تاپیک جامع نهج البلاغه
یک حکم و هزار فتوا چرا؟
خصوصیتی که شغل قضاوت دارد، این است که تطبیق قانون بر موضوع مورد قضاوت بر عهده قاضی است و این تطبیق احتیاج شدید بر درک و شناخت موضوع دارد. مسلم است که خبرگان و متخصصان نیز به دلیل اختلاف در علاقه به کارشان و اختلاف در فهم و ذوق و احساس تعهد شغلی در موفقیت صدور حکم متفاوت خواهند بود.
در خطبه هجدهم از کتاب شریف نهج البلاغه، سخن از قضائی به میان آمده است که تکیه بر دلایل است و بی اساسی همچون، قیاس، تفسیر به رأی و استحسان می کنند و نتایج نادرستی از آن می گیرند و همان نتیجه را به صاحبان دعوا ابلاغ می کنند.
« ترد علی احدهم القضیة فی حکم من الاحکم فیحکم فیها برایه، ثمّ ترد تلک القضیة بعینها علی غیره فیحکم فیها بخلاف قوله. »
«هنگامی که در حکمی از احکام، قضیه ای برای یکی از قضات مطرح می شود، با رأی خود در آن قضیه حکم می کند. سپس عین همان قضیه به قاضی دیگری سپرده می شود، و این قاضی بر خلاف حکم قاضی اول قضاوت می نماید.»
علل اختلاف در قضاوت ها
عللی که ممکن است منشاء اختلاف قضات در احکامی که صادر می کنند بوده باشد عبارتند از:
1- اختلاف در مقدار و چگونگی اطلاع قضات و مجتهدان از منابع احکام
این اختلاف از آنجایی منشأ می گیرد که عشق به مطالعه و بررسی و تحمل زحمت تفکر در مفاد منابع و جستجوی منابعی که قانون از آنها استخراج می شود در افراد مختلف متفاوت است.
کوشش افراد در بررسی آراء و عقاید سایر قضات و قانون دانان، دارای درجات مختلفی از شدت و ضعف است و به همان نسبت افرادی که در جستجوی حقیقت تلاش بیشتری کرده اند به حکم حق نزدیک ترند و بالعکس.
آنچه که مقتضای تعهد اسلامی و انسانی قاضی است، پی گیری گسترده و عمیق برای بررسی منابع و حتی اهمیت دادن به احتمال وجود منبعی است که در حکم او موثر خواهد بود. اگر قاضی یا مجتهد، احتمال بدهد که مأخذ دیگری وجود دارد که می تواند شناخت او را در باره قانون و توضیح قانون کاملتر نماید، و به این احتمال خود اهمیت دهد باید که در جستجوی آن بکوشد تا اطمینان و یقین حاصل کند از وجود یا عدم وجود آن مأخذ.
2- اختلاف در چگونگی بهره برداری از مأخذ
آگاهی از زبان و قوانین ادبی زبانی که قانون با آن نوشته شده است، هم چنین قریحه و ذوق ادبی و انسان شناسی قضات و مجتهدان، عامل دیگری در بروز اختلافات در حکم قاضیان می باشد.
شرط لازم در این مسأله بسیار روشن است که قاضی باید حداکثر قدرت و استعداد خود را در فراگیری قوانین ادبی و به کارگیری ذوق در فهم متون و تطبیق آنها بر مأخذ به کار بندد و همان طور که در اولین علت اختلاف ذکر شد، کوچکترین تقصیر و کوتاهی ناشی از جدی نگرفتن موضوع، برخلاف تعهد انسانی و اسلامی در منصب قضاوت می باشد و فرد در قبال آن مسئول شمرده می شود.
3- تشخیص موضوعی که برای قاضی و مجتهد مطرح شده است تا حکم آن صادر شود.
گاهی اوقات چنین می شود که قاضی از تشخیص همه جانبه موضوع که حکم درباره آن صادر خواهد گشت، ناتوان است. به همین جهت است که در فقه اسلامی مخصوصاً در فقه تشیع، تشخیص موضوع به عهده خبرگان عرف و عقلاء موکول شده است.
خصوصیتی که شغل قضاوت دارد، این است که تطبیق قانون بر موضوع مورد قضاوت بر عهده قاضی است و این تطبیق احتیاج شدید بر درک و شناخت موضوع دارد. مسلم است که خبرگان و متخصصان نیز به دلیل اختلاف در علاقه به کارشان و اختلاف در فهم و ذوق و احساس تعهد شغلی در موفقیت صدور حکم متفاوت خواهند بود.
4- مقید بودن به اصول و عقاید خاص که قاضی و مجتهد آنها را پذیرفته اند.
این اصول و عقاید، معمولاً یک عینک نامرئی به چشمان فرد قضاوت کننده می زند که چه بخواهد و چه نخواهد، در حکم صادر شده اثر می گذارد.
سعادتمند است آن جامعه ای ک متصدیان حکم و قضاوت در آن جامعه، دارای اصول و عقایدی باشند که موافق قوانین مذهبی و اعتقادی آنان باشد.
مثلاً در یک جامعه اسلامی، قضاوت و مجتهدان آن دارای اصول و عقایدی باشند که با قوانین و احکام فقهی و حقوقی آن جامعه هماهنگ باشد.
توضیح آنکه: احکام و قوانین مدنی و جزایی و سایر انواع قوانین در اسلام باید مستند به منابع چهار گانه کتاب، سنت، اجماع و عقل باشد.
انواع اختلافات
احکام و تکالیفی که به وسیله پیامبران بزرگ الهی به جوامع بشری ابلاغ شده است، منعکس کننده مشیت خداوندی درباره صلاح و فساد انسان هاست. بعنی حیات معقول بشری که مقتضای مشیت خداوندی است و بدون کوشش انسان ها در راه تنظیم عوامل این حیات قابل تحقق نیست، لذا خداوند متعال به وسیله پیامبران، راه تنظیم آن عوامل را به وسیله تعیین احکام و تکالیف روشن ساخته است.
درک واقعیات و تطبیق آنها بر شئون حیات بشری، ممکن است دو نوع اختلاف را به وجود بیاورد: اختلاف سازنده و اختلاف ویرانگر.
هر اختلافی که مربوط به گوناگونی موقعیت ها و شرایط مختلف بشری در حیات است یا مربوط به اختلاف فهم و موضع گیری های خاص صاحب نظران بوده و خود خواهی در آن دخالت نکند، اختلاف سازنده نامیده می شود و منظور امیرالمومنین علیه السلام رد این گونه اختلاف نیست.
و هر اختلافی که ناشی از بی اطلاعی و دخالت دادن پندارهای بی اساس در رأی و کوتاهی در فهم و ناشایستگی اظهار نظر در واقعیات و خودخواهی ها بوده باشد، اختلاف ویرانگر نامیده می شود. توبیخ امیرالمومنین علیه السلام متوجه این نوع اختلاف است.
چنان که در قرآن کریم نیز آیات بسیاری امر به وحدت کرده است و اختلاف را نکوهش کرده از آن نهی می کند، از جمله:
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» ؛ «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و از تفرقه بپرهیزید و پراکنده نشوید.»
پی نوشت ها :
1- آل عمران / آیه 103
منابع:
1- شرح نهج البلاغه، علامه محمد تقی جعفری، ج 4
2- پیام امام امیرالمومنین علیه السلام، آیة الله مکارم شیرازی. ج 1.
آمنه کریمی
بخش نهج البلاغه تبیان
حیوانی به نام انسان!
مردمانی که از چراغ حکمت به بهره ای نیندوختند و آتشزنه علم را برای روشنی جان نیفروختند .پس آنان چون چارپایانند که سرگرم چرا مانند ،یا چون خرسنگ های سختند که گیاهی نرویانند .
تا به حال به ماهیت خویش اندیشیده اید؟ آیا به انسانیت خود یقین دارید؟ در دار هستی ما را به نام انسان می شناسند و آدم خطابمان می کنند. تمایز میان انسان و سایر جانداران در چیست؟ مقصودم از این سوالات بیان این مسئله است که در خوابیم و خیال می کنیم که بیدار بوده و زندگی می کنیم. بله، ما زندگی می کنیم نفس می کشیم رشد می کنیم ،تغذیه کرده و حرکت داریم اما آیا می توان میان من و سایر موجودات اعم از جماد، نبات و گیاهان تفاوتی گذاشت؟ لابد یقینا ً تفاوتی هست چرا که ما را برای مثال سنگ و چوب و ... نمی خوانند و به ما انسان می گویند.
بنابراین این انسان باید ویژگی داشته باشد که او را از سایر موجودات متمایز می سازد و تو و من صاحب این ویژگی هستیم و ما انسانیم. ارسطو فیلسوف نامدار دوره باستان انسان را اینگونه تعریف میکند: انسان حیوان ناطق می باشد. نطق یعنی اندیشه و تفکر و موجودی که دارای قدرت تفکر است از قوه ایی به نام عقل برخوردار است. بنابراین در ما قوه ایی هست که آن قوه و استعداد ما را سرور عالم میسازد. خلیفه خدا بر روی زمین و سرور موجودات ساخته است. ویژگی این انسان را شرح می کنم: آدمی همچون نبات تغذیه کرده و رشد می کند و همچون حیوانات دارای احساس و حرکت می باشد و در عالم هستی شباهت فراوانی به حیوانات دارد زیرا تمامی قوای موجود در در حیوان که شامل حواس ظاهر حواس باطن می باشد در انسان نیز موجود است اما در میان حواس باطنی اعم از حس مشترک و خیال و متصوره و واهمه این انسان است که تنها دارای قوه عقلانی است و همین قوه است که انسان را انسان می کند در غیر این صورت تفاوتی میان انسان و حیوان نیست مگر به حسب ظاهر که اهمیتی ندارد چرا که میان خود حیوانات نیز به حسب ظاهر تفاوت هایی موجود است.
و اما صاحب عقل می بایست حق این استعداد را ادا کند تا این عقل که در وجود آدمی همچون بذری نهفته است شکوفا شود و لازمه این شکوفایی فراهم سازی زمینه آموزش و کسب دانش است ، دانش والایی همچون حکمت. در این زمان است که انسان می تواند ادعای انسانیت کند. شرح کارکرد عقل و ماهیتش نیاز به زمان مساعدی دارد که در حوصله این سطور نیست و لذا آن را به زمان مناسب تر ی موکول می کنیم. اما غرض از مقدمات بیان این مسئله است که اکثر آدمیانی که در اطرافمان و حتی خود من و شما ادعای انسانیت و آدمیت می کنند بویی از آدمی نبرده و در همان مرتبه حیوانیت که همان خورد و خوراک و ارضای غرایز و تلاش برای بقای زندگی و جنگ خونریزی و ... است اسیر مانده اند و حتی به جرات می توان گفت که پست تر از حیوانند چرا که حیوان بر حسب ذات خویش عمل می کند و هست آنچه که باید باشد اما انسان که جامع این نفوس است خود را از رسیدن به مرحله انسانیتش که همان مرحله عقلانیت و متخلق شدن به اخلاق الهی و لقاءالله، در سایه سار نظر و عمل است را به فراموشی سپرده است .
امیر مومنان علی(علیه السلام) می فرمایند: مردمانی که از چراغ حکمت به بهره ای نیندوختند و آتشزنه علم را برای روشنی جان نیفروختند. پس آنان چون چارپایانند که سرگرم چرا مانند، یا چون خرسنگ های سختند که گیاهی نرویانند
ای انسان ، تو را به همین نامی که از ابتدای تولد من و تو را بدین نام خوانده اند می خوانم و می پرسم (آیا تو نیز هستی آنچه که باید باشی؟) آدمی نیازمند علم و معرفت است ،مقتضا ی ذات آدمی علم و معرفت است پس باید به خزینه دانش حقیقی دست یافت تا عصاره دانش را با عمل همراه کرده و حقیقت وجودی خویش را به نمایش گذاشت وگرنه همچون گیاهان و حیوانات در مرتبه نازله وجود باقی خواهی ماند و به اوج هستی خود نخواهید رسید در این زمان است که بگوییم او زنده نیست و بویی از زندگی نبرده است و حیوانی است که نقاب آدمیت را برچهره زده است و نقش انسان را بازی میکند و خود نیز باور کرده است که یک انسان است پس دلت را به نور حکمت روشن دار و حقیقت خویش را در یاب چنانکه مولایمان امیر مومنان علی (علیه السلام )می فرمایند:
(لم یستضیئوا باضواءالحکمة،و لم یقدحوا بزناد العلوم الثاقبة ؛فهم فی ذلک کالانعام السائمة،و الصخور القاسیة)؛ مردمانی که از چراغ حکمت به بهره ای نیندوختند و آتشزنه علم را برای روشنی جان نیفروختند. پس آنان چون چارپایانند که سرگرم چرا مانند ،یا چون خرسنگ های سختند که گیاهی نرویانند. (نهج البلاغه/ خطبه 108)
حال که دانستی تو دارای قوه درک و تعقل هستی که می توانی بدان انسان باشی و قابلیت درک حقایق و واقعیات را داری که حیوان از آن محروم است پس به حقایق ساری و جاری در عالم روی آور و حقیقت ها را دریاب و درعمل نمایان ساز تا نامت زیبنده و لایق تو باشد و این آیه را همیشه با خود ذمذمه کن(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ) (زمر/ آیه 9)
و این گام اول بود که باید متوجه می شدی که باید بدانی و توانایی دانستن را داری و در گام بعدی بدین موضوع خواهیم پرداخت که چه دانشی به حال آدمی سودمند است و او را به کمال نهایی اش رهنمون می سازد و چرا باید بدانیم و دانستن و معرفت چه کمکی به حال انسان می کند؟
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
راه مقابله با خجالت کشیدن!
روح چونان جسم آدمى بیمار مى شود، آفت زده مى گردد، خسته مى شود، زنگار مى گیرد. روح آدمی از جسم بسیار حساس تر است چرا که جنس آن لطیف تر است و بسیار اثر پذیر است مخصوصا در این زمانه آهن و دود و سرگشتگی های آدمی آفت های روحی بیشتر از آفت های جسم است تا آنجا که ریشه بیشتر بیماری های جسمی هم در بیماری های روحی نهفته است . و مبتلایان به این دردها دربه در به دنبال راهی برای رهایی از آن ها و آرامش روح و روان خود هستند .
امام علی علیه السلام آن اسطوره تقوا و انسانیت قرن ها پیش این آفت ها را شناسایی کردند و به مردم در جهت رفع آن ها رهنمون دادند رهنمودهای آسمانی که درمان حقیقی در پی دارد نه داروهایی که با تأثیر موقتی خود هزار و یک اثر سوء نیز از خود بجای میگذارند.
