تاپیک جامع نهج البلاغه
صفات بندگان خوب خدا
امام(علیه السلام) در آغاز خطبه(87)،صفات اولیاء اللّه و پرهیزگاران و سالکان الى اللّه را به عالى ترین وجهى توصیف کرده است می فرماید : «اى بندگان خدا! محبوب ترین بندگان نزد خداوند کسى است که او را (در راه پیروزى بر هوس هاى سرکش) نفسش یارى کرده است» .
امام(علیه السلام) در آغاز خطبه(87)،صفات اولیاء اللّه و پرهیزگاران و سالکان الى اللّه را به عالى ترین وجهى توصیف کرده است نخست، روى سخن را به همه رهروان این راه کرده، مى فرماید: «اى بندگان خدا! محبوب ترین بندگان نزد خداوند کسى است که او را (در راه پیروزى بر هوس هاى سرکش) نفسش یارى کرده است»این جمله اشاره به این نکته دارد که پیمودن این راه - جز به یارى خدا- براى هیچ کس ممکن نیست چرا که خطرات و پرتگاهها، آنقدر زیاد است که آدمى با نیروى محدود خویش، نمى تواند از این راه به سلامت بگذرد سپس امام(علیه السلام) به بیان نتیجه این اعانت الهى پرداخته، مى افزاید: «آن کس، حزن و اندوه را شعار (لباس زیرین) و ترس از خدا را جلباب (لباس رویین) خود قرار داده است».
و قرار دادن حزن و اندوه، به منزله لباس زیرین، به این معنا است که این گونه افراد با ایمان، در درون خویش، از ایّام گذشته عمر که تلاش و کوشش کافى در اطاعت معبود نکرده اند، اندوهگین اند اندوهى سازنده که آنها را به حرکتى جبران کننده در آینده وا مى دارد.
و قرار دادن خوف و ترس را به منزله لباس رویین، اشاره به این است که این افراد مخلص و مۆمن، پیوسته مراقب خویش اند و از این بیم دارند که لغزشهایى از آنها سرزند، یا اعمالى انجام دهند که نام آنها را از طومار «مخلصان» و «سُعدا» حذف کند.سپس امام(علیه السلام) به نتیجه آن حزن و خوف سازنده پرداخته،مى فرماید: «در نتیجه، چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسیله پذیرایى، براى روزى را که در پیش دارد، (روز مرگ و رستاخیز) براى خود فراهم ساخته است»،روشن شدن چراغ هدایت، اشاره به تابش انوار معارف الهیّه بر آینه قلب آنها است،که میوه شیرینى است که از این درخت، مى چینند.
قرار دادن حزن و اندوه، به منزله لباس زیرین، به این معنا است که این گونه افراد با ایمان، در درون خویش، از ایّام گذشته عمر که تلاش و کوشش کافى در اطاعت معبود نکرده اند، اندوهگین اند اندوهى سازنده که آنها را به حرکتى جبران کننده در آینده وا مى دارد
تعبیر به «وسیله پذیرایى از میهمان»، نشان مى دهد که روز مرگ، یا روز رستاخیز، که از هولناک ترین روزها است، براى آنان به اندازه اى دلپذیر است که همچون روزى است که میهمان شایسته اى در سراى میزبان کریمى وارد مى شود. گویى مقام آنها همچون مقام شهدا است که میهمان خدا هستند و از خوان احسان او، روزى مى گیرند.سپس به صفات دیگرى از این بنده محبوب الهى اشاره کرده، مى افزاید: «او دور را براى خود نزدیک و سختى را آسان نموده است».
اشاره به این که، پایان عمر و قیامت را که بسیارى دور مى پندارند، نزدیک مى بیند و به همین دلیل، تحمّل شداید و سختى هاى اطاعت و ترک گناه در این راه براى او آسان مى شود.در ادامه مى فرماید: «او (با دیده حق بین) نگاه کرده و (حقایق هستى و عظمت پروردگار را در همه جاى جهان) دیده است. به یاد خدا بوده و به همین دلیل، اعمال نیک فراوان بجا آورده است، و از آب گوارایى که به آسانى (با امدادهاى الهى) در اختیارش قرار گرفته، سیراب گشته و یکباره آن را سرکشیده است، و راه هموار و مستقیمى را (که خدا به او نشان داده) پیموده است».سپس امام(علیه السلام) به برنامه هاى خودسازى این بندگان مخلص پرداخته و مى فرماید: «(این بنده مخلص خدا) جامه شهوات را از تن برون کرده و از تمام همّ و غم ها - جز یک اندوه- خود را تهى ساخته و تنها به آن مى اندیشد (همّ و غم او تنها وصال محبوب و قرب پروردگار اوست) و این زهد و اخلاص، او را از نابینایى ها رهایى بخشیده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است (بدین سبب) کلید درهاى هدایت و قفل درهاى ضلالت گردیده.»
روز مرگ، یا روز رستاخیز، که از هولناک ترین روزها است، براى آنان به اندازه اى دلپذیر است که همچون روزى است که میهمان شایسته اى در سراى میزبان کریمى وارد مى شود. گویى مقام آنها همچون مقام شهدا است که میهمان خدا هستند و از خوان احسان او، روزى مى گیرند.سپس به صفات دیگرى از این بنده محبوب الهى اشاره کرده، مى افزاید: او دور را براى خود نزدیک و سختى را آسان نموده است
در ادامه مى فرماید: «(این بنده خالص) راه هدایت را با بصیرت دریافته، و در آن گام نهاده و نشانه هاى این راه را به خوبى شناخته، و از امواج متلاطم شهوات گذشته است و از میان دستگیره هاى هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته ها(ى نجات) به محکمترین آنها متمسّک شده است به همین دلیل، در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب مى بیند».خارج شدن از صفت نابینایى و کنار زدن حجاب هاى هواپرستى و پیدا کردن راه و شناخت علامت ها و نشانه ها و عبور از دریاى متلاطم شهوات و چنگ زدن به محکمترین دستگیره هاى هدایت که قرآن مجید و کلمات معصومین و راسخان در علم است، سبب مى شود که این بنده خالص به مقام «حقّ الیقین» برسد چشم حق بینش گشوده شود و جهان غیب را با چشم دل، همچون آفتاب ببیند و این بالاترین افتخار و موهبتى است که نصیب انسانى مى شود و برترین پاداشى است که به راهیان راه حق داده مى شود.
منبع : کتاب پیام امیر المۆمنین (علیه السلام) جلد 3، صفحه 541 .
مشکل نه، مشکل گشا !
از لحظه تولد تا به حال زندگیمان سرشار بوده از مشکلات ریز و درشت. با روی آوردن مشکلات با خود می گوییم که اگر این اتفاق نمی افتاد اوضاع بهتری میداشتیم و چنین و چنان می شد. با خود تصور می کنیم تمامی این مشکلات در جهت تنزل و شکسته شدن ما به وقوع پیوسته است امّا آیا واقعا همینطور است و تمامی این اتفاقات و یا بهتر بگوییم مشکلات در جهت ضرر انسان است؟
برای دریافت پاسخ این سوال که آیا تمام مشکلات در جهت خلاف منفعت انسان به وقع می پیوندند، باید به این موارد ذکر شده توجه کرد که در آنها مشکلات و مصیبت ها در جهت منفعت و مصلحت انسان به وقع پیوسته است ؛ این موارد از این قرار است:
الف) مصیبت هایی که لازمه طبیعت و فطرت انسانی است، مانند مرگ
ب) مشکلاتی که خدا برای توانا ساختن انسان قرار داده است. بعضی از این مشکلات انسان را از نظر جسمانی محکم می سازد و بعضی ها از نظر معنوی.
مشکلاتی که انسان را از لحاظ جسمانی مقاوم می سازد:
حضرت علی(علیه السلام) در نامه معروف خودش به عثمان بن حنیف می فرماید: «الا ان الشجرة البریة اصلب عودا و الروائع الخضرة ارق جلودا و النباتات البدویة اقوی و قودا و ابطا خمودا؛ آگاه باشید درختان بیابانی، چوب شان سخت تر و درختان کناره جویبار پوست شان نازک تر است. درختان بیابانی که با باران سیراب می شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پر دوام تر است. مراد امام این است که چون درخت های بیابان در شداید و سختی ها رشد و نمو می کنند، از درختان دیگر سخت تر هستند.یک استاد بیولوژی (BIOLOGY) شاگردان خودش را درس می داد که پروانه چگونه از قالب بیرون آمده و به شکل پروانه در می آید. او به شاگردان خودش گفت که وقتی پروانه تلاش می کند که از قالب بیرون بیاید هیچ کس در بیرون آمدن، به او کمکی نکند. این را گفت و از کلاس بیرون رفت. شاگردان منتظر بودند. پروانه برای بیرون آمدن تلاش می کرد. دانشجویی از راه ترحم کمک کرد و قالب را شکست. پروانه بیرون آمد اما چند دقیقه بعد مرد. وقتی استاد برگشت، علت مرگ را جویا شد. او گفت پروانه برای بیرون آمدن سعی می کند و رنج و زحمت می کشد، این رنج و زحمت همانند ورزشی است که بال و پر او را تقویت می کند و او را برای زندگی در این دنیا آماده می گرداند. این دانشجو نگذاشت که او با تلاش خودش را تقویت کند، ضعیف ماند و نتوانست زنده بماند.
مشکلات برای انسان ها مفید هستند هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی. فایده معنوی این است که انسان به سوی خدا متوجه می شود و گناهانش کم می گردد و برای توبه و استغفار زمینه می یابد
مشکلاتی که انسان را از لحاظ معنوی مستحکم می کنند:
حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:
«و لکن اللّه یختبر عباده بانواع الشدائد و یبتلیهم بضروب المکاره اخراجا للتکبر من قلوبهم و اسکانا للتذلل فی نفوسهم و لیجعل ذلک ابوابا فتحا الی فضله و اسبابا ذللا لعفوه؛ خداوند همواره بندگان خود را به انواع شداید مواجه می کند و اقسام کوشش ها و مجاهدت ها را پیش پای آنها می گذارد، تکالیفی گوناگون برخلاف طبع آسایش طلب آنها بر آنها مقرر می دارد تا غرور و تکبر از دلشان بیرون رود، نفوس شان به عبودیت خدا رام گردد و این وسیله ای است برای اینکه درهای فضل و رحمت پروردگار به روی آنها گشوده شود. این اصل هم برای افراد است و هم برای ملت ها. لذا ایشان در جای دیگر می فرماید: «و لم یجبر عظم احد من الامم الا بعد ازل و بلاء؛ خدا هرگز استخوان شکسته ملتی را بازسازی نفرمود مگر پس از آزمایش ها و تحمل مشکلات.»
خداوند برای امتحان و رشد دادن، انواع مشکل ها را سر راه انسان قرار می دهد تا با آنها دست و پنجه نرم کند و رشد نماید. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «و قدّر الارزاق فکثرها و قللها و قسمها علی الضیق و السعة فعدل فیها لیبتلی من اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشکر و الصبر من غنیها و فقیرها ثم قرن بسعتها عقابیل فاقتها و بسلامتها طوارق آفاتها و بفرج افراحها غصص اتراحها و خلق الآجال فاطالها و قصّرها و قدّمها و اخّره؛ روزی انسان ها را اندازه گیری و مقدر فرمود، گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت به گونه ای عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر، غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد. پس روزی گسترده را با فقر و بیچارگی درآمیخت و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد، دوران شادی و سرور را با غصه و اندوه نزدیک ساخت، اجل و سرآمد زندگی را مشخص کرد، آن را گاهی طولانی و زمانی کوتاه قرار داد و مقدّم یا مۆخر داشت.»
البته مشکلات و مصیبت ها زمینه ساز رشد و پاک شدن و تعالی یافتن هستند و کسانی که با مشکلات در می افتند و جهاد و مبارزه می کنند و از آنها عبرت می گیرند، سود می برند ولی کسانی که عبرت نمی گیرند و مبارزه نمی کنند، رشد نمی یابند و پاک نمی شوند
مشکلات که سبب آن گناه انسان است:
این یک حقیقتی است که دین بیان می کند که در این جهان همه مشکلات حساب مادی ندارند بلکه برخی از مشکلات به امور معنوی هم پیوند دارند. امام(علیه السلام) چنین می فرماید:« ان اللّه یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکر متذکر و یزدجر مزدجر؛ خداوند بندگان خود را که گناهکارند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات، گرفتار می کند. برای آنکه توبه کننده باز گردد. گناهکار دل از معصیت بکند. و پند گیرنده پند گیرد و بازدارنده راه نافرمانی را بر بندگان ببندد.» مشکلات برای انسان ها مفید هستند هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی. فایده معنوی این است که انسان به سوی خدا متوجه می شود و گناهانش کم می گردد و برای توبه و استغفار زمینه می یابد. امام در این باره می فرماید: کلما کانت البلوی و الاختبار اعظم کانت المثوبة و الجزاء اجزل ؛هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.» البته مشکلات و مصیبت ها زمینه ساز رشد و پاک شدن و تعالی یافتن هستند و کسانی که با مشکلات در می افتند و جهاد و مبارزه می کنند و از آنها عبرت می گیرند، سود می برند ولی کسانی که عبرت نمی گیرند و مبارزه نمی کنند، رشد نمی یابند و پاک نمی شوند. نکته دیگر اینکهکافی نیست ما مشکلات را بشناسیم بلکه باید حد و اندازه آنها را بسنجیم. بعضی ها مشکلات کوچک را خیلی بزرگ می شمارند و در مقابل آن خود را می بازند و توان تصمیم گیری را از دست می دهند و به مشکلات بزرگتر گرفتار می گردند. امیرالمۆمنین(ع) شاید با توجه به همین نکته می فرمایند: «من عظّم صغارالمصائب ابتلاه اللّه بکبارها؛ کسی که مصیبت های کوچک را بزرگ شمارد خدا او را به مصیبت های بزرگ مبتلا خواهد کرد.»
بنابراین گاهی مشکلات در جهت تعالی انسان هستند و گاهی در جهت تنبیه و مجازات او به وقوع می پیوندند در هر دو مورد خداوند متعال جز خیر برای بنده خویش نمی خواهد و این بنده است که به دست خویش بدترین ها را برای خود انتخاب می کند.
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع:
1.نهج البلاغه ترجمه دشتی
سخت ترین روزهای امام علی علیه السلام
در دوران 25 سال بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر امام علی(علیه السلام) چه گذشت؟
تعبیرات امام علی(علیه السلام) در خطبه3 و 26 نهج البلاغه، نشان مى دهد که على (علیه السلام) در آن دوران 25 ساله اى که او را از تصدّى خلافت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) باز داشته بودند، ساعت ها و روزهاى بسیار تلخ و دردناکى را مى گذارند. نه به خاطر این که در رأس حکومت نیست، چرا که خودش صریحاً بى اعتنایى خویش را به این امر در خطبه هاى متعدّد بیان کرده و روشن ساخته است که این مقام تنها یک مسۆولیت الهى است، نه وسیله اى براى افتخار و مباهات، بلکه براى این شدیداً ناراحت بود که مى دید مردم تدریجاً از روح اسلام دور مى شوند و بسیارى از سُنَن جاهلى زنده مى شود و سرانجام همان شد که تاریخ نشان داد یعنى معاویه به حکومت رسید و خلافت رسول الله را به نوعى سلطنت خودکامه پر زرق و موروثى تبدیل کرد و بعد از او یزید و یارانش بر آن تخت نشستند. و مرتکب اعمالى شدند که در بدترین حکومت هاى خودکامه کم نظیر است.
