می خواهم راحت حرف بزنم، شاید هم کمی درد دل کنم. حس می کنم روبرویم نشسته ای و با چشمان پرسشگرت کلماتم را مرور می کنی. سعی می کنم شعار ندهم، نصیحتت نکنم، بدون تعارف برایت حرف بزنم؛ منطقی و صمیمی بارها وقتی پای درد دل و صحبتت نشسته ام گفته ای: آخر چرا باید حجاب داشته باشم؟ چه معنی دارد؟
چرا «من» باید رعایت کنم؟
از اشتیاق و دغدغه ات برای دانستن حقیقت بی نهایت لذت می برم و به تو حق می دهم.
راستی! خودت را چقدر دوست داری و چقدر برای خودت ارزش و اهمیت قائل هستی؟ ببخش می دانم که می گویی این دیگر چه سوالی است، معلوم است که همه بیشتر از دیگران خودشان را دوست دارند و اینکه همه می دانند که هیچ کس جواهراتش را بر هر کوی و برزن رها نمی کند. هیچکس اموال قیمتی خود را بدون حصار و حفاظ نمی گذارد.

بله تو به فرموده خدا انسان با ارزشی هستی یاقوت و مرجانی، خداوند گوهر انسانیت و جواهر نجابت و حیا و عفت صفا و مهر و صداقت را در وجود تو نهاده است. تو انسانی، آنهم انسانی با ارزش. تو به حکم انسان بودن همپای مردان در این اجتماع زندگی می کنی. اصلا می دانی محور این جامعه کیست؟

شک نکن، درست است، خودِ تویی. می پرسی چرا؟ چون اگر دشمن بخواهد جامعه ای را دگرگون کند محور آن جامعه را به هم می ریزد. آیا می دانی تو همان محورجامعه ای؟ موقعیت تو بسیار حساس است.

اگر زن در جامعه دچار انحطاط شود مردان خود به خود به سقوط اخلاقی کشیده می شوند.

حجاب باعث می شود نگاه مرد به تو محدود شود درست مثل دیوار و حصار خانه ایی که صاحب آن خانه برای جلوگیری از ورود بیگانگان برای خانه اش ایجاد می کند.
هیچ صاحب خانه ایی به حصار خانه اش اعتراض نمی کند چون آن حصار محافظ خانه است. اگر نباشد خانه و اهلش از ورود بیگانگان ایمن نیستند.

دوست خوبم می خواهم کمی صمیمی تر شوم و بگویم حالا که این قدر اهمیت داری پس بهتر است به خودت بی احترامی نکنی آیا نگاه غیر انسانی به تو، در شأن توست؟

طوری رفتار کن که به تمام زنان این جامعه نگاه هوس آلود نکنند.

اگر این طور باشد و تو بخواهی به خودت بی احترامی کنی و حصار خود را برداری می دانی چه می شود چه فاجعه ایی به وجود می آید (سخن بسیار است و مجال گفتن بسیار اندک. اگر با من همراه باشی و پای گفتگو های بعدی من بنشینی مطالب جالبی برایت دارم)
فقط به این مقدار بسنده می کنم که نگاه جنسیتی به تو به نفعت نیست، اگر اجازه دادی به چشم غیر انسانی به تو نگریسته شود، اگر محافظ و نگهبان گل وجودت برداشته شود، روزی خواهد آمد که دور جنازه نجابت خود می چرخی و در سوگ حیای خود فاتحه می خوانی و هدیه هوسرانان برای تو فقط لذت و کیفی زود گذری بود که ای کاش آنهم نبود.

حال قضاوت کن ارزش و قیمتت آنقدر نیست که آن را در پوششی که به خودی خود ارزشی ندارد حفظ کنی؟