راسخون

تاپیک جامع نهج البلاغه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

حقوق متقابل امام و امت چیست؟

 


حکومت پیوندى است در میان امام و امّت، همانند پیوند سر با بدن که بدون همکارى نزدیک و هماهنگى کامل، هرگز سامان نمى یابد.

حاکمان الهى در عین این که نمایندگان خدا در میان امّت ها هستند، نمایندگان مردم براى تأمین مصالح آنها نیز مى باشند و به همین دلیل سنگین ترین حقوق را امام بر امّت و امّت بر امام دارد.

در روایات بحث هاى گسترده اى در زمینه این حقوق متقابل دیده مى شود که از دقّت و اهتمام اسلام به این امر مهم خبر مى دهد. مرحوم کلینى در جلد اوّل اصول کافى، بابى در همین زمینه دارد و در نخستین حدیث آن باب از ابوحمزه نقل مى کند که از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم:

«مَا حَقُّ الاِْمَامِ عَلَى النّاسِ» (حقّ امام بر مردم چیست؟)

فرمود: «حَقُّهُ عَلَیْهِمْ أنْ یَسْمَعُوا لَهُ وَ یُطیْعُوهُ»;؛(حقّ امام بر مردم این است که به سخنانش گوش فرادهند و فرمانش را اطاعت کنند).

سپس مى گوید: پرسیدم: «مَا حَقُّهُمْ عَلَیْهِ». (حق مردم بر امام چیست؟)

فرمود: «یُقَسِّمُ بَیْنَهُمْ بِالسَّویَّةِ وَ یَعْدِلُ فِى الرَّعیَّةِ» (همه چیز را در میان آنها مساوى تقسیم کند (و تبعیض در میان مردم قائل نشود) و عدالت را در میان آنها رعایت کند.)

بعید نیست که جمله نخست اشاره به مسائل اقتصادى باشد و دومى به مسائل اجتماعى و سیاسى نظر داشته باشد.

در پایان آن حدیث حضرت فرمود: «فَاِذا کَانَ ذالِکَ فِى النّاسِ فَلایُبالِى مِنْ أَخْذِ هَاهُنَا وَ هَاهُنا»(هرگاه این امر در میان مردم حاکم باشد تفاوتى نمى کند که حقوقشان را از اینجا بگیرند یا از آنجا).(1)

اشاره به این که به هر حال مردم به حق خود مى رسند، خواه مصداق آن اینجا باشد یا جاى دیگر.

علت جدایى گروهى از عرب از امیرمۆمنان على (علیه السلام) مسائل مالى بود، چرا که آن حضرت شُرَفا و شخصیت هاى معروف را بر دیگران برترى نمى داد و نژاد عرب را بر غیر عرب مقدّم نمى شمرد و با رۆسا و اُمراى قبایل سازش هاى پنهانى ـ آن گونه که معمول پادشاهان است ـ نداشت و هیچ کس را به سوى شخص خود فرا نمى خواند، در حالى که معاویه دقیقاً برخلاف او بود. به همین دلیل دنیاپرستان على (علیه السلام) را رها کرده و به معاویه پیوستند

مرحوم محقّق مجلسى در مرآة العقول، در تفسیر این جمله نقل مى کند که گفته شده: «منظور این است که وقتى حقّى از دو طرف انجام گیرد هر کس هر کجا برود و هر کار کند، مشکلى براى او ایجاد نمى شود و یا هر کس هر مذهبى داشته باشد فرقى نمى کند.(2)

زندگى امیرمۆمنان و تاریخ پر افتخار او سرمشق بسیار مهم و پرارزشى براى مسأله حکومت اسلامى است. او در امر عدالت به حدّى سخت گیر بود که تمام وجود خویش و موقعیت خود را فداى آن کرد.

ابن ابى الحدید در ذیل خطبه 34 نهج البلاغه از یکى از مورّخان، به نام فضیل بن جعد نقل مى کند که مهم ترین عامل جدایى گروهى از عرب از امیرمۆمنان على (علیه السلام) مسائل مالى بود، چرا که آن حضرت شُرَفا و شخصیت هاى معروف را بر دیگران برترى نمى داد و نژاد عرب را بر غیر عرب مقدّم نمى شمرد و با رۆسا و اُمراى قبایل سازش هاى پنهانى ـ آن گونه که معمول پادشاهان است ـ نداشت و هیچ کس را به سوى شخص خود فرا نمى خواند، در حالى که معاویه دقیقاً برخلاف او بود. به همین دلیل دنیاپرستان على (علیه السلام) را رها کرده و به معاویه پیوستند.

او سپس اضافه مى کند که على (علیه السلام) از یارى نکردن اصحابش و فرار بعضى به سوى معاویه، با مالک اشتر سخن گفت و گله کرد.

مالک عرض کرد: «اى امیرمۆمنان! آن روز که ما با اهل بصره به کمک مردم بصره و اهل کوفه پیکار کردیم، مردم متحد بودند، ولى امروز اختلاف پیدا کرده و اراده آنها ضعیف و نفرات آنها کم شده است و تو نیز مى خواهى با عدالت با آنها رفتار کنى و حق را به حقدار برسانى و اگر افراد عادى در برابر سرشناسان مظلوم واقع شدند، حقّ آنها را از ظالمان بگیرى و افراد صاحب نفوذ و شُرفا در نظر تو با افراد عادى تفاوتى ندارند. فریاد گروهى از اصحابت از اجراى حق درباره آنها بلند شده و از عدالت تو اندوهگین گشته اند. از طرفى مشاهده مى کنند که معاویه به ثروتمندان و صاحبان نفوذ چه خدمتى مى کند! دلهاى آنها متوجه دنیا شده و کمتر کسى پیدا مى شود که اهل دنیا نباشد. اکثر آنها از حق کناره مى گیرند و خریدار باطل هستند و دنیا را بر آخرت ترجیح مى دهند، اگر اموال را در اختیار دنیاپرستانِ با نفوذ قرار دهى گردن ها به سوى تو کشیده مى شود و خیرخواه تو مى شوند و به تو عشق مى ورزند...»

هر کس عمل صالحى را انجام دهد، سودش براى خود او است و هر کس بدى کند، به خویشتن بدى کرده است، پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى کند

امام على (علیه السلام) (در پاسخ اشتر) فرمود: امّا این که گفتى که ما با عدالت رفتار مى کنیم، این چیزى جز پیروى فرمانِ خدا نیست که مى فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحَاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها وَ ما رَبُّکَ بِظَلاَّم لِلْعَبیدِ»؛ (هر کس عمل صالحى را انجام دهد، سودش براى خود او است و هر کس بدى کند، به خویشتن بدى کرده است، پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى کند).(3)

و من از این که در آنچه گفتى (اجراى حق و عدالت) کوتاهى کرده باشم، بیشتر مى ترسم (از آنچه مرا به سوى آن دعوت مى کنى).

و امّا این که گفتى حق بر آنها سنگین است و به همین جهت از ما جدا شده اند (عیبى بر ما نیست) خدا مى داند که آنها به خاطر جور و ستم جدا نشدند و بعد از جدایى از ما به عدالت پناه نبردند، تنها به سراغ دنیاى ناپایدار رفتند و روز قیامت از آنها سۆال مى شود.

و امّا این که گفتى من بى حساب اموال بیت المال را بذل کنم، و به آن گروه از مردانى که اشاره کردى بخشش مخصوصى داشته باشم، این کار براى من ممکن نیست. من به هیچ کس بیش از حقّش نمى توانم بدهم (و جدا شدن این گروه از ما لطمه اى به ما وارد نمى کند); چرا که خداوند بحق مى فرماید: «کَمْ مِنْ فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِأِذْنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصّابِرینْ»;(4) (چه بسیار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا بر گروههائى عظیم پیروز شدند و خداوند با صابران و (استقامت کنندگان) است).(5)

 

پی نوشت ها:

(1) . اصول کافى، جلد 1، صفحه 405.

(2) . مرآة العقول، جلد 4، صفحه 335.

(3) . سوره فصلت، آیه 46.

(4) . سوره بقره، آیه 249.

(5) . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد 2، صفحه 197 ـ 198.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: پیام امام علی(علیه السلام)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، جلد2، ص 349.

ارسال به

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

شاه کلید حیله های شیطان 

 

 


تسویف کلید کیدهای شیطان برای بازداشتن از رشد و تکامل انسان است. کلیدی که شیطان با وعده‌های بی‌اساس کار خیر را به تأخیر می‌اندازد. در کلمات نورانی امام علی(علیه السلام) آمده است که فریب خدعه‌ها و نیرنگ‌های شیطان را نخورید که او درصدد است تا شما را به تسویف بکشاند، چرا که او در کمین هلاکت و نابودی شماست.

 


 

تسویف، آفت موفقیت

یکى از موضوعاتى که در کلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) و همه بزرگان این خاندان مورد تأکید و ترغیب قرار گرفته، مسأله غنیمت شمردن فرصت‌هاست. آدمی‌ مقاصدى دارد که در هر شرایطى نمی‌تواند در پى تحقق آن‌ها اقدام نماید؛ یعنى براى هر کارى فرصت مناسب را باید جستجو نمود و شرایط خاصى باید فراهم گردد تا بتوان براى آن اقدام کرد.

همگى می‌دانیم که جوانى همیشه باقى نمی‌ماند، اما به گونه‌اى رفتار می‌کنیم که گویا همیشه جوان خواهیم ماند. توجه نمی‌کنیم که روزى پیر می‌شویم و این قوا از دست می‌روند و نخواهیم توانست کار مورد نظر خود را انجام دهیم. گاه آن‌چنان غافلیم که دیگران هم هرچه می‌گویند چندان اثر نمی‌کند و فرصت‌ها را یکى پس از دیگرى از دست می‌دهیم. واقعیت آن است که ما از وجود نعمت‌هاى بى‌پایانى که در اختیار داریم، غافلیم و توجه کافى به زمان، مکان و شرایط موجود نداریم تا بدانیم چه ذخیره‌اى از امکانات و چه گنجینه‌اى از نعمت‌هاى الهى را در اختیار داریم تا از آن‌ها استفاده کنیم. موقعى به وجود آن‌ها پى می‌بریم که آن‌ها را از کف داده‌ایم؛ مثلا تا زمانى که در حوزه یا دانشگاه هستیم و اساتید بزرگوار، مجرّب، دانشمندان، مربیان وارسته اخلاق و امکانات تحصیل و تهذیب فراهم است، به وجود ذى‌قیمت آن‌ها پى نمی‌بریم و یا گمان می‌کنیم که این فرصت همیشه باقى است و آن را به وقت‌هاى آتى حواله می‌دهیم؛ ولى ناگهان متوجه می‌شویم که فرصت از کف رفته است. اهمیت فراوان این مطلب و شدّت اهتمام دین مقدس اسلام باعث شده است تا با تعابیر مختلف در روایات شریف روى این مسأله تأکید شود که فرصت‌ها را غنیمت بشمارید که مثل ابر می‌گذرند: اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ .(نهج البلاغه، قصارالحکم، ش 21).

امیرالمۆمنین على(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا می‌فرماید: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً؛ تا فرصت هست از شرایط براى تکامل خودت استفاده کن، اگر از آن استفاده نکنى فردا غصه خواهى خورد و این فرصت به غم و اندوه تبدیل می‌شود . قبل از این که این فرصت از دست برود و به خاطر سپرى شدن آن، مبتلا به غم و اندوه شوى آن را غنیمت بشمار!

اگر اصلی‌ترین کار برای طلبه و دانشجو به بهانه‌های مختلف به تأخیر ‌افتد؛ روزی به بهانه دلتنگی، روز دیگر به بهانه‌ی وضعیت نابسامان اقتصادی و یک روز نیز به بهانه نامطلوب بودن شرایط مطالعه و ...، و بالاخره با امید به این که یک روز مشکلات و معضلات حل می‌شود و دلتنگی‌ها برطرف می‌گردد و امور اقتصادی سامان می‌یابد؛ فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و عاقبت چاره‌ای جز خارج شدن از حوزه و دانشگاه با دست خالی را ندارد

معمولا شیطان با القاى افکار باطل که در ظاهر حکمت‌آمیز است، انسان را فریب می‌دهد؛ چون علم شیطان نه تنها کمتر از علم ما نیست؛ بلکه اگر علم صدها نفر را روى هم بگذاریم به اندازه علم  ابلیس ملعون نمی‌شود. شیطان شش هزار سال قبل از حضرت آدم در این دنیا زندگى می‌کرد و هم‌اینک نیز زنده است و از همه تجربیات خود و دیگران استفاده می‌کند؛ لذا شیطان از همه ما عالمتر است و راه‌هاى مختلف اغواى دیگران را خیلى خوب می‌داند. گمان مبرید که ما خیلى زرنگ هستیم و حتماً می‌توانیم در مقابل شیطان مقاومت کنیم و فریب نخوریم. او از ما بسیار استادتر است و گاهى افراد را به وسیله کلمات به ظاهر حکمت‌آمیز فریب می‌دهد.

دوراندیشى اقتضا می‌کند که فرصت را غنیمت بشماریم و در همین لحظه تصمیم بگیریم و عمل مناسب این فرصت را انجام دهیم؛ چراکه که این فرصت دیگر تکرار نمی‌شود و به دست نمی‌آید. مبادا کار را پشت سر بیندازد و مسامحه کند که مِنْ سَبَبِ الحِرْمانِ التَّوانى؛ به تأخیر انداختن، موجب محرومیت انسان می‌شود. هرگز نمی‌توان این را صبر و حوصله و دوراندیشى نامید؛ بلکه مصداق تام و کامل سهل‌انگارى، تسویف و فریب‌خوردن از شیطان است.

 

تسویف؛ کلید کید شیطان

تسویف کلید کیدهای شیطان برای بازداشتن از رشد و تکامل انسان است. کلیدی که شیطان با وعده‌های بی‌اساس کار خیر را به تأخیر می‌اندازد. در کلمات نورانی امام علی(علیه السلام) آمده است که فریب خدعه‌ها و نیرنگ‌های شیطان را نخورید که او درصدد است تا شما را به تسویف بکشاند، چرا که او در کمین هلاکت و نابودی شماست.

لاتغتروا بالمنی و خدع الشیطان و تسویفه فإن الشیطان عدوکم، حریص علی أهلاکم (1)

امیرالمۆمنین با سرزنش کسانی که کار خیر را به موقع انجام نمی‌دهند، می‌فرماید: کل معالج یسأل الانظار و کل مۆجل یتحلل بالتسویف؛ کسانی که فرصت ندارند، به دنبال فرصتند و از خدا مهلت می‌طلبند تا بندگی و عبادت کنند و کسانی که فرصت دارند، با بهانه جویی کار را به تأخیر می‌اندازند.(2)

امام علی(علیه السلام) یکی از معضلات جامعه اسلامی را مبتلا شدن علما و دانایان به این بیماری می‌داند و می‌فرماید: جاهلان شما به مرض زیاده روی و عالمان شما به بیماری تسویف گرفتارند؛ جاهلکم مزداد و عالمکم مسوف(3)

این بیماری جامعه را از مرز اعتدال و توازن دور و به ورطه افراط و تفریط سوق می‌دهد.