تعبیرات پرمعناى امام (علیه السلام) در این جمله ها نشان مى دهد که چگونه تبلیغات گسترده و شدید سردمداران حکومت از یک سو، و تهدید و اِرعاب مردم از سوى دیگر، امام (علیه السلام) را که شایسته ترین فرد براى خلافت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بود و از سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز براى همین منصب تعیین شده بود، به انزوا کشاند تا آنجا که جز اهل بیتش، کسى به عنوان یار و یاور براى او باقى نمانده بود! در حدیث معروفى که مورخان نقل کرده اند مى خوانیم که على (علیه السلام) مى فرمود: «لَو وَجَدْتُ أَربَعینَ ذَوِى عَزم لَقاتَلْتُ»؛ (اگر چهل نفر از افراد با اراده و مصمّم مى یافتم همراهِ آنها پیکار مى کردم و اجازه نمى دادم حکومت اسلامى را از مسیرى که پیامبر (علیه السلام) تعیین کرده بود، منحرف سازند).(1)
و نیز این تعبیرات نشان مى دهد که حامیان خلافت، حتى از کشتن اهل بیت امام(علیه السلام) نیز اِبا نداشتند چرا که مى فرماید: «فَضَنَنْتُ بِهم عَنِ الْمَوتِ» (من دریغ داشتم که آنان را به کام مرگ بفرستم). و این به راستى عجیب و وحشتناک است! هر چند این گونه مسائل مهم اخلاقى، در عالم سیاست و حکومت شگفت انگیز نیست!
على (علیه السلام) مى فرمود: «لَو وَجَدْتُ أَربَعینَ ذَوِى عَزم لَقاتَلْتُ»؛ (اگر چهل نفر از افراد با اراده و مصمّم مى یافتم همراهِ آنها پیکار مى کردم و اجازه نمى دادم حکومت اسلامى را از مسیرى که پیامبر (علیه السلام) تعیین کرده بود، منحرف سازند
این احتمال نیز وجود دارد که حامیان متعصّب خلافت، منتظر بهانه اى بودند تا فرزندان امام (علیه السلام) را که احتمال جانشینى آنان را در آینده مى دادند، از میان بردارند تا کسى براى تصدّىِ پُست خلافت، از اهل بیت باقى نماند.
اما درباره این که این دوران تا چه حد در کام امام (علیه السلام) تلخ و ناگوار بود، باید گفت در حقیقت سخت ترین روزهاى عمر امام (علیه السلام) همین ایام بود که در گوشه خانه نشسته و ناظر اَعمالِ بى رویه اى بود که به نام حکومت اسلامى انجام مى گرفت، اعمالى مانند تحریف عقاید و اشتباه در فهم احکام اسلام و ارتکاب انواع تبعیضات و بى عدالتى ها و سرانجام تبدیل حکومت اسلامى به سلطنت خودکامه اى همانند سلطنت فرعون و قیصر و کسرا.
در نامه 62 نهج البلاغه، نیز امام(علیه السلام) مى فرماید: «به خدا سوگند! من، هرگز باور نمى کردم و به خاطرم خطور نمى کرد که عرب، بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) امر امامت و رهبرى را از اهل بیت او بگرداند و آن را بعد از حضرتش، از من دور سازد! تنها چیزى که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم اطراف فلان شخص بود که با او بیعت کردند (کسى که من او را شایسته این مقام نمى دیدم و مشکلات عظیم جامعه اسلامى را در دوران حکومت وى بوضوح پیش بینى مى کردم). من دست روى دست گذاشتم و از بیعت خوددارى کردم. (نه توان مخالفت بود و نه جاى همکارى) تا این که با چشم خود دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) را نابود سازند. (اینجا بود) ترسیدم اگر اسلام و اهل آن را یارى نکنم، شاهد شکاف در بنیان نیرومند اسلام یا محو آن بوده باشم که مصیبتش براى من از رها ساختن خلافت و حکومت بسیار سنگین تر بود... لذا براى دفع این حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و دین اسلام از (خطر منافقان و دشمنان اسلام) رهایى یافت ...; فَنَهَضْتُ فى تِلْکَ الاَْحداثِ حَتّى زاحَ الْباطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدّینُ وَ تَنَهْنَهَ.»
این تعبیرات نشان مى دهد که امام (علیه السلام) در آن دوران در میان دو مسأله ناگوار گرفتار بود: در یک سو از دست رفتن حقِّ مسلّم خودش و مسلمانان را مشاهده مى کرد، حقّى که با از بین رفتنش انحرافات عجیبى پیدا شد، و از سوى دیگر توطئه شدید منافقان و دشمنان اسلام را مى دید که براى نابودى و محو اسلام، کمر بسته بودند و سوگند خورده بودند. و امام (علیه السلام) بر اساس قاعده منطقى و عقلانى و شرعىِ اهمّ و مهم، به یارى اسلام شتافت و در برابر مشکل نخست دندان بر جگر گذاشت و ناراحتى ها را تحمّل کرد.(2)
پی نوشت ها :
(1 . این روایت را، نصر بن مزاحم، از آن حضرت نقل کرده است، شرح نهج البلاغه، ابن میثم، جلد 2، صفحه 26; و شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد 2، صفحه 22.
(2) . پیام امام علی(ع)، جلد2، ص 117.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :سایت آیت الله مکارم شیرازی
نکته ای در باب رزق و روزی
امیر بیان علی (علیه السّلام) می فرماید: «ای فرزند آدم! روزی دو گونه است، روزیی که تو آن را می جویی، و روزیی که آن تو را می جوید که اگر به سراغش نروی، به سوی تو آید.»
شرح گفتار
امیر بیان علی (علیه السّلام) در این فراز از سخن حکیمانه ی خویش از «رزق و روزی» سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «ای فرزند آدم! روزی دو گونه است، روزیی که تو آن را می جویی، و روزیی که آن تو را می جوید که اگر به سراغش نروی، به سوی تو آید.»
پس اندوه سال خود را بر اندوه امروزت اضافه نکن، که [اندوه] آن روز با آنچه در آن است برای تو کافی است. پس اگر از عمر تو یکسال باقی باشد، خداوند متعال در هر صبحگاه آنچه را که قسمت تو کرده است خواهد داد. و اگر آن سال از عمر تو نیست، پس تو را با اندوه آن چه کار است؟ که هرگز جوینده ای در گرفتن سهم روزی تو، بر تو پیشی نخواهد گرفت، و هیچ غلبه کننده ای بر تو غلبه نخواهد نمود، و آنچه برای تو مقدر گشته، بی کم و کاست به تو خواهد رسید»
سخن گهربار امیر بیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که انسان در زندگی هرگز نباید به خاطر «رزق و روزی» دنیا غبار غم و غصّه را در خانه ی قلب خویش نشانده و از اینکه آیا وضعیّت مالی او به اندازه ای هست که بتواند از عهده ی اداره ی زندگی خود برآید یا خیر؟! دچار اندوه و نگرانی شود، چرا که مسئله ی «روزی» امری است گریز ناپذیر که خالق متعال هیچ جنبنده ای را از آن محروم نخواهد ساخت.
اهتمام خداوند بی همتا در مورد «رزق و روزی» به اندازه ای است که اگر در این زمینه مخلوقات، سهم خود را به طور کامل دریافت نکرده باشند خداوند مهربان چراغ عمرشان را همچنان روشن خواهد گذاشت تا به روزی مقدر خود دست یابند.
در روایتی ابی حمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که ایشان فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حَجَّهُ الوداع فرمود: آگاه باشید که روح الامین به قلبم انداخت که هیچ انسانی نمی میرد مگر وقتی که رزقش را تا حدّ کمال خورده و دیگر در نزد خدا رزقی نداشته باشد....»2
آری خداوند برای هر کس روزی مشخّص و معلومی قرار داده است که احدی در این عالم نمی تواند مانع رسیدنش به بنده باشد.
در روایتی امام صادق(علیه السلام) از امیرالمومنین(علیه السلام) چنین نقل می کند که ایشان می فرمود: نه بنده ای مزه ایمان را می چشد مگر اینکه بداند که آنچه به او رسیده نمی توانست به او نرسد و خطا رود، و آنچه که به خطا رفته و به او نرسیده نمی شد که به او برسد و بداند که زیان رساننده و سود دهنده فقط خدای عزّوجل است»3
بنابراین غصّه ی روزی خوردن از ضعف ایمان ناشی می شود، گویی ما فراموش کرده ایم که خداوند رازق است و همه ی مخلوقاتش را بر سفره ی کرم خویش میهمان ساخته است، چرا که اگر کسی از عمق جان به این مطلب ایمان داشته، به یقین چشم بر هم زدنی از این جهت به دل خود شک و تردید راه نخواهد داد و همواره با دلی سرشار از امید و یقین به حیات ادامه می دهد.
نکته ی مهمی که در مورد «رزق و روزی» وجود دارد آن است که نگرانی و دلهره در این زمینه می تواند آثار بسیار مخرّبی از خود به جای گذارد، به گونه ای که در اثر آن فضای گرم و صمیمی خانواده سرد و بی روح گشته و اثرات منفی بر روی جان و روح آدمی می گذارد. طعم شیرین زندگی را تلخ و ناگوار ساخته و از آن آتشی می سازد که همواره در پی سوزاندن ریشه ی مهر و محبّت در زندگی است.
آینده ای که شاید هرگز نیاید و بر فرض آمدنش در اختیار خدای توانا و قدرتمند است نباید سیستم عصبی ما را بر هم زده و پرده های امید و ایمان را در وجودمان پاره نماید.
مومن زیر چتر حمایت خداست!
در موضوع «روزی» آنچه دانستنش حائز اهمّیّت است آن است که: اگر کسی خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز نماید، به یقین در مورد عنایت ویژه حق تعالی قرار خواهد گرفت، و آن یگانه خالق هستی در مورد مسئله ی «رزق و روزی» حساب دیگری روی او باز خواهد نمود. پروردگار متعال در کلام نورانی خویش از این حقیقت پرده برداشته است و در این باره به زیبایی فرموده است: «و مَن یتّق الله یجعل لَهُ مخرجاً و یَرزُقهُ مِن حیث لا یحسَب»4
ترجمه: هر کسی از خدا پروا داشته باشد، خداوند برای او راه خروجی [از گناه و مشکلات] پدید می آورد. و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد. این آیه وعده ی امید بخشی است از سوی پروردگار هستی به همه ی پرهیزکاران که سرانجام لطف الهی آنها را دربر می گیرد و از پیچ و خم مشکلات عبور می دهد و به افق تابناک سعادت و خوشبختی ابدی رهنمون می سازد، سختی های زندگی را برطرف می سازد و ابرهای تیره و تار مشکلات را از آسمان زندگی کنار می زند.
بنابراین مسائل مربوط به معیشت و زندگی از قبیل گرانی، مخارج زندگی، هزینه ی ازدواج و ... هرگز نباید ما را به ترس و وحشت واداشته و از راه حق و بندگی خدا منحرف سازد و در مسیر گمراهی و ضلالت قرار دهد، بلکه انسان به هنگام برخورد با سختی ها باید به درگاه الهی رو نموده و گشایش کارهای بسته را از آن یگانه خالق هستی خواستار باشد، چرا که کلید حل مشکلات در دست قدرت الهی است و آن یگانه خالق هستی به راحتی می تواند طوفان سختی ها را آرام کند و به مشکلات زندگی پایان بخشد.
رساندن روزی در قعر چاه!
یکی از پیامبران بزرگ الهی حضرت دانیال (علیه السلام) است. او در زمان پادشاهی جبّار و ستمگر به نام «بُختُ نَّصر» زندگی می کرد. نقل می کند که: به دستور بخت نصر او را دستگیر کردند و در چاه انداختند و حیوانات درنده را بر سر او ریختند. خداوند متعال به یکی از پیغمران خود وحی نمود که برای دانیال خوراکی ببرد. عرض کرد: پروردگارا دانیال کجاست؟! خطاب رسید: از قریه بیرون شود و آنگاه کفتاری به سراغ تو می آید، دنبال آن کفتار برو تا تو را به مکان دانیال راهنمایی کند. آن پیامبر راه افتاد تا اینکه به آن چاه رسیدند. و طبق دستور خدا خوراک را برای او در چاه سرازیر کرد.5
پی نوشت ها :
1-کلمات قصار نهج البلاغه؛ حکمت 379
2- کافی، ج9، ص546
3- وسائل الشیعه، کتاب جهاد النفس؛ حدیث 69، ص61، ترجمه ی افراسیابی
4-سوره طلاق، آیه 2 و 3
5- کافی، ج6، ص636، ترجمه کمره ای
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
نگرانی های امام علی(علیه السلام)برای قرآن
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : علی با قرآن و قرآن با علی است. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا اینكه [در روز قیامت ] در كنار حوض كوثر به نزد من آیند."
این قلم نیز می كوشد در این فرصت كوتاه به یكی از این موضوعات بپردازد.
سخن پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله آیینه تمام نمای بحث ماست كه می فرماید: "عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ؛(1) علی با قرآن و قرآن با علی است. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا اینكه [در روز قیامت ] در كنار حوض كوثر به نزد من آیند."
طبق این گفتارِ شیوای نبوی، بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله نزدیك ترین فردی كه با قرآن آشناست، علی علیه السلام است؛ امّا با كمال تأسف این نزدیک ترین یار قرآن را آن چنان منزوی كردند كه به گفته ابو صالح حنفی، روزی بر بالای منبر، كتاب خدا را بر سر مبارك نهاد و با كمال ناراحتی به درگاه الهی عرضه داشت: "اَللّهُمَّ قَد مَنعُونی ما فیهِ فَأَعْطِنی ما فیهِ؛(2) خداوندا! مرا از آنچه در این مصحف شریف است، باز داشتند؛ پس آنچه را در آن است، به من بده!"
نگرانی از انزوای قرآن
از مهم ترین نگرانی های امام علی علیه السلام فاصله گرفتن مسلمانان از قرآن و معارف وحیانی آن بود. آن حضرت در طول حیات خود همواره تلاش می كرد تا مردم مسلمان با مفاهیم بلند و حیات بخش قرآن آشنا شوند و آن را در متن زندگی خود قرار دهند؛ همچنان كه خود نیز چنین بود.
امام از انزوای قرآن در میان مسلمانان رنج می برد و با دلی دردمند عرضه می داشت: "إِلَی اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالًا وَ یَمُوتُونَ ضُلَّالًا لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیْعاً وَ لَا أَغْلَی ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ؛(3) از مردمی كه در جهالت زندگی می كنند و با گمراهی می میرند به خدا شكایت می كنم [زیرا ]در میان آنها كالایی كسادتر از قرآن نیست، هنگامی كه به گونه شایسته تلاوت شود و هیچ متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست، هنگامی كه تحریف و از معانی حقیقیش دگرگون شده باشد."
