راسخون

17 شهریور 57

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

کشتار مردم در 17 شهریور 1357

 

در پی سرعت گرفتن حرکت انقلابی مردم در سال 56 و افزایش آن در سال 57 شاه برای حفظ قدرت مجبور به استفاده از ارتش شد. شاه به دلیل آگاه نبودن به عمق نارضایتی مردم بر این نارضایتی ها دامن زد و حرکت مردم را به استهزا گرفت به طوری که در مصاحبه مطبوعاتی روز 23 اردیبهشت 1357 در مورد اوضاع بحرانی ایران گفت: «این شورش ها را دو گروه تجزیه طلبان و سیاسیون قدیمی رهبری می کنند تظاهرات ضدمیهنی چند روز اخیر کار کسانی است که به سلامتی پیشه‌وری شراب می خورند و با کسانی که می خواهند ایران را به ایرانستان تبدیل کنند و افراد این شورش ها به عقاید بچه گانه، احمقانه، عجیب و غیرقابل درک مربوط می شوند.»

اما این سخنان بر آتش خشم مردم دمید؛ یکی از تجلی‌های اصلی این خشم در نماز عید فطر به امامت شهید مفتح در روز 13 شهریور 1357 و تظاهرات گسترده پس از آن در تهران و سایر شهرها رخ نمود. سپهبد ناصر مقدم پس از تظاهرات روز عید فطر به دیدار شاه رفت و با اشاره به راهپیمایی‌های مردم و ابراز نگرانی از تبعات سوئی که می‌توانست برای ارکان حاکمیت به بار آورد، و با استناد به نظر کارشناسان ساواک و اداره دوم ارتش دستور شاه را برای برقراری حکومت نظامی در تهران و برخی شهرها به دست آورد و دولت شریف امامی سرانجام در شامگاه روز 16 شهریور 1357 در تهران و 11 شهر دیگر اعلام حکومت نظامی کرد. با این اقدام فاجعه جمعه خونین 17 شهریور 1357 در میدان ژاله (شهدا) تهران رقم خورد و به نقطه عطفی در گسترش مخالفتهای عمومی با حکومت پهلوی تبدیل شد.

با پرداختن به وقایع روز قبل از این تاریخ می‌توان آن چه را به این رخداد تاریخی منجر شد، پی‌گیری کرد:

پس از آن‌که برگزاری‌ راهپیمایی‌ 13 شهریور (عید فطر) تجربه‌ موفقی‌ ارزیابی ‌شد، تصمیم‌ گرفته شد بار دیگر در مقابل‌ حکومت ‌شریف‌امامی‌ و به‌ منظور برائت‌ از وی‌، تظاهراتی انجام شود.

شهید محلاتی در این ارتباط می‌گوید:"بعد از راهپیمایی‌ عید فطر به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ که‌ این‌ کار باید با نظم‌ و ترتیبی‌ ادامه‌ یابد، جلسه‌ای‌ گرفتیم‌ و از صبح‌ تا غروب‌ دور هم‌ بودیم‌ و تصمیم‌ گرفتیم‌ که‌ روز پنج‌شنبه‌ (16 شهریور) راهپیمایی‌ کنیم‌."

آیت‌الله بهشتی‌ نیز در جامعه‌ روحانیت ‌استدلال‌ کرد که‌"بعد از راهپیمایی‌ عید فطر حالا که‌ مردم‌ آمدند نباید در این‌ حرکت ‌مردمی‌ فترت‌ ایجاد شود"‌ لذا از مردم‌ برای راهپیمایی‌ دعوت‌ شد.

با وجود برخی اختلافات برای اعلام عزای عمومی یا برپایی راهپیمایی با فرارسیدن‌ سحرگاه‌ روز 16 شهریور سیل‌ جمعیت‌ از گوشه‌ گوشه‌ی‌ تهران‌ جاری‌ شد. به‌ گزارش‌ کیهان‌، تهران‌ یک‌پارچه‌ تعطیل‌ و تظاهرات‌ بود. صدها هزار تظاهرکننده ‌در خیابان‌های‌ تهران‌ راهپیمایی‌ کردند. راهپیمایان‌ برای‌ سربازان‌ دست‌ تکان‌ می‌دادند و گل‌ پرتاب‌ می‌کردند. ناظران‌ تعداد رهپیمایان را تا یک‌ میلیون‌ نفر تخمین‌ زدند. طول‌ صف‌های‌ راهپیمایان‌ به‌ چند کیلومتر می‌رسید.

در این‌ راهپیمایی‌ زنان‌ با چادر سیاه‌ جلو جمعیت‌ در حرکت‌ بودند و موتورسواران‌ با فاصله‌ 100 و 200 متری‌ جلوتر از همه ‌حرکت‌ می‌کردند تا هم‌ راه‌ را باز کنند و هم‌ به‌ راهپیمایان‌ آب‌ و غذا برساندند. در این‌ تظاهرات‌ رهبران‌ جبهه‌ ملی‌ نیز شرکت‌ کردند. روزنامه‌ اطلاعات‌ نیز گزارش‌ داد: جمعیت‌ راهپیمایی‌ در پایان‌ به‌ صدها هزار نفر رسید. مردم‌ بر سر راهپیمایان‌ گلاب‌ می‌ریختند. ابتدا مأموران‌ کوشش‌ کردند جلو راهپیمایی‌ را بگیرند.، اما بعد راه‌ را باز کردند و به‌ دنبال‌ جمعیت‌ به‌ حرکت‌ درآمدند. صدها موتورسوار با شعار و تابلو جلوی‌ جمعیت ‌حرکت‌ می‌کردند.

در زیر پل‌ سیدخندان‌ یک‌ شعار کمونیستی‌ بر روی‌ پارچه‌ علم‌ شد که‌ بلافاصله‌ مردم‌ آن‌ را پایین‌ کشیدند. کامیون‌های‌ میوه‌ که‌ هر لحظه‌ خالی‌ و پر می‌شدند جمعیت‌ را همراهی‌ می‌کردند.

این‌ خبرها تا نزدیکی‌ ظهر برای‌ چاپ‌ در روزنامه‌های‌ عصر تهیه‌ شده‌ و به‌ دلیل‌ اخبار 17 شهریور روزنامه‌ها نتوانستند اخبار عصر را منتشر کنند.

شهید محلاتی‌ که‌ در آن‌ روز از طرف‌ جامعه‌ روحانیت‌ مسئول‌ ستاد برگزاری‌ راهپیمایی‌ بوده‌ است‌، چنین‌ گزارش‌ می‌کند: ارتش‌ با وسایل‌ زرهی‌ در سراسر خیابان‌ انقلاب‌ فعلی‌ مستقر شده‌ بود. با این‌ حال‌ ملت‌ از شمیران‌ حرکت‌ کردند به‌ طرف‌ پایین‌. ما رابط‌ داشتیم‌ که‌ مرتب‌ به‌ ما خبر می‌دادند.

هنگام‌ ظهر آیت‌الله بهشتی‌ در خیابان ‌انقلاب‌ نزدیک‌ پیچ ‌شمیران‌ به‌ نماز ایستاد، خبر آوردند آخر صف‌ حدود چهارراه‌ قصر است‌. بعد از نماز، جمعیت‌ را به‌ طرف‌ میدان‌ شهیاد (آزادی‌) حرکت‌ دادیم‌. شعارها را کنترل‌ می‌کردیم‌. شعارها از جلو تعیین‌ می‌شد. عصر به‌ میدان‌ آزادی‌ رسیدیم.‌ قرار شد آیت‌الله بهشتی‌ برای‌ جمعیت‌ صحبت‌ کند و آقای‌ ناطق ‌نوری‌ که‌ لباسش‌ را عوض‌ کرده‌ و لباس‌ شخصی‌ پوشیده‌ بود، قطعنامه‌ را بخواند. به‌ روایت‌ آقای‌ ناطق‌ نوری‌، نزدیک‌ به‌ غروب‌ بود که‌ جمعیت‌ به‌ میدان‌ آزادی‌ رسید. کامیون‌های‌ ارتشی‌ داخل‌ میدان ‌آزادی‌ استقرار یافته‌ بودند، مردم‌ به ویژه خانم‌ها با شعارهای‌ خود سربازان‌ و درجه‌داران‌ را منقلب‌ کردند و آن‌ها را به‌ گریه‌ انداخته‌ بودند.

آیت‌الله بهشتی‌ تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ جمعیت‌ سخنرانی‌ کند. از او دعوت‌ کردند روی‌ یک‌ اتومبیل‌ پارک‌شده‌ برود، وی‌ این‌ اقدام‌ را بدون‌ اجازه‌ صاحبش‌ غاصبانه‌ شمرد و امتناع‌ کرد. بشکه‌ای‌ پیدا کردند و ایشان‌ روی‌ آن‌ ایستاد و سخنرانی‌ کرد. آقای‌ ناطق‌ نوری‌ هم‌چون‌ تحت‌ تعقیب‌ بود، با لباس‌ شخصی‌ و عینک‌ دودی‌ قطعنامه‌ را قرائت‌ کرد.

آیت‌الله بهشتی نیز اعلام کرد جامعه روحانیت برنامه‌ای برای راهپیمایی ندارد.

بنا بر گزارش‌ ساواک‌،"‌تظاهرات‌ این‌ روز از منطقه‌ قیطریه‌، ونک‌، پهلوی‌ (ولی‌عصر) ژاله‌ و مناطق‌ جنوب‌ شهر شروع‌ شد و جمعیت‌ها در شاهرضا (انقلاب‌) و آیزنهاور(آزادی‌) به‌ هم‌ پیوستند و ساعت‌ 30 : 18 به‌ میدان‌ شهیاد (آزادی‌) رسیدند."‌

طبق‌ این‌ گزارش‌ مردم‌ تابلوهای‌ خیابان‌ شاهرضا را محو و روی‌ آن‌ نوشتند"‌خیابان ‌خمینی‌"‌. هم‌چنین‌ مردم‌ در مقابل‌ دانشگاه‌ صنعتی‌ شریف‌ شعار می‌دادند"‌دانشگاه‌ خمینی‌"‌ و تابلوهای‌ خیابان‌ آیزنهاور را به‌ خیابان‌"‌شریعتی‌ و خمینی‌"‌ تبدیل ‌کردند.طبق‌ این‌ گزارش‌ مردم‌"‌در خیابان‌ آیزنهاور مرتباً اعلام‌ می‌کردند که‌ جمعیت‌ فردا صبح‌ در خیابان‌ شهدا ـ نامی‌ که‌ تظاهرکنندگان‌ به‌ خیابان‌ ژاله‌ داده‌اند ‌ـ اجتماع‌ کنید."‌

ماه‌ رمضان‌ 1357 برای‌ رژیم‌ بسیار شکننده‌ بود. شاه ‌می‌پنداشت‌ با تعویض‌ آموزگار و روی‌ کار آمدن‌ شریف‌امامی‌ و دادن‌ امتیازات‌ مردم‌ را آرام‌ خواهد کرد، ولی‌ سیر حوادث‌ نشان‌ داد که‌ حرکت‌ مردم‌ در حال‌ وسعت‌ و سرعت ‌است‌.

به‌ گزارش‌ ساواک‌ "‌از اوّل‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ تا روز 17 شهریور مجموعاً حوادث‌ و وقایعی‌ رخ‌ داده‌ که‌ اوج‌گیری‌ آن‌ تقریباً از روز 9 شهریور"‌، یعنی‌ 26 رمضان‌ و چهار روز بعد از دولت‌ شریف‌امامی‌ بوده‌ و طی‌ این‌ مدت‌ جمعاً 687 مورد شکستن‌ شیشه‌، 206مورد آتش‌سوزی‌، 528 مورد شهادت‌ مردم‌ و قتل‌ مأمورین‌ انتظامی‌، 69 مورد حمله‌ به ‌مأمورین‌، 38 مورد بمب‌گذاری‌، 27 مورد حمله‌ به‌ مؤسسات‌ دولتی‌ و ملی‌، 3380 جلسه‌ سخنرانی‌ مذهبی‌ در سراسر کشور که‌ بیش‌ از 1750 جلسه‌ از این‌ جلسات‌ ضدیت‌ با رژیم‌ و تحریک‌ مردم‌ به‌ آشوب‌ و بلوا سخن‌ گفته‌ شده‌ و توزیع‌ 343 نوع‌ اعلامیه‌ و نشریه‌ با نام‌ مشخص‌ و غیرمشخص‌ مبنی‌ بر ضدیت‌ با رژیم‌ و حکومت‌ ایران‌ و برپایی‌ نزدیک‌ به ‌923 مورد تظاهرات‌ نسبتاً توأم‌ با خشونت‌ در نقاط‌ مختلف‌ مملکت‌ رخ‌ داد و سازمان‌یافته‌ است‌."‌

 


راهپیمایی مردم در آستانه ۱۷ شهریور

 

رژیم‌ شاه‌ بعد از راهپیمایی‌ بزرگ‌ 16 شهریور به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ باید بر شدت‌ سرکوب‌ افزود تا بتوان‌ بحران‌ را مهار کرد. به‌ روایت‌ فریدون‌ هویدا، پس‌ از راهپیمایی ‌روز 16 شهریور، فرماندهان‌ نظامی‌ به‌ شاه‌ فشار آوردند که‌ هر چه‌ زودتر در تهران‌ حکومت‌ نظامی‌ اعلام‌ کند و خواسته‌ خود را نیز چنین‌ توصیه‌ کردند:"در راهپیمایی‌ امروز سیل‌ جمعیت‌ به‌ راحتی‌ می‌توانست‌ عمارت‌ مجلس‌ و تأسیسات‌ رادیو ـ تلویزیون‌ را به ‌تصرف‌ خود درآورد. شاه‌ بعد از چند ساعت‌ تردید و دوددلی‌ با سفرای‌ انگلیس‌ و آمریکا به‌ تبادل‌ نظر پرداخت‌ و تصمیم‌ گرفت‌ تسلیم‌ نظر فرماندهان‌ ارتش‌ شود."‌

ارتشبد فردوست‌ نیز این‌ خبر را به‌ شکل‌ دیگری‌ تأیید می‌کند و می‌گوید بعد از واقعه‌ 17 شهریور من‌ در جلسه‌ فرماندهان‌ نظامی‌ با ادامه‌ حکومت‌ نظامی‌ مخالفت‌ کردم‌، ولی‌ بقیه‌ از جمله‌ ازهاری‌ رییس‌ ستاد ارتش‌، صمدیان‌پور رییس‌ شهربانی‌، مقدم‌ رییس‌ ساواک‌ و قره‌باغی‌ (وزیر کشور) صراحتاً گفتند که‌ حکومت‌ نظامی‌ دستور صریح‌ محمدرضاست‌.

از طرف‌ دیگر شریف‌امامی‌ که‌ پنداشته‌ بود با تغییر تاریخ‌ شاهنشاهی‌ به‌ هجری‌ شمسی و بستن‌ چند قمارخانه‌ مردم‌ و رهبری‌ نهضت‌ را آرام‌ خواهد کرد، بلافاصله‌ بعد از راهپیمایی‌ عید فطر متوجه‌ شد که‌ سخت‌ در اشتباه‌ است‌؛ به‌ همین‌ جهت‌ با سرعت‌ عکس‌العمل‌ نشان‌ داد و طی‌ اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کرد:"‌متأسفانه‌ دست‌های‌ پنهان‌ با استفاده ‌از روش‌های‌ شناخته‌شده‌ در صدد سوءاستفاده‌ از این‌ شرایط‌ برآمده‌ و با تشکیل‌ اجتماعات‌ و ترتیب‌ تظاهرات‌ مطالبی‌ را که‌ بر خلاف‌ قوانین‌ کشوری‌ است‌ مطرح‌ می‌سازد... به‌ منظور تأمین‌ آسایش‌ عموم‌ و جلوگیری‌ از اقدامات‌ خرابکارانه‌، دولت‌ مقرر می‌دارد که‌ تشکیل‌ اجتماعات‌ با اجازه‌ شهربانی‌ و فقط‌ در محل‌هایی‌ که‌ موجب‌ سد معبر نباشد آزاد است و به‌ مسئولان‌ انتظامی‌ دستور داده‌ شده‌ است‌ از تشکیل‌ اجتماعات ‌بدون‌ اجازه‌ در معابر عمومی‌ شدیداً جلوگیری‌ نماید."‌

بدیهی‌ بود که‌ راهپیمایی‌ها در خیابان‌ها شکل‌ می‌گرفت‌ که‌ معابر عمومی‌ محسوب‌ می‌شدند و این‌ اعلامیه‌ به‌ معنای‌ موقوف‌ کردن‌ راهپیمایی‌ و تظاهرات‌ بود و در واقع‌ این‌ اعلامیه‌ آغاز خودنشان‌دادن ‌دولت‌ آشتی‌ ملی‌ بود و خبر از سخت‌گیری‌ دولت‌ می‌داد. شریف‌امامی‌ در اجرای‌ اطلاعیه‌ دولت‌ در شانزدهم‌ شهریور دستور ممانعت‌ از راهپیمایی‌ را صادر کرد و پلیس‌ در چند نقطه‌ تهران‌ با مردم‌ درگیر شد، ولی‌ جمعیت‌ آن‌ قدر زیاد بود که‌ متوجه‌ شد کنترل‌ راهپیمایی‌ با نیروی‌ پلیس‌ ممکن‌ نیست‌.شریف‌امامی‌ تصمیم‌ شاه‌ مبنی‌ بر حکومت‌ نظامی‌ را مغتنم‌ شمرد و شبانه‌ از اعضای‌ شورای‌ امنیت‌ ملی‌ دعوت‌ کرد. جلسه‌ در ساعت‌ 20 روز 16 شهریور با حضور نخست‌وزیر، امیرخسرو افشار وزیر امور خارجه‌، ارتشبد ازهاری‌ رییس‌ ستاد بزرگ‌ ارتشتاران‌، سپهبد ناصر مقدم‌ رییس‌ ساواک‌، سپهبد احمدعلی‌ محققی‌ فرمانده ‌ژاندارمری‌، سپهبد صمدیان‌پور رییس‌ کل‌ شهربانی‌، سپهبد برومند جزی‌ رییس‌ اداره دوم ارتش‌، سپهبد خواجه‌نوری‌ رییس‌ اداره‌ سوم‌ ارتش‌ و ارتشبد قره‌باغی‌ وزیر کشورتشکیل‌ شد. ابتدا سپهبد مقدم‌ گزارشی‌ از چند روز اخیر داد و اعلام‌ کرد" قرار است فردا در مملکت آشوب به پا بکنند و مملکت را به هم بزنند . من مراتب را به عرض اعلیحضرت رساندم که به نظر من ضرورت دارد که اعلام حکومت نظامی بشود." رئیس اداره دوم و سوم ارتش هم که در این جلسه شرکت کرده بودند به برقراری حکومت نظامی تأکید می‌کنند. همه‌ی‌ اعضای‌ جلسه‌ بر ضرورت‌ حکومت‌ نظامی‌ اعلام نظر می‌کند و بلافاصله‌ شریف‌امامی‌ اعضای‌ دولت‌ را احضار و هیأت‌ دولت‌ با اعضای‌ شورای‌ امنیت‌ جلسه‌ مشترک‌ گرفتند و نظر شورای‌ امنیت‌ به‌ تصویب‌ هیأت‌ دولت‌ رسید. جلسه‌ در ساعت‌ نزدیک‌ به‌ 24 خاتمه‌ یافت‌ و شریف‌امامی‌ نتیجه‌ را تلفنی‌ به‌ اطلاع‌ شاه‌ رساند و تأیید نهایی را از او گرفت. سپس‌ ارتشبد ازهاری‌ با شاه‌ صحبت‌ کرد و بنا به‌ تصویب‌ وی ارتشبد غلام‌ علی‌ اویسی‌ فرمانده‌ نیروی‌ زمینی‌ به‌ فرمانداری‌ نظامی‌ تهران‌ و حومه‌ انتخاب‌ شد.