کار را به وقت مناسب مۆکول کردن و به دنبال فرصت استثنایی و طلایی گشتن و بهانه تراشی در انجام عمل؛ بیماری است که در صورت شیوع آن جامعه به تعطیلی و تنبلی کشیده شده و در نتیجه به عقب‌ماندگی تمدن اسلامی منجر می‌شود. به عنوان نمونه اگر اصلی‌ترین کار برای طلبه و دانشجو به بهانه‌های مختلف به تأخیر ‌افتد؛ روزی به بهانه دلتنگی، روز دیگر به بهانه‌ی وضعیت نابسامان اقتصادی و یک روز نیز به بهانه نامطلوب بودن شرایط مطالعه و ...، و بالاخره با امید به این که یک روز مشکلات و معضلات حل می‌شود و دلتنگی‌ها برطرف می‌گردد و امور اقتصادی سامان می‌یابد؛ فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و عاقبت چاره‌ای جز خارج شدن از حوزه و دانشگاه با دست خالی را ندارد. اما به راستی آیا روزی فرا خواهد رسید که از مشکلات و نابسامانی‌ها و دغدغه‌های ذهنی و فکری خبری نباشد؟! هرگز!!

امیرالمۆمنین على(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا می‌فرماید: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً؛ تا فرصت هست از شرایط براى تکامل خودت استفاده کن، اگر از آن استفاده نکنى فردا غصه خواهى خورد و این فرصت به غم و اندوه تبدیل می‌شود

عمر من شد فدیه ی فردای من                    وای از این فردای ناپیدای من 

بیان حکایتی از حالات امیرمۆمنان پیشوای حق بین‌ ما بیانگر اهتمام آن امام همام به راه نداشتن تسویف در سیره و زندگی اوست. در یکی از شب‌ها مال فراوانی را به محضرش آوردند، حضرت در همان لحظه فرمان تقسیم آن‌ها را داد. بعضی از کسانی که در دام تسویف گرفتار بودند، عرض کردند: یا امیرالمۆمنین! الان شب است، این کار را به فردا مۆکول کن. امیرالمۆمنین علیه السلام که شتاب در امر خیر را نیکو می‌دانست، فرمود: آیا ضمانت می‌کنید که تا فردا زنده بمانم؟! در پاسخ گفتند: این امر به دست ما نیست. پس آن حضرت شمعی طلبید و شبانه خود اموال را تقسیم کرد و به صاحبانش که فقرا و ایتام بودند، رسانید.

 

پی نوشت ها :‌

[1] . بحارالانوار، ج 81 ، ص 100.

[2] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1224، حكمت 227.

[3]. همان، ص 1223، حكمت 275.

[4]. بحارالانوار، ج 41، ص 43. 

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : کتاب پند جاوید : شرح وصیت امیرالمۆمنین(علیه السلام) به امام حسن مجتبى(علیه السلام) / آیت الله محمدتقى مصباح یزدى .

سایت مرسلات

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

توصیف قرآن در 5 جمله

 


امام علی(علیه السلام) در خطبه18 نهج البلاغه قرآن را چگونه معرفی می کند؟

 


جواب: امام علی(علیه السلام) در بخشی از خطبه 18 نهج البلاغه به توصیف قرآن مجید مى پردازد و در پنج جمله کوتاه و بسیار پرمعنا حقایق زنده اى را درباره اهمیّت قرآن بیان مى کند و مى فرماید: «قرآن ظاهرش بسیار زیبا و شگفت آور است» (وَ اِنَّ الْقُرآنَ ظاهِرُهُ اَنیق(1)).

این جمله اشاره به فصاحت و بلاغت قرآن دارد، الفاظش بسیار موزون، تعبیرات بسیار حساب شده و آهنگ آیات، آهنگى مخصوص به خود دارد که هر قدر انسان آن را بخواند و تکرار کند هرگز خسته نمى شود، شواهد این سخن بسیار است که ورود در این دریاى پهناور، ما را از مقصد دور مى سازد.(2)

در توصیف دوّم مى فرماید: «و باطن آن عمیق است» (وَ باطِنُهُ عَمیق).

غالباً پرداختن به زیباییهاى ظاهر، انسان را از عمق معنا دور مى سازد همان گونه که پرداختن به معناى عمیق و به تعبیر دیگر اداى حقّ معنا، انسان را در انتخاب الفاظ زیبا در تنگنا قرار مى دهد، نهایت قدرت لازم است که میان این دو جمع شود، حقّ معنا به طور کامل ادا شود و در عین حال در قالب زیباترین و جالبترین الفاظ قرار گیرد، و این حقیقتی است که انسان در قرآن مجید به روشنى در مى یابد که ظاهرش فوق العاده آراسته، روح پرور، جذّاب و دلپذیر است و باطنش فوق العاده عمیق و پرمحتواست.

ژرفا و عمق قرآن آن گونه است که هرچه، قویترین اندیشه ها درباره آن به کار بیفتد باز پایان نمى گیرد. چرا چنین نباشد در حالى که تراوش وحى الهى است و کلام خدا همچون ذات پاکش بى انتهاست. نمونه هاى گوناگونى در این زمینه در سوره هاى مختلف قرآن وجود دارد که آنچه را امام(علیه السلام) در این دو جمله بیان فرموده براى انسان آشکار و محسوس مى سازد.(3)

نه تنها ظلمت جهل و تاریکى کفر و بى ایمانى و بى تقوایى، بلکه ظلمات در صحنه زندگى اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نیز بدون تعلیمات قرآن از میان نخواهد رفت

در توصیف سوّم و چهارم مى فرماید: «نکات شگفت آور قرآن هرگز فانى نمى شود و اسرار نهفته آن هرگز پایان نمى پذیرد» (لاتَفْنى عَجائِبُهُ، وَ لا تَنْقَضِى غَرائِبُهُ).

ممکن است تفاوت این دو جلمه در این باشد که جمله اوّل (لاتَفْنى عَجائِبُهُ) اشاره به جاودانگى و ابدى بودن شگفتیها و زیباییها و حقایق برجسته قرآن مى کند، چرا که کتابهاى زیادى را مى توان نام برد که در عصر خود، بسیار شگفت آور و جالب بودند ولى با گذشت زمان گرد و غبار کهنگى بر آنها نشست و شگفتیهایش بى رنگ شد ولى قرآن هرگز چنین کتابى نیست چرا که تمام کسانى که با آن آشنا هستند همیشه از مطالعه و بررسى در الفاظ و معانیش لذّت مى برند.

جمله دوّم اشاره به اسرار نهفته قرآن است که با گذشت زمان هر روز بخش تازه اى از آن آشکار مى گردد (فراموش نکنید که «غرائب» جمع «غریب» از ماده «غربت» و «غروب» به معناى دور شدن از موطن، یا پنهان گشتن است و این تعبیر تناسب نزدیکى با اسرار نهفته قرآن دارد).

در پنجمین و آخرین توصیف مى فرماید: «ظلمات و تاریکی ها جز در پرتو نور قرآن برطرف نخواهد شد!» (وَ لا تُکْشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِ).

ژرفا و عمق قرآن آن گونه است که هرچه، قویترین اندیشه ها درباره آن به کار بیفتد باز پایان نمى گیرد. چرا چنین نباشد در حالى که تراوش وحى الهى است و کلام خدا همچون ذات پاکش بى انتهاست. نمونه هاى گوناگونى در این زمینه در سوره هاى مختلف قرآن وجود دارد که آنچه را امام(علیه السلام) در این دو جمله بیان فرموده براى انسان آشکار و محسوس مى سازد

نه تنها ظلمت جهل و تاریکى کفر و بى ایمانى و بى تقوایى، بلکه ظلمات در صحنه زندگى اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نیز بدون تعلیمات قرآن از میان نخواهد رفت.

امروز با این که دنیا از نظر صنایع، فوق العاده پیشرفت کرده، ولى با این حال انواع ظلمتها بر جامعه بشرى سایه شوم خود را گسترده است، جنگها و خونریزیها، ظلم و بى عدالتیها، فقر و بدبختى و از همه مهمتر ناآرامى هاى درونى همه جا را فراگرفته و تمام اینها نتیجه مستقیم ضعف ایمان و تقوا و فقر اخلاقى و معنوى است که بهترین راه درمان آن پناه بردن به قرآن است.

از همه اسفناک تر رها کردن قرآن و پناه بردن به آراى ظنّى و افکار قاصر بشرى در زمینه احکام است که گروهى از مسلمانان به خاطر دور بودن از قرآن گرفتار آن شدند.

 

پی نوشت ها :

(1) «اَنیق» از ماده «اَنَق» (بر وزن رَمَق) به معناى شىء زیبا و شگفت آور است و گاه به معناى فرح و سرور نیز به کار رفته، چرا که لازمه مشاهده اشیاى زیبا و شگفت آور است (مقاییس و صحاح و لسان العرب).

(2) علاقه مندان به توضیح بیشتر مى توانند به کتاب پیام قرآن، ج 8، ص 114 به بعد تحت عنوان «اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت» مراجعه نمایند.

(3) براى توضیح بیشتر در این زمینه به همان منبع قبل، ص 134 به بعد مراجعه فرمایید.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : پیام امام علی(ع)، جلد1، ص633.

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آیا همه نیازمندی های ما در قرآن آمده؟

 


سۆال: چگونه ممکن است در قرآن همه نیازمندیهای ما تا قیامت آمده باشد؟

جواب: همان گونه که در نهج البلاغه خطبه 18تاکید شده، قرآن مجید بیانگر همه امورى است که مسلمانان تا دامنه قیامت به آن نیازمندند. در احادیث اسلامى نیز این موضوع با صراحت بیشترى بیان شده، از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى اَنْزَلَ فِى الْقُرْآنِ تِبْیانَ کُلِّ شَىء حَتّى وَ اللهِ ما تَرَکَ شَیْئاً تَحْتاجُ اِلَیْهِ الْعِبادُ، حتّى لا یَسْتَطیعَ عَبْد یَقُولُ لَوْ کانَ هذا، اُنْزِلَ فِى الْقُرانِ، اَلا وَ قَدْ اَنْزَلَهُ اللهُ فیهِ»؛ (خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است به خدا سوگند چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسى نگوید اگر فلان مطلب درست است باید در قرآن نازل مى شد. آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است).(1)

ولى در این جا این سۆال پیش مى آید که ما احکام مختلفى را مى بینیم که در قرآن نیامده و این با جامعیّت قرآن سازگار نیست، مثلا، تعداد رکعات نماز، اجناسى که در آن زکات واجب است، نصاب زکات، مقدار آن و بسیارى از مناسک حج، عدد سعى صفا و مروه و دورهاى طواف و مسائل دیگرى در زمینه حدود و دیات و آداب قضاوت و شرایط معاملات و انواع مسائل مستحدثه و مانند آن به وضوح در قرآن دیده نمى شود. در پاسخ این سۆال باید به سه نکته توجّه کرد:

نخست این که در قرآن مجید احکام کلیّه و قواعد گسترده و عمومات و اطلاقاتى وجود دارد که بسیارى از مشکلات را مى توان با آن حل کرد مثلا، آیه «اَوْفُوا بِالْعُقُودِ»(2) در معاملات، و آیه «وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِى الدّینِ مِنْ حَرَج»(3) در ابواب عبادات، و «لا تُضارَّ والِدَة بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُود لَهُ بِوَلَدِهِ»(4) در حقوق والدین و آیات دیگرى از این قبیل، پاسخگوى بسیارى از سۆالات و مسائل مستحدثه است.

دیگر این که قرآن مجید با صراحت یکى از منابع اصلى احکام الهى و معارف اسلامى را «سنّت پیامبر» مى شمارد و مى گوید: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ (آنچه پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى شما مى آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهى مى کند خوددارى نمایید!)(5) و نیز در جاى دیگر پیامبر را به عنوان تبیین کننده و شارح قرآن معرفى کرده و مى فرماید: «وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ».(6)

خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است به خدا سوگند چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسى نگوید اگر فلان مطلب درست است باید در قرآن نازل مى شد. آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است

پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز طبق صریح «حدیث ثقلین»، اهل بیت و عترت را نیز به عنوان یکى از منابع مطمئن احکام و معارف اسلامى معرفى فرموده است و به یقین اگر به توصیه هاى قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل شود هیچ سۆالى در زمینه احکام و غیر آن بدون پاسخ نخواهد ماند.

سوّم این که از روایات مختلف اسلامى به خوبى استفاده مى شود که قرآن ظاهر و باطنى دارد، ظاهر آن معانى و مفهوماتى است که در دسترس همه قرار گرفته و از آن بهره مند مى شوند ؛ ولى باطن آن معانى و مفاهیم دیگرى است که تنها در اختیار پیامبر و پیشوایان معصوم قرار دارد که با درک و دید دیگرى آیات را مى نگرند و از آن بهره گیرى و استفاده فراوانى مى کنند. بنابراین اگر ثقلین (قرآن و اهل بیت) در کنار هم قرار گیرند و مردم در میان این دو جدایى نیفکنند، از این بخش از محتواى قرآن که راه گشایى فراوانى دارد، بهره مى گیرند.

شاید روایت معروف امام صادق(علیه السلام) که مى گوید: «اَنَا اَعْلَمُ کِتابَ اللهِ وَ فیهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ ما هُوَ کائِن اِلى یَوْمِ الْقیامَةِ وَ فیهِ خَبَرُ السَّماءِ وَ خَبَرُ الاَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النّارِ وَ خَبَرُ ما کانَ وَ ما هُوَ کائِن، اَعْلَمُ ذلِکَ کَما اَنْظُرُ اِلى کَفّىِ اِنَّ اللهَ یَقُولُ فیهِ تِبْیان کُلِّ شَىء»؛ (من به خوبى کتاب خدا را مى دانم، در آن آغاز آفرینش و آنچه تا روز قیامت به وقوع مى پیوند وجود دارد، و همچنین است در آن خبر آسمان و زمین و خبر بهشت و دوزخ و خبر آنچه بوده و آنچه خواهد بود. من همه اینها را مى دانم آن گونه که به کف دستم نگاه مى کنم! خداوند مى فرماید: «در قرآن بیان همه چیز است).(7)

قرآن ظاهر و باطنى دارد، ظاهر آن معانى و مفهوماتى است که در دسترس همه قرار گرفته و از آن بهره مند مى شوند ؛ ولى باطن آن معانى و مفاهیم دیگرى است که تنها در اختیار پیامبر و پیشوایان معصوم قرار دارد که با درک و دید دیگرى آیات را مى نگرند و از آن بهره گیرى و استفاده فراوانى مى کنند. بنابراین اگر ثقلین (قرآن و اهل بیت) در کنار هم قرار گیرند و مردم در میان این دو جدایى نیفکنند، از این بخش از محتواى قرآن که راه گشایى فراوانى دارد، بهره مى گیرند

در نهج البلاغه نیز آمده است:

«وَ فِى الْقُرآنِ نَبَاءُ ما قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ ما بَعْدَکُمْ وَ حُکْمُ ما بَیْنَکُمْ» (در قرآن خبرهاى پیش از شما و خبرهاى بعد از شما، و حکم در میان شما وجود دارد گذشته و آینده و حال، همه در آن جمع است).(8)

در تعبیر دیگرى امام(علیه السلام) درباره قرآن مى فرماید:

«اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَأتی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ» (آگاه باشید! در قرآن علوم مربوط به آینده و اخبار مربوط به گذشته و داروى بیماریها و نظم میان شماست).(9)

این سخن تنها در احادیث اهل بیت(علیهم السلام) نیامده است بلکه از طرق اهل سنّت نیز نقل شده است:

«سیوطى» در «درّالمنثور» از صحابى معروف «ابن مسعود» نقل مى کند: «اِنَّ فیهِ عِلْمَ الاَوَّلینَ وَ الآخِرِینَ» (در قرآن علم اوّلین و آخرین است). و از «اوزاعى» نقل مى کند که در تفسیر آیه: «"وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَىء". قالَ: بِالسُّنَّةِ» (گفت منظور این است که به وسیله سنّت همه حقایقى که در قرآن وجود دارد، کشف مى شود).(10)

«سیوطى» در کتاب «اتقان»، این معنا را از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل کرده که فرمود: «در کتاب خدا خبر پیش از شما و خبر بعد از شما، و حکم میان شماست.»(11)

سپس مى افزاید: «این حدیث را «ترمذى» و غیر او آورده اند.