آن حضرت می فرمود: "بعد از من روزگاری فرا می رسد كه قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و فراموش می گردند. هر دو غریبانه در یک مسیر ناشناخته بی پناه می شوند و جایگاهی برای آنان در میان مردم نخواهد بود. قرآن و پیروانش در میان مردم اند؛ امّا گویا حضور ندارند. مردم در آن روز در جدایی و تفرقه هم داستان، و در اتحاد و یگانگی پراكنده اند. گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست. از قرآن جز نامی در نزدشان نیست. آنان جز خطوط قرآن و اعراب آن چیز دیگری را نمی شناسند." (4)
این نگرانیهای امام علی علیه السلام همه برگرفته از آیات قرآن است كه از زبان پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله می فرماید: "وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً"؛(5) "و فرستاده خدا گفت: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها كردند."
این گلایه و شكایت رسول خداصلی الله علیه وآله و نگرانی علی علیه السلام شامل عصر ما نیز می شود كه مسلمانان جهان دست از حمایت و رهبری قرآن كشیده و به طاغوتها و اهل دنیا متمایل شده اند وگر نه، اگر طبق آموزه های قرآن عمل می كردند و با حفظ وحدت و انسجام خود در تحت پرچم توحید با كفر و شرك و مظاهر ضد توحیدی به مبارزه برمی خواستند، هرگز دچار چنین ذلت و تشتت و از هم گسیختگی نمی شدند. آری! فاصله گرفتن از قرآن كه رمز حیات، عزت و عامل پیروزی و حركت و ترقی در زندگی مسلمانان است، چنین فرجامی دارد.
برخی از نشانه های مهجوریت قرآن كه دل پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام را به درد می آورد، عبارت اند از: یادگیری الفاظ و عبارات قرآن و فراموشی عمل به آن، استفاده ابزاری از آیات قرآن، تمسک به ظاهر قرآن و طرد اهل قرآن و مفسران حقیقی (امامان معصوم علیهم السلام) ، حفظ و قرائت قرآن بدون تدبر و تعمق، تفسیر به رأی و بهره نگرفتن از هدایتهای حقیقی آن. (6)
امام علی علیه السلام حتی در آخرین لحظاتی كه در آستانه شهادت قرار داشت، از مهجوریت قرآن نگران بود و سفارش اكید می كرد كه: "اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یَسْبِقَنَّكُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُكُمْ(7)؛ خدارا خدارا در مورد قرآن [در نظر بگیرید! ]مبادا دیگران در عمل به آن بر شما سبقت بگیرند!"
وظایف امت در قبال قرآن
اگر مسلمانان بخواهند به قرآن عمل كنند و این نگرانی پیامبرصلی الله علیه وآله و دغدغه وصی بلافصلش علی علیه السلام را رفع نمایند، باید به توصیه ها و رهنمودهای امام علی علیه السلام در این زمینه گوش جان بسپارند و از صمیم قلب عمل كنند. سفارشها و رهنمودهای امام از این قرار است:
الف. آموزش قرآن
آموزش و یادگیری متن قرآن و پیامهای جاودانه آن، یكی از وظایف مسلمانان است. علی علیه السلام یكی از حقوق فرزند بر عهده پدر را آموزش قرآن می داند و می فرماید: "حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ؛(8) حق فرزند بر عهده پدر این است كه نام زیبا برایش برگزیند و ادبش را نیكو گرداند و قرآن تعلیمش دهد."
ب. قرائت قرآن
امام در مورد اهمیت قرائت قرآن می فرماید: "باید تمام سخن شما، یاد خدا و خواندن قرآن باشد؛ زیرا از پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله سۆال شد: كدام یك از اعمال نیك نزد خدا برتر است؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قرائت قرآن و اینكه در حال مرگ زبانت به یاد خدا مترنّم باشد." (9)
قرائت قرآن بهترین همدم و مایه انس است و یك مسلمان می تواند آن را در دل شبها انیس خود قرار دهد. امام در گفتاری كوتاه می فرماید: "لِیَكُنْ سَمیرُكَ الْقُرْآنَ؛(10) شایسته است سخنگوی تو در دل شب قرآن باشد." آن حضرت حتی گوش دادن به قرائت قرآن را مورد توجه قرار می دهد و به كسانی كه آیات الهی را استماع می كنند، مژده می دهد كه: "هر كس آیه ای از قرآن را استماع كند، برای او بهتر از این است كه یك كوه طلا به دست آورد." (11)
ج. تدبیر در معانی آیات
بعد از آموزش آیات قرآن و مداومت به قرائت و تلاوت(12) آن، مرحله تدبیر در معانی و فهمیدن آموزه های حیات بخش قرآن است. مسلمانی كه قرآن می خواند، امّا در كلمات و آیات و مفاهیم آن تدبّر و تفكر نمی كند، چندان از كلام خدا بهره مند نخواهد شد. امام در این مورد سفارش می كند: "تَدَبَّرُوا آیاتِ الْقُرْآنِ وَاعْتَبِرُوا بِهِ فَاِنَّهُ اَبْلَغُ الْعِبَرِ؛(13) در آیات قرآن تدبر كنید و از آن [درس و] عبرت بگیرید؛ زیرا كه آن رساترین [و روشن ترین ] عبرتهاست."
د. عمل به دستورات قرآن
مهم ترین مرحله انجام وظیفه در قبال قرآن، عمل به دستورات و پیامهای آن است؛ زیرا قرآن نسخه شفابخش زندگی و كتاب عرفان، تربیت، قانون و سعادت است.
امام در این مورد به طلحه بن عبید الله فرمود: "اگر به آنچه كه در قرآن است، عمل كنید، از دوزخ نجات خواهید یافت و به بهشت خواهید رفت. در قرآن حجت ما، بیان حق ما و واجب بودن اطاعت از ما بیان شده است." (14) آری، عمل به قرآن، ضامن سعادت و عامل خوشبختی هر انسان حقیقت طلب و خداجوست.
امام علی علیه السلام تأكید می كرد كه: "تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَانْتَصِحْهُ وَحَلِّلْ حَلالَهُ وَ حَرِّمْ حَرامَهُ وَاعْمَلْ بِعَزائِمِهِ وَ اَحْكامِهِ؛(15)به ریسمان [محكم ] قرآن چنگ بزن و رهنمودهای آن را بپذیر و حلالش را حلال و حرامش را حرام بدان و به واجبات و احكام آن عمل نما."
حضرت به پسرش محمد حنفیه می فرمود: "پسرم! بر تو باد به قرائت قرآن و عمل به محتوای آن و التزام به واجبات شرایع و حلال و حرام و امر و نهی آن و نیز شب زنده داری به قرآن و تلاوت آن؛ زیرا قرآن پیمان نامه خداوند متعال با بندگان اوست و بر هر مسلمان بایسته است كه هر روز در پیمان نامه خدا بنگرد و بخواند؛ گرچه فقط پنجاه آیه باشد.
بدان كه درجات بهشت به شماره آیات قرآن است. پس در روز قیامت به قاری قرآن گفته می شود: بخوان و بالاتر رو!
به این ترتیب، پس از پیامبران و صدیقان، هیچ كس در بهشت، درجه ای بالاتر از قاری قرآن نخواهد داشت." (16)
ه . توسل به قرآن
برای ارتباط با خداوند متعال، راههای بسیاری وجود دارد؛ دعا، ذكر، توسل به اهل بیت علیهم السلام، عبادت و نماز و توسل به قرآن برخی از شیوه های ارتباط با پروردگار عالمیان است. امام علی علیه السلام یكی از منافع و بهره های وجودی قرآن را توسل به آن می داند و بر این باور مقدس تأكید دارد كه: "درمان دردهای خود را از قرآن بخواهید و در سختیهای زندگی از قرآن مدد بجویید كه در قرآن درمان بزرگ ترین بیماریها، یعنی كفر و نفاق و سركشی و گمراهی است. با توسل به قرآن حاجتهای خود را از خدا بخواهید و با محبت قرآن به سوی خدا روی آورید و قرآن را وسیله خواهش از مردم قرار ندهید؛ زیرا وسیله ای بهتر از قرآن برای تقرب بندگان به خداوند وجود ندارد. مطمئن باشید كه شفاعت قرآن پذیرفته شده است و سخنش تصدیق می شود." (17)
پی نوشت ها :
1) كشف الیقین، علامه حلّی، مۆسسه چاپ و نشر، 1411 ق، ص 236.
2) الغارات، ابراهیم بن هلال ثقفی، قم، مۆسسة دار الكتاب، 1410 ق، ج 2، ص 317.
3) نهج البلاغة، خطبه 17.
4) همان، خطبه 147.
5) فرقان/30.
6) دانش نامه امام علی علیه السلام، علی اكبر رشاد، ج 1، ص 224.
7) تهذیب الاحكام، شیخ طوسی، تهران، دارالكتب الاسلامیة، ج 9، ص 177.
8) نهج البلاغة، حكمت 399.
9) جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، قم، نشر رضی، 1363 ش، ص 41.
10) غررالحكم، ج 2، ص 1178.
11) جامع الاخبار، ص 41.
12) تلاوت، مفهومی بالاتر از قرائت دارد؛ چرا كه تلاوت به همراه علم و تدبیر و تفكر و عمل می باشد. (مفردات راغب ذیل ماده تلاوت)
13) غررالحكم، ج 2، ص 1176.
14) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 154.
15) غررالحكم، ج 2، ص 1176.
16) من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 2، ص 628.
17) نهج البلاغة، خطبه 334.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره95
عامل ورود به بهشت در کلام مولا علی(علیه السلام)
چه عواملى موجب ورود به بهشت مى شود؟ و به دیگر سخن : بهشتیان چه ویژگى هایى در دنیا دارند؟ فایده و اثر مهم پى بردن به پاسخ این پرسش، فراهم آمدن زمینه عملى انسان براى نیل به این ویژگى ها است ...
این ویژگى ها عبارتند از:
1- معرفت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله واهل بیت علیه السلام
«...فانه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اءهل بیته مات شهیدا و وقع اءجره على الله ، و استوجب ثواب مانوى من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه ..» (1) ؛ ... پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است ، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى شود...
مقصود امام علیه السلام از قصد انجام کار، آن قصد و اراده اى است که اگر هنگام عمل فرا رسد انسان از انجام آن هیچ باکى نداشته باشد، و تنها موانع خارج از اراده و اختیار او باز دارنده او از آن کار باشد، چنین قصد و اراده اى صاحب خود را تا آنجا بالا مى برد که اگر در بستر خود و با مرگ معمولى نیز بمیرد در جایگاه شهیدان قرار خواهد گرفت . مشروط بر اینکه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام باشد.
و در خطبه اى دیگر فرمود:
«...لا یدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه ...» (2) ؛ ... در بهشت داخل نمى شود جز کسى که امامان را بشناسد و آنان امامان نیز او را بشناسند ...
2- یارى و دوستى اهل بیت علیه السلام
چنانکه امام علیه السلام فرمود: «ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة ...»(3)؛ ... آنکه ما را یارى رساند، و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار او است ...
از آنان مباش که بدون عمل خوب ، امیدوار به آخرت نیک است ، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تاءخیر مى اندازد...انسان هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است ، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است
3- پارسایى:
«... ان التقوى فى الیوم الحرز و الجنة و فى غد الطریق الى الجنة ...»(4)؛ ... به راستى که پارسایى تقوا براى امروز زندگى دنیا پناه و سپر در برابر لغزش ها و گناهان و براى فردا روز رستاخیز راه به سوى بهشت است ...
پرهیزگار باش که دادار آسمان
فردوس جاى مردم پرهیزگار کرد (سعدى)
4- مطابقت عمل با عقیده :
امام على علیه السلام فرمود:
«ان الله سبحانه اءنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا، الفرائض الفرائض! ادوها الى الله تۆ دکم الى الجنة ...»(5) ؛ خداوند، کتاب راهنمایى را فرستاده است که نیک و بد در آن بیان گردیده است . پس روش نیک را برگزینید تا هدایت گردید، و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت کنید! واجبات را رعایت کنید آنها را به گونه اى پسندیده انجام بدهید ! حق خداوند را در مورد آنها بپردازید، که رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آنها شما را به بهشت مى کشاند...
و آنگاه که درباره اسلام سخن مى گوید، مى فرماید:
... والجنة سبقته ...(6) ...و بهشت جایزه اسلام است که براى انسان برنده در مسابقه اسلام در نظر گرفته شده است
«از آنان مباش که بدون عمل خوب ، امیدوار به آخرت نیک است ، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تاخیر مى اندازد... انسان هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است ... اگر شهوتى به او عرضه گردد اقدام به معصیت و گناه مى کند، و براى توبه کردن امروز و فردا مى کند... از مردم در غیر راه پروردگارش مى ترسد از ترس مردم کارى را انجام مى دهد که خدا آن را نمى پسندد و از پروردگارش در کار مردم نمى ترسد بدون بیم از خداوند به مردم زیان مى رساند.» (7)
5- پیکار در راه خدا:
«فان الجهاد باب من اءبواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه»(8)؛ پس راستى چنین است که جهاد دروازه اى از دروازه هاى بهشت است که خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است ...
6- نیت خالص :
اعمال انسان داراى ظاهرى و باطنى است، اگر انسان اعمالش درست باشد و همه کارهاى خود را مطابق فرمان خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین انجام بدهد و از انجام آنچه که مورد نهى آنان است خوددارى بورزد نمى توان گفت که او شایسته بهشت است، زیرا ممکن است انسان هاى منافق صفت و کفر باطن نیز این اعمال را براى فریب مردم انجام بدهند. از این رو ملاک و ظابطه اى دیگر لازم است که این اعمال را ارزش بخشیده و انسان را شایسته ورود به بهشت نماید و آن چیز نیت خالص است که امضاى درستى و صحت اعمال انسان به شمار آمده است. امام علیه السلام در این باره فرمود: «... و ان الله سبحانه یدخل بصدقه النیة و السریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنة»(9) ؛ ... و خداوند به وسیله درستى و صداقت در نیت و درون شایسته هر که از بندگانش را که بخواهد در بهشت داخل مى کند.
...پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است ، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى شود...
بهشت به آسانى فراهم نمى گردد:
مثال معروف است که گل چیدن بى خار نمى شود آنکه خواهان بهشت است ناگزیر است که براى رسیدن به آن تلاش و جدیت فراوان نماید و اگر سختى ها و دشوارى ها بر او روى آورد، در برابر آنها مقاومت نماید. و به دیگر سخن براى رسیدن به بهشت به استقبال ناملایمات برود، چنانکه امام علیه السلام فرمود:
«... الجنة تحت اءطراف العوالى ...»(10) ؛ ... بهشت در سایه تیر و نیزه فراهم مى گردد...
و نیز چنین روایت نموده است:
«... ان رسول الله کان یقول : ان الجنة حفت بالمکاره ...»(11) ؛ ... پیامبر خدا صلى الله علیه و آله همواره مى فرمود: بهشت با دشوارى ها پیچیده شده است ...
خواهان بهشت نمى خوابد!