سردمداران‌ رژیم‌ از حرکت‌ مردم‌ چنان‌ به‌ وحشت‌ افتاده‌ بودند که‌ جرأت‌ به‌ تأخیرانداختن‌ یک‌ روز حکومت‌ نظامی‌ را برای‌ مطلع‌ کردن‌ مردم‌ نداشتند. نیمه‌های‌ شب‌ دولت‌ اطلاعیه‌ای‌ تنظیم‌ کرد که‌ رادیو در اخبار صبح‌گاهی‌ آن‌ را قرائت‌ کرد، امّا اکثر مردم‌از آن‌ بی‌خبر بودند؛ خصوصاً که‌ آن‌ روز جمعه‌ بود و روزنامه‌ صبح‌ هم‌ منتشر نمی‌شد. دولت‌ در این‌ اطلاعیه‌ با اشاره‌ به‌ اطلاعیه‌ی‌ 15 شهریور که‌ تظاهرات‌ را در معابر عمومی‌ ممنوع‌ اعلام‌ کرده‌ بود و اشاره‌ به‌ راهپیمایی‌ 16 شهریور اعلام‌ کرد"‌تنها برای‌ جلوگیری‌از خون‌ریزی‌ تظاهرات‌ غیرقانونی‌ و ضدملی‌ آنان‌ تحمل‌ شد."‌

فرمانداران‌ نظامی‌ شهرها نیز منصوب‌ شدند: سرلشکر عبدالرضا اسفندیاری‌ (شیراز)، سرلشکر رضا ناجی‌ (اصفهان‌)، سرلشکر بیدآبادی‌ (تبریز)، سرتیپ‌ عبدالرحیم‌ جعفری‌ (مشهد)، سرتیپ‌ شمس‌ تبریزی‌ (اهواز)، سرتیپ‌ جهانگیر اسفندیاری‌ (آبادان‌)، سرلشکر کمال‌ نظامی‌ (قم‌)، سرتیپ‌ غفاری‌ (کازرون‌)، سرتیپ‌ شاپور میرهادی‌ (کرج‌)، سرتیپ‌ نعمت‌الله معتمدی‌(قزوین‌)، سرتیپ‌ نادور (جهرم‌).

وزارت‌ امور خارجه‌ آمریکا نیز بلافاصله‌ برقراری‌ حکومت‌ نظامی‌ در ایران‌ را مورد تأیید قرار داد و سخنگوی‌ آن‌ اعلام‌ کرد"‌ما جمعه‌ اظهار امیدواری‌ کردیم‌ نظم‌ به‌ زودی‌ در تهران‌ برقرار شود و امروز تکرار می‌کنیم‌ که‌ آرامش‌ نیز مجدداً برقرار شود."‌

**روز واقعه‌

عده‌ای‌ از مردم‌ در راهپیمایی‌ بزرگ‌ 16 شهریور فریاد می‌زدند: فردا صبح‌ در میدان‌ ژاله‌. سپهبد مقدم‌ برای‌ جلوگیری‌ از تکرار راهپیمایی‌ از شاه‌ درخواست‌ برقراری‌ حکومت‌ نظامی‌ کرد و سرانجام‌ با موافقت‌ شاه‌، تصویب‌ شورای‌ امنیت‌ و هیأت‌ دولت‌، حکومت‌ نظامی‌ به‌ تصویب‌ رسید و با فرمان‌ شاه‌ ارتشبد اویسی‌ فرماندار نظامی ‌تهران‌ شد. فرماندار نظامی‌ تهران‌ به‌ سپهبد بدره‌ای‌ فرمانده‌ گارد جاویدان‌ دستور داد تا واحدهایی‌ از گارد را به‌ فرمانداری‌ نظامی‌ منتقل‌ کند. بدره‌ای‌ فرمان‌ اعزام‌ واحدهایی‌ را به‌ سرلشکر امینی‌ افشار فرمانده‌ لشکر 1 گارد جاویدان‌ صادر کرد و یگان‌هایی‌ از لشکر در میدان‌ و خیابان‌ ژاله‌ (شهدا) مستقر شدند. ارتشبد اویسی‌ با صدور اولین‌ اطلاعیه‌ ‌فرمانداری‌ نظامی‌ اعلام‌ کرد:"‌به‌ منظور ایجاد رفاه‌ مردم‌ و نحوه‌ نظم‌ از ساعت‌ 6 صبح ‌روز 17 شهریور ماه‌ مقررات‌ حکومت‌ نظامی‌ را به‌ مدت‌ شش‌ ماه‌"‌ به‌ اجرا می‌گذارد. مردم‌ صبح‌ زود بی‌خبر از حکومت‌ نظامی‌ در دسته‌های‌ بزرگی‌ از خیابان‌های‌ فرح‌آباد، شهباز و میدان‌ خراسان‌ به‌ طرف‌ میدان‌ ژاله‌ حرکت‌ کردند. در نزدیکی‌ و خود میدان‌ کامیون‌های‌ مملو از نظامیان‌ ایستاده‌ بودند، ولی‌ مردم‌ بی‌اعتنا به‌ راه‌ خود ادامه‌ می‌دادند.

ساعت‌ نزدیک‌ 30: 7 صبح‌ بود که‌ جمعیت‌ در میدان‌ ژاله‌ و خیابان‌های ‌منتهی‌ به‌ آن‌ مستقر شدند. یکی‌ از فرماندهان‌ نظامی‌ با بلندگو به‌ مردم‌ اخطار کرد که‌ حکومت‌ نظامی‌ است‌، چرا تجمع‌ کرده‌اید؟ یکی‌ از روحانیون‌ مردم‌ را به‌ نشستن‌ دعوت کرد. جمعیت‌ روی‌ زمین‌ نشست‌، ولی‌ ظواهر امر نشان‌ می‌داد که‌ نیروهای‌ فرمانداری‌ نظامی‌ قصد متفرق کردن‌ مردم‌ را ندارند. راه‌ عبور را از چهار طرف‌ بر روی‌ مردم‌ بستند. ناگهان‌ صدای‌ رگبار از خیابان‌های‌ منتهی‌ به‌ میدان‌ بلند شد و همین‌ که‌ جمعیت‌ از چهار طرف‌ به‌ سوی‌ میدان‌ هجوم‌ آوردند، نیروهای‌ مستقر در میدان‌ نیز از چند سو مردم‌ را به‌ رگبار مسلسل‌ بستند. در مدت‌ چند ثانیه‌ صدها نفر در خاک‌ و خون‌ غلطیدند. مردم‌ بی‌محابا مجروحان‌ و شهدا را بر روی‌ دست‌ به‌ سوی‌ بیمارستان‌ها حمل‌ می‌کردند. اطاقها، راهروها و حیات‌ بیمارستان‌ها مملو از مجروح‌ و جنازه‌ بود. مردم‌ اطراف‌ بیمارستان‌ها خانه‌های‌ خود را برای‌ پذیرش‌ مجروحان‌ مهیا می‌کردند. هر کس‌ هر چه‌ از لوازم‌ پزشکی‌، پنبه‌، پانسمان‌ و ملافه‌ داشت‌ به‌ بیمارستان‌ می‌آورد. نفرت‌ مردم‌ به‌ اوج‌ خود رسیده‌ بود. خبر قتل‌عام‌ مردم‌ در میدان‌ ژاله‌ در تهران‌ پیچید و سرتاسر تهران‌ به‌ جنب‌ و جوش‌ درآمد.

 


تظاهرات مردم در میدان ژاله پیش از شروع کشتار

 

طبق‌ گزارش‌ ساواک‌، تظاهرات‌ از میدان‌ ژاله‌ به‌ "‌خیابان‌های‌ دیگری‌ از قسمت‌ شرق تهران‌"‌ کشیده‌ شد، سپس‌ تظاهرات‌ به‌ جنوب‌ تهران‌، خیابان‌های ‌مولوی‌، میدان‌ خراسان‌، میدان‌ شوش‌ و میدان‌ راه‌آهن‌ سرایت‌ کرد و در مدت‌ کوتاهی‌ خیابان‌های‌ فردوسی‌، منوچهری‌، سعدی‌ شمالی‌، نظام‌آباد، ‌فرح‌آباد، منطقه‌ی‌ نارمک‌، میدان‌ سپه‌، خیابان‌ لاله‌زار، به‌ صحنه‌ درگیری‌ تبدیل‌ شد.

تظاهرات‌ و درگیری‌ تا پاسی‌ از شب‌ ادامه‌ داشت‌. روزنامه‌ها در فردای‌ آن‌ روز بدون‌ پرداختن‌ به‌ چگونگی‌ درگیری‌ اعلام‌ کردند: "‌100 آتش‌سوزی‌ در تهران‌ روی‌ داد، شعب‌ چند بانک‌، یک‌ فروشگاه‌ بزرگ‌، یک‌ فروشگاه‌ شهر و روستا در آتش‌ سوخت‌."‌

“‌عباس ملکی"‌ عکاس حاضر در صحنه جمعه سیاه می‌گوید: "در بیسیم صدایی آمد که همه را محاصره کنید، تیراندازی شروع شد. من در بین نیروهای نظامی ایستاده بودم. بین مردم هم می‌رفتم، اما آن لحظه وسط نیروهای نظامی بودم. مردم پا به فرار گذاشتند. نیروهای نظامی تیرهوایی می‌زدند. مردم وحشت‌زده بودند و هر جا کوچه‌ای یا گذری می‌دیدند فرار می‌کردند. من دیدم که شش نفر روی هم ریخته بودند تا یک نفر فرار کند. مردم تا آن روز در تهران چنین اتفاقی را ندیده بودند.

 

 

تیراندازی چند دقیقه بیشتر طول نکشید اما دیدم که دیگر هیچ کس اطراف میدان نیست. یک نفر یکی از جنازه‌ها را می‌کشید و یک نفر هم، جنازه دیگری را در آغوش گرفته بود. شهدا بر روی زمین بودند. مردم همه وسایل‌شان مثل دوچرخه را رها و فرار کردند. آمبولانس‌ها اطراف میدان نمی‌آمدند و مردم جنازه یا زخمی‌ها را روی شانه‌ها می‌بردند، زیرا اگر ارتشی‌ها جنازه را می‌بردند، خانواده‌ها را اذیت می‌کردند.... عکس‌ها را برای ظهور به همکارانم دادم. من در شرایطی بدی بودم و ترسیده بودم. همکارانم کار لابراتوار بلد بودند و در آن موقعیت همه کمک می‌کردند. آقای پرتوی، عکس‌ها را در قطع 30×40 ظاهر کرد. عکس‌ها را روی زمین اتاق عکس پخش کردند؛ همه گریه می‌کردند و هیچ کس باور نمی‌کرد در تهران چنین اتفاقی افتاده باشد. عکس از مردم قم، اصفهان، همدان و... گرفته بودیم؛ اما این عکس‌ها جور دیگری بود."‌

فرماندار نظامی‌ در اطلاعیه‌ شماره‌ 4 خود ضمن‌ متهم‌کردن‌ مردم‌ ، اعلام‌ کرد در واقعه‌ 17 شهریور 58 نفر کشته‌ و 205 نفر مجروح‌ شده‌اند. دو روز بعد دادگستری‌ اعلام‌ کرد تعداد کشته‌شدگان‌ به‌ 95 نفر رسید. گر چه‌ تعداد شهدای‌ آن‌ روز رسماً اعلام‌ نشد، ولی‌ آگاهان‌ آمار وحشتناکی‌ را از شهدای‌ 17 شهریور ارائه‌ کرده‌اند. پارسونز سفیر انگلیس‌ تعداد شهدا را"‌صدها نفر"‌ ذکر کرده‌ است‌. سولیوان‌ سفیر آمریکا نیز گزارش‌ می‌کند که‌ در میدان‌ ژاله ‌"‌بیش‌ از دویست‌ نفر از تظاهرکنندگان‌ کشته‌ شده ‌بودند."‌ جان دی . استمپل که خود از مسؤولین رده بالای سفارت ایالات متحده آمریکا در ایران بود،‌ بعدها کتابی منتشر کرد. وی در کتاب خود درباره واقعه میدان شهدا می‌نویسد:‌

 

 

"بلادرنگ پس از آغاز برخورد در میدان ژاله ، مجروحین حادثه به سه بیمارستان واقع در ناحیه روانه شدند. منابع پزشکی کشته شدگان را بین 200 تا 400 نفر برآورد کردند. در ابتدا دولت مدعی شد که مقتولین 58 نفر بوده‌اند اما در عرض یک هفته این رقم به 122 نفر افزایش یافت که به این رقم بین 2000 تا 3000 زخمی نیز افزوده گردید. در نیم روز 8 سپتامبر (17/6/57) رقم مقتولین اعلام شده از طرف مخالفین 400 تا 500 نفر بود،‌ اما طی 24 ساعت تا حدود 1000 نفر بالا رفت ... قبرستان بهشت زهرا تنها محل رسمی دفن مردگان در تهران به کنترل مخالفین درآمد و نیز تحریکات قابل توجهی درباره ثبت ارقام قبور مقتولین از هر دو طرف به عمل آمد پزشکانی که مدت 36 ساعت کار کرده بودند عقیده داشتند که رقم 300 تا 400 کشته و 3000 تا 4000 مجروح که در بیمارستانها و مراکز درمانی درمان سرپایی شده‌اند برآوردی منطقی است."

موضوع‌ مهم‌ دیگر در واقعه‌ 17 شهریور، تمرّد سربازان‌ از دستورات‌ فرماندهان‌ نظامی ‌بود. در همان‌ لحظه‌ی‌ اول‌ در میدان‌ ژاله‌ یک‌ سرباز فرمانده‌ خود را هدف‌ قرار داد و سپس‌ خود را به‌ قتل‌ رساند. طبق‌ گزارش‌ ساواک‌ "‌سه‌ نفر از سربازان‌ وظیفه‌ لشکر گارد در حین‌ اجرای‌ مأموریت‌ کنترل‌ اغتشاشات‌، ضمن‌ سرقت‌ سه‌ قبضه‌ تفنگ‌ ژـ3 با 300 تیرفشنگ‌ متواری‌ شدند"‌. اسامی‌ این‌ سه‌ نفر عبارت‌ بود از قاسم‌ دهقان‌، علی‌ غفوری‌ و محمد محمدی‌. فردای‌ آن‌ روز محل‌ اختفای‌ این‌ سه‌ سرباز کشف‌ و به‌ محاصره‌ ‌نیروهای‌ نظامی‌ درآمد که‌ هر سه‌ نفر مورد اصابت‌ گلوله‌ قرار گرفتند که‌ محمد محمدی ‌در دم‌ به‌ شهادت‌ رسید.

 

 

از مجموعه‌ اسناد به‌ دست‌ می‌آید که‌ در این‌ روز هفت‌ سرباز خودزنی‌ کردند. مشهد نیز که‌ در این‌ روز خود را برای‌ استقبال‌ از آیت‌الله قمی‌ که‌ از تبعید در کرج‌ آزاد شده‌ بود آماده‌ می‌کرد با حکومت‌ نظامی‌ مواجه‌ شد و تظاهرات‌ و درگیری‌ از همان‌ آغاز روز شروع‌ شد. مردم‌ در مدرسه‌ نواب‌ اجتماع‌ کردند، ولی‌ نیروهای‌ فرمانداری‌ نظامی‌ به ‌آنان‌ حمله‌ و آنان‌ را متفرق کردند. جنگ‌ و گریز تا پاسی‌ از شب‌ ادامه‌ داشت‌. در این‌ روز به‌ گزارش‌ ساواک‌ 14 نفر مورد اصابت‌ گلوله‌ قرار گرفتند که‌ چهار نفر از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. در شیراز نیز شبانه‌ آیت‌الله دستغیب‌ را دستگیر و به‌ تهران‌ منتقل‌ کردند که‌ فردای‌ آن‌روز تظاهرات‌ پراکنده‌ای‌ صورت‌ گرفت‌. شهرهای‌ کرج‌، ابهر، سمنان‌ و کرمان‌ نیز شاهد درگیری‌هایی‌ با نیروهای‌ رژیم‌ بودند.