 

پی نوشت ها :

(1) . تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 74 ـ اصول کافى، ج 1، ص59 (در معناى این روایت دو احتمال داده شد نخست این که «لو» شرطیه باشد و دیگر آن که تمنّى باشد و «الا» گاه به عنوان «اِلاّ» استثنائیه و گاه به صورت «الا» براى تنبیه گفته شده ـ به مرآة العقول، ج 1، ص 202 مراجعه شود).

(2) . سوره مائده، آیه 1.

(3) . سوره حج، آیه 78.

(4) سوره بقره، آیه 233.

(5) . سوره حشر، آیه 7.

(6) . سوره نحل، آیه 44.

(7) . اصول کافى، ج اوّل، ص 61. (مرحوم کلینى در همین باب روایات متعدّد دیگرى نقل کرده است.)

(8) . کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 313.

(9) . نهج البلاغه، خطبه 158.

(10) . الدرّالمنثور، ج 4، ص 127 و 128.

(11) . الاتقان، نوع 65 از علوم استفاده شده از قرآن.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : کتاب پیام امام علی(علیه السلام)، جلد1، ص628.

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

بهره بردن از اجری بی حساب

 


اجر صبر کنندگان بی حساب به ایشان عطا می شود ( سوره زمر آیه 12) امّا آیا صابران صرفاً افرادی هستند که در برابر مشکلات و ناملایمات روزگار دم نمی زنند و صبر پیشه می کنند و به رضای خدا راضی هستند؟آیا صبر فقط در مواجهه با مصیبت ها معنا پیدا میکند؟بنا بر دیدگاه امام المتقین در نهج البلاغه صبر در سه جایگاه مطرح می شود.

 


 

فضیلت اخلاقی به نام صبر

صبر از مهمترین فضایل اخلاقی و مقدمه موفقیت انسان در جنبه های مادی و معنوی واخلاقی است . در ذکر اهمیت نفس همین بس امام علی (علیه السلام) در حکمت 31 از کتاب نهج البلاغه صبر را اولین پایه از چهار پایه استوار ایمان معرفی می کند . پس از واژه تقوا و زهد صبر بیش از سایر مفاهیم اخلاقی در نهج البلاغه به کار رفته است. هنگامی که از صبر سخن می گوییم اولین مطلبی که به ذهنمان می رسد تحمّل سختی ها و مشکلات و صبر در برابر مصائب و بلاها می باشد. اما صبر معنای گسترده ای دارد و صبر در برابر ناملایمات یکی از جنبه های آن می باشد.

 

اقسام صبر

امام علی (علیه السلام)صبر را در سه حوزه مطرح می کند.

 1. حوزه بلا و مصیبت : از وارد شدن هر مصیبت و شدّتی جز بر ایمان خود نمی افزودیم و بیشتر در پیمودن راه حق و تسلیم بودن در برابر اوامر الهی و شکیبایی بر درد جراحت های سوزان ، مصمم می شدیم.(نهج البلاغه دشتی/خطبه 122) اخبار و روایات درباره ثواب صبر بر مصیبت و بلا فراوان است. انبیاء و اولیاء دین پیوسته جرعه مصیبت و بلا می کشیدند و بر آن صبر می کردند و طالب بلا بودند که بر آن صبر کنند. نقل شده که یکی از بزرگان پسرش بیمار شد و نزد او آمد، پدر به گفت : ای فرزند اگر بمیری و در ترازوی اعمال من باشی دوست تر دارم که من در ترازوی اعمال تو باشم یعنی صبر بر مصیبت تو نزد من محبوب تر از صبر تو بر مصیبت من است. گویند وقتی قیامت شود اهل عبادت را صدا می زنند و اعمال آنها را می سنجند و بعد از آن اهل بلا را می آورند و نامه اعمالشان را بررسی می کنند و چنانچه در دنیا برایشان بلا مقدر شده بود ، ثواب و مزد جایگزین آن می کنند و اهل نعمت و عافیت از دنیا آرزو می کنند کاش در دنیا بدنهایشان را خود پاره پاره می کردند تا ثوابشان مثل ثواب اهل بلا می شد .

روزی جبرئیل گفت : ای ایّوب ایام راحت سرآمد و زمان محنت رسید ، آماده باش . حضرت گفت : باکی نیست ما تن به رضای دوست دادیم

2.حوزه معصیت : شکیبایی دو گونه است ، شکیبایی بر آنچه خوش نداری و شکیبایی بر آنچه دوست داری. (نهج البلاغه دشتی/حکمت 55 ) صبر بر معصیت یکی از سخترین انواع صبر می باشد چرا که نفس انسان به انجام برخی کارها عادت کرده و ترک و خودداری از انجام آن کاری سخت است.

3.حوزه طاعات : با صبر و استقامت نعمت های خدا را بر خود تمام گردانید . ( نهج البلاغه دشتی /خطبه 188 ) . انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و صبر طلب می کند . طاعت کردن یعنی بندگی کردن و این در حالی است که انسان غالباً تمایل به ریاست و برتری دارد و بندگی و ذلّت برای او ناپسند است به هر حال بندگی خدا را کردن نیاز به صبر جمیل دارد .

 

شیوه تقویت صبر

از شیوه های تقویت صبر توجّه دادن به آثار و ثمرات آن است . برخی از این آثار که در نهج البلاغه به آن اشاره شده عبارت اند از :

 1. راحتی و امنیت دراز مدّت ، پرهیزکاران ایّام کوتاهی صبر نمودند و به دنبال آن به راحتی دراز مدت رسیده اند . ( نهج البلاغه دشتی / خطبه 193 ) 2. صبر برطرف کننده اندوه ، (فرزندم )اندوه چون بر دل نشیند آن را به نیروی شکیبایی و حسن یقین از دل بزدای . (نهج البلاغه دشتی / نامه 31) 3. صبر مقدمه پیروزی ، شکیبا پیروزی را از دست نمی دهد هر چند پیروزی به طول انجامد . از شیوه های دیگر تقویت صبر عادت دادن نفس به صبر است اگر انسان خود را به صبر عادت دهد به تدریج این عادت در او شکل می گیرد . فرزندم خود را به شکیبایی در آنچه ناخوشایند است عادت ده و چه نیکو خویی است شکیبایی در راه حق (نهج البلاغه دشتی / نامه 31). از روش های دیگر ارائه الگوست ، چنانچه حضرت علی برای تشویق به تحصیل صبر الگوهای شکیبا را معرفی نموده است . او در جایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به عنوان الگو معرفی می کند و یکی از سخت ترین نمونه های صبر خود را صبر بر مسئله خلافت بعد از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)  بیان می کند.

 

حکایت صبری مثال زدنی

حضرت ایّوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد . روایت کرده اند چهل سال پیش از بلا در نعمت و رفاه بود و روزی هزار سفره برای اطعام مردم پهن می کرده و به روایتی دیگر بیست هزار اسب در طویله او بود و زراعت او به اندازه ای بود که دستور داده بود هیچ حیوان و انسانی را منع نکنند تا هر یک هر چه خواهند استفاده کنند . روزی جبرئیل گفت : ای ایّوب ایام راحت سرآمد و زمان محنت رسید ، آماده باش . حضرت گفت : باکی نیست ما تن به رضای دوست دادیم .

انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و صبر طلب می کند . طاعت کردن یعنی بندگی کردن و این در حالی است که انسان غالباً تمایل به ریاست و برتری دارد و بندگی و ذلّت برای او ناپسند است به هر حال بندگی خدا را کردن نیاز به صبر جمیل دارد

        
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم                 رأی آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

بعد از گذشت مدتی هنگام نماز صبح چوپان ایّوب فریاد زنان خبر آورد که سیلی آمد و تمام گله را به دریا برد ، در همین لحظه ساربان آمد و خبر از هلاک شتران داد و باغبان خبر از سوختن درختان آورد و حضرت می شنید و تسبیح خدا می گفت . ناگهان معلّم پسران او از راه رسید و با ناله گفت : دوازده پسرت مهمان برادر بزرگ بودند که سقف خانه بر سر ایشان فرو ریخت و همه از دنیا رفتند ، در این هنگام حضرت از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد گقت : الهی چون تو را دارم همه چیز دارم . حضرت مبتلا به بیماری گشتند و کرم به بدن مبارک ایشان افتاد و دوستان و آشنایان همه از او دوری می کردند . چند سال به همین منوال گذشت و گوشت های بدن مبارک او تمام ریخت و مردم می گفتند که چون او به دروغ ادّعای پیغمبری کرده خدا او را به این بلا مبتلا ساخته و حضرت همچنان می گفت : پروردگارا به این بلا راضیم و جز رضای تو نمی جویم .

 

 

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبول     قبول کرد به جان هر سخن که سلطان گفت

 

فرآوری : مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع :

1. نهج البلاغه  / ترجمه دشتی

2. الهام از گفتار علی علیه السلام / سید محمّد تقی حکیم 

3.  معراج السعاده / ملّا احمد نراقی

4. تربیت اسلامی / همایش تربیت و سیره و کلام امام علی / مقالات برگزیده 

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

مار و عقرب ها هم نزد خدا پرونده دارند

 

 


هیچ کس را خدای سبحان بدون روزی نگذاشت در سوره مبارکه هود می‌فرماید تمام مار و عقرب در دستگاه من حساب دارند.

 


 

بررسی و تبیین نکات اخلاقی نامه 41 نهج البلاغه حضرت علی(علیه السلام) 

بیانات آیت الله جوادی آملی در جلسه درس اخلاق     

خدای سبحان برای همه ما یک قاضی درونی خلق کرده است یعنی خدا ما را بی‌سرمایه خلق نکرده ما مثل بانک نیستیم که از خارج به ما سرمایه برسد یا مثل موزه نیستیم که از بیرون به ما کالاهای عَتیق و عتیقه‌جات بدهند انسان مثل دریاست دریا گوهرهای فراوانی دارد اما برای خود دریاست خود دریا ساخته است اگر گفتند:

                  چو دریا به سرمایه خویش باش                               هم از بود خود سود خود برتراش[1]

برای آن است که در درون ما خدای سبحان بحری آفرید که همان بحر فطرت است کسی در دریا گوهر نمی‌ریزد این خود دریاست که گوهر می‌سازد در درون ما این راه هست که ما آنچه را از بیرون می‌گیریم با کارگاه درون این را گوهر کنیم البته آن گوهرهایی که خود انسان می‌سازد به نام گوهر معرفت و محبّت هرگز با گوهر بیرون قابل قیاس نیست.

وجود مبارک امام باقر(سلام الله علیه) مطالب بلند دینی فرمود یکی از مستمعان به حضرت عرض کرد عجب جواهری از شما استفاده کردیم حضرت فرمود همین؟! حیفت نیامد که این مطالب را به طلا تشبیه کردی طلا سنگ زردی است «هل الجوهر إلاّ الحجر»[2] اگر شما طلا را هر چه بررسی کنید می‌بینید که سنگی است که خوب تربیت شده شده رنگین از طلا و سایر فلزها به عنوان احجار کریمه یاد می‌کنند فرمود: «هل الجوهر إلاّ الحجر» این حرف‌های ما شما را فرشته می‌کند حیفت نیامد که این حرف‌ها را به طلا تشبیه کردی انسان بحر علوم است که آن علوم به مراتب از طلا و نقره بالاتر است چون هر انسان متمکنی طلا و نقره را رها می‌کند و با دست خالی می‌رود ولی این علوم ما را رها نمی‌کنند ما با دست پر برمی‌گردیم چه بهتر از این! منتها ما باید بدانیم این محبّت که سرمایه درونی ماست جلوی چشم ما را نگیرد چشم ما را روشن کند.

خداوند فرمود تأمین سعادت تو به عهده خود توست من همه وسایل را فراهم کردم خودت را نجات بده روزی‌ات با من. ما تأمین سعادت را به او واگذار کردیم مجانی می‌خواهیم ما را بهشت ببرد و خیال می کنیم تأمین زندگی ما به دست خود ماست و باید تلاش و کوشش کنیم که خودمان را حفظ کنیم! این می‌شود ادّعای ربوبیت

به عالِمی می‌گویند بحرالعلوم که از خود داشته باشد نه حرف‌های دیگران را جمع کرده باشد کسی حافظه‌ای قوی باشد خیلی چیز بلد باشد او را نمی‌گویند بحرالعلوم آن که گوهر از خود دارد به او می‌گویند بحرالعلوم وجود مبارک حضرت هم فرمود: «قُرّة عینی فی الصلاة». محبّت طوری است که جلوی چشم آدم را می‌گیرد «حُبّک للشیء یعمی و یصِمّ»[3] نه تنها قرّةالعین نیست بلکه حجاب است جلوی چشم آدم را می‌گیرد کدام محبّت است که «یعمی و یصم» اگر محبّت دنیا و امثال دنیا باشد این حجابی است نمی‌گذارد آدم ماورا را ببیند اما اگر محبّت ماورا باشد انسان را می‌گوید تو بزرگ‌تر از آن هستی که نگاه به چیز دیگر بکنی می‌توانی ببینی ولی رها کن نگاه نکن آنها به مقدار لازم فراهم می‌شود و هیچ کس را خدای سبحان بدون روزی نگذاشت در سوره مبارکه هود می‌فرماید تمام مار و عقرب در دستگاه من حساب دارند (مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا)[4] همه فرمود پرونده دارند.

خداوند فرمود تأمین سعادت تو به عهده خود توست من همه وسایل را فراهم کردم خودت را نجات بده روزی‌ات با من. ما تأمین سعادت را به او واگذار کردیم مجانی می‌خواهیم ما را بهشت ببرد و خیال می کنیم تأمین زندگی ما به دست خود ماست و باید تلاش و کوشش کنیم که خودمان را حفظ کنیم! این می‌شود ادّعای ربوبیت این می‌شود (أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ)[5] مثل اینکه ما خودمان را باید اداره کنیم!

