تاپیک جامع نهج البلاغه
واژه نامه نهج البلاغه
ضربالمثلهای نهج البلاغه
1. مفهوم ضربالمثل«حوضی برایشان از آب پر سازم که تنها خود بتوانم آبش را بکشم» یعنی چه و برای چه کسانی فرموده است؟
2. مفهوم ضربالمثل«گوسفند تک رو طعمه گرگ میگردد» یعنی چه و به چه مناسبتی حضرت علی ـ علیهالسلام ـ ذکر کردهاند؟
3. ضربالمثل«خاشاک در چشم و استخوان در گلو» یعنی چه، و به چه مناسبت حضرت علی ـ علیهالسلام ـ ایراد فرمودهاند؟
4. معنای ضربالمثل«ذمه من گرو سخنانی است که میگویم و تمام آنها را ضمانت میکنم» چیست و به چه مناسبتی ایراد شده است؟
5. ضربالمثل«شیری میخواهند از مادری که از شیردان باز ایستاده» به چه معنا است و در چه موردی ایراد شده است؟
6. حضرت علی ـ علیهالسلام ـ جمله«شما برای تیراندازی نشانه و برای خورنده لقمه و برای حمله کننده شکارید» را درباره چه کسانی فرموده و منظور آن حضرت چه بود؟
7. مفهوم ضربالمثل«من بینی و چشم این کار را زدهام»[1] چیست و در چه موردی گفته شده است؟
8. مفهوم ضربالمثل«تربت ایدیکم» یعنی«دستهای شما به خاک آلوده باد» یعنی چه و در مورد چه کسانی گفته شده است؟
پاسخها:
1. مفهوم ضربالمثل این است که: «نقشهای برای آنها(طلحه و زبیر) طرح کنم که راه فرار از آن را نداشته باشند.»[2]
این ضربالمثل را برای طلحه و زبیر فرموده است که خواهان خون عثمان بودند و جنگ جمل را به راه انداختند.
2. مفهوم ضربالمثل این است که: «از تنهایی و پراکندگی بپرهیز که انسان تنها طعمه شیطان میشود.»[3]
وقتی که حضرت راجع به اشتباهات خوارج سبک مغز سخن میگفت این ضربالمثل را بیان فرمودند.
3. این ضربالمثل را پیرامون غصب خلافت فرمودهاند که حضرت علی ـ علیهالسلام ـ در مقابل این غصب صبر و بردباری را پیش گرفتند که همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو او را ناراحت میکرد.[4]
4. منظور و مقصود حضرت علی ـ علیهالسلام ـ این است که: در راستی گفتارم تردیدی نیست و باطل و نادرستی در آن راه ندارد. این ضربالمثل را آن حضرت هنگامی که مردم مدینه با او بیعت کردند فرمود.[5]
5. معنای ضربالمثل این است که: طلحه و زبیر توقع دارند من هم مانند عثمان از مال فقرا و مسلمانان هر چه میخواهند به ایشان بدهم(لکن من چنین نخواهم کرد).
این ضربالمثل را در توبیخ کسانی ایراد میکند که توقعات بی مورد از آن حضرت داشتند.[6]
6. درباره اهل بصره. منظور آن حضرت این است که: شما به خاطر کم فهمی و نادانی، لشکر بیگانه(اصحاب جمل) را به شهر خود راه دادید که شما را هدف تیر خودشان قرار داده، و اموالتان را خورده و گرفتارتان ساختهاند.[7]
7. این ضربالمثل بجای ضربالمثل فارسی است که میگویند: «من همه طرف این کار را زیر و رو کردهام» یعنی این کاری که میخواهم انجام بدهم تصمیم نهایی من است. این ضربالمثل را حضرت در مورد جنگ با معاویه بیان داشته است و آن را حتمی میداند.
8. یعنی خداوند شما را به فقر و پریشانی مبتلا سازد و خیر و نیکی نبینید. این ضربالمثل را حضرت علی ـ علیهالسلام ـ خطاب به اهل کوفه فرموده است هنگامی که در جنگ با اهل شام سستی و سهل انگاری ورزیدند.
پی نوشت ها :
[1] . لقد شربت انف هذا الامر و عینه». خطبه 43.
[2] . خطبه 137. شماره 4.
[3] . خطبه 127، شماره 8.
[4] . خطبه 3. شماره 3.