خبر فاجعه‌ قتل‌عام‌ مردم‌ در میدان‌ ژاله‌ به‌سرعت‌ در جهان‌ پیچید و سیاست‌مداران‌، دولت‌مداران‌، خبرگزاری‌ها و محافل‌ بین‌المللی‌ را وادار به‌ عکس‌العمل‌ کرد؛ امّا هیچ‌ عکس‌العملی‌ زشت‌تر از دولت‌ آمریکا نسبت‌ به‌ این‌ قتل‌عام‌ فجیع‌ نبود. در آن‌ روزها رؤسای‌ کشورهای‌ آمریکا، مصر و رژیم صهیونیستی ‌در کمپ‌دیوید مشغول‌ مذاکرات‌ سازش‌ بودند. فردای‌ آن‌ روز"‌وارن‌ کریستوفر"‌ معاون‌ وزیر امور خارجه‌ آمریکا از واشنگتن‌ با "‌سایروس‌ ونس‌"‌ وزیر امورخارجه‌ که‌ در کمپ‌دیوید بود، تماس‌ برقرار و توصیه‌ کرد که‌ "پرزیدنت‌ کارتر هر چه‌ زودتر با شاه ‌صحبت‌ کند"‌.

 

 

ونس‌ گزارشی‌ از وضعیت‌ ایران‌ را به‌ کارتر ارائه‌ داد و از کارتر خواست‌ تا با شاه‌ تماس‌ بگیرد. ابتدا انورسادات‌ با شاه‌ تماس‌ گرفت‌ و"‌مراتب‌ هم‌دردی‌ و پشتیبانی ‌خود را از شاه‌ به‌ وی‌ اطلاع‌ داد"‌ و سپس‌ کارتر با شاه‌ تلفنی‌ صحبت‌ کرد و"‌پشتیبانی‌ آمریکا را از وی‌ در اقداماتی‌ که‌ برای‌ برقراری‌ نظم‌ به‌ عمل‌ می‌آورد تأیید کرد."‌ خبر حمایت‌ کارتر از شاه‌ در رسانه‌ها منتشر شد. رژیم‌ که‌ سعی‌ می‌کرد مخالفان‌ خود را مرعوب‌ کند، به انتشار این‌ خبر دامن‌ می‌زد. روزنامه‌های‌ کیهان‌ و اطلاعات‌ اعلام‌ کردند که‌"‌کارتر با شاهنشاه‌ مکالمه‌ تلفنی‌ کرد."‌ روزنامه‌ها به‌ نقل‌ از اطلاعیه‌ کاخ‌ سفید نوشتند که‌"‌کارتر با شاهنشاه‌ تماس‌ گرفته‌ و وضع‌ کنونی‌ ایران‌ را که‌ در آن‌ تظاهرات‌ ضددولتی‌ به‌ رهبری‌ افراطی‌ها جریان‌ داشته‌ و دست‌ کم‌ 95 نفر کشته‌ بر جای‌ گذارده‌ مورد بحث‌ قرار داده‌ است‌. پرزیدنت‌ کارتر مناسبات‌ نزدیک‌ و دوستانه‌ میان‌ ایران‌ و آمریکا را مورد تأیید قرار داده‌ است‌ و نسبت‌ به‌ ادامه‌ جنبش‌ اعطای‌ آزادی‌ سیاسی‌ اظهار امیدواری‌ کرده است‌."‌

خبر حمایت‌ کارتر از شاه‌ آن‌ هم‌ بعد از قتل‌عام‌ مردم‌ تهران‌، موضع‌ امام‌ خمینی‌ را به‌ شدت‌ تثبیت‌ کرد. امام‌ خمینی‌ درعکس‌العمل‌ به‌ این‌ پیام‌ کارتر در مصاحبه‌ با رادیو تلویزیون‌ فرانسه‌ فرمودند:"‌آقای‌ کارتر که‌ برای‌ یک‌ زندانی‌ در شوروی‌ آن‌ قدر هیاهو درآورد، پس‌ از کشتارهای‌ پیاپی‌ شاه‌، پشتیبانی‌ خود را از او دریغ‌ نکرد. این‌ به‌ خاطر این‌ است‌ که‌ آمریکا به‌ دنبال‌ منافع‌ خودش‌ فقط‌ هست‌."‌

علما نیز به عنوان تاثیرگذارترین قشر در عرصه حیات سیاسی کشورمان نسبت به این واقعه عکس‌العمل‌های مختلفی داشتند؛ چنانچه آیت‌الله گلپایگانی‌ با انتشار نامه‌ای‌ سرگشاده‌ به‌ شریف‌امامی‌ اخطار کرد"‌ اعلام‌ حکومت‌ نظامی‌ و جوی‌ خون‌ راه‌ انداختن‌ هیچ‌ دردی‌ را دوا نخواهد کرد."‌

 

 

آیت‌الله گلپایگانی‌ علاوه‌ بر نامه‌های‌ فوق‌الذکر اطلاعیه‌ای‌ صادر و اعلام‌ کرد که‌"‌ فاجعه‌ی‌ خونین‌ کشتار بی‌رحمانه‌ دیروز تهران‌ مملکت‌ را غرق در عزا و مصیبت‌ ساخت‌"‌.

آیت‌الله مرعشی‌ با صدور اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کرد:"‌بار دیگر هیأت‌ حاکمه‌ ایران ‌دست‌ از آستین‌ ظلم‌ به‌ در آورده‌، صدها مردم‌ ستمدیده‌ و شریف‌ ایران‌ را به‌ ضرب‌ گلوله‌ در تهران‌ مقتول‌ و مضروب‌ و مجروح‌ کرد."‌ آیت‌الله بار دیگر خواست‌ خود را مبنی‌ بر"‌ اجرای‌ احکام‌ شرعیه‌ و برقراری‌ عدالت‌ و بازگشت‌ هر چه‌ زودتر حضرت‌ آیت‌الله خمینی‌"‌ مورد تأکید قرار داد. هم‌چنین‌ آیت‌الله شیخ‌بهاءالدین‌ محلاتی‌ از شیراز و آیت‌الله صدوقی‌ از یزد اطلاعیه‌هایی‌ در این‌ رابطه‌ صادر کردند.

 

 

یکی از موضوعاتی که مردم شرکت کننده در راهپیمایی روز هفده شهریور و بازماندگان شهیدان و مجروحان حادثه در پی آن بودند، ‌اطلاع از نظر رهبر انقلاب حضرت امام خمینی ( ره ) در این باره بود. اعلامیه امام ( ره)‌ که بلافاصله پس از این واقعه در نجف منتشر شد و به سرعت اکثر مردم ایرن از آن آگاهی یافتند، در واقع به حرکت مردم مشروعیت بخشید و مردم شادمان از مهر تأیید مرجع و رهبرشان‌ به مبارزه تا سرنگونی حکومت پهلوی ادامه دادند. امام‌ خمینی‌ در پیام به‌ ملت‌ ایران‌ آرزو کردند که‌"‌ای‌ کاش‌ خمینی‌ در میان ‌شما بود و در کنار شما در جبهه‌ دفاع‌ برای‌ خدای‌ تعالی‌ کشته‌ می‌شد."‌ امام‌ خمینی‌ کشتار 17 شهریور را آشکارشدن‌ واقعیت‌ دولت‌ آشتی‌ ملی‌ اعلام‌ کردند که‌"شاه‌ با حکومت‌ آشتی‌ ملی‌ می‌خواست‌ روحانیت‌ شریف‌ ایران‌ و سیاسیون‌ محترم‌ را در کشتارخود سهیم‌ گرداند، ولی‌ فریب‌ او خیلی‌ زود برملا گردید. ان‌ّ کیدَ الشیطان‌ کان‌ ضعیفاً"‌. امام‌ خمینی‌ بار دیگر از ارتش‌ خواستند به‌ مردم‌ بپیوندند تا"‌نام‌ خود را در تاریخ‌ که‌ به‌ سود ملت‌ ایران‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ می‌دهد هر چه‌ زودتر ثبت‌"‌ کنند. امام‌ خمینی‌ خطاب‌ به ‌علما فرمودند:"‌در این‌ موقع‌ حساس‌ نه‌ تنها باید استقامت‌ کنید، بلکه‌ روحیه‌ عالی‌ مقاومت‌ جامعه‌ را هر چه‌ بیشتر تقویت‌ کنید و هر چه‌ بیشتر صفوف‌ خود را برای‌ مقابله‌ با دشمن‌ مردم‌ ایران‌ متشکل‌تر کنید."

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

دولت جمشید آموزگار كه از نخستین روزهای زمامداری، سیاست تحمیق مردم را پیش گرفته بود و می خواست با همان سازمان های امنیتی موجود، بحران ها را پشت سر بگذارد و رژیم را حفظ كند، نتوانست در برابر امواج توفنده ی انقلاب اسلامی پایداری كند.

تظاهرات مردمی و راهپیمایی های عظیم، روز به روز گسترش می یافت و مراكز فساد، قمارخانه ها وكاباره ها مورد هجوم مردم قرار می گرفت و اعتراضات مردمی علنی تر می شد. به دنبال شكست كابینه آموزگار و ناتوانی دولت در پاسخگویی به استیضاح نمایندگان مجلس فرمایشی شورای ملی در خصوص حادثه سینما ركس آبادان و قاطعیت انقلابی مردم در پیشبرد خواسته هایشان، پس از یك سال در چهارم شهریور 1357، مجبور به استعفا شد و مهندس جعفر شریف امامی كه از رجال مشهور وابسته رژیم كه 15 سال رئیس مجلس سنا و در سال 1339، نخست وزیر بود، به قصد كنترل اوضاع، از طرف شاه مامور تشكیل كابینه شد. نقشه امریكا این بود كه با این تغییر و تحول تا حدی از خشم و نفرت عمومی بكاهد. شریف امامی برنامه دولت خود را براساس آشتی ملی و احترام به روحانیت قرار داد و با آزادی 237 نفر از زندانیان سیاسی و تعطیلی قمارخانه ها و كازینوها تلاش كرد خود را مردمی نشان دهد. ولی این ترفندها كارساز نشد و همان روز كه مصادف با شهادت مولای متقیان علی (ع) بود ، تظاهرات و برخوردهای خونین ادامه یافت

 

 

 

در پنجم شهریور تظاهرات گسترده مردم در شهرهای قم، تهران و ... ادامه پیدا كرد و ده ها نفر نیز به شهادت رسیدند. رژیم شاه در یك عقب نشینی آشكار، تقویم شاهنشاهی را كه چندی پیش (سال 1354) رسمی كرده بود، مجدداً به تقویم هجری شمسی مبدل ساخت.

در ششم شهریور 1357 امام خمینی (ره) خطاب به ملت پیامی منتشر كرد و نسبت به  حیله های دشمنان اسلام و تعویض مهره ها، تغییر تقویم و ... اعلام خطر نمود:

در این موقع حساس تاریخ ایران، شاه به وسیله كارشناسان خود دست به توطئه خطرناكی زده است كه با اندكی سستی و تغافل، ملت ایران باید از به دست آوردن آزادی و استقلال و حقوق بشر مایوس شود و خود را برای همه نوع اختناق و شكنجه و قتل و غارت مهیا كند و اسلام باید از احكام نورانی خود چشم بپوشد... .

... ملت ایران بداند كه در لب پرتگاهی است كه با اندكی غفلت، سقوط می كند و تمام زحمات و  رنج های چندین ساله او پایمال می شود و تا آخر روی سعادت نخواهد دید و در نزد خدای متعال مسئول است... .

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

اختناقی كه رژیم از سال ها قبل ایجاد كرده بود، در یكی ، دو ماه اخیر به اوج خود رسیده بود، اما پیگیری ادامه نهضت از طرف امام (ره) و روحانیت معظم، در روز عید فطر آن سال تجلی نمود و مردم در شهرهای خمین، تهران، قم، كرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزاری نماز عید به حركت در آمدند و شعارهای كوبنده بر ضد رژیم سر دادند و  بزرگ ترین راهپیمایی ها در تهران با شركت نزدیك به یك میلیون نفر برگزار شد و روزنه امید پیروزی و نقطه عطف تاریخ سازی را در نهضت اسلامی پدید آورد. تظاهر كنندگان با  مشت های گره كرده و فریادهای كوبنده خواستار بركناری رژیم شاهنشاهی و تاسیس حكومت اسلامی شدند.

راهپیمایان در تهران با ابراز محبت به سربازان و بوسیدن آن ها خواستار پیوستن ارتش به ملت شدند. امام خمینی (ره) به مناسبت این راهپیمایی، اعلامیه ای منتشر و خطاب به ملت ایران فرمودند:

مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند كه آن فریادهای كوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر برای به پا داشتن حكومت عدل الهی است كه كوشش در این راه از اعظم عبادات است وفدایی دادن در راه آن سیره انبیا عظام خصوصا  نبی اكرم اسلام و وصی بزرگ او امیرمومنان است... .

 

 

 

ملت عظیم الشأن ایران! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستی به خود راه ندهید كه نمی دهید. مطمئن باشید به امید خدا پیروزی و سرافرازی نزدیك است.

امام خمینی (ره) در این اعلامیه ارتشیان را برادران خود خوانده و خواستار احترام بیشتر به آنان شدند و فرمودند:

... ای سربازان غیور كه برای وطن و كشور خود فداكاری می كنید، به پا خیزید، ذلت و اسارت بس است، پیوند خود را با ملت عزیز استوارتر كنید... .

تظاهرات روز عید فطر زمینه ای برای تظاهرات 16 شهریور گردید. در این روز راهپیمایی بزرگ تهران انجام شد. ابتدا ماموران كوشش كردند كه جلوی راهپیمایی را بگیرند و چون توفیقی نیافتند خود نیز به دنبال جمعیت به حركت در آمدند.

راهپیمایی و تعطیل عمومی شانزدهم شهریور به واسطه اعتراض مردمی به جنایات رژیم و كشتار مردم در روزهای پیشین بود . ماموران رژیم از شب قبل در میدان های مهم شهر مستقر شده و آماده هرگونه درگیری با تظاهركنندگان بودند. حركت از قیطریه آغاز شد و به طرف میدان آزادی ادامه یافت. در این راهپیمایی شعارهای خمینی رهبر ماست، ایران كشور ماست، برادر ارتشی چرا برادركشی، مسلمان به پاخیز برادرت كشته شد شنیده می شد و عكس هایی از امام(ره) برفراز دست ها مشاهده می گردید. و در بین مردم اعلام شد كه صبح روز بعد (جمعه 17 شهریور) در میدان ژاله ( میدان شهدا فعلی ) تجمع صورت خواهد گرفت.

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

در اولین ساعات جمعه 17 شهریور سال 1357، ارتشبد غلامعلی اویسی از رادیو اعلام حكومت نظامی كرد و اطلاعیه فرمانداری نظامی را به شرح زیر قرائت كرد:

1-  دولت شاهنشاهی ایران به منظور ایجاد رفاه مردم و حفظ نظم از ساعت 6 صبح روز جمعه 17 شهریور 1357، مقررات حكومت نظامی را به مدت 6 ماه در شهرهای كشور اعلام می نماید.

2-    این جانب (ارتشبد اویسی) به سمت فرماندار نظامی تهران و حومه منصوب  گردیده ام.

3-  ساعات منع عبور و مرور از ساعت 21 تا 5 صبح روز بعد تعیین می گردد... . براساس اطلاعیه شماره سه فرمانداری نظامی اجتماع بیش از دو نفر در تهران ممنوع اعلام گردید.

مردم تهران كه از حكومت نظامی اطلاع نداشتند، پیش از ساعت 6 صبح و پس از ادای فریضه نماز برای چهارمین روز متوالی، از خانه ها بیرون آمده و سیل آسا روی به خیابان ها آوردند. مركز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای كنونی) بود، همین كه مردم به خیابان ها رسیدند، ناگهان با دیدن تانك ها و زره پوش های نظامی و ماموران مسلسل به دست حكومت نظامی غافلگیر شدند.

 

 

 

مردم بدون اعتنا به سربازان به حركت خود ادامه دادند. همگان در دل احساس نوعی شجاعت و از جان گذشتگی می كردند. از خیابان های اطرف سیل انبوه جمعیت با سردادن شعارهای انقلابی به سمت میدان ژاله در حركت بودند.

ماموران مسلح، پس از چند بار اخطار از زمین و هوا جمعیت را هدف رگبار مسلسل قرار دادند. فریاد الله اكبر و لااله الالله همه جا را پر كرد. جمعیت وحشت زده و هراسان به هر سمتی می دویدند، تا مامنی برای خود پیدا نمایند و گروهی روی زمین دراز كشیده بودند و رگبار مسلسل ها اجازه حركت به ایشان نمی داد.

ضجه و ناله و فریاد با صدای گلوله در هم آمیخته بود و بوی خون و دود و باروت همه جا به مشام می رسید. با نزدیك شدن ظهر به تدریج میدان ژاله كه اینك واقعا به میدان شهدا تبدیل گشته بود در هاله ای از سكوت مرگبار فرو رفت. در حول و حوش میدان آنچه به چشم  می خورد، جنازه شهیدانی بود كه در صحنه نبرد نابرابر همچنان باقی مانده و خون هایی كه هر گوشه ای از میدان را گلگون كرده بود.

رژیم تعداد كل شهدای 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام كرد.

شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا و خیابان های اطراف، هیچ گاه مشخص نگردید، لیكن، این رقم از چهار هزار نفر افزون تر بود و یكی از بزرگ ترین فجایع تاریخ انقلاب در جمعه سیاه اتفاق افتاد. 

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

 

 

پیام امام خمینی(ره)به مناسبت كشتار بی رحمانه مردم تهرانامام (ره) فردای هفدهم شهریور، با ارسال پیامی به ملت شریف و شجاع ایران، ضمن ابراز هم دردی با ملت، كشتار وحشیانه را محكوم نمودند و دولت آشتی ملی را دولتی تحمیلی و غیر قانونی اعلام كردند.

امام (ره) در گوشه ای از پیام خود فرمودند:

 

... چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماكن به چشم می خورد، آری این چنین است راه امیرالمومنین علی(ع) و سرور شهیدان امام حسین (ع).