«... الا و انى لم اءرکالجنة نام طالبها.»(12) ... آگاه باشید که من چیزى جز بهشت را ندیده ام که خواهان جوینده آن در خواب غفلت فرو برود.
مقصود امام علیه السلام این است که انسان هاى جویاى بهشت، غالبا در اثر گرایش به دنیا آنچنان دچار غفلت و بى خبرى مى شوند که همانند خوابیدگان، براى رسیدن به بهشت گامى بر نمى دارند، و کمتر کسى است که در این راه بیدار بوده و با تلاش و کوشش و دورى نمودن از هواهاى نفسانى و بریدن از دنیا خود را آماده بهشت مى نماید.
حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندرین منزل ویرانه نشیمن چه کنم ؟!
پی نوشت ها :
1- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ 232، صبحى ، خ 190.
2- نهج البلاغه، فیض و صبحى ، خ 152.
3- نهج البلاغه، فیض ، خ 108، صبحى ، خ 109.
4- نهج البلاغه، فیض ، خ 233، صبحى ، خ 191.
5- نهج البلاغه، فیض ، خ 166، صبحى ، خ 167.
6- نهج البلاغه، فیض ، خ 105، صبحى ، خ 106.
7- نهج البلاغه، فیض ، حکمت 142، صبحى ، حکمت 150.
8- نهج البلاغه، فیض ، و صبحى ، خ 27.
9- نهج البلاغه، فیض ، حکمت 40، صبحى ، حکمت 42.
10- نهج البلاغه، فیض و صبحى ، خ 124.
11- نهج البلاغه، فیض ، خ 175، صبحى ، خ 156.
12- نهج البلاغه، فیض ، و صبحى ، خ 28.
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : کتاب معاد در نهج البلاغه / احمد باقریان ساروى
بزرگترین خطری که انسان را تهدید می کند
عمر دنیا کوتاه است و به زودى پایان مى گیرد و هنگامى که انسان در آستانه مرگ قرار گرفت چشم برزخى پیدا مى کند. پرده هاى غفلت کنار مى رود و هر انسانى نتایج اعمالش را با چشم خود مى بیند و به استقبال آن چه را از خود دور مى دید یعنى سراى دیگر مى شتابد و به این دنیا که به او روى آورده بود پشت مى کند. همه چیز دگرگون مى شود و تمام رشته هایى که او را به هم تابیده بود، پاره مى شود.
امام علی(علیه السلام) درباره غفلت اهل دنیا می فرماید: این غفلت چندان طولانى نمى شود و به زودى حجاب ها کنار مى رود و هنگامى که سیلى مرگ بر صورت آنان نواخته شود از خواب غفلت بیدار مى شوند، ولى چه سود! مى فرماید:
(این وضع دنیاپرستان غافل ادامه مى یابد) «تا هنگامى که خداوند پرده از کیفر گناهانشان بردارد و آن را به آن ها نشان دهد و آنان را از پشت پرده هاى غفلت بیرون کشد در این هنگام به استقبال آن چه پشت کرده بود مى شتابند و به آن چه روى آورده بودند پشت مى کنند» (حَتَّى إِذَا کَشَفَ لَهُمْ عَنْ جَزَاءِ مَعْصِیَتِهِمْ، وَاسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ جَلاَبِیبِ(1) غَفْلَتِهِمُ اسْتَقْبَلُوا مُدْبِراً، وَاسْتَدْبَرُوا مُقْبِلا).
از این رو در یک نتیجه گیرى روشن مى فرماید: «آن ها (مى بینند) نه از آن چه به آن رسیدند نفعى بردند، و نه از مواهبى که به دست آوردند بهره اى گرفتند» (فَلَمْ یَنْتَفِعُوا بِمَا أَدْرَکُوا مِنْ طَلِبَتِهِمْ، وَ لاَ بِمَا قَضَوْا مِنْ وَطَرِهِمْ(2)).
آرى! آن ها اموال و مقامات قصرهاى پرشکوه باغ هاى پرطراوتى و خادمان و چاکرانى براى خود فراهم ساختند به گمان این که، سالیان دراز از آن بهره مى گیرند اما در برابر توفان حوادث، همچون یک پر کاه از جا کنده شدند و به نقطه دوردستى پرتاب گشتند و در زیر خاک هاى سرد آرمیدند.
گویى در جمله اوّل اشاره به کسانى مى فرماید که از امکانات خود به هیچ وجه استفاده نکردند (مثلا قصرى ساخته و پیش از آن که ساکن آن شود، دست اجل گریبان او را گرفته است).
بعضى از افراد ضعیف النفس و عافیت طلب هنگامى که در برابر افراد گمراه قرار مى گیرند سعى دارند با چشم پوشى از بعضى حقایق یا تحریف در بیان مطالب حق یا ترس از راستگویى و صراحت در بیان، مخالفت هاى آن ها را کاهش دهند و همین امر سبب مى شود که آن ها بر انسان مسلّط شوند و جسور گردند که جلوگیرى از آنان بعد از آن مشکل خواهد شد
و جمله دوّم اشاره به کسانى است که شروع به بهره گیرى از امکانات خود کرده اند ولى پیش از آن که بهره خود را کامل کنند، مرگ میان آن ها و خواسته هایشان جدایى افکند (همچون کسى که قصرى ساخته، چند روزى در آن ساکن شده، سپس دعوت حق را لبیک گفته و از دنیا رخت بر بسته است).
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به نصایح بسیار سودمندى مى پردازد که راه سعادت در آن ها نشان داده شده است. اشاره به زندگى پردرد و رنج غافلان کرد، مى فرماید: «من شما و خویشتن را از چنین وضعى بر حذر مى دارم» (إِنِّی أُحَذِّرُکُمْ، وَ نَفْسِی، هذِهِ الْمَنْزِلَةَ).
و به دنبال آن راه نجات را از این غفلت مرگبار ضمن اشاره به پنج دستور بیان مى کند مى فرماید: «هر کس باید از (مواهب و امکانات) خویشتن بهره گیرد چرا که شخص بصیر و بینا کسى است که (با گوش خود) بشنود و بیندیشد و (با چشم خود) ببیند و عبرت گیرد سپس در جاده روشنى گام نهد که در آن از راه هایى که به سقوط و گمراهى و شبهات اغواگر منتهى مى شود دورى جوید» (فَلْیَنْتَفِعِ امْرُۆٌ بِنَفْسِهِ، فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً(3) وَاضِحاً یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهَاوِی(4)، وَالضَّلاَلَ فِی الْمَغَاوِی(5)).
در این تعبیرات امام(علیه السلام) نخست خود و مخاطبان را خطاب مى کند تا سخن تأثیر بیشترى بگذارد چرا که شنونده هنگامى که ببیند گوینده سخنان خود را باور دارد و به کار مى بندد، تأثیر بیشترى خواهد پذیرفت.
و به دنبال آن به همگان هشدار مى دهد که خداوند مواهب بسیارى در اختیارشان گذاشته و استعدادهاى مهمى در درونشان نهفته، باید از آن ها به نفع خویش بهره گیرند و راه بهره گیرى را در گوش شنوا و چشم بینا و استفاده از تجارب دیگران و سپس گام نهادن در جاده هاى روشن دور از پرتگاه ها و عوامل گمراهى مى شمرد.
و در آخرین دستور، هشدار مهمى مى دهد که از مسلّط کردن گمراهان بر خویش که سبب انواع مزاحمت ها مى شود، بپرهیزد. مى فرماید: «گمراهان را از طریق سازشکارى در حق یا تحریف در سخن یا ترس از راستگویى بر خود مسلّط نکند» (وَ لاَ یُعِینُ عَلَى نَفْسِهِ الْغُواةَ(6) بِتَعَسُّف(7) فِی حَقٍّ، أَوْ تَحْرِیف فِی نُطْق، أَوْ تَخَوُّف مِنْ صِدْق).
آرى! آن ها اموال و مقامات قصرهاى پرشکوه باغ هاى پرطراوتى و خادمان و چاکرانى براى خود فراهم ساختند به گمان این که، سالیان دراز از آن بهره مى گیرند اما در برابر توفان حوادث، همچون یک پر کاه از جا کنده شدند و به نقطه دوردستى پرتاب گشتند و در زیر خاک هاى سرد آرمیدند
اشاره به این که بعضى از افراد ضعیف النفس و عافیت طلب هنگامى که در برابر افراد گمراه قرار مى گیرند سعى دارند با چشم پوشى از بعضى حقایق یا تحریف در بیان مطالب حق یا ترس از راستگویى و صراحت در بیان، مخالفت هاى آن ها را کاهش دهند و همین امر سبب مى شود که آن ها بر انسان مسلّط شوند و جسور گردند که جلوگیرى از آنان بعد از آن مشکل خواهد شد.
باید با صراحت آمیخته با ادب و دلسوزى حقایق را بیان کرد و از مخالفت گمراهان نترسید، آن ها غالباً در برابر موضع گیرى هاى شجاعانه عقب نشینى مى کنند و اجازه جسارت به خود نمى دهند.
داستان قریه «حوأب» در «جنگ جمل» معروف است. «عایشه» از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)شنیده بود که رو به او کرد و فرمود: گویا مى بینم یکى از شما همسرانم را (که در یک مسیر باطل) به قریه «حوأب» مى رسید و سگ هاى آن در برابر او پارس مى کنند. اى «عایشه» بترس که تو آن فرد باشى. اتفاقاً در مسیر آتش افروزان در جنگ جمل به سوى «بصره» هنگامى که «عایشه» همراه لشکر به «حوأب» رسید، صداى پارس کردن سگ ها را شنید. سۆال کرد: این جا کجاست؟ گفتند: «حوأب» است. «عایشه» در وحشت فرو رفت. گفت: من از همین جا به «مدینه» بر مى گردم. «محمّد بن طلحه» گفت: این سخنان را کنار بگذار! دیگرى گفت: که این جا به یقین «حوأب» نیست و گروه زیادى از مردم آن محل را آوردند که به دروغ شهادت دهند. این جا «حوأب» نیست. عایشه پذیرفت و به راه خود ادامه داد.
نظیر این داستان در گذشته و حال بسیار بوده و هست.(8)
پی نوشت ها :
1. «جلابیب» جمع «جلباب» به معنای چادر و پرده است.
2. «وطر» به معنای حاجت و نیاز است و «قضاء وطر» به معنای بهره گیری کامل از چیزی است.
3. «جدد» و «جاده» یک معنا دارد و به راه های صاف و محکم که پا در آن فرو نمی رود، گفته می شود.
4. «مهاوی» جمع «مهواة» (بر وزن مقداد) به معنای گودالی یا پرتگاهی است که انسان در آن سقوط می کند.
5. «مغاوی» جمع «مغواة» (بر وزن مقداد) به معنای شبهات گمراه کننده است.
6. «غواة» جمع «غاوی» به معنای شخص گمراه است.
7. «تعسف» ازماده «عسف» (بر وزن اسب) به معنای بی راهه رفتن است و به افراد ظالم و زورگو «متعسف» می گویند چون در واقع بی راهه می روند.
8. شرح نهج البلاغه شوشترى، جلد 12، صفحه 74.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : کتاب پیام امیر المۆمنین(علیه السلام) ج 6/ آیت الله مکارم شیرازی
برترین خیر از نگاه امیرالمۆمنین(علیه السلام)
گاهی اوقات پیش می آید که در مقابل کمک به دیگران، با این سخن آنان مواجه می شویم: "خدا خیرت دهد" حال این خیر چیست؟ چه معنایی دارد؟ خیر از دیدگاه افراد مختلف متفاوت است، ممکن است فردی خیر را در خوش گذرانی شخص دیگر آن را در ثروت، دیگری در سلامتی و ... بدانند، خیر از مواردی است که مصادیق بسیاری برای آن ذکر شده است ...
سُئل عن الخیر ما هو؟ فقال(علیه السلام): لَیْسَ الخَیْرُ أنْ یَكْثُرَ مالُكَ وَوَلَدُكَ وَلكِنَّ الخَیْرَ أنْ یَكْثُرَ عِلْمُكَ؛(1) از امام(علیه السلام)سۆال شد كه خیر چیست؟ در جواب فرمودند: خیر این نیست كه دارایى و فرزندانت زیاد شود، بلكه خیر آن است كه دانش و علمت افزون گردد.
امام علی(علیه السلام) خیر را در دانش اندوزی می دانند اما خیر در چند آیه از قرآن به معناى مال و متاع دنیوى به كار رفته:
كُتِبَ عَلَیْكُمْ إذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأقْرَبِینَ بِالْمَعْروفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ؛(2) دستور داده شد كه چون یكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر داراى متاع دنیاست، وصیت كند براى پدر و مادر و خویشان به قدر متعارف، این كار سزاوار مقام پرهیزكاران است.
أیَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِه مِنْ مالٍ وَ بَنیْنَ نُسارِعُ لَهُمْ فِى الْخَیْراتِ بَلْ لایَشْعُرونَ؛(3) آیا این مردم كافر مىپندارند كه ما آنها را مدد به مال و فرزندان مىنماییم براى آنكه مىخواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا كنیم؟ براى امتحان است و آنها نمىفهمند.
و إنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدید؛(4) و انسان بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.
منظور از سخن امیرالمۆمنین نفی دیدگاه غالب در مسئله مال و فرزند است، یعنی نفی دیدگاه کسانی که تنها از جنبه های مادی و دنیوی به مال و فرزند نگاه می کنند وگرنه اگر این مواهب در راه خدمت به خلق و جلب رضای خالق صرف شود آن نیز مصداق خیر است.
برترین خیر دانش است،انسان از طریق علم می تواند به خودشناسی و پس از آن به خداشناسی برسدوسعادت دنیا واخرت خود را تأمین نماید
خیر و اقسام آن
اگر مال و فرزند خیر است پس چگونه امام(علیه السلام) در این كلام، خیر بودن را از مال و فرزند سلب مىنمایند؟ پاسخ این سۆال را باید در اقسام خیر جستجو کرد ؛خیر دو قسم است: مطلق و مقید؛ خیر گاهى استعمال مىشود در «خیر مطلق»؛ یعنى خیرى كه هیچ شرى را در برندارد، و گاهى استعمال مىشود در «خیر مقید»؛ یعنى خیرى كه براى همگان و در همه حال خیر نیست. كلام امام(علیه السلام) به نحو سلب عموم است، نه عموم سلب؛ یعنى خیر محضْ افزایش علم و دانش است، نه زیادى مال و فرزند. پس مال و فرزند جزء خیر مقید محسوب می شوند که گاهی خیر هستند. البته علم هم اگر از عبودیت پروردگار و حلم جدا شود ممکن است در مسیر انحراف قرار گیرد، لذا امام آن را به ضمیمه امور دیگری به عنوان خیر معرفی کردند و در ادامه فرمودند: ... وَ أَنْ یَعْظُمَ حِلْمُكَ، وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ، فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللهَ، وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللهَ. وَلاَ خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلاَّ لِرَجُلَیْنِ: رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ یَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ یُسَارِعُ فِی الْخَیْرَاتِ.