[5] . خطبه 16، شماره 1.
[6] . خطبه 22، شماره 3.
[7] . خطبه 14، شماره 1.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : اندیشه قم
معارف نهج البلاغه
عجله نكن!
دوستان علی (5)
امروز هم یكی دیگه از ویژگیهای دوستان علی علیهالسلام رو با هم میخونیم. بهترین برادر مولا توسط خود آن حضرت معرفی شده است.
حضرت علی علیهالسلام ویژگیهای برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه اینگونه توصیف میفرماید:
«وَ كَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً عَلَی مَا یَجِدُ الْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ ؛
هیچکس را نسبت به کارش در آنجا که امکان داشت عذری داشته باشد قبل از شنیدن عذرش ملامت نمیكرد.»
اگر اقدام ناشایستهای از كسی میدید یا میشنید، یك طرفه قضاوت و داوری نمیكرد چون تا دلیل آن طرف، مستقیما به وسیله خودش ارائه نگردیده، نمیتوان حكم كرد و وقتی كه دلیل و عذر گفته شد، شاید معلوم بشه كه كار یا گفتارش درست و به جا بوده و قابل پذیرفتن.
البته این روش نیاز به صبر و حوصله كافی داره . باید خیلی تمرین كنیم تا كمتر دچار قضاوتهای عجولانه بشیم.
پس از تو حركت ، از خدا بركت. یاعلی
ادامه دارد ...
ابر بیباران
دوستان علی (6)
5 ویژگی دوستان خوب علی علیهالسلام را مرور كردیم و امروز صفت مهم دیگری را با هم میخوانیم.
در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه حضرت میفرمایند:
«وَ كَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَ لَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ ؛
آنچه عمل میكرد میگفت و بدانچه عمل نمیكرد چیزی نمیگفت.»
برادر و دوست خوب مولا فقط اهل شعار نبود. تا كاری را نمیكرده به زبان نمیآورده است و هنگامی از چیزی سخن میگفته كه انجام میداده است.حرفی را میزد كه به آن عمل میكرد زیرا گفتار بیرفتار، كینه و دشمنی بزرگ خدا را هم در پیدارد تا چه رسد به خلق خدا!
«كبر مقتا عندالله ان تقولون ما لاتفعلون ؛
خداوند سخت به خشم میآید که چیزی بگویید و به جای نیاورید.» (صف/3)
عمل نكردن به گفتار، گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بیاعتنایی كه این مورد توبیخ است. عالم بیعمل، به درخت بیثمر، ابر بیباران، نهر بیآب، زنبور بدون عسل، سوزن بدون نخ ، تشبیه شده است.
امیدوارم ما هیچ كدامشان نباشیم.
ادامه دارد ...
از كدام راه؟
دوستان علی (7)
آیا میخواهی از دوستان علی علیهالسلام قرار بگیری؟ پس از زبان خود او ببین كه چه ویژگیهایی برای دوستان و برادرانش در نظر گرفته است.
امروز هفتمین ویژگی را از زبان مولا كه در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه بیان شده؛ میخوانیم:
«وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی فَیُخَالِفُهُ ؛
هرگاه بر سر دو راهی قرار میگرفت میسنجید تا ببیند كدامیك از این دو راه به هوا و هوس نزدیكتر است تا با آن مخالفت كند.»
انسان پیوسته در میان دو عامل متضاد و ناسازگار با هم گرفتار است: از یك سو عامل به پرواز درآوردن و به كمال رسانیدن و به سوی خدا بردن و خداگونه شدن كه با طبیعت حیوانی و روحیه آسایش طلبی و تن پروری سازگار نیست و از طرف دیگر عامل ایستایی و به واپس بردن كه با غرایز و خوی طبیعی هماهنگ است. شخص پرورش یافته كه پیوسته خواهان رسیدن به اوج كمال است، در برابر این دو عامل كه قرار میگیرد غافلگیر نمیشود، زیرا پیوسته با هشیاری و آگاهی راه میپوید و به عمل شایسته و سزاوار انسانی دست میزند، لذا آن چیزی را برمیگزیند كه با خواست و خوی طبیعی او ناهماهنگ است، تا بتواند با آهنگی استوارتر از پیش و نیروی گسترده تری از درون خویش، به سوی انسانیت به پرواز درآید.