ای كاش خمینی در میان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی كشته می شد... باید علما و روشنفكران ملت در زیر چكمه دژخیمان خرد شوند تا كسی خیال آزادی به خود راه ندهد. شما ای ملت محترم ایران كه تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید و در رفراندمی كه در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید، به دنیا نشان دادید كه رژیم شاه جایی برای خود در ایران ندارد... .

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

بررسی تحلیلی رویداد 17 شهریور1357

 پژوهشگر: علیرضا ملایی* 

 

این مقاله به بررسی ریشه ها، عوامل و زمینه های رویداد 17 شهریور 1357 و نیز عواقب این رویداد مهم تاریخی که منجر به انقلاب اسلامی گردید می پردازد

 
مقدمه 
تا پیش از کودتای 28 مرداد ماهیت و مبانی فکری و ایدئولوژیک برخی از نهضت های عصر قاجار به بعد را در مجموع بینش ها و آرمان های غیر مذهبی شکل می‏دادند، که در حقیقت متاثر از ورود بی‏محابای تجدد و مدرنیسم به ایران بود. 
خمیر مایه فکری بخشی از جریان انقلاب مشروطیت‏به عنوان بزرگترین نهضت عصر قاجار بر اندیشه‏های روشنفکران سکولار و اصلاح‏طلب متمایل به غرب متکی بود که می‏کوشید ساختار استبداد سنتی و پادشاهی مطلقه را به مدد دموکراسی‏های غربی و حاکمیت قانون مهار کند؛ اما در عمل، به سبب موانع بی‏شمار و مداخلات فزاینده امپریالیسم روس و انگلیس، استقرار مشروطیت‏سخت ناکام ماند. 
با پیروزی انقلاب روسیه، جریانهای فکری هوادار مارکسیسم- لنینیسم نیز به تکاپوی فراوان در ایران دست زدند که تجلی آشکار آن حزب توده بود. واپسین جریان فکری غیر دینی که سرانجام موفق به تشکیل حکومت گردید، اندیشه ملی‏گرایی بود که در سالهای حکومت ملی دکتر مصدق خود را آشکارا نمایاند. اما حقیقت این است که در میدان عمل هیچ یک از جریانهای مذکور نتوانستند به پیروزی بادوامی دست‏یافته و یا یک نظام سیاسی پایدار بر اساس ایدئولوژی های یاد شده را مستقر یا نهادینه سازند. 

در پی شکست تلاش های ملی‏گرایان و هواداران نظام مشروطه و اندیشه‏های چپ و نیز متاثر از فضای سیاسی و فرهنگی کشور که شتابان به سوی نوسازی اقتصادی - اجتماعی می‏تاخت، حرکت قدرتمند جدیدی موسوم به روشنفکری دینی به صورت یک جریان مسلط فکری پدیدار گشت که البته سابقه‏ای دیرینه داشت. 
اصلاح فکر دینی با سید جمال آغاز شد، اما به دلیل ضعف پشتوانه و بلوغ سیاسی در برخورد با مدرنیته غرب و اندیشه تجدد منزوی گردید. لیکن پس از فراز و نشیب های فراوان در سال های پس از مشروطه، بویژه دوره رضا شاه و پس از شهریور 1320، با تجهیز خود به اندیشه و زبان تازه توانست ‏برای ورود به صحنه مبارزات سیاسی و مباحثات فکری آماده شده و با دگرگون ساختن گفتمان سنتی تا سرحد یک جنبش فعال سیاسی و اعتراض‏آمیز و یک نهضت پویا و پرتوان فکری خود را نشان دهد. 

پیدایش فداییان اسلام، همکاری های نزدیک کاشانی و مصدق در سالهای نهضت ملی و نیز تلاش روشنفکران دینی آشنا به غرب نظیر مهندس بازرگان و بزرگان دینی نظیر آیت الله طالقانی در سالهای پس از کودتا این گفتمان را متحول ساخت. وجود شخصیتی چون دکتر شریعتی به عنوان برجسته‏ترین روشنفکر دینی روزگار خویش، ایدئولوژی اسلام سیاسی را در میان انبوه مخاطبانش عمق و گسترش وسیعی داد و با آمیختن تشیع با نظریات انقلابی مدرن و اندیشه‏های چپ این گفتمان را هر چه بیشتر تندرو و سازش‏ناپذیر ساخت. تلاش های بزرگوارانی چون استاد مطهری بر وسعت و شعاع آن در ابعاد گوناگون افزود. 

از نظر سیاسی شروع نهضت امام خمینی(س) و مبارزات بی‏بدیلش در آغاز دهه 1340 و قیام 15 خرداد، اسلام سیاسی را در سطحی گسترده رویاروی رژیم قرار داد. تلاشهای فکری و سیاسی امام(س) به عنوان رهبر نهضت‏با توجه به گستره وسیع هواداران اسلام انقلابی در روشنفکری دینی، سرانجام در میان مجموعه مخالفان سیاسی رژیم، جایگاه استوار و خدشه‏ناپذیر آن را تثبیت کرد و به عنوان خمیر مایه فکری انقلاب توانست همه جریان های موجود را با خود همراه ساخته یا به حاشیه براند. این ایدئولوژی پرتوان و تازه‏نفس مذهبی که از پشتوانه سیاسی و تاریخی قدرتمندی برخوردار بود، همه نحله‏های متنوع دینی سیاسی و فکری را تحت رهبری امام خمینی(س) گرد آورد و انقلاب شکوهمند اسلامی سال‏1357 را رقم زد. 

این نهضت‏به جرقه‏ای نیاز داشت که در 17 دی‏1356 افروخته شد و انقلاب را در شکل تازه‏ای که عبارت از رویارویی آشکار و مستقیم با رژیم بود به حرکت درآورد و فضای نسبتا مساعد سیاسی سالهای پس از 1355 نهضت را سرعت و شتاب بیشتری بخشید. طبیعتا واکنش دولت مطلقه، سرکوب خونین و قهرآمیز همه خیزش های انقلابی در تمام شهرها و آبادی های ایران بود که بلافاصله پس از قم در تبریز و یزد و نقاط دیگر سربرآورده بود. پیامد این خشونت‏سیاسی و شدت عمل رژیم، توقف و رکود نسبی خیزشها و ایجاد یک آرامش موقت و مقطعی بود که چندان دوام نیاورد. 

زمینه‏های شکل‏گیری رویداد17 شهریور 
در پی سیاست‏سرکوب خونین رژیم در اواخر بهار تا اواسط تابستان‏1357 ه.ش. از شدت و گستره اعتراضات و فعالیتهای مخالفان تا حد زیادی کاسته شد و در تیر ماه همان سال، اوضاع کشور کاملا رو به آرامش نهاد. ناظران خارجی، مفسران سیاسی و کارشناسان رژیم به این جمع‏بندی دست‏یافتند که شاه پس از یک رشته درگیری با شورشیان و سرکوب مخالفان از دی ماه‏1356 تا خرداد1357، اکنون ابتکار عمل را به دست گرفته و کاملا بر اوضاع مسلط گشته است و اکنون هیچ خطر جدی رژیم را تهدید نمی‏کند. شاه نیز در پایان این دوره، در یک مصاحبه تصریح کرد که: 

هیچ قدرتی توان کنار نهادن مرا نخواهد داشت چه 700 هزار تن نیروی مسلح از من پشتیبانی می‏کنند، همه کارگران و اکثریت مردم پشت‏سرم هستند و من قدرتمندم. (1) 

او از فرصت و فضای موجود بهره جست و سراسر تیر ماه را به استراحت و خوشگذرانی در سواحل خزر پرداخت. اما آنچه رویای شیرین رژیم و کارگزاران آن را برآشفت فرارسیدن ماه مبارک رمضان بود که از اواسط مرداد آغاز می‏شد. 

با آغاز رمضان قیام ملت چهره‏ای تازه یافت و عمق و وسعت‏بیشتری گرفت. تاکنون در مورد محرم و آموزه‏های تشیع در پویایی و تحرک نهضتها و حرکتهای اسلامی گفتگوها و مباحثات گوناگونی صورت گرفته است. حال آنکه ماه رمضان برغم نقش بی‏بدیل و منحصر به فردش در فرایند انقلاب چندان مورد پژوهش های جدی قرار نگرفته است. بی‏تردید ماه رمضان فرصتی فراهم آورد تا نیروها و چرخهای پرتوان انقلاب پس از یک دوره کوتاه رکود و توقف، بار دیگر به حرکت درآید و چنان شتاب بگیرد که رژیم و متحدان آن را سخت غافلگیر کند تا دریابند که سکون و ثبات ماههای قبل از رمضان آرامش پیش از طوفان و مقدمه یک خیزش همگانی و فراگیر بوده است. درست از همین زاویه رویداد17 شهریور به عنوان نتایج مستقیم تحولات نهضت در ماه رمضان‏1357 قابل تفسیر است. 

امام که از نجف هدایت مبارزات را در دست داشت، نیک می‏دانست که فصل عمل فرا رسیده است. او فعالیت های خود را به گونه‏ای مضاعف توسعه بخشید. علاوه بر سخنرانی های متعدد که به صورت نوار در سراسر کشور توزیع می‏شد، کوشید تا حلقه‏های پیوند و ارتباط با مراکز مذهبی و هواداران پرشور خویش را در داخل و خارج از کشور گسترش دهد؛ زیرا نیروهای مخالف رژیم اعم از مذهبی و غیر مذهبی اکنون در حال سازمان یافتن بودند. روشنفکران با نوشتن و تکثیر اعلامیه‏های گوناگون فعالیت های پنهانی گسترده‏ای در میان مردم آغاز کردند. امام در آستانه ماه رمضان در پیامی هشت ماده‏ای که به تعبیر برخی، «نخستین منشور انقلاب‏» (2) لقب گرفته است، وظایف مبارزان بویژه سخنرانان مذهبی را گوشزد نمود و تاکید کرد که این نهضت اسلامی با آزادی های استکباری انحراف نخواهد یافت و لذا روحانیون می‏باید در افشای جنایات رژیم در این ماه در مساجد و مجامع اسلامی مبارزات مردمی را وسعت‏بخشیده به خانواده‏های شهدا و زندانیان رسیدگی کنند. (3) 

اهمیت انکارناپذیر اسلام و مکتب تشیع که تا این زمان هیچ یک از معیارهای زندگانی غربی نتوانسته بود آرمان های آن را تحت تاثیر قرار دهد، می‏توانست‏به عنوان بخش بزرگی از هویت ملی و فرهنگی ما و به عنوان ایدئولوژی مبارزه بار دیگر در ماه رمضان مورد تاکید قرار گیرد. عموما در این ماه به عنوان ماه عبادت و ماهی که انسان به مهمانی خدا می‏رود، بسیاری از مسلمانان از امور کسب و زندگی تا حد زیادی فراغت‏یافته به اماکن مذهبی و مساجد روی می‏نهند و با توجه به زمینه‏های مساعد، هسته‏های مبارزه و مقاومت در مساجد سراسر کشور شکل می‏گیرند. 

وجود هزاران مسجد و حسینیه و نیز دهها هزار روحانی در ایران آن روز، بیانگر وجود تشکیلات نسبتا منسجم و متشکل در سراسر کشور بود که در صورت لزوم می‏توانست همه اقشار ملت را مخاطب قرار دهد و با بسیج‏سیاسی به صحنه بکشاند و در جهت آموزه‏های رهبران شیعی به حرکت درآورد. 

با فرارسیدن ماه رمضان جبنه مذهبی انقلاب ایران نمود بیشتری یافت. در پی فضای نسبتا باز سیاسی سالهای‏56-57 و برخلاف سنت دیرینه خاندان پهلوی، بویژه در سال‏57 تا حد زیادی از ممنوعیت‏برگزاری مراسم سیاسی و مذهبی کاسته شده بود و به اعتراف برخی از فعالان مذهبی، واعظان و سخنرانان دینی، آزادانه‏تر از سالهای قبل می‏توانستند در منبرها و مجالس سخن بگویند و ممنوعیت منبر را کنار بگذارند (4) و به تشریح وضعیت مبارزه پرداخته، مجالس مذهبی را به صحنه‏های اعتراض‏آمیز سیاسی تبدیل کنند. در عمل نیز چنین شد. بسیاری از مردم و حتی برخی مقامات سیاسی و نظامی خود فعالانه در این مراسم مشارکت می‏جستند. در پایان مراسم انبوه جمعیت‏حاضر در مساجد به راهپیمایی و تظاهرات خیابانی دست می‏زدند و در محلهای ویژه به یکدیگر می‏پیوستند و از این رهگذر صحنه‏ای پرشکوه و خیره‏کننده ایجاد می‏شد. 

این مسائل سرانجام اسباب نگرانی دولت را فراهم ساخت. فرماندهان نظامی کشور در چند جلسه شورای امنیت ملی، در مورد بررسی موضوع فوق به گفتگو نشستند. در یکی از این مذاکرات سپهبد بدره‏ای فرمانده گارد شاهنشاهی گفت: 

در کلیه مساجد و منابر صحبت از تغییر رژیم سلطنتی، تحریک مردم برای انقلاب و صحبت از حکومت اسلامی است. (5) 

سپهبد مقدم، رئیس ساواک، این ماجرا را یک جنگ روانی خواند و گفت: همبستگی شدیدی بین آخوندها وجود دارد و در پناه پوشش دین، آنها در جهت مقاصد شوم بهره‏برداری می‏نمایند. (6) 

ناآرامی های اصفهان در این ماه، رژیم را واداشت تا برای حفاظت از جان صدها کارشناس امریکایی و انگلیسی که در تاسیسات آن شهر فعالیت می‏کردند، در اصفهان و نجف‏آباد حکومت نظامی اعلام کند تا مبادا حوادث قم و تبریز تکرار شود. علاوه بر رویدادهای اصفهان، آتش‏سوزی سینما رکس آبادان که طی آن نزدیک به 370 تن به شهادت رسیدند، تنور مبارزات را بیش از پیش برافروخت. با توجه به این حقیقت که آبادان پیشرفته‏ترین تجهیزات آتش‏نشانی را در اختیار داشت رژیم به عنوان مقصر اصلی و عمدی این فاجعه در همه محافل سیاسی و مذهبی مورد انتقاد و خشم مخالفان قرار گرفت و آنان آشکارا خواهان سرنگونی حکومت‏شدند. راهپیماییهای گسترده از یک سو و اعلامیه‏های متعدد در محکومیت این رخداد انتشار یافت و امام نیز این حادثه را به کسانی نسبت داد که سالها به انجام چنین فجایعی عادت کرده‏اند. (7) به هر صورت این فاجعه به صورت یک شعار در مبارزات مردمی تکرار شد و همه تلاشهای دولت‏برای توجیه ماجرا و نسبت‏دادن آن به «عناصر متعصب که سینما را محل فساد می‏دانند» (8) به منظور تبرئه رژیم راه به جایی نبرد و هر چه بیشتر، نتیجه معکوس بخشید و سقوط دولت آموزگار را قطعی کرد. چرا که اندکی بعد، در پی آغاز مراسم ضربت‏خوردن و شهادت امام علی(ع) بویژه در روز 21 رمضان، 5 شهریور1357، تظاهرات گسترده‏ای در سراسر کشور برپاگردید و دولت آموزگار را به زانو درآورد. 

نخست‏وزیری شریف امامی و بروز واقعه‏17 شهریور 
افزایش نارضایتیهای مردمی، گسترش بحران و تنش داخلی که بی‏وقفه از آغاز ماه رمضان در سراسر کشور خود را نمایاند و پس از آتش‏سوزی سینما آبادان شدت یافته بود، بار دیگر شاه و نخبگان رژیم را هراسان ساخت و به بازنگری در سیاست های موجود وادار کرد، تا با سازوکاری جدید آرامش را به کشور بازگردانند. زیرا مخالفتها با رژیم، اکنون از حد اعتراضات موردی درگذشته و خواستار سرنگونی نظام شاهنشاهی شده بودند. لذا شاه و مشاوران نزدیکش تصمیم گرفتند تا با استعفای آموزگار با یک رشته اقدامات و اصلاحات دموکراتیک، پشتیبانی ملی را، که اینک تصور می‏شد در حال از دست رفتن است، برای رژیم فراهم آورند. از همین رو، نخست‏وزیر جدید، جعفر شریف امامی، با شعار «دولت آشتی ملی‏» در 5 شهریور1357 بر کرسی صدارت تکیه زد. 

بسیاری از شخصیت ها و محافل نزدیک به شاه انتخاب شریف امامی را به نخست‏وزیری بهترین گزینش ممکن ارزیابی کردند. (9) سوابق و تجارب طولانی او از نگاه آنان وی را به صورت چهره‏ای کاملا ورزیده و مسلط جلوه می‏داد که انتسابش به خانواده روحانیون و نیز سلامتی جسمی و فکری و طبع آرام او در چنین شرایط بحرانی و حساس برای حکومت نویدبخش می‏نمود. او سالها از مشاوران نزدیک شاه محسوب می‏شد و با بسیاری از روحانیون میانه‏رو روابط دوستانه داشت. اما از نگاه مردم شخصیتی که‏13 سال در راس مجلس سنا، بنیاد پهلوی و دهها مؤسسه بازرگانی به شاه خدمت کرده بود از کسانی چون هویدا، اقبال و علم چیزی کم نداشت و همه جا در فساد و دیکتاتوری رژیم نقشی انکارناپذیر داشت. با این همه نباید از یاد برد، نسلی که اکنون به مخالفت‏برخاسته بود و شاه می‏کوشید با استعفای آموزگار به آنان امتیاز بدهد چندان به پیشینه شریف امامی نمی‏اندیشید، زیرا بنیاد و اساس رژیم را به چالش گرفته بود. 