مستحضرید کلّ خاورمیانه را وجود مبارک حضرت امیر در زمان حکومت اسلامی داشت اداره می‌کرد امپراطوری ایران با همه وسعتی که داشت چند تا استانداری داشت این کشور پهناور مصر استانداری بود که استاندارش مالک اشتر(رضوان الله علیه) بود کلّ خاورمیانه را حضرت امیر اداره می‌کرد. بعد از جریان مالک اشتر(رضوان الله علیه) که معاویه دسیسه کرد آن محمد بن ابی بکر را قبلاً شهید کرد بعد مالک اشتر را در راه شهید کرد وضع مصر مورد غارت امویان و شامیان قرار گرفت پسر عموی حضرت امیر ابن عباس که بصره و اهواز و کرمان زیر مأموریت استانداری او بود پول‌های فراوانی داشت آنها را جمع کرده فرار کرده حضرت نامه نوشت آخر تو پسر عموی ما بودی که من به تو اعتماد کردم این مال‌ها را گرفتی کجا فرار کردی چه چیزی چشم تو را کور کرده تو خیال کردی مال پدرت را به ارث بردی قسم یاد می‌کند دستم برسد به تو تنبیه‌ات می‌کنم این را در همین نامه نوشت فرمود مبادا خیال بکنی بگویی چون حالا پسرعموی علی بن ابی طالب هستم از من می‌گذرند خب چطور می‌شود انسان با اینکه پسر عموی امیرالمۆمنین است همین که دید چهارتا دشمن حمله کرده این می‌آید اموال مسلمان‌ها را می‌گیرد از بصره فرار می‌کند؟! این نامه چهل و یکم را حضرت نوشت که بخشی از این نامه این است فرمود: «فَإِنِّی کنْتُ أَشْرَکتُک فِی أَمَانَتِی وَ جَعَلْتُک شِعَارِی وَ بِطَانَتِی وَ لَمْ یکنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی أَوْثَقَ مِنْک فِی نَفْسِی لِمُوَاسَاتِی وَ مُوَازَرَتِی وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَی فَلَمَّا رَأَیتَ الزَّمَانَ عَلَی ابْنِ عَمِّک قَدْ کلِبَ» تو دیدی حالا سیاست علیه من شد معاویه در شام استاندارهای مرا یکی پس از دیگری شهید کرد آنجا مشغول شد به غارتگری بعد می‌فرماید باید مال‌ها را برگردانی اگر برنگرداندی « ثُمَّ أَمْکنَنِی اللَّهُ مِنْک لَأُعْذِرَنَّ إِلَی اللَّهِ فِیک وَ لَأَضْرِبَنَّک بِسَیفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلاَّ دَخَلَ النَّارَ» قسم به خدا تو را با شمشیری می‌زنم که هیچ کس را با این نزدم مگر اینکه او جهنم رفت این چه شمشیری است فرمود هر کس علی به او شمشیر زد مستقیماً به جهنم می‌رود خیلی حرف است این می‌شود ید الله فرمود تو را به شمشیری می‌زنم که هر کس مشمول آن شمشیر شد مستقیماً جهنّمی است این می‌شود ید الله ید الله یعنی همین خیلی حرف است « وَ لَأَضْرِبَنَّک بِسَیفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلاَّ دَخَلَ النَّارَ وَ وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَینَ فَعَلاَ مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ مَا کانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ» قسم به خدا اگر ـ معاذ الله ـ حسن و حسین این کار را می‌کردند ما بساط آقازادگی نداشتیم آنها را هم می‌زدم « وَ لاَ ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أَزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مَا یسُرُّنِی أَنَّ مَا أخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلاَلٌ لِی أَتْرُکهُ مِیرَاثاً لِمَنْ بَعْدِی» مبادا خیال کنی که ما به فکر مال هستیم قسم به خدا من چنین علاقه‌ای ندارم که ای کاش این مال‌ها حلال بود برای من که من برای بچه‌هایم می‌گذاشتم خب من چیزی را که باید رها کنم بروم و او مرا رها نمی‌کند .

شهیدی که در میدان معرکه تیر خورده در خونش دست و پا می‌زند ما خیال می‌کنیم فشار جان دادن دارد این مثل یک آدم تشنه و حرارت‌زده‌ای است که وارد استخر خنک شده دارد شنا می‌کند او خودش دارد لذّت می‌برد ما خیال می‌کنیم که او درد دارد

انسان که می‌میرد اگر این مال‌ها را رها بکنند مال‌ها هم او را رها بکند راحت است تمام مشکلات مرگ و فشار مرگ و فشار جان دادن در همین دلبستگی هاست .

چرا این معتادها را گرفتند دادشان در می‌آید برای اینکه مواد را از اینها می‌گیرند (یک) اعتیاد می‌ماند (دو) اعتیاد بدون متعلّق داد آدم را در می‌آورد (سه) فشار مرگ یعنی همین!

خدا غریق رحمت کند سیدناالاستاد مرحوم علامه طباطبایی را این فرمایش ایشان است می‌فرمود شهیدی که در میدان معرکه تیر خورده در خونش دست و پا می‌زند ما خیال می‌کنیم فشار جان دادن دارد این مثل یک آدم تشنه و حرارت‌زده‌ای است که وارد استخر خنک شده دارد شنا می‌کند او خودش دارد لذّت می‌برد ما خیال می‌کنیم که او درد دارد ما از حال او خبر نداریم این (فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ) همین است مرگ عند الحکیم انتقال از دنیا به برزخ است نه از بیمارستان به گورستان بله بدنش را رفتند آنجا دفن کردند اما این شخص را به برزخ راه دادند یا باید تطهیر شود فرمود قسم به خدا من چنین علاقه‌ای ندارم که حالا اینها برای من باشد و حلال باشد و بگذارم برای بچه‌هایم .

این عصاره  نامه 41 حضرت است که امیدواریم به برکت حضرت هم به معارف این خاندان آشنا بشویم هم اینها را باور کنیم هم اینها را عمل کنیم هم به جامعه منتقل کنیم تا ما و جامعه ما در صلاح و فلاح الهی به سر ببریم و در دنیا و آخر سعادتمند باشیم!

 

پی نوشت ها :

[1] . خمسه نظامی، شرف نامه، بخش22.

[2]  . المناقب، ج4، ص248.

[3]  . من لایحضره الفقیه، ج4، ص380.

[4]  . سوره هود، آیه56.

[5]  . سوره جاثیه، آیه23.

                                                                                                                                                     فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :سایت جامع اخلاق

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آنچه در رمضان باید طلبید!  

 


شما در این ماه، کرامت بخواهید؛ زیرا خداوند آبروی انسان کریم را نمی‏ ریزد و همیشه آن را حفظ می‏کند. کرامت وصف خاصّ فرشتگان است. فرشتگان، بندگان مکرّمند ، شما هم در کنار سفره کرامت دعوت شده ‏اید؛ سعی کنید، کریم بشوید .


کرامت، یعنی نزاهت از پستی و فرومایگی؛ همه دستورات اسلام به انسان روح کرامت می‏بخشد چون از ناحیه خدای کریم آمده است. علی (علیه ‏السلام) می‏فرماید: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله» ملت یا فردی که آب و خاک به اندازه کافی داشته باشد و محتاج دیگران شود خدا او را دور کند! این سخن دعوت به تولید و پرهیز از بیکاری است، حضرت، فرد یا گروه بیکار را نفرین می‏کند و به افراد، روحیه کرامت می‏بخشد.

باز در نهج البلاغه به طور منطقی استدلال می‏کند که:

1 ـ آیا خدا پیامبرش را گرامی داشته یا نه؟ عزیزترین بندگان نزد خدا پیامبر است و هیچ کرامت و عزت و حرمتی نبود جز آن که خدای سبحان به پیامبرش عنایت کرد.

2 ـ زندگی پیامبر بسیار ساده بود و بارها ایشان گرسنه می‏ خوابیدند، چه در شعب ابی طالب و چه در جای دیگر؛ و اگر مالی از خدیجه (سلام ‏الله‏ علیها) رسید در راه تقویت اسلام هزینه شد و خود حضرت مصرف شخصی نکردند.

3 ـ یا باید مال و ثروت داشتن کمال و شرافت باشد پس باید گفت خدا پیامبرش را تحقیر کرده که به او ثروتی نبخشیده است و این صحیح نیست. پس بدانید خدا کسی را که با مال او را سرگرم کند اهانت کرده است، او را با مال سرگرم می‏کند که دیگر سراغ معارف نیاید.

این تحلیل با آنچه در سوره «فجر» آمده منافات ندارد چون در این سوره می‏فرماید: کسی که مال دارد خیال نکند کریم است و آن کس هم که ندارد تصور نکند حقیر است، نفرمود کسی که مال دارد حقیر نیست؛ و حاصل آنچه در نهج البلاغه آمده این است که: هر کس را خدا به مال سرگرم کند تمام عمرش به صرّافی می‏گذرد، او بداند که از عنایت خدا دور شده است.

کرامت، یعنی نزاهت از پستی و فرومایگی؛ همه دستورات اسلام به انسان روح کرامت می‏بخشد چون از ناحیه خدای کریم آمده است. علی (علیه ‏السلام) می‏فرماید: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله» ملت یا فردی که آب و خاک به اندازه کافی داشته باشد و محتاج دیگران شود خدا او را دور کند! این سخن دعوت به تولید و پرهیز از بیکاری است، حضرت، فرد یا گروه بیکار را نفرین می‏کند و به افراد، روحیه کرامت می‏بخشد

کرامت، در محدوده اعتباریات دنیایی نیست، هر چه طعم دنیا می‏دهد نه تنها مایه کرامت نیست بلکه موجب دنائت است.

ظاهراً این بیان از امام سجاد (علیه ‏السلام) است که فرمود: در قرآن وقتی سخن از علم و معرفت و توحید باشد صاحبان این نعمت ها را با فرشتگان ذکر می‏کند و آنگاه که سخن از خوردن و پوشیدن و… است صاحبان آنها را با حیوانات می‏آورد مثلا ً درباره گروه اول می‏فرماید: (شهد الله أنّه لا إله إلاّ هو والملائکة وأُولوا العلم) خدا به وحدانیت شهادت می‏دهد فرشتگان و علمای اهل توحید نیز به وحدانیت شهادت می‏دهند. در این جا علما و دانشمندان را در کنار فرشتگان ذکر کرده است.

اما وقتی سخن از مادیات است می‏فرماید: ما دستور دادیم آفتاب بتابد، باران ببارد تا باغ شما سرسبز و خرم گردد (متاعاً لکم ولأنعامکم)  برای شما و دامهای شما! یا می‏فرماید: (کلوا وارْعوا أنعامکم) خودتان بخورید، دامهایتان را نیز بچرانید!

اگر انسان بیش از مقداری که برای حفظ آبرو نیاز است عمر خود را صرف دنیا کند ضرر کرده و برای او وبال است. اسلام از طرفی می‏گوید: دل به دنیا مبند و از طرفی دیگر می‏فرماید: کریمانه زندگی کن، برای کرامت جامعه اسلامی تولید داشته باش و برای سربلندی خود و جامعه اسلامی تلاش و کوشش کن، دیگران را نیز از دسترنج خود برخوردار ساز.

علی (علیه‏ السلام) پس از آن که به زحمت کند و کاو کرد تا توانست قنات یا چاهی را به جریان بیندازد صیغه وقف را جاری ساخت و فرمود: «هذه صدقة».

یا باید مال و ثروت داشتن کمال و شرافت باشد پس باید گفت خدا پیامبرش را تحقیر کرده که به او ثروتی نبخشیده است و این صحیح نیست. پس بدانید خدا کسی را که با مال او را سرگرم کند اهانت کرده است ، او را با مال سرگرم می‏کند که دیگر سراغ معارف نیاید

رمضان در نهج البلاغه

برترین وسیله‌ای که متوسلان به خدا به آن توسل می‌جویند ایمان به خدا و پیامبر اوست و جهاد در راه خدا که قلّه رفیع اسلام است و کلمه اخلاص که هماهنگ با فطرت انسانی است و برپاداشتن نماز که حقیقت دین و آئین است وادای زکات که فریضه واجب است و روزه ماه روضان که سپری در برابر عذاب الهی است و حج عمره و... .

در این خطبه ده رکن از ارکان اسلام را توضیح داده‌اند که ششمین رکن روزه است.

وَصَومُ شَهرِ رَمَضَان فَإِنَّهُ جُنَّةُ مِن العقاب. تعبیر جُنَّةُ (سپر) درباره روزه ماه رمضان که یک وسیله مهم دفاعی در میدان مبارزه است به خاطر آن است که سرچشمه اصلی گناهان، وسوسه های شیطان و ابزار شیطان هوای نفس است هنگامی که به وسیله روزه شهوات در کنترل عقل در آیند انسان با این وسیله دفاعی از حملات شیطان محفوظ می‌ماند.

تعبیر جُنَّةُ مِن العقاب در کنار جُنَّةُ مِن النار آمده ، هر دو یک معنا دارند .در حدیث کافی بهه هرحال در فضیلت روزه همین بس که انسان را از جهان بهیمیت به سوی جهان فرشتگان می‌برد و بر بساط قرب خداوند جای می‌دهد.(شرح نهج البلاغه ،آیت الله مکارم شیرازی ،خطبه 110)

                                                                                                                                                     فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

سایت جامع اخلاق،بیانات آیت الله جوادی آملی پیرامون ماه مبارک رمضان

سایت حوض کوثر

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آرامش با کلام مولا علی علیه السلام

 

 


 

 

اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار چه كم است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان نشود

 


در دنیای امروز که انسانها در حال تلاش برای رسیدن به تمامی امکانات مادی می باشند هر روز در کنار دستیابی به آنها مهمترین نعمت یعنی آرامش و طمأنینه ای که حضور آن در تک تک لحظات، عامل لذت بردن از این امکانات می باشد را از دست می دهند، و شاید بتوان مهمترین علت آن را غافل و جدا ماندن از فضیلت ها و قابلیت های والایی که خداوند به انسان ارزانی داشته دانست ،

فضایلی که با شناخت و بکارگیری آنها می توان سکاندار کشتی متلاطم زندگی خویش باشیم. امام علی علیه السلام در سخنان نغز خود همواره بر این هدف بودند که این قابلیتها را به انسان بشناسانند تا بر پایه آنها بتوان زندگی قرین آرامش و بهروزی کسب کرد. یکی از این قابلیتها صبر و شکیبایی است. در تعریف آن آمده است: صبر عبارت است از: ثبات و آرامش نفس در سختی‌ها و مصائب، و پایداری و مقاومت در برابر آن‌ها به طوری که از گشادگی خاطر و آرامشی که پیش از آن حوادث داشت بیرون نرود و زبان خود را از شکایت و اعضاء و جوارح خود را از حرکات ناهنجار نگاه دارد. ( نراقی،1379:ص442)

امام علی علیه السلام در مورد این فضیلت اخلاقی و تلاش انسان برای دستیابی به آن میفرماید:

«إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُمْ»[1].

اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار چه كم است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان نشود.

اگر ما در طی زندگی و رویدادهایمان به سه نکته ایمان قاطع داشته باشیم این فضیلت اخلاقی همواره در کنترل و مهار موقعیت‌های ناخوشایند به کمک انسان می‌آید. انسان باید این را باور کند، همان‌گونه که حوادث و پدیده‌های زندگی تحت اختیار خداوند است،  توان بردباری را نیز می‌دهد. بسیاری از ما چون احساس می‌کنیم توان صبر کردن را نداریم بی‌تاب می‌شویم و احساس ناتوانی می‌کنیم. این را باید بدانیم که پیش از گرفتار شدن به بلا توان صبر کردن را یافته‌ایم.