در این مجال گوشه ای از رهنمودهای والای ایشان را می آوریم باشد که روح خود را آفت زدایی کنیم .
1- قال على علیه السلام :
«إن هذه القلوب تمل کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم » ؛
همانا این روح هاى شما چونان بدن هاى شما خسته و افسرده مى شوند، براى درمان آنها از کلمات زیبا و حکمت آمیز استفاده کنید (حکمت 91 المعجم المفهرس.)
هرگاه ناراحت و افسرده اید، روح و روان را با شنیدن یک نوار اخلاقى، از یک استاد خودساخته ى اخلاق، دگرگون و شاداب سازید
در خدمت عارف پاک باخته اى زانو زده سخنان زیبا و پرجاذبه اخلاقى، عرفانى بشنوید. اشعار زیبا و حکیمانه اى را مطالعه کنید یا بشنوید.
مهم ترین راه درمان روان
امام در رهنمود دیگرى، قرآن و آشنائى با معارف گرانسنگ آن را درمان انواع بیماری هاى روانى معرفى مى کند زیرا که مباحث در راستاى شناخت روح و روان و روش هاى درمان بیماری هاى روانى است.
2- قال على علیه السلام :
«و تعلموا القرآن فانه احسن الحدیث، و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب» ؛ (خطبه 6:110 نهج البلاغه المعجم المفهرس)
"قرآن را بیاموزید که بهترین گفته هاست، و در قرآن فراوان بیاندیشید که بهار دلهاست" شنیدن آیات قرآن و مطاله و ارزیابى مطالب آن از نظر ""گفتار درمانى"" فوائد و آثار فراوانى دارد .
دامنه بیماری های روحی بسیار گسترده است و در ابعاد مختلف قابل بحث و بررسی امام علی علیه السلام در موارد مختلف رهنمودهایی دارند که ما به فراخور بحث خواهیم آورد .
قال على علیه السلام : «إن هذه القلوب تمل کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم » ؛ همانا این روح هاى شما چونان بدن هاى شما خسته و افسرده مى شوند، براى درمان آنها از کلمات زیبا و حکمت آمیز استفاده کنید
راه مقابله با خجالت کشیدن
یکى از بیماری هاى روانى که ممکن است مشکلات اخلاقى در روابط اجتماعى براى جوانان پدید آورد خجالت کشیدن افراطى است
(البته بسیارى خجالت مى کشند و در هر کارى و در هر اجتماعى شرکت نمى کنند، هر حرفى را نمى زنند که نوعى خویشتن دارى و حفظ نفس است و. مى تواند پسندیده باشد و تا حدودى بخصوص براى بانوان لازم است.)
اما خجالت کشیدن افراطى که عامل انزواطلبى و کناره گیرى از جامعه مى شود، براى جوانان خطرساز است و مى تواند آنان را از روابط اجتماعى دور نگه داشته و تبدیل به انسانهاى خود محور و ایده آل گرا نماید.
روانشناسان تربیتى مى گویند: اگر جوانان دچار حالت "خجالت کشیدن افراطى" شدند یکى از راههاى درمان آن، کشاندن آنها به زندگى اجتماعى و شرکت دادنشان به مراسم عمومى و اجتماعات گوناگون در مناسبت هاى سیاسى است، تا روح انزواطلبى در زندگى اجتماعى تعدیل شود.
3- قال على علیه السلام:
«و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعه» ؛ "به جمعیت هاى بزرگ بپیوندید زیرا دست خدا با جماعت است" (خطبه 7:127 نهج البلاغه المعجم المفهرس)
خطرات انزواگرایى
پس از طرح ضرورت زندگى اجتماعى، به خطرات انزواگرائى و تنهائى مى پردازد و هشدار مى دهد که انسان هاى تنها و خودمحور به کمال اخلاقى نخواهند رسید. و در انواع مشکلات درهم شکسته خواهند شد .
4- قال على علیه السلام:
«و ایاکم و الفرقه، فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب» (خطبه 8:127 نهج البلاغه المعجم المفهرس) ؛
"از تنهائى و پراکندگى بپرهیزید، زیرا انسان تنها طعمه ى شیطان است چونان که گوسفند تنها طعمه ى گرگ مى باشد"
پس نوجوان یا جوانى را که دچار خجالت افراطى است باید به اجتماعات کشاند، تا در اجتماعات شرکت کند، در میان دوستان و آشنایان متنی بخواند، در روابط اجتماعى خانوادگى، مهمانها را پذیرائى کند تا به تدریج خجالت کشیدن او تعدیل شود.
نباید مدام خجالتی بودن او را متذکر شد چرا که این امر در وی نهادینه می شود و به طور غیر مستقیم و سپردن مسئولیت به وی باید در امور مختلف شرکتش داد .
فرآوری :محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : راه مقابله با مشکلات جوانی از دیدگاه نهج البلاغه
محمد دشتی
نیایشی زیبا از نهج البلاغه
خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال كه داریم ، و بى نیازمان گردان از اینكه جز به سوى تو دست برداریم ، كه تو بر هر چیز توانایى.
انسان به فطرت خود عاشق خداى یگانه جمیل است كه تنها او سزاوار پرستش و ستایش و نیایش است . انسان پیوسته در پى این بوده است كه موجودى قابل ستایش و تقدیس بیابد و او را عاشقانه بستاید و بدو نیایش برد؛ و تلاش مربیان الهى پیوسته بر این بوده است كه آدمیان را متوجه تنها معبود شایسته تقدیس بنمایند و راه نیایش او را بدیشان بیاموزند تا این نیاز فطرى آدمیان به درستى پاسخ یابد. پیشواى موحدان ، على (علیه السلام) در نیایشى والا چنین سروده است :
«اللهم اءنت اءهل الوصف الجمیل ، و التعداد الكثیر، ان تؤ مل فخیر ماءمول ، و ان ترج فخیر مرجو. اللهم و قد بسطت لى فیما لا اءمدح به غیرك ، و لا اءثنى به على اءحد سواك ، و لا اءوجهه الى معادن الخیبه و مواضع الریبه ، و عدلت بلسانى عن مدائح الآدمیین ؛ و الثناء على المربوبین المخلوقین . اللهم و لكل مثن على من اءثنى علیه مثوبه من جزاء، اءو عارفه من عطاء؛ و قد رجوتك دلیلا على ذخائر الرحمه و كنوز المغفره . اللهم و هذا مقام من اءفردك بالتوحید الذى هو لك ، و لم یر مستحقا لهذه المحامد و الممادح غیرك ؛ و بى فاقه الیك لا یجبر مسكنتها الا فضلك ، و لا ینعش من خلتها الا منك و جودك ، فهب لنا فى هذا المقام رضاك ، و اءغنیا عن مد الایدى الى سواك ؛ انك على كل شى ء قدیر » .( نهج البلاغه ، خطبه 91)
خدایا! تویى سزاوار نیكو ستودن ، و بسیار و بى شمار ستایشت نمودن . اگر امید به تو بندند بهترین امید بسته اى ، و اگر چشم از تو دارند، این چشمداشت را هر چه نیكوتر شایسته اى . خدایا! در نعمت بر من گشادى ، و مرا زبانى دادى تا بدان مدح جز تو را نخوانم ، و بر كسى غیر تو آفرین نرانم . و بدان كسانى را نستایم كه نومید كنند یا گمان آن بود كه نبخشند، و زبان خود را باز داشتم از ستودن مردمان ، و آفریدن راندن بر پروردگان و آفریدگان . بار خدایا! هر ثناگوى را بر ثنا گفته ، پاداشى است : جزایى - در خورد ثناى آفرین گوینده - یا عطایى نیكو - سزاوار بزرگى پاداش دهنده .
انسان نیازمند نیایش است تا خداى خود را بیابد كه در این صورت خود را مى یابد و زمینه شكوفایى استعدادهایش فراهم مى گردد
خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست كه در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو كسى را نمى بیند كه سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است كه آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند.
خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال كه داریم ، و بى نیازمان گردان از اینكه جز به سوى تو دست برداریم ، كه تو بر هر چیز توانایى.
انسان نیازمند نیایش است تا خداى خود را بیابد كه در این صورت خود را مى یابد و زمینه شكوفایى استعدادهایش فراهم مى گردد .
لازم است برای رفتن به درگاه یگانه بی نیاز با ادبی در خور شأن و مقام والای پروردگار صحبت شود و این ادب به خوبی در کلام امام علی علیه السلام موج میزند باید بیاموزییم و به کار گیریم .
و اگر خود زبانی قاصر داریم با زبان کسانی سخن گوییم که می دانند چگونه سخن را به بهترین وجهش بیان کنند همان کسانی که با زبان خود حرف دل بشریت را می زنند .
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : منظر مهر (مبانى تربیت در نهج البلاغه)، مصطفى دلشاد تهرانى
خاک آفرینش انسان از کجا آمد؟
خداوند متعال برای خلقت آدم از زمین های (حزن الارض) یعنی زمین سنگلاخی و کوهستانی و (سهل) یعنی زمین غیر سنگلاخی و هموار و (عذب) زمین پاک قابل کشت و زرع و زمین (سبخ) شوره زار که استعداد کشت و زرع را ندارد ، خاک انسان را جمع کرد سپس خدا این خاک را به وسیله آب خالص و نرم کرد .
امیرمؤمنان در خطبه اول نهج البلاغه ابتدا به بیان ذات و صفات خداوند می پردازد و سپس به افعال خدا و در ادامه به مسئله خلقت انسان می پردازد و در این قسمت از خطبه حضرت به چکونگی خلقت انسان از گل اشاره می کند.
«ثُم جَمَعَ مِن حَزن الارضِ وَ سَهلِها ، وَ عَذبِها و سَبَحهَا ، تُربَـةً سَنَها بِالماءِ حتّی خَلَصَت ، وَ لَاطَها بِلبَلۀ حَتّی لَزَبَت ، فَجَبَلَ مِنها صُورَۀ ذاتَ أحناءٍ وَ وُصولٍ ، و اعضاءٍ و فُصولٍ ، أجمَدَها حتّی أستَمسَکَت ، و أصلَدَها حتّی صَلصَلَت ، لِوَقتٍ مَعدودٍ ، وَ أمَدٍ مَعلومٍ ثُمَ نَفَخَ فیها من روحِهِ فَمَثُلَت إنساناً ذا أَذهانٍ یُجیلُها ، وَ فِکرٍ یَتَصَرٍفُ بِها .» ؛
خداوند متعال برای خلقت آدم از زمین های (حزن الارض) یعنی زمین سنگلاخی و کوهستانی و (سهل) یعنی زمین غیر سنگلاخی و هموار و (عذب) زمین پاک قابل کشت و زرع و زمین (سبخ) شوره زار که استعداد کشت و زرع را ندارد ، خاک انسان را جمع کرد سپس خدا این خاک را به وسیله آب خالص و نرم کرد و با این عمل این خاک یک موجود چسبنده ایی شد . برای این گل صورتی را خلق کرد دارای اعضاء کج و منعطف و وصل و فصل است . سپس این گل خشک شد و به صورت صلصال درآمد ، صلصال به گلی گویند که به قدری خشک شده است که اگر به آن دست بزنند چون وسط آن خالی است صدا می کند اما خدا این صورت را برای وقت دیگری خلق کرده است یعنی نفخ روح رادر این صورت به چهل یا صد سال بعد موکول کرد ، سپس در او از روح خود دمید .
چگونگی جمع آوری خاک های مختلف :
اینکه حضرت امیر فرمودند خدا خاکها را جمع کرد لازم نیست خود خدا مستقیماً این کار را کرده باشد در روایات آمده است که ملائکه خدا که جبرئیل و یا عزرائیل بوده اند به دستور خدا این کار را انجام داده اند و از بیشتر روایات استفاده می شود که عزرائیل بوده است که این کار را انجام داده است و به دلیل قاطعیت او در جمع آوری خاک ها وظیفه قبض روح انسان ها را نیز خداوند به او موکول کرده است .
خداوند بدین وسیله خواسته این موجودی که از گل درست شده استعداد نفخ روح را پیدا کند مانند نطفه که در رحم مادر حرکت میکند و بعد از مدت چهار ماه مستعد برای نفخ روح می شود و همچنین خداوند ابا کرده از اینکه امور را جاری کند مگر اینکه به اسباب باشد شاید به همین جهت جسد انسان مدتی بی روح ماند تا عوامل طبیعی در آن اثر بگذارند تا مستعد انسان شدن شود
چرا خداوند از خاکهای مختلف استفاده کرده است؟
لازمه بقای انسان ها در تفاوت آنها می باشد زیرا انسانها برای بقای خویش نیازمند زندگی اجتماعی هستند و در زندگی اجتماعی آنچه اهمیت دارد تقسیم وظایف است و هر کس بنا بر توانایی خویش می تواند نقش خود را در اجتماع ایفا کند . همچنین استفاده از خاک های مختلف دلیل بر وجود غرائز و روحیات مختلف در انسان ها می باشد مثلاً خاک سخت مظهر خشونت و خاک نرم مظهر ملایمت و خاک شوره زار مظهر بی اثر بودن و خاکی که قابل کشت و زرع است مظهر انسانی است که منشاء اثر و مفید است .
راز چهل سال ماندگاری و سپس نفخ روح در انسان :
خداوند بدین وسیله خواسته این موجودی که از گل درست شده استعداد نفخ روح را پیدا کند مانند نطفه که در رحم مادر حرکت میکند و بعد از مدت چهار ماه مستعد برای نفخ روح می شود و همچنین خداوند ابا کرده از اینکه امور را جاری کند مگر اینکه به اسباب باشد شاید به همین جهت جسد انسان مدتی بی روح ماند تا عوامل طبیعی در آن اثر بگذارند تا مستعد انسان شدن شود . (درس هایی از نهج البلاغه / آیت الله منتظری)
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
1- نهج البلاغه ترجمه دشتی
2- درس هایی از نهج البلاغه / آیت الله منتظری
ویژگی برادر و دوست علی (ع)
روزی امام علی (ع) دربارهی برادر و دوست خود (به عنوان مثال) سخن میگفت و میخواست به یاران بگوید که برادر و دوست من کسی است که با من پیوند مکتبی داشته باشد و چنین فردی باید دارای ویژگیهائی باشد. یاران گوش فراداده بودند تا بنگرند آن ویژگی ها چیست آیا آن ویژگی ها در آنها وجود دارد تا برادر و دوست علی (ع) بشمار آیند یا نه؟!