راه درست
كلام امیر كلام
لا یَسْتَقیم ایمان عَبْدٍ حَتّی یَسْتَقیم قَلْبُه وَ لا یَسْتَقیم قَلْبُه حَتّی یَسْتَقیم لِسانُه
ایمان هیچ كسی صاف و درست نمی شود تا اینكه قلبش درست شود، و قلب اوصاف و درست نمی شود تا اینكه زبانش درست شود.
در این حدیث شریف امام علیهالسلام نشانههای دستیابی به گوهر حقیقی ایمان را مرحله به مرحله آموزش دادهاند. صرف اعتقاد به خدا نشانه ایمان كامل نیست بلكه ایمان حقیقی مانند درختی است كه شاخهاش از خانه قلب پاك بیرون میاید و میوه این شاخه زیبا؛ زبان پاك و سخنان سنجیده و حكیمانه است.
ایمان صرفاً به باور قلبی منحصر نمیشود، ولی صاف بودن انسان، زیربنا و ریشه ایمان است. اگر ظواهر و رفتار كسی درست و شایسته باشد ولی دل او از معرفت و عشق به خدا خالی باشد، این رفتار، چندان ارزشی نخواهد داشت. تاكیدات مكرر بر این نكته كه «ارزش عمل، به نیّت و انگیزه آن عمل وابسته است»، از همین حقیقت سرچشمه میگیرد. نیّت و انگیزه عمل، همان ریشه عمل است كه امری قلبی و درونی است و برای دیگران به راحتی قابل كشف نیست. تا وقتی دل انسان، از شرك و ریأ و دنیاطلبی پاك نشود، نمیتواند به صاف شدن دل برسد. البته از دل پاك، جز رفتار صحیح و شایسته سر نمی زند، و اگر درون انسان به حدّ استقامت برسد، آنچه از درون می تراود ـ كه همان عمل و رفتار انسان است ـ مستقیم و صحیح خواهد شد.
قلب و دل انسان، زمانی درست میشود كه زبان و گفتار انسان، درست شود. زبان، گویای آن چیزی است كه در دل است و بنابراین ارزش انسان، نهفته درگفتار او است. پُرگویی نشانه كم خردی است و كم گویی موجب كاستن از اشتباهات انسان میشود. سخن همچون دارو است كه به هنگام ضرورت و به قدر نیاز باید گفته شود و كم آن مفید و زیادش زیان آور است. فاصله زبان و زیان فقط یك نقطه است و این دو به هم بسیار نزدیكاند!
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
- سه شنبه 8/5/1387
- تاريخ :
تمرین بردباری
كلام امیر كلام
اِن لَم تَكُن حَلیماً فَتَحَلَّم، فَاِنَّه قَل مَن تَشَبَّه بِقَوم اِلاّ اَوشَكَ اَن یَكُون مِنْهُم
اگر بردبار نیستی، در ظاهر بردباری از خود نشان بده، زیرا بسیار اندك هستند كسانی كه به گروهی شباهت وَرزند مگر اینكه به زودی جزء آن گروه شوند.
حلم و بردباری، از بزرگ ترین فضایل اخلاقی است كه نقطه مقابل خشم و غضب است. بردباری یعنی قدرت تحمّل در برابر رویدادها و جریانات نامطلوب كه انسان را به خشم در برابر آن وامیدارد و به عكسالعمل شدید و سریع برمی انگیزد؛ هنگامی كه سخن ناروایی درباره خود میشنویم، اقدام غیرمنصفانه و ناصحیحی را در مورد خودمان مشاهده میكنیم، و در هرموردی كه درباره ما برخورد جاهلانهای میشود كه بطور طبیعی برانگیزنده خشم و غضب ما است، با نیروی حلم و بردباری باید با آن برخورد كنیم.