بحرانى(ره) در بیان این حكمت گوید:
خیر در عرف عام، فراوانى و كثرت مال و لذایذ دنیوى است، و در اصطلاح سالكین الى اللَّه، خوشبختى و سعادت اخروى است و كمالات نفسانیهاى كه وسیله رسیدن به آن سعادت باشد؛ بعضى خیر را به اعم از این تفسیر نمودهاند. در این كلام امام(علیه السلام) خیر بودن را از كامیابىهاى دنیوى نفى نموده، زیرا این لذتها و كامیابىها فانى است و از انسان جدا مىگردد و چه بسا موجب رسیدن شر اخروى به انسان باشد و خیر را به معناى دوم تفسیر نموده و كمال قواى انسانى را خیر دانستهاند؛ پس كثرت علمْ كمال قوه نظریه نفس عاقله است.(5)
علم سرچشمه خیرات
ائمه در روایات بسیاری به علم وارزش آن اشاره کرده اند؛گویا کسی که عالم وطالب علم نباشد را سعادتمند نمی دانند،امام صادق(علیه السلام) در این مورد فرموده اند:
"كسى را كه فاقد علم است سزا نیست كه سعادتمند شمرده شود و نه آن كس كه عارى از مهر است ستوده، و نه آن كس كه صبر ندارد كامل. و براى كسى كه از ملامت علما پروا ندارد امیدى به خیر دنیا و آخرت نیست. و راستگوئى، شایسته فرد عاقل است، تا به گفتارش اعتماد شود، و سزاوار است كه حقّشناس باشد تا در خور فزونى گردد."(6)
آیا این مردم كافر مىپندارند كه ما آنها را مدد به مال و فرزندان مىنماییم براى آنكه مىخواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا كنیم؟ براى امتحان است و آنها نمىفهمند
امام پنجم حضرت باقر(علیه السلام) نیز از پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل كردهاند كه فرمودند: در غیر از تعلیم و تعلم خیرى نیست.
قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): العالمُ والمُتَعَلِّم شَریكانِ فی الأجْرِ لِلْعالِم أجرانِ و لِلْمُتَعَلِّمِ أجْرٌ وَلا خیر فیسِوى ذلك(7).
در غررالحكم از امیرالمۆمنین(علیه السلام) نقل شده كه: العلمُ أصلُ كلِّ خیر.(8)
حالات روحانى در اثر توجه و علم به اسماء و صفات الهى براى انسان حاصل می شود، و مقامات معنوى در نتیجه علم یقینى حاصل می گردد، و تقویت روحانیت و انسانیت هر فردى در اثر این مقامات كه از علم سر چشمه مىگیرند متحقق مىشود. و مىتوان گفت كه: حقیقت حالات و مقامات و بلكه نتیجه و نهایت آنها همان علم است.
در مواردی نیز علی بن ابیطالب خیر را تنها در دانش دانسته اند و آن را از موارد دیگر نفی نموده اند؛ "هر گاه خداوند خیر بندهاى را بخواهد او را دانشمند در دین كند."(9)
برترین خیر دانش است، انسان از طریق علم می تواند به خودشناسی و پس از آن به خداشناسی برسد و سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید.
درود بر بهترین خلائق، محمّد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله كه سرور پیامبران است و برگزیده پروردگار عالمیان؛ و درود بر آل و خاندانش كه جرعهنوشان فرقاناند و علمآموختگان بلا واسطه مهبط وحى. پاكانى كه با كلام خود، چراغ هدایت ابناء بشر را افروختند و با عمل خود، صدق و ایمان آموختند.
نتیجه:
پس خیر اقسامی دارد که یکی از آنها خیر مطلق است و علی بن ابیطالب در نهج البلاغه به برترین خیریعنی علم اشاره کرده اند.
پی نوشت ها:
1-نهجالبلاغه، حكمت 94.
2-بقره (2) ،آیه 180
3- مۆمنون (23) ،آیه 55 و 56
4- عادیات (100)، آیه 8.
5-ابنمیثم بحرانى، شرح نهجالبلاغه، ج5، ص288.
6-تحف العقول / ترجمه جعفرى ، ص 343
7- بحارالأنوار، ج1، ص173/ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم ،باب ثواب العالم و المتعلم ..... ،ج1، ص 3
8-تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ، فضیلة العلم ..... ص 41
9-مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى ؛ ص261
فرآوری :زهرا انصاری نسب
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع: تعلیم وتربیت در نهج البلاغه،عبدالمجید زهادت/تحف العقول،ابن شعبه
پیام امام امیرالمۆمنین،ج 12،آیت الله مکارم شیرازی
شخصیت همیشه پیشگام تاریخ اسلام
جواب: از افتخارات على(علیه السلام) پیشگام بودن وى در پذیرفتن اسلام، و یا به عبارت صحیحتر، ابراز و اظهار اسلام دیرینه خویش است زیرا على(علیه السلام) از کوچکى یکتاپرست بود و هرگز آلوده به بت پرستى نبود(1)تا اسلام او به معناى دست کشیدن از بت پرستى باشد (در حالى که در مورد سایر یاران پیامبر چنین نبود).
دلائل و شواهد پیشگامى على(علیه السلام) در متون اسلامى به قدرى فراوان است که بیان همه آنها از حد گنجایش بیرون است ولى به عنوان نمونه تعدادى از آنها را ذیلا مى آوریم:
الف- پیش از همه، خود پیامبر اسلام(صلی الله علیه آله) به پیشقدم بودن على(علیه السلام) تصریح کرده و در میان جمعى از یاران خود فرمود:
«نخستین کسى که در روز رستاخیز با من در کنار حوض (کوثر) ملاقات مى کند پیشقدمترین شما در اسلام، على بن ابى طالب است.»(2)
ب - دانشمندان و محدثان نقل مىکنند:
حضرت محمد(صلی الله علیه آله) روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و على(علیه السلام) فرداى آن روز (سه شنبه) با او نماز خواند.(3)
ج- امام در خطبه «قاصعه» مى فرماید : «آن روز اسلام جز به خانه پیامبر و خدیجه راه نیافته بود و من سومین نفر آنها بودم. نور وحى و رسالت را مى دیدم، و بوى نبوت را مى شنیدم.»(4)
د- امام در جاى دیگر از سبقت خود در اسلام چنین یاد مى کند: «خدایا من نخستین کسى هستم که به سوى تو بازگشت، و پیام تو را شنید و به دعوت پیامبر تو پاسخ گفت و پیش از من جز پیامبر اسلام کسى نماز نگزارد.»(5)
ه ـ على(علیه السلام) مى فرمود: من بنده خدا و برادر پیامبر و صدیق اکبرم، این سخن را پس از من جز دروغگوى افترأ ساز، نمى گوید. من هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز گزاردم.(6)
از افتخارات على(علیه السلام) پیشگام بودن وى در پذیرفتن اسلام، و یا به عبارت صحیحتر، ابراز و اظهار اسلام دیرینه خویش است زیرا على(علیه السلام) از کوچکى یکتاپرست بود و هرگز آلوده به بت پرستى نبود تا اسلام او به معناى دست کشیدن از بت پرستى باشد، در حالى که در مورد سایر یاران پیامبر چنین نبود
و- عفیف بن قیس کندى مى گوید:
من در زمان جاهلیت بازرگان عطر بودم. در یکى از سفرهاى تجارتى وارد مکه شدم و مهمان عباس (یکى از بازرگانان بزرگ مکه) شدم، در یکى از روزها در مسجدالحرام در کنار عباس نشسته بودم، در این هنگام که خورشید به اوج رسیده بود، جوانى به مسجد در آمد که صورتش همچون قرص ماه نورانى بود، نگاهى به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ایستاد و شروع به خواندن نماز کرد، چیزى نگذشت که نوجوانى خوش سیما به وى پیوست و در سمت راست او ایستاد. سپس زنى که خود را پوشانده بود، آمد و در پشت سر آن دو نفر قرار گرفت و هر سه با هم مشغول نماز و رکوع و سجود شدند.
من (از دیدن این منظره که در مرکز بت پرستان، سه نفر آیین دیگرى غیر از مرام بت پرستى را برگزیدهاند) در شگفت ماندم، رو به عباس کرده و گفتم: حادثه بزرگى است! او نیز این جمله را تکرار کرد و افزود: آیا این سه نفر را مى شناسى؟ گفتم: نه،گفت: نخستین کسى که وارد شد جلوتر از هر دو نفر ایستاد، برادر زاده من محمد بن عبدالله (صلی الله علیه آله)، و دومین فرد، برادرزاده دیگر من على بن ابى طالب (علیه السلام)، و سومین شخص همسر محمد است. و او مدعى است که آیین وى از طرف خداوند نازل شده است و اکنون در روى زمین، جز این سه نفر کسى از این دین پیروى نمىکند.(7)
این قضیه بخوبى نشان مى دهد که در آغاز دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه آله) غیر از همسرش خدیجه، تنها على (علیه السلام) آیین او را پذیرفته بوده است.(8)
پی نوشت ها :
(1) . اخطب خوارزم، المناقب، نجف، المطبعه الحیدریه، 1385 ه.ق، ص 18.
(2) . اوّلکم ورودا على الحوض اوّلکم اسلاما على بن ابیطالب:
- ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ اول، بیروت، داراحیأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 3، ص 28.
- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، 1378ه'.ق، ج 13، ص 119.
با همین مضمون:
- الحاکم النیشابورى، المستدرک على الصحیحین، تحقیق و اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ه'.ق، ج 3، ص 17.
(3) . استنبى النبى یوم الاثنین و صلى على یوم الثلاثا:
- ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ اول، بیروت، داراحیأ التراث العربى، 1328 ه.ق، ج 3، ص 32.
- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، 1399 ه'.ق، ج 2، ص 57.
این حدیث را حاکم نیشابورى از دو طریق به صورت «نبى رسول الله...» نقل کرده است.(المستدرک على الصحیحین، تحقیق و اعداد عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ه'.ق، ج 3، ص 112.
(4) . و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله (صلی الله علیه آله) و خدیجه و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرساله واشم ریح النبوه (نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 192).
(5) . اللهم انى اول من اناب، و سمع و اجاب ،لم یسبقنى الا رسول الله ص بالصلوه. (نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 131).
(6) . انا عبدالله و اخو رسوله و انا الصِدیق الاکبر لایقولها بعدی الا کاذب مفتریُ، صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین:
ـ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت دارالقاموس الحدیث، بىتا، ح 2، ص 312.
ـ ابن اثییر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1399 ه، ق. ج 2، ص 57. با همین مضمون در کتاب: المستدرک علی الصحیحیین، تحقیق و اعداد عبدالرحمن المرعشی، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ه ق، ج 3، ص 112.
(7) . به مآخذ زیر نگاه کنید:
- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، 1378 ه'.ق، ج 13، ص 226.
- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، (بى تا) ج 2، ص .212 (با اندکى اختلاف در لفظ.)
- ابن ابى الحدید در همان کتاب این قضیه را از قول عبدالله بن مسعود نیز نقل کرده است که او نیز در سفر به مکه شاهد چنین صحنهاى بوده است.
(8) . گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 30.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی
- 60
- دوشنبه 6/6/1391
- تاريخ :
10عامل گرفتارى به آتش دوزخ
دوزخیان چه ویژگى هایى دارند، چه عواملى موجب گرفتار شدن به آتش دوزخ مى شود تا با دانستن آنها، خود را از آنها دور نموده، تا در قیامت از دوزخیان نباشیم ؟
1 - لغزش ها:
«... الا و ان الخطایا یا خیل شمس حمل علیها أهلها، و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فى النار...» (1)
... آگاه باشید که خطاها بى تقوایى ها همانند اسبان سرکش لجام گسیخته اى مى باشد که صاحبان آنها بى تقوایان بر آنها سوار گردیده و همراه آنها در آتش دوزخ فرو افتند...
2 - اهمیت ندادن به نماز:
«تعاهدوا امر الصلوة ، و حافظوا علیها، و استکثروا، و تقربوا بها فانها کانت على المۆمنین کتابا موقوتا، الا تسمعون الى جواب اهل النار حین سئلوا ما سلککم فى سقر؟ قالوا: لم نک من المصلین سورة المدثر /42 و 43 و انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها باطلاق الربق ...» (2)
نماز را رعایت ، و بر آن محافظت نمایید و آن را بسیار به جا آورید، و به وسیله آن به خداوند نزدیک گردید، که آن براى مۆمنان در هنگام مخصوصى واجب گردیده است ، آیا پاسخ دوزخیان را نمى شنوید در آن هنگام که از آنان پرسش مى شود: (چه چیز شما را به دوزخ کشانیده است؟ مى گویند: ما از نمازگزاران نبوده ایم)، به راستى که نماز گناهان را مى ریزد، همانند ریخته شدن برگ درخت، و نماز انسان را از کیفر گناه رها مى گرداند همانند رها شدن زنجیر از گردن انسان به زنجیر بسته شده ...
3 - نپرداختن زکات :
...ثم ان الزکاة جعلت مع الصلوة قربانا لأهل الاسلام ، فمن أعطاها طیب النفس بها، فانها تجعل له کفارة ، و من النار حجازا حجابا و وقایة ... (3)
...سپس پرداخت زکات اموال همراه با نماز براى مسلمانان به عنوان وسیله و ابراز نزدیک شدن انسان به خداوند قرار داده شده است ، پس هر که به میل و رغبت آن را بپردازد، سبب کفاره گناهان و مانع و نگهدارنده انسان در برابر دوزخ مى شود...
...من شما را بر راهى روشن جهاد در راه خدا فرا خوانده ام که در برابر آن ، تنها کسى به هلاکت مى رسد که به سبب سرشت فساد آلود خود اهل هلاکت باشد، کسى که در میدان جهاد استقامت داشته باشد به بهشت مى رود، و کسى که در این راه بلغزد به دوزخ مى رود
4 - خیانت در امانت :
...ثم أداء الأمانة ، فقد خاب من لیس من أهلها... (4)
...سپس اداى امانت است، پس آنکه اهل آن امانت نباشد، زیان نموده است ...
...و من استهان بالاءمانة ، و رتع فى الخیانة ، و لم ینزه نفسه و دینه عنها، فقد أحل أخل بنفسه الذل و الخزى فى الدنیا، و هو فى الأخرة أذل و أخزى و ان أعظم الخیانة خیانة الامة و أفظع الغش غش الأئمة . (5)
...و هر که امانت را سبک بشمارد و همانند چهارپایان چراگاه خود را در وادى خیانت قرار بدهد، و خود و آیین خود را از آن پاک نگرداند، در دنیا خود را خوار زبون و پست و رسوا گردانیده و در روز واپسین خوارتر و رسواتر خواهد بود، و به راستى که بزرگترین خیانت ، خیانت به امت ، و زشت ترین دغلکارى ، دغلکارى زمامداران است.
