تاپیک جامع نهج البلاغه
پولدار شدن اسلامی
تقسیم روزى یكسان نیست و خداوند بنابر مصالح بندگان و نظام زندگى انسان و ادارهى جهان روزى افراد را متفاوت مقرر فرموه است البته كسى از آن مطلع نیست و هیچكس نمىتواند بگوید كه روزى چه كسى كم یا زیاد است و چه بسا كه خود افراد در این زمینه دخیل باشند، زیرا روزى بر دو گونه است: یك نوع آن روزى قطعى است كه در هر صورت و در هر شرایط نصیب انسان مىگردد، ولى نوع دیگر آن بستگى به عوامل دیگر و از آن جمله تلاش و فكر و برنامه ریزى دارد، به این بیان كه خداوند مقرر كرده است كه انسان با فكر و تلاش و سایر عوامل به اوج قدرت مالى و اقتصادى برسد.
در هر صورت، روزیها متفاوت است و اگر كمى روزى معلول عوامل اختیارى نباشد قطعا مقدر آن فرد است و به صلاح و سعاد او خواهد بود و كسى نمى تواند آن را كم یا زیاد كند و یا روزى كسى را بخورد.
بنابراین، آنكه روزیش كم است باید فكر و تلاش كند و اگر به جایى نرسید نباید مایوس و نا امید شود، شاید دست تقدیر بیش از آن براى او رقم نزده است و بیشتر از آن باعث مشكلات و مصائب مادى و معنوى او خواهد بود. بنابراین فرد خداشناس و موحد از آنچه براى او مقدر شده راضى و خشنود بوده و امورات خود را بر اساس آن تنظیم مى كند.
وَ مَن رَضِىَ برِزقِ الله لَم یَحزَن عَلى مَافاتِهِ هرکه به روزی که خدا نصیبش کرده راضی باشد، ناراحت آنچه از دست میدهد نمیشود.
اِنّهُ یختبرهم بالاموالِ وَ الاولادِ لِیتبیَّن الساخطُ لِرِزقِهِ وَ الراضی بقِسمِهِ؛ خداوند از طریق امتحان با مال و فرزندان، روشن میکند چه کسی به رزقش ناخشنود است و که به قسمتش راضی است.
پس باید براى تامین و تحصیل روزى تلاش كرد ولى این را هم باید دانست كه هر تلاشى هم نتیجه بخش نبوده و باعث زیادى روزى نخواهد شد.
لَیسَ كلُ طالبٍ بمَرزوقٍ ؛ هر جویندهای یابنده نیست!
بعضى تصور مى كنند، كسانى كه روزیشان فراخ و ثروتشان زیاد است، حتما از راه خلاف و نامشروع به دست آوردهاند، یعنى آدم با ایمان ممكن نیست كه ثروتمند و پر روزى باشد كه البته این از نظر امیر مومنان علیه السلام صحیح نیست و حتى دستورهایى داریم كه باعث زیادى روزى مىگردد:
1- الزكاةُ تسبیباً لِلرّزق؛ - زكات دادن باعث و موجب روزى است.
2- شارِكوا الذى قَد اَقبَلَ عَلیهِ الرِزق؛ - با كسی كه روزیش فراخ است شریك شوید.
3-اِستنزَلوا الرزقَ بالصدقةِ؛ - روزى را با صدقه بدست آورید.
4- و قد جعل للهُ سبحانَه الاستغفارَ سبباً لِدرورِ الرزقِ ؛ خداوند استغفار را سبب زیادى روزى قرا داده است.
نكته مهم دیگر آنكه، بدست آوردن مال حرام و تحصیل ثروت از راههاى نامشروع جزء رزق و روزى نیست و كسانی كه دست به مال حرام مىزنند و از آن پروا ندارند، بدانند كه روزى حلال الهى را از دست داده و به جاى آن مال حرام مىخورند.
اللهم الرزقنا رزقاً حلالاً طیباً واسعا
تنظیم: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری
قلبهای محزون
یادم میآید از وقتی بچه بودم چهار تا کتاب سر طاقچه مان بود، آن زمان نمیدانستم این چهار تا کتاب چیست که همه اهل خانه به آنها احترام میگذارند. ما بچهها حق نداشتیم پایمان را جلوی آنها دراز کنیم، یا تا وقتی نماز نمیخوانیم به آنها دست بزنیم. تازه خواهر و برادرهایم که نمازخوان شده بودند با ترتیب خاصی دست به آنها میزدند. اول آنها را میبوسیدند و بعد دو زانو نشسته و میخواندند، درست مثل این که جلوی یک شخص مهمی نشسته باشیم.
معمای این چهار کتاب با من بود تا بزرگ شدم. حدود 8 یا 10 ساله بودم که برای اولین بار اجازه دست زدن به آنها را پیدا کردم. اول یک وضوی درست و حسابی گرفتم و بعد همراه مادرم دو زانو نشستیم و کتابها را روی پاهایمان گذاشتیم، یکی از آنها قرآن بود، یکی مفاتیح الجنان و دیگری نهج البلاغه و آخری صحیفه سجادیه.
مادرم گفت: ما شیعیان دستورات زندگی خود را از این چهار کتاب میگیریم و بعد با من قرار گذاشت، هر روز کمی از این کتابها را به من یاد دهد. الان که بیست ساله شدهام، هنوز نیم ساعت در روز پیش مادرم مینشینم و باهم یکی از کتابها را باز میکنیم و میخوانیم و مادرم برایم توضیح میدهد.
امروز من خطبه متقین نهج البلاغه میخواندیم که به جمله «و قلوبهم محزونه” رسیدیم: متقین قلبهای محزونی دارند. مادرم رو به من گفت: اگر گفتی چرا قلب مؤمن محزون است؟ اصلا حزن یعنی چی؟ آیا به این معنا است که افراد مؤمن باید همیشه گریه کنند؟! غصه بخورند؟! ناراحت و اخمو باشند؟! اصلا میدانی حزن چند قسمت است؟
و من فقط میدانستم حزن یعنی ناراحتی و افراد به اقتضای سن آنها ناراحتیشان فرق میکند. مثلا یک بچه دبستان از کم شدن نمره خود ناراحت میشود، دختر و پسر نوجوان از قبول نشدن در کنکور و پدرها و مادرها از غصههای فرزندشان غصه میخورند. البته کسانی هستند با این که از نظر ما بزرگ شدهاند، ولی از مسائلی ناراحت میشوند که چه بسا خنده دار است. مثلا خانمهای خانه از این که لباس یا کفش مناسبی برای مهمانی ندارند ناراحت میشوند و غصه میخورند.
مادرم خندید و گفت: البته این یک معنای حزن است. معنای دیگرش چیست؟ گفتم مادر جان خودت که خوب میدانی چیز دیگری نمیدانم. پس خواهش میکنم خودت برایم توضیح بده.
مادرم گفت: حزن به دو شکل است: یکی حزن در امور دنیایی و دیگری حزن در امور آخرت. حزن در مسایل دنیا تقریبا همان است که تو گفتی فقط با این فرق که غصههای افراد با سن و سال فرق نمیکند بلکه با ظرفیت وجودی هر کس تفاوت دارد. کسانی هستند که برای مسائلِ خیلی جزیی دنیا غصه میخورند و چه بسا ممکن است زندگی را به کام خود و خانواده شان تلخ کند.
مثل همین چشم و هم چشمی که در بین بعضی از خانمها در امور لباس و وسایل خانه و غیره است. ولی بعضیها هم ظرفیت وجودی بسیار بالایی دارند و به خاطر دیگران غصه میخورند و از وجود فقر - بیکاری و اعتیاد در جامعه محزون و غمگین هستند، این حزن موجب میشود این افراد به خاطر خدا ساعاتی از وقت خود یا مقداری از پول خود را صرف ریشه کن کردن این گونه معضلات اجتماعی کنند، البته کار بسیار پسندیدهای است ، و این ناراحتی با این که در امور دنیایی است ولی مخصوص افراد مؤمن است و موجب پیشرفت معنوی شخص و در نهایت نزدیک شدن او به خدا میشود.
حزن دیگر که این هم مخصوص افراد با ایمان است. ناراحتی قلبی از جهان آخرت است. البته، این را هم در نظر داشته باش که حزن مؤمن فقط قلبی است و هیچ تاثیری در چهره شخص ندارد. مؤمن بسیار هم سرزنده و بشاش است; زیرا امید به رحمت بینهایت خداوند و بخشش گناهانش دارد. البته، یک نوع حزن هم همراه امیدش وجود دارد و آن این است که مبادا با اعمال و رفتار خود، از خدا دور شده و نتواند به موقع توبه کرده و گناهکار از دنیا برود.
این حزن موجب میشود افراد مؤمن به یک مراقبت دایمی در اعمال و رفتار خود دست بزنند و احیانا اگر گناهی کرده باشند، سریع با توبه آن را از بین ببرند.
البته یک حزن دیگر هم هست که مخصوص افراد بسیار مؤمن است و آن زمانی است که فرد مؤمن همه اعمال و رفتارش را به خاطر خدا انجام داده و به طور کلی همه وجودش رنگ خدایی به خود بگیرد و به اصطلاح علما، انقطاع الی الله برای آنان حاصل میشود; یعنی هر کاری که انجام میدهند یا انجام نمیدهند به خاطر خدا است; اگر حرف حق میزند و هرچند به ضررشان است یا به کسی کمک میکند و یا هر کار دیگر، فقط و فقط رضای خدا را در نظر میگیرد. دنیا برای این گونه افراد که حضرت علی علیه السلام نمونه کامل آن است کوچک است. با این که در این دنیا هم عاشقانه خدا را دوست دارند و به خدا نزدیک هستند، ولی بی صبرانه منتظر وصال به معشوق خود هستند و همواره از بین دوری ظاهری محزون و غمگین هستند.
البته، این افراد وقتی میبینند افرادی که در کنارشان زندگی میکنند، چقدر گرفتار دنیا شدهاند و خدا را فراموش کردهاند، بیشتر نگران شده، تأسفشان مضاعف میشود.
در این زمان، بی اختیار از این که شیعه علی علیه السلام هستم خداوند را شکر کردم و به سجده افتادم و رو به مادرم گفتم: قبول دارید که اگر شبانه روز سجده شکر به درگاه خداوند به جای بیاوریم باز هم کوتاهی کردهایم؟! این لطف خداست که شیعه به دنیا آمدیم و در یک کشور شیعه زندگی میکنیم و میتوانیم بسیار راحت راجع به امامان خود صحبت کنیم و شیوه زندگی کردن آنان را به دست بیاوریم و به سعادت دنیا و آخرت نائل آییم.