- از چه راهی می توان به این فضیلت اخلاقی دست یافت؟
این پرسش، در كلام علی علیهالسلام، پاسخ داده شده كه نكته بسیار مهمی را برای تمرین در كسب فضایل اخلاقی مطرح میكند. كسی كه دوست دارد بردبار باشد ولی هنوز نتوانسته به این فضیلت اخلاقی برسد، باید با تظاهر به بردباری یعنی با بردباری نشان دادن در برابرِ برخوردها، به تدریج به خُلق بردباری برسد. این تظاهر، البته با تظاهرِ ریایی كه امر مذمومی است، كاملاً متفاوت است، زیرا هر تظاهری، ریا نمیباشد. ریاكار، برای فریب دادن مردمان، كار نیكی را به ظاهر انجام میدهد كه هیچ باور و اعتقادی بدان ندارد ولی كسی كه صفت بردباری را دوست دارد و در پی راهی برای تحقق این فضیلت در خویشتن است، نه برای فریب دیگران و بهره برداری دنیوی و مادی از این فضیلت اخلاقی، بلكه به قصد تربیت خویش، به رفتار حلیمان در هنگام خشمگین شدن میپردازد و با این تمرین، در مسیر خودسازی گام برمیدارد.
سرّ اینكه در برخی از روایات، در مورد تشبّه به كفّار هشدار داده شده و مومنان را از تقلید آنان برحذر داشته، همین نكته است. اگر كسی در لباس و پوشش و شیوه زندگی و آداب معاشرت، خود و خانواده و محیط زندگی خود را همسان كافران بسازد، به تدریج در سایر امور هم همچون آنان خواهد شد و اصالت و هویت فرهنگی و دینی خود را از دست خواهد داد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
اصلاحات
كلام امیر كلام
معلم نفسه و مودیها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم
کسیکه معلم و ادب کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسیکه معلم و مربی مردم است
انسان، موجودی است كه به لحاظ ظرفیت و استعداد رشد و تعالی، نامحدود است و در هر مرحلهای از كمال و رشد قرار داشته باشد، بازهم راه پیشرفت بیشتر او باز است. به همین جهت تلاش انسان برای رفع كاستیها، كاهش مشكلات، جبران سستیها، فراتر رفتن از وضع موجود و حركت به سوی وضعیتی بهتر، در بُعد فردی و اجتماعی، حركتی است مستمر و پایان ناپذیر. از دیدگاه اسلام، هیچ نقطه پایانی برای حركت رو به كمال انسان، وجود ندارد و ظرفیت بیانتهای انسان، فرصت حركت مستمر تكاملی را برای او فراهم ساخته است. این تلاش مستمر نه تنها برای انسان امكان پذیر است، كه برای یك مومن حقیقی، وظیفه و تكلیفی واجب، تلقی میشود. انبیاء بزرگ الهی، هدفی جز اصلاح در هرحدّی كه میتوانستند، نداشتهاند و پیروان آنان به دنبال حركت انبیاء همین وظیفه را برعهده دارند.
اما نقطه شروع اصلاح، اصلاح خویشتن است. اصلاح خود در فكر و عمل، اولین وظیفه مهم هر كسی است كه باید بدان بپردازد. از نظر حضرت علی علیهالسلام، ناتوان ترین مردم، كسی است كه از اصلاح خود ناتوان باشد. برای اصلاح جامعه، باید ازخود آغاز كنیم. وقتی تك تك افراد جامعه در درون خود تحول و تغییر مثبتی ایجاد كرده باشند، همه جامعه نیز تحول مثبتی مییابد. بنابراین كسی كه درصدد اصلاح دیگران است، نمیتواند از خود غافل باشد و به اصلاح مستمر خود نیاندیشد. برای اصلاح واقعی جامعه، خودِ مصلحان باید صالح باشند، آیا كسی كه خود از دانش و علم بیبهره است میتواند آموزگار دیگران باشد؟ هرگز! به همین ترتیب كسی كه درصدد اصلاح خود نباشد، نمیتواند نقش اصلاحی برای دیگران ایفا نماید.
وظیفه ما است كه درصدد رفع عیوب خویش برآئیم، آنگاه در اندیشه اصلاح دیگران هم باشیم. البته نباید به بهانه اصلاح خویش، در انجام وظیفه اصلاحی برای جامعه، سستی كنیم، بلكه تاكید بر این نكته است كه از خود و اصلاح خود غافل نشویم و همه همتمان را صرف اصلاح دیگران نكنیم. بدانیم كه هر چه در اصلاح خویش به توفیق بالاتری دست یابیم، تلاشمان برای اصلاح دیگران هم موثرتر و مفیدتر خواهد بود.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
کلید شایستگی
كلام امیر كلام
اَفْضَل الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ
برترین مرتبة زُهد، پنهان داشتن زهد است.