5 - سرکشى و فساد در روى زمین :
...فلما نهضت بالأمر نکثت طائفة و مرقت اءخرى و قسط آخرون ، کأنهم لم یسمعوا کلام الله ، حیث یقول : تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فى الاءرض و لا فسادا و العاقبة للمتقین . سورة القصص /83 بلى و الله لقد سمعوها و وعوها، ولکنهم حلیت الدنیا فى اءعینهم و راقهم زبرجها... (6)
... پس چون به امر خلافت برخاستم گروهى پیمان بیعت خود با مرا شکستند از ناکثین اصحاب جمل شدند که جنگ جمل را برپا کردند و گروهى دیگر از حق خارج گردیدند از مارقین خوارج شدند که جنگ نهروان را پدید آوردند و گروهى بر حکومت حق على علیه السلام ستم روا داشتند از قاسطین معاویه و یارانش شدند که جنگ صفین را برپا کردند گویا آنان این سه گروه سخن خداوند را نشیدند در آنجا که فرمود: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در روى زمین نخواهند سرکشى کنند و نخواهند فساد پدید آورند و سرانجام نیک از آن پارسایان است . آرى به خداوند سوگند که این آیه را شنیدند و آن را فهمیدند، ولى دنیا در برابر دیدگان آنان زیبا جلوه کرد، و زیور دنیا آنان را فریب داد...
در مقام تشویق به جهاد و پیکار در راه خدا فرمود:
...لقد حملتکم على الطریق الواضح التى لا یهلک علیها الا هالک ، من استقام فالى الجنة ، و من زل فالى النار . (7)
...من شما را بر راهى روشن جهاد در راه خدا فرا خوانده ام که در برابر آن ، تنها کسى به هلاکت مى رسد که به سبب سرشت فساد آلود خود اهل هلاکت باشد، کسى که در میدان جهاد استقامت داشته باشد به بهشت مى رود، و کسى که در این راه بلغزد به دوزخ مى رود.
7 - خشم :
با مردم به هنگام روبرو شدن و نشستن و داورى کردن به نیکى برخورد کن با آنان گشاده روى و خوش برخورد و همنشین خوبى باشد و به هنگام داورى در اختلافات در میان آنان از حق دورى مگزین و به داد و عدل داورى کن. و از خشم بر مردم بپرهیز! که آن خشم گونهاى از سبک مغزى و رهآوردى از شیطان است، و بدان که آنچه تو را به خداوند نزدیک گرداند تو را از آتش دوزخ دور، و آنچه تو را از خداوند دور گرداند به آتش دوزخ نزدیک مىگرداند.(8)
...سپس پرداخت زکات اموال همراه با نماز براى مسلمانان به عنوان وسیله و ابراز نزدیک شدن انسان به خداوند قرار داده شده است ، پس هر که به میل و رغبت آن را بپردازد، سبب کفاره گناهان و مانع و نگهدارنده انسان در برابر دوزخ مى شود...
8 - انکار حقانیت ائمه علیه السلام :
«...و لا یدخل النار الا من أنکرهم و أنکروه ... » (9) ؛
و در دوزخ داخل نمى شود جز کسى که آنان امام معصوم را به عنوان پیشوایان بر حق مسلمانان و جانشینان پاک پیامبر اسلام باور نداشته ، و امامان نیز او را به عنوان انسان مۆمن و مسلمان درستکار پذیرا نباشند...
9 - دشمنى با بندگان خدا:
«بئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد.» (10) ؛ بدترین توشه براى روز رستاخیز، دشمنى و ستم بر بندگان خدا است .
10 - گناه پیشگى :
امام علیه السلام فرمود:
«...والنار غایة المفرطین ...» (11) ؛
...و آتش دوزخ ، پایان مقصد حقیقى کسانى است که در دنیا راه افراط گناه را در پیش گرفته اند و آنچه را که نباید انجام بدهند، انجام مى دهند ...
البته هر انسان معمولى غیر از معصومین علیه السلام در زندگى خود احیانا دچار گناهانى مى شود، و مقصود على علیه السلام این نیست که همه گناهکاران به آتش دوزخ مى افتند، بلکه بسیارى از گناهان به توبه واقعى از میان رفته و انسان گناهکار از آن گناه پاک مى شود و برخى از گناهکاران با شایستگى هایى که دارند در روز قیامت مورد شفاعت شافعان قرار مى گیرند.
بنابراین مقصود امام علیه السلام از کلمه مفرطین آن گناهکارانى است که در اثر گناهان بسیار، شایستگى توبه و شفاعت را از دست داده اند، گناهکارانى که از انجام گناه باکى نداشته ، و به آسانى آن را مرتکب مى شوند، و از ارتکاب آن دچار احساس ندامت نشده و توبه نمى نمایند و بر گناه خود اصرار مى ورزند.
پی نوشت ها:
1- نهج ، فیض ، و صبحى ، خ 16.
2- نهج ، فیض ، خ 190، صبحى ، خ 199.
3- همان .
4- همان .
5- نهج ، فیض و صبحى ، نامه 26.
6- نهج ، خ 3(شقشقیه ).
7- نهج ، فیض ، خ 118، صبحى ، خ 119.
8- نهج ، فیض و صبحى ، نامه 76.
9- نهج ، فیض و صبحى ، نامه 152.
10- نهج ، فیض ، حکمت 212، صبحى ، حکمت 121.
11- نهج ، فیض ، خ 156، صبحى ، خ 157.
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : کتاب معاد در نهج البلاغه / احمد باقریان ساروى
عوامل سکوت 25ساله امیر المۆمنین(علیه السلام)
کتب تاریخ و سیره مملو از شرح و تفصیل علل و عوامل حوادث دوران حیات پر بار امیر المۆمنین علی ـ علیه السلام ـ بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ تا زمان شهادت مظلومانه آن امام همام می باشند و علماء بزرگوارما و دیگر اندیشمندان منصف از مذاهب مختلفه در تحلیل عملکردهای امیرالمۆمنین ـ علیه السلام ـ در دوران خلفاء ثلاثه کتاب ها نوشته اند و ما در این مقاله ، با بیان مقدمه ای کوتاه به سراغ کتاب شریف نهج البلاغه می رویم و از منظر کتابی که اخ القرآن نامیده شده و از زبان کسی که خود بی تردید قرآن گویا است تحلیل وقایع آن روزگار پر آشوب را نگاه کرده و به نظاره می نشینیم:
زندگی ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ و در رأس آن دوران حیات امیرالمۆمنین ـ علیه السلام ـ آیینة تمام نمای طاعت و بندگی خدای متعال بوده و بر اساس صلاح و مصلحت جامعه اسلامی و بلکه جامعه بشری سپری گردیده است. و لذا زندگانی پر برکت آن بزرگواران در ابعاد مختلفة آن قیام به امر دین و صلاح جامعه انسانی محسوب می گردد و از نظر واقع هیچ فرقی میان سکوت آن بزرگواران و خصوصاً امیرالمۆمنین ـ علیه السلام ـ (با این که سکوت هم نکردند ) و میان قیام و مبارزه علنی آن ها وجود ندارد، زیرا همه افعال و اقوال آن ها بر اساس وظیفه شرعی و الهی که خود آن ها از همه مردم آگاه تر به آن بوده و بر اساس صلاح جامعه اسلامی بوده است و هرگاه وظیفة الهی شان و صلاح امت اسلامی اقتضاء می کرده قیام و مبارزه مصلحانه نموده و هرگاه وظیفه الهی شان و صلاح امت اسلامی مقتضی سکوت و بردباری در برابر ستم هایی که در حق آن ها روا داشته شده است بوده سکوت اختیار نموده اند و این سکوت هیچ گاه به منزله کوتاه آمدن و چشم پوشی در قبال وظایف الهی و شرعی و بر خلاف مصلحت امور مسلمین نبوده است. بلکه در حقیقت نقش قیام و مبارزه علنی و مصلحانه را ایفا نموده است و با سکوتشان همان کاری را کرده اند که گاهی به مقتضای زمان و مصلحت دین حرکت و قیام علنی که منجر به ریختن خون ها گردیده است نموده اند. و لذا پاسخ اجمالی سئوال هم از نظر نهج البلاغه به همین لحاظ وظیفة الهی و اقتضاء صلاح امور امت اسلامی خواهد بود.
پس از وفات رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ که خلافت را به ناحق غصب کردند و مردم را به ضلالت و گمراهی انداختند، برای حفظ اسلام و این که مبادا انقلاب داخلی بر پا شده و دشمن سوء استفاده نماید، مصلحت در چشم پوشی از خلافت و شکیبایی دانستم
اینک به تفصیل پاسخ که در چندین خطبه و نامه در نهج البلاغه به آن اشاره شده است می پردازیم:
امام ـ علیه السلام ـ در خطبه سوم نهج البلاغه که معروف به خطبة شقشقیه است به ابن عباس چنین می فرماید: «آگاه باش، سوگند به خدا که پسر ابی قحافه (ابی بکر که اسم او در جاهلیت عبدالعزی بود، حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ آن را تغییر داده، عبدالله نامید) خلافت را مانند پیراهنی پوشید و حال آن که می دانست من برای خلافت (از جهت کمالات علمی و عملی) مانند قطب آسیا هستم (چنان که دوران و گردش آسیا قائم به آن میخ آهنی وسط است و بدون آن خاصیت آسیایی ندارد، همچنین خلافت به دست غیر من زیان دارد، مانند سنگی است که در گوشه افتاده و در زیر دست و پای کفر و ضلالت لگدکوب شده) علوم و معارف از سرچشمة فیض من مانند سیل سرازیر می شود، هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی رسد، پس (چون پسر ابی قحافه پیراهن خلافت را به ناحق پوشید و مردم او را مبارک باد گفتند) جامة خلافت را رها و پهلو از آن تهی نمودم و در کار خود اندیشه می کردم که آیا بدون دست (نداشتن سپاه و یاور) حمله کرده (حق خود را مطالبه نمایم) یا آن که بر تاریکی کوری (گمراهی مردم) صبر کنم که در آن پیران را فرسوده جوانان را پژمرده و پیر ساخته، مۆمن (برای دفع فساد) رنج می کشد تا بمیرد، دیدم صبر کردن خردمندی است، پس صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود (بسیار اندوهگین شدم، زیرا در خلافت ابوبکر و دیگران جز ضلالت و گمراهی چیزی نمی دیدیم و چون تنها بودم و یاوری نداشتم نمی توانستم سخنی بگویم)
در خطبه صد و شصت و یک نهج البلاغه نیز امام ـ علیه السلام ـ به این دو عامل اشاره نموده و می فرماید: «پس بدان تسلط (سه خلیفه) بر ما به خلافت با این که ما از جهت نسب (خویشی با پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ ) برتر و از جهت نزدیکی به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ استوارتریم، برای آن است که خلافت مرغوب و برگزیده بود (هر کس طالب آن بود اگر چه لیاقت نداشت، پس) گروهی با آن بخل ورزیدند (و نگذاشتند سزاوار به آن مقام بر آن بنشیند) و گروه دیگری (امام ـ علیه السلام ـ ) بخشش نموده (برای حفظ اساس اسلام) از آن (و به ظاهر از برخی اصول دیگر) چشم پوشیدند
میراث خود را تاراج رفته می دیدم (منصب خلافت را غصب کردند و فساد آن در روی زمین تا قیام قائم آل محمد ـ علیهم السلام ـ باقی است، پس از وفات رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ که خلافت را به ناحق غصب کردند و مردم را به ضلالت و گمراهی انداختند، برای حفظ اسلام و این که مبادا انقلاب داخلی بر پا شده و دشمن سوء استفاده نماید، مصلحت در چشم پوشی از خلافت و شکیبایی دانستم) تا این که اولی (ابوبکر) راه خود را به انتها رسانده (پس از دو سال و سه ماه و دوازده روز درگذشت و پیش از مردنش) خلافت را بعد از خودش در آغوش ابن خطاب (عمر) انداخت، جای بسی حیرت و شگفت است که در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود (می گفت: اقیلونی فلستُ بخیرکم و علیٌ فیکم؛ یعنی ای مردم بیعت خود را از من بردارید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی ـ علیه السلام ـ در میان شماست) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر، این دو نفر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت کردند ـ خلافت را در جای درشت و ناهموار قرار دادند در حالتی که عمر سخن تند و زخم زبان داشت، ملاقات با او رنج آور بود و اشتباه او (در مسایل دینی) بسیار و عذر خواهیش بی شمار بود. پس سوگند به خدا مردم در زمان او گرفتار شده و اشتباه کردند و در راه راست قدم ننهاده از حق دوری نمودند، پس من هم در این مدت طولانی (ده سال و شش ماه) شکیبایی ورزیده با سختی محنت و غم همراه بودم، عمر هم راه خود را پیمود (و پیش از مردن) امر خلافت را در جماعتی قرار داد که مرا هم یکی از آن ها گمان نمود، پس بار خدایا از تو یاری می طلبم برای شورایی که تشکیل شد و مشورتی که نمودند، چگونه مردم مرا با ابوبکر مساوی دانسته، درباره من شک و تردید نمودند تا جایی که امروز با این اشخاص (پنج نفر اهل شورا) هم ردیف شده ام و لکن در فراز و نشیب از آن ها پیروی نمودم (برای مصلحت در همه جا با آن ها موافقت کردم)...»1
عوامل اصلی سکوت 25 ساله امیر المۆمنین علی علیه السلام
تأمل و دقت در فرازهای این خطبه نشان می دهد که دو عامل اصلی باعث سکوت امام در دوران بیست و پنج ساله خلافت خلفاء سه گانه بوده است:
الف) بی وفایی مردم و پشت کردن آن ها به حقیقتی که رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ در زمان حیاتش و در مقاطع مختلف به آن توصیه فرموده بود، خصوصاً تفرقه و نفاق سران و بزرگان صحابه برای به دست آوردن منصبی که بعد از رحلت پیامبر اکرم آماده می دیدند و لذا در چنین شرایطی که تعداد حامیان امام از عدد انگشتان دست تجاوز نمی کرد همان گونه که خود امام در صدر خطبه به آن اشاره فرمود (بدون دست) هرگونه قیام و مبارزه علنی و مسلحانه غیر ممکن و در حکم انتحار محسوب می شد.
ب) پرهیز از اختلاف و دو دستگی بلکه چند دستگی در جامعه نوپای اسلامی که ثمره سال ها مبارزه و جهاد و خون دل خوردن های پیامبر عظیم الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و مسلمانان بود و لذا امیر المۆمنین ـ علیه السلام ـ همان گونه که خودش در یکی از فرازهای این خطبه فرمود برای حفظ کیان اسلامی و وحدت جامعه مسلمان نه تنها در برابر غصب حق مسلم خود صبر نموده بلکه (در فراز و نشیب ها از آن ها پیروی نمود) (و خار در چشم و استخوان در گلو) چنان چه خودش فرمود، بسان سرباز گمنام در مقاطع مختلف با ارشاد و راهنمایی خلفاء خصوصاً در زمان عمر، کجروی ها و اشتباهات آنان به آن ها گوشزد می فرمود، چنانچه در منابع سنی و شیعه نقل شده که عمر مکرر می گفت: «اگر علی نبود عمر هلاک می گردید».
هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی رسد، پس (چون پسر ابی قحافه پیراهن خلافت را به ناحق پوشید و مردم او را مبارک باد گفتند) جامة خلافت را رها و پهلو از آن تهی نمودم و در کار خود اندیشه می کردم که آیا بدون دست (نداشتن سپاه و یاور) حمله کرده (حق خود را مطالبه نمایم) یا آن که بر تاریکی کوری (گمراهی مردم) صبر کنم که در آن پیران را فرسوده جوانان را پژمرده و پیر ساخته، مۆمن (برای دفع فساد) رنج می کشد تا بمیرد، دیدم صبر کردن خردمندی است، پس صبر کردم
در خطبه صد و شصت و یک نهج البلاغه نیز امام ـ علیه السلام ـ به این دو عامل اشاره نموده و می فرماید: «پس بدان تسلط (سه خلیفه) بر ما به خلافت با این که ما از جهت نسب (خویشی با پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ ) برتر و از جهت نزدیکی به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ استوارتریم، برای آن است که خلافت مرغوب و برگزیده بود (هر کس طالب آن بود اگر چه لیاقت نداشت، پس) گروهی با آن بخل ورزیدند (و نگذاشتند سزاوار به آن مقام بر آن بنشیند) و گروه دیگری (امام ـ علیه السلام ـ ) بخشش نموده (برای حفظ اساس اسلام) از آن (و به ظاهر از برخی اصول دیگر) چشم پوشیدند (چون از یک طرف برای گرفتن حق یاوری نداشتند و از طرف دیگر همراهی نکردن با آن ها به ضرر جامعه نوپای اسلامی بودند، چنان چه در خطبه 3 به آن اشاره شد) و حَکَم (میان ما و ایشان) خدا است».2
در خطبه صد و هفتاد و یک به عامل تنهایی و اتفاق قریش بر این که نگذارند خلافت به اهل آن برسد اشاره نموده و عرض می کند: «خدایا من بر قریش و کسانی که آن ها را یاری می کنند از تو کمک می طلبم زیرا آن ها خویشی مرا قطع کردند (نسبت مرا با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ مراعات ننمودند) و بزرگی مقام و منزلت مرا کوچک شمردند (مرا هم ردیف خود دانستند) و در امر خلافت که اختصاص به من داشت بر دشمنی با من اتفاق کردند».3
آن چه در این سه خطبه به آن اشاره گردید تنها به عنوان نمونه و مواردی است که دارای تفصیل بیشتر بود و در نهج البلاغه در بیش از پانزده خطبه و نامه و حکمت امام ـ علیه السلام ـ به مساله خلافت و علل و عوامل سکوت خودش در برابر خلفاء ثلاثه به تصریح و اشاره سخن گفته است و شما می توانید به خطبه های شماره: 3، 33، 37، 66، 152، 161، 169، 171 و 188، و نامه های شماره: 6، 36 و 45 و حکمت های شماره: 21، 181 و 175 مراجعه نمایید.
پی نوشت ها:
1 . فیض الاسلام، نهج البلاغه، خ3، ص46.
2 . همان، خطبه 161، ص518.
3 . همان، خطبه 171، ص555.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : اندیشه قم
- شنبه 4/6/1391
- تاريخ :
خصوصیت عمر در کلام مولا علی علیه السلام
جواب: امام علی (علیه السلام) در خطبه شقشقیه به ترسیم گویایى از شخصیت خلیفه دوّم و صفات و ویژگی هاى او و چگونگى محیط و زمان او پرداخته، مى فرماید: «او(ابوبکر) خلافت را در اختیار کسى قرار داد که جوّى از خشونت و سختگیرى بود با اشتباه فراوان و پوزش طلبى» (فَصَیرها فِى حوزة(1) خَشْناءَ یغْلُظُ کَلْمُه(2) وَ یخْشِنُ مَسُّها یکْثُرُ العِثارُ(3) فیها، وَ الاِعْتِذارُ مِنْها).
حوزه، در حقیقت در این جا اشاره به مجموعه اخلاق و صفات ویژه خلیفه دوّم است و در واقع چهار وصف براى او ذکر فرموده است که نخستین آنها خشونت است و تعبیر به «یغْلُظُ کَلْمُها» اشاره به جراحت شدیدى است که از نظر روحى یا جسمى در برخورد با او حاصل مى شد.
دوّمین آنها خشونت در برخورد است که با جمله «وَیخْشِنُ مَسُّها» ذکر شده است بنابراین «حوزَة خَشْناءَ» دارنده صفات خشونت آمیز» به وسیله دو جمله بعد از آن که خشونت در سخن و خشونت در برخورد بوده است تفسیر شده است.
سوّمین ویژگى، اشتباهات فراوان و چهارمین آنها عذر خواهى از آن است که با جلمه «ویکْثُرُ العِثارُ فیها»; (لغزش در آن فراوان است) و «وَالاِعْتِذارُ مِنْها»; (پوزش طلبى آن فراوان است) بیان شده است.
در مورد اشتباهات فراوان خلیفه دوم مخصوصاً در بیان احکام و پوزش طلبى مکرّر و همچنین خشونت در برخورد، مطالب فراوانى در تاریخ اسلام، حتّى کتابهایى که به وسیله دانشمندان اهل سنّت تألیف یافته، دیده مى شود.
مرحوم «علامه امینى» در جلد ششم «الغدیر» از مدارک زیادى از کتب معروف اهل سنّت (مانند «سنن دارمى، تاریخ ابن عساکر، تفسیر ابن کثیر، اتقان سیوطى، درّالمنثور، فتح البارى و کتب دیگر) داستانهاى تکان دهنده اى درباره مردى به نام «صُبَیغِ الْعَراقى» نقل مى کند. از تواریخ به خوبى استفاده مى شود که او مردى بود جستجوگر و درباره آیات قرآن پیوسته سۆال مى کرد ولى «عمر» در برابر سۆالات او چنان خشونتى به خرج داد که امروز براى همه ما شگفت آور است، از جمله این که کسى نزد «عمر» آمد و به او گفت ما مردى را یافتیم که از تأویل مشکلات قرآن سۆال مى کند.
در مورد اشتباهات فراوان خلیفه دوم مخصوصاً در بیان احکام و پوزش طلبى مکرّر و همچنین خشونت در برخورد، مطالب فراوانى در تاریخ اسلام، حتّى کتابهایى که به وسیله دانشمندان اهل سنّت تألیف یافته، دیده مى شود
«عمر» گفت: خداوندا به من قدرت ده که بر او دست بیابم! روزى «عمر» نشسته بود، مردى وارد شد و عمامه اى بر سر داشت، رو به «عمر» کرده، گفت: یا امیرالمۆمنین! منظور از «وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً، فَالْحامِلاتِ وِقْراً»(4) چیست؟ «عمر» گفت: حتماً همان هستى که من به دنبال او مى گشتم، برخاست و هر دو آستین را بالا زد و آن قدر به او شلاق زد که عمامه از سرش افتاد و بعد به او گفت به خدا قسم اگر سرت را تراشیده مى دیدم گردنت را مى زدم! سپس دستور داد لباسى بر او بپوشاند و او را بر شتر سوار کنند و به شهر خود ببرند، سپس خطیبى برخیزد و اعلام کند که «صبیغ» در جستجوى علم برآمده و خطا کرده است، تا همه مردم از او فاصله بگیرند. او پیوسته بعد از این داستان در میان قومش حقیر بود تا از دنیا رفت در حالى که قبلا بزرگ قوم محسوب مى شد.(5)
آیا به راستى هر کس سۆالى از قرآن کند باید او را زیر شلاق و چوب انداخت بى آن که یک کلمه در پاسخ سۆال او گفته شود! و به فرض که بعضى از افراد بى دین و منافق براى مشوّش ساختن افکار مردم سۆالاتى درباره قرآن مى کردند، وظیفه خلیفه در برابر آنها این بود که با چوب و شلاق پاسخ بگوید یا نخست باید از نظر علمى و منطقى توجیه شوند و اگر نپذیرفتند آنها را تنبیه کند؟
آیا این به خاطر آن بوده که خلیفه پاسخ این سۆالات را نمى دانسته و عصبانى مى شده، یا دلیل دیگرى داشت و حتّى افراد مشکوک را مورد هتک و توهین قرار مى داده و عمامه آنها را به زمین مى افکنده است!
«ابن ابى الحدید» در شرح نهج البلاغه خود نقل مى کند که گفته مى شد: «دُرَّةُ عُمَرَ اَهْیبُ مِنْ سَیفِ الْحَجّاج»; (تازیانه عمر وحشتناکتر از شمشیر حجاج بود!)
1ـ در «سنن بیهقى» که جامعترین کتاب حدیث، از اهل سنّت است، در حدیثى از «شعبى» نقل مى کند که یک روز عمر خطبه اى براى مردم خواند، حمد و ثناى الهى به جاى آورده، سپس گفت: «آگاه باشید مهر زنان را سنگین نکنید چرا که اگر به من خبر رسد کسى بیش از آنچه پیامبر مهر کرده (مهر زنان خودش قرار داده) مهر کند من اضافه بر آن را در بیت المال قرار مى دهم!» سپس از منبر پایین آمد، زنى از قریش نزد او آمد و گفت: اى امیرمۆمنان! آیا پیروى از کتاب الهى (قرآن) سزاوارتر است یا از سخن تو؟
عمر گفت: کتاب الله تعالى، منظورت چیست؟ گفت: تو الآن مردم را از گران کردن مهر زنان نهى کردى در حالى که خداوند مى فرماید: «وَ آتَیتُمْ اِحْدیهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَاْخُذُوا مِنْهُ شَیئاً»; (هرگاه مال فراوانى (به عنوان مهر) به یکى از آنها پرداخته اید چیزى از آن را پس نگیرید).(6) عمر گفت: «کُلّ اَحَد اَفْقَهُ مِنْ عُمَرَ»; (همه از عمر فقیه ترند!) این جمله را دو یا سه مرتبه تکرار کرد، سپس به منبر بازگشت و گفت اى مردم! من شما را از زیادى مهریه سنگین زنان نهى کردم، آگاه باشید هرکس آزاد است در مال خود هر چه مى خواهد انجام دهد».(7)
این حدیث در بسیارى از کتب دیگر با تفاوتهاى مختصرى نقل شده است.(8)
از تواریخ به خوبى استفاده مى شود که او مردى بود جستجوگر و درباره آیات قرآن پیوسته سۆال مى کرد ولى «عمر» در برابر سۆالات او چنان خشونتى به خرج داد که امروز براى همه ما شگفت آور است، از جمله این که کسى نزد «عمر» آمد و به او گفت ما مردى را یافتیم که از تأویل مشکلات قرآن سۆال مى کند
2ـ در کتب بسیارى از منابع معروف (مانند: «ذخایر العقبى»، «مَطالِبُ السُّۆول» و «مناقب خوارزمى») آمده است که زن باردارى را که اعتراف به ارتکاب زنا کرده بود نزد «عمر» آوردند، «عمر» دستور به رجم او داد. در اثناى راه «على»(علیه السلام) با او برخورد کرده، فرمود: این زن را چه شده است؟ گفتند: «عمر» دستور رجم او را صادر کرده است. «على»(علیه السلام)او را بازگرداند و به «عمر» گفت: «هذا سُلطانُکَ عَلَیها فَما سُلْطانُکَ عَلى ما فى بَطْنِها»; (تو بر این زن سلطه دارى (و مى توانى او را مجازات کنى) امّا سلطه و دلیل تو بر آنچه در شکم اوست چیست؟) سپس افزود: شاید بر او نهیب زده اى و او را ترسانده اى (که اعتراف به گناه کرده است)؟ «عمر» گفت: چنین بوده است. فرمود: مگر نشنیده اى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: کسى که زیر فشار از جهت زنجیر یا زندان یا تهدید اعتراف کند اعتراف او اثرى ندارد؟ «عمر» او را رها کرده، گفت: «عَجَزَتِ النِّساءُ اَنْ تَلِدْنَ مِثْلَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِب، لَوْلا عَلِىّ لَهَلَکَ عُمَرُ»; (مادران هرگز نمى توانند مثل «على بن ابى طالب(علیه السلام)بزایند اگر على نبود عمر هلاک مى شد)!(9)
سپس مى افزاید: «کسى که با این حوزه خلافت سر و کار داشت، به کسى مى ماند که بر شتر سرکشى سوار گردد، اگر مهار آن را محکم بکشد پرده هاى بینى شتر پاره مى شود و اگر آن را آزاد بگذارد در پرتگاه سقوط مى کند (و خود و اطرافیان خویش را به هلاکت مى افکند)» (فَصاحِبُها کَراکِبِ الصَّعْبَةِ(10) اِنْ اَشْنَقَ(11) لها خَرَمَ(12)، وَ اِنْ اَسْلَسَ(13) لَها تَقَحَّمَ(14)).
امام(علیه السلام) در این جمله وضع حال خود و گروهى از مۆمنان را در عصر خلافت خلیفه دوّم شرح مى دهد که اگر با وجود ویژگیهاى اخلاقى که در بالا اشاره شد در شخص خلیفه، کسى مى خواست با او به مقابله برخیزید، کار به اختلاف و مشاجره و اى بسا شکاف در میان مسلمین یا مواجه با خطراتى از ناحیه خلیفه مى شد و اگر مى خواست سکوت کند و بر همه چیز صحّه بنهد خطرات دیگرى اسلام و خلافت اسلامى را تهدید مى کرد، در واقع دائماً در میان دو خطر قرار داشتند: خطر برخورد با خلیفه و خطر از دست رفتن مصالح اسلام.
پی نوشت ها :
(1) . «حوزة» به معناى ناحیة و طبیعت آمده، از مادّه «حیازت» به معناى جمع کردن و بر گرفتن است.
(2) . «کلم» در اصل به معناى زخم و جرح است و کلام را از این جهت کلام مى گویند که اثر قاطع در طرف مقابل مى گذارد.
(3) . «عثار» به معناى لغزش است.
(4) . سوره ذاریات، آیات1و2.
(5) . الغدیر ، جلد 6، صفحه 291.
(6) . سوره نساء، آیه 20.
(7) . «سنن بیهقى»، ج 7، ص 233.
(8) . از جمله «سیوطى» در «الدّرالمنثور»، «زمخشرى» در «کشّاف» (ذیل آیه فوق) و نویسنده کنزالعمّال در کتاب خود، ج 8، ص 298 و ابن ابى الحدید در شرح خود، ج 1، ص 182.
(9). ذخایر العقبى، ص 80; مطالب السۆول، ص 13; مناقب خوارزمى، ص 48; اربعین فخر رازى، ص 466 (طبق نقل الغدیر، ج 6، ص 110).
(10) . «صَعْبَة» به معناى انسان یا حیوان سرکش است و نقطه مقابل آن «ذلول» به معناى رام مى باشد و «صعبة» در این جا اشاره به ناقه صعبه (شتر سرکش) است.
(11) . «اَشْنَقَ» به معناى کشیدن زمان ناقه و مانند آن است و «شِناق» بر وزن کتاب به ریسمانى گفته مى شود که دهان مشک را با آن مى بندند.
(12) . «خَرَمَ» از ماده «خَرم» (بر وزن چرم) به معناى پاره کردن و شکافتن است.
(13) . «اَسْلَس» از ماده «سَلَس» (بر وزن قفس) و «سلاسة» به معناى سهولت و آسانى است بنابراین اسلس به معناى «رها کرد و سهل و آسان گرفت» مى باشد.
(14) . «تقحّم» از ماده «قحوم» (بر وزن شعور) به معناى انداختن خویشتن در چیزى بدون فکر و مطالعه است.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : پیام امام علی (علیه السلام) ، جلد 1، ص 345.
