند با نام دیگران، نشانه‏ى شرك. نه در كنار نام خدا، نام دیگرى را ببریم ونه به جاى نام او. نه فقط ذات او؛ بلكه نام او نیز از هر شریكى منزّه است؛ «سبّح اسم ربّك الاعلى» حتّى شروع كردن كار به نام خدا و محمّدصلى الله علیه وآله ممنوع است.
4. «بسم‏اللَّه» رمز عشق به خدا وتوكّل به اوست. به كسى كه رحمان و رحیم است عشق مى‏ورزیم و كارمان را با توكّل به او آغاز مى‏كنیم كه بردن نام او سبب جلب رحمت است.
5. «بسم‏اللَّه» رمز خروج از تكبّر و اظهار عجز و ناتوانى به درگاه خداوند قادر متعال است.
6. «بسم‏اللَّه» گام اوّل در مسیر بندگى و عبودیّت است.
7. «بسم‏اللَّه» مایه‏ى فرار شیطان است. كسى كه خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر نمى‏افتد.
8. «بسم‏اللَّه» عامل قداست یافتن كارها و بیمه كردن آنهاست.
9. «بسم‏اللَّه» ذكر خداست؛ یعنى خدایا! من تو را فراموش نكرده و نمى‏كنم.
10. «بسم‏اللَّه» بیانگر انگیزه ماست؛ یعنى خدایا! هدفم تو هستى نه مردم، نه طاغوت‏ها ونه جلوه‏ها و نه هوس‏ها و منافع.
11. امام رضاعلیه السلام فرمود: «بسم‏اللَّه» به اسم اعظم الهى، از سیاهى چشم به سفیدى آن نزدیك‏تر است.
تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسم‏اللَّه نیامده و این به فرموده حضرت على‏علیه السلام به خاطر آن است كه «بسم‏اللَّه» كلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از كفّار و مشركین، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست
 
 
 

35. اهمیت شروع كارها با نام خدا

سؤال: چرا در شروع هر كارى «بسم‏اللَّه» و بردن نام خدا سفارش شده است؟
پاسخ: «بسم‏اللَّه» آرم و نشانه‏ى مسلمانى است و باید تمام كارهاى هر مسلمان رنگ الهى داشته باشد. همان‏گونه كه محصولات و كالاهاى ساخت یك كارخانه، آرم و علامت آن كارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیى باشد یا كلّى. مثلاً یك كارخانه چینى سازى، علامت خود را روى تمام ظروف مى‏زند، خواه ظرف‏هاى بزرگ باشد یا ظرف‏هاى كوچك. یا این‏كه پرچم هر كشورى هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگان‏هاى آن كشور است و هم بر فراز كشتى‏هاى آن كشور در دریاها و هم بر روى میز ادارى كارمندان.
 
 
 

36. «بسم اللّه...» آیه‏اى مستقل‏



سؤال: آیا «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحیم» آیه‏اى مستقل است؟
پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللّه‏علیهم السلام كه صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهى مذاهب دارند و در قرآن نیز عصمت و پاكى آنها به صراحت بیان شده است، آیه «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحیم» آیه‏اى مستقل و جزو قرآن است؛ اما فخررازى از بزرگان اهل سنت در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده كه «بسم‏اللَّه» جزو سوره است. آلوسى نیز همین اعتقاد را دارد. در مسند احمد نیز «بسم‏اللَّه» جزو سوره شمرده شده است. در طول تاریخ اسلامى برخى كه «بسم‏اللَّه» را جزو سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترك كرده‏اند، مورد اعتراض واقع شده‏اند. در مستدرك حاكم آمده است: روزى معاویه در نماز «بسم‏اللَّه» را حذف كرد و نگفت، مردم به او اعتراض كردند كه «أ سَرقتَ أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدى یا فراموش كردى؟!
امامان معصوم‏علیهم السلام اصرار داشتند كه در نماز، «بسم‏اللَّه» را بلند بگویند. امام باقرعلیه السلام در مورد كسانى كه «بسم‏اللَّه» را در نماز نمى‏خواندند و یا جزو سوره نمى‏شمردند، مى‏فرمود: «سَرقوا اكرم آیة» بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقى در ضمن حدیثى آمده است: چرا بعضى «بسم‏اللَّه» را جزء سوره قرار نداده‏اند!
شهید مطهّرى‏قدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، كسایى، ابن‏عمر، ابن‏زبیر، عطاء، ابن طاووس، فخررازى و سیوطى را از جمله كسانى معرّفى مى‏كند كه «بسم‏اللَّه» را جزو سوره مى‏دانستند.
در تفسیر قرطبى از امام صادق‏علیه السلام نقل شده است: «بسم‏اللَّه» تاج سوره‏هاست.
 
 
 