شریف امامی به اصرار محمدرضا پهلوی و با این شرط که شاه در امور کشور دخالت مؤثری نکند، کابینه خویش را تشکیل داد و بلافاصله سیاستها و برنامه‏هایی ضربتی برای آرام نمودن مخالفان در پیش گرفت. قمارخانه‏ها و بسیاری از اماکن فساد را که همواره مورد تعرض انقلابیون قرار می‏گرفت، تعطیل کرد. حقوق کارمندان را بدون توجه به بحران اقتصادی کشور افزایش داد. تاریخ و تقویم برساخته شاهنشاهی را - برغم آنکه خود اندکی قبل نطقی در تمجید آن ایراد کرده بود - منسوخ نمود. برخی از مقامهای بالای سیاسی، از جمله منسوبین به فرقه بهاییت را برکنار ساخت، صدها زندانی سیاسی را آزاد و وزارت مشاور در امور زنان را از کابینه حذف کرد و اعلام کرد که انتخابات آزاد بزودی برگزار خواهد شد و قول داد آزادیهای بیان و قلم و اجتماعات و تاسیس احزاب سیاسی مستقل اعمال خواهد گردید، با مخالفان مذاکره خواهد شد، امور مذهبی و اوقاف مورد توجه ویژه دولت قرار می‏گیرد و مقرراتی برای برخورد با فساد مالی خانواده سلطنتی وضع خواهد گشت و ... . 

اما شاه در این اوضاع آشفته پیوسته با سفیران امریکا و انگلیس برای تصمیم‏گیری های مقتضی مشورت می‏کرد. سفیران یاد شده که پس از تعطیلات تابستانی به تازگی از کشورشان بازگشته بودند و اوضاع را دگرگون می‏یافتند، (10) بیشتر به استماع سخنان طولانی شاه که از سستی و ناامیدی و تردید حکایت می‏کرد، اکتفا نموده کماکان در انجام تعهدات و پشتیبانی دولتهای متبوع خویش به شاه تاکید می‏ورزیدند. (11) 

شریف امامی و شاه که اینک به انتظار ثمرات سیاستها و شعارهای جدید خود نشسته بودند، به زودی خود را در گرداب حوادثی غوطه‏ور دیدند که بتدریج در حال برچیدن بساط سلطنت‏بود. مخالفتهای مسالمت‏آمیز که از 21 رمضان به بعد، به شکلی فزاینده سراسر کشور را در برگرفته بود، با شعارها و برنامه‏های شریف امامی شتاب بیشتری گرفت، که مهمترین آن راهپیمایی روز عید فطر در تمام نقاط ایران بود.

در تهران نماز عید فطر به امامت دکتر مفتح در تپه‏های قیطریه و با حضور دهها هزار تن برگزار شد. انبوه نمازگزاران پس از پایان مراسم نماز به همراه مردمی که همواره در طول مسیر به آنها می‏پیوستند، راهپیمایی بزرگی ترتیب دادند که تا آن روز سابقه نداشت. آرامش، نظم و سازماندهی تظاهرات که بی هیچ برخورد قهرآمیزی به پایان رسید، شگفتی ناظران داخلی و خارجی را برانگیخت. تظاهرکنندگان با اهدای گل و بوسه به سربازان و با سردادن شعارهایی چون «برادر ارتشی چرا برادر کشی؟» همراه شد و نیروهای انتظامی را به انفعال واداشت. این راهپیمایی انضباط، انسجام و اتحاد نیروهای مخالف رژیم را به شکلی نمایان، به نمایش گذاشت و از تشکیلات پرتوان و همبستگی قدرتمند آنان خبرداد که گویی یک سازمان مجهز و مجرب آن را سازماندهی داده است. سولیوان سفیر وقت امریکا در ایران می‏نویسد: 

نظم و سازمان این راهپیمایی در عین حال که موجب تحیر و شگفتی ما شد، این واقعیت را هم آشکار ساخت که ما تشکیلات و فعالیت مخالفان را دست کم گرفته‏ایم و از منابع اطلاعاتی لازم در میان گروههای مخالف بویژه روحانیون و بازاریان برخوردار نیستیم. (12) 

به هر تقدیر تظاهرکنندگان به هنگام عبور از مسیرهای از پیش تعیین‏شده نام تعدادی از خیابان ها از جمله کورش کبیر را به دکتر شریعتی، پهلوی را به مصدق، شاهرضا را به انقلاب اسلامی تغییر دادند (13) و خواستار الغای سلطنت و ایجاد جمهوری اسلامی گردیدند. 

سه روز بعد در16 شهریور، بزرگترین راهپیمایی کشور شکل گرفت که گفته می‏شد در تهران نزدیک به یک میلیون تن فعالانه در آن شرکت جسته‏اند. در این تظاهرات، مانند راهپیمایی روز عید فطر، زنان مشارکت گسترده‏ای داشتند و در همین روزها شعار معروف «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی‏» که عصاره خواست های ملت‏بود، سرداده شد. این رویدادها زنگ خطر سقوط زود هنگام دولت را به صدا درآورد. رژیم کوشید تا این آرمان را در نطفه خفه کند. چه تظاهرکنندگان اکنون پا از حد فراتر نهاده و از نظام مطلوب سخن می‏گفتند. اتحاد در میان جناح های مبارز و مخالف رژیم و فروریختن مرزها و فاصله‏ها در یک تظاهرات یک میلیونی، پی بردن به تاثیر شگرف مذهب و توان بالقوه نیروهای مذهبی و نیز دانش‏آموختگان مکتب شریعتی، اسلام را به عنوان ملات اصلی انقلاب درآورد و باعث ایجاد خیزشی عظیم تحت زعامت اسلام‏شناس آگاه و انقلاب‏گر بزرگ زمان امام خمینی(س) شد. درست از همین زمان ما شاهد تحلیلها و تفسیرهای متفاوتی از رسانه‏های غربی هستیم و آن پی بردن به ماهیت اسلامی نهضت و پرهیز از دل مشغولی های بیش از حد به گروههای چپ و راست در داخل و خارج از کشور بود. (4) 

به دلیل گستردگی و عظمت تظاهرات‏16 شهریور، ارتش علی‏رغم حضور در خیابانها نمی‏توانست‏به خشونت‏ یا خونریزی متوسل شود. تظاهرکنندگان که در پایان مراسم در میدان آزادی گرد آمدند، نام این میدان را از «شهیاد» به آزادی تغییر دادند. دکتر بهشتی در پایان سخنرانی خود اعلام داشت که جامعه روحانیت فردا برنامه نخواهد داشت. (15) اما از آنجا که صدای او به دلیل فقدان امکانات به همه حاضران نمی‏رسید. بخش مهمی از تظاهرکنندگان وعده کردند که فردای آن روز یعنی‏17 شهریور به عنوان مبدا تظاهرات در میدان ژاله تجمع نمایند. (16) در برابر این دو نگرش متفاوت سرانجام مشی بی‏وقفه مبارزه، که بی‏تردید امام خمینی(س) نیز از آن جانبداری می‏کرد، غالب آمد زیرا هرگونه عقب‏نشینی به دولت فرصت می‏داد تا مواضع از دست رفته را دوباره تسخیر کند و موانع بیشماری در راه پیروزی نهضت پدید آورد. 

به هر تقدیر شاه و سران رژیم که از روند تحولات کشور سخت وحشت‏زده و بیمناک به نظر می‏رسیدند، برای مقابله با بحران و ناآرامی های رو به گسترش بلافاصله در پایان روز16 شهریور موضوع را در دستور کار شورای امنیت ملی قرار دادند. بر همین اساس، به دستور شاه و به دعوت نخست‏وزیر، نشست اضطراری شورای امنیت ملی با حضور فرماندهان بلند پایه نظامی و امنیتی و اعضای دائمی از ساعت 8 بعدازظهر16 شهریور آغاز و تا پاسی از شب ادامه یافت. (17) در آغاز جلسه پس از نطق کوتاه مهندس شریف امامی، نخست وزیر، رئیس ساواک گفت: 

راهپیمایی و ناآرامیهای تهران پس از عید فطر همچنان ادامه یافته است و مطابق گزارش ها و اطلاعات واصله قرار است فردا جمعه‏17 شهریور آشوب و اغتشاش گسترده، کشور را فراگیرد. لذا برای جلوگیری از آن لازم است در پایتخت‏حکومت نظامی اعلام شود. موضوع به اطلاع شاهنشاه رسیده و ایشان دستور داده‏اند که موضوع در شورای امنیت ملی بررسی شود. 

پس از بیان دستور جلسه هر یک از حاضران تحلیل و دیدگاه خود را در مورد رویدادهای اخیر کشور و راهکارها و شیوه‏های رویارویی با آنها ارائه دادند. نکته جالب این است که اغلب آنها حوادث جاری کشور را به اعمال نفوذها و سوءاستفاده‏های کمونیستها نسبت می‏دادند. (18) 

در این نشست‏سرانجام تصمیم گرفتند در تهران و چند شهر بزرگ از صبح‏17 شهریور به مدت نامعلومی حکومت نظامی اعلام کرده و به اجرا گذارند. پس از مخابره تصمیمات جلسه شورای امنیت ملی به شاه، وی دستور داد چگونگی اجرای آن بلافاصله در جلسه فوری هیات دولت در همان شب بررسی شود. در نتیجه نشست فوق‏العاده هیات دولت در ادامه جلسه شورای امنیت ملی ساعت 30:22 دقیقه شب با حضور وزرا و نیز ارتشبد ازهاری، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، و سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک، برگزار شد. پس از ساعت ها گفتگو و مذاکره مقرر گردید که از روز17 شهریور در تهران و یازده شهر کشور یعنی قم، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز، جهرم، کازرون، قزوین، کرج، اهواز و آبادان حکومت نظامی اعلام و بلافاصله به اجرا گذاشته شود. پس از تصویب این موضوع برخی از وزرا اظهار داشتند دست کم 24 ساعت‏به مردم مهلت داده شود تا از جریان حکومت نظامی و تصمیم دولت اطلاع حاصل کنند. اما این نظریه با شدت از سوی سران نظامی و امنیتی رد شد. استدلال آنها این بود که رادیو تا صبح خبر مزبور را اعلام خواهد کرد، به علاوه مسببین و محرکین می‏بایست هرچه زودتر شناسایی و مجازات گردند تا از آشوب آنها جلوگیری شود. (19) 

سرانجام روز حادثه فرا رسید. جمعیت معترض که از نخستین ساعات صبح دسته دسته در میدان ژاله گرد آمده بودند، از اعلام ناگهانی حکومت نظامی اطلاع نداشتند. زیرا رسانه‏های رژیم بویژه رادیو، تنها ساعت‏6 صبح این خبر را پخش کرده بودند. هنگامی که تلاش کماندوهای رژیم برای پراکندن جمعیت اجتماع‏کننده و جلوگیری از راهیابی معیت‏بیشتر، به میدان ناکام ماند، خشونت آغاز گردید و مردم بی‏دفاع به رگبار بسته شدند. با شروع درگیری انواع سلاحهای آتشین به خدمت گرفته شد. تانکها، مسلسل ها و هلی‏کوپترها از زمین و هوا جنگ خونینی علیه قیام‏کنندگان به راه انداختند. در پی آن صحنه‏ای به پا شد که به میدان اعدام شباهت داشت. سربازان مسلح، میدان شهدا را از چهار طرف محاصره کرده و با استقرار در پشت‏بامها از هر جهت مردم را با صفیر گلوله‏ها بدرقه می‏کردند. گوزیچکین، سفیر وقت‏شوروی، در خاطراتش می‏نویسد: 

هدف دولت‏به هیچ‏وجه متفرق ساختن تظاهرکنندگان نبود، بلکه می‏کوشید همه کسانی را که در تظاهرات شرکت داشتند یکجا از میان بردارد. (20) 

به هر حال جمع کثیری از حاضران در صحنه به شهادت رسیدند، آمار شهدا و مجروحین این حادثه هیچ‏گاه به طور دقیق شناسایی و مشخص نشد؛ زیرا اجساد کشته‏شدگان توسط کامیونهای ارتش به نقاط نامعلومی حمل و در گورستانهای دسته جمعی دفن شدند. (21) منابع رسمی تعداد قربانیان را87 تن و زخمی‏شدگان را 205 نفر اعلام کردند. اما جبهه مخالف آن را به هیچ عنوان ارقام واقعی ندانست و تعداد شهدا را بین‏3 تا 5 هزار تن برآورد نمود. گفته می‏شود، دکتر علی امینی طی مصاحبه‏ای آمار کشته‏شدگان را بیشتر از دو هزار نفر اعلام کرد که این موضوع سر و صدای زیادی در محافل وابسته به رژیم از جمله در مجلس برپاساخت. (22) اما بر اساس آخرین آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی تاکنون آمار شهدای‏17 شهریور تهران حدود 88 تن و آمار شهدای سراسر کشور در این روز123 تن ثبت‏شده است. (بانک اطلاعات شاهد) ابعاد فاجعه چندان گسترده بود که این شایعه در سطح وسیع انتشار یافت که کماندوهای اسرائیلی و امریکایی طی توافق پنهانی با رژیم و در لباس سربازان ایرانی این صحنه خون‏بار را آفریده‏اند. نه در آن زمان و نه پس از آن مدرکی دال بر صحت این خبر دریافت نشد، ولی حقیقت این بود که مردم انتظار چنین کشتار گسترده‏ای را از سوی رژیم و سربازان مسلمان نداشتند. به علاوه مقررات حکومت نظامی به سربازان اجازه تیراندازی نمی‏داد و در صورت مقاومت مخالفان، تنها می‏بایست‏به بازداشت آنها اکتفا می‏کردند. (23) این نقض آشکار قانون بود که دیگر رژیم نمی‏توانست نغمه قانونگرایی را ساز کند. اگر از اخبار مربوط به تعداد قربانیان صرف‏نظر کنیم، صورت مساله تغییری نخواهد کرد. زیرا اصل حادثه برای هر دو سوی ماجرا نگران‏کننده و تکان‏دهنده بود. مخالفان از شدت عمل حکومت نظامی غافلگیر شدند. در همان حال هم شاه و هم انقلابیون از کثرت تعداد کشته‏شدگان شگفت‏زده و متحیر شدند. میدان ژاله از این پس میدان شهدا نام گرفت. 

سربازان محاصره‏کننده تا صبح روز بعد به محاصره ادامه دادند. تا نیمه‏های شب همچنان صدای گلوله به گوش می‏رسید. در همان فاصله اتومبیلهای آتش‏نشانی با فشار آب لکه‏های خون و آثار قتل عام را پاک کردند. اما پیامدها و آثار این واقعه هیچ‏گاه و با هیچ وسیله‏ای محو کردنی نبود. نتایج این رویداد در ابعاد داخلی و بین‏المللی چندان وسیع بود که بی‏تردید به سقوط و اضمحلال رژیم شتاب بیشتری بخشید که اینک به برجسته‏ترین جنبه‏های آن نظر خواهیم افکند: 

پیامدهای رویداد17 شهریور 
1- تردید و تزلزل در اراده سیاسی رژیم 

به دنبال کشتار17 شهریور اراده و عزم رژیم در رویارویی با ملت‏سخت‏به تردید و تزلزل افتاد. چرا که شیوه‏های مرسوم اعم از سرکوب و سازش در عمل شکست‏خورده بود. اجرای حکومت نظامی که بر اساس نظریه مشاوران امنیتی و ساواک، بهترین سیاست ممکن جهت‏برقراری امنیت و آرامش تلقی می‏شد، نتیجه عکس بخشید. انتشار جزئیات رقت‏انگیز مشی توسل به خشونت، نفرت و انزجار ملی علیه حکومت را هرچه بیشتر برانگیخت و بحران و تنش را تا بالاترین حد ممکن افزایش داد و برتردید و دودلی شاه و ناکارآمدی سیاستهای دولت مهر تایید زد. درست از همین هنگام برخی از چهره‏های سیاسی شاخص رژیم با ارزیابی وضعیت کشور از تریبونهای رسمی به انتقاد از عملکرد دولت و مواضع رژیم در برابر انقلابیون پرداختند. این شخصیتها که از درون مجلس، احزاب و سازمانهای دولتی سربرآوردند، آشکارا خواستار استیضاح نخست‏وزیر و برکناری دیگر مقامهای مسئول و سرکوبگر مردم و بازنگری در سیاست های داخلی کشور شدند. 

چند روز پس از واقعه‏17 شهریور هنگامی که شریف امامی برای اخذ رای اعتماد به مجلس می‏رفت، دست کم‏9 تن از نمایندگان فریادزنان صلاحیت‏شریف امامی را زیر سؤال بردند. اندکی بعد محسن پزشک پور، رهبر حزب پان ایرانیست، در حالی‏که به نشانه تاسف بر سر خود می‏کوفت، شریف امامی را مخاطب قرار داد که: 

تو نمی‏توانی به عنوان نخست وزیر مجلس را مخاطب قرار دهی، دست های تو به خون هموطنانت آغشته است تو در مدت کوتاهی تعداد بی‏شماری را کشته‏ای. (24) 

سرانجام وی و نمایندگان هوادار او مجلس را ترک گفتند. 

اگر چه شریف امامی بار دیگر از مجلس دولتی رای اعتماد گرفت، اما تا پایان دوره نخست وزیری خود، عملکرد دولت وی بویژه در حادثه‏17 شهریور مورد انتقاد قرار گرفت و بازداشت و مجازات عاملان آن در خواست گردید. شریف امامی این حادثه را به مارکسیست ها نسبت داد و آنها را عامل اصلی خشونتهای اخیر در کشور دانست. او بار دیگر تعدادی از سران رژیم را بازداشت کرد و همه فعالیت های سیاسی را آزاد اعلام کرد. حزب رستاخیز را منحل ساخت و بازگشت همه کسانی را که به قانون اساسی اعتقاد دارند به کشور بلامانع اعلام کرد و با سنجابی و آیت‏الله شریعتمداری مشورت کرد؛ اما همه این تدابیر، نتوانست او را از مهلکه‏ای که در آن دست و پا می‏زد نجات دهد. زیرا اعتماد به وی از بین رفته بود و امام به عنوان رهبر مخالفین از پاریس، که به عنوان یک پایگاه بین‏المللی بود، سرنگونی رژیم سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی را خواستار گردید. 