دوست داری به خدا نزدیک بشی؟
کارهایی که تا الان فکر میکنی تو را به خدا نزدیک میکنه را مرور میکنی. سردرگم میشی. بازم مثل همیشه که گیر میفتی میری سراغ خودش. حالا یه سۆال بزرگ داری که خدا باید جواب بده. چی کار کنی تا به خودش نزدیکتر بشی؟
تا چند دقیقه پیش فکر میکردی همه کارات درسته. باید از کی بپرسی؟ یه چیزو میدونی اون حس خوب وقتیه که تو به خدا نزدیک بشی. کارهایی که تا الآن فکر میکنی تو را به خدا نزدیک میکنه را مرور میکنی. سردرگم میشی. بازم مثل همیشه که گیر میفتی میری سراغ خودش. حالا یه سۆال بزرگ داری که خدا باید جواب بده. چی کار کنی تا به خودش نزدیکتر بشی؟
از وسایلى که انسان را به خدا نزدیک مىکند و سبب شرافت و کرامت و منزلت در پیشگاه خدا مىگردد قرآن کریم است.در قرآن کریم، توسّل به اسماء الهى و صفات او در مقام دعا توصیه شده است «و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها»( اعراف/ 18) (اسماء حسنا ویژه خداوند است پس خداوند را به وسیله آنها به خوانید) توسّل به دعاى صالحان که برترین نوع آن توسّل به ساحت پیامبران و اولیاى خاص او است تا براى انسان به درگاه الهى دعا کنند، در قرآن مىفرماید: «و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاۆوک فاستغفروا اللّه و استغفرلهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً»( نساء/ 64) (کسانى که بر خویشتن ستم کردهاند به سراغ پیامبر مىروند و در آن جا هم خود طلب مغفرت و آمرزش کنند و هم پیامبر براى آنان طلب آمرزش کند در این موقع خدا را توبهپذیر و مهربان خواهند یافت.)
از دیگر وسایل نزدیکی به خدا وند در روایات این چنین آمده است:
عبودیت و الوهیت مخصوص ذات پروردگار است و آدم مۆمن باید هرگونه شرک و بت پرستى را نفى نماید و همه کارها را فقط براى او انجام دهد. زیرا غیر خدا ارزش آن را ندارد که معبود انسان قرار گیرد
الف: اطاعت خدا و اجراى فرمانهاى الهى
امام على (علیه السلام) در نهج البلاغه در خطبه 110 فرمود: «انّ افضل ما توسّل به المتوسلون الى اللّه سبحانه الایمان به و برسوله» یعنى بهترین چیزى که به وسیله آن مىتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر اوست. زیرا ریشه اصلى حرکتهاى سازنده و مثبت، ایمان است .
دومین وسیله، جهاد در راه خدا است: «و الجهاد فى سبیله فانه ذروة الاسلام؛ جهاد در راه خدا وسیله تقرّب به خداست» زیرا جهاد قلّه رفیع اسلام است. با بیان فلسفه جهاد به عنوان قلّه رفیع اسلام، استفاده مىشود جهاد در راه خدا باعث بقاء اسلام و رشد و بالندگى آن و وسیله عزّت و سر بلندى جامعه اسلامى است و بدون جهاد، حیات مکتب اسلام تضمین نخواهد شد.
ج: اخلاص
یکى از وسایل تقرّب به خدا کلمه اخلاص و شهادت به یگانگى خداست «و کلمة الاخلاص فانّها الفطرة، و کلمه اخلاص که هماهنگ با فطرت انسانى است » یعنى عبودیت و الوهیت مخصوص ذات پروردگار است و آدم مۆمن باید هرگونه شرک و بت پرستى را نفى نماید و همه کارها را فقط براى او انجام دهد. زیرا غیر خدا ارزش آن را ندارد که معبود انسان قرار گیرد.
بهترین چیزى که به وسیله آن مىتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر اوست. زیرا ریشه اصلى حرکتهاى سازنده و مثبت، ایمان است
د: برپادارى نماز
یکى از وسایل قرب به خدا نماز است که حضرت فرمود: «و اقام الصلوة فانها الملة، برپا داشتن نماز که حقیقت دین است» زیرا نماز پایه اصلى دین و ستون خیمه آن است.
و: روزه
یکى از وسایل تقرّب به خدا روزه ماه رمضان است «وصوم شهر رمضان فانّه جنّة من العقاب، روزه ماه رمضان که سپرى در برابر عقاب و کیفر است» از این که روزه را به عنوان سپر عقاب معرفى کرده است براى آن است که سرچشمه اصلى گناهان وسوسه هاى شیطان و از ابزار شیطان، هواى نفس است. در واقع روزه انسان را از جهان بهائم خارج و به سوى فرشتگان مىبرد و او را به خدا نزدیک مىکند.
ه: صدقه پنهانى و آشکار
یکى از اسباب تقرّب به خدا صدقه پنهانى است «و صدقة السرّ فانها تکفّر الخطیئة و صدقة العلانیة فانّها تدفع میتة السوء، و صدقه پنهانى که کفّاره گناهان است و صدقه آشکار که از مرگهاى بد پیشگیرى مىکند.»
در نتیجه یه نظر میرسه که این کلام امام على« علیه السلام » که مىفرماید: « من احبّ ان یعلم كیف منزلته عندالله، فلینظر كیف منزلة الله عنده، فانّ كل من خیر له امران، امر الدنیا و الآخرة، فاختار امر الآخرة على الدنیا، فذلك الذى یحب الله و من اختار امرالدنیا فذلك الذى لا منزلته للَّه عنده »( هر كس مىخواهد بداندمنزلت او نزد خداى متعال چگونه است، باید ببیند منزلت خداى متعال نزد وى چگونه مىباشد؛ زیرا هر كس كه مُخیّر گشته است بین دو امر: امر دنیا و آخرت. هر كس امرآخرت را بر دنیا مقدم داشته و اختیار مىكند، پس او خدا را دوست مىدارد، و هر كس امر دنیا را مقدم داشته و آن را برمىگزیند و اختیار مىنماید، پس خداى متعال رانزد وى منزلتى نیست) بهترین میزان برای سنجش خودمون برای نزدیکی به خداست.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : وبلاگ گروهی رهپویان قرآن
- شنبه 4/6/1391
- تاريخ :
خصوصیت عمر در %
مهمترین راه نجات در قیامت
جواب: امام علی(علیه السلام) در خطبه بیست و یکم نهج البلاغه نخست، مردم را به مسأله معاد و دادگاه بزرگ عدل الهى متوجّه مى سازد و از این طریق، آنها را متوجّه مسۆولیت هاى بزرگى که در دوران خلافتش دارند، مى کند و از هر گونه نفاق و دورویى و کارشکنى و اختلاف، برحذر مى دارد و مى فرماید: پایان کار (رستاخیز، قیامت، بهشت و دوزخ) در برابر شما است و عوامل مرگ، پیوسته شما را به پیش مى راند; (فَإِنَّ الْغایَةَ أَمَامَکُمْ، وَ إِنَّ وَرَاءَکُمُ السّاعَةَ تَحْدُوکُمْ)(1).
با توجه به این که «تَحْدُوکُمْ» از ماده «حدو» به معناى «راندن شتران با آواز مخصوص» است، این نکته به ذهن مى رسد که گردش شب و روز و ماه و سال، گرچه انسان را به پایان زندگى نزدیک مى کند، امّا چون آمیخته با زر و زیورها و سرگرمى هاى دنیا است، غافل کننده است.
در واقع، در این جمله کوتاه که در آغاز این کلام آمده، هم سخن از قیامت کبرا است و هم سخن از قیامت صغرا. و توجه به این دو، شنونده را آماده پذیرش سخنى که بعد از آن آمده، مى کند.
حضرت، سپس این جمله کوتاه، ولى بسیار پرمعنا را بیان مى فرماید: «سبکبار شوید تا به قافله برسید؛ «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا».
مهم ترین عامل بدبختى و شکست گروهى از انسان ها، همان چیزى است که در این چند جمله کوتاه به آن اشاره شده است; یعنى، سنگین کردن بار خویش از امورى که هرگز، در زندگى ساده دنیا، به آن نیازى نیست.
هنگامى که قافله اى به راه مى افتد و گروهى در آن شرکت دارند، با رسیدن به گردنه هاى صعب العبور، گرانباران وامى مانند و از آنجا که قافله، نمى تواند براى مدّت طولانى، به خاطر یک نفر یا چند نفر توقّف کند، او را رها کرده، خود مى روند. چنین کسى، طعمه خوبى براى دزدان و راهزنان یا گرگان بیابان است، ولى آنها که سبکبارند، در پیشاپیش قافله حرکت مى کنند و زودتر از دیگران به منزل مى رسند.
گردش شب و روز و ماه و سال، گرچه انسان را به پایان زندگى نزدیک مى کند، امّا چون آمیخته با زر و زیورها و سرگرمى هاى دنیا است، غافل کننده است
انسان ها، در زندگى این جهان، مسافرانى هستند که بار سفر بسته، به سوى سرمنزل مقصود (زندگى ابدى پس از مرگ) پیش مى روند. آنها که بار خود را از متاع دنیا سنگین کنند، در فراز و نشیب زندگى مى مانند و طعمه شیطان مى شوند، ولى پارسایان و زاهدان، سبکبال از تمام فراز و نشیب ها؛ به سرعت مى گذرند و به سعادت جاویدان مى رسند.
در خطبه 204ـ همان خطبه اى که بارها و بارها «حضرت على(علیه السلام)» براى اصحابش ایراد مى فرمود ـ نیز مى خوانیم: تَجَهَّزُوا ـ رَحِمَکُمُ اللهُ ـ فَقَدْ نُودِىَ فِیکُمْ بِالرَّحیلِ وَ أقِلُّوا العُرْجَةَ عَلَى الدُّنیا ... فَإِنَّ أَمامَکُمْ عَقَبَةً کَۆُوداً وَ مَنازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً; خداى، شما را رحمت کند! آماده حرکت شوید که نداى رحیل و کوچ کردن، در میان شما داده شده است. علاقه به اقامتِ در دنیا را کم کنید... که گردنه هاى سخت و دشوار و منزلگاه هاى خوفناک در پیش دارید.
حضرت دستور بالا را با این جمله تکمیل مى فرماید: پیشینیان را براى رسیدن بازماندگان، نگه داشتند; «فَإِنَّما یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ».
این جمله، اشاره به این دارد که مجموعه جهان بشریّت، در حکم قافله واحدى است که گروهى در پیشاپیش آن در حرکت بوده اند و گروهى در وسط و گروهى در آخر این قافله اند و همه، یک مسیر را طى مى کنند و براى رستاخیز بزرگ به هم ملحق مى شوند.
بعضى از شارحان نهج البلاغه، داستانى را از سلمان فارسى نقل کرده اند که شاهد خوبى بر گفتار بالا است. فشرده آن چنین است:
هنگامى که سلمان فارسى به عنوان استاندار مداین انتخاب شد، بر چهارپایى که داشت سوار شد و به تنهایى به راه افتاد.
هنگامى که خبر آمدن او به مداین در میان اهل شهر منتشر شد، قشرهاى مختلف مردم، خود را براى استقبال از وى آماده کردند.(2)
مردم بر در دروازه شهر در انتظار بودند. پیرمردى را دیدند که بر چارپایش سوار است و تنها به شهر مى آید. سۆال کردند: «اى پیرمرد! در راه، امیر ما را ندیدى؟» پرسید: «امیر شما کیست؟» گفتند: «امیر ما، سلمان فارسى، همان یار رسول خدا (ص) است».
گفت: «من امیر را نمى شناسم، ولى سلمان منم.»
هنگامى که قافله اى به راه مى افتد و گروهى در آن شرکت دارند، با رسیدن به گردنه هاى صعب العبور، گرانباران وامى مانند و از آنجا که قافله، نمى تواند براى مدّت طولانى، به خاطر یک نفر یا چند نفر توقّف کند، او را رها کرده، خود مى روند. چنین کسى، طعمه خوبى براى دزدان و راهزنان یا گرگان بیابان است، ولى آنها که سبکبارند، در پیشاپیش قافله حرکت مى کنند و زودتر از دیگران به منزل مى رسند
همه، به احترام او، پیاده شدند و مرکب هاى خوب را پیش آوردند و از او تقاضا کردند که بر یکى از آنها سوار شود.
او گفت: «چهارپاى خودم، براى من، از همه اینها بهتر است.»
به این ترتیب، همه به راه افتادند.
هنگامى که وارد شهر شدند، گفتند: «باید در قصرِ استاندارى، اِجلال نزول فرمایید.» سلمان گفت: «من به شما گفتم که امیر نیستم تا در دارالإماره منزل گزینم!»
او دکانى را در بازار انتخاب و از صاحب آن اجاره کرد و همان جا را مرکز حکومت و قضاوت خود قرار داد.
وى تنها چیزى که با خود داشت، زیراندازى کوچک براى نشستن و ظرفى براى وضو گرفتن و عصایى براى راه رفتن بود.
در آن ایام که سلمان در آنجا حکومت مى کرد، سیل شدیدى آمد و بخش عظیمى از شهر را فرا گرفت. فریاد مردم از هر سو بلند شد. گروهى فریاد مى زدند: «فرزندان ما چه شد؟ بر سر خانواده ما چه آمد؟ اموال ما به چه سرنوشتى گرفتار شد؟» سلمان زیرانداز خود را بر دوش گرفت و ظرف آب و عصاى خود را برداشت و بر یک بلندى قرار گرفت و فرمود: «هکَذا یَنْجُو الْمُخَفَّفُونَ یَوْمَ الْقیامَةِ»; این گونه، سبکباران، در روز قیامت، اهل نجات مى شوند.(3)
بى شک، سلمان ـ که در جنگ احزاب، براى نجات لشکر اسلام، آن تدبیر ویژه را پیشنهاد کرد ـ کسى نبود که از حال مردم در آن شرایط غافل شود. هدف او از این کار، این بوده است که با روح تجمل پرستى ایرانیان آن روز در پایتخت بزرگ ساسانى مداین، به ستیز برخیزد و به آنها که غرقِ آن زندگى بسیار پرزرق و برق و اسراف کارانه بودند، هشدار دهد و عواقب شوم این گونه زندگانى را نشان دهد.
این، همان است که مولا على(علیه السلام) در خطبه بالا، در جمله کوتاهى که دو کلمه بیش نیست، ولى یک دنیا معنا دارد، بیان فرموده است: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»; سبکبار شوید تا به منزل برسید!
پی نوشت ها :
(1). «تحدوکم» از مادّه «حَدو» و «حُدى» به معناى راندن شتر همراه با آواز مخصوصى است که ساربان ها مى خوانند، سپس بر معناى گسترده ترِ «مطلقِ راندن و سوق دادن» اطلاق شده است.
(2). توجه داشته باشید که امارت مداین، به معناى امارت بر تمام یا بخش عظیمى از ایران بود و انتخاب سلمان فارسى نیز انتخابى بجا و مناسب بود که به پذیرش اسلام واقعى از سوى ایرانیان کمک مى کرد.
(3). منهاج البراعة، جلد 3، صفحه 304.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : کتاب پیام امام، جلد2، ص 17.