به هر حال، در این زمان نیز علاقمندان به علی (ع) باید با دقت در این تابلو بیاندیشند که آیا برادر و دوست علی (ع) هستند یا نه؟، آن حضرت «سیزده ویژگی» برای برادر و دوست حقیقی خود به این ترتیب برشمرد:
من در گذشته، برادری داشتم. برادر دینی که دارای این ویژگیها بود:
1- دنیا در نظرش حقیر و کوچک بود .
2- به خوردن و آشامیدن دل نبسته بود و اسیر شکم خویش نبود.
3- خاموش بود و پرچانگی نمیکرد.
4- اگر سخن میگفت، سخن او حق و مفید بود و عطش پرسش کنندگان را فرومینشاند.
5- در ظاهر انسانی ضعیف و مستضعف (فروتن) بود.
6- هنگام پیکار و جهاد، یکه تاز میدان بود و چون شیر میخروشید و چون مار بیابانی حرکت میکرد.
7- قبل از حضور در دادگاه، اقامهی دلیل نمیکرد.
8- هیچ کس را در مورد کارش (در صورت امکان پذیرفتن عذر) قبل از شنیدن عذرش، ملامت نمیکرد.
9- از هیچ دردی جز هنگام بهبودی، گله نمیکرد.
10- آنچه میگفت، به آن عمل میکرد و چیزی را که عمل نمیکرد، نمیگفت.
11.وقتی با شخص دیگری سخن میگفت همین که از او سخن حق میشنوید، سکوت میکرد (تسلیم حق میشد
12- بر شنیدن، حریصتر بود تا گفتن و نظر دیگران را در توجه به گفتار واعظان جلب مینمود.
13. هرگاه دو کار برایش پیش میآمد، میاندیشید که کدام به هوسهای نفسانی نزدیکتر است آن را که از هوی و هوس دورتر و به عقل و هدایت نزدیکتر بود، انتخاب مینمود سپس فرمود:
«فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فیها، فان لم تستطیعوها فاعلموا ان اخذ القلیل خیر من ترک الکثیر» : بر شما باد به داشتن این گونه اخلاق نیک و در داشتن این ویژگیها از همدیگر سبقت بگیرید و اگر قدرت اجرای همهی آنها را ندارید، بدانید که انجام اندکی از آنها بهتر از ترک بسیار است (نهجالبلاغه حکمت 289)
به قول مولوی:
آب دریا را اگر نتوان کشید پس به قدر تشنگی باید چشید
دیدن سایر مقالات این بخش
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : وبلاگ برکه ی آفتاب
كنترل غریزه ی عشق ورزى
انسان از واژه ى "انس" گرفته شد. در انسان غریزه ى دوست یابى وجود دارد و آنگاه كه "هورمون بلوغ" در خون نوجوان ریخته شد، غریزه ى "همسرخواهى" در جوان رشد مى كند، به دنبال یافتن همسر و شریک زندگى است.
عشق به حقیقت چه کلمه ی زیبائی است و چقدر حرفهای نگفته در آن نهفته است.
در هر عشقی پای یک معشوقی در میان است، و هر مقدار معشوق دارای حُسن، جمال و کمال باشد، کار عاشق برای رسیدن با آن باید مردانه تر باشد.
اما عشق دارای مراتب و وجوهی است که ارزش هر مرتبه آن با دیگری بسیار متفاوت است .
اقسام عشق :
عشق بر دو گونه است حقیقی و مجازی و عشق مجازی نیز خود دو گونه دارد:
الف) عشقهاى مجازى:
در این گونه عشق، موضوع عشق ورزی همانا صفات ظاهری و کمالات مشهود و محسوس محبوب است .یعنی کمالات ظاهری محبوب موجب جذب عاشق می شود. عشق مجازی خود دو گونه است:
- عشق حیوانی که در آن عاشق تنها از روی شهوت و هوس معشوق خود را می خواهد و به جنبه های جنسی او نظر دارد.
- عشق پاک: در این عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولی چون ظاهر نماد باطن است و نشان از ذات الهی دارد، خود زمینه ساز عشق حقیقی می شود و مانند پلی عاشق را به سوی عشق حقیقی رهنمون می گردد.
ب ) عشق حقیقى و الهى:
عشق حقیقى عبارت است از قرار گرفتن موجودى کمالجو در مسیر جاذبه کمال مطلق، یعنى خداوند متعال، پروردگارى که جمیل مطلق، بىنیاز، یگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است که همه رو به سوى او دارند و او را مىطلبند (احیاء علوم الدین، غزالى، ج 4، ص 283 - 279)
در این مجال بحث ما در مورد جنبه عشق مجازی آن هم از نوع عشق حیوانی که بسیاری از انسان ها تنها مفهوم عشق برایشان همین است و بس .
قال على علیه السلام: و من عشق شیئا اعشى بصره، و امرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه. امام على "ع" فرمود: "كسى كه به چیزى عشق ناروا پیدا كند، چشم او را كور كرده و قلب او بیمار مى گرد پس آنگاه با چشمى معیوب به مسائل مى نگرد و نمى تواند واقعیت ها را درست مشاهده كند
غریزه عشق ورزی :
نام انسان از واژه ى "انس" گرفته شد. در انسان غریزه ى دوست یابى وجود دارد و آنگاه كه "هورمون بلوغ" در خون نوجوان ریخته شد، غریزه ى "همسرخواهى" در جوان رشد مى كند، به دنبال یافتن همسر و شریک زندگى است.پس عشق ورزى یك غریزه است، از نعمتهاى الهى است كه انسان آثار خود را دوست دارد و به آن عشق مى ورزد. انسان زن و فرزند خود را دوست دارد و نسبت به آنان عشق مى ورزد. پس چرا در روانشناسى تربیتى و تعالیم اسلامى، رهنمودهاى نسبت به كنترل و تعدیل عشق ورزى وجود دارد؟
اصل "غریزه ى عشق ورزى" در انسان یك حقیقت زیباست اما اگر چونان دیگر غرائز طغیان كند، و جایگا اصلى خود را بازنیابد، و در هرجا و نسبت به هركسى رنگ تعلق پذیرد خطرناك است.
غریزه ى عشق ورزى چون غریزه ى شهوت باید قانونمند شود. بودند چه بسیارند انسانهائى كه با عشق ورزى جاهلانه نسبت به زنى آلوده، زندگى خود را تباه كردند، یا كشورى را به آتش كشیدند. یا چون طاغوت زمان حضرت یحیی پیامبر علیه السلام كه مى خواست با دختر خود ازدواج كند و چون آن بزرگ پیامبر الهى مخالفت كرد، سر مقدس او را برید و براى طاغوت دیگرى هدیه فرستاد.
خطر عشق دروغین:
با عشق ورزى كوركورانه، و به طغیان آمده، چه خانواده هائى بر باد رفت، و آمار طلاق در بسیارى از كشورها سیر صعودى
پیمود، و فرزندان فراوانى بى سرپرست شدند، بلایای که جامعه به آن مبتلا است همین است که مشتی هوی و هوس را در قالب زیبای عشق ریخته و نثار یکدیگر می کنند در صورتی که "عشق" مفهومی است ورای تصور ما عاشق بودن و عشق ورزیدن خون دل خوردن دارد خارها در مسیر دارد خودداری ها باید کرد .
اما آنچه که ما شاهدش هستیم همه چیز هست الا عشق دروغ و خیانت و هوس بازی نارو زدن ها و نفاق ها چیزهایی است که نامش را عشق گذاشته اند و این ها همه نهفته در شهوتی است که چنان طرف مقابل را در نگاه شخص جلوه گر و خواستنی می کند که دامن وی به ننگ نیالاید دست بردار نیست و هر دم خود را به شکلی نمایان می کند. گاه دلتنگی است و گاه خشم و...
مردان ترک غیرت و جوانمردی می گویند و زنان ترک حیا و نجابت هر چه این خصوصیات در افراد کمتر باشد آتش عشق های دروغین را بیشتر شعله ور میکند. پس اگر کسی واقعا نمی خواهد که مورد سوء استفاده قرار گیرد و با احساساتش بازی شود باید در ابتدای امر که قلب خود را متمایل به کسی احساس کرد مواظب باشد که این علاقه ناشی از چیست و با کنکاش در خود ریشه اش را بیابد و همچنین نسبت به ابراز علاقه طرف مقابل هم باید بسیار هشیار بود این روزها مارهای خوش خط و خال زیادی در کمین هستند که با نیش زهرآگین خود طرف مقابل را به قهقرا ببرند.
امام رهنمود داد:
قال على علیه السلام:
و من عشق شیئا اعشى بصره، و امرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه. امام على "ع" فرمود:
"كسى كه به چیزى عشق ناروا پیدا كند، چشم او را كور كرده و قلب او بیمار مى گردد پس آنگاه با چشمى معیوب به مسائل مى نگرد و نمى تواند واقعیت ها را درست مشاهده كند"
قال على علیه السلام: ان الجنه حفت بالمكاره، و ان النار حفت بالشهوات امام على علیه السلام فرمود: "همانا بهشت در انجام اعمال دشوار، و آتش جهنم در پرتو شهوات است
شناخت جایگاه عشق:
پس باید جایگاه عشق و عشق ورزى را شناخت. باید دانست كه به چه چیزهایى مى توان عشق داشت؟ و در كجاها باید عشق ورزید؟ از دیدگاه نهج البلاغه محبت و دوستى، عشق و عشق ورزى باید در چهارچوب حلال الهى تعدیل شود و از محدوده ى حرام فاصله گیرد.
- قال على علیه السلام:
ان الجنه حفت بالمكاره، و ان النار حفت بالشهوات
امام على علیه السلام فرمود: "همانا بهشت در انجام اعمال دشوار، و آتش جهنم در پرتو شهوات است"
برای در امان ماندن از شر شیطان و اینکه هوس های ما را به صورت عشقی واقعی برایمان تزئین می کند باید به خداوند متعال پناه برد و از خداوند متعال بخواهیم که قلب ما را از این هوس ها و زنگارها برهاند و در دریای محبت خود صیقل دهد .
در اینجا برخی از فراض های مناجات محبین امام سجاد- علیه السلام- را از مفاتیح بیان می کنیم.
« ای خدا آن کیست که شیرینی محبتت را چشید و جز تو را بخواهد و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافت و لحظه ای روی از تو گردانید... ای خدا ما را از آنان قرار ده که بالفطره به تو شادمان و خوشند و از دل ناله ی شوق می کشند...ای خدایی که انوار قدسش به چشم دوستان در کمال روشنی است و تمام ذاتش بر قلوب عارفان او شوق و نشاط بر انگیز است».
پی نوشت ها :
(1) - خطبه 14:109 نهج البلاغه المعجم المفهرس.
(2) - خطبه ى 2:176 نهج البلاغه المعجم المفهرس
منابع : راه مقابله با مشکلات جوانی از دیدگاه نهج البلاغه/محمد دشتی ، وبلاگ سید مصطفی علم خواه
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
گناهی که دوبله حساب می شود!
سكوت من و تو نسبت به انجام معاصى و ترك واجبات، به معناى رضایت نسبت به آن وضع است. براى نشان دادن نارضایتى مان، باید به هر صورت كه ممكن است تنفّر و نارضایتى خودمان را از آن وضع اعلام و ابراز كنیم و اگر مى توانیم در اصلاح آن وضع بكوشیم.
دین عزیز من و تو، اسلام، دینى نیست كه به زندگی کردن در حصارهای خلوت و تنهایی و به سر بردن در چهاردیواری های در بسته، تشویق کد؛ بلکه همواره من و تو را از آن سبک زندگی پرهیز می دهد و ما را به زندگى اجتماعى دعوت می كند و برای چنین زندگى اجتماعى برادرانه اى كه در آن همه نسب به یكدیگر وظایف و مسئولیت هایى دارند، قوانین كاملى نیز قرار داده است كه جلوه هاى گوناگون آن، در تعالیم درخشان دین عزیزمان دیده مى شود.
اگر این قوانین را ورق زده باشی، خواهی دید که بر اساس این قوانین، خوب بودن و خوب زیستن، تنها این نیست كه من و تو، خودمان را از همه كنار بكشیم و در خلوت و تنهایى به عبادت مشغول شویم و كارى به كار دیگران و سایر افراد جامعه نداشته باشیم، که اگر این گونه باشد، حتى اگر هیچ گناهى هم از ما سر نزند، باز در گناهى كه دیگران، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام می دهند، شریک و سهیم خواهیم بود.
دین من و تو به ما یاد می دهد که یک مسلمان مؤمن واقعى، نباید در برابر كارهاى باطل و نادرست دیگران نیز ساكت بنشیند و هیچ اقدامى نكند؛ زیرا این سكوت، یعنی ما با انجام آن كارهاى باطل مخالفتى نداریم و كسى كه مخالف امرى نباشد، طبیعى است که به انجام آن امر، رضایت داده است و راضى بودن به انجام كار دیگران نیز مانند آن است كه من و تو هم در آن كار، شركت و دخالت داشته ایم.
سكوت من و تو نسبت به انجام معاصى و ترک واجبات، به معناى رضایت نسبت به آن وضع است. براى نشان دادن نارضایتى مان، باید به هر صورت كه ممكن است تنفّر و نارضایتى خودمان را از آن وضع اعلام و ابراز كنیم و اگر مى توانیم در اصلاح آن وضع بكوشیم. وقتی من و تو تـوان اظـهار تنفّر و اقدام اصلاحى داریم و اقدام نمى كنیم، با ترك این وظیفه در گـنـاه گـنـاهـكـاران شـریـك شـده ایم و این، یعنی اگر عـذاب دنـیـایـى نازل شود، ما را نیز فرا مى گیرد. این سخن امام صادق علیه السلام را شنیده ای که مى فرماید: « مَنْ كانَ لَهُ جارٌ وَ یَعْمَلُ بِالْمَعاصى فَلَمْ یَنْهَهُ فَهُوَ شَریكٌ لَهُ؛ هر كس همسایه اهل معصیتى دارد و او را نهى نمى كند، در گناه او شریك است».
قصه اصحاب شنبه یا همان اسحاب سبت را شنیده ای؟ ... وقتی قرآن جریان قومى از یهود را یادآور مى شود كه حرمت روز شـنبه را رعایت نكردند؛ مؤمنانى كه در این طغیان شركت نكردند، دو گروه بودند؛ گروهى كه ضمن حفظ خود از گناه، دیگران را نیز نهى مى كردند و گروه دیگرى كه فقط خود حفظ حرمت كـردنـد و در مقابل عمل طغیانگرانه دیگران سکوت پیشه کردند، وقتی عذاب نازل شد، گروه تارك نهى از منكر را نیز فرا گرفت: «فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ * فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ»؛ « اما هنگامی که تذکراتی را که به آن ها داده شده بود، فراموش کردند (لحظه عذاب فرا رسید؛ و) نهیکنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم. (آری،) هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند، سرکشی کردند؛ به آن ها گفتیم: به شکل میمون هایی طرد شده در آیید».