اگر تمامی افرادی که در این جهان زندگی میکنند، کمی از وقت خود را صرف مطالعه قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، مفاتیح الجنان و یا سایر کتابهای معتبر مذهبی بکنند، متوجه میشوند که چرا خداوند از بین افراد بشر حضرت علی علیه السلام را به عنوان وصی و جانشین حضرت رسول صلی الله علیه و آله قرار داد؟! وقتی یک جمله کوتاه در نهج البلاغه میتواند معانی مختلفی داشته باشد که تفکر در آنها ما را به سعادت دو جهان برساند، پس حکمت و دانش حضرت علی علیه السلام چقدر زیاد بوده است!
مادرم در تایید حرف هایم گفت: پس بر ما شیعیان واجب است که با شناخت واقعی این عزیز و فرزندانش و با الگو قرار دادن روش و منش آن بزرگان، هرچه بیشتر به خداوند نزدیک شویم. ان شاء الله
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
شریک گناه بدكاران
امام علی(علیهالسلام) میفرماید:
«الراض بفعل قوم كالداخل فیه معم و على كل داخل فى باطل أثمان اثم العمل به و اثم الرض به"(1)؛ هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آنها همراهى كرده است، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست، و گناه رضایت دادن به انجام آن.
شرح حدیث:
اسلام، دینى است كه پیرامون خود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاى خلوت و تنهایى و سر بردن در چهاردیواریهاى در بسته، باز میدارد. و در مقابل، همه را به زندگى اجتماعى دعوت میكند. براى یك چنین زندگى اجتماعى برادرانهایى، كه در آن همه نسبت به یكدیگر وظایف و مسئولیتهایى دارند قوانین كاملى نیز قرار داده، كه جلوههاى گوناگون آن، در تعالیم درخشان اسلامى دیده مىشود.
بر اساس این قوانین، خوب بودن و خوب زیستن، تنها این نیست كه ما، خود را از همه كنار بكشیم، و در خلوت و تنهایى مشغول عبادت شویم و كارى به كار دیگران و سایر افراد جامعه نداشته باشیم. چه، در این صورت، حتى اگر هیچ گناهى از ما سر نزند، باز در گناهى كه دیگران، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام میدهند، شریك و سهیم خواهیم بود.
به بیان دیگر، یك مسلمان مؤمن واقعى، نباید در برابر كارهاى باطل و نادرست دیگران، ساكت بنشیند و هیچ اقدامى نكند. چون این سكوت، دلیل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطل مخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد، بطور طبیعى، به انجام آن امر، رضایت داده است. و راضى بودن به انجام كار دیگران نیز مانند آن است كه خود او هم در آن كار، شركت و دخالت داشته است.
از این روست كه امام علی(علیهالسلام) میفرماید: مسلمانان مؤمن حق ندارند ساكت بنشینند و شاهد و تماشاگر كارهاى باطل دیگران باشند. چون در آن صورت، از او دو گناه سر زده است. یك گناه همان رضایت دادن به انجام آن كار است، و گناه دیگر آن است كه با چنین رضایتى، خود او نیز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقیقت مثل آن است كه خود نیز، در انجام آن گناه، شركت و همكارى داشته است.
پینوشت:
1- نهج البلاغه، ح 154 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
پاکدامنی یا ثروت؟!
تنگدستى و پاكدامنى یا ثروت و زشتكارى
قال امیرالمومنین علی(علیهالسلام)
«و الحرفته مع العفته خیر من الغنى مع الفجور(1)؛ كارگرى، همواره با پاكدامنى، بهتر از داشتن ثروتى است كه با گناهكارى به دست آمده باشد.
شرح حدیث:
بسیارى از ثروتمندان هستند، كه به خاطر داشتن مال و دارایى فراوان، ظاهرا همه گونه وسایل راحت و آسایش را در اختیار دارند. اما در حقیقت، آنها، نه تنها آسوده و راحت نیستند، و نه تنها در خوشى و خوشبختى به سر نمىبرد، بلكه روز و شب خود را، با رنج و اضطراب مىگذرانند، و عمرشان در دلهره و نگرانى طى میشود. زیرا بیشتر ثروتمندان، مال و دارایى خود را، از راه هاى حرام و آلوده به گناه، به دست آوردهاند.
امام علی(علیهالسلام)، در جایى دیگر فرموده است: "هر جا ثروتى هنگفت انباشته شده باشد، حتما در كنار آن، حق پایمال شده گروهى از محرومان جامعه، دفن شده است." معنى این سخن آن است كه: كمتر ممكن است ثروتى پیدا شود كه تمام آن، از راه حلال بدست آمده باشد. بیشتر كسانى كه به ثروتهاى هنگفت مىرسند، حق مردم محروم و مستضعف را پایمال كرده و مال دیگران را خوردهاند یعنى از راههایى مانند دزدى، كم فروشی، گران فروشی، احتكار (انباركردن و مخفى كردن اجناس مورد نیاز مردم، و به وجود آوردن قحطى، و سپس فروختن آن اجناس به چند برابر قیمت)، یا خوردن مال افراد ضعیف، بیوه زنان، یتیمان و امثال آنها، و خیانت كردن به افراد ملت، به مال و دارایى رسیدهاند.
چنین ثروتى، كه از راه هاى ناپاك و نادرست به دست آمده، آلوده به گناه است و كسى كه چنین ثروتى دارد، اگر هم در ظاهر، راحت و آسوده زندگى مىكند، در باطن، آرامش و آسایش ندارد و تمام ساعات روز و شبش، در وحشت و اضطراب مىگذرد. از یك طرف، ترس از خدا، و حساب و كتاب روز قیامت او را مىترساند و آرامشش را به هم میزند، و از طرف دیگر، دائما وحشت آن را دارد، كه مبادا مردم محروم و ستمدیده، راز دزدى و مال مردم خورى و خیانت او را بفهمند، و براى گرفتن حق خود، بر سرش بتازند و حكم عدالت اسلامى را، دربارهاش اجرا كنند.
اما كسى كه كار كم در آمدى دارد، ولى با تقوا و پاكدامنى آن را انجام میدهد، و به خیانت و ظلم آلوده نمىشود، دل
راحت و فكر آسوده دارد، چنین كسى، چون درآمدش حلال و پاك است، حقى را پایمال نكرده و مال كسى را نخورده است، كمترین نگرانى و دلهره و وحشتى هم ندارد. اگر سفرهاش رنگین نیست ولى در عوض با وجدان پاك كابوسهاى وحشتآور و سبكبار بیدار مىشود، و خوشبختى واقعى را با تمام و جودش حس میكند.
بخاطر همین است كه امام نیز، كار كم درآمد، ولى همواره با پاكدامنى را از ثروتى كه همواره با گناه باشد، بهتر شمردهاند.
1- نهج البلاغه، نامه/31 .
پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه
آدمی باید اندرز پذیر باشد
ولا تَکونَن مِمَن لا تَنفَعُهُ العِظةُ اِلا اِذا بالغت فی ایلامه، فَاِن العاقلَ بالاداب وَ البَهایم لا تنعظ اِلا بالضرب. نامه 31
از کسانی مباش که اندرز نمیپذیرند مگر هنگامی که آزار و عذابی به آنها برسد. شخص عاقل، با ادب و ملایمت اندرز میپذیرد، و چهارپایان هستند که جز با کتک، فرمان نمیبرند و به راه نمیآیند.
انسان که برترین مخلوق خدا و ندامت، و به همین جهت «اشرف مخلوقات» نام گرفته، با سایر جانداران، تفاوتهای بسیاری دارد. یکی از مهمترین تفاوتهای انسان با حیوانات، این است که انسان اندرز و راهنمایی افراد بزرگتر و داناتر از خود را میپذیرد. در حالی که حیوانات، اندرز پذیر نیستند، و صاحب یا نگهبان حیوانات و چهارپایان، ناچار میشوند که به ضرب چوب و شلاق، آنها را به راه بیاورند و از خطر و ناراحتیها دور سازند.
انسان عاقل، میداند که پدر و مادر، یا معلم، یا سایر بزرگترها، که بیش از او دانش و تجربه دارند، جز خیر و صلاح او را نمیخواهند و به همین دلیل، هر گاه ببینند که کودک خردسال یا شاگرد کوچکشان به راه خطا میرود، او را اندرز میدهند و سعی میکنند با ارشاد و راهنمایی، از خطاها و خطرها، دورش کنند.
در چنین مواقعی، انسان اگر عاقل باشد، با زبان خوش و ملایم، اندرز بزرگترها را میپذیرد و مودبانه به راهنمایی آنها گردن میگذارد. اما، گاهی کسانی هم پیدا میشوند که برخلاف انتظار، اندرز افراد خیرخواه را نمیپذیرند و به راه خطای خود، ادامه میدهند.
حتما شما هم دیدهاید که گاهی، پدر و مادری، مجبور میشوند فرزند خود را، به خاطر آن که با زبان خوش اندرز نپذیرفته است، با تنبیه بدنی و کتک و خشونت تربیت کنند. در حالی که انسان عاقل، هرگز کاری نمیکند که با او مانند حیوانات و چهارپایان رفتار کنند و با کتک به راهش بیاورند. بلکه با ادب و ملایمت، اندرز بزرگترها را میپذیرد، و با خوبی و خوشی، به راهی میرود، که سعادت و خوشبختی او، در آن است.
حسین عسگری- گروه دین و اندیشه تبیان
پندهای كوتاه از نهج البلاغه، بنیاد پژوهشهای نهج البلاغه
ماجرای شتر در نهج البلاغه!
نخواندنش را همیشه با نداشتنش توجیه كرده بودم. اما وقتی هدیه روز خبرنگارت كه فقط و فقط تو از گرفتن آن راضی باشی، چنین كتاب عزیزی باشد، دیگر هیچ عذر و بهانه ای قابل قبول نیست.