37. آگاهان به علم غیب


در این‏كه غیر از خدا كسى علم غیب مى‏داند یا نه؟ و اگر مى‏داند مقدار آن چقدر و كیفیّت آن چگونه است؟ چه افرادى مى‏دانند؟ و آیا این دانستن به اراده خودشان است یا نه؟ دائمى است یا لحظه‏اى؟ جزیى است یا كلى؟ موروثى است یا اهدایى؟ سخن بسیار است، لذا به تحقیقى كه در سال‏هاى جوانى داشتم و به یادداشت‏هایى كه سال‏ها قبل جمع آورى كرده بودم، مراجعه كردم و خلاصه آن را در این جا مى‏كردم.
اصل اول. احدى جز خداوند، به طور مستقل غیب را نمى‏داند، زیرا كلید و خزانه و سرچشمه علم غیب تنها نزد اوست: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو»و اگر دیگران بهره‏اى دارند از طرف خداوند است. بنابراین آیاتى كه مى‏گویند: ما كسى را بر غیب آگاه كردیم، یعنى بخشى از غیب را به او هبه كردیم. «تلك من انباء الغیب نوحیها الیك»
در قرآن مى‏خوانیم كه حضرت عیسى به مردم فرمود: من شما را از آنچه در خانه‏هاى خود ذخیره كرده‏اید و آنچه خواهید خورد خبر مى‏دهم. «و انبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون فى بیوتكم»
آرى آگاهى دیگران از غیب، تنها با خواست و اراده الهى است. «و لایحیطون بشى‏ء من علمه الاّ بما شاء»
اصل دوم. در آیه 26 سوره جن مى‏فرماید: «فلا یظهر على غیبه احداً الاّ من ارتضى من رسول» یعنى خداوند جز افرادى نظیر پیامبر را كه از آنها راضى است، دیگرى را بر علم غیب خود آگاه نمى‏سازد و در آیه 174 سوره آل عمران نیز مى‏خوانیم: خداوند شما را بر غیب آگاه نمى‏سازد ولى از پیامبرانش هر كه را بخواهد بر مى‏گزیند (و علوم غیبى را به او مى‏دهد.) «و ما كان اللّه لیطلعكم على الغیب و لكن یجتبى من رسله من یشاء»
بنابراین حساب افراد كاهن، جادوگر و كف‏بین كه ارتباطى با معنویات ندارند و گاه و بیگاه از رندى خود و سادگى مردم سوء استفاده كرده و براساس تخمین‏ها و تحلیل‏ها، پیشگویى مى‏كنند، از حساب اولیاى خدا جداست.
اصل سوم. بهره‏گیرى اولیاى خدا از علم غیب، تنها در موارد خاص آن هم به اذن خداست، نه آن كه براى رفع مشكلات شخصى از آن استفاده كنند. همانگونه كه پیامبراكرم‏صلى الله علیه وآله در مرافعات، به سوگند و شاهد و ظواهر عمل مى‏فرمود و از علم غیب استفاده نمى‏كرد.
اصولا اگر اولیاى خدا براى زندگى شخصى خود از معجزه و علم غیب استفاده كنند و مشكلات خود را حل نمایند، نمى‏توانند براى مردم الگوى عملى باشند، اگر امام حسین‏علیه السلام با معجزه و دعا، تشنگى صحراى كربلا را حل مى‏كرد، چگونه مى‏توانست براى مردمى كه این امكانات را ندارند امام باشد؟
یكى از رموز موفقیّت پیشوایان دینى، صبر آنان بر مشكلات شخصى، جنگ ها، فقرها، بیمارى‏ها، داغ دیدن‏ها و امثال آن بوده است. و صبر و پایدارى، قناعت و بردبارى و زهد و تقواى آنان در این صحنه‏ها جلوه مى‏كرد.
اصل چهارم. غیب بر دو گونه است: نوعى كه مخصوص خداوند است و نوعى كه به انبیا و فرشتگان و امامان معصوم داده مى‏شود. چنانكه امام صادق‏علیه السلام فرمود: «ان للّه عزّ و جلّ علمین: علماً عنده لم یطّلع علیه احداً من خلقه و علماً نبذه الى ملائكته و رسله فما نبذه الى ملائكته و رسله فقد انتهى الینا»
بنابراین مراد از آیاتى كه مى‏گویند: علم غیب مخصوص خداست، نوع اول آن و آیاتى كه مى‏گویند: علم غیب را دیگران مى‏دانند، نوع دوم است. در دعا نیز مى‏خوانیم: خدایا به حق آن علمى كه مخصوص خودت است سوگند. «وبحقّ علمك الذى استأثرت به لنفسك»
اصل پنجم. دست خداوند در تغییر امور عالم و به تعبیر قرآن، محو و اثبات امور باز است و لذا اولیاى خدا نمى‏توانند نسبت به آینده، علم قطعى داشته باشند. چنانكه امام سجّادعلیه السلام مى‏فرماید: كه اگر یك آیه در قرآن نبود، تمام مسائل تا روز قیامت را به شما خبر مى‏دادم، پرسیدند: كدام آیه؟ حضرت فرمود: «یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امّ الكتاب» خداوند هر چه را بخواهد محو مى‏كند و هر چه را بخواهد ثابت نگه مى‏دارد و ام الكتاب تنها نزد اوست.
اصل ششم. گاهى كمال در دانستن غیب است و گاهى در ندانستن آن. مثلاً شبى كه حضرت على‏علیه السلام به جاى پیامبر در بستر خوابید، كمال او در این بود كه نداند دشمنان او را خواهند كشت یا نه؟ زیرا اگر مى‏دانست كه او را نمى‏كشند و به جاى او مى‏خوابید خیلى مهم نبود.
پیشوایان دینى خود فرموده‏اند: گاهى پرده كنار مى‏رود و امورى را مى‏دانیم و گاهى بسته مى‏شود و نمى‏توانیم كه بدانیم. «یبسط لنا فنعلم و یُقبض عنّا فلا نعلم» آرى قبض و بسط علم غیب به دست خداست. چنانكه در قرآن به پیامبرش خطاب مى‏كند: «لا تعلمهم» تو منافقان مدینه را نمى‏شناسى و در پاسخ كسانى كه از زمان قیامت سوال مى‏كنند مى‏فرماید: «قل ان أدرى» بگو: نمى‏دانم.
 
 
 

38. نعمت‏هاى با منّت


با این‏كه همه نعمت‏ها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتى رهین منّت او هستند، لیكن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده كه طبعاً از اهمیّت بالاى آنها حكایت دارد، از جمله:
الف: نعمت اسلام. «كذلك كنتم مِن قبل فمَنّ اللّه علیكم»
ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه على المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»
ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیكم أن هَداكم»
د: نعمت حاكمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ على الّذین استضعفوا فى الارض...»
 
 
 

39. نمونه‏هایى از نعمت خداوند


به گفته تفسیر نمونه در این سوره نعمت‏هاى زیادى براى تحریك روحیّه شكرگزارى بیان شد كه ما تمام چهل نعمت را نام مى‏بریم:
1. آسمان: «خلق السموات»
2. زمین: «والارض»
3. چهارپایان: «والانعام»
4. پوشش: «لكم فیها دف‏ءٌ»
5. منافع حیوانات: «و منافع»
6. گوشت: «منها تأكلون»
7. جمال وزیبایى: «فیها جمال»
8. حمل ونقل: «تحمل اثقالكم»
9. هدایت: «على اللَّه قصد السبیل»
10. آب: «منها شراب»
11. مراتع: «فیه تسیمون»
12. میوه‏ها: «و من كلّ الثّمرات»
13. شب وروز: «سخّرلكم الیل والنّهار»
14. خورشید وماه: «والشّمس والقمر»
15. ستاره: «والنّجوم»
16. نعمت‏ها وموجودات رنگارنگ زمینى: «ذرأ لكم ما فى الارض مختلفاً الوانه»
17. دریا و جواهرات دریایى: «سخر البحر ... تستخرجوا منه حلیة»
18. حركت كشتى: «ترى الفلك مواخر»
19. كوهها: «والقى فى الارض رواسى»
20. نهرها: «وانهاراً»
21. راه‏ها: «و سُبلاً»
22. علائم طبیعى: «و علاماتٍ»
23. راهیابى از طریق ستارگان: «و بالنجم هم یهتدون»
24. سرسبزى زمین: «فاحیى‏ به الارض بعد موتها»
25. شیر خالص: «لبناً خالصاً»
26. فرآورده‏هاى میوه‏ها: «تتخذون منه سكراً و رزقاً حسناً»
27. عسل: «فیه شفاء»
28. همسر: «من انفسكم ازواجاً»
29. فرزندان و نوه‏ها: «من ازواجكم بنین و حفدة»
30. رزق: «رزقكم من الطّیبات»
31. گوش: «جعل لكم السّمع»
32. چشم: «والابصار»
33. عقل و روح: «والافئدة»
34. مسكن ثابت: «من بیوتكم سكناً»
35. مسكن سیّار: «جعل لكم من جلود الانعام بیوتاً»
36. انواع پوشاك: «من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثاً و متاعاً»
37. نعمت سایه: «جعل لكم مما خلق ظلالاً»
38. پناهگاه مطمئن در كوه‏ها: «من الجبال اَكناناً»
39. نعمت لباسى كه انسان از گرما و سرما حفظ كند: «سرابیل تقیكم ...»
40. نعمت زره و لباس رزم: «تقیكم بأسكم»

 
 