«الرَّاضِى بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِى بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَى بِهِ؛ هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آن ها همراهى كرده است، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست و گناه رضایت دادن به انجام آن»
نجات یافتگان از نابودى دنیوى، فقط ناهیان از منكر بـودند و بقیه افراد، یعنی تارکان نهی از منکر و متجاوزان به حرمت نابود شدند.
فکر کن، اگر واقعا بدانیم که غذایی آلوده است یا هوا را سمی کشنده فراگرفته است، می توانیم ساکت بمانیم و دیگران را از آن دور نکنیم؟ یا اگر بدانیم که دارویی خاصیت معجزه آسا را دارد یا میوه ای فایده بی نظیری را، ساکت می مانیم و دم بر نمی آوریم؟ ... واقعیت این است که انسان پرهیزکار برای آنکه دلش اسیر خواهش نفس نباشد و اهل انصاف باشد و از مهربانی بویی برده باشد، ممکن نیست در چنین جایی ساکت بماند و دیگران را از بدی ها و خطرها آگاه نکند و خوبی ها و سودمندی ها را نشان ندهد. پس چرا اگر بدانیم، دیگران را از گناه و امور حرام باز نداریم؟ بنا نیست که خوبان به گناه گناهکاران بسوزند، ولی حقیقت این است که خوبان اگر عصیان خدا را ببینند و دم بر نیاورند، به گناه سکوت خود می سوزند. شرط انصاف است که من و تو مخالفت پروردگار را ببینیم و اعتراضی نکنیم و رضای مردم را به رضای خدا مقدم بداریم؟ بی شک این از عشق به خدا سخت دور است.
از این روست كه امام علی علیه السلام فرموده است: مسلمانان مؤمن حق ندارد ساكت بنشیند و شاهد و تماشاگركارهاى باطل دیگران باشد؛ زیرا در آن صورت، از او دو گناه سرزده است. یك گناه، همان رضایت دادن به انجام آن كار است وگناه دیگر آن است كه با چنین رضایتى، خود او نیز در آن كار نادرست به صورت همكار و همراه در آمده و در حقیقت مثل آن است كه خود نیز در انجام آن گناه، شركت و همكارى داشته است: «الرَّاضِى بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِى بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَى بِهِ؛ هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آن ها همراهى كرده است، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست و گناه رضایت دادن به انجام آن».
دیدن سایر مقالات بخش
پی نوشت:
1. ارشاد القلوب، ج1، ص183.
2. اعراف: 165 و 166.
3. نهج البلاغه، حکمت 154.
زهرا رضائیان
بخش نهج البلاغه تبیان
چشمه اى از عدالت
در كتاب « كافى » و تهذیب آمده است : مردى بر امیر مؤمنان على (علیه السلام) وارد شد ، و چند روز به مهمانى آن حضرت به سر برد ، سپس براى محاكمه اى كه آن را با امیرمؤمنان (علیه السلام) در میان نهاده بود ، در معیت طرف دعوا به محضر قضا آمد .
على (علیه السلام) چون او را در آن محضر یافت ، فرمود : آیا براى محاكمه اینجا آمده اى ؟ مرد گفت : آرى ، حضرت فرمود : هم اكنون از میهمانى من دست بردار زیرا رسول خدا از پذیرایى یكى از طرفین دعوا ، بدون حضور دیگرى نهى فرمود .
شاید محتاج به توضیح نباشد ، كه راندن مهمانى براى شخصى كریم ، آن هم براى كریمى مثل على (علیه السلام) ، چقدر دشوار است ولى چه باید كرد ، مسئله عدالت بالاتر از همه اینهاست .
قاضى نباید از ارباب رجوع هدیه بپذیرد زیرا ماهیّت این هدیه جز رشوه چیز دیگرى نیست ، و این عمل از نظر اسلام چنان ناپسند است كه پیامبر بزرگ اسلام (صلى الله علیه وآله) فرمود :
لَعَنَ اللهُ الرّاشِىَ وَالْمُرْتَشِىَ فِى الْحُكْمِ . ؛ « خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گیرنده در حكم را » .
و امام صادق (علیه السلام) رشوه گرفتن در حكم را به منزله كفر به خدا به حساب آورده و مى فرماید :
اَمَّا الرِّشا فِى الْحُكْمِ فَهُوَ الْكفْرُ بِاللهِ.
آیا با گرفتن رشوه مى توان جانب حق را رعایت كرد ؟ هرگز ! زیرا وقتى شخص پذیراى رشوه شد ، دیگر عقل او در اثر مداخله هواى نفس ، قدرت حكومت عادلانه را از دست خواهد داد ، و انسان قادر به تمیز حق از باطل نخواهد بود .
به این نمونه توجه كنید :
« عاقبة بن یزید » در عصر « مهدى عباسى » عهده دار قضا بود ، روزى هنگام ظهر ، نزد خلیفه رفت و درخواست كرد دیگرى را به جاى او در منصب قضا قرار دهد .
خلیفه عباسى چون سخن او را شنید ، گمان كرد یكى از رجال دولت با وى به معارضه پرداخته و او را آزرده خاطر نموده است ، از این رو علت استعفایش را پرسید و گفت : اگر كسى تو را آزرده است بگو تا او را تأدیب كنم ! قاضى گفت : نه ، چنین اتفاقى نیفتاده ، خلیفه گفت : پس علت استعفایت چیست ؟
على (علیه السلام) در فرمان جاوید خود به « مالك اشتر » براى انتخاب قاضى چنین مى گوید : براى تصدى وظیفه قضا و حكومت میان مردم ، كسى را برگزین كه به عقیده تو ، از همگى افراد رعیت برتر باشد ، از آن گونه شخصیت كه تراكم قضایا او را به تنگنا نیفكند ، و ارباب دعوى و دفاع او را تنگ حوصله و كژ خلق نسازند ، و در لغزش و خطایى كه از او سرزند ، اصرار نورزد
قاضى گفت : یک ماه قبل دو نفر از مراجعین ، در خصوص قضیه اى دشوار به محضر قضا حاضر شدند ، و هر یك ادلّه و شهودى بر صدق اظهارات خود اقامه كردند ، دعواى آنان در خور مطالعه و تحقیق بود ، من در برابر آن قضیه دشوار فرو ماندم و چندین بار تجدید جلسه كردم و امیدوار بودم كه آن قضیه را بین طرفین دعوا خاتمه دهم ، در این میان یكى از طرفین دعوا خبر یافته بود كه من رطب دوست دارم ، از این رو براى جلب عواطف من ، در چنین فصلى كه فصل نوبر رطب است ، مقدارى از بهترین نوع رطب ، كه من هرگز نظیرش را ندیده بودم و حتى براى خلیفه نیز در چنین فصل مهیا نیست ،
فراهم ساخت و با پرداخت چند درهم رشوه ، دربان را بر آن داشت كه آن رطب را نزد من آورد .
در این هنگام ، دربان طبق را بر زمین نهاد و گفت : این هدیه از فلانى است ، من از مشاهده آن وضع سخت آزرده و خشمگین شدم ، چندان كه دربان را از خدمت راندم و ظرف رطب را به آورنده آن باز گردانم ; اما روز دیگر چون طرفین دعوا به محضر قضا آمدند ، نتوانستم آن دو رابه یك چشم بنگرم ; زیرا طبق رطب هر چند كه من آن را رد كرده بودم ، اثر خود را در نفس من باقى گذاشته بود .
اكنون بیندیش تا اگر آن را پذیرفته بودم و كام خویش را با آن شیرین كرده بودم ، حال من بر چه منوال بود ؟ !
سپس قاضى با لحنى حاكى از خشم و تأثر گفت : در چنین روزگارى كه مردم این گونه دست خوش فساد شده اند ، من بر دین خود هراسانم و بیم آن دارم كه از سر غفلت به دام حیله ایشان درافتم ، و نقد ایمان و سرمایه خود را بر سر كار قضا نهم .
اوصاف قاضى از نگاه على (علیه السلام) :
على (علیه السلام) در فرمان جاوید خود به « مالك اشتر » براى انتخاب قاضى چنین مى گوید : براى تصدى وظیفه قضا و حكومت میان مردم ، كسى را برگزین كه به عقیده تو ، از همگى افراد رعیت برتر باشد ، از آن گونه شخصیت كه تراكم قضایا او را به تنگنا نیفكند ، و ارباب دعوى و دفاع او را تنگ حوصله و كژ خلق نسازند ، و در لغزش و خطایى كه از او سرزند ، اصرار نورزد ، و چون حقیقت امرى را بشناسد ، از پذیرفتن آن دلتنگ و از بازگشت به آن حقیقت آزرده خاطر نگردد و طایر همتش از اوج نزاهت ، به حضیض طمع نگراید ، و در قضایا به آنچه در وهله اول و نظر سطحى بفهمد ، از كاوش در اعماق حقایق باز نایستد ، و به هنگام رخ دادن شبهات براى جستن حق ، پایداریش بیشتر و تمسكش به حجت ها فزونتر و ملالتش از آمد و شد اعیان كمتر ، و در كشف حقایق امور شكیباتر و به هنگام هویدا شدن حقیقت امر در صدور حكم و تنفیذ آن برنده تر باشد . كسانى را انتخاب كن كه چاپلوسى و چرب زبانى ایشان را نفریبد ، و تشویق و تحریص به امرى از جاده حق ، منحرفشان نكند .
این مجموعه اوصافى است كه على (علیه السلام) براى قاضى صالح ذكر مى كند و پس از آن ، بیان خود را با یك جمله كوتاه این گونه پایان مى بخشد « واُولئِكَ قَلیلٌ » یعنى اى مالك ! چنین مردمى كه واجد همگى این اوصاف باشند ، نادر و كمیابند .
بخش نهج البلاغه تبیان
پی نوشت ها:
1 ـ بحار الانوار : 101/274 ، باب الرشا فى الحكم ، حدیث 11 ; مستدرك الوسائل : 17/355 ، باب 8 ، حدیث 21565 ـ 8 .
2ـ وسائل الشیعه : 27/223 ، باب تحریم الرشوة ، حدیث 33647 ; فقه الرضا : 253 ، باب التجارات والبیوع .
3 ـ نهج البلاغه : نامه 53 ، مستدرك الوسائل : 13/164 ; بحار الانوار : 33/604 ، باب 30 ، حدیث 744 .
منبع : کتاب بر بال اندیشه استاد حسین انصاریان
مهدی و مهدویت در نهج البلاغه
نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.این مقاله در جهت طرح و تحلیل آن کلمات تنظیم گردیده است .
مقدّمه:
در عصری که جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشیب سقوط نزدیک نموده و بی عدالتی، ستم سالاری، معنویت ستیزی، اخلاق گریزی و هزاران فاجعه هولناک دیگر در جهان بیدادمی کنند و آینده بشر هر روز تاریک تر شده، وحشت و ناامیدی رو به افزایش است، بحث از مهدویت از هر زاویه که انجام شود در حقیقت بحث از نویدها، سعادت ها، شادکامی ها، پیروزی معنویت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسیم آینده درخشان برای بشر و از جمله خواستهای الهی و انسانی است.
بنابراین، بحث و تحقیق درباره حضرت مهدی(علیه السلام) از ضروری ترین و مهم ترین رسالتهای دین پژوهان در عصر کنونی محسوبمی شود.
از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است زیرامسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: 30)
همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) و مانند آن ها نیست که یک موضوع شخصی و معینی بوده و سپری شده باشد، بلکه جریان خلافت یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده است، به گونه ای که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است. به این دلیل، در بحث مهدویت، جریان استمرار خلافت الهی در زمین از مباحث ظریفی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.
از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این بارهمی فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته... اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رؤیتهم.»حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است،می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانههای خود را نگاهمی دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.
در کلام پربرکت امیرمؤمنان(علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درکمی کنند، گاهی شرایط ایجابمی کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «لو بقیتِ الارضُ بغیرِ امام لساخت» اگر جهان لحظه ای بدون امام و انسان کامل باشد از هستی ساقطمی گردد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانههای خود را نگاهمی دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم
امام محمّدباقر(علیه السلام) نیزمی فرماید: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها کَما یَموجُ البحرُ بِاَهله» اگر حجت الهی لحظه ای از زمین برداشته شود زمین همانند دریا دچار موج طوفانمی گردد.
این گونه کلمات ائمّه اطهار(علیهم السلام)، بعدها زمینه مباحث ظریفی را در آثار بزرگان اهل حکمت فراهم نمود. شیخ اشراق با الهام مستقیم و صریح از کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره ضرورت انسان کامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا یخلوالارضُ عن متوغّل فی التألّهِ ابداً، بل قد یکونُ الامامُ المتألّهُ مستولیاً ظاهراً مکشوفاً، و قد یکون خفیّاً، و هو الّذی سمّاهُ الکافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن کانَ فی غایةِ الخُمول.»حکیم نام برده در این بیان بر همان نکته ای اصرار ورزیده که در کلام ائمّه هدی(علیهم السلام) بدان عنایت شده است; گفته: هیچ گاه زمین بدون انسان الهی و ربّانی نیست، اگرچه آن پیشوای متألّه گاهی حاضر و آشکار و زمانی از نظرها پنهان است، و او همان کسی است که نوعاً در عرف، از او به قطب یادمی شود و او پیشوای همگان است، گرچه در نهایت خاموشی باشد.
از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان امیرمؤمنان (علیه السلام)، به خوبی روشنمی گردد که وجود حضرت مهدی موعود(علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایات یاد شده، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت می کنند.
حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی :
بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)خبر داده است می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها... فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»; فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمام داری که غیر از خاندان حکومتهای امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد... بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شمامی نمایاند.
و در جای دیگرمی فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً» بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گاممی نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوریمی کند.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرتمی گوید: امیرمؤمنان علی(علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد(علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهورمی کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجاتمی دهد.
در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:
اول. حضرت مهدی(علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتیهای اجتماعی قرارمی گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعلههای بی عدالتیمی پردازد.
بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گاممی نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوریمی کند
دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی(علیه السلام) از قید اسارتهای گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهممی گردد.
سوم. سیره عملی حضرت مهدی(علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.»
در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرتمی فرماید: «خدایا تومی دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام) صورتمی گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکهمی خواهیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.