ماه رمضان بود و این بار برخلاف همیشه، نهج البلاغه در دسترس. سی روز طول كشید تا بخوانمش. اما هضمش به این زودی ها تمام نخواهد شد. حالا فكر می كنید در میان همه موضوعات، معارف و حكمت های نهجالبلاغه،در حال حاضر چه چیزی چشم مرا گرفته؟ مطمئنا نمی توانید حدس بزنید كه موضوع مورد نظر این باشد: شتر! می دانم مشتی نیست كه نمونه خروار باشد و یك طورهایی هم از دریا به كوزه ای قناعت كردن است. اما به هر حال، موضوع آن قدر برایم جالب به نظر آمد كه در حد همین یكی دو ستون یادداشت باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام [بیشتر] در خطبه هایش چیزهایی را به این موجود چهار پا كه از خیلی لحاظ، نزدیك ترین حیوان به بشر دو پاست، نسبت داده و از آن استفاده هایی كرده كه بد نیست شما هم بدانید:
حضرت علی(ع) در جای جای خطبه هایش هر جا از فتنه های گذشته و پیش روی، حرفی به میان می آورد، برای این که مردم آن عصر بفهمند به شتر استناد می کردند. معروف ترینش همان جمله تاریخی است كه بعد از جنگ جمل (شتر) بر زبان آوردند: غیر از من هیچ كس قادر نبود چشم فتنه را كور كند و شتر فتنه را بخواباند
1ـ اوج ماجرای شتر در نهج البلاغه مربوط به خطبه شقشقیه است كه حتی نامش هم به این موجود چهارپا ربط دارد. شقشقه چیزی شبیه بادكنك است كه به هنگام خشم شتر، از زیر گلوی او بیرون می زند و پس از آرام گرفتن، ناپدید می شود. از این قضیه كه بگذریم، امیرالمؤمنین در همین خطبه و پیش از آن سؤال نامربوط، یك جورهایی بین هر كدام از خلفای پیشین با شتر ارتباطی برقرار می كند. ابوبكر را با این عبارت یاد می كند كه از شتر خلافت سخت دوشید و از حاصل آن بهره مند گردید. دوران عمر را هم مجموعه ای از خشونت ها، سختگیری ها و اشتباهات می داند و بعد حكمتی را رو می كند كه هنوز هم زمامداران فعلی باید آن را پیش چ.شم داشته باشند: زمامدار مانند كسی است كه بر شتری سركش سوار است. اگر عنان محكم كشد پرده های بینی حیوان پاره می شود و اگر آزادش بگذارد در پرتگاه سقوط می كند. عثمان و خویشاوندان او هم در این خطبه به دلیل غارت بیت المال به شتر گرسنه ای تشبیه می شوند كه به جان گیاه بهاری افتاده باشد. حضرت وقتی به زمان بیعت مردم با خودش می رسد هم از این موجود چهارپا استفاده می كند: اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی كردند... مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهایش می ساختم.
2 ـ غیر از خلافت شتر باید یك شباهت هایی با فتنه هم داشته باشد. حضرت علی(ع) در جای جای خطبه هایش هر جا از فتنه های گذشته و پیش روی، حرفی به میان می آورد، برای فهم مردم آن عصر به شتر استناد می کردند. معروف ترینش همان جمله تاریخی است كه بعد از جنگ جمل (شتر) بر زبان آوردند: غیر از من هیچ كس قادر نبود چشم فتنه را كور كند و شتر فتنه را بخواباند. [در جنگ جمل چون تا زمانی كه شتر عایشه برپا بود، ناكثین دست از جنگ برنمی داشتند، حضرت به امام حسن فرمان دادند تا هر جور شده، شتر عایشه را بخواباند. حالا ببینید امام چقدر زیبا از این استعاره استفاده كرده است.] علاوه بر این در جاهای دیگری هم امام علی فتنه های آینده را به شتر تشبیه كرده، اما به دو صورت متفاوت. یك بار به مردم كوفه هشدار می دهد كه: فتنه هایی به سوی شما می آید، چونان شتر كه مهار شده و جهاز بر پشت آن نهاده و ساربان آن را كشانده و به سرعت می راند. [خطبه 102] یك بار دیگر هم از آن ها می خواهد پیش از آن كه او را نیابند، آن چه می خواهند از او بپرسند: ... بپرسید قبل از آن كه فتنه ها چونان شتری بی صاحب حركت كند و مهار خود را پایمال كند و مردم را بكوبد و بیازارد. [خطبه 189] حالا خودتان ببینید حضرت علی چگونه انواع فتنه ها را به انواع شترها ربط داده است!
3 ـ حضرت وقتی از دست كوفیان بی مروت خسته شده اند و می خواهند آن ها را نكوهش كنند، هم برایشان از شتر مثال هایی می زنند مگر وجدان بیمار آن ها تكانی بخورد. چند نمونه اش را بخوانید: چه مقدار با شما كوفیان مدارا كنم؟ چونان مدارا كردن با شتر نوباری كه از سنگینی بار، پشت آن زخم شده است [خطبه69]... ای مردم شما چونان شتران دور مانده از ساربان اید كه اگر از سویی جمع آوری شوند، از دیگر سو پراكنده می شوند [خطبه97]... گاهی هم كه آتش حرف او در هیزم تر آن ها نمی گیرد، به همین شیوه آن ها را از حوادث خونین آینده می هراساند: حوادثی به شما روی آورده مانند شتری كه مهار كردنش سخت، میان بندش سست و سواری بر آن دشوار است [خطبه 89]... بنی امیه بعد از من برای شما زمامداران بدی خواهند بود، آنان چونان شتر سركشی كه دست بر زمین كوبد و لگد زند و با دندان گاز گیرد و از دوشیدن شیر امتناع ورزد، با شما چنین برخوردی دارند. [خطبه93]... بلاها شما را می گزد چونان گزیدن و زخم كردن دوش شتران از پالان [خطبه 187]...
حالا ببینید امام در حمایت از حقوق حیوانات چه دستورالعملی به مأموران جمع آوری مالیات داده است: هر گاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، سفارش كن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفكند و شیر آن را ندوشد تا به بچه اش زیانی وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت كند و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را كه سواری دادن بر او سخت است، بنماید. آن ها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده هایی كه دوطرف آن علفزار است به جاده بی علف نكشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هر گاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند
4 ـ شتر در خطبه های امیرالمؤمنین، دستمایه تشبیهات جالب و گاه شاعرانه ای هم قرار می گیرد. مثلا حضرت در جایی وقتی می خواهد دعای باران را بخواند، از تعبیر حدابیرالسنین استفاده می كند. این تعبیر جمع حد بار و به معنای شتری است كه بر اثر راه رفتن ناتوان شده است. امام سال های قحطی را به چنین شتری تشبیه كرده است. [خطبه 115] دو بار هم مرگ و پایان زندگی را به آواز خواندنی تشبیه می كند كه شتران را به شتاب می راند [خطبه های 132 و 157] در خطبه 182 هم وقتی می خواهد درباره آخرالزمان سخن بگوید، مثال جالبی از شتر می زند: در آن هنگام، اسلام غروب می كند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حركت درآورده و گردن به زمین می چسباند
5 ـ حالا ببینید امام در حمایت از حقوق حیوانات چه دستورالعملی به مأموران جمع آوری مالیات داده است: هر گاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، سفارش كن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفكند و شیر آن را ندوشد تا به بچه اش زیانی وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت كند و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را كه سواری دادن بر او سخت است، بنماید. آن ها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده هایی كه دوطرف آن علفزار است به جاده بی علف نكشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هر گاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند.
نویسنده: اسماعیل رمضانی
شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
واکسن توبه را بزنید!
توبه همچون امور معنوی دیگر دارای قانون مخصوص به خود است. هر کسی که طبق قانون آن عمل کند تاثیر آن را خواهد دید. ندامتی که با یاس آمیخته شده و جز افسردگی، ملامت، ضعف اعصاب و پیشروی بیشتر در گناهان را در پی ندارد، اصلا ضوابط توبه را ندارد که توبه نامیده شود و فواید توبه بر آن بار شود.
قانون این است که پشیمانی، مثبت و سازنده باشد یعنی با امید به بخشش در هم آمیخته باشد، شامل اعتماد و حسن ظن به خدا باشد آنگاه نتیجه یعنی بخشش را نیز در پی خواهد داشت. در خبر است که توبه دارای تعاملی دوسویه است و از سوی خدا پذیرفته میشود. در نهج البلاغه (حکمت، 435) آمده است که: «ولا لیفتح لعبدباب التوبة و یغلق عنه باب المغفره؛ در توبه را باز نگذاشته، که در آمرزش را بسته نگه دارد.
خداوند در عین رحمانیت، حکیم نیز هست. خود، کار بیهوده نمیکند و بندگان را نیز به کار بیهوده تشویق نمیکند اگر میخواست توبه را نپذیرد به آن امر و تشویق نمیکرد. پس هر کس به خدا اعتماد کند و برای فرار از غضب او به خودش پناه ببرد رستگار خواهد شد.
توبه در نهج البلاغه
اگر پیرامون عبارتهایی که برای توصیف و تشویق به توبه در نهج البلاغه آمده است، تامل کنیم، ضمن دست یافتن به واقعیتهای شگفت انگیزی در این خصوص، به سمت توبه تشویق و ترغیب خواهیم شد .توبه در نهج البلاغه گاهی سخت و دست نیافتنی و گاهی آسان و سهل الوصول معرفی شده است. زیرا در ابعاد مختلفی بررسی شده اما نهایتا بحث جامعی پیرامون توبه به دست آمده است که توبه را چه در بعد تربیتی، صرف نظر از مسائل اجتماعی و مادی آن، و چه در بعد حقوقی و اجتماعی در نظر گرفته است.
توبه در بعد تربیتی - اعتقادی
در پارهای از احادیث، توبه مساوی با پشیمانی ذکر شده است. که در این صورت بسیار آسان خواهد بود زیرا بسیار اتفاق میافتد که انسان علی رغم میلش مرتکب گناه شده سپس پشیمان میشود اما باز هم تکرار میکند آیا این پشیمانی هم توبه محسوب میشود؟
حقیقت این است که ذات توبه همان پشیمانی است. پشیمانی یک نیروی معنوی فوقالعاده دارد که میتواند نیروی مخرب و شیطانی حاصل از گناه را از بین ببرد. پشیمانی نه تنها به کمک تلقین، تحکیم اراده و تقویت تقوا موجب ترک گناه میشود، بلکه با حرارت معنویاش گناهان را در خود ذوب میکند. گناه همچون درد و عفونت روحی است که در کوره سوزان پشیمانی ذوب میشود.
حضرت در خطبه 16 در مورد توبه میفرماید: التوبة من ورائکم؛ توبه از پشت سرتان میآید. با آن که توبه حرکتی مثبت و روبه جلو محسوب میشود اما حضرت آن را موجود زندهای میداند که از پشت سر، انسان را تعقیب میکند. ناگزیر برای پیوستن با این موجود معنوی و بهره گرفتن از نیروی آن، بازگشت به سمت عقب لازم است. گویا گناه حرکتی رو به بیراهه داشته که باید از آن، بازگشت. بنابراین توبه همان بازگشت از راه خطا است هر چند دوباره حرکت به خطا تکرار شود.