40. مقدّرات الهى


مطابق آنچه از آیات و روایات به دست مى‏آید مقدرات الهى بر دو نوع است:
1. امورى كه مصلحت دائمى دارد و لذا قانونش هم دائمى است. مثل آیاتِ؛«ما یبدّل القول لدىّ» در كلام ما تبدّل راه ندارد. «كلّ شى‏ءٍ عنده بمقدار» هر چیزى در نزد پروردگار داراى حساب و كتاب دقیقى است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فى لوح محفوظ»و فقط مقربان الهى با اذن خداوند مى‏توانند بر آن آگاه شوند. «كتاب مرقوم یشهده المقرّبون»
2. امورى كه غیرحتمى و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه كردن مردم از گناه كه مصلحت عفو را درپى دارد، و یا دادن صدقه كه مصلحت دفع بلا را به همراه مى‏آورد و یا ظلم و ستم كه بخاطر مفسده‏اش قهر الهى را بدنبال دارد. یعنى خداوند متعال در اداره‏ى نظام آفرینش دست بسته نیست و با حكمت و علم بى‏نهایتى كه دارد، مى‏تواند با تغییر شرایط، تغییراتى در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهى است كه این تغییرات، نشانه‏ى جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانى او نیست، بلكه این تغییرات بر اساس حكمت و تغییر شرایط و یا پایان دوره‏ى آن امر است.
قرآن مجید در این زمینه نمونه‏هاى زیادى دارد كه به چند نمونه اشاره مى‏كنیم:
الف: «اُدعونى استجب لكم» دعا كنید تا من براى شما مستجاب كنم. انسان با تضرع ودعا مى‏تواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.
ب: «لعلّ اللَّه یحدث بعد ذلك امرا» قانون الهى در همه جا ثابت نیست ، شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدى را بوجود آورد.
ج: «كلّ یوم هو فى شأن»خداوند، هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د: «فلّما زاغوا، ازاغ اللَّه» چون راه‏انحرافى را انتخاب كردند، خدا هم منحرفشان ساخت.
ه: «و لو انّ اهل القرى‏ آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم بركات»با ایمان و تقوا، مسیر قهر الهى به لطف و بركت تغییر مى‏یابد.
و: «ان اللَّه لایغیّر مابقوم حتّى یغیّروا ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى‏دهد، مگر آنكه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز: «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئك یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات»كسانى كه توبه كنند، ایمان آورند و عمل نیكو انجام دهند، خداوند بدى‏هاى آنان را به خوبى و حسنه تبدیل مى‏كند.
ح: «ان عُدتم عُدنا» اگر شما برگردید، ما هم برمى‏گردیم.
سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست، پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.
پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل واسباب است، بدین صورت كه او علم دارد كه اگر از این وسیله استفاده شود، این نتیجه واگر از دیگرى بهره‏بردارى شود، آن سرانجام را درپى خواهد داشت و علم او جداى از علم بر اسباب وعلل نیست.
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
41. بدأ چیست؟


یكى از ایراداتى كه اهل سنّت بر شیعه وارد مى‏كنند این است كه مى‏گویند: شیعه براى خداوند «بدا» قائل مى‏شوند و به گمان آنها «بدا» یعنى تغییر در علم الهى و كشف خلاف براى خداوند، در حالى كه منظور شیعه از بداء ظاهر شدن چیزى است كه ما انسان‏ها خلاف آن را گمان مى‏كردیم.
«بدا» در آفرینش، نظیر نسخ در قانون است، مثل آنكه از ظاهر قانون و یا حكمى تصوّر كنیم كه دائمى است، ولى بعد مدّتى ببینیم كه عوض شده است. البتّه این به معناى پشیمانى و یا جهل قانونگذار نیست، بلكه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده است، درست مانند نسخه‏اى كه پزشك با توجّه به شرایط فعلى بیمار آن را مى‏نویسد، امّا به محض تغییر حال او، نسخه جدیدى تجویز مى‏كند. لذا همان گونه كه نسخ در آیات را كه در واقع یك نوع بداء است، همه فرق اسلامى از شیعه و سنى قبول كرده‏اند، مى‏بایست «بدا» را با همین معنا و بیانى كه آمد پذیرا باشند. پس بداء به معناى جهل ماست نه جهل خداوند.
نمونه‏هایى از بدا
1. ما گمان مى‏كردیم خداوند كه به حضرت ابراهیم‏علیه السلام فرمان ذبح فرزندش را داده است، مى‏خواسته اسماعیل‏علیه السلام كشته و خونش بر زمین ریخته شود، امّا بعداً ظاهر شد كه اراده‏ى الهى از این امر، آزمایش پدر بوده است نه كشته شدن پسر.
2. ما از وعده خداوند با حضرت موسى‏علیه السلام تصوّر مى‏كردیم كه دوره‏ى مناجات سى شب است، «و واعدنا موسى‏ ثلاثین لیلة» امّا بعداً ظاهر شد كه از اول برنامه چهل شب بوده است ولى خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سى شب و سپس ده شب.
3. ما فكر مى‏كردیم كه قبله‏ى مسلمانان براى همیشه بیت‏المقدس است، ولى آیات تغییر قبله براى ما ظاهر كرد كه قبله‏ى دائمى، كعبه بوده است.
4. وقتى نشانه‏هاى قهر خدا پدید آمد، حتّى حضرت یونس‏علیه السلام هم مطمئن شد كه عذاب الهى نازل و قوم كافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، امّا مردم ایمان آوردند و قهر الهى برطرف گردید. «الاّ قوم یونس لمّا آمنوا كشفنا عنهم»
به هر صورت معناى بداء جهل خداوند و عوض شدن علم او نیست، زیرا خداوند از ابتدا مى‏دانست كه خون اسماعیل ریخته نخواهد شد، مدّت مناجات موسى‏ چهل شب است، قبله دائمى مسلمانان، كعبه خواهد بود و قوم یونس اهل نجات هستند، ولى ظاهر دستورات و حوادث به نحوى بود كه انسان تصوّر دیگرى داشت. پس تغییرى در علم خداوند پیدا نشده و این ما هستیم كه داراى دید تازه‏اى شده‏ایم.
بداء به این معنا داراى اثرات تربیتى بسیارى است، از جمله اینكه انسان تا آخرین لحظه‏ى عمر، به تغییر شرایط امیدوار مى‏ماند، روحیّه‏ى توكّل در او زنده مى‏گردد، اسیر ظواهر نمى‏شود، ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر مى‏شود. با توبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش مى‏كند تا مسیر حوادث و قهر الهى را تغییر دهد.
امام صادق‏علیه السلام فرمودند: خداوند از همه انبیا همراه با توحید، ایمان به بداء را نیز پیمان گرفته است. در حدیث دیگر مى‏خوانیم: هركس گمان كند براى خداوند مسئله جدیدى روشن شده كه قبلاً آن را نمى‏دانسته، از او تبرّى بجویید.
 
 
 

42. نقش خدا و غیر خدا در زندگى


تفاوت نقش خدا و غیر خدا در زندگى انسان‏
الف: نقش خدا در زندگى انسان‏
1. آفریدگارِ اوست. «خلق الانسان»
2. پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»
3. او را بسیار دوست دارد. «بالناس لرؤف»
4. دعاى او را مى‏شنود. «سمیع الدعاء»
5. فریادرس اوست. «یجیب المضطر»
6. او را به خوبى راهنمایى مى‏كند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»
7. او را حمایت و سرپرستى مى‏كند. «و هو یتولّى الصالحین»
8. به او رشد و تكامل مى‏دهد. «یهدى الى الرّشد»
9. به او آرامش و اطمینان مى‏دهد. «ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»
10. به او آموزش مى‏دهد. «الّذى علّم بالقلم»
11. به او وسعت و فزونى مى‏دهد. «لئن شكرتم لازیدنّكم»
12. بیماریش را شفا مى‏دهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»
13. امید آینده‏ى اوست. «والّذى أطمع أن یغفرلى خطیئتى یوم الدین»
ب: نقش غیر خدا در زندگى انسان‏
1. قدرتى در آفرینش ندارند. «لن یخلقوا ذُباباً»
2. از خواسته‏هاى انسان بى‏خبرند. «و هم عن دعائهم غافلون»
3. دعاى او را نمى‏شنوند. «لا یسمعوا دعائكم»
4. توان پاسخگویى ندارند. «یدعون من دون اللّه من لا یستجیب له» (آیه 5)
5. دشمن انسان‏اند. «كانوا لهم اعداء» (آیه 6)
6. در برابر حوادث ناتوان‏اند. «لا یملكون كشف الضرّ عنكم»
7. نه قدرت نفع‏رسانى دارند و نه از ضرر جلوگیرى مى‏كنند. «ما لا یضرّهم و لا ینفعهم»
و خلاصه به قول حضرت یوسف‏علیه السلام: «أارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهار» آیا خدایان پراكنده و گوناگون بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟
«والحمد للّه ربّ العالمین»
 
 