بدین سان، معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی(علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد(علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید; چنان که در جای دیگر آمده است: روزی حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در اندیشه بود، شخصی از ایشان سبب تفکرش را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفکّرتُ فی مولود یکونُ من ظهری، الحادی عشر من وُلدی، و هو المهدی یَملأُها عدلا کما مُلئت جوراً و ظلماً» درباره فرزند یازدهم خود مهدیمی اندیشم که روزی ظهور خواهد کرد و زمین را از جور و ستم پاک نموده، لبریز عدالت خواهد کرد.
پی نوشت ها :
1ـ نهج البلاغه، حکمت 147.
2و3ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، بنیاد رسالت، 1364، ج21، ص251، کتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».
4ـ شهاب الدین سهروردى، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، حکمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12.
5ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.
7ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، ج 2، ص 416.
8ـ نهج البلاغه، خطبه 131.
9ـ محمدبن على بابویه قمى، کمال الدین و تمام النعمه، دارالحدیث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286.
تلخیص : بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: مرکز مجازی مهدویت (بسوی ظهور)
مهدی و مهدویت در نهج البلاغه
نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.این مقاله در جهت طرح و تحلیل آن کلمات تنظیم گردیده است .
مقدّمه:
در عصری که جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشیب سقوط نزدیک نموده و بی عدالتی، ستم سالاری، معنویت ستیزی، اخلاق گریزی و هزاران فاجعه هولناک دیگر در جهان بیدادمی کنند و آینده بشر هر روز تاریک تر شده، وحشت و ناامیدی رو به افزایش است، بحث از مهدویت از هر زاویه که انجام شود در حقیقت بحث از نویدها، سعادت ها، شادکامی ها، پیروزی معنویت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسیم آینده درخشان برای بشر و از جمله خواستهای الهی و انسانی است.
بنابراین، بحث و تحقیق درباره حضرت مهدی(علیه السلام) از ضروری ترین و مهم ترین رسالتهای دین پژوهان در عصر کنونی محسوبمی شود.
از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است زیرامسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: 30)
همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) و مانند آن ها نیست که یک موضوع شخصی و معینی بوده و سپری شده باشد، بلکه جریان خلافت یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده است، به گونه ای که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است. به این دلیل، در بحث مهدویت، جریان استمرار خلافت الهی در زمین از مباحث ظریفی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.
از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این بارهمی فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته... اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رؤیتهم.»حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است،می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانههای خود را نگاهمی دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.
در کلام پربرکت امیرمؤمنان(علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درکمی کنند، گاهی شرایط ایجابمی کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «لو بقیتِ الارضُ بغیرِ امام لساخت» اگر جهان لحظه ای بدون امام و انسان کامل باشد از هستی ساقطمی گردد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانههای خود را نگاهمی دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم
امام محمّدباقر(علیه السلام) نیزمی فرماید: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها کَما یَموجُ البحرُ بِاَهله» اگر حجت الهی لحظه ای از زمین برداشته شود زمین همانند دریا دچار موج طوفانمی گردد.
این گونه کلمات ائمّه اطهار(علیهم السلام)، بعدها زمینه مباحث ظریفی را در آثار بزرگان اهل حکمت فراهم نمود. شیخ اشراق با الهام مستقیم و صریح از کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره ضرورت انسان کامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا یخلوالارضُ عن متوغّل فی التألّهِ ابداً، بل قد یکونُ الامامُ المتألّهُ مستولیاً ظاهراً مکشوفاً، و قد یکون خفیّاً، و هو الّذی سمّاهُ الکافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن کانَ فی غایةِ الخُمول.»حکیم نام برده در این بیان بر همان نکته ای اصرار ورزیده که در کلام ائمّه هدی(علیهم السلام) بدان عنایت شده است; گفته: هیچ گاه زمین بدون انسان الهی و ربّانی نیست، اگرچه آن پیشوای متألّه گاهی حاضر و آشکار و زمانی از نظرها پنهان است، و او همان کسی است که نوعاً در عرف، از او به قطب یادمی شود و او پیشوای همگان است، گرچه در نهایت خاموشی باشد.
از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان امیرمؤمنان (علیه السلام)، به خوبی روشنمی گردد که وجود حضرت مهدی موعود(علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایات یاد شده، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت می کنند.
حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی :
بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)خبر داده است می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها... فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»; فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمام داری که غیر از خاندان حکومتهای امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد... بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شمامی نمایاند.
و در جای دیگرمی فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً» بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گاممی نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوریمی کند.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرتمی گوید: امیرمؤمنان علی(علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد(علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهورمی کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجاتمی دهد.
در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:
اول. حضرت مهدی(علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتیهای اجتماعی قرارمی گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعلههای بی عدالتیمی پردازد.
بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گاممی نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوریمی کند
دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی(علیه السلام) از قید اسارتهای گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهممی گردد.
سوم. سیره عملی حضرت مهدی(علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.»
در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرتمی فرماید: «خدایا تومی دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام) صورتمی گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکهمی خواهیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.
بدین سان، معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی(علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد(علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید; چنان که در جای دیگر آمده است: روزی حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در اندیشه بود، شخصی از ایشان سبب تفکرش را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفکّرتُ فی مولود یکونُ من ظهری، الحادی عشر من وُلدی، و هو المهدی یَملأُها عدلا کما مُلئت جوراً و ظلماً» درباره فرزند یازدهم خود مهدیمی اندیشم که روزی ظهور خواهد کرد و زمین را از جور و ستم پاک نموده، لبریز عدالت خواهد کرد.
پی نوشت ها :
1ـ نهج البلاغه، حکمت 147.
2و3ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، بنیاد رسالت، 1364، ج21، ص251، کتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».
4ـ شهاب الدین سهروردى، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، حکمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12.
5ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.
7ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، ج 2، ص 416.
8ـ نهج البلاغه، خطبه 131.
9ـ محمدبن على بابویه قمى، کمال الدین و تمام النعمه، دارالحدیث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286.
تلخیص : بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: مرکز مجازی مهدویت (بسوی ظهور)
تفاوت اخلاقی مردان و زنان
برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان ، زشت ترین اخلاق مردان است ، مانند ،تکبّر ، ترس ، بخل ؛ هرگاه زنی متکبّر باشد بیگانه را به حریم خود راه نمی دهد ، و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ می کند ، و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می گیرد .
امیر مؤمنان در حکمت 234 نهج البلاغه به بیان برخی از تفاوت های اخلاقی مردان و زنان پرداخته و صفاتی چند را به عنوان برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان معرفی می کند .
«خِیارُ خِصالِ النِّساءِ شرارُ خِصالِ الرِّجال : الزَّهو ، والجُبن وَ البُخل ؛ فَاذا کانَتِ المرأَة مَزهُوَّةً لم تمَکِّن من نَفسِها ، وَ اذا کانت بَخیلةً ، حَفِظت مالَها و مالَ بَعلِها ، وَ إذا کانت جَبانَةً فَرِقَت من کُّل شی ءٍ یَعرِضُ لَها.» ؛
برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان ، زشت ترین اخلاق مردان است ، مانند ،تکبّر ، ترس ، بخل ؛ هرگاه زنی متکبّر باشد بیگانه را به حریم خود راه نمی دهد ، و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ می کند ، و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می گیرد . (نهج البلاغه محمد دشتی / حکمت 234 )
اما در اینجا این سوال پیش می آید که مگر نه این است که تکبّر و ترس و بخل از صفات نکوهیده هستند پس چگونه است که این صفات می توانند نیکوترین خوی زنان باشد ؟ آیا مدل اخلاقی زن و مرد متفاوت است ؟
آنچه جزو اصول اخلاقی است معین است امّا باید میان اخلاق و رفتار تمایز قایل شویم . خلق ساختار کلی روح انسان را شامل می شود و رفتار بازتاب این ساختار است امّا این رفتار با توجه به شرایط از انسان صادر می گردد .
تکبر:
تکبر یک خوی ناشایست است اما روایت داریم که امیر مومنان در جنگ خندق بعد از آنکه عمرو را کشت ، وقتی از میدان به طرف مسلمین می آمد قدم ها را آهسته بر می داشت و خودش را خیلی رشید گرفته بود و متکبّرانه می آمد ، پیغمبر اکرم (ص) فرمودند : این نوع راه رفتنی است که خداوند جز در این موقع آن را مغبوض می دارد .
تکبر زن مطلقاً خوب نیست بلکه بسته به شرایط نیکوست و آن شرایط قرار گرفتن در مقابل مرد نامحرم است . این تکبّر باعث ایجاد یک حریم برای زن . یک دور باش برای مرد است.
برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان ، زشت ترین اخلاق مردان است ، مانند ،تکبّر ، ترس ، بخل ؛ هرگاه زنی متکبّر باشد بیگانه را به حریم خود راه نمی دهد ، و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ می کند ، و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می گیرد
جبن :
جبن نیز از جمله صفات نکوهیده است اما برای زن در شرایط خاص از جمله نیکوترین صفات است و آن زمانی است که عفّت یک زن به خطر می افتد . شجاعت برای زن خوب است و این شجاعت جزء اصول اخلاقی پسندیده است اما به بهانه شجاع بودن خود را به ورطه ایی انداختن که امکان خدشه دار شدن عفّت زن وجود دارد امری نامعقول است . شجاعت یعنی فداکاری و اگر در این مرحله شجاعت به خرج دهی در حقیقت خیانت به امانت کرده ایی زیرا عفّت یک نوع امانت نزد زن است . بنابراین حضرت توصیه می کنند که زن باید محتاط باشد یعنی رفتارش جبانانه باشد و آن هم هنگامی است که عفّت زن در خطر است .
بخل :
مقصود از بخل در این حدیث بخل در مال شخصی نیست . بخل به معنای آن صفت نفسانی که خُلق است نیز نیست بلکه به معنای ( رفتار ممسکانه ) است نه از مال خود بلکه از مال شوهر و این اختصاص به زن ندارد و در غیر زن نیز هست .حضرت امیر اول جواد و بخشنده بود بعد ممسک ، بخشنده از مال خود و ممسک در مالی که عهده دار آن بود .
نتیجه :
این صفاتی راکه حضرت برای زنان به عنوان نیکوترین صفات برشمرده ، نمی توان از زمره خُلقیات دانست، بلکه مقصود حضرت رفتار انسان با توجه به شرایط و موقعیت های خاص می باشد پس کبر ، بخل ، ترس، از جمله صفات نکوهیده به حساب می آیند اما رفتار متکبرانه ، رفتاری از سر ترس و رفتار همراه با بخل را می توان در برخی شرایط نیکو دانست .
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه
منابع :
نظری دیگر در نهج البلاغه / حسین علیزاده ، سید مجتبی ضمیری
شرح نهج البلاغه / علامه قزوینی
شرح نهج البلاغه / محمد تقی جعفری
درس هایی از نهج البلاغه / آیت الله منتظری
جناب! خویشتن دار باش
نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد. هوای نفس را در اختیار گیر و از آن چه حلال نیست، خویشتن داری کن. زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آن چه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی .
تابلوهای راهنمائی و رانندگی هر یک پیام خاصی دارند. برخی توجه می دهند و برخی اخطار. برخی دیگر نیز یادآوری کننده و تاکید کننده اند. تعدادی هم از راننده می خواهند که خود را نسبت به وقوع هرگونه حادثه احتمالی مجهز سازد. پیام های ابرمردی که حکومت کوتاه پنج ساله اش- که همین می تواند درس های فراوانی برای مدیران نظام اسلامی باشد - الگویی تمام عیار، برای همه عدالت پیشگان و آزادگان عالم، به ویژه کارگزاران و مدیران نظام اسلامی است؛ همان تابلوهای راهنمائی است؛ اما فرا روی دولتمردان و کارگزارانی که قصد دارند در مسیر پر پیچ و خم خدمت به مردم و تصمیم گیری برای نظام اسلامی حرکت کنند. آنچه می آید گزیده ای است از این پیام ها در نهج البلاغه:
- واجباتت را با اخلاص انجام بده
از کارهائی که به خدا اختصاص دارد و باید با اخلاص انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه پروردگار است. پس در بخشی از شب و روز، وجود خود را به پرستش خدا اختصاص ده، و آن چه تو را به خدا نزدیک می کند، بی عیب و نقصانی انجام ده، اگر چه دچار خستگی جسم شوی. (نامه 53)
- فراوان یاد قیامت کن
تو بر نفس، مسلط نخواهی شد، مگر با یاد فراوان قیامت، و بازگشت به سوی خدا. آن چه بر تو لازم است آن است که حکومت های دادگستر پیشین، سنت های با ارزش گذشتگان، روش های پسندیده رفتگان و آثار پیامبر(ص) و واجباتی که در کتاب خداست را، همواره به یاد آوری و از آن چه ما عمل کرده ایم، پیروی کنی. (نامه 53)
- مراقب هجوم شیطان باش
مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبی های خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیک نیکوکاران را نابود سازد. (نامه 53)
- خویشتن دار باش
نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد. هوای نفس را در اختیار گیر و از آن چه حلال نیست، خویشتن داری کن. زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آن چه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی. (نامه 53)
- با خودسازی، مردم را تربیت کن
کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد و پیش از آن که با حرفش تربیت کند، عملش تعلیم دهنده باشد. (حکمت 73)
- مردمی باش
بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده، فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کنند. (نامه 53)
مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبی های خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیک نیکوکاران را نابود سازد
- با مردم رو راست باش
هرگاه مردم نسبت به تو گمان بد کردند، عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانی نجاتشان ده، که این کار ریاضتی برای خود سازی تو و مهربانی کردن نسبت به مردم است و این عذرخواهی تو آنان را به حق وا می دارد. (نامه 53)
- با مردم مهربان باش
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش. (نامه 53)
- به ملت خیانت نکن
کسی که امانت الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده. و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود و همانا بزرگ ترین خیانت، خیانت به ملت و رسواترین دغل کاری، دغل بازی با امامان است. (نامه 26)
- خشنودی خدا را با خشنودی مردم عوض نکن
خدا را برای راضی نگه داشتن مردم، به خشم نیاور. زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی است. اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود. (نامه 27)
- بر مردم منت نگذار
مبادا با خدمت هایی که انجام دادی، بر مردم منت گذاری! یا آن چه انجام داده ای بزرگ بشماری، یا مردم را وعده ای داده، سپس خلف وعده نمایی! منت نهادن، پاداش نیکوکاری را از بین می برد، و کاری را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را بر می انگیزاند. (نامه 53)
- به فکر مشکلات محرومان باش
همواره در فکر مشکلات محرومان باش. از آنان روی بر مگردان. به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمرند و کمتر به تو دسترسی دارند.. (صفحه 583)
- رعایت حال محرومان و طبقات پائین جامعه را بکن
خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چاره ای ندارند و عبارتند از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان. همانا در این طبقه محروم، گروهی خویشتن داری کرده و گروهی به گدایی دست نیاز بر می دارند. پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است. (نامه 53)
-با راست گویان پیوند کن
تا می توانی با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام نداده ای تشویق نکنند، که ستایش بی اندازه، خودپسندی می آورد و انسان را به سرکشی وا می دارد. هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند. زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت و بدکاران در بدکاری تشویق می گردند، پس هرکدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده. (نامه 53)
- از خشم عمومی مردم بترس
مراقب خشم عمومی مردم باش! دوست داشتنی ترین چیزها، در نزد تو در حق، میانه ترین، و در عدل، فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم، گسترده ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص(نزدیکان) را از بین می برد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می کند. (نامه 53)
- مراقب مسوولان دفترت باش
در امور نویسندگان و منشیان(مسوولین دفتر)، به درستی بیندیش و کارهایت را به آنان واگذار و نامه های محرمانه که در بردارنده سیاست ها و اسرار توست، از میان نویسندگان به کسی اختصاص بده که صالح تر از دیگران باشد، کسی که گرامی داشتن، او را به سرکشی و تجاوز نکشاند تا در حضور دیگران با تو مخالفت کند، و در رساندن نامه کارگزارانت به تو، یا رساندن پاسخ های تو به آنان کوتاهی نکند و در آن چه برای تو می ستاند یا ازطرف تو به آنان تحویل می دهد، فراموشکار نباشد. (نامه 53)
- مراقب نزدیکانت باش
و از همکاران نزدیکت، سخت مراقبت کن، و اگر یکی از آنان دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تایید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن، و آن چه از اموال که در اختیار دارد، از او بازپس گیر. سپس او را خوار دار و خیانت کار بشمار و حلقه بدنامی به گردنش بیفکن. (نامه 53)
هیچ گاه خود را از مردم پنهان نکن، که پنهان بودن رهبران، نمونه ای از تنگ خلقی و کم اطلاعی در امور جامعه می باشد. نهان شدن از رعیت، زمامداران را از دانستن آن چه بر آنان پوشیده است، باز می دارد، پس کاربزرگ، اندک و کار اندک بزرگ جلوه می کند، زیبا، زشت و زشت، زیبا می نماید و باطل به لباس حق در خواهد آمد
- ویژه خواری نکن
مبادا هرگز در آن چه که با مردم مساوی هستی، امتیازی بخواهی! از اموری که بر همه روشن است، غفلت کنی؛ زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی و به زودی پرده از کارها، یک سو رود، و انتقام ستمدیده را از تو باز می گیرند. باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت و تندی زبانت را در اختیار خود بگیر، و با پرهیز از شتاب زدگی و فروخوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. (نامه 53)
- شتاب زده عمل نکن
مبادا هرگز در کاری که وقت آن فرا نرسیده، شتاب کنی! یا در کاری که وقت آن رسیده، سستی کنی و یا در چیزی که (حقیقت آن) روشن نیست، ستیزه جویی نمایی و یا در کارهای واضح و آشکار کوتاهی کنی! تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهی. (نامه 53)
- در انعقاد قراردادها و پیمان ها دقت کن
مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغل کاری و فریب راه هایی وجود دارد، و پس از محکم کاری و دقت در قرارداد،
دست از بهانه جویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهده ات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنی وا دارد، زیرا شکیبائی تو در مشکلات پیمان ها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمان شکنی است؛ که از کیفر آن می ترسی و در دنیا و آخرت نمی توانی پاسخ گوی پیمان شکنی باشی. (نامه 53)
- در مقابله با دشمن، دوراندیش باش
زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن. زیرا گاهی دشمن نزدیکت می شود، تا غافلگیرت کند، پس دوراندیش باش و حسن ظن خود را متهم کن(به دشمن سو» ظن داشته باش). (نامه 53)
- در دسترس باش
هیچ گاه خود را از مردم پنهان نکن، که پنهان بودن رهبران، نمونه ای از تنگ خلقی و کم اطلاعی در امور جامعه می باشد. نهان شدن از رعیت، زمامداران را از دانستن آن چه بر آنان پوشیده است، باز می دارد، پس کاربزرگ، اندک و کار اندک بزرگ جلوه می کند، زیبا، زشت و زشت، زیبا می نماید و باطل به لباس حق در خواهد آمد. (نامه 53)
- عذری روشن
از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده و قدرت برترش در انجام تمام خواسته ها، درخواست می کنیم که به آن چه موجب خشنودی اوست، من و تو را موفق فرماید، که نزد او و خلق او، دارای عذری روشن باشیم. برخوردار از ستایش بندگان، یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمت ها و کرامت ها بوده و این که پایان عمر من و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او باز می گردیم. (نامه 53)
برای دیدن سایر مقلات نهج البلاغه اینجا کلیک کنید
منبع:بلاغ (پایگاه تخصصی نهج البلاغه)
بخش نهج البلاغه تبیان
عوامل اعتماد بین مردم و حکومت
وقتی مردم از کارگزاران امور صداقت و یکرنگى نمی بینند، به آنها نیز اعتماد نمی کنند. وقتی کارگزاران پیش از همه خود به گفتارشان عمل کنند، در حقیقت صداقت و راستی خویش را نمایانگر ساخته اند؛ زیرا اثرى که رفتار و عمل در افکار و روح آدمى دارد، غیر از تأثیر گفتار است. تأثیر گفتار آنى و زودگذر است، ولى تأثیر عمل ریشه دار و عمیق است.
در حکومت هاى استبدادى و اشرافى، رابطه مردم با حکومت رابطه برده دار و برده است. اگر هم امکاناتى براى آن ها فراهم مى کنند، از این جهت است که با پروار کردن آن ها بهره بیشترى ببرند؛ چنانکه تأسیس مدارس و بیمارستان ها، به وجود آوردن راه هاى شوسه و راه آهن ها، کارگاه ها و کارخانه هاو... از طرف جهان سرمایه دارى در کشورهاى جهان سوم براى این منظور است، نه خدمت به آن ها. در حکومت هاى مردم بر مردم به معنى غربى آن، دولت مجرى خواسته هاى مردم است؛ اگر چه خلاف مصلحت آن ها و زشت ترین کارها باشد، برای مثال هر گاه اکثریت مردم رأى به جواز رابطه جنسى و... بدهند، دولت خود را موظف به اجراى آن مى داند، همانگونه که در سوئد و انگلستان مرسوم است.
اما در حکومت اسلامى، رابطه مردم با حکومت رابطه ابوّت و بنوت (پدر فرزندى) است. عالی ترین نوع عواطف، عاطفه پدرى و مادرى است. حکومت اسلامى در عین آنکه آحاد ملّت را فرزند خود مى داند و به آن ها عشق مى ورزد، هیچ گاه اجازه نمی دهد احدى مرتکب خلافشود و از زیر بار تکالیف مقررّه که حافظ منافع و مصالح امّت اسلامى است، شانه خالى نماید. امام على علیه السلام در فرمان تاریخی اش به مالک اشتر بر این رابطه چنین تأکید مىکند: «آنگاه از آنان آن گونه تفقد کن که پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجویى مى کنند».(1) همچنین به مالک چنین فرموده است: «قلب خویش را نسبت به ملّت خود مملو از رحمت و محبّت و لطف کن و همچون حیوان درندهاى نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارى؛ زیرا آنان دو گروهند: یا برادران دینى تواند و یا از نظر آفرینش انسان هایى همانند تو».(2)
حکومت اسلامی برای رسیدن به مقصود خود و اجرای احکام و دستورات الهی، به داشتن رابطه ای دو سویه با مردم نیازمند است. عواملی هستند که این رابطه دو سویه را مستحکم تر می کنند.
پذیرش مسئولیت، تنها بر اساس تکلیف الهى
از نظر امام علی علیه السلام مسئولیت زعامت جامعه اسلامى، مانند دیگر مسئولیت ها تنها به خاطر انجام وظیفه و تکلیف الهى است، نه براى ریاست کردن و یا سوء استفاده نمودن و یا بهره مندى از منافع زودگذر آن: «آگاه باشید، سوگند به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نه این بود که جمعیت بسیار گرداگرد مرا گرفته و به یاریم قیام کرده اند و از این جهت حجّت بر من تمام نشده بود، و اگر نبود عهد و پیمانى که خداوند از علماء و دانشمندان گرفته که در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان، سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرفنظر مى نمودم و آخر آن را با جام آغازینش سیراب مى کردم، آن وقت خوب مى فهمیدند که دنیاى شما در نظر من بىارزش تر از آبى است که از بینى بز ماده اى بیرون آید».(3)
آگاه باش هر پیروى کننده را پیشوایى است که از او پیروى کرده، به نور دانش او، روشنى مى جوید. بدان که پیشواى شما از دنیاى خود به دو جامه کهنه و از خوردنی هایش به دو قرص نان اکتفا کرده است
همچنین امام علیه السلام هنگامی که علت اصرار خویش را در امر حکومت بر مردم بیان مى کند، به این حقیقت چنین تصریح مى نماید:« بار خدایا تو مى دانى آنچه ما انجام دادیم، نه براى این بود که ملک و سلطنتى به دست آوریم و نه براى اینکه از متاع دنیا چیزى تهیه کنیم؛ بلکه بخاطر این بود که نشانه هاى از بین رفته دینت را بازگردانیم و آثار اصلاح را در بلادت آشکار سازیم تا بندگان مظلومت در ایمنى قرار گیرند و قوانین و مقرراتى که به دست فراموشى سپرده شده است، بار دیگر عملى گردد».(4)
صداقت و پیشگامى در عمل
وقتی مردم از کارگزاران امور صداقت و یکرنگى نمی بینند، به آنها نیز اعتماد نمی کنند. وقتی کارگزاران پیش از همه خود به گفتارشان عمل کنند، در حقیقت صداقت و راستی خویش را نمایانگر ساخته اند؛ زیرا اثرى که رفتار و عمل در افکار و روح آدمى دارد، غیر از تأثیر گفتار است. تأثیر گفتار آنى و زودگذر است، ولى تأثیر عمل ریشه دار و عمیق است. امام علی علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: «کسى که خود را پیشواى مردم قرار دهد، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگرى بپردازد، به تعلیم خویشتن اقدام نماید و پیش از آنکه مردم را با زبان ادب کند، با کردارش ادب نماید. کسى که خویشتن را مى آموزد و تربیت مى کند، به احترام سزاوارتر است از کسى که معلّم و مربّى دیگران است».(5)
امام در نامه عتاب آمیزش به«عثمان بن حنیف» فرماندارش در بصره که به مهمانى جوانى از مردم آن سامان رفته بود که انواع غذاها و خورش ها در سر سفره اش موجود بوده است، از این مسئله چنین یاد می کند که موجب اختلاف طبقاتى و برانگیختن خشم توده مردم علیه کارگردانان امور می شود و آنگاه وظیفه رهبران جامعه را در پیشقدم بودن در کارهاى نیک و دورى جستن از زشتی ها این گونه بیان مىکند:« آگاه باش هر پیروى کننده را پیشوایى است که از او پیروى کرده، به نور دانش او، روشنى مى جوید. بدان که پیشواى شما از دنیاى خود به دو جامه کهنه و از خوردنی هایش به دو قرص نان اکتفا کرده است. گرچه شما به چنین رفتارى توانا نیستید، ولى مرا با پرهیزگارى و کوشش در راه خدا و پاکدامنى و درستکارى یارى کنید. به خدا قسم، از دنیاى شما طلایى نیندوخته و از غنیمت هاى آن مال فراوانى ذخیره نکرده و با کهنه جامه اى که در بر دارم، جامه کهنه دیگرى آماده ننموده ام».(6)
تقسیم پست ها بر اساس لیاقت
در حکومت اسلامى، پست ها براساس لیاقت و شایستگى تقسیم مى شود، از شخص اول حکومت اسلامى که همان امام و ولى فقیه است تا دیگر مسئولان و کارگردانان حکومت اسلامى، باید شایسته ترین و خدمتگزارترین افراد براى ملت باشند. از نظر شیعه، امام و جانشین پیامبرصلی الله علیه و آله که زعامت کشور اسلامى را به عهده دارد، شایسته ترین فرد روى زمین است که از جمیع فضائل علمى و اخلاقى و غیره در درجه کمال و عصمت برخوردار و از هرگونه رذائل به دور است. امام على علیه السلام در مورد صفات و مشخصات حکومت اسلامى چنین فرموده است: « شما مىدانید آن کس که در منصب امامت مسلمین بر نوامیس، خون ها، غنایم و احکام تسلط دارد، نباید بخیل باشد تا در جمع آورى اموال آنان براى خویش حرص ورزد و نباید جاهل و نادان باشد تا با جهلش آنان را گمراه کند و نه جفاکار تا پیوندهاى آن ها را از هم بگسلد و به نیازهاى آنان پاسخ نگوید و نه ستمکار که در اموال و ثروت آنان حیف و میل نماید و گروهى را بر گروه دیگر مقدم دارد و نه رشوه گیر در قضاوت تا حقوق را از بین ببرد و در رساندن حق به صاحبانش کوتاهى ورزد و نه آن کس که سنّت پیامبر را تعطیل کند و بدین سبب امّت را به هلاکت بیفکند».(7)
در فرمان تاریخی اش به مالک اشتر در مورد استخدام کارمندان نیز چنین دستور مى دهد: « در کارهاى کارمندانت بنگر و آن ها را با آزمایش و امتحان به کار وادار و از روى میل و استبداد آن ها را بکارى وا ندار؛ زیرا استبداد و تسلیم تمایل شدن کانونى از شعبه هاى جور و خیانت است، و از میان آن ها افرادى که با تجربه تر و پاک تر و پیشگام تر در اسلامند، برگزین؛ زیرا اخلاق آن ها بهتر و خانواده آن ها پاک تر و همچنین کم طمع تر و در سنجش عواقب کارها، بیناترند».(8)
حسن تدبیر و نیکو اراده کردن امور
در حکومت اسلامى، شخص حاکم باید به نحو احسن بر تدبیر امور قدرت داشته باشد و بتواند هر چه بهتر آن را انجام دهد. امام على علیه السلام وقتی از شایسته ترین فرد جهت سرپرستى امت اسلامى سخن مى گوید، اصل تواناترین و داناترین را که حاکى از بهتر اداره نکردن امت اسلامى است، معیار قرار مىدهد: « اى مردم سزاوارترین کس به خلافت، قوى ترین مردم نسبت به آن است و داناترین آن ها به فرمان هاى خدا، پس اگر شخص آشوبگرى به فتنه انگیزى برخیزد، از او خواسته مى شود که به حق بازگردد و اگر امتناع ورزد، باید با او به نبرد پرداخت».(9)
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، نامه 52.