«زهد» یكی از ارزش های برجسته فرهنگ علوی است. در كلام علی علیه السلام، ویژگی مخلصین، كلید شایستگی، برترین عبادت، زینت حكمت، یاور دین، میوه دین، پایه یقین و صفت بهترین مردمان شمرده شده است. زهد یك صفت برجسته و بزرگ اهل ایمان و ویژگی انسان های هدایت یافته و سعادتمند تلقی می شود. امّا برخی بدفهمی ها درباره زهد، موجب شده، برخی برداشت درست و درك عمیق و صحیحی ازاین «ارزش بزرگ» در میان خود نداشته باشند و زهد را مترادف و برابر با تنبلی، بی نظمی در زندگی، گوشه گیری و انزوا، بی تفاوت بودن در مسایل اقتصادی و سیاسی جامعه، گریز از مسئولیت، اِفراط در عبادت و از این قبیل مفاهیم بدانند و در نتیجه این مفهوم عالی و مهم، از زندگی جامعه، حذف یا منزوی شود.
در معنای حقیق زهد باید امكانات و نعمت ها را از آن خدا بدانیم و بنابراین آنگونه كه او تقدیر و تدبیر كرده است، از آن بهره بریم. دلبسته و وابسته به ظواهر هستی نشویم و دل به حقیقت بسپاریم. اگر نعمتی به سوی ما روی آورد، فریفته و شیفته نشویم و چنانچه نعمتی از دست ما رود، حسرت زده و ناراحت نگردیم. سرمست نعمت ها نباشیم كه از شكر و عبادت غافل شویم و به كار حرام و ناروایی بپردازیم.
آری! این است تعریف زهد درمكتب علوی.
زهد یك امرِ درونی و خصلت نفسانی است كه ناشی از معرفت صحیح و عمیق انسان در مورد حقیقت دنیا است و خود به خود در رفتار انسان، تاثیرگذار است. از سویی، زهد یك تظاهرِ صرف و خودآریی ظاهری نمی باشد و از سوی دیگر، صرفاً یك امر قلبی و درونی كه بازتابی در رفتار اجتماعی و فردی انسان نداشته باشد، نیست. زهد، نحوه برخورد انسان را با نعمت ها و یا ناكامی ها تغییر می دهد: انسان زاهد، هرگز برای بدست آوردن ثروت، قدرت، منصب، شهرت و ارضای شهوت، حاضر نیست حدود الهی و مقررات دینی و اخلاق انسانی را زیر پانهد و به هر قیمتی این امور را به دست آوَرَد، ضمن اینكه در جایی كه برای بدست آوردن نعمت های الهی، وظیفه داشته باشد كه تلاش و تدبیری را انجام دهد، وظیفه خود را به درستی انجام می دهد.
پیشوای حقیقی زهد ـ كه زندگی سراسر مجاهدت و تلاش او ترجمان عینی زهد و تقوی است ـ برای پیشگیری از برداشت غلط ، انحرافی و ظاهرگرایانه در مورد زهد، برترین مرتبه و درجه زهد را«اِخفاءالزهد» ـ یعنی پنهان نگه داشتن زهد ـ می داند. البته این بدین معنی نیست كه اصل زهد را رها كند تا اینكه زهدش بر مردم آشكار نشود!! بلكه بدین معنی است كه از زهدنمایی و زهدفروشی ـ كه با حقیقت زهد منافات دارد ـ بپرهیزد و از آنچه ظاهری زاهد مآبانه دارد ولی با روح زهد مخالف است، خودداری ورزد و در عین حال روح و رفتار زاهدانه حقیقی را در خود پرورش دهد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
در همیشه باز
وصیت علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام
پسرم بدان!
كسی كه گنجینههای آسمان و زمین به دست اوست، به تو اجازه خواستن، به تو اجازه دعا داده و
ضمانت كرده كه خواهشهای تو را جواب میدهد و
فرمان داده، كه بخواهی، تا بدهد.
پی مهرش باش، تا به تو مهر بورزد.
بین تو و خودش، نگذاشته كسی حجاب و فاصله باشد.
تو را به كسی دیگر حواله نداده، پس لازم نیست یكی بین او و تو واسطه باشد.
وقتی بد میكنی، راه بازگشتات را نمیبندد.
در عذابت عجله نمیكند.
وقتی توبه میكنی و باز میگردی، سرزنشت نمیكند.