43. پیامبر اكرم، قرآن مجسّم



* پیامبر، قرآن مجسم بود. این كلام را شیعه وسنى از همسر پیامبر، نقل كرده است. «كان خلقه القرآن»
* هم قرآن در قیامت شفیع است: «نعم الشفیع القرآن لصاحبه یوم القیامة»و هم پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: من اولین شفیع هستم. «انا اوّل شافع»
* هم قرآن براى تمام جهانیان هشدار است: «للعالمین نذیراً»و هم پیامبر. «نذیراً للعالمین»
* هم قرآن خیرخواه است: «هو الناصح» هم پیامبر. «فبالغ فى النصیحة»
* هم قرآن موعظه است: «موعظة من ربّكم»هم پیامبر مردم را به موعظه دعوت مى‏كند. «و الموعظة الحسنة»
* قرآن مردم را به بهترین شیوه دعوت مى‏كند یا استوارترین ملت‏ها و امت‏ها را دعوت مى‏كند یعنى در قرآن خرافات و اوهام و زمان خاصّى راه ندارد: «یهدى للّتى هى اقوم» همچنانكه حضرت على‏علیه السلام در مورد پیامبر مى‏فرماید: از راه و رسم پیامبرتان پیروى كنید كه بهترین راههاى هدایت است. «و اقتدوا بهدى نبیكم فانه افضل الهدى و استنّوا بسنّته فانّه اهدى السنن» رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید كه هدایت كننده‏ترین روشهاست.
* هم نگاه به قرآن عبادت است: «النظر فى المصحف عبادة» هم پیامبر فرموده: نگاه به من عبادت است. «النظر الّى عبادة»
* هم قرآن وسیله‏اى است تا مردم از ظلمات به نور هدایت شوند: «كتاب انزلناه الیك لتخرج الناس من الظلمات الى النور» هم درباره پیامبر مى‏خوانیم: كه پیامبر به حق مبعوث شد تا مردم را از عبادت بت‏هابه عبادت خدا و از اطاعت شیطان به اطاعت خدا رهبرى كند.
* هم قرآن كتاب پیروى است: «هذا كتاب انزلناه مبارك فاتّبعوه» و هم دستورات پیامبر باید مورد پیروى قرار گیرد. «ما آتاكم الرسول فخذوه»
* هم قرآن كتاب رحمت است: «نزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكّل شى وهدى ورحمة وبشرى للمسلمین» هم پیامبر براى هستى جز رحمت نیست. «ماارسلناك الاّ رحمةً للعالمین»
* هم تلاوت قرآن هر چه بیشتر باشد بهتر است و هم صلوات بر پیامبر. چنانكه امام حسن عسكرى‏علیه السلام فرمود:«اكثروا...تلاوة القرآن و الصلاة على النبى»
* هم قرآن نور است: «و انزلنا الیكم نوراً مبیناً»هم پیامبر نور است: «السلام علیك یا نور اللّه»
* هم قرآن بیان است: «هذا بیان للناس» هم كلام پیامبر بیان است. «كلامه بیان»
* هم قرآن مبارك است: «كتاب انزلناه الیك مبارك» هم پیامبر مبارك است: «فصل على محمّد... مفتاح البركة»
* هم قرآن پرچم نجات است: «عَلم نجاة» هم پیامبر پرچم نجات است: «علماً لدلالة علیك»
* هم درباره قرآن لقب كریم آمده است: «لقرآن كریم» هم پیامبر معدن كرامت است: «تنشأ فى معادن الكرامة»
* هم باید فرزندان خود را با قرآن گره بزنیم و هم با معرفت و اطاعت محمد و آل محمد آنان را ادب كنیم. «ادّبوا اولادكم على ثلاثة خصال: حبّ نبیّكم و حبّ اهل بیته و قرائة القرآن»
* هم قرآن سراسر یقین است: «انّه لحق الیقین» هم رسول خدا به قدرى عبادت خالصانه كرد تا به درجه یقین و باور رسید «و عبدت اللّه مخلصاً حتى اتاك الیقین»
* هم قرآن شفاست: «و شفاء لمافى الصدور» و هم پیامبر طبیب است: «طبیب دّوار بطّبه»
* هم براى قرآن صفت روشنگرى آمده است: «و قرآن مبین» و هم براى پیامبر. «قل انى اناالنذیر المبین»
* هم قرآن عزیز است: «لكتاب عزیز» هم پیامبر وسیله عزّت است: «اعزّبه الزلّه»
* هم قرآن مردم را به رشد فرا مى‏خواند: «یهدى الى الرشد» و هم پیغمبر مردم را به رشد فرا مى‏خواند: «و هدى الى الرشد»
* قرآن حافظ اصول كتاب‏هاى آسمانى است: «مهیمناً علیه» و پیامبر هم حافظ تمام انبیا پیشین است: «مهیمناً على المرسلین»
* هم قرآن امام است: «علیكم بالقرآن فتّخذوه اماماً» و هم پیامبر امام است: «و انا...امام المتقین»
* هم قلبى كه در آن قرآن است گرفتار عذاب الهى نمى‏شود: «لایعذب اللّه قلباً وعى القرآن» هم امتى كه در میان آنان پیامبر باشد گرفتار عذاب الهى نمى‏شود: «و ما كان اللّه لیعذبهم و انت فیهم»
* نه در قرآن انحرافى است: «لم یجعل له عوجاً» نه در پیامبر انحرافى است: «انّك لمن المرسلین على صراط مستقیم»
* هم قرآن در اختلافات حرف آخر را مى‏زند: «انه لقول فصل»هم كلام پیامبر آخرین حرف است. «كلامه الفصل»
 
 

44. پیامبر، خُلق عظیم


خُلق به صفاتى گفته مى‏شود كه با سرشت و خوى انسان عجین شده باشد و به رفتارهاى موسمى و موقّت گفته نمى‏شود. تفسیرهاى مختلفى درباره "خلق عظیم" شده است، از جمله:
الف) برخى از كتب لغت، خلق را به معناى دین و آئین گرفته‏اند، چنان كه در حدیثى از امام باقرعلیه السلام مى‏خوانیم كه آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظیم آئین اسلام است.
ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.
ج) مراد، صبر بر حق و تدبیر امور بر اقتضاى عقل است.
د) عایشه گوید: اخلاق پیامبر، متضمن بود آنچه را كه در 10 آیه اول سوره مؤمنون آمده است و بالاتر از این مدح، مدحى نیست.
ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان كه خداوند او را به این شیوه، مامور ساخته بود: «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین»
و) مراد، مكارم اخلاق است. چنانكه از آن حضرت روایت شده كه فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنى ربّى فاحسن تادیبى» پروردگارم مرا تربیت نمود و چه خوب تربیت نمود.
ز) عایشه درباره اخلاق پیامبر گفت: «كان خلقه القرآن» اخلاق پیامبر، تجسم قرآن بود.
 