توبه و منفعت
به جهت آن که توبه جبران و بازگشت است منطقی نیست که برای آن سود و فایدهای در نظر بگیریم بلکه دفع ضرر نهایت
فایده آن است اما حضرت آن را صاحب منفعت دانسته و میفرماید: اعملوا والعمل یرفع والتوبة تنفع؛ عمل کنید که عمل به سمت خدا بالا میرود و توبه نفع میرساند.(خطبه، 230/2) شاید نفع توبه در دفع گناهان است مانند منفعت واکسیناسیون در برابر بازگشت بیماریها. یعنی توبه میتواند اثری بر روح انسان بگذارد که حساسیت و نفرت او را از گناهان بیشتر نماید؛ این فایده و منفعت کمّی نیست. لذا کسی که بخاطر ناامیدی از اراده خود در ترک گناهان، از ابراز پشیمانی و رفتن به سمت توبه ابا میورزد خود را از نیروهای معنوی توبه محروم میکند.
با توجه به تشویق زیاد برای توبه و پرهیز دادن از یاس نسبت به خدا، میتوان گفت که اصرار بر این است که بندگان خدا دائما به توبه روی آورند هر چند فقط در حد پشیمانی قلبی و اقراری ساده نزد خودشان باشد. اگر توبه قرار بود یک مرتبه صورت گیرد خداوند در قرآن نمیفرمود: ان الله یحب التوابین؛ توابین صیغه مبالغه است و به معنای زیاد توبه کنندگان است. پس توبه بعد از هر غفلتی سودمند است و موجب تقویت اعتقادات میگردد.
توبه در ابعاد دیگر
توبه صرف ندامت و اعتراف، فقط به لحاظ تربیتی کارساز است و انسان را در جایگاه کسی قرار میدهد که مرتکب گناه نشده است و برای گناه نکردن هم انگیزهای قوی دارد اما در جنبههای مختلف مادی، اجتماعی، حقوقی و حتی جسمانی، با پشیمانی نمیتوان اثر وضعی گناه را از بین برد لذا حضرت علی (علیهالسلام) در برخورد با کسی که استغفار میکرد با اشاره به همه ابعاد توبه فرمود: اتدری ما الاستغفار ؟ الاستغفار درجة العلیین و هو اسم واقع علی ستة معان: اولها الندم علی ما مضی، والثانی العزم علی ترک العود الیه ابدا، والثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة، والرابع ان تعمد الی فریضه علیک ضیعتها فتودی حقها، والخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان، حتی تلصق الجلد باالعظم، و ینشا بینهما لحم جدید، والسادس ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه، فعند ذلک تقول استغفر الله؛میدانی معنای استغفار چیست؟ استغفار درجه والا مقامان است و دارای شش معنا است: اول - پشیمانی از آنچه گذشت {تربیتی – اعتقادی}، دوم- تصمیم به عدم بازگشت{روانی}، سوم- پرداختن حقوق مردم، چنانکه خدا را پاک دیدار کنی که چیزی بر عهده تو نباشد{حقوقی- اجتماعی}، چهارم - تمام واجبهای ضایع ساخته را به جا آوری{عبادی}، پنجم- گوشتی که از حرام بر اندامت روییده، با اندوه فراوان آب کنی تا پوست به استخوان چسبیده و گوشت تازه بروید{توبه در بعد جسمانی}، ششم - رنج اطاعت را به تن بچشانی چنانکه شیرینی گناه را به او چشانده بودی، پس آنگاه بگویی استغفرالله. (نهج البلاغه، حکمت، 417)
البته این مطلب درباره استغفار است نه توبه، لذا شاید بتوان گفت استغفار اعم از توبه و بزرگتر و عمیقتر از آن است اما به هر حال منظور هر کسی از توبه، پاک شدن و مغفرت یافتن نیز هست پس استغفار و توبه اگر یکی نباشند؛ مکمل هم هستند .
توبه و محدودیت زمانی
توبه موجب تقرب بوده و عبادت محسوب میشود اما توبه تنها عبادتی است که بصورت نیابتی قابل انجام نیست.
نهجالبلاغه با اصرار زیادی تذکر میدهد که توبه فقط در این دنیا امکانپذیر است و الا همه در آخرت با دیدن حقایق توبه میکنند اما توبه آخرت سودی نمیبخشد. با مرگ در توبه بسته میشود کسی هم نمیتواند به جای میت گناهکار توبه کند. و یرهقهم الاجل و یسد عنهم باب التوبه؛ مرگ آنها را در کام خود میکشد و درهای توبه بسته میشود.
جالبتر این که توبه در دنیا هم از مدت محدودی برخوردار است: العمر الذی اعذر الله فیه الی ابن ادم ستون سنة؛ عمری که خدا از فرزند آدم پوزش را میپذیرد شصت سال است.(حکمت، 326) بنابر این تا مهلت باقیست باید از انرژی این موجود آسمانی کمک گرفت و او را به صحرای قیامت دعوت نمود که هیچ کمک کنندهای در قیامت بهتر از توبه نخواهد بود: لا شفیع انجح من التوبه؛ هیچ شفاعت کنندهای کارسازتر از توبه نیست.(حکمت، 371)
توبه و عوامل کمک کننده
عوامل معنوی و کارهای خیر ضمن فراهم کردن توفیق توبه در تاثیرگذاری توبه نیز دخالت دارند و البته هر عاملی به اندازه توان معنوی خود دارای قدرت تاثیرگذاری خواهد بود. نماز که جزء قویترین عوامل معنوی است در توبه بسیار موثر است. نماز هم زمینه توبه را ایجاد میکند و هم اگر خوب و عمیق باشد خود، کار توبه را نیز انجام میدهد. در حکمت 299 از حضرت علی(علیهالسلام) میخوانیم که: «ما اهمنی ذنب امهلت بعده حتی اصلی رکعتین و اسال الله العافیه»؛ آنچه که بین من و خدا نارواست، اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافیت طلبم مرا اندوهگین نخواهد ساخت. این روایت علاوه بر آن که لطف شدید و رحمت بی پایان خداوند را نسبت به بندگانش نشان میدهد از نیروی شگرف نماز در پاک کنندگی گناهان نیز خبر میدهد.امید که در این ماه عزیز، خداوند به توفیق توبهی واقعی را عطا نماید.
انسیه نوش آبادی، گروه دین و اندیشه تبیان
جواني و زيبايي
کلام امير کلام(3)
سلسه مباحث( کلام امير کلام) به شرح و توضيح برخي از سخنان برگزيده علي عليه السلام مي پردازد. در اين شماره بخشي از وظايف محبّين اهل بيت عليهم السلام را از منظر اميرالمومنين مورد بررسي قرار مي دهيم.
اَعيُنوني بِوَرَع و اجتهادٍ وعِفَّة و سَدادٍ.
مرا با ورع و تقوي، تلاش و كوشش، خويشتنداري و عفت، ثبات و استواري كمك كنيد.
چگونه علي عليه السلام را ياري كنيم؟
پيوند معنوي انسان با پيشوا و مقتدا، ريشه امامت و پيشوايي است كه بدون آن، اساساً مفهوم پيشوايي و امامت، معني و مصداقي نخواهد داشت. تفاوت رابطه اي كه بين امام و ماموم ـ يعني پيشوا و پيرو ـ وجود دارد با ساير اقسام روابط ـ مانند رابطه استاد و دانشجو، والدين و فرزند، دو همسر يا دو دوست ـ در همين
«پيوندِ فكري و عملي» است كه نقطه وصل معنوي ماموم و پيرو، با امام و پيشوا است. هر قدر استحكام و عمق اين پيوند بيشتر شود، پيروي از پيشوا، نتيجه و بازدهي متعالي تر و كامل تري خواهد داشت و قرب و نزديكي ماموم به امام بيشتر خواهد شد و نيل به كمال مطلوب و سعادت ابدي ـ كه جز در پرتو پيوند با خليفة الله و انسان كامل تحقق نخواهد يافت ـ حاصل خواهد گشت.از ديدگاه امام علي عليه السلام، هر مامومي، امامي دارد كه به او اقتدا مي كند و از تابش دانش وي بهره مي بَرد، و
جوهره امامت و ولايت، همين پيوند عملي و علمي است. اما قله انديشه و چكاد عمل و رفتارِ امامي همچون اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام، آنچنان بلند و باعظمت است كه براي پيروان عاشقِ او، دور از دسترس مي نمايد. اين واقعيتي است كه امير عاشقان خود بدان واقف است و صريحاً بيان مي كند كه: «شما نمي توانيد همچون رفتار من، عمل نمائيد»پس چه بايد كرد؟
رهنمود امام عليه السلام اين است كه:
«مرا با ورع ، مجاهدت، عفت و استواري ياري كني * * * * * * * * 1- «ورع» يعني خداترسي، خودداري از انجام گناه، تقوي و پرهيزگاري. وَرَع ، شعار متقين و همراه و همگام تقوي و اساس و پايه آن است. زينت و زيبايي مومن و برترين صفتي كه يك انسان مي تواند داشته باشد، وَرَع و پرهيزگاري است: مراقبت و حفظ خويش از آلوده شدن به هر انديشه اي يارفتاري و يا گفتاري. وَرع موجب حيات و تحرك معنوي انسان و واسطه تزكيه و پاكشدن روح و جان انسان است و همين خصلت، انسان را از سطح ماديّت و حيوانيّت برمي كشد و به افق انسانيت ـ كه همان برخورداري از نفحه الهي وحركت در مسير خليفة اللهي است ـ مي رساند. بدون ورع و تقوي، هيچ تلاش و رفتاري نمي تواند زمينه سعادت و فلاح انسان را فراهم سازد. * * * * * * * * 2- «اجتهاد» يعني تلاش و كوشش سخت و مجدّانه، تمام سعي خود را بكاربردن براي رسيدن به تعالي و سعادت، همّت ورزيدن براي خودسازي و آمادگي مبارزه با كژي ها و كاستي ها. بدون اين تلاش و سعي، پيوند بين ماموم با امامش حاصل نخواهد شد.كسي كه تلاش و سعي را فرو گذارد و همّت و كوشش براي خودسازي و رشد نداشته باشد، به جايي نخواهد رسيد. اولين مرحله و مهم ترين گام درجهاد، جهاد با نفس است ـ به معني تلاش براي غلبه بر شهوات و خواست هاي نامحدود حيواني ـ و البته چنين جدّ و اجتهادي با
تمرين، تكرار، مراقبت، استواري، محاسبه و عزم راسخ حاصل مي شود. * * * * * * * * 3- «عفّت» يعني پارسايي، پاكدامني، خويشتنداري در برابر شهوات و تمايلات حيواني و زمام نفس را در دست داشتن. بدون پاكدامني و خويشتنداري در برابر شهوات، مجال و فرصتي براي گرايش هاي عالي انساني و الهي فراهم نخواهد شد. به خصوص جواني و زيبايي، دو نعمت بزرگي است كه بدون «عفّت» نمي تواند در جهت تعالي و تكامل انسان بهره برداري شود، به همين جهت از منظر حضرت علي عليه السلام، زكات زيبايي، عفّت و حفظ خويش از دستبردِ نامحرمان است. كسي كه خُلق و خوي عفت را در خود بپرورد و ريشه دار كند، بار گناهش كم مي شود و ارزش او نزد خداوند بالا مي رود. درحقيقت عفاف وسيله اي است براي صيانت و حفظ نفس و پاك كردن آن ازپستي ها و زشتي ها. * * * * * * * * 4- «سداد» يعني استواري و درستي گفتار و كردار، بي عيب و نقص بودن و معقول و منطقي بودن رفتار و سخن. سفارش قرآن كريم نيز همين است كه در نظر و گفتار، استواري و درستي را در نظر بگيريد و گفتار شما «قول سديد» باشد. در هر كاري و هر سخني مراقبت كردن كه خلاف رضاي الهي نباشد و در هر اظهارنظري دقت كردن كه سُست و بي پايه و بيهوده نباشد، مقتضاي سَداد است.علي عليه السلام از پيروان خود مي خواهند كه اكنون كه نمي توانند به قله هاي عمل و رفتارِ آن حضرت برسند، آن حضرت را با اين
چهار ويژگي كمك كنند و ورع ، كوشش، عفت و درستي كلام و عمل را رعايت كنند و بدين وسيله امام متقيّن و پيشواي مومنين را در راهي كه براي آن حضرت هدف نهايي وغايي است ـ كه همانا راه تعالي انسان ها و نزديكشدن آنان به تقوي و ايمان است ـ ياري و كمك رسانند. * * * * * * * *ادامه دارد ...