حتی اگر رسوایی حق توست، باز، رسوایت نمیكند.
وقتی باز میگردی، سخت نمیگیرد و میپذیردت.
وقتی بازمیگردی، با جریمه و جزا، آزارت نمیدهد
و از لطفش، ناامیدت نمیكند؛
بلكه بازگشتات را، برایت ثواب حساب میكند.
هر گناهت را یكی و هر كار خوبت را ده تا حساب میكند.
برایت در بازگشت را باز گذاشته است.
صدایش كه میكنی، صدایت را میشنود.
در دل، اگر با او نجوا كنی، نجوایت را میفهمد.
نیازت را میبری پیش او.
سفره دلت را پیش او وا میكنی.
از غم و غصههایت، به او شكایت میكنی.
برای گرفتاریهایت، از او چاره میخواهی.
در كارهایت، از او كمك میخواهی.
چیزهایی از گنجینههای لطفش درخواست میكنی كه هیچ كس دیگر نمیتواند آنها را بدهد؛
مثل طول عمرها، سلامتی بدنها و وسعت روزیها.
كلید همه گنجینههایش را گذاشت در دو دست تو؛
وقتی به تو اجازه دعا و خواهش داد.
حالا هر وقت بخواهی، با دعا، درهای نعمتش را باز میكنی
و انبوه مهر و لطفش را به روی خودت، سرازیر میكنی.
دیر آمدن پاسخ دعاها، ناامیدت نكند... .
خیلی وقتها، دعایت را دیر اجابت میكند؛ چون در این تأخیرها، پاداش دعا كننده و عطایی كه به امیدوار، میدهند، بیشتر میشود.
خیلی وقتها، چیزی میخواهی، نمیدهند؛
اما، در دنیا یا آخرت، بهتر از آن را به تو میبخشند
یا آن را نمیدهند؛ چون به صلاحت نیست.
خیلی وقتها، اگر چیزی كه خواستهای بدهند، دینت از بین میرود.
پس چیزی بخواه كه زیباییاش برایت بماند و رنج و سختیاش، از تو دور باشد
كه نه ثروت برای تو باقی میماند و نه تو برای ثروت باقی میمانی.
شهیدی، فاطمه، ترجمه بخشی از نامه 31 نهج البلاغة، نشریه پرسمان
بدن بدون سر
جایگاه صبر در ایمان
وَ عَلَیْكُم بِالصَّبْرِ، فَاِن الصَّبْرَ مِن الایمان كَالرَّاْس مِن الجَسَدِ
حضرت علی علیه السلام: بر شما باد صبر و استقامت، كه همانا نقش صبر در ایمان، نقش سر است برای بدن.
ایمان صرفاً در معرفت و اعتقاد قلبی خلاصه نمی شود، بلكه اقرار و اظهار به زبان و عمل به جوارح و اعضا ـ یعنی رفتار متناسب و برخاسته از همان معرفت و اعتقاد قلبی و منطبق با اظهار و اقرار زبانی ـ نیز دو ركن اساسی ایمان شمرده می شود. تحقق عینی این دو ركن به نیروی عزم و اراده و قدرت استقامت و پایداری نیاز دارد. بدون پایداری و بدون عزم راسخ، نمی توان به معرفت قلبی درونی، عینیت خارجی بخشید و آنچه را توحید ناب اقتضاء می كند، محقق ساخت. هم خودسازی ـ كه اولین گام ضروری در بُعد «عمل» است ـ و هم اجرای احكام دینی در جامعه اسلامی، به استقامت و صبر نیاز دارد: استقامت برای انجام واجبات و استقامت برای ترک گناهان.
از دیدگاه امام علی علیه السلام، صبر نتیجه ایمان است. كسی كه حاكمیت مطلق و حكیمانه خداوند را بر جهان باور كرده و به نظام هدفدار هستی معتقد است، به عدالت دقیق خداوند ایمان دارد، هدفِ خلقت انسان و حكمت سختی ها و بلاها و نقش آن در تربیت انسان را دریافته است و بالاخره به توحید ناب دست یافته، می تواند به راحتی این فضیلت بزرگ اخلاقی را در خود تقویت كند و در زندگی فردی و اجتماعی از این ارزش معنوی، کمک گرفته و بر مشكلات غلبه کند. صبر، از نظر علی علیه السلام یاور انسان در غلبه بر مشكلات است. صبر، راس ایمان است. بدون صبر، ایمان هم كارآیی و فایده ای نخواهد داشت.