 

45. اخلاق و سیره پیامبر اكرم‏


مرحوم علامه طباطبایى در تفسیرالمیزان (ج‏6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمینه اخلاق و سنن و آداب زندگى پیامبرصلى الله علیه وآله روایاتى را نقل كرده است، كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مى‏كنیم:
1. كفش خود را مى‏دوخت.
2. لباس خود را وصله مى‏زد.
3. گوسفند را خودش مى‏دوشید.
4. با بردگان، هم غذا مى‏شد.
5. بر زمین مى‏نشست.
6. بر الاغ سوار مى‏شد.
7. حیا مانعش نمى‏شد كه نیازهاى خود را از بازار تهیه كند.
8. به توانگران و فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏كشید تا طرف دست خود را بكشد.
9. به هركس مى‏رسید، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مى‏كرد.
10. اگر چیزى تعارفش مى‏كردند، آنرا تحقیر نمى‏كرد، اگرچه یك خرماى پوسیده بود.
11. كم مؤونه، كریم الطبع و خوش معاشرت بود.
12. بدون اینكه قهقهه كند، همیشه تبسّمى بر لب داشت.
13. بدون اینكه چهره درهم كشیده باشد، همیشه اندوهگین به نظر مى‏رسید.
14. بدون اینكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود.
15. بدون اینكه اسراف ورزد، سَخىّ بود.
16. بسیار دل نازك و مهربان بود.
17. هرگز دست طمع بسوى چیزى دراز نكرد.
18. هنگام بیرون رفتن از خانه، خود را در آینه مى‏دید، موى خود را شانه مى‏زد و چه بسا این كار را در برابر آب انجام مى‏داد.
19. هیچ گاه در مقابل دیگران پاى خود را دراز نمى‏كرد.
20. همواره بین دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مى‏كرد.
21. هیچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مى‏شد در صدد انتقام بر نمى‏آمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه بخاطر هتك حرمت خشم مى‏كرد.
22. هیچ وقت در حال تكیه كردن غذا میل نكرد.
23. هیچ وقت شخصى از او چیزى درخواست نكرد كه جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نكرد.
24. نمازش در عین تمامیّت، سبك و خطبه‏اش كوتاه بود.
25. مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مى‏رسید، مى‏شناختند.
26. وقتى در خانه مهمان داشت،اول كسى بود كه شروع به غذا مى‏كرد و آخرین كسى بود كه از غذا دست مى‏كشید تا مهمانان راحت غذا بخورند.
27. بر سر سفره، همیشه از غذاى جلوى خود میل مى‏كرد.
28. آب را با سه نفس مى‏آشامید.
29. جز با دست راست چیزى نمى‏داد و نمى‏گرفت و غذا نمى‏خورد.
30. وقتى دعا مى‏كرد، سه بار دعا مى‏كرد و وقتى سخن مى‏گفت در كلام خود تكرار نداشت.
31. اگر اذن دخول به خانه مردم مى‏گرفت، سه بار تكرار مى‏كرد.
32. كلامش روشن بود به طورى كه هر شنونده‏اى آنرا مى‏فهمید.
33. نگاه خود را بین افرادى كه در محضرش بودند تقسیم مى‏كرد.
34. هر گاه با مردم سخن مى‏گفت، در حرف زدن تبسم مى‏كرد.
 
 

46. توجّه ویژه خداوند به پیامبر اكرم


توجّه خداوند به پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله تا آنجا است كه نام برخى اعضاى بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:
- صورت. «وجهك» در «قد نرى‏ تقلّب وجهك...»
- چشم. «عَینیك» در «لا تمدّنّ عینیك»
- زبان. «بلسانك» در «لقد یسّرناه بلسانك»
- كمر. «ظهرك» در «انقض ظهرك»
- دست. «یدك» در «لا تجعل یدك مغلولة»
- عمر. «لعمرك» در «لعمرك انهم لفى سكرتهم یعمهون»
- گردن. «عنقك» در «لا تجعل یدك مغلولة الى عنقك»
- دل. «فؤادك» در «لنثبّت به فؤادك»
- سینه. «صدرك» در «ألم نشرح لك صدرك»
 
 
 
47. رفتار پیامبر با مردم


تمام برخوردهاى پیامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سلیقه‏ى شخصى و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آیاتى را كه در این زمینه وجود دارد مى‏توان به دو دسته تقسیم كرد:
دسته‏ى اوّل: آیاتى كه درباره‏ى رفتار و برخورد آرام با مردم سخن مى‏گوید.
دسته‏ى دوم: آیاتى كه در مورد برخوردهاى تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
در این جا از هر دو مورد، آیاتى را به عنوان نمونه ذكر مى‏كنیم:
دسته‏ى اول: آیات مربوط به برخوردهاى آرام و مثبت پیامبر با مردم.
1. صبر در برابر مجادله و ستیز كفار
«فاصبر انّ وعد اللّه حقّ»
«و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنین» بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پیروى مى‏كنند، بگستر.
2. دعا براى مردم‏
«و صلّ علیهم انّ صلاتك سكن لهم» بر آنان درود فرست (و دعا كن) زیرا دعاى تو، مایه‏ى آرامش آنان است.
3. دعوت مردم به حكمت‏
«ادع الى سبیل ربّك بالحكمة و الموعظه الحسنه» با حكمت و اندرز نیكو، مردم را به سوى پروردگارت دعوت نما.
4. مشورت با مردم‏
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم» آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت كن.
5. بدى را با نیكى پاسخ مى‏دهد
«اِدفع بالتى هى احسن» بدى را با نیكى دفع كن.
6. دعوت به توحید
«تَعالَوا الى كلمة سواء بیننا و بینكم» بیایید به سوى كلام و سخنى كه میان ما و شما یكسان است.
7. بیعت و طلب آمرزش براى مردم‏
«فبایعهن و استغفر لهن» با آنها بیعت كن و براى آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خیر لكم» بگو گوش دادن او به نفع شما است.
8. به مردم سلام مى‏كند
«اذا جاءك الذّین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم»هرگاه كسانى كه به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.
9. مهربان بودن با مردم‏
«لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولك» اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند (تو نیز) تمایل نشان بده.
10. بشارت به پاداش‏
«بشّر المؤمنین بان لهم من اللّه فضلاً كبیراً»مؤمنان را بشارت ده كه براى آنها از سوى خداوند فضل و پاداش بزرگى است.
دسته‏ى دوم: آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانى كه قابل هدایت نیستند.
1. دورى از دشمنان‏
«فاعرض عنهم» از آنها روى بگردان.
2. نرمش نداشتن با مخالفان‏
«فلا تطع المكذبین ودّوا لو تدهن فیدهنون» از تكذیب كنندگان اطاعت مكن كه آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا نرمش نشان دهند. (نرمشى توأم با انحراف از مسیر حقّ)
3. سخت‏گیرى با دشمنان
«جاهد الكفّار و المنافقین و اغلظ علیهم» با كافران و منافقان ستیز كن و بر آنان سخت‏گیرى.
4. دورى از دشمنان‏
«هم العدو فاحذرهم» آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ینته المنافقون و الذّین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینه لنغرینك لهم ثم لا یجاورونك فیها الا قلیلاً» اگر منافقین و آنها كه در دلهایشان بیمارى است و (همچنین) آنها كه اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى‏كنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنها مى‏شورانیم و جز مدّت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در این شهر بمانند.
5. بر منافقان نماز مگزار
«لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره» بر مرده‏ى هیچ یك از منافقان نماز مگزار (و براى دعا و استغفار) برابرش نایست.
6. دشمنان را به حال خودشان رهاكن‏
«ذرهم فى خوضهم یلعبون» آنها را در گفتگوهاى لجاجت آمیزشان به حال خود رها كن تا بازى كنند.
«لا تقم فیه» در آن (مسجد ضرار) هرگز (براى نماز) نایست.
7. اعتنا نكردن به اذیت و آزار منافقان‏
«لا تطع الكافرین و المنافقین و دَع اذاهم»(363) از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آنها اعتنا مكن.
 