منبع:
ذوعلم، علي، کتاب چهل گام، با اندکي تصرف
مروارید گم شده
کلام امیر کلام
سلسه مباحث( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
اَلحكمَة ضالَّة المُومن فَخُذالحكمَة و لَو مِن اَهل النِّفاق
حكمت و دانایی، گمشده مومن است. پس حكمت را دریاب، اگر چه از اهل دو رویی و نفاق
حكمت، كلام و دانش استوار و محكمی است كه سلوك و روش و رفتارِ شایسته و منطقی را ایجاب میكند و حكیم، كسی است كه در نظر و عمل، در اندیشه و رفتار، در مسلك و سلوك از ریشهداری، استحكام، استواری، اتقان و دانایی برخوردار است و بینش و روش خود را بگونهای تنظیم و تدبیر كرده است كه با بهرهبرداری از همه امكانات و تواناییها، راه كمال و سعادت را برای خود رقم زده، واله و شیدا رو به سوی آینده روشن و تابناك در حركت است.
كسی كه به حكمت دست یابد جویندگان راه سعادت را سیراب میكند، فضیلتها و ارزشها را به دیگران منتقل میسازد، از استقامت و استواری برخوردار است، دارای سعه صدر و بردباری است، بدیها را به نیكی پاسخ میدهد، و بالاتر از همه اینكه هیچگاه «حق» را رها نمیكند و همواره در گفتار و كردار، بر مرز حق حركت میكند و اهل اطاعت خداوند متعال است.
تعلیم حكمت، یكی از رسالتهای اصلی پیامبران الهی بوده است. اولیای حق، خود حكیم بودند و به مردمان حكمت میآموختند، امّا گاه، حكمت نزد غیرحكیم هم یافت میشود. امیرمومنان علیهالسلام، حكمت را گمشده مومن میداند كه همواره در پی بدست آوردن آن است، نه اینكه اگر در جایی و توسط حكیمی، مطلب حكیمانهای ارائه شد، مومن از آن بهره میبرد! نه! بلكه مومن در جستجوی حكمت است. همانگونه كه اگر كسی شیء ارزشمندی را گم كرده باشد، در پی آن است و برای یافتن گمشده خود، تلاش و كوشش میكند، مومن نیز برای كسب حكمت در تلاش و اجتهاد است، و چون حكمت نزد غیر حكیمان نیز یافت میشود، بنابراین حكمت را در هر جا و نزد هر كسی باشد از او فرا میگیرد و بهره میبرد.
اگر دُرّ گران بهایی در زباله دان افتاده باشد، آیا آن را برنمی دارید تا پس از شستشو از آن استفاده كنید؟! حكمتی كه نزد منافق، كافر یا فاسق باشد، درّ گران بهایی است كه اگرچه دارنده آن از آن استفاده نكرده است ـ كه اگر استفاده میكرد از نفاق و كفر و فسق نجات مییافت ـ ولی مومن آن را مغتنم میشمارد و هیچگاه بخاطر اینكه دارنده آن، منافق و كافر و فاسق است آن حكمت را رها نمیكند، از او میگیرد و استفاده میكند. همین است كه در ارزیابی كلام و سخن به خودِ كلام باید اندیشید و نه به گوینده آن. كلمات و حكمتها و علوم مفید و گرانسنگی هستند كه گوینده و دارنده آن انسانهای فاسق و فاجرند ولی هرگز نباید از این حقایق صرفنظر كرد. بین «گفتار» و «گوینده» باید فرِق نهاد. چه بسا گوینده پاك نهاد وشایسته و ارزشمندی كه گفتاری از او نابخردانه باشد، و چه بسا گوینده ناصالحی كه گفتاری حكیمانه و عالمانه نیز بگوید! البته حكمت اگر هم از«زبان» منافق خارج شود، ولی هیچگاه از آن فراتر نخواهد رفت و در «دل» او وارد نمیگردد، زیرا اگر حكمت به درون جان و دل منافق، نفوذ میكرد، او را از نفاق ـ كه بدترین رذالت اعتقادی و اخلاقی است ـ نجات میداد. منافق اگر حكمتی را دارا باشد، در دهان و بر سر زبان خود دارد، نه در دل خویش! زیراحكمت در دلی كه شهوت در آن جای گرفته باشد هرگز سكونت نخواهد گزید.
مومن باید به دنبال حكمت و دانایی باشد زیرا بدون حكمت، پایههای معرفتی ایمان استوار نخواهد شد. ازسوی دیگر با ریشه دار شدن ایمان و انجام عمل صالح درهای حكمت به دل انسان باز میشود. كسی كه برای خدا خود را خالص سازد و همواره مراقب باشد، زُلال حكمت از دل او سرچشمه میگیرد و به زبان او جاری میشود. این درجه از حكمت هدیهای الهی است كه خداوند به هر كه خواهد، دهد و هر كه به آن دست یافت، به «خیر كثیر» رسیده است. و البته خداوند چنین اراده كرده كه انسانهای وارسته و خالص یعنی كسانی كه لذتهای زودگذر را رها كرده و از امور فانی روی برگردانده اند، به چنین درجهای واصل شوند.
حكمتی كه مومن آن را گمشده خود میداند، دانستن صِرف و تنها به زبان آوردن سخنان حكیمانه نیست. بلكه گوهری است كه در دل او جای گزیند و بابرانگیختن او به رفتار حكیمانه و استوار، خُلق نیكو و الهی و نیّتی خالص و پاك، راه او را به سوی كمال مطلق باز كند و او را به سوی «حكیم علیالاطلاق» بركشد.
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
داروی همه نوع بیماری
سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
اللّه اللّه فی القران لایَسْبِقُكُم بالعَمَل به غَیرُكُم
خدا را، خدا را در نظر بگیرید در مورد قرآن! مبادا دیگران در عمل به آن از شما پیشی گیرند!
علی علیه السلام با یك كلام كوتاه نتیجه همه آنچه را در طول عمر پربركتش درباره قرآن مطرح كرده است، یادآوری مینماید. قرآن از دیدگاه ایشان اقیانوسی عمیق از معرفت و حكمت است كه برای دعوت انسان به هدایت كافی است. قرآن نوری است برای كسی كه هدایت جو باشد، راهنمایی است كه راهنمایی خود را با هوس و شبهه نمیآمیزد، ریسمان محكم پیوند انسان با خالق است، سرچشمههای علم و آگاهی، راه راست است و برترین هدایت كننده، از دو هدایت كننده بزرگ.
قرآن «ثقل اكبر» است كه هرگز از «اهل بیت» جداشدنی نیست، اگر كسی به «اهل بیت» تمسك جوید، آنان او را به «قرآن» دعوت میكنند و اگر به «قرآن» تمسك جوید، قرآن وی را به اطاعت و پیروی از «اهل بیت» ارجاع میدهد. هیچ كسی لحظهای را با قرآن سپری نمیكند مگر آنكه یك گام در هدایت، پیشتر رفته و یك گام از نقصان و كمبودش جبران شده است.
از منظر علی علیهالسلام قرآن كتابی است كه كسی با تمسك بدان و اُنس با آن، نیازمند به هدایت دیگری نیست. كسانی كه «اهل قرآن» اند، درحقیقت «اهل اللّه»اند و بندگان خالص خدایند. قرآن، كلام خدا است و هیچ كلامی، با آن همانند نیست: تنها مجموعه وحی الهی كه كلام و سخن مستقیم خداوند متعال است و رشته پیوندِ معرفتی و هدایتی مستقیم بین انسان و خدا!
قرآن را باید خواند و خوب و زیاد هم باید خواند و با تدبّر و تامل هم باید فهمید، اما برتر از خواندن و فهمیدن، قرآن را باید عمل كرد. قرآن، نسخه شفابخش همه دردهای درونی و بیرونی انسان است، درمان همه دردهای بی درمان فردی و اجتماعی است، راه گشای همه بن بستهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، تربیتی و اخلاقی است، راهنمای سیر و سلوك در عوالم هستی و راهبر انسان به سوی مبدا عالم وجود است...
قرآن سخن خدا است با انسان! و چه كلامی شیرینتر از كلامی كه معشوق با عاشق در میان نهد؟ كلام محبوب، خود داروی دردهای حبیب است! و قرآن كریم، «حبل الله» است و ریسمان محكم الهی! باید بدان تمسك جُست، و «تمسك» یعنی گرفتن و خود را به آن متصل كردن و اگر پیوند انسان با خدا محكم شود، بدیهی است كه بادهای مخالف و گرد وخاكهای شبهه و انحراف، نمیتواند انسان را از راه راست باز دارد. بدون تمسك به قرآن، چه ثباتی برای انسان حاصل میشود؟ از چه راهی میتوان راه سعادت را بازیافت؟ قرآن، راهنمای هدایت بشریت و چراغ فروزان سعادت است.