اگر كوهها از جاى كنده شود، تو جاى خویش بدار دندانها را بر هم فشار، و كاسه سرت را به خدا عاریت سپار پاى در زمین كوب و چشم بر كرانه سپاه نه، و بیم بر خود راه مده و بدان كه پیروزى از سوى خدا است

 امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبَلَاءَ یَسْتَبِقَان‏ الَى الْمُۆْمِنِ فَیَأْتِیهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ صَبُور».(كلینى،1407:ص 223)

و نکته مهم‌تر اینکه میان صبر و بلا موازنه برقرار است یعنی هر اندازه بلا عظیم باشد صبر بیشتری نیز داده می‌شود. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «الصبر ینزل على قدر المصیبة»[2].همانا صبر به اندازه بلا از جانب خداوند می آید.

اصل دومی که از عوامل بسیار مهم در افزایش استقامت انسان در برابر سختی‌ها است اعتماد به منبع قدرت است. خداوند قدرت مطلق است، وقتی انسان بر چنین منبع قدرتی توکّل کند ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها را از بین می‌برد. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ إِیمَاناً أَكْثَرُهُمْ تَوَكُّلًا عَلَى اللَّهِ»[3]. قوی ترین مردم از نظر ایمان بیشترین توکل کنده ی برخدای سبحان است.

اصل سوم برای رهایی از تنگنای فشارهای زندگی و بالابردن قدرت استقامت این است که همواره انسان خداوند را ناظر بر آنچه بر او نازل شده بداند. دانستن اینکه انسان همواره در قلمرو حمایت خداوند است باعث می‌شود که مشکلات آسان‌تر و توانمان را در برابر سختی‌ها افزون‌تر گردد. امام علی (علیه السلام) خطاب به فرزندش محمد بن حنفیه می‌فرمایند: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَه».[4]

اگر كوهها از جاى كنده شود، تو جاى خویش بدار دندانها را بر هم فشار، و كاسه سرت را به خدا عاریت سپار پاى در زمین كوب و چشم بر كرانه سپاه نه، و بیم بر خود راه مده و بدان كه پیروزى از سوى خدا است.

اصولاً دنیای ما آمیخته با حوادث تلخ و شیرین، کامیابی و ناکامی، شکست و پیروزی است. اگر از دنیا مأیوس شویم و در حادثه اول و دوم خود را ببازیم مرده‌ای بیش نیستیم. انسان به امید زنده است، آدم مأیوس در حساب مرده‌هاست، باید در برابر حوادث صبر کرد تا به جایی رسید.( محسنی، 1386ش:ص 170)

امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «الدَّهْرُ یَوْمَانِ‏ یَوْمٌ لَكَ وَ یَوْمٌ عَلَیْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَیْكَ فَاصْبِر».[5]

روزگار دو روز است روزى از تو و روزى به زیان تو، در روزى كه از توست سركشى بنه و در روزى كه به زیان توست تن به شكیبایى ده.

روانشناسان نیز معتقدند که اگر در هنگام مصائب و بلایا انسان به خدا توکل کرده و به جای بی‌صبری، بردباری را پیشه خویش سازد، و با آرامش خاطر، راضی به رضای الهی باشد آرامش بیشتری را کسب کرده و به بیماری‌های روحی مبتلا نخواهد شد. آنها معتقدند که بی‌صبری انسان را تا مرحله سقوط و نابودی پیش می‌برد. (رجایی، 1387ش:ص 73)

اصل دومی که از عوامل بسیار مهم در افزایش استقامت انسان در برابر سختی‌ها است اعتماد به منبع قدرت است. خداوند قدرت مطلق است، وقتی انسان بر چنین منبع قدرتی توکّل کند ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها را از بین می‌برد. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ إِیمَاناً أَكْثَرُهُمْ تَوَكُّلًا عَلَى اللَّهِ». قوی ترین مردم از نظر ایمان بیشترین توکل کنده ی برخدای سبحان است

امام علی (علیه السلام) خطاب به اشعث که پسرش را از دست داده بود چنین می‌فرمایند:«یَا أَشْعَثُ‏ إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ [ذَلِكَ مِنْكَ‏] مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِی اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِیبَةٍ خَلَفٌ یَا أَشْعَثُ‏ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَیْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَیْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ یَا أَشْعَثُ‏ ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَة».[6]

اشعث‏! اگر بر پسرت اندوهگینى، سزاوارى به خاطر پیوندى كه- با او- دارى، و اگر شكیبا باشى هر مصیبت را نزد خدا پاداش است. اشعث‏! اگر شكیبایى پیش گیرى حكم خدا بر تو رفته است و مزد دارى، و اگر بى تابى كنى تقدیر الهى بر تو جارى است و گناهكارى پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمایش، و تو را اندوهگین ساخت و آن پاداش است و آمرزش‏.

امام (علیه السلام) نخست اندوه او را [در مصیبت فرزندش‏] ستوده و بجا دانسته است زیرا سزاوار است كه هر خویشاوندى در مصیبت خویش خود غمگین شود. و به دنبال آن، هشدارى نسبت به اندوه در مصیبت است به دلیل آن كه لازمه ترک اندوه، صبر بر مصیبت است كه اجر و رحمت خدا را در پى دارد، هر صبرى بر اندوه، خود اجر و رحمتى در پى دارد، پس سزاوار است كه بر این اندوه صبر كنند. (ابن میثم بحرانی،1375:ص 665.)

چنان‌که ایشان توصیه می‌کنند به فرزندشان که تنها راه دور کردن غم و اندوه از انسان صبوری است ایشان می‌فرمایند: «اطْرَحْ‏ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ».[7]

اندوه‏ها را كه به تو روى آرد از خود دور گردان، با دل نهادن بر شكیبایى

 

پی نوشت ها :

[1] . نهج البلاغه، قصار/198

[2]. تمیمى آمدى،1366ش :شماره 1481

[3]. آقا جمال خوانسارى، 1366ش:ص 429

[4]. نهج البلاغه، خطبه/11؛

[5]. پیشین، کلمات قصار/ 390

[6]. پیشین، کلمات قصار/ 283

[7]. پیشین، نامه/ 31

 

فاطمه زین الدینی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

عاقبت کسانی که به خودشان واگذار شده اند

 


تمام ممکنات و از جمله انسانها آن چنان به ذات پاک خدا وابسته اند که اگر لحظه اى رابطه آنان از او قطع شود همگى فانى و نابود مى شوند...

علت بدبختی عالمان و حاکمان هواپرست و بدعتگزار چیست؟

جواب: امام علی(علیه السلام) در خطبه 17 نهج البلاغه  به توصیف گویایى از حاکمان یا عالمان هواپرست و بدعت گذار مى پردازد; و به ریشه اصلى بدبختى آنها اشاره کرده، مى فرماید: «او کسى است که خداوند وى را به حال خود واگذارده است!» (رَجُل وَکَلَهُ اللهُ اِلى نَفْسِهِ).

تمام ممکنات و از جمله انسانها آن چنان به ذات پاک خدا وابسته اند که اگر لحظه اى رابطه آنان از او قطع شود همگى فانى و نابود مى شوند. توجّه به این وابستگى و پیوستگى، روح توکّل را در انسان زنده مى کند که همه چیز خود را به او واگذار کند، یعنى آنچه در توان دارد براى پیشرفت کارها تلاش نماید ولى با این حال بداند سرچشمه هر خیر و برکت و هر موهبت و نعمت، ذات پاک اوست.

ولى هنگامى که انسان بر اثر غرور و خودخواهى و هواپرستى، از این حقیقت غافل شود و خویش را مستقل بپندارد، از خدا بریده مى شود و همه چیز در نظر او وارونه مى گردد. این بریدگى از خدا همان معناى واگذار شدنش به خویشتن است و این ریشه تمام بدبختیها و انحرافات است.

به همین دلیل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) که گل سر سبد عالم آفرینش بود بارها مى فرمود: «اَللّهُمَّ... لاتَکِلْنی اِلى نَفْسی طَرْفَة عَیْن اَبَداً» (خداوندا! لحظه اى مرا به خویشتن وامگذار و از ذات پاکت دور مفرما!)(1)

سپس امام(علیه السلام) به دنبال بیان ریشه اصلى بدبختى این گونه افراد، به ثمرات شوم آن پرداخته و به هشت ثمره شوم که در واقع از قبیل علّت و معلول یکدیگرند اشاره مى فرماید:

نخست مى گوید: «چنین کسى از راه راست منحرف مى گردد» (فَهُوَ جائِر عَنْ قَصْدِ السَّبیلِ).

او هم خودش از طریق هدایت پیشینیان گمراه شده و هم گمراه کننده کسانى است که در زندگى او یا پس از مرگش به او اقتدا مى کنند

در دوّمین ثمره شوم این واگذارى به خویشتن، که نتیجه طبیعى انحراف از جاده مستقیم است، مى فرماید: «چنین کسى به سخنان بدعت آمیز خویش سخت دل مى بندد» (مَشْغُوف بِکَلامِ بِدْعَة).

از آن جا به مرحله سوّم گام مى نهد که «در راه دعوت به ضلالت گام برمى دارد و از آن خوشحال است» (وَ دُعاءِ ضَلالَة).

«شغف» در جمله مورد بحث اشاره به این است که این گونه افراد خودخواه و خود محور، به سخنان بدعت آمیز خویشتن سخت دلبستگى دارند همان دلبستگى که نتیجه اش دعوت دیگران به راه هاى ضلالت است، قرآن نیز مى گوید: «وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ اِلاّ فِی ضَلال» (و دعوت کافران جز در ضلالت و گمراهى نخواهد بود).(2)

در چهارمین وصف که در حقیقت نتیجه اوصاف پیشین است، مى فرماید: «چنین کسى مایه انحراف کسانى است که فریبش را خورده اند»(فَهُوَ فِتْنَة لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ).

در پنجمین و ششمین توصیف این گونه افراد مى افزاید: «او هم خودش از طریق هدایت پیشینیان گمراه شده و هم گمراه کننده کسانى است که در زندگى او یا پس از مرگش به او اقتدا مى کنند» (ضالّ عَنْ هَدْىِ مَنْ کانَ قَبْلَهُ، مُضِلّ لِمَنِ اقْتَدى بِهِ فی حَیاتِهِ وَ بَعْدَ وَفاتِهِ).

منظور از «مَنْ کانَ قَبْلَهُ» پیامبران و اوصیاى بر حقّ آنان است اشاره به این که راه هدایت از پیش روشن شده و عذرى براى پوییدن راه ضلالت وجود ندارد; با این حال راه پر نور هدایت را رها ساخته و در کوره راه تاریک ضلالت فرو افتاده است.

از همه اسفبارتر این که این گونه اشخاص، تنها در حیاتشان مایه گمراهى نیستند، بلکه بعد از وفات نیز تا قرنها و تا هزاران سال در گمراهى گمراهان سهیم و شریکند; زیرا طبق حدیث معروف نبوى «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ کانَ لَهُ اَجْرُهُ وَ مِثْلُ اُجُورِهِمْ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْقُصَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْئاً، وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةٌ سَیِّئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ کانَ عَلَیْهِ وِزْرُهُ وَ مِثْلُ اَوْزارِهِمْ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْقُصَ مِنْ اَوزارِهِمْ شَیْئاً»; (کسى که سنّت حسنه اى بگذارد که بعد از او به آن عمل شود، هم اجر خودش را مى برد و هم مانند اجر کسانى که به آن عمل کرده اند، بى آن که از اجر آنها چیزى کم کند; و کسى که سنّت بدى بگذارد و بعد از او به آن عمل شود، بار سنگین گناه آن را بر دوش مى کشد و هم بار گناه کسانى که به آن عمل کرده اند، بى آن که چیزى از گناهان آنها کم کند).(3)

هنگامى که انسان بر اثر غرور و خودخواهى و هواپرستى، از این حقیقت غافل شود و خویش را مستقل بپندارد، از خدا بریده مى شود و همه چیز در نظر او وارونه مى گردد. این بریدگى از خدا همان معناى واگذار شدنش به خویشتن است و این ریشه تمام بدبختیها و انحرافات است

در هفتمین و هشتمین توصیف که نتیجه مستقیم توصیف هاى سابق است، مى فرماید: «او بار گناهان کسانى را که گمراه ساخته به دوش مى کشد و همواره در گرو گناهان خویش است» (حَمّال خَطایا غَیْرِهِ، رَهْن بِخَطیئَتِهِ).

این سخن یک بیان تعبّدى نیست بلکه کاملا منطقى است. چرا که هرگونه معاونت و کمک به گناه سبب شرکت در آن گناه است; و از آن جا که پیروان این پیشوایان گمراه با اراده خویش این راه را پیمودند چیزى از گناهان آنها نیز کاسته نمى شود. قرآن مجید همین معنا را با صراحت در سوره نحل بیان کرده است، مى فرماید: «لِیَحْمِلُوا اَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ اَوْزارِ الَّذینَ یُضِلٌّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْم اَلاَساءَ مَا یَزِرُونَ»؛ (روز قیامت آنها باید بار گناهان خود را به طور کامل بر دوش کشند و هم بخشى از گناهان کسانى را که به خاطر جهل، گمراهشان مى سازند، آگاه باشید آنها بار سنگین بدى بر دوش مى کشند)!(4)

از این جا روشن مى شود کسى که خدا او را به خویش واگذارد، در چه مسیر حرکت مى کند و به چه عاقبت شوم و دردناکى گرفتار مى شود. 

 

پی نوشت ها :

(1) . «بحارالانوار»، ج 83، ص 153.

(2) . سوره رعد، آیه 14.

(3) . «میزان الحکمه»، ج 4، ص 566 ـ مضمون حدیث در روایات متعدّد و کتب بسیار آمده است.

(4) . سوره نحل، آیه 25.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :  پیام امام علی(علیه السلام)، جلد1، ص571.

ارسال به

آخرین نظرات

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

تلقی امام علی علیه السلام از آزادی 

 


انسان نیروها و قابلیت هایى دارد. در صورتى مى تواند این ها را به ثمر برساند که مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگیرد و در مسیر تکامل پیش برود .

 


قال على (علیه السلام):

«اَیهَا النّاسُ اِنَّ آدَمَ لَمْ یلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کلُّهُمْ اَحْرارٌ» ؛ «اى مردم! از حضرت آدم (علیه السلام) غلام و کنیزى خلق نشده، بلکه تمام مردم آزاد هستند!»(میزان الحکمة، باب 779، حدیث 3556).

 

شرح و تفسیر

مخاطب حضرت در این روایت تمام مردم هستند؛ چون گروه خاصّى را مورد خطاب قرار نداده، بلکه تمام انسان ها را مورد خطاب قرار داده است. خطاب «یا اَیهَا النّاسُ» در مواردى است که جنبه حقوق بشر دارد، ولى خطاب هایى مانند «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» جنبه حقوق اسلامى دارد. طبق این روایت، همه مردم آزادند و اساس آفرینش انسان و فرزندان آدم بر حریت و آزادى بوده است. و اگر در جایى این اصل نقض شود، جنبه استثنایى دارد. این نکته که مسأله آزادى انسان 1400 سال قبل توسّط اسلام مطرح شده، قابل تأمّل و دقّت است زیرا در آن زمان حریت یک اصل اساسى و یک ارزش شناخته نمى شد، برخلاف امروز که ارزشى بودن آزادى یک امر بدیهى است.