انسان های شتابزده، قدرت تدبیر خود را ازدست می دهند و نمی توانند ارزیابی صحیح از شرایط داشته باشند تا برای خروج از مشكل و حل آن، تدبیری مفید بیاندیشند، بنابراین با تصمیم های عجولانه همان امكانات محدود خود را هم از بین می برند، بدون اینكه مشكل را حل كرده باشند. بی تابی در برابر دشواری ها، روحیه خود فرد و افراد پیرامون او را ـ كه می توانند یاور وی در كاهش مصیبت و رنج های ناشی از حادثه باشند ـ تضعیف می كند. عجله به جای اینكه فرد را سریع تر به هدف برساند، مسیر رسیدن به هدف را طولانی تر می كند. گاهی عجله موجب هرگز نرسیدن می شود! و دیرتر رسیدن بهتر ازهرگز نرسیدن است! البته سرعت در عمل، برای كارهای خیر، نه تنها نكوهیده نیست كه خود یك ارزش است. سرعت به معنی تنبلی نكردن و سستی ننمودن برای حركت و اقدام در مسیر هدف، خود یك فضیلت محسوب می شود و با «صبر» منافاتی ندارد.
صبر هرگز به معنی كُندی، تعلّل، سستی و ضعف نیست، همانطور كه «صبر» هرگز به معنی سازش، تسلیم، سكوت، پذیرش وضع موجود و به فكر اقدام برای اصلاح آن نبودن نمی باشد. بلكه برعكس، صبر و استقامت و پایمردی، ویژگی مورد نیازِ كسانی است كه هدفی را نشانه گرفته اند و برای رسیدن به آن نقطه كمال مطلوب و دستیابی به هدف مقدس و متعالی، به تلاش و مجاهدت می پردازند و درمسیرِ مجاهدت برای نیل به هدف، با مشكلات دست و پنجه نرم می كنند و تسلیم مشكلات نمی شوند.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
دردناک ولی شیرین
کلام امیر کلام
اَلصَّبرُ صَبْران: صَبرٌ عَلی ما تَكْرَه وَ صبْرٌ عَمّا تُحِب
علی علیه السلام: صبر و استقامت دوگونه است: صبر در برابر آنچه نمی پسندی و صبر از آنچه دوست داری.
صبر انسان را فقط در سختی ها آزمایش نمـﻰکنند بلکه در شادی ها هم انسان باید امتحان شود. مـﻰفرمایند هم بر آنچه دوست داری صبر کن و هم بر آنچه تمایلی به آن نداری.
اگر كارهایی كه ما دوست داریم انجام دهیم به نفع و مصلحت ما بود و ترک كارهایی كه نمی پسندیم به ضرر ما نمی بود زندگی مسیر راحتی داشت كه هیچ كس در پیمودن راه صحیح زندگی، دچار خطا و اشتباه نمی شد و مثل گیاهان و حیوانات، همان مسیرِ طبیعی، مسیرِ هدایت و كمال هم می بود!! امّا راه كمال انسان اگرچه راه چندان دشواری نیست ولی به آسانی راه كمال سایر موجودات هم نیست! انسان با انتخاب خود، آینده خود را می سازد ولی اینگونه نیست كه همواره در انتخاب راه درست دچار خطا نشود! اگرچنین بود، چه نیازی به بعثت انبیاء الهی وجود داشت؟ هدف دعوت پیامبران الهی برای همین بوده است كه انسان را به درك صحیح برسانند و او را برای انتخاب صحیح راهنمایی كنند.
قرآن كریم می فرماید:
«وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ، چه بسا امری را شما نپسندید ولی خیر شما در آن باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید ولی برای شما بد باشد» (بقره/216)
این اصل مهم نه تنها برای كمال و حیات جاودانه انسان بلكه در دنیا هم اصل مهمی است.
كودكی كه از مصرف داروی شفابخش بَدَش می آید یا بازی و تفریح را به جای درس و كلاس می پسندد، آیا به درستی مصلحت خود را تشخیص داده است؟! نوجوانی كه از تن دادن به سختی مطالعه و تحقیق اكراه دارد و گشت وگذار و بازی را می پسندد، آیا مصلحت خود را به درستی فهمیده است؟! و ...