علی علیهالسلام چون با نگاه الهی خود آینده ناخوشایند مسلمانان را ـ كه ناشی از جداشدن و فاصله گرفتن با قرآن است ـ مشاهده میكند، هشدار میدهد كه «مبادا دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشی گیرند». «دیگران» یعنی غیرمسلمانان! و علی علیهالسلام میبیند كه زمانی فرا میرسد كه از قرآن جز نوشته آن و از اسلام جز نام آن و از مساجد جز بنای زیبای آن، باقی نمیماند!!
قرآنی كه باید برنامه زندگی باشد، اسلامی كه باید روح فرد و جامعه اسلامی باشد و مساجدی كه باید مراكز هدایت و تزكیه باشند، از محتوای اصلی خود دور میشود و ریشه همه اشكالات و مشكلات مسلمانان، در همین نكته است!
امام علی علیهالسلام چنین زمانی را از فاصله سدهها و هزارهها میبیند و در بستر شهادت، دغدغه هدایت و سعادت مسلمانان، او را وا میدارد كه خدا را شاهد بگیرد و قرآن او را مورد سفارش قرار دهد.
از نگاه علی علیهالسلام، قرآن برای «عمل» است، گرچه تلاوت و تدبر آن را هم سفارش كرده است، ولی معلوم است كه بدون خواندن و بدون فهمیدن، نمیتوان به قرآن عمل كرد. چه كسانی باید به قرآن عمل كنند؟ همه مسلمانان مخاطب این كلام علی علیهالسلام هستند. هرمسلمانی وظیفه دارد كه قرآن را بخواند، بفهمد و عمل كند.
علی علیهالسلام راه حل مشكل جامعه را در «عمل به قرآن» میداند، و هشدار داده است كه مبادا دیگران با عمل به مضمون و محتوای قرآن، بر شما پیشی گیرند. آیا پیشی گرفتن دیگران را در بكاربستن اصول كلّی و راهبردی قرآن كریم ـ حداقل در عرصه مسائل و موضوعات اجتماعی ـ نمیبینیم؟
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
رنگ آميزي زندگي
سلسه مباحث ( کلام امير کلام) به شرح و توضيح برخي از سخنان برگزيده علي عليه السلام مي پردازد.
« لاتكن مِمَّن يرجوا الاخرة بغيرالعمل و يُرَجِّي التَّوبة بطول الاَمَل »
«از كساني مباش كه آخرت را بدون عمل اميد ميبرند و توبه و بازگشت به راه خدا را با آرزوهاي درازشان به تاخير ميافكنند »
اعتقاد به توحيد، معاد و نبوت، سه اصل مهم و مشترك اعتقادي همه اديان الهي است. اما در واقعيت زندگي ما، عقيده به قيامت و آخرت چقدر نقش و حضور دارد؟ تا چه حدّي براي آن سرمايه گذاري ميكنيم؟ براي ساختن آخرت خود، چقدر تلاش ميكنيم؟
اينجاست كه يكي از مشكلات بزرگ ما آشكار ميشود: آخرت را ميخواهيم، اما بدون عمل! بهشت را دوست داريم ولي بدون اينكه براي ساختن آن، كاري انجام دهيم!
بدون تلاش، بهشت را به كسي نميدهند! «بهشت را به بها دهند نه به بهانه» و بهاي آن هم در آيات كريمه قرآن مشخص شده است: كساني كه ايمان راستين بدست آورند و در راه خدا به تلاش بپردازند و از مال و هستي خود براي استقرار راه خدا و انبيا سرمايه گذاري كنند، خداوند بهشت و رضوان خود را به آنان دهد. اين حقيقت در همه كتابهاي آسماني مطرح شده است. البته تلاشي كه براي كسب سعادت ابدي بايد انجام شود، خارج از چارچوب امكانات و توانمندي ما در جهان طبيعت نيست و هرگز با تلاش براي زندگي منافات ندارد. همين كارهاي معمولي ما، از قبيل كسب و كار، تحصيل، ازدواج، رسيدگي به امور زندگي، و... ميتواند با همراه شدن با نيكي به ديگران، ياري به نيازمندان، تلاش براي حل مشكلات ديگران و نيز اهميت دادن به عبادات و تقويت رابطه خود با خداوند، توشه لازم را براي آخرت را فراهم سازد و البته همه اين كارها هنگامي كه «رنگ الهي» بگيرد، همان عمل مورد نياز براي آخرت خواهد شد.
بعضيها، آخرت را بدون عمل اميد ميبرند و بدون اينكه در انديشه اصلاح خويش باشند، با سرگرم ساختن خود به «آرزوهاي دراز»، واقعيتهاي مهم امروز و آينده خود را فراموش ميكنند و آنگاه هم كه به فكر چاره ميافتند، چاره را به «فردا» موكول ميسازند! فردايي كه ممكن است هرگز فرا نرسد!! آينده نگري، لازم و ضروري است، آينده نگري واقع بينانه و نه آينده نگري خيال پردازانه و دست نيافتني!! «طول الامل» يعني آرزوهاي درازِ غيرقابل دسترس، كه ممكن است انسان عمري را براي آن سپري كند، و بدان نرسد، حال آنكه آينده واقعياش را فراموش كرده و همه امكانات و سرمايههاي خود را صرفِ همان آرزوهاي دست نيافتني ساخته باشد!!
سعادت ابدي، بهشت موعود، و آينده روشن فقط با «عمل» به دست ميآيد، نه «امل»! آمال و آرزوهاي دنيوي، ما را از عمل و تلاش مفيد براي آينده قطعياي كه به سراغ ما خواهد آمد باز ميدارد، همين امروز و همين لحظه، بايد به فكر عمل باشيم، كه لحظهاي ديگر و روزي ديگر، ممكن است دير باشد!
علي عليهالسلام، به ما هشدار ميدهد كه:
«مبادا از كساني باشيد كه به سعادت اخروي اميد دارند، اما بدون عمل و تلاش! مبادا از كساني باشيد كه آرزوهاي دراز آنان براي زندگي دنيوي، آنان را از اصلاح خويش و كار براي آينده نزديكي كه به سراغ آنان خواهد آمد، باز ميدارد! مبادا از كساني باشيد كه «توبه» را به تاخير ميافكنند! مبادا از كساني باشيد كه فقط سخن ميگويند و اهل عمل نيستند!مبادا از كساني باشيد كه اگر مشكلي بر آنان وارد شود و صحنه آزمون و بلايي براي آنان فرا رسد، خدا را ميخوانند ولي هنگامي كه رفاه و آسايش به آنان روي آورد، دچار فراموشي ميشوند! مبادا از كساني باشيد كه اگر زمينه و امكان شهوتراني برايشان آماده شود، مرتكب گناه ميشوند! مبادا از كساني باشيد كه براي آنچه «گذشتني» است تلاش و تدبير ميكنند ولي براي آنچه «ماندني» است با بيتفاوتي برخورد ميكنند! مبادا از كساني باشيد كه ديگران را سرزنش ميكنند ولي خود را ميستايند و از خودشان غافل ميشوند! مبادا از كساني باشيد كه گذران عمر خود را با ثروتمندان و مرفهان در حال بي خبري و غفلت و سرگرمي، بيش از ذكر و ياد خدا با فقرا و تهيدستان دوست دارند! مبادا از كساني باشيد كه ديگران را راهنمايي و ارشاد ميكنند ولي خود را گمراه ميسازند! مبادا... مبادا...!!»
منبع:
ذوعلم، علي، کتاب چهل گام، با اندکي تصرف
دنیای فریبنده ، زیان زننده و گذرا !
سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
اَلدُّنْیا تَغُرُّ و تَضُرُّ و تَمُرُّ
دنیا انسان را فریب میدهد، زیان میرساند و میگذرد.
یكی از موضوعات مهم و محوری در نگرش مولای موحدان به جهان هستی و حقایق عالم، دیدگاه آن حضرت درباره دنیا است. كاری را كه مظاهر فریبنده و پر زرِق و برِق دنیا با عاشقان و مریدانش انجام میدهد در همین عبارت كوتاه بیان شده است.
- 1. دنیا فریب میدهد:
آرزوهای دنیایی، خیال پردازیهای دور و دراز برای رسیدن به شهوات، دستیابی به ثروت و مال و منال، دسترسی به قدرت و مناصب دنیوی، و همه اینها برای خوشی و راحتی و لذت،... اینها همه انسان را فریب میدهد. زیرا از دور، زیبا است و آرام بخش، ولی كسانی كه به اندكی از آن میرسند در مییابند كه دچار خیال باطل و توهمات غلط شده بودند و آنچه را میپنداشتند بدست نیاورده اند!
البته كسانی كه مواهب طبیعی را در چارچوب اندیشه تنگ و محصور «دنیاطلبی» نمیبینند و آن را مقدمهای برای حیات آخرت میشناسند، هرگز دچار چنین فریب و نیرنگی نمیشوند. كسانی دچار فریب دنیا میشوند كه حقیقت و واقعیت اصلی دنیا را نشناختهاند و آنچه را «مقدمه» است، «نتیجه» میپندارند و آنچه را «ظاهر» است، «باطن» تصور میكنند! فریب دنیا سهم دنیادوستان و دنیاطلبان است، نه كسانی كه زندگی دنیوی را از ابتدا موقت و گذرا میدانند و آن را صرفاً به عنوان فرصتی برای جلب رضای الهی و رسیدن به كمال حقیقی شناخته اند. ولی چه باید كرد كه همواره اكثریت مردمان، زندگی دنیوی را «همه چیز» پنداشتهاند و بدست آوردن آن را وجهه همت خود قرار دادهاند و بنابراین دچار فریب دنیا شده اند.
دنیا عرصه امتحان و آزمایش است. مرحله خودسازی و تلاش است، جای سختیها و دشواریها است، نه هدف نهایی زندگی و نه مرحلهای كه ثمره تلاش و كوشش آدمی را برآورده سازد و نه عرصهای كه ظرفیت تامین همه خواستها و آرزوها را داشته باشد! كسانی كه محدوده حیات را به «دنیا» محدود ساختند و بردگی آن را پیشه خود نمودند جز فریب و نیرنگ سهمی دریافت نخواهند كرد. آری! «الدنیا تغرّ»
- 2. دنیا به انسان زیان و ضرر وارد میكند:
انسانهایی كه در خسران و ضرر میباشند، همینها هستند كه نیرنگ دنیا، آنان را وادار به صرفِ سرمایه هستیشان در راه بدست آوردن دنیا میكند و از آخرت و آینده حتمی خویش غافل میشوند. آنان همه توان و همّت و عمر خود را در راه «دنیا» مصرف میكنند، دنیایی كه «گذرا» است ولی آنان به غلط آن را نقطه پایان و هدف اساسی تصور كردند!