شاه که اکنون در وضعیت‏بغرنجی قرار گرفته بود، در مصاحبه با خبرنگار نیوزویک در تحلیلی از رویدادهای پس از ماه رمضان اظهار داشت: 

هفته پیش ... در موقعیت دشواری قرار داشتم و سقوط خیلی نزدیک بود... این حقیقت را باید اعتراف کرد که مردم می‏توانستند هر چیز را که بخواهند به دست آورند. (25) 

شاه برای یافتن یک راه حل فوری و ضربتی برای پایان دادن به وضع آشفته و انقلابی کشور، با صاحبنظران امور ایران و کارشناسان داخلی مشورت می‏کرد. جمع‏بندی و حاصل این گفتگوها شاه را به این نتیجه رساند که ریشه همه این نارضایتی ها در توسعه فساد و سوء استفاده‏های کلان مادی نهفته است و اگر پرونده‏های اختلاس ها و فسادها بسرعت‏بررسی شده و نتیجه به اطلاع عموم برسد نگرانی ها و گرفتاری های موجود برطرف خواهد شد. (26) اما غافل از آن که روشدن پرونده‏های چپاولگری، نیروهای مخالف را به گستردگی و عمق فساد داخلی آشنا و هرچه بیشتر بر حجم و دامنه اعتراضات می‏افزود. 

یکی دیگر از تدابیر هراس‏انگیز رژیم به منظور مقابله با توسعه انقلاب طرح تسلیح هواداران شاه در میان عشایر بود که با این هدف صورت می‏گرفت که ایلات یادشده به تظاهرات مردم شهرها حمله نموده، آنها را در هم کوبند. (27) به هر حال این سیاست های ضد و نقیض که رژیم را سخت‏سردرگم ساخته بود سرانجام به پیام شفاهی برژینسکی از طریق اردشیر زاهدی، سفیر ایران در امریکا، شاه را بار دیگر به سوی سیاست مشت آهنین متمایل ساخت که نتیجه آن تشکیل کابینه نظامی به رهبری ارتشبد ازهاری بود. 

2- تاثیر واقعه‏17 شهریور در مشی مبارزه و خواستهای سیاسی‏مخالفان (اپوزیسیون) 

17 شهریور جدایی و شکاف میان حکومت و ملت را عمیق تر کرد و امکان هر نوع پیوستگی یا سازش را از بین برد. دریایی از نفرت و خون میان رژیم و مردم پدیدار گشت که استمرار حکومت پهلوی را در هر شکل و قالبی اساسا از دید مخالفان ناممکن ساخت. در نتیجه مشی مبارزه مسالمت‏آمیز در چهارچوب قانون اساسی به منظور احیای نظام مشروطه بشدت زیر سؤال رفت و دگرگون شد. روحیه تندروی و افراطگرایی در میان طیف های گوناگون مبارز و مخالف فراگیر شد و اضمحلال و انهدام رژیم به شکلی قهرآمیز و انقلابی مورد حمایت قرار گرفت. 

بدین‏ترتیب واقعه‏17 شهریور به اعتبار میانه‏روها و هواداران اندیشه اعاده مشروطیت ‏سلطنتی به نحو اجتناب‏ناپذیری آسیب وارد کرد. زیرا دولت آشتی ملی بیش از دو هفته نتوانسته بود به وعده‏های خود وفادار مانده و در17 شهریور نقاب دروغین از چهره خود برافکند. توجیه‏ناپذیری این رویداد، راه مسالمت میان شاه و مخالفان را برای همیشه بست. لذا هنگامی که امکان و یا انتظار یافتن یک راه حل سیاسی با رژیم به سر رسید، انقلاب در مسیر تازه‏ای افتاد و شتاب و تحرک بیشتری گرفت. از این دیدگاه رویداد17 شهریور باعث انسجام فکری و اتحاد عملی مخالفان شد و همگان به این نتیجه رسیدند که تنها یک راه برای نجات جامعه ایران باقی مانده است و آن خروج شاه و سقوط رژیم او و استقرار یک نظام مطلوب است. از همین زمان بتدریج جمع فراوانی از روشنفکران مخالف شاه که سالها در خارج از کشور زندگی می‏کردند، بدون واهمه از بازداشت‏به کشور بازگشتند تا سهمی از پیروزی را به خود اختصاص داده و در فرایند شکل‏گیری نظام سیاسی آینده تاثیر جدی داشته باشند. طبیعتا بسیاری از آنان متاثر از ایدئولوژی های سوسیالیستی، لیبرالیستی یا ملی‏گرایی بودند اما خواست و اراده ملی و مذهبی مبارزان، تحت رهبری امام خمینی(س) سرانجام جمهوری اسلامی را به عنوان یک بدیل خدشه‏ناپذیر جانشین سایر الگوها نمود. 

3- حکومت نظامی و تزلزل ارتش 

حوادث‏17 شهریور و ادامه حکومت نظامی، انسجام ارتش را متزلزل و اراده آن را با تردید مواجه ساخت. استقرار طولانی مدت ارتش در میدانها و چهارراهها و مراکز مهم شهر همانند پلیس و نیروهای انتظامی به منظور مقابله با انقلابیون، از کارآمدی ارتش و توان آن می‏کاست. چرا که ارتش اساسا به منظور حفظ امنیت مرزها و پاسداری از کشور در برابر تهدیدات خارجی به وجود آمده بود. اما اکنون ارتش می‏بایست تحت فرمان فرمانداریهای نظامی و شورای امنیت استان عمل کند که خواه‏ناخواه با هیات دولت و سایر مراکز قدرت در نحوه و اجرای فرمانهای حکومت نظامی اختلاف نظر می‏یافت. این واقعیت‏با توجه به ساختار ارتش شاهنشاهی که شکاف عمیقی میان کادر فرماندهی با بدنه نیروهای مسلح از نظرگاه گرایشهای سیاسی و تمایلات ملی و مذهبی وجود داشت، موضع ارتش را به عنوان سرکوبگر مخالفان سخت تضعیف می‏کرد. بدنه ارتش در برابر شعارهای انقلابیون از اقدام به خشونت اجتناب می‏ورزید و گاه با فرار از پادگانها دسته به دسته به تظاهرکنندگان می‏پیوست. این الگوی برخورد سربازان با مردم مورد توجه برخی از سران ارتش قرار گرفت و آنان خواستار لغو فوری حکومت نظامی در همه شهرها شدند. به عنوان نمونه فردوست و اویسی اینگونه می‏اندیشیدند. آنان اظهار می‏داشتند: «تظاهرات رنگ مذهبی دارد و سربازان هم مذهبی هستند و برخوردشان با مردم تظاهرکننده دوستانه است‏». (28) اما از آنجا که شاه صریحا از حکومت نظامی پشتیبانی کرده بود، ارتش به عنوان قویترین پایگاه حکومتی رژیم، مدتهای مدیدی در سطح شهر به ماموریت‏خویش ادامه داد؛ در نتیجه، این روند سبب شد تا ارتش هرچه بیشتر با ملت معترض خو بگیرد. 

امام خمینی(س) یک روز پس از17 شهریور در اعلامیه‏ای در نجف خطاب به ملت ایران، شاه را عامل اعلان حکومت نظامی و مسئول مستقیم کشتار مردم دانستند و به ارتشیان هشدار دادند تا در کنار ملت قرار گیرند و از همین زمان با تلاش رهبران محلی انقلاب، بسیاری از ارتشیان به ملت پیوستند. 

4- امریکا و تحولات پس از17 شهریور 

همزمان با بحرانی‏شدن اوضاع ایران، گفتگوهای صلح اعراب و اسرائیل با وساطت امریکا در «کمپ دیوید» جریان یافت. سایروس ونس، وزیر خارجه، و برژینسکی، مشاور امنیت ملی امریکا، پس از کشتار17 شهریور به این باور دست‏یافتند که لازم است رئیس جمهور امریکا در یک تماس تلفنی پشتیبانی خود را از شاه و سیاستهای او اعلام کند. بالاخره در19 شهریور، رؤسای جمهور مصر، اسرائیل و امریکا تلفنی با شاه گفتگو کردند. شاه در گفتگو با کارتر حادثه‏17 شهریور را یک طرح شیطانی از سوی کسانی دانست که از برنامه ایجاد فضای باز سیاسی کشور بهره‏مند گشته و از آزادیهای اعطاشد علیه وی سوء استفاده نموده‏اند. او خواستار ادامه حمایتهای امریکا تا سر حد ممکن شد و هشدار داد در غیر این صورت دشمنانش او را غافلگیر ساخته و بر وی پیشی خواهند جست. (29) کارتر نیز در پاسخ به درخواستهای شاه او را از جهات گوناگون مطمئن ساخت. 

دو روز پس از17 شهریور اردشیر زاهدی، سفیر ایران، که راه واشنگتن را در پیش گرفته بود با وارن کریستوفر، معاون وزارت خارجه، دیدار نمود. کریستوفر ضمن تاکید بر حمایت دولت امریکا از ایران، خواستار رعایت اعتدال در اجرای حکومت نظامی شد. اما زاهدی ادعا کرد، کمونیستهای سازمان یافته تظاهرات را ترتیب می‏دهند و دولت امریکا همراه با نیروهای اپوزیسیون توطئه براندازی شاه را تدارک دیده است. کریستوفر این اتهام را زشت و ناروا خواند و گفت تضعیف اعتماد به نفس شاه در این زمان مهمترین عامل بروز و گسترش شورشهاست. (30) 

به هر حال، حقیقت این است که تا وقوع حادثه‏17 شهریور هنوز هیچ یک از سران کاخ سفید در ریاست جمهوری، وزارت خارجه و سازمان سیا، بحران ایران را جدی و نگران‏کننده نمی‏دانستند. آنان با اظهارنظرهای سطحی و خوشبینانه خود درباره توانایی تردید ناپذیر شاه در کنترل اوضاع کشور و خاورمیانه به حمایت‏خود ادامه می‏دادند. (31) اما17 شهریور نخستین زنگ خطر را برای زمامداران امریکا به صدا درآورد. از همین زمان گروهی از سران امریکا به بررسی دقیق تر و بازنگری کارشناسانه در حوزه مسائل ایران ترغیب شدند. در پی آن انبوهی از کارشناسان سیاسی، نظامی، اقتصادی و خبری آمریکا به منظور بررسی همه جانبه وضعیت ایران وارد کشور شدند. اظهارنظرها و رهیافت های متفاوت آنان در پی ناآرامیهای فراگیر در سطح کشور، مقدمه پیدایش دو طرز تفکر و دو خط مشی در ارتباط با ایران از سوی مقامات واشنگتن شد: یکی هواداران مشی مسالمت‏آمیز و طراحان راه حل سیاسی به ریاست ‏سایروس ونس، وزیر خارجه و شخصیت هایی چون ویلیام سولیوان سفیر آن کشور در ایران؛ و دیگری طرفداران خشونت و شدت عمل و سیاست مشت آهنین به رهبری برژینسکی - مشاور امنیت ملی کارتر - و با حمایت وزیر دفاع و دیگران که بی‏وقفه تا آغاز کنفرانس گوادالوپ ادامه یافت. پیامد این نگرش ها و راهکارهای متفاوت آن، سردرگمی هرچه بیشتر آمریکا در امور ایران بود که با توصیه‏های ضد و نقیض به شاه همراه می‏شد و در نتیجه مسیر انقلاب را هرچه بیشتر هموار می‏ساخت. 

5- هجرت امام از نجف به پاریس 

شریف امامی در آغاز تصدی نخست‏وزیری و درباره برنامه‏ها و سیاست های دولت آشتی ملی در مورد بازگشت آیت‏الله خمینی اعلام کرده بود که بازگشت ایشان به کشور بلامانع است. (32) در پی آن در تاریخ‏7 شهریور1357 و - پس از تقریبا 15 سال - روزنامه اطلاعات عکس امام را در صفحه اول خود چاپ کرد و از اعزام هیاتی به منظور مذاکره و بازگشت ایشان به نجف خبر داد. اما رهبر انقلاب در همان روز، نخست‏وزیری شریف امامی را «نیرنگ شیطانی شاه‏» خواند و پیشنهاد آشتی با روحانیان را «وعده پوچ و فریبکارانه‏» دانست و مردم را به مقاومت و مبارزه تشویق کرد. (33) با وقوع حادثه‏17 شهریور امام، شاه را مسوول مستقیم کشتار مردم دانست و خواستار انهدام رژیم شاهنشاهی شد. 

شکست دولت آشتی ملی در پیشبرد سیاستهای خود و ناکامی در جلب همکاری و مشارکت نیروهای سیاسی و مذهبی مخالف، رژیم را به اخراج امام از نجف متقاعد ساخت تا ایشان را هرچه بیشتر در انزوا و تنگنا قرار دهد. هنگامی که حکومت نظامی اعتبار خود را از دست داد و موج فزاینده اعتصابات کشور را فراگرفت، تبانی و همکاری دولت های ایران و عراق برای اخراج امام از نجف (در چهارچوب قرارداد 1975 الجزایر) آغاز گردید. در این راستا، هنگامی که وزرای خارجه دو کشور برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک رفته بودند، مذاکراتشان را در این باره از سرگرفتند. بلافاصله امام در تنگنا و محذورات بیشتری قرار گرفت و محدودیت های فراوانی برای ایشان اعمال شد و مامورین امنیتی عراق منزل امام را به محاصره گرفتند. این فشار که به منظور سکوت اجباری امام صورت می‏گرفت، نتیجه معکوس داد. ایشان حاضر به تمکین از سیاست های دولت عراق نشده و لذا تصمیم به عزیمت از خاک عراق گرفته و در پی ممانعت دولت کویت رهسپار پاریس گردید. 

این سیاست‏شاه که تصور می‏شد رژیم را از خطر تحریکات مستقیم امام رهانیده است، در حقیقت‏ یک خطای استراتژیک بود؛ زیرا رهبر سازش‏ناپذیر مخالفان را در مواجهه مستقیم با محافل خبری و سیاسی جهان قرار می‏داد که می‏توانست در سطحی گسترده آرمان ها و مواضع انقلاب را برای تمام جهانیان بازگو کند. این مسائل سبب شد تا نیروهای مذهبی میانه‏رو به رهبری آیت‏الله شریعتمداری و نیروهای ملی چاره‏ای جز پیوستن به صفوف انقلاب تحت زعامت امام خمینی(س) را نداشته باشند و این معنایی جز صعود امام خمینی(س) به موضع رهبری بلامنازع و بی‏همتا در ائتلاف انقلابی نداشت. 

6- گسترش اعتصابات و از پا درآمدن دولت 

از مهمترین پیامدهای‏17 شهریور توسعه اعتصابات به شکلی فراگیر در سراسر کشور بود که ضربه‏ای مهلک بر پیکره اقتصادی و نیز حیات رژیم وارد آورد. اگر چه تا این زمان اعتصابات به شکلی جسته و گریخته در ایران ادامه داشت، اما همه آنها اولا با هدف منافع صنفی و بهبود شرایط کار و دستمزدها صورت می‏گرفت و ثانیا به صورت پراکنده، جزئی و موردی بود. مهمترین ویژگی دور تازه اعتصابات که در اندک زمانی پس از کشتار17 شهریور آغاز شد، ماهیت کاملا سیاسی آن بود که با هدف از پادرآوردن رژیم و فلج‏ساختن آن صورت می‏پذیرفت. 

دو روز پس از رای اعتماد مجلس به شریف امامی 700 تن از کارگران و کارمندان پالایشگاه نفت تهران اعتصاب کردند. آنان علاوه بر هدف های رفاهی؛ خواستار لغو حکومت نظامی شدند. در26 شهریور کارمندان بانک مرکزی سندی انتشار دادند که در آن از خروج 2 میلیارد دلار ارز به وسیله سران بلندپایه رژیم حکایت می‏کرد. در پی این ماجرا بسیاری از شعب بانک ملی به اعتصابات پیوستند. با آغاز مهرماه و شروع سال تحصیلی دانشجویان و دانش‏آموزان راهپیمایی های گسترده‏ای ترتیب داده و بر دامنه اعتصابات افزودند. در روزهای دوم و سوم مهر اعتصاب وسیع کارکنان پالایشگاه آبادان به نشانه همبستگی با سی هزار تن از کارگران اعتصابی نفت در تهران، اهواز، گچساران و آغاجاری به راه افتاد. بتدریج‏شرکت مخابرات، راه‏آهن، ذوب‏آهن، بنادر و کشتیرانی، بازاریان، معلمان، دانشگاهیان و سایر مؤسسات اعتصابات را سعت‏بیشتری بخشیده و اعتصاب‏کنندگان خواستار کناره‏گیری شاه و ایجاد جمهوری اسلامی شدند. 

این اعتصابات بویژه در شرکت نفت‏سبب رکود عمده‏ترین منبع درآمد ارزی کشور و حتی دشواری دستیابی به نفت جهت مصارف انرژی، حمل و نقل و سوخت‏حرارتی برای منازل شد. در نتیجه دولت در پی اختلال در سیستم اقتصادی در انجام تعهدات داخلی و بین‏المللی با تنگناهای فلج‏کننده‏ای روبرو شد. دولت امریکا نیز در پی توقف پرداختهای ایران، برنامه فروش جنگ‏افزار نظامی را تا روشن‏شدن اوضاع سیاسی تهران به حالت تعلیق درآورد. (34) 

بدین ترتیب با توسعه اعتصابات، آثار ضعف و دوگانگی در مجموعه نظام سیاسی آشکارا چهره نمود و رژیم را درمانده ساخت. چه در همان حال صاحبان سرمایه که سخت‏به هراس افتاده بودند، از هرگونه سرمایه‏گذاری جدید به شدت ترس داشته و خودداری کردند. در نتیجه بحران بیکاری رو به افزایش نهاد، فرار سرمایه‏ها و خروج ذخایر ارزی تشدید گردید و برنامه‏های توسعه متوقف شده و رژیم در سراشیب سقوط قرار گرفت. 


کلیدواژه ها: ایران ـ انقلاب اسلامی/ انقلاب اسلامی ایران/ واقعه 17 شهریور/ آمریکا ـ دخالت در ایران/ خمینی، روح الله(ره) ـ هجرت به پاریس 


یادداشتها: 

* عضو هیات علمی گروه تاریخ انقلاب پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی. 

1) غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی بیست و پنج‏ساله ایران: از کودتا تا انقلاب، تهران: رسا، چاپ چهارم، جلد 2،1373، ص 74. 