 
 
48. مراحل بعثت


بعثت، مراحلى دارد:
الف: گرفتن وحى. «یُلقى‏ الیك الكتاب»
ب) برائت از كفّار. «فلا تكوننّ ظهیراً»
ج) صلابت در كار. «لا یصدنّك»
د) دعوت دیگران. «اُدع الى ربّك»
ه) اخلاص در عقیده و عمل. «لا تكوننّ من المشركین»
 
 
 

49. نكاتى در باره آیه تطهیر


«اِنَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنكْم الرِّجْسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطهِّرَكُمْ تَطهیراً»
* كلمه‏ى «اِنّما» نشانه‏ى این است كه آیه‏ى شریفه درباره‏ى یك موهبت استثنایى در مورد اهل‏بیت‏علیهم السلام سخن مى‏گوید.
* مراد از «یُرید»، اراده‏ى تكوینى است، زیرا اراده‏ى تشریعى خداوند، پاكى همه‏ى مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اكرم‏علیهم السلام.
* مراد از «رجس» هر گونه ناپاكى ظاهرى و باطنى است.
* مراد از «اهل البیت» همه‏ى خاندان پیامبر نیست، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنّى آمده است. این گروه عبارتند از: علىّ و فاطمه و حسن و حسین‏علیهم السلام.
سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه درباره‏ى زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟
پاسخ: 1. روایاتى از خود همسران پیامبر حتّى از عایشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسول‏خداصلى الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
2. در روایات متعدّدى مى‏خوانیم: پیامبر عبایى بر سر این پنج نفر كشید (كه یكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: این‏ها اهل بیت من هستند و اجازه‏ى ورود دیگران را نداد.
3. پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله براى این‏كه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته‏ى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه‏ى فاطمه‏علیها السلام مى‏گذشت و مى‏فرمود: «الصّلاة یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»
در كتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنّت است بیش از یكصد و سى روایت در همین زمینه آمده است.
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمى‏شود زیرا:
آنها گاهى مرتكب گناه مى‏شدند. در سوره‏ى تحریم مى‏خوانیم: پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا اِلى اللّه فقد صغت قلوبكما»
عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت على‏علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند؟
 
 

50. چند سؤال‏


1. آیا «یطهّركم» به معناى آن نیست كه اهل بیت‏علیهم السلام آلودگى داشته‏اند و خداوند آنان را تطهیر كرده است؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگى نیست، زیرا قرآن درباره‏ى حوریان بهشتى كلمه «مطهّرة» را به كار برده در حالى كه هیچ گونه آلودگى ندارند. به عبارت دیگر «یطهّركم» به معناى پاك نگه‏داشتن است نه پاك كردن از آلودگى قبلى.
2. اگر اهل‏بیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتى قرار گرفته كه مربوط به زنان پیامبر است؟
پاسخ: الف: جمله‏ى «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولى هنگام جمع آورى قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب) به گفته‏ى تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جدید و مهمّى مطرح مى‏كنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانكه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یك مرتبه بگوید: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یك شوك روانى و تبلیغاتى ایجاد مى‏كند. نظیر این آیه را در آیه‏ى سوّم سوره‏ى مائده خواندیم كه مطلب مربوط به ولایت و امامت و كمال دین و تمام نعمت و یأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و این گونه جا سازى‏ها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلاى پنبه‏هاى متّكا قرار مى‏دهند. با این‏كه طلا و پنبه رابطه‏اى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این كار انجام مى‏گیرد.
ج) در میان سفارش هایى كه به زنان پیامبر مى‏كند، یك مرتبه مى‏فرماید: خدا اراده‏ى مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنى اى زنان پیامبر! شما در خانه‏اى هستید كه معصومین‏علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات كنید.
د) در مورد اهل‏بیت ضمیر جمع مذكر به كار رفته كه نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر كه در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. «بیوتكنّ، اقمن - عنكم، یطهّركم»
گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولى قطعاً مراد همه‏ى زنان مسلمان هستند كه باید به این دستورات عمل كنند.
 
 
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
51. پاداش محبّت اهل بیت


اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنى الاسلام على خمس... الولایة» و اگر حضرت على‏علیه السلام تقسیم كننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفى شده است، «قسیم الجنّة و النار» و اگر نماز بى ولایت پذیرفته نمى‏شود،و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر كیمیایى مودّت است.
زمخشرى و فخررازى كه از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آورده‏اند كه رسول‏خداصلى الله علیه وآله فرمودند:
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر كه با دوستى آل‏محمّد از دنیا برود، شهید است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات تائباً» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، توبه‏كننده است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات مستكمل الایمان» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، با ایمان كامل از دنیا رفته است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات على السنة والجماعة» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش مى‏آید كه آیا مودّت بدون اطاعت، مى‏تواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان كامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله آمده است كه:
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مكتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هركه با كینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت مى‏آید در حالى كه میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد مات كافرا» هر كه با بغض آل‏محمّد بمیرد، كافر مرده است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر كه با بغض آل‏محمّد بمیرد، بوى بهشت را استشمام نمى‏كند.
فخر رازى در تفسیر خود آورده است: همین كه آیه مودّت نازل شد از پیامبر اكرم پرسیدند: قربى‏ چه كسانى هستند كه مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علىّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه مى‏كند كه حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّى یؤذینى ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هركس او را اذیّت كند مرا اذیّت كرده و كیفر كسانى كه رسول خدا را اذیّت كنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»
در حدیث مى‏خوانیم كه امام حسن‏علیه السلام در ذیل جمله‏ى «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت» كسب نیكى، مودّت ما اهل بیت است.

 

52. فضایل امیرمؤمنان و اهل‏بیت‏علیهم السلام


* در آیه‏ى مورد بحث مى‏فرماید: كسى كه بخشى از علم كتاب را داشت، گفت: اى سلیمان! قبل از به هم زدن یك چشم، من تخت ملكه‏ى سبأ را از كشورش در این جا حاضر مى‏كنم. امّا در آیه‏ى آخر سوره‏ى رعد، خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: كفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو كافى است كه خداوند و كسى كه تمام علم كتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات مى‏خوانیم: مراد از كسى كه تمام علم كتاب را دارد، على‏بن ابى‏طالب‏علیهما السلام است. اگر كسى كه بخشى از علم كتاب را مى‏داند تخت بلقیس را در یك آن حاضر مى‏كند، پس كسى كه تمام علم كتاب را مى‏داند، در تمام عمر چه قدرتى دارد؟
* امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: آگاهى كسى كه بخشى از علم را داشت، نسبت به علم على‏علیه السلام، مثل مقدار آبى است كه بر بال یك مگس باشد نسبت به دریا.
* در روایات مى‏خوانیم: امام صادق‏علیه السلام به سینه‏ى مباركش اشاره كرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الكتاب كله» به خدا سوگند تمام علم كتاب نزد ما موجود است
* در روایات بسیارى مى‏خوانیم كه امامان معصوم‏علیهم السلام خارج از قید زمان و مكان در مناطقى حاضر مى‏شدند، مثلاً:
امام جوادعلیه السلام، در لحظه‏ى شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.
امام كاظم‏علیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.
امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به كربلا رفت و بدن پدرش امام حسین‏علیه السلام، را دفن نمود.
امام حسین‏علیه السلام، قبل از شهادت، قبضه‏ى خاكى از كربلا برداشت و در مدینه به ام‏السّلمه داد. بنابراین طىّ‏الارض و حركت برق‏آسا براى امامان سابقه دارد.

 

 

53. كوثر نبوّت


از میان یكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره‏هاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
«اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشكار قرار دادیم.
«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.
«اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.
«اِنّا اعطیناك الكوثر» ما به تو كوثر عطا كردیم.
در آغاز یكى از این چهار سوره، از حضرت نوح كه اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى‏شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت‏هاى ویژه‏اى همچون نزول قرآن، پیروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد كه یكى رسالت اولین پیامبر اولوا العزم، دیگرى نزول آخرین كتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان مى‏كند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است. و روشن است كه این معنا مى‏تواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، مى‏تواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم است. زیرا دشمنِ كینه‏توز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مى‏نامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل‏پسند نخواهیم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به كسانى گفته مى‏شود كه نسلى از آنان به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پیامبر در كودكى از دنیا رفتند، دشمنان مى‏گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئك هو الابتر» دلیل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثیر پیامبر است كه بدون شك از طریق حضرت زهراعلیها السلام مى‏باشد.
این نسل پر بركت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله شد. آرى خدیجه مال كثیر داد و كوثر گرفت. ما نیز تا از كثیر نگذریم به كوثر نمى‏رسیم.
فخررازى در تفسیر كبیر مى‏گوید: چه نسلى با بركت‏تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حكومت بنى‏امیّه و بنى‏عبّاس شهید كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گسترده‏اند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى‏شد، به گونه اى كه صورتش از غصه سیاه گشته و به فكر فرو مى‏رفت كه از میان مردم فرار كند یا دخترش را زنده به گور كند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى التّراب» در این زمان قرآن به دختر لقب كوثر مى‏دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل كند.
بر اساس روایات، نام یكى از نهرها و حوض‏هاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى‏شوند. چنانكه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از یكدیگر جدا نمى‏شوند تا آنكه در قیامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
كوثر الهى، به جنسیّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مى‏تواند كم را كوثر و زیاد را محو كند.
خداوند از اولیاى خود دفاع مى‏كند. به كسى كه پیامبر را بى‏عَقَبه مى‏شمرد، پاسخ قولى و عملى مى‏دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مى‏كند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»
هدیه كننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناك الكوثر» به كار رفته كه بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.
هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى‏تر باشد. به پیامبر اسلام جسارت‏هاى زیادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پیامبر گفتند: «انّك لمجنون» تو جنّ زده‏اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون» به لطف الهى تو مجنون نیستى.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً» تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلین»قطعاً تو از پیامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خیالبافى دادند: «لشاعر مجنون»خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له»ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.
گفتند: این چه پیامبرى است كه غذا مى‏خورد و در بازار راه مى‏رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاكل الطعام و یمشى فى الاسواق» خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلین الاّ انّهم لیاكلون الطعام و یمشون فى الاسواق»
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر».
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پیامبر اكرم در هاله‏اى از ابهام است.
در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یكى عطا شدن كوثر به پیامبر، آن هم در مكّه‏اى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروت‏هاى بسیار بود.
تاریخ و آمار بهترین شاهد بر كوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه‏علیها السلام رشد و شكوفایى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پیامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در این سوره كه سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زیرا علاوه بر ضمیر كاف «ك» «اعطیناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: «ربّك»
با آن كه او پروردگار تمام هستى: «ربّ كلّ شى‏ء» و پروردگار همه‏ى مردم است: «ربّ النّاس»، ولى از میان واژه‏هاى «ربّ» كلمه «ربّك» بیش از همه به كار رفته و این نشانه آن است كه خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مى‏كنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهره‏ات: «وجهك»، زبانت: «لسانك» چشمانت: «عینیك» گردنت: «عنقك»دستانت: «یدك»سینه‏ات: «صدرك» كمرت: «ظهرك»
الطاف خداوند به پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً» پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هدیه‏اى الهى بود كه بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.

 

 

Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
54. مراد از كوثر چیست؟



از آیه آخر سوره كه مى‏فرماید: «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مى‏شود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بى‏عقبه و بى‏نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى‏شود، ابتر مى‏گوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مى‏باشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیر مى‏شود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود. «انّك لعلى خلق عظیم»(401)
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى‏كرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(402)
اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین كلّه»(403)
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مى‏بخشد. «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(404)
كوثر، امرى دنیایى نیست و چیزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوه‏هاى دنیوى است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(405) و ناپایدار(406) نامیده است.
هر كثیرى كوثر نیست. قرآن مى‏فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(407)
در قرآن سوره‏اى به نام كوثر داریم و سوره‏اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله‏اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنباله‏اش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
كوثر ما را به مسجد مى‏برد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مى‏برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیله‏اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
كوثر كه بزرگ‏ترین هدیه الهى است در كوچك ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمى‏تواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى‏شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى‏دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر مى‏فرماید: «فصلِ‏ّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیش‏تر است.
عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:
عطا بى‏نظیر است، چون كوثر است؛ سوره بى‏نظیر است، چون كوچك‏ترین سوره قرآن است و الفاظ بى‏نظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهین‏ها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین‏ها شد تا آنجا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى‏آینده است، قابل تحمّل نیست.
 
 

55. دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب(408)


در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتى به این مضمون نقل شده است كه در آستانه‏ى فوت ابوطالب، پدر حضرت على‏علیهما السلام، پیامبراكرم‏صلى الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینكه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطى با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین على‏علیه السلام دارد یا خیر، (كه با اندك تأمّلى، عدم این ارتباط ثابت مى‏شود، زیرا آیه در ادامه‏ى بحث پیرامون گروهى از مؤمنان اهل كتاب در مقابل مشركان مكّه است) كمى به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب مى‏پردازیم.
علاّمه امینى، صاحب كتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این كتاب از صفحه‏ى 19 به بعد با نقد و ردّ تمامى این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخى، معتقد است كه راویان این‏گونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالى شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب مى‏پردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، ده‏ها خاطره و چهل حدیث از اهل‏بیت پیامبر ذكر مى‏كند كه حاكى از ایمان او به خداوند و رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله است. بعضى از این دلائل عبارتند از:
1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومین‏علیهم السلام پیرامون ایمان او.
2. حزن و اندوه پیامبرصلى الله علیه وآله در فوت او.
3. دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله بالاى منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4. حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله كه من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5. وصیّت‏نامه او مبنى بر حمایت بنى‏هاشم از پیامبر اسلام.
6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، براى حمایت از پیامبرصلى الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7. حمایت‏هاى بیدریغ او از پیامبر كه در شب‏هاى خطرناك، جاى خواب آن حضرت را با جاى خواب فرزندش على‏علیه السلام عوض مى‏كرد وفرزندش را در معرض خطر قرار مى‏داد.
8. زندگى فاطمه بنت اسد با ابوطالب كه در اسلام او شكّى نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.
 
 

56. سیماى نوح در قرآن(409)


با اینكه نام حضرت نوح‏علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.
داستان حضرت نوح‏علیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّل‏ترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بت‏پرستى و ظلم بوده و برنامه‏ى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مى‏داده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.
حضرت نوح‏علیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنى پدر همه‏ى انبیا، جز آدم و ادریس‏علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(410) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(411)
داستان حضرت نوح‏علیه السلام با تفاوت‏هایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینى‏ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته‏اند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همه‏ى مردم غرق مى‏شوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مى‏شود كه حائطى عظیم بساز و همه‏ى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوح‏علیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمى‏شود و غرق شدن همه‏ى كفّار با نفرین حضرت نوح‏علیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(412) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقه‏اى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كره‏ى زمین انجام گردیده است.(413)
سرگذشت حضرت نوح‏علیه السلام؛ تاریخى هزار ساله‏است، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعه‏اى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوه‏اى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه‏اى از قطع رابطه‏ى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.
 
 
 

57. ویژگى‏هاى نوح در قرآن(414)


براى حضرت نوح‏علیه السلام در قرآن ویژگى‏هاى بسیارى بیان شده است از جمله:
1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
3. سلام خداوند به نوح ویژگى خاصى دارد و عبارت «فى العالمین» به آن اضافه شده است.
4. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(415) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلام‏ها كلمه «فى العالمین» نیامده است.
6. تنها پیامبرى ست كه مدت نبوّت او در قرآن ذكر شده است.(950 سال) - تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.
7. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.
8. اولین پیامبرى‏كه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(416)
9. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.
10. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.
 
 
 

58. مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(417)


میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1. فرار از حق
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(418)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(419)
2. دعوت براى مغفرت‏
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(420)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(421)
3. تكبر و استكبار
كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(422)
كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(423)
4. گوش ندادن به وحى
كفّار زمان نوح انگشت در گوش مى‏نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(424)
كفّار زمان پیامبر نیز مى‏گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(425)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه‏اى بود كه گاه دست فرزندان خود را مى‏گرفتند و نزد حضرت نوح مى‏آوردند و مى‏گفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مى‏گوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.
 