- 3. و بالاخره این دنیا پس از زیان زدن به انسان فریفته، میگذرد:
حتی برای پاسخگویی و یا عذرخواهی از زیان دیدگان، توقفی كوتاه هم ندارد! كسانی كه عمری را به جستجوی ظواهر فریبنده دنیا سپری كردند و عاقبت فریب خورده و حسرت زده در حالی كه سرمایه اصلیشان را از كف داده اند، به عالَم آخرت منتقل شدند، آیا توانستند «دنیا» را برای جبران خسارت خودشان به محكمهای بكشند؟! هرگز! زیرا دنیا پس از فریب و زیان، میگذرد.
از دیدگاه امام علی علیهالسلام در دنیا باید كار و تلاش كرد، چارهای جز این نیست كه برای بدست آوردن سعادت ابدی، از همین سرمایه عمر و امكانات این جهان باید بهره بُرد، در این عالم طبیعت باید زندگی كرد و به آبادانی آن هم باید پرداخت، امّا نه «برای دنیا»، بلكه برای بدست آوردن كمال ابدی در حیات اخروی. آنچه دنیای هر كسی است، همان وابستگیها و فریب ظواهر دنیا را خوردن است، نه صِرفِ كار و تلاش و تحصیل و زندگی! سیره مولای موحدان در زندگی خود، برای ما روشن میكند كه «دنیای فریبنده و زیان زننده و گذرا» نه استفاده از نعمتهای طبیعی است و نه كار و تلاش برای بهبود زندگی مردمان و نه مجاهدت برای تامین معاش، كه اینها همه اگر با روش و نیّت الهی باشد، عین آخرت طلبی است.
آنچه را امام علی علیهالسلام سرزنش میكند، كاركردن «برای دنیا» است، اما كار و تلاش «در دنیا» ولی «برای آخرت» عین صواب و موجب ثواب است، و جز آن، راهی برای تعالی و سعادت انسان وجود ندارد.
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
فانی فدای باقی
سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
ایهاالنّاس! انَّما الدُّنیا دارُ مَجاز وَالاخِرَة دارُ قَرار، فخُذُوا مِن مَمَرِّكُم لِمَقَرِّكُم...
ای مردم! همانا دنیا محل گذار است و آخرت محل استقرار. پس، از محل گذرتان برای ساختن و آبادكردن محل استقرارتان استفاده كنید...
دیدگاه انسان درباره دنیا و آخرت زیربنای شیوه زندگی و تعیین كننده جهت گیری اوست. دنیا و آخرت دو مرحله از حیات جاودان آدمی است كه كاملاً به هم پیوسته و مرتبط میباشد. از نظر اسلام، شیوه سلوك و زندگی دنیایی انسان است كه آخرت او را میسازد. هر كه از ایمان و عمل صالح برخوردار باشد سعادت جاودان خود را تامین كرده است و هر كه از ایمان یا عمل صالح ـ و یا هر دو ـ محروم باشد؛ توشهای برای آخرت خود فراهم نساخته و دچار حسرت خواهد شد. از این دیدگاه، اساس نیاز انسان به هدایت الهی و راهنمایی رهبران دینی، دستیابی به راهی است كه او را مطمئن سازد زندگی جاودانش سعادتمندانه رقم خورده و كمال حقیقی وی تامین شده است. اگر این آینده نگری واقع بینانه مدّنظر نمیبود، دیگر چندان نیازی به ادیان آسمانی و هدایت الهی وجود نمیداشت.
اگر اسلام در همه عرصههای حیات فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان، و در ابعاد مختلف اخلاقی، تربیتی، اقتصادی، سیاسی، قضایی، عبادی، حقوقی و...، به ارائه برنامه عملی و نظام رفتاری پرداخته، به همین جهت است كه همه این ابعاد را در سرنوشت ابدی انسان موثر میداند و بر این است كه همه اینها را در مسیر تامین سعادت جاودان انسان، بكار گیرد. بدون توجه به همه جنبههای زندگی انسان، ساختن آخرتی آباد، ممكن نخواهد شد. برای نجات انسان از گمراهی و حیرت اخروی، باید در همین دنیا، زندگی او مبتنی بر هوشیاری و بینایی باشد و با بصیرت و معرفت، چارچوبی را در زندگی خود مبنا و اصل قرار دهد كه آخرت او را تامین كند، و این، كار اساسی دین و رسالت انبیا الهی است. رسالتی كه هیچ چیز از دانش و تجربه و تفكرِ بشری صرف، نمیتواند جایگزین آن شود. هیچ امری كه در تامین سعادت انسان نقشی داشته باشد، در دین اسلام ناگفته نمانده است: هر چه كه برای سعادت انسان ضرر و زیان قطعی داشته باشد حرام شده و آنچه ضرورت داشته باشد واجب شمرده شده، و به همین دلیل حلال پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله تا روزقیامت حلال است و حرام او، حرام. پیش بینی احكام احكام حكومتی ـ كه بر اساس مصلحت امّت و در چارچوب مشخصی توسط مجتهدان ذیصلاح استنباط میشود ـ نیز نهایتاً در جهت سامان دهی زندگی دنیوی است، ولی در راستای تامین سعادت ابدی و جاودان.
علی علیهالسلام، دیدگاه صحیح درباره دنیا و آخرت را مطرح میكنند و با توجه به گذرا بودن زندگی دنیا و استمرار و جاودانگی زندگی اُخروی، ما را به برگرفتن توشه از دنیا برای آخرت، فرا میخوانند. عقل آدمی نیز همینگونه دستور میدهد كه: فانی را فدای باقی كند، امورِ موقتی و گذرا را قربانی امور اصیل و ماندگار نماید، مرحله گذار را اصیل نپندارد و همه سرمایههای خود را صَرِف آن نكند، و تا جایی كه میتواند رفتارها و تصمیمات خود را در دنیا به گونهای تنظیم كند كه برای آخرت او ثمربخش و ماندگار باشد. آری! در حقیقت آنچه صَرفِ آخرت میشود، «سرمایه گذاری جاودان» است، ولی آنچه صَرفِ دنیا میشود، «مصرف» است و غیرقابل بازیافت، و عقل انسان حكم میكند كه «سرمایه گذاری» بر«مصرف» ترجیح دارد!
كسانی سعادتمندند كه از مصرفِ خود بكاهند و بر سرمایه گذاری بیافزایند و با همین نگاه به دنیا و آخرت است كه امور دنیوی جامعه بشری نیز سر وسامان مییابد، عدالت و انصاف، جای ظلم و تبعیض را میگیرد، تعاون و خدمت، جایگزین استثمار و استعمار میشود؛ دوستی و محبت به جای رقابت و حسادت مینشیند، زهد و سخاوت جانشین حرص و بخل میگردد و بالاخره جلوهای از بهشت برین در همین عالم خاكی میتواند تجلی كند!
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
در سایه سار نخل ولایت
(1)
جلوه های رفتار علوی
جلوه اول: اخلاص عمل، كلید رستگاری
یكی از محورها و برجستگیهای شخصیت امام علی علیه السلام اخلاص است اخلاص در حقیقت، پاك بودن نیت از شرك و ریا و هوی و هوس است و نیز مهر و محبت و علاقه ورزی بی آلایش و خلوص نیت و عقیده پاك داشتن به تعبیر دیگر اخلاص، ترك ریا و خودنمایی است و انسان مخلص به كسی گفته میشود كه جز رضایت حق انتظاری ندارد و در دلش چیزی جز او نیست.
امام علی علیه السلام به عنوان انسانی كامل و شخصیتی ممتاز كه اطاعت از پروردگار را بر هوای خویش مقدم داشته و جز او هوایی دیگر در سر نپرورانده، نجات، سعادتمندی و پیروزی انسان را در گرو اخلاص میداند و میفرماید:
بِالا خْلاصِ یَكُونُ الْخَلاص (1)
اخلاص داشته باش تا نجات پیدا كنی.
یا:
اَخْلِصُو اَعمالَكُم تَسْعَدوا(2)
اعمالتان را خالص كنید تا سعادتمند شوید.
و او كه خود عصارهای از صفا و خلوص و پاكی است، در راه اعتلای مكتب گام بر می دارد؛ جان بر سر عقیده میگذارد و تا ابدیت در خاطر یاران و پیروانش باقی میماند تاریخ اسلام نیز مصادیق بسیاری از رفتار خالصانه آن حضرت در خود جای داده است كه تنها به دو نمونه معروف آن اشاره میشود:
الف ) پس از آنكه رسول خدا صلی الله علیه وآله تصمیم میگیرد از مكه به مدینه مهاجرت كند، علی علیه السلام برای صیانت از جان آن حضرت و نیز جلب رضایت باریتعالی در بستر ایشان میخوابد تا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به سلامت راه مدینه را در پیش گیرد. آنگاه به پاس این اخلاص و فداكاری و جانبازی، آیه نازل میشود كه:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه وَ اللّه رَئُوفّ بِالْعِبادِ(3)
بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا میفروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است.
خود حضرت نیز به این موضوع اشاره دارد و میفرماید:
وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صل الله علیه واله أَنی لَمْ أَرُدَّ عَلَی اللَّهِ وَ لاَ عَلَی رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ
وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْكُصُ فِیهَا الاَْبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الاَْقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِی اللَّهُ بِهَا(4)
" اصحاب و یاران حضرت محمد صلی الله علیه وآله كه حافظان اسرار او میباشند، میدانند كه
من حتی برای یك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم،
بلكه با جان خود پیامبر(ص ) را یاری كردم در جاهایی كه شجاعان قدم هایشان میلرزید و فرار میكردند، آن دلیری و مردانگی را خدا به من عطا فرمود"
ب - امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار میشوند، پیامبر و جمعی از یاران به عیادت آنها میآیند رسول خدا صلی الله علیه وآله به امام علی علیه السلام پیشنهاد میكند كه برای شفای حسنین نذری كند نذر امام علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و خدمتگزارشان " فضه " سه روز روزه است آنها پس از رفع كسالت عزیزانشان، اقدام به ادای نذر میكنند، امام افطاری هر سه روز را به مسكین و یتیم و اسیری كه دست حاجت به درگاه آنان میآوردند، میبخشند این ایثار و گذشت و عمل خالصانه موجب نزول این آیه میشود:
اِنَّ الابرار یَشربونَ مِن كاءسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا،
عَینا یَّشربُ بِها عبادُاللّهِ یُفَجِّرونها تَفجیرا،
یُوفونَ بِالنَّذرِ وَ یَخافُونَ یوما كانَ شرُّهُ مُستَطیرا،
وَ یُطْعِمونَ الطَّعام عَلی حُبّه مِسكینا وَّ یَتیما وَّ اَسیرا
اِنَّما نُطْعِمُكُم لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْكُمْ جَزاء وَ لا شُكوُرا
اِنا نَخافِ مِنْ رَبَّنایَوما عَبُوسا قَمْطَریرا" (5)
" همانا ابرار از جامی مینوشند كه با عطر خوشی آمیخته است،
از چشمهای كه بندگان خالص خدا از آن مینوشند و از هر جا بخواهند، آن را جاری میسازند،
آنها به نذر خود وفا میكنند و از روزی كه عذابش گسترده است میترسند
و غذای (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر میدهند
و میگویند ما شما را به خاطر خدا اطعام میكنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.