2. همان، نامه3.
3. همان، خطبه 3.
4. همان، خطبه 131.
5. همان، حکمت 73.
6. همان، نامه 45.
7. همان، خطبه 131.
8. همان، نامه 53.
9. همان، خطبه 173.
زهرا رضائیان
بخش نهج البلاغه تبیان
ملاک شایستگی جوان
مسابقات انتخاب دختران شایسته برگزار شد و ... به عنوان دختر برگزیده سال...انتخاب شد در مسابقات جذابترین مردان جهان ... به عنوان مرد برتر جهان انتخاب شد .
این عناوین و صدها عناوین این چنینی همه ساله در سطح جهان موضوع مسابقاتی است که شرکت کنندگان در آن به خاطر آن چه که به خاطرش ستایش می شوند و مورد توجه هستند کمترین تلاشی نکرده اند و می توان گفت مسابقاتی بی پایه و اساس مضحک است کسی در زیباتر و جذاب تر بودن خود نقشی ندارد. و می تواند به دنبال یک سری سیاسیت های تبلیغاتی و فرهنگی باشد که اهداف از پیش تعیین شده ای را دنبال می کنند.
جوان شایسته کیست و چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟بیایید ملاک های بهتر بودن و شایسته بودن را از کسی جویا شویم که فرزندانی تقدیم به عالم کرد که تا ابد اسوه و الگوی آدمیان هستند و سید جوانان اهل بهشت و مایه ی فخر بشرند .
صالح بودن
در غررالحکم جلد 2 صفحه 575 آمده است: الولد الصالح اجمل الذکرین؛ فرزند صالح و شایسته زیباترین یادآوری از دو بخش یادآوریهای انسان است. یعنی کارها و اعمال انسان یک یادگار خیر و فرزند صالح یادگار خیر دیگری است که از دیگری زیباتر است. پس باید جوانان و فرزندانی صالح تربیت کرد و از خود به یادگار گذاشت.
ناصح بودن
جوان علی رغم شور و احساس، زور بازو و غرور اگر پیرو احساس و هوس نباشد و در پی شر و بدی نگردد برعکس به دنبال خیر و خوبی، خیرخواه و ناصح باشد، مطلوب و پسندیده است. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
خیر شبابکم من تشبه بکهولکم ؛ بهترین جوانهایتان آنانند که به پیران شبیه باشند. (میزان الحکمه، ج 5،ص6)
مقصود از شباهت جوانان به پیران آن است که پختگی و خیرخواهی و مسلط بودن بر احساسات را دارا باشند؛ اگر جوانی این چنین باشد پس شبیه افراد مسن خواهد بود. از جمله ویژگی بزرگسالان آن است که دنبال خیر و صلاح هستند، در پی خواستههای احساسی نیستند. یعنی آنان ناصح هستند.
مطیع پدر بودن
حضرت علی علیهالسلام اطاعت پدر را حق پدر بر فرزند میداند و میفرمایند:
فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شی الا فی معصیه الله سبحانه؛ حق پدر بر فرزند آن است که در هر کاری جز معصیت پروردگار از پدر اطاعت کند. (نهج البلاغه،حکمت 399)
به بزرگترها احترام گذاشتن
جوان بزرگترها را تعظیم و تکریم میکند و احترام آنان را رعایت میکند. علی علیهالسلام در بیان فساد زمان خود چند ویژگی را برمیشمارد. از جمله میفرمایند:
لایعظم صغیرهم کبیرهم ؛ کوچکترهایشان بزرگسالها را احترام نمیکنند. (نهج البلاغه، خطبه 233)
اما در عین حال بعضی از ویژگیهای رفتاری برای جوانان چهره منفی و ناشایست به تصویر میکشد که جوانان باید از آن دوری کنند. از جمله آن ویژگیها میتوان موارد زیر را نام برد.
پرخاشگری و ستیزه جویی
حضرت علی علیهالسلام در بیان آثار منفی فتنه به این نکته اشاره دارد که فرزند در دوره فتنه پرخاشگر، ستیزهجو و خشونت کردار میشود:
فاذا کان ذلک کان الولد غیظا ؛ وقتی زمان فتنه برسد پس فرزند، دشمن و پرخاشگر میشود.(نهج البلاغه،خطبه233)
من استنکف من ابویه فقد خالف الرشد ؛ کسی که از پدر و مادر خود استنکاف دارد و آنان را ننگ خود داند از رشد و راه درست به در رفته است
پرهیز از بداخلاقی
از ویژگیهای منفی برای جوان بداخلاقی است. حضرت علی علیهالسلام آنگاه که از فساد زمان خویش گله میکند میفرماید:
فتاهم عارم ؛ جوانشان بداخلاق است. (نهج البلاغه، خطبه 233)
عارم به کسی گفته میشود که برخوردش تند و آزاردهنده و اخلاقش خشن و بد است. هرچند این صفات برای بزرگسالان نیز ناپسند است، آنان همانند جوانان باید از این ویژگیهای منفی دور باشند. اما با توجه به زمینههای مستعد جسمانی و روانی جوانان توصیه به دور بودن از این خصایص ناپسند و زشت برای آنان روشن میشود.
نافرمانی در مقابل پدر و مادر
جوان نه تنها در مقابل پدر و مادر نافرمان نیست بلکه کاملا خاضع و فرمان بردار باید باشد. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: شرالاولاد العاق ؛ بدترین فرزندان، اولاد نافرمان است. (غررالحکم، ج 2، ص 576)
دوری از پدر و مادر
گاهی بعضی فرزندان وجود پدر و مادر خود را ننگ دانسته و از آنان دوری میکنند، بویژه اگر پدر و مادر بیسواد باشند و یا ظاهر مرتب و آراسته نداشته باشند. این صفت بسیار زشت است. باید به پدر و مادر به هر کیفیت که هستند افتخار کرد و با آنان نزدیک و همدم و مانوس باشیم. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
من استنکف من ابویه فقد خالف الرشد ؛ کسی که از پدر و مادر خود استنکاف دارد و آنان را ننگ خود داند از رشد و راه درست به در رفته است. (غررالحکم، ج 2، ص 576)
واقعا پایبند به اصولی این چنینی است که به یک جوان ارزش می دهد و او را بالا می برد و در این زمانه پر تشویش سرگردانی که جوان را بازار مکاره ای احاطه کرده است که از هر سو امیال و غرایز و حتی اعتقادات او را تحت الشعاع قرار میدهد پایبند بودن به اصول اخلاقی و ایمانی برای یک جوتن میسر نمی شود مگر با پناه بردن به خداوند متعال و بهره گیری از فرمایشات وزین ائمه معصومین علیهم السلام .
توصیه ای به جوانان...
من مى خواهم جوانان به ارزش هاى اسلامى وفادار بمانند، و ظرف وجود خویش را از حقایق الهى تهى نكنند بلكه سرشار سازند، و قلب خود را پاس دارند، و ایمان خود را- چنان گوهرى گرانبها- نگاهبانى كنند، و هویت اسلامى خویش را از هر گونه دستبردى مصونیت دهند.
من به جوانان مى گویم نهج البلاغه- این كلام جاودانه- را بخوانند، و با آن هر چه بیشتر آشنا شوند و انس گیرند، سپس اگر این تعالیم و ارزشها را- كه از نفس معصوم امام انسان و انسانیت و خداوند ارزش شناسى و ارزش گرایى تراویده و سیره ى عملى او آنها را اثبات كرده است- در خور وفادار ماندن دیدند "و دریافتند كه در هیچ زمان و مكان دیگرى چنین ارزشها و تعالیمى، با چنان سیره و عملكردى وجود نداشته است"، به آنها وفادار بمانند، و به دین و ایمان و عقیده ى خود پایبند باشند، نماز بخوانند. روزه بگیرند. عفت بورزند. امیال نفسانیى كه انسان را به سقوط مى كشاند سركوب كنند. جوانمرد و مودب و فروتن باشند. به دیگران با مهربانى و تواضع- و بى منت- كمك كنند، هر گونه كمكى. درد دیگران را درد خود بدانند. مشكل دیگران را مشكل خود شمارند. صادق باشند و سالم، و مومن باشند و سرافراز، و شجاع باشند و نستوه، و سازنده باشند و مثمر. حیف است به دلیل امورى- هر چند درد آور- انسان نماز نخواند، و رابطه ى روحانى خود را با خداى خود قطع كند، و قلب را از تجلى انوار نماز، و معنویت ژرف سجده براى خداى متعال، محروم سازد؟ قبله قبله ى قرآن و محمد صلی الله علیه و آله است، به آن توجه كنید. و خدا خداى نهج البلاغه و على است، نماز بخوانید. و ناظر بر اعمال، ولى عصر، و صاحب زمان، حضرت حجت بن الحسن، مهدى آل محمد عج است، مواظب باشید... و به من و امثال من كار نداشته باشید.
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع : پایگاه آگاه سازی جوان ، کتاب کلام جاودانه از محمدرضا حكیمی
مقام و شخصیت زن از دیدگاه نهج البلاغه
نهج البلاغه برگردانى از قرآن است. یعنى محتوا همان محتواى قرآن است که امیر المؤمنین على (ع) آن را در قالبى نوین و دیگر ریخته است. نهج البلاغه چیزى جز آنچه در قرآن آمده است، ارائهنکرده است فقط با این تفاوت که قرآن بصورتى کلى براى تمام عصرها و نسل ها سخن گفته است، اما نهج البلاغه این مسائل کلى را در رابطه با ملتى مطرح کرده است و به ما راه را نشان داده است که مسائلى کلى قرآن را چگونه مىشود در زمینه یک ملت به مطالعه گذاشت و با زندگى یک جامعه آن را تطبیق کرد.
امام (ع) در بررسىهاى خود در زمینه مسائل اسلامى، سعى بر آن دارد که این ضوابط کلى اسلامى قرآنى را در مورد امتى که با آن درگیر است تطبیق دهد. خواه ناخواه، در این تطبیق دادن، ابعاد نارسایىها و کمبودهاى آن جامعه به چشم مىخورد، یعنى آنچه که در جامعه، مانع از انطباق اصول کلى اسلام است، مورد توجه امام قرار مىگیرد. علل و عواملى که مانع از تطبیق و اجراى احکام کلى الهى مىشود مورد نظر قرار مىگیرد و به همین جهت مىبینیم که نهج البلاغه بیشتر به انتقاد مىپردازد.
اصول کلى تازه نیست، اما آنچه که در تطبیق اصول کلى به مواردش در نهج البلاغه مطرح مىشود، کاملا تازگى دارد. بىجهت نیست که در نهج البلاغه، در باره شخصیت زن سخنى در میان نمىبینیم، هر چه هست بصورت نقد است، هر چه هست بیان نارسایىهاست، هر چه هست بیان کمبودهاست. یعنى نهج البلاغه، آئینهوار سیما و شخصیت زن را آن چنانکه هست مىنمایاند: کم را کم، اندک را اندک، نارسا را نارسا نه چیزى بر آن مىافزاید و نه چیزى از آن کم مىکند.
سخن کلى نهج البلاغه در زمینه مقام زن، همان سخن قرآن است، چیز تازهاى نیست. آنها که مىخواهند نهج البلاغه را بدون قرآن مورد بررسى قرار بدهند، مانند کسى هستند که روح را از کالبد جدا کند. تفکیک قرآن از نهج البلاغه، تفکیک روح از کالبد است براى فهمیدن سیما و چهره و شخصیت واقعى زن در نهج البلاغه باید به قرآن مراجعه کرد و انتقادهاى نهج البلاغه را، در کنار آن، در تطبیق مسئله مورد بحث قرار داد.
نکته دیگرى که تذکر آن ضرورى است این است که در نهج البلاغه، مسائل تاریخى و مناسبتهاى تاریخى، الزاما در بررسىها باید مورد توجه قرار بگیرد. مناسبتهاى تاریخى سخن امام، به مثابه قراینى است که در کلام گفته مىشود. اگر ما سخنى را از قرائن متصل و منفصلش جدا بکنیم، مفهوم نخواهد بود ومقصود گوینده را نخواهد رساند. مناسبتهاى تاریخى سخن امام، به مثابه این قرائن است اگر ما این قرائن را تفکیک کردیم، مقصد امام را بخوبى درک نکردهایم. اگر بنا به مثال معروف لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ را از یا أَیُّهَا جدا کردیم، آنچه که قرآن مىگوید به آن نخواهیم رسید و اگر کلُوا وَ اشْرَبُوا را گرفتیم و به لا تُسْرِفُوا توجه نکردیم، به مفهوم واقعى و مقصد نهایى قرآن نرسیدهایم. همچنین است مناسبتهاى تاریخى در سخن امام.
آنچه که در اسلام، قرآن و نهج البلاغه دیده مىشود، مسئله «تساوى» است نه مسئله «تشابه» تفاوت است و نه تبعیض. مسئله تفاوتهاى فیزیکى و روحى بین زن و مرد، مطلبى نیست که انکار پذیر باشد، از مقوله حقوقى و در قلمرو جعل هم نیست که بنشینیم آن را اثبات یا نفى کنیم و در این زمینه هم هیچ توضیحى لازم نیست
مطالبى که در نهج البلاغه در باره مقام و شخصیت زن آمده، که اگر بدرستى شمارش بشود، سیزده، چهارده مورد است، در تمام این موارد، مناسبتهاى تاریخى خاصى هست که باید آن مناسبتها مورد توجه قرار بگیرد و مع الاسف، برخى، به مناسبتها توجه نکرده و از آن غافل ماندهاند. به عبارت دیگر، برداشتى که من دارم این است که قضایایى که در زمینههاى مشابه مقام و شخصیت زن در نهج البلاغه آمده است به صورت قضایاى «خارجیه» است نه بصورت قضایاى «طبیعیه» یا «حقیقیه». با طبیعت زن کارى ندارد، بصورت حکم کلى براى همه زنان جهان کارى ندارد، سخن از زن موجود در جامعه است با تمام نقصها و نارسائىهایش. آنچه که امام مورد انتقاد قرار مىدهد، زن موجود در جامعه است و کلیه زنانى که با چنین خصوصیات و خصایصى در جامعه ظاهر مىشوند. اگر در طبیعت زن خواستیم تحقیق کنیم، قرآن در این زمینه، مسئله را بروشنى بیان کرده است و این در نهایت به همان مسئله بازگشت مىکند که قرائن و مناسبتهاى تاریخى را نباید ندیده گرفت.