2) ر.ک: عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‏های آن، تهران: کتاب طوبی، چاپ نهم، 1375، ص‏277. 

3) ر.ک: صحیفه نور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، جلد 1، 1370، صص 542-546. 

4) ر.ک: شیخ‏فضل الله مهدی‏زاده محلاتی، خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول،1376، ص‏93. 

5) ما گرفتار یک جنگ واقعی روانی شده‏ایم (مشروح مذاکرات فرماندهان نظامی در تاریخهای 24 و 30/5/1357، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول،1376، ص‏29. 

6) همان، ص 28. 

7) علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، تهران: مؤسسه فرهنگی امام رضا(ع)، جلد7، 1368، ص 261. 

8) پرویز، راجی، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح.ا. همدانی، تهران: اطلاعات، 1374، ص 234. 

9) ر.ک: حسین فردوست و دیدگاه وی نسبت‏به شریف امامی در کتاب: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران: اطلاعات، جلد 1، 1371، ص‏579. 

10) پارسونز در خاطراتش می‏نویسد: «در اواسط شهریور1357 که من به تهران باز می‏گشتم در اوضاع ایران تغییرات چشمگیری حاصل شده بود. رژیم در معرض خطری به مراتب جدی‏تر از گذشته قرار گرفته بود. در حالی‏که در ماههای ژوئن و ژوئیه پس از عزیمت من یک آرامش نسبی در کشور برقرار شده بود». ر.ک: سولیوان ، ویلیام و سرآنتونی پارسونز: خاطرات دو سفیر، ترجمه محمود طلوعی، تهران، نشر علم، چاپ سوم، 1375، ص 342. 

11) ر.ک: باری روبین، جنگ قدرتها در ایران، ترجمه محمود طلوعی، تهران: آشتیانی، چاپ اول،1363، ص‏153. 

12) سولیوان، ویلیام و سرآنتونی پارسونز: خاطرات دو سفیر، ص 148. 

13) ر.ک: هادی غفاری، خاطرات هادی غفاری، تهران: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374، صص 284 تا 281. 

14) مسعود بهنود، از سیدضیاء تا بختیار، تهران: انتشارت جاویدان، چاپ ششم، 1374، ص 782. 

15) فضل‏الله، مهدی‏زاده محلاتی، خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، ص 95. 

16) اکبر خلیلی، گام به گام با انقلاب، تهران: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1375، جلد 1، ص 22. 

17) اعضای حاضر در این نشست عبارت بودنداز: جعفر شریف امامی نخست‏وزیر، دکتر منوچهر آزمون وزیر مشاور در امور اجرایی، تیمسار ازهاری رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک، سپهبد صمدیان‏پور رئیس کل شهربانی کشور، دکتر محمد باهری وزیر دادگستری، دکتر محمدرضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات و جهانگردی و سپهبد احمدعلی محققی فرمانده ژاندارمری کشور. برای اطلاع بیشتر بنگرید به: تصمیم شوم جمعه خونین (مشروح مذاکرات شورای امنیت ملی و هیات دولت در16 شهریور1357)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول،1376). 

18) همان. 

19) بنگرید به: انقلاب ایران به روایت رادیو بی‏بی‏سی، به کوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: طرح نو، چاپ اول، 1372، ص 228. 

20) ولادیمیر، گوزیچکین، کا گ ب در ایران، ترجمه اسمعیل زند و حسین ابوترابیان، تهران: نشر حکایت، چاپ چهارم، 1376، ص‏319. 

21) عمادالدین، باقی، بررسی انقلاب ایران، نشر تفکر، چاپ اول، جلد 1، 1370، ص‏256. 

22) بنگرید به: آرشیو اسناد مرکز انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 15، کد6/12086، صص 95-100.7 

23) همان. 

24) همان، شماره بازیابی‏13، کد 5/12086، ص‏279. 

25) گزارشی کوتاه درباره جمعه سیاه به نقل از جراید و خبرگزاریها (این کتاب هیچ مشخصه دیگری ندارد)، ص 25، (نسخه‏ای از این نشریه در کتابخانه مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است). 

26) حسین فردوست، همان، جلد 1، ص 585. 

27) همان، صص 584-588. 

28) حسین فردوست، همان، جلد 1، ص 581. 

29) بنگرید به غلامرضا نجاتی، همان، جلد 2، ص 92-93. 

30) همان، صص 94-95. 

31) بنگرید به: زیپینکو، برژینسکی، خاطرات برژینسکی، صص‏26-27، و نیز: باری روبین، جنگ قدرتها در ایران، ص 155. 

32) غلامرضا نجاتی، همان، جلد 2، ص‏83. 

33) برای اطلاع بیشتر بنگرید به: صحیفه نور، جلد 1، صص 568-569. 

34) بنگرید به، مایکل له دین، شاه و کارتر، ترجمه مهدی افشار، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول، 1371، ص 251. 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

گزارش مجله نیوزویک از قیام خونین ۱۷ شهریور

هفته گذشته جمعیتی که پیشاپیش آن نوجوانان و زنان محجبه حرکت می کردند ، در میدان ژاله واقع در مرکز تهران تجمع کردند . آنان که خشمگین از برقراری حکومت نظامی از ساعاتی پیش بودند ، با سر و صدا از دعوت آیت الله نوری که یک رهبر مذهبی است و آنان را به پراکنده شدن ترغیب می نمود ، سرپیچی کرده و سپس به پرتاب سنگ و آجر به سوی سربازان پرداختند .

خیل جمعیت ضمن تحمل دردهای حاصل از شلیک گاز اشک آور ، به تدریج خود را به صفوف سربازان نزدیک ساختند . سربازان تفنگ های نیمه خودکار خود را بالا آورده و تیر هوایی شلیک کردند . اما وقتی دیدند جمعیت به پیشروی خود ادامه می دهد ، تفنگ ها را به سوی آنان نشانه رفتند و جمعیت را پی در پی به رگبار گلوله بستند . تظاهرکنندگان کشته شدند ؛ طبق پاره ای از آمار غیررسمی ، تعداد کشته شدگان یکصد نفر است . این درگیری تاکنون خونین ترین درگیری بوده که در طول مبارزه قدرت به وقوع پیوسته است ؛ مبارزه ای که از نه ماه پیش ایران را در بر گرفته است .

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

۱۷ شهریور به روایت حجت الاسلام عمید زنجانی

من‌ به‌ جریان‌ هفده‌ شهریور اشاره‌ می‌کنم‌ تا آنجا که‌ حافظه‌ من‌ یاری‌می‌کند در آخرین‌ راهپیمایی‌ میلیونی‌ قبل‌ از هفده‌ شهریور مرحوم‌ شهید بهشتی‌اعلام‌ کرد که‌ راهپیمایی‌ بعدی‌ رسماً توسط‌ جامعه‌ روحانیت‌ مبارز اعلام‌ خواهدشد.

راهپیمایی‌ روز هفده‌ شهریور توسط‌ جامعه‌ روحانیت‌ اعلام‌ نشده‌ بود و علت‌ آن‌ این‌ بود که‌ جامعه‌ روحانیت‌ مبارز احساس‌ می‌کرد که‌ بعد از راهپیمایی‌ بزرگ ‌اربعین‌ رژیم‌ ممکن‌ است‌ عکس‌ العمل‌ نشان‌ بدهد، البته‌ آن‌ دقیقاً در ذهن‌ من‌ نیست‌ که‌ هفده‌ شهریور بعد از اربعین‌ بود و یا بین‌ عاشورا و اربعین‌، الآن‌ من‌ حافظه‌ ام‌ یاری‌ نمی‌کند، چون‌ آن‌ راهپیمایی‌ ها که‌ در ذهنم‌ مانده‌ بیشتر با مسئله‌ محرم‌ و ماه های‌ قمری‌ هست‌، در صورتی‌ که‌ هفده‌ شهریور به‌ ماههای‌ شمسی‌ است‌. در هر حال‌ شهید بهشتی‌ در آخرین‌ راهپیمایی‌ قبل‌ از هفده‌ شهریور اعلام‌ کرده‌ بود که‌ راهپیمایی‌ بعدی‌ توسط‌ جامعه‌ روحانیت‌ اعلام‌ خواهد شد، منتها آقای‌ آقاشیخ‌ یحیی‌ نوری‌ که‌ آن‌ زمان‌ خانه‌اش‌ در نزدیک‌ میدان‌ ژاله‌، یعنی‌ میدان‌ شهدای‌ فعلی‌ بود برای‌ روز جمعه‌ هفده‌ شهریور راهپیمایی‌ اعلام‌ کرده‌ بود. ایشان‌ نیز در نهضت‌ فعال‌ بود، ولی‌ به‌ صورت‌ انفرادی‌ کار می‌کرد و در شورای‌ جامعه‌ روحانیت‌ حضور نداشت‌؛ یعنی‌ من‌ ایشان‌ را هیچ‌ وقت‌ در جامعه‌ روحانیت‌ ندیدم‌ و وی‌ تنها و مستقل‌ کار می‌کرد.

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

پیام اول امام راحل در تسلیت فاجعه ۱۷ شهریور ۵۷

بسم الله الرحمن الرحیم

(وبشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و اناالیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمت و اولئک هم المهتدون).

وقتی شما را ای فرزندان عزیز اسلام خداوند متعال تسلیت می دهد‚ آیا باز هم محتاج به تسلیتید خداوند عزوجل می فرماید: بشارت بده صبر کنندگان را‚ کسانی که هر مصیبتی می بینند به حساب خدا تحمل می کنند و می گویند ما همه برای خدا خلق شده ایم‚ برای خدا زندگی می کنیم و وقتی بمیریم از بین نمی رویم بلکه به سوی خدای مهربان برمی گردیم. صلوات و رحمت خدا برایشان‚ اینها هستند که به آرزوی انسانی رسیده اند.

 

پیام دوم امام راحل در تسلیت فاجعه ۱۷ شهریور ۵۷

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان محترم و مظلوم!

اکنون که یک هفته از کشتار فجیع گروه اول مقتولین مظلوم ما می گذرد‚ اکنون که یک هفته تمام است ملت معظم ایران در زیر چکمه دژخیمان و رگبار مسلسل و توپ و تانک دست و پا می زند‚ اکنون که شاه دست از آستین فضای باز سیاسی درآورده و به درو کردن نهال جوانان رشید و شجاع ما پرداخته است‚ اکنون که با نفس های آخر‚ حکومت فاشیستی نفس های ملت را در سینه خفه کرده‚ اکنون که گورستان ها از قبور شریف فرزندان اسلام و قرآن پر گردیده‚ اکنون که دژخمیان شاه به عربده و پایکوبی در مرگ عزیزان ما به شادی نشسته اند‚ اکنون شاه می خواهد ایران را به ویرانه و قبرستان تبدیل کند.

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 روی جنازه اکثر شهدای 17 شهریور نوشته بود: ناشناس/ فیلم و عکس های دیده نشده

 

 شامگاه 17 شهریور 1357 در حالی که محمدرضا پهلوی در کاخ نیاوران با کارتر رئیس جمهور وق امریکا گفتگو می کرد، همگان می دانستند که کار رژیم سر آمده و خون شهدای 17 شهریور طورمار رژیم را در هم خواهد پیچید. گرچه در سالهای گذشته این روز خدا کم رنگ تر از سال قبل گرامی داشته می شود اما رجانیوز بنا به سنت « فذكر هم بايام الله» یادنامه مختصر از آن روز خدایی را تقدیم می کند. باشد که مقبول درگاه حق افتد!

پیام امام خمینی به مناسبت سالگرد 17 شهریور در سال 60

 بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

سالروز هفدهم شهریور که گزارشگر جنایات شاهنشاهی ضد انسانی و اسلامی است و از ایام‏اللّه‏ و نشانگر مقاومت و شجاعت و ایستادگی ملت در مقابل ستمگران و جنایتکاران است، در خاطرۀ ملت مبارز ایران زنده است و زنده خواهد بود.

ملت شجاع و رزمندۀ ایران در آن روز و روزهای اختناق و جنایت به دست دژخیمان شاه مطرود، نشان داد که تا رسیدن به هدفهای انسانی ـ اسلامی خود چون سدی آهنین ایستاده و از قتل‏عامها و کشتارهای وحشیانۀ دسته‏جمعی هراس به خود راه نداده و راه خود را شجاعانه ادامه می‏دهد. از هفدهم شهریور تا امروز سالروز افتخارآمیز آن، هرگز سستی و فتوری در ارادۀ آهنین ملت انقلابی ایران حاصل نشده، بلکه هر واقعه و فاجعه‏ای او را مصمم‏تر و منسجم‏تر می‏کند.

هفده شهریور باید درسی باشد برای کوردلانی که گمان کرده‏اند با به شهادت رساندن چند نفر از سران متعهد کشور، می‏توانند سد عظیم مسلمانان نیرومند و شجاع را بشکنند. ملتی را که پانزدهم خرداد و هفدهم شهریور و ایام دیگر را پشت سر نهاده است و چون سیلی خروشان موانع را هر چه بزرگ باشد از سر راه خود برداشته و درهم پیچیده است، نمی‏شود با کارهای بزدلانه که جز از شکست خورده‏ها و مأیوسها و مطرودها صادر نمی‏شود، ارعاب کرد و این دریای متلاطم را از خروشیدن و به پیش رفتن بازداشت.

بگذار کوردلان جنایت پیشه و ورشکستگان، پشت به اسلام و ملت نموده، با لاف و گزاف از خشم و اندوه خود بکاهند و حکومت ایران را متزلزل بخوانند. بگذار بوقهای تبلیغاتی که دستشان از مخازن ما قطع و امیدشان به یأس مبدل گردیده، خود را با تهمتها و دغلکاریها راضی نگه‏دارند و به ما تهمت ناروای رابطه با اسرائیل ـ دشمن بشریت ـ را بزنند. بگذار هر چه می‏خواهند ایران را بی‏ثبات و متزلزل و ورشکسته توصیف کنند.

ایران اکنون با انسجام بیشتر و وحدت نظر بالاتر و قدرت زیادتر قوای مسلح به سوی هدفهای اسلامی ـ انسانی خود می‏رود و ملت هوشمند ایران با بیداری و هوشیاری برتر، بر پشتیبانی خود از دولت و مجلس و سایر ارگانها افزوده است و این تفاله‏های امریکایی را از سوراخهای خود بیرون کشیده و به مقامات مربوطه معرفی می‏نمایند. ارتش و سپاه پاسدار و سایر قوای مسلح اکنون در جبهه‏ها با پیروزی به نبرد خود شجاعانه ادامه می‏دهند و بزودی به خواست خداوند متعال، متجاوزان باطل را بیرون می‏رانند و دولت و مجلس و شورای قضایی و سایر دولتمردان با وحدت نظر و با کمال قدرت به کارهای خویش ادامه می‏دهند. و ملت عزیز و عظیم و سازش‏ناپذیر در صحنه حاضر و به هیچ دولت و قدرتی اجازۀ دخالت در امر کشور را نمی‏دهد. و ما بحمداللّه‏ و توفیق الهی از 15 خرداد تا 17 شهریور و تا امروز که سالروز آن است، با رسیدن به هدفهای عالی اسلامی به راه خود ادامه می‏دهیم و از خداوند بزرگ عظمت اسلام و مسلمین وعزت مؤمنین و علوّ درجات شهدای 17 شهریور را خواستاریم. والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏.

 روح‏ اللّه‏ الموسوی الخمینی

17/06/1360

 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

یادداشتی از شهید مهدی رجب بیگی درباره جمعه خونین
 اي شهريور
ميداني كه يادآور رنجمان گشته اي؟ ميداني كه پيام آور غممان شده اي؟ ميداني كه زين پس محرم ديگرماني؟ ميداني؟ سال ها پيش كه از سرماي شب سياه گريزمان نبود، تو در جشن خونريزان با شبداران نشستي و از شراب سرخ خونمان نوشيدي و در گرماي آتش مستي چشمهامان را سوزاندي و ما بر جور زمان صبر كرديم.
ميداني كه يادآور رنجمان گشته اي؟ ميداني كه پيام آور غممان شده اي؟ ميداني كه زين پس محرم ديگرماني؟ ميداني؟
سال ها پيش كه از سرماي شب سياه گريزمان نبود، تو در جشن خونريزان با شبداران نشستي و از شراب سرخ خونمان نوشيدي و در گرماي آتش مستي چشمهامان را سوزاندي و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سالي ديگر گذشت. قصه گويمان را ربودي تا از خونش باده سازي، افسانه اش را به خاك سپاري و ساختي و نسپردي. و ما بر جور زمان صبر كرديم.
 