59. سیماى ابراهیم در قرآن(426)



كلمه‏ى «أجر»، در مورد پاداش‏هاى دنیوى و اخروى، هر دو به كار مى‏رود، ولى كلمه‏ى «اُجرت»، تنها در مورد پاداش‏هاى دنیوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم‏علیه السلام، موهبت‏هاى چهارگانه‏اى است كه این آیه بیان مى‏كند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیكو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسى، سلیمان، زكریّا، یحیى و عیسى‏علیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله از ذرّیه‏ى اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوى مكّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریه‏ى طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهى در دنیاست كه به ابراهیم‏علیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فى الدنیا»
صالح بودن و در زمره‏ى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبیا آرزوى آن را داشته‏اند:
یوسف‏علیه السلام از خدا مى‏خواهد: «و ألحقنى بالصالحین»(429)
سلیمان‏علیه السلام دعا مى‏كند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحین»(430)
شعیب‏علیه السلام به موسى‏علیه السلام مى‏گوید: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحین»(431)
ابراهیم‏علیه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحین»(432)
و در اینجا خداوند درباره‏ى حضرت ابراهیم مى‏فرماید: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحین»

 

Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
60. ویژگى‏هاى حضرت ابراهیم(433)


حضرت ابراهیم‏علیه السلام در میان انبیا ویژگى‏هایى منحصر به فرد داشت، از جمله:
الف) با این‏كه یك نفر بود امّا قرآن او را یك امّت مى‏داند. «انّ ابراهیم كان امّة واحدة»(434)
ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّى جاعلك للناس اماما»(435)
ج) انبیایى مثل حضرت موسى و عیسى و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.
د) مراسم حج از یادگارهاى اوست.
ه) بر ملكوت و باطن آسمان‏ها دست یافت. «نرى ابراهیم ملكوت السموات والارض»(436)
و) در قرآن القاب ویژه‏اى براى او ذكر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و داراى قلب سلیم.
 

61. ابراهیم یك امّت بود(437)


در آیه «اِنَّ ابراهیمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهیم را به تنهایى یك اُمّت دانسته است و هر یك از مفسران براى تحلیل و تفسیر این جمله سخنى گفته‏اند، از جمله:
1. چون ابراهیم بر مكتبى بود كه احدى بر آن نبود، پس یك اُمّت بود.(438)
2. او به اندازه یك اُمّت خیر و خوبى و كمال داشت نظیر شعرى كه مى‏گوید:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى.(439)
3. كلمه اُمّت به معناى معلّم خیر است او معلّم خوبى‏ها بود.(440)
4. مراد از اُمّت یعنى رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان.(441)
5. شخصیّت و شعاع وجود او به اندازه یك اُمّت بود.(442)
6. چون قوام اُمّت به او بود.
7. چون عالم بود و عالم اُمّتى را راهنمایى مى‏كند.
8. چون حركت آفرید كار یك امّت را انجام داد، یارى نداشت ویك‏تنه قیام كرد.(443)
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

62. سؤالاتى در باره ابراهیم(444)




ابراهیم‏علیه السلام در دو زمان براى مكه دعا كرد: بار اوّل زمانى بود كه اسماعیل و هاجر را در آن جا اسكان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(445) پروردگارا! این مكان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانى بود كه جمعیّتى به مكه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یك عامل است و اراده‏ى فرزندان عامل دیگر مى‏باشد. قصّه‏ى پسر نوح را فراموش نكنیم.
سؤال: چگونه ابراهیم‏علیه السلام از «مكه» به عنوان شهر یاد كرد با این‏كه در آیات بعد مى‏گوید: «این جا سرزمینى غیر قابل كشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مكه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده كه این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینكه بگوییم: میان شهر بودنِ یك منطقه و غیرقابل كشت بودن آن منافاتى وجود ندارد. الآن هم مكه شهرى غیر قابل كشت است.
سؤال: با این‏كه حضرت ابراهیم‏علیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا كرد كه خدایا! مرا از شرك دور كن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمى‏داشت، با این حال در هر نماز مى‏گفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنى اگر كسى یقین هم دارد در راه راست قدم برمى‏دارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد كند.
مراد از «جعل امنیّت»، قانونى است كه امنیّت مكه را تضمین كند، نه آنكه مكه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا كعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مكه خون‏ها ریخته شد و خود پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله و یارانش شكنجه شدند و امام حسین‏علیه السلام به دلیل ناامنى مكه، حج را رها كرد، ولى قانون الهى آن جا را منطقه‏ى امن قرار داده است.
 
 

63. مهاجران حبشه و معرفى مسیح در قرآن(446)


پس از فشارهاى شدید كفّار مكّه بر پیروان پیامبرصلى الله علیه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن‏ابیطالب‏علیهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتى پیدا كنند و حكومتى تشكیل دهند، بت‏پرستى ما را ریشه كن خواهند كرد. آنان عمر و عاص و جمعى را همراه با هدایایى براى وزیران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشى را علیه مسلمانان مهاجر تحریك نمایند؛ امّا نجاشى تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت‏هاى بت‏پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلى الله علیه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گریست و هدایاى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان كفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پیشنهاد تازه‏اى مطرح كرد. او براى آنكه غیرت دینى نجاشى را تحریك كند، گفت: مسلمانان، عقایدى دارند كه ضد عقیده شماست.
نجاشى بار دیگر مسلمانان را احضار كرد و عقیده آنها را درباره‏ى حضرت مسیح‏علیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتى از سوره‏ى مریم را تا آیه‏ى «ذلك عیسى‏بن مریم قول الحقّ الّذى فیه یمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنیدن آیات نورانى قرآن، اشك ریخت و گفت: حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شكست و رسوایى مجدّد، همین‏كه خواست حركت تازه‏اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سیلى محكمى بر او نواخت.(447)
Mohebbane_zahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1720
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
64. صفات برجسته عیسى‏



در آیات 30 تا 35 سوره مریم، عیسى‏علیه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفى شده است؛ امّا صفات برجسته‏ى او:
الف) بنده‏ى خدا بودن. «اِنّى عبداللّه»
ب) آوردن كتاب آسمانى. «آتانى الكتاب»
ج) پیامبرى. «وجعلنى نبیّا»
د) مبارك بودن. «وجعلنى مباركا»
ه) نیكى به مادر. «و بِرّاً بوالدتى»
و) جبّار و شقى نبودن. «لم یجعلنى جبّاراً شقیّاً»
ز) متواضع، حقّ شناس و سعادتمند بودن. «والسّلام علىّ...»
و امّا دو برنامه‏ى عیسى، یكى نماز و دیگرى زكات است. این آیه مى‏فرماید: سخن درست درباره عیسى همان است كه گفتیم. «ذلك عیسى‏بن مریم»
خداوند در قرآن، بارها مسیحیان را منحرف و عقاید آنان را درباره حضرت عیسى باطل دانسته است، چنانكه در آیه 73 سوره مائده: «لقد كفر الّذین قالوا اِنّ اللّه ثالث ثلاثة» و آیه 30 سوره توبه: «وقالت النّصارى المسیح ابن اللّه» از آنان انتقاد كرده‏است، امّا در اینجا با بیان سیماى واقعى حضرت عیسى‏علیه السلام، راه صحیح را در مقابل راه باطل نشان مى‏دهد.
براى تحقّق اراده‏ى خداوند، هیچ‏گونه لفظى، حتّى به لفظ «كُن» نیازى نیست، ولى خداوند براى فهم ما اراده‏ى خود را در این قالب بیان كرده است.
خداوند قادر مطلق است و در آفریدن نیازى به اسباب ندارد و قدرت بى‏نهایت او، دلیل منزّه بودن او از عجز و ناتوانى، و اختیار كردن فرزند است.