نکته دیگر این که در برخى از مسائل، احکام موقت مقطعى در اسلام، چه در عصر پیامبر و چه در عصر امیر المؤمنین، وجود داشته، و این احکام ثانوى بصورت دستورهاى مقطعى، سلسلهاى از احکام بوده است که به تناسب ظرفیتهاى زمان، بیان مىشده است. این مسئله، هم در زمینه مقولههاى حقوقى صادق است و هم در زمینه مباحث و مسائل دیگر که مربوط به مسائل ارزشى است و در این زمینه ما نمونههایى هم داریم.
گاهى برخى مسائل ارزشى هم به همین شکل در جامعه مطرح مىشود. بنا به برداشتى که دارم، برخى از مسائلى که در باره زن و مقام و شخصیت زن در نهج البلاغه آمده است، در رابطه با این مسئله است. باز شرایط حاکم بر جامعه، اساس نظرها و دیدگاهها بوده است.
نکته آخرى که در مقدمه بحثم باید خیلى فشرده بیان شود و فرصت بیشترى براى بحث جالب آینده باشد، مسئله تساوى و برابرى است، آنچه که در اسلام، قرآن و نهج البلاغه دیده مىشود، مسئله «تساوى» است نه مسئله «تشابه» تفاوت است و نه تبعیض. مسئله تفاوتهاى فیزیکى و روحى بین زن و مرد، مطلبى نیست که انکار پذیر باشد، از مقوله حقوقى و در قلمرو جعل هم نیست که بنشینیم آن را اثبات یا نفى کنیم و در این زمینه هم هیچ توضیحى لازم نیست. در تفاوتهاى بین این دو جنس انسان، دو گونه انسان، با حفظ انسانیت در هر دو، حکمت بالغهاى هست که مسئله تقسیم مسئولیتهاست و این تقسیم مسئولیتها ایجاب کرده تا چنین تفاوتهایى باشد و یا به عکس چنین تفاوتهایى ایجاب مىکند که مسئولیتهاى متفاوتى بر دوش زن و مرد باشد. متقنترین و شایستهترین حکم و قانون آنست که با آنچه که در خلقت و آفرینش انسان هست تطبیق کند. تفاوتها از اساس تفاوتهاى موجود و عینى فیزیکى و روحى سرچشمه مىگیرد، اما «برابرى» یک مسئله ارزشى و حقوقى است و قابل جعل است و این مسئلهاى است مهم. مسئله تفاوتها، مسئلهامروز و دیروز نیست.
نقصان عقل زن در نهج البلاغه :
در خطبه 79 نهج البلاغه فیض السلام، امام (ع) مىفرماید: معاشر النّاس، انّ النّساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول... اى مردم، زنان ایمانشان ناقص است، حظ و بهرهشان کم است، عقلهایشان کم است.
علامت نقصان و کمى ایمانشان این است که مىبینیم از نماز و روزه در دوران ماهیانگىشان معاف هستند. اما علامت نقصان عقلهایشان این که شهادت دو زن بجاى شهادت یک مرد است. اما علامت نقصان بهرهشان این است که میراث زن، نصف میراث مرد است. پس شما بپرهیزید از شرّ زنان و از بهترینشان برحذر باشید و در معروف و کار خیر اطاعتشان نکنید تا این که در کار منکر و بد، طمع بخود راه ندهند.
این ترجمهاى متعارف بود، اگر کسى برداشت کند که این سخنان، کرامت زن را آن چنان که هست بیان نکرده، یا آن گونه که دشمنان ما مىگویند، اهانت به مقام زن کرده، شاید کمى قابل قبول باشد.
اما این نکته ناشى از آن است که سخن بدرستى تحلیل نشده چرا که ترجمه هیچگاه نمىتواند رساى به تفسیر مقاصد و مفاهیم مورد نظر گوینده باشد. به دو نکته باید توجه داشت: مضمون کلام و مناسبتهاى تاریخى و شرایط حاکمى که این سخن در آن شرایط گفته شده است. نخست به مناسبتهاى تاریخى این سخن مىپردازیم، البته قبل از تعرّض به مناسبت تاریخى، باید یک نکته را هم ضمیمه بکنم (که بهتر بود در اوایل عرضم اشاره مىکردم) که این سخنان، سندى هم دارد، البته نه آن چنان سندى که داراى شرایط خاصى در فقه است، بلکه شرایط لازم براى قبول یک خبر در این نکاتى که در نهج البلاغه آمده است وجود دارد، یعنى تنها سید رضى نیست که این سخنان را نقل کرده است، بلکه دیگران نیز نقل کردهاند و اگر گاه در سندیتشبهه مىشود یا ایرادى گرفته مىشود، شرایط خاصى است که فقط در فقه مطرح است و آن مخصوص فقه است و براى استنباط احکام شرعیه.
در جامعهاى که در آن، امیر المؤمنین على (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مىرود از زن، بعنوانابزارى براى پیش برد اهداف سیاسى استفاده شود. امام مىخواهد این زمینه را منتفى کند، این پایگاه توطئهگران و فتنهجویان را نابود کند و با نابودى این پایگاهها، توطئهها خاموش بشود
این سخن، بخشى از یک نامه طولانى است که امام در زمان اشغال سرزمین مصر بوسیله عمر و بن عاص و پس از شهادت محمد بن ابى بکر، آن را نوشت و براى مردم مصر فرستاد تا براى مردم مصر خوانده شود، و بهمین دلیل است که برخى، آن را در خطبهها آوردهاند و برخى در نامهها، چرا که هم بصورت نامه و هم بصورت خطبه ایراد شده بود.
در این نامه طولانى، امام کلیه حوادث بعد از رحلت پیامبر را که جامعه اسلامى بخود دیده است تشریح مىکند و در حقیقت، اجمالى از تاریخ سیاسى اسلام بعد از رحلت پیامبر را بیان مىنماید تا به جریان جمل مىرسد و جنگ جمل و انگیزههاى بوجود آورنده این فتنه و فاجعه را تشریح مىکند و از زمینههایى که باید در جامعه از بین برود تا این فتنهها بوجود نیاید سخن مىگوید. در این رابطه است که امام به مسئله زن مىرسد زن، آن موجودى که در برپا شدن این فاجعه و این فتنه، نقشى عظیم داشته است. و کار چنین شده است که فرصت طلبانى، پیمان شکنانى، براى دستیابى به اهداف پلیدشان، از این نقطه ضعف جامعه سود بردهاند نقطه ضعفهایى که هرگاه در جامعه موجود باشد، هر فتنهگر و توطئهگرى مىتواند از آن استفاده کند.
در جامعهاى که در آن، امیر المؤمنین على (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مىرود از زن، بعنوانابزارى براى پیش برد اهداف سیاسى استفاده شود. امام مىخواهد این زمینه را منتفى کند، این پایگاه توطئهگران و فتنهجویان را نابود کند و با نابودى این پایگاهها، توطئهها خاموش بشود. مسأله زن در سخن امام (ع) با این مناسبت تاریخى آغاز مىشود: بعنوان یک نقطه کور در جامعه، یک نقطه ضعف، یک زمینهاى براى سوء استفاده توطئهگران زنى که از آن موقعیت خاص و مسئولیتهاى خاص خودش پا فراتر مىگذارد، به مسائلى مىپردازد که از عهده او بیرون است و از او خواسته نشده است بالاخص که این زن از یک سلسله خصائص هم برخوردار باشد که جامعهپسند باشد و تودههاى مردم از این خصیصههایى که در او وجود دارد، بهتر و بیشتر استقبال کنند، در آن صورت فاجعه عمیقتر است و مشکل دو چندان. در این موقعیت و با این شرایط تاریخى است که امام این سخنان را مىگوید.
اما تفسیر محتواى کلام. در این سخن، کلمه «ایمان»، «حظ» و کلمه «عقل» بکار برده شده است. ما روى این سه کلمه کمى تأمل مىکنیم. ایمان به چند معنا بکار رفته است: گاه ایمان، صرفا به مسأله اعتقاد، اعتقاد جازم و عقیده قلبى.
و آن گره و آن حالت جزم و یقین فکرى اطلاق مىشود که ناشى از تفکر و ناشى از استدلال و دیگر ابزار شناخت است. انسان با تکیه و استفاده از ابزار مختلف شناخت به یک سلسله باورهایى مىرسد که به آن باورها ایمان گفته مىشود، این یک معناى ایمان است. ایمانى که در این سخن امام آمده به این معنا نیست، به دلیل تفسیرى که به دنبالش هست. گاه ایمان، به معناى عمل و مسئولیتهاى ناشى از عقیده مىآید، چرا که ایمان تجلى عقیده در عمل است. وقتى عمل جلوهگاه عقیده انسان باشد، به نام ایمان و به اسم ایمان مطرح مىشود. ایمام آن اعمال ناشى و سرچشمه گرفته از اعتقاد قلبى انسان است. باز ایمان به این معنا در قرآن و در متون اسلامى آمده، اما در سخن امام ایمان به این معنا هم اطلاق نشده است، به علت تفسیرى که خود امام دارد.
گاهى هم ایمان، به معناى عمل و مسئولیتهاى حاکى از اعتقاد است. در بسیارى از موارد، به عمل انسان و مسئولیتها و عقاید باطنى که آن عمل نشان دهنده و ارائه دهنده آنهاست، ایمان گفته مىشود. و معناى چهارمى هم ایمان دارد که در موارد مختلف هم بکار رفته است. این بار، ایمان به معناى عمل و مسئولیتهایى است که در مقولههاى حقوقى و در نظام ارزشى و به تعبیر دیگر در شرع از انسان خواستهاند. بهدنبال عقایدى که انسان داشته است، شرع از او به مقتضاى آن عقاید، این مسئولیتها را خواسته است. ایمان، آن گونه مسئولیتهایى است که شرع بر اساس عقاید انسان از او طلب مىکند. ایمان به این معنا موارد استعمالش کم نیست در سخن امام (ع) ایمان به همین معنا به کار رفته است، چرا که به دنبالش تفسیر شده، «و امّا نقصان ایمانهنّ» یعنى اما این که مسئولیتهاى زن سبک است، کمتر است، دلیلش اینست که مىبینیم اسلام نماز و روزه را در زمان عادت ماهیانهاش از او نخواسته است.
مىبینیم در اینجا دقیقا ایمان به معناى مسئولیتهایى است که شرع بر اساس عقاید از یک شخص خواسته است. اسلام از زن، مسئولیتهاى سنگین نخواسته است. نقصان ایمان به این معنا و کمبود مسئولیتهایى که بر عهده زن گذاشته شده و نقصان وظائفى که از زن خواسته شده، نه اهانت به مقام زن است، نه کمبودى در شخصیت زن است و نه چیزى از مقام و منزلت زن مىکاهد بلکه این کم کردن مسئولیتها صرفا از آن تفاوتهاى فیزیکى و روحى ناشى مىشود.
امام سعى بر آن دارد که سیما و شخصیت زن را آن گونه که هست، آئینهوار ارائه بدهد، یعنى درست انگشت روى نقطه ضعف ها بگذارد تا زن در جامعه اسلامى بتواند با جبران این کمبودها این خلأها را آن چنان پرکند که فاطمهوار و زینبوار نقش سازنده خود را در جامعه ایفا کند
در مورد عقل، باز ما معانى مختلفى مىبینیم که در استعمالات منظور مىشود. نخست از عقل، مبدأ ادراک و حیات فکرى انسان منظور مىشود. گفته مىشود عقل یعنى آن مبدایى که ادراک انسان، تفکر انسان از آن مىجوشد. گاه به معناى اثر این مبدأ، به معناى مصدرى، آن تفکر و تعقل و ادراکى را که خاصیت این مبدأ انسانى و مبدأ شعور او است عقل مىنامند. گاه نیز مسئله عقل به معناى پیامدهاى تفکر است، آن حالتهایى که براى انسان بر اساس تفکر و بر اساس تعقل پیش مىآید. صبر و استقامت، تحمل، مسئله ضبط، مسئله دقت و مسائل مشابه، از آثار و پیامدهاى تعقل و تفکر است. در این جمله امام (ع) مىفرماید که زنان در عقل ناقصند، به دلیل تفسیرى که به دنبالش مىآید، نه منظور آنست که مبدأ فکرى زن از نظر کمى یا کیفى کوچکتر یا کمتر از آن مرد است و نه حتى به معناى تفکر به معناى مصدرى است، بلکه منظور آن آثار است که برخاسته از تفکر در زن به تناسب نیروهاى جسمانى و روحىاش اندک و ضعیف است، یعنى صبرش، استقامتش، تحملش، حافظهاش، دقتش. اگر کمبود این سلسله مسائل در زن بر اساس تفاوتهاى موجود بین او و مرد باشد، به معناى آن نیست که به زن اهانت شده یا مقام زن کمى پائینتر از آنچه که هست معرفى شده است. این هنوز آغاز بحث است ولى ناچارم که بحث کافى و لازم را براىفرصت دیگرى بگذارم و یک جمع بندى مختصر از همین بحث کوتاه داشته باشم.
تفاوتهاى موجود بین زن و مرد از مقولات ارزشى و حقوقى نیست و قابل جعل نمىباشد و بهمین دلیل نابرابرىهاى در قبول مسئولیتها ایجاد مىکند و مسئله عقل، مسئله حظّ و مسئله ایمان در رابطه با همین دید مطرح مىشود و امام سعى بر آن دارد که سیما و شخصیت زن را آن گونه که هست، آئینهوار ارائه بدهد، یعنى درست انگشت روى نقطه ضعف ها بگذارد تا زن در جامعه اسلامى بتواند با جبران این کمبودها این خلأها را آن چنان پرکند که فاطمهوار و زینبوار نقش سازنده خود را در جامعه ایفا کند.
امام (ع) در شرایطى از مقام زن سخن مىگوید، از نقصان عقل و نقصان ایمان آنها سخن مىگوید که همسرى چون فاطمه دارد. اگر ما توجه به همین اصل داشته باشیم، بسیارى از مسائل حل مىشود. در برابر دیدگان على (ع)، فاطمه بوده است و در شرایطى که على (ع)، فاطمه را در زندگى دیده است، پس از سال ها این سخن را بر زبان مىآورد تا زنان جامعه با توجه به خلأها و کمبودها خود را به مقامى چون فاطمه و چون دخترش زینب برسانند.بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: حجت الاسلام عمید زنجانی