سال ديگري آمد. قافله سالار كاروان شهادت و تفنگدار برپايي قيامت و گل سرخ انقلاب ملت را به چنگال خويش گرفتي تا اسطوره اش را بشكني و گرفتي و نشكستي. و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سال ها گذشت و تو همچنان در پايان تابستان نشسته بودي كه «تاب» و توانمان را «بستاني» و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سرانجام آن دست ها به پيكرمان آويخت و آن خون ها به تنمان ريخت. آن قصه ها باورمان شد و آن صبر سپرمان و ما برخاستيم.
و تا برخاستيم، خونمان را بر سنگفرش خيابان بر زمين زدي. فرياد كشيديم و بر جور زمان صبر كرديم.
آوازمان بر پرواز از شهيدان نشست و به نزد خدا رسيد و خدا ياريمان داد.
از قطره قطره ژاله خونمان، لاله قيام روييد و ما آن لاله ها را چيديم و از آن درفش ساختيم و بر پوزه ضحاك كوبيديم. ضحاك بگريخت و كنگره كاخش فروريخت.
سال ديگر گذشت. به سراغ لاله هامان رفتيم تا بر مزارشان سرود پيروزي و نماز انقلاب بخوانيم. «پدر» نيز همچون هميشه، در پيشاپيش رهروان به صف ايستاد و آيه شهادت خواند.
و ما سرخوش از پيروزي به خواب رفتيم و هنوز سپيده نيامده بود كه تو آمدي و پيرما را بردي.
و اكنون پيكرت از گرمي خون دليرانمان سرخ شده است و شهرمان در سوگ سرورمان سياه.
و ما در شگفتيم از «بي مهريت» كه در كنار «مهر» نشسته اي.
اما، ما از تبار حسينيم و از قبيله ابوذر و از سلاله عمار. قوم ما را از شهادت چه باك؟
ما بر كاخ شاهان تاختيم و تقويمشان را به زير كشيديم تا وقت پيروزي را ببينيم.
خردادمان «خون داد» شد و شهريورمان «شهيد بر» و ما ايستاديم.
اماممان تنها شد و نماز جمعه هامان قضاء و ما ايستاديم.
و بر مزار شهيدمان نيز نماز وحدت خوانديم و ايستاديم.
و ما ايستاديم كه فرياد گرمان مناره بوده است كه قرن هاست ايستاده است.
و اگر تمام غم هاي دنيا را به جانمان اندازند، باز مي ايستيم، دست يكديگر را مي فشاريم، هم پيمان مي شويم، جهاد مي كنيم، و در سختي ها يكديگر را تسلي مي دهيم.
بچه ها بر سوگ پدر: «تسليت»!
بچه ها بر وحدتمان: «تهنيت»!
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

طرح ویژه روزنامه کیهان به مناسبت اولین سالگرد 17 شهریور

 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

روی جنازه اکثر شهدای 17 شهریور نوشته بود: "ناشناس"
حاج آقا «مصطفی ابوالحسنی» از جمله افرادی است که در کفن و دفن شهدای 71شهریور سال 7531 نقش بسزایی داشته است.گزیده ای از مصاحبه ی ایشان را با خبرگزاری فارس مرور می کنیم.
 

در روز حادثه 17شهریور درتهران نبودم البته خبرش را شنیدم. شنبه صبح خودم را به تهران رساندم، هنوز شهر حالت جنگی داشت. ظهر سر ناهار بودیم که آقای ارشادی آمد در منزلمان و گفت: محبوبه دانش دیروز شهید شده (محبوبه دانش دختر شهید دکتر غلامرضا دانش بود که در روز 7 تیر در حادثه بمب‌گذاری حزب جمهوری به شهادت رسیدند). او در مسجد ما فعالیت می‌کرد.ارشادی گفت: فردا برویم بهشت زهرا و جنازه‌اش را پیدا کنیم و دفنش کنیم. البته بعدها متوجه شدیم که وقتی محبوبه دانش در درگیری‌ها شهید می‌شود جنازه‌اش را به مسجدی که آقای موحدی کرمانی در آن نماز می‌خواندند منتقل می‌کنند، ایشان هم جنازه را شناسایی می‌کند و با پدرش تماس می‌گیرد و به او می‌گوید: شما در مسجد ما یک مهمان داری. پدرش می‌گوید: چه کسی؟ آقای موحدی می‌گوید:دختر شما شهید شده و اینجاست. همان روز شنبه جنازه را دفن می‌کنند. در بعضی نوشته‌ها و نقل قول‌ها دیده‌ام به غلط بعضی‌ها می‌گویند محبوبه دانش از مجاهدین خلق بوده، در صورتی که او دو سال با ما در مسجد فعالیت داشت و معلم قرآن بود. چه بسا منافقین نه از روی حماقت که از روی دنائت این حرف‌ها را می‌زنند تا برای خودشان شهید درست کنند. این مطلب باید گفته شود که بعد از به‏وجود آمدن حادثه 17شهریور بعضی از زندانبانان از شدت فاجعه گریه می‌کردند اما منافقین (سازمان مجاهدین خلق) در زندان جشن می‌گیرند که ارتجاع شکست خورد.

یکشنبه صبح تنهایی به بهشت زهرا رفتم. تمام محوطه غسالخانه پر از جنازه بود. مردم نگران و ملتهب به دنبال جنازه‌های اقوام خود می‌گشتند، هیچ کس درحال خودش نبود. به داخل غسالخانه مردانه رفتم. جنازه‌های فراوانی در آنجا وجود داشت، بعضی از آنها داخل پارچه قرار داشتند اما بیشتر جنازه‌ها روی زمین پخش بودند. روی اکثر آنها با کاغذ نوشته بودند «ناشناس». اسمی یادم نیست که روی جنازه‌ای نوشته باشند. آن زمان زیاد رسم نبود مردم به همراه خود کارت شناسایی داشته باشند به همین دلیل بیشتر جنازه‌ها ناشناس بود. همین طوری هاج و واج داشتم جنازه‌ها را نگاه می‌کردم که یکدفعه متوجه صدای مرده‎شویی شدم که من را صدا می‌زد، گریه می‌کرد و خیلی هم مضطرب بود. از قبل با هم آشنا بودیم.

به من گفت: می‌خواهید چه کار کنید؟ گفتم: نمی‌دانم. گفت: هر کاری می‌کنید عجله کنید، دیشب از طرف حکومت نظامی آمدند و هرچه جنازه بود بردند و ریختند داخل چاه. بعدها که از خانواده‌های شهدای 17 شهریور پرس‎وجو می‌کردم، آنها هم می‌گفتند بعد از پیگیری‌های زیاد فهمیدیم که جنازه‌ها را داخل یک گودال ریخته‌اند. خود این مطلب نشان می‌‌دهد که رژیم از قبل برای این کار برنامه داشته چون کندن گودال کار چندان آسانی نیست. بسیاری از شاهدان ماجرا می‌گویند در روز حادثه عُمال رژیم افرادی را که روی زمین افتاده بودند، مرده و زنده جمع می‌کردند و می‌بردند. من معتقدم جنازه‏هایی که روز یکشنبه در غسالخانه بهشت زهرا وجود داشت افرادی بودند که به منازل اطراف محل حادثه پناه برده بودند. در کل می‌توان جنازه‌ها را به سه قسمت تقسیم کرد، یک بخش جنازه‌هایی که خود ساواک در روز حادثه از خیابان جمع کرد، دسته دیگر جنازه‌های ناشناسی که در بهشت زهرا وجود داشت و دسته آخر شهدایی که اسم دارند.

ساواک آن زمان تعداد شهدا را 80 نفر اعلام کرده اما منابع دیگر به بیش از 1000 نفر اشاره کرده‌اند ولی با کمال تعجب در مراسم سالگرد این شهدا در سال گذشته اعلام کردند که تعداد شهدا 76 نفر است. خلاصه آن مرده‎شوری به من گفت: هر کاری می‌کنید زود دست به کار شوید چون امشب هم به اینجا می‌آیند و بقیه جنازه‌ها را می‌برند. متوجه شدم موقعی که این صحبت‌ها را می‌کند اطرافش را نگاه می‌کند که کسی متوجه صحبت‌های او نشود، می‌ترسید. راه افتادم به گشت زدن در اطراف غسالخانه. جنازه‌ها از همه نوع وجود داشت. مرد، زن، بچه، پیرزن، پیرمرد. اما تعداد زنان و بچه‌ها از همه بیشتر بود حتی کودکانی با سنین یک الی 2 سال هم وجود داشت. برآوردم از تعداد جنازه‌ها در 8 صبح یکشنبه حدود150نفر بود.

به غسال گفتم: برای دفن جنازه‌ها باید چه کار کنیم؟ گفت: باید بروید برای هر کدام 1000 تومان بدهید و قبض تهیه کنید تا ما هم جنازه‌ها را بشوییم. نگاهی به دور و برم ‌انداختم، در واقع می‌خواستم یک برآورد هزینه بکنم. آمدم بیرون غسالخانه، مردم مضطرب و ملتهب بودند و بعضی هم گریه می‌کردند. بعضی‌ هم شعار می‌دانند، هیچ کس نمی‌دانست چه کار باید بکند، فضای غریبی بود. حدود 400 -300 نفر در محوطه جمع بودند و در گروه‌های چندنفره با هم صحبت می‌کردند. کمی آن طرف‌تر دیدم حاج مرتضی روی بشکه مانندی ایستاده است و برای مردم سخنرانی می‌کند: ای مردم رژیم دوستان ما را کشته و حالا ما باید جنگ مسلحانه کنیم. افراد زیادی دورش جمع شده بود و معرکه گرمی راه انداخته بود. از پائین صدا زدم: حاج مرتضی!حاج مرتضی! گفت: هان. گفتم: فعلاً بیا بریم جنازه‌‌ها را دفن کنیم. گفت: نه ما باید جنگ مسلحانه کنیم و.... گفتم: باشه حالا بیا بریم جنازه هایمان را دفن کنیم، تمام که شد می‌رویم جنگ مسلحانه راه می‌اندازیم. یک مقدار در جمعیت نگاه کردم، اکثر افراد حاضر جوان بودند. کمی از جمعیت متراکم دور شدم، حاج «حسن سعید» امام جماعت مسجد چهل‏ستون بازار را که با پدرم هم رفاقت داشت در کنار آقا «جعفر خوانساری» (فرزند آیت‌الله خوانساری) دیدم که زیر یک درخت ایستاده بودند و جمعیت را رصد می‌کردند. رفتم جلو و سلام کردم، ماجرای دفن و نحوه آن را برای آنها تعریف کردم. حاج حسن گفت: من برای این کار پول آورده‌ام، آقا جعفر هم پول همراه داشت.

حاج حسن پول داد و گفت: بگیرید و سریع شروع کنید. رفتم قسمت اداری و تعدادی قبض گرفتم و دادم به غسال. کار را شروع کردند، دیدم اول دارد از شستشوی یک سرباز شروع می‌کند. اعتراض کردم و گفتم: حالا اول بیا شهدا را بشوری بعد برو سراغ آن سرباز. تصورم این بود که سرباز شهید نیست و از افرادی است که مردم را کشته است. غسال گفت: می‌دانی این کیست؟ گفتم: نه. گفت: این همان سربازی است که به طرف فرمانده‌اش شلیک کرده. ماجرایش را از مردم شنیده بودم. در همان روز حادثه وقتی فرمانده میدان دستور شلیک به سمت مردم را می‌دهد، این سرباز از جایش بلند می‌شود و به سمت فرمانده‌اش شلیک می‌کند. تا جنازه‌اش را دیدم اشکم خود به خود سرازیر شد.

رفتم بالا سر جنازه‌اش و شروع کردم لباس هایش را درآوردن و آماده کردنش برای غسل شهادت. اول پوتین‌هایش را درآوردم و پاهایش را بوسیدم، در عمرم تا به حال چنین کاری نکرده بودم. تیرخورده بود در گیجگاهش، یک تیر هم خورده بود در شکمش. پلاکش را خواندم، اسمش «سیدحسن‌حسینی» بود. شروع کردم بالای سرش روضه خواندن تا او را شستند و کفن‎پیچ کردند. اولین جنازه‌ای که دفن کردیم جنازه همین سربازبود. بعداً فهمیدیم ترک تبریز بوده و مادرش در مراسم چهلم شهدای تبریز سخنرانی کرده است و این نشان می‌داد که او از یک خانواده انقلابی بود.

مدتی از دفن جنازه‌ها گذشت، یکدفعه یادم افتاد ای دل غافل، این جنازه‌ها را بی‌نام و نشان دفن کرده ایم. یک نظر به اطرافم انداختم، یک نفر دوربین به دست دیدم. صدایش کردم و به او گفتم: از هر جنازه‌ای که قبض دارد یک عکس بگیرد و برای عکس‌ها شماره بگذارد. یک لیستی هم تهیه کردیم و شماره تصاویر و قبوض را در آن نوشتیم. سال‌های بعد با او تماس گرفتم و باعکس هایش یک نمایشگاه عکس در مسجد دانشگاه تهران برگزار کردیم تا مردم جنازه‌ها را شناسایی کنند. خلاصه مرتب از حاج حسن پول می‌گرفتم و قبض تهیه می‌کردم.

در حین کار متوجه شدم که جنازه‌ها به‌طور غیر منظم و پراکنده در قطعه‌های مختلف دفن می‌شود. رفتم قسمت اداری بهشت زهرا و گفتم: جنازه‌ها باید یک‌جا دفن شوند. مسئول آنجا گفت: نه به ما دستور داده‌اند که جنازه هاباید به‌طور پراکنده و پخش دفن شوند. شروع به دادو بیداد کردم و گفتم: ما دیگر پول نمی‌دهیم، شما باید جنازه‌ها را در کنار هم دفن کنید. بالاخره قبول کردند در قطعه 17 دفن شوند که به‌طور اتفاقی با 17شهریور همخوانی داشت. فضای بهشت‌زهرا در دست انقلابی‌ها بود. سخنرانی حاج مرتضی هم با دفن شهدا به هم خورده بود. دیگر ظهر شده بود و همه خسته بودند و بعضی از جنازه‌ها هنوز روی زمین مانده بود. تا شب حدود 50جنازه دیگر آوردند. خیلی کار بود، دیگر نفر هم نداشتیم که این جنازه‌ها را به دوش بگیرد و تا بالای قبر ببرد.

همه از نفس افتاده بودند. من التماس می‌کردم که بیایید و جنازه‌ها را بلند کنید. آخرهای کار یادمان افتاد که باید بر جنازه‌ها نماز می‌خواندیم و این کار را هم نکرده بودیم. اصلاً هوش و حواس درستی نداشتیم. البته فضای رعب نبود چون مأمورها در آنجا نبودند اما فضای ناراحت کننده‌ای حاکم بود. کفن و دفن شهدا تا روز سه‏شنبه طول کشید. تعداد شهدایی که در مدت این سه روز دفن شدند تا آنجا که به ذهنم می‌رسد 400 نفر بیشتر بود.

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

دل نوشته هایی برای یوم الله ۱۷ شهریور

لاله ‏های سرخ

سلام بر حماسه ‏سازان ۱۷ شهریور؛ بزرگ‏مردانی که عاشقانه شربت شهادت نوشیدند و مشتاقانه به دیدار پروردگارشان شتافتند. درود بر جوانان پاک‏دل و سبزسیرت که روز خونین کربلای ۱۷ شهریور ۵۷ را، به روز سقوط کامل رژیم سفّاک ستم‏ شاهی تبدیل کردند. در ۱۷ شهریور، غریو خونین عاشقان شهادت، طاغوت‏شکن شد و تاریخ‏ساز. در این روز، خون شهادت‏طلبان ایثارگر، چونان صاعقه‏ای سهمگین، نعره‏های مستانه دژخیمان رژیم مستکبر را محو کرد و کاخ ستم یزیدصفتان را لرزاند. یوم اللّه‏ ۱۷ شهریور، حماسه جاوید کربلا و نوید پیروزی خون بر شمشیر را دیگر بار تجسم عینی بخشید. اینک برماست که این روز را گرامی بداریم و خاطرات جمعه سیاه و لاله‏های سرخ را هرگز فراموش نکنیم.

 

خروش سرخ تکبیر

۱۷ شهریور از ایام اللّه‏ است؛ روزی که شهدا سند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را با خون خویش امضا کردند و با خروش سرخ تکبیر، کاخ سیاه استکبار را سرنگون ساختند. در ۱۷ شهریور، مرزهای بیگانگی و جدایی در هم شکست و مردمْ یک‏پارچه به پا خاستند و به رهبری امام بت شکن، در زیر لوای توحید گرد آمدند و عاشقانه راه حسینی را برگزیدند. پس بیایید این روز را بزرگ بداریم و خاطرات شهیدان ۱۷ شهریور را همواره زنده نگه داریم.

 

جمعه خونین

در صبح جمعه، ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷، مردم تهران پس از ادای فریضه صبح، برای چهارمین روز متوالی از خانه‏ها بیرون آمده و سیل‏آسا روی به خیابان‏ها آوردند. مرکز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای کنونی) بود. همین که مردم به خیابان‏ها رسیدند، ناگهان با دیدن تانک‏ها و زره‏پوش‏های نظامی و مأموران مسلسل به دست حکومت، غافل‏گیر شدند، ولی بدون اعتنا به سربازان، به حرکت خود ادامه دادند. از خیابان‏های اطراف، سیل انبوه جمعیت با سردادن شعارهای انقلابی، به سمت میدان ژاله در حرکت بود. مأموران مسلح پس از چند بار اخطار، از زمین و هوا جمعیت را ناجوان‏مردانه، هدف رگبار مسلسل قرار دادند و بیش از چهار هزار نفر را به شهادت رساندند؛ بزرگ‏مردانی که خونشانْ ره‏گشای پیروزی انقلاب گردید.

 

۱۷ شهریور

۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷ بود. فریاد «اللّه‏اکبر» و «لا اله الّا اللّه‏» همه جا را پر کرده و ضجه و ناله و فریاد، با صدای گلوله در هم آمیخته بود. بوی خون و دود و باروت از همه‏جا به مشام می‏رسید. با نزدیک شدن ظهر، به تدریج میدان ژاله که اینک واقعا به میدان شهدا تبدیل شده بود، در هاله‏ای از سکوت مرگ‏بار فرو رفت. آن‏چه در اطراف میدان به چشم می‏خورد، جنازه شهیدانی بود که در صحنه نبرد نابرابر، هم‏چنان افتاده بودند و خون‏هایی که هر گوشه‏ای از میدان را گلگون کرده بود.

 

بزرگ‏ترین فاجعه

جمعه خونین ۱۷ شهویور سال ۱۳۵۷، یکی از روزهای خون‏بار و مهم در تاریخ انقلاب شکوه‏مند اسلامی ایران است. در این روز، مردم مؤمن و شجاع ایران اسلامی، به ویژه مردم تهران، در خیابان‏ها به حرکت در آمدند و شعارهای کوبنده‏ای بر ضد رژیم سردادند. در این روز، جوانانِ بسیاری جان خویش را از دست دادند و به خاطر به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی، به قربان‏گاه عشق و شهادت شتافتند. رژیمِ در حال فروپاشی، تعداد کل شهیدان ۱۷ شهریور را ۵۸ نفر و مجروحان این فاجعه را ۲۰۵ نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام کرد. شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه ۱۷ شهریور در میدان شهدا هیچ‏گاه مشخص نگردید، ولی به یقین، این رقم از چهار هزار تن افزون‏تر بود و یکی از بزرگ‏ترین فجایع تاریخ انقلاب به شمار می‏رود.