موارد فراوانی در زندگی وجود دارد كه اگر بخواهیم به همه امور دوست داشتنی عمل كنیم و از همه آنچه نمی پسندیم، دوری کنیم نظام زندگی دچار آسیب می شود.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
خود آزمایی
فَحاسِب نَفْسَكَ لِنَفْسِك، فَاِن غَیرَها مِن الاَنْفُس لَها حَسیب غَیرُكَ
علی علیه السلام: خود را ـ برای خویش ـ ارزیابی و محاسبه كن، همانا برای دیگران، ارزیابی غیر از تو وجود دارد!
ارزیابی میزان پیشرفت در هركاری، یكی از عوامل به هدف رسیدن است.
انسان در اقدامات اساسی كه انجام می دهد، نیازمند به مدیریّت است، مهم ترین وظیفه انسان همین است كه با ملاحظه امكانات و محدودیت های خود و با توجه به اهداف، برای رسیدن به خوشبختی، مدیریتی منطقی بر رفتار خود داشته باشد. یكی از اساسی ترین اركان مدیریت انسان بر خود، محاسبه و ارزیابی است.
هدف از این محاسبه و ارزیابی این است كه انسان، نزد خود و برای خود به محاسبه بپردازد و خود را ارزیابی كند: چه امكانات و فرصت هایی داشته است؟ این فرصت ها را در چه اموری صرف كرده است؟ نتیجه فعالیت ها و تلاش هایش تا چه حدّی در جهت اهداف و آرمان هایش بوده است؟ و بالاخره با استفاده از نتایج این ارزیابی، مشخص كند كه برای ادامه راه آینده چه اقداماتی باید انجام دهد؟ چه اصلاحی در روش، ابزار و مسیر باید ایجاد كند؟ كدام یك از اشتباهات احتمالی قابل جبران است و چگونه باید آن را جبران كند؟ ...
البته این هشدارِ امام علی(ع) به معنی نفی مسئولیت اجتماعی انسان ها نیست، زیرا یكی از وظایف مهم توجه به مسئولیت های اجتماعی و امر به معروف و نهی از منكر است! بلكه این هشدار، اهمیت ارزیابی خویش و توجه به محاسبه نفس را مورد تاكید قرار می دهد كه شرط اساسی توفیق انسان برای رسیدن به كمال است. بدون محاسبه مستمر و ارزیابی دچار غفلت، اشتباه، فراموشی، كندی، توقف، انحراف و بازماندن از راه مطلوب خواهیم شد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
از كجا معلوم خدا یكی است؟
پندهای نهج البلاغه 1
امیر مومنان، علی علیه السلام میگوید:
لَو کـانَ لِـرَبّـکَ شَریـكٌ لَأتَـتـکَ رُسُـلُـهُ نامه31
اگر پروردگارت شریکی داشت، فرستادگان آن شریک (یعنی پیامبران آن خدای دیگر نیز) نزد تو می آمدند
خداوند توانایی که ما را، و این دنیای پهناور و پر از زیبایی را، آفریده است، خدایی یگانه و بی همتاست.
تمام پیغمبرانی که برای راهنمایی افراد بشر، به میان مردم آمدهاند، با آن که دینهای گوناگون آوردهاند، سخنهایشان درباره خدا، یکسان و همانند بوده است. همه آنها، به پیروان خود گفتهاند که: خدا یکی است و شبیه و شریک ندارد.
دوست من، این را بدان که اگر غیر از پروردگار یگانه و بیشریک، خدای دیگری هم وجود داشت، او نیز از سوی خود، پیغمبرانی می فرستاد تا هم وجود او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوی او دعوت کنند.
ولی در طول هزاران سالی که از زندگی بشر می گذرد، و از میان 124 هزار پیغمبری که برای هدایت مردم آمدهاند، هرگز پیغمبری نگفته است: «من، از سوی خدایی دیگر، غیر از خدای یگانه، به سوی شما فرستاده شدهام».
همین موضوع، دلیل آشکاری است برای آن که بدانی: خدای تو، و آفریدگار همهی افراد بشر، و خالق این جهان بزرگ، همان خداوند یگانه و بی مانندی است که تمام پیغمبران، از او سخن گفتهاند و همه افراد بشر را، به سوی او دعوت کردهاند.
با من همراه شو و كلام امام را در این نامه نوش كن