اصل لزوم آزادى مطلبى روشن، بلکه از بدیهیات است و مورد قبول همه مى باشد و همه ملّت هاى تحت سلطه براى به دست آوردن آن مبارزه مى کنند. آنچه قابل توجّه و در خور دقّت مى باشد، دو چیز است:

1ـ چرا آزادى یک ارزش است؟ اگر نباشد چه مى شود؟ و اگر باشد چه رخ مى دهد؟ متأسّفانه فلسفه آزادى چیزى است که کمتر بدان پرداخته مى شود. فلسفه آزادى روشن است:

انسان نیروها و قابلیت هایى دارد. در صورتى مى تواند این ها را به ثمر برساند که مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگیرد و در مسیر تکامل پیش برود، تکامل بر دو پایه استوار است الف: استعدادهاى درونى. ب: نداشتن مانع، بنابراین فلسفه آزادى انسان، استفاده وى از استعدادها و لیاقت هاى درونى است. و روشن است که شکوفایى استعدادهاى درونى انسان در محیطى آزاد بهتر تحقّق پیدا مى کند. رشد بوته اى که در یک گلدان هست با بوته اى که در یک زمین زراعتى کاشته شده قابل مقایسه نیست.

آزادی به مفهوم وسیع و عمومی آن از منظر علی (علیه السلام)، همان است که انقلابها را بوجود می آورد و تمدنها را ایجاد می کند و پیوندهای مردم را بر پایه تعاون و همکاری های نیکوکارانه بر پا می دارد و افراد اجتماع را به همدیگر مرتبط می سازد

2ـ چه نوع آزادى مطلوب است؟

از آنچه در نکته اوّل گذشت روشن مى شود که آن نوع از آزادى مطلوب است که در مسیر تکامل انسان باشد. بنابراین این فلسفه آزادى حدود آن را تبیین مى کند، زیرا آزادى اقسامى دارد:

1ـ آزادى مطلق این نوع آزادى فقط در دل جنگل ها و در بین حیوانات وحشى پیدا مى شود و بس. در چنین مکان هایى هر کسى هر کار بخواهد مى کند. و روشن است که هیچ کسى مدافع چنین آزادى نیست.

2ـ آزادى در محدوده قوانین بشرى که دائماً دست خوش تغییر و تفسیر است کسانى که معتقد به دین نیستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آن ها باید در چارچوبه قانون باشد و واضح است که قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلکه محافظ آن است.

3ـ آزادى در محدوده ارزش هاى الهى:آزادى پیروان مکاتب الهى در چارچوبه ارزش هاى دینى است، آن ها هرگز اجازه نمى دهند که به نام آزادى به حریم این ارزش هاى والاى الهى و انسانى تجاوز شود.

بدیهى است نوع اوّل آزادى مطلوب هیچ بشرى نیست، و نوع دوم سرچشمه انواع مشکلات و بدبختى هاست، و تنها نوع سوم است که مى تواند سعادت ما را تضمین کند و قبایى است که براى قامت انسان دوخته شده است.

آزادى در محدوده قوانین بشرى که دائماً دست خوش تغییر و تفسیر است کسانى که معتقد به دین نیستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آن ها باید در چارچوبه قانون باشد و واضح است که قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلکه محافظ آن است

در نظر امام (علیه السلام) آزادی در مقابل «بردگی» بلکه وسیعتر وعمومی تر از آن است. امام علی (علیه السلام) با بیان «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً » و «الناس کلهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبودیة» در پی آن است تا، خود مخاطب، اعتماد به نفس پیدا کرده و عمق و روح آزادی را درک و احساس کند تا از این رهگذر بر اصلی از اصول وجودش آگاه شده و بیدار شود چرا که خداوند او را آزاد خلق کرده است. مخاطب سخن امام (علیه السلام) عموم مردم اند تا بدانند که همه شان آزادند فقط خودشان حق دارند راه و روش خود را انتخاب کنند و این به ارادة خود آنان است که برمبنای اصل اصیل آزادی بمانند و یا آنرا پایمال کرده و به بردگی دیگران درآیند زیرا آنان واقعاً و قانوناً  آزاد هستند و کسی حق ندارد این آزادی را از آنان سلب کرده و یا مدعی شود آنرا او ببخشیده و یا اعطا کرده چون آن چه که فطری و طبیعی است در وجود همة انسانها، به ودیعه نهاده شده خودشان دارند و اعطاء دیگری بی مورد و بی معناست. آزادی به مفهوم وسیع و عمومی آن از منظر علی (علیه السلام)، همان است که انقلابها را بوجود می آورد و تمدنها را ایجاد می کند و پیوندهای مردم را بر پایه تعاون و همکاری های نیکوکارانه بر پا می دارد و افراد اجتماع را به همدیگر مرتبط می سازد.  

امام علی (علیه السلام) مفهوم آزادی و اصول آنرا به خوبی شناخت و درک کرد و این ادراک خود را به روشنی و صراحت بیان کرد و برهمین اساس، بنای مستحکم اخلاق خصوصی و عمومی و رابطه و پیوند انسانی مردم را با یکدیگر بنیان نهاد و در اصلاحات اجتماعی، قانونگذاری ها، پیشوایی و رهبری، حکومت و وعظ به مردم، به موجبات و لوازم آن عمل کرد و بر احترام خود نسبت به حق مردم در آزادی، هر روز دلیلی تازه آورد ولی همة اینها در چهار چوبی بود که خود مفهوم آزادی، آنرا ترسیم می کند و آن اینکه آزادی فردی (شخصی) نباید برآزادی دیگران و جامعه  ضربه ای وارد سازد .

                                                                                                                                                     فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

سایت جامع اخلاق

سایت مدیران

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

چرا باید به آخرت ندیده اعتقاد داشت؟

 


سۆال: آیا اعتقاد به آخرت بدون مشاهده آن و واقعیاتش معقول است؟

 


جواب: امام علی(علیه السلام) در بخشی از خطبه 20 نهج البلاغه می فرماید: گرچه شما عالم پس از مرگ را با چشم خود ندیده اید، ولى به اندازه کافى دلایل آن در اختیار شماست «اگر چشم بصیرت بگشایید وسایل بینایى شما فراهم است و اگر گوش شنوا داشته باشید سخنان حق به گوش شما رسانده شده و اگر اهل هدایت باشید وسایل هدایت فراهم گشته است» (وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ اُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدیتُمْ اِنِ اهْتَدَیْتُمْ).

بنابراین عذرى براى شما باقى نمانده و هرگز در پیمودن راه خطا معذور نیستید! چرا که واقعیّتهاى مربوط به جهان پس از مرگ، گرچه پشت پرده قرار دارد ولى از سه طریق شما از آن آگاهید: نخست از طریق مسائل عبرت انگیزى که در این جهان با چشم خود مى بینید، آثار فراعنه در پیش چشم شماست، قبور در هم شکسته نیاکان که نشانه ناپایدارى این دنیاست مشهود است، سرنوشت شوم تبهکاران و اقوام ظالم و ستمگر را بسیار دیده اید که به خوبی نشان می دهد دست قدرتی در پشت آن است و آن را حساب شده هدایت می کند و از سوی دیگر آیات الهی در کتب آسمانی از این حقایق پرده بر داشته و در دلایل نقلی که از پیامبران خدا به ما رسیده است بیان شده است.

خداوند به قدر کافى اتمام حجّت فرموده، هم از طریق مشاهدات حسّىِ آثار اقوام پیشین و هم از طریق وحى و هم از طریق عقل، و هیچ کس نمى تواند به بهانه هاى واهی، سرپیچى کند

از سوی سوّم اگر عقل خود را به کار گیرید و اهل هدایت باشید، دلایل عقلی نیز کم نیست و معاد و عالم پس از مرگ از این طریق نیز آشکار است. بنابراین هریک از سه جمله بالا اشاره به یکى از این دلایل سه گانه است: حسّ و نقل و عقل.

سپس در جمله هاى بعد که آخرین بخش این کلام است به شرح این معنا پرداخته و سه نکته را بیان مى فرماید:

نخست این که: «به حق مى گویم که حوادث عبرت انگیز، خود را آشکارا به شما نشان داده است!» (وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَکُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ).

این حوادث که تمام صفحه تاریخ بشریّت را پر کرده اند و در طول زندگى کوتاه خودمان نیز نمونه هاى زیادى از آن را دیده ایم چیزى نیست که بر کسى پوشیده باشد و یا نیاز به کنجکاوى و دقّت زیاد داشته باشد. آثار فرعونها و نمرودها و قیصرها و کسرى ها که یک روز با قدرت عجیب حکومت مى کردند و امروز جز مشتى خاک از آنها باقى نمانده، در هر طرف نمایان است. کاخ هاى ویران شده آنها، قبرستانهاى خاموش، تخت و تاجهاى به تاراج رفته، هر کدام به زبان بى زبانى به نسل موجود و نسلهاى آینده درس عبرت مى دهد. ویرانه هایى که از شهرها و آبادیهاى بلا دیده اقوام گنهکار و گردنکش در گوشه و کنار جهان وجود دارد، درسهاى عبرت دیگرى است.

در دوّمین نکته مى فرماید: «با صداى رسا و مۆثر (از آنچه ممنوع است) نهى شده اید» (وَزُجِرْتُمْ بِما فیهِ مُزْدَجَر).(1)

این نهى ممکن است به زبان تکوین باشد که از درون تاریخ و اخبار پیشین و آثار بازمانده آنها در دل خاک بر مى خیزد همان گونه که قرآن مى گوید: «وَ لَقَدْ جائَهُمْ مِنَ الاَنْباءِ ما فیهِ مُزْدَجَرٌ»; (به اندازه کافى براى نهى و انزجار آنها از بدیها، اخبار (امّتهاى پیشین) به آنها رسیده است).(2) یا به زبان تشریع و از طریق وحى باشد که در کتب آسمانى منعکس است.

به این ترتیب اتمام حجّت کافى با هر دو زبان (زبان تکوین و تشریع) حاصل شده و هیچ کس در بى اعتنایى و غفلت خود معذور نیست.

اگر عقل خود را به کار گیرید و اهل هدایت باشید، دلایل عقلی نیز کم نیست و معاد و عالم پس از مرگ از این طریق نیز آشکار است

در سوّمین و آخرین جمله مى فرماید: «و هیچ کس بعد از رسولان آسمان (فرشتگان) جز بشر عهده دار تبلیغ از سوى پروردگار نخواهد بود» (وَ ما یُبَلِّغُ عَنِ اللهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّماءِ اِلاَّ الْبَشَرُ).

اشاره به این که شما در انتظار چه نشسته اید؟ در انتظار این هستید که فرشتگان آسمان بر شما نازل شوند و آیات الهى را بخوانند؟ همان گونه که بهانه جویان از کفّار در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مى گفتند: «لَوْ ما تَأتینا بِالْمَلائِکَةِ اِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادقینَ»; (اگر تو راست مى گویى چرا فرشتگان را نزد ما نمى آورى)؟(3)

قرآن در پاسخ آنها مى گوید: «ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ اِلاّ بِالْحقِّ وَ ما کانُوا اِذاً مُنْظرینَ»؛ (ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى کنیم (هر چشمى توان دیدن آنها را ندارد و آنها تنها براى آشکار شدن حق نازل مى شوند نه به عنوان بهانه جویى این و آن، بعلاوه، اگر فرشتگان نازل شوند و آنها ایمان نیاورند) به آنها مهلت داده نخواهد شد و به عذاب الهى نابود مى گردند).(4)

بنابراین تنها افرادى از بشر، یعنى انبیاى الهى واسطه ابلاغ پیامهایى هستند که به وسیله ملائکه مقرّب الهى فرستاده مى شود.

کوتاه سخن این که: خداوند به قدر کافى اتمام حجّت فرموده، هم از طریق مشاهدات حسّىِ آثار اقوام پیشین و هم از طریق وحى و هم از طریق عقل، و هیچ کس نمى تواند به بهانه هاى واهی، سرپیچى کند.

 

پی نوشت ها :

(1) . «زجرتم و مزدجر» از ماده «زجر» است که به معناى بازداشتن از کارى است با صداى بلند، سپس به هرگونه منع و بازداشتن از انجام کارى اطلاق شده است و همچنین در مورد نهى از گناهان به کار مى رود.

(2) . سوره قمر، آیه 4.

(3) . سوره حجر، آیه 7.

(4) . سوره حجر، آیه 8.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : پیام امام علی(علیه السلام)، جلد1، ص658.

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

چگونه یک عالم نمای جاهل را بشناسیم

 


امام علی (علیه السلام) کردار و رفتار عالم نمایان جاهل را چگونه به تصویر می کشند؟

جواب: امام علی(علیه السلام) در خطبه17نهج البلاغه در توصیف کارهای زشت جاهلان عالم نما مى فرماید: «صبح که از خواب برمى خیزد کارى جز انباشتن چیزهایى که اندکش بهتر از بسیار است، ندارد» (بَکَّرَ(1) فَاستَْکْثَرَ مِنْ جَمْع; ما قَلَّ مِنْهُ خَیْر مِمّا کَثُرَ).(2)

این تعبیر ممکن است اشاره به امکانات مادّى و دنیوى باشد که فزونى آن باعث غفلت و تکبّر و اشتغال دائم به مادّیات و دور ماندن از معنویات است و همواره مقدار کم آن از مقدار زیادش بهتر است. یا اشاره به فضول کلام و مسائل کم ارزش علوم و پرداختن به شاخ و برگهاى کم فایده، به قیمت فراموش کردن اصول و ریشه هاست.

سپس مى افزاید: «این وضع همچنان ادامه مى یابد تا از این آبهاى گندیده (زشتیها و پلیدى ها) سیراب مى شود و انبوهى از مسائل بیهوده را (در مغز و فکر خود) جمع مى کند، آن گاه بر مسند قضا و داورى در میان مردم مى نشیند (و عجب این که این بینواى نالایق) تضمین مى کند حقایقى را که بر دیگران مشتبه شده است روشن و خالص سازد» (حَتّى اِذا ارْتَوى مِنْ ماء آجِن(3)، وَ اکْتَثَرَ مِنْ غَیْرِ طائِل(4)، جَلَسَ بَیْنَ النّاسِ قاضِیاً ضامِناً لِتَخْلیصِ مَا الْتَبسَ عَلى غَیْرِه).

آرى این مرد نادان و گمراه و عالم نما که سرمایه علمى او یک مشت اشتباهات و یا مسائل بیهوده است و مغز و روح او انباشته از آبهاى گندیده حبّ دنیا و علاقه به زرق و برق عالم مادّه است، تکیه بر جایى مى زند که جز انبیا و معصومین و جانشینان به حقّ آنها کسى نمى تواند بر آن جا بنشیند. همان طور که در حدیث معروف وارد شده است که على(علیه السلام) خطاب به «شریح قاضى» فرمود: «یا شُرَیْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا یَجْلِسُهُ نَبِىّ اَوْ وَصِىُّ نَبِىٍّ اَوْ شَقِىّ»; (اى شریح! بر جایى نشستى که در این جا جز پیامبر یا وصى پیامبران یا شقى نمى نشیند!).(5)

این وضع همچنان ادامه مى یابد تا از این آبهاى گندیده (زشتیها و پلیدى ها) سیراب مى شود و انبوهى از مسائل بیهوده را (در مغز و فکر خود) جمع مى کند، آن گاه بر مسند قضا و داورى در میان مردم مى نشیند (و عجب این که این بینواى نالایق) تضمین مى کند حقایقى را که بر دیگران مشتبه شده است روشن و خالص سازد

امام(علیه السلام) در ادامه خطبه چنین مى فرماید: «در این هنگام هرگاه با مسأله مبهمى رو به رو گردد، براى روشن ساختن آن، افکار بیهوده و حرفهاى پوچ و توخالى را پیش خود آماده مى سازد (و از این مقدمات نادرست نتیجه مى گیرد) و به نتیجه نادرست آن حکم مى کند!» (فَاِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَماتِ هَیَّا لَها حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأیِهِ، ثُمَّ قَطَعَ بِهِ).

تعبیر به «حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأیِهِ» ـ با توجّه به این که «حَشْو» به معناى اشیاى زاید و بى فایده و «رَثّ» به معناى کهنه و پوسیده است ـ گویى به این نکته اشاره مى کند که او نه اهل ابتکار است، نه ذهن وقّاد و روشنى دارد، و نه مى تواند دلایل مفیدى براى رسیدن به مقصود خویش گردآورى کند. سرمایه او تنها یک مشت افکار زاید و بى ارزش و کهنه و پوسیده است که دائماً بر آن تکیه دارد و همین ها است که وسیله اظهار قطع و یقین و رأى دادن اوست!

بدیهى است این گونه مقدّمات باطل و فاسد هرگز یقین آور نیست! او مردم را فریب مى دهد و اظهار یقین مى کند و به فرض که یقین باشد چون در مقدّماتش راه خطا را از روى تقصیر پوییده، هرگز نزد خدا معذور نیست!

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: « این شخص در برابر شبهات فراوانى که وى را احاطه کرده، همانند عنکبوت است که تارهایى دور خود مى تند و بر آن تکیه مى کند (تارهایى بسیار سُست و بى اساس که نه در برابر باران، تاب مقاومت دارد و نه در برابر یک نسیم، بلکه سنگینى ناچیز گرد و غبار را تحمّل نمى کند و از هم گسیخته شده، از سقف آویزان مى گردد!)» (فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهاتِ فی مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْکَبُوتِ).(6)

در این هنگام هرگاه با مسأله مبهمى رو به رو گردد، براى روشن ساختن آن، افکار بیهوده و حرفهاى پوچ و توخالى را پیش خود آماده مى سازد (و از این مقدمات نادرست نتیجه مى گیرد) و به نتیجه نادرست آن حکم مى کند!

در تفسیر این تشبیه مولا، میان شارحان نهج البلاغه، بحثهاى گوناگونى دیده مى شود که بعضى از آنها خالى از تکلّف و تقدیر و تغییر در عبارت نیست. آنچه مناسبتر به نظر مى رسد این است که امام(علیه السلام) این گونه افراد جاهل مغرور ضعیف الفکر را به عنکبوتى تشبیه مى کند که تارهایى براى خود مى تند که هم خانه و لانه اوست و هم دام براى شکارش، خانه اى که به هیچ وجه قابل اعتماد نیست، دامى که شکارش تنها حشرات ضعیف و ناتوان است.

«این بینوا در حالى این راه خطرناک را مى پوید که نمى داند درست حکم کرده یا به خطا رفته است، به همین دلیل اگر (از روى تصادف) راه صحیح رفته باشد، از این بیم دارد که خطا کرده باشد; و اگر راه خطا را پیموده است، امید دارد (تصادفاً) صحیح از آب درآید!» (لا یَدْرى اَصابَ اَمْ اَخْطَأَ، فَاِنْ اَصابَ خافَ اَنْ یَکُونَ قَدْ اَخْطَأَ، وَ اِنْ اَخْطَاَ رَجا اَنْ یَکُونَ قَدْ اَصابَ).

آرى! بدبختى بزرگ او در این است که اگر تصادفاً به واقع برسد، چون یقین و اطمینان به آن ندارد دائماً متزلزل است و از این تزلزل رنج مى برد و قادر به تصمیم گیرى هاى خود نیست; و اگر خطا کند چون به خطاى خود واقف نیست راه بازگشت بر او بسته است.

 

پی نوشت ها :

(1) . «بکر» از ماده «بکرة» بر وزن «لقمه» در اصل به معنی آغاز روز است و سپس به هز آغاز و ابتدایی اطلاق شده و در این جا اشاره به این است که جاهلان عالم نما از صبح تا شام به دنبال کارهایی بی اساس خود هستند.

(2) . جمله «ما قَلَّ خَیْر مِمّا کَثُرَ» ممکن است به صورت توصیف براى «جَمْع» باشد که مفهومش چنین مى شود: مجموعه اى را جمع آورى مى کند که کمش از بسیارش بهتر است، این احتمال نیز داده شده که مضاف الیه باشد و در این صورت احتیاج به تقدیر دارد به این صورت که «مِنْ جَمْعِ شَىْء ما قَلّ مِنْهُ خَیْر مِمّا کَثُرَ» ولى چندان تفاوتى در معنا نخواهد داشت.

(3) . «آجن» به معناى آب گندیده است.

(4) . «طائِل» از ماده «طَوْل» (بر وزن قَوْل) به معناى فایده و امتداد است و «مِنْ غَیْرِ طائِل» به معناى بى فایده و بیهوده است.

(5) . «وسائل الشیعه»، ج 17، ص 37 (روشن است وصىّ پیامبران در این جا مفهوم گسترده اى دارد که عالمان عادلى که در خط پیامبران هستند را نیز شامل مى شود).

(6) . «عَنْکَبُوت» حشره معروفى است و در این که در اصل از ماده «عَکَبَ» یا «عنْکَبَ» است اختلاف است و بعضى گفته اند در اصل از ماده «عکوب» به معناى «غبار» گرفته شده است چرا که تارهایش شبیه به غبار است.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : پیام امام علی(علیه السلام)، جلد1، ص586.

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

خطبه‌ای زیبا در وصف ماه مبارک رمضان

 


حضرت علی(علیه السلام) در اولین روز ماه رمضان در مسجد کوفه ضمن ایراد خطبه‌ای زیبا در وصف ماه مبارک رمضان، به پیش‌بینی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) درباره شهادت خویش در این ماه اشاره کرد.

 


 

خطبه امیرالمومنین(علیه السلام) در نخستین روز ماه رمضان

حضرت علی(علیه السلام) در روز اول ماه مبارک رمضان خطبه‌ای ایراد کردند .

ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماه‏های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل‏بیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می‏شوند و درهای آتش در آن بسته می‏گردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده می‏شود و دعا مستجاب می‏گردد و گریه مورد ترحّم قرار می‏گیرد.

ماهی است که در آن، شبی وجود دارد که فرشتگان از آسمان فرود آمده، بر مردان و زنان روزه‏دار، به اذن پروردگارشان تا طلوع سپیده سلام می‏دهند و آن شب، «شب قدر» است. دو هزار سال پیش از آن که آدم علیه‏السلام آفریده شود، ولایت من در آن شب، مقدّر شد. روزه گرفتن آن، برتر از روزه‏داری هزار ماه است و عمل در آن، برتر از عمل در هزار ماه است.

ای مردم! خورشید ماه رمضان بر مردان و زنان روزه‏دار، با رحمت می‏تابد و ماه آن با رحمت بر آنان نورافشانی می‏کند و هیچ روز و شبی از این ماه نیست، مگر آن که پروردگار متعال، بر سر این امّت، نیکی می‏افشاند. پس هر کس از ریزش نعمت الهی ذرّه‏ای بهره‏مند گردد، در روز دیدارش با خدا، نزد خداوند، گرامی خواهد بود و هیچ بنده‏ای نزد خدا گرامی نگردد، مگر آن که خداوند، بهشت را جایگاه او قرار می‏دهد.

ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماه‏های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل‏بیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می‏شوند و درهای آتش در آن بسته می‏گردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده می‏شود و دعا مستجاب می‏گردد و گریه مورد ترحّم قرار می‏گیرد.

بندگان خدا! این ماه شما، همچون دیگر ماه‏ها نیست. روزهایش برترین روزهاست و شب‏هایش برترین شب‏ها و ساعاتش برترین ساعات است. آن، ماهی است که شیطان‏ها در آن در بند و زندانی‏اند؛ ماهی که خداوند در آن، روزی‏ها و اجل‏ها را می‏افزاید و میهمانان خانه‏اش را می‏نویسد؛ ماهی که اهل ایمان با آمرزش و رضای الهی، با شادی و نعمت‏های الهی، و با خشنودی فرمانروای دادگر و توانا، پذیرفته می‏شوند.

شنیدم که دوستم پیامبر خدا می‏فرمود: هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت می‏شود

ای روزه‏دار! در کار خویش نیک بنگر، که در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستی . بنگر که در شب و روزت چگونه‏ای و چگونه اعضای خود را از نافرمانی خدا حفظ می‏کنی. بنگر تا مبادا شب در خواب باشی و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه که روزه‏داران پاداش‏های خود را می‏گیرند، تو از زیانکاران باشی و آنگاه که به کرامت فرمانروای خویش نایل می‏شوند، از محرومان گردی و آنگاه که به همسایگی با پروردگارشان سعادتمند می‏شوند، تو از طردشدگان باشی!

ای روزه‏دار! اگر از درگاه صاحبت رانده شوی، به کدام درگاه روی خواهی آورد؟ و اگر پروردگارت محروم سازد، کیست که روزی‏ات دهد؟ و اگر تو را خوار شمرد، کیست که اکرامت کند؟ و اگر ذلیلت ساخت، کیست که عزّتت بخشد؟ و اگر تو را واگذاشت، کیست که یاری‏ات کند؟ و اگر تو را در جمع بندگانش نپذیرفت، بندگی‏ات را به آستان چه کس خواهی برد؟ و اگر از خطایت در نگذشت، برای آمرزش گناهانت به که امید خواهی بست؟ و اگر حقّ خویش را از تو طلبید، حجّت تو چه خواهد بود؟

ای روزه‏دار! در شب و روزت با تلاوت کتاب خدا، به او تقرّب بجوی، که همانا کتاب خدا، شفیعی است که روز قیامت، شفاعتش برای قرآن‏خوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجه‏های بهشت بالا می‏روند.

مژده ای روزه‏دار! تو در ماهی هستی که روزه‏داریت در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده ‏شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است.

از حبیبم پیامبر خدا شنیدم که می‏فرمود:

خداوند متعال را در هنگام افطار هر شب ماه رمضان، آزادشدگانی از آتش است که شمار آنان را کسی جز خداوند نمی‏داند. شمار آنان، نزد او در علم غیب است. پس چون آخرین شب این ماه شود، خداوند به شمار همه کسانی که در تمام این ماه آزاد کرده، آزاد خواهد نمود.

مردی از قبیله هَمْدان برخاست و گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه حبیب تو درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.

مژده ای روزه‏دار! تو در ماهی هستی که روزه‏داریت در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده ‏شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است

فرمود: باشد! شنیدم که برادر و پسر عمویم، پیامبر خدا، می‏فرمود: «هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و خود را در این ماه از حرام‏ها نگه دارد، وارد بهشت می‏شود.»

آن مرد همدانی گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه برادر و پسر عمویت درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که دوستم پیامبر خدا می‏فرمود: «هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت می‏شود.»

مرد همدانی گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه دوستت درباره این ماه فرمود، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که سَرور اوّلین و آخرین، پیامبر خدا می‏فرمود: «هر کس [ماه] رمضان را روزه بدارد و در شب‏های آن حرام نخورد، وارد بهشت می‏شود.»

مرد همدانی گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه سرور اوّلین و آخرین با تو درباره این ماه گفت، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب می‏فرمود: «همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماه‏ها کشته می‏شود.»

گفتم: ای پیامبر خدا! سرور ماه‏ها، کدام است و سرور اوصیا کیست؟

فرمود: «امّا سرور ماه‏ها، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا، تویی، ای علی

گفتم: ای پیامیر خدا! آیا چنین خواهد شد؟

فرمود: آری، به پروردگارم سوگند! همانا نگون‏بخت‏ترینِ امّت من، برادرِ پی‏کننده ناقه ثمود، برمی‏خیزد و ضربتی بر فرق سرت می‏زند که محاسنت از خون آن، رنگین می‏شود.

پس مردم شروع به گریه و شیون کردند. و حضرت علی علیه‏السلام خطبه‏اش را به پایان برد و فرود آمد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

کتاب ماه خدا ، ج اول 

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

فضایلی که هرگز قابل شمارش نیست ! 

 

 


پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «اگر تمام درختان، قلم و دریاها، مركب و جنیان، حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، نمى توانند فضایل على بن ابى طالب علیه االسلام را به حساب آورند . »

 


 

على علیه السلام از دیدگاه دیگران

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به آقا علی علیه اسلام فرمودند : « ای علی! از پروردگارم پنج ویژگی برای تو درخواست کردم که اجابتم کرد:

· اوّلین آنها این که؛ از پروردگارم خواستم اوّلین کسی باشم که قبرم شکافته می‏شود و در حالی که خاک را از سرم  می‏تکانم، تو با من باشی، و به من عطا کرد.

·  دوم آن که از خدا خواستم که در نزد کفّه میزان، نگهم دارد و تو با من باشی، و به من عطا کرد.

·  سوم آن که از پروردگارم خواستم تا در روز قیامت، تو را پرچمدارم قرار دهد، و به من عطا کرد.

·  چهارم آن که از پروردگارم خواستم که امّتم را به دست تو از حوضم سیراب کند، و به من عطا کرد.

·  پنجم آن که از پروردگارم خواستم که تو را پیشوای امّتم در راه بهشت قرار دهد، و به من عطا کرد.

سپاس، خدایی را که با این ویژگی‏ ها بر من منّت نهاد!» [عیون أخبار الرضا:16:278:1]

 

1. زیبایى بخشى به خلافت

عبداللّه پسر احمد بن حنبل گوید كه روزى نزد پدر نشسته بودم. جماعتى نزد او مدند و سخن از خلافت ابوبكر و عمر و عثمان پیش آمد تا اینكه سخن از على علیه السلام و خلافت آن حضرت به میان آمد. پدرم در این باره گفت: «اِنَّ الْخِلافَه لَمْ تُزَینْ عَلِیاً بَلْ عَلِىٌّ زَینَها؛ 1 همانا خلافت، على را زینت نداد؛ بلكه على به خلافت زیبایى بخشید.‌»

 

2. بى خبرى مردم از فضایل

پدر عمر بن عبد العزیز - از خلفاى بنى امیه - مى گوید: «اگر مردم نادان، از آنچه ما درباره على علیه السلام مى دانیم، آگاه بودند، حتّى دو نفر از آنها از ما متابعت نمى كردند.‌» 2

هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا كند به دستگیره اى تمسک كرده است كه هرگز زوال و نیستى برایش راه نخواهد یافت

3. من بند كفش على علیه السلام هم نیستم

شكیب ارسلان، ملقّب به «امیر البیان»، یكى از نویسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است. در جلسه اى كه به افتخار او در مصر تشكیل شده بود، یكى از حضار در ضمن سخنان خود مى گوید: «دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند كه به حق شایسته اند، «امیر سخن» نامیده شوند: یكى على بن ابى طالب علیه االسلام و دیگرى شكیب.‌»

شكیب ارسلان با ناراحتى برمى خیزد و پشت تریبون قرار مى گیرد و از مقایسه دوستش گله مى كند و مى گوید: «من كجا و على بن ابى طالب كجا؟! من بند كفش على علیه السلام هم به حساب نمى آیم.‌» 3

 

 

4. فخر رازى

او گفته است: «هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا كند به دستگیره اى تمسک كرده است كه هرگز زوال و نیستى برایش راه نخواهد یافت.‌» 4

 

5. ابن جوزى

وى مى گوید: «ولایت امیرمۆمنان، هنگام مرگ و غسل دادن و كفن براى من كافى است و طینت من، قبل از خلقتم با محبّت على علیه السلام عجین شده است. پس آتش، چگونه مى تواند مرا بسوزاند.‌» 5

٢ابن ابى الحدید مى نویسد: شخصى از استادم ابو هزیل پرسید: «یا على علیه السلام نزد خدا افضل است یا ابوبكر؟!»

استاد گفت: «به خدا سوگند! اگر فقط مبارزه على علیه السلام با عمرو بن عبدود در روز خندق با اعمال مهاجران و انصار و تمام عبادتهاى آنان معادله و موازنه شود، آن مبارزه، سنگین تر و برتر از همه آنها مى شود، چه رسد به ابو بكر تنها.‌» 6

پدر عمر بن عبد العزیز - از خلفاى بنى امیه - مى گوید: «اگر مردم نادان، از آنچه ما درباره على علیه السلام مى دانیم، آگاه بودند، حتّى دو نفر از آنها از ما متابعت نمى كردند

7. گنجى شافعى

وى به نقل از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى گوید: «اگر تمام درختان، قلم و دریاها، مركب و جنیان، حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، نمى توانند فضایل على بن ابى طالب علیه االسلام را به حساب آورند.‌» 7

 

8- تعقاع بن زراره درباره امام گفت:

«رضوان الله علیک یا امیرالمۆمنین فوالله لقد کانت حیاتک مفتاح خیر ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم و لکنهم غمطوا النعمه و ثروا الدنیا علی الخره.» (تاریخ یعقوبی، 2 / 213)

رضوان خدا بر تو باد ای امیرمۆمنان! به خدا سوگند زندگی ات کلید هر خیر بود و اگر مردم تو را می پذیرفتنتد، از بالای سر وزیر پای خود می خوردند و نعمت خدا آنان را فرا می گرفت لکن اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند

 

پی نوشت ها :

1) ترجمه الامام على بن ابى طالب، ابن عساكر، بیروت، مۆسسه المحمودى، 1398 ق، ج 3، ص 146، ح 1163.

2) ربیع الابرار، زمخشرى، قم، الشریف الرضى، 1410 ق، ج 1، ص 499.

3) سیرى در نهج البلاغه، مرتضى مطهرى، قم، صدرا، ص 19 و 20.

4) تفسیر كبیر، فخر رازى، بیروت، دار الكتب العلمیه، 1411 ق، ج 1، ص 168.

5) تذكره الخواص، ابن جوزى، تهران، مكتبه نینوى الحدیثه، بى تا، ص 16.

6) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، بیروت، دار احیاء التراث العربى، بى تا، ج 19، ص 60.

7) كفایه الطالب، گنجى شافعى، تهران، دار احیاء التراث اهل البیت، 1362 ش، باب 12، ص 251.

                                                                                                                                                    فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، موزشی مبلغان شماره110.

سایت ابوتراب

پایگاه حوزه

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

کمال اخلاص و اهمیت و آثار آن

 


اخلاص و کمال آن، در کلام امام علی (علیه السلام) چگونه بیان شده است؟

 


جواب: امام علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه اول نهج البلاغه سخن از اخلاص به میان آورده می فرماید: «و کمال توحید خداوند اخلاص براى اوست» (وَکَمالُ تَوْحیدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ).

اخلاص از ماده خلوص به معناى خالص کردن و تصفیه نمودن و از غیر، پاک کردن است.

منظور از اخلاص در این جا خالص ساختن اعتقاد نسبت به پروردگار است، یعنى او را از هر نظر یگانه و یکتا، بى نظیر و بى شبیه دانستن و از اجزاى ترکیبى پاک و منزّه شمردن.

در جمله بعدی ، خود امام (علیه السلام) به این معنا اشاره فرموده و با تعبیر زیبایى آن را توضیح داده است، مى فرماید: « کمال اخلاص براى او، نفى صفات ممکنات از اوست» (وَ کَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفىُ الصِّفاتِ عَنْهُ).

براى اخلاص در توحید باید هر گونه صفاتى را که مخلوق دارد از او نفى کرد، خواه این صفت، داشتن اجزاى ترکیبى باشد یا غیر آن. چه این که مى دانیم تمام ممکنات حتّى عقول و نفوس مجرّده نیز در واقع مرکّبند (حداقل ترکیبى از وجود و ماهیّت) حتّى مجرّدات، یعنى موجودات مافوق مادّه نیز از این ترکیب برکنار نیستند و امّا موجودات مادّى، همه داراى اجزاى خارجى مى باشند، ولى ذات پاک خداوند نه اجزاى خارجى دارد و نه اجزاى عقلى، نه در خارج قابل تجزیه است و نه در فهم و درک ما، و کسى که به این حقیقت توجّه نکند توحید خالص را نیافته است و از این جا روشن مى شود، این که امام(علیه السلام) مى فرماید: کمال توحید خداوند نفى صفات از اوست، نه به معناى نفى صفات کمالیه است، چرا که تمام صفات کمال اعمّ از علم و قدرت و حیات و غیر آن همه از آن اوست، بلکه منظور صفاتى است که ما همیشه به آنها خو گرفته ایم و آنها را شناخته ایم یعنى صفات مخلوقات که همه جا آمیخته به نقص است. مخلوقات داراى علم و قدرتند امّا علم و قدرتى ناقص و محدود و آمیخته با جهل و ضعف و ناتوانى، در حالى که ذات پاک خداوند از چنین علم و قدرتى منزّه است.

همانا همه چیز برای مومن خشوع می كند و او را بزرگ و باشكوه می دارد. سپس فرمود: هرگاه مومن، مخلص خدا شد خداوند همه چیز را از او می ترساند حتی جنبندگان و درندگان زمین و پرندگان آسمان را

شاهد گویاى این سخن گفتارى است که خود امام(علیه السلام) در ذیل این خطبه درباره فرشتگان دارد، مى فرماید: «لا یَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْویرِ وَ لا یُجْرُونَ عَلَیْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعینَ»؛ ( آنها هرگز پروردگار خود را با قوّه وهم تصویر نمى کنند و صفات مخلوقات را براى او قائل نمى شوند).

اضافه بر این، صفات مخلوقات همیشه از ذات آنها جداست، یا به تعبیر دیگر صفاتى است زاید بر ذات. انسان چیزى است و علم و قدرت او چیز دیگر و به این ترتیب وجود او مرکّب از این دو است، در حالى که صفات خدا عین ذات اوست و هیچ گونه ترکیبى در آن جا راه ندارد.

در حقیقت بزرگ ترین خطر در مسیر توحید و خداشناسى، افتادن در وادى «قیاس» است یعنى مقایسه صفات خدا با صفات مخلوقات که آمیخته به انواع نقص ها و کاستى هاست و یا اعتقاد به وجود صفات زاید بر ذات است، آن گونه که اشاعره به آن گرفتار شده اند.(1)  

 

آثار اخلاص

اخلاص، آثار ارزنده ای در سعادت انسان دارد كه برخی از آنها به شرح زیر است؛

الف ـ تقرّب به خدا

حضرت علی ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:

«تقرّب العبد إلی الله سبحانه بإخلاص نیَّته»[2]

نزدیك شدن بنده به خدای سبحان به سبب خالص كردن نیت اوست.

ب ـ امدادهای الهی

اثر دیگر رعایت اخلاص، یاری، پشتیبانی و امدادهای الهی در زندگی فرد مخلص است. حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود

«من أصعد إلی الله خالص عبادته، أهبط الله إلیه أفضل مصلحته»[3]

كسی كه عبادت خالصانه اش را به سوی خدا بالا بفرستد، خداوند بهترین مصلحتش را به سوی او فرو خواهد فرستاد.

ج ـ بصیرت و حكمت

از دیگر آثار رعایت اخلاص، اعطای روشن بینی، بصیرت، حكمت و معیار شناسایی حق و باطل از جانب خدا به فرد مخلص است، بگونه ای كه این اثر در تمام برخوردهای او به روشنی دیده می شود. چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود:

«ما أخلص عبد لله عزَّوجلّ أربعین صباحاً إلاّ جرت ینابیع الحكمه من قلبه علی لسانه»[4]

هیچ بنده ای برای خدا چهل روز اخلاص نورزید، مگر اینكه چشمه های حكمت از قلب او، بر زبانش جاری گردید.

همچنین حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود:

«عند تحقیق الإخلاص تستنیر البصائر»[5]

همگام محقق شدن اخلاص، دیدگاهها نورانی می شوند.

د ـ پیروزی و موفّقیّت

موفقیت در كارها، یكی دیگر از آثار اخلاص است. علی ـ علیه السلام ـ دراین باره فرمود:

«فی إخلاص النّیّات نجاح الأمور»[6]

موفقیت در كارها، به خالص كردن نیّت هاست.

ه ـ هیبت و شوكت

انسان مخلص بر اثر رعایت اخلاص، چنان هیبتی به دست می آورد كه حتی همه جنبندگان، حیوانات وحشی و پرندگان نیز از هیبت و شوكت او می هراسند، چنانچه امام صادق ـ علیه السلام ـ دراین باره فرمود:

«إنّ المۆمن لیخشع له كلّ شیءٍ و یهابه كلّ شیءٍ ثمّ قال: إذا كان مخلصاً لله أخاف الله منه كلّ شیءٍ حتّی هوامّ الأرض و سباعها و طیر السّماء»[7]

همانا همه چیز برای مومن خشوع می كند و او را بزرگ و باشكوه می دارد. سپس فرمود: هرگاه مومن، مخلص خدا شد خداوند همه چیز را از او می ترساند حتی جنبندگان و درندگان زمین و پرندگان آسمان را .

 

راه های كسب اخلاص

همان گونه كه ذكر شد، اخلاص، پاكیزه كردن عمل از هرگونه آلودگی به غیر خداست و انسان مخلص، در انجام عمل محرّكی غیر از خداوند ندارد، فقط قصد تقرّب به خداست كه او را به كار وا می دارد و بس. این حالت، مقام بسیار بزرگی است و كسی می تواند، به آن برسد كه غرق در محبّت خدا باشد، به حدّی كه در دلش برای محبت های دنیایی، جایی نبوده و اگر از خوراك، پوشاك، مسكن و امور مادی استفاده می كند، به خاطر لذّت بردن از آنها نباشد، بلكه به خاطر آن باشد كه نیروی بیشتری برای عبادت خدا، به دست آورد.

کمال توحید خداوند نفى صفات از اوست، نه به معناى نفى صفات کمالیه است، چرا که تمام صفات کمال اعمّ از علم و قدرت و حیات و غیر آن همه از آن اوست، بلکه منظور صفاتى است که ما همیشه به آنها خو گرفته ایم و آنها را شناخته ایم یعنى صفات مخلوقات که همه جا آمیخته به نقص است. مخلوقات داراى علم و قدرتند امّا علم و قدرتى ناقص و محدود و آمیخته با جهل و ضعف و ناتوانى، در حالى که ذات پاک خداوند از چنین علم و قدرتى منزّه است

حال چه كنیم كه به این درجه از اخلاص برسیم؟

در سخنان پیشوایان معصوم، راه هایی برای رسیدن به اخلاص بیان شده كه به اختصار ذكر می كنیم؛

الف ـ قطع طمع از غیر خدا

امام باقر ـ علیه السلام ـ در این باره می فرماید:

«بنده، پرستشگر واقعی خدا نمی شود، مگر آنكه از همه مخلوقات بریده و به او بپیوندد، آن گاه خداوند می فرماید: این عمل خالص برای من است و به كرمش آن را می پذیرد.»[8]

ب ـ افزودن بر علم و یقین

علی ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:

«ثمره العلم إخلاص العمل»[9]

اخلاص عمل، ثمره و میوه علم است.

یعنی هر چه آگاهی انسان از حقایق هستی بیشتر شود و به عظمت خالق و ناچیزی خود علم پیدا كند، اخلاص او بیشتر می شود. و نیز فرمود:

«اخلاص العمل من قوّه الیقین...»[10]

اخلاص عمل از قوت یقین است.

ج ـ كم كردن آرزوها

امیر مۆمنان در این زمینه فرمود:

«قلِّل الامال تخلص لك الأعمال»[11]

آرزوها را كم كن، با اعمالت خالص گردد.

د ـ پرهیز از گناه و هوای نفس

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود:

«تمام الاخلاص اجتناب المحارم»[12]

دوری كردن از كارهای حرام كمال اخلاص است.

 

پی نوشت ها :

(1). اشاعره که پیروان «ابوالحسن اشعرى» هستند، اعتقاد به معانى دارند و منظور آنها از معانى این است که مفهوم صفات مانند عالمیت، غالبیت و... مانند ذات خداوند قدیم و ازلى هستند و در عین حال غیر از ذات اویند و به این ترتیب اعتقاد به وجود چند امر ازلى دارند، یا به اصطلاح، قائل به تعدّد قدما مى باشند، عقیده اى که مسلماً با توحید خالص سازگار نیست و لذا پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به خاطر تعلیماتى که از آنها دریافته اند ـ مانند آنچه در این خطبه و سایر خطبه هاى نهج البلاغه و کلمات دیگر معصومین(علیهم السلام)آمده ـ «معانى» را که همان صفات زاید بر ذات است از او نفى مى کنند و جمله «بى شریک است و معانى» اشاره به همین نکته است.

[2] . همان، صفحه 279.

[3] . بحارالانوار، ج 71، صفحه 184.

[4] . همان، ج 70، صفحه 243.

[5] . شرح غررالحكم، ج 4، صفحه 315.

[6] . همان، صفحه 407.

[7] . بحارالانوار، ج 70، صفحه 248.

[8] . مستدرك الوسائل، ج 1، صفحه 101، آل البیت.

[9] . شرح غررالحكم، ج 3، صفحه 332.

[10] . همان، ج 1، صفحه 343.

[11] . شرح غررالحكم، ج 4، صفحه 511.

[12] . میزان الحكمه، ج 3، صفحه 63.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

سایت لیلة القدر