ما از قهر پروردگارمان در روزی كه از رنج و سختی آن چهره خلق غمگین است میترسیم."
امام علی علیه السلام:
طوبی لِمَن اِخْلَصَ للّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَ حُبَّهُ و بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَركَهُ وَ كَلامَهُ وَ صَمتَهُ
(9)
خوشا به حال كسی كه كار، عمل، دوستی، خشم، گرفتن، واگذردن، سخن گفتن و خموشیاش را برای خدا خالص گرداند.
نكته مهم و قابل توجه در این آیه، سخن امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) است:
اِنَّ عَلِیا لَمْ یَقُلْ فی مَوْضِعٍ اَنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجِه اِللَّه لا نُریدُ منكم جَزاءً وَلا شَكورا وَ لكِنَّ اَللّهِ عَلِمَ اَنَّ فی قَلبِهِ اَنَّ مااَطْعَمَ لِلّهِ فَاَخْبَرَهُ بِما یَعلَمُ مِنْ قَلبِهِ مِنْ غَیرِ اَنْ یَنْطِقُ بِهِ(6)
امیر مومنان (علیه السلام ) در هیچ جا نگفت كه ما برای خدا به شما غذا میدهیم، بلكه خداوند متعال نیت قلبی آن حضرت را بدین گونه آشكار ساخت، بی آنكه امیرالمؤمنین چیزی بر زبان جاری كرده باشد.
براساس فرمایش امام موسی بن جعفر (علیه اسلام )، این سخن یعنی " انما نطعمكم لوجه الله " سخن حق است، نه امیر المومنین و این ذات باریتعالی است كه اراده فرمود نیت قلبی او را آشكار كند و این مهم دلیلی است دیگر بر اخلاص سر شار آن جان نثار آیین حق. چنان كه در جنگ احزاب نیز، خلوص نیت را به اوج رساند و در مقابل آن پهلوان عرب - عمروبن عبدود - كه بی ادبانه به ساحت نورانی مولای متقیان جسارت كرده بود، خویشتن داری كرد. و برای كشتن او به اندازه بر خاستن و گشتی در حاشیه میدان جنگ زدن، درنگ كرد."
بنابراین كارگزاران جامعه اسلامی كه جز پیروی از مولای خویش اندیشهای در سر ندارند. باید كلید موفقیت خود را در خلوص نیت و ترك ریا و خودنمایی بیابند و جامعه را از آلودگی هایی كه متملقان و چاپلوسان و دین به دنیا فروشان به وجود میآورند، پاك سازند.
و باز سخنی از آن مدافع راستیها و درستیها كه دروازههای صدقات و خلوص را بر راهیان كرانههای اخلاص گشود:
اَلاِخْلاصُ اَعْلی فَوزٍ (7)
اخلاص، والاترین سعادت و رستگاری است.
و نیز:
اَلاِخْلاصُ غایَةُالدّین (8)
اخلاص، غایت و حد نهای دین و آیین است.
همچنین:
طوبی لِمَن اِخْلَصَ للّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَ حُبَّهُ و بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَركَهُ وَ كَلامَهُ وَ صَمتَهُ (9)
خوشا به حال كسی كه كار، عمل، دوستی، خشم، گرفتن، واگذردن، سخن گفتن و خموشیاش را برای خدا خالص گرداند.
پی نوشتها:
1-غرر الحكم، ص 93
2- نهج البلاغه، خ 197
3- بقره، آیه 207
4- نهج البلاغه، خ 197
5- سروه انسان، آیات 5 تا 10
6- تفسیر برهان ج 4 ص 412
7- غررالحكم، ص 91
8- همان، ص 91
9- همان ،ص 92
منبع:
در سایه آفتاب، (جلوههای رفتار علوی )، اسماعیل سعادت
شرط لازم برای پیمودن راه درست
سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
هَلَكَ امْرُوٌ لَم یَعْرِفْ قَدْرَه
كسی كه قدر و ظرفیت و ارزش خود را نداند، به هلاكت میافتد.
انسان، موجودی است كه سیر كمالی و راه سعادت خود را باید با استفاده از عقل و اراده خویش بیابد و با عزم و آگاهی خود آن را بپیماید، دین حق رابشناسد و به راهنمایی اولیای الهی بدان گام نهد و به سوی نقطه مطلوب حركت كند. حركت انسان به سوی كمال، راهی جز این ندارد كه انسان، خودش بخواهد كه «راه» را بشناسد و در آن گام بردارد. و البته هدایت الهی هم در این صورت او را یاری خواهد كرد كه بدون آن، هیچ كس به جایی نخواهد رسید. هدایت انبیا الهی برای كسانی راهگشا خواهد بود، كه با پذیرش آن و تن دادن به احكام و مقررات دین حق، خود را در مسیر نسیم هدایت الهی قرار دهند، و به همین جهت است كه «دین»، اكراه پذیر و تحمیلی نمیتواند باشد، گرچه راه نجات و كمال، منحصر به همین راه است.
موجودی كه باید با آگاهی، اراده، تلاش خویش، راه سعادت ابدی را طی كند، بدون اینكه خود را بشناسد، ظرفیت و تواناییهای خود را بداند، ارزش و جایگاه خویش را درك كرده، كاستیها و محدودیتهای خود را دریافته باشد، هرگز نمیتواند آنگونه كه شایسته است در این مسیر توفیق یابد. انسان، رونده راه كمال است، و هر روندهای اگر ازشرایط، موقعیت، توان و محدودیتهای خود آگاه نباشد، نمیتواند راه را به خوبی طی كند. به همان اندازه كه هدفشناسی مهم است و بدون معرفت عمیق و درست در مورد «مقصود» و «مطلوب» نمیتوان حركت موفقی داشت، خودشناسی هم دارای اهمیت است و بدون آن، سمت و سوی حركت و شیوه و كیفیت آن را نمیتوان تنظیم كرد.
انسان به دو گونه معرفت و شناخت در مورد خود نیاز دارد:
یكی «معرفت نفس»، كه مقدمه معرفت خداوند متعال و شناخت مبدا و مقصود است.
و دیگری «معرفت قدر» خود كه شرط ضروری توفیق در حركت است.
معرفت نفس، شناختی است درباره نوع انسان و جایگاه والای او در نظام هستی. مفیدترین و ضروریترین شناختها، معرفت نفس است. كسی که انسان؛ هدف نهایی آفرینش او، ارزش و كرامت انسان و برجستگی خاص او در میان مخلوقات را نشناسد، خود را موجودی محدود و محصور در طبیعت خواهد پنداشت و هدف زندگی را در حدّ لذات مادی و حیوانی و تامین رفاه و آبادانی، تنزّل خواهد داد و از سیر و سلوك انسانی و الهی، بازخواهد ماند. كسانی كه خود را به دنیا میفروشند و بهرههای مادی را هدف خود قرار میدهند، از معرفت نفس محروم بوده، انسان را همچون سایر موجودات پنداشتهاند. اینها از شناخت خدا هم محروم میمانند و در نتیجه، تلاش و كوششی برای رسیدن به كمال نخواهند داشت.
و اما معرفت قدرِ خود، شناختی است كه هر كس درباره خویش باید داشته باشد. انسانها اگرچه همه، افرادِ یك نوعاند و ویژگیهای مشترك فراوانی دارند، ولی هر شخصی و هر كسی، تفاوتهای زیادی هم با دیگران دارد كه مشخّصات شخصی وی را تشكیل میدهد. استعدادهای علمی و هنری، توانمندیهای اجرایی، امكانات فردی و خانوادگی، موقعیت و شرایط اجتماعی و صنفی، كاستیها و خلاهای اخلاقی و تربیتی، گرایشها و ذوق و سلیقهها، و... اموری است كه در میان انسانها، متفاوت است، و همین تفاوتها موجب تفاوت در مسئولیتها و وظایف و انتظارات است. گرچه در عناوین كلی تكالیف، همه انسانها مشتركاند، زیرا همه «انسان» اند، ولی در مصداق و مورد و كم و كیف، تفاوتهایی به وجود میآید كه ناشی از اختلاف و تفاوت ظرفیتها و تواناییهاست: فراگیری علم و دانش برای همه واجب است، اما استعداد همه انسانها در رشتهها و زمینههای مختلف، یكسان نیست. كمك به دیگران برای همه واجب است، اما توان افراد یكسان نیست. خدمت به خلق برای همه واجب است، ولی عرصههای خدمت به خلق، متفاوت است... و بنابر همین تفاوت در امكانات و ظرفیتها، حدّ وظیفه و تكلیف، متفاوت میشود و هر كسی در حد توان خود، مكلّف میباشد. معرفت قدرِ خود، یعنی شناخت همه تواناییها و محدودیتهای خویش، برای تشخیص تكالیف و اهتمام به انجام آن. كسی تا «قدر» خویش را نشناسد، نمیتواند مسئولیتها و تكالیف خود را در حدّ استطاعت و توانایی انجام دهد و در نتیجه یا دچار كم كاری و تنبلی و سستی میشود و بخشی از ظرفیت خود را معطل و بدون استفاده میگذارد، و یا دچار افراط و كار بیش از حدّ ظرفیت میشود كه نتیجه آن، خستگی زودرس، وازدگی و اتلافِ سرمایههای وجودی است. به همین دلیل، كسی كه قدر خود را نشناسد، دچار هلاكت و نابودی میشود. هلاكت معنوی، همین است كه با نشناختن اندازه خود از حدّ خود تجاوز كند و نتواند از شرایط و تواناییهای خود، به نحو احسن و با بهترین شیوه، برای سعادت خویش بهره برداری كند.
معرفت نفس خود و معرفت قدر خویش، دو گونه شناخت در مورد «خود» است كه یكی درباره نوع انسان و دیگری در مورد ویژگیها و خصوصیات شخصی است، و هر دو گونه معرفت، شرط لازم برای پیمودن راه درستی است كه انسان را به سعادت ابدی میرساند و از هلاكت و نابودی نجات میدهد.
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف